تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اپلود عکس ایران ویج

نرمش قهرمانانه

  آغاز  اسلام  ایرانیان

عرفان های نوظهور

سکولارها و مقدس مابان متحجر

مدیریت جهادی از دیدگاه قرآن و عزم ملی

   آیات سیاسی در قرآن . قرآن و اندیشه های سکولار

مقاله های متنوع و مفید برای مربیان و خانواده .......

   چرا آمریکا دشمن ماست  ؟!  سابقه دخالت ها و دشمنی ها

 تاریخ انقلاب خرداد 42 تا بهمن 57. کاپیتولاسیون. رهبری امام خمینی و خامنه ای

  بیداری اسلامی اسلام هراسی گرایش به اسلام ‏در اروپا . هویت اسلامی؛ عامل بیداری

 قرآن و استقلال فرهنگی. ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن. اسلام و خشونت فرهنگی.فتنه فرهنگی

 روشنفکری، تحفه فرنگ. فرهنگ و تاریخ. مدگرایی افراطی، سکولاریسم پنهان

 تفسیر نور/ نمونه . تفسیر امام سجاد و روشها . نکوهش تفسیر به رأی  

  انقلاب اسلامی، تداوم قیام حسینی. جمهوری اسلامی مورد تأیید خدا و قرآن

  رسانه و ماهواره ها، گوساله های زرین سامری . روزنامه نگاری در قرآن

 مقاله های متنوع و مفید برای مربیان و خانواده

 ادعیه و زیارت های معروف با ترجمه

 بزرگان اسلام و ایران

 

 کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

آیات سیاسی

قرآن کریم و اندیشه سیاسی قرآن کریم، مطابق آیه 89 سوره نحل بیانگر هر چیز می‌باشد، که از مباحث سیاسی نیز بحث کرده است. دین اسلام در عرصه سیاست نیز وارد شده است و ورود به سیاست به این معنی است که قرآن کریم دارای اندیشه سیاسی است. این اندیشه سیاسی دارای دو بخش است، یکی «فلسفه سیاسی اسلام» و دیگری «فقه سیاسی اسلام» می‌باشد. یکی از مباحثی که در فلسفه سیاسی اسلام، مطرح است، ارتباط عمیق فلسفه سیاسی و اعتقادی می‌باشد. این مطلب از آیه 59 سوره نساء استفاده می‌شود. در این آیه آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»؛ ای اهل ایمان، خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا و رسول را اطاعت کنید، اگر در امری کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا و رسول بازگردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. در تفسیر راهنما آمده است: چون اطاعت از خدا و رسول و اولوالامر یک مسأله سیاسی است، مترتب بر ایمان می‌باشد که یک مسأله اعتقادی شده است، پس میان مسائل سیاسی و امور اعتقادی رابطه عمیق وجود دارد. همچنین این مطلب را از آیه 144 سوره نساء نیز استفاده می‌شود که حکومت باید بر مبنای ایمان باشد. در پایان باید گفت: زیربنای تمامی اصول، در اندیشه‌های سیاسی اسلام، عدالت است.[5] تا جایی که واژه عدل و مشتقات آن 29 بار و واژه ظلم و مشتقات آن بیشتر از 290 بار در این کتاب آسمانی آمده است. لازم به ذکر است که در این نوشتار به برخی از مباحث سیاسی که در قرآن کریم به آن پرداخته شده است، اشاره نمودیم، گرچه تمامی مفاهیم و مسایل سیاسی هر کدام به نوعی در قرآن کریم بیان شده و به آن پرداخته شده است که در این اختصار مجال پرداختن به آن نیست. به امید آن که بتوانیم اندیشه سیاسی قرآن کریم را در همه زمینه‌ها و ابعاد مختلف در جوامع اسلامی پیاده کنیم.

دلایل دیگر : (نامه های امام علی علیه السلام به فرمانداران و ارائه الگوی حکومت در دوره 5 ساله)(کشته شدن امامان )(تلاش حضرت زهرا س در دفاع از ولایت و جان باختن در این راه)(فعالیت های پیامبر در تشکیل حکومت و جایگاه مسجد ) (خطاب به حضرت موسی علیه السلام :اذهب الی فرعون انه طغی)

ضرورت وجود حکومت از دیدگاه اسلام

این مسئله که جامعه نیاز به وجود احکام و مقررات اجتماعی و حقوقی دارد امری بدیهی است، یعنی لزوم وجود قانون و مقررات در هر اجتماع انسانی از ضروریات آن جامعه می باشد و در طول تاریخ همه سرزمین ها و ملل قوانین و حقوقی برای خود داشته اند و بر این اساس نیازمند به قانونگذار است تا این احکام و قوانین را در جامعه اجرا نماید.‏ صرف وضع قوانین و آوردن آنها بر روی کاغذ و از برکردن و در سینه داشتن آنها دردی را دوا نمی کند. باید در جامعه حاکم و فردی عادل و عالم باشد که بر نحوه اجرای این اصول و قوانین در جامعه و توسط افراد و سازمان ها نظارت داشته باشد و حکومتی الهی و عادل وجود داشته باشد که این مقررات را در اجتماع به مرحله عمل و اجرا برساند.‏ چرا که در طول تاریخ بشری، همواره کسانی بوده اند که یا حقوق خود را نمی شناخته اند یا دیگران، درباره حدود و مرزهای حقوق خود، اختلاف نظر داشته اند یا با علم به حقوق خود، در مقام تعدی به حقوق سایرین بر می آمده اند و به هر تقدیر، جامعه را دستخوش هرج و مرج و بی عدالتی می کرده اند. چنین کسانی اکنون نیز هستند و در آینده هم خواهند بود.

برای آنکه نظام جامعه دچار اختلال نشود و شیرازه امور از هم نگسلد، به ناچار باید دستگاهی وجود داشته باشد که با قدرت و شوکت خود ضامن اجرای قوانین شود و متخلفان را به راه آورد یا به سختی گوشمالی دهد. برای آنکه آدمیان به مصالحی که هدف زندگی اجتماعی نیل به آن‌هاست برسند، باید قوانین مو به مو، به مرحله اجرا و عمل در آید و این ممکن و میسر نخواهد گشت جز با وجود حکومت. چنان که حضرت علی بن ابی طالب (ع) در پاسخ به خوارج که به قصد نفی حکومت می گفتند: "لا حکم الّا لله". حکومت جز برای خدا نیست، فرمود: "نعم انّه لا حکم الّا لله هولاء یقولون لا امره الّا لله و انّه لا بدّ للنّاس من امیرٍ برٍّ او فاجرٍ؛ آری درست است که حکم خاص خدای متعال است، لکن اینان می‌گویند: حکومت خاص خدای متعال است و حال آنکه مردم ناچار باید حاکمی داشته باشند، چه درستکار و چه نادرست".‏ نتیجه این که ضرورت وجود حکومت برای هر جامعه، به دلیل عقلی اثبات می شود، قبل از اینکه ادله تعبدی در کار بیاید. دین اسلام ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که آن را از ادیان دیگر متمایز نموده است و باعث گردیده که در سایه این ویژگی ها سعادت انسان ها میسر گردد. در واقع تحقق آن هدف عالی و ایفای نقش بی بدیل احیاگری، مستلزم برخوداری از ویژگی‌های چندی است. اسلام دینی است دارای کامل ترین و مطلوب ترین نظام حقوقی که تا روز قیامت از ارزش و اعتبار برخوردار است و مدعی است که برای جمیع ابعاد و وجوه زندگی فردی و اجتماعی همه آدمیان در همه اعصار و امصار، احکام و مقررات دارد. چنین دینی نمی تواند وجود حکومت را ضروری و بایسته نداند. بنا به دلیل عقلی قطعی، اسلام هم برای حکومت احکام و مقرراتی دارد و هم وجود حکومت را برای جامعه مسلمین ضروری می داند؛ و نیازی به ادله تعبدی نیست. حتی اگر یک آیه یا یک روایت هم درباره این مسئله نمی بود، باز مشکلی نداشت.‏البته ادله تعبدی نیز هست که باید در فقه مورد مطالعه و بررسی واقع شود. خلاصه جای هیچ شک و شبهه ای نیست در اینکه اسلام وجود حکومت را برای امت اسلامی ضروری می داند. احتمال اینکه این دین ضرورت وجود حکومت را نفی کند یا حتی درباره این مسئله ساکت باشد، به کلی منتفی است. پس اصل یقینیات دین مقدس اسلام است. اگر بحثی هست در خصوص کیفیت حکومت و چگونگی تعیین حاکم و حدود وظائف و اختیارات او و امثال این است که باید با رجوع به کتاب و سنت قطعیه معلوم گردد

