تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

سبک زندگی امام حسن عسکری(ع) آموزه ها

امام حسن عسکری علیه السلام

                                                  نسیمی از آموزه های امام حسن عسکری(ع)
آموزه اول: پرهیز از کینه

امام عسکری(ع) می فرمایند: اقل الناس راحه الحقود. کم آسایش ترین مردم، شخص کینه ور است. (تحف العقول ص519)
حقد به معنای دشمنی و کینه است. اگر دشمنی کسی را در دل نگاه داریم به آن «کینه و حقد» گویند و اگر دشمنی کسی را آشکار کرده و درصدد تلافی باشیم به آن «عداوت» گویند (معراج السعاده ص211 و212)

براساس معارف دینی مؤمن کینه ای نمی باشد. صفات زشت بسیاری مانند حسادت، غیبت، دروغ، بهتان، شماتت، عیب گویی، مسخره کردن و... همه ناشی از کینه است
بنابر فرمایش حضرت، اولین قربانی صفت یاد شده، دارنده آن است
گویا او در دل پرده ای تاریک و ضخیم افکنده که روشنایی ها و زیبایی ها را نمی بیند

انسان کینه ای همیشه و در همه حال با خود درگیر است و در زندان خودساخته در تنهایی محبوس است
امام علی(ع): انسان کریم و بزرگوار کینه توز نیست. (غررالحکم ج 1 ص271)

آموزه دوم: دروغ، کلید گناهان

امام یازدهم (ع): جعلت الخبائث فی بیت و جعل مفتاحه الکذب، همه پلیدی ها در یک خانه نهاده شده و کلید آن دروغ است. (میزان الحکمه ج 2 ص 869)

آثار و نتایج زیانبار دروغ را در چهل مورد از جمله: دروغگو مورد لعن و نفرین خدا و همه ملائکه و عرشیان قرار می گیرد. دروغ تخم دشمنی را در دل ها می کارد
از نشانه های نفاق و ریا بوده و از زشت ترین امراض نفسانی و روحی قلمداد می شود و نیز از گناهان کبیره محسوب شده و چنین شخصی مورد هدایت خدای متعال قرار نخواهد گرفت (لؤلؤ و مرجان ص68 تا 88)

مجتهدی تهرانی: آدم دروغگو ایمانش ضعیف است، صدق خیلی خوب است، آدم باید صاف باشد
آیت الله بروجردی: من از اول جوانی یک دروغ هم نگفته ام. این به خاطر ایمان است. (طریق وصل ص 116)
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

آموزه سوم: انس با خدا

امام حسن عسکری(ع) فرمود: من انس بالله استوحش من الناس. هرکسی که به خدا انس و الفت گرفت از مردم وحشت خواهد کرد. (منتهی الامال ج2 ص628)

از امام اول(ع) نقل شده که عظمت خالق عالم پیش چشم تو، تمام مخلوقات را درنظرت خوار و کوچک نمایان می سازد. (همان ص629)

در قرآن آمده که بگو خدا و دیگر هیچ (انعام19) پر واضح است که منظور حضرت، دوری جستن از اجتماع و پناه بردن به زندگی فردی و رهبانیت پیشگی نیست بلکه آدمی درعین اینکه در متن مردم و در میان آنان روزگار می گذراند و در خدمت رسانی و خیرخواهی به آنان از هیچ چیزی دریغ نمی ورزد اما درعین حال توجه و رویکرد اصلیش خداست

به عبارت دیگر نماز و عبادت و زندگی و مرگش برای خدا و به رنگ الهی است. (انعام162)
چنین دارم از پیر داننده یاد که شوریده ای سر به صحرا نهاد
پدر در فراقش نخورد و نخفت پسر را ملامت نمودند و گفت
از آنگه که یارم کس خویش خواند دگر با کسم آشنایی نماند
به حقش که تا حق جمالم نمود دگر هرچه دیدم خیالم نمود (کلیات سعدی ص251)
به صدقش چنان سر نهادم قدم که بینم جهان با وجودش عدم (همان ص249)
گر از هستی خود خبر داشتی همه خلق را نیست پنداشتی (همان ص279)
آموزه چهارم: هدف خلقت

در ایام کودکی امام، شخصی آن حضرت را دید که می گرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت گریه آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر بچه ها دارند و او ندارد

به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟ امام فرمود: یا قلیل العقل ما للعب خلقنا. ای کم خرد ما برای بازی آفریده نشده ایم. پرسید، پس برای چه آفریده شده ایم؟ فرمود: للعلم و العباده . برای علم و عبادت

پرسید: از کجا چنین می گویی؟ فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل مطابق آیه: آیا می پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید. (احقاق الحق ج21 ص374)

البته برای اولیا ءالهی هر نوع بازی و سرگرمی، غفلت و نسیان محسوب می شود، گرچه برای مردم عادی بویژه کودکان بازی و سرگرمی می تواند نوعی تسکین روحی تلقی گردیده و موجب تقویت جسمانی شود

در قرآن هدف از خلقت انسان و جن به صراحت عبادت و بندگی خدا معرفی شده است (ذاریات65)

آیت الله جوادی آملی می گویند: مطابق این آیه غایت بالذات آفرینش عبادت است. و مطابق آیه21 سوره طلاق غایت علمی و عقلی او را معرفت و علم معرفی می نماید. (دین شناسی ص33)

و در آیه دیگر هدف از عبادت را رسیدن به مرحله یقین معرفی نموده است: و اعبد ریک حتی یاتیک الیقین (حجر/99). قرآن کریم عبادت را نردبان یقین دانسته است. یقین در آیه، همان یقین معرفتی است. و اگر در روایات یقین به مرگ تفسیر شده از باب جری و تطبیق است نه تفسیر مفهوم یقین. هنگام مرگ پرده ها از روی چشم ها کنار می رود. (همان ص96)

آموزه پنجم: پرهیز از افراط در شوخی و مزاح

امام(ع) فرمودند: ولا تمازح فیجتری علیک، شوخی مکن تا بر تو جسور نشوند. (تحف العقول ص615)
افراط و زیاده روی و مداومت در شوخی کردن، مذموم است، اما در حد کم و با شرط اینکه همراه دروغ، غیبت، رنجش دیگران، شرمندگی عده ای، تمسخر سایرین نباشد مذموم نیست، که از آن به بذله گویی تعبیر می شود و موجب نشاط دیگران است (معراج السعاده ص564)

پیامبر(ص): من شوخی می کنم اما در شوخی ام جز سخن حق نمی گویم اگر آنچه را که من می دانم شما هم می دانستید هر آینه زیاد گریه می کردید و کم می خندیدید
خنده پیامبراسلام(ص) و ائمه(ع) لبخند و تبسم بود
فقط دندان ها دیده می شد بدون اینکه صدا داشته باشند
تمسخر و دست انداختن دیگران اگر باعث رنجش آنها شود حرام است

پیامدهای منفی شوخی اینکه:
موجب سبکی و خواری و کوچکی است. دل را می میراند غفلت از آخرت و قیامت درپی دارد. گاه موجب عداوت و دشمنی دوستان می شود و گاه موجب آزردن و خجل ساختن دیگران است. (معراج السعاده ص464)

آموزه ششم: جهل، دشمن انسان

امام عسکری(ع) فرمود: الجهل خصم. نادانی و جهالت دشمن (انسان) است (میزان الحکمه ج1 ص312) در بسیاری از اندیشه های دینی مفهوم جهل در مقابل عقل به کار می رود و نباید آن را با بی سوادی و ندانستن یکسان گرفت

معمولا علم در مقابل لاعلم قرار می گیرد. بنابراین ممکن است آدمی از لحاظ علمی و معلومات به مدارج بالایی برسد اما در عین حال از حیث عقل دچار نقصان و ضعف باشد در نهج البلاغه آمده: رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه. چه بسا عالمی که جهلش او را از پای درآورد در حالی که علمی که همراه دارد سودی به حالش نمی رساند. (حکمت 701) از امام هشتم(ع)

منقول است که دوست هر انسانی عقل او و دشمنش جهل اوست. (تحف العقول ص764) بنابراین بطور خلاصه عقل آن است که آدمی را عاقبت به خیر کند.
حق مداری، دوراندیشی، انصاف دادن، صبوری، خداباوری، دینداری، اخلاق نیکو، حسن معاشرت، بندگی خدا، کسب بهشت و رضوان الهی از جمله نشانه های انسان عاقل است

در مقابل، باطل گرایی، بی انصافی، دنیازدگی، کم طاقتی، دین گریزی، اخلاق زشت بندگی غیرخدا و شیطنت، کسب جهنم و غضب خدا از جمله نشانه های انسان جاهل است.
بس نکو گفت آن رسول خوش جواز ذره یی عقلت به از صوم و نماز (مثنوی، دفتر5- 454)
عقل ضد شهوت است ای پهلوان آنکه شهوت می تند عقلش مخوان (همان، دفتر4- 1032)
آموزه هفتم: شرک

امام یازدهم(ع) می فرمایند: شرک در میان مردم از حرکت مورچه بر روی روپوش سیاه در شب تاریک نهان تر است (تحف العقول ص715)

رسول خدا(ص): راه یافتن شرک، مخفی تر است از رفتن مورچه بر روی سنگ صاف در شب تاریک. کمترین حد شرک این است که کمی از ظلم را دوست بدارد و از آن راضی باشد و یا کمی از عدل را دشمن بدارد

آیا دین چیزی جز دوست داشتن و دشمن داشتن است برای خدا. خدا می فرماید: ای پیامبر به مردم بگو: اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد

اسلام هرگونه هواپرستی، جاه پرستی، مقام پرستی، پول پرستی، شخص پرستی را شرک می شمارد (جهان بینی توحیدی ص98)

امام صادق ع: کسی بگوید: اگر فلانی نبود من از بین می رفتم. اگر فلانی نبود چنین و چنان می شدم و اگر فلانی نبود خانواده ام نابود می شد (اینها همه از مصادیق شرک است) بهتر است گفته شود اگر خداوند به واسطه فلانی بر من منت نمی گذاشت از بین می رفتم (میزان الحکمه ج1 ص135)
آموزه هشتم: عبادت حقیقی

امام(ع) فرمود: عبادت به زیاد روزه گرفتن و زیاد نماز خواندن نیست بلکه زیاد اندیشه کردن در امر خداست (تحف العقول ص815)

ابن عباس: گروهی درباره خدای بزرگ فکر می کردند پیامبر(ص) فرمود درباره آفرینش، اندیشه کنید نه درباره خدا زیرا که شما هرگز توانایی درک عظمت او را ندارید

از حضرت عیسی(ع) پرسیدند: چه کسی از همه مردم برتر است؟ فرمود: کسی که سخنش ذکر خدا، سکوتش اندیشه و نگاهش پند است

رسول خدا(ص) فرمود: چشمانتان را از عبادت بهره مند سازید پرسیدند: یا رسول الله بهره چشم از عبادت چیست؟

فرمود: نگاه به قرآن و اندیشه در آن و پند گرفتن از شگفتی های آن است (مجموعه ورام ج1 ص456-754)
ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی تو استخوان و ریشه ای (مثنوی، دفتر2-772)
فکر را ای جان به جای شخص دان زآنکه شخص از فکر دارد قدر و جان (همان، دفتر5- 7763)
از یک اندیشه که آید در درون صد جهان گردد به یک دم سرنگون (همان، دفتر2- 9201)
آموزه نهم: پرهیز از کارهای ذلت بار
حضرت فرمودند: ما اقبح بالمومن ان یکون له رغبه تذله چه زشت است برای مومن که به چیزی دلبستگی و میل پیدا کند که او را خوار می گرداند (تحف العقول ص250)

از امام صادق(ع): خدای متعال اختیار هر کاری را به مومن داده مگر اختیار خوار کردن خویشتن را و مومن شایسته نیست که خود را ذلیل سازد

سوال شد چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود: دست به کاری می زند که توانش را ندارد و بدین سان خویش را ذلیل و سرافکنده می کند (میزان الحکمه ج1 ص593)

لقمان(ع) به فرزندش فرمود: فرزندم سخت بپرهیز از اینکه کارهای ذلت بار را انجام دهی که سرافکنده شوی و در نظر افراد بی اعتبار گردی (نصایح لقمان ص241)
گفت پیغمبر که جنت از اله گرهمی خواهی زکس چیزی مخواه
چون نخواهی، من کفیلم مر تو را جنت المأ وی و دیدار خدا (مثنوی دفتر 6- 334-333)
آموزه دهم: عقل و دنیا

