تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

طب الصادق و دانش پزشکی امام صادق ع و تربیت شاگردان متخصص. خواص میوه ها

امام جعفر صادق (علیه السلام) . امام صادق(ع) و مرجعیت اهل بیت. قرآن در نگاه امام.

توحید مفضل. آموزه ها. مناظرات. شاگردان مکتب امام. نشانه های ایمان کامل

 

 

امام جعفر صادق ع

امام در سال 83 در روزگاری پر حادثه و آشفته متولد شدند و تا 12 سالگی با جدش امام سجاد(ع) همراه بودند و مدت ‏19 سال با پدر زندگى کرد و توانست ‏به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشه‏ چینى نماید. مدت امامت ایشان 34 سال به طول ‏انجامید که 18 سال در دوره اموى 5 خلیفه و 16 سال با 2 خلیفه عباسی مصادف بود . نام امام در حدیث لوح آمده (اسامی 12 معصوم که خداوند آن را به پیامبر در روز ولادت امام حسین(ع) هدیه داده و بعد به حضرت زهراء(س) سپرده و سپس به جابر تحویل گردیده و او هم مطرح کرد) . در سفر حج بعد از گفتن لبیک ناگهان صدایش در گلو مانده، میفرمایند از آن هراس دارم که از جانب خدا بشنوم لا لبیک لا سعدیک . و حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود.

امام به خاطر درستی و راستگوئی حدیث صادق لقب گرفتند ایشان دارای 10 فرزند و یکی از آنها اسماعیل بود، که در زمان حیات پدر فوت کرده و امام جسد او را به مردم آشکار نموده ولی عده ای او را، امام دانسته و به اسماعیلیه معروف شدند. در آغاز امامت حضرت حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههائی کوشیدند آنها را به قبول صحیح وادار سازند و در این زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند

اعزام نمایندگان به منظور تبلیغ امامت ‏:  امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است. امام به منظور تبلیغ جریان اصیل امامت، نمایندگانی به مناطق مختلف می ‏فرستاد. از آن جمله، شخصی به نمایندگی از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت او دعوت کرد. آنگاه به نمایندگی از طرف هر گروه، یک نفر به دیدار امام صادق(ع) رفت

نماینده گروه سوم در جریان این سفر با یکی از همسفران، کار زشتی انجام داد (و کسی از آن آگاهی نیافت) هنگامی که این چند نفر به حضور امام رسیدند، همان شخص آغاز سخن کرد و گفت: شخصی از اهل کوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولایت تو دعوت کرد؛ گروهی پذیرفتند، گروهی مخالفت کردند، و گروهی نیز از روی پرهیزگاری و احتیاط دست نگه داشتند. امام فرمود: تو از کدام دسته هستی؟ گفت من از دسته احتیاط کار هستم امام فرمود: تو که اهل پرهیزگاری و احتیاط بودی، پس چرا در فلان شب احتیاط نکردی و آن عمل خیانت‏ آمیز را انجام دادی؟! در این قضیه، فرستاده امام اهل کوفه، و منطقه مأموریت، خراسان بوده در حالیکه امام در مدینه اقامت داشته است، و این، وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام و اعجاز را نشان می‏دهد.

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و در این زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند. دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود. این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید. این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت

زندگی سیاسی ائمه را از زمان حضرت علی(ع) تا شهادت امام حسن عسکری(ع) از لحاظ شکل مبارزات سیاسی می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد:

۱- دوره خانه‌ نشینی که تمام ۲۵ سال پس از رحلت پیامبر(ص) تا آغاز خلافت امیرمؤمنان علی(ع) را شامل می‌شود.

۲- دوره خلافت امام علی(ع) که ۴ سال و ۹ ماه به طول انجامید و چند ماه خلافت امام حسن مجتبی(ع)

۳- دوره صلح امام حسن(ع) تا شهادت امام حسین(ع)
۴- دوران تبعید و فشار حاکمان ستمگر بر امامان معصوم(ع) دیگر.

برای آشنایی با زندگی سیاسی امام جعفر صادق(ع)، باید این دوره‌های چهارگانه را به‌ دقت مورد بررسی قرار داد و به‌خصوص، دوران پس از محرم سال ۶۱ و شهادت امام حسین(ع) به بعد را با شیوه‌ای علمی، دقیق و محققانه تحلیل کرد. در این برهه، ائمه اطهار(ع) با تلاشی مستمر و گاه طاقت ‌سوز، در کنار فعالیت‌های دینی زیربنایی و مبارزه با تحریف‌ها و تغییراتی که قدرتمندان غرض‌ورز و جاهلان خشک‌مغز در جریان اصلی مکتب اسلام پدید می‌آوردند، هدف خویش برای ایجاد حکومت اسلامی، احیای قرآن و سنت و استقرار سیره علوی را نیز دنبال می‌کردند

با گذشت زمان، در میان شیعیان فاصله افتاده بود و تضعیف ارتباط آنان با امامان، انحرافات و خرافات بسیاری را در میان شیعیان گسترش داده بود، بدان پایه که صرف داشتن نام شیعه و اظهار محبت به اهل بیت(ع) را مایه رستگاری خویش می‌دانستند، اشتباهی که هنوز هم بسیاری از شیعیان بدان مبتلا هستند، در حالی که امام صادق(ع) به یکی از از یاران فرمود: به خدا سوگند، بی اطاعت خدا، نزدیکی به او میسر نمی‌شود. دوستان ما، مطیع‌ترین بندگان در برابر اوامر الهی هستند.

زندگانی امام جعفر صادق (ع) می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود :
الف - زندگانی امام در دوره امام سجاد و امام باقر(ع) که تقریبا نیمی از عمر حضرت را به خود اختصاص می دهد. در این دوره (83-114) امام صادق(ع) از علم و تقوی و کمال و فضیلت آنان در حد کافی بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگی امام جعفر صادق(ع) از سال 114 هجری تا 140 هجری می باشد . در این دوره امام از فرصت مناسبی که بوجود آمده، استفاده نمود و مکتب جعفری را به تکامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیاری را که جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامی ارزانی داشت .
ج - هشت سال آخر امام(ع) قسمت سوم زندگی امام را تشکیل می دهد. دراین دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصور عباسی قرار داشت. در این دوره امام دائما تحت نظر بود و مکتب جعفری عملا تعطیل گردید.

برخورد فرق و مذاهب

بازار جنگ عقاید بسیار داغ و اختلاف افکنی بین مسلمانان نیز رونق چشمگیری دارد (هدف دور ساختن مردم از اسلام و سرگرم ساختن آنها به چیزهای نو و جدید) امام هم با این جریانها مواجه میباشد و با علمی ترین روش با آنان مبارزه میکنند . در اثر برخورد مسلمین با عقاید و آرای اهل کتاب و نیز دانشمند یونان، شبهات و اشکالات گوناگونی پدید آمده بود. در آن زمان فرقه هایی همچون : معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زنادقه، مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخیه و امثال اینها پدید آمده بودند که هر کدام عقاید خود را ترویج می ‏کردند. از این گذشته در زمینه هر یک از علوم اسلامی نیز در میان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پدید می ‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسیر، حدیث، فقه، و علم کلام بحثها و مناقشات داغی در می‏گرفت و هر کس به نحوی نظر می ‏داد و از عقیده‏ای طرفداری می ‏کرد.

فرقه زنادقه : طبقه تحصیل کرده و متجدد و آشنا به زبانهای مختلف یونانی ایرانی سریانی هندی. مسلمانان تازه وارد را شدیدا زیر نظر دارند. پیدایش فرقه دیگری از مسلمانان متصوفه، عبادت و ترک دنیا و چشم پوشی از حلال و ریاضت کشیدن. گروه غالیان کسانیکه کارشان غلو و افراط است، امام را گاهی خدا و پیامبر دانسته و اعتقاد دارند که به امام همانند پیامبر وحی میرسد. قاریان که بر سر اختلاف قراات و.. بحث دارند و علم تفسیر آنان را مشغول ساخته است .

با این حال امام صادق(ع) نسبت به سیاست هم بی تفاوت نیست همواره برای حقانیت خود و بطلان هیئت حاکمه در اوقات مناسب بهره می برد و نمایندگانی بدین منظور به نقاط مختلف می فرستاد . مالیات را از پیروان خود دریافت و بطور صحیح هزینه میکند، پناه بردن و کمک به حکومت را ممنوع و مساجدی که حکومت بنا می ساخت را تحریم میکند، چهره ستم و ظلم را بر مردم آشکار، و قیام ها را تائید، به شاگردانش میفرماید مبلغان خاموش ما باشید و افشا نمائید و مبارزه مخفی را در پیش میگیرد. نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت

از آغاز ولادت تا هنگام رحلت امام صادق (ع) ده تن از امویان به نامهای: عبد الملک پسر مروان، ولید پسر عبد الملک (ولید اول) سلیمان پسر عبد الملک، عمر پسر عبد العزیز، یزید پسر عبد الملک (یزید دوم) ، هشام پسر عبد الملک، ولید پسر یزید(ولید دوم) ، یزید پسر ولید (یزید سوم) ، ابراهیم پسر ولید و مروان پسر محمد، و دو تن از عباسیان ابو العباس، عبد الله پسر محمد معروف به سفاح و ابو جعفر پسر محمد معروف به منصور بر حوزه اسلامی حکومت داشته اند. آغاز امامت امام صادق (ع) با حکومت هشام پسر عبد الملک و پایان آن، با دوازدهمین سال از حکومت ابو جعفر منصور(المنصور بالله) مشهور به دوانیقی مصادف بوده است. هشام بن عبدالملک مدتی طولانی تر و بقیه مروانیان یکی پس از دیگری به خلافت میرسیدند. مسلمانان در دوره های گذشته به فتوحاتی رسیده بودند ولی در این دوره دچار آشفتگی و اختلاف نژادها. آنچه را می بینند، ستم، مال اندوزی ،قدرت طلبی و عیاشی، خیلی تفاوت با سنت دارد. بیابان گردان به قدرت رسیده، از برابری و برادری و تقوی بوئی نبرده اند. امام ترک تقیه را دراین زمان به مانند ترک نماز میدانند.

برخورد با قیامها

اواخر عصر امام محمدبن باقر (ع) و تمامی عصر امام جعفر صادق(ع) مملو از قیام های مختلف از احزاب مختلف و فعال در جامعه سیاسی آن دو امام بزرگوار بود که در عصر امام صادق(ع) این قیام ها به اوج خود رسیدند. طیف وسیعی از این قیام ها از جانب علویان که یکی از مدعیان به دستگیری قدرت بوده اند انجام گرفت که بهترین آنها قیام زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)، قیام یحیی بن زید بن علی بن الحسین و قیام محمد بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب معروف به قیام محمد نفس زکیه بوده است. قیام زید بن علی(ره) مهمترین قیام علویان بود. حرکتی که زید آغاز کرد تاکید بر اهمیت علویان در میان مردم عراق بود . اواخر دهه دوم قرن دوم زید پس از پشت سرگذاشتن یک سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با هشام بن عبدالملک تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاکم گرفت و در صفر سا ل122 در کوفه دست به یک حرکت انقلابی زد و پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسید. قیام زیدبن علی (ع) از سوی ائمه ما تائید شده است .

زید بن على بن الحسین‌ (ع)
شیخ مفید‌ می نویسد: زید فردی عابد، پرهیزکار، فقیه، سخاوتمند و شجاع بود. پیوسته قرآن تلاوت مى‌کرد و به همین دلیل به
حلیف القرآن شهرت پیدا کرده بود (بحارالأنوار ج 46 ص186) از جمله دلایل شهرت زید، قیام خونین او بر ضد هشام بن عبدالملک از خلفاى عباسى، در زمان امام جعفر صادق‌(ع) مى‌باشد. او نسبت به امامت امام باقر(ع) و پس از ایشان امام صادق‌((ع) آگاهى و معرفت داشت (منتهی الآمال ص732) در مورد گریه ائمه معصومین‌(ع) براى زید روایات زیادى وارد شده؛ از جمله آمده که رسول اکرم(ص) خبر شهادتش را پیشاپیش داده بودند.

حذیفه بن یمان می گوید: پیامبر(ص)هرگاه به زید بن حارثه نگاه مى‌کردند مى‌فرمودند: کشته راه خدا و مظلوم اهل بیتم و کسى که در امت من به دار آویخته خواهد شد، همنام زید است؛ سپس به او اشاره مى‌کردند و مى‌گفتند: زید بیا در کنار من و به من نزدیک شو. نام تو اسمى است که آن را دوست دارم و تو همنام عزیز اهل بیت من هستی ( همان. 16. وقایع الایام: ص 189) حمزه بن حمران از اصحاب امام جعفر صادق‌(ع) روایت کرده که امام از یادآورى رنج‌ها و فجایعى که بر جناب زید روا داشتند، به شدت محزون و گریان مى‌شدند.
در سال 121 هـ .ق. زید با انگیزه خون خواهى امام حسین‌(ع)، و براى بر پایى معروف و ریشه کنى منکر با گروهى از شیعیان، در کوفه بر ضد دولت اموى به پاخاست. والى عراق یوسف بن عمر ثقفى از طرف هشام مامور شد تا شورش را سرکوب کند. جنگ خونینى بین سپاهیان ابن عمر ثقفی و سپاه زید در گرفت. سپاهیان کوفه چونان گذشته، بیعت شکسته، زید را تنها گذاشتند و جناب زید با تعدادى اندک تا پاى جان ایستادگى کردند و سرانجام به فیض شهادت نایل شدند. در جنگ تیرى به پیشانى او اصابت کرد

پس از این که نتوانستند تیر را خارج کنند در اثر آن به شهادت رسید و جسد غرق به خونش را در نهر آبى دفن کردند. روى قبر را با گل و خاک پوشاندند و آب روى آن جارى ساختند.جاسوسان اموى، ابن عُمر را آگاه کردند. او قبر زید را شکافت و جسد مطهرش را بیرون آورد؛ سر نازنینش را جدا ساخت و براى هشام فرستاد. همچنین بدن زید را عریان کرده، در کناسه کوفه به دار آویخت. نزدیک چهار سال بدن آن بزرگوار برهنه بر دار آویخته بود. پس از روى کار آمدن ولید بن یزید عبدالملک، بدن زید را با دارش سوزاند و خاکسترش را در کنار فرات بر باد دادند. این صفحات گوشه‌اى از جنایات خلفاى ستمگر بنى امیه است و بار دیگر قساوت و شقاوت آنان را به اثبات مى‌رساند (منتهی الآمال ص737)

و از آن پس گروه زیدیه موجودیت خود را در عراق اعلام و حدود 80سال مبارزات آنها با ظلم ادامه یافت. امام مجبور بود قیام زید عموی خود را تائید کند ولی اعتقادی به شیوه نظامی نداشت زیرا اوضاع فراهم نبود و با اینکه به نفع خاندان آل محمد و بر علیه ستمگران مبارزه میکرد ولی به سود عباسیان و سپاه شام تمام شد، امام بعد از شنیدن شهادت زید بسیار ناراحت شدند و گریستند. دیگر نوادگان امام نیز قیام میکنند محمد بن حسن در مدینه و ابراهیم در بصره ولی سودی ندارد و به شهادت میرسند و امام، مردم را مسئول کوتاهی در برابر آن جنبش می دانست . در میان قیامها فقط قیام حسن بن زید در طبرستان پیروزی هائی در بر داشت . از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق ع ، «قیام یحیى ‏بن زید بن على‏» است که در سال 125 در خراسان و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همین سال به شهادت‏ رسید.فرزندان آل محمد(ص) هم در زندانها و شرکت در جنکها نیز به دستور خلیفه منصور عباسی به شهادت میرسند.

فلسفه قیام زید : الف- انتقام خون شهداى کربلا. ب- امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح وضع موجود. ج- تشکیل حکومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار ع.

ولی قیام محمد نفس زکیه مورد تائید حضرت نبوده است. دلیل اصلی آن تحرک پنهان عباسیان در ورای ظاهر علوی این قیام بود که حضرت به فراست دریافته بودند که عباسیان هرگز حاضر نیستند قدرت را به علویان بازگردانند که این پیش بینی حضرت به واقعیت پیوست و تاریخ چهره عباسیان را با صراحت به نمایش گذاشت. امام صادق(ع) برای سران قیام نفس زکیه که از عمو زادگان حضرت نیز بودند نقشه های عباسیان را گوشزد کرد لیکن آنها حضرت را به حسادت متهم کردند . دلیل دیگر عدم تائید این قیام از سوی حضرت ادعای مهدویت از سوی محمد نفس زکیه بود که در تقابل جدی با اعتقادات شیعه جعفر بود. شاخه بنی الحسن از علویان و تمامی عباسیان با محمد نفس زکیه بیعت کردند ولی بیعت مزبور به جایی نرسید و عباسیان به قدرت رسیدند. بعدها نفس زکیه فعالیت خود را آغاز کرد و در سال 145 در مدینه شورید که اندکی بعد به دست نیروهای منصور عباسی به قتل رسید . حضرت نیز در این فتنه مدینه را ترک کرد و در منطقه ای به نام فرع بین راه مکه و مدینه سکنی گزید و پس از پایان ماجرا به مدینه بازگشت.

