تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

طب الصادق و دانش پزشکی امام صادق ع و تربیت شاگردان متخصص. خواص میوه ها

امام جعفر صادق (علیه السلام) . امام صادق(ع) و مرجعیت اهل بیت. قرآن در نگاه امام.

توحید مفضل. آموزه ها. مناظرات. شاگردان مکتب امام. نشانه های ایمان کامل

آموزه ها . مناظرات . شاگردان مکتب امام صادق . نشانه های ایمان کامل

رساله توحید مفضل

امام صادق(علیه السلام) در علوم طبیعی بحثهایی نمود و رازهای نهفته ‏ای را باز کرد که برای دانشمندان امروز نیز مایه اعجاب است. گواه روشن این امر (گذشته از آموزش جابر) توحید مفضل است که امام آن را ظرف چهار روز املا کرد و «مفضل بن عمر کوفی» نوشت و بنام کتاب «توحید مفضل» شهرت یافت.

مفضل خود در مقدمه رساله می ‏گوید: روزی هنگام غروب در مسجد پیامبر نشسته بودم و در عظمت پیامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضیلت و به آن حضرت عطا کرده می ‏اندیشیدم. در این فکر بودم که ناگاه «ابن ابی العوجأ»، که یکی از زندایقان آن زمان بود، وارد شد و در جایی که من سخن او را می ‏شنیدم نشست

پس از آن یکی از دوستانش نیز رسید و نزدیک او نشست. این دو، مطالبی درباره پیامبر اسلام بیان داشتند... آنگاه ابن ابی العوجأ گفت: نام محمد را، که عقل من در آن حیران است و فکر من در کار او درمانده است، واگذار و در اصلی که محمد آورده است سخن بگو.

در این هنگام سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند و حرف را به جایی رساندند که جهان را خالق و مدبری نیست، بلکه همه چیز خود بخود از طبیعت پدید آمده است و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود.

مفضل می ‏گوید: چون این سخنان واهی را از آن دور مانده از رحمت خدا شنیدم، از شدت خشم نتوانستم خودداری کنم و گفتم: ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگار را که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده، و از حالات گوناگون گذارنده و به این حد رسانده است، انکار کردی!

اگر در خود اندیشه کنی و به درک خود رجوع نمایی، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهی یافت و خواهی دید که شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حکمتش در تو آشکار و روشن است.

ابن ابی العوجأ گفت: «ای مرد، اگر تو از متکلمانی ( کسانی که از مباحث اعتقادی آگاهی داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگویم، اگر ما را محکوم ساختی ما از تو پیروی می‏کنیم؛ و اگر از آنان نیستی سخن گفتن با تو سودی ندارد؛ و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستی، او خود با ما چنین سخن نمی ‏گوید و این گونه با ما مناظره نمی‏کند.

او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته، او آرام و بردبار و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی ‏شود، سخنان و دلائل ما را می ‏شنود تا آنکه هر چه در دل داریم بر زبان می ‏آوریم، گمان می ‏کنیم بر او پیروز شده ‏ایم، آنگاه با کمترین سخن دلائل ما را باطل می ‏سازد و با کوتاهترین کلام، حجت را بر ما تمام می‏کند چنانکه نمی ‏توانیم پاسخ دهیم، اینک اگر تو از پیروان او هستی، چنانکه شایسته اوست، با ما سخن بگو.

من اندوهناک از مسجد بیرون آمدم و در حالی که در باب ابتلای اسلام و مسلمانان به کفر این ملحدان و شبهات آنان در انکار آفریدگار فکر می ‏کردم، به حضور سرورم امام صادق (ع) رسیدم. امام چون مرا افسرده و اندوهیگین یافت، پرسید: تو را چه شده؟ من سخنان آن دهریان را به عرض امام رساندم،

امام فرمود: برای تو از حکمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداری از انسان و چهار پایان و گیاهان و درختان میوه دار و بی میوه و گیاهان خوردنی و غیر خوردنی بیان خواهم کرد، چنانکه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و کافران در ان حیرآن بمانند بامداد فردا نزد ما بیا ....

به دنبال این بیان امام، مفضل چهار روز پیاپی به محضر امام صادق(ع) رسید. امام بیاناتی پیرامون آفرینش انسان از آغاز خلقت و نیروهای ظاهری و باطنی و صفات فطری وی و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرینش انواع حیوانات و نیز آفرینش آسمان و زمین و... و فلسفه آفات و مباحث دیگر ایراد فرمود و مفضل نوشت.

رساله توحید مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسی و برخی دیگر از دانشمندان معاصر به فارسی ترجمه شده است.

معرفی کتاب توحید مفضل

امام صادق (ع) این حدیث بلند را در چهار روز و چهار نشست، بر مفضل املا فرموده ‏است.