امام عسکری(ع) فرمود: لو عقل اهل الدنیا خربت. اگر مردم دانایی و فهم داشتند و دریافت می کردند دنیا خراب و ویران می شد (منتهی الامال ج2 ص629) شاید فرمایش امام ناظر به این است که وقتی دنیا با همه زیبایی ها و دلربایی ها فانی و زودگذر می باشد چرا انسان عاقل باید تمام همتش را در راه آبادانی آن مصروف کند

در قرآن از زبان اهل جهنم نقل می کند که اگر ما گوش شنوا داشتیم و عقلمان را بکار می گرفتیم الان در آتش دوزخ نبودیم (ملک10) ع)

گفتند: خوب بود خانه ای برای خود می ساختی؟ فرمود: خانه کهنه های پیشینیان برای ما کافی است (مجموعه ورام ج1 ص452)

نقل کرده اند وقتی که خداوند حضرت آدم را از بهشت به زمین فرود آورد، به او گفت: ای آدم! بنا کن برای ویرانی و تولید نسل کن برای مردن (همان ص352)

عیسی(ع): کیست که بر روی امواج دریا خانه ای همچون دنیای شما بسازد؟ بنابراین شما در این خانه آرام نگیرید و آسایشگاه خود مپندارید (همان ص752)

عابدی به حضرت سلیمان گفت: خدا به تو سلطنت عظیمی مرحمت کرده است. سلیمان فرمود: یک سبحان الله گفتن در نامه عمل مومن، بهتر از تمام این سلطنت است زیرا آنچه به من داده اند از بین می رود اما یک سبحان الله (تسبیح) باقی می ماند (همان ص252)
فهرست منابع 1-قرآن کریم 2-نهج البلاغه، محمد دشتی، پیام مقدس 3-ارشاد، شیخ مفید، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 4-تحف العقول، شعبه الحرانی، رجمه علی اکبر غفاری، نشر اسلامیه 5-منتهی الامال، عباس قمی، نشر پیام آزادی 6-غررالحکم، آمدی، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 7-اصول کافی، کلینی، سیدجواد مصطفوی، نشر فرهنگ اهل بیت(ع) 8-معراج السعاده، ملااحمد نراقی، نشر مصطفی 9-منتخب میزان الحکمه ، محمدی ری شهری، دارالحدیث و ....


درس‌هایی از محضر یازدهمین پیشوای معصوم (رزق و روزی)

قال رسول الله ص: من احب ان یلقی الله و هو من الغائزین فلیتتول الحسن العسکری

هر که دوست دارد خداوند را در شمار رستگاران ملاقات نماید باید که ولایت امام حسن عسکری را بپذیرد و خود را تحت فرمان و امر آن حضرت قرار دهد (بحارالانوار ج36 ص296)

 فرمایش پیامبر(ص) در مورد امام حسن عسکری ع (غم و غصه) رزق و روزی که ضمانت شده، مخور تا تو را از کار واجب باز ندارد لما یشعلک رزق مضمون عن عمل مفروض (بحارج78 ص374 تحف العقول)

رزق و روزی غیر از مال مادی است. در روایت داریم که روزی هر کسی تقسیم شده است. آن هم به اندازه وسعت وجودی هر شخص چه در امور مادی و چه در امور معنوی و بیشتر از آن پرسه‌زدن دیگر روزی نیست بلکه مالی است که به دست آورده و مال به دست آوردن غیر از روزی است

روزی آن مقداری را گویند که شخصی برای زنده ماندن به آن محتاج است و همین‌طور برای افراد تحت تکفل خود مانند همسر و فرزندان و احتمالا پدر و مادر و کسانی که هزینه زندگی آنها بر عهده او قرار دارد

(رزق و روزی) نه تنها در خورد و خوراک است، در مسکن و پوشاک و سایر موارد هم به اندازه نیاز واقعی، روزی است و همان‌طور که عمر انسان مشخص شده، روزی او هم مشخص شده است و این تعداد روزی که مورد نیاز است من حیث لایحتسب است و هرگز به حسابش نمی‌آورند (طلاق3) و یرزقه من حیث لایحتسب و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد ...

اما قبل از اینکه شکم گزارش گرسنگی دهد انسان حق غذا دادن به او را ندارد زیرا آن روزی‌اش نیست و همین‌طور بعد از سیر شدن حق غذا دادن را ندارد زیرا شکم خود اعلام بی‌نیازی کرده است و آن مقدار که سزاوار است روزی است و مابقی اسراف است یعنی هم باید زحمت بیشتر بکشیم

وقت بیشتر بگذاریم مال به دست آوریم، غذا تهیه کنیم، مصرف کنیم، بیمار شویم، هزینه و وقت برای رفع بیماری دهیم یعنی بخشی از عمر خود را بیهوده صرف کار و درآمدزایی اضافی کنیم و از کارهای واجب برای جسم و جان دور شویم و بخشی از عمر خود را جهت مصرف آن بگذاریم و بخشی را جهت بهبود بیماری، تازه اگر بهبودی بیابیم از عمرمان کاسته می‌شود و موضوع خیلی وسیع‌تر است

افراط در (رزق و روزی) و وقت گذاشتن

طهارت روزی را از بین می‌برد و انسان را از رسیدن به هدف اصلی دور می‌کند

در رزق مادی، ظرف شکم محدودیتی دارد ولی دل انسان که همان قلب و نفس و روح است ظرفیتی نامحدود دارد و روزی آن هم نامحدود است و ما به جای رسیدن به آن و سعی و تلاش در جهت دریافت روزی معنوی، برعکس عمل می‌کنیم و ظرف محدود خود را پر و پرتر می‌کنیم

و دیگر فراموش می‌کنیم که ظرف دیگری به نام نفس (قلب) وجود دارد که بزرگترین سرمایه‌ای است که خداوند به انسان عطا کرده و اینجاست که امام عسکری ع می‌فرماید:

رزق و روزی ضمانت شده. چرا کاری می‌کنیم که ما را از واجبات دور کند و امام علی ع در این رابطه می‌فرمایند: من در تعجبم که چرا مردم اگر چیزی را گم کنند به دنبال آن می‌گردند ولی به دنبال نفس خود که آن را گم کرده‌اند نمی‌گردند. و ما فراموش کرده‌ایم که چنین نعمتی را خدا به ما ارزانی داشته است

در رزق معنوی، انسان هرچه به دنبال علوم می‌رود، خودشناسی،‌ خداشناسی و ... ظرفیتش بیشتر می‌شود و احساس نیازش بیشتر، چون نامحدود است.

حدیثی دیگر از امام حسن عسکری در تحف العقول: عبادت نه به کثرت روزه است و نه به فزونی نماز، بلکه به بسیاری تفکر در امر خداوند است

اینجاست که اهل تحقیق و تفکر پی به اهمیت تفکر می‌برند و لذاست که می‌فرمایند: تفکر یک ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال

چرا که یک تفکر سالم، انسان را سال‌ها جلو می‌اندازد. ممکن است یک فکر غلط یا بدون فکر کار کردن، عبادت کردن و ... انسان را یک عمر عقب بیندازد

پس باید فکر کرد اما کدام فکر، کدام دل (قلب)؟

باید اول دل را از آلودگی‌ها پاک و تزکیه کرد، آن را جلا داد تا ظرفی شود خالی از هرگونه آلودگی، آن‌گاه تفکری سالم تولید می‌شود و برای ورود به این مهم بایستی با همه آلودگی‌ها به فکر خدا بود، ارتباط خود را با خدا قطع نکرد

ارتباط با مردان خدایی، ارتباط با اولیای الهی، توسل به ائمه اطهار علیهم السلام، زیارت اهل قبور، شرکت در مراسمی که سخن از شناخت و معرفت خداست

اینها را اگر تکرار کنیم و قطع نکنیم نور یقظه در دل ایجاد می‌شود که همان نور الهی است و از آنجا راه برای توبه و محاسبه و مراقبه و انابه و تفکر و ... باز می‌شود

و لذا کافی است که فقط و فقط من ارتباط خود را قطع ننمایم، اگر ارتباط را برقرار کنم بقیه راه‌ها را خودشان باز می‌کنند

من فقط باید مشتاقانه بخواهم و لذا امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرمایند: تفکر کنید و در این راه سرمایه‌گذاری کنید، حاصل بهتری دارد چرا که نماز و روزه زیاد در قلب ‌آلوده اثری ندارد ولی اگر همزمان قلب را از آلودگی نجات دهیم و خدا را در آن وارد کنیم

خداوند می‌فرماید: القلب حرم الله قلب، حرم خداست

پس از آن نماز و روزه و کلیه امور خیر در دل می‌نشیند. امام علی ع: مومن زیرک آن کس نیست که سرمایه‌گذاری در کارهای خیر،‌ نماز و روزه کند بلکه زیرک آن کس است که سرمایه‌گذاری در ترک گناه کند (یعنی اگر ترک گناه کردی، نماز و روزه کیفیت پیدا می‌کند و در دل می‌نشیند و اسلام، دین کیفیت است نه کمیت)

امام حسن مجتبی ع: من در تعجبم که آن‌قدر که مردم به فکر ماکولات خود هستند به فکر معقولات خود نیستند و این بیان، هر دو حدیث را به هم ربط می‌دهد که ماکولات همان روزی مادی است و محدود (چه بخوریم، چه بپوشیم و کجا زندگی کنیم و ...)

که خداوند در حد نیاز آن را تضمین کرده و خود آفریده و روزی را باید بدهد و حساب ندارد و در بیشتر آن که مال اندوزی‌ است، حساب و در باطلش عقاب دارد و فکر در معقولات، نامحدود است

پس باید فرضیه تفکر را در خود ایجاد کنیم

و از روزی بی‌حساب بهره‌مند شویم (به غیر حساب) قرآن آیه 27 آل عمران ... و ترزق من تشاء به غیر حساب و هر که را خواهی حساب روزی می‌دهی

و بایستی نهایت تلاش را در رسیدن به تفکر سالم به کار برد و این میسر نیست مگر با توسل به خاندان نبوت و رسیدن به مقام اصحاب یمین، تا بی‌حساب روز حساب را طی کرد

چرا که می‌فرماید هر کس در گرو اعمال خویش است

آ‌یه 38 و 39 مدثر کل نفس بما کسب رهینه الا اصحاب الیمین هر کس در گرو دستاورد خویش است مگر اهل سعادت

اینها همه، جای بحث بسیار دارد که ان‌شاءالله اهل تحقیق، خود آن را پیگیری خواهند کرد

حقوق اجتماعی مردم از دیدگاه امام حسن عسکری)ع(

ارتباط رفتار اجتماعی با عبادت و بندگی

آموزه های اسلامی ارتباط تنگاتنگی را میان رفتارهای اجتماعی انسان با حقیقت عبادت و بندگی ایجاد کرده است

به این معنا که انسان تنها با عبادتهای فردی و اعمال صرف عبادی نمیتواند مسیر راست الهی را برای ربانی شدن بپیماید و در مقام خلافت الهی قرار گیرد

اصلی ترین ماموریت و مسئولیت انسان به عنوان خلافت الهی آن است که آفریده های دیگر را به کمال بایسته و شایسته آنها برساند
از همین رو خداوند مسئولیت تعلیم، تزکیه، تربیت انسان و دیگر موجودات را در حد استطاعت، ظرفیت و قابلیت آنها برعهده خلیفه خود یعنی انسان نهاده )بقره31 ( و یا در آیه 61 هود یکی از ماموریتهای بشر را آبادانی زمین دانسته است

ارتباط گیری درست با انسانهای دیگر حتی با تبسم، از جایگاه بالایی در فرهنگ اسلامی برخوردار است و آنچه موجب رفتن آدمی به بهشت میشود، همان خوشخویی و خلق حسن داشتن نسبت به دیگران است

رسول خدا)ص( میفرماید: امت من بیشتر به سبب دو چیز وارد بهشت میشوند: خدا پروایی و خوشخویی )وسائل الشیعه ج12 ص150(

بنابر این اعمال صالح هرچند که شامل عبادتهای محض چون نماز، روزه و حج میشود، ولی شکی نیست که انفاق مالی و غیر مالی )بقره 3(، تعاون و همکاری در کارهای خیر و احسان )مائده2( و مانند آن از جمله مهمترین اعمال صالح است که با قصد تقرب و اطاعت از خداوند، به عبادتهای محض تبدیل میشود.