«حسن بن زیاد عطار» می گوید: هنگامی که زید بن علی بن حسین برای قیام وارد کوفه شده بود، وسوسه‌ها و فکر و خیالات زیادی در دل من راه پیدا کرد. به همین دلیل به مدینه رفتم و به خدمت امام صادق ع رسیدم. امام در بستر بیماری بود و از شدت ضعف و لاغری همچون پوست و استخوان شده بود. به امام گفتم: دوست دارم اعتقاداتم را به شما عرضه کنم تا اگر مورد اشتباهی در آن ملاحظه فرمودید، یاد آور شوید و تصحیح کنید. امام نگاهی به من کرد و فرمود: ای حسن، گمان کنم تو نیازی به این کار نداشته باشی. اما آنچه می خواهی بگو. من گفتم: گواهی می کنم که معبودی جز خدا نیست و محمد فرستاده خداست. من به تمام آنچه حضرت محمد بن عبدالله ص آورده است اقرار می کنم. گواهی می دهم که علی ع، امام پس از رسول الله است. اطاعت از او واجب است، هر کس در او شک کند گمراه، و هر کس او را انکار کند کافر است. شهادت می‌دهم که حسن و حسین همانند پدرشان امام هستند. و پیوسته نام امامان را می بردم تا وقتی به نام امام صادق ع رسیدم، گفتم: و گواهی می دهم که تو نیز همانند حسن و حسین و سایر امامان هستی.
امام به من فرمود: کافی است، فهمیدم چه می خواهی. منظورت آن است که تو را بر اساس آنچه اظهار کردی بپذیرم و تحت ولایت خود قرار دهم. به امام گفتم: اگر مرا بپذیرید، به خواسته‌ام رسیده ام. فرمود: تو را پذیرفتم و تحت ولایت قرار دادم. به امام عرض کردم: می خواهم در مدینه بمانم و به کوفه برنگردم. فرمود: برای چه؟ گفتم: اگر زید بن علی بن حسین و اصحابش پیروز شوند و حکومت را به دست بگیرند، هیچ‌کس وضعش بدتر از ما نیست؛ و اگر بنی امیه پیروز شوند باز موقعیت ما موقعیت بدی است. امام با شنیدن سخنان من فرمود: به کوفه برگرد. از سوی هیچ کدام از این دو گروه (زید و یارانش و بنی امیه) مشکلی برایت پیش نخواهد آمد.

                           جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

بنی امیه و بنی عباس مدتها در حال مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی بودند که توجه کمتر به امامان و فعالیتشان شد و فرصت بسیار خوبی و آرامش نسبی برای امام صادق علیه السلام پیش آمد تا به فعالیت فرهنگی و علمی و تربیت شاگر د بپردازد و به باز سازی مسائل دینی و فقهی و انتشار حدیث در حد زیاد ، و جبران بدعتها و جعل احادیث را به نحو احسن انجام دهد.

عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد. امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد

امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد. همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاه راههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است. بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

در این شرائط مناظره هائی با دانشمندان دارند خلیفه در مقابل علم و آگاهی امام، دست به مفتی تراشی هم میزد. امام صادق(ع) بهترین فرصت برای تربیت4000 دانشجو در دانشگاه خویش است تا به دنبال زمینه ای که پدرش امام باقر آماده ساخته مذهب تشیع را هم احیا نماید فرصتی که در دوران 4 امام اول با شرائط خاص خودش اصلا فراهم نشد، با توجه به شرائط دست به تحول بزرگ فرهنگی و علمی و فکری زدند و خود را شیعه جعفری بنامد تا جائی که بنیانگذاران مذاهب چهارگانه اهل سنت ،خود از شاگردان مکتب امام صادق (ع)بودند. اهل سنت از جهت تعدد حدیث در تنگنا و فقیر بودند ولی در مقابل، شیعه باکثرت آن، آنهم از نوع صحیحش به طوری که ابو حنیفه و مالک بن انس را متوجه احادیث خود می سازند . در کتاب حدیث اهل سنت احادیث امام صادق(ع) و امام باقر(ع) با اختلاف فراوان به چشم میخورد. اصولا فقهای اهل تسنن منابع حدیثشان سیرت صحابه و تابعین بود

ابوحنیفه متاسفانه متوسل به قیاس و رای میشوند که کاملا از نظر فقهی مردود میباشد . امام صادق(ع)، این شخصیت جامع و یگانه، با اندیشه‌ای ژرف و محکم و متقن، در زمان حیات خویش بهترین زمینه‌های ممکن را برای نشر دانش و ارتقای آگاهی مسلمانان فراهم کرد و در برابر افکار الحادی، سنگری محکم را پدید آورد. شیعیان نیز هرگاه از شیوه‌های عالمانه ایشان پیروی کردند، گام‌های بلندی به جلو برداشتند، اما هرگاه برای درک مباحث فرهنگی و دینی و سیاسی و علمی و اجتماعی خود به مکاتب دیگر روی آوردند و مصرف‌کنندگان بدون اعتراض مکاتب دیگر شدند رو به انحطاط رفتند و هنوز هم.

حضرت مجلسی داشت برای خواص و عوام و مردمان از دورترین نقاط عالم به محضرش می‌رسیدند و در باره احکام و نیز تفسیر قرآن از وی سؤال می‌کردند و هیچ‌کس نبود که بدون دریافت پاسخی مساعد از مجلس او بیرون آمده باشد. از ابوحنیفه نقل شده است که منصور عباسی مرا طلبید و گفت: از تو می‌خواهم مسائل بسیار دشواری را طرح کنی و از جعفر بن محمد بپرسی، زیرا مردمان سخت مفتون وی شده‌اند. من چهل سؤال دشوار طرح کردم و نزد خلیفه رفتم. امام در سمت راست خلیفه نشسته بود. چون وارد شدم و هیبت وی را بدیدم، چنان مجذوب شدم که خلیفه از یادم برفت. منصور گفت:یا ابوعبدالله! این ابوحنیفه است. امام فرمود: آری می‌شناسم. آنگاه منصور از من خواست سؤالاتم را طرح کنم تا چهل سؤال تمام شد و امام در پاسخ به هیچ یک از آنها دچار کمترین مشکل و تردیدی نشد. دانستم که وی از همه عالم، عالم‌تر و فقیه‌تر است.

نهضت علمی امام صادق (ع) ادامه دارد

تشکیل مجالس درس و بحث از اصلی ترین اقدامات امام صادق (ع)بود و ایشان بیش از 4000 شاگرد در این راه تربیت نمودند. دوران امام صادق(ع) دورانی استثنایی جهت گشودن افقهای تازه علمی برای مسلمین و انتشار علوم اهل بیت در سرتاسر عالم بود. شاگردانی که امام صادق (ع)تربیت نمودند نیز توانستند در دوران اوج خفقان بنی عباس این علوم و تعالیم را به دیگر مسلمانان و شیفتگان مکتب اهل بیت انتقال دهند و امروزه نیز حوزه های علمیه و مراکز دینی ما از برکت این تعالیم استفاده می کنند. بی دلیل نیست که ما شیعیان اثنی عشری خود را شیعه جعفری می نامیم. در دوران امامت امام باقر(ع) و با به پایان رسیدن حاکمیت بنی امیه، تا حدودی فضا برای نشر این معارف باز گردید. حضرت امام باقر(ع) این جهاد علمی را آغاز نمودند و امام صادق(ع)آن را در مقیاسی وسیع تر ادامه دادند.
بنابر این ائمه معصومین ما همه راه واحدی را در خصوص ترویج معارف الهی طی کرده اند، اما فرصتهای پیش روی آنها لزوما برای نشر این معارف یکسان نبوده است. سران مذاهب چهار گانه اهل سنت نیز از سفره علم و معرفت امام صادق(ع) ارتزاق نموده اند. بسیاری از احادیث که راهنمای عملی ما در زندگی هستند نیز از زبان حضرت امام صادق(ع) نقل شده است. اینها همه نشاندهنده نقش پررنگ این امام همام می باشد. نقش امام صادق (ع) در تاریخ شیعه ، به لحاظ رسالت علمی که توسط ایشان به انجام رسید بسیار عظیم می باشد. ایشان شالوده علمی قوی و استواری را پایه ریزی کرد که تا به امروز راهنمای پیروان حقیقت می باشد. پس نامگذاری شیعه اثنی عشری به شیعه جعفری ریشه در نهضت مذهبی و علمی این امام بزرگوار و ادامه این نهضت توسط شاگردان ایشان دارد. نهضت پویای که همچنان ادامه خواهد داشت.

اقدامات امام در ترویج تشیع و تربیت شاگرد

یکی از بزرگ‌ترین اقدامات امام جعفر صادق(ع) ایجاد نظام «نقابت» بود تا علمای شیعه وابسته به حاکمان عصر خویش نباشند و بتوانند به تربیت طلاب عالم و قوی بپردازند؛ طلاب برای اداره امور خود تنها به مؤمنان متکی باشند و به این ترتیب، در بزنگاه‌های حساس تاریخی، به عنوان قوی‌ترین محور معنوی و هدایتگر و مستقل، نقش تأثیرگذار و تعیین‌کننده خویش را ایفا کنند. این ابتکار شگفت‌انگیز منشأ برکات فراوان در طی قرون و اعصار شده است و اگر استقلال روحانیت از حاکمان و صاحبان قدرت از این طریق تأمین نمی‌شد، حرکت‌ها و انقلاب‌های سرنوشت‌سازی چون نهضت تنباکو و انقلاب اسلامی ممکن نبود

ائمه همواره در طی تاریخ اسلام سعی داشتند فرصت مناسبی پیدا کنند و به نشر حقایق اسلام و گسترش علم و آگاهی در میان مسلمین بپردازند. در اواخر دوران امام محمدباقر(ع) بنی‌امیه و بنی‌عباس درگیر جنگ‌ها و اختلاف‌ مستمر شدند و امکان نشر دین و مذهب تشیع برای امام باقر(ع) فراهم شد. بنی‌عباس آشکارا با ائمه(ع) مخالفت نمی‌کردند و امام صادق(ع) هم فرصت را غنیمت شمردند و یک حرکت عظیم فرهنگی را برای احیای تفکر شیعی آغاز کردند. ایشان در رشته‌های مختلف علمی، قرآنی، اخلاقی، دینی و عرفانی شاگردان بلندمرتبه‌ای را تربیت کردند که بعدها هریک از آنان منشأ برکات و خیرات فراوانی شدند.

یکی از مشهورترین شاگردان امام جعفر صادق، هشام بن حکم است که از آغاز جوانی شیفته علم و معرفت بود و همه علوم دوران خود را آموخت و کتابی در رد یکی از فیلسوفان یونان نگاشت. او به مطالعه مکتب‌های فکری و عقیدتی گوناگون پرداخت، اما هرگز به رضایت علمی دست نیافت تا آنکه عمویش وی را به امام معرفی کرد و از آن پس وی برجسته‌ترین شاگرد ایشان گردید. هشام به‌قدری مورد توجه امام بود که امام به او فرمود: درباره تو سخنی را می‌گویم که رسول خدا(ص) به حسان بن ثابت انصاری فرمود که تا ما را با زبانت یاری می‌کنی، خداوند پیوسته تو را یاری کند.
از دیگر شاگردان برجسته امام صادق(ع)
فضیل بن یسار است که در کوفه به دنیا آمد و تا جوانی نیز در آنجا بود، لکن از آن پس به بصره رفت و تا آخر عمر در آنجا زندگی کرد و به بصری معروف شد. این محدث بزرگوار، از محضر امام باقر(ع) بهره‌ها برد و یکی از اصحاب پر آوازه ایشان بود. پس از شهادت امام باقر(ع) محضر امام صادق(ع) را درک کرد و از دریای دانش ایشان بهره‌ها برد. فضیل تا آخر عمر در خدمت امام و برجسته‌ترین مدرس حوزه علمی بصره بود، بدان پایه که جویندگان علم از سراسر بلاد اسلامی به محضرش می‌شتافتند

آورده‌اند که امام صادق(ع) هر بار که فضیل بن یسار را می‌دید، می‌فرمود: هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این مرد بنگرد. امام صادق(ع) در ترویج تعالیم و شعائر اسلامی و تربیت شاگردان، از ظریف‌ترین و مؤثرترین شیوه‌های روان ‌شناختی استفاده می‌کردند و همواره می‌فرمود: به شیعیان من بگویید با مخالفان به‌گونه‌ای رفتار کنند که آنان به سبب علم و حسن اخلاق شیعیان به مذهب آنان جذب شوند. روش‌های عالمانه در فرهنگ اصیل اسلامی که تمامی عرصه‌های زندگی دنیوی و اخروی بشر را در برمی‌گیرد، پیوسته در کردار و گفتار و پندار شیعیان راستین امام صادق(ع) جلوه‌گر شده و مهم‌ترین عامل گسترش و مقبولیت مذهب تشیع در ادوار تاریخ بشری بوده است.

دیگر شاگردان امام : جابر بن حیان اهل خراسان پدرش دارو فروش که پس از کشته شدن پدر به دستور حاکمان منصور به خدمت امام میرسد، بیش از 200 جلد در زمینه علوم بخصوص رشته های عقلی طبیعی و شیمی کتاب نوشته است و به عنوان پدر علم شیمی مشهور است. ابو حمزه ثمالی . ابو بصیر ، هشام بن سالم ، مومن طاق ، مفضل بن عمر... حضرت با تاسیس شبکه وکلا و نهادینه سازی اجتهاد در بین شاگردان خود بود باعث شد تا مذهب در تمامی مکان ها و زمان ها درصدد مشکلات روز برآید.

آثار امام : توحید مفضل رساله ای در رد مادیون و اثبات صانع. مصباح الشریعه، اسرار حقایق و لطایف اخلاقیات و مراحل سیر و سلوک. رساله عبدالله نجاشی ، نامه ای به حاکم اهواز و طرح سوالاتی. رساله ای برای پیروان قیاس و رای که آنان را متوجه خطایشان ساخته. رساله احکام فقهی

تاکتیک مبارزه جابربن یزید جعفی از شاگردان و راویان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود که به قولی در سال 128 (هـ.ق) در عصر امام صادق(ع) و به قولی دیگر در سنه 132 (هـ.ق) درگذشت. او ۷۰۰۰۰ حدیث از امام باقر(ع) روایت کرده و اگر کسی در آن احادیث دقت کند خواهد فهمید که محرم اسرار دو امام بزرگوار بوده و کرامات آشکاری را از ایشان روایت نموده است. جابر به دستور امام باقر(ع) خود را به دیوانگی زده، در صحن مسجد کوفه بچه ها را دور خود جمع می کرد و دیوانه بازی درمی آورد و ورد زبانش این بود: منصور پسر جمهور را امیری بدون فرمان می یابم. اتفاقاً چند روز بیشتر از ماجرای جنون مصلحتی جابر نگذشته بود که از سوی هشام بن عبدالملک به والی کوفه فرمانی بدین مضمون رسید: مردی به نام «جابربن یزید جعفی» را گردن بزن و سرش را پیش من بفرست

والی کوفه پس از قرائت نامه، روبه اطرافیانش کرد و درباره جابر پرس وجو نمود. آنان گفتند: او مردی فاضل، دانشمند و محدث و اهل بحث و نظر است، ولی اخیراً دیوانه شده و اینک در صحن مسجد، همراه بچه ها با چوب، اسب سواری می کند. والی شخصاً موضوع را تعقیب کرد و مشاهده نمود که جابر با بچه ها سوار بر چوب، بازی می کند: پس گفت: سپاس خدا را که مرا از قتل این مرد رهایی بخشید. اینجا بود که پرده از راز فرمان امام کنار رفت و آشکار شد که چرا امام باقر(ع) به او فرمود خود را به دیوانگی بزند. او بعد از رفع خطر به حال عادی خود بازگشت و چند روزی نگذشته بود که سخن جابر درباره «منصوربن جمهور» درست از آب درآمد و همان طور شد که او گفته بود. سیرت پاکان، ص 180

اوضاع سیاسى در عهد امام صادق (ع)

تقیه : اختناق و فشار ظلم و تعدی و کنترل و نظارت عوامل جور در اواخر عصر امام صادق(ع) و زمان امام کاظم(ع) آن چنان شدت یافت که امام غیر از خواص کسی را نمی پذیرفتند و برای حفظ جان یاران تقیه را توصیه نمودند تا از تعرض و آسیب دشمنان در امان باشند یعنی به ظاهر از آئین خلفای وقت تبعیت می کردند ولی در باطن از شیعیان و پیروان واقعی اهل بیت بودند و زمانی هم به طور کلی از همکاری و تماس با آنان نهی میشدند و در تدارک آماده سازی برای انقلاب و زمینه جنبش بر علیه ستمگران را در دستور کار داشتند . نمونه بارز تقیه زمان امام رصا ع؛ ابن یقطین در دربار بنی عباس و گرفتن وضو به روش عباسیان میباشد .

ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی دوران امام جعفر صادق(ع)

در دوران زندگی امام ، از سوی حاکمان مروانی و عباسی، تضییقات و فشارهای بسیاری بر آن حضرت تحمیل شد و بارها با آنکه ایشان جرمی مرتکب شده باشد، محکوم به تبعید شد، ولی امام با وجود آزارهای گاه و بیگاه خلفای اموی و عباسی، با بهره‌گیری شایسته از فرصت‌های پیش آمده، به گسترش و تعلیم علوم اسلامی و موضوعات گوناگون با محوریت اسلام و قرآن پرداخت که خود وجه دیگری از منشور جهاد و مبارزه است و بهترین الگو برای مبارزه در عصر ما که تنها راه برتری بر دشمن، تقوا، آگاهی دینی و تسلط بر علوم عصر و زمان است.

از آنجا که خلفا همواره درصدد بودند با اندک بهانه‌ای، حضرت را از سر راه خود بردارند، ایشان غالباً تقیه می‌کرد تا در فرصتی که فراهم می‌آورد، حوزه‌های علمیه و محافل کسب علمی را که با هزار زحمت و خون جگر فراهم آورده بود، از گزند آنان محفظ بدارد، آن گونه که منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی می‌گفت: جعفر بن محمد همچون استخوانی درگلوست که نه می‌توان آن را فرو برد و نه می‌توان بیرونش افکند.

دوره امامت‏ حضرت که از سال 114 هجری آغاز شده تا سال 148 هجری‏ادامه یافت. یکی از شرایط بحرانی تاریخی در اسلام بود زیراکه بنیان حکومتی یکصد ساله فرو ریخته بود و بنیان حکومت‏ پانصد ساله‏ای پی‏ریزی می‏شد و همت اصلی سران حکومت تازه، کوبیدن‏ مخالفان بود. امام صادق(ع) با توجه به این فضا، پایه‏های فکری نظام تشیع یا طرح جایگزین را بنا نهاد.

