تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

فرهنگ کار و کارگر . کم فروشی . قرارداد نویسی

انفاق در قرآن . صدقه . افزایش روزی

اسلام و فقر، مال حرام . برکت

امتحان و آزمون الهی با مال . احکام مالکیت . ثروت مال

قرض الحسنه . ربا

خمس چیست؟ دلایل وجوب . حسن تدبیر و افزایش روزی

                       کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

رزق و روزی از منظر قرآن

رزق به معنى عطاء و بخشش مستمر است ، و از آنجا که روزى الهى عطاى مستمر او به موجودات است به آن رزق گفته مى شود البته مفهوم آن تنها در نیازهاى مادى خلاصه نمى شود بلکه هر گونه عطاى مادى و معنوى را شامل مى گردد

بنا بر این هر گونه بهره اى را که خداوند نصیب بندگان مى کند از مواد غذائى و مسکن و پوشاک ، و یا علم و عقل و فهم و ایمان و اخلاص وفرزند و همسر و خانواده و... به همه اینها رزق گفته مى شود

قرآن می فرماید : إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ (ذاریات58رازق خداست، رزّاق یعنی کسی که دائماً روزی می‌دهد  «هُوَ الرَّزَّاقُ» ؛ یعنی دائمی است و قدرت هم دارد و به خودی خود قطع نمی شود مگر عاملی سدّ راه آن شود ما اگر عقیده داشته باشیم که روزی دهنده (دائمی و با قدرت) خداوند است ، دیگر برای هیچ چیز دروغ نمی‌گوئیم  گاهی ممکن است با دروغ و کلک در ظاهر پول زیادی هم بدست‌ آید ، ولی چون رزق او نیست ،از دست می‌ رود

دوم: اندازه گیری هم با خداست. آیات زیادی داریم که خداوند می فرماید : یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ (رعد26) شاید بسط رزقی که خداوند فرموده به هر کس بخواهیم آن را بسط می دهیم ، یک بعدش به این معنا باشد که آن رزق حتماً نباید مادی باشد نوع رزق برای هرکسی فرق می کند و خداوند برای هرکسی یک نوعی از رزق را گسترش می دهد

سوم : خداوند ضامن رزق است ضامن رزق همه ى موجودات و اختیار رزق فقط به دست خداوند است ، نه به دست انسان خداوند. نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ؛ ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم .‏زخرف32 وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ؛ هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خداست ! (هود 62

خداوند می‌فرماید حتی موجوداتی که دست و پا هم ندارند من روزی آنها را می دهم .«وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها»(عنکبوت60) وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ؛ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود ! (ذاریات22) نوازاد در شکم مادر چطور روزی می‌خورد ، خداوند روزی می‌دهد

 روزی تضمین شده و تمدن سازی

از آنجایی که خداوند هر موجودی را که می آفریند روزی و رزق او را از پیش فراهم می آورد تا در تنگنا و مشقت قرار نگیرد برای انسان نیز این گونه عمل کرده . شرایط برای همه موجودات بگونه ای است که هر کس روزی خویش می خورد و پیش از آن که آفریده شود شرایطی فراهم می آید که بتواند به غذای روح و جسم دست یابد و بتواند به کمال خویش برسد؛ در غیر این صورت کاری عبث و بیهوده است که آفریده ای به وجود آید و او از نظر روحی و جسمی تغذیه نشود و یا شرایط تغذیه وی فراهم نیاید و از آنجایی که خداوند افزون بر مالکیت و قدرت، دارای علم و آگاهی به جزئیات امور هستی و حکیم به نیازهای بشری و فرزانه به هدف است هرگز کاری عبث و بیهوده انجام نمی دهد و آفریده ای را بی رزق و روزی مادی و معنوی نمی گذارد. به این معنا که هر چیزی را که او را به کمال شایسته اش می رساند برای او فراهم می کند.

امیر مومنان علی (ع) با توجه به این نگرش روشنگرانه می‌فرماید: خداوند متعال روزی همه را تضمین کرده و قوت آنان را معین ساخته است ... هر کس زنده باشد، روزی‌اش‌بر اوست و هر کس بمیرد، بازگشتش به سوی اوست ... روزی‌ها را مقدر و اندازه‌گیری کرد، گاهی کم و گاهی زیاد و به تنگی و وسعت، به طور عادلانه، تقسیم فرمود تا هر که را بخواهد، به وسعت روزی و یا تنگی آن بیازماید و با آن «شکر» و «صبر» غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. سپس روزی وسیع را با فقر و بیچارگی درآمیخت و تندرستی را با حوادث دردناک توام نمود. دوران شادی و سرور را با غصه و اندوه مقرون ساخت. سرآمد زندگی را آفرید و آن را گاهی طولانی و گاهی کوتاه قرار داد ...

ضرورت تلاش برای رسیدن به روزی تضمین شده
با این همه از آن جایی که جهان آفرینش براساس قوانین ثابت و طبیعی و گاه به ظاهر غیرطبیعی مدیریت می شود که از آن به سنت های الهی یاد می گردد انسان مجبور است که برای دست یابی به این روزی تضمین شده تلاش کند؛ زیرا:
ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جهان جز از مسیر علل و اسباب طبیعی آن بگذرد. از این رو قوانین و سنت های الهی اقتضا می کند که هر کسی با تلاش خویش به این روزی تضمین شده دست یابد. امام عسکری(ع) می فرماید: روزی تضمین شده برای انسان نمی بایست او را از عمل به وظیفه کار کردن باز دارد.
به این معنا که تضمین روزی به معنا و مفهوم دست برداشتن از تلاش نیست؛ بلکه به این معناست که روزی مادی و معنوی هر شخصی به او در صورتی می رسد که تلاش کند. با این همه اگر تلاش انسان به گونه سالم و در مسیر الهی و آموزه های وحیانی باشد آن را به آسانی به دست می آورد و اگر براساس مسیر باطل باشد به سختی به آن می رسد. در روایت است که امیرمؤمنان(ع) روزی افسار اسب خویش را به شخصی در بازار می دهد که برای او نگه دارد. آن شخص در نبود آن حضرت(ع) افسار را از اسب جدا کرده و به درهم و دیناری می فروشد.

پس از آن که حضرت(ع) بازمی گردد و اسب را بی افسار و مرد را گریزان می بیند می فرماید که من خواستم پس از بازگشت به همان میزان که او افسار را فروخته به او درهم و دینار بدهم ولی او نخواست از مال حلال، روزی تضمین شده خود را به دست آورد و همان را از راه حرام به دست آورد. هر مقدار که روزی برای انسان تضمین شده باشد همان اندازه نیز به او می رسد؛ زیرا رزق انسان به روز مقدر می شود و همان اندازه نصیب و بهره اوست که به حلال و یا حرام به دست می آورد و به حلال و حرام هزینه و خرج می کند.

علت محدود بودن روزی
اینکه روزی به انسان بیش از نیاز وی داده نمی شود حکمت و فلسفه ای دارد که خداوند در قرآن بدان اشاره کرده و فرموده است:
ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر(شورا27) اگر خداوند روزی را بر بندگانش فراخ می گرداند، تحقیقا آنان در زمین سرکشی می کردند ولی خداوند به مقداری که می خواهد فرو می فرستد؛ زیرا او از وضعیت بندگانش آگاه و به امور ایشان بیناست. خداوند خود خالق و آفریدگار بشر است و طبیعت او را می شناسد و می داند که این بشر چگونه موجود و آفریده ای است که هرگاه وضعیت مالی و ثروت وی خوب شد راه اتراف را در پیش می گیرد و سر به عصیان می گذارد.

خداوند در آیه 6 و 7 سوره علق می فرماید ان الانسان لیطغی ان راه استغنی؛ انسان هرگاه خود را غنی و بی نیاز از نظر مالی و ثروت یافت سر به طغیان می گذارد. به هر حال انسان موجودی است که می بایست در زمین به کار آبادانی بپردازد و تمدنی بزرگ را در آن پی ریزی کند. تمدنی که مراد قرآن است تمدنی معنوی است که بر پایه تلاش و مهر و عدالت باشد و سعادت و خوشبختی دو جهان وی را تضمین کند. تمدن جهانی قرآن تمدنی بشری، فارغ از اختلافات نژادی و فرهنگی و در حقیقت تمدن جهانی بشری است. بنابراین افزون بر تضمین روزی می بایست انسان وظیفه و ماموریت اصلی خویش در زمین را که تمدن سازی است فراموش نکند.

