تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


توطئه ای شیطانی ! سقیفه

اهمّیّت و جایگاه بلند مسئله خلافت در اسلام به اندازه ای است که
رسول اکرم (ص) در مدّت عمر شریف خود بارها بر آن تأکید ویژه داشته
و در مواضع مختلف و به مناسبت های گوناگون به آن تصریح فرمودند:

از بین تمام سخنانی که پیامبر (ص) در مورد موضوع خلافت ایراد فرمودند
هیچ یک از نظر اهمّیّت به بیانات ارزشمند آن حضرت در غدیر خم نمی رسد
مطابق روایات و اخباری که در منابع معتبر شیعه و سنی وجود دارد آن حضرت در آخرین سال از عمر شریفشان به زیارت خانه خدا و حج رفتند

سخنان گهربار پیامبر گرامی اسلام (ص) در سرزمین غدیر خم هشداری است برای تمام مخالفینی که چشم به روی حقایق بسته و از درک واقعیت ها به دور مانده اند


حبّ ریاست و دوستی جاه و مقام

آنها اگر اندکی پیرامون فرمایشات ارزشمند نبی مکرم اسلام (ص) به مطالعه پرداخته و با دقت و تأمل به آن بپردازند

به یقین غبار شک و تردید را از صفحه ی ذهن کنار زده و از عمق جان به خلافت و امامت بلافصل علی(ع) و نیز امامت یازده امام بعد از ایشان تن خواهند داد

متأسفانه علی رغم تأکیدات بی شمار رسول گرامی اسلام (ص) بر امر خلافت امیرالمومنین (ع) عده ای در اثر حبّ ریاست و دوستی جاه و مقام، سفارشات گهربار پیامبر عزیز اسلام را زیر پا نهاده و آنها را به راحتی بدست فراموشی سپردند

و در سقیفه ی بنی ساعده به توطئه ای شیطانی دست زدند که در اثر آن وحدت و یکپارچگی مسلمین در هم شکست، و صفوف بر هم پیوسته ی آنها از هم گسست و صلح و صفا و دوستی، جای خود را به عناد و دشمنی و اختلاف داد


سفارش و تاکید پیامبر در شرکت در جنگ

پیامبر اکرم(ص) در آخرین روزهای حیات خود، تدبیری اندیشیدند دستور تجهیز سپاه را صادر کرده و فرمودند:
تمام مسلمانانی که قادر بر جهاد هستند همراه با این سپاه برای جهاد به جانب مرزهای روم (جایی که جعفر بن ابی طالب(ع) و زید بن حارثه به شهادت رسیده بودند) حرکت کنند

آن حضرت اسامه بن زید را که جوانی برومند بود به جای پدرش که در جنگ قبل به شهادت رسیده بود، به عنوان فرمانده سپاه منصوب نموده، اصرار کردند که تمام کسانی که توانایی شرکت در جنگ را دارند تحت امر اسامه برای شرکت در جنگ همراه با این سپاه بروند

مورخان شیعه و سنی نقل کرده اند که تأکیدات پیامبر(ص) برای شرکت مسلمانان در جنگ به اندازه ای بود که در هیچ یک از جنگ ها سابقه نداشت فرمودند:
نفذوا جیش أسامه لعن اللّه من تأخّر عنه؛ خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلف نماید و در جنگ حضور پیدا نکند
این تدبیری بود برای این که کسانی که احیاناً ممکن بود هنگام رحلت پیغمبرص فتنه ای برپا کنند، در مدینه حضور نداشته باشند، تا مسأله خلافت و امامت امیرالمؤمنین(ع) با مشکلی مواجه نشود


اما با وجود اصرار فراوان پیغمبر (ص) در مورد شرکت افراد در جنگ

ابوبکر و عمر همراه با آن سپاه عازم نشدند و به منزل پیغمبر(ص) آمدند
حضرت با دیدن آنان بسیار ناراحت شدند و پرسیدند: مگر من نگفتم که همه باید به جهاد بروند و کسی اجازه تخلف از لشکر اسامه را ندارد؟

گفتند: چون حال شما مناسب نبود، نخواستیم شما را در مدینه تنها بگذاریم و در بین راه از دیگران جویای سلامتی شما شویم!

با این اقدام آنان، این تدبیر پیامبر(ص) نتیجه نداد و کسانی که باید در جهاد شرکت می کردند، از همراهی با سپاه خودداری نموده و از امر حضرت رسول(ص) تخلف کردند


رسول خدا(ص) در آخرین لحظه حیات تدبیری دیگر اندیشیدند

آن حضرت در حال احتضار فرمودند:
قلم و دواتی بیاورید تا مطلبی را بنویسم که اگر به آن عمل کنید هرگز گمراه نشوید

برخی از کسانی که در آن جا حاضر بودند و شمّ سیاسی داشتند و می توانستند حوادث را پیش بینی کنند، متوجه شدند که آنچه پیغمبر(ص) قصد نوشتن آن را دارد به احتمال بسیار قوی در مورد امامت علی(ع) است و این کار مانع اجرای نقشه های آنها می شود
از این رو از این کار ممانعت کردند

 بر اساس نقل مورخان و محدثان اهل تسنن، عمر گفت:
انّ النّبیّ قد غلب علیه الوجع؛ یعنی درد بر پیامبر غلبه کرده است!
وی حتی تعبیری جسارت آمیزتر به کار برد انّ رسول اللّه یهجر؛4 نعوذ بالله رسول خدا هذیان می گوید!


در سقیفه چه گذشت؟!

در حالی که سر مبارک آن حضرت در آغوش امیرالمؤمنین(ع) قرار داشت بعد از رحلت ایشان نیز بلافاصله داستان سقیفه پیش آمد
انصار و مهاجران در سقیفه جمع شدند و درباره جانشینی پیغمبر(ص) به گفتگو پرداختند

یکی از بزرگان طایفه خزرج (که حدود نیمی از مسلمانان مدینه را تشکیل می دادند) به نام «سعد بن عباده» به سقیفه آمد و در حالی که بیمار بود و نمی توانست با صدای بلند صحبت کند، گفت:
کسی حرف های مرا با صدای بلند برای دیگران بازگو کند

سپس خطبه ای انشا کرد و ابتدا به تعریف از مهاجران و ذکر سابقه آنها در اسلام و لزوم احترام نسبت به ایشان پرداخت
سپس گفت: با این وجود، مدینه شهر ما انصار است و پیغمبر(ص) در میان ما عزت یافت، اسلام در شهر ما رواج پیدا کرد و ما بودیم که به مهاجران کمک کردیم و زندگی آنها را سامان دادیم
بنابراین امامت و رهبری جامعه حق انصار است


مهاجران (که پدران همسران پیغمبر(ص) هم در میان آنها بودند) گفتند

ضمن تعریف از انصار؛ اما ما مهاجران بودیم که در زمان غربت اسلام به پیامبر(ص) ایمان آوردیم
سابقین و اولین در اسلام ما هستیم و قرآن ما را با وصف السّابقون الاوّلون ستایش کرد
 علاوه بر این که بسیاری از خویشاوندان پیغمبر(ص) نیز در بین مهاجران هستند
یکی از مهاجران گفت:
در بین ما کسی هست که اگر برای خلافت پیشگام شود هیچ کس با او مخالفت نخواهد کرد، و او علی بن ابی طالب(ع) است
بحث و گفتگو بین مهاجران و انصار در مورد انتخاب امام و خلیفه بالا گرفت تا جایی که گفتند:
برای این که حق هیچ یک از دو طرف ضایع نشود، دو جانشین انتخاب کنیم، منّا امیر و منکم امیر


سرانجام ابوبکر برخاست و ماهرانه، خطبه ای انشا کرد

او ابتدا به ستایش و تمجید از انصار پرداخت و سپس موقعیت و افتخارات مهاجران را نیز بیان کرد و گفت:
برای حفظ وحدت امت اسلامی، امیر از مهاجران باشد و از میان انصار وزیری برای او انتخاب شود و ما قول می دهیم که بدون مشورت انصار کاری انجام ندهیم

با شنیدن این سخنان بعضی از انصار به طرفداری از او برخاستند، تکبیر گفته و با ابوبکر بیعت کردند

در این هنگام سعد بن عباده برخاست و دست به شمشیر برد؛ عمر نیز در برابر او شمشیر کشید و کار به جنگ کشیده شد
اما با وساطت عده ای دیگر از مسلمانان و خارج کردن سعد از معرکه، غائله خاتمه یافت و خلافت ابوبکر تثبیت شد


هنگامی که ماجرای سقیفه را به امیرالمؤمنین (ع) رساندند

ایشان با استدلالی محکم و در عین حال منطق و عقلانی، بر نزاع هر دو گروه [انصار و مهاجرین] خط بطلان کشید
و از این طریق خلافت خاندان پاک و مطهّر پیامبر (ص) را به اثبات رساند

علی(ع) ابتدا پیرامون گفته ی انصار به حاضرین فرمود:
فهلّا احتججتم علیهم بأنّ رسول الله (ص)، وصّی بأن یحسن إلی محسنهم و یتجاوز عن مسیئهم؟..
چرا در برابر آنها به این حدیث پیامبر (ص) استدلال نکردید که درباره انصار فرمود:
با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدان آنها درگذرید!

حاضرین گفتند: این چه دلیلی بر ضد آنها می شود؟!
حضرت فرمود: اگر حکومت در میان آنان بود، سفارش درباره آنها به مهاجران معنا نداشت

علی(ع) در این سخن ارزشمند، موضوع خلافت را در مورد انصار منتفی دانسته و بر عدم لیاقت و شایستگی آنها در این امر تصریح فرمودند
زیرا هنگامی که سفارش کسی را به دیگری می کنند مفهومش این است که اختیار کارها به دست سفارش شونده است
نه آن کسی که سفارش او را کرده اند


حضرت روی سخن را متوجّه قریش نموده:

فماذا قالت قریش: قریش [برای بدست آوردن خلافت] چه گفتند؟!
عرض کردند:
دلیل آنها [برای اولویت خود در امر خلافت] این بود که آنان از شجره [قبیله و طایفه] رسول خدا (ص) هستند

امام (ع) در پاسخ فرمود:
احتجّوا بالشجره و أضاعوا الثمره آنها به شجره استدلال کردند، اما ثمره و میوه اش را ضایع نمودند [و بدست فراموشی سپردند]

اگر پیوند با شجره وجود پیامبر(ص) از طریق قبیله و طایفه، مایه ی افتخار و اولویّت در امر خلافت باشد، چرا ارتباط خانوادگی با آن حضرت سبب این افتخار و اولویت نشود؟!


غدیر در مسلخ سقیفه!

در شورا و کودتای سقیفه بحث های زیادی شد و حتی گاهی گفتگوها به کشمکش و مشاجره نیز منجر شد،
ولی آنچه که صحبتی از آن نشد ـ یا دست کم در تاریخ اشاره ای به آن نگردیده، و اگر در مورد آن صحبت شده بود قطعاً تأثیری در جلسه می گذاشت و در تاریخ نقل می شد ـ این بود که، خود پیغمبر(ص) چه کسی را تعیین کرده است!

هیچ کس نگفت ماجرای هفتاد روز پیش در غدیر چه بود و چرا پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را بلند کرد و فرمود:
من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه بحارالانوار، ج 28، باب 4، روایت 1 هیچ سخنی در این باب گفته نشد

در هر صورت، مسأله مهم در این زمینه، حل این معما است که چگونه آن همه تمهیدات و نزول آیات در مورد مسأله ولایت بی ثمر ماند و به فراموشی سپرده شد؟!
مسأله ای که خداوند درباره آن، خطاب به پیامبر(ص)می فرماید:
یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنز ل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته مائده۵،
از نظر خدای متعال این مسأله به اندازه ای مهم بود که ابلاغ نکردن آن، حکم ترک رسالت را داشت! ا ن لم تفعل، یعنی اگر این مسأله را تبلیغ نکنی، فما بلّغت ر سالته، اصلا رسالت خود را تبلیغ نکرده ای!

روشن است که منظور از ابلاغ رسالت، فقط رساندن همین یک پیام خاص (ابلاغ ولایت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) نیست؛



منظور از ابلاغ رسالت،

فقط رساندن همین یک پیام خاص (ابلاغ ولایت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) ) نیست
چرا که در این صورت معنای آیه این می شود که، اگر این پیام را نرسانی، همین پیام را نرسانده ای!

اگر این پیام خاص جانشینی علی(ع) را ابلاغ نکنی، مأموریت نبوت و رسالت الهی را به انجام نرسانده ای و تمام زحمات 23 سال گذشته تو نیز نادیده انگاشته خواهد شد

یعنی اعتبار کل رسالت پیغمبر اکرم(ص) به این مسأله بستگی دارد و اگر این مطلب نباشد، اصل رسالت از بین می رو

 سرّ آن نیز این است که اگر حضرت علی(ع) بعد از پیغمبر (ص) نبود، تحقیقاً اسمی از اسلام باقی نمی ماند

گرچه اکثریت مسلمانان تا 25 سال زیر بار ولایت امیرالمؤمنین (ع) نرفتند، با این حال وجود آن حضرت(ع) و تعلیمات ایشان بود که موجب گردید اسلام در همین حد باقی بماند



تکرار سقیفه

معمای بزرگ این فراموشی را چگونه باید حل کرد؟ از این ماجرا چه درسی باید بگیریم؟
این هم که قرآن در موارد متعددی داستان بنی اسرائیل را ذکر می کند به این دلیل است که مشابه آن برای ما نیز اتفاق خواهد افتاد
از این رو ما باید مراقب باشیم اشتباه آنها را مرتکب نشویم

اگر در بنی اسرائیل سامری پیدا شد و آنها را فریب داد، بدانیم در امت اسلامی هم سامری دیگری خواهد بود و بلکه هر عصری سامری خاص خود را خواهد داشت
سایر داستان های بنی اسرائیل نیز به همین ترتیب است

داستان غدیر را نیز اگر امروزه نقل می کنیم برای این است که مراقب باشیم مشابه داستان غدیر ممکن است در این زمان برای ما نیز اتفاق بیفت
باید مراقب باشیم که اشتباه مسلمانان صدر اول را در اطاعت نکردن از پیغمبر(ص) تکرار نکنیم


«دموکراسی»، ره آورد باطل سقیفه

مردم آن زمان با چنین سطح پایین فرهنگی، پس از تلاش های فراوان پیامبر(ص) فقط اطاعت آن حضرت را بر خود واجب می دانستند
اما زمانی که پیغمبر(ص) از دنیا رفت، چون خداوند در قرآن با صراحت نام نبرده بود که فلان شخص دیگر نیز اولی بالمؤمنین است

آن مسلمانان ساده اندیش فکر می کردند که مسأله جانشینی پیغمبر(ص) پس از او مربوط به خود مردم است و به اصطلاح امروزه، دموکراسی است

عده ای هم که شخصیت های مهمی بودند، می گفتند: ما در نبوت که حقی نداشتیم، دست کم در جانشینی پیغمبر(ص) سهمی داشته باشیم!
اینها که غالباً از رؤسای قبایل و شخصیت های اجتماعی بوده و برای خودشان مقام و منزلتی قایل بودند، حدیثی جعل کرده و گفتند:

خود پیغمبر(ص) فرموده که نبوت و امامت در یک خانواده جمع نمی شود!

