تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

ابوبکر عمر عثمان . اسناد غدیر و اهل سنت

معاویه و جفای اعراب در حق امام علی(علیه السلام)

خلفای بنی عباس و علت سقوط

                            کپی جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است
                    

خلفای بنی امیه

بنی امیه به دو شعبه تقسیم میشوند، یکی شعبه آل سفیان 41 تا 64 و دیگری شعبه آل مروان 64 تا 132 و تعداد آنها 14 نفر بود این دوره را می توان دوره بسط و قلمرو اسلام دانست. مردم به چهار طبقه تقسیم میشدند: طبقه حاکم و خاندان خلافت- نو مسلمانان عرب و غیر عرب- اهل ذمه و صاحب کتاب-بندگان و بردگان ..

معاویه بن ابی سفیان: پدرش، ابوسفیان که جنگ‌های (احد ،بدر ،احزاب) را علیه رسول خدا به راه انداخت و مادرش معروف به هند جگر خوار(بدکاره) بود. پنج سال پیش از بعثت به دنیا آمد. هند همسر رسمی ابوسفیان بود و به همین دلیل معاویه را به ابوسفیان نسبت دادند. معاویه تا پیش از فتح مکه از دشمنان سرسخت پیامبر به شمار می‌آمد. پس از فتح مکه همراه با پدر و برادرش، یزید ، به ظاهر مسلمان شد و در شمار طلقا (آزاد شدگان پیامبر) قرار گرفت.

معاویه در زمان خلفا : پس از وفات پیامبر اسلام ، معاویه به پیروی پدرش از بیعت با ابوبکر سرباز زد. بهانه ،خلافت باید از آن بنی امیه باشد. سرانجام با اصرار هشام بن عمرو، ابوسفیان و پسرش راضی به بیعت با ابوبکر شدند

ابوبکر، یزید و معاویه را به شام گسیل کرد. یزید، در آن جا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. عمر ، یزید را در حکمرانی دمشق و فلسطین ابقا کرد. یزید مرد و برادرش معاویه جای او را گرفت

عثمان نیز معاویه را همانجا ابقا کرد. بدین ترتیب معاویه در زمان خلافت سه خلیفه ، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد.در جریان محاصره عثمان نه تنها کمکی نکرد بلکه تحریک بر کشتن او کرد. معاویه 3 مشاور داشت ، عمروعاص ، زیاد بن ابیه و مغیره که بسیار سیاس و فریبکار بودند

معاویه در زمان خلافت علی : علی بن ابی طالب به خلافت رسید. امام پیشنهاد اطرافیانش را برای ابقای معاویه نپذیرفت و حکومت او را در شام به رسمیت نشناخت. معاویه به بهانه کشته شدن عثمان و انتقام خون او، وارد جنگ با علی (ع) شد

مردم شام با او بیعت کردند. در کلیه شهرها و منابر دستور داده بود در پایان منبر خاندان محمد و علی را لعن و نفرین کنند جنگ صفین درگرفت. شکست نخست به معاویه افتاد. اما به نیرنگ عمرو عاص قرآن بر نیزه کردند و حکمیت مطرح گشت، خلع امام و......

معاویه و اهل سنت معاویه در میان اهل سنت، جایگاه خود را به عنوان صحابی پیغمبر و کاتب وحی و مراسلات حفظ کرد. عنوان خال المؤمنین به معنی دایی مومنان که به سبب ازدواج خواهرش با پیامبر به وی داده شد، مخالفت ، عمر و علی (ع) باعث شده‌ است علمای اهل تسنن در قائل شدن مرتبه عدل و رضوان برای او شک کنند. معاویه در بیعت رضوان حضور نداشته و عباسیان نیز با این که سنّی بودند، همواره در خطبه‌ها معاویه را لعن میکردند .

معاویه در نظر صحابه : ابوذر و حجر و ... دائم معترض او میشدند و کارهای خلاف او را افشا میکردند . عمر او را قاهر هاویه و کسرای عرب نامید و چندین بار او را شماتت کرد و حتی یک بار به مدینه فراخواند

با این حال معاویه همراه از منزلت خود نزد عمر سخن می‌گفت و حتی در خطبه‌ای گفت: «اگر منزلت من نزد عمر نبود مردم بر من می‌ریختند و سنگ می‌زدند»در زمان عثمان، علی(ع) از قدرت یافتن معاویه بسیار ناراضی بود و عثمان را چندبار به عزل معاویه تشویق کرد. با این حال عثمان موافقت نکرد. امام معاویه را دشمن عثمان نامید ، حتی در قنوت نماز او را لعن کرد. ابن عباس او را شایسته برای امارت می‌دانست.

معاویه در فرهنگ مردمی عرب: معاویه در فرهنگ مردمی عرب به حلم و ذکاوت و سیاست مشهور است. سیاست او بیشتر مبتنی بر زرنگی و مکر است. سخنور بود و دستی گشاده برای رشوه داشت. به راحتی می‌توانست قلوب را جلب کند. غلاة معاویه ، معتقد به خدایی وی بودند و در متون عربی به هزار و یک شب مشهور است

معاویه شراب می‌خورد و به اسم اسلام حکومت می‌کرد. موسیقی و آلات آن متداول و در مجالس استفاده میشد، کلیسای ارامنه بعضی به مسجد و آثار تاریخی تحت تاثیر ایرانیان و رومیان قرار گرفت و تقریبا بازسازی گردید

وی «زیاد بن ابیه» را که فرزند زنا بود «زیاد بن ابی‌سفیان» نامید. برای کشتن شیعیان عسل زهرآلود به کار می‌برد و می‌گفت: خدا لشگر فراوانی از عسل دارد. او از زبان خدا و رسول ملعون است و شجره‌ی ملعونه که در قرآن آمده به دودمان معاویه تفسیر شده است .

مرگ معاویه: در هنگام مرگ به پسرش یزید که خلافت او را اعلام کرده بود، وصیت کرد که در دفع عبدالله بن زبیر خشونت به خرج دهد امّا با حسین بن علی به جنگ برنخیزد. سرانجام، به بیماری، در دمشق درگذشت. معاویه با ایجاد نفاق در جامعه انحرافات عقیدتی را پی ریزی کرد

و با سب و دشنام بر علی و وارد ساختن احادیث دروغین و ساختگی توسط راویان مزدور و درباری و نشان دادن چهره زشت از خاندان بنی هاشم در جامعه مردم را از خاندان رسالت و تعالیم عالیه اسلام دور ساخت و احکامی غیر واقعی و دروغین را جایگزین آن نمود، به گونه ای که دیگر حلال از حرام و ثواب از گناه قابل تمیز نبود

و در مقابل حکام زور تمامی امکانات خود را در راه زدودن و تضییع احکام مترقی اسلام و نابودی پیروان اهل بیت و ایجاد مکاتب انحرافی و ترویج فساد و گناه به کار میگیرند .

معاویه مردی دنیا پرست، مزور، مکار و ستمگر بود ، در شامات با متوسل به زور و به دور از مشورت با صحابه و تابعین و با همکاری عمروبن عاص، حیله گر تاریخ، دمشق را پایتخت قرار داد و به تقلید از سلاطین ایران و روم برای خود دستگاه سلطنتی و دربار ترتیب داد و منبر خلافت را تبدیل به تخت شاهی کرد و زندگی شهر نشینی همراه با تجمل پرستی را باب نمود

معاویه اهالی عراق را با توجه به شورشهای دائمی که داشتند با ظلم و جنایت سرکوب میکرد ، و حاکمین و مشاورینش را آنچنان تطمیع کرده بود که برایش می مردند .

