تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


زنان زهرایی. فاطمه (س) برتریت الگوی زنان. جایگاه والای زن در مکتب اسلام

فاطمه (س)، الگویی برای خدایی شدن . آموزه ها و سبک زندگی

فاطمه کیست؟ مقام فاطمه ، آینه جمال و جلال الهی

خطبه فاطمیه(س) بعد از غصب فدک. فلسفه احکام در بیان فاطمه . فلسفه سیاسی و اجتماعی

حضرت فاطمه زهرا سلام الله. ام ابیها . ازدواج . علت اصلی گریه ها و مویه های حضرت . فضائل

احادیثی درباره حضرت فاطمه زهرا (س)

حضرت فاطمه سلام الله علیها : پیامکی

چهل حدیث از فضائل امام علی و فاطمه علیهمالسلام

حضرت زهرا(س) بالاترین ظرفیت برای تبلیغ اسلام در دنیاست

حضرت زهرا(س) بالاترین ظرفیت تبلیغ اسلام در جهان امروز است و می‌توانیم به صورت نمونه عینی و عملی ایشان را به جهانیان معرفی کنیم. جهان بشریت تشنه این است که مادری مانند حضرت زهرا داشته باشد؛ ایشان برای همه ابنای بشر می تواند مادر باشد نام

فاطیما که عبارت دیگری از نام فاطمه به زبانی دیگر است نامی بین المللی است و برخی تحلیل و اخباری از ارادت هایی که در آمریکای لاتین و دیگر نقاط دنیا مانند مصر نسبت به ایشان وجود دارد ارائه می کنند همه زیارتنامه های ما جهانی است ما در زیارتنامه ها به نوح و عیسی و انبیای همه ادیان عالم سلام می دهیم؛ ما ظرفیت جهانی زیادی داریم اما جهانی نشده ایم. حضرت زهرا(س) در رأس چهار زن بزرگوار عالم قرار دارند و باید ایشان را جهانی معرفی کنیم؛

تسبیحات هدیه نبوی یکی از هدایای معنوی که رسول مکرم اسلام(ص) به دختر خویش، فاطمه کبری(س)، تقدیم نمود، تسبیحاتی است که در تعقیبات نماز خوانده می شود. از با فضیلت ترین تعقیبات است؛ چون مطابق روایات اسلامی، اگر چیزی برتر از آن بود، رسول خدا آن را به فاطمه عطا می نمود

در این تسبیحات، آوای عظیم، الله اکبر آدمی را از تمامی اغیار دور می سازد و انسان را از توجه به هر عظمتی جز عظمت الهی منصرف می کند و به «الله» که نور آسمان ها و زمین یا مستجمع جمیع کمالات و عظایم است، متوجه می سازد

نوای الحمدلله نیز نغمه بهشتی شکر و سپاس را در گوش جان می نوازد و همه حمدها و ستایش ها را مخصوص حق معرفی می کند و روح قناعت و ساده زیستی را در پیکر آدمی می دمد ذکر شریف سبحان الله خدای سبحان را منزه از هر تعلق و تعینی می داند، آوای طهارت و وارستگی را در حریم قلب طنین افکن می نماید

این گونه در پرتو توجه عمیق به معنای عرفانی و اخلاقی این اذکار شریف فاطمی است که زندگی انسان به نور صبر و شکیبایی و زیور معنویت و انسانیت آراسته می شود و عطر خوش فاطمی در فضای زندگانی پراکنده می شود.

فلسفه احکام در بیان فاطمه(س) در خطبه فاطمیه آیین آسمانی اسلام به عنوان آخرین راه برای کسب سعادت دنیوی و اخروی انسان در بر گیرنده احکام و قوانین متعالی و ارزشمندی است که با عمل به آنها می توان در مسیر رضای الهی و تأمین حیات طیبه دنیوی و اخروی گام برداشت

این احکام و قوانین که تماماً ریشه در فطرت انسان دارند پاسخگوی نیازهای روحی و جسمی آدمی بوده و خداوند در این جهت از هیچیک از نیازهای انسان فروگذار نکرده است.

البته هر یک از این احکام دارای فلسفه و علل ویژه ای هستند یکی از منابعی که می توان فلسفه و علت برخی از احکام الهی دین مبین اسلام را در آن مشاهده کرد و با آنها آشنا شد خطبه فاطمیه(س) است که از جانب حضرت زهرا(س) بیان شده است
این خطبه که بدنبال وقایع بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و حادثه سقیفه ایراد گردیده در بر دارنده مطالب و مفاهیم بلند الهی و معنوی است که نمایانگر دانش والای فاطمی(س) بوده که ریشه در علم الهی دارد و از جمله مطالبی که در آن بیان شده، اشاره به علل برخی از احکام الهی است :

الف- فلسفه نماز حضرت زهرا(س) در خطبه میفرمایند فجعل الله الصلوه تنزیها لکم عن الکبر خداوند نماز را قرار داد برای پاک شدن شما از تکبر (فرهنگ جامع سخنان حضرت زهرا(س) حدیث 72).

هرگاه انسان در شبانه روز چندین بار ارزشمندترین اعضای وجودی خود یعنی پیشانی و سر خود را برای خداوند بر زمین گذارد خواه ناخواه به کوچکی خود پی برده و می فهمد که فی الواقع بزرگی و عظمت تنها سزاوار خداوند است و لاغیر.

آدمی موجودی است که از نظر روحی و جسمی در معرض انواع و اقسام بیماریها است. در این میان بیماریهای روحی و امراض روانی خطرناکتر بوده و هر یک از آنها به تنهایی می تواند آدمی را به ورطه نابودی انداخته و موجبات هلاکت او را فراهم سازد یکی از خطرناکترین امراض روحی انسان بیماری کبر است که عبارت است: بزرگ دیدن خود و کوچک انگاشتن دیگران

در وخامت این رذیله اخلاقی همین بس که بدانیم در اثر ابتلا به آن اعمال و عبادات چندین هزار ساله شیطان از بین رفته و خداوند نیز قسم یاد کرده کسی را که مبتلا بدان باشد مورد عذاب قرار داده و خوار گرداند:

قال الله تعالی الکبر ردائی و العظمه ازاری فمن نازعنی واحدا منهما القیته فی النار کبر لباس من است و بزرگی، پیراهن من و هر کس در یکی از آنها با من شریک شود او را در آتش میافکنم (تفسیر روض الجنان و روح الجنان ج71 ص245)

