تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

40 حدیث حج از ائمه معصومین علیهم السلام

دحو الارض » گیتی شناسی . چرا خانه خدا مربع؟ کعبه، نماد هویتی اسلام

حج . کنگره سالانه . اسرار حج احرام زیارت یار. . عظمت حج. حج در اندیشه امام خمینی

عرفات همایش بزرگ. اعتراف در عرفات ، معرفت در عرفه

عید قربان یا عید الاضحی . قربانی . آثار قربانی . اسماعیل های نفس انسانی

دعای عرفه

اسرار باطنی حج از زبان امام سجاد(ع). حج با معرفت . حج مهدوی . حج و ولایت و امامت

                        کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

حج، آرامش بخش دلها

یکی از مهم ترین مناسک و آیین های دینی حج است. حج به معنای قصد زیارت خانه خدا و برگزاری آیین و مراسم خاص آن، در شمار پنج فرع از فروعات بسیار مهم اسلام قرار داده شده، به گونه ای که از نشانه های اسلام و فرق میان کفر و اسلام، غیر از نماز و روزه و زکات و جهاد، حج دانسته شده. پس هرکسی حج واجب خویش یعنی حجه الاسلامرا به جا نیاورد و بمیرد کافر از دنیا رفته. حج در لغت به معنای قصد (معجم مقاییس اللغه جواهر الکلام) برای تحقق حج به معنای اصطلاحی آن، شرایطی است که باید رعایت شود. این شرایط در کتب فقهی به تفصیل بیان شده. با آنکه همه مساجد، خانه خداست ولی مراد از آن در حج واجب، زیارت کعبه در مکه است؛ چرا که بنابر آیه 97آل عمران، نخستین خانه ای که برای عبادت مردم قرار داده، در سرزمین مکه است. این خانه کارکردهای چندی دارد از جمله مایه برکت و منشأ هدایت جهانیان بودن آن . در آن خانه خدا و مسجد الحرام نشانه های روشنی از جمله مقام ابراهیم است و هر که در آن در آید در امان است. خداوند زیارت خود را در زیارت کعبه قرار داده و این عمل را واجب دانسته؛ به شرطی که شخص استطاعت جانی و مالی و جسمی برای رفتن داشته باشد. هر که با داشتن استطاعت از حج گزاری سرباز زند و کفر ورزد و آن را انکار و یا ترک نماید، به عنوان کافر در دنیا و آخرت عذاب خواهد شد. البته این عمل به سبب فلسفه و آثاری که برای مردم دارد از سوی خداوند واجب شده وگرنه خداوند از جهانیان بی نیاز است و هیچ نیازی برای دیدار آن خانه ندارد. (آل عمران97)

قصد کردن بیت الله الحرام و خانه خدا در ماه های شوال، ذی قعده و ذی حجه، با مراسم و مناسکی چون عمره و حج اکبر است که اوج آن در روزهای ماه ذی حجه در کعبه با طواف و نماز و عرفات و مشعر الحرام و منی با قربانی و وقوف انجام میگیرد، اما در باطن، حج جز قصد حجت خداوند معنای درستی نمی یابد؛

زیرا قصد خانه زمانی معنا مییابد که صاحب خانه در آن باشد و صاحب خانه در دنیای مادی نمیتواند جز مظهر اتم و اکمل خدا یعنی انسان کامل باشد. خداوند به اشکال گوناگون و به عبارات مختلف این حقیقت را روشن کرده که انسان کامل، مظهر خداوندی و خلیفه اوست و همگان می بایست در برابرش به سجده افتند و تسلیم او گردند؛ زیرا این انسان کامل به سبب متاله بودن و خدایی شدن، مظهر وجه الله است و هیچ عبادتی بی وجه الله معنای درستی نمی یابد.
اینکه هستی به یک سمت و یک جهت تعیین اول هستی می رود، به معنای آن است که جز یک وجه و جهت و سمت وجود ندارد و این همان معنا و
حقیقت توحید است. وجه هر چیزی، همان حقیقت همان چیز است. از آنجایی که چهره و صورت، گویاترین نماد حقیقت انسانی است، به آن، وجه میگویند. خداوند حقیقت نهانی است که به مظاهر ظهور یافته است و انسان کامل، ظهور تمامی اسمای الهی است.

از این رو او را متاله و وجه الله نامیده اند. حضرت رسول(ص) همان مظهریت الله است که به شکل نور بر عالم هستی تابید و آسمان و زمین و آفریده ها ظهور یافتند. از این رو ایشان را تعیین اول هستی گفته اند. هر زمانی این حقیقت کامل، به جلوه هایی در میان انسان ها بروز و ظهور کرد که گاه آدم(ع) و گاه نوح(ع) و گاه دیگر ابراهیم(ع) شد و یا موسی(ع) و یا عیسی(ع) گشت. به هر سمت و جهت رو کنی، وجه الله است.

اما در جهان ماده، نیاز است که جهت گیری مستقیمی وجود داشته باشد تا همگان از همه اکناف دور و نزدیک عالم متوجه یک حقیقت شوند. این جاست که خانه خدا، قبله شد تا جهت واحد توحیدی در جهان ماده نمادی یابد. اما اگر به درون خانه خدا روی، همه جا کعبه و خانه خداست و همه جهات یک جهت خواهد بود، این معنا برای انسان موحدی که همه جهان را کعبه می یابد و در درون آن خود را محاط می یابد، یک جهت است و همه هستی برای او، وجه الله می شود. اما برای دیگرانی که این گونه نیستند و دور از خانه می باشند و یا نزدیک آن نشده اند، میتواند سراب گمراهی شود و جهات همان جهات بماند و تکثر به وحدت نرسد.

اسرار حج

عبادت، فلسفه آفرینش انسان است و اگر با شرایط و آدابش انجام شود، رابطه ایمانی و عبودیت انسان با خدا را تحکیم می‏بخشد. نتیجه مثبت عبادت همان "تقوا"است که روح و قلب عبادت است و عبادت بی‏ تقوا، پیکری بی‏جان است.

همه عبادت‏ها از جمله حج، از همین رمز و راز برخوردارند و با تأمین روحیه تعبد و تسلیم، سیر انسان را هماهنگ با مجموعه هستی در مسیر هدف خلقت و کمال وجود، تنظیم می‏کنند. برای روشن شدن این هدف و بهره نهفته در حج، باید در برابر یکایک برنامه های حج درنگ و تأمل داشت.

اخلاص: اخلاص در همه عبادت‏ها شرط اول است‏.طواف، علاوه بر چرخش اختیاری بر گرد کعبه، هماهنگی با چرخش تکوینی همه موجودات بر گرد محور و مرکزی است که خداوند قرار داده و از سه جزء اتم (پروتون، الکترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء دیگر بر گرد آن می‏چرخند.

انسان نیز جزئی از این هستی است و جسم او از اجزای مادی ترکیب شده که حرکتی طواف‏ گونه بر گرد مرکز خویش دارند آنچه زمینه‏ ساز فراهم آوردن این عنصر اساسی است، اهمیت دادن به نقش آن در درستی عبادت و برخورداری انسان از ثواب است.

باید کمی به خود نگریست و انگیزه‏های‏ درونی را ارزیابی کرد و آن را از هر انگیزه غیرالهی پیراسته ساخت و همان گونه که آلودگی جامه، مانع صحت نماز است، باید آلودگی نیت را هم مانع صحت و پذیرش نماز و هر عبادت دیگر دانست و با نیت پاک، به عبادت پرداخت و به رضای الهی رسید. هم آیات قرآن به این اخلاص در عبادت فرمان داده، هم توصیه اکید رسول خدا ص و امامان معصوم ع است.

بالاترین انگیزه عبادت هم "حب الهی"است که به فرموده حضرت علی ع عبادت آزادگان است و برتر از عبادتی‏ است که به قصد رسیدن به بهشت و ثواب یا به انگیزه گریز از عذاب دوزخ انجام می‏شود

.برای رسیدن به اخلاص نیز، از جمله باید با راه‏ها و روش‏هایی آشنا شد که ابلیس از آنها وارد می‏شود و بهره می‏گیرد و عبادت را تباه می‏سازد، مثل ایجاد تردید در اصل خدای متعال، یا ارزش و جایگاه دین و نقش آن در مدیریت جامعه، یا جاودانگی تعالیم اسلام و قدرت‏ داشتن بر پاسخگویی به نیازهای روز.

اگر از این راه‏ها نتوانست، حسنات او را از راه دیگری می‏سوزاند و خاکستر می‏سازد؛ راه آلوده ‏ساختن به گناهان یا آمیختن نیت به ریا .

همسفر خوب:حج، علاوه بر آنکه عبادت است، یک سفر و کوچ محسوب می‏شود. نقش همسفر و همراه در موفقیت ‏آمیز بودن سفر را نمی‏توان انکار کرد، بخصوص اگر این همسفر، عهده‏دار کارهای کاروان و مدیریت حج زائران باشد. همسفر خوب کسی است که این ویژگی‏ها را داشته باشد: دین‏شناسی و آگاهی از مسائل شرعی، راستگویی و درستی‏ کردار و امین بودن، صبوری و داشتن سعه صدر و ظرفیت و تحمل.

حکمت احرام: حکمت احرام آن است که زائر در ذهن خویش صورت اقدام برای ورود به حرم الهی و مراعات محرمات و حرمت نهادن به اوامر خدا را ترسیم کند و همه اعمال را با همین نیت و ذهنیت انجام دهد.

برای اینکه این احساس در جان زائر‏ اثر عمیق بگذارد، خواسته شده که وضع ظاهری خویش را تغییر دهد و لباس آخرت بپوشد و شبیه آنان گردد که با مرگ، به آخرت قدم‏ می‏گذارند و از جامه‏های دنیوی عریان می‏شوند.

بر زبان آوردن ذکر لبیک، نشانه آمادگی روحی برای پذیرش هر ندا و فرمانی است.‏ فریضه‏هایی چون روزه، نماز، خمس، زکات و جهاد، نیز به نحوی در دل حج‏ نهفته است و احرام، آغاز پایبندی به انجام فرمان نسبت به اعمالی است که در طول‏ حج خواهد داشت.

احرام، محرِم را با دیگران همسان می‏سازد و امتیازات و مرزهای تشخص و نمودهای برتری را از میان برمی ‏دارد و همگان را یکسان در پیشگاه خدا به تکرار شعار واحد می‏کشاندلَبیکَ اللهُم لَبیک...‏‏

حج و درس تواضع: نقش حج، تربیت بر اساس تواضع و خاکساری و لغو امتیازات اجتماعی است. حج به ‏راحتی آثار روحی مثبتی را در انسان پدید می‏آورد و او را به مکارم اخلاق که هدف بعثت پیامبر اسلام است نزدیک‏تر می‏سازد‎‎

حج و پارسایی: دلبسته نبودن به دنیا و زهد ورزیدن، از مکارم اخلاق است و یکی از درس‏های تربیتی حج همین است. از نخستین لحظات تصمیم گرفتن برای حج، مشقت‏ها، رنج‏های‏ جانکاه‏ راه‏و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمی جمرات و شداید وادی منا به ذهن انسان می‏آید و شبحی از مرگ ترسیم می‏شود.

این تصورات، یادآور آن است که وی در این دنیا نزد خویشان و دوستان، مهمان است و جایگاه ابدی، جای دیگری‏ است ‏که آنجا دستاورد عمل ‏دنیوی ‏خود را مشاهده خواهد کرد و یا به بهشت یا دوزخ خواهد رفت.

به این سبب، وابستگی به دنیا کمتر و توجه به آخرت بیشتر می‏شود. احساس می‏کند که تحت مراقبت الهی و در پیشگاه او قرار دارد و حالتی بین ترس و امید در وی پدید می‏آید‏.