معاویه کلیه شورشهای ممالک فتح شده ( کابل غزنین بلخ و قند هار) را در داخل سرکوب میکرد و در سال 54 سمرقند و ترمذ را نیز به تصرف درآورد و بساط حکومت مسیحیان را در آفریقای شمالی برچید. در مقابل روم شرقی که پایتختش قسطنطنیه بود معاویه شکست سختی با تلفات زیاد خورد

معاویه محرک درکشته شدن عثمان،تحریک عایشه درجنگ جمل و جنگ صفین را مستقیما رهبری کرد، در دوران امام حسن، با مکر و حیله و تطمیع افراد و شبیخون های متفرق به سپاه امام و بستن آب به روی سپاه اسلام و غارت و زخمی کردن امام و سپس تحریک مروان و همسر امام برای مسمومیت و شهادت امام شد

وی آخر عمرش توانست برای فرزندخود بیعت بگیرد و بعد از 19 سال خلافت،در سال 60 درگذشت. در ارتباط با ایرانیان، معاویه طی نامه ای به زیادبن ابیه که به پیروی از عمر،بر ایرانیان سخت بگیرد، از دادن زن به آنها خودداری ولی از آنان زن بگیرید، عرب از آنان ارث ببرند ولی آنها نه، در جنگها آنها را سپر قرار دهید صف اول جماعت نایستند و والی بلاد انتخاب نشوند و قاضی برگزیده نشوند

تحریف سیره و سنت پیامبر(ص) توسط معاویه

از میان دشمنان اسلام تنها طایفه اى که لحظه اى دست از عداوت و دشمنى با پیامبر و مسلمانان برنداشت, طایفه بنى امیه بود. سرکرده این طایفه ابوسفیان بود; او کسى بود که تا پیش از فتح مکه, یکى از دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان به حساب مى آمد

او کسى بود که جنگ بدر, احد و احزاب را به قصد نابودى اسلام راه اندازى کرد و تا فتح مکه لحظه اى عقب ننشست و فرزندش معاویه ـ که در فساد, طغیان و بى دینى, کمتر از پدر خود نبود ـ از همان اول بناى مخالفت با پیامبر و اهل بیت او را گذاشت. پس از شهادت امیرمومنان(ع) بدترین فشارها را علیه شیعیان و پیروان آن حضرت روا داشت.

و مى توان گفت کسى که بیشترین لطمه را به پیکره اسلام و مسلمانان وارد کرد, معاویه بود; چرا که او طى پنجاه سالى که برمسلمانان مسلط شده بود, نه تنها بسیارى از حرمت ها را شکست بلکه در تحریف سیره و سنت پیامبراکرم(ص) تلاش زیادى کرد

امیرمومنان که بهتر از هرکس دیگرى سابقه دیرینه این طایفه و على الخصوص معاویه را مى دانست, طى نامه اى به مردم عراق به این مسئله اشاره کرده و چنین خاطر نشان مى سازد: (بدانید که شما مردم عراق با کسانى رو به رو شده اید که طلقإ (آزاد شدگان) و فرزندان طلقإ هستند, و با گروهى مى جنگید که به زور و به اکراه اسلام آورده اند

آنان از دشمنان خدا و سنت پیامبر و قرآن مجید و پیروان احزاب و بدعت ها مى باشند)( شرح نهج البلاغه, ابن ابى الحدید, ج 2, ص 32.) و در خطبه دیگرى به هنگام تشویق یاران خود به هنگام رفتن به جنگ علیه معاویه فرمود: (پیش به سوى دشمنان خدا و سنت و قرآن مجید; به سوى باقى ماندگان احزاب و قاتلان مهاجران و انصار)( صفین, ص 105)

روش هاى معاویه در تحریف سیره نبوى

برخوردهاى زشت و زننده معاویه بن ابى سفیان با راویان حدیث نبوى, نشان دهنده عمق کینه توزى و حقد و حسد او نسبت به پیامبر و یارانش مى باشد. او گاهى با شنیدن حدیثى از پیامبر, با نشان دادن حرکات زشتى از خود, راوى و روایت را به باد مسخره و استهزإ مى گرفت که نمونه هاى زیر بهترین گواه ما است:

تمسخر سعد

علامه امینى از طبرى از ابن إبى نجیح نقل کرده: وقتى که معاویه جهت اداى مراسم حج به مکه آمده بود, پس از طواف به سوى دارالندوه رفت در حالى که سعد بن ابى وقاص او را همراهى مى کرد.معاویه او را بر تخت در کنار خود نشانیده و شروع به دشنام دادن به على(ع) کرد. سعد گفت: مرا در کنار خود نشانیده و على(ع) را دشنام مى دهى؟! به خدا سوگند اگر یکى از صفات على(ع) در من بود, برایم بهتر بود از آنچه که آفتاب بر آن بتابد... (الغدیر, ج 1, ص 257)

 علامه امینى در ادامه این ماجرا, از ابن عایشه و دیگران نقل کرده: وقتى سعد چنین گفت, بلافاصله از جاى خود برخاسته تا برود, معاویه بادى از خود خارج کرده و گفت: بنشین تا جواب خود را دریافت کنى, تاکنون در نزد من این گونه پست و فرومایه جلوه نکرده بودى. اگر چنین است که تو مى گویى, پس چرا با او بیعت نکردى در حالى که اگر من چنین چیزى از پیامبر شنیده بودم تا زنده بودم خدمتگزارش مى بودم...( همان, ص 258)

تمسخر ابوقتاده

و آن روزى که معاویه وارد مدینه شد, ابوقتاده با او رو به رو گشت. معاویه گفت: اى ابوقتاده! به جز شما گروه انصار, همه مردم با من دیدار کردند. چه چیز مانع شد که به دیدنم نیایید؟ ابوقتاده گفت: چهارپایانمان همراه ما نبود. معاویه گفت: پس شتران شما چه شدند؟ ابوقتاده گفت: آن ها را در آن روزى که در پى تو و پدرت در جنگ بدر بودیم, پى کردیم

سپس گفت: پیامبر به ما فرمود که ما پس از او سختى ها و مشکلاتى خواهیم دید. معاویه گفت: در این صورت به شما چه دستورى داده است؟ ابوقتاده گفت: ما را به صبر و شکیبایى دستور داده است. معاویه گفت: پس صبر کنید تا وى را ملاقات کنید.( تاریخ الخلفإ, ص 134)

اهانت و اخراج

روزى ابوبکره در مجلس معاویه حاضر شد. معاویه گفت: اى ابابکره! براى ما حدیث بگو. إبوبکره گفت: از رسول خدا شنیدم که مى فرمود: سى سال, خلافت است و سپس, پادشاهى خواهد شد. عبدالرحمن بن ابى بکره گوید: من نیز در آن موقع همراه پدرم بودم, پس معاویه با شنیدن این حدیث, دستور داد تا با پس گردنى ما را از آن جا بیرون کردند.( الغدیر, ج 10, ص 283)

تهدید ناقلان حدیث

از جمله کارهایى که معاویه در رابطه با منع و جلوگیرى از احادیث رسول الله انجام داد, این بود که برخى از یاران رسول خدا(ص) را در صورت نقل روایت, به کشتن تهدید کرده بود. نصربن مزاحم مى نویسد: معاویه کسى را به سراغ عبدالله بن عمر فرستاده, به او گفت: اگر بشنوم که حدیثى را نقل کرده باشى, گردن تو را خواهم زد.( وقعه صفین, ص 220)

برخورد با سیره و سنت پیامبر(ص)

حقد و کینه دیرینه معاویه او را وامى داشت که به سخنان درربار پیامبر نیز نگاه دیگرى کند, بدین جهت از همان اول بنا را بر این گذاشت که سخنان و سنت پیامبر(ص) را جعل و تحریف و تغییر و همچنین با تجاهل و تغافل و انکار بلکه اظهار رإى در برابر سنت پیامبر و ده ها برنامه دیگر براى محو سنت, و تلاش مستمر و پى گیر براى از بین بردن سیره و سنت پیامبر(ص) داشته باشد, به عنوان نمونه:

1. توبیخ راویان و به فراموشى سپردن روایات

معاویه از کسانى بود که بر خلاف سنت رسول الله(ص), بازار رباخوارى را در شام رواج داده بود و اگر فردى در این باره سخن مى گفت, در برابرش سخت موضع مى گرفت. و در برخى موارد از راوى مى خواست تا از ذکر حدیث نبوى خوددارى کند. آورده اند که: عباده بن الصامت در شام دید که که شامیان در داد و ستد خود ظرف نقره اى را با دو برابر با ظرف نقره اى دیگر مى فروشند

به نزد آن ها رفته, اظهار داشت: اى مردم! هرکه مرا مى شناسد که مى شناسد و هرکه مرا نمى شناسد, من عباده بن الصامت هستم; بدانید که در شب پنج شنبه در آخرین ماه رمضان از پیامبر شنیدم که مى فرمود: (طلا باید با طلا به وزن یکدیگر بدون هیچ زیادى داد و ستد شود, پس هرچه زیاد باشد ربا مى باشد...)