سالها پیش از امامت‏ حضرت تقریبا ۱۳۰سال پیش، جد ایشان پیامبر اکرم(ص) در روزی گرم و سوزان و به هنگام بازگشت ‏از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینی خویش را به فرمان خدای به‏امام علی(ع) واگذار کرد و بر اساس منابع شیعی و بعضی از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. اما صلاحدید پیامبر اکرم(ص) به دلایلی مورد پذیرش بعضی از صحابه‏ قرار نگرفت.

می‏توان پذیرفت که جامعه اسلامی دچار بحرانی عمیق شده بود؛ بحرانی که در تبدیل خلافت‏ به ملوکیت‏ خود را نشان داد و خاندان بنی‏امیه که بیش از این در میان مسلمانان‏ جایگاهی نداشتند و طلقای (آزاد شدگان) پیامبر(ص) در فتح مکه ‏بودند، با موقعیت‏ سنجی سیاسی به اقتدار رسیدند و حکومتی 90 ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایی امویان موجب شد تا مخالفت‏هایی با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیلگران یکی از علل سقوط این سلسله را همین سیاست می‏دانند. امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامی ‏جدی‏ترین رقیب خویش را بنی‏هاشم و علویان می‏دانستند و برای ‏بی‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏ای متوسل می‏شدند

از جمله به‏ ساختن احادیث و روایاتی دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنی‏هاشم و علویان را که بویژه در سایه فداکاری‏های علی(ع) به اعتباری ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند. روی کار آمدن عباسیان، امت اسلامی را در تحولی تازه قرار داد و بنیان حکومتی 90 ساله را فرو ریخت و حکومتی پانصد ساله را به‏ قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازی عباسیان بود که در شرایط ویژه تاریخی با یک سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند.

در زمان امام صادق(ع) خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد. اوضاع عجیبی بر شهر حاکم است بطوری که سرهای پیروان بنی امیه زیر پای مردم افتاده و از این سو به آن سو پرتاب می شد. عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان الرضا فی آل محمد بود، لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق(ع) بود ، امام پیشنهاد آنها را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید، نه زمانه، زمانه من است .حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب بخورند، اما امام با روشنگری خاص خود، به آنان فهماند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت است، صرفا به خاطر حمایت توده های شیفته می باشد. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد. چه جنایاتی و چه خونهائی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گشت.

از سوی دیگر، بینش و ایمان مردمی که اظهار علاقه و طرفداری می کردند، آنقدر زیاد نبود که فریب حیله ها را نخورند یا در برابر سختیها و گرفتاریهای ها بتوانند مقاومت کنند از این جهت یاران مقاوم امام بسیار کم بودند       عباسیان از بنى هاشم و عموزادگان علویین به شمار مى روند. در آخر عهد امویین که کار مروان بن محمد, آخرین خلیفه اموى, به عللى سست شد, گروهى از عباسیین و علویین دست به کار تبلیغ و دعوت شدند. علویین دو دسته بودند : بنى الحسن که اولاد امام مجتبى و بنى الحسین که اولاد سیدالشهداء ع بودند.

غالب بنى الحسین که در رأسشان حضرت صادق(ع) بود از فعالیت ابا کردند. مکرر حضرت صادق دعوت شد و نپذیرفت. ابتداى امر سخن در اطراف علویین بود. عباسیین به ظاهر به نفع علویین تبلیغ مى کردند. سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهیم الامام با محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن معروف به نفس زکیه بیعت کردند و حتى منصور که بعدها قاتل همین محمد شد در آغاز امر, رکاب عبدالله بن حسن را مى گرفت و مانند یک خدمتکار جامه او را از روى زین اسب مرتب مى کرد, زیرا عباسیان مى دانستند که زمینه و محبوبیت از علویین است. عباسیین مردمى نبودند که دلشان به حال دین سوخته باشد, هدفشان دنیا بود و چیزى جز مقام و ریاست و خلافت نمى خواستند. حضرت از اول از همکارى با اینها امتناع ورزید.

بنى العباس از همان اول که دعات و مبلغین را مى فرستادند, به نام شخص معین نمى فرستادند, به عنوان الرضا من آل محمد یا الرضى من آل محمد یعنى یکى از اهل بیت پیغمبر(ص) که شایسته باشد تبلیغ مى کردند و در نهان, جاده را براى خود صاف مى کردند. دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند : یکى عرب به نام ابوسلمه خلال که در کوفه مخفى مى زیست و سایر دعات و مبلغین را اداره مى کرد و به او وزیر آل محمد لقب داده بودند و اولین بار کلمه وزیر در اسلام به او گفته شد, و یکى ایرانى که همان سردار معروف, ابومسلم خراسانى است و به او امیر آل محمد لقب داده بودند .

ابومسلم خراسانی و ابو سلمه برای پایان دادن به حکومت بنی امیه قیام و موفق میشوند و خلافت به بنی عباس رسیده و سفاح اولین خلیفه خلاف قول و شعار علوی ،عمل کرده و ابوسلمه را به قتل میرسانند (ابو مسلم به امام مینویسد ،من مردم را از دوستی بنی امیه به دوستی اهل بیت دعوت کردم و تبلیغ نمودم ، امام از عدم صداقت او آگاهی داشت و از طرفی عدم وجود نیروی کافی برای قبضه کردن و به دست گرفتن حکومت را به وقتی که نیاز به دگرگون سازی امت است موکول می کرد) . امام با اولین خلیفه عباسی سفاح 4 سال گذراندند .

امتناع امام صادق(ع) از قبول خلافت مهمترین واقعه ای که باعث محبوبیت علویان شد واقعه کربلا و مظلومیت شهدای آن بود. قیام های خوارج، علویان و عباسیان امویان را به آشوب و سپس به زوال کشاند و رفته رفته بخش هایی از قلمرو امویان از دست آنها خارج شد و در این حین دعوت عباسیان توسط دو شخص شتاب بیشتری گرفت. ابومسلم خراسانی و ابوسلمه در عراق مهمترین داعیان بودند که از فرصت ها برای عباسیان استفاده می کردند.

سیاست امویان در اداره حکومت و جامعه اسلامی بویژه در دوران پس از هشام بن عبدالملک بر پایه فرهنگ و ارزش های جاهلی عرب بود که باعث اضمحلال آنها و روی کار آمدن حزب دیگری با شعارهای مهم شد. به نظر می رسید که حزب جدید حکومت و اداره جامعه به خاطر انتساب به پیامبر (ص) از ارزش ها و فرهنگ اسلامی استفاده می کند که این سرابی بیش نبود.
مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب, بعد از کشته شدن ابراهیم امام (برادر بزرگتر سفاح و منصور که سفاح را وصى و جانشین خود قرار داده بود) نظر
ابوسلمه بر این شد که دعوت را از عباسیین به علویین متوجه کند. دو نامه به یک مضمون به مدینه نوشت و به وسیله یک نفر فرستاد, یکى براى امام صادق ع که رأس و رئیس بنى الحسین بود, و یکى براى عبدالله بن الحسن بن الحسن که بزرگ بنى الحسن بود. امام به آن نامه اعتنایى نکرد و هنگامى که فرستاده اصرار کرد و جواب خواست,

در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود : جواب نامه ات این است. اما عبدالله بن الحسن فریب خورد و خوشحال شد و با اینکه حضرت به او فرمود که فایده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت کار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد, عبدالله قانع نشد. و قبل از آنکه جواب نامه عبدالله به ابوسلمه برسد, سفاح که به ابوسلمه بد گمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابومسلم, ابوسلمه را کشت و شایع کردند که خوارج او را کشته اند, و بعد هم خود عبدالله و فرزندانش گرفتار و کشته شدند.

اولین خلیفه عباسی؛ سفاح، خونریز بود اما بخشنده و سخی بود و عیاشی نمی کرد و در دوره خلافتش یک زن بیشتر نداشت و وقتی که امام را از مدینه فراخواند با دیدن کرامات و فضائل او تا پایان عمر به امام آزاری نرساند. با اینکه خلفا دشمن خونی یکدیگرند و یکی یکی جایگزین میشوند بر خلاف شعارشان اجازه حکومت به امامان ندادند.

دومین خلیفه منصور دوانقی که مدت حکومتش 22 سال طول میکشد و یکی از پر اختناق ترین ایام تاریخ میباشد که با ارعاب و ترور و زندان همراه بود. جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان‏ بودند. اگر کسى تماسى برقرار مى‏کرد، با کمال احتیاط این عمل را به انجام مى‏رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‏شناخت که به اهل‏بیت ع اظهار محبت مى‏کند، سرنوشت او با مرگ یا سیاهچال و زندان ابد، رقم مى‏خورد. چنان که یکى از اطرافیان ‏امام زیر شلاق جان سپرد. به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمى‏گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مى‏داد.

از طرفی عباسیان برای پیروزی بر امویان نیاز به سپاه و نیرو داشتند و میان نوادگان امام حسین(ع) و امام حسن(ع) اختلاف انداخته و به تحریک عبدالله از نواده گان امام حسن برای تبلیغ فرزندش محمد نفس زکیه ، او را به عنوان مهدی معرفی و پیروانی را هم جمع میکند و از امام میخواهد که با فرزندش بیعت نماید امام او را از این کار نفی و میفرمایند زمان مهدی متعلق به عصر دیگری است و من به عنوان فردی که قیام کند و قیامش جنبه امر به معروف ونهی از منکر و زمینه ای برای مبارزه با ظلم باشد می پذیرم نه به عنوان امام زمان، و هشدار میدهد که دعوت بنی عباس را نپذیرد . ولی قیام میکند و به طریقی که امام ،پیش بینی کرده، محمد نفس زکیه قبل از آرزوی حکومت به قتل خواهد رسید هم به وقوع می پیوندد.

امام وظیفه اش با این شرائط معرفی اسلام و مانع از انحراف آن با وجود فرقه های مختلف و معرفی تشیع و شیعیان است او خود را ملزم به زنده کردن شیعه واقعی زمان پیامبر می داند. سهل بن خراسانی خدمت امام رسیده و با کنایه می پرسد شما صد هزار پیرو دارید و نسبت به حکومت بی تفاوت هستید امام تنور را آماده و از او میخواهد که به درون تنور برود و او نمی پذیرد یکی از یاران مخلص امام از راه میرسد و از او تقاضا میکند و آتش برایش همچون ابراهیم پیامبر، سرد میگردد امام میفرمایند ما قیام نمیکنیم مگر پنج یار همدل و صمیمی نداشته باشیم .

منصور به والی مدینه نامه مینویسد و دستور آتش زدن منزل امام را میدهد و به امام آسیبی نمیرسد. منصور بارها امام را احضار و مورد بازجوئی قرار می داد ولی بعد از خوابی که در مورد امام دید وی را رها کرده و نسبتا آزاد میگذارد. روزی امام صادق ع را احضار کرد و همین که امام وارد قصر شد، به او گفت: به خدا سوگند، تصمیم دارم هیچ درخت خرمایی برایت باقی نگذارم و تمام اموالت را مصادره کنم. امام فرمود: خداوند متعال ایوب را آزمود و او صبر پیشه کرد، به حضرت داود عطا فرمود و او شکرگزاری کرد، و یوسف به قدرت رسید و او از جرم برادرانش درگذشت. تو نیز از نسل اینان هستی و باید رفتارت مشابه آنان باشد. منصور با شنیدن سخنان امام گفت: من نیز از تو گذشتم. آن‌گاه حضرت صادق ع فرمود: هر کس خودش را به خون ما اهل بیت گرفتار سازد، خداوند سلطنت و حکومتش را از بین می برد. منصور به شدت خشمگین شد

حضرت صادق ع با مشاهده وضعیت منصور به او فرمود: آرام باش! مگر این چنین نبود که حکومت و قدرت در دست آل ابوسفیان بود، اما همین که یزید حسین ع را کشت، خداوند حکومت را از او گرفت و آل مروان آن را به ارث بردند؛ و در زمان حکومت آل مروان همین که هشام، زید پسر امام زین العابدین را کشت، خداوند سلطنتش را نابود کرد و مروان بن محمد به قدرت رسید؛ و زمانی که مروان، ابراهیم امام (جد منصور) را کشت، خداوند حکومت را از او نیز گرفت و اکنون خلافت به شما رسیده؟ منصور گفت: راست گفتی. اکنون بگو چه می‌خواهی. امام فرمود: خواسته‌ای ندارم. فقط برگردم. منصور گفت: مانعی ندارد. امام صادق ع از قصر منصور خارج شد. ربیع، نگهبان مخصوص منصور، به امام گفت: منصور دستور داده ده هزار درهم به شما بدهیم. امام فرمود: نیازی ندارم. ربیع گفت: اگر نپذیری، منصور خشمگین می‌شود. پولها را بگیر و صدقه بده.

شهادت : سر انجام منصور دوانقی امام را به منزل دعوت و امام چند بار نمی پذیرند و بالاخره مجبور میشود، تصمیم دارد که با دست خود امام را به شهادت برساند ولی ابهت و جاذبه امام منصور را دچار استرس و تنگی نفس میکند تا آنجا که احساس مرگ میکند
دوران منصور دوانیقی، او چون کثرت شیعیان آن حضرت را دید، ایشان را بار دیگر به عراق خواند
امام صادق در ماه شوال سال ۱۴۸ هجری، در اثر خوردن انگور زهرآلوده‌ای که منصور دوانیقی به آن حضرت داد، در سن ۶۵ سالگی به شهادت رسید

امام در پایان عمر، بسیار لاغر و تکیده شده بود، طوری‌که یکی از اصحاب با دیدن احوال ایشان به گریه افتاد و گفت: وای بر من که شما را به چنین حالی می‌بینم
امام فرمود: گریه مکن که خیر مؤمن همان است که برای او پیش می‌آید، چه اعضای بدنش را ببرند، چه مالک شرق و غرب عالم باشد.
اندوهی جانکاه بر تار و پود مدینه چنگ می ‏زند و حُزنی فراگیر، افلاک را می‏ آشوبد

آسمان سیاه ‏پوش می ‏شود و در کوچه کوچه یثرب، بوی غربت و یتیمی می‏ وزد
 جان ‏ها، در آتش مصیبتی عظیم می ‏گدازند! چشم‏ ها به خون می ‏نشینند

بقیع! ای گنجینه دردها و اندوه‏ ها، ای نهانخانه اسرار آسمانی! از ناگفتنی‏ها بگو! از دردهای نهانت بگو! بقیع! ای سرزمین غم ‏های آسمانی! امشب، سر به دامان کدام عزیز خواهی گذاشت! در ذهن لحظه ‏هایت، حضور افلاکی کدام مهربان جاری است! امشب، گویا میهمان عزیزی داری! انتظارت به سر می‏آید! امشب او حتماً خواهد آمد! صدای گریه را نمی‏ شنوی؟ صدا از خانه ششمین خورشید زمین است! صدا از خانه فرزند فاطمه است! می‏آید

با جگری سوخته از زهر کینه! ساغر جان امام غریب و بزرگ، لبریز از آتش زهر روزگار شده است! می‏ آید معدن رسالت، دریای سخاوت، کوه حلم، اقیانوس معرفت... می‏آید! دنیا همیشه برای درک وسعت آسمانیان حقیر است، اندک است. بقیع! آماده باش! بزم پذیرایی بیارای! دیده را فرش راهش کن! آغوش بگشا! و جسم بی ‏جانِ جان عالم را، در برگیر! آرام ‏تر! که این پیکر مطهر، زخم فراوان دیده است! زخم کینه‏ توزی دنیا! زخم نامردمی‏ها! صدای گریه می‏آید!... صدای ضجه فرشتگان! بقیع! امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای به آسمان خواهد شتافت!

از امام موسی‌بن جعفر(ع) نقل است که: پس از شهادت پدرم، خود ایشان را کفن کردم در دو جامه مصری سفیدی که در آنها احرام می‌بست و در پیراهنی که می‌پوشید و در عمامه‌ای که از امام زین‌العابدین(ع) به ایشان رسیده بود و در بردی یمانی که به چهل دینار خریده بود و هر شب در حجره‌ای که وفات یافته بود، چراغی را برمی‌ ا‌فروختم. پیکر حضرت را به قبرستان بقیع بردند و در جوار پدر و جدش به خاک سپردند.

*** عواملى که منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

خلفای اموی یک سلسله بدعتها و انحرافهائی را در حکومت و کشور داری به وجود آورده بودند که مجموع آنها دست به دست هم داده، خشم و نفرت مردم را برانگیخت و منجر به قیام مسلمانان و موجب انقراض آنان گردید. عوامل خشم و نفرت مردم را می ‏توان چنین خلاصه کرد:

1- نظام حکومت اسلامی از زمان معاویه، به رژیم استبدادی موروثی فردی مبدل گشت .    

2- تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى   3- کامجویى و هوسرانى و میگسارى و ساز و آواز

4- مخالفت علنى و آشکار با سنت پیامبر و قرآن              5- اهانت ‏به حرمین شریفین.

6 - گرایش به تجملات و زیورآلات                                  7- تعصب عربى و تحقیر موالى (غیر اعراب)

8- اختلافات و درگیرى‏هاى داخلى و نژادى                     9- قیام مسلحانه شیعیان

 10- تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منکر به سبب خشونت ‏حکمرانان.

 11 - رواج شعارها و سنت‏هاى جاهلى

12- قتل و غارت مسلمین خصوصا فرزندان بنى‏هاشم . دستگیری ، زندانی کردن،شکنجه، کشتار، و گاه قتل عام متداول شد.