حج و امنیت: از درس‏های تربیتی حج، ایجاد فضای امن و آرام و گسترش آن نسبت به همه‏ کس و همه ‏چیز است. حتی غیر مسلمان از رفتار حاجی در آرامش است. آزار او حتی به حیوانات و مرکب سواری خویش هم نمی‏رسد. گیاهان و درختان و حشرات هم در مقطعی از اعمال، احساس امنیت می‏کنند.

خدای متعال، چهار ماه حرام (ذی ‏قعده، ذی ‏حجه، محرم و رجب) را برای همین هدف قرار داده که صلحی فراگیر در همه‏جا و همیشه پدید آید، نه ‏تنها در حرم و در حال احرام .مراعات این برنامه‏ها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوک حاجی اثر می‏گذارد و او را به برکات صلح و امنیت واقف می‏سازد.

حکمت طواف:انجام این تکلیف با کیفیت خاص و تعداد معین، نشان‏ دهنده ‏مراعات پایبندی به ‏احکام الهی و تعبد در پیشگاه خداست.‏ می‏توان چنین برداشت کرد که هدف از طواف، هماهنگ ساختن حرکت اختیاری انسان بر گرد کعبه یا حرکت اتم بر گرد محور خویش و حرکت فرشتگان بر گرد بیت‏ المعمور است.

همه هستی مثل حرکت تکوینی طواف بر محور مشخص شده انجام می‏گیرد و حرکت تشریعی هم طواف تمرینی ‏است ارادی برای هماهنگی با این حرکت کلی تکوینی و نتیجه‏اش خضوع و تسلیم و عبودیت مؤمن با همه وجودش در برابر اراده الهی است.‏

حکمت نماز طواف: اینکه پس از طواف، باید نماز طواف را در پشت مقام ابراهیم خواند، نکته‏های مهمی است: نخست آنکه نماز به‏ طور کلی بارزترین نمود عبودیت و خضوع در پیشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادی را به کمال می‏رساند.

دیگر آنکه پیوند این نماز به مقام ابراهیم واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی توجه دادن نسل‏های آینده‏ای که به این جایگاه می‏رسند به نقشی است که حضرت ابراهیم(ع) به همراهی پسرش اسماعیل(ع) نسبت به حج داشتند که تجدید کننده بنای کعبه و برافرازنده پایه‏های آن بودند.

ابراهیم (ع)، با ایمان خالص خویش، آن امتحانات را با موفقیت پشت‏سر گذاشت، تا به خواست الهی اسوه مؤمنان قرار گیرد و همسرش هم سرمشق زنان با ایمانی شود که در معرض این‏ گونه آزمایش‏ها قرار می‏گیرند و باید با تحمل مشقت‏های جسمی و روحی، اراده و فرمان حق را اجرا کنند.

شرافت مکه و حج : شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: مردی به من وصیت کرده که اموالش را در راه خدا مصرف کنم، در چه راهی مصرف نمایم؟ امام فرمود:در راه حج اصرفه فی الحج فانی لااعرف سبیلا من سبله افضل من الحج آن را در امور حج مصرف کن، چرا که من راهی از راههای خدا را بهتر از حج نمی دانم.

قبل از اسلام از زمان آدم و ابراهیم(ع) و... حتی در میان بت پرستان، مکه «حرم امن خدا»محسوب میشد، و اسلام این سنت را به صورت کاملتر امضا کرد و در جریان حدیبیه و فتح مکه و... رسول اکرم کاملا رعایت حرم امن خدا را میکرد، و حتی فتح مکه بدون خونریزی انجام گردید. معانی الاخبار،167

اسرار باطنی حج از زبان امام سجاد(ع). حج با معرفت

بی تردید هیچ کس غیر از امامان معصوم از باطن و اسرار مناسک حج آگاهی کامل ندارد و آن حضرات در روایات متعدد به گوشه هایی از این اسرار اشاره کرده اند

شبلی این گونه گزارش می نماید:

همان سالی که از سفر حج بیت الله الحرام بازگشتم، باخبر شدم که امام سجاد(ع) نیز از سفر حج مراجعت فرموده اند

برای زیارت ایشان خدمت آن حضرت شرفیاب شدم

امام از من پرسیدند: شبلی! آیا تو نیز حج بجا آوردی؟ - آری،

آیا به میقات فرود آمدی؟ جامه دوخته خود را درآوردی تا لباس احرام بپوشی؟ - بلی

هنگامی که در میقات فرود آمدی، قصدت این بود که می خواهی لباس گناه را فروگذاری و جامه تقوا و پرهیزگاری و طاعت پوشی؟ - خیر

هنگامی که جامه دوخته را بیرون آوردی، قصدت این بود که از ریاکاری، دورویی و دورنگی و کارهای شبهه انگیز بیرون آیی؟ - خیر

آنگاه که غسل میکردی و خویش را می شستی، نیت کردی که از آلودگی گناه و پلیدی، توبه میکنم و با نور توبه خود را خالص و پاکیزه میگردانم؟ - خیر

پس نه به میقات فرود آمده ای، نه لباس دوخته از خود درآورده ای، و نه غسل کرده ای*

حالا بگو، آیا خود را پاکیزه کردی، لباس احرام پوشیدی و نیت حج کردی؟ - بلی

آنگاه که نظافت می کردی و چرک و پلشتی از بدن خود می زدودی، قصدت این بود که با توبه، چرک و کثافت را از جانت بزدایی؟ - خیر

آنگاه که نیت حج می کردی و با خدا پیمان حج می بستی، قصدت این بود که هر پیمان غیر الهی را بشکنی و خود را از هر بندی جز بند خداوند، رها سازی؟ - خیر

پس، نه نظافت کرده ای، نه محرم شده ای و نه پیمان حج بسته ای

راستی آیا به میقات وارد شدی؟ دو رکعت نماز احرام بجای آوردی و لبیک گفتی؟ -آری

به هنگام ورود به میقات قصدت زیارت [خدا] بود؟ - خیر

آنگاه که نماز احرام می گزاردی، قصدت این بود که با نماز که برترین عبادت بندگان است به خدا نزدیک شوی؟ - خیر

آنگاه که لبیکگفتی، قصدت این بود که تنها بر اطاعت خدا زبان بگشایی و بر معصیت او زبان بندی؟ -خیر

پس نه به میقات وارد شده ای، نه نماز احرام گزارده ای، و نه لبیک گفته ای*

آیا وارد حرم شدی؟ کعبه را دیدی و نماز گزاردی؟ - آری

آنگاه که وارد حرم شدی، قصدت این بود که غیبت از اهل اسلام را بر نفس خود حرام کنی؟ - خیر

آنگاه که به مکه رسیدی، یادت بود که به خدا روی آورده ای؟ - خیر

پس نه به حرم رفته ای، نه کعبه را دیده ای، و نه نماز گزارده ای

آیا گرد کعبه طوافکردی؟ ارکان کعبه را لمس نمودی؟ سعی صفا و مروه را به جای آوردی؟ - آری

آنگاه که سعی می کردی، قصدت این بود که به سوی خدا گریخته ای و در پناه امن او به سر می بری و او که داننده نهان است، خود بر این گواه است؟ - خیر

پس نه طواف کرده، نه ارکان کعبه را دست کشیده ای، و نه سعی به جای آورده ای

آیا با حجرالاسود مصافحه کردی؟ در مقام ابراهیم(ع)ایستادی و دو رکعت نماز خواندی؟ - آری*

امام سجاد(ع) ناگهان فریادی برآورد که بیم آن بود با آن فریاد، جان از قالب تهی کند و از دنیا برود

سپس فرمود؛ آه، هر که با حجرالاسود مصافحه کند، با خدا مصاحفه کرده است

بیچاره! به هوش باش مبادا حرمت کاری به این بزرگی را بشکنی و با دستی که به خدا داده ای، به گناهان دست دهی و با مخالفت و نافرمانی، اجر و مزد او را بیهوده سازی

آنگاه که در مقام ابراهیم(ع)نماز می گزاردی، قصدت این بود که کاری ابراهیمی می کنی و با این نماز خواندن، بینی شیطان را به خاک می مالی؟ - خیر

پس نه با حجرالاسود مصافحه کرده ای و نه در مقام ابراهیم ایستاده ای و نه آنجا نماز گزارده ای

آیا بر سر چاه زمزم رفتی و از آن نوشیدی؟ - آری

در آن هنگام قصدت این بود که بر سر طاعت خدا می روی و از نافرمانی او چشم می پوشی؟ - خی

 پس نه، به سر چاه زمزم رفته ای، و نه از آب آن نوشیده ای*

آیا بین صفا و مروه سعیکردی و رفت و آمد نمودی؟ - آری

آنگاه که میان صفا و مروه تردد و رفت و آمد داشتی، قصدت این بود که بین خوف و رجاء (بیم و امید) تردد داری؟ - خیر

پس نه سعی کرده ای، و نه بین صفا و مروه رفت و آمد نموده ای

آیا به سمتمنیرفتی؟ - آری

آنگاه که از مکه به منی بیرون رفتی، قصدت این بود که مردم را از دست و زبان و دلت ایمن بداری؟ - خیر

پس، از مکه به منی بیرون نرفته ای

آیا در عرفات وقوف کردی و از جبل الرحمه بالا رفتی؟- آری

آیا آنگاه که در عرفات وقوف داشتی، دانستی که همه شناختها و معرفتها از آن او و نزد اوست؟

آیا دانستی که هستی، در دست اوست و او بر نهان و باطن تو آگاه است؟ - خیر

آیا هنگامی که از جبل الرحمه بالا رفتی، قصدت این بود که خدای تعالی بر هر مرد و زن مومن رحمت می آورد و هر مرد و زن مسلمان را دوست می دارد و سرپرستی می کند؟ - خیر

در عزه قصدت این بود که تا خود، امر و نهی خدا را گردن ننهی به کسی امر و نهی نکنی؟ - خیر*

زمانی که نزد علم و عزه توقف کردی، آیا به یادداشتی که آنها گواه طاعات تو و همراه با نگهبانان الهی، نگهبان تو هستند؟ - خیر

پس نه به عرفات وقوف داشته ای، و نه بر جبل الرحمه بالا رفته ای، نه عزه را شناخته ای و نه در عزات مانده ای و دعا کرده ای

آیا میان دو علمگذر کردی و پیش از گذر دو رکعت نماز گزاردی؟

آیا به مزدلفه رفتی و ریگ از آنجا برچیدی؟

آیا به مشعرالحرام رفتی؟ - بله

آن گاه که نماز می گزاردی (در شب دهم) قصدت این بود که این نماز شکری است که سختیها را می راند و آسانی ها را می آورد؟ - خیر

آنگاه که میان دو علم می گذشتی و تلاش می کردی که از میان آنها به چپ و راست منحرف نشوی، قصدت این بود که با دل و زبان و اندام از دین حق، به چپ و راست منحرف نگردی؟ - خیر

هنگامی که در مزدلفه رفتی و ریگ برداشتی، قصدت این بود که هر نافرمانی و نادانی را از خود دور سازی و هر دانش و عملی را برای خود بگذاری؟ - خیر

آنگاه که در مشعرالحرام رفتی، قصدت این بود که شعار، شعور، احساس و دریافت اهل تقوا و خوف از خدا را در دل خویش فراهم سازی؟ - خیر

پس، نه از میان دو «علم» گذشته ای، نه نماز گزارده ای، نه به مزدلفه رفته ای و سنگریزه برداشته ای و نه به مشعرالحرام*

حال، بگو آیا به منی رفتی؟ رمی جمرات کردی؟ سرت را تراشیدی؟

قربانیکردی؟ در مسجد خیف نماز گزاردی و به مکه بازگشتی و طواف افاضه (ورود به مسجد الحرام) به جای آوردی؟ - آری