مردم پس از شنیدن این حدیث از اطراف او پراکنده شده و رفتند. به معاویه خبر دادند که عباده چنین گفته است. معاویه پى او فرستاده و گفت: اگر تو پیامبر را همراهى و مصاحبت کردى, ما نیز از صحابه و یاران او بودیم و نیز از او شنیدیم

عباده گفت: من او را دیدم و همراهش بودم و از او شنیدم. معاویه گفت: این چه حدیثى بود که از او نقل کردى؟! عباده همان حدیث را که از پیامبر(ص) در باره ربا شنیده بود, نقل کرد. معاویه گفت: از این حدیث چشم پوشى کن و دیگر جایى آن را نقل ننما. عباده گفت: آرى من این حدیث را نقل مى کنم گرچه بر خلاف میل معاویه باشد.( الغدیر, ج 1, ص 185 و اسدالغابه, ج 3, ص 107)

2. اظهار رإى در برابر سنت پیامبر(ص)

وقاحت و بى شرمى معاویه به حدى بود که اگر به چیزى که بر خلاف سنت رسول الله بود و او عمل مى کرد, نه تنها به هیچ وجه حاضر نبود از کار خلافش دست بردارد بلکه با اظهار رإى خود در برابر سنت رسول الله(ص) مى گفت: به نظرم این کار اشکالى ندارد

نسائى در سنن خود از قتیبه از مالک از زید بن إسلم از عطإ بن یسار نقل مى کند که معاویه ظرفى از طلا یا دینارى را به بیشتر از وزن خود فروخت, ابودردإ گفت: از پیامبرخدا(ص) شنیدم که از همانند چنین چیزى نهى مى کرد مگر به مثل خود (بدون هیچ کم و زیادى.)( سنن نسائى, ج 7, ص 279) روشن نیست که نسائى فقط به همین قسمت اکتفا کرده یا بعدها بخشى از این گفت و گو از کتابش حذف گردیده است

زیرا علامه امینى از مالک و از نسائى همین مطلب را نقل کرده با اضافه مطلبى که در نسخه خطى سنن نسائى موجود نمى باشد. وى آورده است که وقتى ابودردإ این حدیث را از پیامبر نقل کرد, معاویه گفت: به نظر من این معامله اشکالى ندارد. ابودردإ گفت: چه کسى سخن من را درباره معاویه مى پذیرد؟ (عجیب این است) که من از رسول خدا(ص) به او خبر مى دهم و او از رإى و نظر خود برایم مى گوید! سپس اظهار داشت: هرگز در سرزمینى که تو در آن حکمرانى , زندگى نمى کنم...( الغدیر, ج 10, ص 184)

3. تحریف مقصود پیامبر(ص)

بسیارى از یاران پیامبر(ص) از لبان مبارکش در باره عمار بن یاسر(ره) شنیده بودند که مى فرمود: (إما انک ستقتلک الفئه الباغیه) در جنگ صفین که عمار به دست معاویه و هوادارانش به شهادت رسید, برخى از پیروان معاویه از جمله عمروبن عاص, وحشت زده به نزد معاویه رفته, معاویه پرسید: براى چه آمدى؟ عمرو خبر شهادت عمار را به او داد. معاویه گفت: حال چه شده؟ عمرو گفت: از پیامبر(ص) شنیدم که مى فرمود: (تقتله الفئه الباغیه)

معاویه گفت: آیا ما او را کشتیم؟! بلکه این على و یارانش بودند که او را کشتند. زیرا, عمار را به این جا آورده و در برابر نیزه ها و شمشیرهایمان قرارش دادند.( سبعه من السلف, ص 284)

عجیب این است که این مکار و حیله گر در چند نوبت از شکست حتمى در جنگ, نجات یافت از جمله وقت شهادت عمار بن یاسر بود که مى رفت برخى از دوستان و همفکران و همرزمان خود را از دست بدهد که با تحریف فرمایش رسول الله(ص) همفکران خود را فریب داد. شبلنجى در نورالابصار اضافه مى کند: وقتى که این سخن به گوش على(ع) رسید, فرمود:

اگر من قاتل عمار باشم با این بیان, پس باید پیامبر(ص) حمزه را کشته باشد هنگامى که او را به سوى کفار فرستاده و در این راه کشته شد.( نورالابصار, ص 89)

 آیه الله فیروزآبادى(ره) پس از نقل این جریان, اظهار مى دارد: اگر چنین باشد که على(ع) قاتل عمار باشد چون او را به جنگ با معاویه فرستاده است; پس باید خداوند عده اى از پیامبران را کشته باشد چرا که آن ها را براى ارشاد و هدایت کفار به سوى آنان فرستاده و در این راه کشته شدند.( سبعه من السلف, ص 289)

4 . صرف بیت المال براى تطمیع

از جمله خیانت هاى معاویه نسبت به سیره و سنت پیامبر(ص) این بود که اموال زیادى را از بیت المال برداشته و در جیب افرادى منحرف و کینه توز سرازیر مى کرد تا با شإن نزول آیات که از زبان پیامبر(ص) شنیده شده, بازى کرده و آن ها را تغییر دهند

محدث قمى از ابوجعفر اسکافى نقل مى کند که روایت شده: معاویه صدهزار درهم به سمره بن جندب داد تا از پیامبر روایت کند که آیه (و من الناس من یعجبک قوله) در شإن على(ع) نازل شده و آیه (و من الناس من یشرى نفسه ابتغإ مرضاه الله) در شإن ابن ملجم ـ لعنه الله علیه ـ نازل شده است. پس او حاضر نشد که چنین روایتى را به دروغ از زبان رسول خدا(ص) نقل کند

معاویه براى این که او را به چنین کارى حاضر کند, مبلغ را افزوده و دویست هزار درهم به او پیشنهاد کرد. اما بازهم قبول نکرد. معاویه مبلغ سیصدهزار درهم را پیشنهاد کرد. اما بازهم نپذیرفت تا این که به مبلغ چهارصد هزار درهم راضى شد و دست به چنین جنایتى زد.( سفینه البحار, ج 1, ص 654)

5. انکار سنت پیامبر(ص)

هرچیزى را که معاویه نمى پسندید و یا برخلاف ایده اش بود, بى درنگ آن را رد مى کرد, و اگر آن چیز از پیامبر(ص) رسیده و یا سنت و روش او هم بود, فورا انکار مى کرد که چنین چیزى از پیامبر نرسیده است. در گفت و گویى که میان عباده بن الصامت و معاویه در باره فروش طلا به طلا و گندم به گندم و جو به جو... آمده است

وى با نقل حدیثى از پیامبر(ص) این خرید و فروش را مگر به مساوى نهى کرد. معاویه در مقام انکار این حدیث به خشم آمده, اظهار داشت: چرا برخى از مردان, احادیثى را از پیامبر(ص) نقل مى کنند در حالى که ما نیز از صحابه پیامبر بودیم ولى آن ها را از او نشنیده ایم؟! عباده که این سخن را از معاویه شنید, از جاى برخاسته باردیگر حدیث را نقل کرد و گفت: ما آنچه را که از پیامبر شنیده ایم, نقل خواهیم کرد گرچه برخلاف میل و رغبت معاویه باشد. (سنن نسائى, ج 7, ص 275)

6. میراندن سنت و احیاى بدعت

علامه امینى در کتاب الغدیر بر 27 مورد از آن ها اشاره کرده است; از جمله:

1. معاویه اولین کسى بود که فساد و فحشا را در بین مسلمانان رواج داد

2. اولین کسى بود که ربا را حلال کرد و خورد

3. اولین کسى بود که نماز را در سفر تمام خواند

4. اولین کسى بود که بدعت اذان را در نماز عیدین (فطر و قربان) پایه گذارى کرد

5. اولین کسى بود که جمع بین دو خواهر را جایز شمرد

6. اولین کسى بود که سنت پیامبر(ص) را در دیات, تغییر داد و آنچه که از سنت نبود, اضافه کرد