عوامل ازدیاد رزق و روزی

1- تقوا و پرهیزکاری: هر کس از خدا پروا کند، پروردگار برای او راه بیرون شدن از سختی‌ها را قرار می‌دهد و از جایی که حسابش را نمی‌کند، به او روزی می‌رساند (طلاق، 2 و 3.) رزق بی‌گمان و یا لطفی که بدون تدبیر برای انسان فراهم می‌شود، نعمتی است که امام صادق (ع) آن را مخصوص بندگان با ایمان خداوند دانسته و ضمن تفسیر آن به مبارک و پرخیر بودن، حکمت این رحمت را ارتباط بیشتر مومنان با خداوند از راه دعا به درگاه او می‌داند تا بیشتر از همیشه روزی‌ای بدون پیش‌بینی نصیب خود سازد. چنین لطف چشمگیر خداوند دین باوران پرهیزکار، گویای این سخن است که آفرینش و نعمت‌های الهی برای انسان کامل و افراد خداجو فراهم شده . اگر ما گوش به فرمان پروردگار باشیم و از پیشوایان معصوم (ع) اطاعت کنیم، ریزش رحمت حق نیز به سوی ما جاری خواهد شد.
2- یاد خداوند و سپاسگزاری از نعمت‌های او: شکر عامل بسیار موثر در افزایش نعمت‌ها و الطاف الهی است که خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده؛ هرگاه شکر نعمت‌ها را به جا آورید و آن را در موارد واقعی صرف کنید، نعمت را بر شما افزون می‌کنم (ابراهیم7) تکبیر نمادی از یاد خداوند در سرای دل است که رسول خدا این‌گونه بر آن تاکید کرده : کسی که رزق او کم شده ،‌زیاد تکبیر بگوید تا یاد خداوند باعث گشایش روزی او گردد.
3- نیکوکاری، خوش اخلاقی و مهربانی: نیکوکاری، خوش اخلاقی و مهربانی و پذیرایی از بندگان صالح خدا با نعمت‌های الهی در دست ماست. این کار پسندیده رضایت پروردگار را در رسیدگی به صالحان و مومنان فراهم می‌کند. از این رو چون خدا صلاحیت و اهلیت برای انسان می‌بیند، لطف و رحمت بیشتر خود را نثار وی می‌کند. علی ع : پاکی نیت و طراوت اندیشه، دوری از تنگ‌نظری در برخوردها، سهل گرفتن در زندگی با دیگران، گشایش چهره و خوش برخورد بودن با برادران مسلمان، گنج‌های رزق آدمی و باعث افزایش روزی انسان‌ها خواهد بود.
4- انفاق از دارایی و پرداخت حقوق مالی: دخت گرامی پیامبر اسلام(ص) در علت تشریع زکات فرمود: «خداوند بر شما واجب کرد... زکات را برای افزایش رزقتان» (دلایل الامامه، ص 113) در آموزه های دینی ما، صدقه و بذل و بخشش مال به فقرا، نه تنها ثروت انسان را کاهش نمی دهد و انسان را دچار فقر نمی کند، بلکه ثروت را افزایش داده و داروی فقر انسان معرفی شده است. مطابق توصیه امام علی(ع) «رزق خود را با صدقه دادن نازل کنید» (نهج البلاغه، حکمت 132) «فقر (خود و دیگران) را با صدقه و بخشش مالتان چاره نمایید (غررالحکم، 5156) صدقه و بخشش پنهانی، از اخلاص و تاثیرگذاری بیشتری برخوردار است. از همین رو امام باقر(ع): نیکی و صدقه پنهانی، فقر را از میان برمی دارد (بحارالانوار، ج 74، ص 81)
5- بیداری صبحگاهان و وضوی دائم: اذان صبح تا طلوع آفتاب لحظه‌هایی است که نوعی سبکبالی، طراوت روحی و شادی خاطر برای تمامی روز بیداران را به همراه دارد، به گونه‌ای که هیچ گونه افسردگی روحی و خمودی فکری در انسان احساس نشده و با نشاطی غیر قابل توصیف به کارهای شایسته می‌پردازد. ارزاق بندگان در این ساعت تقسیم می‌شود و خوابیدن کراهت دارد. آنان که توفیق بیداری در این لحظات را دارند، افزون بر رزق عادی، نوعی افزایش روزی نیز نصیبشان می‌شود. وضوی دائم و طهارت همیشگی، راحتی روح و برکات لحظه‌های روز و افزایش روزی را به دنبال دارد. آنان که آرام آرام این حالت پسندیده را در خود ایجاد کنند و با تمرین به صورت عادت دائمی برای خود درآورند، نوعی طراوت روحی و قداست باطنی حس می‌کنند که پس از چندی ترک چنین صفت ارزشمندی برای آنها مشکل خواهد بود.
6- دوری از گناه، ظلم و نافرمانی خداوند: ویژگی ذاتی اطاعت و استفاده نعمت‌های الهی در مسیر حقیقی آن، فزونی تمام داده‌های خداوند و ریزش الطاف چشمگیر دیگری را به همراه دارد و عملکرد ذاتی گناه، معصیت و مصرف نعمت‌های خداوند در مسیری نادرست و علیه دستورهای الهی، تنگی معیشت و کمی رزق و زندگی سخت و دشواری را به همراه خواهد داشت. از این رو پیشوایان معصوم ع فرموده‌اند: با گناه افراد، رحمت و روزی خداوند به روی آنان بسته می‌شود؛ برکات رزق برطرف می‌گردد، گوارایی و شادکامی و راحتی از زندگی زدوده می‌شود و مسیر گذران عمر با دشواری و سختی روبه‌رو خواهد شد.»
7- دعا: روزی علی ع رو به فرزند خود امام مجتبی ع کرد و فرمود: پسرم، همان کسی که گنج‌های آسمانها و زمین را در اختیار دارد، به تو اجازه دعا و درخواست داده و اجابت آن را نیز تضمین کرده . به تو امر کرده که از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت کنی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد ... هرگاه بخواهی با او درد دل می‌کنی و ناراحتی و مشکلاتت را در برابر او قرار می‌دهی، از او در کارهایت استعانت می‌جویی و از خزاین رحمتش چیزهایی را می‌خواهی که جز او کسی قادر به عطای آن نیست مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن و وسعت روزی. پس خداوند کلیدهای خزاینش را در دست تو قرار داده است.

۸-پذیرایی از دیگران دنیای ما دنیای عمل و عکس العمل است و یکی از عوامل ازدیاد رزق و روزی، پذیرایی و احسان به دیگران است. این عامل چنان شتابان بر رزق انسان موثر است که به حرکت سریع کارد در چربی کوهان شتر تشبیه شده . پیامبر (ص) : سرعت رسیدن رزق به کسی که به دیگران غذا می دهد، از سرعت حرکت کارد در کوهان شتر بیشتر است». (کافی، ج 4، ص 51) همچنین آن حضرت در روایتی دیگر «مهمانداری» را هدیه ای الهی دانسته که موجب افزایش رزق و روزی اهل خانه می شود. «هنگامی که خداوند خیر و خوبی گروهی را بخواهد، به آنان هدیه می دهد. گفتند: آن هدیه چیست؟ فرمود: مهمان! چرا که مهمان رزق خود را (به خانه صاحب خانه) می آورد و گناهان اهل خانه را می برد. (معارج الیقین فی اصول الدین، ص 378)

شاخص های اخلاقی در افزایش رزق و روزی

1- همدلی اهل خانه خانواده ای که در آن رحمت و رأفت حاکم باشد، زمینه بارش رحمت الهی را برخود هموار میکنند. مصداقی از رحمت خداوند، توسعه رزق خانواده است. امام صادق(ع): به هر خانواده ای که سهم آنان از رفق و همدلی هدیه شده باشد (با یکدیگر با رفق و ملایمت رفتار کنید) خداوند حتما رزق آنان را افزایش خواهد داد. در تقدیر معیشت همدلی بهتر از ثروت زیاد است. با رفق (در زندگی) هیچ کمبودی وجود ندارد و با اسراف و ولخرجی، هیچ چیزی باقی نمیماند (الکافی ج2 ص119)
2- خوش رفتاری با همسایه ها خوش رفتاری با همسایه ها و اهل محل نیز عاملی مؤثر برای افزایش روزی است. امام صادق(ع) : خوش رفتاری با همسایه، موجب افزایش روزی است (همان، ص666)
3- ارتباط با خویشاوندان ارتباط با بستگان و مشارکت در غم و شادی آنان و مطلع شدن از احوال و روزگارشان ثمرات و برکات مادی و معنوی فراوانی درپی دارد که از جمله برکات مادی آن، افزایش رزق و روزی است. امام صادق(ع) : ارتباط با خویشاوندان باعث نیکی اخلاق، پاکیزگی روح، افزایش رزق و تأخیر در مرگ او می شود. (همان ص151) امام باقر(ع) نیز برکات ارتباط با خویشان و بستگان را، پاکیزه شدن اعمال، دفع بلا، رشد ثروت، طول عمر، وسعت رزق و محبوبیت در بین خانواده معرفی کردند (همان) پیامبراعظم(ص): هر کس دوست دارد که خداوند عمر او را دراز و رزق او را زیاد کند، پس با خویشان و بستگان خود رابطه داشته باشد (همان ص156) همچنین آن حضرت می فرمایند: صله رحم تزید فی العمر و تنفی الفقر صله رحم موجبات ازدیاد عمر و از بین رفتن فقر را فراهم می آورد. (بحارالانوار ج74 ص103)
4- خوش رفتاری با مردم مهربانی و خوش رفتاری با خلق خدا، زمینه ساز مهربانی و لطف خداوند نسبت به افزایش رزق و روزی انسان است. گام اول خوش رفتاری، آزار ندادن مردم است. از دیدگاه امام صادق(ع): ترک آزار مردم و جار و جنجال، روزی را افزایش می دهد (توحید صدوق، ص460) در گام بعدی، باید خوش رفتاری را به جای بدرفتاری و نیکی را به جای بدی نهاد. بخشی از پاداش مادی نیکی به مردم، رفع فقر از زندگی و زیاد شدن رزق آدمی است. امام باقر(ع): البر و صدقه السر، ینقیان الفقر نیکی به مردم و صدقه پنهانی فقر را از بین می برند. (بحارالانوار ص47 ص18) همچنین امام کاظم(ع) می فرمایند: بر تو باد که با دیگران، با رفق و ملایمت رفتار کنی، چرا که رفق، مبارک و بابرکت، و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزق ها را افزون می کند (رساله حقوق امام سجاد(ع) ص464)

میانه روی و افزایش روزی اقتصاد و میانه روی و مشی اعتدال در سلوک فردی و اجتماعی، درکنار کار و تلاش، حسن تدبیر و برنامه ریزی و حسن نیت، در شمار عواملی است که در تامین و جلب رزق و روزی انسان به حساب آمده است. این عامل کلیدی درکنار سایر عوامل، بیشتر نقش مکمل را ایفا می کند و حرکت انسان را بدور از هرگونه افراط و تفریط در مسیر مستقیم اعتدال و صراط مستقیم الهی قرار می دهد. قرآن کریم در دستوری کلی و اساسی، همگان را به «مشی معتدل» در همه زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... فرمان می دهد. واقصد فی مشیک (لقمان19) و در فرمان دیگری افراط و تفریط را موجب سرزنش و حسرت می داند. لاتجعل یدک مغلوله الا عنقک ولاتبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً هرگز دستت را بگردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش مکن) و بیش از حد (نیز) دست خود رامگشای که مورد سرزنش قرارگیری و از کار فرومانی. (اسراء92) افراط و تفریط نه تنها در امور مباح کاری غیر عاقلانه و غیر شرعی است، بلکه حتی در امورنیک و پسندیده نیزامری غیر عقلانی و غیر شرعی محسوب می شود.

رزق مقدر و کار و تلاش

آیا تقدیر و ضمانت رزق الهی بدین معنا است که انسان دست از کار و تلاش و رنج معاش بکشد و پیشوایان معصوم، با مشاهده این رفتارهای ناصواب و تلقی های نادرست از صفات برجسته ای همچون تقوی و توکل، به شدت با این گرایشات افراطی مبارزه کرده و تلاش برای امر معاش را مقدس و عبادتی بزرگ برمی شمردند. امام صادق(ع) هنگامی که از حال یکی از یاران خود عمر بن مسلم جویا شدند، پاسخ شنیدند که او به عبادت روی آورده و دست از کار و تجارت کشیده است. آن حضرت با سرزنش کار عمر بن مسلم فرمودند! «وای بر او! آیا او نمی داند انسانی که به دنبال کسب روزی خود نیست، دعایش مستجاب نمی شود. گروهی از یاران رسول خدا(ص) هنگامی که آیه و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب (طلاق-3) نازل شد، درهای (مغازه های خود) را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند خداوند ما را کفایت خواهد نمود. وقتی این خبر به پیامبر(ص) رسید آن حضرت آنان را خواستند و به آنان فرمودند: چرا چنین می کنید؟ پاسخ دادند: یا رسول الله خداوند روزی ما را ضمانت کرده است، از این رو ما به عبادت پرداخته ایم. پیامبر(ص) فرمودند: هرکس چنین کند، خداوند دعای او را مستجاب نخواهد کرد. بر شما لازم است که به دنبال کسب روزی بروید.» (وسایل الشیعه، ج 17، ص 27)
بنابراین از منظر آیات و روایات نکات محوری زیر را می توان استنباط نمود:
1- خداوند روزی همه انسان ها را ضمانت نموده است.
2- تنها رازق حقیقی خداوند است و دیگران مجرا و بستر رزق الهی به حساب می آیند.
3- روزی هر انسانی مقدر است.
4- هر انسانی وظیفه دارد برای کسب روزی خود و خانواده اش به کار و تلاش بپردازد.
در نهایت به این جمع بندی می رسیم که در نظام حاکم بر رزق و روزی انسان که از سوی خالق و رازق هستی طراحی شده است، اراده انسان جزئی از این نظام و در طول اراده حق تعالی است نه در عرض آن. اراده حق تعالی بر این تعلق گرفته است که انسان با اراده خود به کسب روزی بپردازد و امرار معاش کند. بدین لحاظ اعتقاد به نقش آفرینی و تأثیرگذاری تفکر و تلاش انسان در روزی او، نه تنها شرک و دوگانه بینی نیست، بلکه عین توحید است.