آنان این حدیث دروغ را جعل کردند تا سهمی برای خودشان در جانشینی پیغمبر(ص) و حکومت بر مردم دست و پا کنند
تازه مسلمان بودن، سطحی نگر و ساده بودن مردم، عمق نداشتن ایمان آنان و تبلیغات عده ای شیطان صفت، همه دست به دست هم داد و موجب انحراف ولایت از مسیر اصلی خود شد



توده مردم آن زمان سطح فرهنگی نازلی داشتند

اما سیاست مدارانی در بین آنها بودند که بزرگان سیاست امروز دنیا باید از آنها درس بگیرند!
نباید گمان کرد که داستان سقیفه ماجرایی ساده بود و این افراد به صورت اتفاقی جمع شده و گفتند برای پیغمبر(ص) جانشین انتخاب کنیم
آنان از مدت ها پیش طرح این کار را ریخته و عهدنامه ای نیز نوشته و امضا کرده بودند

بحث شده بود که بعد از پیغمبر(ص) چه کسی را می توان علم کرد و او را به عنوان جانشین پیغمبر(ص) معرفی نمود
هر کسی برای این مقام نمی توانست مطرح شود

باید کسی باشد که پدر زن پیغمبر(ص) و ریش سفید است و جزو اولین کسانی است که ایمان آورده و یار غار پیغمبر(ص) بوده است چنین کسی را می توان مطرح کرد!
از این رو فرد مورد نظر، مشخص شده و از قبل معلوم کرده بودند که چه کسی باید خلیفه شود
در همین زمینه، مسأله بعد این بود که چگونه او را مطرح کنیم؟

برای این کار نیز نقشه ای کشیده بودند. گفتند:
در شورا بحث می کنیم و چنین و چنان می گوییم و بعد پدر یکی از همسران پیغمبر(ص) برخاسته و می گوید من با خلیفه اول بیعت کردم، بعد از او فرد دیگری بیعت خواهد کرد و به همین ترتیب قضیه تمام می شود
به همین نقشه عمل کردند و آنچه می خواستند، شد


نگفتند 70 روز پیش پیغمبر(ص) در غدیر چه کسی را تعیین کرد!

آنان نقشه کشیده بودند که خودشان نقشی در ریاست مسلمانان داشته باشند!
«حب ریاست»، عطش و آتشی است که اگر به جان کسی افتاد او را بیچاره می کند!
جانشینی پیغمبر(ص) عنوان مهمی بود

کاخ و فرش زربفتی در کار نبود، حتی اسبی هم نصیب خلیفه نمی شد؛
اما عنوان جانشینی پیغمبر(ص) و ریاست بر مردم فریبنده و جاذب بود
آن روز عده ای شیطان و باهوش، راه نفوذ در مردم را پیدا کردند و فهمیدند که مسأله را به چه صورتی برای مردم مطرح کنند که خریدار داشته باشد

در طول تاریخ اسلام و در هر عصری این قبیل افراد نقش اساسی را در تمام انحرافات دنیای اسلام بازی کرده و می کنند
آن روز نیز عده ای از هم اینان طرح و نقشه ای تهیه کردند که چگونه مسیر جامعه را تغییر دهند، چگونه تبلیغات کنند و چه شعاری را مطرح کنند که مردم بپسندند

بزرگ ترین نقش را در گمراهی مردم همین گروه آدم های باهوش و شیطان صفت ایفا می کنند


سهمی از گناه گمراهی آنانکه سقیفه را طراحی کردند؛

عده ای که چند نفر بیشتر نیز نبودند
مطلب از آن جا شروع شد که گفتند:
پیغمبر(ص) فقط ضامن دین مردم بود و اطاعت او تنها در امور دینی بر ما واجب بود
اکنون بعد از وفات پیامبر(ص) ذرّه ای از محبت و ارادت ما نسبت به پیغمبر(ص) کم نشده و الآن نیز بر او درود فرستاده و به آن حضرت احترام می گذاریم

اما او فقط متکفل دین ما بود و حال که او دین و قرآن را برای مردم باقی گذاشت و از دنیا رفت، ما باید برای دنیای خود فکری کرده و خودمان خلیفه ای تعیین کنیم!

بدین ترتیب گروه طراحان سقیفه، اولین کسانی بودند که بنای دموکراسی اسلامی را گذاشتند و گفتند: این مردم هستند که باید برای پیغمبر(ص) جانشین تعیین کنند
عده ای گمان می کنند که دموکراسی ارمغان غرب برای ما است؛

اما این مسأله ابتکار امروز نیست، بلکه ارمغان شوم طراحان سقیفه است که گفتند مردم باید حکومت را تعیین کنند!
پیغمبر(ص) فرمود: خدا علی(ع) را تعیین کرده، آنها گفتند: ما می خواهیم خودمان حاکم تعیین کنیم!



حق انتخاب نماینده خدا بر روی زمین فقط با خداست

زیرا تنها خدا می داند که چه کسی صلاحیت، قابلیت و توانایی انجام این ماموریت را دارد:
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ تنها خداست که می داند که وظیفه رسالتش را بر عهده چه کسی قرار دهد

وظیفه مردم تنها ایمان به او و پیروی از اوست
آیه یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ[4] و أَطیعُوا الرَّسُول[5] که در قرآن آمده همه بیانگر همین وظیفه اند

این قانون، منحصر در رسول خدا ص نمی شود و درباره هر کس که در جایگاه خلیفة اللهی قرار می گیرد جاری می شود
برای همین است که ما معتقدیم جانشین پیامبر ص نیز باید از جانب خداوند تعیین شود
 زیرا پی بردن به صفات جانشین پیامبر ص از جمله علم و عصمت او، برای انسان‏های عادی امکان پذیر نیست

و تنها خداست که می‏داند این نعمت‏ بزرگ را به چه کسانی عطا کند و چه کسی قابلیت انجام این وظیفه سنگین الهی را داراست
همان گونه که بشر حق دخالت در فروع دین را ندارد به مراتب، حق دخالت در اصول دین را هم ندارد
مگر آنکه بگویید بحث امامت و جانشینی رسول خدا ص نه ربطی به اصول دین دارد و نه ارتباطی با فروع



بر خلاف این مبنای قرآنی، کسانی معتقدند که در تعیین جانشین پیامبر ص خدا کاره ای نیست

و این مردمند که باید دور هم نشسته و با شور و مشورت، جانشینی رسول خدا ص را به کسی واگذار کنند
مستند این کارشان را هم عمل به آیه 38 سوره شوری می دانند که می فرماید:
وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُم؛ و کار آنها به طریق شورى و مشورت در میان آنها صورت مى‏گیرد

غافل از اینکه در آیه، سخن از أَمْرُهُمْ است؛ نه أَمْرُ الله؛ یعنی موضوعی که توصیه شده مومنین با مشورت و همفکری آن را به انجام برسانند، امور مربوط به مردم است؛ نه امور مربوط به خدا

امور مربوط به مردم؛ مانند همان اموری است که شورای شهر و روستا، روزانه با آن درگیرند و کاری هم که می کنند عمل به همین توصیه قرآنی است که با شور و مشورت، درباره آن مسائل، تصمیم گیری می کنند

اما امور مربوط به خدا، غیر از این امور زمینی است
امرُ الله اموری هستند که از دسترس و توان علمی و عملی نخبه ترین افراد هم خارج است
مانند تصمیم گیری درباره اینکه چگونه واجبات را بجا آوریم؟
یا چه کسی را پیامبر خدا قرار دهیم؟ و یا چه کسی از نظر کمالات انسانی در آن مقام هست که بتواند مسئولیت جانشینی پیامبر خدا را بر عهده گرفته و بی هیچ کم کاستی این وظیفه را به انجام رساند؟



سقیفه و 4 اشکال

آنان که بحث از امامت امت و جانشینی رسول خدا ص را بی ارتباط با خدا دانسته
و آن را مانند تصمیم گیری برای احداث یک جاده و یا انتخاب یک کدخدا برای دِه می دانند
جانشینی پیامبر ص را از اوج امامت به حضیض امارت تنزل داده و آن را در حدّ سلطنت پایین آورده اند

آنها معتقدند که می‏توان زیر سایه سقیفه‏ گرد هم آمد و برای پیامبر ص جانشین تعیین کرد
این اعتقاد، پیامدهایی دارد که پیروان سقیفه را سخت به چالش می کشد

آنها باید به سوالات و تناقضاتی که قدم به قدم سربرمی آورند و به پای ذهن می پیچند پاسخ دهند و از توجیهاتی که نه عقل آن را می پذیرد و نه نقل معتبر از آن پشتیبانی می کند به جد پرهیز کنند که این وادی وادی برهان است و ما تابع دلیل



اشکال اول :

آیا رسول خدایی که در حوزه هدایت و دین، فقط سخن خدا را می گوید وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهْوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى کسی را برای جانشینی بعد از خود معرفی کرد یا نه؟
اگر بگویید تعیین کرد می گوییم: پس اصل اجتماع در سقیفه برای تعیین خلیفه از اساس غلط بود (برای همین بود که امام علی ع در آن شرکت نکرد)
در نتیجه هر تصمیمی هم که در آن گرفتند باطل بود

و اگر بگویید تعیین نکرد باید بپذیرید که این سخن شما اهانت به رسول خدا ص است زیرا لازمه اش این است که خدا و رسولش ـ معاذالله ـ به اهمیت «تعیین» جانشین پیامبر پی نبردند و «تعیین» هم نکردند
اما ابوبکر فهمید و عمر را به عنوان جانشین خود «تعیین» کرد

دوم
اینکه اگر حق تعیین جانشین رسول خدا ص با خدا نیست و این حق مردم است
خدا در کدام آیه و یا رسول خدا ص در کدام روایت معتبر این حق را به مردم واگذار کرده؟

سوم
اینکه اگر این حق واگذار شده، شکل عملی آن چگونه است؟
مردم جمع شوند و با رأی گیری جانشین رسول خدا صل را تعیین کنند؟!!

اگر اینگونه است پس چرا خلیفه دوم اینگونه انتخاب نشد؟
و با انتصاب شخص ابوبکر شد خلیفه رسول خدا
خدا و رسولش اینگونه گفته اند یا آنگونه؟
بگذریم از انتخاب خلیفه سوم که نه این بود و نه آن!

چهارم
اینکه چگونه می توان کسی را که با انتخاب چند نفر انتخاب شده و در انتخاب او خدا و رسولش هیچ نقشی نداشته اند را خلیفه خدا و رسولش خواند و همه مسلمانان جهان را ملزم به پیروی از دستور او کرد؟


شیعه معتقداست که

خداوند خود برای جانشینی پیامبر و رهبری امت اسلام کسانی را تعیین کرد
و پیامبرش را مامور کرد تا در غدیر خم اولین آنها را به مردم معرفی کند
و همانگونه که مردم نسبت به رسول خدا فقط وظیفه ایمان و پیروی دارند و نه انتخاب، درباره این برگزیدگان الهی هم فقط وظیفه ایمان و پیروی دارند و نه حق انتخاب
برای همین، خدا برگزید و رسول خدا ص در غدیر معرفی کرد
مردم هم به دستور قرآن کریم موظف به اطاعت و پیروی هستند

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم

اى اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید

صاحبان امر، بنا بر آنچه رسول خدا در خطبه غدیر فرمود امامان دوازده گانه ای هستند که سر سلسله آنها امام علی ع است



اولین نظریه پرداز سکولاریزم در تاریخ اسلام!

اولین نظریه پرداز معاویه بود که این مسأله را در یکی از مکاتبات خود با امیر المؤمنین (ع) مطرح کرد
از جمله، امیرالمؤمنین(ع) ضمن نامه ای مفصل برای معاویه، به احادیث پیغمبر اکرم(ص) احتجاج کرده، نوشتند:
پیغمبر اکرم(ص) مرا وصی و وزیر خود قرار داد و فرمود:
علی(ع) بعد از من خلیفه من بر شما است
و پیغمبر اکرم(ص) تعابیری مانند ولایت، امامت، خلافت و ریاست را در شأن من فرمودند، با این همه چگونه تو این احادیث را قبول نمی کنی؟

معاویه در پاسخ حضرت امیر(ع) این گونه نوشت
الا و انّما کان محمّد رسولا من الرّسل الی النّاس کافّه ً فبلّغ رسالات ربّه لایملک شیئاً غیره؛1
درست است که تو خلیفه رسول الله(ص) و جانشین او هستی، اما مگر رسول الله (ص) چه کسی بود؟
او تنها پیام آوری بود و از جانب خدا پیام هایی را به مردم ابلاغ می کرد
اما لایملک شیئاً غیره، مقام و منصب دیگری غیر از دریافت و ابلاغ پیام های خدا به مردم نداشت!
از این رو تو نیز خلیفه رسول خدا(ص) هستی تا پیام هایی را که آن حضرت از جانب خدا آورده بود، به مردم برسانی!
اما امامت و ریاست بر مردم را خود پیغمبر اکرم(ص) هم نداشت تا تو بخواهی جانشین او در این امر باشی!



در سقیفه سنگ بنای دو مسأله مهم، سکولاریزم و دموکراسی گذاشته شد

که بر اساس آن، امروزه می توانیم خود را محک بزنیم که سقیفه ای هستیم یا علوی
آن روز گفتند حکم دین از دنیا جدا است و امر حکومت به دست خود مردم است

امروزه هم برخی از روشن فکران ما و نیز برخی دولت مردانی که تحت تأثیر این روشن فکران قرار گرفته اند، همین حرف را تکرار می کنند
و می گویند: حساب دین از حساب دنیا جدا است و مردم خود باید حکومت را انتخاب کنند

آنان در این زمینه از فرمایش امام خمینی(قدس سره) که «میزان رأی ملت است» نیز سوء استفاده می کنند و می پندارند که حضرت امام(رحمه الله) این فرمایش را برای همه موارد فرموده اند حتی اگر مردم رأی بدهند که خدا نباشد!