7. اولین کسى بود که تکبیر گفتن را قبل و پس از رکوع, ترک کرد

8. اولین کسى بود که در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم داشت

9. اولین کسى بود که حکم فرزندان نامشروع را نقض کرد

10. اولین کسى بود که انگشتر را در دست چپ کرد

 

11. اولین کسى بود که سب و دشنام به على(ع) را آغاز کرد و آن را به عنوان سنت برقرار کرد

12. اولین کسى بود که بیت المال را صرف تحریف کتاب خدا کرد

13. اولین کسى بود که شرط بیعت کردن با او را سب على بن ابى طالب(ع) قرار داد

14. اولین کسى بود که سرمقدس صحابى پیامبر(ص) عمروبن حمق را نزد او بردند

15. اولین کسى بود که یاران عادل رسول الله(ص) را به قتل رسانید

16. اولین کسى بود که زنان پیروان اهل بیت پیامبر را به قتل رسانید

17. اولین کسى بود که خلافت اسلامى را به پادشاهى تبدیل کرد

18. اولین کسى بود که لباس ابریشم به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشید

19. اولین کسى بود که آواز و غناى حرام شنید و اموال را بر آن صرف کرد

20. اولین کسى بود که بر شهر پیامبر حمله ور شد و مردم آن دیار را ترساند.الغدیر, ج11ص 72

عمرو بن العاص

این شیطان مکار و یگانه حیله‏گر عرب نیز از نظر حسب و نسب مانند معاویه بوده و چون به فسق و فجور شهرت داشت مولایش او را آزاد ساخت،نابغه هم از آزادى خود سوء استفاده کرده و با این و آن رابطه پیدا نمود و در چنین موقعى عمرو را وضع حمل کرد عمرو ابتداء پنج پدر داشت زیرا ابولهب و امیة بن خلف و ابوسفیان و عاص و هشام بن مغیره، بالاخره به عمرو واگذار کردند او هم عاص را که ثروتمندتر از دیگران بود انتخاب کرد

 در صورتیکه شباهت عمرو به ابی سفیان بیشتر بود ! عمرو عاص نیز با پیغمبر اکرم دشمنى داشت و براى برگرداندن مهاجرینى که به حبشه رفته بودند از جانب قریش بدانجا رفت و چون در حضور نجاشى جعفر بن ابیطالب او را محکوم نمود بناى شورش گذاشت و همچنین در زمان خلافت عمر که از طرف او استاندار مصر بود در بیت المال مسلمین تصرفاتى کرد و مورد استیضاح عمر قرار گرفت و در اثر همکارى با معاویه هم مرتکب جنایاتى گردید

بالاخره (معاویه و عمرو) که در تظاهر و دروغ و فریب و نیرنگ در تمام عرب معروف بودند دل به دنیا بسته و به کمک هم تصمیم گرفتند که در برابر على ع یگانه مرد حق و فضیلت پرچم افراشته و با او پنجه در افکنند

بدین جهت معاویه با سپاهى انبوه از شام خارج و پس از طى طریق در محلى بنام صفین که در کنار فرات بود فرود آمد و آمادگى خود را براى جنگ به آن حضرت اعلام نمود.به حیله عمرو عاص قرآن ها را بر سر نیزه کردند . و در حکمیت ابوموسی را فریب داد و علی را خلع کرد. به هنگام فرار از دست علی عورت خود را آشکار نمود

یزید بن معاویه

دومین خلیفه بنی امیه فردی نالایق ، سگ باز ، شراب خوار و قمارباز، با زور گروه هائی را مجبور به بیعت نمود . معاویه 3 مشاور داشت ، عمروعاص ، زیاد بن ابیه و مغیره ، مغیره کسی است که فکر جانشینی یزید را به معاویه پیشنهاد داد و معاویه 5 سال برای گرفتن بیعت برای یزید کوشش کرد

یزید که از امام حسین نتوانست بیعت بگیرد باعث کشتن مسلم سفیر امام و سرکوب کردن مردم کوفه و سپس حادثه عاشورا گردید و به اسارت کشیدن خاندان پیامبر و آزار و اذیت زنان و کودکان اسیر انجامید. ابتدا یزید از کشتن آن حضرت خوشحال بود، اما پس از مدتی به سبب خشم و نفرتی که مردم نسبت به او پیدا کردند جهت فریب مردم و به ظاهر ،پشیمان گشت و در شام تمام تقصیرات را گردن ابن زیاد انداخت .

بعدازعاشورا( حدود 6 ماه) به مدینه و خانه خدا حمله برد(وقتی مردم مدینه برعلیه یزید شورش کردند و عامل یزید را از شهر بیرون کردند ، یزید 12000 نفر را از شام به فرماندهی مسلم بن عقبه به مدینه فرستاد ومدینه سقوط می کند و 3 شبانه روز به قتل و غارت میپردارند و برای یزید بیعت گرفته و به طرف مکه حرکت میکنند تا کار عبدالله بن زبیر را یکسره کند که بین راه مسلم میمیرد و حصین بن نمیر به فرماندهی تعیین میگردد و مکه را محاصره به وسیله منجنیق سنگ باران کرده وزیر آتش باران حرم مکه ویران شده و سنگ حجرالاسود 3 تکه میشود دو ماه میگذرد و یزید به درک واصل و بین حصین و عبدالله زبیر مصالحه میشود . سومین خلیفه معاویه دوم است که بسیار جوان و ضعیف بود و 40 روز خلافت کرد و استعفا نمود و سپس میمیرد ،او خلافت را حق امام معصوم میدانست

آل مروان ، مروانیان

مروان بن حکم : مکه با عبدالله زبیر بیعت کرده و عامل عبدالله در شام بیعت را اعلام و اهالی مصر و خراسان و حجاز نیز از او پیروی میکنند عبدالله زبیربه طرف شام حرکت میکند و مروان بن حکم عامل مدینه هم گردن می نهد ولی بر عبدالله احساسات غلبه کرده از قبول حکومت مصر و.... منصرف میشود بعدها بین مروان و عبدالله جنگ آغاز و به پیروزی مروان منجر میشود

مروان از این تاریخ موسس شعبه ای از خلفای بنی امیه به نام آل مروان گردید و با برادر عبدالله یعنی مصعب در گیر و مصر را به تصرف خود در می آورد مروان همواره سر و کار با جنگ داشت و بیش از 10 ماه طول نمی کشد، فاخته همسر مروان که خلافت فرزندش را بر باد دید، سمى را در شیر ریخت

مروان با خوردن شیر، زبانش از کار افتاد و به حالت احتضار درآمد، فرزندانش جمع شدند، مروان با انگشت به همسر خود اشاره مى کرد یعنى او مرا کشت ولى آن زن براى اینکه رسوا نشود مى گفت : پدرم فداى تو باد! چقدر مرا دوست مى دارى که وقت مردن هم به یاد من و سفارش مرا به اولاد خود مى کنى حضرت امیر (ع) فرمود ند او را حکومتى است همانند لیسیدن سگ بینى خود را!