تقدیر رزق الهی و اختیار انسان

 براساس ادله عقلی و نقلی این موضوع به اثبات رسیده که رزق و روزی همه جانداران به ویژه انسان، توسط خداوند متعال تضمین شده ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتین تنها خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است (ذاریات85) این نکته در مکتب اهل بیت چندان واضح و مبرهن است که هنگامی که یکی از اصحاب امام سجاد(ع) با نگرانی از گران شدن کالایی خبر میدهد، امام با خونسردی پاسخ میدهند: گرانی این کالا به من مربوط نیست. اگر گران است (روزی من) بر عهده خداوند است، و اگر هم ارزان است، (باز هم روزی من) بر عهده اوست. (وسایل الشیعه ج71 ص75)  امام رضا(ع) همواره در دعای خود می فرمود: خداوندا... از کسانی که می پندارند ما ارباب (امور هستی) هستیم بیزاری و دوری می جوییم. و نیز از کسانی که می پندارند کار خلق کردن و روزی رساندن از آن ما است (و به ما تفویض شده) از آنان به سوی تو دوری میجوییم، همچون دوری جستن عیسی بن مریم از مسیحیان (که آنان عیسی را خدا می دانستند). خداوندا! ما آنان را به آنچه پنداشته اند نخوانده ایم، پس ما را به گفتار (باطل) آنان مواخذه مکن و ما را از آنچه میپندارند، مورد غفران و آمرزش خود قرار ده. (الاعتقادات صدوق ص47)
امام صادق(ع) : خدا خالق هر چیزی است و او یگانه قهار است. بنابراین ماسوی الله از صفت رزاقیت برخوردار نیستند و اگر هم در این راستا روزی رسانی میکنند، به اذن الله بستر مجرای فیض رزاقیت الهی قرار میگیرند و از خود هیچ گونه استقلالی ندارند. از طرفی تقدیر رزق و روزی الهی، منافاتی با اختیار انسان ندارد و هرکس به استناد
لیس للانسان الاماسعی، میتواند به میزان سعی و تلاش خود از رزق الهی بهره مند شود. اما حد و اندازه رزق الهی متفاوت و وسعت و ضیق آن به فلسفه خلقت انسان مربوط است که باید در این دنیا مورد ابتلا و آزمایش قرار گیرد تا بدین وسیله ناسپاسان را از سپاسگزاران و شکیبایان را از ناشکیبان باز شناسد، و براساس رفتار و عکس العمل خوب و بد آنان، مرتبت سعادت یا شقاوت آنان را تعیین کند. علی(ع) در خطبه 9 نهج البلاغه می فرماید: «(خداوند) روزی ها را مقدر کرده، برخی اندک و برخی فراوان، دسته ای در تنگی و دسته ای در فراخ و آسانی. سپس به عدالت رفتار کرد تا بیازماید کسی را که فراوانی و آسانی یا تنگی و سختی را می خواهد تا بدین وسیله شکر و صبر را در افراد غنی و فقیر مورد آزمایش قرار دهد.

تقدیر و رزق مقدر

و إن من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ گنجینه‌های هرچیزی تنها نزد ماست و آنها را فقط به اندازه‌های محدود و مشخص فرو می‌فرستیم. (حجر21)‏ امیر مومنان : جعل لکل شیء قدرا؛ خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داد. روزی هرکس را خداوند تعیین کرده . علی ع : چون انسانها مخلوق خداوندند، خدا آنها را دوست دارد و بدیشان روزی می‌دهد؛ بلکه بر خود لازم کرده که روزیشان را عطا کند؛ خداوند توسعه در رزق و روزی مردم را اراده کرده؛ روزی آنها را عادلانه تقسیم می‌کند؛ روزی بندگانش را تقدیر و اندازه می‌کند؛ و با توسعه و تضییق آن انسانها را در معرض آزمایش قرار می‌دهد؛ خداوند برای بندگان مومن خود امتیاز دیگری قرار داده و روزی آنان را از راه‌هایی که هیچ‌گاه گمانش را نمی‌برند من حیث لایحتسب می‌دهد؛ روزی هرکس از طرف خدا تقسیم و تعیین شده است؛ معنای تقدیر و روزی مقدر هیچ‌گاه لازمه‌اش تنبلی و سستی از کار و تلاش نبوده؛ بلکه اعتقاد درست به این مسئله، عامل تلاش و پیشرفت مادی معنوی مسلمانان و جامعه اسلامی است

فلسفه وسعت و ضیق روزی

با توجه به اینکه فقط خدای متعال رزاق علی‌ الاطلاق است و تقدیر ارزاق و وسعت و ضیق آن به دست اوست، چه توجیه و فلسفه‌ای را می‌توان برای این تفاوت روزی‌ها مطرح کرد؟
شکی نیست که براساس آموزه‌های وحیانی، تقدیر رزق و روزی و وسعت و ضیق آن فقط به دست خدای متعال است.
اولم یعلموا ان‌الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد؟ (زمر53) آری خدای منان با علم ازلی و ابدی خود و احاطه تام بر احوالات انسان‌ها به خوبی می‌داند که با افزایش روزی خود بر بندگان، عده‌ای از آنان به طغیان و سرکشی می‌افتند و از حد خود بیرون می‌روند. از همین رو از روی لطف خود و برای جلوگیری از سرکشی آنان، روزی آنان را به قدر خاص محدود می‌کند.
و لو بسط الله لعباده لبغوا فی‌الارض ولکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر و اگر خدا روزی را برای بندگانش وسعت می‌داد، مسلما در زمین سر به عصیان بر می‌داشتند و لکن به اندازه‌ای که می‌خواهد نازل می‌کند. به راستی او به (حال) بندگانش آگاه و بینا است (شوری27) اوست که با حکمت بالغه‌اش، کمی و زیادی رزق را بین بندگان خود تقدیر و تقسیم می‌کند تا بدینوسیله ناسپاسان را از سپاسگزاران و شکیبایان را از ناشکیبان بازشناسد و براساس رفتار و عکس‌العمل خوب و بد آنان، به آنان مرتبت سعادت یا هلاکت و شقاوت بخشد.
به گفته مولای متقیان امام علی(ع) (خداوند) روزی‌ها را مقدر کرده، برخی اندک و برخی فراوان، دسته‌ای در تنگی و سختی و دسته‌ای در فراخ و آسانی. سپس بین آنها به عدالت عمل کرد تا کسانی را که در آسانی‌ها و سختی‌ها قرار دارند بیازماید و بدین وسیله در میان غنی و فقیر، شکر و صبر را مورد آزمایش قرار دهد (نهج‌البلاغه خ90) اوست که با تقدیر و تقسیم روزی خود بین فقیر و غنی، زرنگ و تنبل، ضعیف و قوی، بافراست و بی‌کیاست و... به همگان ثابت کرده است که کلید تقدیر روزی در دستان اوست و قدرت و فراست قدرتمندان و زیرکان نمی‌تواند اندازه‌ای را که او برای روزی آدمیان معین کرده است افزایش یا کاهش دهد.
علی(ع) خطاب به همه انسان‌ها، در نصیحتی مشفقانه، رمز آسوده ‌زیستی و راحت ‌طلبی واقعی را بارها و بارها این چنین بیان فرمودند: «به یقین بدانید، که خداوند عزوجل، هرچقدر بنده‌ای پرتلاش و پرتدبیر و چاره‌جو باشد، برای او سهمی بیش از آنچه در علم حکیمانه‌اش مقدر فرموده است، قرار نمی‌دهد. (و در نقطه مقابل) هرچقدر بنده‌ای ضعیف و کم‌تدبیر باشد، برای او سهمی کمتر از آنچه در علم حکیمانه‌اش مقدر نموده است، قرار نداده است.
مگر نه این است که عامل بسیاری از دزدی‌ها، اختلاس‌ها، ضرب و شتم‌ها و قتل‌ها، ناراحتی‌های عصبی و فشارهای روحی و روانی و بسیاری از نابسامانی‌های فردی و اجتماعی، از آنجا ناشی شده است که بسیاری از افراد، بدون توجه به تقدیرات حکیمانه خداوند و غفلت از او، و تنها با اتکا به قدرت تدبیر و زوربازوی خود، به این سو و آن سو می‌دوند تا لقمه‌ای نان به دست آورند و این دوندگی بی‌حاصل را تا جایی ادامه می‌دهند که از رمق بیفتند و چشم به دست این و آن بدوزند. این عده، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه به جای اتکا به خداوند، به خود متکی‌اند و همه‌چیز را در سایه تلاش و تدبیر خود معنا می‌کنند. به راستی اگر به جای خود، به خدا متکی شویم و در فکر و عمل به تقدیرات حکیمانه او گردن نهیم، بسیاری از التهاب‌ها و ناراحتی‌های فردی و اجتماعی از بین رفته و جای آنها را راحتی و آرامش روحی و روانی فرا می‌گیرد. بنابراین فلسفه وسعت و ضیق رزق و روزی انسان‌ها، نوعی آزمایش است تا در پرتو آن توانایی‌ها و استعدادهای بالقوه شکوفا گردد و اعمال و رفتار انسان‌ها در این دنیا مورد ارزیابی و امتحان واقع شود.

چرا این همه نگرانی؟!