اینکه در آیات قرآنی از جمله 10 فاطر، عمل صالح در کنار ایمان و نیت به عنوان دو اصل تقرب بیان شده به این معناست که هر آنچه به عنوان عمل صالح شناخته و معرفی میشود، موجب تقرب ورود به بهشت میشود

از این رو امام محمد باقر)ع( فرمودند: همانا عمل صالح، انسان را به سوی بهشت میبرد )بحار الانوار ج68 ص185 حدیث46 (این اعمال صالح که تقرب و بهشت را برای انسان تضمین میکند، در بخش اعظم آن همان اعمال نیک نسبت به دیگران به قصد و نیت تقرب الی الله است.

ارزش ایمان و فعالیتهای خیرخواهانه اجتماعی و اعمال صالح و نیک در حق دیگران

حضرت امام حسن عسکری)ع(: خصلتان لیس فوقهما شی: الایمان بالله، و نفع الاخوان؛ دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمیباشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان )تحف العقول ص489 س13 بحار الانوار ج75 ص374 ح26(

رفتار آدمی با هم نوع خود بهترین گواه درباره شخصیت واقعی و حقیقی افراد است و اگر انسان میخواهد خداشناسی کسی را بشناسد باید به رفتار او با دیگران توجه کند

از این رو بارها عبارتی همچون: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق؛ کسی که شکر مخلوق نگزارد شکر خالق نگزارد، آمده است؛ زیرا رفتار اجتماعی، خود بهترین نشانه و گواه درباره ویژگیهای اخلاقی و صفات و فضایل و شخصیت افراد است.

میزان شناخت افراد

امام حسن عسکری)ع(: من لم یتق وجوه الناس لم یتق الله؛ کسی که در مقابل مردم بی تقوا و بی پروا باشد و مسائل اخلاقی و حقوق مردم را مراعات نکند، تقوای الهی را رعایت نمیکند )بحارالانوار ج68 ص336(

در حقیقت یکی از مهم ترین معیارها نوع تعاملات اجتماعی آنان است. پس هر کسی دارای شخصیت کاملتری باشد، در تعامل و ارتباط با دیگران، بهتر و نیک تر عمل میکند و افزایش ایمان شخص و بندگی او، موجب افزایش خو شخویی، احسان و نیکی بیشتر به دیگران میشود.

رفتار خوب و بد شیعیان ملاک سنجش ایمان و ولایت نسبت به خود

امام حسن عسکر ی)ع( : اتقوا الله و کونوا زینا و لا تکونو شینا، جرو الینا کل موده، و ادفعوا عنا کل قبیح ، فانه ما قیل فینا من حسن فنحن اهله، و ما قیل فینا من سوء فما نحن کذالک

تقوای الهی را در همه امور رعایت کنید و زینتبخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعی کنید افراد را به محبت و علاقه ما جذب کنید و زشت یها را از ما دور نمایید

درباره ما آنچه از خوبیها بگویند صحیح است و ما از هرگونه عیب و نقصی مبرا خواهیم بود )بحارالانوار ج75 ص372(

پس همانطور که رفتار خوب و بد شیعیان به نام امامان معصوم)ع( تمام میشود، همینگونه رفتار خوب و بد مسلمان و مومن، به خدا و دین نسبت داده میشود

از این رو باید مواظبت کرد تا کاری نکنیم که به ضرر اسلام و معصومان)ع( تمام شود.

مراعات حقوق اجتماعی مردم

یکی از نشانه های اهل اسلام و ایمان این است که به قصد تقرب به خدا و رضایت او، کارهای نیک و خوب را در حق مردم انجام میدهند و اهل ایثار و احسان هستند و فراتر از عدالت، با مردم برخورد میکنند

حتی از حقوق ثابت خود برای رضایت خداوند میگذرند، هرچند که اهل پذیرش ظلم نیستند و در برابر ستمکار میایستند، ولی ظلم هم نمیکنند و اگر به خطا و اشتباه کسی درباره آنان ظلم کرد، از او میگذرند و عفو میکنند و حتی در مقام صفح، چنان با او برخورد میکنند که گویی ظلم و ستمی نکرده است.

پس کسی که تا این اندازه در حق دیگران احسان میکند، در مراعات حقوق دیگران هرگز کوتاه نمیآید. بر همین اساس تمام تلاش خودرا مبذول این معنا میکند تا حقوق مردم را بشناسد و آن را مراعات کند.

در فرهنگ اسالمی به ویژه از امامان معصوم)ع( مجموعه هایی از حقوق بیان شده است تا مومنان آن را شناخته و مراعات کنند. از جمله این مجموع هها میتوان به رساله حقوق امام سجاد)ع( اشاره کرد.

حقوق همنوعان

البته در سنت و سیره امامان معصوم)ع( در قول و عمل، مطالب بسیاری درباره کلیات و مصادیق حقوق دیگران بیان شده است که لازم است آنها را مطالعه و عمل کنیم و خود را به عنوان شیعه، زینت اسلام و ایمان و ولایت قرار دهیم

از این رو امام حسن عسکری)ع( شناخت حقوق همنوعان را یکی از واجبات دانسته و از مومنان خواسته است تا آن را بشناسند و مراعات نمایند

اعرف الناس بحقوق اخوانه، و اشدهم قضاء لها، اعظمهم عندالله، شانا؛ هرکس حقوق همنوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندیهای آنها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند دارای عظمت و موقعیت خاصی خواهد بود )احتجاج طبرسی ج2 ص517 حدیث340(

در این حدیث امام)ع( به صراحت روشن میکند که شناخت حقوق دیگران به ویژه برادران ایمانی و مراعات و انجام آن یکی از مهم ترین جلو ههای عبادت الهی و بندگی اوست؛ چرا که انسان با چنین اعمال و رفتاری است که میتواند به پیشگاه خداوند تقرب جوید و مقام بسیار بزرگ و عظیمی را به دست آورد.

شناخت حقوق دیگران و مراعات آن

امام حسن عسکری)ع( حتی را نه تنها شناخت حقوق برای تقرب به خداوند و رسیدن به بهشت لازم و واجب میداند، بلکه از نظر آن حضرت)ع( حتی اگر کسی بخواهد در دنیا در میان مردم نیز محبوب شود و مردم به ستایش و مدح او بپردازند، میبایست اخلاق نیک و کریمان های داشته باشد و فراتر از حقوق به مردم توجه کند

چرا که اصولا مردم افراد نیکوکار را دوست میدارند حتی اگر حسن فاعلی رفتار ایشان به قصد تقرب الی الله نباشد

به این معنا که احسان و حسن فعلی و کارهای نیک، خود مهم ترین عامل در گرایش مردم به شخص است و حتی اگر شخص حسن فاعلی نداشته و تنها به قصد خوشنامی این کارهای نیک را انجام دهد، باز تاثیر خود را خواهد گذاشت و در میان مردم خوشنام شده و مورد ستایش قرار خواهد گرفت

آن حضرت)ع(: من کان الورع سجیته، و الکرم طبیعته، و الحلم خلته، کثر صدیقه و الثناء علیه؛ هر کس ورع و احتیاط در روش زندگی اش، بزرگواری و سخاوت، عادت برنام هاش و صبر و بردباری، برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهد شد )اعلام الدین ص314(

عدالت و آزادی

البته برخی از حقوق مردم، بایسته تر نسبت به برخی دیگر است؛ زیرا همه حقوق اجتماعی مردم در یک سطح نیست؛ به عنوان نمونه عدالت و آزادی هر دو از حقوق اجتماعی مردم است ، ولی شکی نیست که مراعات عدالت، مهم تر از آزادی است؛ زیرا عدالت به معنای اعطاء حق کل ذی الحق )بخشیدن حق هر صاحب حق( یا وضع کل شیء فی موضعه) قرار دادن هر چیز در جای مناسب آن( است

پس اگر عدالت مراعات شود، همه حقوق اجتماعی شخص مراعات شده است که از جمله آنها آزادی است؛ اما اگر بخواهیم آزادی را به شکل مطلق مراعات کنیم ممکن است که به برخی از حقوق دیگران تعرض شود

بنابر این، باید در مراعات حقوق اجتماعی دیگران همواره قدرت تشخیص خود را به کار گرفته و اهم و مهم کنیم تا به بهترین شکل حقوق دیگران مراعات شود.

در مراعات حقوق دیگران، از حق خود نیز چشم پوشی کنیم

و از باب احسان با دیگران تعامل کنیم، جایز و رواست؛ زیرا همواره تواضع و فروتنی و از خودگذشتگی و ایثار و احسان مطلوب و محبوب همگان است

پس اگر در مجلسی نشسته ایم، تا میتوانیم کاری کنیم که دیگران نیز بتوانند در آن مجلس احساس آرامش کنند و مزاحمتی برای دیگران نداشته باشیم و وقتی از ما خواستند که جا باز کنیم این کار را انجام دهیم حتی اگر بر خودمان جا را تنگ کنیم )مجادله11(

و در مجالس دنبال این نباشیم که جای بهتری را برای خود در نظر بگیریم و برای کسب شرافت، دنبال جای خوب بگردیم و کار را بر خود و دیگران سخت کنیم، بلکه هر جایی که امکان نشستن است همان جا بنشینیم.

مراعات حقوق اجتماعی دیگران، همان عبادت و تقوای الهی است

اوصیکم بتقو یالله و الورع فی دینکم و الاجتهاد لله، و صدق الحدیث، و اداء الامانه، الی من انتمنکم من بر او فاجر، و طول السجود، و حسن الجوار

تقوای الهی را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرب به خداوند کوشا باشید و در صحبتها صداقت نشان دهید، هر کس چه نیکوکار و چه گناهکار، امانتی را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده های خود را در مقابل خداوند طولانی کنید و به همسایگان خو شرفتاری و نیکی نمائید )أعیان الشیعه ج2 ص41 س30 بحارالانوار ج75 ص372 ح12(

حقوق همسایگان

اسلام در مراعات حقوق اجتماعی، حقوق همسایگان را بیشتر مورد توجه قرار میدهد؛ زیرا ارتباط اجتماعی با آنان و همینطور مسائل حقوقی و مانند آن در میان همسایگان بیشتر است؛ چرا که هرچه ارتباط بیشتر شود، درصد خطا و اشتباه و نیز لزوم گذشت و عفو و احسان نیز افزایش مییابد

در روایات معتبر اسلامی چنان از حقوق همسایگان گفته شده که انسان گمان میکند که همسایه مانند خویشان از شخص ارث میبرد

من الفواقر التی تقصم الظهر جار ان رای حسنه اطفاها و ان رای سیئه افشاها؛ یکی از مصائب و ناراحتیهای کمرشکن، همسای های است که اگر به او احسان و خدمتی شود آن را پنهان و مخفی دارد و اگر ناراحتی و اذیتی متوجه اش گردد آن را آشکار سازد )بحارالانوار ج75 ص372 ،11(

کسی اعتقادی به آخرت ندارد
اگر کسی اعتقادی به آخرت ندارد و بخواهد در همین دنیا در آسایش و آرامش باشد و محبوب مردمان گردد، بر او لازم است تا حقوق مردمان را شناخته و مراعات کرده و از در احسان و ایثار در آید و احساسات و عواطف خوب را نسبت به دیگران بروز دهد؛

اما اگر بخواهد سعادت دنیا و آخرت را به دست آورد با افزودن حسن فاعلی و نیت تقرب و رضایت خداوندی میتواند به این آرزو برسد و با اعمال صالح اجتماعی به نیت وجه الله خود را خوشبخت دو سرا سازد

پس لازم است همواره اصل را در زندگی همان قاعده طلایی قرار داد که بارها امامان معصو م)ع( در عبارتهای گوناگون بیان کرده و فرموده اند:

آنچه را برای خود می پسندید برای دیگران بپسندید و آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید

با مراعات این اصل و قاعده طلایی است که زندگی انسان در دنیا و آخرت بهشتی و سعا دت آمیز خواهد شد و بسیاری از مشکلاتی که اکنون جوامع با آن مواجه هستند از میان میرود

راه شب، تنها راه وصال

امام حسن عسکری(ع) با اشاره به نقش کلیدی و بنیادین تفکر در زندگی بشر و رسیدن به مقام وصال و لقاءالله می فرماید: لیست العباده «کثره الصیام والصلاه و انما العباده » کثره التفکر فی امر الله، عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نیست، عبادت پر اندیشه کردن در امر خداست (تحف العقول) ص815)
ایشان همچنین در جایی دیگر می فرماید: علیکم بالفکر فانه حیاه قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمه ، بر شما باد به اندیشیدن! که تفکر موجب حیات و زندگی دل آگاه و کلیدهای درب های حکمت است (الحکم الزاهره ج1ص91)

هنگامی که عقل در مقام تفکر به کار برده شود و انسان متفکرانه به امور بنگرد، آن زمان است که عقل زینت باطن انسان می شود و آثار آن در صورت و سیرت آشکار می گردد (آل عمران191؛ اعراف971؛ یونس42)
آن حضرت(ع) در تبیین این مطلب می فرماید: حسن الصوره جمال ظاهر و حسن العقل جمال باطن؛ صورت نیکو، زیبایی ظاهری است و عقل نیکو، زیبایی باطنی است. (بحارالانوار، ج87، ص379)*
عقلی که در این آیات و روایات بیشتر مورد نظر است عقل عملی است؛ به این معنا که آثار آن در عمل انسان و خلق و خوی او ظاهر شود

از این رو وقتی امام حسن عسکری می فرماید: الجهل خصم؛ جهل دشمن انسان است. (الدره الباهره ص44) مراد جهلی است که در برابر عقل قرار می گیرد و در رفتار آدمی تأثیر منفی می گذارد و منش و کنش و واکنش های او را زشت و نابهنجار می سازد.