انسان خردمند، مبارزه با این صفت زشت را در سرلوحه کارهای خود قرار میدهد و در صدد بر می آید وجود خود را از آن پیراسته گرداند. البته خداوند متعال نیز برای آنکه در جهت مبارزه با این صفت، آدمی را یاری رساند عبادتی بی بدیل نظیر نماز را بر انسان مسلمان واجب فرموده تا با برپایی آن و التزام به اقامه آن، از این صفت ناپسند برکنار ماند

ب- فلسفه زکات حضرت زهرا(س) در خطبه : و الزکاه تزکیه للنفس و نماء فی الرزق: خداوند زکات را قرار داد برای پاک کردن جان و فراوانی روزی (حدیث72)

ارتباطی که فیمابین پرداخت زکات و آراسته شدن به صفت (جود و سخاوت) وجود دارد نتیجه آن میشود که با پرداخت زکات، صفت رذیله بخل از وجود انسان پاک خواهد شد. ولی در کنار این علت آن حضرت(س) دلیل دیگری را هم برای وجوب پرداخت زکات بیان میکند که همانا افزایش روزی در اثر این عمل است

یعنی پرداخت زکات برخلاف آنچه ابتدائا به نظر می رسد که باعث کمبود دارایی آدمی است درست برعکس، موجب افزایش رزق و روزی شده و بر مال و مکنت انسان می افزاید. همچنان که با زدن شاخ و برگ های اضافی درخت، زمینه رشد بهتر و بارآوری افزون تر آن فراهم می گردد. از دیگر رذایل اخلاقی که بسیاری از آدمیان بدان مبتلا هستند صفت ناپسند بخل است

صفتی آنچنان بد و ناپسند که بارها در لسان معصومین ع مورد نکوهش واقع شده و دارنده آن از رحمت خداوند بدور دانسته شده پیامبر اکرم(ص) : از بخل و تنگ نظری بپرهیزید که پیشینیان را نابود ساخت و آنان را به آنجا کشاند که خون یکدیگر را بریزند و حرمت هایشان را روا شمارند (نهج الفصاحه ص43)

ج- فلسفه روزه خطبه فاطمیه : و الصیام تثبیتا للاخلاص خداوند روزه را برای تحقق اخلاص قرار داد (حدیث72) باید دانست که هر عبادتی که از انسان سر می زند زمینه های ابتلا به شرک و ریا در آن وجود دارد

چرا که در آن عبادات زمینه های اطلاع یافتن دیگران نهفته است ولی روزه عبادتی است که حقیقتا تمام و کمال با اخلاص عجین شده و انسان با این عبادت می تواند خود را هر چه بیشتر به زیور اخلاص آراسته سازد زیرا تا هنگامی که خود انسان روزه داری خود را ابراز نکند حتی نزدیکان او نیز از عمل وی بی اطلاع خواهند بود

و در نتیجه فرصتی برای ریا و شرکت به دست نخواهد آمد علاوه بر آن آدمی با روزه و تحمل سختی های ناشی از آن خود را به خداوند نزدیک تر ساخته و بر درجات قرب الی الله او افزوده می شود و همین زمینه ساز کسب اخلاص خواهد بود از جمله عباداتی که آئین مقدس اسلام بر مسلمانان واجب فرموده (روزه) است.

این عبادت مهم و ارزشمند از چنان اهمیت والایی برخوردار است که مطابق آنچه در حدیثی قدسی نقل شده، الصوم لی و انا اجزی به: روزه از برای من است و مختص به من و من خود ثواب آن را چنان که لایق من است به روزه دار خواهم داد (مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه ص135) و همین یک جمله کافی است تا آدمی به ارزش و اهمیت آن پی برده و بداند که روزه از چه جایگاه والایی در دین اسلام برخوردار است

د- فلسفه حج و الحج تشییدا للدین: خداوند حج را برای تقویت دین قرار داد (حدیث72)
یکی از دلایل وجوب حج تقویت آئین آسمانی اسلام است. آنگاه که میلیون ها مسلمان در یک زمان و یک مکان واحد گرد هم می آیند و در اطاعت از فرمان حق هماهنگ و یک صدا می کوشند و احدی از آنان برخلاف دیگری حرکتی نمی کند،

این عمل به خودی خود عظمت اسلام را به رخ جهانیان می کشد و ظرفیت بی بدیل این آئین آسمان را در به حرکت در آوردن انسان ها برای هدفی واحد نشان می دهد و همین خود باعث تقویت اسلام و مسلمانی در عرصه گیتی خواهد بود

و نشان می دهد که اسلام از پشتوانه ای عظیم برخوردار است که هیچ نیرویی را در جهان یارای مقابله با آن نخواهد بود مراسم حج در میان تمامی آیین های جهانی از چنان ارزشی برخوردار است که هیچ آئین دیگری را در سطح جهان و در میان ادیان و ملل دیگر نمی توان یافت که بتواند با آن برابری و همانندی کند؛

جایی که میلیون ها انسان از اقصی نقاط عالم در ایامی خاص به یکباره گرد هم آمده و مراتب عبودیت و بندگی خود را به درگاه ایزد یکتا اعلام می دارند به راستی کدام عامل مادی از چنین ظرفیتی برخوردار است که بتواند هر سال چنین مراسمی را بدون هرگونه زور و اجباری برگزار کند و جمع کثیری از انسان ها را در یک جا جمع کند

در نتیجه توطئه دشمنان خنثی شده و جایگاه اسلام روز به روز مستحکم تر می شود. البته ناگفته پیداست که این همه، در صورتی محقق خواهد شد که مسلمانان از فرصت حج برای همدلی هر چه بیشتر و تلاش در جهت حل مشکلات جهان اسلام بهره برداری کنند

ه- فلسفه جهاد و الجهاد عز الاسلام: خداوند جهاد را برای عزت اسلام قرار داد (حدیث72) جهاد امری است که عزت جامعه مسلمین و عظمت اسلام در سایه آن حفظ میشود. زیرا نشان دهنده قدرت و توانایی مسلمانان در برابر دشمنان می باشد.