مجلس اول: درباره شگفتیهاى آفرینش انسان

مجلس دوم: درباره شگفتیهاى آفرینش حیوان

مجلس سوم: درباره شگفتیهاى آفرینش طبیعت

مجلس چهارم: درباره ناملایمات و گرفتاریها *

مشابهت استدلالهای "کتاب توحید مفضل" با "قرآن کریم"

دعوت مردم به تأمل و تدبر درباره اشیا و موجودات پیرامون خود، یک شیوه قرآنى است. با ‏یک نگاه در می‌یابیم که قرآن کریم بارها و بارها مردم را به تدبر و نگریستن در چیزهایى ‏فراخوانده که مردم در طول روز و بلکه هر لحظه و هر ساعت با آن در تماس هستند

قرآن کریم مردم را تشویق می‌کند که به “شتر”، “آسمان “و“کوهها” و “زمین “ و... ‏بنگرند (سوره غاشیه). راستى مگر مردم آنها را ندیده‌اند؟ در پاسخ باید گفت: آرى دیده‌اند. اما در آنها ‏درنگ و اندیشه نکرده‌اند. اگر مردم در همین امور به ظاهر "بدیهى" بنگرند و براستى در ‏آنها اندیشه و تدبر نمایند، به شگفتیهاى تمام اجزاى آفرینش پى می‌برند.

امام صادق (ع) ‏نیز که قرآن ناطق است مردم را به تأمل در کوه، دشت، دریا، آسمان، زمین، حیوان، ‏انسان، پرنده، درنده، و...فرا می‌خواند *

نظم، تدبیر، حکمت، اندازه گیرى و هماهنگى در اشیا محیر العقول است

در این جهان ‏هستى همه اجزا، از ستاره تا ذره با حکمت شگفتى همراه است. اما چون انسان تدریجا ‏با این جهان هستى آشنا می‌شود براى او همه چیز عادى و طبیعى جلوه می‌کند. ‏هنگامى که انسان به دنیا می‌آید هیچ نمی‌فهمد. اندک اندک رشد می‌کند و با پیرامون ‏خود آشنا می‌شود.

این شناخت چنان آرام و تدریجى است که ملموس نیست. اگر انسان ‏در آغاز تولد از درک بالایى برخوردار بود و ناگاه وارد این عالم هستى می‌شد، حیرت و ‏شگفتى مانع حیات طبیعى او می‌شدند.

امام (ع)، مفضل و همه مردم را به اندیشه در آفاق و انفس فرا می‌خواند؛ زیرا آیات الهى ‏را در آنها می‌توان مشاهده کرد. سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ به زودى نشانه ‏هاى خود را در افقها[ى گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است (‏فصلت53) * ( ‏معجم رجال الحدیث  ج18 ص302)

 باید انسان عادت کند که در همه چیز بیندیشد

اگر کسى دیده عبرت‌بین داشته باشد، به ‏قول حضرت على (ع) همه چیز آفرینش عبرت آور است. پس بى جهت نیست که در روایات ساعتى تفکر برتر از هفتاد سال عبادت شمرده شده‏است

زیرا تفکر و اندیشه، انسان را به خدا می‌رساند. گاه انسان چیزى را می‌داند ‏ولى دانستن کافى نیست باید در دانسته‌ها اندیشید

امام صادق (ع) در همین کتاب، ‏بارها مفضل را چنین خطاب می‌کند: “اِنَّکَ تَرَى...”؛ یعنى: “تو می‌بینى که...” براستى ‏در حالیکه مفضل “مى داند” و بالاتر اینکه “مى بیند” پس امام از او چه می‌خواهد؟ امام از ‏او اندیشه و عبرت می‌خواهد؛ از این رو همواره می‌فرماید: “اى مفضل در... اندیشه کن و ‏از... درس عبرت بگیر” *

همه مردم می‌دانند که چوب بر روى آب می‌ماند و این در نظر آنان امرى عادى است و ‏مساله خاصى در آن نیست اما امام (ع) می‌فرماید: در همین امر اندیشه کنید عادى ‏بودن یک امر نباید مانع اندیشیدن شود، انسان از اندیشه در همین امور به ظاهر ساده به ‏مسائل بزرگى می‌رسد

همه مردم بارها سقوط سیبى را از درخت دیده اند و اى بسا گاه بر سر عده‌اى خورده ‏باشد و آخى! هم گفته باشند اما چرا در این میان تنها “نیوتن “ از سقوط سیب بر زمین و ‏طرح پرسشهاى فراوان به یک قانون بزرگ علمى (جاذبه عمومى) پى می‌برد؟ زیرا بدیهى ‏بودن و ساده بودن امور مانع اندیشیدن او نشده است. باید همه اجزاى این عالم را به ‏چشم اندیشه بنگریم.