آن گاه که به «منی» رسیدی و «جمره ها» را رمی می کردی (سنگ می زدی)، قصدت این بود که به مقصد خویش رسیده ای و خدا همه نیازهایت را برآورده است؟ - خیر

آنگاه که «جمره ها» را سنگسار می کردی، قصدت این بود که شیطان را سنگسار می کنی و او را از خود میرانی؟ - خیر

آنگاه که سر خود را از مو پیراسته می کردی، قصدت این بود که خویش را از پلیدیها و پلشتیها می پیرایی و [حقوق] تبعات [ناشی از آن] را که از دیگران برگردن داری از خود دور می سازی و چون روزی که از مادرزاده شدی، خود را از گناهان می زدایی؟ - خیر

آنگاه که در مسجد خیف نماز گزاردی، قصدت این بود که جز از خدا و گناهان خود ترسی نداشته باشی و جز به رحمت او امید نبندی؟ - خیر*

آنگاه که گلوی گوسفند قربانی را می بریدی، قصدت این بود که با ورع و پارسایی گلوی حرص و آز خویش را ببری و سنت ابراهیم را که فرزند و جگر گوشه اش را به قربانگاه برد، زنده بداری؟ - خیر

آنگاه که به مکه بازگشتی و طواف بازگشت بجا آوردی، قصدت این بود که به رحمت خداوند و طاعت او باز آمده ای و به دوستی او چنگ زده ای و فرمان او را به جا آورده ای و به او نزدیک شده ای؟ - خیر

پس به منی نرسیده ای؛ جمره ها را رمی نکرده ای؛ موهایت را نتراشیده ای؛ قربانی نکرده ای، در مسجد حنیف نماز نگزارده ای؛ طواف بازگشت نکرده ای و به خدا نزدیک نشده ای

بازگرد، که تو حج بجا نیاورده ای

شبلی بر آن همه قصور و تقصیری که در حج او بود، گریه ها کرد و برای آموختن اسرار حج، کوششها نمود و در نوبت بعد، از روی شناخت و معرفت؛ حج حقیقی گزارد (مستدرک الوسایل)*

ضرورت شناخت اسرار حج
هر اندازه خلوص بیشتر باشد، ثواب نیز به همان اندازه بیشتر است و خلوص، شأنی از شئون عقل عملی است

اراده، نیت، تصمیم، اخلاص و... در حوزه عقل عملی است و این مسبوق به «معرفت» است که مربوط به«عقل نظری» است. انسان باید بفهمد تا به اندازه معرفتش اقدام خالصانه داشته باشد

انسان باید بداند که در حج چه خبر است تا حج را با خلوص انجام دهد

اگر اسرار حج را نداند، هر اندازه هم خلوص داشته باشد، خلوص او بسته و محدود است

ولی وقتی به اسرار حج آگاه باشد خلوص او مشروح و بازتر می شود

لذا قبل از مسئله نیت و اخلاص، انس به اسرار حج لازم است تا انسان اعمال صوری و ظاهری را که انجام می دهد، بداند که باطن و مغزی دارد

آن مغز را با اخلاص از ذات اقدس اله مسئلت کند

برای هر عبادتی سری است. برای حج نیز سر مخصوصی است

پس بدون آشنایی به اسرار، طی مراحل کامله اخلاص، میسر نیست..*

آداب حج از دیدگاه فیض کاشانی
بدان که آدمی چون به قصد حج از وطن خود بیرون برود و داخل بیابان گردد و عقبات را مشاهده کند و روبه خانه خدا آورد باید متذکر گردد بیرون رفتن خود را از دنیا و گرفتاری به عالم برزخ و محشر، تا ملاقات حضرت داور

و از تنهایی راه، یاد تنهایی قبر کند

و از تشویش «قطاع الطریق» و درندگان صحرا، یاد هول موذیات عالم برزخ نماید

و چون به میقات رسد و جامه احرام پوشد، به فکر پوشیدن کفن افتد، و یاد آورد زمانی را که به او کفن خواهند پیچید و با آن جامه به حضور پروردگار خواهند برد؛ زیرا جامه احرام، شبیه به کفن است

و چون احرام بست و زبان به لبیک اللهم لبیک گشود، بداند که معنی این کلام اجابت ندای پروردگار است اگرچه باید امیدوار به قبول لبیک او باشد

اما از رد آن نیز خوفناک باشد و بترسد که مبادا جواب او رسد که لا لبیک و لا سعدیک

پس باید متردد میان خوف و رجاء باشد و از خود و عمل خود نومید و به فضل و کرم الهی امیدوار باشد و بداند که: وقت لبیک گفتن، ابتدای عمل حج است و محل خطر است*
حضرت امام زین العابدین ع چون احرام بست و بر مرکب سوار شد رنگ مبارک او زرد شد و لرزه بر اعضای شریفش افتاد، نتوانست که لبیک گوید. عرض کردند که: چرا لبیک نمی گویید؟ فرمود که: می ترسم که پروردگار من گوید:
لالبیک و لاسعدیک

پس چون زبان به تلبیه گشود و لبیک گفت بیهوش گشته از مرکب بر زمین افتاد؛ او را به هوش آوردند و سوار کردند

و لحظه به لحظه چنین می شد تا از حج فارغ گردید(1)

و چون صدای مردمان به تلبیه بلند شد، متذکر گردد که این اجابت ندای پروردگار است که فرموده

أذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا

ندا کن مردمان را که به حج حاضر شوند (حج72) و از این ندا به یاد نفخ صور و برآمدن مردم از قبور افتد، که کفنها در گردن به عرصات قیامت ایشان را می خوانند

و چون داخل مکه شود به فکر افتد که حال، داخل حرمی گردیده که هر که داخل آن شود در امن و امان است و امیدوار شود که به این واسطه از عقاب الهی ایمن گردد و دل او مضطرب باشد که آیا او را قبول خواهند کرد و صلاحیت قرب حرم الهی را خواهد داشت یا نه؛

بلکه به دخول حرم، مستحق غضب و راندن خواهد شد و از اهل این مضمون خواهد بود*

به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

و باید امید او در همه حالات غالب باشد؛ زیرا شرف خانه، عظیم است و صاحب خانه کریم و رحمت او واسع و فیض او نازل و حق زیارت کنندگان خود را منظور دارد و کسی را که به او پناه آورد رد نمینماید

و چون نظر او به خانه افتد متوجه عظمت آن گردد، و چنان تصور کند که گویا صاحب خانه را می بیند و امیدوار شود که چنان که به ملاقات خانه فایز شده به ملاقات صاحب خانه نیز مشرف خواهد شد و شکر خدا را به جای آورد که به این موهبت کبری رسیده (المحجه البیضاء/2/102)

آثار تربیتی و اخلاقی حج

بدون تردید هر یک از اعمال عبادی، اثرات اخلاقی و تربیتی خاصی برای شخص عامل به همراه دارد

همچنانکه قرآن کریم درباره نماز و اثر تربیتی آن ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر

حج، سفر الی‏اللّه‏ است؛ سفری که سیر و سلوک باطنی و معراج روحانی را با سیر و سفر ظاهری (آفاقی و انفسی)، پیوند می‏زند

و با آیات و بیّنات در قلّه‏های بلند توحید و مناره‏های پر فروغ ایمان به مشعل‏ داری هدایت یافتگان کعبه حقیقت و قافله‏ سالاران کوی عشق، توأم می‏سازد

و رهاورد آن،"معرفت و کمال" و رشد معنوی و تجلّی فطرت انسانی است

حج که یک برنامه تربیتی است می تواند با آموزه های جامع و سازنده خود انسان های نمونه و کاملی بپروراند و درس ها و پیام های اخلاقی فراوان برای حج گزاران داشته باشد*

اگر حج به صورت صحیح و با محتوای دقیق ،کامل و واقعی انجام شود

روح انسان را لطیف، اراده او را قوی، نفس وی را پاک و غرایز طغیانگر او را تعدیل و کنترل میکند

به عنوان نمونه پرهیز از محرمات احرام و دقت فراوان در عمل به وظایف شخص محرم، تمرین عملی در راستای ریاضت و طهارت نفس است و باعث می‌شود شخص در برابر وسوسه‌های شیطانی و خواسته‌های نفسانی مقاومت کند و این را ذخیره ای برای روزهای آتی قرار دهد

مهمترین سفارش امام صادق(ع) به حج گزاران پاکسازی درون و طهارت قلب است، هرگاه تصمیم به حج گرفتی دلت را از هر باز دارنده‌ای تنها برای خدا خالی ساز و از هیچ مانعی نهراس.

حجاج به کسب فضایل و مکارم اخلاقی، برخورداری از اخلاق سالم و زیباسازی درون و تمرین اخلاق خوش در برخورد با دیگران و صبر و پایداری در برابر سختیها و دشواریها می‌پردازند

نفوس خود را به زینت ایثار و از خود گذشتگی، عطوفت و مهرورزی، ادب و احترام به دیگران، صداقت و درستی، احسان و انفاق و ... می‌آرایند

خصایص زیبایی نظیر خیرخواهی، سخاوت، گشاده دستی، تواضع، رافت، زهد و آزادگی از همه تعلقات را از خود به ظهور میرسانند*

در روایتی از امام رضا (ع) به جنبه‌های مختلفی از اسرار و آثار حج اشاره شده عبارتند از:
الوفاد الی الله عزوجل: یعنی حج وارد شدن بر خداوند و به مهمانی رفتن او است و مسلم است برای ورود به حریم خدا باید آماده شد و خود را از آلودگی‌ها پاک کرد و تمام دلبستگی‌ها و وابستگی‌ های دنیوی را کنار گذاشت

طلب الزیاد :یعنی از خداوند طلب افزونی کنند، به این معنا که یکی از ابعاد حج رشد و افزایش هرچه بیشتر اخلاق و ارزشهای انسانی و بالا بردن سطح فهم و آگاهی است.

والخروج من کل ما اقترف العبد یعنی خارج شدن از گناهانی که بنده بدان آلوده شده، در حالی که از گناهان گذشته توبه کرده‌اند. از دیدگاه امام رضا (ع) حج پالایشگاه روح از آلودگی های گناه است این است که اسلام برخلاف دنیای مدرن، به انسان بعنوان یک وسیله و ابزار مادی نگاه نمیکند، بلکه به ساختار روحی و معنوی او عنایت دارد.

مع ما فیه من استخراج الاموال و تعب الابدان در حج انسان به بذل مال موفق می‌شود و بدنش به زحمت می‌افتد. زیرا یکی از خصلتهای زشتی که انسان را از مسیر فطری و الهی به انحراف می‌کشاند "دنیامحوری" است، انسانی که تمام تلاش و آسایش خود را در راه کسب مادیات به هدر می‌دهد و در راه لذتهای زودگذر زندگی به مصرف می‌رساند، باید برنامه و مقرراتی داشته باشد که هر چند بطور موقت محور کار او را از دنیاگرایی به خداگرایی تغییر دهد. بنابراین خستگی و فرسودگی جسمی که به حاجی دست می‌دهد، جزئی از اسرار حج است و مانند همان دست اندازهایی است که در مسیر صاف جاده زندگی انسان قرار گرفته تا انسان را از خواب غفلت بیدار کند.

حظر النفس عن اللذات رفتن به خانه خدا و انجام اعمال حج در روح و جان افراد تاثیر می‌گذارد و هوای نفسانی را در وجود انسان کنترل می‌کند.در حقیقت حج گزار در عرصه حساس جهاد اکبر قرار می‌گیرد و خود را برای مبارزه‌ای آشکار با نفس اماره مهیا می‌کند.

ثابتا فی ذلک دائما در این عبارت کوتاه، امام(ع) مهمترین دستاوردهای مراسم حج را بیان کرده، این که حاجیان آن ارزشهای اخلاقی و تربیتی که در حج به دست آورده‌اند را به دست فراموشی نسپارند و آن اعمال و ارزشها را استمرار و تداوم بخشند.

