تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی



بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین .(1) مشتقات بصر 148 بار و واژه‌ بصیرت دوبار تکرار شده. واژه‌ بصر نیز در متون اسلامی گاه درباره‌ بینایی ظاهری و حس و گاه درباره‌ بینایی باطنی و عقلی به کار می‌رود. نزد اهل معنا، نیرویى نهانى و قوّه اى قلبى است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات آن رسوخ مى کند. برخى از اهل معرفت مى‏گویند: بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مى‏یابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس.(2) در حدیث نبوى آمده که در دل هر بنده اى دو دیده نهانى است که به واسطه آن دو، غیب را مى نگرد و چون خدا بخواهد در حق بنده اى نیکى کند، دو چشم دلش را مى گشاید تا آنچه را که از دیدگان ظاهریش نهان است، بتواند دید. میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است؛ مانند:

 1. نور ظاهرى، تنها با بینایى انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این که فضا را روشن و بینایى انسان را یارى کند، کارى انجام نمیدهد. پس اگر انسانى ناشنوا بود یا در بویایى و لامسه و گویایى خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورها، مشکلاتش حل نمی شود. اما نور باطن همه نقصهاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى کند... . در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى شود، که هم صحنه هاى خوب را در خواب و بیدارى مى بیند، هم آهنگهاى خوب را مى شنود، هم رایحه هاى دل انگیزى را استشمام می کند و هم لطیفه هاى فراوانى را لمس مى نماید.(3)

 2. انسان دو چهره یا دو جنبه دارد: چهره ظاهرى یا مُلکى و چهره باطنى یا ملکوتى، خداوند براى دیدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گیرد مى‏بیند. اما براى دیدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادینه نموده به نام بصیرت، که تا آن نور استعدادى از قوه به فعلیت در نیاید، رؤیت باطن و شهود ملکوت، میسر نخواهد بود. معناى سخن خداوند نور على نور یهدى اللَّه لنوره من یشاء(4) .. و من لم یجعل اللَّه له نوراً فماله من نور(5) چیزى جز این نیست که تا نور حق حاصل نیاید و به دل و جان سالک نتابد، بصیرت در او پدید نیاید. نور حق سرمه چشم بصیرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنایت حق قرار گیرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد.(6) با پرتو افکن شدن نور حق است که سالک از تحیر و تردد مى رَهَد و سرانجام به حقیقت مى رسد.

بصیرت الهی بصیرت در قرآن
آیه 26 رعد و 72 قصص ..
من اله غیر الله یاتیکم بلیل تسکنون فیه افلا تبصرون بصیرت را عامل دستیابی انسان و راهیابی وی به توحید و قدرت‌الهی می شمارد؛ زیرا انسان زمانی که به بصیرت دست یافت، درک درستی از همه‌ آفریده‌های الهی می‌یابد و از دام تکثرات به وحدت وجود می‌رسد. در حقیقت، تفکر در آیات الهی و دقت در بصیرت‌زا موجب می‌شود تا آدمی به نتیجه برسد که این همه کثرات جلوه‌هایی از حقیقت بی‌کرانی به نام خداوند است. ‏بنابراین، رسیدن به توحید ناب و شناخت حقیقت قدرت و توانایی الهی یکی از مهم‌ترین آثار و کارکردهای بصیرت است که در این آیات به آن توجه داده شده‌. مردم از نظر بینش به دو دسته تقسیم می‌شوند:
دسته‌ اول: دیده‌ عقل آنها نزدیک‌بین است. آینده خود و جهان را نمی‌بینند و ادراکات آنها در محسوسات خلاصه می‌شود یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن‌الاخره هم غافلون از زندگی دنیای ظاهری را می‌شناسند حال آنکه از آخرت غافل‌اند(روم،7) این دسته هر چند به ظاهر بینایند، ولی در فرهنگ قرآن و حدیث کور محسوب می‌شوند. در این باره، امام علی(ع) در یکی از سخنرانی‌های خود در مدینه به این نکته‌ مهم این گونه اشاره می‌کند نه هر که دلی دارد به خردمندی داننده است و نه هر که گوشی دارد نیک شنونده است ونه هر که دیده‌ای دارد بیننده است‏
دسته‌ دوم: جامع‌نگر و واقع‌نگرند، هم نزدیک را خوب می‌بیند و هم دور را. ادراکات آنها در محسوسات خلاصه نمی ‌شود؛ هم خانه‌ دنیا را می‌بینند و هم خانه‌ آخرت را. در فرهنگ قرآن و حدیث، این دسته از مردم بینا و بصیر نامیده‌ می‌شوند. بر پایه‌ روایتی از امام علی(ع) این دو دسته از مردم را این‌ گونه معرفی کرده‌اند: همانا، دنیا واپسین دیدرس انسان کور(دل) است و در فراسوی آن چیزی نمی‌بیند، اما بصیر و بینشور نگاهش از دنیا فراتر می‌رود و می‌داند که سرای حقیقی در ورای این دنیاست. پس، بصیر از دنیا دل و دیده برمی‌گیرد و کور(دل) به آن می‌نگرد. بینش ور و بصیر از آن توشه برمی‌گیرند و کور(دل) برای آن توشه فراهم می‌آورد (خطبه‌ 133) بصیرت و بینایی حقیقی در فرهنگ قرآن و حدیث به معنای جامع‌نگری و آینده‌نگری علمی و عملی است و کسانی بصیر نامیده می‌شوند که در پرتو بینش صحیح در جهت تأمین منافع مادی و معنوی و دنیا و آخرت خود حرکت کنند.

راه تحصیل بصیرت
براى نیل به مقام رفیع بصیرت باید به بازسازى و اصلاح نفس خویش پرداخت. مجاهده با هواى نفسانى و تهذیب روح از زنگارهاى گناه، و لطیف و شفاف ساختن آیینه دل به نور توحید، تنها صراط مستقیمى است که حجاب دیدگان دل را مى گشاید و آدمى را در معرض الهامات غیبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد.
1. توبه: اولین گام براى تهذیب نفس و تحصیل بصیرت است. توبه از تقصیرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است. 2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصیرت مى گردد. امیرالمؤمنین(ع): مَنْ ذکر اللَّه استبصر(7) هر کسى به یاد خدا باشد، بینایى و بصیرت یابد. 3. هم نشینى با علما: على(ع) : جاور العلماء تستبصر؛(8) با دانایان بنشین تا آگاهى یابى 4. خرد ورزى: کسى که هر خبر یا مطلبى را مى شنود، فوراً نمی پذیرد، بلکه درباره آن مى اندیشد و آن را از صافى عقل و اندیشه اش مى گذراند، بصیرت و بینایى مى یابد، چنان که آینده نگرى و به کارگیرى خرد در فرجام امور باعث بصیرت و بینایى مى گردد. 5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنیا، از امورى است که باعث بصیرت مى گردد.(من استقبل الامور ابصر یا من فکّر أبصر العواقب) 6. ارتباط با خدا: ازدیاد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصیرت و بینایى و برخوردارى از الهامات غیبى مى‏شود.

درجات و مراتب بصیرت
بصیرت باطنى و بینایى دل، درجات و مراتبى دارد. اوج آن مرتبه اى است که ائمه(ع) دارند. امیرالمؤمنین(ع) : لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر همه پرده ها فرو افتد، چیزى بر یقین من افزوده نمی‏شود(11) اگر چه آن مرتبه از یقین مخصوص اولیاى معصوم(ع) است، ولى دیگران نیز مى توانند مراتبى را تحصیل نمایند. هر کسى نور باطنى را از فطرت خدا داد خویش استخراج کند و چشم و گوشش باز شود، مى تواند خدا و نشانه هاى او را با "چشم دل" ببیند و صداى تسبیح موجودات هستى را بشنود، که به حکم یسبّح للَّه ما فى السموات و ما فى الارض همه آنان که در آسمان و زمینند، تسبیح خدا مى کنند. بسیارى از واقعیتها را که با ابصر نمی توان دید، با بصیرت مشاهده مى کند، بلکه توانایى دیدن جهنم و شنیدن صداى زفیر آن را پیدا مى کند کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثم لترونّها عین الیقین این خاصیت نور باطنى یا بصیرت است که از فطرت انسان پرتو افشان مى شود و اگر منبع الهى آن (فطرت) زنده به گور نشود و غبار آلودگیها و تیرگى هواهاى نفسانى آن را نپوشاند، همواره چشم بصیرت باطن پر فروغ خواهد بود اما اگر در پشت ظلمت گناه پنهان گردد و انسان تبهکار، حقیقت خود را نبیند، از آن رو که نورى ندارد، خود را گم مى کند و پس از مدتى خویشتن را به کلّى فراموش مى نماید. پى نوشت ها: 1. فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546. 2. دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 271. 3. تفسیر موضوعى ج 14، ص 132 13 4. نور 35. 5. نور 40. 6. جامع الاسرار، ص 510 و 580 - 579،. 7. غررالحکم، ج 5، ص 166 8. غررالحکم، ج 3، ص 387. 11. بحارالانوار، ج 66، ص 209.

عالمان بی بصیرت مهمترین عامل در فتنه ها فساد، لازمه اختیار انسان                مصباح یزدی
از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون، هم طبق نقل تاریخ هایی که بشر تدوین کرده و هم طبق تاریخی که از وحی به دست می آید، جامعه ای که کاملا عاری از فساد باشد، به طوری که هیچ کس سوءاستفاده ای نکند، و به کسی ظلم روا ندارد، سراغ نداریم. قبل از خلقت آدم، ملائکه گفتند:
أتجعل فیها من یفسد فیها.1 آنها هم می دانستند که این موجود اهل فساد است. خدای متعال هم نگفت: نه این گونه که شما فکر می کنید نیست؛ بلکه فرمود: أنی أعلم ما لاتعلمون یعنی معلوم بود که زندگی آدمی زاد در روی زمین توأم با فساد و خونریزی خواهد بود. همه انبیاء برای هدایت بشر زحمت ها کشیدند؛ برخی هم فی الجمله موفق شدند حکومتی تشکیل دهند؛ اما چنان نبود که جامعه ای تشکیل دهند که هیچ فساد و ظلمی در آن نباشد؛ نه چنین چیزی در تاریخ سراغ داریم و نه انتظار آن را داریم. حکومت حضرت حکومتی عادلانه است،یعنی اگر کسی ظلمی کرد،مجازات آن را خواهد دید.
آیا ما انتظار داریم که وقتی شخصی مثل رسول گرامی اسلام ص یا کسی مثل امیرالمؤمنین ع که مظهر عدالت در بین همه انسان ها در طول تاریخ است، وقتی به حکومت می رسد، دیگر هیچ ظلم و تخلفی در کار نباشد؟ امام خمینی خود را خاک پای معصوم میدانست و به این افتخار می کرد. چنین کسی بعد از هزار سال حکومتی اسلامی تشکیل داده . آیا نشانه درستی این حکومت این است که هیچ تخلفی در آن نباید صورت بگیرد؟
خداوند بر ما منت نهاد و مردی را به ما معرفی کرد که در دورترین نقاط عالم هم شخصیت او شناخته شد و در طول نهضت ثابت کرد که مسائل سیاسی را از همه بهتر می فهمد. سیاست مداران به او ارادت داشتند و هر جا با او مخالفت کردند، بعدها معلوم شد که حق با او بوده است. پس ما باید به دنبال چنین افرادی برویم؛ البته به عالمان باتقوا احترام بگذاریم
شرط سوم برای درک مسائل اجتماعی و جلوگیری از وقوع فتنه یا نجات دادن کسانی که در فتنه افتاده اند، بصیرت است.
قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی2: امیرالمؤمنین ع فریاد می زند: ان معی لبصیرتی ما لبست علی نفسی و لا لبس علی: من بصیرت دارم و می فهمم باید چه کار کنم. نه خودم بر خودم امر را مشتبه کردم، و نه کسی امر را بر من مشتبه کرده. پیداست که او را متهم به ناتوانی در اداره امور می کردند و برخی صریحا می گفتند: معاویه جامعه را خوب اداره می کند. حضرت فریاد می زد: من وظیفه ام را بهتر از شما می دانم و شکی ندارم که راهی جز این وجود ندارد. در نهج البلاغه در رابطه با فتنه جمل تعبیر واقعا کوبنده ای وجود دارد؛ من شبها خوابم نبرد. نشستم و فکر کردم؛ آغاز و انجام این کار را بررسی کردم. دیدم امر من، بین دو کار دائر است: یا باید با اینها بجنگم، یا باید دست از دین محمد ص بردارم. این گونه فهمیدن، کار هر کسی نیست. نیاز به یک بصیرت خاص در مسائل اجتماعی دارد که حاق حق را درست بشناسد؛ بفهمد که اگر کوتاه بیاید چه اتفاقی خواهد افتاد.