در حالی که این فرمایش امام(قدس سره) مربوط به موردی است که کسانی می خواستند پیش قدم شده و افرادی را به عنوان نمایندگان مجلس انتخاب کنند



استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند

زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند.
اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند

به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود 70 الی 80 نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت :

 قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد
اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که صد هزار حدیث حفظ باشد.

آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید
علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید
همه قبول کردند سپس علامه امینی فرمود :
قال رسول الله (ص) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .
سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :

آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت ... ؟

اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟
تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند
و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند و با خود می گفتند
 اگر بگوییم نمیشناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟

در حالی که بخاری ( از سرشناس ترین علمای اهل سنت ) گفته : ماتت و هی ساخطه علیهما - فاطمه ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که به سختی از ابوبکر غضبناک بود "و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند


ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:

ﻣَﺜَﻞُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻗَﺒُﻮﻟِﻬِﻢْ ﻭَﻟَﺎﺀَ ﺃَﻣِﻴﺮﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻳَﻮْﻡِ ﻏَﺪِﻳﺮِ ﺧُﻢٍّ ﻛَﻤَﺜَﻞِ ﺍﻟْﻤَﻠَﺎﺋِﻜَﺔِ ﻓِﻲ ﺳُﺠُﻮﺩِﻫِﻢْ ﻟِﺂﺩَﻡَ ﻭَ ﻣَﺜَﻞُ ﻣَﻦْ ﺃَﺑَﻰ ﻭَﻟَﺎﻳَﺔَ ﺃَﻣِﻴﺮﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻳَﻮْﻡِ ﺍﻟْﻐَﺪِﻳﺮِ ﻣَﺜَﻞُ ﺇِﺑْﻠِﻴﺲ

ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ علی ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، ﻣﺜﻞ ﺳﺠﺪﻩﻱ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ؛
ﻭ ﻣـَﺜَﻞ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺍﻋﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻣَﺜﻞ ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺍﺳﺖ
ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻻﻋﻤﺎﻝ، ﺍﺑﻦ ﻃﺎﻭﻭﺱ، ﺝ ۱ ، ﺹ 464


حضرت فاطمة الزهراء علیهاالسلام، پس از آن خطبه‌ی غراء در مسجد که

 معرفی تمام اسلام و نیز ولایت و حقانیت خود بود، از مسجد خارج شد که رافع بن رفاعه پیش آمد و برای عذر و بهانه عرضه داشت:

«یا سیّدة ‏النساء لو کان أبوالحسن تکلم فى هذا الأمر و ذکر للناس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛»

 اى سرور زنان! اگر على علیه ‏السلام قبل از این که مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن میگفت و روشنگرى مینمود، ما از او روی گردان نمیشدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمیکردیم!»

حضرت نیز در پاسخ به این بهانه‌ و عذر غیر موجه فرمود:
«الیک عنى فما جعل الله لأحد بعد غدیرخم من حجّة ولا عذر»؛

مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیر خم براى هیچ کس عذر و بهانه‏ اى قرار نداده است
 (دلائل الامامة، صص 37 و 38/ الخصال، ج 1، ص 173)


غدیر و افسوس های بشریت

محرومیت بشر از فیض هدایتهای تفسیری ائمه(ع)
افسوس که بدخواهان نگذاشتند علی(ع) در مخمصه سالها خانه نشینی و بایکوت و سانسور و ترور شخصیت، سوگوارانه نتواند قرآن را آنگونه که می بایست جامع و کامل، تفسیر و تشریح نماید و بشریت در حسرت این فرصت بزرگ و طلایی بماند

دوران کوتاه حکومت آن بزرگوار نیز عمدتاً به جبران عقب ماندگی ها و ضعف های بیست و چند ساله، اصلاح بدعت ها و کجروی ها و جنگهای توانفرسا گذشت و علی(ع) را از تفسیر و تبیین کامل قرآن بازداشت

دوران امامت و حیات پرثمر فرزندان معصوم علی(ع)نیز سرنوشتی مشابه یافت
اگرچه بشر امروز با بهره گیری از روایات و احادیث صحیح و موثق و اشارت های موشکافانه معصومین از قرآن، بسیار آموخته است

لیکن دستیابی به تفسیر واقعی و جامع قرآن، آرزویی است که بر دل حقیقت جویان مانده و آن را این بار در افق روشن عصر ظهور قرآن ناطق، امام عصر(عج)، جستجو می نماید


خطر جریان‌های تکفیری برای اسلام و دنیا

جریان‌های تکفیری سه خطر بزرگ برای اسلام، مسلمانان و بشریت هستند
 نباید علمای اسلام در برابر جنایت‌های ایشان سکوت کنند

فعالیت جریان‌های تکفیری که در اقلیت به سر می‌برند موجب شده است که در مرحله نخست خطر مسلمانان را تهدید کرده و هر روز عده‌ای انسان‌های بی‌گناه به خاک و خون کشیده‌شوند
تکفیری‌ها به شیعه و سنی رحم نکرده و بدون هیچ منطقی انسان‌های بی‌گناه را می‌کشند

با فعالیت این گروه چهره اسلام در دنیا خدشه‌دار شده و آنها موجب می‌شوند که چهره‌ای خشن از دین اسلام به دنیا معرفی شود
اقدامات تکفیری‌ها جاذبه اسلام را به دافعه تبدیل کرده و همین مسئله بهانه‌ای برای دشمنان اسلام شده تا اسلام ستیزی را گسترش دهند

تکفیری‌ها همه جا را نا امن کرده‌اند و برای بشریت هم یک خطر به شمار می‌روند و ما نباید در قبال این جریانات سکوت کنیم


علل همراهی نکردن مردم با علی(علیه السلام)

حب و بغض علت مخالفت با ...... مال و مقام، عامل عمده مخالفت خواص با امیرالمؤمنین(ع)

1. کینه های شخصی
2. عدالت علی(ع)
3. فقر فرهنگی
۴. دنیا پرستی و جاه طلبی
۵. نفاق و ایمان مصلحتی
۶. اختلافات عشیره ای
۷. حسادت



نکات قابل توجّه در ماجرای سقیفه
1-
 در سقیفه ی بنی ساعده، مطابق منابع معتبر تاریخی و روایی، تنها عده ای انگشت شمار از انصار و مهاجرین حضور داشتند

و بزرگانی چون عباس عموی پیامبر (ص)، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، زبیر و ... جزءِ غایبان سرشناس آن جلسه شیطانی محسوب می شدند
2- 
از اخبار و احادیث به روشنی استفاده می شود که خاندان «بنی هاشم» که از نزدیکترین و آشناترین افراد به مکتب پیامبر (ص) بودند، مطلقاً در آن حضور نداشتند
3- گردانندگان سقیفه با وجود این که بارها از زبان پاک و مطهّر پیامبر(ص) موضوع خلافت و امامت علی (ع) را شنیده بودند

اما با این حال در آن جلسه، مطلقاً از سفارشات پیامبر (ص) سخن به میان نیامد

و حتی اندکی از وقت جلسه را به طرح موضوع خلافت علی(ع) که شایسته ترین و لایق ترین فرد برای خلافت بود اختصاص ندادند  



واقعه غدیر

واقعه غدیر خم یکی از وقایع مهم تاریخ بشریت است که در این واقعه جانشین بلافصل رسول مکرم اسلام حضرت محمد (ص) از جانب ذات اقدس پروردگار عالمیان، معرفی ومنصوب گردید

به گونه ای که دراین واقعه، حجت بر تمام عالمیان تمام شد و تکلیف مسلمانان، بعد از وفات رسول مکرم اسلام (ص) مشخص گردید و همگان به ولی و سرپرست و مقتدای خویش بعد از خاتم پیامبران (ص) آگاهی یافته و بر حقانیت آن واقف شدند

«أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی‏ وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی(عَلی‏ أُمَّتی)‏ وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی

بدرستی که علی بن ابی طالب، برادر، وصی و جانشین من در میان امت و امام پس از من است

اسناد ایه تبلیغ( 67مائده)، ایه اکمال(3 مائده)

شعر حسان که خود دلیل بزرگی برای اثبات مقام ولایت علی (ع)است و جمله پیامبر که فرمود

الست اولی بکم من انفسکم را از کتب علمای اهل سنت می گذارم...

 

 خطابه‌های قبل از غدیر
اولین خطابه حضرت رسول در
منا بود.این خطبه اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر مال، و جان و آبرو داشت، سپس آن حضرت خونهای به ناحق ریخته شده و اموال به ناحق گرفته شده در دوران جاهلیت را بخشیدند تا بدین وسیله کینه‌ توزی‌ها از بین برود، و سپس در این خطابه فرمودند:«اگر من نباشم علی‌ بن ‌ابیطالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد» و سپس ایشان حدیث ثقلین را بیان فرمودند: « من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‌گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی‌شوید:کتاب خدا و عترتم یعنی اهل‌ بیتم». دومین خطابه را حضرت در مسجد حنیف در منا فرمودند: ایشان در این خطبه به اخلاق عمل، دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند.

 

 

اهمیت واقعه غدیر در چیست؟ نصب امام علی (ع) به مقام ولایت در غدیر خم، از موضوعات مهم تاریخ اسلام است. شاید مسئله ای مهم تر و با اهمیت تر از این واقعه نداشته باشیم. این واقعه بیانگر بقای رسالت پیامبر اکرم(ص) و دوام دوره الهی آن حضرت در تجلی گاه وجود مبارک علی (ع) بوده .غدیر، نماد اتحاد امت و نشان پیوند رسالت و امامت است و این دو از یک ریشه می باشند.

 

 واقعه غدیر (اثبات ولایت و امامت و خلافت امیرالمومنین ع)

دلیل اول: قدری انصاف دهید. در ان هوای گرم، در یک محل بی اب و علف و ابادانی که سابقا مرکزیت توقف در انجا نبوده،انگاه پیامبر تمام امت را درانجا جمع کند و جلو رفتگان قافله را امر کند که برگردند و منتظر بایسد که عقب ماندگان هم برسند، واقعا خنده دار است که پیامبر ، امت را در یک بیابان خشک و سوزان سه روز جمع کند و بعد بگوید که : ای امت! علی دوست و یاور شما بعد از من می باشد ! این عمل از نظر عقلا عملی لغو است و حال انکه عمل لغو از یک پیامبر معصوم سر نمی زند! واقعا اگر مقصود پیامبر معرفی کردن علی (ع) به عنوان دوست و یار و یاور می بود، می توانست انرا در شب که هوا بهتر است انجام دهد لذا از همین جا مشخص می شود که پیامبر امر مهمی را می خواهد به امت معرفی کند که مجبور است در ان بیابان سه روز توقف کند...

 

 

دلیل دوم: ( دستور به نماز) امام احمد بن حنبل پیشوای حنبلی های اهل سنت، در ص 281 جلد چهارم((مسند)) نقل نموده از براء بن عازب که گفت : با رسول خدا بودیم در سفری، تا رسیدیم به غدیر. ان حضرت در میان جمعیت ندا داد: الصلوه جامعه. عادت و رسم چنین بود که هرگاه پیش امد مهمی روی می داد ان حضرت امر می فرمود: الصلوه جامعه. لذا امت جمع می شدند و پس از ادای نماز، ان امر مهم را ابلاغ می کرد... سپس شروع به خواندن خطبه غدیر فرمود...

 

دلیل سوم: (نزول ایه 67 مائده ایه تبلیغ) یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس : ای پیامبر! انچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی ، پیامش را نرسانده ای [تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای]،و خدا تو را از [ گزند] مردم نگاه می دارد. علمای اهل سنت مثل: جلال الدین سیوطی در ص 289 ج2 در المنثور ، حافظ ابو حاتم رازی در تفسیر غدیر ، قاضی شوکانی در ص 57 ج3  فتح القدیر ، بدر الدین حنفی در ص 584 ج8 عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ، امام فخر رازی در ص 636 ج3 تفسیر کبیر، حافظ ابو نعیم اصفهانی در ص 170 ج6 نفسیر خود ، شهاب الدین آلوسی بغدادی در ص 348 ج2  روح المعانی ، ابن صباغ مالکی در ص 27  فصول المهمه امام احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان علی بن احمد واحدی در ص 150  اسباب النزول ، محمد بن طلحه شافعی در ص16 مطالب السئول ، شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 39  ینابیع الموده و... همگی نوشته اند که این ایه شریفه در شان امیرالمومنین علی(ع)در روز غدیر نازل گردیده.

 

دلیل چهارم :( ایه اکمال 3 مائده) الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا: امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم . زمانی که پیامبر خطبه اش در غدیر تمام شد، انقدر دست علی (ع) را بالا برد که زیر بغلش نمودار شد. انگاه امر فرمود به امت: سلموا علی «علی» بآمره المومنین: بر علی به خاطر امارت مومنین سلام کنید، امت همگی به ان اذعان نمودند و هنوز از هم جدا نشده بودند که ایه شریفه نازل شد. رسول خدا از نزول این ایه بسیار مسرور شد، لذا توجه به حاضرین نموده و فرمود: الله اکبر اکمال الدین و اتمام النعمه و رضا الرب برسالتی و الولایه لعلی ابن ابیطالب بعدی: خدای بزرگ دین را کامل و نعمت را تمام نمود و راضی شد به رسالت من و به ولایت علی بن ابیطالب بعد از من . حال از دوستان اهل سنت باید پرسید در جمله ((بر علی به خاطر امارت مومنین سلام کنید)) ، معنای امارت چیست؟ ایا امارت را هم به معنای دوست و ناصر می گیرید؟!