ویژگی ها و صفات حاجی واقعی

بی گمان حج به عنوان یکی از پنج گانه های اسلام در کنار نماز و روزه و ... از مهمترین و اساسی ترین نمادهای دین اسلام است و هر مسلمانی به آن شناخته و معرفی میشود، از این حجه الاسلام به معنای امر واجبی است که پس از استطاعت به عنوان نمادی از اسلام شخص مطرح می شود. اگر فلسفه احکام اسلامی را در تقرب جویی به خداوند بدانیم و عبودیت را هدف آفرینش مطرح کنیم که باطن آن ربوبیت بشر و در نتیجه جواز خلافت و ولایت الهی او است، به خوبی روشن می شود که حاجی واقعی چه خصوصیات و ویژگی هایی باید داشته باشد. خداوند در آیه 203 بقره و آیات 72 و 82 حج، فلسفه و علت حکم حج را ذکر و یاد کرد خدا و دست یابی به تقوا می شمارد. به این معنا که شخص در این دوره عملی و کلاس های تمرینی کوتاه مدت، خود را برای دست یابی به مهار و کنترل نفس آماده کرده و زمینه تقویت عقل و شرع در بینش و نگرش و رفتارهای هنجاری را فراهم می آورد.
مجموعه آموزه های دستوری که در حج برای حج گزار بیان شده این فرصت را به وی میبخشد تا رفتار اجتماعی خویش را سامان داده و در یک برنامه جامعه پذیری، فرهنگ جدیدی را تجربه و براساس آن زندگی کند. در این برنامه همه چیز از وی سلب میشود و تنها پارچه ای سفید را بر تن میکند تا خود را با دیگران، یگانه بشمار آورد. در محور یک خانه حرکت کرده و در یک مسیر با توده های مردم از شهری و روستایی و ثروتمند و فقیر و بینوا بی هیچ امکان شناسایی و تشخصی گام بر می دارد تا وحدت و یگانگی و نیز اتحاد انسانی را تجربه کند و وحدت مسیر و محوریت خداوند و توحید را بیازماید و به شکل عملی باور نماید. براین اساس می توان حج گزار واقعی را انسانی دانست که در حوزه بینش به باور توحید در عبادت رسیده و در حوزه عمل اجتماعی، خود را همانند دیگران در یک جامعه و شرایط، مساوی دانسته که تنها تقوای الهی موجب برتری و اکرام ایشان میشود.

ویژگی های یک حاجی
اهل بخشش و صدقه و نیکوکاری است و از هرچه خداوند نعمت او کرده به دیگران به ویژه سائلان و محرومان و نیازمندان می بخشد. اهل تعاون و همکاری با دیگران است و می کوشد تا دست دیگران را گرفته و نیازهای روحی و روانی و مادی و معنوی آنان را برآورده سازد. در خود هیچگونه برتری احساس نمیکند و تفاوت های ظاهری از رنگ و پوست و لباس و مانند آن را امری جدای از ذات بشر میشمارد و آن را معیار سنجش و داوریهای خویش قرار نمیدهد. بنابراین قایل به هیچ طبقات اجتماعی و اعتباری نیست و در عمل این گونه نشان میدهد که برادری دینی او بازتابی از برادری خونی و با دیگران به حکم وحدت نفس انسانی است که خداوند در آیه اول نساء آن را بیان داشته و فرموده که همه شما از یک پدر و مادر آفریده شده اید و هیچگونه تفاوت و برتری نژادی بر دیگری ندارید. حاجی واقعی با مردم است و هر جا مردم گام بر می دارند با آنان می رود و برای خود و دیگران استغفار می کند و از خداوند میخواهد تا زمینه های بازگشت کامل وی را به سوی خود فراهم آورد. (بقره199) در جستجوی فضل و رحمت و رضوان الهی است و هر کاری که انجام می دهد برای خشنودی خدا است و امنیت و آرامش و آسایش را برای همگان می خواهد. (مائده2)

یاد قیامت و احترام به آفریده های خدا
هنگامی که خود را در میان حاجیان و مراسم آن می یابد به یاد قیامت و روز حشر می افتد و جانش بسوی آخرت پرواز میکند و اعمالش را برای دستیابی به آرامش ابدی انجام میدهد و این روزها را نمادی از روز بزرگ رستاخیز میشمارد. (بقره203) به دیگران از انسان و حیوان و گیاه به عنوان آفریده های الهی احترام میگذارد و از هرگونه هتک حرمت حریم بشر و قداست انسان دوری میورزد (مائده2) و محیط زیست را حفظ کرده و از فساد و تباهی در آن جلوگیری میکند (مائده49) زیرا خود را مسئول در برابر همه آفریده ها و مامور به خلافت میداند که باید هر موجودی را به کمال لایق و شایسته اش برساند و از سوی دیگر خود را مامور به آبادانی زمین می شمارد و به خود اجازه تعدی و فساد در خشکی و دریا و گیاه و جاندار نمیدهد.

از هیچ کمک و نیکی از آب رسانی (توبه19) و دیگر کارهای نیک دریغ نمیورزد (بقره197) و از این طریق در جلب رضایت خداوند میکوشد. (مائده2) بنابراین اهل احسان و نیکوکاری است و خلق و خوی او نسبت به همه موجودات رفتاری پسندیده و نیک است و با حفظ حرمت ها احترام هر موجودی را بجا می آورد و حق هر موجودی را ادا میکند. در رفتارهای اجتماعی خویش به گونه ای رفتار میکند که دور از هرگونه کبر و تکبر و استکبار و تفاخر است، زیرا خود را همانند دیگران، بشری مخلوق میداند که هیچ چیز، برای او امتیازی نمی آفریند. (بقره125 و199 حج 52تا72) در همه اعمال خویش اخلاص را در نظر میگیرد و برای منت گذاری به کسی و یا ریا، عملی را انجام نمیدهد و تنها خداوند را در کارهای خویش در نظر دارد. (بقره196 ال عمران79)

اهل تولیو تبری است و نسبت به حق، تولی داشته و نسبت به دشمنان حق و اهل باطل از مشرک و کافر، اعلان برائت میکند و مرزهای ایمان خویش را از کفر در هر شکل و شمایل مشخص میسازد. در این اعلان برائت و شفاف سازی، به مساله ولایت کبرای اهل بیت عصمت و طهارت ایمان دارد و آن را اعلان می دارد؛ زیرا هرگونه عملی به دور از حکم اطاعت اولی الامر را سرپیچی از اطاعت خدا و رسول می شمارد و پذیرش و تولی طاغوت را عین کفر به ایمان میداند. (توبه3) از هرگونه بیهوده گویی و باطل سرایی اجتناب می ورزد (حج30) و در یک کلمه نمایشی از انسان کامل را در یک محدوده زمانی و مکانی به اجرا در می آورد تا بتواند پس از بازگشت از این دوره تمرین عملی، در زندگی روزانه خویش در موطن خود آن را ادامه داده و تکمیل نماید. از این رو خداوند از این دوره محدود و کوتاه زمانی و مکانی و کلاس های عملی و آموزش نظری و عملی، به عنوان شعائر الله یاد کرده و آن را بزرگ داشته است. (حج72تا23)

                                                         چگونه حج بگزاریم؟

اطاعت از ولایت، محور عبادت
بر اساس آموزه‌های قرآنی، محور عبادت همان اطاعت از ولایت است

و گرنه عبادت در هر شکل دیگری جز بدعت و «ادخال ما لیس من الدین فی الدین»، چیزی نیست

خداوند می‌فرماید که عبادت آن چیزی است که او به عنوان هدایت از طریق وحی به پیامبر(ص) بیان و تشریع کرده و آن حضرت(ص) در قالب قرآن و سنت و حدیث در عمل انجام داده و اجرا نموده است

از این رو اطاعت از پیامبر(ص) را عین اطاعت خود دانسته و لفظ اطاعت را تکرار نکرده أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ؛ از خدا و رسول اطاعت کنید (آل عمران32 و132؛ انفال1 و20)
خداوند در جایی دیگر می‌فرماید که پیامبر(ص) جز به وحی سخن نمی‌گوید (نجم3و 4) و در 7 حشر
وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

و آنچه را فرستاده اش به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏کیفر است.
از این آیات به دست می‌آید که قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) بر مسلمان حجت است و باید بی‌چون و چرا از آن اطاعت کند

زیرا هیچ سخنی بر اساس هواهای نفسانی نمی‌گوید بلکه هر چه بر زبان می‌آورد وحی الهی است و هر چه عمل می‌کند در چارچوب خواسته الهی است.(نجم3 و 4) از این رو اطاعت از پیامبر(ص) عین اطاعت از خدا دانسته شده است

البته همین عینیت را خداوند برای امیرمومنان علی(ع) نیز در آیه 61 سوره آل‌عمران اثبات کرده و با تعبیر «انفسنا» امیرمومنان علی(ع) را نفس پیامبر دانسته است که به طور طبیعی وقتی علی(ع) نفس محمد(ص) است، پس اطاعت از علی(ع) عین اطاعت از پیامبر(ص)و در نتیجه اطاعت از خداست

براین اساس در آیه 55 سوره مائده ولایت مطلق امیرمومنان علی(ع) را اثبات می‌کند و از آنجایی که به تعبیر پیامبر(ص) نور چهارده معصوم(ع) یکی است، پس تفاوتی میان این چهارده نفر نیست و لذا خداوند با اعلام صریح و اعلان روشن تطهیر مطلق و کامل اهل بیت(ع) از پلیدی، حجت قول و عمل و تقریر آنان را تاکید می‌کند(احزاب33)

و به طور طبیعی هر کسی بخواهد در صراط مستقیم الهی و هدایت خداوندی برود و عبادت کند، می‌بایست همه زندگی پیامبر(ص) و به تبع او امیرمومنان نفس پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را اسوه حسنه خود قرار دهد(احزاب21) و از آنان اطاعت کند تا این گونه دین کامل اسلام را پذیرفته و به نعمتی تمام برسد (مائده، آیه 3) که مرضی الهی است و در روز قیامت از آن پرسش و بازخواست می‌شود.(تکاثر8)
امام باقر (ع) با اشاره به جایگاه نمادهای اصلی دین اسلام که جداکننده و فارق اسلام و کفر است، ولایت را به عنوان محور قرار می‌دهد و می‌فرماید:
بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و به چیزی چون ولایت دعوت نشده (الکافی، الکلینی ج2 ص18)

اینکه خداوند محور عبادت و درستی و کمال و تمامیت آن را منوط به اطاعت از ولایت دانسته، برای این است که در آیه 3 مائده، اکمال دین اسلام و اتمام نعمت الهی به ولایت و پذیرش آن منوط شده است؛ پس اگر کسی همه اعمال عبادی و احکام شریعت اسلامی را به جا آورد، ولی بدون اطاعت از ولایت پیامبر(ص) و ولایت امامان معصوم(ع)باشد هیچ عملی را به درستی انجام نداده است

