تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

ابوبکر عمر عثمان . اسناد غدیر و اهل سنت

معاویه و جفای اعراب در حق امام علی(علیه السلام)

خلفای بنی امیه و مروانیان

                            کپی جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

خلفای بنی عباس

سال 132 تا 656 هجری.دوران خلافت بنی عباس به دو قسمت تقسیم میشود، خلیفه سفاح تا آخر خلافت مامون که دوره ترقی و عظمت بنی عباس است و ایرانیان درحکومت غلبه داشتند و دیگری ازخلافت معتصم تا سقوط بغداد به دست هولاکوخان مغول که دوره انحطاط وزوال قدرت ایرانی در دستگاه و دوران تسلط ترک ها در دربار و دخالت در تعیین خلیفه و عزل آن و شورش های مداوم. از نسل محمد بن علی بن عبد الله بن عباس بوده و به مانند اشراف و سادات علوی نژاد ، هاشمی نامیده می شدند

بعد از واقعه کربلا ، شیعیان برای جلوگیری از تحقق آرمانهای بنی امیه تشکیلاتی سری تشکیل دادند و رهبر آن محمدبن حنفیه یکی دیگر از پسران امام علی علیه السلام است، محمدبن حنفیه در آن اوضاع آشفته نتوانست کاری انجام دهد

لذا ا محمدبن علی بن عبدالله بن عباس یکی از نوادگان عباس 27 سال رهبری این جنبش سری شیعیان عباسی را به عهده داشت و همانطور در پنهانی آن را گسترش داد و کوفه را ، پایگاه این سازمان قرار داد در سالهائی که امویان درگیر مبارزه قدرت با یکدیگر و جنگ با خوارج در عراق و شام و سیاست تفرقه افکنی میان اعراب و تقسیم آنها داشتند.

این گروه از عباسیان، تمام کسانی را که از حکومت ظالمانه امویان به ستوه آمده بودند، دعوت کردند. اینها بیشتر شیعیان و مسلمانان غیرعرب بودند. سال 100 ق، محمدبن علی بن ... به تقلید از پیامبر اسلام 12 نقیب که 4 نفر ایرانی و 8 نفر عرب بودند انتخاب کرد، و آنها را در جاهای مختلف از جمله خراسان و عراق روانه کرد. اینها کم کم به دور از چشم امویان مردم را برای قیام آماده و دعوت میکردند. بعد از اینکه فرمانروای این سازمان، محمد در عراق فوت کرد

ابراهیم امام جانشین او شد و رهبری دعوت را بعهده گرفت اما چندین سال بعد در سفری در برگشت کوفه به خراسان به زندان افتاد. گویا در زندان با ابومسلم خراسانی آشنا شد و بعد از رهایی از زندان ابومسلم را به خراسان فرستاد، او اول دعوتش را پنهانی و بعد از اینکه پیروانی داشت در سال 129 ق برای اولین بار دعوت عباسیان را آشکار کرد. گویند که در یک شب 60 روستا که همه جزو پیروانش شده بودند با جامه های سیاه و به تقلید از پرچم پیامبر اسلام و یا به نشانه سوگ شهدای اهل بیت با چوبدستی های همراه خود آشکارا بر امویان بیرون آمدند

در مدت کوتاهی شهرهای خراسان یکی پس از دیگری به تصرف ابومسلم و ابو سلمه درآمد. هر جا که ولایتداری از اموی بود، نتوانست مقاومت کند و فرار میکرد.

مرو به ابومسلم واگذار شد و پیروزی نهایی عباسیان در نهاوند که 110 سال قبل از آن، صحنه فتح الفتوح اعراب بود، بدست آمد. در آخرین نبرد ابومسلم با سپاه باقیمانده سپاه اموی، امویان شکست خوردند و از پای درآمدند پس از آن سپاه خراسان وارد جلگه بین النهرین شد و بدین ترتیب حکومت بنی امیه (امویان) پایان پذیرفت

بعد از آخرین خلیفه اموی (مروان حمار) که از دنیا رفت، شیعیان خراسان (ابوالعباس عبدالله) و برادرش ابوجعفر (منصور) را که در کوفه زندانی بود، از زندان بیرون آوردند و در ربیع الاول سال 132 ق در مسجد کوفه با او بیعت کردند.