غالب مردم از شگفتیهایى چون، کهکشانها، آسمان، موشک، هواپیما، سفر انسان به ‏کرات دیگر، شکافته شدن اتم و دیگر امور خارق العاده، بهت‌زده، عبارت“جل الخالق “ را ‏بر زبان جارى می‌سازند، در حالى که “جلیل “ و “حکیم “ بودن خدا در همه چیز، جارى و ‏سارى است و این همان چیزى است که امام از مفضل و همه انسانها می‌طلبد

به مضمون آیه برگردیم: "در جهان طبیعت و آفاق و در جهان درون و انفس ‍ اندیشه کنید تا ‏پى به وجود «حق» ببرید"

"توحید مفضل"؛ معجزه‌ی امام صادق(ع)

“معجزه “، عملى است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند. همیشه وقتى که مردم ‏بخواهند از معجزه‌هاى ائمه علیهم السلام نام ببرند، فکرشان به سوى، زنده کردن مرده، ‏برگرداندن خورشید، شفا دادن بیمار لاعلاج و دیگر امور می‌رود در حالى که “نهج البلاغه ‏‏“ معجزه است، “صحیفه سجادیه “ معجزه است، و “توحید مفضل“نیز معجزه است و ‏ضرورتى ندارد که آنها را بکاویم تا یک سخن از آینده و یک پیشگویى ببینیم

امام صادق (ع) به فلسفه و اسرار آفرینش ‍ کاملا احاطه ‏داشته و در القاى این درسها به صورت فیلسوفى الهى، دانشمندى کلامى، پزشکى‏ حاذق، تحلیلگرى شیمیدان، تشریح کننده‌اى متخصص، کارشناس کشاورزى ‏و به یک کلام، “عالم و آگاه از همه پدیده‌هاى میان آسمان و زمین “ جلوه گر شده‏ است.

براستى چه اعجازى از این بالاتر؟! *

معجزهاى آشکار در کتاب توحید مفضل :

‏1- هنگامى که امام (ع) درباره عجایب آفرینش ماهى سخن می‌گویند، می‌فرمایند: ‏‏“ماهى، آب را از دهان می‌گیرد و از دو گوش بیرون می‌کند تا چون دیگر حیوانات از فواید ‏هوا بهره ببرد.” این سخن به روشنى بیانگر تنفس و استفاده ماهى از "اکسیژن" است که قرنها پس از ‏سخن امام کشف شده است.

‏2- هنگامى که امام (ع) درباره ستارگان و حرکت آنها سخن می‌گوید، براى هر ستاره دو ‏حرکت را ذکر کرده اند، آنگاه این دو حرکت را به حرکت کردن مورچه بر روى سنگ آسیاب ‏به سمت چپ و حرکت سنگ به سمت راست تشبیه کرده‌اند

در چنین صورتى سنگ به ‏جانب راست می‌گردد و مورچه با اینکه با سنگ می‌گردد اما خود نیز به جانب مخالف و از ‏راست به چپ می‌گردد. از سخن و مثال امام(ع) می‌توان به حرکت “وضعى" و “انتقالى" و جهت حرکت ستارگان ‏پى‌برد *

البته امام (ع) در این بخش و بسیارى از قسمتهاى دیگر مفصلا بحث کرده‌اند و اگر‏ دانشمندان متخصص هر رشته به گرد هم آیند و به بحث بنشینند بى شک دهها و صدها ‏قانون حتى کشف نشده را در می‌یابند. اما افسوس که بشر با بى اعتنایى به سخنان‏ معصومین ع بزرگترین ستم را بر خود روا می‌دارد.

‏3- امام(ع) در بحث “هوا”، آن را عامل حرکت امواج صدا دانسته‌اند، امروز نیز به اثبات ‏رسیده که در مکان بى هوایى (خلا) امواج به حرکت در نمی‌آیند

نیز مرکب بودن هوا و ‏جسم بودن آن بدرستى از سخن امام (ع)فهمیده می‌شود در صورتى که در آن اعصار ‏مردم به مرکب بودن هوا و جسم بودن آن پى‌ نبرده بودند.

‏4-می‌توان “حرکت زمین“ و “کروى“ بودن آنها را از عبارات آنان در این بخشها فهمید.

‏امام (ع) فرموده است: فجعلت تطلع اول النهار من المشرق فتشرق على ما قابلها من وجه المغرب: ‏خورشید چنین آفریده شد که از جانب مشرق طلوع کند و بر آنچه که از جانب مغرب با آن ‏رو به رو می‌شود بتابد. بویژه تکیه ما بر روى “ما قابلها من وجه المغرب“ است. و اینکه امام (ع) نفرمود: “قابلته“ ‏که ضمیر به خورشید برگردد و این نشان از آن است که بر اثر گردش زمین نور خورشید به ‏همه جاى آن می‌رسد.

هنگام ذکر فواید غروب کردن خورشید :

و غروب ‏می‌کند تا بر آنچه که در آغاز صبح نتابیده بتابد” براستى چه عبارت شگفتى است! شما ‏اگر درست دقت کنید می‌یابید که در این جمله کروى بودن زمین و حرکت آن نهفته است

در جاى دیگر می‌فرماید“و خورشید بر زمین می‌تابد تا هر بخش از زمین نصیب خود را از ‏نور آن بگیرد” این جمله نیز هم بیانگر کروى بودن زمین و هم حرکت آن است؛ زیرا در ‏عبارات امام (ع) “قسط” است که ما آن را “نصیب“ ترجمه کردیم و “قسط” نوعى ‏همانندى نسبى است و این در حالت کروى بودن زمین درست است

در هر حال سراسر کتاب اعجاز و شگفتى است و تنها باید در آن اندیشید و به مبداء ‏اعلى یقین پیدا کرد.‏ هر جا که عبارتى از امام را در‌ نیافتیم باید اینگونه در معانى کلمات و قرائن آن اندیشه ‏کنیم و به حقیقت برسیم. اگر نرسیدیم دانش خود را اندک بشماریم نه خاندان وحى و ‏علم مطلق را متهم نماییم.‏

رفع یک شبهه!