مفهوم سیاست

برداشت و تعریف قدما و متاخران از سیاست مختلف است و اختلاف نظر آنان ناشی از مبانی فکری و نگرش ایشان به جهان و هستی است. به بیان دیگر هر کدام با توجه به مبانی هستی‌شناسی و انسان‌شناسی خود، سیاست را تعریف کرده‌اند. سیاست در لغت به معنای تصدیق شئون ملت و تدبیر امور مملکت است. در لسان العرب آمده است که «سَوْسَ» به معنای ریاست است و سیاست به معنای تلاش برای اصلاح چیزی است. برخی دیگر لغت سیاست را به معنای حکم راندن و اداره کردن، مصلحت کردن، تدبیرکردن و کشورداری کردن به کار برده‌اند. قدما همچون افلاطون و ارسطو چون سیاست را بر پایه اخلاق بنا می‌کردند و پیوندی اساسی بین این دو مقوله برقرار می‌نمودند، در نتیجه غایت هر دو را خیر آدمیان می‌دانستند، به گونه‌ای که نخستین وظیفه مرد سیاسی را پژوهش درباره فضیلت و اخلاق می‌دانند. آنان هدف اساسی دانش سیاست و مرد سیاسی را اخلاقی و فضیلت‌مند کردن جامعه بیان می‌کردند.

اندیشمندان اسلامی در سیاست نیز متاثر فلاسفه یونان هستند و به سیاست با نگاهی اخلاقی می‌نگرند. اینان به مفهوم سیاست، بیشتر در قالب معنای لغوی آن توجه کرده آن را با توجه به مبانی هستی‌شناسی و انسان شناسی خود تعریف می‌کنند. فیض کاشانی در کتاب «علم الیقین» می نویسد: «سیاست عبارت است از تربیت انسانها در جهت رسیدن به صلاحیت کمالی آنها و کشاندن آن به طریق خیر و سعادت». ابونصر فارابی نیز در آثار خود، «رابطه فرماندهی و فرمان بری و خدمات حکومت خوب» را سیاست می‌داند. از نظر وی «حاصل خدمات، سیاست است».

او حکومت خوب را حکومتی می‌داند که بتواند افعال و سنن و ملکات ارادی را که در پرتو آنها می‌توان به سعادت حقیقی رسید، در مردم جایگزین کند و حکومتی را که سعادت پنداری ایجاد کند «ریاست جاهلی یا حکومت جاهلی» می‌داند). فارابی در تعاریف خود از سیاست و حکومت، به معیارها و آموزه‌های اخلاقی توجه دارد و هدف اساسی سیاست و اخلاق را خیر و سعادت انسان معرفی می‌کند. وی راه ایجاد فضیلت در وجود انسان را این می‌داند که افعال و سنن فاضله پیوسته در شهرها و میان امت‌ها رایج و شایع باشد و همگان مشترکا آنها را به کار بندند. به عقیده وی این کار امکان‌پذیر نیست مگر به‌وسیله حکومتی که در پرتو آن، این افعال، سنن، عادات و ملکات اخلاق، در شهرها و میان مردم رواج یابد و این حکومت باید در راه علاقه‌مند کردن مردم به حفظ این ملکات، کوشا باشد تا از میان نروند. غزالی نیز در کتاب «احیاء علوم الدین» در تقسیم‌بندی فنون و حرفه‌ها، سیاست را در بالای همه فنون و شغلها قرار می‌دهد و به عقیده وی سیاست، تنها دانشی است که زندگی صلح‌جویانه را در این دنیا به مردمان می‌آموزد و همچنین وسیله‌ای است که راه رهایی دنیای دیگر را نیز نشان می‌دهد(). تعریف غزالی از سیاست دربرگیرنده همه امور مادی و معنوی آدمی، در دنیا و آخرت است. او با این تعریف، دین، اخلاق و سیاست را به هم گره می‌زند زیرا معتقد است که هر سه، در صدد رساندن انسان به سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت هستند.

1- آیات مربوط به امر به معروف ونهی از منکر(آل عمران 104-110- توبه71
2- آیات لزوم اطاعت از اولی الامر نسا10-65-59
3- نپذیرفتن ولایت وسرپرستی بیگانگان ، کافران، ظالمان، فاسقان، جاهلان(آل عمران 118-28- نسا16-144- مائده 51-57- هود113
4- ولایت پیامبر (ص) بر امت و ولایت مومنان بر یکدیگر(احزاب6- توبه 71
5- لزوم مشورت با مومنان و مشارکت دادن آنان در امور سیاسی و اجتماعی (آل عمران 115- 151شوری 38 6 -وجوب نجات مظلومان ومستضعفان (نسا 75) وهمه آیات مربوط به جهاد و دفاع
7- برپایی عدالت اجتماعی ، وقوانین الهی به مثابه یکی از اهداف دین وبعثت پیامبران (نسا58- نسا135- حدید29- مائده8- نحل90 8- آیات نهی کننده از حکمرانی به غیر از دستورات الهی(مائده 44- 45- 47-50
9- بیان خصوصیات جامعه اسلامی(اعراف 157- فتح29
10- بیان لزوم تهیه نیرو وتجهیزات لازم برای حکومت اسلامی وپاسداشت آن انفال 60
11- بیان ویژگی های رهبر وکسی که مردم از او اطاعت و پیروی می کنند و اصلح بودن او از همه(یونس35
12- اعلام پیروزی دین خدا بر همه ادیان و قرار گرفتن حکومت در دست صالحان(قصص5- فتح28- توبه33 13-ترسیم نمونه حکومت پیامبران در قرآن، مانند حکومت داوود وسلیمان (ع نمل26

قرآن و دموکراسی

کسانی که دعوی سازگاری اسلام و دمکراسی دارند، بلکه اسلام را یک دمکراسی بزرگ در تاریخ می دانند به دلایلی تمسک جسته اند.
آیاتی از قرآن مانند: «
أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین (یونس99)؛ «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» (کهف29) أرأیتم إن کنت علی بینة من ربّی و آتینی رحمة من عنده فعمّیت علیکم أنلزمکموها و أنتم لها کارهون»(هود/28)؛ «لاإکراه فی الدین»(بقره/256)؛ «فبشّر عباد. الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه (زمر17). استدلال به این آیات از آن رو شده که بر اختیار و حق انتخابگری و آزادی عقیده برای انسان دلالت دارند و اینها از مسائلی است که در دمکراسی مطرح است، بلکه از اصول اساسی آن به شمار می رود. ولی واضح است که این اندازه کافی نیست. می توان چنین اشکال کرد: این آیه ها دلالت به عنوان شیوه ای برای حکومت و اداره اجتماعی ندارد، این آیات اصلاً در مقام بیان روش حکومت و ایجاد نظم اجتماعی و بیان راهی برای دسته جمعی تصمیم گرفتن نیست، و هیچ ربطی بین مضامین آن و شکلهای گوناگون دمکراسی (مستقیم، شبه مستقیم و پارلمانی) وجود ندارد. بلی اگر این آیات بتوانند مؤید باشند به گونه ای هستند که توضیح آن خواهد آمد و اجمال آن توجه به این دو نکته است: اولاً فکر دمکراسی امروزه در متن بحثی ایدئولوژیک قرار گرفته است و تنها روش یا روشهای معینی برای اداره جامعه نیست، و ثانیاً دمکراسی مفهومی نسبی یا به تعبیر درست تر دارای مراتب شدت و ضعف است.