اولین خلیفه عباسی سفاح ؛ همینکه ابوالعباس به خلافت رسید لقب سفاح به خود داد و شروع به کشتار امویان در همه جا کرد. سفاح به تحریک برمکیان وزیرش ابوسلمه را کشت و خالد برمکی را جای او برگزید . کم کم سراسر سرزمین های اسلامی (از شرق تا سند و اقصای مغرب) به تصرف عباسیان درآمد. اگر چه حکومت عباسیان با ابوالعباس سفاح شروع شد ولی پایه گذار واقعی آن همان برادرش منصور بود که خودش 21 سال خلیفه بود و 35 خلیفه هم بعد از او همه از نوادگانش بودند

او شهر بغداد را ساخت و آنجا را مرکز خلافتش قرار داد و تمام مدعیان نیرومندی که حکومتش را تهدید میکردند از بین برد، یک سال میگذرد، شریک المهری ازشیعیان بر علیه سفاح قیام میکندومتاسفانه توسط ابومسلم سرکوب میشود.

دومین خلیفه منصور ؛ ابومسلم که نقش موثری در پیروزی بنی عباس داشت، رامزاحم و خطرناک میبیند و با مکر و حیله اورا به قتل رسانده و عبدالله بن مقفع دانشمند ایرانی که مترجم کتاب کلیله و دمنه به عربی و مولف کتبی است نیز به قتل میرساند ، منصوربه علت بخیل و پول پرست بودن دوانیقی(دانه دانه خرج کردن)لقب میگیرد

و یکی از بی رحم ترین خلفای عباسی است که بر امام صادق و خاندان آل علی بسیار سخت گذشت و در بد رفتاری افراط میکرد، ابراهیم و محمد نفس زکیه و قیامش را سرکوب و به قتل رساند، ریاح بن عثمان را مامور میسازد تا نهضت مدینه را سرکوب و مدینه را زیر فشار محاصره اقتصادی قرار داده و مردم معترض را به قتل برساند. و مدت 22 سال حکومتش با سرکوب و شکنجه و ظلم، طول میکشد

مهدی عباسی جانشین منصور شده و تمام اموالی که پدرش مصادره کرده باز میگرداندو زندانیان علوی را آزاد میکند. پس از او هادی عباسی توسط بزرگان، خلیفه شده و واقعه یوم فخ در نزدیکی مکه که عده بسیاری از شیعیان به قتل میرسند، رخ میدهد .

خلافت به برادرش، هارون الرشید میرسد، سه بار با رومیان شرقی جنگید و پیروزی های خوبی را بدست آورد و خاندان برمکیان را بر انداخت نسبت به امام موسی کاظم بسیار بدرفتار بود و وی رازندانی و به شهادت رساند. هارون سالی را که موفق به رفتن مکه نمی شد 300 نفر را با هزینه خود به مکه میفرستاد او عمارت های با شکوهی درکنار دجله و فرات ساخته بود و به خوشگذرانی می پرداخت تجزیه دولت عباسیان از همین دوره شروع شد

هارون الرشید به عنوان موجودی دو شخصیتی نام برده شده، بر اثرموعظه از خود بی خود و چشمانش خیس از اشک و گاهی آنچنان اسیر جاه و خشم و قلدری میشد که خون ریختن برایش آسان تر از هر چیزی بود تعداد زیادی کنیز و رقاص داشت و از درآمد فتوحات و غنائم و مالیات ثروت بسیاری جمع کرده بود

زنش در قصر به تزئینات و ریخت و پاش می پرداخت، عباسیان دوست داشتند حکومت دینی تلقی شود تا سیاسی ،مخصوصا هارون محمد امین خلیفه میشود و با تحریک اهالی خراسان و انتقام خون ابومسلم ویاری خاندان برامکه، دو برادر با یکدیگربه جنگ پرداخته و دراین میان طاهر ذوالیمینین ایرانی به کمک مامون، امین رابه قتل رسانده و حکومت ممالک اسلامی ازاین به بعد بدست ایرانیان می افتد. مامون به خلافت رسیده

و درخراسان باقی ماند و امام رضا را به ولایتعهدی انتخاب و پرچم سیاه را به سبز تبدیل،که باعث فشار و سرزنش اهل سنت قرار گرفت،عقب نشینی کرده و بعداز مشاهده محبوبیت امام درنماز عید و استقبال بی سابقه ازاهل بیت تصمیم به شهادت امام گرفته و او را مسموم میسازند.و پرچم را مجددا سیاه کرده و عباسیان راضی و مامون به بغداد میرود. اواخر عمر مامون نهضت مزدکیان به رهبری بابک خرم دین درآذربایجان آغاز میشود و