  

دلیل پنجم: پیامبر فرمود: معاشر الناس الست اولی بکم من انفسکم ؟ ای جماعت مردم ! ایا من اولی به تصرف از شما در نفس هایتان نیستم؟ قالوا: نعم قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. پس هر کس که من مولای او هستم، این علی مولای اوست. خوب! دوستان اگر ولیبه معنای دوست و یاور می بود ، پیامبر بایستی می فرمود: ای جماعت مردم ! ایا من دوست و یاور شما بر شما نیستم؟ هر کس من دوست و یاورش هستم این علی بعد از من دوست و یاورش است... اما با توجه به جمله الست اولی بکم من انفسکم که تصرف پیامبر را در نفس های امت نشان میدهد که همان حاکم و زمامدار حکومت اسلامی است مشخص می شود مولی به معنای اولی به تصرف و  زمام دار و رهبر می باشد... یوسف سبط ابن جوزی که یکی از علمای اهل سنت است در ص 2 باب دوم کتاب « تذکره خواص الامه» چنین می نویسد: دلیل دیگر است بر اینکه کلمه ((مولی)) به معنی اولی به تصرف است و این خود نص صریح است در اثبات امامت و قبول اطاعت علی

 

 دلیل ششم: (شعر حسان بن ثابت انصاری) حسان شاعر مخصوص پیامبر بود، در روز غدیر پس از اتمام خطبه، با اجازه پیامبر شعری سرود که وقتی پیامبر ان را شنید، فرمود : یا حسان لا تزال مویدا بروح القدس ما نصرتنا اونا فحت بلسانک: ای حسان مادامی که ما را یاری کنی به زبانت مدح ما را بگویی موید به روح القدس هستی.  ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم فاسمع بالرسول منادیا و قال فمن مولاکم و ولیکم فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا ..... این اشعار از واضخ ترین دلایل است که نشان میدهد در همان روز اصحاب از لفظ مولی درک نکردند مگر امامت و خلافت علی (ع) و اگر مولی به معنی امام و هادی و اولی به تصرف نبود، قطعا بایستی پیامبر موقعی که شنید حسان ضمن اشعار گفت: رضیتک من بعدی اماما و هادیا، بفرماید: ای حسان !تو اشتباه کردی و مقصود مرا نفهمیدی، پیامبر علاوه بر اینکه تکذیب نکرد بلکه با جمله مویدا بروح القدس، از حسان تشکر و قدر دانی کردند و تصدیق حرف حسان را نمودند...

 

  

ترس پیامبر از ترور
گزارش‌های قرآنی بیانگر این معناست که بسیاری از پیامبران، شهید ولایت شده‌اند.
بشارت‌های آنان نسبت به ولایت مطلق پیامبر(ص) و منجی آخر‌الزمان(ع) موجب شد تا کافران به ظاهر اهل کتاب به قتل پیامبران همت گمارند و به سبب همین بشارت‌ها و این که پیامبر و مصلح کل در آخر زمان از نسل اسماعیل(ع) است، پیامبران خویش را منکر شوند یا با آنان دشمنی ورزند و به اذیت و آزار ایشان بپردازند، بگونه‌ای که حضرت داود(ع) و حضرت عیسی‌بن‌ مریم(ع) ایشان را لعن کرد. (مائده، آیه78)این ترس در زمان پیامبر(ص) نیز ادامه می‌یابد؛ زیرا پیامبر(ص) می‌بایست برخلاف آرزوی کافران، ولایت را معرفی و با اعلان وصی، اسلام و قرآن را تا آخر زمان و قیامت تضمین نماید.ابلیسی‌ها امید داشتند که با ابتر بودن، نسل او منقطع شود؛ زیرا پیامبری و وصایت و ولایت در مردان است و آن حضرت(ص) جز دختری به نام فاطمه(س)فرزندی نداشت و حضرت ابراهیم بن محمد(ص) نیز در کودکی مرده بود.

 

 یأس ابلیس و کافران در غدیر
زمانی که در غدیر خم حکم ولایت وصی و نفس پیامبر(ص) از سوی حضرت به عنوان حکم الهی و منصب انتصابی از سوی خداوند اعلام می
شود، کافران به ویژه سردمدار آنان ابلیس، بانگی از سرنومیدی زدند و اینگونه بود که برخلاف همه برنامهریزیها و قتلها و کشتارهای ابلیس و یاران شیطانیاش از جنیان و انسانها، ولایت تا قیامت تثبیت شد و ابلیس از چیرگی خود بر انسان مایوس و نومید گشت.

دوباره با قیام امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت(ع) همه آن امیدهایش به نومیدی محض تبدیل می‌شود و از آن پس دیگر امیری به گمراهی دسته جمعی بشر نداشته و به گمراهی افراد بسنده می‌کند و در گوش‌های پیروان خویش نجوا می‌کند تا امیدی در دل‌های نومید آنان ایجاد کند اما خود می‌داند که این کور سویی که در دل او و پیروانش است، دوامی ندارد و به زودی خاموش می‌شود و نور الهی است که همه جا را فرا می‌گیرد

  

 
معجزه غدیر
واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه تلقی می‌شد در روز عید غدیر اتفاق افتاد و آن ماجرای «حارث فهوی» بود. در آخرین ساعات از روز سوم،‌ او با12 نفر از اصحابش نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: «ای محمد! آیا اینکه درباره علی‌بن‌ابیطالب گفتی:
من کنت مولاه فعلی مولاه .. از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتی؟ حضرت فرمودند: خداوند به من وحی کرده و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی‌کنم». حارث گفت: خدایا، اگر آنچه محمد می‌گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست» سخن حارث تمام شد و به راه افتاد. خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دبرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد. بعد از این جریان، آیه «سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع...» (سوره معارج، آیه 21) نازل شد. پیامبر (ص) به اصحابشان فرمودند:آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند آری. با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

 
حکم غدیر:
1- خطاب خداوند که «ای پیامبر ابلاغ من آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده که اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را نرسانده‌ای که در هیچ یک از فرامین الهی چنین مطلبی گفته‌ نشده است.
2- اقرار گرفتن‌های حضرت ‌رسول از مردم در روز غدیر.
3- مسئله امامت فقط صورت یک خبر و پیام و خطابه ابلاغ نشده بلکه به عنوان حکم و فرمان الهی و بیعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
4- خطاب خداوند که فرمودند: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم» که تا آن روز مشابه آن را هم در هیچ موردی نفرموده بودند.

 

مقاصد حضرت رسول از خطبه غدیر:
1- نتیجه‌گیری از زحمات 23 ساله با تعیین جانشینی که ادامه دهنده این راه باشد.
2- حفظ دائمی اسلام از کفار و منافقین با تعیین جانشینانی که از عهده این مهم برآیند.
3- اقدام رسمی برای تعیین خلیفه که از نظر قوانین ملل در همیشه تاریخ سندیت دارد.
4- بیان یک دور جامع از برنامه 23 ساله و گذشته و حال مسلمین.
5- ترسیم خط مشی آینده مسلمین تا آخر دنیا.
6- اتمام حجت بر مردم که از مقاصد اصلی در ارسال پیامبران است.

 

 غدیر سر آغاز بیداری اسلامی

هرکس بر عهد غدیر اصرار داشت رمز بیداری را بهتر و صحیحتر درک نموده است و انسان هرچه بیشتر و بیشتر از این کوثر زلال معرفت سیراب شود زنده تر خواهد شد و خواب و دل مردگی از وی رخت بر خواهد بست ، و این بیداری از زمان آدم تا خاتم ادامه داشت و در غدیر ظهور این بیداری با وضوح بیشتری به تصویر کشیده شد و در زمان حضرت مهدی عج اوج بیداری اسلامی را شاهد خواهیم بود چرا که نهاد انسان ها بر بیداری بنا نهاده شده است و او ست که تشنه به حیا ت ابدی است. این تشنگی و بیداری در تاریخ معاصر ما زمانی رخ داد که مردی از سلاله کوثر حیات به پا خاست و در استمرار ولایت ائمه اطهار ع زمزمه مقدمات تشکیل یک دولت و حکومت اسلامی را سرداد و فرزندانی از تبار وی نیز ندای او را لبیک گفته و با نثار جان و مال خود این ندای ملکوتی را پاسخ گفتند و الگویی برای هر ملت آزادی خواه شدند.

  

غدیر و جامعیت اسلام
مسأله ی «غدیر» یک مساله ی تاریخی صرف نیست؛ نشانه ای از جامعیت اسلام است.اگر نبی مکرم که در طول ده سال، یک جامعه ی بدوی آلوده به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدت های عظیمی که آن بزرگوار انجام دادند و به کمک اصحاب با وفایش به یک جامعه ی مترقی اسلامی تبدیل کردند برای بعد از این ده سال، فکری نکرده بودند و نقشه ای در اختیار امت نگذاشته بودند، این کار ناتمام بود. این که در آیه ی مبارکه ی سوره ی مائده می فرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتیتصریح به همین معناست که این نعمت نعمت اسلام، نعمت هدایت نعمت نشان دادن صراط مستقیم به جامعه بشریت آن وقتی تمام می شد که نقشه ی راه برای بعد از پیامبر اکرم (ص)هم معین باشد؛ این یک امر طبیعی است. این کار را پیامبر اعظم (ص) در غدیر انحام دادند، امیرالمؤمنین (ع) را که از لحاظ شخصیت ایمانی، چه شخصیت اخلاقی، چه انقلابی و نظامی، چه شخصیت رفتاری با اقشار مختلف افراد- یک فرد ممتاز و منحصر به فردی بودند، منصوب کردند و مردم را به تبعیت از او موظف کردند.

 

غدیر، نیازی برای تمام ادوار
مسأله‌ى غدیر، صرفا یک مسأله‌اى که ما جمع شیعه به آن اعتقاد داریم و یک عده از مسلمان‌ها هم به آن اعتقاد ندارند، این نیست. در نگاه تاریخى به اسلام و در تحلیل تاریخى حوادث صدر اسلام، موضوع غدیر - یعنى نصب جانشین- یک ضرورتى بود که اگر آن‌چنان که تدبیر شده بود - تدبیر رحمانى و الهى، و تدبیر نبوى - عمل مى‌شد، بدون تردید مسیر تاریخ بشر عوض مى‌شد و امروز ما در جایگاه بسیار جلوترى از تاریخ طولانى بشریت قرار داشتیم. این‌که یک مکتب و نظام فراگیر نیازهاى زندگى بشر، به وسیله‌ى پیامبر خاتم در جامعه فرصت پیاده شدن پیدا کند، که این خود یک معجزه‌ى بزرگ بود، که پیغمبر توانست این نظام فکرى و عملى را واقعیت ببخشد و بر روى زمین واقعیت، آن را بنا کند؛ آن هم در دشوارترین جاها. خود این‌که در دشوارترین جاها توانسته این بنا پیاده شود و قرار بگیرد، نشان‌دهنده‌ى این بود که در همه‌ى نقاط زندگى بشر و جغرافیاى انسانى آن روز دنیا و بعد از آن، این بنا قابل تحقق است. این شکل علمى را در مقام عمل، در دشوارترین صورت، پیغمبر توانست تحقق ببخشد.

  

غدیر ،صحنه معرفی تثبیت ارزشها
با نصب امیرالمؤمنین ع در روز غدیر، پیغمبر اکرم ص به دستور پروردگار، این حقیقت را از اسلام آشکار کرد که مسؤولیت بزرگِ اداره جامعه در نظام اسلامى، چیزى نیست که نسبت به معیارهاى اسلامى، بشود درباره آن از موردى صرف نظر کرد. در این کار بزگ، صددرصد باید معیارها و ارزشهاى اسلامى در نظر گرفته شود.  بالاتر از امیرالمؤمنین ع کیست؟ همه خصوصیاتى که از نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم، همانها ارزش محسوب مى‏شود، در امیرالمؤمنین ع جمع بود. ایمان او، اخلاص او، فداکارى و ایثار او، تقواى او، جهاد او، سبقت او به اسلام، بى‏اعتنایى او به هر چه غیرِ خدا و هر چه غیرِ از هدف خدایى، بى‏اعتنایى او به زخارف مادّى، بى‏ارزش بودن دنیا درنظر او، علم او، معرفت او و اوج انسانیّت در او از همه ابعاد، خصوصیّاتى است که در زندگى امیرالمؤمنین ع واضح است. ادّعاى این حرفها، مخصوص شیعه هم نیست. همه مسلمین و مورّخین و محدّثینى که درباره امیرالمؤمنین ع خواسته‏اند به انصاف حرف بزنند، همین خصوصیّات و بیش از اینها را بیان کرده‏اند.


 رابطه ی مدیریت جامعه و غدیر
مسأله‌ى غدیر و تعیین امیرالمؤمنین به عنوان ولى‌امر امت اسلامى از سوى پیامبر مکرم اسلام (ص) یک حادثه‌ى بسیار بزرگ و پُرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبى مکرم در امر مدیریت جامعه است. مشکل جوامع بشرى هم در مهمترین مقاطع، جوامع بشرى هرگاه از زمامداران باتدبیر و باتقوا و پرهیزگار و شجاع برخوردار بوده‌اند، توانسته‌اند قدمهایى جلو بروند. آن وقتى‌که جوامع دچار مدیرانى شدند که براى آنها پرهیزگارى و پاکدامنى معنا نداشت، ترجیح منافع مردم بر منافع خودشان مطرح نبود، ترس از خدا و محاسبه‌ى الهى برایشان مطرح نبود - انسانهاى ضعیف، انسانهاى دلبسته‌ى به منافع و شهوات شخصى - مشکلات برایشان به‌وجود آمد؛ چه مشکلات مادى و چه مشکلات اخلاقى و معنوى. این‌که مى‌بینید ملل اسلامى و کشورهاى اسلامى در برهه‌یى از تاریخ، مقهور قدرتهاى ظالم و متجاوز شدند، علت همین بود.

  

نصب امیرالمؤمنین ، درسی از غدیر
در واقعه‌ى غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است.
........اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درک مى‌کرد و تحویل مى‌گرفت و دنبال على‌بن‌ابى‌طالب ع راه مى‌افتاد و این تربیت نبوى استمرار پیدا مى‌کرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‌درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‌دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‌اى مى‌رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشرى پیشرفت مى‌کرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‌رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‌شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعیض و بى‌عدالتى از بین مردم رخت برمى‌بست. این‌که فاطمه‌ى زهرا س که در آن زمان عارف‌ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود -فرمود اگر دنبال على راه مى‌افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‌کرد و از چنین راهى مى‌برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‌کند.

 
پیوند، ارتباط و اتصال، معناى ولایت
دو مطلب در غدیر هست: یکى تعیین امیرالمؤمنین ع است و دیگرى آن معیارهایى است که نبى اکرم ص در بیان علت و فلسفه‌ى تعیین امیرالمؤمنین در خطبه‌ى غدیر بیان مى‌فرماید.این حرکت بزرگ و تاریخ‌ساز، یعنى نصب امیرالمؤمنین عمتکى به ملاکهایى است و این کار، مفهومى دارد. اگرچه ولایت یک امر سیاسى است، اما همه‌ى مضمون ولایت در سیاست خلاصه نمى‌شود. این ولایت، پرتوى از ولایت ذات مقدّس پروردگار است. این ولایت، ناشى از حضور ولایت الهى در وجود امیرالمؤمنین است، همچنان‌که در وجود پیامبر مکرّم اسلام بود. نبى‌اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولایت منصوب مى‌کند. این یک حقیقت اسلامى است. این کجا و این‌که کسى معتقد باشد که هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانه‌اى توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟!