آیات شورا نیز برای بعضی سند دمکراسی در اسلام شده است:
« و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکّل علی الله» آل عمران159 «والذین استجابوا لربّهم و أقاموا الصلوة و أمرهم شوری بینهم» شوری38  واضح است که این آیات فقط دلالت بر نظرخواهی و مشورت در کارها دارند، نه تشکیل پارلمان و عمل به رأی گیری اکثریت، پیامبر(ص) نیز در عمل چنین بود، یعنی با دیگران مشورت می کرد و گاه حتی نظر یکی از افراد را می پذیرفت. کلمه «شوری» در آیه، اسم مصدر تشاور و مشاوره است و این در استعمالات متداول فارسی است که شورا معنای یک جمع سازمان یافته را پیدا کرده است که برای تصمیم گیری جمعی بر اساس آیین نامه داخلی و رأی اکثریت به وجود آمده و مسأله اجرا و مدیریت در آن مطرح است. ولی این مفهوم با معنای مورد نظر این لغت در آیه شریفه بیگانه است. پس دو آیه یادشده نیز تنها در مقام بیان حُسن و شایستگی مشورت و استفاده از نظرات دیگران در انجام کار می باشند، و این غیر از تشکیل پارلمان و رأی اکثریت است. خلاصه اینکه هیچ یک از این ادله و ادله دیگر از این دست برای اثبات دمکراسی به عنوان نظامی از نوع نظامهای رایج کافی نیست، مگر به آن گونه که اشاره شد.

اهمیت مشاوره در اسلام و شاورهم فى الا مر موضوع مشاوره در اسلام از اهمیت خاصى برخوردار است ، از این رو با این که پیامبر نیازى به مشورت ندارد، خداوند به او دستور مى دهد که با مردم مشورت کند؛ و شاورهم فى الامر. نکته ى قابل توجه این که کلمه ى الا مر در آیه ى شریفه مفهوم وسیعى دارد و همه ى کارها را شامل مى شود، ولى مسلم است که پیامبر هرگز در احکام الهى و قانون گذارى مشورت نمى کرد و تنها در چگونگى اجراى قانون ، نظر مسلمان ها را جویا مى شد. مشورت فواید فراوانى دارد. از جمله :
الف انسان کمتر گرفتار لغزش مى شود. ب اگر انسان در کار خود مواجه با پیروزى شود، کمتر مورد حسد دیگران واقع مى شود و اگر شکست بخورد زبان اعتراض مردم بر او بسته است . ج انسان ، ارزش شخصیت افراد و میزان دوستى و دشمنى آن ها را با خود درک خواهد کرد. د مشورت کردن موجب شخصیّت دادن به دیگران و احترام به افکار و نظر آن هاست .

در عرصه های روابط سیاسی، قضایی و مثلاً در آیه مبارکه: «و لاترکنوا إلی الذین ظلموا فتمسّکم النار»(هود/13) مسلمانان از اعتماد و اتکا به ستمگران نهی شده اند؛ و این یعنی تکلیف. طرف دیگر این تکلیف آن است که مسلمانان حق دارند از ستمکاران سیاسی و فرمانروایان بیدادگر پیروی نکنند و در نتیجه گستره مفهوم آیه «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الامر منکم»(نساء/59) مقید می گردد به فرمانروایان دادگر و عدالت پیشه، و حکومت و حاکمان بیدادگر، چه آنان که از راه زور و بیدادگری برمسند فرمانروایی رسیده باشند و از این سبب ستمکار گفته شوند، و چه آنها که رفتار و عملکرد مستبدانه و ستمکارانه در پیش گیرند، هر چند که در آغاز از مجرا و معبر مشروع به فرمانروایی رسیده باشند؛ از این گردونه بیرون خواهند بود. بدین سان رهیافت به قلمرو حقوق دینی گاه به صورت مستقیم و با بیان حق داشتن شخص حقیقی، حقوقی و یاجامعه میسر است و گاه از رهگذر مکلف شدن فرد و یا جامعه به چیزی. پس نمی توان با این گمانه و پندار همراه شد که می گوید زبان دین و حقوق در تعارض و ناسازگاری با یکدیگر است.

حقوق و سیاست همه آنان که اندک وقوف و آگاهی به میراث فقهی و حقوق اسلامی دارند می دانند که بیشترین کاربرد حق در فقه و حقوق اسلامی به معنای حق داشتن است و نخستین معنای کاربردی حق همین معنای حقوقی است. از باب نمونه در آیاتی چون: «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»(نساء/59) و «و شاورهم فی الأمر»(آل عمران/105) که از حقوق اساسی (حق مردم بر حکومت و حق حاکمیت بر مردم) سخن می گوید و آیه «ولاتؤتوا السفهاء أموالکم التی جعل الله لکم قیاماً»(نساء/5) و آیه «والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة»(نور/31) که از حقوق شخصی و خانوادگی حکایت می کنند و همچنین آیه «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»(نساء/141) که یکی از قواعد و حقوق کلی بین المللی اسلامی را باز می گوید و تمامی آیات و روایات دیگری که از حقوق شخصی ـ عمومی، داخلی و بین المللی اسلامی سخن می گویند، حق به مفهوم حقوقی در آنها به کار رفته است و معنای ارزشی و اخلاقی ندارد.

نژاد پرستی : در اندیشه دیانت اسلامی و متن وحیانی قرآن، بارها به صورت صریح از وحدت ذاتی و آفرینش همسان نژادهای بشری سخن به میان آمده است؛ از جمله در این آیه مبارکه: «یا أیها الناس اتّقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً» نساء/1 ای مردمان! تقوای پروردگارتان را پیشه دارید، پروردگاری که شما را از یک جان آفرید و جفت او را نیز از همان جان آفرید، و از این زوج هم جان و هم نوع، مردان و زنان بسیار بر پهنه گیتی پراکند.
قرآن واقعیت تفاوت نژادها در ساختار فیزیکی و گویش ها را انکار نمی کند، اما این تفاوت ها را نه دلیل تفاوت ماهوی و ذاتی نژادها و نه مایه برتری نژادی بر سایر نژادها به رسمیت می شناسد:
«یا أیها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا» حجرات/13ای مردمان! ما همه شما را از زن و مرد آفریدیم و به فامیل ها و قبیله ها منشعب کردیم، تا بازشناخته شوید. یکسان نگری قرآن به نژادهای گوناگون بشری و وحدت ذاتی و ماهوی آنها نظام حقوقی یکسان برای آدمیان را در پی آورده است، چنان که سهم مشارکت آحاد بشری در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی مطابق با الگوهای پیشنهادی و راهکار دینی ـ که توضیح بیشتر آن خواهد آمد ـ برای همگان به صورت برابر در نظر گرفته شده است.