معتصم برادر مامون جانشین وی شده و ترک ها قدرت را در دست گرفته و شورش افشین و مازیار را سرکوب کرده و روم شرقی را هم به جای خود نشانده و شهر عموریه روم را به تصرف درمی آورد، ترک ها ازاین دوره قوی میشوند و گاهی شورش و گاهی خلیفه عزل وگاهی هم خلیفه تعیین مینمایند . پسر معتصم،. واثق به جای او انتخاب شده و نسبت به شیعیان تکریم میکند

نوبت به متوکل برادر واثق میرسد که بر خلاف او بسیار بی رحم و نسبت به شیعیان دشمن و مرقد امام حسین را تبدیل به زمین کشاورزی کرده و مانع زیارت شیعیان میشود جالب اینکه به مقبره آب نمی رسد و به مشهد حائری معروف میشود

در این دوره اهل کتاب بایستی لباسهای زرد رنگ ( رنگ تنفر) بپوشند و الاغ و قاطر فقط سوار شوند. متوکل کلیه مناظرات را نیز تعطیل میکند. بعد از کشته شدن متوکل، منتصر به خلافت رسیده و علویانیکه در دوران پدرش گریخته بودند امان داده و املاکشان را پس میدهد و مجددا فدک را به اولاد امام حسن و امام حسین باز میگرداند .

نوه معتصم به نام مستعین به خلافت رسیده و به علت عدم دخالت او هرج و مرج و شورش هائی از گوشه وکنار شروع میشود و زندانیان از زندانها آزاد میشوند ولی ناگهان ترک ها شورشیان را به جای خود مینشانند. در این دوره یکی از نوادگان امام علی از ری به مازندران رفته و سلسله علویان را در آنجا تشکیل میدهد

معتز پسر متوکل به خلافت رسیده و در دوره او خراسان و کرمان و قهستان به تصرف یعقوب لیث در می آید و ترکان به علت عدم پرداخت حقوق او را خلع و سپس میکشند

مهتدی فرزند واثق انتخاب و همچنان بازیچه دست ترک ها ،و ادعا میکند مانند عمربن عبدالعزیز میباشد شبها با غل و زنجیر و لباس پشمین میخوابد و دائم عبادت و نماز میخواند آخر خلافتش مهتدی به منظور خود نمیرسد و توسط ترک ها کشته میشود

فرزند متوکل معتمد از زندان دربار آزاد و به خلافت میرسد،

صاحب الزنج از منتسبین زیدبن علی، زنگیان و بردگان را جمع کرده شورش کرده و قسمت جنوبی عراق و بصره را تصرف و شهر تازه ای در آنجا به نام المختاریه را بنا میکند و مدت 15 سال به قتل و غارت پرداخته و در اهواز کشته میشود

یعقوب لیث به قصد تصرف بغداد و بر انداختن خلیفه اقدام میکند و شکست خورده در خوزستان کشته میشود و معتمد اولین خلیفه ای است که مقر سلطنت را از سامرا به بغداد منتقل میکند و بر اثر پرخوری و شراب زیاد جان میسپارد

صفاریان و سلسله سامانیان در زمان بنی عباس در ماوراء النهر به وجود آمدند و بخش وسیعی از خراسان و سیستان و خاک ایران (آسیای میانه) را گرفتند دولت شیعی حمدانیان در موصل، دولت فاطمیان در مصر، فرقه اسماعیلیه و دولت آل بویه که شیعی مذهب بودند در ایران و عراق، همه از سلسله و دولتهایی بودند که در زمان عباسیان روی کار آمدند

سالها بعد هم طغرل بیک سلجوقی به بغداد آمد و بعد کم کم سلجوقیان روی کار آمدند سلجوقیان بسیار متعصب بودند. آنها هم حکومت میکردند و هم پاسداران دین شده بودند،از اینجا به بعد دولت عباسی به سراشیبی افتاد،این دولت همچنان پراکنده میشد و به ظاهر حکومت میکرد.