ممکن است کسى عبارتى را بخواند و خیال کند که با علم جدید نمی‌سازد. چنین فردى ‏باید به چند نکته توجه کند: دانش انسان عادى محدود و اندک است وَ مَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلًا (اسرا85) جز اندکى، به شما دانشى نداده‌ایم

پس انسان نباید بر منبع نور و دانش الهى ‏یعنى سخن امام معصوم خرده بگیرد؛ زیرا ما دانش اندک داریم و هنوز به جایى ‏نرسیده‌ایم، به عبارت دیگر معیار علم، علم امام(ع) است به علم ما و اگر نکته اى را در ‏نیافتیم بدانیم که هنوز به حکمت دانش امام نرسیده‌ایم.

بسیارى از سخنان امام صادق (ع) در گذشته‌ها غریب می‌نمود ولى امروزه با ‏کشفهاى تازه حقیقت آنها روشن شده. اى بسا این سخنان نیز امروزه معلوم نگردد و‏ بشرهاى آینده با پیشرفت دانش به آنها دست یابند، مگر همه دانش را در اختیار این ‏نسل گذشته‌اند تا قضاوت نهایى با ما باشد؟ *

هنگام شبهه‌ باید از دانشمندان اسلامى و متخصصان لغت شناس ‏پرسش نمود

زیرا بسیارى از رازها با “الفاظى“ بیان شده که قابل تدبیر و اندیشه است ‏و چه بسا در مرحله اول معنى خاصى ندهد ولى وقتى در آن لغت و معناى آن در آن ‏اعصار و... تدبیر شود به کشف عظیمى دست یابیم.

در جایى امام (ع) سردى زمین را یکى از شگفتیها شمرده‌اند. اى بسا کسى به محض ‏دیدن این عبارت بر منبع علم الهى خرده بگیرد که درون زمین داغ و ‏سوزان است، این شخص غافل، به عمق سخن امام و اینکه با قرینه‌هاى فراوان مقصود ‏امام همین پوسته زمین بوده است، بدرستى پى نبرده و توجه نکرده است

براستى ‏شگفت نیست که کره‌اى بیرون و درونش آتش باشد اما مردم از پوسته سرد و مناسب آن ‏بهره ببرند؟ *

در جاى دیگر امام صادق (ع): درس عبرت بگیر که اگر زمین ثابت و آرام نبود

‏ثابت بودن دو معنى دارد، یکى در برابر لرزش و حرکتهاى نامتعادل و ‏دیگرى در برابر مطلق حرکت. امام (ع) در این قسمت تصریح نموده‌اند که اگر زمین همواره ‏در لرزه و اضطراب بود...

پس این ثبات و آرامش با حرکت دورانى و متعادل زمین تضادى ‏ندارد. هر جا که عبارتى از امام را در‌نیافتیم باید اینگونه در معانى کلمات و قرائن آن اندیشه ‏کنیم و به حقیقت برسیم.

اگر نرسیدیم دانش خود را اندک بشماریم نه خاندان وحى و ‏علم مطلق را متهم نماییم. امام همیشه مخاطب خود و سطح فکریش را نیز در ‏نظر گرفته، آنگاه پاسخ می‌دهد. البته نباید پنداشت که پاسخهای دستِ‌پایین امام در‏ مقابل پرسشهای عوام، نادرست یا ضعیف است بلکه یا اشاره به گوشه‌ای که در فهم‏آنان باشد است و یا کلامی تمثیل‌گونه برای نزدیک کردن پرسشگر به حقیقت.

منابع :

‏1- الذریعة الى تصانیف الشیعة ، ج 4، ص482.   ‏2- “توحید المفضل“ با مقدمه و تعلیقه هاى آقاى “کاظم مظفر”، ص 4.     ‏3- “الاختصاص “، ص 216، حدیث مفضل و آفرینش ارواح شیعیان از ائمه (ع ). ‏4- “محمد بن سنان “ در سند روایت مفضل   

مناظرات امام صادق (علیه السلام)

عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد اندیشه ‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف بود و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامی با فلسفه ‏ها و عقاید و آرای فلاسفه و دانشمندان یونان، شبهات و اشکالات گوناگونی پدید آمده بود

همچنین، از آنجا که اکثر مباحث علمی تا آن روز شکل ثابت و تدوین شده ‏ای نیافته بود، زمینه برای بحث و مناظره بسیار وسیع بود در اثر این عوامل، مناظره میان پیروان فرقه ‏ها و مذاهب گوناگون اهمیت خاصی پیدا کرده

از اینرو امام صادق(ع) جهت معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظرات متعدد و پرهیجانی با سران و پیروان این فرقه ‏ها و مسلکها داشت و طی آن‏ها با استدلالهای متین و منطق استوار، پوچی عقاید آنان و برتری مکتب اسلام را ثابت می ‏کرد *

روزی ابوحنیفه اجازه ملاقات خواست امام اجازه نداد

دم در، مقداری توقف کرد تا اینکه عده ‏ای از مردم کوفه آمدند، و با آنها داخل خانه شد. از امام پرسید: شایسته است که شما نماینده ‏ای به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد(ص) نهی کنید

امام فرمود: مردم از من نمی‏پذیرند.

- چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا هستید؟

امام : تو خود یکی از همانهایی هستی که گوش به حرف من نمی ‏دهی مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدی و بدون اینکه بگویم ننشستی، و بی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ شنیده‏ ام که تو بر اساس قیاس فتوا می ‏دهی؟

- آری *

وای بر تو! اولین کسی که بر این اساس نظر داد شیطان بود

وقتی که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند، گفت: من سجده نمی ‏کنم، زیرا که مرا از آتش آفریدی و او را از خاک و آتش گرامیتر از خاک است (سپس امام برای اثبات بطلان «قیاس»، مواردی از قوانین اسلام را که برخلاف این اصل است، ذکر کرد و فرمود:) به نظر تو کشتن کسی بناحق مهمتر است، یا زنا ؟

- کشتن کسی بناحق

امام : بنابراین اگر عمل کردن به قیاس صحیح باشد پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟

آیا این قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟

- نه *

بول کثیف‏تر است یا منی؟

- بول

پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر کرده، ولی در مورد دوم دستور داده غسل کنند؟

آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟

- نه

نماز مهمتر است یا روزه؟

- نماز

پس چرا بر زن حائض قضای روزه واجب است، ولی قضای نماز واجب نیست؟

آیا زن ضعیفتر است یا مرد؟

- زن

پس چرا ارث مرد دو برابر زن است؟ *

چرا خداوند دستور داده است که اگر کسی ده درهم سرقت کرد، دستش قطع شود، در صورتی که اگر کسی دست کسی را قطع کند، دیه آن پانصد درهم است؟ آیا این با قیاس سازگار است؟

-نه

شنیده ‏ام که این آیه را در روز قیامت به طور حتم از نعمتهای سوال می ‏شوید چنین تفسیر می ‏کنی که: خداوند مردم را در مورد غذاهای لذیذ و آبهای خنک که در فصل تابستان می ‏خوردند، مواخذه می ‏کند.

- درست است، من این آیه را این طور معنا کرده ‏ام.

- اگر شخصی تو را به خانه ‏اش دعوت کند و با غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند، و بعد به خاطر این پذیرایی بر تو منت گذارد، درباره چنین کسی چگونه قضاوت می ‏کنی؟

- می ‏گویم آدم بخیلی است.

آیا خداوند بخیل است (تا اینکه روز قیامت در مورد غذاهایی که به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد)؟ مقصود از نعمتهایی که قرآن می ‏گوید انسان درباره آن مؤاخذه می ‏شود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.

                              نمونه ‏ای از شاگردان مکتب امام صادق (ع)

عظمت علمی هشام بن حکم : هشام دانشمند برجسته، متکلمی بزرگ، دارای بیانی شیرین و رسا، و در فن مناظره فوق العاده زبردست بود. او از بزرگترین شاگردان مکتب امام صادق و امام کاظم (ع) به شمار می ‏رفت

نامبرده در آن عصر از هر سو مورد فشار سیاسی و تبلیغاتی از ناحیه قدرتها و فرقه ‏های گوناگون قرار داشتند، خدمات ارزنده‏ای به جهان تشیع کرد و بویژه از اصل «امامت» که از ارکان اساسی اعتقاد شیعه است، بشایستگی دفاع کرد و مفهوم سازنده آن را در رهبری جامعه، بخوبی تشریح نمود

البته پایه ‏های عقیدتی و شخصیت بارز علمی هشام در مکتب امام صادق(ع) استوار گردید و در این دانشگاه بود که اساس تکامل فکری و اسلامی او نقشبندی شد، اما از سال 148 به بعد، یعنی پس از شهادت امام شخصیت والای او در پرتو رهنمودهای امام کاظم (ع) تکامل یافت و به اوج ترقی و شکوفایی رسید.
در جستجوی حقیقت‏
بررسی تاریخ زندگی هشام نشان می ‏دهد که وی شیفته دانش و تشنه حقیقت بوده و برای رسیدن به این هدف و سیراب شدن از زلال علم و آگاهی، ابتدأً علوم عصر خود را فرا گرفته است و برای تکمیل دانش خود، کتب فلسفی یونان را هم خوانده و از آن فلسفه بخوبی آگاهی یافته است، به طوری که کتابی در رد «ارسطاطالیس» نوشته