 

قضیه‌ى غدیر، یک قضیه‌ى مسلّم است . مشکوک نیست؛ فقط شیعیان نیستند که آن را نقل کرده‌اند؛ بلکه محدثّان سنّى - چه در دوره‌هاى گذشته و چه در دوره‌هاى میانى و بعدى - این ماجرا را نقل کرده‌اند. اجتماع عظیمى در آن‌جا تشکیل شد. برادران اهل سنّت ما در کتابهاى معتبر - نه یکى، نه دوتا؛ در دهها کتاب معتبر - نقل کرده‌اند. مرحوم علّامه‌ى امینى اینها را جمع کرده است، و غیر از ایشان هم کتابهاى زیادى در این خصوص نوشته‌اند.بنابراین، این روز، اولاًّ روز ولایت است؛ ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین ع است.  ....در غدیر، مسأله‌ى ولایت، به عنوان یک امر رسمى از سوى پیامبر مطرح شد و امیرالمؤمنین ع به عنوان مصداق آن تعیین گردید؛ که البته تفاصیل زیادى دارد و شما آن را مى‌دانید. و اگر کسانى هم از تفاصیل آن اطّلاعى ندارند - بخصوص جوانان -بهتر این است که در نوشته‌ها و کتابهاى استدلالى و علمى آن را دنبال کنند.کتابهایى هم در این زمینه نوشته شده و مفید است.

 
از برکات غدیر
اگر ملتها، قطع ‌نظر از مذاهب ‌و ادیانی‌که‌ بر آنها حاکم ‌است‌، بخواهند راه‌ سعادت ‌را پیدا کنند، باید به‌ ولایت ‌اسلامی ‌برگردند. این‌، رشحه‌یی ‌از رشحات‌ ولایت ‌در اسلام‌ است ‌و دمکراسیهای ‌جاری ‌عالم ‌از آن ‌بی‌نصیبند.این‌، از برکات ‌اسلام ‌است‌. لذا از اول ‌انقلاب ‌هم ‌همین ‌عنوان ‌ولایت ‌و ولایت ‌فقیه ‌ـ که ‌دو مفهوم‌ است‌؛ یکی‌ خود مفهوم ‌ولایت‌، یکی ‌این ‌که ‌این ‌ولایت ‌متعلق ‌به ‌فقیه ‌و دین ‌شناس ‌و عالم ‌دین ‌است ‌ـ از طرف ‌کسانی ‌که ‌در حقیقت ‌تحمل ‌این ‌بافت ‌ارزشی ‌کامل ‌را نمی‌توانستند و نمی‌توانند بکنند، مورد تعرض ‌شدید قرار گرفت‌.امروز هم‌ همین‌طور است‌. خوشبختانه ‌مردم‌ این ‌راه ‌را شناخته‌اند.این‌، از برکات‌ غدیر و اسلام ‌و زندگی‌ امیرالمؤمنین ‌و نیز حکومت‌ کوتاه ‌آن ‌بزرگوار است‌.

 
درس فراموش نشدنی غدیر
...... با مطرح کردن امیرالمؤمنین ع و با نصب آن بزرگواربراى حکومت، معیارها و ارزشهاى حاکمیّت، معلوم شد. پیغمبر، در قضیه غدیر، کسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند که از ارزشهاى اسلامى، به طور کامل برخوردار بودند. یک انسان مؤمن؛ داراى اعلاى تقوا و پرهیزکارى؛ فداکار در راه دین؛ بى‏رغبت نسبت به مطامع دنیوى؛ تجربه شده و امتحان داده در همه میدانهاى اسلامى: میدانهاى خطر؛ میدانهاى علم و دانش؛ میدان قضاوت و امثال اینها. یعنى با مطرح شدن امیرالمؤمنین ع به عنوان حاکم و امام و ولىّ اسلامى، همه مسلمانان در طول تاریخ بایدبدانند که حاکم اسلامى، باید فردى در این جهت، با این قواره‏ها و نزدیک به این الگو و نمونه باشد. پس، در جوامع اسلامى، انسانهایى که از آن ارزشها نصیبى ندارند؛ از فهم اسلامى،از عمل اسلامى، از جهاد اسلامى، از انفاق و گذشت، از تواضع و فروتنى در مقابل بندگان خدا و آن خصوصیّاتى که امیرالمؤمنین ع داشتند، بهره‏اى نداشته باشند،

 

 گفته ها و ناگفته های علمای اهل سنت

محمد بن جریر طبری متوفی سال 310 هجری در کتاب(( الولایه)) خود که مستقلا در مورد واقعه غدیر و احادیث و ایات ان نوشته است، می گوید که پیامبر(ص)فرمود: اسمعوا و اطیعوا فان الله مولاکم و علی امامکم- ثم الامامه فی ولدی من صلبه الی یوم القیامه- معاشر الناس هذا اخی و وصیی و واعی علمی و خلیفتی علی من آمن بی و علی تفسیر کتاب ربی.بشنوید و اطاعت کنید، پس به درستی که خدای عزوجل مولای شما و علی امام بر شما می باشد، پس امامت تا قیامت در اولاد من است از صلب علی. ای جماعت مردم ! علی ، برادر و وصی و حافظ علم و خلیفه ی من است بر کسی که ایمان به من اورده و بر تفسیر کتاب پروردگار من.

  

ابوالفرج یوسف سبط ابن جوزی در باب دوم ص 20 (( تذکره خواص الامه)) از برای کلمه ی « مولی»ده وجه و معنی ذکرنموده، انگاه دراخر ان جملات گوید: هیچ یک از این ده معنی مطابقت با کلام رسول الله نمی نماید، سپس می گوید: والمراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین وجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به: مراد از حدیث، اطاعت محض مخصوصه است،پس متعین وجه و معنای دهم است و آن اولی به تصرف بودن است و معنی چنین می شود، کسی را که من اولی به تصرف به او هستم از نفس او، پس علی اولی به تصرف می باشد. ابن ابی الحدید معتزلی در ص 26 جلد اول (( شرح نهج البلاغه))می نویسد: فلا ریب عندنا ان علیا(رضی الله عنه) کان وصی رسول الله (ص) و ان خائف فی ذلک من هو منسوب عندنا الی العناد: شک و شبهه ای نیست در نزد ما(=اهل سنت)که علی (رضی الله عنه) وصی رسول خدا (ص) است و کسی مخالف این معنی است که در نزد ما اهل عناد و دشمنی باشد...

 

واقعه غدیر خم ( اسناد، مدارک و اعترافات)   برای جستجوی بیشتر می توانید به کتاب" الغدیر" علامه امینی مراجعه کنید.

1.اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.

2.اخبارالدول وآثارالاول:ص102.

3.أربعین الهروی:ص12.

4.أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203

5.الارشاد: ص420.

6.أسباب النزول:ص135.

7.أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233 .ج3ص92و

10.البدایه و النهایه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.

11.بلاغات النساء:ص72.

12.تاریخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.

13.التاریخ الکبیر:ج1ص375-ج2قسم2ص194.

14.تاریخ الخلفاء:ص114و158و179.

15.تفسیر الثعلبی:ص78و104و181و235.

16.تفسیر الطبری:ج3ص428.

17.تفسیر فخر الرازی:ج3ص636.

18.التمهید(باقلانی):ص171.

19.الجمع بین الصحاح:ص458.

20.حیاه الصحابه:ج2ص769.

21.حلیه الاولیاء:ج5ص26و363-ج6ص294.

22.الخصائص:ص4و49و51.

23.خصائص النسائی:ص21و40و86و88

24.الخصائص(السیوطی):ص18.

25.الخطط والآثار(مقریزی):ص220.

26.الدر المنثور:ج2ص259و298.

27.دول الاسلام(ذهبی):ج1ص20.

28.ذخائرالعقبی:ص67و68.

29.روضات الجنات(زمجی):ص158.

30.سر العالمین(غزالی):ص16.

31.سنن الترمذی:ج5ص591 .

32.سنن ابن ماجه:ج1 ص43.

33.سنن النسائی:ج5 ص45.

34.سنن المصطفی صلی الله علیه و آله:ج1ص45.

35.السیره النبویه(زینی):ج3 ص3.

36.شرح نهج البلاغه(ابن أبی الحدید):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.

37.الشرف الموبد(نبهانی):ص58و113.

38.شواهد التنزیل:ج1ص158و190.

39.صحیح الترمذی:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.

40.صحیح مسلم:ج4ص1873.

41.الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.

42.طبقات ابن سعد:ج3ص335.

43.العقد الفرید:ج5ص317.

44.عمده الاخبار:ص191.

45.الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.

46.الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.

47.فضائل الصحابه:ج2ص610و682.

48.الکفایه:ص151

49.کفایه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.

50.کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.

51.الکوکب الدری:ج1ص39.

52.مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.

53.مختلف الحدیث(ابن قتیبه):ص52و276.

54.مروج الذهب:ج2ص11. 55. مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و 118و371و631.

56.مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.

57.مسند الطیالسی:ص111.

58.مصابیح السنه:ج2ص202و275.

59.معارج النبوه:ج1ص329. 60. المعارف(ابن قتیبه):ص58. 61. معالم الایمان(دباغ):ج2ص299.

62.المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332. 63. معجم البلدان:ج2ص389. 64. المعجم الصغیر:ج1ص64و71.

65.المعجم الکبیر(طبرانی):ج1ص149و157و390-ج5ص196.

66.مقاصد الطالب:ص11.

67.مقتل الحسینعلیه السلام(خوارزمی):ص47.

68.مقصد الراغب:ص39. 69. المنار:ج1ص463.

70.مناقب الائمه(باقلانی):ص98.

71.المناقب(ابن جوزی):ص29.

72.المناقب(ابن مغازلی):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.

73.المناقب(عبدالله شافعی):ص106و107و122.

74.منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.

75.المواقف:ج2ص611.

76.موده القربی:ص50.

77.نزهه الناظرین:ص39.

78.النهایه(ابن الأثیر):ج4ص346.

79.نهایه العقول:ص199.

80.الوفیات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.

81.ینابیع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.

82.الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.

83.الاستیعاب:ج2ص460.

84.أشعه اللمعات فی شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.

85.تفریح الأحباب:ص31و32و307و319و367.

86.التمهید و البیان(أشعری):ص237.

87.الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.

88.التمهید البیان(أشعری):ص237.

89.ثمار القلوب(ثعالبی):ص511.

90.الأعتقاد(بیهقی):ص182.

91.تاریخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.

92.الجمع بین الصحاح:ص458.

93.الشفاء(قاضی عیاض):ج2ص41.

94.أسنی المطالب:ص4و221.

95.انسان العیون:ج3ص274.

96.الأنوار المحمدیه:ص251.

97.بلوغ الأمانی:ج1ص213.

98.البیان والتعریف:ج2ص36.

99.التاج الجامع:ج3ص296.

100.تجهیز الجیش:ص135و292.

101.ذخائرالعقبی:ص67و68.

102.الحاوی للفتاوی:ج1ص79و122.

103.الریاض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.

104.السیره الحلبیه:ج3ص274و283و369.

105.شرح المقاصد:ج2ص219.

106.فرائد السمطین:ج1ص56و6 4و65و67و68و69و72و75و76و77.

107.العثمانیه:ص145.

108.مرقاه المفاتیح:ج1ص349-ج11ص341و349.

109.مصابیح السنه:ج2ص202و275.

110.المورود فی شرح سنن أبی داود:ج1ص214.


 اسامی بعضی از صحابه ای که این واقعه تاریخی را نقل نمودند.

راویان غدیر از صحابه: 1-ابوبکر بن ابی قحافه 2- سعد بن عباده انصاری 3- خالد بن ولید مخزومی 4- عمر بن خطاب 5- ابی بن کعب انصاری 6- ابوذر غفاری 7- عبدالرحمن بن عوف 8- عباس بن عبدالمطلب 9- عبدالله بن مسعود 10 - مقداد بن عمرو کندی 11- عثمان بن عفان 12 -حذیفه بن یمان یمانی 13- زبیر بن عوام 14-سلمان فارسی 15- طلحه بن عبیدالله 16-خزیمه بن ثابت انصاری 17- عمار یاسر 18- عمرو بن عاص 19- زید بن ثابت انصاری 20-ابو ایوب انصاری 21- سعید بن زید قرشی 22- عمرو بن حمق خزاعی 23- عمران بن حصین خزاعی 24- اسامه بن زید بن حارثه 25- سعد بن ابی وقاص 26- عایشه 27- سمره بن سعد انصاری 28- قیس بن سعد انصاری 29- ابو سعید خدری 30- زید بن ارقم31-عبدالله بن عباس 32- عدی بن حاتم 33- براء بن عازب 34- عبدالله بن عمر 35 -جابر بن عبدالله انصاری 36- سلمه بن عمرو اسلمی 37- مالک بن حویرث لیثی 38- سهل بن سعد ساعدی 39-انس بن مالک 40- ابوالطفیل عامر بن واثله

  

راویان غدیر از تابعان: 1- سعید بن وهب کوفی 2- ابومریم بن حبیش اسدی 3- ابوسلمه بن عبدالرحمان بن عوف 4- سعید بن مسیب 5- سعید بن جبیر 6- ابوصالح مدنی 7-عامر بن سعد بن ابی وقاص 8- ضحاک بن مزاحم هلالی 9-سالم بن عبدالله بن عمر 10-طاووس بن کیسان یمانی 11- ابو نجیح یسار ثقفی12- حکم بن عتیبه کوفی 13- عدی بن ثابت انصاری14-عمرو بن مره کوفی 15- حبیب بن ابی ثابت اسدی 16- سلمه بن کهیل حضرمی 17-ابواسحاق سبیعی 18- علی بن زید بصری 19- یزید بن ابی زیاد کوفی 20- ابوبکر مخزومی

 

 راویان حدیث غدیر از علما و محدثان اهل سنت: (برای آگاهی از نام کلیه محدثان اهل سنت که حدیث غدیر را در کتب خود ذکر کرده اند به کتاب الغدیرمراجعه نمایید) 1-عمرو بن دینار جمحی مکی 2- حافظ ابوهشام ضبی کوفی 3- حافظ عبدالملک عرزمی 4- حافظ محمد بن اسحاق (صاحب سیره نبوی )5- حافظ ابن لهیمه مصری 5-حافظ ابن لهیعه مصری 6-حافظ وکیع بن جراح کوفی 7- محمد بن ادریس شافعی 8- حافظ عبدالرزاق صنعانی9- حافظ ابو عبید هروی 10- حافظ ابن راهویه مروزی 11- احمد بن حنبل شیبانی12- حافظ محمد بن اسماعیل بخاری (صاحب صحیح) 13- حافظ احمد بن منصور بغدادی (صاحب مسند) 14- حافظ ابن ماجه قزوینی (صاحب سنن)


15- حافظ ابو عیسی ترمزی(صاحب صحیح)16- حافظ ابو عبدالرحمان نسایی (صحاب سنن)17- حافظ ابویعلی موصلی 18-محمد بن جریر طبری 19- حافظ علی دارقطنی 20- حافظ ابن زولاق مصری 21- قاضی ابوبکر باقلانی 22-حافظ محمد حاکم نیشابوری (صاحب المستدرک علی صحیحین) 23- ابواسحاق ثعلبی 24- حافظ ابوبکر خطیب بغدادی 25- ابوالحسن واحدی نیشابوری 26- حافظ ابو محمد فراء بغوی 27 -حافظ ابن عساکر دمشقی 18- فخرالدین رازی 29- ابوعبدالله یاقوت حموی30- حافظ ابوالحسن ابن اثیر جزری و... هیچ گونه شک و تردیدی در صحت واقعه عظیم غدیر نیست... این را برای این می گویم تا بعضی از برادران خوب سنی نگویند « غدیر ، افسانه یا واقعیت !»