امام صادق(ع) ضمن بیان مواعظی می‌فرمایند:
1- اگر این باورت شده که خدا رزق و روزی روزی‌خواران را به عهده گرفته است، پس تلاش بیش از حد توأم با نگرانی‌ات برای چیست؟!
2- اگر خدا رزق مقدر بندگانش را روی حکمت و مصالحی که خود می‌داند در میانشان تقسیم کرده و به هر فردی جز سهم معین او نخواهد داد و کم‌کاری یا پرکاری هیچ تاثیری در زیاد و کم‌کردن آن نخواهد داشت، پس حرص زدن و جمع کردن و روی هم انباشتن برای چه؟!
3- اگر این باورتان شده است که حساب روز قیامت حق است و ریز و درشت اموال و اعمالتان مورد سوال و پرسش قرار خواهد گرفت (که فلان مال را از چه راهی و چگونه به دست آورده و در چه راهی به مصرف رسانده‌ای؟ حقوق خدا و خلق خدا را چگونه ادا کرده و یا چرا حبس حقوق نموده‌ای؟!) پس چرا چنین بی‌پروا و بی‌حساب در جمع‌آوری اموال می‌کوشید؟!
4- اگر باورتان شده که ثواب و پاداش از جانب خدا در مقابل اعمال نیک، حق است و مسلم، پس کسالت و بی‌حالی و تنبلی در انجام عمل برای چیست؟!
5- اگر اعتقاد به این دارید که هرچه از اموال خود در راه خدا انفاق کنید خدا جای آن را پر می‌کند (
ما انفقتم من شئ فهو یخلفه) هرچه که انفاق کنید، او جای آن را پر می‌کند. سبأ- 39) پس بخل ورزیدن و امساک از انفاق نمودن برای چه؟!
6- اگر راستی اعتقاد به این دارید که خدا مجرمان و تبهکاران را با آتش سوزان عقاب و عذاب خواهد کرد پس این بی‌پروایی در گناه و معصیت چرا؟! - بحار‌الانوار،‌ ج 75، ص 190

اعتدال در مصرف
قال‌النبی(ص):
ایاکم والسرف فی‌المال و النفقه، و علیکم بالاقتصاد، فما افتقر قوم قط اقتصدوا. پیامبراعظم(ص) فرمود: در مال و هزینه زندگی از اسراف بپرهیزید، و حد میانه را به کار برید، زیرا که هیچ مردمی، درصورت میانه‌روی (و رعایت اعتدال در مصرف) فقیر و نیازمند نشدند - مجمع‌البیان، ج8، ص394

این گونه مباشید!
علی (ع) درباره کسانی که از پشتوانه اخلاق عملی برخوردار نبوده و در زندگی مذبذب و از ثبات رفتاری متعالی برخوردار نیستند چنین می‌فرماید: چون کسی مباش که بدون کار خیری امید به آخرت می‌بندد، و با آرزوی دراز خود توبه را به تاخیر می‌اندازد... اگر بیمار شود، پشیمان می‌گردد، و اگر تندرستی یابد، آسوده به لهو و شادی می‌پردازد. اگر بهبود یابد از خود راضی می‌شود، و چون بیمار شود اندوه می‌خورد. هر گاه بلایی به او رسد خدا را به زاری می‌خواند، و اگر به رفاهی دست یابد با خودخواهی رخ از خدا بر می‌تابد... (1) ... آنچه از دنیا به او رسد سیر نگردد، و اگر از او گرفته شود قناعت نورزد، از سپاسگزاری در برابر آنچه دریافته ناتوان است، به در برابر آنچه باقی مانده (و به او نرسیده) افزون خواه است... (2) همچنین امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرماید: خشن و درشتخوی مباش که مردمان خوش نداشته باشند به تو نزدیک شوند، و سست (و ناتوان نیز) مباش که هر کسی تو را می‌شناسد تحقیرت کند، و با بالاتر از خود بد رفتاری مکن، و پایین‌تر از خود را به ریشخند مگیر. (3) 1- الحیاه، ج 7، ص 478 به نقل از نهج‌البلاغه 2- همان، ص 479 به نقل از نهج‌البلاغه 3- بحارالانوار، ج 78، ص 283

اسراف از منظر آیات و روایات

اسراف به لحاظ لغوی به معنای تجاوز از مرز اعتدال در هر کاری است و هرآنچه که از حد میانه روی بگذرد از مصادیق اسراف تلقی می شود. در این راستا براساس آیات و روایات به نظر می رسد، اما تبذیر از ریشه «بذر» به معنی پاشیدن دانه است. هنگامی که این واژه در مباحث اقتصادی به کار می رود، به معنای مصرف کردن مال، به صورت غیرمنطقی و ناروا است. معادل کلمه «تبذیر» در زبان فارسی ریخت و پاش است.

اسراف و تبذیر از گناهانی است که بر کبیره بودنش تصریح شده است. چنانچه در صحیحه فضل بن شاذان از حضرت رضا(ع) و همچنین در روایت اعمش از حضرت صادق(ع) ضمن شماره کبائر، اسراف و تبذیر را ذکر فرموده اند. برای دانستن بزرگی این گناه بعضی از آیات و اخبار رسیده یادآوری می شود و بعد معنا و اقسام آن ذکر می گردد. خداوند در سوره اعراف می فرماید: بخورید و بیاشامید (از آنچه بر شما حلال شده) ولی از حد نگذرانید به درستی که خداوند دوست نمی دارد تجاوز کنندگان را (اعراف 29) یعنی خدا مسرفین را دشمن می دارد. بعضی از مفسرین فرموده اند: هر که را خدا دوست ندارد اهل عذاب است زیرا محبت خدا به معنی رساندن ثواب است. و در سوره انعام می فرماید: از میوه هر یک از این درختان وقتی میوه کرد بخورید و حق آن را (که خدا معین فرموده از زکات و غیره) بدهید روز بریدن و درویدن آن، و از حد نگذرانید. زیرا خداوند دوست نمی دارد (و نمی پسندد اعمال) اسراف کنندگان را (انعام14) و در سوره مؤمن می فرماید: این چنین هدایت نمی فرماید و عقوبت میکند هر اسراف کننده و شک آورنده ای را (غافر3) و در همین سوره میفرماید: بدرستی که اسراف کنندگان اصحاب آتشند (غافر43) در سوره طه می فرماید: همچنین جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت تر و باقی تر است (طه126) در سوره بنی اسرائیل می فرماید: اسراف مکن و مال خودت را پراکنده نساز، بدرستی که اسراف کنندگان برادران شیاطینند (و در دوزخ با ایشان قرین اند) و شیطان به پروردگارش (و نعمت های بی پایان او) سخت (منکر و) کفران کننده است (اسرا27)

در تفسیر منهج می نویسد: «کفار عرب معظم اموال خود را به ریا و سمعه خرج می کردند و جهت یک میهمان شتران متعدد ذبح می نمودند تا مردم ایشان را به سخاوت ستایش کنند. حق تعالی ایشان را نکوهش فرموده که در تضییع اموال مانند دیوانند.» حضرت صادق(ع) می فرماید: «جز این نیست که خداوند اقتصاد (میانه روی) را دوست و اسراف را دشمن می دارد حتی دور انداختن هسته خرما را. زیرا آن هم به کار می آید (چنانچه در عربستان بذر نخل و خوراک شتر است) و همچنین ریختن تتمه آبی که خورده ای (زیرا آن هم در پاره ای از مواقع به کار می آید).(1) و نیز می فرماید: از خدا بترس و زیاده روی مکن و سخت گیری هم منما و همیشه در حد وسط باش. به درستی که اسراف از تبذیر است و خداوند فرموده است: تبذیر مکن جز این نیست که هیچ گاه خداوند کسی را بر میانه روی عذاب نخواهد فرمود(2) یعنی عذاب خدا راجع به اسراف و تقتیر (زیاده روی و سخت گیری) است.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: هرگاه خداوند اراده خیری به بنده ای بفرماید، او را ملهم می فرماید به میانه روی و حسن اداره زندگی و او را از اسراف و بدی تدبیر دور می فرماید (3) حضرت صادق(ع) می فرماید: آیا گمان می کنی خدا به کسی که مال داده به سبب احترام او است، یا به کسی که نداده به واسطه پستی او است. نه چنین است بلکه مال، مال خدا است آن را به عنوان امانت نزد شخص قرار می دهد و اذن داده که به طور میانه روی از آن بخورد و بیاشامد و لباس بپوشد و ازدواج کند و بر مرکب سوار شود و زیادتی آن مال را به فقرا برساند و رفع احتیاجشان کند. پس هرکس به این دستور رفتار کند، آنچه را خورده و آشامیده و پوشیده و سوار شده و نکاح نموده تمام بر او حلال است و اگر چنین نکرده تمام بر او حرام است پس آیه شریفه را خواند که «اسراف نکنید زیرا خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد»

سپس (برای زیادتی توضیح) فرمود: آیا گمان می کنی خدا مالی به عنوان امانت به کسی داد پس او اسبی بخرد برای سواری به مبلغ ده هزار درهم در حالی که می توانست اسبی به مبلغ بیست درهم بخرد و کاملا کفایتش را می کرد و کنیزی را به هزار دینار بخرد در حالی که می توانست کنیزی به بیست دینار بگیرد و او را کافی بود در حالی که خداوند فرموده اسراف نکنید (پس چنین شخصی به امانت خدا که مال است خیانت کرده است.) (4) عباسی می گوید از حضرت رضا(ع) در مخارج عائله ام طلب اذن نمودم. فرمود: حد وسط بین دو چیزی که ناپسند است. گفتم فدایت شوم به خدا سوگند که دو چیز مبغوض را نمی شناسم. فرمود «خدا تو را رحمت کند آیا نمی دانی که خدا دشمن می دارد زیاده روی و سخت گیری را.» سپس آیه شریفه را تلاوت فرمود که بندگان رحمان آنهایند که هرگاه مال خود را خرج می کنند اسراف نمی کنند و تنگ هم نمی گیرند (بخل نمی ورزند) و انفاق شان همیشه بین اسراف و بخل است (5) از حضرت صادق(ع) مروی است که: کسی که مالش را به سبب اسراف تلف کرد و فقیر شد دعایش مستجاب نمی شود و چون بگوید خدایا به من مال ده حق تعالی می فرماید آیا تو را به اقتصاد (میانه روی) امر نکردم.