نقش نشانه شناسی در یافتن بصیرت اهمیت نشانه ها برای ایجاد بصیرت
انسان بصیر و بینا به کسی گفته می شود که از راه های گوناگون نسبت به خود و پیرامون، آگاهی روشنی داشته باشد و موقعیت خود را با هر چیزی به درستی بسنجد و ارزیابی کند. از اینرو میان شخص بصیر با جهان خارج نسبتی مبتنی بر واقعیت ها و حقیقت ها پدید می آید؛ زیرا هر آن چه از واقعیت ها را می بیند با توجه به حقایق هستی ارزیابی می کند و میان هست ها و بایدها ارتباط منطقی برقرار می کند.
در این میان نمی توان از نقش نشانه ها غافل بود؛ (ق 22) هوشیاری و تیزبینی انسان بصیر به وی کمک می کند که هر نشانه ای را به درستی بشناسد و تحلیل و تبیین کند؛ زیرا تفقه در نشانه های هستی به وی این امکان را می بخشد تا نسبت متغیرات را در اشکال مختلف به دست آورد و نسبت به آن واکنش درست و مناسب نشان دهد. این گونه است که نشانه ها و به تعبیر قرآنی، آیات، در ایجاد بینش (شناخت) و نگرش (باورها و رفتارهای ایمانی) نقش بسزایی ایفا می کند. فتنه ها همان اندازه که هشدار دهنده هستند، همان اندازه نیز روشنگر می باشند و آدمی را نسبت به موقعیت خود در هستی و جامعه و نیز واکنش و کنش مناسب آگاه می سازند. این جاست که فتنه ها برای اهل بصیرت کارکردهای شگفتی را بازی می کنند. (توبه49)
تفقه و فهم، معیار شناخت اهل بصیرت
آن چه اهل بصیرت را اهل بصیرت و بینایی می گرداند، تفقه و فهم، نسبت به اطلاعات و نشانه های رسیده از راه حواس و دیگر ابزارها و منابع شناختی است. لذا خداوند کسانی را که از اطاعت و نشانه های شناختی به درستی بهره نمی گیرند و به ابزار اصلی دل و قلب، درآن تفقه نمی کنند، سرزنش می کند؛ زیرا داشتن اطلاعات به تنهایی کفایت نمی کند بلکه تجزیه و تحلیل آن و در نهایت واکنش نشان دادن درست و مناسب براساس اطلاعات و فهم هاست که به اطلاعات و دانش ارزش و اعتبار می بخشد. (اعراف 179 و احقاف 26) براین اساس می توان گفت که بصیرت درفرهنگ قرآنی، نوعی بینایی خاص است که به شخص، امکان واکنش مناسب در برابر نشانه ها و اطلاعات به دست آمده را می دهد. پس ارتباطی تنگاتنگ میان واقعیت ها و حقایق درتفسیر مفهوم بصیرت وجود دارد؛ زیرا آن چه از طریق ابزارها و منابع شناختی به دست می آید. واقعیت است که اهل بصیرت با درست کنار هم قرار دادن این واقعیت های به دست آمده با حقایق هستی می کوشند تا واکنش مناسب و درستی را ارایه دهند. اهل بصیرت پس از آگاهی از آن چه یافته و تفقه نموده اند می کوشند تا آن واقعیت را با حقایق بسنجند و درمسیر تحقق بخشی حقایق تلاش کنند. این گونه است که اهل بصیرت در مسیر علم ملکوتی و حقایق آن حرکت و تلاش می کنند و واقعیت ها را براساس آن می سنجند.
ارزیابی و داوری اهل بصیرت
اهل بصیرت، کسانی هستند که میان حقایق و واقعیت ها به داوری می نشینند و آن چه را از طریق نشانه ها به دست آورده اند با تفقه و فهم دقیق می سنجند تا اگر واقعیتی با حقیقتی همخوان و سازگار نبود، در تغییر آن بکوشند و اگر هماهنگ و سازوار بود در تثبیت آن تلاش کنند. براین اساس داوری و ارزیابی در مفهوم بصیرت نقشی مهم ایفا می کند؛ زیرا بی داوری و ارزیابی، نمی توان حقایق را در واقعیت های پیچیده شناخت و نسبت به آن توصیه های مناسب ارائه داد. در فتنه ها که از همه سو هجوم گفتمان واقعیت ها، مردم را احاطه کرده و قدرت تفکر و تدبر را از ایشان گرفته، اسوه های عینی و ترازوی عینی و محسوسی چون امیرمؤمنان (ع) است که می تواند راهنمای مردم برای خروج از فتنه ها باشد.
عقل و علم در بصیرت
هرچند که علم و شناخت از واقعیت ها و حقایق، بسیار اساسی و مفید است ولی از آن جایی که علم به معنایی دانایی است هرگز نمی تواند چنان که باید و شاید در یافتن مسیر اصلی کمک کند. دانایی و دانش، به عنوان مقدمه می تواند به بصیرت بخشی و روشنگری کمک کند ولی آن چه به آدمی کمک می کند تا اهل بصیرت شود عقل است. بسیاری از اهل علم و دانایی به سبب فقدان عقلی که پای هوای نفس را عقال کند و بند راهش شود، گرفتار بدبختی و شقاوت ابدی شده اند؛ زیرا آگاهی و دانایی نسبت به جهان واقعیت ها بلکه حتی حقایق ملکوتی هستی، نمی تواند نگرش و رفتار شخص را مشخص کند؛ این جاست که عقل به عنوان عامل مهم نگرش ساز وارد عمل می شود. عقل انسانی است که همانند پیامبر درونی و وجدان بیدار فطرت، آدمی را نسبت به آن چه یافته و آگاه شده، با انگیزه می سازد و انگیزه حرکتی را برای تحقق حقایق فراهم می آورد. در حقیقت عقل آدمی به وی کمک می کند تا از شناخت خویش نسبت به واقعیت ها و حقایق به درستی بهره گیرد و پس از سنجش و داوری، در مسیری قرار گیرد که او را به سوی کمال و حقایق هستی سوق دهد.
نشانه های روشنگر
انسان عالم عاقل به هر جا بنگرد نشانه های بسیاری برای خود می یابد که بتواند براساس آن داوری و سنجش کند و راه خویش را باز شناسد. این گونه است که نشانه ها در زندگی هر انسان بصیر، نقش اساسی را ایفا می کند. این که در آموزه های قرآنی از آیات الهی به عنوان بصیرت یاد شده است.(ق 6 تا 8) از آن روست که این نشانه ها و آیات، به شخص، بینایی می بخشد تا موقعیت خود و پیرامون را به درستی تفسیر و تحلیل کرده و با تفقه و بهره گیری از معیارهای سنجش، میان واقعیت ها و حقایق، تبیین و توصیه دقیق و راهبردی ارایه دهد. از نظر قرآن، نشانه های روشنگر در همه جا به فراوانی یافت می شود و اگر انسان به پیرامون خود نگاهی کند آنها را می یابد.
شاخص های بصیرت
قال الامام علی(ع):
انما البصیر من سمع فتفکر، و نظر فابصر و انتفع بالعبر جز این نیست که صاحب بصیرت، کسی است که بشنود و بیندیشد، بنگرد و ببیند و از عبرت ها بهره گیرد. خطبه 153 هشت ماه صبر و بصیرت ملت ایران در جریان فتنه ، مشابه 8 سال ایستادگی و مقاومت مثال زدنی آنان در جنگ تحمیلی بود. در هر دو مقطع نیز آمریکای جنایتکار و متحدان اروپایی او روبروی ملت ایران قرار گرفتند. مردم ما در طول جنگ تحمیلی 8 ساله فولاد آب دیده و در فتنه 8 ماهه سال 88 واکسینه میکروب های سیاسی شدند. عامل پیروزی ملت در هر دو مقطع نیز داشتن بصیرت و تبعیت از ولایت فقیه بود.

قطب نمای بصیرت
بصیرت، نورافکن است؛ بصیرت، قطب‌نماست. توى یک بیابان انسان اگر بدون قطب‌نما حرکت کند، ممکن است تصادفاً به یک جایى هم برسد، لیکن احتمالش ضعیف است؛ احتمال بیشترى وجود دارد که از سرگردانى و حیرت، دچار مشکلات و تعبهاى زیادى شود
. قطب‌نما لازم است؛ بخصوص وقتى دشمن جلوى انسان هست. اگر قطب‌نما نبود، یک وقت شما مى‌بینید بى‌سازوبرگ در محاصره دشمن قرار گرفته‌اید؛ آن وقت دیگر کارى از دست شما بر نمى‌آید بصیرت، در یک فضاى تاریک، بصیرت روشنگر است. بصیرت راه را به ما نشان می دهد.‏..