عبدالملک مروان به خلافت رسید، او قبل از آنکه به حکومت برسد همواره در مسجد بود و قرآن مى خواند به گونه اى که او را حمامة المسجد یعنى کبوتر مسجد مى نامیدند، وقتى خبر خلافت به او رسید مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را بست و گفت :

 سلام علیک هذا فراق بینى و بینک ؛ خداحافظ، این زمان جدائى من و توست .و آنگاه همچنانکه حضرت على ع خبر داده بود جنایات گسترده اى را مرتکب شد . زمزمه شورشها از گوشه و کنار شنیده میشود نهضت مختار به خونخواهی از شهیدان کربلا، تعداد بسیاری از قاتلان یاران امام حسین را میکشد و به عراق و قسمتی از ایران مسلط میشود و بدست مصعب برادر عبدالله زبیر حاکم مکه به قتل میرسد. جنبش زیدبن سجاد که به سر انجام نمیرسد و یحیی پسرش راه پدر را ادامه و به موفقیت هائی میرسد،

عبدالملک فرمانده خونخوار خود حجاج ثقفی را به مکه اعزام و بر عبدالله زبیر پیروزشده و جایزه حاکمیت حجاز و یمن و یمامه را میگیرد. در نظر حجاج جرم شیعه بودن از کافر بودن بیشتر بود به امر او قنبر غلام علی(ع) سعیدبن جبیر صحابی و کمیل و جمعی از یاران را به قتل رساند و میگویند در نتیجه اقدامات سختگیرانه اش در عراق 120000 نفر را کشته بود کار به جائى رسید که خود عبدالملک مى گفت :

 من (قبل از خلافت ) از کشتن مورچه امتناع مى کردم و اکنون حجاج براى من مى نویسد که تعداد عظیمى از مردم را کشته است، و در من هیچ اثرى نمى گذارد و امام سجاد را در خانه اش محصور و رفت و آمدها را شدیدا کنترل میکرد و زیارت کنندگان قبر پیامبر را مسخره میکرد. ولید بن عبدالملک 5 ماه با امام باقر بودحکومت در تاسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش کرد و والیان خود را به این امر تشویق میکرد و برای دفاع از مرزهای کشور پایگاه و دژ های محکمی را بنا نمود

 یکی از حاکمان حجاج ثقفی عنصری فاسد و جنایت کار بر مسلمان مسلط و در خونریزی همتائی نداشت و قلمرو اسلام تا خجند و تاشکند و قسمتی از قلمرو چین کشیده شده و در همین زمان مراکش و آندولس و اسپانیا هم توسط سردار اسلام طارق بن زیاد فتح و محمدبن ثقفی هم شبه قاره هند مسلط میشود. شهادت امام سجاد به دست این خلیفه بود ، دوره فتح و پیروزى مسلمانان در نبرد با کفار بود. در زمان او قلمرو دولت اموى از شرق و غرب وسعت یافت .

یزید بن ولید :بر ضد پسر عموی خود ولید دست به شورش زد وبه خاطر زندقه وفسق وکارهای غیر اخلاقی اش وی را کشت. وچنین گفت:" من قیام کردم به منظور خشنود ساختن خداوند ویاری دین او و مشاهده کردم که این ستمگر معاند هر حرامی را برای خود حلال کرد وبدعت هایی را مرتکب شد علاوه براین که به روز رستاخیز اعتقادی نداشت وبه قرآن ارزشی قایل نبود. درهمین راستا، یزید بن ولید به اهالی عراق نامه ای نوشت که در ضمن آن سبب شورشش برضد پسر عمویش را شرح می داداز جمله این که وی به پسر عموی خود پیشنهاد داد که انتخاب خلیفه به اساس شورا حل وفصل شود.

سه حاکم اموی: معاویه بن یزید، عمر بن عبدالعزیز ، ویزید بن ولید از کسانی بودند که به ضرورت بازگشت به حالت نخستین اعتقاد داشتند ولی متاسفانه این حاکمان در حاکمیت دیری نپاییدند وبرکنار گردیدند. سلیمان بن ولید 3 سال،

آغاز حکومتش نرمش نشان داد درهای زندان را باز کرد و زندانیانی که حجاج به زندان انداخته بود آزاد کردعمال وماموران حجاج را کار برکنارنمود دیری نگذشت که روش را عوض کرد و به ظلم و جنایت دست زد موس بن نصیر و طارق بن زیاد دو قهرمان فاتح اندولس را ،بی مهری کرد و طرد نمود سلیمان تجمل پرست بود و اشاعه میداد. «سلیمان درباره والیان خود، نظریات خصوصى اعمال مى‏کرد: بعضى را مورد توجه قرار مى‏داد و براى از میان بردن بعضى دیگر نقشه مى‏کشید.

از جمله کسانى که سلیمان با آنها دشمنى داشت «محمد بن قاسم» والى «هند»، «قتبیه بن مسلم» والى «ماورأ النهر» و «موسى بن نصیر» والى اندلس بود». و این دشمنی ها همه از انگیزه‏هاى شخصى و رقابتهاى قبیلگى سرچشمه مى‏گرفت . او مردى فوق العاده حریص، پرخوار، شکمباره، خوشگذران، و تجمل پرست بود

او به اندازه چند نفر عادى غذا مى‏خورد! و سفرهاى وى همیشه رنگین و اشرافى بود. او لباسهاى پر زرق و برق و گران قیمت و گلدوزى شده مى‏پوشید و در این باره به قدرى افراط مى‏کرد که اجازه نمى‏داد خدمتگزاران و حتى ماموارن آبدار خانه دربار خلافت نیز با لباس عادى نزد او بروند، بلکه آنان مجبور بودند هنگام شرفیابى! لباس گلدوزى شده و رنگین بپوشند! تجمل پرستى دربار خلافت کم کم به سایر شهرها سرایت کرد و پوشیدن این گونه لباسها در یمن و کوفه و اسکندریه نیز در میان مردم معمول گردید.

عمربن عبدالعزیز 2سال و نیم حکومت کرد و زمامداران و فرمانروایان ستمگر گذشته،را که جان مردم را به لب رسانده‏اند.برکنار و اعتقاد داشت، اینک باید گذشته‏ها جبران گردد و این گونه اعمال متوقف شود در مقام دلجوئی از محرومان و ستمدیگان بر آمد از خانواده خود شروع به اصلاحات و سامان دادن و اعاده حیف و میل ها شد.

عمر بن عبدالعزیز نه تنها همسر خود را با قانون عدل و داد آشنا کرد و حق مردم را از او گرفت، بلکه تمام اموال و دارایى و مستغلات و لباسهاى گرانبهاى سلیمان بن عبدالملک را فروخت و پول آنها را که بالغ بر بیست و چهار هزار دینار شده بود، به بیت المال برگردانید به نجیب بنی امیه معروف گردید بعد از سالها به جمع آوری احادیپ پیامبردستور داد ، باز گرداندن فدک به فرزندان حضرت فاطمه (س).

یک روز عمر با سایر کودکان همسال خود که از بنى امیه و منسوبین آنان بودند، بازى مى‏کرد. کودکان، در حالى که سرگرم بازى بودند، طبق معمول به هر بهانه کوچک على (ع) را لعن مى‏کردند .عمر نیز در عالم کودکى با آن‏ها همصدا مى‏شد. آموزگار وى شنید استاد فرزانه چیزى نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عمر براى فراگرفتن درس، به مسجد رفت. استاد تا او را دید، مشغول نماز شد

عمر مدتى نشست و منتظر شد تا استاد از نماز فارغ شود، اما استاد نماز را بیش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس کرد که استاد از او رنجیده است. آموزگار ، نگاه خشم آلودى به وى افکنده گفت: به چه علت على (ع) را لعن مى‏کنى؟ از عمل خود عذر مى‏خواهم و در پیشگاه الهى توبه مى‏کنم وقول مى‏دهم اعتراف بزرگ : حادثه از این قرار بود که پدر عمر از طرف حکومت مرکزى شام، حاکم مدینه بود .

در خطبه نماز جمعه، على (ع) را لعن مى‏کرد . روزى پسرش عمر به وى گفت: پدر! تو هر وقت خطبه مى‏خوانى، در هر موضوعى که وارد بحث مى‏شوى داد سخن مى‏دهى و با کمال فصاحت و بلاغت از عهده بیان مطلب بر مى‏آیى، ولى همینکه نوبت به لعن على مى‏رسد، زبانت یک نوع لکنت پیدا مى‏کند، علت این امر چیست؟ فرزندم! آیا تو متوجه این مطلب شده‏اى؟ بلى پدر! فرزندم! این مردم که پیرامون ما جمع شده‏اند و پاى منبر ما مى‏نشینند، اگر آن‏چه من از فضایل على (ع) مى‏دانم بدانند، از اطراف ما پراکنده شده دنبال فرزندان او خواهند رفت!

عمر بن عبدالعزیز ، چون این اعتراف را از پدر خود شنید، طى بخشنامه‏اى دستور داد که در منابر به جاى لعن على (ع) آیه: «انّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان و ایتأ ذى القربى و ینهى عن الفحشأ و المنکر و البغى یعظکم لعلکم تذکرون تلاوت شود. این اقدام با استقبال مردم روبرو شد و شعرا و گویندگان این عمل را مورد ستایش قرار دادند.عاقبت به دست مخالفانش مسموم و کشته میشود.