امام در جایی دیگر این مطلب را این گونه تبیین می کند: من الجهل الضحک من غیر عجب؛ خنده ای که از روی تعجب نباشد نشانه جهالت است. (تحف العقول ص487؛ منتخب میزان الحکمه ص120)
به این معنا که کار خردورز در منش و کنش هایش به گونه ای است که بیانگر عقلانیت و فعلیت عقل در باطن اوست؛ اما کسی که از خردورزی بهره ای نبرده و خرد و عقل خویش را به کار نگرفته و آن را به فعلیت نرسانیده، حتی در خنده خویش جهالت و بی خردی و سفاهت خود را آشکار می سازد؛ زیرا کسی که بی دلیل و بدون تعجب از امری می خندد، شخص بی خردی است که رفتارهای جهالت آمیزی بروز می دهد*
آن حضرت(ع) همچنین در سخنی دیگر می فرماید: لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون؛ اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است (تحف العقول ص984) زیرا چنین رفتاری نشانه بی خردی است

وقتی شخص، غمگین و اندوهگین است، نشان دادن خوشحالی در نزد وی نشانه ای از سفاهت و جاهلیت شخص است. چنین رفتاری خود گواه خوبی است که شخص از خرد بهره ای نبرده و آن را به فعلیت نرسانیده است؛ زیرا حتی اگر شخص به عللی باطنی شاد است آن سرور خویش را نمی بایست به شکل فرح و خوشحالی بروز دهد و یا بخندد و خنده مستانه (فرح) سر دهد.
همچنین آن حضرت(ع) در این تبیین این معنا می فرماید: لاتمار فیذهب بهاوک و لاتمازح فیجترا علیک؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. (تحف العقول ص684) چرا که جدال حتی اگر حق با تو باشد، ارزش و اعتبار شخص را می کاهد و در برابر دیگران شخص را سفیه و جاهل می نماید*

مزاح و شوخی کردن نیز موجب می شود که انسان در نزد دیگران کوچک شود و دیگران به خود اجازه دهند که جرأت پیدا کرده و سخنانی ناروا و درشت و زشت در برابرش به کار برند

این گونه اعمال و رفتارها نشانه ای از سفاهت و بی خردی است که می بایست از آنها اجتناب ورزید

انسان خردورز، حکیم و فرزانه است و سخنی بیهوده و یاوه نمی گوید و هر رفتار وی مبتنی بر هدفی است که می خواهد از طریق آن به دست آورد و یا از شری در امان ماند

بنابراین، همواره کم گوی و گزیده گوی است و می توان خردورزی را در سخن او یافت

امام حسن عسکری(ع) می فرماید خردورز اهل صمت و سکوت است: قلب الاحمق فی فمه، و فم الحکیم فی قلبه؛ قلب نابخرد در دهان اوست و دهان خردمند فرزانه در دل او. (تحف العقول ص915)

انسان خردورز، انسان اخلاقی

براساس آموزه های قرآنی، انسان خردورز، انسانی اخلاقی است، زیرا عقل جز به ارزش ها و فضایل و هنجارها نمی خواند و گرایش به آن ندارد، در مقابل، انسان سفیه و جاهلی که خردورزی ندارد و عقل خویش را به فعلیت نرسانیده، انسانی ضداخلاقی و ضدارزشی و ضدهنجاری است

امام موسی کاظم(ع) می فرماید که وقتی خداوند حضرت آدم (ع) را آفرید، عقل و دین و حیا را بر وی عرضه داشت که از این سه گانه یکی را برگزیند. حضرت آدم(ع) عقل را برگزید. پس به دین و حیا گفتند که بروند؛ اما آنان ماندند و گفتند: خداوند به ما فرموده است که هرجا عقل است شما با او باشید. (اصول کافی ج1 کتاب عقل و جهل)

پس دینداری و اخلاق (حیا) همواره با عقل و خردورزی همراه هستند و به سخن دیگر، از آثار و ثمرات خردورزی دینداری و اخلاقی بودن انسان است

بنابراین، می توان گفت که انسان خردورز انسان اخلاقی است و به یک معنا تنها انسان خردورز است که انسانی دیندار و اخلاقی می باشد و کسی که از خردورزی بهره نبرده نمی تواند مدعی دین و اخلاق باشد؛ از این رو در اسلام تقلید در اصول دین جایز نیست و واجب است که هرکسی با خردورزی، اصول دین را بشناسد و بدان اعتقاد و ایمان آورد*
عقل، بد و خوب را تشخیص داده و آن را درک می کند و احکام حسن و قبح یعنی خوب و بد که احکام ارزشی و اخلاقی است را برآن بار می کند

پس چیزی را که عقل آن را ناپسند می شمارد، از رذایل و پستی های اخلاقی است و امری را که خوش می دارد و پسند عقل می باشد، از فضایل و آداب و محاسن و مکارم اخلاقی است که انسان باید تابع آن باشد و بدان عمل کند

امام حسن عسکری(ع) براساس این معیار و چارچوب است که می فرماید: کفاک ادبا تجنبک ما تکره من غیرک؛ در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنی (مسندالامام العسکری، ص 882)

خردورزی در خدایی شدن

این که گفته شد انسان خردورز، انسانی اخلاقی است این معنا را نیز اثبات می کند که انسان خردورز، به سبب حکیم بودن و حکمتی که در جان اوست، در اندیشه تخلق به اخلاق الله است؛ زیرا به این درک و فهم رسیده که خداوند، منشأ همه کمالات است. بنابراین دراین اندیشه است تا متخلق به اخلاق الهی شود و صفات کمالی خداوند را در خود تحقق بخشد. این گونه است که خود را به آب و آتش می زند تا رنگ خدایی بگیرد. (بقره، آیه 831)

خداوند در آیات بسیاری به این معنا توجه داده که انسان رشید، خردورز، حکیم و فرزانه، خداجو است و همه تلاش خود را مصروف این می دارد تا خدایی شود و صفاتی کمالی را دارا گردد و از نقص و زشتی ها برهد و در مقام سبحان قرار گرفته و از هر نقص و زشتی و کمبودی نجات یابد؛ هرچند که می داند نقص و فقر در او ذاتی است ولی می کوشد تا با اتصال به خداوند غنی بالذات، خود را از آن برهاند و با خدایی شدن، از فقر رهایی یابد. (فاطر51، انشقاق6)

راه شب، تنها راه وصول

برای اینکه شخص از نقص برهد و کامل شود لازم است تا متصل به خداوندی شود که غنی بالذات است و همه کمالات از آن اوست (فاطر51) پس می بایست راه هایی را بیابد تا به خداوند متصل و وصل شود

آموزه های عقلانی و وحیانی درصدد این معنا هستند تا انسان به این اتصال دست یابد. عقل و وحی به انسان خردورز می آموزد که چگونه می تواند با بریدن از همه چیز و گریز به سوی خداوند، خدایی شدن را تجربه کند. در این میان راه های رسیدن و وصول که در آیات قرآنی از آن به سبل السلام یاد می شود، بسیار است. (مائده61، ابراهیم21)

اما همواره یک راه را می توان به عنوان صراط مستقیم و بزرگراهی دانست که آسان ترین، کوتاه ترین، زیباترین، بهترین، کامل ترین و ساده ترین راه وصول است. امام حسن عسکری(ع) این را وصول را راه شب می داند و می فرماید: ان الوصول الی الله عزوجل سفر لایدرک الا بامتطاءاللیل؛ وصول و رسیدن به خداوند عزوجل، سیر و سفری است که جز با عبادت و شب زنده داری حاصل نگردد. (مسندالامام العسکری، ص290)*
انسانی که راه شب را انتخاب کرد، در بهترین وضعیت وصول قرار می گیرد؛ زیرا شب با تاریکی اش همه ظواهر را ناپدید می کند و اجازه نمی دهد تا انسان دچار وسوسه چیزی شود و دل در گرو امری زیبا و فریبنده داشته باشد. تاریکی شب، انسان را در تنهایی مطلقی فرو می برد که جز فقرذاتی و غنای مطلق الهی را نمی یابد.

چیزی در برابر چشم نیست تا فریفته شود و در ظاهری زیبا گرفتار آید.
شب، زمان تفکر و تدبر در آیات الهی بویژه آیت نفس است. انسان در تنهایی خودش، خودشناسی را تجربه می کند و با معرفت نفس، فقر ذاتی خود را می یابد و اتصال مطلق وجود خویش را باخدای غنی بالذات می بیند. در آن هنگام، پس از این همه بریدن و اتصال، در اوج قرار می گیرد و روح و جانش تا ملکوت و قاب قوسین، او ادنی بالا می رود و معارج را در اسرای شبانه خود درک می کند. (نجم8 و 9؛ اسراء1)

خداوند در آیات 190 و 191 سوره آل عمران از عظمت دیدار شبانه خالق و مخلوق و عابد و معبود سخن می گوید که می کوشد خردورزانه حقیقت خود و خدایش را بیابد که جز فقر و غنا نیست. درآنجاست که کمال الاتصال برقرار می گردد؛ چنان که در تاریکی شب کمال الانقطاع تحقق می یابد*
از این رو خداوند به پیامبر(ص) فرمان می دهد تا برای وصول به مقام واصلان، تهجد در شب را تجربه کرده و بر اسب رهوار و سیه چهره شب نشیند و آفاق نور را یکی پس از دیگری درنوردد و به مقام محمود برسد. (اسراء97)

بی دلیل نیست که سوره اسراء با اسراء شبانه معراجی پیامبر(ص) شروع می شود و در این آیه مقام محمود را به ایشان نشان می دهد که از راه شب به دست می آید.
پیامبر(ص) در راه شب است که مقامات اسرایی را چنان می پیماید تا به نهایت قرب وصال و فنا یعنی تدلی و تدنی و قاب قوسین او ادنی (نجم7 تا 9) می رسد. از این رو هرگز در شب نمی خوابید و اگر در خوابی بود یک چشم بیدار و یک چشم درخواب بود. (مزمل1تا3)
سخن دراین باره بسیار است ولی به همین مقدار بسنده می شود. باشد تا با خردورزی، مسیری را بپیماییم که واصلان، از آن ره به حقیقت پیوستند و خدایی شدن را نام خویش کردند و خداوند ایشان را به مقام ربانی بودن ستوده است.