تمام دولتها و فرمانروایی ها، فقط خطبه هایشان را با نام خلفای عباسی شروع میکردند: بنام المعتصم بالله. مسعود سلجوقی، زمانی که یکی از خلفای عباسی را از پای درآورد، املاک او را در بغداد مصادره کرد و در هر شهری یک فرمانروا داشت

حسن بن زید علوی اولین دولت شیعی ایران را در ناحیه جنوبی دریای خزر بنیاد کرد و آنجا برای همیشه از حکومت عباسیان درآمد خوارزمشاهیان هم بعد از سلجوقیان روی کار آمدند. در زمان حکومت ده ساله معتصم یکی دیگر از خلفای عباسی، آغاز تسلط ترکان بر بغداد و حکومت آنها شد، اما باز متوکل خلیفه بعد زمانی که روی کار آمد، اهل تسنن را بر معتزله پیروز کرد، بسیاری از شیعیان را کشت و دستور داد تا بارگاه شهدای کربلا را خراب کنند و از رفتن زائران به آنجا جلوگیری شود

قدرت دولت عباسی رو به ضعف بود، زمانی که خوارزمشاهیان روی کار بودند، یکبار با سپاهی انبوه به قصد تصرف بغداد، به سمت آنجا حرکت کردند اما سرما، مانع شد و آنها به قلمرو خود بازگشتند.

آخرین خلیفه عباسی به نام مستعصم در سال 640 ق بر تخت خلافت نشست او فرمانروایی بی کفایت و عشرت طلب بود، به همین دلیل به کار حکومت توجهی نداشت، در زمان خلافتش هلاکوخان از قبیله مغول که برای گشودن دژهای اسماعیلیه و فتح بغداد به مغرب فرستاده شده بود، در سال 656 هجری قمری به بغداد حمله کرد. خلیفه و فرزندانش را کشت و بسیاری از مردم بغداد را به قتل رساند و به این ترتیب با کشته شدن مستعصم خلافت عباسی به پایان رسید و فقط نامی از آن باقی ماند

رفتار عباسیان : در دوره بنی امیه و خصوصا بنی عباس شکنجه ، تعقیب ، آزار ، تبعید و زدن گردن سادات و شورشیان از طرف حاکمان بلاد یک عمل عادی بود.تبعیض بین عرب و ترک و ایرانی و رومی هم یک امر طبیعی بود. کلیه معصومین تحت نظر و کنترل بودند حتی حاکمینی که ملایم بودند.

پیشگوئی در مورد صاحب زنج

امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن خطبه اى که از آینده خبر مى داد فرمود: اى احنف (نام کسى است ) گویا او را مى بینم (فرمانده لشگر زنگیان را) که با لشکرى خروج مى کنند که گرد و غبار و هیاهو و صداى لجام و آزار اسبها ندارند، با قدمهاى خود زمین را مى کوبند (فساد مى کنند) و قدمهایشان مانند قدمهاى شتر مرغ است (پهن و کوتاه و با فاصله میان انگشتان ).واى بر کوچه هاى آباد و خانه هاى آراسته شما که داراى بالها (کنگره هائى )ست همچون بالهاى کرکس و داراى خرطومهائى است (ناودانهاى سنگین ) همچون خرطوم پیلان

کسى بر کشته هاى آن لشکر گریه نکند (زیرا خانواده آنها در شهرهاى دیگرند و آنها بردگان بودند) و از غائب آنها جستجو نمى شود (کسى از اقوام و بستگان ندارند که نگران آنها باشد) من دنیا را بررسى کردم و سنجیده و اندازه گرفتم و به حقیقت آنها بینا مى باشم . در سال 255 هجرى در زمان المهتدى باللّه خلیفه عباسى مردى که به صاحب زنج معروف شد

در حوالى بصره قیام کرد، او مردى سنگدل و بدکردار بود و در یک واقعه بصره سیصد هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، سپاهیان او را زنگیان تشکیل مى دادند.در اول قیام در لشکر او به جز سه شمشیر نبود، در محله کرخ اسبى براى او هدیه آوردند که آن را زین و لجام نبود و از هیچ طرف نمى شد آن را مهار کرد، با ریسمانى از لیف براى اسب او لجام درست کردند، به همین سبب حضرت فرمود: لشکر او صدا ندارد (آلات و اسباب جنگى که موجب غوغا مى شود در لشکر او نبود)
در روز جمعه هفدهم سال 257 داخل بصره شد و مردم را قتل عام کرد، مسجد جامع و خانه هاى مردم را آتش زد، روز جمعه و شب و روز شنبه پیوسته به کشتار ادامه داد و خانه ها را به آتش کشید تا آنکه جویهاى خون روان و کوى و بازار خونین گشته و گلستان به گورستان مبدل شد، هر خانه اى که در رهگذر انسان و یا چهارپایان بود با همه اسباب و اثاث و آنچه در آن بود سوخت

در تاریخ آمده است : آتش از دامنه این کوه تا آن کوه شعله ور شد، و قتل و غارت و آتش تمامى شهر را فرا گرفت .بعد از این قتل عام (و ایجاد وحشت ) به مردم امان دادند و گفتند: هر که به خانه ابراهیم بن محمد رود در امان است ، وقتى مردم اجتماع کردند، بهانه پیش کشیدند و شمشیر در میان ایشان نهادند، صداى مردم به شهادت جارى و خونشان در زمین سارى بود، هر پولدارى که در شهر بود اول مال او را گرفته و اگر امتناع مى کرد با شکنجه مى گرفتند، سپس او را مى کشتند، فقرا را بدون درنگ قتل عام مى کردند خلاصه هر کس را دیدند کشتند.