یزیدبن عبدالملک خلیفه قول میدهد مثل برادرش رفتار کند ولی همینکه به قدرت میرسد40 تن از رجال را به شهادت میرساند یزید مردى عیاش و خوش گذران و لاابالى بود و به هیچ وجه به اصول اخلاقى و دینى پایبند نبود، از اینرو ایام خلافت او یکى از سیاهترین و تاریکترین ادوار حکومت بنى امیه به شمار مى‏رود

در زمان حکومت وى هیچ فتح و حادثه درخشانى اتفاق نیفتادو با دو کنیز که خیلی وابسته شان شده بود سرگرم میشود و بعد از مریض شدن یکی از آن دو ، دق میکند.

شهادت دروغین : یزید براى آنکه سرپوشى بر اعمال نارواى خود بگذارد، و براى آن‏که خود را از هر گونه گناه و انحرافى تبرئه کند، با تمهیداتى، چهل نفر از رجال و پیرمردان را وادار نمود تا به مصونیت او از گناه و عصیان شهادت بدهند، این عده شهادت دادند که هیچ گونه حساب و عذابى متوجه خلفا نیست! البته شهادت این عده به این سادگى نبود

بلکه گوشه‏اى از سیاستهاى مزورانه بنى امیه به منظور تثبیت حکومت خود به شمار مى‏رفت، زیرا بنى امیه براى تامین مقاصد سیاسى خود، یک جمعیت فکرى مانند «مرجئه»به وجود آورده بودند که فعالیت فکرى آنها وسیله‏اى براى تثبیت پایه‏هاى حکومت اموى زیر پوشش دین بود این گونه جمعیتها، که به استخدام حکومت اموى در آمده بودند، با یک سلسله تفسیرها و توجیهات دینى، اعمال ضد اسلامى زمامداران اموى را توجیه مى‏کردند!. رفتار او موج نفرت مسلمانان را بر ضد او برانگیخت، به طورى که مردم تصمیم گرفتند او را از خلافت برکنار سازند.

یزید به اندازه‏اى به حقوق و خواسته‏هاى مردم بى اعتنا بود که حتى گروهى از قریش وعده‏اى از بنى امیه نیز به اعمال او اعتراض کردند یزید، به جاى آنکه به انتقادهاى مردم گوش داد. و در روش خود تجدید نظر نماید، بر خشونت و سختگیرى خود افزود و عده‏اى از اشراف قریش و بزرگان بنى امیه را به اخلال در نظم عمومى و شورش و کودتا متهم کرد و به عموى خود «محمد بن مروان»، دستور داد آنها را به زندان افکند. این عده قریب دو سال در زندان ماندند، آنگاه محمد آنها را به وسیله زهر مسموم نمود و همه را به قتل رسانید! یزید غیر از این عده، تعداد سى نفر از رجال قریش را دستگیر کرد و به اتهام همکارى با شورشیان و مخالفان حکومت، به دار کشیدند»!

ساز و آواز و قمار: خلفاى پیشین بنى امیه در اوقات فراغت خویش به اخبار جنگها و داستانهاى شجاعان قدیم عرب و قصائد شعرا گوش مى‏دادند، ولى در زمان خلفاى بعدى و از آن جمله یزید ، به جاى قصائد حماسى شعرا و داستانهاى جنگى، ساز و آواز رایج گردید .

هشام بن عبدالملک به حکومت میرسد. هشام مردى بخیل، خشن، جسور، ستمگر، بیرحم و سخنور بود. او در جمع آورى ثروت و عمران و آبادى مى‏کوشید و در زمان خلافتش بعضى از صنایع دستى رونق یافت او فردى کوتاه فکر و مستبد و شکاک و بدبین بود، از اینرو، به هیچ کس اعتماد نمى‏کرد، با یک بدگویى و سؤ ظن بهترین رجال کشور را از بین مى‏برد

این بدبینى افراطى باعث شد که عزل و نصب متوالى و بیش از حد فرمانروایان و حکام شهرستانها، نتایج فوق العاده به بار آورد».10 سال حکومت میکندستمگری خشونت و بی رحمی پیشه میگیرد و خیلی سخنور بود آشوب های داخلی و آتش جنگ های خارجی را خاموش میسازد از طرف شمال ترکمن ها و مردمان خزر نشین به دولت مرکزی فشار می آوردند و شورش ها و جنبش ها از طرف ناراضیان آغاز میشود و سرکوب میکرد و زیدبن علی را به شهادت میرساند کمیت شاعر و شجاع و مبارز را بعد از شکنجه و بیرون آوردن زبانش به شهادت میرساند امام باقر هم به دستور او به شهادت رسیدو از اینکه میبیند روز به روز صدای انقراض بنی امیه به گوش میرسد با خشونت هر چه تمامتر به جنایت خود می افزاید.

هشام بعد از مستی فراوان ،عمامه به سر کنیز خود کرده و به مسجد برای نماز میفرستد و مردم عصبانی شده و در همان حالت مستی او را کشته و تکه تکه میکنند. در این دوره قلمرو اسلام به اروپا و جنوب فرانسه رسیده ولی شارل مارتل پادشاه فرانسه مانع پیشروی شده و تعدادی از مسلمانان کشته میشوند . یزدگرد از چین جهت سرکوب کردن اعراب و مسلمین کمک خواست،

ولی امپراطور چین بعد از اطلاع و آشنائی از اسلام او را منصرف کرد و خود او هم از وجود مسلمانان در آسیای صغیر ناراحت بود و مخالفان را بر علیه فاتحین کمک میرساند.از طرفی چون اسلام شعار برابری و برادری داشت طبقات زجر کشیده و روحانیون مذاهب با آغوش باز اسلام را میپذیرفتند

حدود 500000 نفر سپاهی عرب زبان در سرزمینهایی که فتح میشد سکونت گزیدند.از آنجا که فاتحین نژاد عرب را امتیاز میدانستند در برابر فرهنگ کهن و تمدن ایرانی کم می آوردند و خود به این مسئله اقرار داشتند و این برتری طلبی اعراب باعث نارضایتی میشد

یزید دوم پسرش هم به مدت 5 ماه بعد از آن که اوضاع را آشفته تر کرد ؛و خیلی زود مرد. ابراهیم نوه عبدالملک 3 ماه حکومت را ادامه میدهد و آشوب در این دوره بی نهایت رسیده بود و با اینکه خود را خلع میکند به دست مروان حمار به قتل میرسد

مروان حمار به خلافت رسیده و مدت 6 سال طول میکشد گروهی از خوارج به فرماندهی ضحاک قیام میکنند و سرکوب میشوند و به علت ظلم و نابرابری و زندگی اشرافی خلفا،ایرانیان ناراضی و شیعیان دست به شورش زده و گروهی از نوادگان امام حسن و گروهی با ابوسلمه و عباسیان وبالاخره تعدادی هم با ابومسلم خراسانی و به فرمان ابراهیم امام با سپاه سیاه جامگان با فاصله کمی از هم، سران و یاران بنی امیه را کشته و تعدادی فرارو بر خراسان و پایتخت آن مرو مسلط میشوندو بعد از مدت کمی بر گرگان

و سپس بر اصفهان و نهاوندرا با ترفندی به تصرف در می آورند، ابراهیم امام،برادر خود سفاح را مطرح و از ابومسلم و دیگر یاران میخواهد که با او بیعت کنندو مروان حمار ابراهیم رابه قتل رسانده و خود و خانواده اش از کوفه، شهر به شهر فرار و به همراه تعدادی از بنی امیه کشته میشوندو سپس به سرنگونی خلفای بنی امیه و مروانیان می انجامد

پیشگوئى حضرت در مورد بیعت شکنى مروان و حکومت اولاد او

بعد از جنگ جمل و شکست لشکر شورشیان ، عبدالله بن عباس نزد حضرت امیر علیه السّلام آمد و گفت : یا امیرالمؤمنین حاجتى دارم. حضرت فرمود: چه خوب آگاهم به حاجت تو، آمده اى تا براى (مروان) بن حکم امان بگیرى ؟ !ابن عباس گفت : آرى ، حضرت فرمود: به او امان دادم ، ولى او را بر ترک مرکب خودت سوار کن و نزد من آور