چرا که اعمال عبادی او بدون اطاعت از ولایت همانند اعمال بدعت آمیز است؛ زیرا این ولایت است که آن را معنا و مفهوم می‌بخشد.بر همین اساس گفته شده که انجام اعمال عبادی و دینی بدون تقلید از مرجع تقلیدی که به حکم خاص از سوی امام(ع) نصب شده یا به حکم عام نصب می‌شوند، عملی غیر مقبول و باطل یا دست کم دارای اشکال است و هر کسی باید عمل عبادی‌اش به حکم مرجع تقلیدی باشد. بر همین اساس هر کسی هر عبادتی را انجام می‌دهد باید در چارچوب اطاعت از ولایت باشد که شامل ولایت ابتدایی پیامبر(ص) و ولایت استمراری امامان معصوم(ع) و ولایت تبعی ولایت فقیه و مراجعی خاص است که دارای شرایط عام باشند.
همچنین بر همین اساس اگر عمل عبادی با لقای امام(ع) همراه نباشد آن عمل عبادی ابترو بی‌تاثیر است؛ چرا که شرط پذیرش و قبولی اعمال علاوه بر تقوای الهی(مائده، آیه 27) و اطاعت از خداوند،اطاعت از ولایت است (مائده3) که خداوند از آنان به اهل بیت(احزاب33)، اولوا الامر(نساء59 و 83) و مانند آن یاد کرده است.
این لقاء امام در نماز با «السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته» انجام می‌گیرد که سلام به چهارده معصوم(ع) است و در حج و دیگر اعمال عبادی با دیدارپیامبر(ص) و امامان(ع) در قالب زیارت قبور ایشان انجام می‌گیرد؛ چرا که بر اساس آیات قرآنی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) همانند خداوند شاهد اعمال ما هستند و هرگز ما از محضر آنان غایب نیستیم

خداوند در آیه 105 سوره توبه به صراحت می‌فرماید: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو: «هرکارى مى‏خواهید بکنید، که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما می‌نگرند و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى‏شوید پس شما را به آنچه انجام مى‏دادید آگاه می‌کند.» این سین در «فَسَیَرَى»سین تسویف و تاخیر نیست بلکه سین تحقیق است؛ زیرا خداوند بعدا نمی‌بیند بلکه همین حالا می‌بیند

پس پیامبر و آن مومنان که همان امامان معصوم(ع) و اولوا الامر واقعی(ع) هستند(مائده55؛ نساء59 و 83) همین الان هنگام عمل می‌بینند؛ چرا که باید آنان نسبت به اعمال انسانی شهادت دهند و شهادت می‌بایست «عن حس» و همان هنگام عمل باشد و شاهد و گواه ارتباط نیت و عمل را نیز بداند و ببیند. پس باید عالم به غیب و شهادت و ظاهر و باطن فرد و اعمالش باشد تا بتواند شهادت دهد؛ چرا که خداوند امامان(ع) و پیامبر(ص) را شاهد و گواه بر همگان دانسته است.(نحل89)

در روایات امامان(ع) آمده است که برای تمام بودن هر عمل عبادی ،باید به دیدار امام و ولی الله برویم تا عمل به تمامیت و کمال برسد و مقبول الهی شود

در بحارالانوار بابی با این عنوان است:

أن من تمام الحج لقاء الإمام و زیارة النبی و الأئمة علیهم السلام.؛ از تمام حج لقاء امام و زیارت پیامبر(ص) و امامان (ع) است. در آنجا از علل شرایع شیخ صدوق نقل شده است: امام صادق(ع) فرمود: هرگاه کسی از شما حج گزارد پس باید حج خود را با زیارت ما خاتمه دهد؛ زیرا زیارت ما نشانه تمام بودن حج است

امام باقر(ع) فرمود: به راستی مردم به این امر نشده‌اند که بیایند این سنگ‌های خانه خدا را طواف کنند و برگردند، بلکه باید به مکه بیایند و در آنجا ولایت خودشان به ما را اطلاع دهند و نصرت و یاری خودشان را نسبت به ما عرضه دارند ( بحارالانوار، ج 99، ص374، روایات 1 تا 3)

در حقیقت هدف آن است که با حضور در مکه هم ابراز ارادت به ولایت کنند و هم آمادگی خود را برای نصرت امامان(ع) بیان کرده و خود را آماده جانفشانی در راه اهل بیت عصمت و طهارت کنند.
حجّ ابراهیمی، حج اطاعت و ولایت
حج ابراهیمی چیزی جز همان حج ولایت و اطاعت از ولایت نیست

چرا که با آمدن به مکه به عنوان مرکز اسلام، شخص نشان می‌دهد که مسلمان است و هر چه اسلام بخواهد از مال و جان و عرض هزینه می‌کند تا بیاید و در آن کنگره عظیم در یک همایش جهانی، ولایتمداری خود را اعلان نماید و حجّ ابراهیمی، حج اطاعت و ولایت

 حج ابراهیمی چیزی جز همان حج ولایت و اطاعت از ولایت نیست
با برائت از ولایت شیطان و سنگ زدن به جمرات نشان دهد که از ولایت ابلیس و شیاطین انس و جن تبری می‌جوید

انسان در حج ابراهیمی نفس خویش را ذبح می‌کند
زیرا نفس انسان تنها همان چیزی نیست که در درون خودش است
زیرا دیگری نیز می‌تواند نفس شخص باشد

امیرمومنان علی(ع) نفس پیامبر(ص) شمرده شده و خداوند آن حضرت را نفس پیامبر(ص) معرفی می‌کند (آل عمران61)
نفس حضرت ابراهیم(ع) حضرت اسماعیل (ع) بود و خداوند خواست تا او نفس خویش را قربانی کند
و در آزمون قربانی حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل(ع) به عنوان نفس ابراهیمی به سلامت بیرون آمدند و نشان دادند که مطیع محض و بی چون و چرای اوامر الهی هستند و اطاعت کامل و مطلق دارند(صافات102تا104)
همچنین پیامبر(ص) و نفس ایشان حضرت امیرمومنان علی (ع) در لیله المبیت از این آزمون سربلند بیرون آمدند و نشان دادند که مطیع امر الهی هستن

 پس پیامبر(ص) در آن شب نفس خویش حضرت امیر(ع) را به قربانگاه بستر فرستاد تا آماج چهل شمشیر سران مشرکان قریشی شود
این گونه بود که پیامبر(ص) و نفس کریم و بزرگوارش از آزمون الهی و اطاعت، سربلند بیرون آمدند و خداوند این حرکت بندگی محض ایشان را در آیاتی بیان کرده
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ

(المیزان، ج 2، ص135؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 3، صفحه 270 ؛ هم چنین غزالى در کتاب احیاء العلوم جلد سوم صفحه 238 و گنجى در کتاب کفایة الطالب صفحه 114 و صفورى در نزهة المجالس جلد دوم صفحه 209 و ابن صباغ مالکى در کتاب الفصول المهمة صفحه 33، سبط ابن جوزى حنفى در تذکرة الخواص صفحه 21 شبلنجى در نور الأبصار صفحه 86 و احمد در مسند جلد یک صفحه 348 و تاریخ طبرى جلد دوم صفحه 99 تا 101 و ابن هشام در سیره جلد دوم صفحه 291 و حلبى در سیره خود و تاریخ یعقوبى جلد دوم صفحه 29 جریان لیلة المبیت را نقل کرده‏اند.)

پس کسی که می‌خواهد حج ابراهیمی بگزارد لازم است مانند حضرت ابراهیم(ع) و پیروان به حق ایشان یعنی پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) از نفس خویش بگذرد و ازهر آنچه که رنگ تعلق دارد خود را آزاد کند

البته بسیاری از مردم، مال و فرزندانشان نفس آنان را تشکیل می‌دهند واینها سد راه تعالی و تکامل آنان بوده و هستند

از این رو قرآن فرزندان و اموال را مایه آزمایش برای همگان (تغابن15)

و برخی از زنان و فرزندان را دشمن ایمان مردمان می‌داند.(تغابن، آیه 14)
به هر حال، گذشت از مال و فرزند و زن که جزو محبوب‌های آدمی و محل ابتلاء و امتحان اوست (آل‌عمران14) از لوازم و شرایط اصلی حج ابراهیمی است.
همچنین خلوص و دوری از ریا و خودنمایی از دیگر شروط حج ابراهیمی است

چنانکه آن حضرت (ع) خالص برای خدا زندگی کرد و با خلوص، خانه خدا را بنا کرد و آیین ‌ها و مناسک آن را انجام داد؛ به طوری که مهم‌ترین تصویر از خلوص ایشان را در ذبح اسماعیل می‌توان مشاهده کرد

در روایتی از امام صادق(ع) آمد است: حج بر دو گونه است: حجی که برای قرب و رضای خدا به جا آورده می‌شود و حجی که به خاطر مردم (تظاهر و ریاء ) به جا آورده می‌شود

پس هر کس برای خدا حج کند بر خداوند است که پاداشش را بهشت دهد و هر که برای مردم حج کند پاداشش در روز قیامت بر عهدۀ مردم است
همچنین امید به خدا و عدم یاس از بخشش او از مهم‌ترین شرایط حج است

کسی که حج می‌گذارد خود را همانند کسی می‌یابد که به شست و شو رفته تا هر چه چرک ایام و روزگاران بر تن و جانش نشسته را بزداید

پس وقتی از حمام حج بیرون آمد باید خود را همچون کودکی پاک و معصوم بداند و گرنه اگر خود را نیامرزیده بداند گناه بزرگی مرتکب شده است

مردی از امام صادق (ع) از گناهکارترین مردم پرسید. حضرت فرمود هر که در این دو موقف عـَرَفه و مُزدَلـِفه وقوف کند (وقوف در عرفات و مشعر الحرام) و میان این دو کوه (صفا و مروه) سعی کند سپس این خانه (کعبه) را طواف کرده و در پشت مقام ابراهیم(ع) (دو رکعت) نماز بخواند آنگاه در دل خود بگوید و گمان کند که خداوند او را نیامرزیده است، او از گناهکارترین مردم است.
به دلیل تاثیر اعمالی چون نماز و روزه و زکات و حج در زندگی انسان و تحول اساسی آن در آدمی است که این اعمال بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. نماز به عنوان ستون دین و زکات در کنار نماز قرار می‌گیرد.(بقره2 و3) و درباره حج خداوند آن را از شعائر عظیم الهی می‌داند و در آیات بسیاری از جمله سوره حج بر اهمیت آن تاکید می‌کند؛ زیرا این پنج اصل اساسی در اسلام جدا کننده مومن از کافر و بی تقوا از تقوا و عامل مهمی در رسیدن انسان به تقوای الهی است

امام صادق(ع) می‌فرماید: هر کس بمیرد و حجه الاسلام را (حجی که در تمام عمر یکبار برای اشخاص مستطیع واجب می‌شود)به جا نیاورد و برای او مانعی از این جهت نباشد (یعنی حاجتی که او را به زحمت اندازد و یا مرضی که با وجود آن طاقت رفتن نداشته باشد و یا صاحب قدرتی که مانع او گردد) پس باید یهودی و اگر خواست نصرانی بمیرد. 

حج و ولایت و امامت

اسلام دارای مبانی و ارکانی است که بر آنها بنا شده و بدان قوام گرفته یکی از آنها، حج است

آنسان که امام باقر (ع) فرمود: بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الزکاه و السوم و الحج و الولایه (کافی، ج2، ص18)

بنابراین، آن کس که عمداً حج نگزارد، رکنی از ارکان دین خویش را نابود کرده و در نتیجه اسلامِ کامل ندارد

از این رو خداوند از ترک عمدی حج، به کفر تعبیر نموده و من کفر فان الله غنی عن العالمین (آل‌عمران97

حج بدون ولایت و آهنگ کعبه بدون امامت و حضور در عرفات بدون معرفت امام و قربانی در منا بدون فداکاری در راه امامت و رمی جمره بدون طرد شیطان استکبار درونی و بیرونی سودی نخواهد داشت

زیرا هیچ یک از نماز و روزه و زکات و حج، همانند ولایت رکن استوار اسلام نیست*

از این رو در ادامه روایت امام باقر: هیچ دعوتی از طرف خداوند، به اندازه دعوت به ولایت و امامت نیست

چه اینکه مطابق برخی روایات، امام (ع) دلیل و راهنمای مبانی و خطوط کلی دین همچون نماز، روزه، حج و مانند آن بوده، مجری و مفسر و حافظ احکام و حدود الهی است (وسائل الشیعه ج1ص7-10).