آثار دروغگویی» از نگاه امام حسن عسکری(ع)

امامان معصوم(ع) اسوه های هدایت در زندگی هستند. هر یک از آنان، انسان های کامل و رشیدی هستند که سرمشق راه و رسم درست زندگی می باشند. آنان قرآن ناطق و مفسران راسخ آن هستند که متشابهات قرآنی را به محکماتی استوار تبدیل می کنند و تأویلات راستین برای هر آیه ای از آیات در زمان خودشان ارایه می دهند.
محور اسلام، قرآن صامتی است که تنها با تفسیر و تأویل قرآن ناطق، قابلیت درک کامل را دارد. از این رو هر که یکی را برگرفت و دیگری را فرو گذاشت گمراه شد و رنگ هدایت واقعی را ندید؛ زیرا چنان که پیامبر(ص) فرمود ثقلان هرگز از هم جدایی ندارند تا آن که در سر کوثر با هم بر پیامبر(ص) در روز رستاخیز درآیند

هر کس به این حبل الله ثقلان، تمسک جست، رستگار شد و از گمراهی گریخت. سیره ایشان همان عینیت بخشی به آموزه های نظری قرآن است. پس با سیره ایشان می توان حقیقت معنایی قرآن را دریافت و عمل کرد.
تفسیر و تأویل امام عسکری(ع) از دروغ

شاید نتوان زشتکاری ای بزرگ تر و زیانبارتر از دروغ یافت؛ زیرا دروغ که سخن ناراست، خلاف حقیقت و قول ناحق است (فرهنگ فارسی، ج 2، ص 1516) و در برابر صدق قرار می گیرد (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 478، ذیل واژه «صدق») و نمی تواند هرگز حق را همراه شود. لذا هر جا دروغ و کذب آمد، حق و صدق و راستی رفت؛ و جایی که در آن حق و صدق و راستی جایی نداشته باشد، نمی توان زیبایی، کمال و رشد را یافت. این گونه است که دروغ را زشت ترین ناهنجاری برشمرده اند.
با نگاهی به آثار و کارکردهای زیانبار دروغ در آموزه های قرآنی، می توان زشتی این رفتار را درک کرد. خداوند در آیاتی چند به آثار و پیامدهای دروغ در زندگی دنیوی و اخروی اشاره می کند تا این گونه با نشان دادن زشتی آثار و پیامدها، مردم را نسبت به دروغ حساس نماید تا خود در اندیشه راستی باشند و از دروغ بیزاری جویند.
از جمله آثاری که قرآن برای دروغ بر می شمارد، محرومیت از هدایت الهی (زمر3 و نیز غافر28) است که نتیجه طبیعی چنین محرومیتی، محرومیت انسان از رستگاری است. (یونس69 و نیز نحل116)*
از نظر خداوند کسی که گرفتار بیماری دروغگویی شود، از درک و تحلیل آیات الهی ناتوان می گردد. (جاثیه، آیات 7 و 8) و در یک فرآیند به سبب عدم درک درست واقعیت ها و حقایق و تحلیل راستین آن ها، گرفتار نفاق در عمل می شود. (توبه، آیه 77) پس برخلاف آن چه می گوید عمل می کند و برخلاف آن چه باور دارد رفتار می نماید. چنین شخصی هر چند که به نظر می رسد دیگری را فریب می دهد ولی در حقیقت به خود نیرنگ می زند

از این رو خداوند شخص دروغگو را زیانکار اصلی می داند که آثار دروغگویی اش به خود وی بازمی گردد پیش از آن که به دیگری آسیب و زیانی برساند. (غافر28)
دروغگویی موجب می شود تا مردم اعتمادشان را به شخص دروغگو از دست دهند و حتی سخنان راستش را هم باور نکنند و همراهی و همدلی مردم را از دست بدهد. این گونه است که در دنیا و آخرت در پیشگاه مردم و خدا، سیاه رو می شو. (زمر 60)*
خداوند، سرچشمه بسیاری از امور زشت و ناهنجار دیگر چون بدعت در دین (نحل 116)، افترا و تهمت، بیماردلی (بقره، 8 و 10) ظلم و ستم (آل عمران، 94 و انعام، 21 و 93) را در دروغگویی می داند.
از نظر قرآن، دروغ را کسانی می سازند و می بافند که ایمان ندارند. (نحل، آیه 105) بنابراین، یکی از نشانه های ایمان، راستگویی و صدق است که در مقابل، نشانه بی ایمانی هم دروغگویی است.

از این رو امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «لایجد العبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده؛ بنده مزه و طعم ایمان را نمی یابد تا وقتی که دروغ را چه شوخی و چه جدی ترک کند. (جامع السعادات، نراقی، ج 2، ص 248) و علی بن الحسین(ع) می فرماید: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترء علی الکبیر؛ از دروغ بپرهیزید چه کوچک، چه بزرگ، چه شوخی، چه جدی؛ زیرا کسی که در موضوع کوچکی دروغ گفت بر گفتن دروغ بزرگ جرأت پیدا می کند. (همان پیشین، ج 2، ص 249)*
امام حسن عسکری(ع) درباره نقش و کارکرد بسیار زیانبار دروغ در زندگی بشر می فرماید: جعلت الخبائث کلها فی بیت و جعل مفتاحها الکذب؛ همه پلیدی ها و زشتی ها، در یک اتاق نهاده شده و کلید آن اتاق، دروغ است. (جامع السعادات، نراقی، ج 2، ص 249)
از نظر آن حضرت(ع) همه زشتی ها و پلیدی های جهان تا زمانی که با کلید دروغگویی باز نشود در حبس و زندان هستند، ولی انسان ها با دروغگویی، یکایک آن ها را آزاد می کنند و به درون زندگی خویش می آورند. از این رو از هرگونه دروغ جدی و شوخی پرهیز داده شده است تا زمینه روحی و روانی برای دروغ فراهم نیاید

اگر انسان به شوخی اقدام به دروغگویی کند، این بستر مناسب فراهم می آید تا برای رهایی از مشکلی و گرفتاری یا حل آن، اقدام به دروغ گویی کند. بدین ترتیب قباحت دروغ در نزد شخص از میان می رود و ناخودآگاه در دامی می افتد که رستن از آن بسیار سخت است*
تعبیری که امام حسن عسکری در این روایت دارد، خبائث است که بیانگر همان شرور می باشد. به این معنا که هر شر و بدی به طور طبیعی دور از دسترس انسان است و انسان ها به طور فطری به سوی کمالات و خوبی ها و زیبایی ها گرایش دارند، ولی اگر در دام دروغ گرفتار آیند، فطرت سالم خویش را از دست می دهند و در یک فرآیندی با زشتی ها و شرور، انس می گیرند و از فطرت خود دور می شوند و نسبت به شرور واکنش منفی نشان نمی دهند.
امام باقر(ع) جد بزرگوار امام حسن عسکری(ع) در تعبیری می فرماید: «ان الله عز و جل جعل للشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب؛ خدای عز و جل برای بدی، قفل هایی قرار داده و کلید آنها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است. (جامع السعادات، ج2، ص249)
آن حضرت(ع) هر چند به شراب به سبب آن که عقل را زایل می کند، به عنوان کلید شرور اشاره می کند و به این طریق از آن برحذر می دارد، ولی در نهایت دروغگویی را بدتر از شراب خواری برمی شمارد؛ زیرا دسترسی به شراب برای همگان امکان پذیر نیست ولی دروغ، براحتی در دسترس همگان است و به ظاهر هیچ سختی و هزینه ای ندارد*
اگر کسی می خواهد رنگ رستگاری را ببیند باید از دروغ و دروغگویی دوری کند و همواره با خود و دیگران صادق باشد. در این راستا پیامبر اکرم(ص) رستگاری و رهایی از هر گناه و خطایی را در راستگویی می داند، در روایت است که مردی به حضور رسول خدا(ص) شرفیاب گشت و مسلمان شد، سپس عرض کرد: یا رسول الله! من به گناهانی آلوده هستم که نمی توانم از آن ها دست بردارم و از حضرتش چاره خواست

رسول خدا فرمود: آیا با من، پیمان می بندی که دروغ نگویی؟
عرض کرد: آری و با آن حضرت پیمان بست که دروغ نگویید و سپس مراجعت کرد. در راه با خود گفت: این پیغمبر بزرگوار چه چیز آسانی از من خواست، چون پیمان بسته که در میان همه گناهان، تنها از دروغ گفتن بپرهیزد

وقتی خواست دزدی کند، با خود گفت: اگر من دزدی کردم و رسول خدا از من پرسید، چه جواب بگویم؟ اگر بگویم دزدی کرده ام، حضرتش مرا دزد می شناسد و سزاوار کیفر خواهم بود و اگر بگویم نکرده ام، آن وقت دروغ گفته ام و من پیمان بسته ام که دروغ نگویم و برای همیشه به پیمان خود وفادار خواهم ماند، پس بهتر آن است که دزدی نکنم

این را بگفت و دزدی را ترک کرد. پس از آن به هر گناهی که نزدیک می شد، پیمان با رسول به یادش می آمد و از آن خودداری می کرد. کم کم از آلودگی به گناهان پاکیزه شد و از نیکان گشت. (داستان راستان، استاد مطهری)


داستان تاریخی از سبک زندگی امام حسن عسکری(ع)

در تفسیر امام حسن عسکری(ع) حدیثی وارد شده است که آن را ابویعقوب یوسف بن زیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو بزرگوار می گویند: شبی در خدمت امام عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام(ع) تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند - ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود

او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پیاده شد. امام عسکری(ع) فرمود: به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام، به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند

همین که خواستم او را تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار، پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.

من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادعا کرده از شیعیان شما است؟ امام (ع) فرمود: پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علی(ع) است

حاکم گفت: راحتم کردی، الان پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید. این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آن دو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.

حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگر شما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی را که بر زمین افتاده بزنید. گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود. حاکم چهار نفر دیگر از ماموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید، خدا شما را بکشد، این چه کاری است که می کنید؟

گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و نمی دانیم چرا چنین می شود؟ حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده اند، لذا چند نفر دیگر را مامور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم حاکم را زدند. بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم ما جز این شخص را نمی زنیم.حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید، اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشیم

مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت نمی گیری؟ وای بر تو مرا نزد امام(ع) برگردان و هرچه در مورد من فرمان داد اجرا کن. حاکم او را نزد امام(ع) برگرداند و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است - و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.

امام(ع) فرمود: بگو: یا جانشینان پیغمبران. (یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند) حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله ای که امام(ع) فرمود تصحیح کرد. سپس امام عسکری(ع) به حاکم فرمود:

ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است، دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند، ولی خداوند به او رحم کرد، زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده و از روی عمد دروغ نگفته است (یعنی او از محبان ما است ولی فکر می کرده که از شیعیان ماست او راست نگفته اما قصد دروغ هم نداشته است)

و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و محبان و ارادتمندان ما است گرچه از شیعیان ما نیست. حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام(ع) به او فرمود: الفرق ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع او امرانا و نو اهینا، فاولئک من شیعتنا. فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا.

صفات شیعیان از نظر امام حسن عسکری )ع(

امام حسن عسگری )ع( به عنوان اسوه حسنه امت اسلام بر آن است تا مومنان واقعی را با سلوکی تربیت کند که افتخار اهل اسلام و ایمان باشند.از این رو ایشان نیز مانند دیگر امامان)ع( تمامی تلاش خود را مصروف این معنا کرد تا مردمانی سالم و صادق تربیت کند و با قول و فعل خویش، آنان را به مکارم اخلاقی بخواند تا در قله فضایل اخلاقی قرارگیرند.

برخی صفات صفات شیعیان واقعی

امام حسن عسکری)ع( همانند دیگر معصومان)ع( بر آن بود تا چنین شیعیانی را تربیت کند که در اوج ایمان قرار داشته باشند. از این رو در اشکال گوناگون به تبیین ویژگیهای مومنان واقعی و شیعیان حقیقی میپردازد. این صفات را میتوان دست کم در چهار بخش خلاصه کرد:

-1 صفات ظاهری: هر چند که برخی بر این باورند که آنچه همواره مهم و اصیل است، باطن امور است نه ظاهر آن، ولی باید توجه داشت که همواره ظاهر در باطن و باطن در ظاهر تأثیرگذار و متأثر از یکدیگر است. بنابراین، اگر باطن و روان کسی خوب و خوش باشد، این نه تنها در بدن بروز میکند بلکه در پوشش ظاهری او نیز خودنمایی میکند.

وضعیت آشفته روح، در چهره و پوشش، خود را نشان میدهد. همچنین انسانی که تلاش میکند به هر شکلی شده ظاهر خود را خوب و خوش نشان دهد، هرچند که روح و روان آشفته و ناسالم باشد، در بلندمدت تأثیر خود را بر آن خواهد گذاشت. پس نمیتوان به ادعای اینکه اصالت از آن باطن است نسبت به ظاهر و پوسته بی تفاوت بود

به عنوان نمونه برخیها شریعت را پوستین حقیقت ایمان دانسته اند، ولی شکی نیست که از نظر اسلام همین پوسته تا چه اندازه مهم است؛ زیرا تاثیرات شگرفی در تغییر ماهیت باطن انسان ایجاد میکند؛ کسی که مثلا نماز اول وقت یا حجاب را مراعات میکند، در یک فرایندی قلب او به حیا و عفت میرسد

و متأثر از سلوک ظاهری خواهد بود؛ همچنین کسی که به ظاهر، اهل عفت است اگر حیا را مراعات نکند و حجاب را برسر نگذارد، در نهایت دچار بی عفتی خواهد شد. اصولا انسانها تنها به باطن اعمال و رفتار کار ندارند، بلکه برای آنان ظاهر نیز بسیار مهم و اساسی است؛

چرا که روحیه زیباشناختی انسان اجازه نمیدهد تا باطن بسیار خوب به ظاهری زشت، آلوده شود. امام حسن عسکری)ع( در کلامی درباره ظاهر نیک میفرماید: حسن الصوره جمال ظاهر و حسن العقل جمال الباطن؛ صورت نیکو، زیبایی ظاهری و عقل نیکو، زیبایی باطنی است )تحف العقول ص487 (

پس اگر بخواهیم خود را شیعه واقعی و مؤمن حقیقی بدانیم میبایست باطن و ظاهر ما نیز از هر گونه زشتی، پلیدی دور باشد. امام حسن عسکری)ع( در سفارشی به شیعیان از آنان میخواهد تا باطن و ظاهر خود را به خوبیها بیارایند و بگونه ای رفتار نکنند که مردم، آنان را به عنوان شیعه بودن ملامت کنند؛ زیرا رفتارشان بگونه ای نیست که آن را انسانی بدانیم چه رسد که اسلامی و یا ایمانی باشد.