جهاد و مبارزه با کفر و موانع سعادت انسان، یکی از دستورات دین مبین اسلام است. در این مکتب آسمانی اگرچه جنگ و خونریزی امری نکوهیده و ناپسند شمرده شده و اسلام همه انسانها را به زندگی مسالمت آمیز تحت احکام نورانی خویش دعوت می کند، ولی از آنجا که همواره در میان جوامع بشری افرادی وجود دارند که حرکت در مسیر الهی را با منافع زودگذر خود در تضاد می بینند و در نتیجه به مقابله با آن اقدام می کنند، در این آئین، راه مبارزه با آنان باز گذاشته شده و حکم جهاد بر مسلمانان نوشته و واجب گردیده شده

و- فلسفه قصاص : و القصاص حقنا للدماء: قصاص را برای حفظ خون انسانها قرار داد (حدیث72)
در نظرگاه اسلام، انسان محبوب ترین موجودات در نزد خداوند است. حیات و جان او ارزشی والا و گرانسنگ دارد و هیچکس را رخصتی در آسیب رساندن به این گوهر بی بدیل نیست. از سوی دیگر امنیت جامعه نیز امری است که در اسلام به شدت مورد توجه بوده و هرکس به هر نوعی آن را به مخاطره اندازد باید با او به شیوه مقتضی برخورد شود

به همین خاطر خداوند متعال برای محفوظ ماندن جانها و تأمین امنیت جامعه، حکم قصاص را قرار داده تا چنانچه در میان افراد جامعه کسی یا کسانی پیدا شدند که به ناحق قصد جان مردم را کردند آسیب رسانی به آنها را وجه همت خود قرار دادند از بیم اجرای قصاص اسلامی از تصمیم خود منصرف شده و بالمال جان مردم و امنیت آنها در امان ماند

ز- فلسفه امر به معروف و نهی از منکر حضرت زهرا(س) در بیان علت وجوب این قانون اساسی، در خطبه مورد اشاره می فرمایند و الامر بالمعروف مصلحه للعامه و امر به معروف را برای مصالح اجتماعی عموم مردم قرار داد (حدیث72)

مطابق این سخن فلسفه امر بمعروف، اصلاح جامعه مسلمین از کژی ها و کجرویها است و چنانچه این حکم الهی به فراموشی سپرده شود در اندک زمانی کشتی جامعه در گرداب گناهان و انحرافات غرق خواهد شد. در میان احکام و دستورات عبادی اسلام موضوع (امر به معروف و نهی از منکر)، از جایگاه و اهمیت بسزایی برخوردار است

تا بدان جا که علی(ع) در نهج البلاغه درباره اهمیت این دو فریضه می فرمایند (تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای مواج و پهناور است) (نهج البلاغه حکمت374)

ح- فلسفه تحریم شراب و النهی عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس: خداوند نهی از شرابخواری را برای پاکیزه ماندن از پلیدیها قرار داده است (حدیث72) از نظر اسلام انسان موجودی است که بواسطه دمیده شدن روح الهی در او، از سایر موجودات متمایز شده و سزاوار آن گردیده که ملائکه الهی در برابر او سجده نمایند

از آنجا که این روح، امانتی از جانب خداوند در دست انسان است باید که در پیراسته نگهداشتن او از هرگونه پلیدی، اهتمامی دو چندان داشت و از هرگونه عاملی که سبب آلودگی آن می شود احتراز کرد به همین دلیل در اسلام هر عملی که موجبات آلوده شدن روح و پلیدی آن را فراهم می کند تحریم شده و از جمله چیزهایی که سلامت و پاکی روح را به خطر می اندازد «شرب خمر» است که عقل را از انسان زائل کرده و روح مقدس انسانی را تا حد روح حیوانی تنزل میدهد

ط- فلسفه تحریم دزدی و ترک السرقه ایجابا للعفه خداوند ترک دزدی را برای تحقق عفت و پاکدامنی قرارداد (حدیث72) اگر دسته ای از اعمال تحت عنوان گناه قرار گرفته و خداوند امر فرموده از آنها اجتناب شود درست به خاطر حفظ همین گوهر پاکدامنی و عفت آدمی است

که از جمله این گناهان می توان به عمل نکوهیده (دزدی و سرقت) اشاره کرد هر حکمی از احکام اسلام دارای فلسفه و علت ویژه به خود است و این گونه نیست که هر عملی در دین اسلام بدون دلیل مورد تحریم قرار گرفته یا بدون علت حلال شده باشد. البته علل این احکام نیز منحصر به آنچه در خطبه فاطمیه آمده نمی باشد و سایر دلایل و علل، در منابع دیگر اسلامی قابل مشاهده و جستجو است.

فلسفه 20 حکم شرعی از منظر حضرت زهرا سلام الله علیها عبارات ذیل، تقطیع شده بخش آغازین خطبه معروف حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ماجراى غصب فدک است که در آن به فلسفه بعضى احکام اشاره فرموده است:

1. فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ پس خداوند ایمان را قرار داد براى پاک شدنتان از شرک

2. وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ و نماز را واجب گردانید براى دور کردن شما از خودپسندى و نخوت

3. وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ و زکات دادن را براى پاکیزه کردن جان و افزون روزى

4. وِ الصَّیامَ تَثْبیتاً لِلاخْلاصِ و روزه را براى استوار کردن اخلاص

5. وَ الحَجَّ تَشْییداً لِلّدینِ و حج را براى برپا داشتن دین

6. وَ الْعَدلَ تَنْسیقاً لِلْقُلوبِ و عدل را براى آراستن و پیوستن دل‏ها

7. وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ و پیروى از ما را براى ایجاد نظم در امت

8. وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ و امامت ما را براى ایمنى از تفرقه و پراکندگى

9. وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ و جهاد را براى عزت و سرافزارى اسلام

10. وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجَابِ الْأَجْرِ و شکیبایى را براى رسیدن به أجر و پاداش الهى

11. وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ و امر به معروف را براى سود و مصلحت مردم

12. وَ بِرَّ الْوَالِدَیْنِ وِقَایَةً مِنَ السُّخْطِ و نیکى به پدر و مادر را براى محفوظ ماندن از خشم پروردگار

13. وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْسَأَةً فِی الْعُمُرِ وَ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ و صله رحم را براى طولانى شدن عمر و تکثیر یاران

14. وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ و قصاص را براى پیشگیرى از ریختن خون‏ها

15. وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ و به جاى آوردن نذر را براى رسیدن به آمرزش خدا

16. وَ تَوْفِیَةَ الْمَکَایِیلِ وَ الْمَوَازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْسِ پُر دادن پیمانه‏ها را براى جلوگیرى از کم فروشى

17. وَ الْنَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ منع شرابخوارى را براى پاکى از پلیدى‏ها

