تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

تقلید . اولی الامر کیست؟

رهبری در اسلام. شرایط ولی فقیه.

قرآن و اهمیت امامت. ولایت مداری.

ولایت مطلقه فقیه . ولایت فقیه شالوده حکومت . وکالت فقیه یا ولایت فقیه؟

طاغوت، ولایت شیطان . طاغوت، سرکشی در برابر ولایت الهی. سکوت و مقابله با ولایت فقیه

قرآن و حکومت . مفهوم سیاست و حکومت . مقابله قرآن با تفکر جدایی دین از سیاست

حکومت فقها در زمان غیبت

                    حکومت و سیاست در نهج البلاغه حکومت و وظایف آن 
                                                             کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

 ادله قرآنی ضرورت حکومت

در مورد ضرورت تشکیل حکومت، آیات قرآنی زیادی وجود دارد که در آنها یا به صورت صریح و یا با اشاره و غیرمستقیم به این موضوع پرداخته شده است :
1-اهداف بعثت انبیاء : شناخت اهداف بعثت انبیاء و تحقق آنها، تلازم عقلی با برقراری و تشکیل حکومت دارد. حدید آیه25 از جمله اهداف انبیاء را استقرار قسط و عدل برشمرده

عبارت لیقوم الناس بالقسط از جمله غایت و غرضهای ارسال رسل و انزال کتاب و میزان را اقامه قسط و عدل توسط مردم می داند. همچنین در آیات دیگری از قرآن، اهداف و وظایف انبیای الهی برقراری جامعه توحیدی ضد طاغوت، پرستش خدا و عبودیت (نحل36)

و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است

 

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ﴿36

و... رهانیدن انسان ها از اسارت ها و حاکمیت مستضعفین (اعراف157) وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند

﴿157﴾

و تعلیم و تربیت (جمعه2) یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ ذکر گردیده . بی تردید پیاده شدن این اهداف، نیازمند سیاست گذاری، برنامه ریزی و فراهم نمودن امکاناتی است که بدون تشکیل حکومت و دستگاههای حکومتی امکان پذیر نمی باشد.
2- قبح آشفتگی و شرایط هرج و مرج در جامعه: در داستان بنی اسراییل می خوانیم هنگامی که بر اثر هرج و مرج داخلی و نداشتن حاکمیت قوی و لایق، مؤمنان گرفتار ضعف و فتور و شکست شدند و دشمنان بر آنان مسلط گردیدند، نزد پیامبر خویش آمدند و گفتند: زمامداری برای ما انتخاب کن تا تحت فرماندهی او در راه خدا پیکار کنیم

پیامبرشان گفت: شاید اگر دستور جهاد به شما داده شود سرپیچی نمایید و در راه خدا پیکار نکنید. گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا جهاد نکنیم در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شدیم، شهرهای ما به وسیله دشمن اشغال شده و فرزندانمان اسیر گشته اند (بقره246)

آیا از [حال] سران بنى اسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آنگاه که به پیامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم [آن پیامبر] گفت اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد چه بسا پیکار نکنید گفتند چرا در راه خدا نجنگیم با آنکه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شده‏ایم پس هنگامى که جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندک از آنان [همگى] پشت کردند و خداوند به [حال] ستمکاران داناست

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِیٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُّقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِیَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿246

قرآن با این تعبیر نشان میدهد که بدون تشکیل حکومت با حاکمیتی قوی، رسیدن به آزادی و آرامش اجتماعی ممکن نیست. ممکن است تصور شود که درخواست بنی اسراییل در اینجا تنها برای تعیین فرمانده لشگر بود، نه زمامدار! ولی باید توجه داشت که تعبیر به ملک به معنای زمامدار در تمامی شئون اجتماعی است، هر چند برنامه اصلی او در این ماجرا پیکار با دشمنان خارجی بوده است.
3- جلوگیری از گسترش فساد: خداوند در همین ماجرا در چند آیه بعد (251) سخن از شکست لشگر جالوت در برابر بنی اسراییل به میان آورده که قسمت اخیر آیه به خوبی نشان می دهد که اگر حکومت مقتدر و نیرومندی نباشد و جلوی طاغیان و سرکشان را نگیرد، زمین پر از فساد خواهد شد. بنابراین حکومت عادلانه یکی از عطایای بزرگ الهی است که جلوی مفاسد دینی و اجتماعی را می گیرد.

پس آنان را به اذن خدا شکست دادند و داوود جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهى و حکمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله برخى دیگر دفع نمى‏کرد قطعا زمین تباه مى‏گردید ولى خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد

 

فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ ﴿251

4- ذکر حکومت به عنوان نعمت: از آیات متعددی از قرآن کریم برمی آید که حکومت الهی یکی از نعمتهای بزرگ خداست و این به خاطر نقش مهمی است که در نظم جامعه انسانی و جلوگیری از مظالم و ستم ها و فراهم ساختن شرایط تکامل انسان ها دارد.
الف) در آیه79 انبیا درباره حضرت داود و فرزندش سلیمان آمده و کلا اتیناه حکما و علما به هر یک از آنها حکومت و علم دادیم. دادن مقام حکمفرمایی و دانش به داود و سلیمان حاکی از نعمتی است که خداوند در راستای تشکیل حکومت به آنها عطا نموده است فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَ کُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَ عِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿79

ب) در آیه20 مائده ضمن برشمردن نعمت های الهی بر بنی اسراییل می فرماید واذقال موسی لقومه یا قوم اذکر وانعمت الله علیکم اذجعل فیکم انبیاء و جعلکم ملوکاً و اتاکم مالم یوت احداً من العالمین. البته همه بنی اسراییل حاکم و سلطان نبودند، ولی هنگامی که از میان آنان حاکمانی برمی گزیند، درباره آنها به عنوان یک قوم و ملت چنین خطاب می کند که خداوند شما را حاکمان و پادشاهان قرار داد.
ج) در آیه35 ص از زبان حضرت سلیمان قال رب اغفرلی وهب لی ملکا لاینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب حضرت سلیمان از خداوند درخواست نوعی از حکومت را می کند، خداوند نیز دعای او را مستجاب کرده حکومتی عظیم و مواهبی بی نظیر به او بخشید.
د) در آیه54 نساء ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله فقد اتینا ال ابراهیم الکتاب و الحکمه و اتیناهم ملکا عظیما این مسئله تا اندازه ای از اهمیت برخوردار است که بخشیدن حاکمیت هم ردیف عزت و بازپس گرفتن آن، قرین ذلت شمرده شده . که به قول علامه طباطبایی(ره) مراد از ملک معنایی اعم از ملک مادی بوده و شامل ملک معنوی، یعنی نبوت و ولایت حقیقی بر هدایت خلق و ارشاد آنان نیز می شود.
5-لزوم عبور از مواقع بحرانی: 43 تا 56 یوسف(ع) که به خواب پادشاه مصر و تعبیر آن توسط حضرت یوسف اشاره دارد، ضرورت وجود حکومت و حاکم مدیر و مدبر و آگاه را برای جوامع انسانی در مواقع بحرانی آشکار می سازد.
6- دعوت به تشکیل حکومت: قرآن کریم تشکیل حکومت را به عنوان یک ضرورت تلقی کرده که از برخی از آیات این معنا را می توان استنباط کرد:
الف) در آیه105 نساء داوری و حکومت بین مردم در امور اختلافی دینی و اجتماعی را غایت و هدف از انزال کتاب قرار داده اختلاف و منازعاتی که بدون وجود یک حاکم عادل و حکومت حل نخواهد شد.
ب) در آیه23 آل عمران نیز دعوت به تشکیل حکومت اسلامی را شاهدیم: پس آنها (اهل کتاب) که نصیبی از کتاب به آنها داده شده . باید حاکمیت و حکومت قرآن را میان خود بپذیرند. از این رو دعوت به حکم الهی شده اند ولی آنها روی گردانند. در حالیکه اجرای احکام و اهداف قرآن، جز با تشکیل حکومت میسر نمی باشد.
ج) در آیه49 و 50مائده خداوند به پیامبر خود تأکید میکند در میان اهل کتاب برطبق حکم الهی داوری کن، زیرا اجرای احکام و حکم کردن برطبق قرآن از امور اجتماعی است که با تشکیل حکومت امکان پذیر است.

7- اهمیت دادن قرآن به مسئله حکومت: این مسئله به اندازه ای دارای اهمیت است که خداوند در67 مائده به پیامبر(ص) فرمان میدهد که خلافت و ولایت علی(ع) را به مسلمانان ابلاغ فرماید که در غیر این صورت ابلاغ رسالت نکرده

براستی کدام مسئله در اسلام این چنین اهمیت دارد که اگر به آن اهتمام نشود مساوی با عدم ابلاغ رسالت باشد. البته دراین آیه ضرورت تشکیل حکومت مفروض است و مصداق آیه تعیین حاکم بعد از پیامبر اعظم (ص) برای حکومت اسلامی می باشد.
8- فطری بودن ضرورت تشکیل حکومت: علامه طباطبایی براساس آیه 30روم بنای اسلام و احکام اسلامی را بر فطرت انسان میداند و بنابر همین اصل، احکام ضروری فطرت را مورد تایید اسلام قرار داده و مسئله نیاز به تشکیل حکومت را از جمله ضروریات احکام فطرت ذکر میکند. به این جهت در میان مسلمانان هیچ گاه از لزوم تشکیل حکومت سؤالی مطرح نشد، و یا درجریان سقیفه کسی از اصل لزوم خلیفه سؤال نکرد و یا حتی آن را انکار هم نکردند.

9- دادن ولایت و حکومت به اهلش: در تفسیر آیه 58نساء ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها صریحاً آمده که ولایت و حکومت را به اهلش واگذارید. زراه از شاگردان بزرگ امام باقر(ع) و امام صادق(ع) می گوید: منظور از آیه فوق این است که ولایت و حکومت را به اهلش واگذار کنید.
10-لزوم اجرای احکام در حکومت اسلامی: براساس آیات قرآن، آیا احکام الهی، بدون وجود حکومت قابل اجرا هستند؟ امام راحل(ره) در بحث ادله ولایت فقیه عمده ترین دلیل تشکیل حکومت را از راه اسلام شناسی دانسته و می گوید: مراد از اسلام شناسی، این است که دینی که جنگ، صلح، حدود، قصاص، دیات، قضا و مانند آن داشته باشد به طور قطع، مجری و متصدی لازم دارد. اگر کسی اسلام شناس باشد و دین الهی را خوب تصور کند، تصدیق به لزوم تشکیل حکومت نزد او، امری بدیهی خواهد بود

زیرا اگر دین، مجموعه ای از احکام فردی، عبادی و رهبانیت بود و احکام و قوانینی برای معاملات، روابط اجتماعی، جنگ، صلح، حدود، دیات، نعزیرات، زندان وصدها حکم مشابه آن نداشت، نیازی به حکومت نبود، درحالی که چنین نیست

پس اگر ابهامی در مسئله لزوم حکومت و ضرورت حاکمیت در اسلام هست، در تصور ناصواب از دین الهی و شناخت ناقص از اسلام، ریشه دارد. امام خمینی : هرکس اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده

معناى سیاست:
واژه سیاست از حیث لغت و کاربردهاى مختلف، معانى گوناگونى دارد. از جمله: حکم راندن، اداره کردن امور مملکت، عدالت و داورى. لغت دانان عرب در معناى کلمه سیاست مى نویسند:
ساس الناس سیاسه تولى ریاستهم و قیادتهم؛ به سیاست قوم خود پرداخت؛ یعنى رهبرى و مدیریت آنان را پذیرفت. زعامت و ریاست جمعى را به عهده گرفتن، از مفاد اساسى کلمه سیاست است. امام هشتم ع : امامت، سیاست است

در زیارت جامعه کبیره، در اوصاف ائمه معصومین (ع آمده : السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله... و قادة لامم و اولیأ النعم و عناصر الابرار و دائم الاخیار و ساسة العباد و ارکان البلاد؛ سلام بر شما، اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت... و پیشوایان امتها و اولیاى نعمتها و پایه هاى نیکوکاران و تکیه گاه خوبان و سیاست کنندگان بندگان خدا و ارکان محکم شهرها... این عبارات، بویژه قادة الامم و ساسة العباد، صریحاً زمامدارى و سیاستمدارى را از صفات و شئون ائمه معصومین ع مى شمارد

امام حسن ع : ندبنا الله السیاسة الامه. امام صادق ع: ان الله عزوجل ادب نبیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال انک لعلى خلق عظیم ثم فوض الیه امر الدین و الامه لیسوس عباده؛ خداوند پیامبرش را تربیت کرد و خوب تربیت کرد، وقتى که تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: تو داراى اخلاق نیک و عظیمى هستى، سپس امر دین و امت را به پیامبر واگذار کرد، تا سیاست امور بندگان را به عهده بگیرد.
به همین جهت است که امام خمینى مى فرماید: سیاست در رأس تعلیمات انبیای الهى بوده. در رساله حقوق امام سجاد ع مى خوانیم:
ثم حق سائسک بالملک و کل سائس امام... و اما حق سائسک بالملک فان تطیعه و لا تعصیه. سائس، یعنى سیاستمدار که در این حدیث با امامت مساوى شده و اطاعت از وى واجب و فرض است.

مفهوم حکومت

معناى لغوى حکومت عبارت است از: فرمان دادن ، امر کردن ، فرمانروایى ، سلطنت ، پادشاهى ، داورى و قضاوت . حکومت و دولت در کاربرد کهن و نوین خود، به معانى متعددى به کار رفته اند که در برخى از آن ها مرادف یک دیگر و در برخى از موارد متفاوت با یک دیگرند

دولت در اصطلاح مدرن آن ، عبارت از اجتماع انسان هایى است که در سرزمین خاصى سکونت کرده اند و داراى حکومتى هستند که بر آن ها اعمال حکومت مى کنند. بر اساس این تعریف ، دولت در معناى وسیع کلمه ، داراى چهار رکن اساسى است : قلمرو و یا سرزمین ، جمعیت یا ملت ، حکومت (سه قوه) و حاکمیت .
بنابراین، تعریف حکومت مرادف با دولت نیست؛ بلکه یکى از عناصر چهارگانه آن است، اما اگر دولت را قدرت سیاسى سازمان یافته اى که امر و نهى مىکند، تعریف کنیم، مرادف با حکومت مى شود. بر طبق این تعریف، دولت به معناى قوه مجریه کشور و هیاءت دولت که وظیفه اجراى قانون را بر عهده دارد، نیست؛ بلکه به مفهوم هیاءت حاکمه اى است که مجموعه سازمان ها و نهادهاى قدرت را شامل مى شود، بنابراین، این معنا را از حکومت و دولت مقصود ماست که سه جنبه متمایز و در عین حال، مرتبط به هم دارد:
1) حکومت و دولت صاحب اقتدار است و امر و نهى مىکند و فرمان مىراند. این آمریت و اقتدار ویژگى تفکیک ناپذیر همه شکل هاى حکومت و دولت است .
2)حکومت اعمال قدرت مىکند؛ یعنى وظایفى را بر عهده مىگیرد و در سطح جامعه و در برابر دیگر حکومتها، داراى کارکرد است .
3) حکومت داراى سازمان و ساختار است؛ یعنى ارگانها و نهادهایى براى اعمال حاکمیت خویش دارد. بنابراین، حکومت قدرتى سیاسى است که امر و نهى مىکند، قانون گذارى و سیاست گذارى و اجرا را بر عهده دارد و مسؤولیت قضاوت و داورى و برقرارى نظم و امنیت را بر دوش مىکشد. البته معانى و تعاریف دیگرى هم براى حکومت شده که نزدیک به هم هستند.

مفهوم حکومت در قرآن و احادیث

در یک تقسیم بندی کلی دو نظریه در باب حکومت و دولت از قرآن کریم برداشت شده است:
الف - عده ای عقیده دارند که در قرآن کریم "حکومت دینی" به عنوان یک ضرورت اعتقادی مطرح شده است. آنها استدلال می کنند که:
1- حکومت عقلاً و عملاً امری لازم و اجتناب ناپذیر است.
2- حکومت و اعمال سلطه از آن خداوند است و هیچ کس را سزاوار نیست که بر آدمیان حکم براند و فرمان دهد. مگر کسانی که خداوند این حق را به آنها داده (57 و62 انعام و 70 قصص‏(
3- در میان آدمیان فقط پیامبران هستند که از طرف خداوند به اعمال سلطه و قدرت و فرمان بر آدمیان مأذون و مجازند النبی اولی بالمومنین من انفسهم و... احزاب 36)، مگر کسانیکه از طرف پیامبران مأذون باشند .در مورد اینکه چه کسی و کسانی از طرف خداوند و رسول(ص) مأذون به حاکمیت است بین دو نحله بزرگ اسلامی سنی و شیعه اختلاف وجود دارد

سنی ها بر این عقیده اند که پس از پیامبر(ص) شخص و گروه خاصی از طرف خداوند و رسول وی برای حاکمیت مسلمانان معین نشده و به استناد امرهم شوری بینهم (شوری238) و شاورهم فی الامر (آل عمران159) حق حاکمیت به مردم واگذار شده

اما شیعه براساس یک سلسله استدلال های کلامی و عقلی و با تاکید بر برخی روایات تاریخی (غدیر خم) و نیز با استناد به برخی آیات قرآن کریم یا ایها اللرسول بلغ ما انزل الیک (مائده‏67) معتقدند که این حق حاکمیت و آمریت به امام علی(ع) و یازده فرزندش واگذار شده و لذا از نظر شیعیان اولی الامر منحصراً امامان معصوم شیعه اند

در استمرار این اندیشه نظریه ولایت فقیه مطرح شده که مأذون از طرف امام برای حاکمیت تلقی میشوند.

ب- در مقابل گروهی عقیده دارند که اصولاً حکومت یک پدیده و مقوله عرض است و موضوعاً از حوزه دین و احکام دینی و شرعی خارج است و از آیات قرآن نیز حکومت دینی و لزوم تاسیس حکومت بر بنیاد دین استفاده نمی شود

این نظریه عموماً بیعت را مبنای مشروعیت حکومت و دولت میدانند و شورا (استفاده از عقل جمعی) را شیوه حکومت میدانند. اگر آیات قرآن کریم در باب حُکم، حاکم و حکومت را در مورد توجه قرار دهیم، میتوان گفت که حُکم و مشتقات آن عموماً به معنای قضاوت و داوری در امور و یا به طور خاص امور حقوقی است (23 و55‏ و79 آل عمران60 و105نساء 113و141 و213بقره، 23 و47 مائده، 49 و78 و69 انعام) و در روایات دینی در قرون نخستین اسلامی، نیز عمدتاً حکم و حکومت به معنای قضاوت در امور اختلافی و منازعات حقوقی بوده است.
البته بعدها قضاوت به معنای آمریت سیاسی و دولت نیز تحویل شده به گونه ای که اکنون از حکومت و حاکمیت عموماً همان دولت و قدرت سیاسی در ذهن متبادر می شود

دلیل آن روشن است حکومت نیز خود نوعی قضاوت و داوری در جامعه است. احتمالاً با ذهنیت پسین بوده است که از واژه حکومت و حاکمیت در قرآن کریم، آنجا که درباره خداوند و یا برخی پیامبران به کار رفته است، دولت فهمیده شده است

در عین حال میتوان گفت که حکومت در هر معنا، درباره خدا و پیامبر(ص) درست و صادق بوده ان الحکم الا الله (انعام57) و یا له الحکم (انعام62 قصص70) درباره ذات باری راست می آید. میتوان از برخی از آیات قرآن کریم پاره ای از شرایط حکومتگران مانند: عدالت(مائده42)، امین بودن(قصص26)، توانا بودن (قصص 26) و...

تکالیف و وظایف آنان مانند: مشورت (شوری38 و آل عمران159 حفظ حرث و نسل (محمد22)، جلوگیری از تسلط بیگانگان؛ قاعده نفی سبیل(نساء4) استخراج کرد

در حدیثی از پیامبر(ص) آمده : اگر حداقل سه نفر هم سفر شوند، حتماً یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید. از اینجا می توان فهمید از نظر آن‏ حضرت، هرج و مرج و فقدان قوه حاکم بر اجتماع، که منشأ حل اختلافات و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر باشد، چه اندازه زیان آور‏ است

ارزش و اهمیت حکومت را از توجه خاص پیشوایان معصوم و رهبران دینی نیز میتوان به دست آورد. افرادی مانند امیر المومنین(ع) که جان خویش را از هر گونه آلودگی پاک و منزه داشته بود، حکومت را به‏ عنوان ابزار کارآمدی در جهت عینیت یافتن آرمان های الهی، مقدس می شمرد، تا جایی که از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش دریغ نداشتند و بر این عقیده بودند که: جامعه و مردم اصلاح نمیشوند مگر آنکه حاکمان اصلاح گردند

جایگاه دولت در قوانین اسلامی آن قدر بدیهی و مهم است که در این مورد گوستاولوبون فرانسوی می گوید: قرآن کریم، که کتاب آسمانی مسلمین است، منحصر به تعالیم و دستورات مذهبی تنها نیست، بلکه دستورات سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج است.

حکومت ، موهبت الهى

اطلاق مُلک شامل هر مُلکى اعم از حق یا باطل مى شود و تمام اقسام آن به خداوند مستند است؛ قل اللّهمّ مالک الملک تعطى الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء ملک فى حد نفسه، موهبتى از مواهب الهیه و نعمتى از نعم اوست که مى توان به وسیله ى آن، آثار نیکویى در اجتماع انسانى پدید آورد و خداوند متعال گرایش به آن را در انسان ها قرار داده. از طرفى هم مى توان گفت : ملکى که نا اهلان دارند، ذاتا مذموم نیست، بلکه خود آن ها مذموم هستند که حکومت را وسیله ى ستم قرار داده اند

بدین جهت، حضرت یوسف ع در برابر نعمت ملک و سلطنت، از خداوند فرجام نیکو تقاضا مى کند؛ ربّ قد ءاتیتنى من الملک ... توفّنى مسلما، اما هنگامى که خداوند به نمرود سلطنت عطا مى کند، وى در برابر حضرت ابراهیم ع مى ایستد و مبارزه مى کند؛ الم تر إلى الّذى حاجّ إبراهیم فى ربّه أن َاتیه اللّه الملک
حکومت از دیدگاه موحّد و مشرک خداوند حکومت مصر را به دو نفر عطا کرد: فرعون و یوسف. وقتى حکومت مصر را به فرعون دادند، به خود اضافه کرد و گفت : الیس لى ملک مصر و در نتیجه خوار و ذلیل گشت ، اما حضرت یوسف ع ملک مصر را به خداوند اضافه کرد و گفت : ربّ قد اتیتنى من الملک و در نتیجه عزیز گشت.