قحطى در میان شهر ظاهر شد، مردم بصره به ناچار به خوردن حیوانات پرداختند، و براى حفظ جان خود به چاهها پناه بردند، شب هنگام بیرون مى آمدند و دنبال غذا مى گشتند، و چون آذوقه اى نماند به خوردن گوشت سگ و موش و گربه پرداختند و همین که هوا روشن مى شد به چاهها مى رفتند و مخفى مى شدند، آنقدر به این کار ادامه دادند که از حیوانات نیز چیزى نماند، و در اثر قحطى و ترس جان هر کسى که توانى داشت ، رفیق خود را کشت و خورد.

چنان کار بر مردم سخت شد که زنى را دیدند سرى بر دست گرفته مى گرید، از سبب آن پرسیدند گفت : مردم اطراف خواهرم جمع شده بودند منتظر بودند بمیرد تا گوشت او را بخورند! هنوز خواهرم نمرده بود که او را پاره پاره کردند و گوشت او را قسمت نمودند و از گوشت او فقط همین سر را به من دادند و به من ظلم کردند!به این جهت بود که حضرت امیر علیه السّلام در پیشگوئى خود مردم بصره را به مرگ سرخ کشتار و گرسنگى خبر داده فرمود:

واى بر تو اى بصره از لشکرى که عذاب خداوند است . بانگ و غبار ندارد و زود باشد که اهل تو به مرگ سرخ و گرسنگى و قحطى مبتلا گردند.این از معجزات بزرگ امیر المؤمنین علیه السّلام است

دست یهودی و «اسرائیلیات» و حکومت اموی و عباسی

 چنین بود که مدعیان دروغین ایمان و یهودیان آگاه اما منکر رسالت تو در یک صف نفاق ایستادند. چنین بود که جانشین تو علی بن ابیطالب(ع) حاضر نشد پس از جنگ جمل بیعت مروان بن حکم را با این بیان که «دست او یهودیه و پیمان شکن است، اگر هم بیعت کند، می شکند» بپذیرد حال آن که او وزیر و دستیار حکومت سابق بود و حاکم بعد از معاویه شد

آری حب و بغض ها جابجا شده بود که دست یهودی و «اسرائیلیات» آنها به تدریج وارد حکومت اموی و عباسی می شد تا آنجا که هارون الرشید، ریاست امنیت پایتخت اسلامی- بغداد- و شرطه های آن را به «سندی بن شاهک» یهودی سپرد و او بود که جرئت کرد پس از امتناع بدنامانی چون فضل بن یحیی و فضل بن ربیع از اجرای حکم هارون، امام موسی بن جعفر علیه السلام را مسموم کند و به شهادت برساند.
اما وعده خدا حق است.
و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه حضرت باقرالعلوم ذیل این آیه- خداوند نعمت های آشکار و پنهان را بر شما ارزانی کرد- فرمود «اما نعمت آشکار، وجود رسول خداست و آنچه از شناخت خدای عزوجل و توحید آورد. و اما نعمت پنهان، ولایت ما اهل بیت و بستن پیمان محبت و ولایت با ماست

به خدا سوگند برخی از مردم به هر دو نعمت ظاهری و باطنی معتقد شدند ولی گروهی تنها به نعمت ظاهری ایمان آوردند و نعمت پنهانی را نپذیرفتند پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که و لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر. آنگاه رسول خدا با نزول این آیه خوشحال شد زیرا خداوند ایمان آنان را نمی پذیرد جز با پیمان ولایت و محبت ما اهل بیت».