کتاب وحیانی «قرآن» مهم ترین آبشخور حقوق و سیاست اسلامی است و در حقیقت اصلی ترین منبع به شمار می رود ،چه سایر منابعی که مورد بهره وری قرار می گیرند به نوعی به قرآن باز می گردند، یا از رهگذر حجیت و اعتباریابی و یا از ناحیه کارکرد مفهوم و محتوا. اهمیت قرآن از این جهت نیز هست که به گونه مستقیم و بی واسطه از مقام حاکم و فرمانروای اصلی هستی و مرجع قانون گذاری شایسته شرف صدور یافته است. دو دیگر اینکه حجیت و اعتبار راهکردهای سیاسی و حقوقی آن مورد وفاق تمامی مذاهب و نگرش های اسلامی است. گو اینکه در فهم آموزه های سیاسی و حقوقی، میان اندیشه گران اختلاف هایی وجود دارد، اما جملگی، اعتبار و دریافت خویش را وامدار حجیت و اعتبار قرآن هستند.
قرآن خود از این واقعیت کارکردی خویش سخن می گوید: «
لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» حدید/25 فراخنای مفهومی کتاب و میزان که فرآیند عدالت را در پی دارد هر دو ساحت حقوق و سیاست را پوشش می دهد. افزون بر این، در عینیت بیرونی، بخش بزرگی از آیات قرآن را آیات الأحکام (آنچه می تواند قاعده و قانون حقوقی به حساب آید و یا منشأ وضع و استخراج قوانین و قواعد حقوقی قرار گیرد) تشکیل می دهد. تحدید این آیات به پانصد آیه و یا بیشتر و کمتر از آن هر چند در گذشته و از ناحیه فقیهان و قرآن پژوهان صورت گرفته است، اما بی تردید نمی شود هیچ یک از آمارها و نمودارهای ارائه شده در این باره را سخن نهایی انگاشت؛ به ویژه آنکه دانش ها و پرسش های نوآمد در عرصه حقوق و سیاست هر روز بر گستره فهم اندیشه گران دینی از متن قرآن و سایر متون دینی می افزاید. با چنین نگاهی است که یکی از قرآن پژوهان معاصر می گوید: «اگر قرآن را برای ساختن یک جامعه سالم در نظر بگیریم، آیات الأحکام قرآن از 500 به 2000 آیه می رسد، چون مسائل اجتماعی و سیاسی، داخل در آن حوزه می شود و قرآن بیشترین همتش را برای ساختن جامعه سالم به کار برده است». داستان های قرآنی، آیات مربوط به پیامبران پیشین و آن گروه از آیاتی که سنت های الهی در جوامع تاریخ انسانی را بازمی گوید از قلمروهایی است که می تواند خاستگاه قواعد حقوقی و اندیشه های سیاسی و دولت داری قرار گیرد. در میان همان شمار از آیاتی که تا به اکنون به عنوان منبع فقه (حقوق) و سیاست اسلامی شناسایی گردیده است، ده ها آیه بیانگر احکام مدنی، جزایی، قضا، احکام اقتصادی و مالی و نیز احکام دولت داری، سیاست داخلی و خارجی، حقوق عمومی و خصوصی می باشد. البته قرآن بر اساس دو ویژگی جهان شمولی و جاودانگی به جزئیات و فروع سیاست و حقوق نپرداخته است، بلکه تنها به راهبردها و هدایت کلی بسنده کرده و ریز کردن و دریافت های جزئی را به سایر منابع و ابزارها که مهم ترین آنها سنت و عقل است وانهاده است؛ چه عقل نظری فردی و چه عقل عملی جمعی و عرف عقلائی.
آیه های: «
و ما ینطق عن الهوی. إن هو إلاّ وحی یوحی (نجم/3ـ4) سنت گفتاری، و آیه «لقد کان لکم فی رسول الله أُسوة حسنة (احزاب/21) سنت رفتاری را دارای چنین کارکردی معرفی می کند و مشروعیت و حجیت می بخشد. چنان که در آیات پرشماری مردمان را به تعقل و خردورزی فرا می خواند: «و لقد ترکنا فیها آیة بینة لقوم یعقلون» عنکبوت/35
«
والنجوم مسخّرات بأمره إنّ فی ذلک لآیات لقوم یعقلون» نمل/12 «إنّ شرّ الدواب عندالله الصمّ البکم الذین لایعقلون» انفال/22
و آیات بسیار دیگر، که از سویی صلاحیت و توانایی عقل و خرد آدمی را در ادراک معارف مورد نظر دین، گوشزد می کند، و از دیگر سو بر آن دریافت ها و فهم ها مهر تأیید و اعتبار می زند.
کارهای پیشین انجام یافته در تنظیم و گردآوری آیات فقهی و حقوقی ما را از یادکرد آنها هرچند به عنوان نمونه بی نیاز می کند. در این فرصت تنها به گروهی از آیات قرآن که در آنها از سیاست و حکومت سخن رفته است اشاره می کنیم:
منشأ حاکمیت:
۱- حاکمیت تنها از آن خداوند«إن الحکم إلاّ لله أمر أن لاتعبدوا إلاّ ایاه ذلک الدین القیم» یوسف/40 حکومت و حاکمیت تنها از آن خدا است، او فرمان داده است که جز او را نپرستید، این دین استوار است.
«إن الحکم إلاّ لله یقصّ الحق و هو خیر الفاعلین» انعام/57 حکم و و حاکمیت تنها از آن خداوند است، اوست که حق را باز می گوید و بهترین جدا کننده حق از باطل است.
2. نقش مردم در حکومت: «و شاورهم فی الأمر» آل عمران/159با مردم در کارهای مهم (سیاسی و اجتماعی) مشورت و رایزنی کن. «و أمرهم شوری بینهم» شوری/38 کارهای مهم ایشان (مؤمنان) از راه مشورت و رایزنی حل و فصل می پذیرد.
3. شرایط و موقعیت های جنگ و صلح: «و قاتلوا المشرکین کافّة کما یقاتلونکم کافّة» توبه/36 با همه مشرکان بجنگید، همان سان که آنان همگی با شما در جنگند. (ائتلاف اسلامی در برابر ائتلاف بین المللی) «و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توکّل علی الله» انفال/ 61اگر آنان ـ دشمنان مسلمانان ـ به صلح تمایل نشان دادند، شما هم بپذیرید و به خداوند توکل کنید.

جامعیت قرآن کریم از جمله ویژگیهای قرآن است که مورد قبول همگان است. در قرآن کریم از مباحث و موضوعات مختلفی بحث شده است که نشان از گستردگی و عمق والای معارف آن است. یکی از مباحثی که در قرآن کریم به آن اهمیت خاصی داده شده مباحث سیاسی است. مسأله مهم و اساسی ارتباط دین و سیاست را می‌‌توان در معارف قرآن کریم به وضوح دریافت. از آن طرف، در مباحث سیاست با توجه به اتقان مباحث سیاسی قرآن، استفاده‌های فراوانی از قرآن می‌شود. مباحثی مانند ضرورت تشکیل دولت و حکومت، روابط بین‌الملل، شورا و مشورت نظام سیاسی و مفاهیم مختلف سیاسی و... از دیدگاه قرآن کریم را در این نوشتار به اختصار مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

ضرورت تشکیل دولت: از منظر قرآن کریم،دولت امری است که در ذات دیانت نهفته است. حضرت آیت الله مکارم شیرازی می‌فرمایند: بعثت انبیاء برای اقامه قسط و عدل است (سوره حدید، آیه 25). دین برای گسستن زنجیره‌های اسارت انسان و تأمین آزادی بشر است. (سوره اعراف، 157). دین برای نجات مستضعفان از چنگال «ظالمان و ستمگران» و پایان دادن به دوره سلطه آنها است؛ بدیهی است این هدفهای بزرگ بدون تشکیل حکومت امکان‌پذیر نیست. و اگر دین از سیاست جدا شود بازوی اجرائی خود را به کلی از دست می‌دهد و اگر سیاست از دین جدا گردد، مبدل به یک عنصر مخرّب در مسیر منافع خودکامگی می‌شود.[1] شهید مطهری نیز می‌فرماید: «همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد. سید جمال فکر جدایی دین از سیاست را به کلی محکوم کرد که اسلام دین سیاست است. اسلام دین اجتماع است».[2]

یکی از آیاتی که می‌توان برای تشکیل حکومت و دولت به آن استناد کرد آیه 25 سوره ص می‌باشد. در این آیه از قول حضرت سلیمان چنین آمده است: «وهَبْ لی مُلْکاً» یعنی خدایا حکومتی به من عطا کن. یکی از نویسندگان بعد از بیان داستان حضرت سلیمان، ذیل آیه سوره «ص» یکی از نکاتی که ذکر می‌کنند این است که داشتن یک حکومت نیرومند با امکانات مادی فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن درخشان هرگز منافاتی با مقامات معنوی و ارزشهای الهی ندارد و این نکته در لابلای داستان حضرت سلیمان عینیت یافته است.[3]