فرقان بصیرت نافذ
1-
فرقان یکی از اسامی کتاب وحی الهی به معنای قوه تشخیص حق از باطل و به عبارتی دیگر بصیرت است. قرآن این قوه را خاص انسانهای مومن و پرهیزکار می داند: یا ایهاالذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا. اما برخی اوقات غبار فتنه آنچنان بالا می گیرد و مرزهای حق و باطل را در هم می آمیزد که تشخیص صواب از ناصواب و سره از ناسره آن قدر دشوار می شود که حتی انسانهای حق جو هم ممکن است راه را گم کنند و ناخواسته سر از ظلمت ناکجاآبادی درآورند که گاه بازگشتی هم برای آنان میسر نباشد. واقعه کربلا از آن دسته حوادثی است که غبار فتنه چشمان خیلی ها را کور کرده بود. عرصه ای که گمراه کنندگان آگاه، باطل را آنچنان در لباس حقیقت عرضه کردند که امر بر طرفداران حق نیز مشتبه گردید. چنان که عمرسعد برای آنکه مردم را تحریک کند، حکم قتل حضرت سیدالشهدا (ع) را که شریح قاضی مهر کرده بود در دست گرفته، مردم را دعوت به جنگ می کرد و فریاد می زد: یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری؛ ای سواران الهی سوار مرکب هایتان شوید که بهشت بر شما بشارت باد! در آن میانه و در تندباد حوادث و نیرنگ ها، از خواص و عوام، آنانکه خود را به صاحب بصیرت ناب و محور و معیار تشخیص سپردند و زیر بیرق حضرت سیدالشهدا(ع) جمع شدند، قدم در مسیر حق و رستگاری گذاشتند و آنان که در صف سپاه یزید درآمده و یا در خیل عظیم مردمانی قرار گرفتند که تشخیص شان سکوت بود و ثارالله را گذاشتند و گذشتند، هر دو گروه در صف دشمنان خدا پا نهاده و آخرت خود را فدای مردار بدبوی دنیا کردند.
خدا خود را گوش و چشم و زبان و دست «بنده صالح» خود می کند و می فرماید:
کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به... من شنوایی او می شوم که با آن می شنود، بینایی او می شوم که با آن می بیند، زبان او می شوم که با آن حرف می زند، دست او می شوم که با آن قدرتمندانه آنچه می خواهد به دست می آورد. اگر او مرا بخواند اجابتش می کنم و اگر چیزی بخواهد به او عطا می کنم. وقتی اینچنین است، آیا حکم مردم زمانه امام حسین(ع) برای پیروی از امام معصوم و حجت خدا روی زمین معلوم نبود؟! آیا انسان، اگر مومن باشد، نباید قطب نمای دلش به سمت انگشت هدایت گر ولی خدا بگردد؟ اگر بندگی خدا را می کردند و بنده دنیا نمی شدند، شاید. اما آنان سعادت و اجر جاودانه را به جرینگ جرینگ های سکه ابن زیاد فروختند و ای کاش از دنیا چیزی نصیبشان می شد و از ولع و طمع ملک ری به اندک گندمی می رسیدند که نرسیدند!
2- غبار فتنه فرو نشسته و تشخیص حق از باطل کار دشواری نیست، اما هنوز فتنه گران در فکر دسیسه اند و به هر بهانه ای بیانیه صادر کرده و بدن سیاسی همچو مرده اشان را هرازگاهی حرکتی می دهند که بگویند هنوز زنده اند! آن روزها مثل روزهای قیام کربلا عده زیادی از عوام و خاص مردود شدند و قافیه را به بی بصیرتی خود باختند. آنان که گوش به ولی زمانه خود داده و زیر علم او ایستادند از مهلکه گمراهی و تباهی جان به در برده و آنان که به هر دلیل از راهبر و نشانه هدایت فاصله گرفتند، در قعر سیاهی این زاویه گم شدند، هر چند که خود را ره یافته پندارند.
3-
یالیتنا کنا معکم ورد زبان این شب ها و روزهای مردم خداجوی ایران است. می گویند و می گریند و آرزو می کنند که ای کاش در روز تنهایی و غریبی امامشان، آقا ابا عبدالله الحسین(ع) در کربلا می بودند و جانشان را فدای وجود مقدس آن حضرت می کردند. همان میر علمداری که صاحب بصیرت ناب و نافذ بود. امام صادق(ع) در وصف آن حضرت می فرمایند: کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره، صلب الایمان... عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم بود... اینک قمر بنی هاشم، فرزند علی(ع) که وجود او، شمشیر آخته اش و علم در دستش مایه آرامش حرم حسین(ع) است، در مقابل خود می بیند که آل الله یک به یک در خون غلطیده اند. از سوی دیگر فریاد العطش فرزندان خیام ابی عبدالله را به گوش می شنود و در سویی دیگر تنهایی و غریبی برادر را نظاره میکند.
بصیرت و آثار آن
یک قسم کسانی هستند که از روی فهمیدگی و آگاهی تصمیم گیری می کنند و یک راهی را که می شناسند دنبال آن حرکت می کنند اسم اینها را خواص می گذاریم. این خواص که باید از روی بصیرت و فهمیدگی کاری را انجام دهند وظیفه دشواری دارند چون یک عوام گسترده به عمل آنها نگاه می کنند و دنبال آنها حرکت می کنند لذا مهمترین کار این خواص دقت و بصیرت در شناخت و تشخیص شبهه ها و فتنه ها و عمل کردن و موضع گرفتن در آن می باشد. از این رو حضرت علی(ع) :
انما سمیت الشبهه شبهه لانها تشبه الحق یعنی شبهه چون شباهت به حق دارد شبهه نامیده شده و لذا هرکسی توان شناخت حق را از مشابهش ندارد الا افرادی که ابزار لازم را داشته باشند: ضیائهم فیها الیقین و دلیلهم سمت الهدی یعنی اما یکسری هستند که با ابزاری، به یقین که لازمه صبر و پشتکار در کار است- و هدایت- که مسیر درست و راه صحیح است- رسیده اند و آنها اولیاء الله می باشند. خود حضرت امیرالمؤمنین(ع) یکی از این کسانی هستند که «دلیلهم سمت الهدی» مصداق واقعی اش عمل آن حضرت می باشد به طور نمونه خودشان فتنه بنی امیه را شناخته، آن را خطرناکترین فتنه معرفی می کند و دلایل واصف این فتنه را هم برمی شمرند و عمل در این فتنه را هم به طور کوتاه و مفید توضیح می دهند. الاوان ان اخوف الفتن عندی علیکم فتنه بنی امیه فانها فتنه عمیاء مظلمه عمت خطتها و خصت ....من ربه..
خصوصیات این فتنه از زبان شهید مطهری از این قرار است:
1- تقسیم شدن مردم به آقا و بنده (بنی امیه مولا، مردم عبد) 2- فتنه فراگیر که آتش آن بیشتر پر روشنفکران را می سوزاند. 3- هتک حرمتهای الهی و دستورات الهی 4- مخالفت عملی و علنی با اسلام و مبارزه با محتویات اسلام به گونه ای که اسلام بصورت وارونه، بدون خاصیت و وحشتناک جلوه داده شود. 5- مبارزه با شخصیت و الگوهای جامعه اسلامی بصورت لعن حضرت امیر علیه السلام.
عمل در فتنه و موضع گیری در هنگام شهادت و فتنه ها بعداز شناخت دقیق شبهه آغاز می شود. بطور مختصر 2 روایت در این زمینه ذکر می شود یکی مربوط به مواقع تقیه و دیگر هنگام حرکت و عمل می باشد.
ان الا هور اذا اشتبهت اعتبر آخرها باولها یعنی شبیه شدن جریانات عکس العمل یکسان می طلبد و این به جهت آن است که چون «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» یعنی خدا سرنوشت هیچ جامعه ای را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان را تغییر دهند و این یک سنت الهی است و «لن تجد لسنه الله تبدیلا یعنی قانون خدا تغییر نمی کند براحتی می توان فهمید که این جریان که مانند جریان صدسال پیش این عمل این پیامد را دارد و آن عمل پیامد دیگری دارد لذا حضرت می فرمایند وقتی کارها به یکدیگر شبیه می شوند (یا به تفسیر دیگر کار بر تو مشتبه می شود) جریان مشابه قبلی را عبرت گیری کن، نگاه کن و جریان جدیدتر اعتبار و موضع گیری نما. حضرت می فرمایند: کن فی الفتنه کابن اللبون لاظهر فیرکب و لاضرع فیحلب از سوی دیگر عمل کردن و موضع گیری دراین مواقع بستگی خاصی به علل و ریشه های فتنه ها و شبهات دارد از این رو بررسی و نگاهی به ریشه فتنه و شبهه کمک شایانی به ما می کند حضرت در این باره نیز جملاتی دارند از جمله آنکه می فرمایند: انما بدع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا همه صحبتهای بالا و ذیل لزوم بصیرت را به ما به خوبی می فهماند ولی ناله حضرت از نبود همراه و گلایه حضرت نزد کمیل از اینکه از مومنان کسی نیست که بصیرت کافی را داشته باشد تا علم درون سینه خود را به او منتقل کنم باعث می شود کسی که حب علی و آل علی ع در دل دارد بخاطر آن حضرت هم که شده به کسب بصیرت بپردازد به این داستان توجه کنید: روزی یا شبی حضرت دست کمیل بن زیاد را می گیرند و به بیرون شهر می روند و شروع می کنند به توحید درباره علم و شرح صدر و... ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها و.. تا آنجا که اشاره به سینه مبارک می کنند و می فرمایند: درون این سینه علمی است که می خواهم کسی را بیابم به او منتقل کنم اما گروهی هستند که بصیرت، ذکاوت و هوش لازم را دارند ولی ایمان ندارند و این علم را جهت استفاده برای هواهای خویش قرار می دهند اما گروهی دیگر که یعنی مومنان و شایستگاه هستند: منقادالحمله الحق لابصیره له فی اضائه ینقدح الشک فی قلبه لاول عارض من شبهه این قدر بصیرت ندارند که توانایی تشخیص یک شبهه را داشته باشند. اگر این علم را به آنها منتقل کنم با اولین شبهه از کوره در می روند و باعث تضییع این علم می شوند اینها هم لایق انتقال این علم و معرفت نیستند و از این جمله برخوبی لزوم کسب بصیرت هویداست. اما گاهی هست که همینطور ناخودآگاه فتنه ای، شبهه ای می آید و ایمان انسان را، هدف انسان را، مسیر حرکت انسان را منحرف می کند بدون توجه او به این مسائل، وقتی متوجه می شود که کار از کار گذشته، اگر به کسب بصیرت پرداخته بود این طور نمی شد: ان الفتن اذا اقبلت شبهت و اذا ادبرت نبهت ینکرن مقبلات و یعرض مدبرات
ابزار کسب و شناخت بصیرت
در نهج البلاغه چند راه برای پیدا کردن بصیرتی نافذ که ما را برای شناخت راه درست کمک کند ذکر شده است.
1)
قرآن: حضرت امیرالمومنین ع درباره قرآن مثل سایر ائمه معصومین و شخص رسول اکرم ص جمله فراوان دارند که تا قرآن هست یعنی همیشه قرآن بهترین راهنما برای حل مشکلات می باشد و برای خالی نبودن عریضه 2 جمله از حضرت که هم در بیان استفاده از قرآن و هم نحوه استفاده از آن می باشد را چون قطره ای از دریا می آوریم: امام می فرمایند: کتاب ربکم فیکم مبینا حلاله و حرامه و فرائضه... خاصه و عامه، عبره و امثاله... مفسرا مجمله و مبینا غوامضه» 15 یا «کتاب ربکم فیکم مبینا... بین المثبت فی الکتاب فرضه و معلوم فی السنه نسخه...» 16 و خود قرآن هم می فرماید: «فیه تبیان کل شئی قبلا گفتیم که از ابزار دیگر عبرت گیری و تمسک به اهل بیت سفینه های نجات علیهم السلام می باشد که خوب است ذکر کنیم قرآن مجید حتی شامل این دو نیز می شود چرا که هم خود توصیه به عبرت گیری کرده «الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل و... هم دستور اطاعت و توسل به دامان اهل بیت عصمت علیه السلام داده است و محبت اطاعت آور از آنها خواسته است اما در قرآن یک وسیله و حتی لازم دیگری برای بصیرت برشمرده و آن تقواست و خداوند سبحان در سوره انفال می فرماید: ان تتقوالله یجعل لکم فرقاناً یا «یا ایهاالذین آمنو اتقو االله و آمنوا برسوله. یجعل لکم نوراً تمشون به که شاید بین عبرت گیری و تقوا لازمه ای باشد
2)
تمسک به اهل بیت ع: در همان حکمت 147 که حضرت از عدم همراه رنج می برند در ادامه درباره اهل بیت می فرمایند: هجم لهجم العلم علی الخلیفه البصیره به حقیقت و کنه مسائل آشنا هستند و این علم که نور حقیقت بینی است را تنها به کسانی منتقل میکنند که قلوب یعنی ظرفهای علمشان گشاده باشد و این امر محقق نمیشود مگر با تشبیه کردن خود به آنها حتی یود عوها نظر ائهم و یرزعوها فی القلوب اشباههم یا میفرمایند: کذلا یتاس بآل محمد ص من هذه الامه احد... هم اساس الذین و عماد الیقین الیهم یفیی الغالی و بهم یلحق التالی.. 22 و یا ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه
3)
عبرت گیری: چون سنت الهی تغییر ندارد اعمال یکسان نتیجه یکسان دارد وظیفه داریم که ببینیم دقت کنیم و از حوادث دیگران نتیجه گیری کنیم و بسته به عمل دیگران و نتیجه آنها ما هم عمل کنیم لذا حضرت می فرمایند: «ولقد بصرتم ان ابصرتم و اسمعتم ان سمعتم و هدیتم ان اهتدیتم ولی البته همانطور که گفتیم این نگاه کردن با دقت و عبرت گیری اگر تقوا جلوی هوای نفسانی که دشمن ترین دشمن ماست و جلوی این فاسدکننده عقل را بگیرد نتیجه می دهد یعنی چه؟ یعنی کسی نمی تواند از یک جریان به نحو احسن برداشت کند مگر اینکه بوسیله تقوی عقل او آزاد باشد نه اینکه هواها و خواهشهای نفسانی یا نگذارند از این عبرتها استفاده کنند یا به دلخواه او نتیجه گیری کنند و این است که به تقوی دشمن دشمن گفته می شود25. لذا حضرت امیر ع می فرمایند شاید کسانی از جریانی عبرت گیری کنند ولی کسی که تقوا داشته باشد از فرو رفتن در شبهات باز می ماند.«ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات»26
آفات شناخت
اما از آنجا که هر چیز آفتی دارد یا به بیان دیگر فوت و فنی دارد، شناخت و بصیرت هم آفت دارد و هم فوت و فن یعنی روش و طریقه استفاده. چندمطلب هست که شخص حتی اگر از بصیرت و قدرت تحلیل و تشخیص بالایی هم برخوردار باشد اگر به این چند مسئله توجه نداشته باشد دچار گمراهی و اشتباه در راه صحیح می شود از جمله آنها تعصب، تفسیر به رأی و... می باشد.
1) تعصب: اولین چیزی که می تواند باعث شود شخص نتواند به تحلیل واقعی برسد یا مثل عدم تقوی و پیروی از هوای نفسانی از بازدهی تحلیل بکاهد و حتی به صفر و زیر صفر برساند تعصب می باشد چون چشم را کور و قلب را بیمار می کند. من عشق شیئاً اعشی(اعمی) بصره و امات قلبه فهو ینظر بعین غیرصحیحه این کوردلی که نتیجه تعصب بیجا می باشد تجسم آن در قیامت به صورت کور محشر شدن می شود یعنی شخص گمراه در قیامت کور محشر می شود تا اینجا می برد تعصب انسان را که چشم باطل او را کور کند به ضلالت بیفتد و در نتیجه از یاد خدا غافل شود از تعمیم برای خدا غافل شود و کور محشر شود. و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا وقتی هم که کور محشر می شود از خدا می پرسد چرا من؟ من که چشم داشتم حضرت باریتعالی همین علت را ذکر می کند که در دنیا مرا فراموش کردی به تعصب و هوای نفس خود فراموش کردی من هم امروز تو را فراموش می کنم.
2) تفسیر به رأی: کسی که نه از خود شناخت دارد و نه از اطراف و نه پیرامون مسائل جاری چیزی می داند شروع می کند برای خود چیزهایی سر هم کردن که نه می داند درست است نه می داند اشتباه مانند عنکبوتی در تارهایش چسبیده و نمی تواند جدا شود و تارها همان گفته های او می باشد که او را احاطه کرده و این شخص تارهایی که خود تنیده نمی تواند از دستش رهایی پیدا کند این تشبیه مولا علی ع است که جای صحبت زیاد دارد ولی به نقل کلام بسنده می کنیم. «لایدری اصاب ام اخطا فان اصاب خاف ان یکون اخطا و ان اخطا رجا ان یکون قد اصاب. نمی داند درست عمل کرده یا اشتباه اگر درست بوده همواره خوف آن دارد که اشتباه بوده و اگر اشتباه کرده امید (باطل) دارد که درست بوده باشد. در خطبه 18 با نهی از اهل رأی بودن مردم را به قرآن رجوع می دهند که در آن همه چیز هست و نیازی به گفتن مطلب اضافی از خود نیستیم و این کار را مرادف با شرک می دانند.
3) توجه به گفتار و کردار دیگران و شایعه:
انه لیس بین الحق و الباطل الا اربع اصابع: الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول رایت.»31 بین حق و باطل جز 4 انگشت فاصله نیست: باطل این است که بگویی شنیدم و حق این است که بگویی دیدم. (یعنی فاصله بین حق و باطل فاصله بین چشم و گوش است) در اینجا حضرت هم حرف مردم و هم تولید شایعه و جلوگیری از تولید شایعه و ملاک انتقال صحبتها نقل می کنند که بسیار مهم است چون عنصر مهم در پخش شایعه که بسیار به امنیت و حیثیت دیگران نقل صحبتها می باشد. در قرآن مجید هم صحبتی که همراه شاهد و بینه نمی باشد را همچون ضربه به حیثیت و آبروی خود انسان می داند و می فرماید: «اگر شخصی حرفی بدون بینه ای زد نه تنها قبول نکن بگو هذا افک مبین» بگو: همانا این دروغ و افترائی آشکارا می باشد (همان طور که وقتی کسی تهمتی به تو می زند) این شایعه ها و پشت سر حرف زدن برای مولا علی(ع) بود که اگر حضرت حرفی بر علیه حکومت می زدند متهم به حرص به دنیا بودند و اگر سکوت می کردند به ترس از مرگ متهم می شدند ولی حضرت راه صحیح را با دلیل انتخاب می کنند و عمل می کنند. «فان اقل یقولوا حرص علی الملک و ان اسکت یقولوا جزع من الموت هیهات بعد اللتیا و التی و الله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه بل اندمجت علی مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیه فی الطوی البعیده »33
4)سستی یکی دیگر از عواملی که باعث می شود فرصت از دست داده شود و به عمل ما ضربه بزند سستی در انجام وظیفه است که گاه کوچکترین سستی که در راه پیش بیاید مساوی است با نابودن شدن عمل چرا که از مهمترین لازمه پیروزی ابتکارعمل و به دست گرفتن اوضاع بر وفق مراد میباشد و این ابتکار عمل در هر زمینه ای از اعم از نظامی، عقیدتی، فکری، ورزشی و... باشد هم موفقیت را چند برابر میکند هم نمای بیشتری برای قدرت دارد. فوالله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الاذلوا هیچ جامعه ای در شهر خود به دفاع نپرداختند الا اینکه ذلیل شدند.شاید به همین علت باشد که همواره مقام معظم رهبری تاکید داشته اند که قبل از پیدایش شبهات و فتنه ها سراغ افکار روز دنیا بروید و ببینید چه شبهاتی از آن ناشی می شود پیش بینی و پیشاپیش مبارزه کنید و علمای قدیم را به همین جهت یعنی ابتکار و عمل سریع که هنوز شبهه در خانه شبهه افکن بوده که توسط آنها جواب داده می شده موفق می دانند»
5) دنیا و فریب ظواهر دنیا یکی از مهمترین و بیشترین مسائلی که نهج البلاغه روی آن تاکید کرده بحث دنیا می باشد. ولی تاکید فراوان هر کس را بر آن دارد که علت این همه توصیه و تاکید را بررسی کند. چرا این دنیایی که هم در کلام حضرت امیر(ع) و هم در کلام حضرت رسول اکرم و ائمه علیهم السلام تنها وسیله احیاء آخرت می باشد و به عبارتی مزرعه آخرت و متجر اولیاء الله است اینقدر خطرناک توصیف شده است و نسبت به آن نهی شده است. در ابتدا به طور مجمل عرض کنیم آنچه از این کلامها در مجموع در باب دنیا استفاده می شود دلبستگی و باعث فراموش شدن آخرت به خاطر توجه به دنیا نهی شده است. وگرنه دنیا و مافیها برای استفاده و جهت مومنین خلق شده و این تصریح شده در قرآن و روایات می باشد لذا حضرت در توصیف دنیاپرستان که از آن جمله طلحه و زبیر بودند می فرماید: کانهم لم یسمعوا الله سبحانه یقول: تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لافسادا و العاقبه للمتقین .بلی و قدسمعوها و وعوها و لکنهم حلیت الدنیا فی اعینهم و راقهم زبرجها. گویا آنها این کلام خدای سبحان را نشنیده بودند که می فرماید: خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که در زمین دنبال برتری جویی و فساد نباشند و عاقبت از آن متقین است. بله آنها شنیده بودند و حتی از بر بودند اما دنیا در چشمانشان زیبا شده بود و زینتهای آن فریبشان داده بود. اگر این کلام توضیحی بخواهد که به خوبی مقصود حضرت را مشخص میکند این آیه به خوبی بیان آن است: یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون یعنی تنها به ظاهر دنیا توجه دارند و از آخرت غافلند. لذا کسانی که فلسفه درستی از دنیا و زندگی دنیوی ندارند و تنها ظاهری از این دنیا می بینند و توانایی دیدن ورای این نعمات را نداشته باشند همیشه راه را اشتباه می روند یا به سوی افراط یا به سوی تفریط چه بسا این افراد از افراد دینی و به قول حضرت آیه و روایت حفظ کرده باشند و چه بسا افراد غیرمذهبی نهایت کار مذهبی ها خوارج و نهایت کار غیرمذهبی ها انکار ماورا دنیا می باشد. اما آنچه باعث جلوگیری از حرکت و تسلیم نیروهای حق به باطل می شود همان نشناختن دنیا می باشد که اگر این دنیا در نظر آنها جلوه کرد و به تبصیر حضرت حلیت الدنیا فی اعینهم دیگر انگار نه آیه ای وجود دارد و نه خدایی و نه دینی... حرکت به سوی تعالی و مبارزه با باطل از هر نوع که باشد تعطیل می شود.
پیامدهای بی بصیرتی
نمونه بارز بی بصیرتی و کج فهمی، خوارج درون حضرت امیرالمومنین ع می باشند می دانیم که ابتدا آنها برای احیای یک سنت- در نظر خودشان الهی- اسلامی- به وجود آمدند و کج فهمی و دید کوتاه آنها کار را به جایی رساند که امام و رهبر خود را در شب قدر بکشند شهید مطهری در توصیف جهالت و نادانی خوارج که چطور به خود جرات دادند و با اینکه باید پای درس اسلام می نشستند می خواستند به شخص اول جهان اسلام درس بدهند می گویند: «در دوره مکه مسلمانان فقط تعلیمات می دیدند و با روح اسلام آشنا می شدند و ثقافت اسلامی در اعمال روحشان نفوذ کرد در نتیجه بعد از ورود رسول اکرم(ص) به مدینه هر کدام یک مبلغ واقعی بودند و در مواقع جنگ می دانستند برای چه می جنگند:
قول امیرالمومنین(ع) حملو بصائرهم علی اسیافهم اما در این مردم (خوارج) جهالت و عبادت همراه بود علی می خواست با جهالت آنها بجنگد ولی چگونه می توانست زهد و عبادتشان را از جهالتشان تفکیک کرد. عبادت توام با جهالت از نظر علی(ع) که اسلام آشناست درجه اول اسلام است ارزش نداشت لهذا آنها را کوبید والله لااکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها می فرمایند من مانند کفتار نیستم که در خواب عمیقی فرو رفته باشم که بعد از بیداری هم اول غفلت و بی خبری و در دام دشمن و صیاد افتاده باشم. این نظیر همان غفلتی است که معلمان اخلاق آن را در زمینه اعمال و فضایل و رذایل نکوهش می کنند و رهایی از آن را لازم می شمردند و نام دقت در به دام نیفتن این غفلت را محاسبه می گذارند. لذا این غفلت و به خواب فرورفتگی شاید سرچشمه اش از بیخبری از اطراف و حتی از خودمان می باشد و به همین خاطر می تواند باشد که در روایات آمده است که کسی که محاسبه نداشته باشد از اهل بیت نمی باشد. «امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی»
نکوهش این غفلت وقتی اهمیت پیدا می کند که سوای از اینکه طرف در خواب است بلکه دشمنش آماده ضربه زدن به دوست و او را هر لحظه رصد می کند و به سوی خود می خواند همان طور که صیاد کفتار این کار را می کند، از جمله بعد حضرت درباره کوفیان می توان فهمید که آنها کفتار صفت بوده اند و به همین جهت حضرت خود را از صفت آنها مبرا می کنند و می فرمایند: شما بد گروهی برای برافروخته شدن آتش جنگ هستید چرا که از دشمنان فریب می خورید و نمی توانید فریب بدهید شهرهای شما را تصرف می کنند اما شما دفاع نمی کنید دشمن لحظه ای از شما غافل نیست اما شما در بدغفلتی گرفتار شده اید:
تکادون و لاتکیدون و تنتقص اطرافکم فلا تمتنعون لاینام عنکم و انتم فی غفله ساهون... و از این بدتر اینکه این اشخاص غافل خواسته یا ناخواسته وسیله ای برای پرورش باطل در دامن آنها می شوند و به همین تعبیر حضرت شیطان تخمهایش را در دامن آنها می ریزد و جوجه هایش را به دست آنها بزرگ می کند. فباض و فرح فی صدور هم و دب و درج فی حجور هم فنظر باعینهم و یا در توصیف خوارج و پس از معرفی کردن آنها به عنوان شرار الناس می فرمایند شما کسانی هستید که وسیله دستار شیطان و معاویه ها شده اید یعنی وقتی منافق و باطل نمی تواند خود ضربه بزند توسط جهال و غافلون این کار را انجام می دهد و این امری بوده در همه زمانها که معاویه ها از خوارج استفاده کنند. ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به تیههه!
کاروان رفت و تو درخواب و بیابان در پیش داری کی روی ره از که پرسی، چه کنی؟ چون باشی