ضرورت تشکیل دولت و حکومت از نظر قرآن
از منظر قرآن کریم، دولت و حکومت اسلامی امری است که در ذات دیانت اسلام نهفته است. از دیدگاه قرآن کریم به سه دلیل حکومت برای مردم ضرورت دارد:
1- رهایی از هرج و مرج: در داستان بنی‌اسرائیل می‌خوانیم، هنگامی که بر اثر هرج و مرج داخلی و نداشتن حاکمیت قوی و لایق، گرفتار ضعف و فتور و شکست شدند و دشمنان بر آنان مسلط گشتند، خداوند طالوت را برای رهایی از هرج و مرج اجتماعی حاکم ایشان کرد. امیرمومنان علی(ع) : لازم است تا برای مردم امیری ولو جابر حاکم باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد جامعه‌های بشری نابود می‌شود.

2- جلوگیری از فساد و ایجاد نظم و امنیت در جامعه: اگر حکومت مقتدر و نیرومندی نباشد و جلوی سرکشان را نگیرد، زمین پر از فساد می‌شود.

3- آسایش و رفاه اجتماعی و امنیت داخلی و خارجی: از احکام جهاد در قرآن برمی‌آید که وجود تشکیلات منظم سیاسی و اجتماعی لازم است تا از مرزهای جامعه در برابر دشمنان محافظت کند. در مسائل اقتصادی نیز لازم است حکومتی باشد تا قسط و عدالت را اجرایی کند

همچنین قوه قضایی که اختلاف را حل و فصل کرده و از تجاوز و تعدی میان افراد جامعه جلوگیری به عمل آورد. در رابطه با اهداف حکومت اسلامی نیز آیات و روایات زیادی وارد شده که از جمله به آیه 21 و 56 از یوسف و آیه 84 از کهف55 از نور26 از ص58 از نساء می‌توان اشاره کرد.

تفاوت مسئولان نظام اسلامى با نظام طاغوتى

از نظر قرآن کریم مسئولین نظام اسلامى هرگاه به قدرت و حکومت برسند، احکام اسلام (از قبیل برپا داشتن نماز، پرداخت زکات ، امر به معروف و نهى از منکر و ...) را اجرا مى کنند؛ الّذین إن مکّنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و َاتوا الزّکوة و امروا بالمعروف ونهوا عن المنکر وللّه عاقبة الامور، اما نظام طاغوتى هرگاه قدرت و تسلّط بر مستضعفان پیدا کند، کارى جز فساد، تبهکارى و ظلم انجام نمى دهد؛ إنّ الملوک إذا دخلوا قریة افسدوها. زیربناى این دو روش دو طرز تفکر است

زیرا منطق افراد صالح و متّقى که در راءس آن انبیا و اولیاى الهى هستند، این است که پیروزى و سعادت براى کسى است که تهذیب نفس و تزکیه ى روح کرده باشد؛ قد افلح من زکّیها، اما منطق افراد طغیانگر که در راءس آن فرعونیان هستند، این است که پیروزى و سعادت براى کسى است که زور بگوید و قلدرى از خود نشان دهد؛ قد افلح الیوم من استعلى
وظیفه ى کارگزاران حکومت اسلامى حضرت على ع هنگام دستیابى به خلافت ظاهرى، شخصا در بازارها قدم مى زد، گمشده ها را راهنمایى مى کرد، ضعیفان را کمک مى کرد و از کنار فروشندگان و کسبه رد مى شد

و آیه ى شریفه ى تلک الدّار الا خرة نجعلها للّذین لا یریدون علوا فى الا رض و لا فسادا را براى آن ها مى خواند. سپس مى فرمود: انزلت هذه الایة فى اهل العدل و التّواضع من الولاة و اهل القدرة من النّاس؛ این آیه ى در باره ى زمامداران عادل و متواضع و همچنین سایر قدرتمندان از توده هاى مردم نازل شده است
خداوند بهترین قانونگذار بهترین قانون آن است که مقنّنِ آن شرایط زیر را داشته باشد أفحکم الجاهلیّة یبغون و من احسن من اللّه حکما لقوم یوقنون:

الف از تمام اسرار هستى و انسان در حال و آینده آگاه باشد

ب هیچ هدف انتفاعى نداشته باشد

ج هیچ لغزش عمدى و سهوى نداشته باشد

د از هیچ قدرتى نترسد

ه‍ خیرخواه همه باشد. این شرایط همه در خداوند متعال وجود دارد. بنا براین، بهترین قانونگذار خداوند است .

لزوم تشکیل حکومت توسط مسلمانان

لزوم تشکیل حکومت توسط مسلمانان به عصر پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام اختصاص نداشته است بلکه در هرعصری بر مسلمانان واجب است حکومت تشکیل دهند و امور زندگی اجتماعی خود را به مطلوبترین نحو اداره نماید. برای این مطلب دلایل زیادی می توان آورد که ما به بیان چند دلیل اکتفا می کنیم :
دلیل اول : در قرآن مجید آیات زیادی در مورد احکام سیاسی ، اقتصادی و جزایی اسلام هست که مخاطب آنها عموم مسلمانان هستند. در این آیات همه مسلمانان مسئول اجرای این احکام گردیده اند و با توجه به اینکه اجرای این احکام جز با در دست گرفتن حکومت و اعمال قوه اجرایی ممکن نمی شود باید چنین نتیجه گرفت که مسلمانان باید در همه اعصار به تاسیس حکومت بپردازند تا بتوانند به احکام سیاسی مذکور عمل کنند

پاره ای از آیات مربوط به این احکام سیاسی از این قرار : ولتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون باید از شما مسلمانان جمعیتی باشد که مردم را به خیر دعوت کنند و به کار پسندیده امر، و از کار ناپسند ، نهی کنند و اینان رستگارند (آل عمران104)

و ان طائفتان من المؤمنین القتتلو فاصلحو بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطو اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال برخاستند میان آنها آشتی دهید، و اگر یکی از آنها بر دیگری ستم کرد، با ظلم قتال کنید تا بفرمان خدا باز آید و ترک ظلم کند پس هرگاه به حکم خدا بازگشت با حفظ عدل و قسط میان آن دو طایفه آشتی دهید. (حجرات9)
واعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل و برای با آنها هر چه از نیرو و از اسبهای ورزیده در توان دارید آماده کنید (انفال60)
و السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید (مائده38).
و قاتلو هم حتی لاتکون فتنة و یکون لله و با آنها پیکار کنید تا فتنه (تهدید مسلمانان و سلب آزادی آنها) بر چیده شود و (دین پرستش) همه مخصوص خدا باشد (انفال39)
الزانیة و الزانی فاجلدو اکل واحد منهما مائة جلدة زن زنا کار و مرد زنا کار هر کدام را صد ضربه بزنید (نور2) همانگونه که مشاهده میشود عموم مسلمانان در هر عصری مخاطب آیات مذکور می باشند و تمامی افراد جامعه اسلامی در هر عصری مکلف شده اند که احکام سیاسی اجتماعی مذکور در این آیات را به مرحله اجرا درآورند

واضح است که اجرای این احکام جز از طریق تشکیل حکومت و تعیین حاکم و سپردن قدرت اجرایی به دست او میسر نمی شود. خلاصه اینکه وجود یک سلسله احکام سیاسی اجتماعی در شریعت اسلامی دلیل بارزی است بر این تشکیل حکومت اسلامی در هر عصری بر مسلمانان واجب است .

دلیل دوم : پاره ای از آیات و روایات همه مسلمانان را به تحکیم روابط اجتماعی و تحقق بخشیدن به هدف واحد دعوت می نماید و آنان را از رهبانیت ،عزلت گزینی و تفرقه و پراکندگی بر حذر می دارد .راه حصول این اتحاد و تشکل قوا نیز باید از طریق نظام حکومتی انجام گیرد پاره ای از این نصوص اعم از آیات و روایات به شرح زیر : انما المومنون اخوة همانا مؤمنان برادر یکدیگرند. (حجرات10) واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفروا و همگی به ریسمان خدا قرآن و اسلام چنگ زنید و پراکنده نشوید (آل عمران103
یا ایها لذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا ای کسانیکه ایمان آورده اید در برابر مشکلات شکیبا باشید و در برابر دشمنان نیز به صورت دسته جمعی استقامت کنید و از مرزهای خود مراقبت به عمل آورید . آل عمران200 نهج البلاغه حکمت 252 می خوانیم فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک ... و الامامة نظاما للامة تعظیماً للامامة خداوند ایمان را مایه تطهیر از شرک ... و امامت را وسیله نظام امت و اطاعت از امام را مایه بزرگداشت امامت قرار داد

از مجموع مطالبی که در آیات و روایات آمده است به وضوح معلوم می شود که بر مسلمین واجب است با ایجاد نظام امامت که نوعی نظام حکومتی است به تجمع و اتحاد مسلمین و تشکل قوا و نیروهای آنها تحقق بخشند.
دلیل سوم : سخنان فراوانی از پیشوایان دین(ع) به ما رسیده که به موجب آنها مهمترین وظیفه مسلمین در هر عصری تشکیل حکومت و تعیین رهبر می باشد

از جمله اینکه پیغمبر اکرم(ص) فرمودند : اگر سه نفر (حداقل ) همسفر شدید حتماً یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید. از این سخن حکیمانه پیامبر (ص) می توان به اهمیت و لزوم وجود یک رهبر زمامدار امور مردم در جامعه پی برد و نیز می توان فهمید که هرج و مرج و پراکندگی و فقدان یک نیروی حاکم بر اجتماع که منشا حل اختلافات و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر است چه اندازه زیان آور می باشد

حضرت علی (ع)نیز به طور مکرر لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح فرموده اند و با فکر خوارج که در آغاز امر مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی نیازیم مبارزه کرده اند. خوارج شعارشان لا حکم الالله بود

این شعار از قرآن مجید اقتباس شده که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند یا از ناحیه کسانی است که خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده، باید وضع شود. ولی خوارج از این آیه تعبیری ناصواب داشته اند و به تعبیر امیر مؤمنان علی(ع) از این کلمه حق معنی باطل و نادرستی را در نظر گرفته بودند و حاصل این تعبیر ناصواب این بود که بشر حق حکومت ندارد و حکومت منحصراً از آن خدا می باشد .

حضرت علی (ع) می فرمایند :بلی، من هم میگویم لا حکم الالله جز فرمان خدا فرمانی نیست. اختیار وضع قانون با خداست لیکن اینها مرادشان حکومت و اجرای فرمان خداست اینها می گویند حکومت و زعامت هم با خداست و این معقول نیست قانون خدا بایستی بوسیله افراد بشر اجرا شود.