13- تا پیش از آغاز حکومت امویان گر چه فقه شیعه مورد توجه نبود و ائمه شیعه که عالم به همه احکام اسلام بودند، مرجع فقهی شناخته نمی ‏شدند، اما موازین فقهی رسمی و رایج تا حدی بر حسب ظاهر رعایت می ‏شد، مثلا اگر می ‏خواستند درباره موضوعی حکمی بدهند نخست به قرآن و سنت پیغمبر رجوع می ‏کردند و اگر چنان حکمی را نمی ‏یافتند از یاران پیغمبر (مهاجر و انصار) می ‏پرسیدند که آیا در این باره حدیثی از پیغمبر شنیده‏اید یا نه؟ اگر سندی نمی ‏یافتند، آنان که در فقاهت بصیرتی داشتند، با اجتهاد خود حکم را تعیین می ‏کردند، به شرط آنکه آن حکم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت کلی نداشته باشد. اما در عصر امویان، خلفا هیچ مانعی نمی ‏دیدند که حکمی صادر کنند و آن حکم بر خلاف قرآن و گفته پیغمبر باشد، چنانکه بر خلاف گفته صریح پیغمبر، معاویه زیاد را از راه نامشروع فرزند ابوسفیان و برادر خود خواند.!

14- چنانکه می ‏دانیم فقه اسلام برای مجازات متخلفان احکامی دارد که بنام «حدود و دیات» معروف است. مجرم باید بر طبق این احکام کیفر ببیند

15- سوء استفاده از بیت المال مسلمین . در آمد دولت که می ‏بایست به مصرف کارهای عمومی برسد و نیز غنیمتهای جنگی وفیئ که از آنِ مجاهدان بود، خاص حکومت شد و آنان این مالها را صرف تجمل و خوش گذرانی خود کردند .

                                       بالندگی تشیع در عصر امام جعفر صادق(ع)

دوران امامت امام جعفر صادق(ع) همزمان بود با اواخر حکومت امویان و اوایل حکومت عباسیان
عظمت علمی، زهد، عبادات بی نظیر، توجه به مصالح جهان اسلام، دفاع از کیان مذهب شیعه و هدایت مردم، از ویژگی‌های برجسته ایشان است
دوران امامت حضرت از لحاظ فرهنگی، شرایط ویژه‌ای دارد
فرقه‌ها و مذاهب فراوان پدید آمده‌اند که هر یک در پی اثبات حقانیت خویشند

امام بارها با سران این فرقه‌ها مناظره کرد و توانست با تربیت شاگردانی برجسته، حقانیت شیعه را اثبات کند و با پایه‌ریزی دانشگاهی علمی، معارف شیعی را گسترش دهد
مذهب تشیع در دوران امام جعفر صادق(ع) مرحله جدیدی از قدرت و بالندگی خویش را آغاز کرد و اطلاق مذهب جعفری به این مکتب از همین‌روست
تشیع تا قبل از دوران ایشان، نوعاً به شکل عشق عاطفی و روحی به خاندان پیامبر(ص) جلوه‌گری می‌کرد و امکان بروز و گسترش چندانی را در اختیار نداشت

شیعیان، امیرالمؤمنین علی(ع) را برتر از خلفای راشدین می‌ دانستند و به خاندان پیامبر(ص) مهر می‌ ورزیدند، اما قدرت علمی برای دفاع از تفکر شیعه را نداشتند. هر چند تفکر ایجاد تشیع از زمان امام محمد باقر(ع) آغاز شد، اما در دوره امام صادق(ع)، جنبه عملی به خود گرفت .

در دوران امام جعفر صادق(ع) بود که برداشت خاص شیعه از قرآن و سنّت با دقتی عالمانه، تبیین و تدوین و احادیث و روایات فراوانی گردآوری شدند. در واقع قرآن و سنت از دوران امام صادق(ع) به عنوان وجه تمایز تشیع با دیگر مذاهب اسلامی بیان و اختلافات شیعه و اهل تسنن به یک نظام حقوقی مستقل تبدیل شد. بدیهی است که نقش امام صادق(ع) در این زمینه، نقشی بی‌بدیل و یگانه است و با تلاش‌های عالمانه و مستمر آن حضرت بود که مذهب شیعه، آرا و مناسک و شعائر ویژه خود را پیدا کرد و هویتی خاص یافت.
به دلیل ممنوع بودن نقل احادیث برای مدت طولانی، امام صادق‌(ع) به تربیت راوی همت گماشت؛ به همین دلیل از آن امام روایات بسیار وجود دارد و راز نامیده شدن مذهب شیعه به جعفری نیز همین است. این راویان با فراگرفتن هزاران حدیث در علوم گوناگون در برابر انحراف‌های فکری مانع بزرگی به وجود آوردند. امام صادق(ع) می‌فرمود: ابان بن تغلب 30000 حدیث از من روایت کرده است. می‌توانید آنها را برای دیگران روایت کنید

محمد بن مسلم هم 16000 حدیث از حضرت فرا گرفت. حسن بن علی وشا می‌گفت: من در مسجد کوفه ۹۰۰ راوی دیدم که همه از جعفر بن محمد روایت‌هایی را نقل می‌کردند. پرورش این تعداد از راویان، توانست کمبود روایت از منبع بی پایان امامت را در دوره‌های گوناگون جبران کند. امام صادق(ع) برای زدودن شبهه از چهره دین، شاگردان بی شماری را تربیت کرد؛ افرادی چون هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین که هر یک در زمره شخصیت‌های بزرگ علمی دوران خود بودند و خدمات ارزشمندی را انجام داد.

                                      چرا مذهب جعفری؟

چرا ما شیعیان را پیروان مذهب جعفری می‏خوانند؟ در میان امامان دوازده‌گانه شیعه ‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به اینکه ‏امام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان‏ وضعیت‏ شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه، علوی یا حسنی یا حسینی یا سجادی و یا باقری نامیده نشده ؟ عرصه تئوری‏ها و دیدگاههای علمی و فرهنگی در میان دانشمندان و فرهیختگان همواره عرصه ابقای بهترین اندیشه‏ها بوده

هر نظریه‏ای آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود که محتوایی ‏بهتر از آن را به بشریت هدیه کرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت

پیامبر(ص) در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏های پسندیده انسانی ‏در میان اعراب آن‌گاه که به نفی ضد ارزشها می‏پرداخت طرح‏های‏ جایگزین نیز ارائه می‏کرد تا مخاطبان او احساس خلاء نکنند

امام صادق(ع) در مسیر تکاملی حرکت ‏شیعه گام دوم را برداشته‏ بودند

یعنی پس از آنکه مردم بر اثر مجاهدت‏های امامان پیشین به‏ ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشه‏های منبعث از آن و نیز حرکت‏های سیاسی مبتنی بر آن در سالهای گذشته پی بردند آماده‏ بودند تا طرح جایگزین مکتب اهل‏بیت را دریافت کنند و امام‏ صادق(ع) همان بزرگواری است که با توجه به یک موقعیت استثنایی ‏تاریخی طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه کرد و امامان دیگربه شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند

از طرفی بعد از ممنوعیت حدیث در دوره خلفا امام صادق به احیا و جبران نشر احادیث همت گمارد

شاید راز بسیاری از شکست‏های فردی و اجتماعی مصلحان در طول ‏تاریخ همین بوده که طرح جایگزین نداشته‏اند.

به همین نمونه تاریخ‏ معاصر ایران توجه کنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامی ‏و اینکه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) موفق به براندازی یک نظام ‏شد؟ شاید مهمترین نکته در همین طرح جایگزین بوده است. امام‏خمینی(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت ‏به ابعاد این موضوع آن چنان که بایسته است نیندیشیده بود و این سرانجام هرحرکت‏ سیاسی و فکری است که فقط طرح براندازی‏ داشته باشد و نه طرح جایگزین!

بسیار طبیعی بود که منتظر یک حرکت نسنجیده در عرصه سیاسی از سوی نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. جد او امام حسین(ع) با قیام خونین خود دلهای بسیاری از مسلمانان را در گوشه و کنار جهان اسلام متوجه اهل ‏بیت پیامبر(ص)کرده بود و در زمان امام صادق(ع) حکومتی روی کار آمده بود که ‏از شعار «الرضا من آل محمد‏» استفاده و سپس آل محمد واقعی ‏را کنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونی و تلون در جامعه اسلامی معلول چه عواملی می‏توانست‏ باشد؟ دراین فضای تیره چه چیزی‏ می‏توانست ‏شیعه را پایدار سازد؟ آنچه که به درون فرهنگ مردم راه‏ یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامی ‏دگرگون سازد

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذاری یک مکتب را حضرت صادق(ع) برداشت. گویا مردمی که از پس قیام امام حسین(ع) دلداده این‏ خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و می‏پرسیدند که اگر نه ‏امویان و نه عباسیان شما چه می‏گویید؟ و چه تفسیری از اسلام‏ دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟ نشان دادن یک تفسیر جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان مورد نظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏های حضرت امام صادق(ع) بوده است اعتقادات عقلانی، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏های فردی و اجتماعی (فقه) مهمترین حوزه هایی بود که امام صادق(ع) در آنها به طرح اندیشه دینی پرداختند و چون چنین شد، تشیع دارای ‏شناسنامه رسمی گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد.

مفهوم معترضانه مکتب امام:
فقه جعفری
در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(ع) تنها تجلی بخش یک اختلاف عقیده دینی ساده نبود بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می ‏کرد: نخستین و مهمترین آن دو، اثبات بی نصیبی دستگاه حکومت از آگاهیهای لازم دینی و ناتوانی آن از اداره امور فکری مردم یعنی در واقع، عدم صلاحیتش برای تصدی مقام خلافت بود

و دیگری، مشخص ساختن موارد تحریف دین در فقه رسمی که ناشی از مصلحت اندیشی های غیر اسلامی فقیهان وابسته در بیان احکام فقهی و ملاحظه کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم بود

امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‏ای غیر از شیوه عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود

آن حضرت بدینوسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می ‏آمد، تخطئه می ‏کرد و دستگاه حکومت را از وجهه مذهبی اش تهی می ‏ساخت

در مذاکرات و آموزشهای امام به یاران و نزدیکانش، بهره‏گیری از عامل بی نصیبی خلفا از دانش دین به عنوان دلیلی بر اینکه از نظر اسلام، آنان را حق حکومت کردن نیست، بوضوح مشاهده می‏شود؛ یعنی اینکه امام همان مضمون متعرضانه‏ای را که درس فقه و قرآن او را دارا بوده، صریحا نیز در میان می ‏گذارده.

در حدیثی از آن حضرت چنین نقل شده نحن قوم فرض الله طاعتنا و انتم تاتمّون بمن لایعذر الناس بجهالته ما کسانی هستیم که خداوند فرمانبری از آنان را فرض و لازم ساخته است، در حالی که شما از کسی تبعیت می ‏کنید که مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نیستند. یعنی، مردم که بر اثر جهالت رهبران و زمامداران نااهل دچار انحراف گشته به راهی جز راه خدا رفته‏اند، نمی ‏توانند در پیشگاه خدا به این عذر متوسل شوند که ما به تشخیص خود راه خطا را نپیمودیم، این پیشوایان و رهبران ما بودند که از روی جهالت، ما را به این راه کشاندند!، زیرا اطاعت از چنان رهبرانی، خود، کاری خلاف بوده است، پس نمی ‏تواند کارهای خلاف بعدی را توجیه کند.

                                            سلوک و مشی معنوی امام صادق(ع)

کسی در تمام عمر ایشان ندید که از سه حال خارج باشد. امام یا روزه داشت، یا قائم به عبادت یا مشغول ذکر و عابدترین و زاهدترین مردان روزگار خویش بود. به هنگام عبادت رنگش تغییر می‌کرد و آثار خوف و خشیت در وی نمایان می‌شد. هرگاه نام شریف پیامبر(ص) را می‌شنید، تأکید داشت که هرگز نام ایشان بدون صلوات برده نشود و با نهایت تکریم و احترام از جدّ بزرگوار خویش یاد می‌کرد. امام از سعه صدر و شکیبایی یگانه‌ای بهره‌مند بود، آن‌گونه که حتی با ملحدان نیز تند سخن نمی‌گفت و آنان را به بحث و گفت‌وگو فرا می‌خواند و می‌گفت: بیایید با یکدیگر سخن بگوییم. اگر شما مرا مجاب کردید، از شما تبعیت خواهم کرد و اگر من شما را قانع کردم، بپذیرید.

اگر هم اهل گفت‌وگو نیستید، با شما سخنی ندارم. بسیار موقر بود و محکم و هرگز از جای به در نمی‌رفت و از طریق مدارا گام بیرون نمی ‌نهاد و خشم، او را سبک نمی‌کرد. در گفت‌وگوی با دیگران چنان با دقت، وقار و سکوت گوش می‌داد که مخاطب گمان می‌برد ایشان را قانع کرده است و چون به سخن در می‌آمد، از پاسخ به او عاجز می‌ماندند. روزی امام بر بالین محتضری حضور یافت و به او فرمود: به خدا گمان نیکو داشته باش. مرد گفت: به خدا گمان نیکو دارم، لیک برای دخترانم نگرانم که اندوه آنان مرا بیمار کرد. امام فرمود: چگونه بر خدایی امید بسته‌ای که خوبی‌هایت را دو چندان برمی‌شمارد و گناهانت را می‌بخشد، لیکن در اصلاح امر دخترانت به او امید نداری؟ نشنیده‌ای که پیامبر(ص) فرمود سینه‌هایتان بر بی‌چیزی فرزندانتان تنگی نکند که من آنان را آفریده‌ام و روزی نیز خواهم داد؟
امام جعفرصادق(ع) چون اجداد طاهرین خویش، مرد کار و عمل بود و با اینکه اشتغالات علمی بسیار داشت، لکن دوست می‌داشت که با عرق جبین، معاش خویش را تأمین کند. ابوعمرو شیبانی روایت کرده است که روزی امام را دیدم که پیراهن زبری پوشیده و در مزرعه خود بیل می‌زند و عرق می‌کند. عرض کردم: ای پسر رسول خدا(ص)! بیل را به من بدهید تا کمک کنم. فرمود: دوست دارم که مرد در طلب معیشت در آفتاب گرم آزار ببیند و زحمت بکشد. شعیب نیز روایت کرده است که جماعتی را اجیر کردیم تا در مزرعه امام صادق(ع) کار کنند.

عصر هنگام امام به غلام خود فرمود: تا عرق این جماعت خشک نشده است، مزدشان را بپرداز که این سیره پیامبر(ص) و موجب برکت مال است. همواره می‌فرمود: از ایمان است که در تنگدستی به اندازه انفاق کنید و در گشادگی، گشاده‌ دست باشید و در سلام گرفتن بر همگان پیشی بگیرید. حساسیت امام صادق(ع) به حسن خلق و رفتار نیکو با بندگان خدا تا بدان پایه بود که روزی از اینکه کنیزی از ایشان ترسیده و کودکش از دستش رها شد، بسیار آزرده خاطر شد و فرمود: غصه من از صدمه دیدن کودک هست، ولی بیشتر از آن اندوهگینم که چرا کنیزی باید چنین دست و پایش را با دیدن من گم کند که کودک از دستش بیفتد. آنگاه کنیز را آزاد فرمود و گفت: برو و بیهوده از من باک نداشته باش.

توجه به عرف جامعه

حمادبن عثمان گفت: به محضر امام صادق(ع) رسیدم، مردی به حضرت عرض کرد خداوند تو را اصلاح کند
شیوه امیرالمؤمنین(ع) این بود که جامه زبر و زبون دربرمی کرد و پیراهن چهار درهمی می پوشید، ولی اکنون بر تن شما، جامه های نو و پرارزش می بینم. حضرت در پاسخ فرمود:
علی(ع) آن لباس ژنده را در زمانی می پوشید که بر او زشت نمی شمردند، اما اگر من امروز مانند آن لباس را بپوشم انگشت نما می شوم
بهترین جامه هر زمانی، جامه معمول آن زمان است
کافی، ج1، ص411

همدردی با مردم

معتب که عهده دار خدمات منزل امام صادق(ع) بود می گوید: بر اثر کمیابی موادغذایی در بازار مدینه قیمت اجناس بالا رفت
امام صادق(ع) به من فرمود: در منزل چه مقدار خواربار داریم؟ گفتم بقدر مصارف چندین روز
فرمود: همه آنها را در بازار برای فروش عرضه کن
حضرت سخن خود را دوباره تکرار کرد
معتب گفت: پس از آنکه امر حضرت را اجرا نمودم و خواربار موجود منزل را فروختم به من فرمود: اینک وظیفه داری احتیاجات غذایی منزل مرا، مانند اکثریت متوسط مردم، روز به روز خریداری کنی
به علاوه فرمود: قوت خانواده ام باید از مخلوطی تهیه شود که نیمش جو و نیمش گندم باشد
بحارالانوار ج11ص121

شدت عمل با دشمن

منصور دوانیقی (دومین خلیفه مقتدر و خونخوار عباسی) برا ی امام صادق(ع) در ضمن نامه ای نوشت: چرا اطراف ما مانند سایر مردم نمی آیی؟
امام در پاسخ او نوشت: در نزد ما چیزی نیست که بخاطر آن از تو بترسیم و در نزد تو از امور آخرت چیزی نیست که به آن امیدوار باشیم
و تو در نعمتی نیستی که تو را تبریک بگوییم، و آنچه را که هست، آن را بلا و عذاب نمی بینی تا تسلیت به تو بگوئیم
بنابراین برای چه کار نزد تو آئیم؟
منصور در پاسخ نوشت: با ما همنشین شو تا ما را نصیحت کنی
امام در رد او نوشت: کسی که دنیا را بخواهد تو را نصیحت نمی کند، و کسی که آخرت را بخواهد با تو همنشین نمی شود
مستدرک الوسایل، ج2، 438

پرهیز از تعصبات بى منطق

روزی امام صادق(ع) وارد منزل یکی از اصحاب خود شد که با وجود زن و فرزند و تمکن مالی، در خانه ای کوچک زندگی می کند و خانواده اش در رنج و زحمت افتاده اند
حضرت فرمود: چرا اینجا زندگی می کنی؟
تو که می توانی خانه ات را برای زن و فرزندت توسعه دهی؟
آن مرد عرض کرد: این خانه پدری من است، من در اینجا متولد شده ام، پدر و پدر بزرگم هم در اینجا متولد شده اند و زندگی کرده اند، نمی خواهم از خانه پدری ام بیرون بروم
امام صادق(ع) با کمال صراحت فرمود: شاید پدر و پدربزرگ تو هیچ کدام شعور نداشتند، آیا تو می خواهی جریمه بی شعوری پدر و مادرت را متحمل شوی؟ زن و بچه ات را بردار و از اینجا بیرون برو
! گفتارهای معنوی،