  

اولین افرادی که بیعت کردند چه کسانی بودند؟

ان گونه که علمای شیعه و سنی نوشته اند: اول من بای ذلک الیوم علیا کان عمر ثم ابابکر ثم عثمان ثم طلحه ثم زبیر و کانوا یبایعون ثلاثه ایام متواتره یعنی:اول کسی که ان روز بیعت کردعمر و پس از ان ابوبکرو بعد عثمان سپس طلحه و زبیر بودند و این پنج نفر هر سه روزی که پیامبر در ان بیابان توقف کرد، متوالیا بیعت نمودند. در ان روز عمر بن الخطاب خیلی خوشحالی می کرد، دست ان حضرت را گرفت و گفت:بخ بخ لک یا علی اصحبت مولای و مولی کل مومن و مومنه.((به به، یا علی ! صبح کردی در حالتی که اقا و مولای من و هر مومن و مومنه شدی))


 
امامت تا رستاخیز باقی است در بخش دیگری از خطبه غدیر، رسول الله به ولایت امامان بعد از علی(ع) اشاره می کند و می فرماید: پس از من به فرمان پروردگار، علی، ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود و این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید، دوام دارد.
تفسیر حقیقی قرآن در دست علی بن ابیطالب(ع)
ای مردم! در قرآن اندیشه کنید، ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهات آن پیروی نکنید. پس به خدا سوگند باطن و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین شخص که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام.
قرآن و عترت دوثقل گرانبها
هان ای مردم! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچکترند (
ثقل اصغر)و قرآن یادگار گران سنگ بزرگتر (ثقل اکبر)، هر یک از این دو از دیگری خبر می دهد و با آن سازگار است، این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند

  

من کنت مولاه فهذا علی مولاه رسول خدا(ص) آن گاه علی(ع) را به نزدیکتر فرا می خواند، هر دو بازوی او را می گیرد و می فرماید: مردم چه کسی سزاوارتر از شما به شماست؟ گفتند: خدا و پیامبر او (اشاره به آیه قرآن)، فرمود: آگاه باشید آن که من سرپرست اویم، پس این علی هم سرپرست اوست.خداوندا دوست بدار هر آن که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد. «الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »
کامل شدن دین خدا پیامبر آیه ای را که به آیه اکمال شهرت دارد در این بخش از خطبه بیان می کند به این شکل که: معبودا! تو خود در هنگام بر پاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»(مائده3) امروز دین شما را به کمال و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.

  
پرتویی از انوار خطبه پیامبر(ص) در روز غدیر

اشاره رسول خدا(ص) در خطبه غدیر به وجود حضرت مهدی(عج)،بیانگر این است که خداوند تا آخرالزمان زمین خود را بی حجت نمیگذارد و وصایت و ولایت پس از رسول خدا(ص) و امر هدایت مردم را به فرزندان آن حضرت سپرده است. جبرئیل آمده بود برای ابلاغ پیام مهمی؛ آن‌قدر مهم که در آن روز گرم، پیامبر(ص) مردم را در میانه صحرا نگه‌داشت تا پیام مهمی که جبرئیل آورده بود، به آن‌ها ابلاغ کند؛ پیامی که نه برای مردمان آن روز که برای همه اعصار و دوران‌ها بود...؛ پیامی که اگر بیان نمی‌شد، دین کامل نبود؛ نقص داشت و مگر می‌شود دین خدا نقص داشته باشد؟... باید آن پیام مهم همان روز در همان صحرای گرم گفته می‌شد تا هم دین خدا کامل شده باشد و هم رسالت رسول خدا(ص)...؛(یا أیّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ).

  

اهمیّت مسأله امامت
ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود. ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است.از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است. خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است.

 

خطر انحراف و کار شکنی
ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست. (ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... در شأن علی(ع) نازل شده است.
ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.
ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.
ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

 

معرفی دوستان و دشمنان
ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ...مجادله22 . دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند. ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند! خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ و نیز می­فرماید: اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید. آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند

 

آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)). و نیز در قرآن آمده:کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها . همچنین درباره دشمنان آنها فرموده کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود. ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است. دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است. ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست. ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

 

معرفی حضرت مهدی (عج)
آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ مهدی است.
آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است.آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست.آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است.

 
پیام های خطبه غدیر
غدیرخم بزرگترین رخداد دوره نبوت پیامبر گرامی اسلام(ص) و مکتب آسمانی و الهی اوست

نچه در غدیرخم روی داد به واقع نتیجه زحمات و رنج های 23 ساله رسالت بود که خط مشی آینده مسلمانان را رقم زد و اتمام حجتی بود برای آنانکه بعداز پیامبر(ص) به دنبال هدایت و سعادت بودند

به عقیده علماء و دانشمندان اسلامی نوع خطاب خداوند درباره اعلام جانشینی امیرمؤمنان علی(ع) در قالب آیه 67 سوره مائده (یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک...) در هیچ جای دیگر از فرامین الهی وجود ندارد..

  

صراط مستقیم، حب علی است
خداوند در آیه 63 زخرف به پیامبر(ص) فرمان می دهد که به آنچه نسبت به ولایت علوی به عنوان صراط مستقیم وحی شده تمسک بجو و دیگران را بدان بخوان(کافی، ج1، ص416 و شواهد التنزیل، ج1، ص 87 و تفسیر العیاشی، ج1، ص 24) سپس در 112 هود به ایشان فرمان می دهد تا بر این تمسک و ابلاغ تمام رسالت به اعلان ولایت علوی، استقامت ورزد و دیگران را نیز بدان دعوت کند: فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا انه بما تعملون بصیر؛ چرا که ایمان و فرائض همان حقیقت ولایت علوی است. (مناقب خوارزمی، ج 3، ص 219) بنابراین خداوند همه فرستادگان را برای بشارت به ولایت علوی فرستاده و اینکه ایمان جز به حب علی که صراط مستقیم و میزان سنجش اعمال انسان است، معنا و مفهومی ندارد.

 غدیر نقشه راه است

بعد بین المللی اسلامی و بین الفرق اسلامی که مخصوص شیعه نیست

این است که اگر فرض کنیم که پیغمبر در این اعلان، که حتماً این اعلان انجام گرفته و این جمله از زبان پیغمبر صادر شده

اگر فرض کنیم نمی خواست رسول خدا حکومت بلافصل امیرالمؤمنین را بیان کند، حداقل این بود که می خواست موالات و پیوند و رابطه عمیق مسلمین با امیرالمؤمنین و با عترت خود را در این بیان استقرار ببخشد و تثبیت کند

علت اینکه پیغمبر عترت را در کنار قرآن می گذارد، هم در سخنرانی منی و در حدیث ثقلین که حدیث ثقلین ظاهراً بارها هم از پیغمبر صادر شده و هم در حدیث غدیر و در واقعه غدیر تکیه روی امیرالمؤمنین و شخص او علت اینکه این رابطه را برقرار می کند،

 

از جمله این است که مردم در طول زمان اولاً یک نمونه های کامل از انسان طراز اسلام، از انسان مقبول و مورد پذیرش اسلام را ارائه بدهد به مردم و به همه نسل های آینده

نمونه کامل انسان را به صورت مجسّم و عینی با حالات واضح و غیرقابل تردید در اختیارهمه انسان ها بگذارد، بگوید تربیت اسلامی باید به این سمت حرکت کند و شخصیت انسان مسلمان، آن شخصیتی است که غایت و نمونه کاملش اینهایند

انسان هایی که طهارتشان، علمشان، تقوایشان، درست کاری شان، عبودیتشان درمقابل خدا، احاطه شان به مسائل اسلامی، فداکاری شجاعانه شان برای تحقق آرمان های اسلامی و از خودگذشتگی شان برای همه آشکار و واضح است

امیرالمؤمنین را به عنوان یک نمونه معرفی می کند که مردم چه مردم آن زمان، چه مردم نسل های دیگر با او پیوند برقرار کنند، رابطه داشته باشند.

 

 

حالا گیرم به عنوان خلیفه بلافصل بعد از پیغمبر هم، عملاً نشد و بعد از گذشت ۲۵ سال جانشین شد، بالاخره که خلیفه پیغمبر شد، بالاخره که مقام امامت او تثبیت شد

بالاخره که همه مسلمان ها او را به عنوان آن فردی که پیشوای جامعه است قبول کردند

این شخصیتی که همه مسلمان ها او را به عنوان جانشینی پیغمبر قبول دارند باید برای همه مسلمان ها به عنوان یک الگو، یک مسطوره کامل از انسان اسلامی، جاودانه بماند

و پیوند میان او و میان مسلمان ها باید تا ابد به عنوان یک رابطه فکری، رابطه اعتقادی، رابطه عاطفی، رابطه عملی باقی بماند

امیرالمؤمنین با این دیدگاه دیگر فقط متعلق به شیعیان نیست متعلق به همه مسلمان هاست

و مخصوص علی هم نیست، بلکه عترت و خاندان پیغمبر و ائمه شیعه که اولاد امیرالمؤمنین هستند آنها هم، چون که مشمول عترت هستند، آنها هم همواره به عنوان نمونه کامل انسان اسلامی در دیدگاه مسلمان ها باید باقی بمانند،

  

رسالت و امامت، چه مفهومی دارند و چه رابطه ای بین آنها حاکم است؟

رسالت یعنی یک پیامبر، مأمور ابلاغ وحی به مردم است ولی ممکن است مأمور تشکیل حکومت و رهبری جامعه نباشد، اما فقط مأمور پیام رسانی است

اما در امامت، موضوع فرق می کند. زیرا امام، مأمور تشکیل حکومت و اجرای حدود الهی است

امامت به معنای حکومت و اداره امور دنیایی و دینی مردم و اجرای احکام کتاب و سنت در قالب تشکیل حکومت اسلامی است

علاوه بر این امام عهده دار تربیت و پرورش نفوس از طریق رهبری ظاهری و باطنی می باشد.

  

انکار غدیر بزرگ‌ترین حق‌کشی تاریخ است

پیامبر در روز غدیر امام علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند و دلیل این امر نیز شایستگی و واجدالشرایط بودن علی (ع) برای رهبری امت اسلامی بعد از ایشان بود

غصب خلافت و انکار غدیر لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره اسلام وارد کرد و موجب شد مردم از نعمت ولایت معصوم (ع) محروم شوند که تبعات آن تا روز قیامت باقی می‌ماند و این مسئله بزرگ‌ترین حق‌کشی در تاریخ است

از آن جایی که به فرمان الهی، دین اسلام، تنها حقیقت هدایت و صراط مستقیم از آغاز تا قیامت است که:

ان الدین عندالله الاسلام (آل عمران19)

و همچنین از آن جایی که اتمام و اکمال دین به ابلاغ ولایت علوی و ایمان و اعتقاد و التزام عملی بدان است (مائده3)

به گونه ای که اگر این حکم ابلاغ نشده باشد، چیزی از رسالت انجام نگرفته است (مائده67)

می توان دریافت که ولایت کبرای علوی، باطن و حقیقت همه اسلام و مأموریت همه پیامبران(ع) از آدم(ع) تا خاتم(ص)بوده است

 

 حکومت باید با صالحان باشد
یکی از پیام‌های غدیر این است که حکومت باید با صالحان باشد

اسلام به مسلمانان تکلیف می‌کند که مراقب باشند رهبری جامعه خود را به دست چه کسی می‌سپارند

چرا که در تفکر اسلامی فرد در جامعه اثر می‌گذارد و جامعه هم بر فرد تاثیرگذار است

یک فرد تربیت‌شده و معنوی می‌تواند یک جامعه را متحول کند، اما این جامعه متحول شده به نوبه خود بستر می‌شود برای رشد هزاران متعالی درآینده

این است که انبیاء الهی هدفشان این بوده که با تربیت نیروهای معنوی اختیار جامعه را به دست گیرند، چون فرد نمی‌تواند در جامعه فساد به کمال مطلوب برسد

این است که حکومت در تفکر اسلامی یک مقوله دینی است، یک مفهوم مذهبی و معنوی است، جدا از عبادات نیست، بلکه مهم‌ترین جز عبادت است

 

 غدیر، عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت
امام خمینی: در نظام اسلامى، هر کس متدیّن به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حکومت داراى مسؤولیت است

هیچ کس نمى‏تواند خود را از موضوع حکومت کنار بکشد

هیچ کس نمى‏تواند بگوید: کارى انجام مى‏گیرد؛ به من چه!؟

در موضوع حکومت و مسائل سیاسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم برکنار نیستند

بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حکومت، غدیر است

خودِ غدیر این را به ما آموخت و لذاست که عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى است

این عید، مخصوص شیعه هم نیست

جا دارد و حق آن است که همه امّت اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند

غدیر، عید امیرالمؤمنین ع هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این عید استفاده مى‏کنند

 
غدیر مسأله ا‌ى اسلامى
غدیر یک مسأله‌ى اسلامى است؛ یک مسأله‌ى فقط شیعى نیست

در تاریخ اسلام، پیامبر اکرم یک روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است که این سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست

نمى‌شود ما بگوییم که از غدیر و حدیث آن، فقط شیعه استفاده کند

اما بقیه‌ى مسلمانان از محتواى بسیار غنى‌اى که در این کلام شریف نبوى وجود دارد و مخصوص یک دوره هم نیست، بهره نبرند

البته چون در قضیه‌ى غدیر، نصب علی ع به امامت و ولایت وجود دارد، شیعه دلبستگىِ بیشترى به این روز و این حدیث دارد