مردم را از فرمانروایی نیکوکار - حکومت ناصالح که به هر حال نظام اجتماع را حفظ می کند و از پراکندگی و هرج و مرج می رهاند از بی نظامی و بی نظمی و بی قانونی ودر واقع زندگی جنگلی بهتر است )

در پرتو حکومت و در سایه آن است که مؤمن برای خدا کار و کوشش می کند و کافر بهره دنیای خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد وخداوند هر چیزی را به سرانجام مقدرش رساند و بوسیله حکومت مالیاتها جمع می گردد و دشمن سرکوب می شود راهها امن گردد و حق ناتوان اززورمند گرفته شودتا وقتی که نیکان بیاسایند و بدان فرصت آزردن دیگران را نیابند

در روایتی دیگر، آمده است که چون امام علی (ع) شعار خوارج را شنید فرمود : در مورد شما، فرمان خدا را چشم دارم" و پس در ادامه فرمود : به روزگار حاکمی نیکوکار و شایسته ، آنان در تلاش انجام کار شایسته‌اند و در حکوت بدوبدکار پلید امکان کامیابی از زندگی می‌یابند تا روزگار هر کدامشان به سر آید و آنان را مرگ در رباید .

"از آنجا که هر نهضت اجتماعی و سیاسی بالضروره استکمالی نیست و تغییر وضع موجود همیشه به ایجاد وضعی مطلوب تر یا کمال مطلوب و آرمانی نمی انجامد بلکه ممکن است نهضتی قهقرائی باشد و وضع موجود را به وضعی نامطلوبتر و بدتر تبدیل کند می توان گفت که رهبر یا شایسته و صالح است یا ناشایست و فاسد

رهبر وقتی شایسته و صالح است که قصدی جز اصلاح اوضاع و احوال اجتماعی و سوق مردم به سوی صلاح و خیر و سعادت و کمال مادی و معنوی دنیوی و اخرویشان نداشته باشد . وقتی ناشایست و فاسد است که به اغراض و منافع مادی و دنیوی خود بیندیشد و با فریب و اغوای مردم آنان را به حرکتی وادارد که نتیجه ای جز آسیب و زیان و انحطاط و سقوط جامعه نخواهد داشت

بر همین اساس، قرآن کریم ائمه و پیشوایان را به دو گره ائمه هدی پیشویان هدایتگر و ائمه ضلال یعنی پیشوایان ضلالت آور تقسیم می کند.

دلیل چهارم : برای انسان، حکومت یک امر ضروری و اجتناب ناپذیر است . انسان یک موجود اجتماعی است و مایل به تکامل . از آنجا که تکامل و ترقی را با یک حساب روشن می توان در "اجتماع" بهتر یافت ،انسان تمایل شدید به زندگی اجتماعی دارد

در هر اجتماع برخورد حقوق اشخاص و تصادم منافع و افکار و امیال افراد امری طبیعی است زیرا انسان حبّ مال، حبّ جاه و از همه مهمتر حبّ ذات دارد و می خواهد در ارضای غرایز و امیالش از آزادی مطلق برخوردار باشد و مانعی برای رسیدن وی به خواسته هایش نباشد از اینرو همین خواسته، باعث ایجاد اختلاف و تصادم منافع و حقوق افراد بشری می شود

بنابراین باید مرجعی باشد که در برخورد طبیعی منافع تکلیف افراد را روشن کند و حدود وظایف و حقوق آنها را مشخص نموده تا مصالح همه در آن جامعه حفظ شود و از تعدی و تجاوز جلوگیری به عمل آید.

لزوم تشکیل حکومت در سیره انبیاء و اولیاء

این معقول نیست که بگوییم در اسلام قوانین سیاسی، اداری و اجتماعی تشریع شده، ‌ولی شارع مقدس اسلام نظری به حکومت و قوه مجریه و قضائیه ندارد. امام(ره) : اساسا انبیاء خدا مبعوث شدند

برای خدمت به بندگان، ‌خدمت های معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل،‌ عدل فردی و اجتماعی. در جایی دیگر حکومت اسلامی همان است که در صدر اسلام بوده و همه طوایف در مقابل قانون،‌ علی‌السواء بودند، ما الان می خواهیم یک همچو معنایی را مستحق بکنیم که تمام طوایف باشند

شما از کجا می گویید دین تکلیف حکومت را تعیین نکرده اگر تعیین نکرده بود پیغمبر اسلام چطور تشکیل حکومت کرد و به قول شما در نیم قرن نیمی از جهان را گرفت آن تشکیلات بر خلاف دین بود یا با دستور دین اگر بر خلاف بود چطور پیامبر اسلام و علی ابن ابی طالب خود بر خلاف دین رفتار می کردند.‏

سیاست و حکومت در مدینه النبی ضرورت تشکیل حکومت اسلامی

از آنجا که انسان موجودی اجتماعی و مدنی است، نیازهای گوناگونی از قبیل نیازهای عاطفی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، او را وامی دارد تا به تاسیس حکومت بپردازد. بر این اساس و در راستای تامین این نیازها و قانونمند نمودن نیازهای انسان و اجرا نمودن قوانین وضع شده، اسلام و در راس آن پیامبر اکرم(ص) نیز اقدام به تاسیس حکومت اسلامی نمودند

اما این امر (حکومت اسلامی) ساخته و پرداخته حرکت اسلامی و بنیانگذاران و یا پیروان آن نیست؛ بلکه حقیقتی است که نصوص انکارناپذیر و قاطع اسلام و حوادث ثابت تاریخی و ساختار رسالت، آن را اثبات می نماید و می توان به آیات58 و59 نساء استناد نمود

پیامبر اکرم(ص) توانایی های فکری و عملی خود را که از جانب وحی مورد پشتیبانی قرار می گرفت، از هیچ تلاش و کوششی کوتاهی نمی نمود و در این راستا میان قبایل حجاز می رفت و آنان را به ایمان و اسلام و حمایت از دعوت خویش فرا می خواند و این موضوع به قرار گرفتن دو قبیله مهم مدینه یعنی اوس و خزرج در مسیر ایمان تحقق پذیرفت

این امر با هیئتی متشکل از73 زن و مرد که در ایام حج به خدمت پیامبر اکرم(ص) مشرف گردیدند و براساس تبعیتی که مبنی بر اطاعت همه جانبه از تمامی دستورات پیامبر اکرم(ص) انجام پذیرفت، به اوج و رونق خود نایل آمد و راه را برای تشکیل حکومت اسلامی در مدینه فراهم آورد. بنابراین مدینه پایگاه و مرکز حکومت نوبنیاد اسلامی قرار گرفت

اما در این راستا می توان به تبیین و طرح این مسائل پرداخت که آیا اسلام و در راس آن پیامبر اکرم(ص) بعد از تشکیل حکومت اسلامی ، تنها به تبیین رابطه انسان با خدا پرداخته است و یا برای زندگی اجتماعی و سیاسی نیز دارای اهداف و برنامه هایی است و آیا پیامبر اکرم(ص) از آن جهت که خاتم پیامبران و در حقیقت عصاره خلقت بوده است، صرفا به تبلیغ یکسری احکام الهی و عبادی پرداخته است، یا اینکه با آوردن کتاب آسمانی، در صدد تامین نیازهای بشری اقدام نموده است و حکومت تاسیس نموده است؟

پاسخ به این سوالات را می توان در موارد ذیل به اختصار بیان نمود:
1- پیامبر اکرم(ص) به تشکیل حکومت مبادرت ورزید؛ چرا که حکومت امری ضروری و مورد اتفاق تمامی جوامع بشری می باشد و از این طریق امور متعارض افراد د ر جامعه سامان خواهد یافت.
2- از آنجایی که اسلام از برترین قوانین و مقررات زندگی اجتماعی برخوردار است، این قوانین بدون ضمانت اجرایی هیچ نفعی به حال جامعه نخواهد داشت و همچنین از آنجا که قانون زمانی سودمند است که اجرا و عملی گردد، بر این اساس پیامبر اکرم(ص)به تشکیل حکومت اسلامی مبادرت ورزید

3- پس از هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه منوره، این شهر مرکز جهان اسلام قرار گرفت و به تشکیل حکومت در مدینه اقدام نمود و در کنار نبوت و وظایف تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمانان را نیز بر عهده داشت.
4- ولایت سیاسی پیامبر اکرم(ص) بر اساس آیات ذیل، ریشه در آموزه های وحیانی دارد. النبی اولی بالمومنین من انفسهم، پیغمبر از خود مومنان نسبت بدانان اولویت بیشتری دارد و اراده و خواست او در مسائل فردی و اجتماعی مومنان، مقدم بر اراده و خواست ایشان است

یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و از پیغمبر خدا (با تمسک به سنت او) اطاعت کنید و از کارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداری نمایید. همچنین در این ارتباط می توان به 69 و105نساء اشاره نمود.

سیره حکومتی پیامبر اکرم(ص)

پیامبر اکرم(ص)، پس از بعثت، از قلم و آگاهی، از هدفمندی حیات، از برابری انسان ها در خلقت و پیشگاه الهی و یکسان بودن آنان در برابر حکومت اسلامی، بطلان و نفی امتیازها و تفاخرات قومی و قبیله ای، برابری سیاه و سفید، ارزش والای زنان و حقوق قطعی ایشان بر ذمه مردان و... در جامعه عربی سخن می گفت

بر این اساس، می توان دوران بیست و سه سالی که پیامبر اکرم(ص) وظیفه هدایت و رهبری جامعه را در زمینه های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حکومتی و... را بر عهده داشت به دو دوران مکی و مدنی تقسیم نمود :
1- دوران مکی یا ملت سازی در این دوره که پیامبر اکرم(ص) به مدت13 سال در مکه اقامت داشت، شالوده های اساسی، اخلاقی و اعتقادی امت اسلام با پشتوانه عظیم آیات الهی در قالب آیات مکی شکل گرفت. در این دوران، ابتدا پیامبر اکرم(ص) دعوت خویش را به صورت سری و پنهانی آغاز نمود و بعد از آن به دعوت خویشاوندان خویش پرداخت و بعد از آن، دعوت علنی را آغاز نمود.
مراحل دعوت پیامبر اکرم(ص)
الف) دعوت سری این دعوت سه سال به طول انجامید و در این مدت عده ای از جمله: علی، خدیجه، ابوبکر، زید بن حارثه، عبدالرحمان بن عوف، عثمان، ارقم بن ارقم و... ایمان آوردند. در طی این سه سال، تاکید پیامبر بر شخصیت سازی افراد از لحاظ عقیدتی و اخلاقی معطوف گردیده بود