امام)ع( میفرماید: شما را به تقوای الهی و پارسایی در دینتان و تلاش برای خدا و راستگویی و امانتداری درباره کسی که شما را امین دانسته- نیکوکار باشد یا بدکار- و طول سجود و حسن همسایگی سفارش میکنم، محمد)ص( برای همین آمده

در میان جماعتهای آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته میشود:

این یک شیعه است و این کارهاست که مرا خوشحال میسازد. تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما دور گردانید، زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما نه آنیم، در کتاب خدا برای ما حقی و قرابتی از پیامبر خداست انسان میشود و نیز عاملی مهم در همبستگی و جلب و جذب محبت قلوب مردمان بشمار میرود.

2 - صفات باطنی: انسان میبایست از نظر اخلاق فردی به چنان جایگاهی برسد که هیچ فضیلتی نباشد مگر در او یافت شود و همه رذیلتها از جمله حسد، بخل، کبر و... را از خود دور ساخته باشد. اهل ایمان و تشیع کسی است که مجسمه فضایل است و هرکسی با او نشست و برخاست دارد به سادگی از عظمت روح و روان او آگاه میشود و آثار فضایل باطنی او موجب جذب قلوب همگان میشود

در تلاش خودسازی، زمین وجودش را از هر گناه و پلیدی پاک کرده و اجازه میدهد تا خداوند بذر فضایل را در جانش بکارد و آبیاری کند و پرورش دهد؛ زیرا میداند که وظیفه او در مقام تزکیه جز این نیست که از هرگونه پلیدی دوری کند و نگذارد تخم خار و خاشاک بر جانش بریزد. پس اصل را بر لاتفعل قرار میدهد و به شجره خبیث گناه نزدیک نمیشود تا تخم آن بر جانش بریزد و اجازه میدهد تا خداوند خود در مقام تزکیه، او را بسازد و به درختان صفات کمالی بیاراید)نساء49 ؛ نور21 و آیات دیگر(

3 - رفتار فردی: در رفتارهای فردی تأکید بر این است که همواره تلاش کنی تا خودت را تربیت کنی و با عمل به شریعت، خود را به کمالات برسانی و قرب الهی را درک کنی. از ای نرو حضرت بر مواظبت بر انجام واجبات و ترک محرمات تأکید میکند و حتی خواهان آن است که نماز شب را همواره بجا آوری؛ چرا که راه رسیدن به لقای الهی سوار شدن بر اسب تیزتاز شب است

امام حسن عسکری)ع( در ای نباره میفرماید: انالوصول الی الله عزوجل سفر لایدرک الا بامتطاء اللیل؛ وصول به خداوند عزوجل، سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد. )مسند الامام العسکری ص290 ( انسان در شب میتواند خودسازی را کامل کند بی آنکه تحت تأثیر بیرون قرار گیرد

اینگونه است که انس شب، او را باخدا مانوس میکند و کسی که با خدا مانوس شود دیگر از تنها بودن در کارهای الهی و خیر نم یهراس و ترس و وحشتی از تنهایی در ایمان و عمل صالح به خود راه نم یدهد، چراکه اگر همه مردم علیه او شوند خود را با خدا میبیند و به انس الهی آرام میشود

به سخن دیگر، کسی که با خدا مأنوس شود دیگر از تنهایی در میان مردم وحشت ندارد، بلکه از مردم بیدین نیز حتی گریزان خواهد بود و نمیخواهد وقت خودش را با آنان بگذراند. امام حسن عسکری در این باره میفرماید: من آنس بالله استوحش من الناس؛ کسی که با خدا مانوس باشد، از مردم گریزان گردد. )مسند الامام العسکری، ص 287 (

-4 رفتار اجتماعی: بی گمان عدالت، مهمترین هدف و فلسفه دین است. لذا همواره در محوریت قرار میگیرد. آموزه های قرانی بر آن است تا همه انسا نها به دور از رنگ و نژاد و دین و مذهب، به چنان درج های از معرفت علمی و عملی برسند که برای کسب حقوق طبیعی خود یعنی عدالت قیام کنند و نسبت به آن کوتاه نیایند. )حدید، 25 ( اسلام از انسا نها میخواهد همه هدف زندگی خود را عدالت قرار دهند

و در این__ و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدعی این مقام نیست، مگر آنکه دروغ میگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر)ص( صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر خدا)ص( ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا میسپارم و سلام بر شما. )تح فالعقول، ص 487 و 488 (

در این بیان نورانی به ویژگ یهای مهمی اشاره شده است که میتواند باطن و ظاهر ایمانی شیعیان را بسازد و تقویت کند و ایشان را در مرتب های بالاتر و فراتر از هر مسلمانی قرار دهد. رفتارهای ظاهری چون حضور در تشییع جنازه و عیادت بیماران و مانند آن موجب تقویت روحیه ایمانی راه بکوشند تا جامعه انسانی را بر مدار عدالت شکل دهند و مدیریت نمایند. پس ظلم ستیزی از واجبات انسانی و اسلامی است. هر مسلمانی موظف است تا در دفاع از مستضعفان و مظلومان دست به سلاح برده و با جان و مال خود مجاهدت کند و به قتال با مستکبران و ظالمان بپردازد. )نساء، 75 (

هر انسانی به حکم عدالت الهی، دارای اراده و اختیار و آزادی است و کسی نمیتواند آن را محدود کند و حق او را تضییع نماید. در این میان مسئولیت شیعیان به عنوان الگوهای جامعه برتر، سنگی نتر و سختتر است. امام حسن عسکری)ع( در سخنی میفرماید: پیروان و شیعیان ما، گرو ههای نجات یابنده و فرقه های پاکی هستند که حافظان آیین مایند و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما هستند. به زودی چشمه های حیات منجی بشریت بعد از گدازه توده های آتش! پیش از ظهور برای آنان خواهد جوشید. )الزام الناصب، ص 189 (

امام حسن عسکری)ع( مهمترین دغدغه های شیعی گری را در رفتارهای اجتماعی قرار میدهد؛ چرا که انسان اگر بخواهد به مسئولیت انسانی و اسلامی خود عمل کند تا صفات الهی را در خود بروز دهد و متاله و خدایی شود، میبایست به جامعه و انسانهای دیگر توجه ویژه ای داشته باشد، زیرا راه رسیدن انسان به کمال همواره از درون اجتماع میگذرد و هیچ انسانی نمیتواند به دور از جامعه،خود را به کمال برساند. امام)ع( با یک قاعده طلایی بر آن است تا رفتار شیعیان را به بهترین شکل سالم سازی کند

از این رو معیاری را به مومنان معرفی میکند که میتوان با آن در هر حالی رفتار خود را ارزیابی کرد و از سالمت رفتار خود آگاه شد. آن حضرت)ع( میفرماید: کفا کادبا تجنبک ما تکره من غیرک؛ در مقام ادب برای تو همین بس که خود را از هر آنچه از دیگران نمی پسندی، دور داری. )مسند الامام العسکری، ص 288 (

پس اگر رفتاری را دوست نداری که دیگران در حق تو بکنند، خودت از آن رفتار پرهیز کن تا اینگونه ادب را به درستی رعایت کرده باشی. آن حضرت)ع( به عنوان نمونه میفرماید: لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون؛ اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است. )تحف العقول، ص 489 (

چرا که آدمی دوست نمیدارد وقتی غمگین و محزون است کسی نزد او اظهار شادی و خوشحالی کند. پس اگر خودت دوست نداری که چنین با تو رفتار کنند، پس خودت نیز این چنین رفتار نکن تا بی ادب جلوه نکنی. آنچه بیان شد تنها گوشهای از حقیقت شیعه واقعی از نظر امام حسن عسکری)ع( است. اما هر کسی تنها به همین قاعده طلایی ایشان در برخوردهای اجتماعی عمل کند گامی بلند برای رسیدن به لقای الهی و قرب او برداشته است و زمینه خدایی شدن و ربوبیت خود را فراهم آورده است.

شیعه، الگوی مومنان واقعی

هرمسلمانی دوست دارد تا در فراز برتر قرارگیرد و به عنوان مومن واقعی شناخته شود. از آن جایی که راه رسیدن به این مقام از درون آزمونها و فتنه ها و بلایا و ابتلائات میگذرد، لازم است انسان عزم آهنین و استواری داشته باشد تا در برابر وسوسه های درونی و بیرونی مقاومت کند و با صبر و استقامت در مسیر حق بتواند به این مقام برسد

ار نظر اسلام هر انسانی با گفتن شهادتین در جرگه مسلمانان قرار میگیرد و جان و مال و عرض او در امان خواهد بود و به عنوان امت اسلام از همه حقوق شهروندی بهره مند خواهد شد؛ حتی اگر چنین شخصی سست ایمان یا حتی منافق باشد، ولی هرگز حقوق شهروندی او در دنیا به عنوان یک مسلمان نادیده گرفته نمیشود مگر آن که نفاق خود را به شکل کینه های عمیق و عملی نسبت به مسلمانان و جامعه اسلامی نشان دهد که در این صورت به عنوان یک مجرم سیاسی یا حقوقی با او برخورد میشود.

اما اسلام و مسلمان شدن، تنها گام نخست حرکت در مسیر رسیدن به کمال و عبور تا مرحله متاله و خدایی شدن و به عهده گرفتن مسئولیت عظیم خلافت الهی در مقام مظاهر ربوبیت است. از این رو انسان باید در آزمونهای متعدد و متنوع سربلند بیرون آید و نشان دهد تا چه اندازه از نظر معرفتی به جزم رسیده و از نظر عملی دارای عزم است. خداوند در آیه 14 حجرات میفرماید که از مرحله اسلام تا ایمان راهی بس طولانی است تا انسان به چنان جایگاهی برسد که در مقام عمل، مطیع محض اوامر الهی و پیامبر)ص( باشد

هرچه انسان دراندیشه، به قطع و یقین برهانی نزدیکتر شود، جزم اندیشی او چنان خواهد بود که هیچ گونه شبهه و تردیدی در او ایجاد نمیکند و هرچه این اندیشه با عواطف و احساسات قلبی آمیختگی بیشتری پیدا کند، بیش از پیش در مقام عمل دارای عزم خواهد شد و همت عالی، او را به انجام هرکاری هرچند به نظر غیرممکن میکشاند و همه موانع را از سر راه برمیدارد و با استقامت و صبر، بر مشکلات چیره میشود

چنین شخصی از نظر ظرفیت وجودی به چنان سعه وجودی میرسد که قابلیت دریافت علوم الهی را یافته و نسبت به ملکوت هستی دانش شهودی پیدا میکند و راه برای عمل ایثاری و قربی بهتر و بیشتر برای او باز میشود، چنانکه حضرت ابراهیم)ع( با گذر از آزمونهای سخت الهی توانست ملکوت را رویت کند) انعام 75( و در مقام امامت قرار گیرد )بقره 124(

این در حالی است که برخی از پیامبران الهی نتوانستند از برخی آزمونهای سخت الهی به سلامت بیرون آیند و در مقامات عالی قرار گیرند. خداوند در آیه 115 طه درباره حضرت آدم)ع( میفرماید که ما او را آزمودیم ولی در او عزمی نیافتیم. به این معنا که در مقام عمل نتوانست از آن جزم اندیشی و قطع شهودی خود بهره گیرد و در مقام عمل نیز عزم داشته باشد.