از این روست که حج بی‌ولایت، سودی نخواهد بخشید

امام باقر (ع) با مشاهده طواف‌کنندگان کعبه فرمودند:

در جاهلیت هم این چنین هفت دور بر گرد این کعبه می‌گشتند و اسلام نیامده تا همان سنت جاهلی را ادامه دهد

مردم مکلفند اطراف این سنگ‌ها بگردند و پس از آن نزد ما (اهل‌بیت) آمده، مودّت و نصرت و آمادگی‌شان را بر ما عرضه کنند

آنگاه حضرت به این سخن ابراهیم خلیل (ع) که در قرآن آمده، استشهاد فرمود

فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم؛ پروردگارا، دلهای گروهی از مردم را به فرزندان من مشتاق کن (ابراهیم37) (بحار ج65 ص87)

و فرمودند: تمام الحج لقاء الامام؛ حضور در پیشگاه امام معصوم (ع) و عرضه ولایت و اعلام وفاداری و فداکاری، متمم حج است (وسائل الشیعه، ج10، ص254)*

نکته مذکور که در کلام نورانی امام باقر (ع)آمده، مستفاد از آیه

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده3) است

خداوند، اسلامِ همراه ولایت و رهبری الهی را برای ما پسندیده است

التزام علمی و عملی به ولایت اولیای راستین حق، تمام نعمت الهی و کمال دین است و تنها چنین دینی خداپسند خواهد بود

پس نه تنها تمام الحج لقاء الامام، بلکه تمام الاسلام لقاء الامام

این تعبیر که "سنگهای کعبه سود و زیانی نمی‌رساند" و یا اینکه" امر به طواف بر گرد این سنگها، مقدمه حضور در نزد امام (ع) است" بطور مکرر در بیانات اهل بیت (ع) آمده (بحار ج23 ص224)

تا زائران بیت الله الحرام بدانند که در کنار آن "کعبه گِل"، "کعبه دل" که اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است

از این رو امام باقر (ع) فرمود: ابدا بمکه و اختم بالمدینه فانه افضل؛ از مدینه آغاز و به مکه ختم کن که این با فضیلت‌تر است (کافی ج4ص550) و یا در حدیث دیگری ابدؤوا بمکه و اختموا بنا؛ از مکه آغاز به ما ختم کن"

 این بیانگر آن است که ولایت و امامت، متمم حج است و بدون ولایت، حج ناتمام است*


قرآن کریم با صراحت اعلام می‌دارد که هر کس قصد سوء نسبت به کعبه داشته باشد و بخواهد با تخریب آن، دین را از میان بردارد و با ویران کردن آن، پرستش خدا را بمیراند، خداوند او را عذابی دردناک می‌چشاند آنسان که اثری از او باقی و پابرجا نماند (حج25) و در این وعید و تعذیب الهی، نه اختلافی است و نه تخلفی؛ همچنان که سپاه ابرهه که قصد ویران کردن کعبه را داشتند، به قهر الهی گرفتار شده، کعبه از گزند آنان مصون ماند (فیل)

آنگاه که "ابن زبیر" در خانه کعبه متحصن شد و به آن خانه پاک پناه برد، حکومت جبار وقت به دست منحوس "حجاج ثقفی" کعبه را با منجنیق ویران کرد و پناهگاه ابن زبیر را منهدم ساخت و او را دستگیر کرد (بحار ج2 ص287)

اما هرگز طیر ابابیلی به سراغ حجاج نیامد، زیرا هدف مستقیم حجاج، ویرانی کعبه نبود، بلکه منظورش دستگیری ابن زبیر بود و ابن زبیر مخالف امام سجاد(ع) بود

وقتی این مرد ضد حق، در کعبه متحصن شد، خداوند اراده فرمود برای مردم بیان کند که به این فرد که مخالف ولایت و امام زمان خویش است، پناه نخواهد داد، از این رو مهلت داد تا کعبه را بر سر او ویران کنند (من لا یحضر، ج2، ص249)*

بنابراین کعبه با همه قداستی که دارد برای افرادی چون ابن زبیر که به دعوت ربانی سید الشهداء که فرمود: هر کس که حاضر است جان خویش را در راه ما فدا کند و خود را آماده دیدار خداوند سازد با ما در حرکت شود (بحار ج44 ص367)، جواب نداد و سید الساجدین را که می‌فرمود منم فرزند مکه، منم فرزند زمزم و صفا یاری نکرد؛ نه پناه است و نه امان. از این واقعه به خوبی روشن می‌شود که حرمت کعبه به احترام ولایت و امامت است، از این رو کسی که امام خود را نشناخت و زندگی او چون مرگش، جاهلی بود، حتی اگر به درون کعبه نیز پناه برد، از امن الهی برخوردار نیست.

اطاعت بی چون و چرا از ولی امر
درحالی که اطاعت حضرت اسماعیل(ع) نسبت به حکم ولی الله نشان می دهد که وی از نظر معرفتی به جایی رسیده بود که می توانست خود را بی اما و اگر و چون و چرا در اختیار معصوم و ولی امر قرار دهد. حج و قربانی و داستان اطاعت اسماعیل(ع) از ولی الله، خود بزرگترین درس توحیدی از اطاعت و فرمانبرداری از امام و ولی امر است که می بایست از سوی کارگزاران تبلیغ شود. اگر آن حضرت(ع) با جان خویش اطاعت از ولایت را نشان می دهد ما موظفیم این معنا را به گوش حاجیان برسانیم که این عمل تنها یک بازی و یا نمایش نبوده است و اگر خداوند اراده کرده بود بی گمان کارد، حلقوم را می درید.بنابراین هرکسی وظیفه ای دارد که می بایست انجام دهد. وظیفه مؤمنان اطاعت محض از ولی الله است و وظیفه ولی الله آن است که تنها در شرایطی که لازم و ضروری است این کار را بخواهد و در غیر اینصورت به فدیه و جایگزین بسنده کند (صافات 102 تا 107)بسیاری از مردم نیازمند آموزش هایی هستند که در مکتب حکمت متعالی و فلسفه شیعی بخوبی به آن پرداخته شده است.

این حکمت متعالی است که مسئله ولایت پذیری و اطاعت از ولی الله را به خوبی در بعد معرفتی به اثبات می رساند و زمینه آن را برای عمل درحوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی و نظامی فراهم می آورد. داستان ذبح اسماعیل و اطاعت پذیری وی از ولایت، داستان هر روز ماست. ما در جامعه، هر روز با مسائلی مواجه هستیم که تنها از راه اطاعت و تعبد پذیری ممکن است حل و فصل شود و هرگونه مقاومت و اما و اگرهای عقلانی نمی تواند جامعه را در امنیت کامل قرار دهد و اجرای بسیاری از دستورها را با مشکل مواجه می سازد. براین اساس درسی که کارگزاران و مسئولان حج باید به مؤمنان منتقل و آن را تبلیغ کنند مسئله ولایت پذیری و اطاعت تعبدی محض از ولایت امری است که همه شرایط را دارا می باشد و کسی است که در خدا ذوب شده . اگر ولی امر مسلمانان خود را درخدا ذوب کرده بر همه مؤمنان است که خود را در چنین ولی امری ذوب کنند و از وی اطاعت و فرمانبرداری محض داشته باشند.
حضرت اسماعیل(ع) می دانست که کشتن انسان بی گناه و به ناحق جرم است و از صدها حکم الهی درباره حقوق بشر آگاه بود و می دانست که حضرت ابراهیم(ع) از وی آگاهتر و هوشیارتر نسبت به وی در این مسائل است ولی این را نیز می داند که ولی الله حکمی بدون حکمت و هدف نمی کند و در پس حکم وی مصالح و اهداف والاتر و برتری است. از این رو برپایه بینش و نگرش معرفت شناختی عمیق و بلند خویش اطاعت محض را از حضرت ابراهیم(ع) نشان می دهد. این ها نمونه ها و جلوه هایی از حج است که می توان در ایام حج به حاجیان آموخت و آنان را در مسیر کمالی جامعه عدالت محور و ولایت محور جهانی اسلام قرار داد. بی گمان فرجام جامعه ای که همچون اسماعیل از ولی امر خویش اطاعت می کند و بی اما و اگر، گردن را در اختیار ولی امر خویش قرار می دهد تا هرگونه که خواهد عمل کند، فرجامی نیک در دنیا و نعمت های اخروی در آخرت است.

حج مهدوی «تمام الحج لقاء الامام»

مهدی عج روح حج و رمز تمامیت آن است. امام باقر ع تمام الحج لقاء الامام؛(1)تمامیت حج در گرو دیدار با امام است. امام صادق ع نیز می فرماید: هنگامی که یکی از شما حج بجا می آورد، آن را به دیدار ما ختم کند؛ زیرا آن از تمامیت حج است (2) حج با یاد او «طواف دل» و بی یاد او «طواف گِل» است. امام باقر ع با دیدن طواف کنندگان کعبه می فرماید: در جاهلیت هم این چنین طواف می کردند مردم مکلفند بر گرد این سنگ‌ها طواف کنند و سپس نزد ما آمده، مودت و یاری خود را بر ما عرضه بدارند(3) مکه بی حضور مهدی عج بازار ُعکاظی (بازار معروف در دوران جاهلیت) بیش نیست و کعبه بی عطر حضور او بتکده ای را می ماند که تولیت آن را می توان در یک شب نشینی مستانه در ازای مشکی شراب معاوضه کرد. اشاره به داستان «ابوغبشان» کلیددار کعبه که سرقفلی تولیت کعبه را در شب نشینی مستانه طائف به دو مشک شراب فروخت(5)

کاروان سالار قبیله قبله، با حضور هر ساله خود در مراسم پرشکوه حج ، آن را روحی تازه می دمد محمد بن عثمان عمری، نایب دوم می گوید: او با شمیم حضور خود در منا و عرفات، منتظران را در معرض نسیم رحمت خاصه الهی قرار می دهد و یاد و خاطره آن را بر آنان جاودانه می سازد. مگر میشود امتی در یک جا اجتماع کنند ولی امامشان در آنجا حضور نیابد؟! او بر اعمال شیعیان خود، گواه است امام صادق ع : یفقد الناس امامهم یشهد الموسم فیراهم ولایرونه؛ مردم امام خود را نیابند. او در موسم حج شاهد ایشان است و آنان را می بیند، اما آنان او را نمی بینند (7) و همراه با آنان برای فرج خود که موجب رهایی همه اهل آسمان و زمین است یرضی یفرح فی خلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجو(8)، دعا می کند. از نایب دوم امام زمان عج سئوال شد که آیا حضرت را دیده ای؟ گفت: آری آخرین بار حضرت را در بیت الله الحرام دیدم؛ در حالی که از خداوند چنین درخواست داشت: اللهم انجز لی ما وعدتنی؛ پروردگار! آنچه به من وعده کردی، تحقق ببخش. خوشا آنان که شهدی از این شمیم حضور را بچشند و در نسیم آن روح خود را به طراوت و عروج رسانند

خوشا آنان که در نیت، قصد وصال او نمایند و در احرام ، یاد غیر او را بر خود حرام داشته و فریاد دعوت و استنصار او را در این عصر وانفسا، عارفانه و عاشقانه لبیک گویند. در طواف، دل به او سپرند، در حَجَر، با او تجدید عهد کنند، در سعی بر انجام میثاق و تعهدات خود، از مسیر صفا و مروّت خارج نشوند و در عرفات، عرفانی عمیق و ریشه دار به ولایت بیابند. در مشعر، به وظایف خود نسبت به او به آگاهی رسیده و برای مبارزه با دشمنان او - که دشمنان انسانیتند -توشه برگیرند. در منا، با آرزوی وصال او، وسوسه ها را رَمی و آرزوها را - با حدّت- ذبح کنند و با حَلق، سر به او سپرند و نرد عشق با او ببازند و ولایت او را بپذیرند و این گونه به کوی او راه یابند.