ب) دعوت خویشان پس از نزول آیه و انذر عشیرتک الاقربین مرحله جدید دعوت پیامبر(ص) آغاز گردید و آن دعوت خویشاوندان بود. پیامبر اکرم(ص) در این مرحله در جهت اصلاحات اجتماعی، ابتدا به اصلاحات داخلی پرداخت و به دعوت و تبلیغ اقوام و خویشان خویش مبادرت ورزید و از حمایت های بنی هاشم و در راس آن ابوطالب که در میان قریش، فردی مقتدر و معروف بود، در راستای دعوت خویش سود برد.
ج) دعوت عمومی پس از نزول آیه فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین دعوت علنی پیامبر اکرم(ص) آغاز گردید. با آغاز این مرحله از دعوت و پی بردن قریش به تعارض تعالیم خدا با بافت و ساخت نظام حاکم بر زندگی اعراب، تمسخر و اتهام که در مرحله دعوت سری به پیامبر نسبت داده می شد، جای خود را به تلاش در راستای محدود کردن دعوت پیامبر(ص) داد و نخستین سیاست آنان در این راستا، تطمیع پیامبر جهت همراه کردن وی با نظام اشرافی موجود بود. بنابراین، آنان با ناکامی از این موضوع، در صدد آزار و اذیت مومنان بر آمدند.
2- دوران مدنی (دولت سازی) پس از اینکه آزار و اذیت قریش و کفار مکه نسبت به پیامبر و یاران وی شدت گرفت، پیامبراکرم (ص) در این صدد برآمد تا مومنان را از این وضعیت اسفبار نجات بخشد.
بنابراین، دستور خداوند برای هجرت از مکه به مدینه مناسب ترین راه برای رهایی مسلمانان از این وضعیت محسوب می گردید

بر این اساس، می توان مدینه را نخستین مرکزی در اسلام به حساب آورد که حکومت در آن شکل گرفت و در راس این حکومت که پیامبر اکرم(ص) قرار داشت، براساس آیات الهی و بر این اساس که حکومت جزئی جدایی ناپذیر از برنامه فراگیر اسلام است به تاسیس حکومت اسلامی پرداخت. هجرت به مدینه موجب گردید تا پیامبر به وظایف و اقدامات جدیدی بپردازد. بنابراین، می توان اهداف اولیه حکومت اسلامی را این موارد برشمرد:
1- سیاستگذاری برای استحکام پیوندهای سیاسی، نظامی و اجتماعی مسلمانان با یکدیگر و با دو جریان اصلی اعتقادی که در یثرب وجود داشت، یعنی مشرکان و منافقان.
2- ساماندهی به مشکلات اقتصادی مهاجران که خانه و کاشانه و ثروت خویش را در مکه ترک نموده بودند و به مدینه مهاجرت کرده بودند.
3- گسترش اسلام در یثرب و اعراب پیرامون آن و در نهایت دعوت جهانی. از آنجایی که پیامبر اکرم(ص) میدانست تشکیل حکومت اسلامی در مدینه از سوی عوامل بیرونی همانند قریش و نیروهای نظامی آنان و تحریک آنان در میان قبایل بدوی و همچنین از سوی عوامل دورنی همانند بروز شکاف اختلاف و منازعه و وجود مشرکان و یهودیان مدینه و سایر هم پیمانان آنان همانند مشرکان مکه، تهدید خواهد شد

بنابراین، در راستای جلوگیری از چنین تهدیداتی بعد از ورود به مدینه، اقداماتی را شروع نمود که مهم ترین آنان عبارتست از:
1- تاسیس مسجد به عنوان مرکز سیاسی، عبادی، اجتماعی و حکومتی در مدینه.
2- انعقاد پیمان برادری و عقد اخوت گروه انصار (اوس و خزرج) و پیمان های انفرادی اخوت میان انصار و مهاجران

3- تاسیس نخستین قانون اساسی مدینه که شامل4 فصل و37 ماده بود.
4- حراست از نظام اسلامی مدینه که دشمنان اصلی زیر را مورد تهدید قرار می داد:
الف) قبایل نیمه وحشی اطراف مدینه : زندگی آنان براساس جنگ و خونریزی و غارت بود. پیامبر اکرم(ص) با روش و شیوه ای خاص و استفاده از فرصت های مناسب، تهدیدهای آنان را به فرصت تبدیل نمود و اگر در وجود در هر کدام از آنها، نشانه صلاح و هدایت می دید، با آنان پیمان می بست تا تعرض ننمایند و اگر اصلاح پذیر نبودند، آنان را با روش و شیوه ای جدا از این روش، سرجای خود می نشانید.
ب) اشراف مکه: اینان اگرچه با یکدیگر اختلاف داشتند، اما در مقابل پیامبر(ص)، همدست شدند و پیامبر اکرم(ص) نیز به این موضوع آگاهی داشت که خطر عمده برای حکومت مدینه از جانب آنان می باشد، پس به سراغ آنان رفت.
ج) یهودیان: پیامبر با اینان نیز مدارا می نمود و اگر از جانب آنان خیانتی متوجه حکومت اسلامی می گردید، پیامبر با آنان برخورد می نمود. مهمترین قبایل یهود در مدینه عبارت بود از: بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه
د) منافقان: اینان تا زمانی که سازمان یافته نبودند و خطرشان همچون عبدالله بن ابی، خطر فردی بود، پیامبر(ص) آنان را تحمل مینمود و رفتار پیامبر موجب خنثی شدن نیت های آنان میگردید، اما وقتی که عده ای از آنان اقدامات سازمان یافته ای نمودند، پیامبر(ص) به سراغ آنان رفت و مسجد ضرار را ویران نمود.

اصول و روشهای اخلاقی حاکم بر مدیریت نبوی

الف. اصل تعلیم حکمت و تهذیب نفوس؛ ب. مدارا در مدیریت؛ ج. کرامت انسان . د. دلسوزی نسبت به مردم.‏ هـ . عدالت خواهی و عدالت‏ گستری

فلسفه حکومت اسلامی و مدیریت نبوی، تحقق آرمان‏های اسلامی از جمله "عدالت اجتماعی" در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... بود تا امنیت روحی و فکری در سایه عدالت اجتماعی تأمین گردد و پیامبر اسلام خوب می‏دانست که تا عدالت عقلی ـ معرفتی و عدالت اخلاقی ـ تربیتی، ایجاد نگردد، خبری از عدالت عمومی و جمعی نیست، لذا براساس "... و امرت لأعدل بینکم.. بسط عدل را از مهم‏ترین اهداف رسالتش  و بهترین دلیل لزوم دین‏ورزی و خداگروی در متن حیات معقول انسانی قرار داد

عدالت، رایگان یا به بهای اندک به دست نمی‏آید، بلکه عمل به عدالت و عادل حقیقی بودن هزینه‏ های سنگینی در پی دارد که پیامبر و یارانش هزینه‏های آن را در مکه و مدینه قبل از تکوین حکومت دینی و پس از آن تحمل کرده و پرداخت نمودند. آری، پیامبر اعظم (ص) توحید (عدل در اعتقادی توحیدی) را محور و مبنای عدل تکوینی و تشریعی قرار داد. در برخورد با مردم از عدالت آغاز کرد ... و استقبل الناس بالعدل...

البته پیامبر می‏دانست که حاکمیت عدالت، نیاز به چند اصل محوری دارد همچون: قانون عادلانه، حکومت عدل و حاکم عادل، نیروهای اجرایی عدالت (عادل، عدالتخواه و عدالت ‏گستر)، حافظان عدالت و جامعه عدالت‏ پذیر؛ لذا با تفسیر درست عدالت که قراردادن هر چیزی در جای خود و دادن حق هر صاحب حقی است به الگوسازی عدالت اهتمام ورزید و خود که مظهر تام عدل و عدالت بود، عدالت را در تفکر و اندیشه و نیز رفتار و افعال خویش به نمایش گذاشت تا ابلاغ و القای عدالت، تنها تئوریک و مفهومی یا نظری نباشد، بلکه مردم عدالت را در قول و فعل فردی و اجتماعی پیامبر اسلام دیده و به تفسیر آن بنشینند.

چنان که پس از جنگ حنین غنایم جنگی را میان مسلمانان قسمت کرد و خمس بیت‏المال را که مخصوص خود او بود، میان سران قریش که تازه اسلام آورده بودند تقسیم نمود و به ابوسفیان، معاویه، پسر او، حکیم بن حزام، سهیل بن عمرو و... صد شتر داد که در فقه اسلامی به "مؤلفة القلوب" معروف است و حتی برای برخی از مسلمانان بخصوص انصار که به مصالح عالی عطایای پیامبر واقف نبودند، گران آمد و آن را بر تعصب خانوادگی پیامبر حمل کردند و مردی از قبیله بنی تمیم به نام ذوالخویصره گستاخی را به جایی رساند که رو به پیامبر کرد و گفت: من امروز کارهای شما را دقیقا بررسی کردم و دیدم در تقسیم غنائم راه عدالت را پیش نگرفتید.

پیامبر از سخن گستاخانه این مرد ناراحت شد و فرمود: "وای بر تو! اگر عدالت و انصاف پیش من نباشد، پیش کیست؟.. یا جریان مواسات در غنیمت که ابوالفتوح رازی نقل کرده. پیامبر اعظم (ص) در یکی از نصایح اخلاقی ـ معنوی خود به علی علیه‏السلام فرمود: "یا علی! افضل الجهاد من اصبح لایهمّ بظلم احد؛ ای علی! برترین جهاداین است که انسان (هر روز) هنگام صبح تصمیم بگیرد به کسی ستم و ظلم روا ندارد.

و یا فرمود: بر در چهارم جهنم نوشته است: ... اذل الله من اعان الظالمین علی ظلمهم للمخلوقین..کسی که به ستم‏کاران در ظلم به بندگان خدا یاری رساند خداوند او را ذلیل می‏نماید." چنین پیامبری از "ظلم" مبرا و از انظلام یا ظلم‏پذیری نیز منزه است؛ و اخلاق او با اهل و عیال به عدالت خواهد بود؛ چنان که عایشه می‏گوید: رسول خدا (ص) همواره در تقسیم (اوقات و حقوق همسرانش) به عدالت رفتار می‏کرد و می‏فرمود: "خداوندگارا! این سهم من است در آنچه بر آن اختیار دارم؛ پس در آنچه اختیارش به عهده‏ام نیست (قلبم) و تو مالک آن هستی، مرا سرزنش نکن.

یا به همسایگان و حقوق آنان توجه ویژه‏ای داشت.( با یتیمان به مهربانی رفتار می‏کرد و حقوق یتیمان و شاد کردن آنها را همواره گوشزد می‏نمود. احترام بزرگان را نیز نگه می‏داشت. و در کل، حقوقِ دختران، پسران، بینوایان، بیماران، بیوگان، بردگان، اسیران، اقلیت‏های مذهبی، کارگران و مزدبگیران و... همه و همه را مراعات و سفارش‏های لازم را می‏نمود. و می‏فرمود: "عدل ساعةٍ خیر من عبادة سبعین سنة قیام لیلها و صیام نهارها؛ عدالت یک ساعت بهتر از هفتاد سال است که شب‏هایش با عبادت و نیایش و روزهایش با روزه‏داری سپری گردد."

مشروعیت حکومت از منظر اسلام

در ادبیات سیاسی غرب، «مشروعیت» در صورت مطلوب آن به معنی مقبولیت و پذیرش مردمی نظام سیاسی است و ملاک مشروعیت، همان مقبولیت است. اما در فلسفه سیاست اسلام، حکومت مشروع حکومتی است که مأذون از جانب خداوند است و اینکه مردم به این حکومت تن در دهند و آن را بپذیرند یا نپذیرند فرقی در حکم مشروعیت نمی کند

به عنوان مثال، حکومت حضرت علی(ع) پس از وفات پیغمبر اکرم(ص) حکومت مشروعی بود؛ زیرا ایشان از طرف خدای متعال و به وسیله پیامبر اکرم(ص) برای حکومت بر مردم «نصب» شده بودند، ولی ایشان مقبول اکثریت واقع نشدند و مردم با ایشان «بیعت» نکردند اما عدم مقبولیت، چیزی از مشروعیت حضرت علی(ع) نکاست، چرا که تحصیل مشروعیت حکومت از ناحیه خداست نه از جانب مردم.