ای رسول حق! تو فقیهان را حصن اسلام و پاسدار آن خواندی و فرزند تو امام روح الله، 41 قرن پس از تو از کلام ژرف تو، رایت ولایت را برافراشت

گویا بعثت و رستاخیز دوباره بود در جهان، پس از 41 قرن فترت و رخوت. جهان مرده با نام تو و موعود بزرگ حق(عج) به جنبش درآمد و کار از دست مستکبرانی که گمان می بردند جزیره ثبات ساخته اند، در رفت. دیگر بار، جهان خسته از جهل و جنایت و جنگ و جاهلیت جدید، طعم صدق و امانت و خدمت و ایثار را چشید. عالم پیر دگرباره جوان شد

دوباره زندگی و دوباره عاشقی معنا یافت. روح خدا خمینی آمد تا طلیعه دار بشارتی باشد که خداوند درباره نعمت پنهان خویش به تو داده بود، ای فرستاده بزرگ پروردگار. ای نشاندار مدال کوثر!

گویا اکنون نوبت نمایش عینیت «ان شانئک هوالابتر» است که به تعبیر استاد مطهری حتی یکی مثل برنارد شاو هم شهادت می دهد «چنین پیش بینی می کنم و از هم اکنون آثار آن پیداست که ایمان محمد ]ص [ مورد قبول اروپای فردا خواهد بود و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت آرزوی بشر سلام بر تو ای پیام آور محبت و ولایت! سلام بر تو ای پیام آور عشق و زندگی تامین خواهد شد».

علل سقوط بنی عباس

1-تکیه عباسیان بر ایرانیان و بعد ترکها شد و اعراب نقش کمتری داشتند 2- علویان و شیعیان و بعضا ایرانیان ناراضی، دست به شورش هائی زدند و عباسیان ضعیف میشدند 3-خلف وعده و تعهدی به وفای عهد و پیمان و امان نامه ها نداشتند. 4-حمله هولاکوخان مغول در زمان خلیفه مستعصم با ریختن سنگ،آتش و نفت در بغداد و تسلیم شدن بدون شرط وی و به قتل رسیدن آخرین خلیفه عباسی و سقوط بغداد و تبدیل به ویرانه ای شد. سلسله خلفای بنی عباس

ابوالعباس سفاح ( 132 136 ق ) ابوجعفر منصور دوانقی (136 158ق ) مهدی عباسی ( 158 169 ق ) هادی عباسی ( 169 170 ق ) هارون الرشید ( 170 193 ق ) امین عباسی ( 193 196 ق ) مأمون عباسی(196 218 ق ) معتصم عباسی(218 227 ق ) واثق عباسی(227 232 ق ) متوکل عباسی(232 247 ق ) منتصر عباسی(247 248 ق ) مستعین عباسی(248 -252 ق ) معتز عباسی(252 255 ق ) مهتدى عباسى (255 256 ق ) معتمد عباسى (256 279 ق ) معتضد عباسى (279 289 ق ) مکتفى عباسى (289 295 ق ) مقتدر عباسى (295 320 ق ) قاهر عباسى (320 322 ق ) راضى عباسى (322 329 ق ) متقى عباسى (329 333 ق )

سقوط بنی امیه، برآمدن عباسیان

سقوط امویان و جانشینی عباسیان که منجر به تاسیس خلافت عباسی شده و مدت های مدید قدرت و خلافت را در سرزمین اسلامی نصیب آل عباس نمود از جمله مهم ترین وقایع و تحولات سیاسی اجتماعی در تاریخ اسلام است. این تغییر و تحول در شرایطی ویژه انجام گرفت که از موضوعات جالب توجه در تاریخ به شمار می رود

عباسیان در زمانه ای قدرت و حکومت را در اختیار گرفتند که شرایط از مدت ها پیش مهیای سقوط امویان گشته بود. اما جالب تر اینکه شرایط مهیا شده در واقع شرایطی بود توسط شیعیان و برای حکومتی شیعی آماده شده بود. چرا ظلم و جور امویان به زودی مردم را به این نتیجه رساند که می بایست خلافت غصب شده به صاحب اصلی آن که خاندان پیامبر بود باز گردانده شود. اما در این رخداد ها و فعالیت هایی به وقوع پیوست که امر بر مردم مشتبه گردید

لذا به جای آن که به پیروی و حمایت کامل از امام و رهبر اصلی شیعه مبادرت ورزند به سمت و سوی دیگری رفته و قدرت و توان خود را در راه های انحرافی مصروف ساختند. آنان تمام تلاش های خود را به کار گرفته و امویان را به اضمحلال کامل رساندند اما در آخرین لحظه نتوانستند کاشته خود را درو نمایند لذا عباسیان با زیرکی میراث دار تمام تلاش های آنان شده و و در آخرین لحظه ابتکار عمل را به دست گرفتند .
نارضایتی گسترده با ماهیتی سیاسی ـ اجتماعی مشهود بود که علت های فروانی داشت که از جمله آنها می توان به مخالفت اهالی عراق با تفوق شامی ها و نارضایتی موالی از رفتار های آمرانه ای که طبقه عرب حاکم بر آنان اعمال می کرد و از فزونی مالیات هایی که برای مخارج ویژة اعراب، که مردم سرزمین های مفتوح می بایست بپردازند، شکایت داشتند.