باید همه جا میانه روی کرد در مقابل این آیات و روایات، آیات و اخباری است که امر به اقتصاد و میانه روی در انفاق می کند مانند این آیه شریفه «در عطا کردن امساک بسیار مکن مانند کسی که دستش به گردنش بسته شده باشد. و هر چه داری به مردم مده مثل کسی که دست خود را می گشاید که هیچ در دستش نماند (تا به سبب امساک زیاد نزد عقلا سزاوار ملامت گردی و به سبب بخشش زیاد مغموم و متحیر بمانی) پس بنشینی ملامت و حسرت زده (اسرا31) و در سوره فرقان می فرماید: بندگان خدا کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند زیاده روی نمی کنند و امساک و بخل هم نمی ورزند بلکه به میانه روی انفاق می کنند (فرقان 67) حضرت صادق می فرماید: جز این نیست که شخص مالش را در راه حق انفاق می کند درحالی که اسراف کننده است (9)

پی نوشت ها 1- (مستدرک الوسائل، باب النکاح، ابواب النفقات، باب 25، ص 257، ج 15) 2- (مستدرک الوسائل، باب النکاح) 3- دررالکلم 4- مستدرک الوسائل، باب النکاح، ابواب النفقات، باب .22 5- مستدرک الوسائل، باب النکاج، بواب النفقات، باب .27 9- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص .25

اعتدال در کارهای خیر مقوله اسراف و خروج از حد اعتدال در امور خیر نیز از مصادیق ضد ارزشی و سلبی توصیف و ارزیابی می گردد. در این رابطه اگرچه برخی از روایات دلالت دارد که در کارهای نیک اسراف، نکوهیده نیست، مانند آنچه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است که می فرماید: لاخیر فی السرف، ولاسرف فی الخیر دراسراف هیچ خیری نیست و در (کارهای) خیر، اسراف نیست. (بحارالانوار ج77 ص165)
و یا در روایتی دیگر از امام علی(ع) آمده است:
الاسراف مذموم فی کل شیء الا فی افعال الخیر اسراف در هر چیزی ناپسند است، مگر در کارهای خیر (غررالحکم حدیث1938). اما از آنجا که شاخص ارزیابی محتوایی روایات، آیات قرآنی است و مفهوم و تفسیر آیات نباید با آیات قرآن در تناقض قرارگیرد. بنابراین مقصود از این روایات، این نیست که انسان حق دارد همه اموال خود را به بهانه نیکی کردن به دیگران ببخشد. و خود و خانواده خویش را به فقر و فلاکت بیندازد.

قرآن کریم در مقوله انفاق که یک امر خیر و جنبه ارزشی دارد، انسان های شایسته را به صفت اعتدال در این کار خیر توصیف کرده و می فرماید: والذین اذا انفقوا لم یسر فوا ولم یقتروا و کان بین ذلک قواما و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف می نمایند و نه سختگیری، بلکه درمیان این دو، حد اعتدالی را رعایت می کنند (فرقان67) و نیز در موردی که پیامبرگرامی(ص) همه اموالی را که نزد او بود، انفاق کرد، به گونه ای که دیگر نزد او چیزی نماند تا بتواند پاسخگوی نیاز دیگران باشد، خداوند ایشان را از این کار نهی فرمود: و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتعقد ملوما محسورا! هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای (رعایت حد اعتدال) که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی (اسراء29) بنابراین مقصود از روایاتی که تأکید دارند بر اینکه در کارهای خیر و نیک اسراف نیست. دفع توهم نکوهیده بودن گشاده دستی در کارهای خیر و سرعت و سبقت در انجام امور پسندیده و نیکو می باشد، به این معنا که نه تنها در کارهای خیر گشاده دستی، سرعت، سبقت و افزون خواهی برای تهیه توشه و زاد آخرت نکوهیده نیست، بلکه نیکو و پسندیده است.

تفاوت اسراف و تبذیر اسراف در لغت به معنای تجاوز از حد اعتدال در هرکاری است. برخی از لغت شناسان، در تبیین فرق میان اسراف و تبذیر گفته اند: اسراف، به معنای گذشتن از حد، در صرف مال است و تبذیر، اتلاف مال در غیر محل آن است، پس تبذیر از اسراف بدتر است و به همین جهت خدای متعال فرموده : همانا تبذیر کنندگان برادران شیطانند (اسراء 27) (مجمم الفروق اللغویه ص114). بنابراین تبذیر عبارت است از مصرف کردن مال در جایی که نباید مصرف شود، هرچند اندک باشد و بر این اساس، تبذیر، نوعی اسراف شمرده می شود، چنانکه در برخی از روایات، به این مطلب تصریح شده .
قال الصادق(ع):
ان التبذیر من الاسراف همانا تبذیر، (نوعی) از اسراف است. (الکافی ج3 ص501). از این رو، در شماری از روایات، اسراف و تبذیر، درکنار هم مورد نکوهش قرار گرفته است. امام علی(ع) می فرماید: ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف خرج کردن نابجا، به یقین، حیف و میل و اسراف است (بحارا لانوار ج 32 ص48) برخی، «تبذیر» را صفت کیفی و اسراف را صفت کمی می دانند. مثلا اگر خریدن اجناس بسیار مرغوب، با آن قیمت های بالا، مورد نیاز نباشد تبذیر است، ولی اسراف نیست. برعکس، خریدن چند چیز بیش از حد نیاز «اسراف» است و تبذیر نیست. ولی با تامل در آنچه در تبیین معنای اسراف و تبذیر گذشت، مشخص می شود که این سخن، صحیح به نظر نمی رسد. زیرا اسراف و تبذیر هم می توانند صفت کیفی باشند و هم صفت کمی.

در خوردن و نوشیدن اندازه نگه دارید و به مقداری بخورید که مصداق اسراف و زیاده روی نباشد. (اعراف31) بسیاری از مردم چون به مهمانی می روند خودکشی می کنند و این دور از ادب مهمانی است. میزبان در تهیه غذا باید اندازه نگه دارد و آن قدر غذا و خوراکی تهیه نکند که خورده نشود و دور ریخته شود

تفاوت اسراف و تبذیر این است که اسراف هرگونه زیاده روی در هر کار و فکری حتی امور اعتقادی است، ولی تبذیر این است که شخص نعمتی را استفاده نکند و تباه و ضایع سازد. بذر به معنای پاشیدن است. غذاهایی که زیاد از حد و اندازه تهیه و سپس در سطل زباله ریخته می شود نمونه بارز و آشکار تبذیر است. کسانی که تبذیر می کنند دوستان و یاران شیطان هستند و در مسیر شیطانی گام بر می دارند؛ از این رو خداوند کسانی را که تبذیر می کنند و ریخت و پاش در زندگی دارند دوست نمی دارد (اسراء27)

اسراف تجاوز از حد و معیار در هر کاری است. کاربرد عرفی اسراف در معنای اقتصادی آن موجب شده که به ابعاد و جوانب دیگر مسئله اسراف کمتر پرداخته شده و یا به طور کلی نادیده گرفته شود. در حالی که در نگاه قرآنی و نیز کاربردهای واژه نشان میدهد که دامنه مفهومی آن نه تنها ابعاد اقتصادی و هنجاری و اخلاقی بلکه حوزه اعتقادات را نیز شامل میشود

بنابراین در حوزه های کلامی و اعتقادی و جامعه شناسی و روانشناسی و اصول اخلاقی و تربیتی و اقتصادی میتوان از اسراف سخن گفت و به بررسی موارد و نیز علل و عوامل آن پرداخت. بنابراین واژه اسراف که بیش از 23 بار در آیات متعدد قرآن در اشکال مختلف به کار رفته، به معنای هرگونه کوتاهی و زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال و گرایش به سوی افراط و حتی تفریط است

از این رو فقط به معنای افراط و تفریط نیست و اختصاصی به کوتاهی و یا زیاده روی ندارد. هر چند بیشتر در معنای زیاده روی و افراط بکار میرود ولی این موجب نمیشود که از اطلاق آن دست برداریم و تنها به معنی خروج از اعتدال به سمت و سوی زیاده روی بگیریم در حالی که این واژه در بردارنده هرگونه خروجی به سوی کم یا زیاد است. کمینه و بیشینه در هر امری را میتوان اسراف دانست.

در کاربردهای قرآن اسراف اختصاص به امری خاص مانند امور اقتصادی ندارد بلکه این واژه در آیات قرآنی به معنای هرگونه خروج از اعتدال و میانه روی در مسائل بینشی، منشی و کنشی به کار رفته است. مصادیق اسراف در قرآن مجید عبارتند از:ب یاعتنایی به تذکرات الهی، هدر دادن استعدادها و نیروهای انسانی، انحرافات جنسی، گناه، افراط و تفریط، پرخوری، افراط در مجازات گناهکاران، ولخرجی، بریز و بپاش، حیف و میل اموال صغیر، پافشاری در گمراهی و باطل، نادیده گرفتن معجزات و سخنان پیامبران، حلال دانستن حرا مها، سرکشی و طغیان، خودپسندی و توقع بیجا، فساد و...اسراف در عرص ههای: عقیدتی، فرهنگی، رسان های، اجتماعی، اقتصادی اخلاقی، سیاسی، خانواده و خوردن و آشامیدن قابل بررسی و تأمل است

براساس آیه 27اسراء مسرفان و مبذران، برادران شیطان هستند! چنین کسانی با کفران نعمت و ناسپاسی، راه ابلیس را م یروند و چنانچه توبه و جبران نکنند به سرنوشت او دچار م یشوند در آیه 43 غافر آمده است: و ان المسرفین هم اصحاب النار و مسرفان، در آتش دوزخند! آیه127 طه تأکید دارد که مسرفان در معرض لغزش به پرتگاه کفر قرار دارند! همچنین براساس آیه 28غافر، اسراف مانع هدایت انسان است. فض لبن شاذان از امام رضا)ع(روایت کرده است که آن حضرت از قول امام صادق)ع(فرمود هاند: اسراف و تبذیر از گناهان کبیره است!

مسرفان در آتشند! بر اساس آیه 43 غافر، مسرفان در آتش دوزخند. اگر اسرا فکاران دست از اسراف و حیف و میل کردن و نیز ضایع کردن دارای یهای خود و دیگران برندارند، توبه نکنند و کارهای خلاف خود را جبران و اصلاح ننمایند، گرفتار عذاب مهیب و طاق تفرسای دوزخ م یشوند! در تفسیر مجم عالبیان ذیل این آیه آمده است: باید بدانید که گزافکاران و تجاوزکنندگان از مرز مقررات خدا و حقوق مردم همان همدمان آتش دوزخند که در آن ماندگار و گرفتار خواهند بود. مفسر تفسیر نور هم نوشته: اسراف فقط در مال نیست، بلکه هدر دادن استعدادها و نیروهای انسانی به خاطر پایبندی به ب تهایی که جمادی بیش نیستند هم اسراف است. امیرالمومنین علی)ع( در نامه 21 نهج البلاغه در نام های به زیادبن ابیه، جانشین فرماندار بصره نوشته اند: ای زیاد! از اسراف بپرهیز و میان هروی را برگزین!حضرت در حکمت 13 نیز درباره دوری از کفران نعمت فرمود هاند: وقتی نشان ههای نعمت پروردگار )برایتان( آشکار شد، با کفران نعمت)و ناسپاسی و ناشکری( نعم تها را از خودتان دور نکنید! و در خطبه 81 درباره لزوم شکرگزاری و دوری از کفران نعمت اظهار داشت هاند: ... و در برابر نعم تها، شکر یادتان نرود.