نسبت ولایت و حکومت

واقعه غدیرخم جریانی است برخاسته از یک داده وحیانی و اندیشه ای پیامبرانه که ریشه در هدایت الهی برای بشر دارد. پیامبر عظیم الشان اسلام در طول دوران رسالت خود از هر فرصتی برای بیان جایگاه حضرت علی(ع) به عنوان ادامه دهنده راه پیامبران بهره می گرفت و غدیر اوج معرفی پیامبر(ص) در سال آخر عمرشریف آن حضرت بود.

حالا دیگر دوران رسالت رو به پایان بود و احکام الهی و شریعت محمدی(ص) در بین امت اسلام بیان شده و تنها یک حرف برای تکمیل رسالت باقی مانده بود که در غدیر بیان شد تا ملاک تشخیص حق و باطل مشخص و عیار عدالت و ظلم معلوم گردد. امام صادق(ع) در عظمت غدیر می فرمایند: شیطان 4 بار ناله نومیدی سر داد؛ روزی که از سوی خدا لعن شد، روزی که از آسمان به زمین هبوط کرد، روزی که پیامبر اسلام(ص) به نبوت مبعوث شد و روز غدیرخم.
همه حکومت ها به الگو نیاز دارند تا براساس آن رابطه بین حاکم و مردم تبیین شده و حکومت کار خود را به درستی انجام دهد. امام راحل(ره) بر این عقیده استوار بود که
غدیر الگوی حکومت اسلامی را معین کرده است؛ روز غدیر روزی است که پیغمبر اکرم(ص)تکلیف حکومت را معین فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود که حکومت اسلام،
حضرت امام(ره) که روشنگر و مجدد اسلام ناب محمدی(ص) به شمار می آیند، «ولایت» در حدیث غدیرخم را به معنای «حکومت اسلامی» می دانستند. در مکتب امام این حاکمیت دینی منبعث از آموزه های اسلامی و مبتنی بر شریعت الهی است که می تواند به اداره امور جامعه اسلامی پرداخته و موجب سعادت بشر شود.

در جهان امروز آنهایی که با تکیه بر انسان گرایی- به معنای غربی آن که فقط تاکید بر رفع نیازهای مادی و غیرمعنوی بشر دارد- ایده حکومت غیردینی را ترویج کرده و می کنند، اندیشه سکولار خود را در برابر موج بازگشت بشر بسوی معنویت و وحدانیت - خصوصاً اسلام گرایی- شکست خورده می بینند. هر چند به خاطر منافع خود حاضر به پذیرش این شکست نیستند و هنوز بر اندیشه های فرهنگ لیبرالی، اقتصاد لیبرالی، حکومت لیبرال و... که همگی سر در آبشخور مادی گرایی و دوری از مبدأ هستی دارد، پافشاری می کنند.
کسانی که در برابر نظام اسلامی صف بندی کرده و در مقابل انقلاب ایستاده اند، جبهه جدیدی از سکولاریست های نوپدید هستند که هر چند در ظاهر شعارهای غیردینی نمی دهند که البته این چنین هم نبوده و صراحتا از واسپردن اندیشه های امام(ره) و اسلام به موزه ها! سخن راندند.

اما حقیقت تقابل آنان، ضدیت با حکومت دینی است. و هدفی جز جدایی مردم از حاکمیت و نشان دادن ضعف حکومت دینی در اداره امور جامعه، پیدا نمی کنیم. «حاکمیت» و «ولایت» دو روی یک سکه و دو بیان از یک واقعیت واحد هستند. بدون تایید حاکمیت نمی توان صاحب ولایت شد و بدون ولایت هم نمی توان حاکمیت الهی را شکل بخشید. حضرت امام(ره) درباره کسانی که در مقابل انقلاب قد علم کرده و در همان حال داعیه «ولایت» نیز داشتند، می فرمود؛ اینها ولایت که هیچ، دیانت هم ندارند.
اما، حکومت دینی که در راس آن ولی فقیه قرار دارد،

طی سالهایی که در چارچوب نظام اسلامی حاکمیت بر مردم را عهده دار است، آنچنان محکم و استوار ایستاده که تهدیداتی از این دست ذره ای خلل در آن وارد نمی کند. تصور غلط دیگری وجود دارد و آن اینکه؛ برخی نهایت «ولایت» را در «معنویت» می دانند، حال آنکه ولایت با امر دنیای مردم هم سر و کار دارد. عدالت خواهی و عدالت گستری جزیی از آموزه های اصیل اسلامی است

در مسیر معنویت، عدالت پروری هم لازم است. دشمنان حضرت علی(ع) از آن روی با آن بزرگوار دشمنی می کردند که ایشان را سخت گیر می دانستند اما سخت گیری با چه کسی و برای چه؟!

همان امیرالمؤمنینی که بر رانت خواران و اشراف سخت می گرفت و چراغ بیت المال را در نزد زیاده طلبان خاموش می کرد، بچه های یتیم کوفه را بر پشت خود سوار می کرد و همراه آنان اشک می ریخت. همان امیرالمؤمنینی که فرمود؛ اگر به ناحق از بیت المال خشتی تهیه کرده و در ساختمانی به کار برده باشید، باز پس خواهم گرفت و در برابر امانت گرفتن گردنبند از بیت المال در برابر دختر خود روی درهم کشید، هنگامی که حرامیان در گوشه ای از سرزمین تحت حاکمیت وی خلخال از پای یک دختر یهودی بیرون کرده و می ربایند، با اندوه می فرماید؛ اگر کسی ازاین غصه بمیرد قابل ملامت نیست.

مقابله قرآن با تفکر جدایی دین از سیاست

از نظر آموزه‌های قرآنی، دین مجموعه‌ای از آموزه‌های وحیانی است که تمامی زندگی بشر را سامان می‌دهد و او را به سمت خوشبختی و سعادت ابدی در دنیا و آخرت رهنمون می‌سازد. بینش و نگرش قرآنی بر آن است تا انسان را با هستی‌شناسی و جهان‌بینی و سبک زندگی اسلامی تربیت کند. لذا از پیش از تولد برای انسان برنامه‌های مشخصی را تعیین و تشریع کرده است.

بر این اساس، هیچ چیزی را نمی‌توان در زندگی انسان یافت که اسلام در آن حوزه سخن و برنامه و تکلیفی نداشته باشد.
سیاست نیز بخشی از زندگی اجتماعی هر انسانی را تشکیل می‌دهد و اسلام و قرآن در این حوزه در چارچوب اهداف کلان آفرینش انسان برنامه‌ها و تکالیفی را دارد. تفکر جدایی دین از سیاست و سکولاری کردن جامعه اسلامی چیزی جز خروج از دایره اسلام نیست و کسی نمی‌تواند مدعی اسلام و مسلمانی باشد اما بخشی از زندگی او چون حوزه سیاست در چارچوب نظام سیاسی اسلام سامان نیافته باشد.

قرآن، جوامع الکلم
پیامبر(ص) در عبارتی می‌فرمایند: اوتیت جوامع الکلم و انت یا علی! قد اعطیت جوامع الکلم، به من کلمات جامع داده شد و به تو ای علی! هم کلمات جامع بخشیده شده است. (بحارالانوار، ج 39، ص 76) سخنان جامع، کلماتی است که در کمترین حروف، بیشترین بار معنایی را دارد. این کلمات را باید همانند اصول و قواعد کلیدی دانست که با بیان آن یک مجموعه فکری و نظام اندیشه‌ای گفته می‌شود

کلمات جامع، کلمات در بردارنده‌ای هستند که همه شئون دنیوی و اخروی بشر را بیان می‌کنند. این کلمات جامع، همان معارف برین و برترینی است که وظایف فرد و جامعه، وظایف دنیا و آخرت، وظایف دولت و ملت، روابط محلی، منطقه‌ای و بین‌المللی و بالاخره وظایف ملک و ملکوت انسان را تبیین کرده است.
قرآن همان جوامع الکلم است، زیرا به گونه‌ای است که همه نیازهای بشر را برای رسیدن به خوشبختی در دنیا و آخرت بیان کرده است. خداوند در آیاتی از قرآن از جمله آیه 89 سوره نحل می‌فرماید:
و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء، ما کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان‌کننده هر چیزی است. بنابراین، چیزی از نیازهای بشری نیست که در قرآن بیان نشده باشد. این بیان به شکلی است که در عبارتی کوتاه بسیاری از مباحث و مطالب بیان شده و با تفقه و تدبر در آن می‌توان پاسخ به پرسش‌ها را رمزگشایی کرد.
در روایات آمده که قرآن همانند خورشیدی است که هر روز سخنی تازه برای مردم دارد و مردم می‌توانند از این خورشید تابناک برای هدایت و رسیدن به مقام خلافت الهی بر هستی بهره برند. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید:
القرآن یجری کما تجری الشمس و القمر، قرآن همان خورشید و ماه در جریان است. (کافی، ج4، ص 54، بحارالانوار، ج23، ص 197 و نیز ج66، ص 261) پس کاری که باید انجام شود اینکه موارد بر اصول قرآن عرضه و تطبیق داده شود تا حکم حق از قرآن در آن باره به دست آید.
قرآن علیه سکولاریزم
یکی از حوزه‌های مبارزه قرآن، حوزه سیاست و حکومت است، زیرا برخی بر آن بودند تا دین را تنها در محدوده اعمال فردی و شخصی و عبادی محصور کنند، در حالی که اسلام اگر چه اصالت را به آخرت می‌دهد و سعادت اخروی را همان حیات و زندگی برتر و طیب معرفی می‌کند (عنکبوت 64)

ولی سعادت دنیوی را زمینه‌ساز سعادت اخروی می‌داند، زیرا سازه‌های اخروی انسان چیزی جز اعمال صالح و ایمان او در دنیا نیست، چرا که الدنیا مزرعه الاخره، دنیا کشتزار آخرت است. از همین رو فلسفه ارسال رسولان و انزال کتب را دست‌یابی انسان به زندگی عدالت محوری می‌داند که انسان در همین دنیا آن را تحقق می‌بخشد و از طریق آن، آخرت خود را می‌سازد (حدید25)
از آنجایی که حوزه اجتماعی، تاثیرگذارترین حوزه در زندگی انسان و سعادت و شقاوت اوست (نوح27) خداوند به این حوزه توجه ویژه کرده است لذا در احکام اسلامی حتی در حوزه عبادی و شخصی جلوه‌ای از امور اجتماعی در آن مشهود است. بعنوان نمونه نماز که یک برنامه شخصی و عبادی در ارتباط با عبد و معبود است، در شکل اجتماعی و جمعی آن برتری یافته و نمازجماعت مقدم بر نماز فردی دانسته شده.
بسیاری از احکام اسلامی از جمله زکات، جهاد، خمس، نماز جمعه، حج و مانند آن، جنبه اجتماعی دارد. بنابراین، نمی‌توان به هیچ شکلی حوزه عمل اجتماعی و سیاسی را از دین اسلام جدا دانست. کسانی در جوامع پیشین می‌کوشیدند تا دین را به حوزه عمل شخصی و اخروی محدود سازند و به یک معنا دایره تاثیرگذاری دین را تضعیف کرده و اجازه ندهند تا اهداف هدایتی دین از طریق حضور جدی در همه زندگی بشر تحقق یابد. اما اسلام به شدت علیه چنین تفکری موضع‌گیری کرده است