ائمه اطهار به عنوان الگوهای آگاهان
اگر بخواهیم تعریفی از ائمه اطهار ع بخصوص در زمینه بصیرت بکنیم حداقل باید یک زیارت جامعه کبیره بنویسم تا کسانی که می فهمند شناخت نسبی و به اندازه ظرفیتها پیدا شود اما یک تعریفی هم حضرت علی درباره حجج الله یعنی اهل بیت (ع) دارند که کوتاه و پرمغز می باشد . در جریانی حضرت امیرالمومنین دست کمیل بن زیاد را گرفتند و به اطراف شهر بردند و از بی همراهی نالیدند ناگهان حرف خود را استدراک کردند و فرموده اند این طور هم نیست که کسی نباشد (چون زمین اهلش را در خود میبلعد) ولی آنها چه کسانی هستند و کجا هستند و چه می کنند با خداست.
اللهم بلی لاتخلواالارض من قائم الله بحجه اما ظاهرا مشهورات و اما خائفا مغمورا ....... در این جملات کوتاه مغز و این درد دل مولا تنها در نگاه اول نکاتی چند برای استفاده درباره بصیرت اهل بیت (ع) و چگونگی بهره برداری از آنها یافت می شود که به تناسب نقص خود تا آنچه که عقل یاری کند ذکر می کنم تفصیلش برای جای دیگر و تفصیل دانان. و اما نکات:
1) خالی نبودن زمین از حجج الهی و از الگوهایی چون ائمه اطهار (ع) در هر زمینه من جمله بصیرت و عدم گمراهی.
2) همیشه و در همه حال باید قائم و قیام کننده وبه پا دارنده حجج و بنیات و نشانه ها واحکام الهی باشیم چه زمان و مکان در دست ما باشد و جا برای حرکت باشد و چه زمان تقیه و عمل پنهانی می باشد.
3) نشانه های الهی و سنن و احکام دین و بنیات نباید برای لحظه ای ابطال شوند و در موقع تهدید و تعریض کوچکی به اسلام باید به مقابله پرداخت (
اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه)
4) کمی تعداد از مقدار و ارزش و عظمت نزد باریتعالی نمی کاهد (تکیه گاه برعکس) و نباید با عکس انفعال و رکود در عمل و بهانه برای عدم فعالیت و حرکت شود.
5) نشر و تعلیم و تعلم حجج و علوم الهی.
6) نشر و تعلیم به مکان و افراد و سینه های مطمئن از آن.
7) ضرورت تشبه و همانند شدن با
قائمین و حجج الهی یعنی ائمه اطهار علیهم السلام.
8) علم حتی انبوه و زیاد وقتی مفید فایده است که
علی حقیقه البصیره باشد، علم تفقه و عمق نگری میخواهد.
9) فقط به ذکر الهی باید آرامش یافت و دیگر وسایل مسکنهای حجازی و دروغین می باشند که به درد عوام آرامش نیافته در پرتو ذکر الهی می خورد.
10) علمی مفید فایده است که اطمینان و ایمان بدهد (
عین الیقین، حق الیقین)
11) به بهانه عبادت و قرب به خدا بریدن از جامعه و مردم درست نمی باشد.
دارنده چنین خصوصیاتی است که می تواند ادعا کند آن خلیفه الله که خداوند می خواسته در زمین قرار دهد اوست. حضرت در خطبه 73 عدم سستی خود را هنگامی که هیچ یاوری نداشتند اشاره می کنند (اشاره ای در حکمت 147 بالا به آن شد) در خطبه ای دیگر می فرمایند: اگر زمین از مخالفان من پر شود و من تنها باشم در هدایت خود و ضلالت و گمراهی آنها شک ندارم چرا که
الحق مع علی و علی مع الحق و چون که من کسی هستم که اگر تنها در مقابل تمام دنیا قرار گیرم هیچ نگرانی ندارم انی والله لو لقیتهم و احدا و هم طلاع الارض کلها ما بالیت