به هر حال، هر انسانی در هر مرتب های که قرار داشته باشد همواره دچار آزمون و فتنه است )فجر، 15 و 16 ( و در این میان تنها برخی سربلند بیرون میآیند و جایگاه وجودی خود را تثبیت کرده و مشخص میکنند. )عنکبوت 2( هرچه ادعا و مقام انسانی بالاتر رود، آزمونها از نظر کمیت و کیفیت، بیشتر و سختتر میشود. در این میان اهل ایمان که در مرتب های برتر از مقام اهل اسلام نشسته اند، آزمونهای سختتر و شدیدتری را میبایست تحمل کنند)احزاب، 11 و آیات دیگر(

از آنجایی که گفته اند: البلاء للولاء؛ بلا برای دوستان است هر انسانی که ولایت و دوستی او قویتر باشد به همان نسبت با آزمو نهای سختتر و زیادتر مواجه خواهد شد؛ زیرا قرب الهی مسئولیتهای بیشتری را موجب میشود و همین مساله است که آدمی را مجبور میکند تا در صبر و استقامت، قویتر باشد و بتواند فشارهای مشکلات سنگین مسئولیتها را تحمل کند. از این رو انشراح صدر و سعه وجودی، از لوازم مسئولیتهای سختتر و سنگینتر است. )انشراح؛ طه،25


سبک زندگی اسلامی قرآنی
امام حسن‌عسکری(ع) به عنوان یکی از پیشوایان معصوم(ع) و اسوه حسنه الهی برخی ویژگی‌های راه راست زندگی را تبیین کرده است. در ادامه پاره‌ای از آموزه‌های آن حضرت(ع) که بیانگر فلسفه و سبک زندگی قرآنی و اسلامی در اینجا است بیان می‌شود

1- پرهیز از مجادله:

انسان باید برای فهم حقیقت تلاش کند و پس از درک حقیقت آن را ترویج دهد و تحقق بخشد. بنابراین، نمی‌بایست جدال و مجادله نماید مگر آنکه مجادله به احسن باشد که طرف مقابل اصول آن را پذیرفته و بدان باور دارد. (نحل، آیه125)

این‌گونه است که می‌توان حق را بی‌آنکه خشونت کلامی و ناخشنودی پدید آید به دیگران منتقل کرد. انسان با ترک مجادلات می‌تواند ارزش خویش را نیز حفظ کند و در چشم دیگران بی‌ارزش نشود. از همین‌رو امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید: لا تمار فیذهب بهاؤک؛ جدال مکن که ارزشت می‌رود. (أعیان الشیعه، ج2، ص41)

2- پرهیز از شوخی:

شوخی هر چند که موجب سرور و شادی می‌شود اما باید توجه داشت که شوخی‌ها حتی اگر با حفظ موازین عقلی و شرعی و عرفی باشد و انسان در شوخی مثلاً از دروغگویی، اهانت به اقوام و اشخاص، تهمت و بهتان و مانند آنها پرهیز کند، ولی زیاده‌روی در آن ارزش آدمی را کاهش می‌دهد و زمینه‌ای را فراهم می‌آورد که دیگران جرأت بی‌ادبی می‌یابند

از همین‌رو امام حسن‌عسکری(ع) با توجه به پیامدهای شوخی، نسبت به آن هشدار داده و می‌فرماید: ولا تمازح فیجترأ علیک؛ و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. (تحف العقول ص486)

3- تواضع در نشستن:

اصولاً کبر و تکبر تنها خصوصیت و صفتی است که شایسته و بایسته خداوندگاری است و انسان می‌بایست به شدت از آن پرهیز کند. کسانی که گرفتار کبر و تکبر و استکبار می‌شوند، دنیا و آخرت خویش را از دست می‌دهند

لذا در آموزه‌های اسلامی بر تواضع که ضد تکبر است، تأکید و تشویق شده است. در آیات و روایات به آثار و برکات تواضع توجه داده می‌شود تا این‌گونه مردم به سمت و سوی آن کشیده شوند و خصلت تواضع را در خود ایجاد کنند. (اسراء، آیه37؛ لقمان، آیه18)

امام حسن‌عسکری(ع) نیز به یکی از آثار تواضع در مجالس عمومی اشاره کرده و می‌فرماید: من رضی بدون الشرف من المجلس لم یزل‌الله و ملائکته یصلون علیه حتی یقوم؛ هر که به پائین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته‌ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد. (بحارالأنوار، ج78، ص466، ح12)

آن حضرت نشانه تواضع را سلام گفتن و جلوس در پائین مجلس می‌داند و می‌فرماید: من التواضع ألسلام علی کل من تمر به، و الجلوس دون شرف المجلس؛ از جمله نشانه‌های تواضع سلام کردن بر هر کسی است که بر او می‌گذری و نشستن در پایین مجلس است. (بحارالأنوار، ج75، ص372، ح9)

4- اجتناب از شهرت و ریاست‌طلبی:

شهرت، انسان را در جامعه انگشت‌نما می‌کند. شهرت علاوه بر اینکه محدودیت‌ساز است و انسان هر کاری را نمی‌تواند انجام دهد، در بسیاری از مردم موجب از دست رفتن دین و ایمان می‌شود؛ زیرا توجه ویژه مردم به آن، شرایط رشد و گسترش اموری چون خودبزرگ‌بینی، تکبر، استکبار، غرور، تفاخر، تکاثر و مانند آن را فراهم آورده و انسان را به هلاکت می‌افکند

ریاست‌طلبی نیز این‌گونه است؛ زیرا ظرفیت‌های هر انسانی محدود است و کسی که بخواهد بر مردمی ریاست کرده و رهبری آنان را به عهده گیرد می‌بایست در سطحی از اوج باشد که بتواند همه آنان را پوشش دهد؛ از آنجا که بسیاری از مردم خودشان تحت حاکمیت هواهای نفسانی هستند و از آن پیروی می‌کنند، نمی‌توانند رهبران خوبی برای جامعه باشند

چرا که هواهای نفسانی، آنان را به سمت تکبر و تفاخر و مانند آن سوق می‌دهد و زمینه هلاکت ابدی آنان را پدید می‌آورد. فرعون‌ها گرفتار چنین اموری شده و هلاک شده‌اند. امام حسن‌عسکری(ع) در این‌باره می‌فرماید: و ایاک و الاذاعه و طلب الریاسه، فانهما یدعوان الی الهلکه؛ مبادا شهرت‌طلبی کنی و درپی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت می‌کشانند. (بحارالأنوار، ج50، ص296، ضمن ح70.)
البته برخی اذاعه را به معنای افشای اسرار و پخش کردن رازها گرفته‌اند؛ اینکه انسان رازهائی که در اختیار گرفته را پخش کند و موجب ناامنی در جامعه شود (نساء، آیه83) هر چند که پخش کردن رازها و اسرار، عملی زشت و گناه است، ولی با توجه به اینکه در عبارت امام(ع) با ریاست همراه شده، به نظر می‌رسد که همان شهرت‌طلبی است. یعنی اینکه شخص بخواهد نامش پخش شود و به اصطلاح امروزی‌ها رسانه‌ای گردد و همواره صوت و تصویر و فیلم وی در رسانه‌های گوناگون شنیداری و دیداری باشد.

5. شرک خفی:

انسان‌ها کارهای خوب بسیاری انجام می‌‌دهند، ولی با کارهایی نیز تمام برکات و آثار آن را از میان می‌برند. منت‌گذاری و ریاورزی و گفتن اینکه اول خدا بعدا شما، از جمله اموری است که به عنوان شرک خفی آثار  عمل را از میان برده و دچار احباط می‌کند. بر اساس آیه ‍106 سوره یوسف بیشتر مومنان نیز گرفتار شرکت خفی و نهان هستند.
خداوند در قرآن می‌فرماید: و ما یومن اکثر هم بالله الا و هم مشرکون؛ و بیشتر آنان به خدا ایمان نیاوردند مگر آنکه مشرک باشند

امام صادق(ع) درباره این آیه می‌فرماید: انسان بگوید اگر فلانی نبود من از بین می‌رفتم و اگر فلانی نبود چنین و چنان می‌شدم و اگر فلانی نبود خانواده‌ام نابود می‌شد، مگر نمی‌بینی که او با این حرف‌ها در ملک خدا برایش شریکی قائل شده که روزی‌اش می‌دهد و از او دفاع و دفع گرفتاری می‌کند؟

راوی می‌گوید: عرض کردم پس بگوید: اگر خداوند به واسطه فلانی بر من منت نمی‌نهاد از بین می‌رفتم؟ فرمود: آری اشکالی ندارد. (تفسیر العیاشی، ج 2، ص 200، حدیث 96)
امام‌حسن عسکری(ع) نسبت به شرک خفی این‌گونه هشدار داده می‌فرماید: از جمله گناهانی که آمرزیده نشود این است که [آدمی] بگوید: ای کاش مرا به غیر از این گناه مواخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان‌تر است.


6. اجتناب از خنده بیجا:

انسان باید موقعیت‌شناس و مقام‌شناس باشد. از قدیم گفته‌اند: هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.
باید توجه داشته باشد که بی‌خودی و بیجا نخندد؛ چرا که خنده‌هایی از این دست نشانه سفاهت و بی‌خردی است. انسان خردمند اگر می‌خندد در جایش می‌خندد. امام‌حسن عسکری(ع) در این باره می‌فرماید: من الجهل الضحک من غیر عجب؛ خنده بیجا و برنخاسته از تعجب، از نادانی است.
آن حضرت(ع) در اینجا به مهم‌ترین علت خنده نیز توجه داده است

زیرا تعجب عامل ایجادی خنده در انسان است؛ وقتی انسان از امری شگفت‌زده و متعجب می‌شود ناخواسته می‌خندد

از همین رو وقتی حضرت ساره(ع) در زمان پیری خود و حضرت ابراهیم(ع) با بشارت فرزنددار شدن از سوی فرشتگان مواجه می‌شود، شگفت زده و متعجب شده و با صدای بلند می‌خندد که خداوند در آیه 71 سوره هود به واژه «ضحکت» به آن اشاره می‌کند.

7- مقامات بلند انسانی:

هر کسی که می‌خواهد به مقامات بزرگ انسانی دست یابد و در پیشگاه خداوند از نام و نشان برخوردار شود. باید اموری را مراعات کند. اما بسیاری از مردم گمان می‌کنند که پارسایی و تقوا و رسیدن به مقامات الهی و مقام قرب و محبوبیت در پیشگاه خداوندی، دور از دسترس همگانی است و تنها شماری اندک و آن نیز اهل عصمت به آن خواهد رسید؛ در حالی که امام حسن‌عسکری(ع) بیان می‌کند که می‌توان با انجام چند چیز به مقامات بسیاری از جمله مقام پارساترین، عابدترین و زاهدترین مردمان رسید.
ایشان می‌فرماید: أورع الناس من وقف عند الشبهه، أعبد الناس من أقام علی الفرائض أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب؛ پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه توقف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. کوشنده‌ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.  (تحف‌العقول، ص489)

8- محدودیت‌های عمر و آینده، متوقف به اعمال:

براساس آموزه‌های قرآنی، عمر انسان در دنیا بسیار کوتاه است ولی همین دوره کوتاه زندگانی عصری است که عصاره آن برای ابدیت می‌ماند؛ زیرا انسان بهشت و دوزخ خویش را با اعمالش در همین مدت کوتاه عمر در دنیا می‌سازد؛ یعنی عین عمل را در آخرت مشاهده می‌کند و همان بهشت و دوزخش را شکل می‌دهد. (نباء، آیه26؛ اعراف، آیه180؛ فجر، آیه23)

امام حسن عسکری(ع) نسبت به این مسئله هشدار می‌دهد و می‌فرماید چنان زندگی کنید که آخرت شما آباد باشد نه خراب. آن حضرت(ع) بهشت و دوزخ را سازه و محصول اعمال خود ما دانسته و می‌فرماید: شما عمر کاهنده و روزهای معدود و قابل شمارش دارید و مرگ به ناگهان می‌آید، هرکس تخم خیری بکارد به خوشی بدرود و هر کس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود. هر که هر چه بکارد همان برای اوست. هرکه به خیری رسد خدایش داده و هر که از شری رهد خدایش رهاند. (أعیان الشیعه: ج2، ص42، س2، بحارالأنوار: ج75، ص373، ح19.)