و سپس در سیر تکامل فکری و علمی خود، وارد مکتبهای مختلف شده، ولی فلسفه هیچ مکتبی او را قانع نکرده و فقط تعالیم روشن و منطقی و استوار آیین اسلام، عطش او را تسکین بخشیده، و به همین جهت، پس از آشنایی با مکتبهای گوناگون، از آنها دست کشیده و به وسیله عمویش، با امام صادق (ع) آشنا شده و از آن تاریخ مسیر زندگی او در پرتو شناخت عمیق اسلام و پذیرفتن منطق تشیع، بکلی دگرگون شده است.برخی گفته‏اند:
هشام در آغاز کار مدتی از شاگردان ابو شاکر دیصانی (زندیق و مادی مشهور) بوده و سپس وارد مکتب جهمیه گشته و یکی از پیروان جهم بن صفوان جبری شده. آنان این معنا را از نقاط ضعف هشام شمرده او را متهم به انحراف عقیده نموده اند. در صورتی که اولاً، او نه تنها شاگرد ابو شاکر نبوده، بلکه با او مناظراتی داشته که سرانجام باعث تشرف ابو شاکر به آیین اسلام نیز شده است!.

و بر فرض این که این نسبت صحت داشته باشد شرکت او در بحثها و انجمنهای پیروان مکتبهای گوناگون، ثابت نمی ‏کند که حتماً عقاید آنها را نیز قبول داشته، بلکه تماس با آنان به منظور آگاهی و بحث و مناظره بوده

ثانیاً، این تحولات، حکم گذرگاهی در سیر تکامل عقلی و فکری او را داشته و برای کسی که در جستجوی حقیقت است و می ‏خواهد حق را با بینش و آگاهی کامل تشخیص بدهد، نقطه ضعفی شمرده نمی ‏شود، بلکه باید نقطه نهائی سیر فکری و عقیدتی او را در نظر گرفت و بر پایه آن نظر داد، و می ‏دانیم که هشام تا آخر عمر در راه ترویج اسلام و تشریح مبانی تشیع کوشش کرد و کارنامه درخشانی از خود به یادگار گذاشت.

عصر برخورد اندیشه ها
با آنکه آیین اسلام از روز نخست مروج دانش و آگاهی بود، ولی در این قرن از یک سو به علت آشنایی دانشمندان مسلمان با فلسفه یونان و افکار دانشمندان بیگانه، بحثها و گفتگوهای علمی و مذهبی و مناظره در این زمینه برخاسته بودند که هر کدام وزنه بزرگی به شمار می ‏رفتند.

مناظرات ارزنده و پرهیجان فراوانی رخ می ‏داد که در خور توجه و جالب بود و امروز بسیاری از آنها در دست است.

مجموع این عوامل، مایه شکوفایی دانش و آگاهی و فهم تحلیلی مسائل در میان مسلمانان گردیده بود، به طوری که برای این موضوع در کتب تاریخ اسلام جای خاصی باز شده است.

هشام بن حکم، که در چنین جوی تولد و پرورش یافته بود، به حکم آنکه از استعداد شگرف و شور و شوق فراوانی برخوردار بود، بزودی جای خود را در میان دانشمندان باز کرد و در صف مقدم متفکران و دانشمندان عصر خود قرار گرفت.

نخستین آشنایی هشام با امام
ولی او در این سیر علمی ، هنوز گمشده خود را نیافته بود و با آنکه مکتبهای مختلف را بررسی نموده و با بزرگترین رجال علمی و مذهبی عصر خود بحثها کرده بود، هنوز به نقطه مطلوب خویش نرسیده بود، فقط یک نفر مانده بود که هشام با او روبرو نشده بود و او کسی جز«جعفر بن محمد»، پیشوای ششم شیعیان، نبود.

هشام بدرستی فکر می ‏کرد که دیدار با او دریچه تازه‏ای به روی وی خواهد گشود، به همین جهت از عموی خود که از شیعیان و علاقه ‏مندان امام ششم بود، خواست ترتیب ملاقات او را با امام صادق (ع) بدهد.

داستان نخستین دیدار او با پیشوای ششم که مسیر زندگی علمی او را بکلی دگرگون ساخت، بسیار شیرین و جالب است.عموی هشام، به نام «عمر بن یزید»، می ‏گوید: برادر زاده‏ام هشام که پیرو مذهب«جهمیه» بود، از من خواست او را به محضر امام صادق (ع) ببرم تا در مسائل مذهبی با او مناظره کند. در پاسخ وی گفتم: تا از امام اجازه نگیرم اقدام به چنین کاری نمی‏کنم.

سپس به محضر امام شرفیاب شده برای دیدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنکه بیرون آمدم و چند گام برداشتم، به یاد جسارت و بیباکی برادر زاده‏ام افتادم و لذا به محضر امام باز گشته جریان بیباکی و جسارت او را یادآوری کردم

امام فرمود: آیا بر من بیمناکی؟ از این اظهارم شرمنده شدم و به اشتباه خود پی بردم. آنگاه برادر زاده ‏ام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنکه وارد شده نشستیم، امام مسئله ‏ای از او پرسید و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وی مهلت داد.