آثار بیداری«یقظه» در قرآن
انسانی که در مسیر هدایت و سیر الی الله گام برمی دارد، به طور طبیعی به هر مرحله و مقامی که می رسد آثار مثبت و کمالیه در او آشکار می شود، و این نتایج در اثر اسبابی است که با اختیار و آزادی انسان فراهم آمده است.
1- تعظیم حق کسی که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت نور و معرفت الهی در او متجلی شده، خدای متعال را در حد توان خود آن گونه که شایسته است می شناسد به تعبیر قرآن کریم: کسانی که به خدا ایمان دارند بیشترین محبت را نسبت به خدای متعال دارند الذین امنوا اشد حبالله و طبیعی است که شدت محبت نسبت به خدا از عمق معرفت و شناخت انسان ناشی می شود. عکس این حالت در مورد افرادی است که دچار غفلت و جهالت هستند و به طور طبیعی نمی توانند قدر و عظمت خدای متعال را بفهمند قرآن کریم در سوره حج آیه 74 غفلت و جهالت را عامل نشناختن قدر و عظمت الهی معرفی می کند و می فرماید: خدا را آن گونه که بایسته و شایسته اوست نشناختند. و ما قدرو الله حق قدره
2- توجه به نعمت ها کسی که در شرایط غفلت بسر می برد، به طور طبیعی متوجه نعمت های الهی نیست، چه نعمت های موجود در هستی و وجود خودش و چه نعمت های محیط پیرامونی. بنابراین سیره عملی اهل غفلت کفران نعمت های الهی و نشاختن منعم است. قرآن کریم با بیان برخی نعمت ها و توجه و آگاهی دادن به آنها، انسان را در مسیر صحیح هدایت و سیرالی الله دعوت می کند. خدای متعال در سوره انعام 122 می فرماید: آیا کسی که مرده بود، پس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد. همچنین در سوره بقره آیه 22 می فرماید: آنکه زمین را (همچون) زیرانداز و آسمان را (همچون) سرپناه شما کرد و از آسمان آبی فرو فرستاد و آنگاه بدان (وسیله) میوه ها برای شما برآورد، پس آگاهانه برای او همتا نیاورید.
3- توجه به حقیقت گناه و آثار آن افراد غافل به عمق فاجعه و آثار و عواقب مخالفت با خدا و دستورات الهی آگاهی ندارند. انسان در هر مرحله ای از خود سازی که باشد، یک لحظه غفلت و گناه به همان نسبت مانع رشد و ترقی معنوی او خواهد شد. قرآن کریم در این زمینه در سوره اعراف 30 می فرماید: «گروهی را هدایت کرده و گروهی (که شایستگی نداشته اند) گمراهی بر آنان مسلم شده است. آنها شیطان را به جای خداوند اولیای خود گرفتند و گمان می کنند که هدایت یافته اند» بنابراین کسانی که در گرداب گناه غوطه ورند هیچ گاه از وادی غفلت بیرون نخواهند رفت و حلاوت حالات و مقامات یقظه و بیداری را نخواهند چشید.
4- شناخت نفس اماره کسی که تحت حاکمیت نفس اماره قرار دارد و از دستورات آن پیروی کرده و لذت می برد، چگونه می تواند از وادی غفلت بیرون آمده و آثار تنبیه و بیداری بر او ظاهر گردد. بنابراین ابتدا باید از پوسته گناه بیرون آمده و نفس اماره را شناخت و از آثار و عواقب سوء پیروی از نفس اماره آگاه شد. آری برای برون رفت از این عدم شناخت، راهی جز گناه گریزی نیست. قرآن کریم در سوره کهف آیه 103 می فرماید؛ «بگو (ای پیامبر) آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) چه کسانی هستند؟ آنها که در تلاش های شان در زندگی دنیا گمراه (و نابود) شده، با این حال می پندارند که کار نیک انجام می دهند.
5- توجه به تهدیدهای الهی فردی که در گرداب گناه غرق است و درناآگاهی مطلق بسر می برد، به طور طبیعی در قبال تهدیدهای قرآن در مورد دوزخ و عذاب، حساسیتی از خود نشان نمی دهد، و مثل کسی است که در خواب عمیق است و اگر گزنده موذی روی سینه او جاخوش کند عکس العملی از خود نشان نمی دهد، مگر اینکه بیدار شود و آن حیوان موذی و گزنده را از خود دور سازد. اگر انسان روز قیامت را تصدیق نکند و به آن ایمان و آگاهی نداشته باشد، در آن صورت خود را از عذاب الهی در امان خواهد دید. اما آنان که به روز قیامت اعتقاد داشته و آن را تصدیق می کنند، از عذاب پروردگارشان بیمناکند و از افتادن در وادی غفلت و نافرمانی الهی پرهیز می کنند. قرآن کریم در سوره معارج آیات 28-26 می فرماید: «آنانکه به روز جزا ایمان دارند و آنانکه از عذاب پروردگارشان بیمناکند، چرا که هیچ کسی از عذاب پروردگارش در امان نیست.»
6- ارزشمند دانستن وقت کسی که در غفلت دائمی بسر می برد، به طور طبیعی به ارزش سرمایه عمر و وقت و خسارت از دست دادن آنها پی نخواهد برد. اما کسانی که سرمایه عمر خود را محدود و گذران آن را غیرقابل بازگشت می دانند. از لحظه لحظه عمر خود در راستای تقویت کمالات و فضایل انسانی و الهی خویش بهره خواهند گرفت. تقاضای بیداردلان را علی(ع) در دعای کمیل، این گونه بیان می فرمایند: «ای خدا! به حق خود و به حق قداستت و به حق بزرگترین صفات و اسمهایت، از تو می خواهم که فرصت های مرا از شب و روز با نامت آباد قرار دهی و به خدمتگزاری ات متصل گردانی تا در نتیجه، همه اعمال و دعاهای من دعایی واحد شود و حال خدمتگزاری من در راستای خدمتت همیشگی باشد.

تقویت بصیرت
خواستگاه بصیرت، مشابه خواستگاه علم، معرفت و حکمت است. همانگونه که عوامل و موانع آن نیز با اسباب و آفات عناوین یادشده، مشابهت دارد. لذا برای تکمیل مباحث مربوط به بصیرت، ملاحظه بخش قابل عمده ای از آیات و روایات مرتبط با معرفت شناسی ضروری است. اما آنچه را که در این بخش، با عنوان «خاستگاههای بصیرت» مطرح شده، می توان به خاستگاه درونی و بیرونی بصیرت تقسیم کرد: خواستگاه درونی بصیرت، عبارت است از نیروی باطنی قادر بر تشخیص حق و باطل و خیر و شر خاستگاه بیرونی بصیرت، خود دوگونه است: گونه اول، شامل رهنمودها و برنامه هایی که ریشه در قرآن و تعالیم انبیا دارند و موجب شکوفایی فطرت بصیرت می شوند.گونه دوم نیز امدادهای غیبی الهی که در نتیجه اجرای تعالیم انبیاء در زندگی، موجب تقویت نیروی بصیرت می گردند و بر این اساس، خاستگاههای بصیرت، درفصل سوم در ذیل عناوین فطرت (سرشت)، کتاب خدا، اسلام و توفیق، خلاصه شده است.
عوامل تقویت بصیرت، دو دسته اند: 1- عوامل علمی 2- عوامل عملی
به سخن دیگر، برپایه رهنمودهای انبیای الهی، شکوفایی فطرت بصیرت، هم به مجاهدت علمی نیاز دارد و هم به مجاهدت عملی. متونی که با عناوین: تفکر، تعقل، تعلم و اعتبار آمده اند، به نقش اندیشه و تلاش های علمی در تقویت دیده بصیرت، اشاره دارند و متونی که با عناوین: پرهیزگاری، یاد خدا، اخلاص، زهد و... آمده اند. به نقش تلاش های عملی دراین باره اشاره می نمایند. جالب توجه اینکه همه این عوامل دراین آیه شریفه خلاصه شده است: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنکبوت-69)
برکات افزایش نیروی بصیرت به میزان مجاهدت های علمی و عملی انسان، بینش باطنی افزایش می یابد و سالک، در نخستین گام، کاستی های درونی خود را بهتر می بیند. زیرکی، آینده نگری، شجاعت و سایر کمالات انسانی، در او تقویت می شوند و در نهایت، درنتیجه خودسازی، به نقطه ای از قوت بصیرت و بینایی باطنی می رسد که حقایق معقول را به صورت محسوس می بیند و به بالاترین مراتب ایمان -که ایمان مشهود است- دست می یابد و پیشوای اهل بصیرت می گردد.
درنگی در مفهوم بصیرت دانایی همراه با باور و ایمان بصیرت است؛ از این رو بصیرت موجب هدایت و حرکت است. و انسان را از غلفت بیدار می کند. انسان بصیر به کمک این قوه از خطر گمراهی و فریب خوردن در امور و موضعگیری غافلانه و حساب نشده در امان است. بصیرت مانند سپری است که در هنگامه فتنه ها و مواقف خطرناک انسان را مصون و محفوظ نگه می دارد. شاید از این روست که «زره و لباس محافظ جنگی» را «بصیرت» نامیده اند ؛ چون انسان را از شمشیرها و ضربه های نابهنگام و غافلانه حفظ می کند. گفتنی است از لوازم بصیرت زیرکی و فطانت است؛ خلاصه اینکه انسان دو چشم دارد یکی چشم سر و دیگری چشم دل، با چشم دل می توان حق را از باطل تشخیص داد و انسان بصیر کسی است که چشم دلش بینا باشد از این رو فرهنگ قرآن کسانی را که از حوادث پیرامون خود عبرت می گیرند و حق و باطل را تشخیص می دهند دارای بصر، و کسانی که آیات الهی را نادیده می گیرند و به گمراهی و کفر رومی آورند، کور و نابینا توصیف می کند والله یؤّید بنصره من یشاء ، انّ فی ذلک لعبره لاولی الابصار (آل عمران 13) فنها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصدور (حج6 )
بنابراین مقصود از اجتماع بصیر، اجتماعی است که علاوه بر چشم سر، چشم دلش نیز بینا باشد، گره های کور مشکلات خود و راه گشودن آن را می داند، دوستان و دشمنان خود را بشناسد، به ضعف های خویش آشنا و راه درمانش را بداند، جریان های سیاسی و فرهنگ ساز و ارتباط آنان را با ارباب دین و دنیابشناسد، رابطه زر و زور و تزویر را درک کند و نسبت به علائم نفاق و صداقت و عناد شناخت کامل داشته باشد. در مقابل اگر جامعه ای دردهای خود و راه درمانش را نشناسد، نسبت به سرچشمه های هدایت و انحراف خود بیگانه باشد، معیار روشنی برای اقبال و ادبار به شخصیت ها و یا امواج فکری و فرهنگی حاکم بر محیط خود نداشته باشد، بی دلیل روزی از یک شعار حمایت و بی حساب فردای آن روز از در مخالفت با آن درآید، چنین جامعه ای فاقد بصیرت و نابینا است. کما اینکه جامعه عصر حاکمیت امیرمؤمنان(ع) به این بلا مبتلا بود؛ به طوری که حضرت در وصف آنها می فرمودند: «عمأ ذو أبصار ؛ کورانید با چشمهای بینا».
آری جامعه بدون بصیرت کور است و همچون کوران اعمال متناقض از خود بروز می دهد؛ برای دستمالی قیصریه ای را به آتش می کشد، اصلا به خیرش نمی توان امیدوار بود؛ هرگز قابل اعتماد نیست و در حساس ترین لحظات، به خاطر عدم درک موقعیت خود، پیشوای بصیرش را تنها می گذارد. وجودشان کالعدم و حیاتشان مساوی مماتشان است. از این رو امیرمؤمنان(ع) در وصفشان می فرمود:
ایها الشاهده أبدانهم الغائبه عنهم عقولهم ؛ ای مردم]ی[ که به تن حاضرند و به خرد ناپیدا».
آنان به دلیل کوردلی و ناتوانی در تحلیل مسائل و شناخت حق و باطل، از روی هواهای خود حکم می کنند و از آنجا که هواهای نفسانی به تعداد افراد جامعه متفاوت بوده و در زمان های مختلف تغییر می کنند، چنین جامعه ای ثبات خود را از دست می دهد. هر دسته ای خواسته ای متفاوت با دیگران دارد و هر روز چیزی غیر از مطلوب دیروز را طلب می کند. یک روز عده ای خواهان جنگ با دشمن و روز دیگر عده ای دیگر خواهان صلح و روز سوم هر دو از خواسته خود دست برمی دارند. بنابراین مشکل بصیرت از مشکلات خطرآفرینی است که روند اصلاح جامعه را متوقف می کند؛ به طوری که اگر برترین رهبران عالم هم در رأس چنین جامعه ای قرار گیرند، از رفتار متناقض و کردار حیرت انگیز مردم زمین گیر می شوند؛ کما اینکه حضرت در مورد مردم زمان حکومتش می فرمودند:
المختلفه أهواؤهم، المبتلی بهم امراؤهم ؛ یک سر و گونه گونها سودا، فرماندهان به آنان مبتلا».
جریان های بی بصیرت
فقدان بصیرت و ناآشنایی با زمان و مکان و توطئه های در حال شکل گیری، در میان یاران حضرت به گونه های مختلفی تجلی یافت.و ما می کوشیم با تقسیم جریان بی بصیرت به دو گرایش تندرو و کندرو، نکته ها و نمادهای عبرت انگیز آن را بررسی کنیم :
الف.کندروها
نا آشنایی به معارف ژرف اسلامی و تمایلات دنیاطلبانه در نهایت سبب آن بود که تعدادی از طیف های برجسته امت اسلامی در مواجهه با رویدادها به جای دقت و تلاش برای تشخیص حق، آسان ترین راه ممکن را برگزیده و خود را از ورود در معرکه ها برکنار بدارند. در بعد تفریطی برخی بدون توجه به شخصیت الهی امیرمؤمنان(ع)، تحت عنوان احتیاط دینی، حمایت آن حضرت در جنگ ها را وامی نهادند. شخصیت ها و طیف هایی مانند اسامه بن زید، یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و ابوموسی اشعری از این جمله اند که شرح موضع گیریها و اقداماتشان در پی می آید؛
یکم: اسامه بن زید از شرکت در جنگ جمل کناره گیری کرده به حضرت عرض کرد: أنت أعزّ الخلق علیّ ولکنّی عاهدت الله أن لاأقاتل أهل لاله لاالله؛ شما عزیزترین مخلوقات نزد من هستی، ولی من با خدا عهد بسته ام با کسانی که خدای یکتا را می پرستند جنگ نکنم.»
دوم: یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، یکی از فقها و اصحاب نامدار پیامبر(ص)، که در زمان مولا صاحب منزلت اجتماعی بودند. اینان زمانی که حضرت برای برکندن ریشه مفاسد در امت اسلامی سپاه خود را برای حرکت به سوی صفین می آراست، تکلیف خود را در اقدامات ارشادی در قبال طرفین حق و باطل، آن هم در عرصه نبرد یافتند. شاگردان عبدالله نزد ایشان آمده و گفتند: نا نخرج معکم، لاننزل عسکرکم و نعسکر علی حده حتی ننظر فی أمرکم و أمر أهل الشام... ؛ ما با شما می آییم ولی در لشگرگاه شما توقف نمی کنیم؛ بلکه به طور جداگانه منزل می کنیم تا ببینیم کار شما با شامیان به کجا می انجامد؛ آنگاه منتظر می مانیم هر کدام از شما مرتکب عملی شد که بر او حرام بوده یا فسادی از او ظاهر شد، بر علیه او وارد عمل می شویم.