پیامکی :

شیعیان، غالبا از دیدار امام عسکری ع محروم بودند

اطلاعات و اخبار شیعیان و رهنمودهای آن حضرت تنها به همت چند تن از دوستداران خاص حضرت رد و بدل می شد که به طور ناشناس در بین مأموران مراقب محله نفوذ کرده بودند یا به عناوین مختلف به محله رفت و آمد می کردند

وی در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر، حفظ یاران و شیعیان خود، ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام ها و پیک ها و فعالیت های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات برای آماده سازی شیعیان جهت دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم، دست برنداشت

بی گمان، بسته نگه داشتن خباثت بود که خباثت زدگان عباسی را به رنج می افکند و هر روز فشار را بر ایشان می افزود تا راه حقیقت را بر مردم تنگ سازند ولی در نهایت نتوانستند به مقصد و مقصود خود نایل شوند هر چند که توانستند به زهر تلخ، جانش را بستانند و تنش را اسیر خاک گردانند ولی روح پر فروغش هم چنان روشنی بخش مومنان و شیعیان است
http://m5736z.blog.ir/post/ASQARI


امام با زبانهای مختلف صحبت میکردند ترکی رومی و بلغاری که بین لشکریان حضور داشتند و این از کرامات ایشان بود

به خاطر محدودیت‌ها، امام مجبور به رهبری یک سلسله فعالیت‌های مخفی برای راهبرد اهداف خود شده بود. هر چه به تولد و دوره امام عصر نزدیک تر می شد محدودیت و کنترل امام شدیدتر و ارتباط سخت تر می شد، از این جهت امام عسکری (ع)شرائط بسیار ویژه ای داشتند .

دولت عبّاسى در برابر یاران امام(ع) براى از میان برداشتن خطّ مشى و برنامه امام و پراکنده کردن و وادار کردن آنان کوشش هاى فراوان به عمل آورد

با توجه به شرائط سخت سیاسی و زندانهای مکرر و کوتاهی عمرش، تا حد امکان با گردآوری شاگردان پدر و جدش و تربیت شاگردان جدید و مطرح بحث ها و مناظرات شفاهی و کتبی به تشکیل مجمع علمی عمیق و وسیعی پرداخت و تشیع را از گزند حوادث مراقبت کردند


امام عسکری ع در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و تالیفات و صلوات مخصوص برای 14 معصوم و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می رسیدند بر جای گذاشت

امام دارای شاگردان باهوش از جمله 3 تن از آنان نواب خاص فرزندش مهدی بودند یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب و دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است

در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد

از امامت امام سجاد(ع) تا عصر امام عسکری(ع) جمعیت شیعه در ممالک مختلف افزایش یافته بود و این نتیجه تاثیرات تبلیغ و علم و آگاهی دادن ائمه و یاران و شاگردانشان و تشکیل مناظرات و بحثهای علمی و شورشها و قیامهائی که امامان از آنان حمایت و کمک مالی میکردند،بود


امام عسکری ع در سرزمینهای مختلف نمایندگانی شایسته و عالم داشتند که نقش بسیار مهمی ایفا میکردند البته با هدایت و ارسال نامه های مختلف از طرف امام برای آنان. غالبا نامه ها جاسازی میشد یا در قالب فروش اجناس و یا داخل چوبهای نیشکر یا داخل حلب روغن و...

نامه ها دست به دست میگشت و موجب بیداری و هوشیاری شیعیان و نماینده ها میگردید امام در داخل زندان نیز نامه های فراوانی برای نمایندگانش نوشته، از سامراء تا سرزمینهای عربی یمن و مدائن، مصر، سوریه، اهواز شیراز، سمرقند، نیشابور، طوس، بیهق و بخصوص قم

یکی از این نمایندگان ابن بابویه قمی پدر شیخ صدوق میباشد که امام در نامه به او ( اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی) و سفارش فرزندش که قائم آل محمد بوده و زمین را مژده به عدل و قسط می دهد


حضرت عسکری ع اصحاب خاصی دارد که غالب آنها از بزرگان علمای شیعه هستند. برخی از آنها از اصحاب سرّ ائمة‌ طاهرین هستند

وکلای حضرت بقیه الله روحی فداه از اصحاب حضرت عسکری نیز می باشند. از جمله اصحاب خاص امام عسکری، احمد بن اسحاق اشعری قمی است که از وکلای حضرت نیز هست و مسجد امام حسن عسکری در قم به دست ایشان و به امر حضرت ساخته شد

این بزرگوار به قدری بزرگ مرتبه است که سعد بن عبدالله که آن هم از بزرگان شیعه است می گوید: احمد بن اسحاق از حضرت عسکری کفنی خواستند. حضرت فرمودند: به تو خواهد رسید
چون از خدمت آقا مرخص شدیم نزدیک کرمانشاه او را تب گرفت. آخر شب دستور داد که او را تنها بگذاریم نزدیک صبح غلام عسکری را دیدم که به ما تعزیت می گوید، و فرمود: از غسل و کفن احمد فارغ شدیم

برخیزید و او را دفن کنید. او در نزد امام عسکری عزیزترین و مقربترین شیعیان است چون مقربترین افراد است نزد خدا و از میان غایب شد


موضع نظارت بر پایگاههای مردمی:

ـ موضع امام عسکری(ع) در این زمینه، نظارت بر پایگاههای مردی خود و پشتیبانی از آن پایگاهها و بالابردن درجه آگاهی آنها و مجهز کردن آن با همه اسلوبها و روشهای پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود

امام غالباً آنان را هشدار می داد تا در دام عباسیان نیفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادی و اجتماعی به علت بدبختیها و رفتار بیرحمانه حکام که با آن روبرو می شدند، به آنان کمک می رسانید.....

ـ برای امام از مناطق گوناگون اسلامی که پایگاههای توده ای او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او که در آن مناطق پراکنده بودند اموال بسیار می بردند و امام با دقت بسیار و با روشهای گوناگون می کوشیدند تا آن امر را کاملاً از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوی پنهانی عمل کند....

ـ دولت عباسیان در برابر یاران امام (ع) و در پایگاههایی که پشتیبان او بودند، قاطعانه و بیرحمانه ایستادگی می کرد و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراکندن و اداره کردن یاران او کوششهای فراوان بعمل آورد


موضع امام عسکری ع در مقابل آن کوششها، پندگویی بود که به یاران دلداری می داد و می فرمود:

(تهیدست و با ما بودن، بهتر که توانگر بودن و با غیر ما بودن. کشته شدن با ما، بهتر که زنده بودن با دشمن! ما برای هر کس که به ما پناه آورد،‌ پناهگاهیم و برای آن کس که بخواهد به وسیله ما ببیند، نوریم، و آن کس را که به ما پناه آورده، عصمیتم و هر کس که ما را دوست بدارد بحقیقت در بزرگی و مقام با ما است و هر کس که از ما منحرف گردد، جای او در آتش است)

امام در برابر بعضی قیام ها و شورشها به دلیل نداشتن انگیزه دینی و مردمی سکوت اختیار میکردند و حمایت نمی کردند (مثل شورش صاحب زنج)

در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفین سر به قیام برداشتند و توانستند بر بصره و اطراف آن چیره گردند و کم کم ادّعا کرد که او از سلاله پیامبر(ص) است و نسبش به امام على بن ابیطالب مى رسد

مسعودى در مروج الذّهب مى نویسد: او زاده یکى از روستاهاى رى بوده و بیشتر یارانش از موالى و زنجى ها بودند که دشوارى هایى براى عبّاسى ها پدید آورد و نزدیک بود بغداد، پایتخت آنها را پس از نبردهاى سختى که میان او و خلفاى عبّاسى جریان داشت به تصرّف خود درآوَرَد، هر گاه سخن از قیام او به میان مى آمد و به دنبال آن کشتن پیرمردان و کودکان و به اسارت گرفتن زنان و…..


تدابیر خاص امام عسکری (ع)

اهمیت تلاش برای تداوم نظام امامت در بستر صحیح خود و به دور از جریان های انحرافی و سپردن این مسئولیت به امام بعدی در مقطع زمانی امام حسن عسکری(ع) دو چندان شده بود و طبعا تدابیر خاص امام(ع) را می طلبید چاره اندیشی های مدبرانه امام(ع) در این خصوص:

تدبیر اول- مخفی نگه داشتن راز تولد حضرت مهدی (عج)

عباسیان برای شناسایی جانشین امام عسکری(ع) حساسیت و توجه فوق العاده ای نشان می دادند. معتمد خیلی فعالیت کرد تا امام مهدی بدنیا نیاید و بازرس و جاسوس برای تولد ایشان بسیار به خدمت در آورد ولی تقدیر خدا بالاتر از این بحثها بود

آنان بنا به روایات و اخبار متواتر شنیده بودند که مهدی موعود(ع) که حکومت های خودکامه را نابود می سازد، از نسل امام(ع) است


عباسیان برای جلوگیری از ادامه نسل آن حضرت به اقدامات زیر دست یازیدند تا مطمئن شوند، امام، فرزند و ذریه ای از خود به جا نگذاشته است:

1 - بازداشت یکی از کنیزان آن حضرت به مدت 2 سال به دلیل احتمال داشتن حمل
2- معتمد عباسی پس از شهادت امام(ع)، برای آن که وانمود کند فرزندی از امام(ع) باقی نمانده دستور داد میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کردند.
سیاست اندیشمندانه امام(ع) دراین خصوص، مخفی نگه داشتن فرزند خود از دیگران چه قبل از تولد و چه بعد از آن بود
اهتمام امام(ع) به مخفی نگهداشتن این راز تا بدان جا بود که حتی حکیمه خاتون عمه امام(ع) و کسی که در شب ولادت مهدی(عج) از سوی امام(ع) به کمک نرجس خاتون فرا خوانده شد از همه قضایا مطلع نبود، لذا با دیده تعجب به گفته های امام مینگریست


تدبیر دوم - معرفی امام زمان (عج) به قلیلی از شیعیان خاص

امام(ع) می دانست جایی که برای اثبات امامت خود با وجود تمهیدات امام هادی(ع) و نیز به رغم حضور فیزیکی خود، به این همه زحمت نیاز باشد، امام بعدی که غیبتی نیز در پیش روی دارد در این خصوص با چه مشکلی مواجه خواهد شد

مجموعه این عوامل، معرفی و حتی نشان دادن فرزند خود به قلیلی از شیعیان خاص را امری اجتناب ناپذیر می ساخت

چنانکه «حسین بن ایوب بن نوح» یکی از وکلای امام هادی(ع) می گوید: ما چهل نفر بودیم که به اتفاق عثمان بن سعید عمری یکی از وکلای بعدی امام زمان (عج) برای پرسش از جانشین امام(ع) خدمت آن حضرت رسیدیم. «عثمان بن سعید» بپا خاست و گفت: می خواهم از موضوعی سوال کنم که تو نسبت به آن از من داناتری. امام(ع) او را امر به نشستن نمود

مدتی گذشت و پس از گفتگویی مختصر، پسری نورانی که شبیه ترین مردم به امام(ع) بود، وارد شد، امام فرمود: این امام شما و جانشین من در میان شماست، فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید!...


تدبیر سوم- گسترش شبکه وکالت و نمایندگی

آماده سازی شیعیان برای رویارویی با دوران غیبت امام معصوم(عج) در حقیقت از مهمترین اقدامات اساسی و حساس امام(ع) شمرده میشود

باید اذعان کرد مردمی که 250سال بدون واسطه می توانستند با حجت الهی تماس بگیرند و مسائل و مشکلات خود را در هر زمینه با او در میان بگذارند، آماده نبودند تا یکباره و بدون مقدمه به دوران غیبت امام معصوم گام نهند

به علاوه مشکلات اعتقادی و شبهه هایی که دراین زمینه در جریان بود به این عدم آمادگی دامن می زد، هرچند آنها با مطلبی به عنوان «غیبت امام معصوم» بیگانه نبودند

ولی عوارض این مسئله را درمرحله عمل نمی شد نادیده گرفت. اساسی ترین تدبیر امام(ع) در این زمینه گسترش شبکه وکالت و نمایندگی که عمدتاً از زمان امام جواد(ع) شروع شده بود و نیز تقویت و راه اندازی پیک و رابط با شهرهای دیگر بود
http://m5736z.blog.ir/post/ASQARI


نظرات  (۳)

سلام دست به قلمتان واقعاعالیاست خواهشاوبلاگتان راتوسعه دهید ودرمورد تمامی ائمه این چنین بنویسید نگاه شمابه اهل بیت تازه وجذاب است من خیلی استفاده کردم لطفا درمرد استناد بهایه ها متن ایات را بنویسید بهتر میشود
پاسخ:
تشکر عزیز
سلام.اگه اجازه بدید از قسمت هایی از متن در مقاله م استفاده کنم..با ذکر منبع
ممنون از زحمات گرانقدر شما

 با سلام.متنتون خیلی عالی بود.ممنون ازشما . انشا الله که نسبت به سایر ائمه هم چنین نوشته های از خودتون ارائه بدید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">