چند روز هشام در صدد تهیه جواب بود و این در و آن در می‏زد. سرانجام نتوانست پاسخی تهیه نماید. ناگزیر دوباره به حضور امام شرفیاب شده اظهار عجز کرد و امام مسئله را بیان فرمود

در جلسه دوم امام مسئله دیگری را که بنیان مذهب جهمیه را متزلزل می ‏ساخت، مطرح کرد، باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآید، لذا با حال حیرت و اندوه جلسه را ترک گفت. او مدتی در حال بهت و حیرت به سر می‏برد، تا آنکه بار دیگر از من خواهش کرد که وسیله ملاقات وی را با امام فراهم سازم

بار دیگر از امام اجازه ملاقات برای او خواستم. فرمود: فردا در فلان نقطه «حیره» منتظر من باشد. فرمایش امام را به هشام ابلاغ کردم. او از فرط اشتیاق، قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت

«عمر بن یزید» می ‏گوید: بعداً از هشام پرسیدم آن ملاقات چگونه برگذار شد؟ گفت:من قبلاً به محل موعود رسیدم، ناگهان دیدم امام صادق (ع) در حالی که سوار بر استری بود، تشریف آورد

هنگامی که به من نزدیک شد و به رخسارش نگاه کردم چنان جذبه‏ ای از عظمت آن بزرگوار به من دست داد که همه چیز را فراموش کرده نیروی سخن گفتن را از دست دادم. امام مرتب منتظر گفتار و پرسش من شد، این انتظار توأم با وقار، برتحیر و خود باختگی من افزود

امام که وضع مرا چنین دید، یکی از کوچه‏ های حیره را در پیش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت در این قضیه چند نکته جالب وجود دارد:

نکته نخست، وجود نیروی مناظره فوق العاده در هشام است، به طوری که ناقل قضیه از آن احساس بیم می ‏کند و از توانایی او در این فن به عنوان جسارت و بیباکی نام می ‏برد، حتی (غافل از مقام بزرگ امامت) از رویارویی او با امام احساس نگرانی می ‏کند و مطلب را پیشاپیش با امام در میان می ‏گذارد.

نکته دوم، شیفتگی و عطش عجیب هشام برای کسب آگاهی و دانش و بینش افزونتر است، به طوری که در این راه از پای نمی ‏نشیند و از هر فرصتی بهره می ‏برد، و پس از درماندگی از پاسخگویی به پرسشهای امام، دیدارها را تازه می ‏کند و در دیدار نهائی پیش از امام به محل دیدار می ‏شتابد، و این، جلوه روشنی از شور و شوق فراوان اوست

نکته سوم، عظمت شخصیت امام است، به گونه‏ ای که هشام در برابر آن خود را می ‏بازد و اندوخته ‏های علمی خویش را از یاد می ‏برد و با زبان چشم و نگاه های مجذوب توام با احترام، به کوچکی خود در برابر آن پیشوای بزرگ اعتراف می ‏کند

باری جذبه معنوی آن دیدار ، کار خود را کرد و مسیر زندگی هشام را دگرگون ساخت: از آن روز هشام به مکتب پیشوای ششم پیوست و افکار گذشته را رها ساخت و در این مکتب چنان درخشید که گوی سبقت را از یاران آن حضرت ربود.

تألیفات هشام‏
هشام در پرتو بهره‏ های علمی فراوانی که از مکتب امام ششم برد، بزودی مراحل عالی علمی را پیمود و در گسترش مبانی تشیع و دفاع از حریم این مذهب کوششها کرد و در این زمینه میراث علمی بزرگی از خود به یادگار گذاشت

توجه به فهرست آثار و کتابهای او که بالغ بر 30 جلد است، روشنگر عظمت علمی و حجم بزرگ کارهای او به شمار می ‏رود. اینک فهرست تألیفات او، در زمینه‏ های مختلف:
1- کتاب امامت. 2- دلائل حدوث اشیأ 3- رد بر زنادقه. 4-رد بر ثنویه(دوگانه پرستی) 5- کتاب توحید 6-رد بر هشام جوالیقی . 7-رد بر طبیعیون ‏8- پیر و جوان. 9- تدبیر در توحید 10-میزان ‏11-میدان. 12- رد بر کسی که بر امامت مفضول اعتقاد دارد 13- اختلاف مردم در امامت

14-وصیت، و رد بر منکران آن. 15-جبرو قدر. 16-حکمین.17-رد بر اعتقاد معتزله در مورد طلحه و زبیر. 18- قدر. 19- الفاط.20- معرفت(شناخت). 21- استطاعت. 22- هشت باب. 23-رد بر شیطان طارق ‏24- چگونه فتح باب اخبار می‏شود؟ 25- رد بر ارسطاطیس در توحید 26- رد بر عقائد معتزله. 27- مجالس درباره امامت 28-علل تحریم. 29-فرائض (ارث)

                                   نسیمی از آموزه های امام صادق(ع)

آنچه در پی می آید برگزیده ای از معارف بلند امام ششم حضرت جعفر صادق(ع) است که پیرامون مسائل اخلاقی و اجتماعی بیان شده است