جایگاه منسوبین به ولایت

شقراوی نقل کرده است : در روزگار منصور عباسی، به همه مردم از بیت المال سهم و عطایی می دادند و من، به علت نداشتن واسطه و معرف، در کنار خانه امام صادق (ع) نومیدانه ایستاده بودم
وقتی امام از خانه بیرون آمد، حاجت خویش را به او گفتم
امام به خانه برگشت و برای من هدیه ای آورد و فرمود: ای شقراوی! کار نیک و عمل نیکو از هر کس سرزند، خوب و پسندیده است
ولی از تو بهتر است؛ چون با ما نسبت و خویشی داری و کار زشت از همه کس زشت و ناپسند است؛ اما از تو زشت تر و ناپسندتر می باشد. زیرا به مامنسوبی
نکته قابل توجه اینکه، شقراوی، از بستگان امام بود و بدبختانه به میخوارگی و بدمستی اعتیاد داشت
و از نشانه های عظمت و بزرگواری امام اینکه او را از صله و احسان خویش محروم نساخت و با کنایه، به پند و اندرزش پرداخت و راستی که این از اخلاق انبیا است
سیرت پاکان، ص 179

فضیلت عبادت با کار یک روز امام صادق(ع) رو به یاران خود کرده و جویای احوال مردی شدند. اصحاب گفتند. آقا! ایشان بی نهایت تهیدست و نیازمند شده است. امام پرسیدند: پس روزها چه کار می کنند؟ گفتند: در خانه اش نشسته و مشغول عبادت خداوند است. امام فرمودند: عجب! پس، زندگی اش چگونه می گذرد؟ گفتند: یکی از برادرانش خرجی او را می دهد. حضرت فرمودند: به خدا سوگند، آن کس که کار می کند و خرج او را می دهد، فضیلتی بیش از عبادت وی دارد! قصه های چهارده معصوم، ص 145

«سدیر صیرفی» از یاران نزدیک امام صادق(ع) بود و دوران آن امام بزرگوار با چالش های سخت انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس همزمان بود و فرصتی استثنایی برای حضرت تا به نشر و ترویج آموزه های اسلامی بپردازند. گفته اند بیش از 4هزار نفر از جویندگان علم و معرفت در محضر درسش حاضر می شدند که دانشمندان بلندآوازه ای نظیر هشام بن حکم، جابربن حیان، مومن طاق، محمدبن سلم، جعفی و... از جمله آنها بودند. «سدیر» با مشاهده آن شرایط به این نتیجه رسیده بود که همه مقدمات برای قیام حضرت و برپایی حاکمیت عدالت پرور اسلام ناب محمدی(ص) فراهم است. در پی این ارزیابی از مراد و مقتدای خویش پرسید؛ سدیر: همه شرایط آماده است،
 امام صادق(ع): به روبرو نگاه کن! سدیر: درآن سوی، تعدادی گوسفند می بینم، مقصود آن چیست؟
 امام صادق(ع): ای سدیر! اگر یاران از خود گذشته و پاکبازی به تعداد آنها داشتم، قیام می کردم و حاکمیت به حاشیه رفته اسلام ناب محمدی(ص) را بار دیگر به صحنه بازمی گرداندم
امام راحل ما(ره) که خود از سلاله پاک رسول خدا(ص) و حکمت آموخته مکتب امام صادق علیه السلام بود به جرأت می فرمود که مردم زمان ما از مردم حجاز در دوران رسول خدا(ص) و مردم کوفه در دوران علی مرتضی(ع) برترند..
و دیدیم که چنین بود و چون درگذر قرن ها، آموزه های صادق آل محمد(ص) به بار نشست، پیروان راستینش در رکاب فرزند بزرگوارش، حاضر بودند، با اشاره او به سر دویدند
سقف ظلمانی جهان سلطه را شکافتند و طرحی نو در انداختند...
و امروز، خطاب به مولایمان امام صادق(ع) این سرود برخاسته از ژرفای دل بر زبان داریم که «حرکت این سایه زان شاخ گل است.

ارزش همسایگی امام صادق(ع) مردی همسایه امام صادق(ع) بود و خیلی مقروض شد و چاره ای ندید جز اینکه خانه اش را بفروشد. مشتری که پیدا شد گفت: خانه ام ده هزار دینار است. مشتری گفت: خانه شما را قیمت کرده ایم چهار هزار دینار بیشتر نمی ارزد، چرا می گویی ده هزار دینار؟ گفت: راست می گویی، خانه من چهار هزار دینار می ارزد، ولی مزیتی دارد که به خاطر آن مزیت آن را ده هزار دینار می فروشم و آن مزیت این است که همسایه من امام صادق(ع) است!!

این خبر به امام صادق(ع) رسید، از ابراز این محبت خیلی خوشحال شدند و او را احضار کردند، و فرمودند: چرا خانه ات را می خواهی بفروشی؟ گفت: مقروض شده ام و چاره ای ندارم، و گرنه به هیچ قیمتی دست از جوار شما برنمی داشتم. حضرت فرمود: من خودم خانه شما را می خرم. پس از اینکه امام خانه را به ده هزار دینار خرید، فرمود: این پول را به مصرف قرضت برسان؛ خانه را هم به تو بخشیدم. کسی که برای همسایگی با من، ارزشی بیش از ارزش خانه اش قائل است، چنین همسایه ای را نمی شود از دست داد! در بهشت هم با من همسایه خواهی بود - آیت الله ضیاء آبادی، جزوه توبه

                                               تبیین احکام به شیوه خاص شیعی

در موضوع تاسیس حوزه وسیع علمی و فقهی توسط امام صادق (ع) چیزی که از نظر بیشتر کاوشگران زندگی امام پوشیده مانده است، مفهوم سیاسی و معترضانه این اقدام بزرگ امام است. برای آن‏که جهات سیاسی این عمل نیز روشن گردد، مقدمتاً باید توجه داشته باشیم که: دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه دستگاه های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست، بلکه یک رهبری سیاسی مذهبی است. عنوان خلیفه برای حاکم اسلامی نشان دهنده همین حقیقت است که وی بیش و پیش از آنکه یک رهبر سیاسی و معمولی باشد، جانشین پیامبر است و پیامبر نیز آورنده دین و آموزنده اخلاق. پس خلیفه در اسلام، بجز تصدی شئون رایج سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست. این حقیقت مسلم، موجب آن شد که پس از نخستین سلسله خلفای اسلامی، زمامداران بعدی که از آگاهیهای دینی، بسیار کم نصیب و گاه بکلی بی نصیب بودند، در صدد برآیند که این کمبود را به وسیله رجال دینی وابسته به خود تامین کنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حکومت خود، این دستگاه را باز هم ترکیبی از دین و سیاست سازند.

فایده دیگری که به کارگیری این گونه افراد برای خلفای وقت در برداشت، آن بود که اینان طبق میل و فرمان زمامداران ستم پیشه و مستبد، به سهولت می ‏توانستند احکام دین را به بهانه «مصالح روز» تغییر و تبدیل داده و پوششی از استنباط و اجتهاد (که برای مردم عادی و عامی قابل تشخیص نیست) حکم خدا را به خاطر مطامع خدایگان دگرگون سازند. مولفان و مورخان قرنهای پیشین، نمونه‏های وحشت انگیزی از جعل حدیث و تفسیر برأی را که غالباً دست قدرتهای سیاسی در آن نمایان است، ذکر کرده‏اند. عینا همین عمل درباره تفسیر قرآن نیز انجام می ‏گرفت: تفسیر قرآن بر طبق رأی و نظر مفسر، از جمله کارهایی بود که می ‏توانست به آسانی حکم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد و آنها را به آنچه مفسر خواسته است (که از نیز اکثر اوقات همان را می ‏خواست که حاکم خواسته بود) معتقد کند.

بدین گونه بود که از قدیمترین ادوار اسلامی، فقه و حدیث و تفسیر به دو جریان کلی تقسیم شد: یکی از جریان وابسته به دستگاه های حکومتهای غاصب که در موارد بسیاری حقیقتها را فدای مصلحتهای آن دستگاه ها ساخته و به خاطر دستیابی به متاع دنیا حکم خدا را تحریف می ‏کردند؛ و دیگری جریان اصیل و امین که هیچ مصلحتی را بر مصلحت تبیین درست احکام الهی، مقدم نمی ‏داشت و قهراً در هر قدم، رویارویی دستگاه حکومت و فقاهت مزدورش قرار می ‏گرفت، و از اینرو، در غالب اوقات شکل قاچاق و غیر رسمی داشت.

* حرکت تشکیلاتی

 امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود

مرد علم و دانش بودنش را همه شنیده‌اید

محفل درس امام صادق(ع) و میدان آموزشی که آن بزرگوار به وجود آورد، هم قبل از او و هم بعد از او در تاریخ زندگی امامان شیعه بی‌نظیر بود

همه‌ حرفهای درست اسلام و مفاهیم اصیل قرآن که در طول یک قرن و اندی به وسیله‌ مغرضان و مفسدان یا جاهلان تحریف شده بود، همه‌ آنها را امام صادق(ع) به شکل درست بیان کرد

اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید

امام صادق(ع) مشغول یک مبارزه‌ دامنه‌دار و پیگیر بود

مبارزه برای قبضه کردن حکومت و قدرت و به وجود آوردن حکومت اسلامی و علوی

یعنی امام صادق(ع) زمینه را آماده می‌کرد تا بنی‌امیه را از بین ببرد و به جای آنها حکومت علوی را که همان حکومت راستین اسلامی است، بر سر کار بیاورد

اما آن بعد سوم را که اصلاً نشنیده‌اید، مرد تشکیلات بودن امام صادق(ع) است که یک تشکیلات عظیمی از مؤمنان خود، از طرفداران جریان حکومت علوی در سراسر عالم اسلام از اقصای خراسان و ماوراءالنهر تا شمال آفریقا به وجود آورده بود

تشکیلات یعنی چه؟

یعنی این که وقتی امام صادق(ع) اراده می‌کند آن چه را که او می‌خواهد بدانند، نمایندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می‌گویند تا بدانند

یعنی از همه جا وجوهات و بودجه برای اداره‌ مبارزه‌ سیاسی عظیم آل علی جمع کنند

یعنی وکلا و نمایندگان او در همه‌ شهرها باشند که پیروان امام صادق(ع) به آنها مراجعه کنند و تکلیف دینی و همچنین تکلیف سیاسی خود را از آن حضرت بپرسند

تکلیف سیاسی هم مثل تکلیف دینی واجب‌الاجرا است

امام صادق(ع) یک چنین تشکیلات عظیمی را به وجود آورده بود و با این تشکیلات و به کمک مردمی که در این تشکیلات بودند با دستگاه بنی امیه مبارزه می‌کرد

در هنگامی‌که پیروزی او بر بنی‌امیه حتمی بود، بنی‌عباس به عنوان یک جریان مزاحم و فرصت‌طلب آمدند، میدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق(ع) هم با بنی‌امیه و هم با بنی‌عباس مبارزه کرد.

* شبکه‌ گسترده‌ تبلیغاتی
وقتى امام باقر(ع) از دنیا می‌رود، بر اثر فعالیت‌های بسیارى که در طول این مدت خود امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) انجام داده بودند، اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر(ص) بسیار تغییر کرد

نقشه‌ امام صادق(ع) این بود‌ که بعد از رحلت امام باقر(ع) کارها را جمع و جور کند، یک قیام علنى به راه بیندازد و حکومت بنی‌امیه را -که هر روزى یک دولتى عوض می‌شد و حاکى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون کند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراکش و همه‌ مناطق مسلمان‌نشین که در همه‌ این مناطق شبکه‌ حزبى امام صادق(ع) (یعنى شیعه، شیعه یعنى شبکه‌ حزبى امام صادق ع) شبکه‌ امام صادق همه جا گسترده بود، از همه‌ آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشکرکشى کند به شام، حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر(ص) را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ امام صادق بود

لذا وقتى که در خدمت امام باقر(ع) در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود که قائم آل محمد کیست، حضرت یک نگاهى می‌کنند به امام صادق(ع) می‌گویند که گویا می‌بینم که قائم آل محمد این است. البته می‌دانید که قائم آل محمد یک اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر نیست.

حضرت ولی‌عصر قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ کسانى که از آل محمد(ص) در طول زمان قیام کردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى که می‌گوید وقتى قائم ما قیام کند این کارها را می‌کند، این کارها را می‌کند، این رفاه را ایجاد می‌کند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر(عج) نبود آن روز، منظور این بود که آن شخصى از آل محمد که بناست حکومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى که قیام بکند این کارها را خواهد کرد و این درست هم بود. کار پنهانی و تشکیلاتی به‌طور معمول در صورتی‌که با اصول درست پنهان‌کاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می‌ماند و رازداری و کتمان صاحبانش نمی‌گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن کار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد.

به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاری‌ها و حتی فرمان‌های خصوصی و تماس‌های محرمانه‌ سران بنی‌عباس با پیروان افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند. بی‌گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می‌رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده‌ آنان در می‌آمد، ما امروز از همه‌ رازهای سربه‌مهر دعوت علوی و تشکیلات همه‌جاگسترده و بسیار محرمانه‌ آن مطلع می‌بودیم. تنها راهی که می‌تواند ما را با خط کلی زندگی امام آشنا سازد، آن است که نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه‌لای این ابهام‌ها یافته، به کمک آنچه از اصول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می‌شناسیم، خطوط اصلی زندگینامه‌ امام را ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراکنده‌ی تاریخی و نیز قرائنی به‌جز تاریخ بمانیم.

 نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق(ع) بدین شرح می‌باشد:
1. تبیین و تبلیغ مسأله‌ امامت.
2. تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.
3. وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک سیاسی.
*
تبیین و تبلیغ مسأله‌ی امامت
امام صادق(ع) نیز مانند دیگر امامان شیعه، محور برجسته‌ دعوتش را موضوع "امامت " تشکیل می‌داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق(ع) به روشنی و با صراحت تمام نقل می‌کند. امام در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله‌ای از مبارزه می‌دیده است که می‌بایست به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی کند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می‌گیرد که همه‌ مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی‌های بالقوه در همه‌ جا احساس شده، زمینه‌های ایدئولوژیک در جمع قابل توجهی ایجاد گردیده، لزوم حکومت حق و عدل برای جمعی کثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه‌ا‌ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح کردن نام یک شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، کاری عجولانه و بی‌فایده خواهد بود.
نکته‌ دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که امام در مواردی به این بسنده نمی‌کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می‌کند و در حقیقت سلسله‌ امامت اهل بیت ع را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد.

این عمل با توجه به اینکه تفکر شیعی، همه‌ زمامداران نابحق گذشته را محکوم کرده و آنان را "طاغوت" به ‌شمار می‌آورده، می‌تواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان به زمان‌های گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق(ع) با این بیان، امامت خود را یک نتیجه‌ قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، می‌شمارد و آن را از حالت بی‌سابقه و بی‌ریشه و پایه بودن؛ بیرون می‌آورد و سلسله‌ خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار(ص) متصل می‌کند.
روایت "عمروبن ‌ابی‌المقدام" منظره‌ شگفت‌آوری را ترسیم می‌کند: روز نهم ذیحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گرد آمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان ‌نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یک کلمه حرف به‌جا در اینجا می‌تواند کار گسترده‌ترین شبکه‌ وسایل ارتباط ‌جمعی را در آن زمان بکند. امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر (با فریادی که باید در همه‌جا و در همه‌ گوش‌ها طنین بی‌افکند و به‌وسیله‌ شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود) پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع) ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . بحارالانوار، ج 47، ص 58
حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌ کنانی است که در آن، امام صادق(ع) خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌کند: ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست . صفوالمال، اموال گزیده‌ای است که طواغیت گردنکش به خود اختصاص داده و دست‌های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی‌که این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلکه به حاکم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌کند

امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال - که آن نیز مربوط به امام است - معرفی می‌کند و با این بیان، به روشنی می‌رساند که امروز حاکم جامعه‌ اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به کار رود. امام در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یک‌یک نام می‌برد و به امامت آنان و اینکه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می‌دهد و چون به نام خود می‌رسد، سکوت می‌کند. شنوندگان سخن امام به خوبی می‌دانند که پس از امام باقر(ع) میراث علم و حکومت در اختیار امام صادق(ع) است.