18. وَ اجْتنِابَ القَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ

دورى کردن از قدف را براى ایمنى از نفرین الاهى

19. وَ تَرْکَ السَّرِقَةِ ایجاباً لِلْعِفَّةِ»؛ «و دزدى نکردن را براى ایجاد عفت و امنیت

20. وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ إِخْلَاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ و شرک ورزیدن را حرام نمود تا ربوبیت و پروردگارى‏اش خالص گردد». (احتجاج ج1 ص99)

فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی حضرت فاطمه(س) اندیشه سیاسی فاطمه(س) شاید حضرت فاطمه(س) در مدت کوتاه ۱۸تا 2۰ سال، نتوانسته باشد که فلسفه زندگی خود را به طور کامل بیان کند، اما با نگاهی به آموزه های قرآنی و گزارش های روایی و تاریخی، می توان از راه سنت و سیره اش، تمامی فلسفه زندگی ایشان را شناخت و دانست؛

درباره حضرت فاطمه(س) گزارش های قرآنی و روایی چنان است که بیانگر اسوه حسنه و کامل بودن ایشان است و مجموعه ای که از این راه به دست می آید بسیار پربار و مهم و اساسی برای کسانی است که می خواهند بهترین زندگی را برای خود در دنیا و آخرت بسازند

غیر از گزارش های قرآنی و روایات معتبر روایی از امامان معصوم(ع)، سخنان حضرت زهرا(س) در مسجد النبی(ص) پس از رحلت شهادت گونه پدر بزرگوارش حضرت محمد بن عبدالله(ص) کاملترین مجموعه ای است که نگاه آن حضرت (س) را به هستی و زندگی و فلسفه آن بیان می کند

فلسفه زندگی در خطبه فاطمه(س)
اگر بخواهیم همه حقیقت فاطمه(س) را دریابیم از سه راه می توان به آن رسید که عبارتند از گزارش های قرآنی، سخنان معصومان(ع) و سخنان و سنت و سیره آن حضرت(س). بهترین الگوها، کسانی هستند که بهترین اندیشه و رفتار را در همه حالات زندگی خود دارند (اعراف145)

چهارده معصوم(ع) که در مقام نفسی با پیامبر(ص) یگانه (آل عمران16) و در مقام نوری با ایشان یکتا هستند (بحارالانوار ج 35 ص34) بهترین و کامل ترین و نیکوترین اسوه هایی هستند که خداوند برای بشر انتخاب و معرفی کرده (احزاب،21 و 33؛ نساء59، مائده3) حضرت فاطمه(س) به عنوان انسان کامل و اسوه نیک برتر و کامل، از سوی خداوند انتخاب و معرفی شده بخش اعظم اندیشه و رفتار ایشان همانند دیگر معصومان(ع) است.

هر یک از معصومان یک ویژگی هایی را به نمایش می گذارند که مقتضی شرایط آنهاست که دیگر معصوم آن را به نمایش نمی گذارد از این رو پیامبر(ص) در جوامع الکلم خود، این قاعده را به شکلی بیان می کند تا دانسته شود که هر معصوم اگر در شرایط دیگری بود همان کاری را می کرد که آن دیگری کرده است؛

زیرا معصومان(ع) بهترین و نیکوترین انتخاب را خواهند داشت پیامبر(ص) درباره حسنین(ع) می فرمایند: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسین هر دو امام هستند چه قیام کنند یا قیام نکنند.
بنابراین، در امامت و پیشوایی آنان به عنوان معصومان و الگوهایی که بهترین و نیکوترین انتخاب را انجام می دهند شکی نیست.

اگر حضرت امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) و شرایط ایشان زندگی می کرد همان کاری را می کرد که امام حسن(ع) انجام داده است و همچنین امام حسن(ع) در زمان امام حسین(ع) اگر می زیست قیام می کرد و کربلا را می آفرید

شرایط اختصاصی حضرت فاطمه(س) موجب شد تا ایشان حرکتی خاص را برای بحرانی که برای نظام ولایی ایجاد شده بود در پیش گیرد که اگر هر معصوم دیگری در آن زمان بود آن را انجام می داد. امیرمومنان(ع) نیز همان کاری را کرد که شرایط اقتضا می کرد و ایشان بهترین و نیکوترین انتخاب را داشته است

البته حضرت فاطمه(س) در شرایطی که برای ایشان پدید آمد توانست یک گزارش کامل از فلسفه زندگی ارایه دهد. این گونه است که خطبه آن حضرت(س) در مسجدالنبی(ص) یعنی خطبه ولایت (که به اشتباه خطبه فدکیه گفته می شود)، کامل ترین کلام ایشان در تبیین فلسفه زندگی بشمار می رود.

فلسفه آفرینش حضرت فاطمه(ص) در آغاز خطبه به توحید و فلسفه آفرینش اشاره میکند و در یک ترسیم کلی روشن میکند که حقیقت آفرینش جز بندگی و عبودیت نیست.

این عبودیت در همه هستی جاری و ساری است با این تفاوت که در غیر موجودات مختار یعنی غیر از انسان و جن، این عبودیت به شکلی و در انسان و جن به شکلی دیگر است تفاوت موجودات مرید و غیر مرید در آن است که اینان با اختیار و انتخاب، در مسیر عبودیت گام برمی دارند و شکرگزار نعمت وجود و ولی نعمت خود یعنی خداوند هستند و خدا را بر همه داشته های خویش از وجود و نعمت های دیگر سپاس می گویند

در بیان فلسفه آفرینش آن حضرت(س) به این نکته توجه میدهد که انسان به عنوان یک موجود مرید و مختار، از سوی خداوند انتخاب شده تا در مقام مظهر الوهیت با عبودیت خود به ربوبیت و پروردگاری دست یابد و خلافت الهی را به عهده گیرد خداوند خود را به تمام و کامل در انسان به نمایش گذاشته است

پس این مظهر خداوندی می بایست در همان مسیر توحید حرکت کند ولی از آن جایی که انسان در ظلمت ماده و دنیا گرفتار آمده است این حقیقت را نمی بیند و راه گمراهی را می پیماید. خداوند برای هدایت انسان پیامبران را فرستاد تا به او راه را نشان دهند و او با عبودیت، مظهریت را تحقق بخشد و در مقام خلافت کل و تمام قرار گیرد.