شاخص ولایت بصیرت زائی یک اصل در رویارویی با نقشه های دشمن
مقصود امیرالمؤمنین از عبارت
لایحمل هذالعلم الا اهل البصر و الصبر که در جنگ صفین مطرح نمودند خطاب به عده ای از افراد سپاه بود که از جنگیدن با مسلمانان ابا داشتند برای آنها بسیار سنگین بود که با مسلمانان بجنگند. زیرا مشاهده می کردند که آنها نیز نماز و قرآن می خوانند و دعوت به حق می کنند. لذا امیرالمؤمنین در خطبه 173 نهج البلاغه می فرماید: و قد فتح باب الحرب بینکم و بین اهل القبله؛ درب جنگ میان شما و اهل قبله- کسانی که رو به قبله نماز می خوانند- یعنی مسلمانان ها باز شده است. لایحمل هذاالعلم الا اهل البصر و الصبر والعلم بمواضع الحق این پرچم را تنها کسانی می توانند بردوش بگیرند که اهل بینش، پایداری و آگاه به مواضع حق باشند؟» یعنی اگر کسی به ظاهر مسلمان باشد و ادعای مسلمانی بکند، نماز بخواند، قرآن بخواند و... باعث نمی شود که با او نجنگند.
معیار مسلمانی، حق و حقیقت است و اگر ما با معاویه، طلحه و زبیر یا حتی عایشه که احترام بسیار فراوانی هم در نزد امیرالمؤمنین و سایر مسلمان ها داشته است می جنگیم، به خاطر بصیرتی است که نسبت به نیات و اعمالشان داریم
اهل البصر یعنی کسانی که بینش عمیق نسبت به مسئله دارند و به ظاهر امر توجه نمی کنند. والصبر یعنی افرادی که در مقابل فتنه ها و مشکلاتی که پیش میآید پایداری ورزند والعلم بمواضع الحق دانش داشتن، آگاهی به مواضع حق، از این جهت خطاب به افراد سپاه خودش که درجنگیدن با مسلمان ها شک داشتند، دستور می دهند که برطبق این معیارها باید با آنها جنگید.
برهمین اساس شاید بتوان گفت داشتن بصیرت در تاریخ اسلام و ایران به عنوان یکی از سرنوشت سازترین خصوصیات افراد محسوب می گردیده است که به کرات نداشتنش باعث گمراهی و بدنامی و داشتنش باعث مجد و سربلندی و موفقیت بوده است و چون باید از تاریخ درس گرفت. چرا که یکی از بارزترین بی بصیرتی های مردم و خواص درجنگ صفین روی داد زمانی که سپاه معاویه به نمازجماعت ایستاد و درکشاکش جنگ قرآن برسر نیزه ها زد و عده ای بی بصیرت در آتش فتنه، حق و باطل را تشخیص ندادند و در ادامه نیز خواص دیندار و بی بصیرتی مثل ابوموسی اشعری که قبل از آغاز جنگ فتوا دادند جنگ بین مسلمان و مسلمان حرام است، درجریان حکمیت فریب نیرنگ عمروعاص خورده و صلحی آنگونه را پذیرفتند چون دیندار بی بصیرت بودند! اما فاجعه بارترین بی بصیرتی درتاریخ اسلام درجریان واقعه عاشورا روی داد جایی که نوه رسول خدا(ص) را خارجی خواندند و در مقابلش لشکرکشی کردند، مردم نیز مجدد فریب نمازجماعت و روزه مشتی ظالم را خوردند و شمشیر بر امام حسین(ع) کشیدند.

در همین راستا یکی از ملموس ترین بی بصیرتی ها در خواص و برخی از مردم نیز درجریان اغتشاشات بعد از انتخابات ایران رقم خورد جایی که برخی از خواص نیز سر درگریبان جیب خویش فرو برده دم برنیاوردند، و با سکوت خود شعله های نادانی و غبار فتنه را دوچندان نمودند. لذا درچنین شرایطی است که رهبر فرزانه انقلاب فریاد این عمار را سر داده و اعلام نمودند که کجایند مردانی که همچون عمار یار با وفای رسالت و تکیه گاه ولایت در حوادث فتنه گون روزگار با بصیرت زایی خویش غبارآلودی فتنه را درهم شکنند و با تبیین حقایق به تعمیق بصیرت در آحاد جامعه بپردازند. برهمین اساس در یک نتیجه گیری کلی بصیرت عبارت است از علم یقینی، علمی که باور انسان را به گونه ای شکل دهد که گویی حقیقت را بی هیچ واسطه ای می بیند و درک می کند و یا نیرویی نهانی که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن آن رسوخ می کند. درهمین راستا با توجه به اینکه اصل بصیرت-زائی فهم و درک عمیق بر تشخیص حق از باطل و انتخاب راه درست از غلط را می تواند ایجاد کند از مهمترین دستاوردهای بصیرت زائی که بعنوان یک رویکرد در برابر طرح و نقشه ای دشمن مثمرثمر می باشد به موارد زیر می توان اشاره نمود: شفاف سازی و ابهام زدائی شناخت حق از باطل- شناخت مهاجم از مدافع دفع غبارآلودی فضای فتنه موضع گیری به جا، توجیه درست و هدایت سیاسی استقامت در راه حق و ولایت توانایی تصمیم گیری در بحران ها پیش بینی آینده (آینده پژوهی) حل مشکلات

اقسام و علل پیدایش دشمنی در زندگی دشمنان پیدا و پنهان انسان آیت الله مصباح یزدی
ترجمه فارسی بصیرت، همان «بینش» است؛ یعنی به مسائل سطحی نگاه نکنیم. خوب دقیق شویم. اشخاص را، گروه ها را، شرایط اجتماعی داخل و خارج را، درست بشناسیم و درک کنیم تا در دام نیفتیم و بعد از کسب شناخت و آگاهی لازم مواظب باشیم که هوای نفس ما را فریب ندهد و موجب کوردلی مان نشود. در حقیقت قوام بصیرت، اولا به شناخت شرایط رفتار است؛ در این کار با چه کسانی مواجه هستیم؟ ما در چه شرایط زمانی و مکانی قرار گرفته ایم؟ و ثانیاً مواظب باشیم که حب و بغض ها و هوس ها و تعلقات، باعث نشود به دام شیطان بیفتیم. دشمن شناسی یکی از شاخه های آگاهی به شرایط زمان و محیط، دشمن شناسی است.
انواع دشمن
1- کسی که قصد ضربه زدن دارد
قرآن، اولین کسی را که به عنوان دشمن کل انسان ها معرفی کرده، شیطان است: شیطان دشمن شماست. شما هم او را دشمن بشمارید و با او معامله دشمن کنید (فاطر6) در مقابل، به دسته دیگری اشاره می کند و آن کسانی هستند که با شیطان، دوستی می کنند و حتی ولایت شیطان را می پذیرند و در نتیجه شیطان بر آنها تسلط پیدا میکند(نحل/100) داستان دشمنی ابلیس با بنی آدم از آنجا شروع شد که خدای متعال به شیطان امر فرمود: در مقابل آدم سجده کن: من از او شریف تر هستم و من از آتش خلق شده ام؛ ولی او از خاک. من درمقابل او سجده نمی کنم! خدا هم به واسطه این عصیان و تمرد و جسارتی که درمقابل خدای متعال کرد، او را از رحمت خود دورکرد و مورد لعنت قرار داد (حجر/34) این منشأ شد که ابلیس ابتدائا با آدم و بعد با همه فرزندان آدم تا روز قیامت دشمن شود نه به او ضرری زده بود و نه با او دشمنی کرده بود، نه کاری با او داشت؛ اما ابلیس دشمن آدم بود؟ ریشه این دشمنی، کبر و حسد ابلیس بود. او خودش را برتر می دانست ولی دید خدا او را برتر حساب نکرده است و بخاطر اینکه خدا او را برتر حساب نکرده با آدم دشمن شد!
2- کسی که اصالتا قصد ضربه زدن ندارد
خداوند درقرآن به مؤمنین : بعضی از همسران و فرزندان شما، دشمن شما هستند. از اینها بپرهیزید (تغابن14) این همه مسائل مهم در اجتماع وجود دارد؛ این مسئله چه خصوصیتی داشته که این را ذکر می کند؟ شبیه به این مسئله اما با یک تعبیر آرام تر و ملایم تری نیز در قرآن آمده: بدانید که اموال شما و فرزندانتان، اسباب آزمایش شما هستند، خیلی به اینها دل نبندید. به اینها به این دید نگاه کنید که به اسباب آزمایش نگاه می کنید (انفال28) حدیثی از نبی مکرم اسلام : اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک (بحار/ 67/ 64) دشمن ترین دشمنان انسان، خود انسان و نفس او است. همان نفسی که در همین پیکر انسان و بین دو پهلویش وجود دارد؛ یعنی در درون خودش است. این دشمن ترین دشمنان آدم است. ممکن است کسانی در صدد ضرر زدن به دیگران باشند. این یک نوع دشمنی است و گاهی ممکن است قصد ضرر زدن نباشد و فقط به دنبال منفعت خودشان باشند؛ ولی باکی ندارند که منفعت شان، موجب ضرر دیگری شود.
دو عامل دشمنی در محیط اجتماعی
1-حسادت: ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله (نساء54) خدا به یک کسانی یک فضیلت هایی داده، خدا به هرکس صلاح بداند یک سری نعمت می دهد که به دیگران نمی دهد. به انبیاء نبوت داده و به دیگران چون لیاقتش را نداشتند، نداده . به کسانی بخاطر مصالحی و حکمت هایی، ثروت می دهد و یا به کسانی زیبایی می دهد. این، منشأ حسد می شود. گاهی دو خواهر، دو برادر با همدیگر دشمنی می کنند که چرا آن زیباتر از من است. منشأ این دشمنی، حسدی است که در وجود انسان است و باعث دشمنی می شود.
2- تضاد درمنافع: مثلاً دو کاسب، دو همکار با همدیگر دشمنی می کنند، رقابت می کنند، یکی مردم را تحریک می کند که از آنجا خرید نکنید، جنس او، خراب است...! و اینها برای این است که خودش نفع بیشتری ببرد. تضاد در منافع موجب دشمنی می شود. مطلب اصلی دشمنی گروههای انسانی با همدیگر در اجتماع است. گروه های انسانی هم دشمنی شان غالبا ناشی از این دو عامل است. یا یک گروهی می بیند گروه دیگری موفق تر است و امتیازاتی دارد که دیگری نتوانسته به دست بیاورد و شرایط اجتماعی، شرایط سیاسی، شرایط اقتصادی، شرایط جغرافیایی باعث این شده دیگری یک بهره مندی هایی داشته باشد که این ندارد؛ همین که می بیند کمتر از دیگری است و دیگری بهتر است، موجب دشمنی می شود.

می توان سلمان و ابوذر و مالک اشتر و عمار بود برای علی

آیا مردم گمان می برند واگذاشته شده اند که بگویند ایمان آوردیم و در فتنه آزموده نشوند. و حال آن که همه افراد پیش از شما را در فتنه آزمودیم تا خداوند راستگویان و دروغگویان را معلوم کند. وقتی این آیات از سوره عنکبوت نازل شد امیر مؤمنان(ع) از ماهیت فتنه ای که در آیه خبر داده شده بود سؤال کرد و پیامبر فرمود یا علی، بعد از من، امت من دچار فتنه می شوند. علی دلتنگ شد و عرض کرد ای رسول خدا! آیا در جنگ احد که جمعی از مسلمانان به شهادت رسیدند و بر من سنگین آمد که شهادت نصیبم نشده، نفرمودی تو را به شهادت در آینده بشارت باد؟. رسول خدا فرمود آری چنین است. در آن هنگام (شهادت) چگونه صبر و تحمل خواهی کرد؟. امام در خطبه 156می فرماید گفتم ای پیامبر خدا، این نه موضع صبر بلکه جای بشارت و شکر است. و رسول خدا فرمود ای علی! این قوم با اموال خود به فتنه می افتند و به خاطر دینی که پذیرفته اند بر خداوند منت می گذارند و با این حال رحمت او را آرزو می کنند. و خویش را از خشم و غضب او در امان می بینند در حالی که حرامش را با شبهه های دروغین و هواهای غفلت آور حلال می شمارند... آنان را در جایگاه فتنه قرار داده نه جایگاه مرتدان.

انسان مدام از حالی به حالی می شود. مدام در حال صیرورت و «شدن» است. اوضاع دیگرگون می شود تا آدمی هر که می خواهد باشد- آزمایش شود. گاه فضا غبارآلود می شود. فتنه با ظاهری فریبا و باطنی زشت و نازیبا هجوم می آورد. تو می مانی و فتنه و فتوت، مردی و نامردی. مرد! انتخاب با توست. پس سلاح و سپرت کجاست پهلوان؟! خلع سلاح نیامده باشی؟! میدان رزم است نه نوبت بزم. مبادا زمین دشمن و جبهه خودی را در این غبار گم کرده باشی؟ بین شما و اهل قبله ]پیمان شکنان و از دین بیرون شدگان[ باب نبرد گشوده شد و این پرچم را بر دوش نمی کشد مگر آن که اهل بصیرت و صبر و علم به جایگاه حق باشد. پس انجام دهید آنچه مأمور می شوید و باز ایستید از آنچه نهی می شوید. و شتاب و عجله نکنید در چیزی که آن را بررسی و روشن نکرده اید چرا که آنچه شما منکرش هستید ما را قدرت تغییر آن هست. بدانید دنیایی را که آرزو می کنید و بدان رغبت دارید، و دنیایی که گاه شما را به خشم و گاه به خشنودی می آورد، نه خانه شماست و نه منزلی که برای آن آفریده شده اید... در دنیا برای آخرتی که به آن دعوت شده اید بر یکدیگر پیشی گیرید و با عمق دل از دنیا روی برگردانید و نباید کسی از شما به خاطر چیزی از دنیا که از او گرفته شده، چون کنیز بنالد» (خطبه 172 نهج البلاغه)
می توان ابوذر و عمار و میثم و مقداد و اویس و مالک اشتر شد. می شود آدمی «سلمان محمدی» شود که وقتی می گفتند خودت را معرفی کن، به مال و منال و طایفه و تبار نمی نازید بلکه می گفت من منت دار رسول خدا هستم «برده و فقیر و گمراه بودم پس خداوند به برکت محمد(ص) مرا آزاد و توانگر و اهل هدایت گردانید» و در عمل تا روز آخر این منت داری و فروتنی را نشان داد. و می توان طلحه یا زبیر شد و خون در دل علی کرد. می توان علی را به بلیغ ترین الفاظ ستود و به اصرار و اجبار، حجت را برای به دست گرفتن زعامت مسلمین بر او تمام کرد اما به وقت آزمون، زیر همه اعتراف ها و شهادت ها و بیعت ها زد. مگر آن هنگام که در مدینه با علی بیعت می کردند، نشنیدند که می فرماید «عهده دار و در گروی سخنی هستم که می گویم و بدان ضامن و پایبندم. بدانید روزگار دگربار شما را در بوته آزمون نهاده به همان شکل خود در روز بعثت پیامبر. به خدایی که او را به حق مبعوث کرد در هم آمیخته و غربال می شوید و همچون محتوای دیگ جوشان بالا و پایین می شوید تا آنکه پایین است فراز آید و آن که بالاست، پایین افتد.» (خطبه 15 نهج البلاغه). مگر ناگهانی بیعت کردند؟ «بیعت شما با من ناگهانی نبود. و کار من و شما یکی نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود!» (خطبه 136)
دردشان چه بود و درمانش کدام؟ اینها که به اختیار بیعت کرده بودند؟ «به خدا سوگند نتوانستند گناهی را به من نسبت دهند و بین من و خودشان با انصاف داوری نکردند... اول کاری که از موضع عدالت باید بکنند این است که علیه خود حکم کنند. به یقین بصیرتم با من است، نه امر را بر کسی مشتبه کرده ام و نه هیچ چیزی بر من پوشیده است. اینها همان قوم ستمگری هستند که در میانشان لجن و زهر عقرب و شبهه تاریک است... برای بیعت با من هجوم آوردید مانند ماده شترانی که مشتاقانه به جانب فرزندان خود رو کنند. فریاد زدید بیعت! بیعت! دستم را جمع کردم و بستم، برای بیعت گشودید. و دستم را عقب بردم، شما پیش کشیدید.