و بدین ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می‌سازد و هم با لحن استدلال‌گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی‌بن‌ابیطالب(ع) بیان می‌کند. در ابواب "کتاب الحجه " از کافی و نیز در جلد 47 بحارالانوار از اینگونه حدیث که به صراحت یا به کنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می‌توان یافت. مدرک قاطع دیگر، شواهدی است که از شبکه‌ گسترده‌ تبلیغاتی امام در سراسر کشور اسلامی یاد می‌کند و بودن چنین شبکه‌ای را مسلم می‌سازد. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است که اگر حتی یک حدیث صریح هم وجود نمی‌داشت، خدشه‌ای بر حتمیت موضوع وارد نمی‌آمد. مطالعه‌گر زندگینامه‌ مدون ائمه ع از خود می‌پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی‌امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اکناف کشور اسلامی نداشتند که امامت آنان را تبلیغ کنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟

پس در این صورت، نشانه‌های این پیوستگی تشکیلاتی که در ارتباطات مالی و فکری میان ائمه و شیعه به وضوح دیده می‌شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه‌جاگستر به تشیع؟ و آنگاه این وجهه و محبوبیت بی‌نظیر آل‌علی(ع) در بخش‌های مهمی از کشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و کوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ کدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا می‌توان تصادف یا پیشامدهای خودبه‌خودی را عامل این پدیده‌های متناسب و مرتبط به هم دانست؟
با این همه تبلیغات مخالف که از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی‌استثناء در همه‌جا انجام می‌گرفت و حتی نام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) به عنوان محکوم‌ترین چهره‌ اسلام، در منابر و خطابه‌ها یاد می‌شد، آیا بدون وجود یک شبکه‌ تبلیغاتی قوی ممکن است آل‌علی(ع) در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند که کسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه کردن دوستی و پیوند خود با آنان، راه‌های دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را که بنا بر عقیده‌ شیعه، همچون سیاست و حکومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی‌صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟

اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه ع بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ ممکن است سؤال شود اگر به‌راستی چنین شبکه‌ تبلیغاتی وسیع و کارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به‌طور خلاصه آن است که دلیل این بی‌نشانی را نخست در پایبندی وسواس‌آمیز یاران امام به اصل معتبر و مترقی "تقیه " باید جست که هر بیگانه‌ای را از نفوذ در تشکیلات امام مانع می‌شد، و سپس در ناکام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، که این معلول عواملی چند است. اگر بنی‌عباس نیز به قدرت نمی‌رسیدند، بیگمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی که از فعالیت‌های تبلیغاتی داشتند، در سینه‌ها می‌ماند و کسی از آن خبر نمی‌یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی‌شد.

* تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی
این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق(ع) است. به شکلی متمایزتر و صریح‌تر و صحیح‌تر از آنچه در زندگی دیگر امامان می‌توان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه "فقه جعفری" نام گرفته است و تا آنجا که همه‌ کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌ داستان هستند که امام صادق(ع) وسیع‌ترین حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.
مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه‌ دستگاه‌های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب "خلیفه" برای حاکم اسلامی، نشان ‌دهنده‌ همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر(ص) است و پیامبر(ص)، آورنده‌ یک دین و آموزنده‌ اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است

پس خلیفه در اسلام، به‌جز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست. با این آگاهی، به‌‌وضوح می‌توان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(ع) فقط یک اختلاف عقیده‌ دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می‌کرد: نخست و مهمتر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه‌کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرت‌های حاکم است.

امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ با آن دستگاه برخاسته بود

آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی‌اش تهی ‌دست می‌ساخت

نخستین حکمرانان بنی‌عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سال‌ها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آل‌ علی(ع) گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چم‌ ‌و خم‌های کنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانه‌ این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک می‌کردند

گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیری‌های رذالت ‌آمیزش با امام صادق(ع) مدت‌ها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت‌وآمد و سؤال از آن حضرت منع کرد

تا آنجا که به نقل از "مفضل‌بن‌عمر" - چهره‌ درخشان و معروف شیعی - هرگاه مسأله‌ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این‌ها برای کسی پیش می‌آمد، به آسانی نمی‌توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

* وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک سیاسی به روال بینش شیعی
امام صادق(ع) در اواخر دوران بنی‌امیه، شبکه‌ تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعه‌ امامت آل ‌علی(ع) و تبیین درست مسأله‌ امامت بود، رهبری می‌کرد

شبکه‌ای که در بسیاری از نقاط دور دست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت‌های چشمگیر و ثمربخشی درباره‌ مسأله‌ امامت عهده‌دار بود، ولی این تنها یک روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است

موضوع تشکیلات پنهان در صحنه‌ زندگی سیاسی امام صادق(ع) و نیز دیگر ائمه علیهم‌السلام، از جمله مهم‌ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول‌ترین و ابهام ‌آمیزترین فصول این زندگینامه‌ پرماجراست

برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی‌توان و نمی‌باید در انتظار مدارک صریح بود

نباید توقع داشت که یکی از امامان یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی - فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد

انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او به‌کلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند

این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.

باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده‌ای بود که اگرچه نظر بیننده‌ عادی را جلب نمی‌کند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان‌های پنهانی بسیاری می‌دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم‌السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‌السلام تقریباً مسلم می‌گردد. پی‌نوشت:   2. کافی، ج 1، ص 186      3. مفضل، یکی از یاران امام صادق (علیه‌السلام) بود

                          نگاه ویژه امام صادق(ع) به جوانان

 در مکتب مترقی اهل بیت توجه ویژه ای به جوانان و نوجوانان شده است و هر کدام از امامان معصوم(ع) به نوعی به این گروه اجتماعی پرداخته اند
از امام صادق(ع) سؤال شد: شیرین‌ترین مخلوق خداوند کیست؟ امام صادق(ع)، این شخصیت جامع و یگانه، با اندیشه‌ای ژرف و محکم و متقن، در زمان حیات خویش بهترین زمینه‌های ممکن را برای نشر دانش و ارتقای آگاهی مسلمانان فراهم کرد

شیعیان نیز هرگاه از شیوه‌های عالمانه ایشان پیروی کردند، گام‌های بلندی به جلو برداشتند، اما هرگاه برای درک مباحث فرهنگی و دینی و سیاسی و علمی و اجتماعی خود به مکاتب دیگر روی آوردند و مصرف‌کنندگان بدون اعتراض مکاتب دیگر شدند رو به انحطاط رفتند

فرمود: فرزند جوان پرسیده شد: و چه چیزی تلخ‌ترین است؟ فرمود: از دست دادن همان فرزند جوان
امام صادق(ع) همواره برای کسب علم و دانش‌اندوزی اهمیت فراوانی قائل بود و به‌ویژه آن را بهترین زینت برای جوانان می‌دانست

مهم‌ترین عنصر تکامل انسان در زندگی به‌ویژه در جوانی، دانش و تفکر است
از همین روی، قرآن بر آموختن تأکید بسیار دارد و ائمه بخش اعظم عمر و همت خود را صرف گسترش علوم دینی کرد
امام صادق(ع) می‌فرمود: «دوست ندارم جوانان را جز این ببینم که یا عالم باشند یا در حال کسب علم. جوانی که به دنبال دانش نمی‌رود، عمر خویش را تباه می‌سازد و گناه بزرگی مرتکب می‌شود

هدایت جوانها

بعد از اینکه پدر محمد بن عبدالله بن حسن در دوران عباسیان به شهادت رسید و او دست به قیام زد و مردم را به سوی حق دعوت نمود
حضرت امام صادق(ع) به عنوان راهنمایی به او فرمود: یا ابن اخی علیک بالشباب ودع عنک الشیوخ؛ ای فرزند برادرم! جوانان را دریاب و پیران را رها کن!

امام صادق(ع) در روایات دیگر نیز این مسئله را بیان نموده اند که جوانها زودتر حرف حق را می پذیرند و به سوی خیر و نیکی می شتابند و آمادگی بیشتری دارند
از جمله، از اسماعیل بن عبدالخالق چنین نقل شده است که من شنیدم حضرت صادق(ع) از ابوجعفر اَحوَل می پرسید: به بصره رفتی؟

گفت: بلی، فرمود: اقبال مردم را به امامت و ورود آنان را به این مرام چگونه یافتی؟
گفت: به خدا سوگند که شیعیان اندک اند و تلاشهایی کرده اند، امّا آن هم اندک است
آن‌گاه (امام صادق(ع) به او) فرمود: علیک بالاحداث فانهم اسرع الی کلّ خیرٍ؛ بر تو باد به جوانان(و به دنبال آنها رفتن) که آنان در (پذیرش) هر نیکی و خیری با شتاب ترند

تجربه پیروزی انقلاب اسلامی و حضور جوانان در صحنه های مختلف و جذب شدن آنان به اسلام و انقلاب و روحانیت و رهبری انقلاب و همین طور حضور تمام عیار جوانان در صحنه های مختلف جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و پیشرفتهای علمی، مهر تأییدی است بر مضامین احادیثی که مطرح گشت

جوان و کسب دانش

فراگیری دانش در جوانی همچون نقشی است بر سنگ که تا پایان عمر، انسان را همراهی می کند، از این‌رو هر کس هرچه دارد، از جوانی دارد، به همین سبب است که پیشوایان دینی سخت بر این مسئله سفارش کرده‌اند که در جوانی دنبال علم و دانش باشید

در کلام الهی نیز دوره جوانی، دوره منحصر به فردی است
و لمّا بلغ أشدّة و استوی آتیناه حکماً و علماً؛ چون به حدّ رشد و کمال خویش رسید، به او علم و حکمت عطا کردیم
امام صادق(ع) در تفسیر آن فرموده‌اند: اشدّه ثمانی عشرة سنةٌ و استوی التحی؛ اشدّ یعنی هجده سالگی و استوی یعنی ریش درآورد

امام صادق(ع) می فرمایند: لست احبّ ان اری الشّابّ منکم الّا غادیاً فی حالین امّا عالماً او متعلّماً فان لم یفعل فرّط و ان فرّط ضیّع فان ضیّع اثم و ان اثم سکن النّار والّذی بعث محمّداً بالحقِّ؛ دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو

اگر (جوانی) چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق برانگیخت، دوزخ جایگاه او خواهد شد
به همین سبب است که جوانان باید از عمر خویش استفاده کافی ببرند تا بعداً پشیمان نگردند

جوان و عبادت

بهترین دوران برای رشد معنوی و بالندگی روح انسان، دوران جوانی است
انبیای بزرگوار که لیاقت دریافت وحی و افتخار رسیدن به نبوت را پیدا کردند، بر اثر عبادتهای دوران جوانیشان بود

پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: خداوند بزرگ به جوان عبادت پیشه، نزد فرشتگان افتخار می کند، در حالی که می فرماید: بنده ام را بنگرید! برای من خواسته های نفس خود را کنار نهاده است

حضرت صادق(ع) نیز بر این امر تأکید نموده است، انّ أحبّ الخلائق الی اللّه تعالی شابٌّ حدث السّنّ فی صورةٍ حسنةٍ جعل شبابه و ماله فی طاعة اللّه تعالی ذاک الّذی یباهی اللّه تعالی به ملائکته فیقول عبدی حقّاً
به راستی که دوست داشتنی‌ترین مردم نزد خداوند، جوان کم سال و خوش سیمایی است که جوانی و زیبایی اش را در راه فرمانبری از خداوند بزرگ قرار داده است
آنکه خداوند بزرگ به وی نزد فرشتگان افتخار می کند و می فرماید این بنده حقیقی من است

امام صادق(ع) که بیش از دیگران به سخنان خویش عمل می کرد، در جوانی اهل بیشترین عبادت بود

ایشان می فرمایند:  اجتهدت فی العبادة و انا شابٌّ فقال لی أبی یا بنیّ دون ما أراک تصنع فانّ اللّه عزّ وجلّ اذا أحبّ عبداً رضی عنه بالیسی
 در جوانی بسیار در عبادت می کوشیدم. پدرم به من فرمود: فرزندم! از آنچه انجام می دهی، کم کن، زیرا خداوند عزیز و جلیل اگر بنده ای را دوست بدارد، با عبادت کم هم از او خشنود می گردد

حضرت صادق(ع) نیز بر این امر تأکید نموده است،

همراهی با پدر

از اموری که حضرت صادق(ع) در مورد جوانان سفارش نموده اند، این است که آنها نباید همراهی پدر را رها کنند

خصوصاً در این دوران که دوستان ناباب و دزدان فکر و ایمان فراوان اند که بر ضرورت این کار می‌افزاید، چرا که پدر دلسوز همیشه مواظب است که خطر انحراف جوانش را تهدید نکند

حضرت صادق(ع) فرموده اند: دع ابنک یلعب سبع سنین و یؤدّب سبع سنین و الزمه نفسک سبع سنین

بگذار فرزندت هفت سال بازی کند (و آزاد باشد) و هفت سال تربیت شود و هفت سال او را با خود همراه بدار

جوان و خوش اخلاقی

اخلاق نیک برای همه لازم، مفید و مثمر ثمر است، چنان که امام صادق(ع) می فرمایند

حسن الخلق من الدّین و هو یزید فی الرّزق؛ خوش خلقی بخشی از دین است و روزی را افزون می کند

اما این امر برای جوان زیباتر، مفیدتر و لازم تر است

ایشان در جای دیگری چنین می فرمایند که هرگاه ورقه بن نوفل بر خدیجه دختر خویلد وارد می شد، به وی چنین سفارش می کرد

اعلمی أنّ الشّاب الحسن الخلق مفتاحٌ للخیر مفلاقٌ للشّر؛ بدان که جوان خوش اخلاق، کلید خوبیها و قفل بدیها است...

                                                   امام صادق(ع) و مرجعیت اهل بیت(ع)

شاید عصر صادقین(ع) طلایی ترین دوران برای امت اسلام بود که توانستند دوباره همچون دوران پیامبر(ص) از حقیقت اسلام و مرجعیت دینی کتاب و عترت بهره مند شوند و امت اسلام توانست گامی بلند به سوی مرجعیت قرآن و اهل بیت بردارد. تلاش های امام باقر(ع) و فرزند بزرگوارش امام صادق(ع) موجب شد تا حقیقت از پس ابرهای فتنه بیرون آید و امت درک کند که کتاب بی مفسر و راسخون از اهل بیت(ع) کتابی صامت است که بی عترت به نطق درنمی آید و هر چه مردم تلاش کنند تا به استنطاق از قرآن برایند، بسیاری از حقایق و معارف، همچنان از ایشان نهان خواهد ماند؛ زیرا حقیقت قرآن، همان حقیقت اهل بیت(ع) است و تنها آنان به همه رموز آن آگاه هستند و بر عبارات و اشارات و لطایف و حقایق آن به طور تمام و کمال علم دارند.

قرآن و مرجعیت کتاب و عترت
اسلام دین تمام و کمالی است که چیزی را در حوزه های مختلف هدایت بشر به سوی خدایی و ربانی شدن، فروگذار نکرده. بنابراین، انسان هر آن چیزی را که بخواهد درباره مسیر بازگشت به سوی خدا بداند، در اسلام می یابد. اما باید توجه داشت که اسلام و توحیدی که در آن ارایه می شود، هرگز با بهره گیری از آیات قرآن به تنهایی به تمامیت کمالی خود نمی رسد؛ زیرا تمسک به کتاب و گفتن
حسبنا کتاب الله نمی تواند انسان را به این هدف متعالی برساند؛ زیرا خداوند در آیات قرآنی روشن ساخته است که همواره آموزه های وحیانی به مفسرانی به نام پیامبران و اولیاء و اوصیاء نیازمند است تا حقایق آموزه های قرآنی را چنان که خداوند اراده کرده تفسیر و تبیین کنند و در عمل به مورد اجرا گذارند. از این رو اسوه های عینی از انسان های متاله و ربانی را به عنوان سرمشق های عملی برای پیروی و اطاعت از ایشان معرفی کرده و در اوج کمالی این اسوه ها، پیامبر گرامی(ص) را به عنوان اسوه حسن و سرمشق نیک مطرح نموده است.
خداوند در آیاتی از جمله آیه 3 مائده تمامیت کمالی اسلام را به معرفی ولی الله می داند که در آیاتی از جمله آیه 59 نساء و 55 مائده بر وجوب اطاعت و پیروی از آن ولی الله فرمان داده. از نظر خداوند، قرآن به تنهایی نمی تواند توده های مردم را به سوی کمال بایسته و شایسته هدایت کند، مگر آن که راسخون در علم حقایق قرآن را تبیین نمایند و متشابهات را به محکمات ارجاع دهند. (آل عمران 7) از این رو فرمان می دهد تا از اهل ذکر پرسش شود تا ایشان حقایق قرآنی را چنان که هست بیان نمایند. (انبیاء 7) بر همین اساس اطاعت از پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (احزاب 33) که
اولوالامر هستند (نساء 59) عین اطاعت خداوند دانسته شده (انفال 46 و آیات دیگر) و هرگونه تخلفی جایز شمرده نشده. (حشر 15)
پیامبر(ص) در سخنان و فرمان های بسیاری بر این نکته تاکید کرده که
مودت اولی القربی و اهل بیت(ع) که دارای عصمت هستند (احزاب 33) به عنوان مزد رسالت از آن رو بیان شده که آثار و برکات آن به خود امت اسلام بازمی گردد(سباء 47) و ایشان از گمراهی ابدی در امان خواهند ماند: ائتونی بکتاب اکتبه لکم لاتضلوا بعدی ابدا. (شرح نهج البلاغه، ج2، ص 54 و 55، و صحیح مسلم، ج3، ص 1257 و 1258 و السیره النبویه ، ج4، ص 450 و البدایه و النهایه، ج5، ص 200 و صحیح بخاری، ج31، ص3، 31 و فتح الباری، ج6، ص271 و الجزیه و الموادعه، حدیث 3168، ج8، ص132 و المغازی، حدیث4432)

این نوشته ای که پیامبر (ص) می کوشید تا برای امت اسلام بنگارد، فرمان به اطاعت از کتاب الله و عترت است؛ زیرا آن حضرت بارها براساس آموزه های قرآنی (مائده76)، فرمان بر ولایت امری اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داده و به عنوان نمونه فرموده انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا، کتاب الله و عترتی؛ اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ همانا من دو چیز بسیار گرانبها را در بین شما به امانت می گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیت من است اگر بدان تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید. آن دو همواره در کنار هم هستند و از هم جدا نمی شوند تا زمانی که بر من در سر حوض کوثر وارد شوند. (مسند احمد حنبل، ج3، ص71، و ج4، ص371 و اسدالغابه ج2، ص21 و صحیح ترمزی، ج2، ص308 و ج5، ص181 و سنن بیهقی، ج2، ص148 و صواعق المحرقه ص57 و مستدرک حاکم، ج3، ص109 و 148 و مناقب ابن مغازلی، ص235 و کنز العمال، ج6، ص.217 حدیث 3819 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص450).
از نظر قرآن (مائده،76) رسالت پیامبر(ص) به تمام و کمال نمی رسد مگر این که ولایت و خلافت اهل بیت(ع) به عنوان اسوه های عملی و عینی مردم مطرح شود و آنان همه مقامات و مناصب پیامبری از مرجعیت دینی و سیاسی و علمی و اجتماعی و قضایی و مانند آن را جز نبوت تشریعی (
انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی) در اختیار گیرند. از این رو پس از اعلان رسمی ولایت عهدی امیرمؤمنان علی(ع) در غدیر خم از سوی پیامبر(ص) خداوند اعلان اتمام و اکمال دین می کند. (مائده 3)