ابن عباس او را آورد، قیافه مروان همچون بوزینه اى بود. حضرت فرمود: آیا بیعت مى کنى ؟ عرض کرد: آرى و در دل است آنچه هست (یعنى دلم با شما نیست) حضرت فرمود: خداوند به آنچه در دلهاست داناتر است .حضرت در ابتدا دست خود را جلو برد تا مروان با حضرت بیعت کند، ولى ناگهان دست خویش را عقب کشید و فرمود: مرا نیازى به بیعت او نیست ، این دست ، دست یهودى است (اهل پیمان نیست) اگر بیست بار با من بیعت کند با دبرش آن را مى شکند، آنگاه به مروان فرمود: اى پسر حکم در هیجان این جنگ بر سر تو ترسیدم که از بدنت جدا شود، نه به خدا قسم چنین نشود تا اینکه از نسل تو خارج شود فلان و فلان که این امت را آزار دهند و به شدت خوار کنند و جام صبر را به آنها بنوشانند

و خواهیم دید که اولاد مروان به حکومت رسیدند و چه بلاها بر امت وارد کردند و مردم جز سوختن و ساختن چاره اى نداشتند، همچنانکه پیشگوئى حضرت در بیعت شکنى مروان به وقوع پیوست و او بعد از جنگ جمل و اظهار بیعت با حضرت ، به معاویه پیوست

امیرالمؤمنین ع فرمود: آگاه باشید که او (مروان) را حکومتى است (بسیار کوتاه) همانند لیسیدن سگ بینى خود را و اوست پدر چهار فرمانروا و زود باشد که مردم از مروان و فرزندان او روز سرخى را ببیند. حضرت امیر ع در این کلام کوتاه خبر داد به اینکه مروان سرانجام به حکومت مى رسد ولى بسیار کوتاه ، اما مروان داراى شخصیتى بسیار پست و حقیر بود، و از دشمنترین افراد نسبت به امیرالمؤمنین ع بود، او مشهور به وزغ بن وزغ ، و طرید بن طرید، یعنى رانده شده و تبعیدى پسر تبعیدى ، زیرا پیامبر هر دو را از مدینه تبعید کرد، و در عین خباثت و شرارت و نفاق ، مردى است بسیار هتاک و بد دهن که نسبت به امام مجتبى ع و همچنین سب امیرالمؤمنین بى ادبیهاى فراوان دارد . .
بارى وقتى پسر یزید در شام از دنیا رفت ، مروان در شام بود، و با توطئه و همدستى عمروبن سعید بن عاص مشروط بر آنکه بعد از مروان، حکومت به او رسد، مروان را براى خلافت یارى داد، مروان گفت : بعد از خالد بن یزید بن معاویه، تو خلیفه باش، و او پذیرفت و عمروبن سعید نیز کار خلافت او را هموار ساخت .

و بالجمله مروان به مدت نه ماه و اندکى خلافت نمود ، مروان پیمان اولیه خود را مبنى بر اینکه خالد بن یزید بعد از او خلیفه باشد نقض کرده و ولایتعدى را در فرزند خود عبدالعزیز پذیرفته بود، فاخته همسر مروان که خلافت فرزندش را بر باد دید، سمى را در شیر ریخت و به مروان داد، مروان با خوردن شیر، زبانش از کار افتاد و به حالت احتضار درآمد، فرزندان او اطراف او جمع شدند، مروان با انگشت به همسر خود اشاره مى کرد یعنى او مرا کشت ولى آن زن براى اینکه رسوا نشود مى گفت : پدرم فداى تو باد! چقدر مرا دوست مى دارى که وقت مردن هم به یاد من هستى و سفارش مرا به اولاد خود مى کنى !

حضرت خبر داد که چهار نفر از آنان به حکومت رسند، و هیمنگونه نیز شد زیرا چهار نفر بنامهاى ولید و سلیمان و یزید و هشام که روزگار امت در زمان ایشان سپاه و حالشان تباه شد و گویند: اتفاق نیفتاده است که چهار برادر خلافت کرده باشند به جز ایشان ، و همین مطلب را تاءیید مى کند خوابى که مروان دید و آن این بود که در محراب پیامبر ص چهار مرتبه بول مى کرد!! ابن سیرین که در تعبیر خواب شهرت دارد تعبیر کرد که چهار نفر از اولاد تو خلیفه مى شوند و در محراب پیامبر ص مى ایستند.برخى نیز احتمال داده اند منظور حضرت از اولاد مروان ، چهار پسر او باشند، عبدالملک که خلیفه شد، و عبدالعزیز که والى مصر شد و بشر که والى عراق گردید و محمد که والى جزیره بود.)

پیشگوئى حضرت در مورد حکومت عبدالملک بن مروان

امیرالمؤمنین ع در ضمن خطبه اى که از آینده خبر مى داد و در نهج البلاغة آمده است فرمود:گویا مى بینیم عبدالملک را که در شام بانگ مى زند (لشکر فراهم مى کند) و با پرچمهایش در اطراف کوفه مى گردد (عراق را به تصرف آورد) و به آن دیار هجوم آورد همانند هجوم شتر سرکش بدخو، زمین را از سرها فرش نماید (بسیار کشتار کند) و دهانش (چون درندگان ) گشاده و سپاهیان فراوان داردجولان او دور و دراز و حمله اش سخت خواهد بود.به خدا قسم شما را در اطراف زمین پراکنده مى کند تا اینکه نماند از شما مگر اندکى همچو سرمه در چشم ، همواره در این حال (سخت ) خواهید بود تا اینکه سر عقل آیند . این سخنان حضرت در مورد عبدالملک بن مروان و حکومت او در شام و تسلط او بر عراق و کشتارى که در ایام عبدالرحمن و کشتن مصعب در میان عرب واقع شد مى باشد

زندگى عبرت آموز عبدالملک مروان

عبدالملک بن مروان در اول ماه رمضان سال 65 هجرى پس از مرگ پدرش بر تخت سلطنت نشست ، او قبل از آنکه به حکومت برسد همواره در مسجد بود و قرآن مى خواند به گونه اى که او را حمامة المسجد یعنى کبوتر مسجد مى نامیدند، وقتى خبر خلافت به او رسید مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را بست و گفت : سلام علیک هذا فراق بینى و بینک ؛ خداحافظ، این زمان جدائى من و توست .و آنگاه همچنانکه حضرت على ع خبر داده بود جنایات گسترده اى را مرتکب شد، از تاریخ سیوطى نقل شده که مردى یهودى که به کتابهاى آسمانى آگاهى داشت و نامش یوسف بود مسلمان شد، روزى از در خانه مروان عبور کرده گفت :

 واى بر امت محمد ص از اهل این خانه ، و همین یوسف ، دوست عبدالملک بود روزى دست بر شانه عبدالملک زد و گفت : از خدا بترس در مورد امت پیامبر وقتى خلیفه شدى ، عبدالملک گفت : این چه حرفى است که مى زنى ، من از کجا و خلافت کجا؟ اما یوسف دوباره گفت : در مورد ایشان از خدا بترس .به هر حال در سال 72 هجرى سپاه عبدالملک ، لشکر مصعب را شکست داد و کوفه را تسخیر نمود و از عجایب روزگار آنکه در قصر کوفه وقتى سر مصعب مقابل عبدالملک بود و شادمانى مى کرد، ناگاه یکى از حاضرین بدنش لرزید و گفت :

امیر به سلامت باشد، من از این قصر داستان عجیبى دارم ، به خاطرم هست در این مجلس بودم که سر مبارک امام حسین ع را براى عبیدالله بن زیاد آوردند و نزد او نهادند، پس از چندى که مختار کوفه را تسخیر کرد با او در همین مجلس بودم که سر ابن زیاد را نزد او دیدم ، پس مختار با مصعب صاحب همین سر بودم که سر مختار را مقابل او نهادند و اینک با امیر در این مجلس مى باشم و سر مصعب را مى بینم و من امیر را در پناه خدا مى آورم از شر این مجلس !عبدالملک از شنیدن این قضیه لرزید و فرمان داد تا قصر را خراب کردند.