خدایا! طلحه و زبیر با من قطع رحم کردند و ستم روا داشتند و بیعتم را شکستند و مردم را بر مردم شوراندند ابن عباس! برخیز و سراغ زبیر برو و حجت تمام کن «با طلحه ملاقات مکن زیرا او را همچون گاوی ببینی که شاخش را روی گوشش کج کرده است. بر مرکبی چموش سوار می شود و می گوید رام است! اما به دیدار زبیر برو زیرا او را طبیعتی نرم است. به او بگو پسردایی ات می گوید مرا در حجاز شناختی ]و بیعت کردی[ و در عراق انکار کردی و نشناختی؟! چه چیز تو را از آن چه- بیعت- که با من داشتی و آشکار کردی بازداشت؟» (خطبه 31) «او (زبیر) گمان می کند با دستش با من بیعت کرده اما قلبش بیعت نکرده است. پس به بیعت با من آشکارا اقرار کرده و نسبت به آن چه پنهان است ادعا می کند. باید که بر اثبات ادعایش دلیل قابل قبولی بیاورد وگرنه به همان بیعتی که از او سر زده بازگردد» (خطبه 8 ... اینجا «ذی قار» است، منزلی بر سر راه آوردگاه جمل.

امیر سپاه ایمان و عدالت، نشسته و نعلین پاره خویش را وصله می زند. جای وصله هم مانده؟! ابن عباس این نعلین چقدر می ارزد؟ هیچ! به خدا سوگند این نعلین پاره در نظرم از حکومت بر شما محبوب تر است مگر آن که بتوانم حقی را اقامه و باطلی را دفع کنم.» فتوت و حریتی چنان باید که مولا بتواند مقابل سپاه خویش بایستد و با شجاعت تمام بگوید به خدا سوگند در میان جمعیت این لشکر بودم که به سپاه کفر هجوم بردیم تا فرار کردند. از جنگ عاجز نشدم و نترسیدم. این بار هم وضع من مانند آن زمان است، بی شک باطل را، می شکافم تا حق از پهلوی آن برون آید (خطبه33) و چون سران و سپاهیان جمل به هلاک افتادند، خطاب به همان ها فرمود «برجای و استوار باد دلی که خوف خدا ازاو جدا نگردد. پیوسته در انتظار خیانت و عهدشکنی شما بودم و علامت فریب خوردگان را در سیمای شما می دیدم چشم پوشی ام از شما به خاطر پنهان بودنتان زیر لباس دین بود در حالی که صدق باطنم مرا از پنهان شما خبر می داد (خطبه 4)

راستى اگر باطل با حق مخلوط نمى‏شد، راه حق براى حق خواهان پنهان نمى‏ماند و اگر حق از وانمود شدن به باطل رهایى می یافت، زبان دشمنان از بدگویى باز مى‏ماند. ولى چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مى‏شود و درهم آمیخته مى‏گرددآغاز فتنه‏ها، پیروى از هواهاى نفسانى و بدعتهایى است که در دین داخل مى‏شود که کتاب خدا با آن خواهشهاى نفسانى و بدعتهاى دینى مخالف است.

عوامل دستیابی به بصیرت برای رسیدن به بصیرت هم مجاهدت علمى نیاز است و هم مجاهدت عملى. تلاش در عرصه تفکّر، تعقّل، تعلّم و عبرت گیری بیانگر نقش اندیشه و تلاش هاى علمى در رسیدن به بصیرت است و تلاش در جهت پرهیزگارى، یاد خدا، اخلاص، زُهد و مانند آن، گویای نقش تاثیرگذار مجاهدتهای عملى در این باره است. همه این عوامل را می توان در یک کلمه خلاصه کرد و نام آن را جهاد علمی و عملی نهاد ؛ همان که قرآن کریم در یک آیه تمام آن را خلاصه کرده و فرموده است: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ؛ و کسانى که در راه ما کوشیده اند، به یقین ، راه هاى خود را بر آنان مى نمایانیم
موانع دستیابی به بصیرت مهمترین مانع برای دستیابی موعود و یا موثرترین آفت برای بصیرت موجود، پیروی از تمایلات نفسانی و یا همان هواپرستی است. قرآن کریم در آیات متعدد و نیز روایات فراوانی به این مهم اشاره کرده اند و اثر چنین سوء رفتاری را دورماندن از بصیرت و کوری دل معرفی کرده اند. تعابیری مانند اعمی ، لایبصرون ، علی ابصارهم غشاوه و ... ناظر به این معنا هستند. نتیجه اینکه بصیرت، نیروی تشخیصی است از جنس علم که صاحب خود را از سوار شدن بر موجی که دیگران به سود خود ساخته اند باز می دارد و راه را در فضای غبار آلودی که حق و باطل به هم درآمیخته، راه حق را به صاحبش می نمایاند. بصیرت با مجاهدتهای علمی و عملی نصیب انسان می شود و مهمترن مانع به دست آوردن آن هم گناه است و تعطیلی عقل آزاد اندیش.

حزم و دوراندیشی از دیدگاه امیرمومنان علی(ع)