فتنه سلب مرجعیت از اهل بیت(ع)
با همه تلاش هایی که از سوی خداوند و پیامبر(ص) برای تصدی امر مرجعیت اهل بیت(ع) انجام می گیرد، ولی به حکم سنت و قانون الهی مردم در فتنه و آزمون الهی گرفتار می شوند و همانند امت های یهودی و مسیحی از این آزمون سربلند بیرون نمی آیند. هر یک از امت های یهودی و مسیحی در آزمون های ابتدایی خداوند نتوانستند از وصی پیامبران خویش اطاعت کنند. این گونه است که در زمان حضرت موسی(ع) هنگامی که حضرت هارون(ع) برای جانشینی موقت معرفی می شود، امت یهودی به پیروی از سامری می پردازند و حتی کمر به قتل وصی موسی(ع) می بندند و حضرت هارون(ع) را خوار می کنند و در جامعه مطرود می سازند. (اعراف149 و 150؛ طه38 تا 49) امت مسیحی نیز وصی حضرت عیسی بن مریم(ع) را خوار کردند و بر خلاف وصایت ایشان به گمراهی رفتند و به دستورهای وصی عیسی(ع) گوش ندادند و تثلیث را پذیرفتند. (مائده116 و 117) خداوند و پیامبرش بارها به امت اسلام هشدار دادند که همان فتنه ها و آزمون هایی که موجب گمراهی امت های پیشین شد به عنوان سنت های الهی در میان امت اسلام نیز جاری می شود (عنکبوت2) اما امت اسلام به این هشدارها و تهدیدها و وعده ها و وعیدها توجهی نکردند و گرفتار غفلت شده و به گمراهی افتادند.
خداوند در آیه 52 انفال به امت هشدار می دهد که به زودی گرفتار فتنه ای می شوند که اختصاص به ظلم کنندگان و غاصبان مرجعیت اهل بیت(ع) ندارد بلکه همه را در برمی گیرد و کسی از این فتنه و آزمون جز با تسمک به قرآن و ولایت رهایی نمی یابد. اما خیانت از همان آغاز اعلان رسمی ولایت امیرمؤمنان(ع) و وصایت اهل بیت(ع) و خلافت ایشان پس از پیامبر(ص) آغاز می شود و پیامبر(ص) نه تنها تهدید به ترور می شود بلکه تروری نیز در عقبه انجام می شود. (الحلبی الشافعی، علی بن برهان الدین؛ السیره الحلبیه ،0 140- ج3 ص120)

اما خداوند پیامبرش را از همه این تلاش های دشمن در امانت نگه می دارد و تروریست ها ناکام می مانند. (مائده76) خیانت امت اسلام به پیامبر(ص) و خداوند به دلایل و انگیزه های مختلف روی می دهد. برخی از آنها به عشق قدرت و بازگشت به عصر جاهلی و برخی دیگر به عشق اموال و اولاد (انفال 28) به خیانت روی می آورند و مکر می ورزند تا پیامبر(ص) را بکشند. (انفال،30)
توطئه ها پس از رحلت پیامبر(ص) افزایش می یابد و اهل بیت(ع) از مرجعیت ها و مناصب و مقامات ظاهری پیامبر(ص) دور نگه داشته می شوند و با غصب خلافت در سقیفه و در اختیار گرفتن مرجعیت سیاسی و قضایی، تلاش می شود تا ایشان در جایگاه مرجعیت در امور دینی و مانند آن قرار نگیرند. تلاش های امیرمومنان علی(ع) نیز به جایی نرسید و امت در فتنه ای آشکار نه تنها تلاش کردند تا اهل بیت(ع) را از حقوق الهی خود محروم کنند بلکه ایشان را به قتل برسانند. در روایات بسیاری این معنا بیان شده که حضرت علی(ع) در بیان وضعیت خود با امت به وضعیت هارون اشاره می کند. از جمله این که به نزد قبر پیامبر(ص) رفته و گریان به آن حضرت(ص) عرضه می دارد: این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود که مرا بکشند.
پیامبر به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و به سلمان فرمود: ای سلمان! خدا را شاهد می گیرم افرادی که با اینان بجنگند با من جنگیده اند، افرادی که با اینان روی صلح داشته باشند با من صلح کرده اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.
سپس پیامبر(ص) نگاهی به علی(ع) کرد و فرمود: ای علی! تو به زودی پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختی خواهی کشید. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و به وسیله موفقیت با آنان بجنگ و اگر کمک کار و یاوری نیافتی صبر کن و دست نگه دار و با دست خویش خود را به نابودی مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، هارون برای تو اسوه خوبی است، به برادرش گفت:
ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی، این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 965.)
پس از مدت کوتاهی از غصب حقوق اهل بیت(ع)، نه تنها مرجعیت های علمی و دینی از آنان سلب می شود بلکه تلاش می شود که با حذف فیزیکی اهل بیت(ع) یکپارچگی دینی و مذهبی ایجاد کنند و اجازه ندهند گفتمانی غیر از گفتمان غاصب سقیفه بنی ساعده در جامعه اسلامی وجود داشته باشد. این گونه است که همه خمسه طیبه به شهادت می رسند و با حذف فیزیکی آنان جامعه را از حق الهی محروم می سازند. بدین ترتیب همه مناصب الهی اهل بیت(ع) از ایشان سلب می شود و کسی به عنوان مرجعیت به آنان مراجعه نمی کند و همان گونه که در مدت بیست و پنج سال، امیرمومنان علی(ع) خانه نشین می شود و به کشاورزی و باغداری می پردازد، بقیه اهل بیت(ع) نیز مطرود جامعه و امت اسلام می شوند.

اثبات مرجعیت اهل بیت(ع)
این وضعیت تا زمان امام باقر(ع) ادامه می یابد. در این زمان فرصتی پس از شهادت امام حسین(ع) و رسوایی نظام سیاسی و گفتمان سقیفه بنی ساعده از اسلام سیاسی پیش می آید و اهل بیت(ع) اندک اندک به تبیین اسلام واقعی می پردازند و اسلام سقیفه را رسوا می کنند. توده های مردم اندک اندک به سبب ظلم و جور شدید به هوش می آیند و درمی یابند که مسیر سقیفه بیراهه و کژراهه بوده است. بیداری برخی از نخبگان موجب می شود تا به خانه امام باقر(ع) به عنوان نماینده برجسته اهل بیت(ع) مراجعه کنند. در این هنگام است که مرجعیت دینی اهل بیت(ع) کم کم آشکار می شود. حضور نخبگان علمی در مجامع علمی و درسی امام باقر(ع) و سپس امام صادق(ع) این فرصت را به اهل بیت(ع) می دهد تا حقایقی که بیش از یک سده مخفی و نهان شده بود، آشکار شود. گویی مردم پس از یک صد سال و دولت های بخت النصری با عزیر مواجه شوند که تورات را برای ایشان آورده است. (بقره، 259) هجوم نخبگان به بیوت اهل بیت(ع) که بیوت الهی است (نور، 36) به اندازه ای بود که در برخی از گزارش ها شمار آنان بیش از چهار هزار نفر گفته شده . برخی از آنها در حق اهل بیت راه به افراط بردند و برخلاف دوره یکصد ساله که در تفریط غوطه ور بودند به غلو کشیده شدند و گویی اهل بیت(ع) برای ایشان همانند عزیز بن الله است. (توبه، 30) البته برخی از فتنه گران به این مسئله دامن می زدند و می کوشیدند تا با تخریب وجه نورانی وجوه الهی اهل بیت(ع) مقاصد خود را پی گیرند.

                                                            قرآن در نگاه امام صادق(ع)

روزى که رسول خاتم(ص) دو وزنه سنگین و دو میراث گرانبها (قرآن‏ و عترت) را به مردم معرفى کرد و براى نجات از گمراهى، تمسک به‏ ثقلین‏ را توصیه فرمود، اهل‏بیت‏ خویش را نیز به عنوان قرآن ‏شناسان خبیر معرفى کرد، تا پس از او، امت از ائمه الهام بگیرند و شاگردى عترت را با افتخار بپذیرند. صادق آل محمد(ص)، در باره حبل المتین قرآن و شیوه بهره‏گیرى ازآن و جایگاه کلام الهى، سخنان نغز بسیارى دارد

1- قرآن، تجلى‏گاه خدا کلام الهى، جلوه‏اى از قدرت و علم و حکمت‏خداست و آیات قرآن،هریک نشانه‏اى از عظمت الهى است. امام صادق(ع) در زمینه جلوه‏گاه‏بودن قرآن براى ذات مقدس خدا البته براى چشم‏هاى بیدار و دلهاى آگاه مى‏فرماید: لقد تجلى الله لخلقه فى کلامه و لکنهم لایبصرون(1) خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلى کرده است، ولى آنان خدا را نمى‏بینند.

2- گنجینه کامل معارف قرآن بى‏پایان است. به تعبیر خود قرآن تبیانا لکل شیى‏ء است; بیانگر هرچیز. هر پند و حکمت، هر حکم و قانون، هر علم و دانش ریشه در قرآن دارد. حتى براى آگاهى از سرگذشت پیشینیان و سرنوشت آیندگان و دانشهاى آسمان و زمین باید به قرآن نگریست وبه کمک اهل‏بیت ع ، از این منبع و گنجینه کامل بهره‏ گرفت. امام صادق(ع) مى‏فرماید: خداوند بى‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود و او راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش ‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبر آسمان و زمین است... و در سخن (2) دیگرى به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏ ان الله انزل فى‏القرآن تبیان کل شى‏ء، حتى و الله ما ترک شیئایحتاج العباد الیه الا بینه للناس (3) خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل کرده. به خدا قسم هیچ‏چیزى را که بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نکرده و براى مردم‏بیان فرموده.

3- عهدنامه الهى قرآن، عهدى استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب، متن‏ این عهدنامه را بیان مى‏کند. در عهد نامه باید نگریست، به آن‏باید پاى‏بند بود، مفاد آن را نباید زیر پاگذاشت. امام صادق(ع)درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشى از آن در هرروز،مى‏فرماید: القرآن عهدالله الى خلقه، فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظر فى‏ عهده و ان یقراء منه فى‏کل یوم خمسین آیه‏ (4) قرآن عهد خداوند نسبت‏ به بندگان اوست. سزاوار است که یک انسان‏ مسلمان دراین عهدنامه الهى بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند. روشن است که مرور بر مفاد یک عهدنامه، براى یادآورى از آن قرارداد و رعایت آن در عمل است. میثاق خدا با بندگان بر شناختن‏ احکام الهى و عبرت گرفتن از حکایات قرآن و عمل به اوامر او و تدبر در آیات است. جالب است که امام صادق(ع) وقتى مى‏خواست قرآن‏ تلاوت کند، قرآن را که به دست راست‏خویش مى‏گرفت، دعایى مى‏خواندکه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال این قرار داد، اشاره دارد. خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این‏کتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفکر، و تفکرم را عبرت‏ آموزى. خدایا! مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این‏ کتاب، پند مى‏گیرند و از نافرمانى‏ات پرهیز مى‏کنند. وقتى کتاب تو را مى‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن و قرائت مرا خالى از تدبر مگردان، بلکه مرا چنان قرار بده که در آیات و احکامش ژرف بنگرم، دستورهاى دین تو را بگیرم و عمل کنم‏ و نگاه مرا در این کتاب، غافلانه و قرائتم را بیهوده و بى‏ثمر مساز. (5)

4- آینه عبرت درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامى از گذشته آمده . چه نیکان و صالحان که در سایه ایمان و عمل و پیروى از حق، سعادتمند شدند، چه عنودان و لجوجان که با تکذیب انبیا و انکار خدا و طغیان و فساد، گرفتار عذاب الهى گشتند. قرآن، کتاب قصه و داستان نیست، ولى سرشار از قصص و حکایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس‏گرفتن و الهام و عبرت و پند. امام صادق(ع) مى‏فرماید: علیکم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجابها من کان قبلکم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه (6) برشماباد قرآن! هر آیه‏اى را که یافتید که گذشتگان، با عمل به ‏محتواى آن آیه نجات یافتند، شما هم به آن عمل کنید و هر آیه را دیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاکت) بپرهیزید. این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏اى است که درعمل فردى و اجتماعى مسلمانان اثر مى‏گذارد و قرآن هدایتگر قارى‏ مى‏شود.

5- احکام جاودانه دین خدا و آیات قرآن، حاوى یک سلسله احکام الهى است که تادامنه قیامت استمرار مى‏یابد. آنچه که حلال الهى و حرام الهى ‏است، مشمول مرور زمان نمى‏شود و حکم خدا در اثر "جو" یا "شرایط جدید" یا "تمایلات این و آن" عوض نمى‏گردد. امام‏صادق(ع) در تشریح بعثت‏هاى سلسله نورانى انبیا، به دوره بعثت‏ رسول خاتم(ص) مى‏رسد و مى‏فرماید: تا آن که محمد(ص) آمد و قرآن ‏را آورد و شریعت و راه و روش قرآن را. پس حلال آن تا روز قیامت‏ حلال است و حرام آن تا روز قیامت‏حرام مى‏باشد. و در سخنى (7) دیگر، جریان قرآن را در عصرها و زمان‏ها، همچون‏ جریان شب و روز و ماه و خورشید مى‏داند. با بیان امام صادق(ع) راه‏ بر اندیشه کسانى که احکام خدا را مقطعى و دوره‏اى مى‏دانند و عصرحاضر را براى اجراى احکام قرآن مناسب نمى‏دانند و قوانین وحى را براى تنظیم امور بشریت امروز و جامعه کنونى کافى نمى‏بینند،بسته مى‏شود.

6- همیشه زنده و شاداب غیر از احکام قرآن و حلال و حرام آن که ابدى است، خود این کتاب‏ژرف و فصیح و متین نیز با گذشت زمان کهنه نمى‏شود و پیوسته‏ معارف آن براى همه اقشار در همه زمانها درخشندگى و آموزندگى ‏دارد. امام صادق(ع) در حدیثى به رمز و راز این جاودانگى و طراوت ‏همیشگى در کلام خدا اشاره دارد. مردى از آن حضرت مى‏پرسد: چرا قرآن با نشر و درس و بررسى، تازه‏تر و شاداب‏تر مى‏شود و هرگز کهنه نمى‏شود. امام صادق(ع) در پاسخ مى‏فرماید: لان الله تبارک و تعالى لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فى کل زمان جدید و عند کل قوم غض الى یوم القیامه (8) براى این که خداى متعال آن را براى زمانى خاص یا مردمى خاص‏ قرار نداده . از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هر قومى شاداب است تا روز قیامت. طراوت و تازگى قرآن براى همه و همیشه، به خاطر آن است که معجزه ‏جاوید پیامبر(ص) و کلام الهى است و در هر عصرى پاسخگوى نیازهاى ‏فکرى، هدایتى و اجتماعى مردم است.

7- حفظ، آموزش و عمل گرچه تلاوت قرآن و حفظ کردن آیات آن ثواب دارد و ارزشمند است، ولى تکلیف مسلمانان در این حد خلاصه نمى‏شود. حفظ کردن باید همراه با عمل باشد و یاد دادن و یادگرفتن به قصد اجراى ‏فرموده‏هاى خداى متعال. حضرت صادق(ع) فرموده: الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفره‏الکرام البرره‏ (9) کسى که حافظ قرآن و عمل کننده به آن باشد، همراه با سفیران ‏والامقام و نیکوکار الهى (فرشتگان مقرب) خواهد بود. ضرورت آموختن قرآن نیز در کلام آن حضرت مطرح است ینبغى للمؤمن ان لایموت حتى یتعلم القرآن او یکون فى تعلمه‏ (10) سزاوار است که مؤمن نمیرد، تا آن که قرآن را آموخته باشد، یا در حال و مسیر فراگرفتن قرآن باشد. با این حال، پاى بندى به احکام قرآن و عمل به آن در تعبیر امام‏صادق(ع) چنین بیان شده واحذر ان تقع من اقامتک حروفه فى‏ اضاعه حدوده (11) بپرهیز از این که در مسیر اقامه حروف، به اضاعه حدود بیفتى. بسیارند آنان که در شکل و ظاهر به قرآن مى‏پردازند و در وراى‏جلوه‏هاى ظاهرى قرآنى، عمل به قرآن مطرح نیست. این گونه برخورد تشریفاتى و مراسمى و شکلى با قرآن، در شان کلام الهى و منشور آسمانى نیست.