فلسفه دین فلسفه دین از نظر فاطمه(س) راهنمایی بشر برای رهایی از قید و بندهای دنیا و وسوسه های شیطانی و حرکت در مسیر خدایی شدن است. همه پیامبران(ع) برای این مسئولیت برانگیخته شده اند هر چند که از نظر آن حضرت(س) پیامبر گرامی(ص) هم یکی از پیامبران است، ولی به جهاتی از همه آنان سرآمدتر است

زیرا انتخاب آن حضرت(ص) مانند انتخاب دیگر پیامبران نبوده است و ایشان پیش از آن که دیگرانی انتخاب و برگزیده شوند انتخاب و برگزیده الهی بوده است آن حضرت(س) می فرماید: گواهی می دهم که پدرم محمد بنده و فرستاده اوست، که خداوند قبل از فرستاده شدن، او را انتخاب کرد و قبل از برگزیدن، نام پیامبری بر او نهاد و قبل از مبعوث شدن، او را برانگیخت،

آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکی ها بسر برده و در سرحد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت به خاطر علمش به عواقب کارها و احاطه اش به حوادث زمان و شناسائی کاملش به وقوع مقدرات پس هنوز مخلوقات از حجاب غیب بیرون نیامده و ظهوری نداشتند، آن حضرت(ص) بوده و انتخاب شده بود.
آن حضرت(س) همچنین نقش پیامبر(ص) را در مقام پیامبری چنین بیان میکند: او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعی اش را امضا و مقدراتش را اجرا نماید و آن حضرت امتها را دید که در آئین های مختلفی قرار داشته و در پیشگاه آتش های افروخته معتکف و بت های تراشیده شده را پرستنده و خداوندی را که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد منکرند

پس خدای بزرگ به وسیله پدرم محمد ص تاریکی های آن را روشن و مشکلات قلب ها را برطرف و موانع رؤیت دیده ها را از میان برداشت و با هدایت، در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید و بینایشان کرد و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شد و به راه راست دعوت نمود

آن حضرت(س) در این عبارت و پس از آن، وضعیت جامعه آن روز را ترسیم می کند و نقش پیامبر(ص) در رهایی مردمان از ظلمت و ورود به نور را به خوبی ترسیم و تصویر می کند. از نظر آن حضرت(س) پیامبر (ص) با آئین اسلام خواست تا در یک نظام ولایی، قوانین و حقوق مردم را بیان کند

در این آئین که دارای کتاب و قوانین و حقوق نوشته شده است همه چیز برپایه عدالت سامان یافته و در یک مرتبه بالاتر روابط انسانی را بر پایه احسان تعریف کرده این گونه است که عقل و قلب، قانون و عشق، عدالت و احسان در کنار هم به خوبی تبیین می شود تا روابطی در بهترین و نیکوترین حالت شکل گیرد. روابطی که نسبت های انسان با خدا، انسان با انسان و انسان با هستی را مشخص می سازد و حقوق و تکالیف را معین و به تفصیل شرح می دهد

فلسفه زندگی و دین در این ترسیم فاطمی(س) با فلسفه آفرینش و فلسفه سیاسی و اجتماعی چنان به شکل توحید محور، سامان می یابد که نمی توان به سادگی تفکیک و تمایزی میان آنها قرار داد. فلسفه سیاسی و اجتماعی زندگی که حضرت فاطمه(س) تبیین می کند همان فلسفه آفرینش و دین و زندگی است. از این رو نوعی همپوشانی را می توان در این فلسفه ارایه شده از سوی آن حضرت(س) شناسایی کرد

فلسفه سیاسی و اجتماعی از نظر حضرت فاطمه (س) نظام سیاسی و اجتماعی که دین اسلام در چارچوب توحید و عدالت و مسئولیت خلافت انسانی بیان می کند، همان فلسفه آفرینش و زندگی و دین است به این معنا که انسان و جامعه می بایست به عنوان مظاهر الوهیت در مقام ربوبیت از طریق عبودیتی که عقل و وحی بیان می کند، حرکت کند و به آن سرمنزل مقصود برسد. از نظر آن حضرت (س) همه چیز تحت ربوبیت الهی است و از ساختار یگانه ای پیروی می کند.
نظام اجتماعی سیاسی جامعه نیز در همین ساختار ترسیم شده است. بنابراین خروج از این ساختار به معنای گمراهی و ضلالت است. آن حضرت(س) مرگ را برای همه می بیند، ولی بازگشت به سنت های تاریک جاهلی را سزاوار مردمی نمی داند که نور حق را یافتند و در خانه هایشان هر روزه آن را تلاوت می کنند

اگر مصیبت فقدان حضرت محمد (ص) این خلیفه الله، حجت الله، نبی الله و رسول الله (ص) سخت است ولی فقدان بزرگ تر آن است که مردم از آنچه دارند دست بشویند و کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) را بر پشت افکنند و ولایت کفر و نفاق را برگزیند و به تاریکی جاهلیت بخزند

آن حضرت (س) می فرماید: این بلایی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمی است حتمی و قضایی است قطعی، خداوند می فرماید: محمد پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب بر می گردید و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد.
دراین میان انصار که سوگند یاری خورده بودند در سقیفه بنی ساعده کرامت و عزت خویش را فروختند و پس از عزتی که اسلام به آنان داده و فرمانروایی که یافته بودند، تاج ذلت و فرمانبرداری برسر نهاده و در سکوت خویش حکومت جاهلی را پذپرفتند و نظام ولایی را به کناری نهادند:

و نکصتم بعد الاقدام، و اشرکتم بعد الایمان؟ بوسا لقوم نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم، و هموا باخراج الرسول و هم بدوکم اول مره ....؛ و بعد از پیشقدمی عقب نشستید، و بعد ایمان، شرک آوردید؟ وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند

یا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید می بینم که به تن آسایی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمامداری بود را دور ساخته اید، با راحت طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده اید، در اثر آنچه را حفظ کرده بودید از دهان بیرون ریختید و آنچه را فرو برده بودید را بازگردانیدید،

پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بی نیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود به سستی پدید آمده در اخلاق شما، و بی وفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، ولیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است.
پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است. و پای آن سوراخ و تاول دار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد و به آتش شعله ور خدا که بر قلبها احاطه می یابد متصل است

آنچه می کنید در برابر چشم بینای خداوند قرار دارد و آنانکه ستم کردند به زودی می دانند که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت و من دختر کسی هستم که شما را از عذاب و دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد پس هر چه خواهید بکنید و ما هم کار خود را می کنیم و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر می بریم

                 خطبه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بعد از غصب فدک

هنگامى که ابوبکر به اصرار عمر فدک را از حضرت فاطمه میگیرند چون این خبر به ایشان رسید، چادر بر سر نهاد و با گروهى از زنان بسوى مسجد روانه شد، ابوبکر که در میان عده‏اى از مهاجرین و انصار نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده‏اى آویختند،

خطبه اى است که به گفتة علامة مجلسى، بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات آن را معنا کنند. اینقدر پرمغز است؛ از لحاظ زیبایى هنرى، مثل زیباترین و بلندترین کلمات نهج البلاغه است

بطور بداهه سخن میگوید! به شیوه فن و هنر مسجع که در خانواده مرسوم بود شاید یک ساعت، با بهترین و زیباترین عبارات و زبده ترین و گزیده ترین معانى سخن گفته. سخنرانى، کلمه به کلمه اش در تاریخ مى ماند.

آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد که همه مردم به گریه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد. سپس لحظه‏اى سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروششان آرام یافت،

آنگاه حضرت زهرا (س) کلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود:

اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما اَلْهَمَ وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراکِ اَبَدُها وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها

حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى که خلق فرمود و عطایاى گسترده‏اى که اعطا کرد، و منّتهاى بى‏شمارى که ارزانى داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذارى آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد.

بعد از حمد و ثنای خداوند به توحید اشاره دارد : وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ
اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ

و گواهى مى‏دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد، که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى که چشم‏ها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز مى ‏باشند
موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبى تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بى‏آنکه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائده‏اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد

 سپش به بحث نبوت می پردازد : وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، و اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ

 و گواهى مى‏دهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى کاملش به وقوع مقدّرات
 اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها
او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعى‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهاى مختلفى قرار داشته، و در پیشگاه آتشهاى افروخته معتکف و بت‏هاى تراشیده شده را پرستنده، و خداوندى که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبی‏ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ. ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ
 پس خداى بزرگ بوسیله پدرم محمد (ص) تاریکى‏هاى آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیده‏ها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهى رهانید، و بینایشان کرده،و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود تا هنگامى که خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل،
 پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده‏اش باد، و سلام و رحمت و برکات الهى براو باد
 آنگاه حضرت فاطمه رو به مردم از کلام خدا قرآن می پردازد :
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ فیکُمْ وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ، وَ بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الْکافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ

شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دین و وحى او، و امینهاى خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوى امّتهایید، زمامدار حق در میان شما بوده و پیمانى است که از پیشاپیش بسوى تو فرستاده، و باقیمانده‏اى است که براى شما باقى گذارده، و آن کتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشکار، ظواهر آن جلوه‏گر مى ‏باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مى ‏گردد، و شنیدن آن راه نجات است بوسیله آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى که تفسیر شده، و محرّماتى که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهاى جلوه‏گرش و برهانهاى کافیش و فضائل پسندیده‏اش، و رخصتهاى بخشیده شده‏اش و قوانین واجبش دست یافت

در ادامه خطبه حضرت به فلسفه ی بعضی از احکام پرداخته اند :
فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ. وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ
 احکام پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحکام دین، و عدالت‏ورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملتها، و امامتمان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را براى رفع کم‏فروشى مقرر فرمود و نهى از شرابخوارى را براى پاکیزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترک دزدى را براى پاکدامنى قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانه‏پرستى خالص شوند.

حضرت در ادامه خطبه به معرفی خود و پدر و همسرش علی می پردازند :
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ. فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ
پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک مى‏ترسند
آنگاه فرمود: اى مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز مى ‏گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نیست، پیامبرى از میان شما برانگیخته شد که رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسید مى‏دانید که او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نیکو بزرگوارى است آنکه من این نسبت را به او دارم. رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‏گیرى کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر کینه‏توزان را مى‏شکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند.

حضرت در ادامه خطبه به تلاشهای پیامبر اشاره می کنند : حَتَّى تَفَرََّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُ‏الدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ. وَ کُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِی‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْکِتابِ

کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِی‏ءُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه که صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏هاى کفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهانهاى شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهى که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند

و شما بر کناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتش‏زنه‏اى بودید که بلافاصله خاموش مى ‏گردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبى مى‏نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏کردید، خوار و مطرود بودید، مى‏ترسیدند که مردمانى که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خداى تعالى بعد از چنین حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتیها کشیدید

هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائى از مشرکین دهان بازکرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند، و او تا زمانى که سرآنان را به زمین نمى‏کوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمى‏کرد، باز نمى ‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سرورى از اولیاء الهى، دامن به کمر بسته، نصیحت‏گر، تلاشگر، و کوشش‏کننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏کننده نمى ‏هراسید

و این در هنگامه‏اى بود که شما در آسایش زندگى مى‏کردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر مى ‏بردید تا ناراحتى‏ها ما را در بر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام کارزار عقبگرد مى‏کردید، و به هنگام نبرد فرار مى‏نمودید.

در ادامه ی خطبه به علائم نفاق :

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ.

و آنگاه که خداوند براى پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین کهنه، و سکوت گمراهان شکسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفى ‏گاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوى دعوت او هستید، و براى فریب خوردن آماده‏اید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید، و مشاهده کرد که به آسانى این کار را انجام مى‏دهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبى که سهم شما نبود وارد شدید

این در حالى بود که زمانى نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه مى‏هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته‏اید، و براستى جهنم کافران را احاطه نموده است

در ادامه ی خطبه هشدار پشت کردن به قرآن :

هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ. فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَ کَیْفَ بِکُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَکُونَ، وَ کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْکامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ

این کار از شما بعید بود، و چطور این کار را کردید، به کجا روى مى‏آوردید، در حالى که کتاب خدا رویاروى شماست، امورش روشن، و احکامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختید، آیا بى‏رغبتى به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم مى‏کنید؟ که این براى ظالمان بدل بدى است، و هرکس غیر از اسلام دینى را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ،

آنگاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد، و کشیدن آن سهل گردد، پس آتش‏گیره ‏ها را افروخته ‏تر کرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعله‏ ور سازید، و براى اجابت نداى شیطان، و براى خاموش کردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید،

در ادامه ی خطبه موضوع ارث پیامبران :

تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا. وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ. اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثی؟

به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان مى‏خورید، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان کمین گرفته راه مى‏رفتید، و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم. و شما اکنون گمان مى ‏برید که براى ما ارثى نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید، و براى اهل یقین چه حکمى بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمى‏دانید؟ اى پسر ابى‏قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مى‏اندازید،

یَابْنَ اَبی‏قُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ (نمل16) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ (مریم6) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»، (احزاب6) وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ (نساء11) وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ (بقره180)

آیا قرآن نمى ‏گوید سلیمان از داود ارث برد، و در مورد خبر زکریا: پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد، و فرمود: و خویشاوندان رحمى به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند، و فرموده: خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏کند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرماید: هنگامى که مرگ یکى از شما فرارسد بر شما نوشته شده که براى پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّى است براى پرهیزگاران .
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ.

فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ.
و شما گمان مى ‏برید که مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیه‏اى به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا مى ‏گوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمى‏برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمى‏دانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟

اینک این تو و این شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد/ چه نیک داورى است خداوند، و نیکو دادخواهى است پیامبر، و چه نیکو وعده‏گاهى است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان مى ‏برند، و پشیمانى به شما سودى نمى‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل مى‏شود.

ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:

یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ. اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟

فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَکْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ. فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْکُبْرى وَ الْمُصیبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ، وَ فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ

وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرینَ (آل ‏عمران144)
آنگاه رو بسوى انصار کرده و فرمود:

اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمى‏فرمود: حرمت هرکس در فرزندان او حفظ مى‏شود، چه بسرعت مرتکب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فرو ریخت، در صورتى که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏کوشیم هست، و نیرو براى حمایت من در این مطالبه و قصدم مى ‏باشد

آیا مى ‏گوئید محمد ص بدرود حیات گفت، این مصیبتى است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار، و درز دوخته آن شکافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید، و ستارگان بى‏فروغ، و آرزوها به ناامیدى گرائید، کوهها از جاى فرو ریخت، حرمتها پایمال شد، و احترامى براى کسى پس از وفات او باقى نماند. بخدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیم‏تر است، که همچون آن مصیبتى نبوده و بلاى جانگدازى در این دنیا به پایه آن نمى‏رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایى که در خانه ‏هایتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند،

و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانید، این بلائى است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‏فرماید: محمد پیامبرى است که پیش از وى پیامبران دیگرى درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمى ‏گردید، و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانى نمى‏رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد.
ایهاً بَنی‏قیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ.

قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟

اى پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى که مرا مى‏ بینید و سخن مرا مى‏شنوید، و داراى انجمن و اجتماعید، صداى دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهى دارید، و داراى نفرات و ذخیره‏اید، و داراى ابزار و قوه‏اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولى به فریادم نمى‏رسید،

در حالى که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف مى ‏باشید، و شما برگزیدگانى بودید که انتخاب شده، و منتخباتى که براى ما اهل‏بیت برگزیده شدید! با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدتها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیاى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد،

و نعره‏ هاى شرک‏آمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش کفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشکارى خود را مخفى گرداندید، و بعد از پیشقدمى عقب نشستید، و بعد ایمان شرک آوردید؟

بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ. اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ

واى بر گروهى که بعد از پیمان بستن آن را شکستند، و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالى که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید مى‏ بینم که به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و کسى را که سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏اید، با راحت‏طلبى خلوت کرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیده‏اید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خداى بزرگ از همگان بى‏نیاز و ستوده است.

اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ. فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.

 آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما، و بى‏وفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینه‏ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید،

ولى بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا که بر قلبها احاطه مى‏یابد متصل است. آنچه مى‏کنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودى مى‏دانند که به کدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر کسى هستم که شما را از عذاب دردناک الهى که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را مى‏کنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر مى ‏بریم.
فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان، و قال: یا بِنْتَ رَسُولِ‏ اللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَى الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ.

آنگاه ابوبکر پاسخ داد: اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نیز در هر کار بزرگى پیامبر را یارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند، و تنها بدکاران شما را دشمن مى‏شمرند

فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِکُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ. وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفى بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ».
پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بودید، و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد گردید

و بخدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکرده‏ام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمى ‏گوید، و خدا را گواه مى ‏گیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى ‏گذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهیم، و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختیار ولىّ امر بعد از ماست، که هر حکمى که بخواهد در آن بنماید.

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى، وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوى عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنَّکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَداىَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَ).

و ما آنچه را که مى‏خواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که براى تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمى‏شود

و براى فرد دیگرى ذخیره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک براى فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقه‏ات فرو نهاده نمى‏گردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است آیا مى‏پسندى که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم؟!!

فقالت: سُبْحانَ‏ اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»

حضرت فاطمه فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روى ‏گردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مى‏نمود، آیا مى‏خواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائى که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمى است عادل، و ناطقى است که بین حق و باطل جدائى مى‏اندازد، و مى‏فرماید: زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و مى‏فرماید: «سلیمان از داود ارث برد.

بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.
خداوند در سهمیه‏هائى که مقرر کرد، و مقادیرى که در ارث تعیین فرمود، و بهره‏هائى که براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافى داده، که بهانه‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چاره‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‏کنید یاور ماست.

فقال أبوبکر: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ.

ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل مى ‏باشد و راست مى ‏گوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمى‏کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چیزى را براى خود برداشته‏ام، و اینان همگى گواه و شاهدند

فالتفت فاطمة علیهاالسلام الى النساء، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ

آنگاه حضرت فاطمه رو به مردم کرده و فرمود: اى مسلمانان! که براى شنیدن حرفهاى بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمى‏اندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهى را به او نشان داده، و با بد چیزى معاوضه نمودید، بخدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پرده‏ها کنار رود و زیانهاى آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمى ‏کردید و براى شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند.
ثم عطفت على قبر النبیّ ص و قالت: قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ کُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ

سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر کرد و فرمود: بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد، که اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى ‏کرد. ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند

هر خاندانى که نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما. مردانى چند از امت تو همین که رفتى، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه ‏ها را آشکار کردند.

لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْکُتُبُ وَ کانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ

بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد. تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل مى ‏گردید

جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد. اى کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتى و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد.

ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین ع یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه. فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین :

یَابْنَ اَبی‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ. هذا اِبْنُ اَبی‏قُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّى حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.