مفهوم بخل آثار بخل

معنا و مفهوم بخل و روایات: بخل در لغت در مقابل اعطاء جود و بخشش است. اگر انسانی دارایی خویش را در جای مناسب و شایسته صرف کند، انسان جواد و بخشنده شناخته می شود؛ اما اگر از صرف دارایی خویش در جای شایسته خودداری کند، بخل ورزیده است. (مفردات الفاظ ،ص 109) در 7 آیه (آل عمران180 نساء 37 توبه 76 محمد 37- 38؛ حدید24 لیل 8) به صورت های مصدری، فعل ماضی و فعل مضارع به کار رفته است. در آیات 5 تا8 لیل، این واژه در مقابل واژه «اعطاء » قرار گرفته که به معنای بذل و بخشش است. بنابراین، کسی که اهل بذل و بخشش نیست، اهل بخل است. بخل در فرهنگ قرآنی، دارای بار معنایی گسترده تر از معنای لغوی آن است. از این رو برخی بخل را ضد کرامت و بزرگواری دانسته و آن را به معنای منع و امساک گفته اند؛ چرا که انسان بخیل از دادن چیزی به دیگران امساک می کند و مانع از بهره مندی دیگران از آن می شود. برخی کاربرد آن را در اصطلاحات اسلامی به معنای خودداری از خرج کردن مال در مواردی دانسته اند که نباید از آن دریغ کرد. برخی نیز بخل را خودداری از ادای حقوق واجب تعبیر کرده اند.

کلید واژه بخل یکی از مفاهیم منفی و بیانگر صفتی است در سلوک و رفتار انسان که غالبا رابطه ناصواب مالی میان افراد را نشان می دهد. همان گونه که در قرآن از صفاتی مانند انفاق، جود و بخشش بسیار ستایش شده به همین اندازه از بخل، بدگویی و مزمت گردیده. در لغت نامه دهخدا، جلد سوم در تعریف بخل :منع کردن و امساک کردن، ضد کرم، بخل منع از مال خویشتن، و شح، بخل از مال دیگران است. بخل در مباحث اخلاقی و عرفانی نیز به عنوان صفت و حالتی منفی، مورد توجه قرار گرفته . در اصطلاح دانش اخلاق، و نیز در عرفان عملی به عنوان یکی از خوی های ناپسندیده یعنی به عنوان یکی از رذایل، در معنای مضایقه در مال و ترک ایثار یعنی مضایقه در مال و جان مورد بحث و بررسی است. بخل یکی از دو رذیلتی است که در برابر فضیلت سخا قرار دارد. عدول و انحراف از سخا به سوی افراط، اسراف و به سوی تفریط، بخل است. (دائره المعارف تشیع، ج 3، ص 127) در کتاب معراج السعاده صفحه 29 : بخل امساک کردن است از آنچه باید بذل کرد و آن از صفات خبیثه و نتیجه حب دنیاست. قرآن کریم همان طور که از خوبی ها و ارزش های اخلاقی تمجید کرده، بدی ها و زشتی های اخلاقی را نیز نکوهش کرده . در آیات قرآن شانزده بار از بخل سخن به میان آمده .

بخل در مقابل اعطاء

برخی از رفتارهای اجتماعی بیانگر بینش و نگرش افراد است. در حقیقت این دسته از رفتارهای اجتماعی نشان می دهد که شخص چگونه می اندیشد؟ پس شخصیت و شاکله وجودی افراد را می توان در این دسته از رفتارها مشاهده کرد. این رفتارها در قالب فضایل یا رذایل اخلاقی جزو منش شخص محسوب می شود. از جمله این رفتارها می توان به خوی پست بخل اشاره کرد. کسی که دارای رذیلت پست اخلاقی بخل است، بینش و نگرشی درباره هستی و خداوند دارد که می توان آن را نوعی کفر دانست هر چند که خداوند بخل ورزی را نشانه کفران نعمت می شمارد، ولی بیانگر انکار معاد و پاداش نیز هست. از این رو با رذیلت پست اخلاقی بخل به شدت مبارزه می کند.

امیرمؤمنان(ع) برای بخل درجاتی را قائل شده است

این بدان معناست که هر درجه از بخل می تواند از نظر مفهومی و نیز مصداقی دارای دایره وسیع یا محدودی باشد، چنانکه می توان برای هر درجه از بخل واژه ای چون قتور، شح، ضنین و مانند آن را به کار برد. : البخل باخراج ما افترض الله من الاموال اقبح البخل، زشت ترین بخل، بخل در پرداخت واجبات مالی همچون بخل در خمس و زکات است. (غررالحکم ص19) از رسول خدا(ص) نیز روایت است که ایشان فرمود: ابخل الناس من بخل بما افترض الله علیه؛ بخیل ترین مردم کسی است که نسبت به پرداخت آنچه خداوند بر او واجب کرده است، بخل بورزد. (بحارالانوار، ج73، ص300)
از این دسته از روایات به دست می آید که بخل همانند دیگر صفات انسانی دارای مراتب و درجات متعددی است که بدترین نوع بخل و زشت ترین آن،
امساک از پرداخت واجبات مالی است که از سوی خداوند فرض شده است. بدترین شکل بخل این است که انسان آن را در واجبات هزینه و صرف نکند و در جایی دیگر آن را هزینه کند. امام صادق(ع) فرمود: انما الشحیح من منع حق الله و انفق فی غیر حق الله عزوجل؛ بخیل (شح) کسی است که از پرداخت حق خدا مانند زکات و خمس خودداری نموده، در راه غیرخدا بذل و بخشش می کند. (معانی الاخبار، ص246)

همچنین از دیگر مصادیق بدترین ها در بخل، بخل در سلام است که هزینه ای ندارد ولی شخص بخیل، دیگر در همه چیز بخیل است حتی در سلام کردن و زبان جنباندن؛ رسول خدا(ص) دراین باره فرمود: ان ابخل الناس من بخل بالسلام؛ بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. (بحارالانوار، ج76، ص4)

در کاربردهای قرآنی واژه قتور به نوعی بخل اطلاق شده است. قتور کسی است که متمایل به محدودیت و تضییق نفسش در قبود مادی و تمایلات و علایق دنیوی است و بر عیال خویش تنگ می گیرد. «قتر» در لغت به معنای تنگ گرفتن در عمل است، خواه در انفاق یا غیر آن باشد. نقطه مقابل آن اسراف است. اسراف عمل متجاوز از حد لحاظ شده از نظر عقل یا عرف است. والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا (فرقان67) از آیه 100 اسراء می توان به دست آورد که قتور، می تواند در تضییق در افکار و اخلاق و اعمال انسانی نیز به کار رود؛ چرا که این حالت موجب متصف شدن به صفاتی همانند بخل و امساک و حسد و مقید شدن به محدودیتهای مادی و قیود ظاهری و شهوات نفسانی و علائق دنیوی می شود. انسان بنابر طبیعت اولیه اش قتور است، یعنی متمایل به محدودیت و تضییق نفسش در قیود مادی و تمایلات و علایق دنیوی است. بنابراین در این آیه کسی قتور معرفی شده که امساک می کند و تنگ نظر است و این تنگ نظری در همه جوانب وجودی و زندگی او مشاهده می شود.
واژه
شح نیز در قرآن 5 بار و به معنای بخل شدید نهادینه شده در قلب به کار رفته است. شح به معنای بخل همراه با حرص و آزمندی شدید است. شیخ طبرسی می نویسد: «شح» به مفهوم زیاده روی در حرص و آز آمده است، و تفاوت آن با واژه «بخل» در این است که «بخل» در مورد ثروت و مال به کار می رود، اما «شح» در مال و دیگر نعمت ها به کار رفته است. (مجمع البیان 128 نساء) این زیاده روی در حرص و آز است که موجب می شود تا نسبت به دیگری و حتی خود سخت گیری کند و برای انباشت ثروت حتی خود از آن استفاده نکند.

امام صادق(ع): انما الشحیح من منع حق الله، وانفق فی غیر حق الله عز و عجل تنگ چشم، کسی است که حق خدا را نپردازد و در راهی جز حق خداوند عز و جل خرج کند. همچنین آن حضرت(ع) در این باره می فرماید: الشح اشد من البخل، ان البخیل یبخل بما فی یده، والشحیح یشح علی ما فی ایدی الناس و علی ما فی یده، حتی لا یری فی ایدی الناس شیئا الا تمنی ان یکون له بالحل و الحرام، لا یشبع و لا ینتفع بما رزقه الله، تنگ چشمی، بالاتر و بدتر از بخل است؛ زیرا بخیل نسبت به آنچه خود دارد بخل می ورزد، اما تنگ چشم هم به مال مردم و هم به مال خودش بخل می ورزد، تا جایی که هر چه دست مردم می بیند آرزو می کند که به حلال یا حرام، از آن او باشد؛ از آنچه خدا روزیش کرده نه سیر می شود و نه سودی بر می گیرد.
ضنّ نیز به معنای بخل به کار رفته است؛ اما ضنین به بخیلی گفته می شود که در امر گرانبها و ارزشمند بخل می ورزد؛ از این رو خداوند می فرماید: رسول خدا(ص) نسبت به هیچ چیز از آنچه به او وحی می شود، بخل نمی ورزد و چیزی را از کسی کتمان و پنهان نمی کند و تغییر و تبدیل نمی دهد، بلکه همانطور که جبرئیل به او تعلیم داده به مردم تعلیم می دهد و آنچه را مامور به تبلیغش شده تبلیغ می کند. (تکویر24)

آثار سوء بخل در دنیا و آخرت :

1- محرومیت از محبت خدا : خدای متعال در دو آیه قرآن با بیان بسیار شبیه و نزدیک به هم می فرماید: خدا انسان بخیل را دوست ندارد. محرومیت از محبت خدا و دوری از لطف خدا خسارت و خطر بزرگی برای انسان است. آیه 63 نساء؛ (و بدانید) که خداوند کسی را که متکبر فخر فروش باشد، دوست ندارد. کسانی که بخل می ورزند و مردمان را به بخل وا میدارند و آنچه خداوند از فضل خویش به آنان بخشیده پنهان می دارند.
2- بخل، اقدامی علیه خود : افرادی که دستورهای اخلاقی قرآن درباره جود، سخاوت و انفاق را نادیده می گیرند و در واقع بخل می ورزند، آثار و تبعات بداجتماعی آن به خودشان خواهد رسید. محمد آیه 83: هان! شما هستید که از شما خواسته می شود که در راه خدا انفاق کنید، آنگاه بعضی از شما هستند که بخل می ورزند و هر کس بخل ورزد، همانا از خود دریغ می ورزد و خداوند بی نیاز است و شما نیازمندانید.. تفسیر نمونه ص694 : نتیجه انفاقها هم در دنیا به خود شما باز می گردد، زیرا فاصله های طبقاتی کم می شود، آرامش و امنیت در جامعه حکمفرما می گردد، محبت و صفا و صمیمیت جای کینه و عداوت را می گیرد. این پاداش دنیوی شماست و هم در آخرت در برابر هر درهم و دیناری مواهب و نعمت هایی به شما ارزانی می دارد که هرگز به فکر بشری خطور نکرده است. بنابراین هر قدر بخل کنید، به خودتان بخل کرده اید. چون خود او نیز از آن همه آثار و ثمرات معنوی، اجتماعی و امنیتی انفاق محروم می شود.