حج مهدوی، حرکتی است از خود به سوی خدا، همراه با امام و همگام با خلق. حج مهدوی، میثاقی است با امام و اعلامی بر آمادگی و یاری او. حج مهدوی، تمرینی است بر تحمل فرج؛ که تحمل حجّت خدا بدون کمال روحی و بی آمادگی و صلاحیت، میسور نخواهد بود. حج مهدوی، حجی است که اهداف و قله هایی سترگ به بلندای نگاه امام مهدی عج دارد. در حج مهدوی، سهم بیشتر از آن کسانی است که با درک اضطرار به امام ، با او پیوند خورند و او را گواه اعمال خود و روح حج بدانند. سهم هر کس از دریای حج به قدر ظرفیت «ولایت» اوست.

حج مهدی پسند، همچنان که از نام آن پیداست حقیقتی است بنیان نهاده بر دو رکن؛ یکی معرفت به امام و حق ولایت او و دیگری عرفان به حقیقت و اسرار حج. اضطرار به امام و حق ولایت و سرپرستی او و ضرورت آن با توجه به اهداف حکومت دینی ـ که رشد و تعالی استعدادهای آدمی است و نه فقط رفاه و آزادی ـ و قلمرو حکومت دینی ـ که همه هستی است و نه فقط محدوده دنیا - ثابت است (11)

قرآن نیز ارزش مکه و کعبه را به پیامبر (ص) می داند به طوری که به شهری که رسول، در آن امن نیست و خونش مباح شمرده شده، قسم نمی خورد لا اقسِمُ بِهذَا البَلدِ وَ انتَ حِلٌّ بِهذا البَلد که مکه بی پیامبر، شهر بت پرستان است و کعبه بدون رهبر، بتخانه. به شهادت آیه تبلیغ (13) نیز بدون حضور امام معصوم (ع)، نه تنها حج که تمامی رسالت رسول، ابتر است. از آیه اذّن فِی الناس بِالحَجِّ یَأتُوکَ رجالا(14) هم، با توجه به تفاوت «یأتوک» به جای «یأتونا» استفاده می‌ شود که مردم هر زمان در پاسخ به ندای ابراهیم ع باید به سوی امام و ولیّ زمان خود بروند.

 با توجه به اینها و جز اینهاست که می توان گفت در عرفاتی که امام نباشد معرفتی نیست، در مشعری که امام نباشد شعوری نیست، در منایی که امام نباشد شیطانی رمی نمی شود و اگر در کنار زمزم، امام نباشد آبی نیست؛ که سراب است. باری! با درک اضطرار به حجت و امام و پذیرش ولایت او به عنوان تنها راه خروج از خیل اکثر الضجیج و ورود به قله های اقل الحجیج اشاره به بیان حضرت باقر و سجاد ع : ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج؛حاجیان اندکند ولی ناله و فریاد بسیار است (15)، مناسب است به اسرار و حقایق حج و نمی از یَم آن توجه داشته باشیم؛ شاید حج ما، عطر مهدوی به خود بگیرد و امام عج ما را هم پذیرا باشد. آمین! (16)

پی نوشتها:1.کافی ج4 ص549؛ وسایل الشیعه ج10 ص254؛ بحارالانوار ج96، ص374. 2.بحارالانوار ج96 ص374 3. کافی ج1 ص 392. 5. تفسیر المیزان، ج 3، ص 362. 7. کافی، ج1، ص 337؛ کمال الدین، ج 2، ص 23. 8. کشف الغمه، ج 3، ص 259، به نقل از روزگار رهایی ج 1، ص 490 و526. 11. ر.ک: فصلنامه انتظار، شماره 1، مبانی اعتقادی مهدویت، نگارنده. 13. مائده63. 14. حج 27. 15. بحار الا نوار، ج46، ص 261 و ج 96، ص 258. 16. بر گرفته از فصلنامه انتظار موعود، ش 10.

دیدار امام زمان(ع)
شخص با نیت دیدار و زیارت خانه واقعی خداوند یعنی اهل بیت عصمت و طهارت می تواند به خداوند تقرب جوید. براین اساس می بایست همواره در هنگام احرام بستن دراین اندیشه باشد که قصد دیدار امام زمان(عج) را دارد و در حریم او وارد می شود. اگر در روایات مقام و منزلت مؤمن از کعبه بالاتر و حرمت و حریم برتری دانسته شده به طریق اولی باید گفت که حرمت و حریم امام(ره) از کعبه است و در حریم امام(ع) به گونه ای بهتر مراعات احترام و تکریم امام(ع) را رواداشت

در روایات است که امام زمان(ع) در ایام حج در آن جاست و دیدار او به عنوان وظیفه و مسئولیت بر همه حاجیان لازم و ضروری است. بنابراین همان گونه که در نماز سلام آنان را مخاطب نهایی خویش قرار می دهیم و برایشان سلام خاص میفرستیم، برماست که در احرام نیز قصد ایشان کنیم و نیت دیدار آنان را در سر بپرورانیم. دیدار ایشان بر هر محرم و حاجی فرض است و اگرچه حاجی او را نبیند ولی باید در دل و نیت خویش چنان قصد کند که دیدار وی مقصود و مقصد اوست.این همانند ایستادن در هنگام نماز است که انسان قصد دیدار و گفتگو با خداوند را دارد به گونه ای عمل کند که هرچند که خود او را به چشم نمی بیند ولی بداند که خداوند او را می بیند

بنابراین حاجی اگر از ابتدای احرام قصد دیدار امام را کند یقین کند که اگر زمان زمان خویش را نمی بیند ولی امام زمانش او را می بیند و از قصد و نیت او آگاه است و بر اعمال و رفتار وی شاهدبوده و در قیامت در این دیدن گواهی و شهادت می دهد و در دنیا نیز نیازهای تقربی او را برآورده می سازد.
قاصد خانه خدا و کعبه معظم می بایست نخست در هنگام احرام قصد امام زمان خویش کند که خداوند فرموده
ابتغوا الیه الوسیله برای رسیدن به خداوند و تقرب به وی وسیله را جستجو کنید. همه امور دنیا وسیله ای می توانند باشند که وی را به خداوند نزدیکتر سازند ولی برخی از وسایل استوارتر و کوتاهتر و مطمئن تر است. از این رو باید آن وسیله ای را جست که از ویژگی های از این دست برخوردار می باشد و اگر نماز و خانه کعبه وسایل خوبی هستند، بی گمان باطن نماز و خانه که ولایت است بهتر و قوی تر وکوتاه تر است

بنابراین محرم می بایست نماز، احرام لقاءالله داشته باشد که به لقاء امام تحقق می یابد و اگر این گونه نبود چرا باید در نماز برکسی سلام کرد که ارتباطی با نماز ندارد؟ سلام کردن بر اهل بیت در پایان نماز دلیل کاملی است که آنان مقصد و مقصود در نماز بوده اند تا ازطریق این وسایل محکم به خدا رسید و تقرب جست؛ زیرا خداوند به صراحت می فرماید که بازگشت همه امور به سوی خداوند از طریق پیامبر(ص) است. الی ربک الرجعی و الی ربک المنتهی؛

بنابراین آن چه که تصریح آیه مباهله است، امیرمؤمنان(ع) جان و نفس پیامبر بوده و وحدت نوری و وجودی با او دارد. پس همه امور از راه آنان به خدا می رسد و اعمال حج همانند نماز نیز اینگونه است. از این رو همواره در همه چیز حتی اعمال حج، باطن اعمال مراد و مقصود بوده که همان ولایت است. از امام باقر(ع) بنی الاسلام علی خمس: اقام الصلوه وایتاء الزکاه و حج البیت و صوم شهر رمضان و والولایه لنا اهل البیت فجعل فی اربع منها رخصه و لم یجعل فی الولایه رخصه، من لم یکن له مال لم تکن علیه الزکاه و من لم یکن له مال فلیس علیه حج و من کان مریضا صلی قاعدا و افطر شهر رمضان، والولایه صحیحا کان او مریضا او اذ مال او لا مال له فهی لازمه (مواضع العددیه ص361)

اسلام بر پنج اصل بنا شده : برپاداشتن نماز، پرداخت زکات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و ولایت و پیروی از ما اهل بیت. در آن چهار چیز رخصتی داده شده ولی در ولایت هرگز رخصتی نیست. کسی که مال ندارد زکات بر او واجب نیست و حج نیز از او ساقط است و کسی که مریض است نشسته نماز می خواند و روزه بر او لازم نیست ولی ولایت بر همه واجب است چه مریض باشد و چه سالم، چه دارا و چه فقیر. بنابراین می توان گفت که حج گذار باید در احرام خویش قصد دیدار با ولی الله و عهد و بیعت بستن با وی را داشته باشد تا بتواند در مسیری گام بردارد که اعمال و مناسک وی، او را به خداوند نزدیک ساخته و از حج و آثار آن بهره مند گردد وگرنه نباید امید به پذیرش و مقبولیت حج خود داشته باشد. باشد با بستن احرام واقعی خود را در مسیر کمالی و ولایت عظمای الهی و ربوبیت طولی خداوند به خلافت انسانی قرار دهیم.

ولایت انسان کامل، حقیقت خانه خدا

خداوند، انسان کاملی چون نفس پیامبر و جان و باطن محمدی(ص) را از درون خانه بیرون آورد، تا مردم بدانند که حقیقت خانه، ولایت انسان کامل است و وجه الله واقعی که مردم می بایست قصد آن نمایند، نمادهای آن انسان کامل است. همه پیامبران، مامورند تا مردم را به سوی خانه خدا بخوانند تا حقیقت وجه الله و زیارت آن را دریابند و از سبب میان زمین و آسمان بهره مند شوند. اینکه خداوند به صراحت فرمان می دهد: و أذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق؛ و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند. (حج72)

به این معناست که همه می بایست قصد انسان کامل کنند تا اخلاص در عمل و عبادت برای ایشان حاصل شود. اینکه حضرت ابراهیم(ع) به عنوان انسان کامل مامور می شود تا مردم را به حج بخواند تا ایشان به سوی او بروند، به این معناست که مقصد حج جز انسان کامل نیست: یاتوکبه معنای آن است که به سوی تو می آیند که انسان کامل و خلیفه الهی و وجه الله می باشی. پس در هر زمانی حج به قصد زیارت صاحب خانه خواهد بود نه خود خانه. از این رو در روایات چندی به اشکال گوناگون تمامیت و کمال هر عبادی را قصد ولی الله دانسته اند که وجه الله می باشد؛ زیرا اکمال دین و اتمام نعمت، همان ولایت است که وجه الله را برمی تاباند. اگر خداوند در آیه 3 مائده ولایت را اتمام و اکمال دین و نعمت می شمارد، در تفاسیر به اشکال گوناگون صحت و کمال و تمامیت هر عمل عبادی و خالص را، لقاء الامام برشمرده اند. لذا گفته شده که صحت نماز و روزه و حج به ولایت است و یا این که: من تمام الحج لقاء الامام و من تمام الصلاه لقاء الامام.
بنابراین، کسی که قصد وجه الله یعنی امام زمان(عج) را در حج نکند، حاجی نیست و زیارت خانه ای کرده که حتی میتواند عامل گمراهی یا دست کم توقف از حرکت خالصانه به سوی خدا و متاله شدن گردد. آن ریسمان آویخته میان حق تعالی و بندگان، همان ولی الله است که وجه الله می باشد و انسان می بایست خود را همچون او کند؛ زیرا او اسوه کامل و حسنه است و با همانندی با اوست که حقیقت عبادت فهمیده و درک می شود. حج واقعی، زیارت و دیدار امام زمان(عج) است و هر کسی چنین قصدی را از خانه نداشته باشد، بویی از حقیقت حج نبرده و راه به جایی نمی برد.