علامه طباطبایی (ره) نیز در ذیل آیه 26 سوره آل عمران « قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ...»؛ بگو (ای پیامبر): خدایا تو دارای پادشاهی هستی، هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که بخواهی می‌گیری. چنین می‌فرماید: «مُلک» که عبارت از سلطنت بر افراد باشد از اعتبارات ضروریه‌ای است که انسان از آن بی‌نیاز نیست. قرآن شریف این مطلب را به نحو تام و کامل در ذیل داستان «طالوت» شرح داده است.[4] در آیه 251 بقره که بعد از داستان طالوت آمده است چنین آمده است: « وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دفع نمی‌کرد، زمین تباه شده بود. در ذیل این آیه نیز علامه طباطبایی می‌فرماید: نوع بشر بدون اجتماع و همکاری به سعادت کامل خود نمی‌رسد. در حقیقت معنای دفع و غلبه یک معنای عامی است که در همة شئون اجتماعی انسانی سریان دارد و حقیقتش عبارت است از اینکه: شخص، دیگری را به هر کیفیتی که ممکن باشد وادار نماید که موافق اراده او کار کند. و باید دانست که فطری بودن غلبه و دفع یک اصل عمومی در همه افراد است خواه در حقوق مشروع که با عدالت مقرون می‌باشد و خواه در غیر آنها.[5] در نتیجه، قرآن مجید تشکیل حکومت را امری ضروری می‌داند و اندیشه سیاسی خویش را در عالی‌ترین شکل ممکن مطرح نموده است، یعنی در نهایت، جهانداری صالحان و دولت کریمه اسلامی را، دولت آرمانی و نهایی اسلامی می‌داند.[6]

قرآن و روابط بین الملل از برخی از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که اگر جامعه و دولت اسلامی با دولت خارجی اگر چه دار الکفر باشد قرارداد بین المللی منعقد کند و آن را امضاء نماید، باید به این قرارداد پایبند باشد و نقض عهد ننماید؛ البته تا زمانی که آنها عهد خودشان را نقض نکرده‌اند. از جمله این آیات، آیه 4 توبه می‌باشد. در این آیه آمده است: «برائت از مشرکین شامل کسانی که با شما مسلمین پیمان بسته‌اند، نمی‌شود؛ زیرا عهدشان را نقض نکرده‌اند و به دشمنان شما هم کمک نکرده‌اند، با آنان تا پایان قراردادشان طبق تعهداتی که سپرده‌اید، عمل نمایید که خداوند متقیان را دوست دارد.» بنابراین در موضوع سیاست خارجه و روابط بین الملل، کشور اسلامی، نسبت به مردم و سایر کشورها مسئولیت و تعهد دارد. یعنی اگر دولت اسلامی بر طبق صلاحدید خود و بدون تحمیل و اجبار، ‌با دولتی دیگر یا اشخاص یا شرکتهای وابسته به کشورهای خارجی قراردادی را به امضاء رسانید باید به عهد و پیمانش عمل کند.

آیات 8 و 9 سوره ممتحنه که خداوند می‌فرماید: «خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستی کسانی نهی می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند.» چنین می‌گوید: از این آیات یک اصل کلی و اساسی در چگونگی رابطه مسلمانان با غیرمسلمین استفاده می‌شودو آن این است که مسلمانان موظفند در برابر همه گروه و جمعیت و هر کشوری که موضع خصمانه با آنها داشته باشند و برضد اسلام و مسلمین قیام کنند، قطع رابطه کند. امّا اگر آنها در عین کافر بودن، نسبت به اسلام و مسلمین بی‌طرف بمانند و یا تمایل به اسلام داشته باشند، مسلمین می‌توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند؛ البته در آن حد که با برادران مسلمان دارند و نه در آن حد که موجب نفوذ آنها در میان مسلمانان گردد.[7]

نکته مهمی که در روابط دولت اسلامی ما دولت‌های کافر باید توجه داشت این است که اصل اولیه در روابط مزبور حفظ استقلال امت اسلامی و عدم سلطه کفار بر مسلمین است.[8] این نکته از آیه 141 سوره نساء صراحتاً فهمیده می‌شود، ‌آنجا که می‌فرماید: «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» و خداوند تا ابد اجازه نداده که کافران کمترین تسلطی بر مؤمنان داشته باشد. در نتیجه می‌بینیم در آیات متعددی از قبول ولایت کفار نهی می‌کند و چنین می‌فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»[9] ای کسانی که ایمان آوردید به جای مؤمنان، کافران را ولیّ خود قرار ندهید. در تفسیر راهنما ذیل این آیه آمده است: چنانچه «ولیّ» به معنی سرپرست باشد جمله «لا تَتّخذوا» دلالت بر حرمت پذیرش کافران دارد و «من دون المؤمنین» حکایت از ضرورت تشکیل و پذیرش حکومتی بر پایه ایمان دارد.[10] آیه دیگری که همچنین در این رابطه وجود دارد، آیه 28 سوره آل عمران است. در این آیه نیز آمده است: « لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»؛ مؤمنین به هیچ بهانه‌ای نباید کفار را ولی و سرپرست خود بگیرند. علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه می‌فرماید: اگر ما کفار را اولیای خود بگیریم، خواه ناخواه با آنان امتزاج روحی پیدا کرده‌ایم، امتزاج روحی هم ما را می‌کشاند به اینکه رام آنان شویم و از اخلاق و سایر شئون حیاتی آنان متأثر گردیم.[11] آنچه گفته شد در مورد رابطه با کفار بود، امّا در برابر سایر دولت‌های اسلامی، باید مطابق آیه 92 سوره انبیاء عمل کرد، زیرا در این آیه آمده است: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً». مرحوم طبرسی می‌فرماید: یعنی دین شما، دین واحد است.[12] پس اگر دین همه مسلمین، واحد است،‌و همه به سوی یک هدف مشترک حرکت می‌کنند و آن پرستش خدای یگانه است، نباید از ارتباط با یکدیگر اجتناب کنند.

قرآن کریم و شورا : قدیمی‌ترین شیوه‌های مدیریت و زندگی اجتماعی انسانها، نمودهایی از نظام شورایی به همراه دارد، حتی مستبدترین حکومت‌ها سعی بر آن داشته‌اند که با استفاده از شورا، از یک سو مردم را قانع و وادار به سکوت نمایند و از سوی دیگر از حجم اشتباهات مبتنی بر خودکامگی‌ها و خودمحوری‌ها بکاهند. در قرآن کریم نیز برای اداره دولت اسلامی شوراها پیش بینی شده است. به طوری که شورا ستون فقرات نظام سیاسی اسلام محسوب می‌شود. از جمله آیاتی که برای این موضوع می‌توان به آن استناد کرد آیه 38 سوره شوری می‌باشد که می‌فرماید: « وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ» و امورشان در بینشان به مشورت صورت می‌گیرد. حضرت آیت الله مکارم در ذیل این آیه می‌گوید: یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشد، نسبت به مسائل مختلف تنها از یک یا چند بعد می‌نگرد، امّا هنگامی که مسائل در شوری مطرح گردد و عقلها و تجارب به کمک هم بشتابند، مسائل کاملاً پخته و کم‌عیب و نقص می‌گردد.[13] آیه دیگر، آیه 159 آل عمران می‌باشد. در این آیه شریف آمده است: «و شاورهم فی الامر» و درکارها با آنها مشورت کن.