3- به زنجیر در آمدن بخیل در قیامت: آیاتی که تجسم اعمال در قیامت را بیان می کند، بخل را نیز مانند طوق و زنجیری برگردن بخیل در روز رستاخیز تجسم و معرفی می کند. بخل در واقع دست و دل فرد بخیل را در دنیا به زنجیر کشیده، در قیامت تمثل و تجسم عینی می یابد. آیه 180 آل عمران: و کسانی که در بخشیدن از آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده ، بخل می ورزند، مپندارند که این کار به سودشان است، بلکه آن به زیان آنها است. به زودی مایه بخل شان در روز قیامت (هم چون طوق لعنت) گردن گیرشان شود. رشید رضا در تفسیر المنار، ج 4، ص259، دو احتمال در تفسیر این آیه ذکر می کند. اما معنی التطویق... به معنی تکلیف می باشد، یعنی از قیامت آنها را مکلف می کنند که انفاق کنید، که برایشان ممکن نیست و یا اینکه از ماده طوق است و معنای آیه می شود: آنچه که بخل ورزیدند به صورت طوقی درخواهد آمد که برگردن آنان می افتد و نجاتی از آن میسر نخواهد بود. نکته قابل تامل این است که بخیل در راستای حفظ اموال دنیایی اش سخت گیر است، حتی در دنیا هم راحت نیست و از آرامش بی بهره بوده، روحش زندانی و از آزادی اخلاقی و معنوی برخوردار نیست.

امام صادق(ع) : قال رسول الله(ص): اقل الناس راحه البخیل، ابخل الناس من بخل بما افترض الله علیه. راحتی بخیل از همه کمتر است و بخیل ترین مردم کسی است که بخل بورزد به آنچه که خدا بر او واجب کرده (بحارالانوار، ج 37، ص300)
رستگاری در سخاوت قرآن کریم دوری از بخل را راه سعادت و رستگاری می داند و در سوره های حشر و تغابن، این مطلب را بیان می کند: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امانند، مانند آنانند که رستگارند (حشر9)کلمه شح گرچه ممکن است در تفاسیر به «بخل» معنا شود، در لغت به بخل درباره دیگران به کار می رود، بدین معنا که نه تنها خود، بخیل است بلکه به انفاق دیگران نیز بخل می ورزد و ناراحت می شود. در آیه فوق یوق گرچه به صورت فعل مجهول است، فاعل آن در اینجا خداست، یعنی هر کس خداوند او را از این صفت مذموم نگاه داری کند رستگار است. (تفسیر نمونه ج32، ص520) با توجه به آیات قرآن بخل از صفات نکوهیده و زشت است و آثار منفی متعددی در بردارد. تنها راه مصون ماندن از عواقب آن، اصلاح نفس در این زمینه از طریق تفکر در آثار دنیوی و اخروی از یک طرف و تمرین عملی که همان انفاق باشد از سوی دیگر است. انسان به صورت غریزی منفعت طلب بوده، انفاق برخلاف طبع اولیه اوست. و کان الانسان قتورا و انسان بخیل است (اسراء100) و احضرت الانفس الشح و آزمندی در دل ها خانه دارد (نساء128).

گرچه انسان منفعت طلب است و این ابزاری برای زندگی او و آزمایش های الهی است، قرآن با ترساندن او از آثار و عواقب بخل، با بیان ثمرات انفاق و سخاوت که رستگاری و بهشت است، انسان را به انفاق و سخاوت تشویق می کند. صفات منبعث از غرایز، مثل منفعت طلبی در دوران کودکی قوی است. از این رو انسان در دوران بلوغ باید به کمک عقل و آموزه های دینی، خودسازی و این صفات دوران بچگی را تعدیل کند.ای بسا افراد بزرگسالی که در صفات اخلاقی مانند حرص و بخل از حالت کودکی دست برنداشته و به بزرگ منشی رو نیاورده اند

آثار زیانبار بخل

هر یک از مراتب بخل آثاری دارد، ولی شکی نیست که بخل به معنای مطلق امساک در انفاق مال، نشانه ای از کفران نعمت است؛ زیرا خداوند نعمت های زیادی را به انسان بخشیده تا با بهره مندی از آنها بتواند خود و دیگران را برای ابدیت بسازد. اگر انسان از عقل خویش بهره نبرد و در سفاهت و جهالت بماند و در حقیقت تعقل نورزد، کفران نعمت کرده است؛ کسی که نعمت ها را انبار می کند و از آن به شایستگی استفاده نمی کند، کفران نعمت کرده است. گاه این بخل درباره خودش است و نعمتی را در اختیار دارد و به کار نمیبرد و گاه نسبت به دیگری است و آن نعمت را نه تنها به دیگری نمیدهد بلکه دیگران را نیز به بخل ورزی فرمان میدهد و تشویق میکند (نساء37 المیزان ج4 ص355) بدگمانی؛ کسانی که نعمت های الهی را به شایستگی مورد استفاده قرار نمیدهند، در حقیقت منکر قیامت و رستاخیز و پاداش آن هستند. از این رو خداوند بخل را نشانه ای از بینش و نگرش نادرست افرادی میداند که قیامت و پاداش آنرا منکر هستند (لیل8و9) امام علی(ع): البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود؛ بخل ورزیدن به دارائی موجود، بدگمانی به خداوند است. (غررالحکم ص19)
امام صادق(ع) نیز در این باره فرمود:
حسب البخیل من بخله سوء الظن بربه، من أیقن بالخلف جاد بالعطیه؛ برای (گنه کار بودن) بخیل همین بس که به پروردگارش بدگمان است، کسی که به جایگزین شدن انفاق و بخشش از طرف خداوند یقین داشته باشد، نیکو بخشش می کند (بحارالانوار، ج 70، ص307)

آن حضرت همچنین سرزنشگرانه می پرسد: اگر جایگزینی انفاق و بخشش از طرف خداوند حق است (که حق است)، پس بخل ورزیدن برای چه؟ (بحار الانوار ج75، ص190) رفتارهای بخل آمیز شخص در خانواده و تنگ گرفتن بر آنان موجب می شود تا اختلاف و ناسازگاری در خانواده بروز کند؛ چرا که بنیاد خانواده بر احسان و نیکی است و بخیل از احسان و نیکی حتی به خود دور است چه رسد که در حق دیگران نیکی کند. (نساء128) انسان بخیل همواره با دیگران به ویژه در خانه در جنگ است و آسایش را از خود و خانواده می گیرد و به سبب همان بخل ورزی سر سازش ندارد و اجازه نمی دهد تا صلح و آرامش در خانه برقرار شود.
بخیل حتی از زیادی مال خویش به دیگری نمی دهد و گاه می شود که بر طبق مثل معروف، نه خود خورد نه کس دهد گنده کند به سگ دهد. البته این به سگ دادن به دلیل بخشش و احسان نیست بلکه به سبب آن که دیگر دور انداختنی و غیرقابل استفاده است، آن را دور می افکند که تنها برای سگان قابل استفاده است. از این رو رسول خدا(ص) فرمود:
البخل أدم الأخلاق؛ بخل، مذموم ترین خلق و خوی است. (بحارالانوار، ج 69، ص 199)
از آفاتی که بخل به دنبال دارد،
کینه ورزی در شخص است. کسی که بخل می ورزد گرفتار کینه خواهد شد و نسبت به دعوت های حق خواهان مقاومت کرده و حتی به مبارزه با آن می پردازد. لذا بخیل در نهایت، دشمن اهل حق و خداجویان می شود. (محمد37 و37) به سبب همین آثار زشتی که بخل برای انسان و جامعه دارد، خداوند به شدت به مخالفت و مبارزه با این خصلت و صفت انسانی می پردازد و آن را امری بد و شر، شوم و زشت بر می شمارد (اسراء، 29) و بخیلان را به عنوان دشمنان خدا تهدید و سرزنش کرده (همان؛ ماعون4 و7) و محروم از محبت الهی معرفی می کند. (نساء36 و37؛ حدید23و 24) امام علی(ع) فرمود: البخیل فی الدنیا مذموم و فی الاخره معذب ملوم؛ بخیل در دنیا دچار مذمت و نکوهش و در آخرت گرفتار عذاب و سرزنش می شود. (غررالحکم، ص91) رسول خدا(ص) نیز در این باره فرمود: خصلتان لاتجتمعان فی مسلم: البخل و سوء الخلق؛ دو خصلت است که در مسلمان جمع نمی شود: بخل و بداخلاقی (بحارالانوار ج70 ص302)پیامبر(ص) همچنین می فرماید: لاینبغی للمؤمن أن یکون بخیلا و لا جبانا؛ برای مؤمن شایسته نیست که بخیل و ترسو باشد. (محجه البیضاء، ج6، ص47)
آدم بخیل گمان می کند که اگر چیزی را در راه خدا انفاق کرد و یا صرف جهاد نمود، این مال از دست او رفته است. امیرمؤمنان علی(ع) این تصور را نادرست دانسته و میفرماید
البخل جلباب المسکنه بخل، جامه فقر و تهیدستی است. (غررالحکم، ص91) پس گمان اینکه با بخل می تواند ثروتی داشته باشد، گمان باطلی است؛ چراکه بخل او را به فقر و نداری می کشاند. چنین تصور نادرستی نسبت به زکات و خمس نیز وجود دارد که از واجبات مالی و برگردن مسلمان است. در روایت است که سئل الامام الحسن المجتبی(ع):عن البخل؟ فقال: هو أن یری الرجل ما أنفقه تلفا، و ما أمسکه شرفا؛ از امام حسن مجتبی(ع) پیرامون بخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معنای آن چنین است که انسان آنچه را به دیگری کمک و انفاق کند فکر کند که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است خیال کند برایش باقی می ماند و موجب شخصیت و شرافت او خواهد بود. (أعیان الشیعه، ج1، ص775، بحارالأنوار، ج57، ص311، ح7)
امام صادق(ع):
لیست لبخیل راحه شخص بخیل، آسایش و راحتی ندارد (بحارالانوار ج73 ص303)
بخیل به سبب آنکه دشمن خداست جایی در بهشت ندارد. از این رو رسول خدا(ص) فرمود:
لا یدخل الجنه بخیل؛ بخیل، وارد بهشت نمی شود. (محجه البیضاء، ج6، ص17) بهشت برکسی که (بر مردم) منت می گذارد و نیز بر انسان بخیل و سخن چین حرام شده است (بحارالانوار، ج70، ص803) از آثار دیگری که برای بخل ورزی بیان شده است، قساوت قلب است. از این رو حتی از نگاه به بخیل برحذر داشته شده، چراکه آثار این قساوت می تواند در نظاره گر نیز پدید آید و شخص تحت تأثیر پلیدی و زشتی قلب بخیل قرار گیرد. امام علی(ع) فرمود: النظر الی البخیل یقسی القلب: نگاه کردن به شخص بخیل، باعث قساوت و تیرگی قلب می شود. (بحار الانوار، ج57، ص35)
آن حضرت(ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: پسرم! از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا او از تو باز می دارد آنچه را که بسیار به آن نیازمندی. (نهج البلاغه، حکمت73) در ضمن نامه خود به مالک اشتر نیز فرمود: در مشورت خود انسان بخیل را دخالت مده که تو را از نیکی و بخشش باز داشته، از فقر و تنگدستی می ترساند. (نهج البلاغه، نامه35) چنانکه گفته شد بخل مطلق امساک از نعمت است. این نعمت می تواند مادی یا معنوی باشد. اما گاهی بر انسان است که در امور اعتقادی خیلی سخت گیر و متعصب باشد و اجازه ندهد تا دین و اعتقادات او را کسی بگیرد. از این رو امیرمومنان(ع) این نوع بخل را که نسبت به دین اعمال می شود می ستاید و می فرماید:
من بخل بماله ذل و من بخل بدینه جل؛ کسی که در مال خود بخل ورزد، خوار و ذلیل گردد و آن کسی که نسبت به دین خود بخل ورزد، عزیز و بزرگوار شود. (غرر الحکم، ص 533)
بی گمان اعتماد عمومی، بزرگ ترین سرمایه انسانی است. این سرمایه به سادگی به دست نمی آید. اما برخی انسان ها این سرمایه بزرگ را به سادگی از دست می دهند و با بخل ورزی آبروی خویش را در این راه می گذارند. در حالی که اگر این سرمایه بزرگ آبرو و احترام و اعتماد را در میان خلق داشتند حتی شریک مال مردم می شدند. امام علی(ع) در بیان یکی از آفات بدبخل در زندگی می فرماید:
البخیل یسمح من عرضه باکثر مما امسک من عرضه و یضیع من دینه اضعاف ما حفظ من نشبه؛ بخیل بیشتر از آنچه از مالش امساک می کند از آبرویش می بخشد و از دین خود چندین برابر دارائی و ثروتش تباه می سازد. (غررالحکم، ص 91) آن حضرت(ع) همچنین می فرماید: البخل یذل مصاحبه و یعز مجانبه، بخل، صاحب خود را خوار و ذلیل می کند و کسی را که از آن دوری کند، عزیز و ارجمند می دارد. (همان) انسان برای رسیدن به شرف و عزت و رهایی از ذلت و خواری، به جای بخل ورزی می بایست احسان و نیکی کند. امام صادق(ع) فرمود: کسی که از بخل (و تنگ نظری) دوری جوید به شرافت و بزرگی رسیده است. (بحارالانوار، ج 75، ص 922) امام رضا(ع) نیز فرمود: بخل، انسان را رسوا و بی آبرو می کند. (بحارالانوار، ج 78، ص 753) بخل سرچشمه همه عیب ها و بدی هاست. امام علی(ع) فرمود: بخل گرد آورنده بدی ها و عیب ها است و آن افساری است که انسان با آن به سوی هر بدی ای کشیده می شود. (بحارالانوار، ج 73، ص 703)