حضور همه جانبه دین در هر یک از جنبه های زندگی موجب می شد تا جوش و خروش اجتماعی و مخالفت علیه نظام موجود در حدود و اصطلاحات دینی بیان شود. در عین حال نارضایتی عمومی علیه بنیاد های دینی و قانونی حکومت اسلامی به همین منوال هدایت نمی شد.
بدین جهت تبلیغات ضد اموی عمدتاً در زمینه های دینی بیان می شد چرا که «امویان هیچ گونه دلبستگی به دین و احکام آن نداشتند بلکه توجه خاص آنان به ایجاد آنگونه حکومت سیاسی بود که تشکل، تمرکز و دیوان سالاری روز افزون از مشخصات آن به شمار می رفت

آنها تا آنجا به مذهب و حل مشکلات سیاست مذهبی علاقه مند بودن که برایشان منفعت داشته باشد.» واقعیت این است که نزدیکی زمان حکومت بنی امیه با پیامبر اکرم (ص و تفاوت های فاحش میان طرز زندگی آنان که بر پایه و اساس اشرافیت بود، موجب شد که مسلمانان با وحشت و واهمه به زندگی امویان و رفتار نا خوشایند و سلوک ضد اسلامی و اعتیاد آنان به میگساری و خنیا گری بنگرند. از این رو، مردم با تأکید بر فساد اخلاقی و رفتار ضد اسلامی آنان، امویان را غاصبین حقوق خاندان پیامبر می دانستند و از کردار های نادرست و محرومیت هایی که بر آنان اعمال می شد رنج می بردند. چپاول مدینه وسوزاندان خانه کعبه نیز نقطه سیاه دیگری در کارنامه سلسله اموی بود.

این شرایط مسلمانان را بر آن داشت تا به رسوا کردن امویان و تصویر نمودن حکومت ظالمانه آنان بپردازند و در همان حال بارقة امید و آزادی را در پیش روی چشم های توده های مردم قرار می داد. پیروزی عدالت بر ظلم، و تقوا بر فساد اخلاقی به عنوان یک ایمان و اعتقاد مذهبی درآمد

در چنین شرایطی بود که مردم به دنبال رهبری بزرگ که نقطه پایانی بر ظلم ممتد امویان و مرهمی بر زخم های آنان می نهاد، می گشتند. طبیعی بود که اکثریت مردم معتقد باشند که این رهبر (مهدی) باید مردی از اعقاب پیامبر و یا حداقل عضوی از خاندان او، اهل البیت، باشد.
در این میان امام عصر، امام محمد باقر (ع) بنا به اقتضای شرایط سیاست تقیه پدر را در پیش گرفت و به رهبری و هدایت معنوی یاران و شیعیانش پرداخت

اما افرادی از خاندان پیامبر که قادر به درک شرایط نبوده و تقیه امام محمد باقر (ع) برایشان قابل پذیرش نبود، ادعا های دیگری را مطرح ساختند که از جمله آنها زید بن علی بود که اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر را در صورتی که اعمال زور هم ضرورت داشته باشد اعلام کرد. زید اظهار داشت که اگر امامی بخواهد خود را به مردم معرفی کند و بشناساند باید با قیام به سیف احقاق حق نماید.
اقدامات و فعالیت های زید باعث شد تا عده ای گرد او جمع شدند بنابراین وی در ماه صفر سال 122 هـ.ق اقدام به قیام نمود. اما دیری نگذشت که خود وی و بسیاری از پیروانش کشته شده و قیام از سوی هشام خلیفه اموی سرکوب گردید