ولى مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‌ى نصب آن حضرت به خلافت نیست

مضامین دیگرى هم دارد که همه‌ى مسلمانان مى‌توانند از آن بهره ببرند

 

 آداب عید غدیر

تهنیت و تبریک گفتن: حضرت رضا ع: روز غدیر، روز تهنیت گفتن است. الحمدلله الَذی جعل کمال دینه‌ و تَمام نعمته‌ بِوِلایة اَمیرالمؤمنین ع (اقبال الاعمال 2/ 261) دست دادن: تبسم و اظهار شادی: پوشیدن لباسهای فاخر و زینت دادن: طعام دادن: دید و بازدید: توسعه دادن: هدیه دادن: افطاری دادن: یاری دادن: نیکی کردن: حمد الهی:  صلوات و برائت: عقد اخوت و برادری: نماز روز غدیر: روزه‌ داری:

   

علل همراهی نکردن مردم با علی(علیه السلام) 

حب و بغض علت مخالفت با ...... مال و مقام، عامل عمده مخالفت خواص با امیرالمؤمنین(ع)

1. کینه های شخصی
2. عدالت علی(ع) 
3. فقر فرهنگی
۴. دنیا پرستی و جاه طلبی

۵. نفاق و ایمان مصلحتی 

۶. اختلافات عشیره ای 

۷. حسادت 

 
در این دوره می توان چهار جریان را شناسایی کرد که در مدینه شکل گرفته و فعال بودند. جریان طراحان حذف نظام ولایی که در سقیفه گرد آمده بودند و شامل گروه هایی از خواص انصار و مهاجر می شدند. جریان همراهان که شامل جریان نفاق قدیم و جدید بود. جریان سوم توده های مردم و سست ایمان ها بودند که به خواص مینگریستند و منفعل عمل می کردند و در حقیقت جریان فعالی نبودند و از ساکتین و خاموشان بودند. اینان گوسفندوار حرکت و عمل می کنند و از بصیرت بی بهره اند. در مقابل این سه جریان، تنها معدود افراد انگشت شماری از خواص انصار و مهاجران بودند که در کنار امیرمؤمنان علی(ع) قرار گرفتند و کفر نورزیدند؛ زیرا نفی ولایت الهی و منصوص و منصوب از سوی پیامبر(ص) به معنای کفر است؛

  

حضرت فاطمه(س)علیه جریان ضد ولایی قیام می کند

در این زمان است که حضرت فاطمه(س) علیه جریان ضدولایی قیام می کند و پرچمدار مبارزه با غصب خلافت می شود.حضرت فاطمه(س) که در این زمان دختری جوان ولی داغدار مرگ رسول و رسالت بود، در هیجده سالگی علیه غاصبان قیام می کند و خواهان بازگشت حکومت و حاکمیت اسلام در مسیر الهی آن می شود که خداوند در آیات قرآنی و پیامبر(ص) به نصوص بسیار بیان کرده بود. ایشان بارها با گرد آوردن زنان انصار و مهاجر به نقد مواضع شوهران آنان می پردازد و خواهان بازگشت نظام ولایی می شود.به خانه های انصار و مهاجر می رود و روز غدیر و بیعت مردم با ولایت امیرمؤمنان علی(ع) را گوشزد می کند. آن حضرت(س) نه به دفاع از شوهر بلکه به دفاع از ولایت به همراه گروهی از زنان به مسجد وارد می شود و خطبه و سخنرانی روشنگرانه و بی مانند خود را بیان می کند و طراحان و همراهان و ساکتان را رسوا می سازد.

  

فاطمه(س) علیه جریان نفاق

با توجه به محدودیت هایی که از سوی طراحان و عمال دولت غاصب انجام می گیرد، حضرت فاطمه(س) به سبب جایگاه اجتماعی و محبوبیتی که در نزد توده های مردم داشت، ناچار می شود تا شیوه های دیگر مبارزاتی را در پیش گیرد که از آن جمله مبارزه منفی و فعال با بهره گیری از ضجه و ناله است.تضرع و انابه ای که ایشان در گوشه گوشه شهر مدینه و حتی قبرستان شهدای جنگ احد راه می اندازد و شکایت خویش را به خدا و پیامبرش می برد و در قبرستان بقیع بر سر مزار شهدا می نشیند و حق خود و علی(ع) را می طلبد موجب می شود که طراحان با مشکل عدم مشروعیت و مقبولیت سیاسی مواجه شوند.اگر این روند ادامه می یافت مردم از خود می پرسیدند که نظام سیاسی چه کاری با فاطمه کرده که این گونه فریاد برمی دارد و خدا و پیامبر(ص) را به یاری و استغاثه می خواند.

  

بیت الاحزان :  دشمنان از اینکه ایشان به احد می رود و در سایه درختی به تضرع می پردازد و رسواگر دولت غاصب می باشد به تنگ می آیند و حتی درختی را که سایبان آنجا بود قطع می کنند تا ایشان از سایه درخت نیز بی بهره شود و نتواند در آفتاب سوزان بماند.آنگاه که در خانه می گریست و ضجه ها و فریادها و ناله هایش اهل مسجد را آگاه می ساخت از او خواستند که از خانه خارج شود؛ زیرا خانه او متصل به مسجد بود و دری به سوی آن داشت. او را به اشکال گوناگون تهدید و تطمیع و ترغیب به سکوت کردند. خلیفه خود به خانه ایشان شتافت تا نشان دهد که ارتباط با خانواده رسول(ص) و اهل بیت(ع) میان دولت غاصب و اهل بیت(ع) وجود دارد ولی با بی اعتنایی و روشنگری فاطمی، توطئه همراهی اهل بیت(ع) با نظام سیاسی غاصب با شکست مواجه شد و خلیفه رسواتر و سرخورده تر از پیش سر در گریبان و گریان به خانه بازگشت.

 

 شهادت در راه ولایت : فاطمه(س)با اشکال گوناگون به رسواگری جریان کفر پرداخت و غصب خلافت را ادامه جریان باطلی دانست که آغازکننده آن ابلیس بوده است. آن حضرت(س)چنان با شیوه های گوناگون از قبیل عزاداری و گریه بر سر خاک شهیدان اهل حق، سخنرانی های آتشین در مسجد و بقیع و خانه های انصار و مهاجر، دولت غاصب را رسوا ساخته بود که هر آن ممکن بود شورشی عظیم رخ دهد. پس دشمنان به خانه اش رفتند و در خانه اش را سوزانده و تن ایشان را کوفتند و در بر شکم کوبیدند تا محسن را سقط کرد و آسیب جدی بر او وارد شد و با این حادثه به شهادت رسید. آن حضرت(س) با وصیت خود کاری کرد تا جریان کفر و نفاق تا قیامت رسوا شود؛ زیرا اجازه نداد کسی بر ایشان نماز گزارد و او را شبانه دفن کنند تا قبرش هرگز مشخص و معلوم نشود و مردم از خود بپرسند که چه شده قبر آن حضرت(س)مخفی مانده است و کسی از آن آگاهی ندارد؟

 
احیای پیام غدیر :  بی گمان مخفی ماندن قبر به معنای فریاد بلند رسواگری است که جریان کفر و نفاق با آن نتوانست هرگز حقانیت خود را اثبات کند و خود را به عنوان جریان اصیل اسلام به جهانیان معرفی نماید. بی گمان شهادت و نهان شدن قبر آن حضرت(س) بزرگ ترین عامل رسوایی دشمنان و جریان کفر و نفاق است. پیام غدیر همان امامت و ولایت امیرالمومنین(ع) بود. همان جمله‌ای که پیامبر فرمودند من کنت مولاه فهذا علی مولا ولایت امیرالمومنین(ع) را اعلام کردند. در آن خطبه خودشان فرمودند: "اطاعت از ما باعث حفظ ملت می‌شود و خلافت ما باعث جلوگیری از تفرقه می‌شود." و در این مسیر که همان مسیر امامت و مسیر پیام غدیر بود . این تجربه تلخ تاریخ که شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) بود،

 

غدیر و افسوس های بشریت

محرومیت بشر از فیض هدایتهای تفسیری ائمه(ع)
افسوس که بدخواهان نگذاشتند علی(ع) در مخمصه سالها خانه نشینی و بایکوت و سانسور و ترور شخصیت، سوگوارانه نتواند قرآن را آنگونه که می بایست جامع و کامل، تفسیر و تشریح نماید و بشریت در حسرت این فرصت بزرگ و طلایی بماند

دوران کوتاه حکومت آن بزرگوار نیز عمدتاً به جبران عقب ماندگی ها و ضعف های بیست و چند ساله، اصلاح بدعت ها و کجروی ها و جنگهای توانفرسا گذشت و علی(ع) را از تفسیر و تبیین کامل قرآن بازداشت

دوران امامت و حیات پرثمر فرزندان معصوم علی(ع)نیز سرنوشتی مشابه یافت

اگرچه بشر امروز با بهره گیری از روایات و احادیث صحیح و موثق و اشارت های موشکافانه معصومین از قرآن، بسیار آموخته است

لیکن دستیابی به تفسیر واقعی و جامع قرآن، آرزویی است که بر دل حقیقت جویان مانده و آن را این بار در افق روشن عصر ظهور قرآن ناطق، امام عصر(عج)، جستجو می نماید

 

چرا لقب امام علی(ع) امیرالمومنین نامیده شد؟

امیرالمؤمنین به معنای لغوی آن؛ یعنی امیر و فرمانده و رهبر مسلمانان. با توجه به این معنا تنها شامل امام علی(ع) می‏شود، چون جز او کسی لایق این مقام نیست. در برخی از روایات بیان شده که حتی در زمان پیامبر(ص)، نیز توسط پیامبر(ص) از حضرت علی(ع) به امیرمؤمنان یاد شده است.  به همین خاطر، این لقب برای دیگران و حتی امامان معصوم(ع) اطلاق نشده. اختصاص لقب امیرالمؤمنین به امام علی(ع) تنها با معنای متضمن خلافت بلافصل قابل توجیه است؛ یعنی بعد از پیامبر(ص) باید او امیر و حاکم مسلمانان بوده و مردم باید به این مهم آشنا شوند. شاید بر همین اساس باشد که پیامبر(ص) فرمود: "اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی(ع) به این لقب ملقب گردید، هرگز منکر فضایل او نمی‏شدند، زیرا علی در زمانی که آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی که خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و علی امیر شما است".[ ینابیع الموده، 2، ص 63]

 

خطر جریانهای تکفیری برای اسلام و دنیا

جریان‌های تکفیری سه خطر بزرگ برای اسلام، مسلمانان و بشریت هستند

 نباید علمای اسلام در برابر جنایت‌های ایشان سکوت کنند

فعالیت جریان‌های تکفیری که در اقلیت به سر می‌برند موجب شده است که در مرحله نخست خطر مسلمانان را تهدید کرده و هر روز عده‌ای انسان‌های بی‌گناه به خاک و خون کشیده‌شوند

تکفیری‌ها به شیعه و سنی رحم نکرده و بدون هیچ منطقی انسان‌های بی‌گناه را می‌کشند

با فعالیت این گروه چهره اسلام در دنیا خدشه‌دار شده و آنها موجب می‌شوند که چهره‌ای خشن از دین اسلام به دنیا معرفی شود

اقدامات تکفیری‌ها جاذبه اسلام را به دافعه تبدیل کرده و همین مسئله بهانه‌ای برای دشمنان اسلام شده تا اسلام ستیزی را گسترش دهند

تکفیری‌ها همه جا را نا امن کرده‌اند و برای بشریت هم یک خطر به شمار می‌روند و ما نباید در قبال این جریانات سکوت کنیم

 
1- خطبه غدیر :

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است

دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند

بزرگی که پیوسته بوده و ستوده ای که همیشه خواهد بود.

پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است.

پروردگار فرشتگان و روح القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند.

هر دیده ای را می بیند، و هیچ دیده ای را توان دیدار او نیست



2- خطبه غدیر :

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی نماید

به اسرار نهان و به سویداء سینه ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی افکند

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست.نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست

سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده ای را در می یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است


3- خطبه غدیر :

و گواهی می دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.
موجودات را بی آنکه نمونه ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود

به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند

پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد

دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می گردد


4- خطبه غدیر :

و گواهی می دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.
اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند

 اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.
نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است

نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده اش بر جهان فرمانرواست

او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است

مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست


5- خطبه غدیر :

مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست*

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست

شب را در روز، و روز را در شب فرو می برد و خدایی جز او نیست

خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است

به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.
کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان

نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند


6- خطبه غدیر :

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده ام

به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست

اعتراف می کنم که بنده اویم و گواهی می دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد

مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او


7- خطبه غدیر :

ب) فرمان الهی

 نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که:
« اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده ای »

 و هم او (تبارک و تعالی) حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده ای بزرگوار است

و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده:
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ

ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت:
فرشته وحی خدا (جبرئیل) سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم

که علی بن ابی طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست


8- خطبه غدیر :

ب) فرمان الهی 2
 و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:
إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ

علی بن ابی طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می جوید
از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته اند

آگاهی داشتم؛ همان ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:
یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً


9- خطبه غدیر :

ب) فرمان الهی 3
 هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می شنود، بی اندیشه می پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ

من هم اکنون می توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می کنم
ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی سازد
مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه (یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...) یافته ام، به انجام برسانم ((حال که چنین است پس))


خطبه غدیر
1) -
بسم الله الرحمن الرحیم
شامل:

الف) حمد و ثنای الهی
ب) فرمان الهی
ج) اعلام رسمی ولایت
د) معرفی علی بن ابیطالب(ع)
ه) اهمیّت مسأله امامت
و) خطر انحراف و کار شکنی
ز) معرفی دوستان و دشمنان
ح) معرفی حضرت مهدی (عج)
ط) طرح مسئله بیعت
ی) حج
ک) احکام الهی
ل) تنها راه هدایت
م) بیعت گرفتن


2- پیام های خطبه غدیر

 غدیرخم بزرگترین رخداد دوره نبوت پیامبر گرامی اسلام(ص) و مکتب آسمانی و الهی اوست

آنچه در غدیرخم روی داد به واقع نتیجه زحمات و رنج های 23 ساله رسالت بود که خط مشی آینده مسلمانان را رقم زد و اتمام حجتی بود برای آنانکه بعداز پیامبر(ص) به دنبال هدایت و سعادت بودند

به عقیده علماء و دانشمندان اسلامی نوع خطاب خداوند درباره اعلام جانشینی امیرمؤمنان علی(ع) در قالب آیه 67 سوره مائده (یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک...)