8- ادب و آداب تلاوت خواندن قرآن نیز آدابى دارد، هم آداب ظاهرى همچون مسواک، وضو،ترتیل، صوت خوش، رو به قبله بودن، حفظ احترام کلام الله و... و هم آداب باطنى و حالت‏هاى روحى و توجه قلبى و عنایت ‏به کلام خدا و پیداکردن حالت ‏خشوع و تذکر و تاثیر پذیرى از تلاوت، این نکات ‏در کلمات امام صادق(ع) بسیار بیان شده : هرگاه نزد تو قرآن تلاوت مى‏شود، برتو لازم است گوش بدهى و سکوت و توجه داشته باشى اذا قرى‏ء عندک القرآن وجب علیک الانصات و الاستماع (12) این همان نکته قرآنى است که در آیه 204 اعراف آمده و اذا قرى‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا و در سخن دیگرى به نقل از حضرت رسول(ص) : "راه‏قرآن‏" را نظیف و پاکیزه کنید. مى‏پرسند: راه قرآن چیست؟ مى‏فرماید: دهانتان. مى‏پرسند: چگونه؟ مى‏فرماید: بامسواک. (13)

در حدیث دیگر، امام صادق(ع) فرموده است: کسى که قرآن بخواند، ولى قلبش رقت پیدا نکند و در برابر خداوند خاضع نشود و در درون، حالت‏ حزن و خشیت و هراس نیابد، شان و جایگاه والاى خدا را سبک شمرده . بنگر که کتاب پروردگارت را چگونه مى‏خوانى و با منشور ولایت‏ خویش چه برخوردى دارى و اوامر و نواهى آن را چگونه پاسخ مى‏دهى و حدود و تکالیف آن را چگونه‏ امتثال و فرمان بردارى مى‏کنى؟! در آیه‏هاى وعد و وعید، درنگ کن، در امثال و مواعظ قرآن اندیشه کن. مبادا اقامه حروف و قرائت‏ ظاهر، تو را در تباه ساختن حدود آن بیندازد!... (14) تلاوت با حزن و حالتى اندوهناک که نشان دهنده تاثر روحى قارى‏ از آیات کلام خداست، ادب دیگرى از آداب تلاوت است. امام صادق(ع) ان القرآن نزل بالحزن فاقروه بالحزن‏ قرآن با (15) حزن نازل شده شما هم، آن را حزین قرائت کنید.

9- جوانان و قرآن امام صادق(ع) مى‏فرماید: هرجوان مومنى که قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خون او در مى‏آمیزد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوار همراه مى‏سازد و قرآن روز قیامت نگهدارنده او (از دوزخ) خواهدبود من قرئى القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه، وجعله الله مع السفره‏الکرام البرره و کان القرآن حجیزا عنه یوم‏القیامه (16) بخصوص، خانه هایى که نواى خوش قرآن از حنجره‏هاى داوودى از آن‏ها به گوش مى‏رسد و صبح و شام، جوانان صاحبدل و روشن ضمیر، همدم‏ کتاب خدایى‏اند و لحظات خویش را با انس با قرآن سپرى مى‏کنند، مشمول رحمت‏خدا و هدایت قرآنى مى‏شوند. این گونه خانه‏هاى نورانى ‏از تلاوت، در آسمانها تابان و فروزان است. امام صادق(ع) مى‏فرماید: خانه‏اى که یک فرد مسلمان در آن قرآن تلاوت مى‏کند، براى اهل‏آسمان نورانى دیده مى‏شود، همچنان که مردم دنیا در آسمان ستاره ‏درخشان را مى‏بینند. (17)

10- نکته‏هاى دیگر همچنان که یاد شد، در دریاى کلمات حضرت صادق(ع) گهرهاى فراوانى‏ وجود دارد که در باره قرآن کریم است. امام صادق(ع)، قرآن را داراى آیات ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه مى‏داند و بهره‏گیرى از قرآن را براى کسانى روا مى‏شمرد که ‏به این نکات توجه داشته باشند و گرنه گمراه مى‏شوند و گمراه‏ مى‏کنند. امام براى فراگیرى هر حرف از قرآن، پاداش ده حسنه بیان‏مى‏کند و مى‏فرماید: قرآنى که خوانده نمى‏شود و غبار بر آن‏ مى‏نشیند، روز قیامت‏ به درگاه خدا شکایت مى‏کند. تلاوت راستین را آن مى‏داند که قرآن خوانان، وقتى به آیات بهشت و جهنم مى‏رسند، مى‏ایستند و تامل مى‏کنند. اهل‏بیت ع  را وارثان کتاب‏ خدا و برگزیدگان خلق مى‏شمرد و از این خاندان به عنوان وجه‏الله، آیات، بینات و حدودالله یاد مى‏کند و ولایت ائمه را قطب و محورقرآن و همه کتب آسمانى معرفى مى‏کند و قرآن را "ثقل اکبر" مى‏نامد و آن را چراغ هدایت و فروغ تاریکى و حیات بخش قلب بینا و گشاینده چشم و دل مى‏شمارد. از دیدگاه آن حضرت، قرآن‏ معیار و ملاک درستى و حقانیت هر حرف و حدیث است و مى‏فرماید: هر چه که از ما براى شما نقل مى‏شود، در صورتى که مخالف با قرآن ‏باشد ما نگفته‏ایم و شما نپذیرید. او اهل‏بیت پیامبر(ص) را خزانه‏داران علم الهى و بازگوکنندکان وحى خدا مى‏داند و از تفسیر به ‏راى نهى مى‏کند و از آن قارى که که به خاطر خود نمایى یا کسب ‏درآمد، به قرائت مى‏پردازد، نکوهش مى‏کند اقروا سوره الفجر فى فرائضکم و نوافلکم، فانها سوره‏الحسین بن‏على من قراءها کان مع الحسین فى درجته من الجنه‏ سوره فجر (18) را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانید، چرا که ‏آن، سوره حسین بن على(ع) است. هرکس آن را بخواند، در بهشت ‏همراه حسین(ع) و در رتبه و درجه او خواهد بود. امید است که در سایه رهنمودهاى حضرت صادق(ع)، با چشمه وحى الهى ‏آشناتر شویم و "قرآنى" بیندیشیم و "قرآنى‏" زندگى کنیم.

پی نوشت ها-1- بحارالانوار، ج‏89  ص‏107. 2- کافى، ج 2، ص‏599. 3- بحارالانوار، ج‏89، ص 81. 4- وسایل الشیعه، ج 4، ص‏849. 5- بحارالانوار ج95، ص5. 6- الحیاه، ج 2، ص‏116. 7- کافى، ج 2، ص18. 8- بحارالانوار، ج‏89، ص15. 9- الحیاه، ج 2، ص152. 10- همان، ص 155. 11- بحارالانوار، ج 82، ص‏43. 12- وسائل الشیعه، ج 4، ص 861. 13- الحیاه، ج 2، ص 158. 14- بحارالانوار، ج‏89، ص‏207. 15- وسائل الشیعه، ج 4، ص‏857. 16- الحیاه، ج 2، ص 164. 17- کافى ج2 ص610. 18- تفسیر برهان ج4 ص‏457 مجمع البیان ج5 ص481.

       اخلاق خدایی در کلام امام صادق(ع) 

بر اساس آموزه‌های قرآنی انسان می‌بایست رنگ خدایی بگیرد و خود را مظهر اسما و صفات الهی کند و خلق خالق را در خود تجلی دهد تا بتواند به عنوان دارنده صفات الهی و انسان خدایی شده، شایستگی خلافت الهی را بیابد، از این رو شناخت خلق الهی امری ضروری و بایسته است. در آموزه‌های اسلامی تلاش بر این است تا هم با معرفی صفات الهی و هم راه رسیدن به آن، تخلق به اخلاق الهی را برای خلق فراهم آورد. امام صادق (ع) یکی از مفسران و ناطقان به حقیقت قرآن بیشترین تلاش را در این راه داشته است. نویسنده بر همین اساس به سراغ آموزه‌های ایشان رفته تا گلچینی از اخلاق خالق را در کلام صادق آل محمد (ص) ارائه دهد.
تخلق به اخلاق خالق
خداوند در آیه 138 سوره بقره می‌فرماید که رنگ خدا بهترین رنگ‌هاست و انسان می‌بایست این رنگ را به خود بگیرد صبغه‌الله و من احسن من‌الله صبغه این رنگ خدایی با بهره‌گیری  از عقل و وحی ایجاد می‌شود و انسان می‌تواند با پیروی از دین اسلام که از آدم(ع) تا خاتم(ص) از سوی پیامبران در شرایع گوناگون (شوری، آیه 13) بیان شده، به این رنگ خدایی دست یابد که عنصر اساسی آن توحید و تخلق به اخلاق الهی است؛
 چرا که پیامبر(ص) می‌فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده‌ام.(مستدرک الوسائل، ج2، ص 282؛ مشکوه الانوار، ص 243 و بحارالانوار، ج 66، ص4؛ بحارالانوار، ج16، ص 210).
اگر انسان به مکارم اخلاقی دست یابد، در حقیقت صفات الهی را به تمامیت در خود ظهور داده و متجلی به تجلیات صفات الهی شده است. در این صورت چون خدایی شده است، در مقام خلافت الهی می‌تواند به پرورش و پروردگاری ما سوی الله بپردازد. (آل‌عمران، آیه 79، بقره، آیات 30 تا 34).
پس انسانی می‌تواند خلیفه الهی باشد که متخلق به صفات و اخلاق الهی گردد. در این میان تنها انسان کامل است یعنی چهارده معصوم (ع) هستند که در این مقام قرار گرفته‌اند. دیگران می‌بایست بر پیروی از آنان به این خلق عظیم (قلم، آیه 4) برسند چنانکه خداوند در آیه 21 سوره احزاب بر آن تاکید دارد و پیامبر (ص) را اسوه انسانها برای رسیدن به این مقام قرار داده است.
تخلق به اخلاق الهی
در آیات و روایات بر حسن خلق و نیک‌خویی بسیار تاکید شده است. چنانکه گفته شد، پیامبر (ص) خود را مأمور و مکلف دانسته تا مکارم اخلاقی را به مردم بیاموزد و در عمل آن را به نمایش گذارد تا مردم از ایشان به عنوان اسوه حسنه پیروی کنند. (احزاب، آیه 21) در حقیقت اینکه گفته می‌شود تنها خوش خلقان و نیک‌خویان به بهشت می‌روند، از آن روست که آنان متخلق به اخلاق الهی هستند.
امام صادق (ع) درباره تاثیر حسن خلق در تغییر آثار گناه و خطا می‌فرماید: ان الخلق الحسن یمیث الخطیئه کما تمیث الشمس الجلید؛ بدرستی که اخلاق نیکو لغزش‌ها را ذوب می‌کند همان گونه که آفتاب یخ را. (بحارالانوار، ج 71، ص 375) و درباره کارکرد دنیوی حسن خلق می‌فرماید: ان البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار؛ نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین‌ها را آباد می‌کند و بر عمرها می‌افزاید: (بحارالانوار، ج 71، ص 395)
این حسن خلق می‌بایست در زندگی اجتماعی به خوبی خود را نشان دهد. انسان در جمع و اجتماع است که نشان می‌دهد تا چه اندازه خودساخته است و می‌تواند بر اساس خوش‌خویی و حسن خلق رفتار کند. از این رو امام جعفر صادق (ع) می‌فرماید: ان المسلمین یلتقیان، فافضلهما اشدهما حبا لصاحبه؛ از دو مسلمان که به هم برخورد می‌کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است (اصول کافی، ج 3، ص 193)
خلق انسان در زمان بلوغ عقل به کمال می‌رسد و هرگاه بخواهیم انسان عاقل را از جاهل شناسایی کنیم باید به خلق و خوی او توجه کنیم. پس هر چه انسان اخلاقی‌تر و نیک‌خوتر باشد او انسانی عاقل‌تر است؛ زیرا انسان عاقل کسی است که زمام امورش را به دست هیجانات و عواطف و احساسات نمی‌سپارد و در هر حال و در هر شرایط بهترین و نیکوترین رفتار را از خود به نمایش می‌گذارد. امام جعفر صادق (ع) می‌فرماید: أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا؛ عاقل‌ترین مردم خوش‌خلق‌ترین آنهاست. (اصول کافی، ج 1، ص 27)
همین ویژگی عقلانیت که در خلق و خوی انسان‌های عاقل خودنمایی می‌کند موجب می‌شود تا با هر انسانی با توجه به میزان عقل و بهره‌مندی‌اش از عقل رفتار کند؛ چرا که امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می‌کند که آن حضرت (ص) فرمود: انا معاشر الانبیاء أمرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم؛ ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئیم. (اصول کافی، ج 1، ص 27)
بر اساس رفتار مبتنی بر عقلانیت، عاقل در برابر رفتار جاهل و اهانتهایش بهترین و نیکوترین خلق و رفتار را نشان می‌دهد و از سخن اهانت‌آمیز جاهل به کرامت عبور می‌کند. خداوند در این باره می‌فرماید: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛ و زمانی که جاهلان و سفیهان، مومنان را مخاطب قرار می‌دهند ایشان می‌گویند: سلام (فرقان، آیه 63) و یا در جایی دیگر می‌فرماید: و اذا مروا باللغو مروا کراما؛ در برابر کار لغو و بیهوده با بزرگواری می‌گذرند. (فرقان، آیه 72)
آن حضرت (ع) در جایی دیگر به جایگاه عقل اشاره می‌کند و می فرماید: قال رجل له- ما‌العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. قال: قلت: فالذی کان فی معاویه؟ فقال: تلک النکراء، تلک الشیطنه، و هی شبیهه بالعقل، و لیست بالعقل؛ شخصی از امام صادق (ع) پرسید: عقل چیست؟ فرمود: چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید. آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگ است، آن شیطنت است، آن شبیه عقل است، ولی عقل نیست. (اصول کافی، ج 1، ص 11)
از همین رو آن حضرت (ع) حتی گرفتاران وسواس در امور عبادی را عاقل نمی‌شمارد؛ زیرا رفتار ایشان خلاف اخلاق نیک و خوی پسندیده انسانی است که معتدل است و هرگز به افراط و تفریط گرایش نمی‌یابد. بر همین اساس در خصوص کسانی که گرفتار وسواس دینی و عبادی هستند می‌فرماید که اصولا اینان عاقل نیستند.
ابن‌سنان گوید به حضرت صادق (ع) عرض کردم: مردی هست عاقل که گرفتار وسواس در وضو و نماز می‌باشد: فرمود آن چه عقلی است که فرمانبری شیطان می‌کند؟ گفتم: چگونه فرمان شیطان می‌برد؟ فرمود از او بپرس وسوسه‌ای که به او دست می‌دهد از چیست؟ قطعاً به تو خواهد گفت از عمل شیطان است. (اصول کافی، ج 1، ص 13)
اگر معیار انسانیت عقلی است که به حسن خلق فرمان می‌دهد و این حسن خلق است که انسان را به بهشت می‌برد. پس می‌توان گفت که عقل و جهل بهترین معیار ایمان و کفر است. چنانکه میان ایمان و کفر فاصله‌ای جز کم عقلی نیست. عرض شد: چگونه‌ای پسر پیغمبر؟ فرمود: بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق می‌شود، در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت به او رسد. (اصول کافی، ج1، ص 32، 33)
از مصادیق حسن خلق آن است که نسبت به یکدیگر مهربان باشیم؛ چنانکه امام صادق (ص) در این باره می‌فرماید: شیعتنا الرحماء بینهم، الذین اذا خلوا ذکروا الله؛ شیعیان ما با یکدیگر مهربانند، چون تنها باشند خدا را یاد کنند. (اصول کافی، ج3، ص 268)
چنین افرادی همیشه تلاش دارند تا به نوعی دوستان و شیعیان را خوشحال کنند و غم و اندوه را از ایشان بزدایند. بر همین اساس اعمال و رفتاری مورد تاکید قرار می‌گیرد که نقش تاثیرگذاری در اندوه‌زدایی از دل‌های مومنان دارد. امام صادق (ع) می‌فرماید: من أحب الاعمال الی الله عز و جل ادخال السرور علی المؤمن: اشباع جوعته أو تنفیس کربته أو قضاء دینه؛ از جمله دوست داشتنی‌ترین اعمال نزد خدای متعال شادی رسانیدن به مؤمن است و سیر کردن او از گرسنگی یا رفع گرفتاری او یا پرداخت بدهی‌اش. (اصول کافی، ج3، ص 276)
خیر دنیا و آخرت با کلید زهد
مؤمنان به سبب آنکه نسبت به دنیا زهد می‌ورزند دل در گرو دنیا ندارند و به همین سبب برای دنیا خشم نمی‌گیرند و دشمنی نمی‌ورزند؛ چرا که از نظر آنان دنیا همانند مثلی است که امام صادق (ع) بیان کرده است: مثل الدنیا کمثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله؛ دنیا مانند آب دریاست که هر چه شخص تشنه از آن بیشتر آشامد، تشنگی‌اش بیشتر شود تا او را بکشد. (اصول کافی، ج 3، ص 205)
پس نسبت به دنیا اهل زهد هستند؛ چرا که می‌دانند خیر دنیا و آخرت به کلید زهد باز می‌شود؛ چنانکه امام صادق (ع) می‌فرماید: جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا؛ همه خیر در خانه‌ای نهاده شده و کلیدش را زهد و بی‌رغبتی به دنیا قرار داده‌اند. (اصول کافی، ج 3، ص 194)
مؤمن متخلق به اخلاق خدایی چون می‌داند که خیر در زهد قرار داده شده و از امام صادق (ع) نیز شنیده که: اذا أراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی‌الدین و بصره عیوبها و من أوتیهن فقد أوتی خیر الدنیا و الاخره؛ چون خدا خیر بنده‌ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی‌رغبت و نسبت به دین، دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده. (اصول کافی، ج3، ص 196) پس هرگز بخاطر دنیا دوستی تلاش نمی‌کند و با دیگران به خاطر دنیا خشم نمی‌گیرد بلکه خشم او تنها برای خداست؛ چرا که خدا ترس است و اخلاق نیک او به سبب حب‌الله و غضب و خشم او نیز به سبب خشم الهی است.
وقتی انسان همواره خود را در محضر خدا می‌داند و خلق الهی گرفته است دیگر رفتاری در پیش نمی‌گیرد که بر خلاف اخلاق خدایی و یا خواست الهی باشد. امام جفعر صادق (ع) بر همین اساس به مؤمنان توصیه می‌کند که خود را در محضر خدا بدانند: خف الله کأنک تراه و ان کنت لا تراه فانه یراک؛ چنان از خدا بترس که گویا او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند. (اصول کافی، ص 3، ص 110)

به هر حال، انسان مؤمن چون می‌خواهد خدایی شود، همیشه خدا را به یاد دارد و خود را در محضر خدا می‌داند و می‌کوشد طوری عمل کند که رضایت خدا فراهم آید و به تکالیف و وظایف خود به عنوان خلیفه به درستی در حد توان عمل کند.                                 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">