حقیقت بعثت پیامبر(ص) رستن انسان از دام تکثراتی است که وجه الله را می پوشاند؛ زیرا انسان ها در قرب الهی نیستند و یا متاله نشده اند تا همه جا و همه چیز را وجه الله بیابند، چنان که قریب به کعبه و یا درون آن این گونه است. انسان ها با بعثت پیامبر(ص) درک کردند که حقیقت در همه هستی یکی است و توحید محض جز عبادت به سوی وجه الله نیست که آن هم یک جهت بیش نیست و همان وجه الله می باشد که انسان کامل است.

حج مقبول :عبدالله بن مبارک مدت پنجاه سال مرتب هر دو سال یک بار برای زیارت به مکه می رفت . سالی مهیای رفتن به حج گردید و از خانه خارج شد. در یکی از منازل بین راه به زنی سیده برخورد کرد که مشغول پاک کردن یک مرغابی مرده بود. پیش او رفت و گفت ای زن چرا این مرغابی مرده را پاک می کنی؟ گفت کاری که برای تو فایده ای ندارد از چه رو می پرسی؟ عبدالله اصرار زیاد کرد. زن گفت حالا که این قدر اصرار می ورزی می گویم. من زنی علویه هستم و چهار دختر دارم که پدر آنها چندی پیش از دنیا رفت امروز روز چهارم است که ما چیزی نخورده و به حال اضطرار افتاده ایم و مرده بر ما حلال است

این مرغابی را پیدا کرده ام و می خواهم برای بچه هایم غذا تهیه کنم در دل گفتم وای بر تو چگونه این فرصت را از دست می دهی؟ به زن اشاره کردم دامنت را باز کن، چون باز کرد، دینارها را در دامن او ریختم. زن با قیافه ای که شرمندگی را حکایت می کرد سر به زیر انداخته بود، از همانجا رفت و من نیز به منزل خود برگشتم و خداوند میل رفتن مکه را در آن سال از قلبم برداشت. مدتی گذشت تا مردم از مکه برگشتند.

برای دیدار همسایگان سفر کرده به حج به خانه آنها رفتم. هر کدام مرا می دیدند می گفتند ما با هم در فلان جا بودیم در فلان محل همدیگر را دیدیم، من به آنها تهنیت برای قبولی حج می گفتم، آنها نیز مرا تهنیت می گفتند که حج تو هم قبول باشد. آن شب را در اندیشه ای عجیب به خواب رفتم در خواب حضرت رسول را دیدم که فرمود: عبدالله! رسیدگی و کمک به یک نفر از بچه های من کردی از خداوند خواستم، ملکی را به صورت تو خلق کند تا برایت هر سال تا روز قیامت حج بگذارد. اینک می خواهی پس از این به حج برو و می خواهی ترک کن. شجره طوبی ص 11

حج امام زمان(عج)، مقصد حاجیان

بی گمان کعبه دارای عظمت است و براساس روایات، حضرت آدم(ع) نخستین کسی بود که در کعبه نوعی از حج را بجا آورد که با تراشیدن موی سر همراه بوده است تا این گونه، تذلل خویش را در برابر خداوند به نمایش گذارد. (صحیفه سجادیه) عظمت کعبه در این است که نماد وحدت و توحید است تا انسان راه خویش را گم نکند و متوجه وجه الهی شود.
مقام انسان کامل
مقصد میانی حاجیان همان وجه الله است که انسان کامل است. تا در پرتو آن به مقام قرب الهی نایل گردند. خلیفه و انسان کامل که در مقام تطهیر الهی، از هرگونه پلیدی پاک است و از عصمت مطلق برخوردار می باشد (احزاب33) باطن و حقیقت کعبه است؛ زیرا انسان کامل حقیقت تجلیات الهی است و اگر انسان کامل نبود، هیچ موجودی حقیقت خداوندی را درک نمی کرد. خداوند خود به صراحت در آیات سوره بقره روشن ساخته که اگر حقیقت انسان نبود هرگز موجودات، معرفت کاملی از خدا نداشتند.

اقرار فرشتگان به نقصان در علم درحد و اندازه ای که خداوند به ایشان تعلیم داده و سپس فرمان الهی به حضرت آدم (ع) جهت اعلام حقیقت اسمایی و آشنایی و معرفت فرشتگان از این طریق، خود بیانگر مقام عظیم انسان کامل است. (بقره30 و31

 اگر انسان کامل نبود، خلق هرگز حقیقت خداوندی را نمی شناخت و این انسان کامل بود که با ظهور اسمای الهی در خود جلوه گر حقیقت خداوندی شد و خداوند در انسان کامل مظهریت یافت. هر انسانی هر چند که از ظرفیت طبیعی انسان کامل شدن بهره مند است و می تواند با فعلیت بخشی به اسمای الهی سرشته در ذات خود، خداوند را مظهریت نماید، اما باید دانست که این مسیر تنها با راهنمایی انسان کامل و دست گیری او ممکن است از این رو اگر انسانی بخواهد حقیقت اسمای الهی را در خود به فعلیت درآورد می بایست به وجه الله توجه یابد که همان انسان کامل است. توجه به کعبه برای قرب الهی و توجه یابی به انسان کاملی است که وجه الله کامل است. لذا حضرت ابراهیم(ع) بنیانگذار حج کامل، در اصل مناسک حج و فلسفه آن، توجه یابی به انسان کامل را به عنوان مقصد حاجیان مطرح می کند.

انسان کامل، مقصد حاجیان
آن حضرت(ع) در آیه 37 سوره ابراهیم می فرماید که من فرزندانم را در این سرزمین سکونت دادم تا مقصد حاجیانی شود که خداوند را مقصد نهایی خویش قرار داده اند. در حقیقت هر مسلمان که حج و قصد خداوند دارد و می خواهد خدایی شود می بایست کعبه را مقصد خود قرار دهد تا در آنجا با انسان کامل دیدار کرده و از او دست گیری بخواهد تا انسان کامل او را به کمال مطلق رهنمون کند؛ چرا که کعبه و سنگ نمی تواند مقصد نهایی سیر انسان باشد، بلکه سیر انسان می بایست به سمت و سوی انسان کاملی باشد که مظهر خداوند است الی ربک المنتهی

از این رو در آیه پیش گفته نهایت سیر در حج، گره خوردن قلبهای حاجیان با انسان کامل است. اینکه حضرت ابراهیم(ع) تاکید می کند که قلوب برخی از مردم «من الناس» متوجه ایشان شود به این معناست که همه انسان ها هر چند شایسته خلافت انسانی است ولی تنها کسانی در این مسیر گام برمی دارند که قصد خدایی شدن دارند و کعبه را مقصد دل هایشان قرار داده اند. اینان به حکم تسلیم و اسلام، دل را در گرو خدای متعال و انسان کامل و وجه الله قرار می دهند و در چهار گوشه کعبه انسان کامل را می جویند تا خدایی شوند.
از حضرت باقر(ع) آورده اند که در مورد دعای خالصانه ابراهیم فرمود:
نحن بقیه تلک العتره؛ ما بازمانده آن خاندان پراخلاص و توحیدگرا هستیم و نیز آورده اند که فرمود: کانت دعوه ابراهیم لنا خاصه، دعای ابراهیم تنها در مورد ما خاندان پیامبر بود. آن حضرت همچنین فرمود: انما امرالناس ان یطوفوا بهذه الاحجار ثم ینفروا الینا فیعلمونا ولایتهم و یعرضوا علینا نصرهم ثم قرأ هذه الایه ؛ مردم فرمان یافته اند که بر گرد این سنگ ها به فرمان خدا طواف کنند، آنگاه به سوی ما کوچ کنند و دوستی و ولایت خود را به ما خاندان رسالت اعلام داشته و آمادگی خود را برای یاری رسانی به ما بیان کنند؛ و از پی این بیان به تلاوت آیه شریفه پرداخت که: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم... (مجمع البیان، ذیل 73 ابراهیم)

آیا خدا در مکه است که باید به حج برویم؟

انسان موجودی مرکب از جسم و روح است. و برنامه زندگی او نیز ابعاد مختلف جسمانی و معنوی دارد. مثلا در نماز، باید افعال فیزیکی خاصی به نام رکوع و سجده انجام داد و در عین حال باید مراقب جهت معنوی نماز نیز بود و حضور قلب را برای نماز ایجاد نمود.

طبیعتا کسی که تنها به یک جهت بپردازد، از نتیجه این عمل محروم خواهد ماند. به همین خاطر نماز بی حضور قلب، و محدود در افعال فیزیکی ارزشی ندارد.

از همین رو پیامبر مکرم اسلام (ص) می فرمایند: از نماز همان مقدارى که حضور قلب داشته نصیب اوست. و کسی که ظاهر نماز را رها کند، وضعش به مراتب بدتر است

چون نافرمانی خدای متعال را کرده و ادعایش در پاکی درون و ... نیز دروغی بیش نیست. چون آنکه دلش مطیع خداست، دستور صریح و قاطع پروردگار را رها نمیکند. و تردیدی نیست در اینکه حالت جسمانی، در روح و جان موثر است. همانگونه که در سجده، حالت روحی خضوع و خشوع با یک عمل فیزیکی تحقق می یابد. بنابراین در زندگی باید متوجه هر دو جهت مادی و معنوی بود.
حج نیز به همین شکل است. حج اعمال و مناسکی مادی است (وقوف در عرفه و مشعر و ... ، رمی جمرات، طواف و نماز و ...) که درون هر کدام دریایی از رمز و راز نهفته است. و این دو جهت، جسم و جان انسان را در بر گرفته و انسان را به سرمنزل مقصود می رساند. و خدای متعال انجام این مناسک را خواستار است:
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ [آل عمران97]

و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه(او) کنند، آنها که توانایى رفتن به سوى آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بى‏نیاز است.
وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ [حج27] و مردم را دعوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دورى بسوى تو بیایند. البته باید توجه کرد که جهات مختلف مادی و معنوی حج، تنها در حیطه فردی معنا نمی یابد.

بلکه هر کدام از آنها در حیطه های اجتماعی و جمعی نیز اثرگزار است. از همین رو، یکی از بزرگترین اثرات حج، وحدت طائفه های مختلف مسلمانان، بعد از اجتماع عظیم آن هاست. اجتماعی که مسلمانان از طریق آن، با یکدیگر تعامل برقرار کرده و مشکلات یکدیگر را بیشتر می شناسند و می توانند در رفع آن به یکدیگر کمک کنند. همانگونه که این اجتماع عظیم اثرات معنوی ای در کل دنیای اسلام می گذارد. و حال و هوای معنوی در ایام حج، یا زمان بازگشت حجاج، ایجاد می شود. بنابراین مشخص است که بعضی از شعارها، چقدر بی محتوا هستند و ناشی از عدم درک صحیح می باشند:
دلخوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج می رویم
کعبه به دیدار خدا میرویم او که همین جاست کجا می رویم
حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست

در این گونه شعارها می خواهد با شعار خدمت به خلق، حج را نفی کند، در حالی که یکی از اثرات حج، همین خدمت به خلق است. همچنین روشن است که آنکه متوجه خدای متعال شده، باید دستور او را اطاعت کند و رفتن به حج یکی از دستورات خدای متعال است.


نظرات  (۲)

  • میثم بلوکات
  • سلام مطالب بسیار عالی
    احسنت استاد
  • با ولایت تا شهادت
  • سلام علیکم
    مطلبتون بسیار عالی بود
    با اجازتون میخام توی پایان نامه ام یه مقداری ازش استفاده کنم البته با تلخیص
    بسیار سپاسگذار

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">