بخیل برخلاف تصورش که به آسایش و راحتی می رسد و با انباشت ثروت، آسایش را درک خواهد کرد. گمان باطلی کرده است؛ زیرا بخل راحتی و آسایش را از زندگی آدمی می گیرد و خداوند نعمت هایش را از او سلب می کند. امیرمومنان (ع) می فرماید: البخیل خازن لورثته؛ بخیل، خزانه دار و جمع کننده برای وارثان خویش است. (غررالحکم، ص 91) امام علی(ع) فرمود: در شگفتم از برای شخص بخیل که می شتابد به سوی تنگدستی و فقری که از آن گریزان است و مال و ثروتی را که می جوید از دست می دهد، لذا در دنیا مانند فقیران زندگی می کند و در آخرت مانند توانگران به حسابش رسیدگی می شود. (نهج البلاغه، حکمت 121)
بخیل همچنین اهل دستی و صله رحم و پیوند با خویشان نیست؛ زیرا از این ارتباط می ترسد که چیزی از مال او کم شود و به دیگری داده شود. از این رو همواره با خویشان ارتباط خود را قطع می کند و در اندیشه میهمانی رفتن و میهمانی دادن با خویشان خود نیست. امام رضا(ع) در این باره فرموده است: شخص سخاوتمند از غذای دیگران می خورد تا دیگران هم از غذای او تناول نمایند، اما بخیل از غذای دیگران نمی خورد تا دیگران هم از غذای او نخورند. (مستدرک الوسائل، ج 15، ص 285) بنابراین، بخل بدترین صفتی است که یک انسان ممکن است بدان گرفتار شود، همه چیز او از ایمان و عرض و مال و آبرو و دنیا و آخرت او را به تباهی می کشاند و او را در بدترین حالت قرار می دهد در حالی که نه خود سودی برده و نه به دیگران اجازه داده که از او سودی برند. اینگونه است که خسرالدنیا و الاخره می شود؛ چرا که به خداوندگاری و مالکیت خداوند (آل عمران180) و ربوبیت و پاداش و معاد و حساب و کتاب آخرت ایمان ندارد. (همان؛ محمد 73 و 83) جهل و نادانی (آل عمران 180)، ترس از تهیدستی و توهم آن (اسراء100)، تکبر و تفاخر (نساء 36 و 37؛ حدید 22 و 24) استغنا طلبی و بی نیازی از خدا (لیل8) از مهمترین عوامل بخل ورزی انسان است که در آیات قرآنی بیان شده است. باشد با ایمان به خدا، رزاقیت و احسان و فضل الهی و آخرت و معاد در مسیر درست فضیلت احسان قرار گیریم و از اعطا و بخشش و جود و کرم غافل نشویم

بخیل به علل و عوامل چندی گرفتار این حالت می شود. مهم ترین این علل را می توان در جهل و شناخت نادرست وی از خیر و شر (آل عمران180)، ترس از تهیدستی (اسراء100)، بی توجهی به مالکیت و بی نیازی مطلق الهی (همان و نیز سوره محمد، آیات 37 و 38)، باور باطل استغنای ذاتی از خدا (لیل8) و تکبر و فخرفروشی (نساء36 و 37 و نیز حدید 23 و 24) دانست. بنابر این توجه به مالکیت، ربوبیت، قدرت، حکمت خداوند می تواند مانع اصلی در اجتناب آدمی از بخل ورزی شود و این که خداوند اگر مشیت و اراده اش به اموری تعلق گرفته که تحقق خواهد یافت، انسان نمی تواند مانع تحقق آن شود و باور کامل توحیدی در همه ابعاد آن از جمله توحید افعالی می تواند موجب شود تا آدمی از بخل ورزی رهایی یابد.

تفاوت بخل و خساست

به نظر می رسد که قتور کسی است که حتی نسبت به خود نیز سخت گیر می باشد و از دنائتی برخوردار می باشد که در مفهوم خسیس و خساست مورد نظر است؛ زیرا خساست به معنای دنائت و فرومایگی آمده است. دهخدا در لغت نامه می نویسد: خسیس به معنای ناکس، فرومایه، لئیم، دون همت، پست، بدسرشت، سبک مایه و حقیر آمده است. البته در قرآن واژه خست به کار نرفته اما دربرخی روایات به کار رفته که در این جا به یک مورد اشاره می شود. آنچه در زبان فارسی به عنوان خساست و خسیسی به معنی بخل و تنگ چشمی شایع است، اصطلاحی نادرست و نابجا است و مفهوم حقیقی خسیس به معنی شخص پست و فرومایه می باشد نه بخیل و تنگ چشم

«احسان به میزان معرفت»

عربی بادیه نشین نزد امام حسین(ع) آمد و عرض کرد: یابن رسول الله! قرض بزرگی بر گردن من است و از پرداخت آن عاجزم. به خود گفتم از کریم ترین افراد درخواست کمک کنم و کریم تر از اهل بیت رسول خدا(ص) نیافتم». امام (ع) به او فرمود:«ای برادر عرب، سه پرسش از تو می پرسم؛ اگر یکی را جواب دادی، یک سوم و اگر دو پرسش را پاسخ گفتی، دو سوم و اگر همه را جواب دادی، تمامی قرضت را به تو عطا می کنم.» اعرابی عرض کرد: یابن رسول الله! آیا کسی چون تو که از اهل علم و شرف هستی، از کسی مثل من سوال می کند؟!
حضرت فرمود: آری، از جدم شنیدم که فرمود: احسان به هرکس باید به میزان معرفت او باشد.
اعرابی عرض کرد: هر چه می خواهی بپرس، اگر می دانستم که پاسخ خواهم داد و اگر نمی دانستم، از شما می آموزم. امام حسین(ع) فرمود: «بهترین عمل چیست؟ مرد اعرابی عرض کرد: «ایمان به خدا»
حضرت فرمود: چه چیز، بنده را از هلاکت می رهاند؟ عرض کرد: «اعتماد و توکل به خدا.
حضرت فرمود: زینت انسان به چیست؟ عرض کرد: «علمی که توأم با حلم و بردباری باشد.
فرمود: اگر این نشد؟ عرض کرد: مالی که با جوانمردی و بخشش همراه باشد.
فرمود: اگر این هم نشد؟ عرض کرد: فقری که با صبر همراه باشد.
فرمود: اگر این هم نشد؟ عرض کرد: صاعقه ای که از آسمان بیاید و او را بسوزاند؛ چرا که این چنین فردی شایسته این گونه سرنوشتی است. امام حسین(ع) تبسم نمود و کیسه ای را که حاوی هزار دینار بود و انگشتری را که نگین آن دویست درهم می ارزید، به وی عطا کرد و فرمود: ای اعرابی! دینارها را به طلبکاران بده و بهای انگشتر را در زندگی خود صرف کن (1) اعرابی عطای حضرت را گرفت و گفت: خدا بهتر می داند که رسالتش را در کجا و در چه خاندانی قرار می دهد (2)

1- جامع الأخبار، صفحه 381 2- اشاره به آیه 124 انعام: الله أعلم حیث یجعل رسالته

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">