خداوند در آیاتی چند اطاعت از پیامبر(ص) را نه تنها در امور عبادی واجب می‌داند، بلکه بر وجوب اطاعت از پیامبر(ص) در همه زندگی تاکید کرده و ضمن معرفی ایشان به عنوان اسوه حسنه کامل (احزاب21) تقدم قول و فعل پیامبر(ص) را بر رای و اندیشه و حتی جان و مال مومنان اثبات کرده (احزاب6) و امر و نهی آن حضرت(ص) را در هر کاری همانند امر و نهی خدا دانسته. (حشر7 آل عمران32 و132)

هر فرد از امت اسلام در هر کار اجتماعی و سیاسی می‌بایست پیرو فرمان پیامبر(ص) به عنوان رهبر جامعه اسلامی باشد و در هر جایی که شک و تردیدی است باید با رجوع به پیامبر(ص) و پس از اتخاذ دستور، اقدام کرد. (نساء59) اصولا از نظر قرآن، حکم و حکومت و ولایت تنها از آن خداوند است و هیچ‌کس در حوزه زندگی بشر اختیار قانونگذاری و حکم را ندارد. (انعام57)
فقه اسلامی با تمام ابواب، برای تشکیل حکومت اسلامی کار «تفکیک قوا» را انجام می‌دهد تا انسان سیاست زده نشود. فقه اسلامی سیاست و قدرت را تعدیل می‌کند و به آن قداست می‌بخشد. کسی که مسئله «قضاء» را در عصر غیبت پذیرفت، چاره‌ای ندارد جز آنکه مسئله حکومت دینی و مسئله ولایت فقیه را بپذیرد و مسئله قضا را تمام علماء پذیرفته‌اند. پس نمی‌شود مسئله «قضاء» را پذیرفت ولی حکومت دینی و ولایت فقیه را نپذیرفت. (جوادی آملی، عبدالله خارج فقه پلورالیسم 1/1/80)

خداوند در آیاتی از جمله 105 انبیاء از حکومت جهانی و حاکمیت صالحان در آخر زمان سخن به میان می‌آورد و به عنوان یک سنت الهی در فلسفه تاریخ، حکومت ایشان را تحقق یافتنی معرفی می‌کند. این بدان معناست که حکومت صالحان یک خواسته اصلی برای خداوند و مؤمنان است و تلاش برای تحقق آن نیز خواسته خداوندی است

بنابراین، این یک اصل اصیل در آموزه‌های قرآنی است که صالحان، حکومتی را تشکیل دهند تا از این طریق آرمان و آرزوی دیرین بشری برای حکومت عدالت‌محور فراهم آید.
اینکه خداوند در همه کتب الهی پیشین نوید تحقق چنین دولت و حکومت و حاکمیتی را می‌دهد، به این معناست که خواسته دیرین مؤمنان در طول تاریخ ایجاد چنین حکومتی بوده است. از آیات 105 تا 107 انبیاء به دست می‌آید که تحقق حکومت جهانی صالحان، در پرتو اسلام و رسالت پیامبر اکرم(ص) خواهد بود. این بدان معناست که خداوند بر جنبه سیاسی اسلام تأکید دارد و هرگونه اندیشه جدایی دین اسلام از سیاست را نه تنها نادرست بلکه خلاف آرمان‌های بشری و سنت الهی می‌داند که برای تاریخ بشر رقم زده است.
همچنین از آیات 55 تا 57 نور این معنا استنباط می‌شود که کافران و دشمنان می‌کوشند تا چنین حکومت عادل و صالحی در جهان تحقق نیابد ولی کافران از جلوگیری از تحقق وعده الهی ناتوان خواهند شد و آنان نمی‌توانند از حاکمیت فراگیر مؤمنان صالح جلوگیری به عمل آورند.
اصولا خداوند خواهان حکومت اسلامی و حاکمیت صالحان است و هرگونه حکومت غیراسلامی و صالح را به معنای حکومت طاغوت معرفی می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا کسی طاغوت شود یا همراه طاغوت گردد و بخواهد حکومت غیراسلامی را ایجاد کند و قوانین خود ساخته‌ای را بر جامعه و انسان حاکم سازد؛ زیرا از نظر قرآن حکومت‌های غیراسلامی و طاغوتی جوامع را به تباهی و بی‌عدالتی و فساد می‌کشانند. (بقره257)

از نظر قرآن هر جایی که حکومتی جائر و ظالم و طاغوتی بر سر کار آمد خود بیانگر آن است که آن مردم از دایره اسلام و دین خارج شده و راه ظلم را در پیش گرفتند که حکومت‌های طاغوتی بر ایشان مسلط شده‌اند. (انعام65 و 129)
حکومت صالح، حکومتی چون حکومت پیامبر(ص) است که مردم را به اسلام و عدالت دعوت کرده و قسط را در میان آنان به اجرا درمی‌آورد و به عدالت حکم می‌کرد. آن حضرت(ص) خود صاحب اختیار حکومت بود و به حکم الهی و فرمان خداوندی در همه امور اجتماعی و سیاسی و قضایی وارد می‌شد. (توبه 86 نور53 و 54 و 56 و 62؛ احزاب 13؛ محمد33)

حکومت ایشان به گونه‌ای مطلقه بود که هیچ‌کس پس از حکم و تصمیم رسمی ایشان اختیار سخن و عمل دیگر نداشت (احزاب36) و همه مسلمانان موظف بودند در همه مسایل حتی امور اجتماعی و سیاسی و بلکه شخصی از ایشان اطاعت کنند (نساء 59 مائده 92) و سخن ایشان در همه امور از جمله مسایل شخصی و اقتصادی و نظامی، فصل‌الخطاب بود (نساء 59 و 65 حشر 6 و 7 توبه103) و اگر کسی می‌خواست از مسئولیتی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و مانند آن کناره‌گیری کند باید از پیامبر(ص) اذن می‌گرفت. (نور62)

بنابراین، همه موظف بودند تا در حوزه سیاسی مشارکت فعالانه داشته باشند و هیچ‌کس مجاز نبود از مسایل اجتماعی و سیاسی و مانند آن شانه خالی کند و تکالیف سیاسی و اجتماعی خود را انجام ندهد و ترک نقش اجتماعی کند.
همچنین اگر پیامبر(ص) موظف به مشاورت با مردم بود، این بدان معنا نبود که این مشاورت در حوزه قانونگذاری باشد، بلکه در حوزه چگونگی عمل به قانون الهی بود. بنابراین، حتی در این حوزه هم لازم است که مردم به هر تصمیمی که رهبری می‌گیرد گردن نهند و اطاعت محض نمایند تا از هرج و مرج در حوزه عمل سیاسی جلوگیری شود. (آل‌عمران 159) ایجاد حکومت صالح و اسلامی وظیفه همگانی است تا از هرگونه حکومت طاغوتی و استبدادی جلوگیری شود و اجازه داده نشود تا حکومت‌های طاغوتی مدیریت جامعه را به عهده گیرند.

براساس آیه 28 فرقان مؤمنان و مسلمانان می‌بایست با نفوذ به مراکز قدرت و حکومتهای مستبد و مستکبر به منظور رساندن پیام الهی به آنان و دفاع از حق، در ایجاد نظم نوین جهانی مبتنی بر عدالت و اسلام اقدام کنند. این نفوذ باتوجه به ویژگی‌های حکومت‌ها، می‌تواند علنی یا مخفی و مبتنی بر پایه اصل اساسی تقیه باشد.
اهدافی که قرآن برای حکومت صالح و مؤمنان بیان می‌کند، خود بهترین دلیل بر مبارزه قرآن با تفکر سکولار و جدایی دین از سیاست در اسلام است. خداوند در آیات قرآنی از مسلمانان می‌خواهد تا حکومت اسلامی را به هدف حاکمیت دین اسلام (نور 55)، شرک‌ستیزی (همان)، ایجاد امنیت (نور 55)، اقامه نماز (حج 41)، امر به معروف و نهی از منکر (همان)، پرداخت زکات و ایجاد عدالت محسوس و ملموس (حج 41) و مانند آن ایجاد کنند.

دلیل مشروعیت حکومت فقها در زمان غیبت مصباح یزدی

به اعتقاد ما شیعیان، فقها در زمان غیبت همانند کسانی هستند که در زمان حضور امامان معصوم(علیهم السلام) از سوی آن بزرگواران منصوب می شدند. همان گونه که، مثلا، مالک اشتر در زمان حضور امیرالمؤمنین(ع) برای حکومت مصر منصوب شد، در زمان غیبت نیز فقها از طرف امام معصوم(ع) برای حکومت منصوب شده اند

گویا امیرالمؤمنین (ع) آنها را تعیین کرده است، ولی نه به «اسم» بلکه به «عنوان». آن عنوانی که برای زمان غیبت تعیین شده،«فقیه جامع الشرایط» است. امیرالمؤمنین(ع) مالک اشتر را برای حکومت مصر فرستاد، ولی مالک در بین راه با توطئه معاویه و عمروعاص به شهادت رسید و هرگز به مصر نرسید. در مناطقی نیز گاه والی منصوب، از سوی مردم کمک نمی شد. در این حالت، کاری از والی و حاکم ساخته نبود و در واقع، تکلیف از او ساقط می گشت.
در زمان غیبت نیز گاه شرایط لازم حکومت برای یک فقیه، در یک شهر، استان یا کشور وجود دارد و او می تواند با یاری مردم به وظایف و تکالیف خویش جامه عمل بپوشاند.در گذشته، گاه این اختیارات برای یک فقیه به صورت محدود و مختصر وجود داشت. برخی از فقها در زمان حکومت قاجار، در مناطق خویش همانند یک والی یا حاکم عمل می کردند.حکومت در ظاهر به قاجاریه تعلق داشت، ولی در عمل، فقها در شهر یا روستای خویش اعمال قدرت و ولایت می کردند و مردم نیز به دستورات آنان عمل می کردند. آنان این قدرت را داشتند که به شکایات مردم رسیدگی و در مورد آنها قضاوت کنند و در مواردی حدود الهی را جاری سازند.

این که در این موارد چگونه فقها می توانستند به صورت محدود اعمال ولایت کنند به شرایط آن زمان باز می گردد؛ مثلا گاه حکومت مرکزی ضعیف بود، و یا در مواردی، پادشاه به دلیل گرایش مردم به یک عالم، اختیارات محدودی را به او واگذار می کرد. در هر حال، انجام وظایف و تکالیف از سوی یک فقیه در زمان غیبت، همانند والی منصوب از ناحیه امام معصوم(ع) در زمان حضور، به همراهی و یاری مردم وابسته است

در گذشته هیچ گاه برای یک فقیه امکان اعمال ولایت به صورت مطلق وجود نداشت و همان گونه که اشاره کردیم، تنها برخی از فقها به صورت محدود و مقیّد توان ا عمال قدرت داشتند. به دیگر سخن، ولایت آنان از نوع «ولایت مقیّد و محدود فقیه» و نه «ولایت مطلق فقیه» بود.