در هیچ جای دیگر از فرامین الهی وجود ندارد.حال برای اینکه واقعه مهم غدیرخم به شکلی کوتاه در اذهان ترسیم شود

می توان مهمترین نکات سخنان پیامبر(ص) دراین روز را دسته بندی کرد، اگرچه تمامی این بیانات پراهمیت است و تأمل و تدبر بیشتر را می طلبد


3- شرایط زمانی و مکانی واقعه

 شرایط جغرافیایی و مکانی غدیرخم که در وادی جحفه قرار داشت، به علاوه زمان این واقعه و شرایط خاص آن دلایلی قابل توجه برای تبیین اهمیت ولایت پس از رسول خدا(ص)است

غدیرخم منطقه ای است در میانه راه مکه و مدینه، پیامبر پس از آخرین حج خود به همراه مسلمانان که «حجه الوداع» نامیده شد در شرایطی خاص مسئله جانشینی علی بن ابیطالب را مطرح نمود

این واقعه درسال دهم هجری رخ داد و پیامبر(ص) پس از دستورالهی افرادی را به مدینه و اطراف آن فرستاد تا همگان از تصمیم رسول خدا(ص)براین سفر مطلع شده و خود را آماده همراهی نمایند

حضرت علی(ع) که دراین ایام ماموریت یافته برای دعوت به اسلام و حل اختلافاتی که بین اهل یمن پیش آمده بود به این سرزمین سفر کند

پس از اطلاع از عزم پیامبر(ص) بر سفر حج، به همراه یاران و جمعی از اهل یمن رهسپار مکه شد، بطوری که به قولی دوازده هزار نفر از اهل یمن حضرت امیر(ع) را دراین سفر همراهی کردند


4- حرکت به سوی میعادگاه

 با اینکه انتظار می رفت پیامبر(ص) پس از حج مدتی را در مکه اقامت کنند، اما بلافاصله پس از اتمام مناسک دستور داد به مردم اعلام نمایند، چهارم ذی الحجه باید حرکت کنند تا در وقت معین در «غدیرخم» حاضر باشند

براساس دستور پیامبر تمامی مسلمانانی که در مراسم حج شرکت کرده بودند و تعداد آنها بالغ بر صدو بیست هزار نفر ذکر شده، برای حضور در این میعادگاه تاریخی عازم شدند

18 ذی الحجه هنگامی که کاروان به نزدیکی منطقه غدیر خم رسید
پیامبر(ص) مسیر حرکت خود را به سمت غدیر تغییر داد و فرمود:
ایهاالناس، اجیبوا داعی الله، انا رسول الله
ای مردم دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم

در ادامه دستور دادند همه مردم متوقف شوند و آنانکه پیش رفته اند باز گردند و آنانکه از عقب کاروان می آیند توقف کنند
هنگامی که این اجتماع عظیم شکل گرفت شدت گرمای هوا به حدی بود که مردم گوشه ای از لباس و عبای خود را زیرپا گذاشتند تا زمین داغ آنها را آزرده نکند


5- آغاز خطبه غدیر با حمد و ثنای الهی

اطرافیان با جهاز شتران و دیگر مرکب ها منبر پیامبر را آماده می کنند تا رسول خدا(ص) در هنگام ایراد خطابه بر همه اشراف داشته باشد

پس از اینکه پیامبر نماز را اقامه نمود بر فراز منبر ایستاد و علی(ع) را در کنار خود قرار داد

در شرایطی که حضرت امیر(ع) یک پله پایین تر بود و دستان رسول خدا(ص)بر شانه ایشان
پیامبر(ص) سخن خود را همچون اغلب خطابه ها با حمد و ثنای الهی آغاز کرد

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلندمرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است
بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان با قدرت و برهان خود چیره است


6- فرمان الهی برای ابلاغ پیامی حیاتی

سپس فرمود:
ای مردم خداوند بر من چنین وحی فرموده که «ای فرستاده ما، آن چه از سوی پروردگارت (درباره علی و خلافت او) بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن
و گرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد

پیامبر(ص) در ادامه چنین فرمود: همان جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی پروردگارم که او سلام است و به من مأموریت داد که در این اجتماع بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که:

علی ابن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من در میان امت و امام پس از من است
جایگاه او نسبت به من همچون هارون به موسی است، جز اینکه پیامبری پس از من نخواهد بود و او (علی«ع») صاحب اختیار شما پس از خدا و رسولش است


7- استناد به ولایت در قرآن

رسول خدا(ص) در ادامه به آیه ای که به آیه ولایت مشهور است اشاره کرد که:
پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که
انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون»(55 مائده)
ولی و صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او هستند و کسانی که ایمان آورده اند و نماز به پا می دارند و درحال رکوع زکات می پردازند

و این علی ابن ابیطالب است که نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است

پیامبر ادامه می دهد که
من از جبرئیل درخواست کردم از خداوند سلام اجازه گرفته و مرا از این مأموریت معاف فرماید
این مطلب نشان از سختی این مأموریت مهم دارد و رسول خدا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان را دلیل آن می داند


8- امامت تا رستاخیز باقی است

در بخش دیگری از خطبه غدیر،

رسول الله با بیان اینکه آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام، به ولایت امامان بعد از علی(ع) اشاره می کند و می فرماید:

پس از من به فرمان پروردگار، علی، ولی و صاحب اختیار و امام شماست

آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود و این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید، دوام دارد


9- تفسیر حقیقی قرآن در دست علی بن ابیطالب(ع)

خطبه غدیر این چنین از سوی پیامبر ادامه می یابد:
ای مردم! در قرآن اندیشه کنید، ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهات آن پیروی نکنید
پس به خدا سوگند باطن و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین شخص که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام

قرآن و عترت دو ثقل گرانبها

 رسول الله(ص) پیش از آنکه به نقطه عطف این سخنرانی برسد در قسمتی دیگر از خطبه این گونه بیان می کند:
هان ای مردم! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچکترند (ثقل اصغر) و قرآن یادگار گران سنگ بزرگتر (ثقل اکبر)،

هر یک از این دو از دیگری خبر می دهد و با آن سازگار است، این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند


10- حدیث ثقلین

در واپسین روزهای زندگی رسول خدا(ص) بیان شده و ایشان قرآن و عترت را لازمه سعادت مسلمانان و انسان ها می دانند و تاکید می کنند که این دو از یکدیگر جداناشدنی هستند

من کنت مولاه فهذا علی مولاه
رسول خدا(ص) آن گاه علی(ع) را به نزدیکتر فرا می خواند
هر دو بازوی او را می گیرد و می فرماید:
مردم چه کسی سزاوارتر از شما به شماست؟

گفتند: خدا و پیامبر او (اشاره به آیه قرآن)
فرمود: آگاه باشید آن که من سرپرست اویم، پس این علی هم سرپرست اوست
خداوندا دوست بدار هر آن که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد

الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله


11- کامل شدن دین خدا

پیامبر آیه ای را که به آیه اکمال شهرت دارد در این بخش از خطبه بیان می کند به این شکل که:

معبودا! تو خود در هنگام بر پاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده3)

امروز دین شما را به کمال و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم


12- فضایل علی و اهل بیت(ع)

پیامبر پس از این مرحله حساس به بیان فضایل علی(ع) و امامان معصوم علیهم السلام می پردازد و بیان می کند که:
ای مردم! نور از سوی خداوند عز و جل در جان من، سپس در جان علی بن ابیطالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی(عج) که حق خدا و ما را می ستاند جا گرفته است..

ای مردم! صراط مستقیم خداوند که شما را به پیروی آن امر فرموده، من هستم و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او پیشوایان راه راست اند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت می کنند..

دوستداران امامان آن مومنانی اند که قرآن چنین توصیف نموده
آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند در امان و در راه راست هستند

هان! یاران امامان در نهان از پروردگار خویش ترسانند و پاداش بزرگ (الهی) برای آنان خواهد بود


13- دستور به بیعت با امیرالمومنین(ع)

رسول خدا در بخش دیگری از خطبه، مردم را برای بیعت با امام علی(ع) آماده کردند و چنین اظهار داشتند:
اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده و به امامت او اقرار کنید

آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خداوند برای امامت او پیمان می گیرم
پیامبر به آیه ای از قرآن اشاره می کند تا اهمیت مساله بیعت را تبیین کند
آنجا که خداوند متعال می فرماید:

(ای پیامبر) آنانکه با تو بیعت کردند همانا با خدا بیعت کرده اند
دست خدا بالای دست آنان است، پس هر کس بیعت را بشکند این شکستن به ضرر خود اوست و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد کرد


14- بیعت گرفتن پیامبر(ص) از حاضران برای ائمه معصومین(ع)

ای مردم شما بیش از آن هستید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید
از اینروی خداوند به من دستور داده که با زبان از شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند
همان گونه که اعلام کردم ذریه من از نسل اوست

پس همگان بگویید:

ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار و خودت به ما رساندی، درباره امر امامت علی، امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می آیند

بر این مطلب با قلب، جان، زبان و دستانمان با تو بیعت می کنیم
براین عقیده زنده ایم و با آن می میریم و با آن محشور می شویم...
پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شده، از قلب هایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمیرهایمان و دستهایمان

هرکس توانست با دست بیعت می نماید وگرنه با زبانش اقرار می کند...»
وقتی کلام پیامبر(ص) پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدین شکل بیعت عمومی گرفته شد


15- ازدحام مردان و زنان برای بیعت با علی(ع)

پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و زبان و دستمان اطاعت می کنیم
بعد به سوی پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست می دادند

پیامبر برای نظم دادن به بیعت مردم، دستور دادند دو خیمه برپا شود یکی برای خود و دیگری برای علی(ع) و مردم بدین ترتیب پس از حضور در خیمه پیامبر در خیمه مخصوص امیرالمؤمنین بر او سلام می کردند

پیامبر(ص) دستور دادند تا ظرف آبی آوردند و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در یک سوی دیگر قرارگرفت، تا زنان با دست خود در یک سوی آب با امیرالمؤمنین(ع) که دستش را در سوی دیگر قرار داده بود بیعت کنند و به این شکل زنان نیز بیعت کردند


16- تاج ولایت

 پیامبر(ص) در ادامه این مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین قرار دادند
حضرت امیر(ع) خود دراین باره می فرمایند:
پیامبر در روز غدیرخم عمامه ای بر سر بستند و یک طرفش را بردوشم آویختند و فرمودند:

خداوند در روز بدر و حنین مرا بوسیله ملائکه ای که چنین عمامه ای بر سر داشتند یاری کرد

دو اتفاق بزرگ دیگری که دراین مراسم پرشکوه سه روزه رخ داد مسئله حضور جبرئیل و معجزه ای است که در قضیه حارث فهری پیش آمد و این وقایع نیز برحقیقت مسئله غدیر تاکید داشتند



حضرت فاطمة الزهراء علیهاالسلام، پس از آن خطبه‌ی غراء در مسجد که

 معرفی تمام اسلام و نیز ولایت و حقانیت خود بود، از مسجد خارج شد که رافع بن رفاعه پیش آمد و برای عذر و بهانه عرضه داشت:

«یا سیّدة ‏النساء لو کان أبوالحسن تکلم فى هذا الأمر و ذکر للناس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛»

 اى سرور زنان! اگر على علیه ‏السلام قبل از این که مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن میگفت و روشنگرى مینمود، ما از او روی گردان نمیشدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمیکردیم!»

حضرت نیز در پاسخ به این بهانه‌ و عذر غیر موجه فرمود:
«الیک عنى فما جعل الله لأحد بعد غدیرخم من حجّة ولا عذر»؛

مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیر خم براى هیچ کس عذر و بهانه‏ اى قرار نداده است
 (دلائل الامامة، صص 37 و 38/ الخصال، ج 1، ص 173)


ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:


ﻣَﺜَﻞُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻗَﺒُﻮﻟِﻬِﻢْ ﻭَﻟَﺎﺀَ ﺃَﻣِﻴﺮﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻳَﻮْﻡِ ﻏَﺪِﻳﺮِ ﺧُﻢٍّ ﻛَﻤَﺜَﻞِ ﺍﻟْﻤَﻠَﺎﺋِﻜَﺔِ ﻓِﻲ ﺳُﺠُﻮﺩِﻫِﻢْ ﻟِﺂﺩَﻡَ ﻭَ ﻣَﺜَﻞُ ﻣَﻦْ ﺃَﺑَﻰ ﻭَﻟَﺎﻳَﺔَ ﺃَﻣِﻴﺮﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓِﻲ ﻳَﻮْﻡِ ﺍﻟْﻐَﺪِﻳﺮِ ﻣَﺜَﻞُ ﺇِﺑْﻠِﻴﺲ


ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ علی ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، ﻣﺜﻞ ﺳﺠﺪﻩﻱ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ؛ ﻭ ﻣـَﺜَﻞ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺍﻋﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻣَﺜﻞ ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻻﻋﻤﺎﻝ، ﺍﺑﻦ ﻃﺎﻭﻭﺱ، ﺝ ۱ ، ﺹ 464



استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند

زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند.
اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند

به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود 70 الی 80 نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت :

 قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد
اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که صد هزار حدیث حفظ باشد.

آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید
علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید
همه قبول کردند سپس علامه امینی فرمود :
قال رسول الله (ص) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .
سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :

آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت ... ؟

اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟
تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند
و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند و با خود می گفتند
 اگر بگوییم نمیشناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟

در حالی که بخاری ( از سرشناس ترین علمای اهل سنت ) گفته : ماتت و هی ساخطه علیهما - فاطمه ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که به سختی از ابوبکر غضبناک بود "و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند.





نظرات  (۱)

  • سیدعلی موسوی
  • بر غاصبین حق مولانا و صاحبنا و مقتدانا یعسوب الدین ، حصن حصین ، اسدالله الغالب ، غالب کل غالب ، مظهرالعجایب ، فاروغ اعظم ، مولا امیزالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام تا صبح قیامت لعنت . یاعلی علیه السلام مددی 
    پاسخ:
    ‍ روضه انگلیسی!!!

    در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
    امام جماعت آن مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا می گفت... 

    و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ، 
    برای نماز به آن مسجد می آمدند.

    روزی به او گفتم: 
    تو به چه دلیل هر روز همین روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار می کنی؟ 
    مگر روضه دیگری بلد نیستی؟! 
    او در پاسخ گفت: 
    بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان. 

    از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد... 
    فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است. 

    به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
    شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود. 

    پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
    باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!!! معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این

     کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند. 

    منبع: کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی - محمدحسین محمدی
    s

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">