همه واژه های با عین عبارت تفاسیر قرآن تفسیر المیزان (عربی) تفسیر المیزان (فارسی) تفسیر شواهد التنزیل تفسیر قمی تفسیر شبرّ تفسیر نمونه علوم قرآن معارف قرآن قصص قرآن تفسیر و مفسران ترجمه و مترجمان سایر عناوین پرسش و پاسخ دانستنی های قرآنی معماها داستانها تلاوت قران و آداب آن آشنایی با تجوید و قرائات آموزش تجوید روش تدریس و روخوانی اشعار مراکز قرآنی مجلات قرآنی نرم افزارهای قرآنی [1] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دار الکتب الاسلامیه، چ نوزدهم، 1379)، ج 19، ص 421. [2] . مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، (انتشارات صدرا، چ دوازدهم، 1368)، ص 21؛ و مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، (انتشارات صدرا، چ چهارم، 1367)، ص 54. [3] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دار الکتب الاسلامیه، چ نوزدهم، 1379)، ج 19، ص 289. [4] . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه عبدالکریم نیری، (بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چ پنجم، 1370)، ج 3، ص 273. [5] . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه محمد تقی مصباح، (بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چ پنجم، 1370)، ج 2، ص 414. [6] . انبیاء، 104؛ نور، 54. [7] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دار الکتب الاسلامیه، چ هیجدهم، 1379)، ج 24، ص 33 [8] . ابراهیم امینی، سیاست خارجی حکومت اسلامی، (موسسه انتشارات امیرکبیر، چ دوم، 1367)، ص 119 ـ 133. [9] . نساء، 144. [10] . اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، (مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چ دوم، 1379)، ج 4، ص 125. [11] . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، مترجم سید محمدباقر موسوی، (دفتر انتشارات اسلامی، 1363)، ج 3، ص 236. [12] . الطبرسی، مجمع البیان، (موسسه الاعلمی، چ اول، 1415 هـ)، ج 7، ص 111. [13] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دار الکتب الاسلامیه، چ دوازدهم، 1373)، ج 20، ص 462.

                                                  آیات سیاسی در قرآن:

به مسلمانان فرمان می دهد که بیگانگان را محرم اسرار خود قرار ندهید. آل عمران 28 لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ
در مقابله و مواجهه با مخالفان , ده فرماان صادر می کند.( نحل 125ـ 128) ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ. وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ . وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ . إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ
فرمان می دهد:
با دشمن طرح دوستی نریزید.(ممتحنه 1-3) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ. إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ . لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ .
از
مداهنه و سازش کاری با غیر خودی که روش بازیگران سیاسی است جلوگیری می کند.( قلم 8و 9) فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ . وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ
می پذیرد حکومت برای حفظ نظام ,
جاسوس و اطلاعاتی داشته باشد.( حجرات 12) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا
نقش رهبر را در زندگی بیان می کند.(اسراء71) یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
همهء آیاتی که دربارهء
حکومت و حاکم نازل شده است و به قول محمد تقی شریعتی تمام 120 مائده جنبهء سیاسی دارند و دربارهء خلافت حضرت علی و کارشکنی و مخالفت خلفا و پیروان آنان نازل شده است .                   قرآن دستور می‏دهد که سهم خود را از دنیا فراموش مکن. (قصص77 وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ

 عدالت اجتماعی از اهداف پیامبران است. (حدید25 و مائده42 لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ . سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآؤُوکَ فَاحْکُم بَیْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

خصوصیات جامعه اسلامی و آزادی اجتماعی از اهداف پیامبران است اعراف157 و نحل36 الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
داوری بین مردم از وظایف رهبران الهی است. بقره/123 و 213 و نساء59 و 105 وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ. کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ . یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً . إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیمًا

قرآن به برخی مبانی و اصول و مسائل اقتصادی می‏پردازد و اصل مالکیت زن و مرد را می‏پذیرد(نساء 32 وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا

معامله را حلال و ربا را حرام اعلام می‏کند (بقره / 275)، الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

مسائل ارث و وصیت و... را بیان می‏کند (نساء2 و 7 و 12 و مائده106 و...)، وَآتُواْ الْیَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوبًا کَبِیرًا . لِّلرِّجَالِ نَصیِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا إِن لَّمْ یَکُن لَّکُمْ وَلَدٌ فَإِن کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُم مِّن بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَإِن کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن کَانُوَاْ أَکْثَرَ مِن ذَلِکَ فَهُمْ شُرَکَاء فِی الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَى بِهَآ أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَآرٍّ وَصِیَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ. یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصَابَتْکُم مُّصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَیُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَکْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِینَ

وفای به عقدها را لازم می‏شمارد (مائده1)، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُم بَهِیمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ

کم فروشی را سرزنش می‏کند (مطففین1 و شعراء181 وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ . أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَبر

 توزیع و تعدیل ثروت تاکید می‏ورزد (حشر7) مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

و به تعاون و همکاری راهنمایی می‏کند. (مائده2 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
تذکر: تعیین و توجه به این قوانین دخالت در امور دنیای مردم و برخی آنها مستلزم تشکیل حکومت است.
قرآن برخی
اصول و مبانی و مسائل نظام سیاسی را طرح می‏کند از جمله:(انعام57 و 62یوسف 40 و.)،
حق
قانون‏گذاری از آن خداست قُلْ إِنِّی عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّی وَکَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِی مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ. ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ. َا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ

اطاعت از رهبران الهی لازم است(نساء59) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً

ولایت و سرپرست مردم را مشخص می‏سازد (مائده3 و 55 و 67)، ......الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ. یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

سخن رهبر الهی را فصل الخطاب معرفی می‏کند (احزاب 6) النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِیَائِکُم مَّعْرُوفًا کَانَ ذَلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا                     اصول سیاست خارجی مسلمانان را تعیین می‏کند. (نساء 141 الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ وَإِن کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
تذکر: توجه قرآن به این امور دخالت در دنیای مردم و زمینه‏سازی تشکیل حکومت الهی است.
حکم جهاد و دفاع و چگونگی برخورد با اسیران و مخالفان در قرآن مطرح شده است که دخالت مستقیم در امور دنیوی و سیاسی - نظامی است (بقره190 و 191 و 216 حج 78 نساء 74 و 95 برائت 5 انفال65 وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ. وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ. کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ.

فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالآخِرَةِ وَمَن یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ أَو یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا. لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا. فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ

تعیین قوانین حقوقی خانواده مثل احکام زناشویی و طلاق و... (نساء و نور
تعیین قوانین جزایی و کیفری در مورد قصاص، زنا، سرقت و... (نور2 و 4 و مائده38 و 33
الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ. وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ. وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. ِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

قرآن برخی پیامبران الهی مثل سلیمان را دارای مُلک و حکومت معرفی می‏کند. (و البته زمینه حکومت برای برخی رسولان الهی فراهم نشد.) (نمل14 34 وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ. قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ
لزوم وجود نیرو و تجهیزات برای حکومت اسلامی (انفال 60 وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ

سرانجام دین خدا بر همه ادیان و مکاتب پیروز می‏گردد و حکومت در دست صالحان قرار می‏گیرد (قصص 5 ؛فتح 28 ؛ توبه 33 وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

مهم ترین آیاتی که دکترعلی شریعتی از آن برداشت و بهره برداری سیاسی می کند، به ترتیب سوره های قرآنی عبارتند از:

لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ در دین هیچ اجباری نیست راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است، پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزی استوار که آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خداوند شنوای داناست ( بقره 256.) شریعتی در توضیح این آیه می نویسد: مسئله اساسی این است که مردم حق و باطل و هنجار و ناهنجار را در زمان و در نظام خویش تشخیص بدهند. روشنفکر فقط باید این دو را در نظر مردم مشخص سازد. انتخاب با خود مردم بوده و انتخاب مردم مسلم است لذا نیازی به دیکتاتوری در نظام اجتماعی نیست.

"کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله ولو آمن اهل الکتاب لکان خیراً لهم منهم المومنون و اکثرهم الفاسقون؛ شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید،به کارهای پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند باز می دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب (همه) ایمان آورده بودند، قطعاً برایشان بهتر بود. برخی از آنان مومن اند ولی بیشترشان نافرمانند.( آل عمران 10) شریعتی در این باره می گوید: "وصایت"، آن طور که تشیع علوی می گوید، انتصاب است نه انتخاب به این معنا که پیامبر، به عنوان رهبر و وصی، بهترین و لایق ترین کسی را که برای ادامه رسالتش می شناسد، به مردم معرفی می کند و رهبری او را به مردم توصیه می کند. این توصیه یک سفارش ساده نیست که مردم بتوانند به آن عمل نکنند، زیرا مردم موظف اند رهبری داناترین و پاک ترین انسان را بپذیرند، چنین کسی را پیغمبر به مردم می شناساند، تا بدین طریق جامعه اسلامی طی دوازده نسل ساخته شود، و این رهبران، جامعه اسلامی را در نهایت به آستانه ای برسانند که امتی تشکیل شود تا مصداق این آیه کریمه باشد و در آن عناصر فساد و بردگی و استثمار و فریب مردم نابود کردند و هر فردی از مسلمان ها به رشد و آگاهی سیاسی و خود آگاهی دینی برسد و شایستگی این را پیدا کند که بر اساس حکم دیگر اسلام (بیعت) سرنوشت خود را پس از دوره "وصایت"، خود انتخاب کند.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید. پس هر گاه در امری دینی اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به کتاب خدا و سنت پیامبر او عرضه بدارید. این بهتر و نیک فرجام تر است."( نساء 59) به اعتقاد شریعتی در روزگاری که رهبری، مشخص و علنی نیست و دستگاه های تبلیغاتی و ارتباطی نیز نمی توانند آزادانه عمل کنند، کنجکاوی کردن، "اما" گفتن و ... خطرناک است. باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت و همین که از رهبری قابل اعتماد فرمان رسید، بی چون و چرا اطاعت کرد؛ همان اصلی که امروز در تشکیلات مبارزه مخفی می گویند. (بی چون و چرا از رهبری اطاعت کنید، بی شک اگر منحرف شدید، می توانید او را از پشت و پنهانی بزنید، اما از او رسماً سرپیچی نکنید). این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود دارد و شیعه پیروی از امام را بر اساس آیه "اطیعوا... . و اطیعواالرسول و اولی امرمنکم" توجیه می کند و امام را اولی الامر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود و اطاعت از رسول برشمرده است؛ همین تقلید نیز برای رهبر غیر امام معصوم، که نائب اوست، در شیعه شناخته می شود. می بینیم که این تقلید، یک تقلید اجتماعی و تشکیلاتی است، نه تقلید عقلی و بی مسئولیت.

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ. و اگر می خواستیم، خود او را به وسیله آن آیات بالا می بردیم. اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد، از این رو داستانش چون داستان سگ است. اگر بر آن حمله ور شوی، زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنی باز هم زبان از کام برآورد. این مثل آن گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را برای آنان حکایت کن، شاید که آنان بیندیشند."( اعراف176) وقتی که صحبت از "بلعم باعور" می شود، یعنی نشانه و سمبل کسانی که در طول تاریخ بشری، به نفع گروه برخوردار حاکم - که خودشان هم جزء آن گروه بودند - به ضرر مردم تحریف می کردند. قرآن به این جا که می رسد، اصلاً ملاحظه تعبیر و ادب ظاهری و متداول را نمی کند و می گوید: "فمثله کمثل الکلب" یعنی مثال این ها مثال سگ است. چنین لحنی از این حکایت می کند که اینها باعث نابودی استعدادهای بشری در طول تاریخ بوده اند و این توقف ها و رکودها و نابودی قهرمانان بزرگ و نابودی روح های بزرگ را در طول تاریخ بشری تثبیت می کردند و همین ها بودند که تمام اثرات کوشش و جهاد و مبارزات پیغمبران به حق و دین به حق را در تاریخ از بین بردند. این طرز تعبیرات، حکایت از شدت نفرت نسبت به رسالت ملعون مذهب شرک در تاریخ می کند.

وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. ولی تا تو در میان آنان هستی، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند و تا آنان طلب آمرزش می کنند، خدا عذاب کننده ایشان نخواهد بود.( انفال33) اسلام دین خداست و برای نجات آمده، اما می بینیم که نجات نداده است. پس چاره ای نیست جز این که پیروان دینی که مدعی نجات و سیادت انسان و توده های محروم، و نابودی ظلم و جنایت، و استقرار یک نظام جهانی به نفع انسان است. معتقد باشند که این حقیقت اگر چه در طول این هزار و چهار صد سال نتوانسته به شعارهای خود جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پیروز خواهد شد و بالاخره حقیقت محکوم، بر واقعیت باطل ولی حاکم، پیروز خواهد شد و ما منتظر چنین روز و چنین واقعه ای هستیم. چون خداوند به صراحت، وعده پیروزی اسلام را در قرآن داده که توده های ضعیف مردم را پیشوایان بشریت خواهد کرد و زمین را به آنها خواهد بخشید و می بینیم که تا حال این چنین نشده است، ولی در تحقیق آن شک نداریم؛ هر چند همه عوامل تاریخی و اجتماعی موجود به نابودی حق و ضعف روز افزون جبهه عدالت گواهی دهند و در این میان جز انتظار کاری نشود کرد.

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جا نماند و دین یکسره از آن خدا گردد، پس اگر از کفر باز ایستند، قطعاً خدا به آنچه انجام می دهند، بیناست ( انفال 39) در مسائل اجتماعی (نه در مسائل اعتقادی) الناس و الله به جای هم اند. بر این اساس هر جا می گوید: الحکم لله (حکومت از آن خداست) یعنی حکومت از آن مردم است نه از آنان که خود را نماینده پروردگار خود خدا یا یکی از خویشان نزدیک خدا معرفی می کنند. "المال الله" یعنی سرمایه از آن مردم است، نه در انحصار دستگاه یا اشخاص مخصوصی به نام روحانی و کلیسا و...

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اکثریت روحانیون و رهبران مذهب یهود و مسیحیت، اموال مردم را به ناحق می خورند و آنان را از راه خدا باز می دارند (یعنی عامل رکود و انحراف و گمراهی اند) و کسانی که زر و سیم را ذخیره می کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبرده."( توبه34) ابوذر طبق همین آیه می گوید "ای معاویه! این کاخ را اگر از پول خود می سازی، اسراف است و اگر از پول مردم می سازی، خیانت" یا " ای عثمان! گدایان را تو گدا کردی و ثروتمندان را تو ثروتمند ساختی." در چنین نظامی، رژیم خلافت به رژیم سلطنتی تبدیل می شود و تجملات و تشریفات پادشاهی در حکومت اسلامی پدیدار می گردد؛ شهوت پرستی و دنیا طلبی بر پارسایی و تقوای سیاسی رژیم اسلامی چیره شده است و در مقابل چنین رژیمی باید بدون توجه به ظاهر عوام فریب اسلامی نظام، به مبارزه برخاست و این تنها راه چاره است؛ چرا که سکوت در مقابل چنین نظامی جز یک معنا ندارد. این که موافقی و در کار آنها شریک.

وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ؛ چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه، مورد پرسش واقع خواهند شد ( اسراء36) شریعتی بر آن است که قرآن می گوید گوش و چشم و دل (احساس) همه مسئولند، یعنی جزء جزء و بند بند اندام آدمی دارای مسئولیت است. مسئولیت، مخصوص رهبر و روحانی و روشنفکر نیست. گفته می شود هر فردی، مسئول رهبری همه است و درست است که: "هر کس با انتخابی که می کند، چون دوست دارد که همه مردم از او پیروی کنند و چنان کنند، با هر انتخابش، گویی برای همه عالم قانون کلی وضع می کند و مسوولیت هر فرد انسانی در زندگی اجتماعی اش به اندازه مسئولیت به عهده گرفتن سرنوشت همه انسان ها، دلهره آور و سنگین است."

یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا ؛ ای یحیی! کتاب خدا را به جد و جهد بگیر و از کودکی به او (یحیی) نبوت داده ایم." سوره مریم، آیه 12 شریعتی توضیح می دهد: در آیه قبل و بعد این آیه نیز، خصلت هایی از یحیی بیان می شود که او را شایسته و لایق رهبری و امامت قوم می کند. در تعبیر شیعه از این اصطلاح (امام) آمده است که امام ایده آل است و تجسم عینی مسائل اقتصادی و ذهنی مذهب و نمونه عزیزی که یک مکتب مذهبی به جامعه بشری می دهد تا در ساختمان نسل های انسانی، الگو قرار بگیرد. بنابر این امام به معنای الگو و نمونه است.

قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ؛ بگو خدا و پیامبر را اطاعت کنید، پس اگر پشت نمودید، بدانید که بر عهده اوست آنچه تکلیف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستید و اگر اطاعتش کنید، راه خواهید یافت و بر فرستاده خدا جز ابلاغ آشکار ماموریتی نیست (نور54) شریعتی می نویسد در این جا قرآن تاکید می کند که هدایت دینی مردم نیز تنها به دست خداست و حتی شخص پیامبر هم در این کار نقشی ندارد و کار او تنها ابلاغ پیام است و بس. در این جا اسلام می کوشد تا نقش طبقه ای را نفی کند که در تاریخ بشر به نمایندگی از طرف خدا یا خدایان، و به نام دین و اخلاق و هدایت خلق، خود را دارای مقام ممتاز اجتماعی و حتی ذات و تبار فوق بشری می شمرند و از این طریق بر احساس و اندیشه مردم افسار می زنند، همه را اسیر رژیم "استبداد" می سازند، حقیقت دین را به مصلحت تحریف می کنند، پندارهای خویش را به کتاب خدا نسبت می دهند و مردم را به پرستش خویش وا می دارند. این جاست که اسلام رسمیت طبقاتی چنین قدرت حاکمی را نفی می کند و این مانع بزرگ را از سر راه آگاهی و آزادی و انتخاب و هدایت راستین مردم بر می دارد و بزرگ ترین عمل انقلابی را نه تنها در مذهب بلکه در تاریخ بشر انجام می دهد. اسلام به جای "روحانی" که یک قدرت حاکم بر عقل و علم و حقیقت یابی است، "عالم" را می نشاند، که یک نیاز ضروری جامعه است و آگاهی دهنده و عامل رشد بینش مذهبی.

تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ؛ بزرگ و خجسته است کسی که بر بنده خویش، فرقان (کتاب جدا سازنده حق از باطل) را نازل نمود تا برای جهانیان هشدار دهنده ای باشد."( فرقان1) در اسلام، اعمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد و کسی "روحانی حرفه ای" نمی شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست. هر کس مستقیماً با او در تماس است. تحصیل علوم در انحصار عده خاصی نیست؛ تحصیل هم بر هر فردی- از زن و مرد- واجب است. اصول اعتقادی مذهب، تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی، یک وظیفه عینی و عمومی است و افراد خاصی رسماً مامور این کار نیستند. همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و این است مبنای "دموکراسی انسانی" که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تامین می شود.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ؛ و ما انسان را آفریده ایم و می دانیم که نفس او چه وسوسه ای به او می کند و ما از شاهرگ او به او نزدیکتریم ( ق16) یعنی رابطه میان انسان و خداوند رابطه مستقیم است. واسطه ای میان انسان و خدا نیست. هر کس می تواند تنها نماز بخواند و مستقیماً با خدا تماس بگیرد. دین اسلام واسطه میان انسان و خداوند را از میان برده است؛ بر خلاف مذاهب دیگر که بین انسان و خدا، واسطه قائل شده اند. مثلاً یک فرد کاتولیک، امکان ندارد عبادتش قبول باشد، مگر این که تسلیم پاپ باشد. اگر عضو کلیسا نبود، به طور منفرد مسیحی نیست. در صورتی که اسلام چنین قیدی ندارد. بنابر این وقتی که خدا مخاطب ماست. نمی توانیم شخصی را واسطه قرار دهیم و این یک مسئله کاملاً اجتماعی است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ. من شرّ ما خلق. و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاثات فی العقد؛  بگو پناه می برم به خداوند سپیده دم، از شر آنچه آفریده است، از شر شب ظلمانی ای که در آید و از شر جادوگرانی که در بندها و گره ها افسون دمند و از شر حسودانی که حسد ورزند." دو نکته عمیق درباره این سوره ذکر کرده اند این که اولاً، حسد از دیگر شرهایی که باید از آنها به خدا پناه برد، جدا آمده است. و به طور استثنایی آن را یک شر مشخص در برابر همه شرهای دیگر عالم وجود نقل کرده است. ثانیاً نشان می دهد که قرآن همیشه زنده است و از واقعیت های همیشه سخن می گوید. یعنی می بینیم که دست های پنهان دشمن برای کوبیدن و لجن مال کردن عوامل بیداری و حرکت در جامعه، همیشه از دوست کمک می گیرد و افراد مزاحم، بیگانه ها را به دست خودی ها از میان بر می دارد. زیرا اگر آنها را علناً نابود کند، بیشتر مایه تحریک و بیداری می شود. اما چگونه می توان دوست را با دست و زبان دوست فلج ساخت؟ فقط در اثر حسد. این افراد در اسلام و به خصوص تشیع، شیوه خاصی در پیش گرفته اند. مثلاً می دانیم که در مبانی اعتقادی شیعه همچنان که عدل و امامت هست، توسل و شفاعت و تقلید هم وجود دارد. این مبانی، بیشتر جنبه فردی و اخلاقی دارد؛ گذشته از آن ساده تر می توان تحریفشان کرد، مردم را به آن وسیله از مسائل حاد زندگی اجتماعی و پرداختن به مسئولیت های جمعی و اندیشیدن به عوامل و علل بدبختی عمومی و تضادها و تبعیض ها باز داشت، به نام تقیه و تقلید، ساکتشان کرد و به بهانه عبادت و تزکیه، به خود سربندشان ساخت. منظور از "نفاثات" عوامل پنهان کاری است که در حکومت ظلمت، تبلیغاتی تفرقه انداز و آشوبگرانه به راه می اندازند، به سود مزدوران تبلیغاتی.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. ملک الناس. اله الناس. من شر الوسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس. من الجنة و الناس؛  بگو پناه می برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم، از شر وسوسه گر نهانی، آن کسی که در سینه های مردم وسوسه می کند، چه از جن و چه از انس . در اینجا از یک شر سخن می گوید و خدا را به سه صفت می خواند. از شر بیماری های عقل و شعوری که پنهان است و می رود و می آید که در درون های ناخود آگاه، آفت سودا زدگی و منگی را وادار کند سخن بگوید. شری که از شر دشمن خارجی و حتی خائن داخلی خطرناک تر است "مرض" است نه "غرض". اینها قربانی سه طاغوتند: دشمنان مردم، روشنفکران خیانت کار و متعصبان منحط مذهبی. اینها قتل عام می کنند و قاتل نیستند، تهمت می زنند و خود نمی دانند و برای همین هم علی علیه السلام بیش از همه از همین ها رنج می برد، اما او خود می داند که همه آزارهای این مردمان از نادانی است. قربانی جهل اند و ناچار بازیچه جور و ابزار ناآگاه خیانت و کشتن حق و خود نیز در پایان قربانی می شوند. قربانی همان ها که ابزارشان ساخته بودند و برای همین هم علی همه تهمت ها و گستاخی ها و تفرقه ها و... را تحمل می کند و آنان را از شمار مسلمانان و حتی پیروان خویش طرد نمی کند. وقتی خطرشان جدی می شود، ناچار بر سرشان شمشیر می کشد، اما توصیه می کند که پس از نهروان دیگر خوارج را تعقیب نکنید، آزار ندهید، بلکه از خدا بخواهید تا آگاهشان کند. "خناس" در تفسیرهای دیگر به معنای ظالم و دیکتاتور و جباری که بر مردم مسلط است، نیز آمده است. همچنین، در این آیه به سه صفت خدا تکیه می شود: رب، ملک و اله، که نشانه نقش الله در جامعه انسانی است و این صفت ها فقط در رابطه با انسان معنا دارد. البته که رب غیر ناس نیست، بلکه در این جا رب الناس و ملک الناس و اله الناس به معنای اجتماعی آمده، نه فلسفی و علمی، یا کلی.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">