یکی از دلایلی که امام خمینی(ره) بر لزوم تشکیل و حکومت اقامه می کند ماهیت و کیفیت قوانین اسلام و احکام شرع است. از ماهیت و کیفیت این قوانین چنین بر می آید که برای اداره سیاسی اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع شده است

احکام و تعالیم دینی، حاوی قوانین و مقرات متنوعی است که یک نظام اجتماعی و سیاسی را می سازد؛ از امور خصوصی مانند تا امور عمومی، از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و قبیله و عشیره تا مقررات جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل و دول. “با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در می یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد.

حضرت امام(ره) به برخی از این احکام اسلام که بدون تاسیس حکومت اسلامی ، قابلیت اجرا پیدا نمی کنند ، اشاره میکند، مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته و طرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا و سادات فقیر نیست، بلکه برای تشکیل حکومت و تامین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است

مثلا خمس، یکی از درآمدهای هنگفتی است که بیت المال می ریزد و یکی از اقلام بودجه را تشکیل می دهد... بدیهی است، درآمد به این عظمت برای اداره کشور اسلامی و رفع احتیاجات مالی آن است

هر گاه خمس درآمد کشورهای اسلام یا تمام دنیا را اگر تحت نظام اسلام درآید حساب کنیم، معلوم می شود، منظور از وضع چنین مالیاتی، فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست. بلکه قضیه مهمتر از اینهاست

منظور رفع نیاز مالی تشکیلات بزرگ حکومتی است. اگر حکومت اسلامی، تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایی که داریم، یعنی خمس و زکات که البته مالیات اخیر زیاد نیست جزیه و خراجات (یا مالیات بر اراضی ملی کشاورزی) اداره شود .

از طرف دیگر ، احکامی وجود دارد که راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام است . مثلا این حکم “و اعدوالهم وما استطعتم من قوه و من رباط الخیل” که امر به تهیه و تدارک هر چه بیشتر نیروهای مسلح و دفاعی به طور کلی است و امر به آماده باشی و مراقبت همیشگی

حضرت امام معتقد است “هر گاه مسلمانان به این حکم عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامی به تدارکات وسیع پرداخته با حال آماده باشی کامل جنگی می بودند ، مشتی یهودی جرئت نمی کردند ، سرزمین های ما را اشغال کرده، مسجد اقصی ما را خراب کنند و آتش بزنند ومردم نتواند به اقدام فوری برخیزند “تمام اینها نتیجه این است که مسلمانان به اجرای حکم خدا برنخاسته و تشکیل حکومت صالح و لایق نداده اند”.

از دیگر احکام اسلام که با تاسیس حکومت اسلامی ، قابلیت اجرا پیدا می کنند، احکام حقوق و احکام جزایی است. به عنوان مثال ، احکام دیات که باید گرفته شود و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصی که باید با نظر حاکم اسلامی اجرا شود، بدون برقراری یک تشکیلات حکومتی تحقق نمی یابد

همه این قوانین مربوط به سازمان دولت و جز قدرت حکومتی از عهده انجام این امور مهم بر نمی آید. حضرت امام در ادامه بحث ، می فرمایند: “شرع و عقل حکم می کند که نگذاریم وضع حکومت ها به همین صورت ضد اسلامی یا غیر اسلامی ، ادامه پیدا کند

دلایل این کار واضح است؛ چون برقراری نظام سیاسی غیر اسلامی بی اجرا ماندن نظام سیاسی اسلام است. همچنین به این دلیل که هر نظام سیاسی غیر اسلامی ، نظام شرک آمیز است، چون حاکمش طاغوت است و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم.

حکومت اسلامی در عصر غیبت

از آنجا که در نظر اهل تسنن زمان حضور امام معصوم با زمان غیبت تفاوتی ندارد- زیرا آنها امامت بعد از پیامبر را آن گونه که در شیعه مطرح است قبول ندارند- مشروعیت حکومت با رای مردم است

یعنی سنی‌ها معتقدند با رای مستقیم مسلمانان یا تعیین خلیفه قبلی و یا با نظر شورای حل و عقد حکومت یک شخص مشروعیت می‌یابد. فقهای شیعه- به جز معدودی از فقهای معاصر- بر این باورند که در زمان غیبت، فقیه، حق حاکمیت دارد و حکومت از سوی خدا به وسیله امامان معصوم به صورت نصب عام به فقها واگذار شده است.

پس در زمان غیبت، مشروعیت حکومت از سوی خداست نه از سوی آرای مردم. نقش مردم در زمان غیبت، فقط عینیت بخشیدن به حکومت است، نه مشروعیت بخشیدن به آن. برخی خواسته‌اند نقش مردم در حکومت اسلامی- در زمان غیبت- را پر رنگ تر کنند

از این‌رو گفته‌اند: آنچه از سوی خدا توسط امامان معصوم به فقها واگذار شده، ولایت عامه است؛ یعنی نصب فقها همانند نصب معصومان برای حکومت و ولایت نیست، زیرا نصب امامان به گونه‌‌ای خاص و معین بوده است .

فقها به‌عنوان کلی به ولایت منصوب شده‌اند و برای معین شدن یک فقیه و واگذاری حکومت و ولایت به او باید از آرای مردم کمک گرفت. پس اصل مشروعیت از خداست، ولی تعیین فقیه برای حاکمیت به دست مردم است. این نقش افزون بر نقشی است که مردم در عینیت بخشیدن به حکومت فقیه دارند

در مقام نقد و بررسی این نظریه باید گفت: یا مقصود گوینده این است که در زمان غیبت حکومت فقیه مشروعیتی تلفیقی دارد؛ بدین معنی که مشروعیت ولایت فقیه به نصب الهی و نیز رای مردم است و به تعبیر دیگر رای مردم همراه با نصب الهی جزء تعیین کننده برای مشروعیت حکومت فقیه است و یا اینکه مقصود این است که عامل اصلی مشروعیت حکومت فقیه در زمان غیبت، نصب الهی است ولی خداوند شرط کرده است تا آرای مردم نباشد، فقیه، حق حاکمیت ندارد؛ یعنی رای مردم شرط مشروعیت حکومت فقیه است نه جزء دخیل در آن

به هر صورت که بخواهیم نظر مردم را در مشروعیت دخالت دهیم با این اشکال مواجه می‌شویم که آیا حاکمیت حق مردم بود تا به کسی واگذار کنند؟ چرا که حاکمیت فقط حق خداست و امامان معصوم از سوی خدا حق حاکمیت بر مردم یافته‌اند. اگر نظر مردم در مشروعیت حکومت دخالت ‌داشته باشد. باید هر زمانی که مردم نخواستند فقیه حاکم باشد، حکومت او نامشروع باشد ولی می‌دانیم که فقیه در زمان غیبت حق ولایت دارد. این حق با موافقت مردم تحقق عینی می‌یابد.

افزون بر این لازم می‌آید که در صورت عدم موافقت مردم، جامعه‌ اسلامی بدون حکومت مشروع باشد. از جمله سئوالاتی که در عصر غیبت و مخصوصا در دو دهه اخیر مطرح می‌شود این است که: اگر مشروعیت حاکم اسلامی منوط به آرای مردم نیست، انتخابات چرا؟!

ابتدا به چند نظریه اشاره کنیم که معتقدند آرای مردم باید در حکومت دینی نقش داشته باشد.

1-برخی می‌‌گویند: حکومت یا لیبرالی است و توسط آرای مردم مشروعیت پیدا می‌کند و یا فاشیستی است و در آن مردم هیچ دخالتی ندارند. در نظام اسلامی باید آرای مردم را معتبر بدانیم تا انگ فاشیستی به نظام زده نشود.

-2 معدودی از فقهای معاصر بعنوان احتمال: در زمان غیبت معصوم، مشروعیت حکومت منوط به آرای مردم است

3-برخی معتقدند: چون از طرف خدا برای حکومت- در زمان غیبت- حکمی صادرنشده و امر و نهی‌ای به ما نرسیده است، یعنی امر حکومت در عصر غیبت مسکوت مانده است، پس این امر به مردم واگذار شده و آنان باید به حاکمیت شخص و یا اشخاصی نظر بدهند، یعنی نظر و رای مردم نقش تعیین کننده در مشروعیت نظام دارد.

-4 گروهی می‌گویند: چون توسط خدا به کسی حق حاکمیت اعطا نشده است، خود مردم باید تصمیم بگیرند زیرا مردم بر جان و مال خویش مسلط هستند الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم مردم حاکمیت را- که حق آنان است- به شخصی واگذار می‌کنند و یا او را وکیل خود می‌گردانند-(تفاوت «توکیل» با «تفویض» این است که در اولی حق تجدید نظر داریم، ولی در تفویض نمی‌توانیم از رای خود برگردیم-)

پس مشروعیت حاکمیت در هر دو صورت به آرای مردم است. در نقد نظریه نخست باید گفت: به چه دلیل حکومت باید در دو شکل یاد شده منحصر باشد؟ ما شکل سومی از حکومت را می‌شناسیم که در آن مشروعیت، با آرای مردم به دست نمی‌آید، بلکه مشروعیت آن، با حکم الهی است، در همان حال هیچ گونه تحمیلی هم بر مردم وجود ندارد، زیرا توسل به زور برای دستیابی به حکومت مورد نظر ما روا نیست. درباره نظریه دوم باید توجه کرد اکثریت فقهای شیعه، مشروعیت حکومت در زمان غیبت را از ناحیه خدا می‌دانند، اگرچه پذیرش و بیعت مردم باعث عینیت بخشیدن به حکومت دینی خواهد شد

و اگر مشروعیت، بسته به آرای مردم باشد، اشکالاتی پیش خواهد آمد که در نقد نظریات دیگر مطرح می‌شود. درباره نظریه سوم باید گفت: خداوند متعال درباره حکومت در عصر غیبت سکوت نکرده است. متون دینی می‌گویند: مردم در زمان غیبت باید تحقیق کنند و فقیه جامع‌الشرایط را برای حکومت بیابند و حکومت را به او بسپارند. درباره نظریه چهارم باید گفت: در بینش دینی حق حاکمیت دینی از آن خداست، همه چیز مملوک اوست. هیچ کس حق تصرف در چیزی را مگر با اجازه خدا ندارد، حاکمیت بر مردم در صورتی مشروع است که با اذن خدا باشد.

پس حاکمیت حق مردم نیست، تا بخواهند آن را به کسی واگذار کنند یا کسی را وکیل نمایند. اشکالاتی که در جای خود بر دموکراسی وارد است بر نظریه چهارم هم وارد است. از جمله اینکه اگر اکثر مردم حاکمیت را به کسی توکیل یا تفویض کردند.وظیفه مخالفان چیست؟ آیا باید اطاعت کنند؟ چرا؟ همچنان که می‌توان اشکال کرد چرا مردم حق حاکمیت را فقط به فقیه واگذار کنند؟ اگر حق مردم است، می‌توانند آن را به هر کس که بخواهند واگذارند. منبع مبانی حکومت اسلامی، استاد سبحانی ترجمه داوود اللهی ص39 .


نظرات  (۱)

  • الهیاری نژاد
  • با سلام و ادب

    اجازه هست که از مطالب وبلاگتان  برای جزوه کلاسی استفاده گردد؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">