حزم و دوراندیشی از مصادیق بصیرت است؛ با این تفاوت که حزم، بیشتر ناظر به عمل همراه با احتیاط است و بصیرت هرچند که ناظر به عمل است ولی بیشتر به ابعاد نظری آن توجه دارد. حزم یعنی این که انسان به فرجام کارها در لایه‌ها و سطوح مختلف آن بنگرد و با نوعی تدبیر، فراتر از آنچه به عنوان خروجی و برآیند و برونداد مستقیم عمل است بنگرد و لوازم دور و نزدیک آن را بسنجد و آنگاه عزم نماید. به سخن دیگر، حزم و دوراندیشی، تحلیل عمل و بازتاب‌ها و لوازم قریب و بعید آن است. حازم همانند شطرنج باز ماهری است که هر حرکت مهره‌های شطرنج را به درستی می‌سنجد و احتمالات مختلف حرکت را درنظر می‌آورد و تاثیر و بازتاب آن را در حرکت بعدی خود و طرف مقابل می‌سنجد و آنگاه دست به اقدام و عمل می‌زند.
مولفه‌ها و عناصر حزم و دور اندیشی
حزم یکی از حالات نفس انسانی است. وقتی سخن از حزم در شخص می‌شود به حالتی گفته می‌شود که بیانگر تدبر و تفکر در موضوعی است. در فارسی حزم را می‌توان به دور اندیشی تعبیر کرد. پس انسان حازم کسی است که در موضوع، اندیشه می‌کند ولی این اندیشه‌ تنها محدود به خود موضوع نیست، بلکه لوازم قریب و بعید آن را نیز درنظر دارد. به این معنا که همه جوانب موضوع و پیامدها واقعی و احتمالی آن را می‌سنجد. از این‌رو حازم را دور اندیش گفته‌اند که به دور دست‌ها از احتمالات و پیامدها و بازتاب یک عمل می‌نگرد. امیر مومنان علی(ع) حزم را توجه داشتن به فرجام و عاقبت کارها تعریف می‌کند و می‌فرماید
: الحزم النظر فی العواقب و مشاوره ذوی العقول. دوراندیشی توجه داشتن به فرجام کارها و مشورت کردن با خردمندان است. (غررالحکم و درر الکلم، حدیث 1915)
از مهمترین عناصری که در تحقق حزم باید مورد توجه قرار گیرد، مسئله اندیشیدن و خردورزی است؛ چرا که عنصر اساسی در تحقق مفهومی حزم و حالت آن در انسان، اندیشه و اندیشیدن است. به سخن دیگر، حازم کسی است که پیش از هر عملی می‌اندیشد و هیچ عملی را بی‌اندیشه و اندیشیدن انجام نمی‌دهد. از این رو حضرت امیرمومنان(ع) در بیان تعریف حزم می‌فرماید:
الحزم باجاله الرای؛ دور اندیشی در به کار انداختن اندیشه است. (نهج‌البلاغه، حکمت48)
کسی که دور اندیش است کمتر اهل ریسک و خطرکردن است و بی‌گدار به آب نمی‌زند و به هر کس و هر چیزی اعتماد نمی‌کند بلکه اعتماد او براساس برهان و دلیل قاطع و یقینی است. از این رو امام علی(ع) بی‌اعتمادی در حازم را به عنوان یک عنصر مطرح می‌کند و اعتماد (بیجا) را خلاف حزم و دوراندیشی دانسته و می‌فرمایند:
الطمانینه قبل الخبره خلاف الحزم؛ اعتماد کردن پیش از آزمودن، خلاف دوراندیشی است. (غررالحکم و درر الکلم، حدیث 1514)
پس بهره‌مندی از عقل و اندیشه‌ورزی، از مهمترین عناصر تحقق مفهومی حزم است. در این میان بهره‌مندی از عقول دیگران و مشورت با آنان و نیز تجربیات پیشین خود و دیگران نیز در تحقق مفهوم اندیشه ورزی کمک می‌کند. در روایات بسیار هنگامی که به عناصر حزم اشاره می‌شود، به مشورت، بهره‌گیری از تجربیات خود و دیگران نیز توجه داده می‌شود. به عنوان نمونه امام علی(ع) درباره نقش تجربه و مشورت در تحقق حزم فرموده‌اند:
خیر من شاورت ذوو النهی و العلم، و اولوا التجارب والحزم؛‌ بهترین کسان برای مشورت، خردمندان و عالمان و دارندگان تجربه و دوراندیشان‌اند. (غرر الحکم و درر الکلم، حدیث 4990)
احتیاط و دوراندیشی دینی
آنچه بیان شد در حوزه عمل انسان در هر حوزه‌ای از حوزه‌های زندگی است. به این معنا که هر انسانی چه مسلمان وکافر در هر کاری که می‌خواهد وارد شود اگر این گونه عمل کند، اهل حزم و دوراندیش است. دور اندیشی در کارهای اقتصادی بسیار مهم است؛ چرا که سود و زیان آن می‌تواند وضعیت شخص و خانواده را دگرگون سازد. اما افزون بر مولفه‌ها و عناصر پیش گفته برای تحقق حزم در حوزه عمل دینی نکات دیگری می‌بایست مدنظر قرار گیرد. حضرت علی(ع) می‌فرماید:
انما الحزم طاعه الله و معصیه النفس؛ دوراندیشی فرمانبرداری از خدا و مخالفت کردن با نفس است. (تحف العقول: 214) از نظر آن حضرت(ع) حزم واقعی را باید در انسان مومن جست‌وجو کرد که تنها به پیامدهای دنیوی عمل نمی‌نگرد بلکه فراتر از آن به پیامدهای آخرتی عمل نیز توجه دارد و حتی آن را مقدم دانسته و می‌کوشد تا هر کاری را با توجه به منافع و آثار اخروی آن انجام دهد. حضرت در پاسخ تعریف حزم، به مسئله صبر و فرصت نشستن توجه می‌دهد و می‌فرماید: ان تنتظر فرصتک، و تعاجل ما امکنک؛ وقتی از ایشان درباره حزم پرسیده شد، فرمودند: این که منتظر فرصت باشی و هر آنچه را در امکان توست مقدم داشته و انجام دهی. (المجلسی، بحار الانوار: ج 68، ص 339) پس حازم فرصت‌ها را خود به وجود نمی‌آورد و خود امکان‌سازی نمی‌کند، بلکه او فقط خوب انتظار می‌کشد و امکان‌های خود را خوب می‌شناسد تا درهنگام مناسب به آن برسد. (معانی الاخبار، ص309)
رعایت احتیاط در دوراندیشی
نکته‌ای که باید به آن توجه داشت اینکه در آموزه‌های اسلامی، جنبه احتیاط در حزم بسیار مورد تأکید و توجه قرار گرفته است و اینکه شخص را ملزم می‌کنند که مشورت کند و از تجربیات پیشین خود و دیگران بهره گیرد، در راستای سوءالظن به عمل خود داشتن و احتیاط ورزیدن است. در لسان‌العرب آمده که حزم یعنی که انسان کارش را محکم بگیرد و به چیزی مورد اعتماد تکیه کند و بی‌گدار عملی را انجام ندهد. ابن منظور می‌نویسد:
الحزم: ضبط الانسان أمره و الأخذ فیه بالتقه (لسان‌العرب، ج12،ص131). پس می‌توان به یک معنا حزم را همان احتیاط کردن نیز دانست. احتیاط بیشتر در زمان حال معنی دارد تا در آینده؛ یعنی فرد احتیاط‌کننده صبر و آرامش و توقف و درنگ می‌کند نه اینکه نقشه بکشد و آینده‌ای بسازد، بلکه اهل صبر و استقامت است تا زمان مناسب عمل برسد و آن‌گاه وارد عمل شود. برهمین اساس در روایت میان حزم و احتیاط ارتباط تنگاتنگی برقرار شده است و اصل و حقیقت حزم را همان احتیاط تعریف می‌کنند و می‌فرمایند: أصل الحزم الوقوف عند الشبهه؛ اصل حزم توقف کردن در شبهات است. (تحف‌العقول ص214)
در آیات قرآنی هنگامی که در مسأله‌ای، ظن و گمان وجود دارد و اعتماد و اطمینانی مثلا به خبر و گزارشی نیست، از تفحص و تحقیق قبل از عمل سخن به میان آمده است و از مؤمنان خواسته شده که پیش از هر عملی تحقیق و تفحص کنند و بی‌گدار به آب نزنند. (حجرات، آیه6) تثبت نیز به معنای تحقیق و تفحص جهت ثبوت چیزی و سپس ثبات قدم و عمل داشتن است و این از اموری است که در آیات و روایات در هنگام عمل بر آن تأکید شده است. این تفحص و تثبت‌جویی همان معنای دیگر احتیاط در هنگام عمل است. (بقره، آیه256؛ نساء، آیه66) در روایات نیز تثبت به معنای ثبات قدم برخاسته از تحقیق و تفحص و علم و قطع همان حزم دانسته شده و معصوم(ع) می‌فرماید:
التثبت حزم؛ ثابت ماندن حزم است (تحف‌العقول ص202).
هرچند که درفرهنگ‌های فارسی از جمله در فرهنگ ابجدی (ص313) در معنای حازم آن را مردی دانسته که در کارهای خود هوشیار و دوراندیش باشد؛ ولی در واقع حازم، کسی است که باتوجه به سوءظنی که نسبت به احتمالات در مقام عمل دارد با دوراندیشی، احتیاط می‌کند تا آینده خود را هم ایمن دارد؛ پس همواره حازم، ناظر به آینده است و درحال، احتیاط را ترک نمی‌کند. فرد حازم با غنیمت شمردن فرصت‌ها و در ربودن امکان‌ها خود را می‌سازد. پس به یک معنا اهل احتیاط است. لذا گفته شده:
من الحزم التأهب و الاستعداد؛ از جمله موارد حزم و دوراندیشی مهیا بودن و آمادگی داشتن است. به این معنا که انسان، فرصت‌ها را به انتظار می‌نشیند تا به درستی در زمان عمل وارد شود. آمادگی داشتن نیازمند صبر و انتظار است؛ چرا که می‌داند اکنون زمان عمل نیست و احتیاط آن است که تا شرایط فراهم نیامده وارد عمل نشود ولی بی‌خیال هم نیست، بلکه همه چیز را برای عمل آماده و مهیا می‌کند تا وقت عمل رسید به سرعت و عزم جدی وارد عمل شود. پس احتیاط همواره با آمادگی، عامل مهمی در تحقق حقیقت حزم دارد.
مساله احتیاط در حزم یک نکته کلیدی است. و نباید دور از احتیاط عمل کرد. از همین رو برخی از رفتارهای خطرآفرین به عنوان آفت حزم دانسته و گفته شده که:
آفه الشجاع اضاعه الحزم؛ ضایع کردن حزم، آفت شجاعت است. (غررالحکم، ص 3938) به این معنا که شجاعت امری پسندیده و فضیلتی خوب است، ولی اگر این شجاعت به گونه‌ای باشد که شخص احتیاط و حزم و دوراندیشی نورزد، این شجاعت بیماری است و نمی‌تواند شجاعت مثبت و فضیلت پسندیده باشد. امیرمومنان علی(ع) در جایی دیگر شجاعت بدون حزم و احتیاط و دوراندیشی را عین تهور و بی‌باکی می‌داند که رفتاری مثبت و ارزشی نیست. آن حضرت می‌فرماید: من اخذ بالحزم استظهر، من اضاع الحزم تهور؛ کسی که حزم پیشه کند پیروز و موفق است و کسی که حزم را ضایع و تباه سازد، تهور و بی‌باکی ورزیده و شجاعت نداشته است. (تحف العقول، ص 356) البته در احتیاط کاری نباید راه افراط را پیمود که موجب جبن و ترس است. بر این اساس حزم را بر مدار اعتدال تعریف کرده‌اند و افراط و تفریط را در آن ناپسند دانسته‌اند. همان گونه که تهور، نادرست است، جبن و بزدلی نیز نکوهیده است. امام حسن عسکری می‌فرماید: ان للحزم مقدارا، فان زاد علیه فهو جبن؛ برای حزم اندازه‌ای است که نمی‌بایست از آن افزایش یابد چرا که زیاده‌روی در آن بزدلی و جبن است. (تحف العقول: 150)
آثار حزم و دوراندیشی
حزم به معنای دوراندیشی حالتی است که آثار و برکات آن در زندگی بشر بسیار پدیدار می‌شود و موجب استقامت، صبر، حلم و بردباری، عزم قاطع و جدی، اعتماد منطقی و عقلانی و مانند آن است. با نگاهی به آثار و کارکردهایی که برای حزم در روایات آمده می‌توان اهمیت آن را دانست. امیرمومنان(ع) حزم را سرمایه بشر دانسته و می‌فرماید:
الحزم بضاعه و التوانی اضاعه، دوراندیشی سرمایه است و سستی تباه‌کننده آن. اما اگر کسی حزم نداشته باشد باید بپذیرد که بلا و مشکلات بسیاری بر او سرازیر خواهد شد و او را از هدف دور داشته و ناکام می‌گذارد. از آثار و برکات حزم می‌توان به عزم جدی و قوی در کارها اشاره کرد. کسی که همه جوانب عملی را سنجیده و با دوراندیشی بد و خوب عمل و بازتاب و پیامدهای دور و نزدیک آن را دانسته است، با انگیزه قوی‌تری وارد عمل می‌شود و عزم قوی خود را برای تحقق مقصود از طریق عمل، جزم می‌کند. هر اندازه حزم کسی کاهش یابد به همان میزان ضعف و سستی در عزم انسان پدیدار می‌شود. حضرت علی(ع) به نسبت حزم و عزم اشاره کرده و می‌فرماید: من قل حزمه ضعف عزمه؛ کسی که از دوراندیشی کمتری برخوردار باشد، عزم و تصمیمش سست خواهد بود (غررالحکم، ص 7980) پس به میزان افزایش حزم، بر عزم و اراده قوی شخص افزوده می‌شود و احتمال موفقیت و تحقق هدف و مقصود بیشتر خواهد شد، چرا که قدرت و نیروی عزم برخاسته از حزم آدمی است.
ویژگی‌های اهل حزم
با توجه به آنچه گفته شد می‌توان ویژگی‌ها و خصوصیات اهل حزم را شناخت. با این همه با مراجعه به روایات بویژه آنچه از مولی امیرمومنان(ع) بیان شده می‌توان خصوصیاتی را به دست آورد که نشانه‌هایی از اهل حزم است.
1-احتیاط و مخفی‌کاری: اهل حزم به سبب همان دوراندیشی و احتیاطی که در انجام عمل دارند، اهل بیان کار و اقدامات خودشان نیستند. لذا اهل مخفی کاری هستند؛ چرا که آشکار شدن برخی از مسایل موجب می‌شود که نتوانند عمل خود را به درستی انجام دهند و شاید با مخالفت‌های بیرونی مواجه شده و از رسیدن به مقصد و مقصود باز ایستند. امام(ع) می‌فرماید: من اظهر عزمه بطل حزمه؛ کسی که تصمیم خود را آشکار کند، دوراندیشی او از بین می‌رود. (غررالحکم: حدیث 10682)
2- آخرت‌گرایی: دوراندیشی شخص موجب می‌شود که کارها را با توجه به آخرت انجام دهد که نهایت دوراندیشی است. آن حضرت(ع) می‌فرماید: الحازم من لم یشغله غرور دنیاه عن‌العمل لاخراه؛ دوراندیش کسی است که جلوه‌گری و فریبندگی دنیا او را از عمل برای آخرت غافل نسازد. (غررالحکم: 2114)
3-بخشش به هنگام: هرچند که اهل احتیاط است ولی دم را غنیمت می‌شمارد و می‌داند که فرصت‌ها چون باد گذرا هستند و می‌آیند و می‌روند و اگر استفاده نکند، شاید دیگر امکان عمل نباشد. از این رو اهل بخشش برای فردای قیامت خویش است: الحازم من جاد بما فی یده و لم یؤخر عمل یومه الی غده؛ دوراندیش کسی است که از آنچه در دست دارد می‌بخشد و کار امروزش را به فردا نمی‌اندازد. (غررالحکم، ص 1921)
4- اهل صبر و تامل: امام(ع) در این باره می‌فرماید: احزم الناس من کان الصبر و النظر فی العواقب شعاره و دثاره. دوراندیش‌ترین مردم کسی است که صبر و تأمل در عاقبت کارها را شیوه و تن‌پوش خود قرار دهد. آن حضرت همچنین می‌فرماید: الحازم من شکر النعمه مقبله و صبر عنها و سلاها مولیه مدبره؛ دوراندیش کسی است که وقتی نعمت بر او روی آورد، شکرگزاری کند و آنگاه که نعمت از او روی برمی‌گرداند صبر و شکیبایی پیش گیرد.
5- اهل مدارا: امام علی(ع) می‌فرماید: الحازم من داری زمانه؛ دوراندیش کسی است که با روزگار مدارا کند. (غررالحکم: 1487)
6- تجربه‌پذیر و عبرت‌گیر: امام در این باره می‌فرماید: الحازم من حنکته التجارب و هذبته النوائب؛ دوراندیش کسی است که تجربه‌ها او را پخته سازد و سختی‌ها او را بپیراید. (غررالحکم: 3568)
7- اهل جهاد اکبر با نفس: امام در این باره می‌فرماید: ان الحازم من شغل نفسه بجهاد نفسه فاصلحها و حبسها عن اهویتها و لذاتها فملکها و ان للعاقل بنفسه عن الدنیا و ما فیها و اهلها شغلا؛ دوراندیش کسی است که نفس خود را به جهادو مبارزه باهواهای نفسانی مشغول سازد و آن را اصلاح کند و نفس را از نیل به خواسته‌ها و لذت‌هایش باز دارد و زمان آن را در دست گیرد. (غرر الحکم: 3897) به درستی که عاقل به جای پرداختن به دنیا و آنچه در آن است، به اصلاح نفس خود مشغول می‌شود. آن حضرت همچنین می‌فرماید: ان الحازم من قید نفسه بالمحاسبه و ملکها بالمغاضبه و قتلها بالمجاهده. انسان دوراندیش کسی است که نفس خود را با محاسبه دربند کشد و از طریق مخالفت و سخت‌گیری آن را مالک شود و از راه مبارزه با آن به خواسته‌های غیر مشروعش پایان دهد.
8- پرهیز از اذیت و آزار دیگران: الحازم من کف اذاه؛ دوراندیش کسی است که خود را از آزردن دیگران باز دارد. (غررالحکم: 1392)
9- اجتناب از تبذیر و اسراف: امام(ع) در این باره می‌فرماید: الحازم من تجنب التبذیر و عاف السرف؛ دوراندیش کسی است که از اسراف و ولخرجی خودداری کند و از زیاده‌روی برکنار باشد. (غرر الحکم: 1878)
10- دینداری و اصلاح‌گری: از دیگر خصوصیاتی است که امام در این باره می‌فرماید: انما الحازم من کان بنفسه کل شغله و لدینه کل همه و لااخرته کل جده. دوراندیش کسی است که تمام کارش، اصلاح نفسش و تمام اهتمامش برای حفظ دینش و همه تلاشش برای آخرتش باشد. (غرر الحکم: 7335)
11- اجتناب از پستی‌ها: عقل‌گرایی موجب می‌شود تا هر آنچه عقل و شرع پست می‌شمارند دوری کند. امام می‌فرماید: للحازم من عقله عن کل دنیه زاجر؛ عقل انسان دوراندیش او را از آلوده شدن به هر پستی باز می‌دارد. (غرر الحکم: 10610)
12- رها از حیرت و سرگردانی: امام در این باره می‌فرماید: لایدهش عند البلاء الحازم. انسان دوراندیش در گرفتاری‌ها دچار حیرت و سرگردانی نمی‌شود. (غرر الحکم: 1263)
13- مشورت‌پذیری: عقل مقتضی این است که از هر رای و دیدگاه دیگران و تجربیات آنان بهره‌مند شویم. از این رو امام می‌فرماید: لا یستغنی الحازم ابدا عن رأی سدید راجح؛ انسان دوراندیش هرگز از نظر و اندیشه استوار و برتر بی‌نیاز نیست. آن حضرت می‌فرماید: الحازم لا یستبد برأیه؛ حازم مستبد به رای نیست و مشورت می‌گیرد. (غررالحکم: 2028) آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از ویژگی‌های افراد دوراندیش است و بیان سایر ویژگی‌ها نیاز به مجال بیشتری دارد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">