در عین حال یحیی پسر زید فعالیت های پدر را ادامه داد و تصمیم گرفت به منظور پیروزی هواداران کوفی شیعه خود که حجاج و دیگر امرای اموی عراق آنها به خراسان تبعید کرده بودند، به این استان دور دست برود. ولی در سال 125 هـ.ق پس از سه سال تلاش بی ثمر به همان سرنوشت پدر مبتلا شد.
به هر حال نهضت زید اگر چه شکست خورد ولی راه را برای مدعیان دیگر هموار ساخت و زمنیه مساعدی برای قیام های دیگر به وجود آورد. به گونه ای پس از او قیام های زیادی علیه امویان انجام گرفت. که از مهم تر ین آنها قیام محمد النفس الزکیه بود.
محمد النفس الزکیه، از دوران کودکی برای ایفای نقش مهدویت در جامعه از سوی پدرش عبد الله بن الحسن المثنی بن الحسن بن علی بن ابیطالب معروف به المحض تعیین شده بود. با تلاش و تبلیغات پدر محمد بن عبد الله نواده امام حسن (ع) به عنوان یکی از پرهیز گارترین مردان روزگار خود شهرت یافت. و به خاطر دانش و بلاغت معروف گشت

وقتی که محمد بن عبد الله به مرحله بلوغ رسید پدرش تلاش خود را در تکریم از اهداف پسرش متوقف نساخت. و به روایات و احادیثی که در مورد مهدی نقل شده بود استناد می جست و سعی می کرد مصداق آنها را پسر خود معرفی کند

از جمله حدیثی که به روایت عبد الله بن مسعود از پیامبر اکرم (ص) نقل می شود که آن حضرت فرمود: «حتی اگر یک روز هم از عمر جهان باقی باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی خواهد کرد تا اینکه مردی از خاندان من بفرستد که هم نام است و نام پدرش نیز هم نام پدر من خواهد بود. او زمین را از مساوات و عدالت پر خواهد کرد پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.»
نامزدی النفس الزکیه برای احراز موقعیت مهدی را نه تنها بستگان و نزدیکش بلکه فردی نظیر مغیره بن سعید العجلی هم مورد پشتیبانی قرار دادند

او به خاطر اینکه شیعه ای افراطی بود شهرت یافت و امام صادق (ع) به کرات به پیروان خود هشدار داد تا احادیث مغیره را نپذیرند.
حتی پس از مرگ مغیره، باز هم پیروانش به حمایت از نفس زکیه پرداختند. علاوه بر این تعدادی از محدثین میانه رو همراه با معتزله، که تحت رهبری عمرو بن عبید و واصل بن عطا بودند، نفس زکیه را به عنوان مناسب ترین شخص برای احراز مقام زید و پسرش یحیی شناختند.

پس از مرگ ولید بن یزید و در حالی که سلسله اموی یکپارچگی خود را از دست داده بود عبد الله محض تصمیم به عمل گرفت. در مراسم حج عبد الله المحض، خویشان و پیروان خود را دعوت کرد تا با پسرش بیعت کنند.

 این بیعت ابتدا در حرم مکه و سپس رد الابوه، واقع در همسایگی مدینه، صورت گرفت. بنا به گفته ابوالفرج در میان کسانی که سوگند بیعت یاد کردند سه برادر عباسی، ابراهیم امام، ابوالعباس السفاح و ابو جعفر المنصور همراه با دیگر اعضای خاندان عباسی قرار داشتند.
با وجود این اقدامات و بیعت هایی که انجام شد، محمد نفس زکیه و پدرش عبد الله هیچ کدام با قدرت کافی عمل نکردند و به عباسیان رخصت دادند تا ابتکار عمل را در دست گیرند.

این پدر و پسر تماشا چیان منفعل تحول بزرگ و سقوط سلسله اموی بودند. در واقع در این شرایط همه عناصر لازم برای انقلابی موفقیت آمیز وجود داشت و تنها مسئله ضربه و عمل اول بود که هر کس ضربه نخست را وارد می کرد موفق می گردید.
در چنین شرایطی عباسیان وارد کارزار شده و با توجه به اقدامات و فعالیت ها و تبلیغات پنهانی که از چندی پیش شروع کرده بودند، با طرح شعار «الرضا من آل محمد» به بهترین وجه از شرایط بهره گرفته و سوار بر اریکه قدرت شدند.

 

 

 

 

نظرات  (۴)

چه کسی حکومت عباسیان را از بین برد جواب

پاسخ:
سلام
مطالب را با دقت مطالعه فرمایید
بطور کلی تعدادی از شیعیان مبارز و ابومسلم خراسانی با یاران ایرانی و نزدیکان ائمه علیهم السلام که نامشان در مقاله آمده در سقوط بنی امیه نقش داشتند
کامل وجامع بود 
بعد از بنی عباس چی شد؟
خوب وکامل بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">