بارى عبدالملک حجاج آن جنایتکار تاریخ را بر عراق گمارد و خود به شام رفت . و حجاج جنایتهایى در عراق انجام داد که روى تاریخ را سیاه کرد و تعداد کشته هاى او را به جز آنها که در جنگها کشته است 000/0 12 نفر ذکر کرده اند. کار به جائى رسید که خود عبدالملک مى گفت : من (قبل از خلافت) از کشتن مورچه امتناع مى کردم و اکنون حجاج براى من مى نویسد که تعداد عظیمى از مردم را کشته است، و در من هیچ اثرى نمى گذارد

روزى مردى بنام زهرى به او گفت : شنیده ام شراب مى خورى؟عبدالملک گفت : آرى بخدا که خون نیز مى آشامم ! مسعودى مورخ مشهور گوید: عبدالملک نسبت به خونریزى بى پروا بود، فرمانداران او هم مثل او بودند مثل حجاج در عراق و مهلب در خراسان و هشام بن اسماعیل در مدینه و دیگران و حجاج از همه ستمگرتر و خونریزتر بود

در نهج البلاغة است که حضرت امیر ع فرمود: سوگند به خدا بنى امیه پیوسته بر مردم ستم کنند تا اینکه هیچ حرامى نماند مگر آنکه آن را حلال کنند و هیچ عهد و پیمانى باقى نگذارند مگر آنکه به ستم آن را مى شکنند، به گونه اى که هیچ خانه اى گِلى و نه خیمه اى پشمین (شهر و بیابانها) نماند مگر آنکه ظلم و ستم آنها در آن وارد شده و فساد و تبهکارى آنها آن را فرو گرفته و بدى رفتارشان اهل آن را پراکنده سازد و مردم در آن زمان دو دسته اند:

دسته اى بر دین خود مى گریند و دیگرى بر دنیایش ، تا آنکه کمک برخى از شما براى دیگرى مانند خدمت غلام است به خواجه خود که در حضور او (از ترس) فرمان برد و در غیبت او از او بدگوئى کند، و (علت این مشکلات همان آزمایش خداوند است که معلوم شود) بزرگترین شما هنگام رویاروئى با آشوب و فساد کسى است که حسن ظن او به خداوند بیشتر باشد. پس اگر خداوند شما را به سلامت گذراند سپاس گذارید و اگر گرفتار شدید صابر و شکیبا باشید، زیرا رستگارى براى اهل تقوى و پرهیزکاران است.

حکومت بنى امیه از خلافت عثمان در سال 24 هجرى شروع و در سال 132 هجرى با کشته شدن مروان بن محمد پایان یافت ، بنى امیه در قرآن به عنوان شجره ملعونة (درخت ملعون ) نام برده شده است .
و پیامبر اکرم ص در خواب دید که بنى امیه مانند بوزینة بر منبر او جست و خیز مى کنند و از این امر غمگین گردید. و در حدیث است که پیامبراکرم ص فرمود: وقتى پسران عاص (فرزند امیه) به چهل نفر رسند مال خدا را میان خود مى گردانند و بندگان خدا را برده خود کنند

از عثمان و فسادها و ترویج خاندان بنى امیه و حیف و میل بیت المال و تحریفهاى زمان او که بگذریم، معاویه است که فساد و بدعت و قتل و جنایت او در کتابهاى تاریخ ذکر شده است و ما قبلا اندکى از آن را نقل نمودیم .دیگرى یزید پسر معاویه است که سه سال و نه ماه حکومت کرد، که در سال اول سیدالشهداء را با جماعتى از خاندان پیامبر و امیرالمؤمنین و یاران او با وضعى فجیع شهید نمود و نوامیس پیامبر ص را به اسارت گرفت و در شهرها به نمایش گذارد.
و در سال سوم واقعه حره را به پا نمود و در یک یورش به مدینه منوره ، قتل عامى عجیب نمودند و ده هزار نفر را کشتند و سپس به نوامیس مردم پرداختند و اموال و زنان مردم مدینه را تا سه روز بر سپاهیان مباح کردند، و کردند از جنایت آنچه کردند و قلم از نگارش آن شرم دارد و به گونه اى که هزاران زن از زنا باردار شدند و برخى ده هزار نفر گفته اند و ایشان را اولاد الحرة مى نامیدند، حتى حریم مسجد نبوى از جسارت مصون نماند، مردم متحصن در مسجد را چنان قتل عام کردند که روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول ص خون رسید، اسبهاى ایشان حرم را آلوده کردند. و بعد از این جریان در اواخر سلطنت یزید، براى دفع شورش عبدالله بن زبیر، خانه خدا را به آتش کشیدند و دیوارهاى آن فرو ریخت.

و دیگر از حکام اموى ولید بن یزید بن عبدالملک است آن مرد بى دین و فاسق و فاجر که حتى به ظواهر اسلام نیز ملتزم نبود، و همواره به شراب خوارگى و انواع بازیها و فسقها مشغول بود، گاهى که خیلى سرحال بود، خود را در حوضى از شراب که آماده کرده بود مى انداخت و آنقدر مى خورد که کم شدن آن معلوم مى شد. گویند: شبى مست کرد و سوگند یاد کرد که کنیز مست خود را که جنب نیز بود براى نماز جماعت به مسجد فرستد، لباس خود را بر او پوشاند و او را به مسجد فرستاد تا با مردم نماز گزارد

و او همان گستاخى است که تصمیم گرفت بر بام کعبه مراسم عیاشى به پاکند، روزى به قرآن تفاءل زد آیه مبارکه و استفتحوا و خاب کل جبار عنید آمد. ناراحت شد و قرآن را به گوشه اى نهاد و آن را آنقدر تیرباران کرد تا پاره پاره شد و اشعارى سرود که مضمون آن این بود: آیا مرا به عنوان ستمگر معاند تهدید مى کنى؟ آرى من آن ستمگر کینه توزم، وقتى روز قیامت نزد خدایت رفتى بگو: خدایا ولید مرا پاره پاره کرد

حکایات معاشقه او با زنان بدکاره در تاریخ مستور است .
آرى اینانند همان شجره ملعونه که امیرالمؤمنین ع از آنها در این خطبه سخن گفته و جنایات آنها را اجمالا بیان نموده است .در نهج البلاغة است که حضرت امیر ع فرمود: (بنى امیه آنقدر بر امور مسلط شوند) تا اینکه گمان کننده گمان مى کند دنیا به تسخیر بنى امیه درآمده ، سود خود را به آنها مى دهد و بر آب صاف و پاکیزه خود فرودشان مى آورد (دنیا کاملا به کام آنهاست) و تازیانه و شمشیر آنها (ظلم و ستمشان) از این امت برداشته نمى شود .با این که این گمان باطل است، و دولت بنى امیه و بهره ورى آنها در زندگانى دنیا مانند اندک آبى است که هنوز درست نچشیده تمامى آن را بیرون مى اندازند...

بنى امیه را مهلتى و میدان فرصتى است (اسب سلطنت را) در آن جولان مى دهند و چون در خلاف میان آنها اختلاف و زد و خورد افتاد، کفتارها آنها را فریب داده و بر آنها تسلط

مسعودى مدت حکومت بنى امیه را هزار ماه، معادل هشتاد و سه سال و چهار ماه تمام مى داند همچنانکه در روایتى آمده است چون پیامبر اکرم ص در خواب دید بنى امیه چون بوزینه گان بر منبرش ‍ جست و خیز مى کنند، ناراحت شد، خداوند سوره مبارکه قدر را فرستاد که در آن فرمود: لیلة القدر خیر من الف شهر؛ شب قدر از هزار ماه برتر است

شارح نهج البلاغة گوید: این که حضرت ، ابومسلم را به کفتار تشبیه کرد، خبر صریحى است از غیب ، زیرا انقراض بنى امیه به دست ابومسلم و او در اول کار خود عاجزترین و فقیرترین مردم بوده است

 

 


نظرات  (۳)

بااجازه کپی کنم
  • حجت اله عرفانیان
  • ریشه هر نوع تباهی و فساد      بوده در آل امیه و زیاد
    ریشه هر نوع تباهی و فساد    بوده در آل امیه و زیاد        ادعای هر عرب در بادیه گفته باشد این عمر هم زانیه سایه شیطان بوود آل عمر      بوده نامش هشت پدر

    َبا اجازه کی کنم

     

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">