آنگاه حضرت فاطمه به خانه بازگشت و حضرت على ع در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على فرمود:

اى پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پرده ‏نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته ‏اى، شاه‏ پرهاى شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهاى کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابى ‏قحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنى کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینه ‏توز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشم ‏پوشى کردند، نه مدافعى دارم و نه کسى که مانع از کردار آنان گردد، در حالیکه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم.

اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما کَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِىَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَ مِنْکَ حامِیاً.وَیْلاىَ فی کُلِّ شارِقٍ، وَیْلاىَ فی کُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْواىَ اِلى اَبی وَ عَدْواىَ اِلى رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلاً.

آنروز که شمشیرت را بر زمین نهادى همان روز خویشتن را خانه ‏نشین نمودى، تو شیرمردى بودى که گرگان را مى ‏کشتى، و امروز بر روى زمین آرمیده ‏اى، گوینده ‏اى را از من دفع نکرده، و باطلى را از من دور نمى ‏گردانى، و من از خود اختیارى ندارم، اى کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینکه اینگونه سخن مى ‏گویم خداوندا عذر مى‏ خواهم، و یارى و کمک از جانب توست

از این پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شکایتم بسوى پدرم بوده و از خدا یارى مى ‏خواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناکتر است.

فقال امیرالمؤمنین علیه‏السلام: لا وَیْلَ لَکِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ، یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَ کَفیلُکِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ.

حضرت على علیه‏السلام فرمود: شایسته تو نیست که واى بر من بگوئى، بلکه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزیده خدا و اى باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى ‏کنم، اگر تو براى گذران روزیت ناراحتى، بدانکه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر کن.

فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسکت.

حضرت فاطمه فرمود: خدا مرا کافى است، آنگاه ساکت شد.

[Forwarded from زارع پور محمود]
چهاردهم ذی الحجه: بخشیدن فدک به حضرت زهرا (علیها السلام )

در سال هفتم هجرت، فدک به حضرت زهرا (س) بخشیده شد، و حضرت رسول (ص) بر این بخشش شاهد گرفتند.
قول دیگر در این باره 15 رجب است.

فتح فدک

پس از فتح خیبر در سال 7 هجرت، جبرئیل نازل شد، و دستور فتح فدک توسط پیامبر و امیر المؤ منین را آورد.
 آن دو بزرگوار در تاریکى شب با اسلحه لازم به سرزمین فدک آمدند، امیر المؤ منین بر کتف پیامبر قرار گرفت و آن حضرت بر خاست و علی را با خود بلند کرد.
به معجزه الهى مولى الموحدین در حالىکه شمشیر رسول الله همراهش بود، از دیوار قلعه فدک بالا رفت و بالاى دیوار صداى مبارکش را به اذان بلند کرد.

یهودیان قلعه فدک گمان کردند که مسلمین حمله کرده اند و روى دیوارها هستند.
خواستند از در قلعه فرار کنند، ولى بیرون قلعه مقابل در آن پیامبر را در برابر خود دیدند و از طرفى علی پایین آمد و با آنان درگیر شد و 18 نفر از بزرگان آنان را کشتند، و بقه تسلیم شدند.
زنان و فرزندان آنان را اسیر کردند و غنایم را همراه خود آوردند.
امر بر این قرار گرفت که هر کس از اهل فدک مسلمان شود، خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقى ماند همه اموالش را بگیرند.
این گونه بود که بدون لشکر کشى و کوچکترین دخالت مسلمین قلعه فدک فتح شد.
و طبق آیه مبارکه سوره حشر. سرزمینهایى که بدون لشکر کشى مسلمین فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر  بیایند، این مناطق و غنایم و اسراى آن ملک خاص حضرت است و مانند اموال شخصى خود مى تواند هر تصمیمى درباره آنها بخواهد بگیرد، و مسلمین هیچ حقى در آنها ندارند.

اعطاى فدک به حضرت فاطمه (علیها السلام)

بعد از این ماجرا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: و آت ذا القربى حقه (حق خویشان را به آنان بده.
پیامبر (ص) پرسید: منظور چه کسانى هستند، و این حق کدام است؟
جبرئیل از طرف خداوند عرضه داشت : فدک را به فاطمه عطا کن
پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) فرمودند: خداوند فدک را براى پدرت فتح کرد، و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده مخصوص من است
خداوند دستور داده آن را به تو بدهم
از سوى دیگر مهریه مادرت حضرت خدیجه (س) بر عهده پدرت مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا مى کند
آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش
حضرت زهرا عرض کرد : تا شما زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید.
پیامبر (ص) فرمود: ترس آن دارم که نااهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم، بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند.
حضرت صدیقه (س) عرض کرد: آن گونه که صلاح مى دانید عمل کنید. پیامبر (ص) امیرالمؤ منین (ع) را فراخواند و فرمود: سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطایى پیامبر بنویس و ثبت کن
على (ع) آن را نوشت و پیامبر (ص) و ام ایمن شهادت دادند و پیامبر (ص) فرمود: ام ایمن زنى از اهل بهشت است .

غصب فدک
بعد از رحلت پیامبر (ص) ماءموران ابوبکر به دستور او نماینده حضرت صدیقه (س) را از فدک اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و در آمد آن را به طور کامل براى مخارج حکومت غاصبانه خود صرف کردند.
حضرت صدیقه (س) همان نوشته و سند فدک را که پیامبر (ص) به امیرالمؤ منین (ع) فرمودند و آن حضرت ثبت کرد، عینا نزد ابوبکر آورد، ولى ابوبکر نه سند را قبول کرد و نه شاهدان را.
بعد از 15 روز که از شهادت پیامبر (ص) گذشته بود، حضرت صدیقه شهیده (س) همراه با جمعى از زنان بنى هاشم به مسجد تشریف بردند و خطبه اى ایراد فرمودند که دریایى از معارف، حقایق بلاغت و فصاحت و شرایع اسلامى در آن است
ابوبکر نامه اى دال بر باز گرداندن آن به حضرت نوشت، ولى هنگامى که فاطمه زهرا (س) آن سند را در دست داشت و به منزل باز مى گشت با عمر روبرو شد و او نوشته ابوبکر را با جسارت به ساحت ملکوتى حضرت از او گرفت.

نظرات  (۱)

با سلام خدمت شما استاد عزیز من واقعا با مطالبی که شما در این بخش عنوان کرده‌اید به شناخت بیشتری نسبت به آن حضرت رسیدم و بهترین‌ها را برای شما آرزو میکنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">