ولادت حضرت صادق جعفربن محمدبن علی بن الحسین(ع) در 17 ربیع الاول سال 83 (هـ ق) در شهر مدینه بود

در ماه شوال سال 148 (هـ ق) در سن 65 سالگی از دنیا رفت و در قبرستان بقیع در کنار پدر و مزار اجداد بزرگوارش به خاک سپرده شد

مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمدبن ابی بکر است. مدت امامت آن حضرت 43 سال بوده است.(ارشاد ج2 ص253)
درباره عفو و کرم آن حضرت نقل است که: مردی خدمت آن جناب رسید و گفت: فلان کس را که دیدار کردم همه اش از شما بد گفت و ناسزا نثار کرد. حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند. بعد از وضو داخل نماز شد.

راوی گفت: من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد. امام پس از دو رکعت نماز گفت: ای پروردگار من، این حق من بود که بخشیدم او را. تو جود و کرمت از من بیشتر است پس او را ببخش و به عمل بد او او را موأخذه نفرما. حضرت پیوسته برایش دعا می کرد و من از نحوه برخورد امام تعجب کردم. (منتهی الامال ج2 ص200)
آموزه اول: حسن ظن

امام صادق(ع): حسن ظن و گمان نیک از ایمان خوب و قلب سالم ناشی می شود. به طوری که به هر چه می نگرد جز خوبی و خیر نمی بیند

زیرا خدای متعال در ذات و فطرت بشر ویژگیهایی مانند «حیا، امانت، صیانت، صدق» نهاده است که مقتضای آنها حسن ظن داشتن و خوش گمانی به همه امور از جمله رفتار انسانهاست (مصباح الشریعه ص515)

مثلا با وجود احتمال خوب بودن اعمال بندگان، تفسیر آنها به رفتار بد، با صفت حیا سازگاری ندارد و یا مثلا ندیدن خوبی ها و صرفا دیدن بدی ها با صفت امانت نمی سازد

پیامبر(ص) فرمود: نسبت به برادران مومن خود خوش گمان باشید. زیرا خوش گمانی موجب صفای دل و پاکی باطن شما خواهد شد. در مقابل، سوءظن، کدورت دل و تیرگی باطن را در پی دارد

ابی بن کعب از دانشمندان بزرگ می گوید: اگر رفتار و صفت ناخوشایندی در برادرتان دیدید باید تا هفتاد بار هم که شده آن را توجیه کرده و حمل به صحت کنید و اگر نتوانستید خود را به خاطر سوءظن ملامت نمایید. (همان/517) رسول خدا(ص) به کعبه نگاهی کرد و فرمود: مرحبا به تو ای خانه، چقدر با عظمتی و چه قدر احترام داری

به خدا سوگند که حرمت مؤمن نزد خدا از حرمت تو بیشتر است. زیرا خداوند نسبت به تو یک چیز را حرام کرده است اما از مؤمن سه چیز را حرام است. خون، مال و بدگمانی به او را. (مجموعه ورام ج1 ص115)

آموزه دوم: ورع

امام جعفر صادق(ع) فرمود: اورع الناس من وقف عندالشبهه، یعنی باورع ترین و پارساترین انسان کسی است که از امور شبهه ناک و مشکوک اجتناب کند (خصال ج1 ص70)

به قول مرحوم شیخ عباس قمی، ورع از مکارم اخلاق و از مهم ترین صفات محسوب می شود. زیرا مقتضای آن علاوه بر دوری از محرمات بلکه ترک امور مباح نیز هست و این مرتبه ای است که در دسترس هر کس نمی تواند باشد

صفوان بن یحیی از یاران خاص امام کاظم و امام رضا(ع) عازم سفر از مکه به کوفه بود. یکی از همسایگان دو دینار به او داد تا آن را در کوفه به کسی تحویل دهد. صفوان گفت: من این شتر را کرایه کرده ام و آن وقت که کرایه کردم دو دینار شما جزء اسباب من نبود. پس اجازه بده تا از صاحب شتر برای حمل دو دینار شما اجازه بگیرم

همچنین نقل می کنند: عبدالله بن مبارک در شام قلمی را امانت گرفت. بعد از آن سفری برایش پیش آمد. وقتی به انطاکیه (در ترکیه) رسید یادش آمد که قلم امانت نزد او مانده، پس پیاده به شام برگشت و قلم را به صاحبش پس داده و سپس به انطاکیه مراجعت نمود. از علی(ع) پرسیدند عامل ثبات و پایداری ایمان چیست؟ فرمود: ورع. عرض کردند عامل زوال ایمان چیست؟ فرمود: طمع. (منتهی الامال ج2 ص216-217)
آموزه سوم: پرهیز از غضب :

الغضب مفتاح کل شر. خشم کلید همه بدیهاست. (خصال ج1 ص66)

حواریون حضرت عیسی(ع) چون پروانه به دور شمع وجود او حلقه زده بودند. در میان صحبتها از آن حضرت پرسیدند: ای آموزگار سعادت به ما بیاموز که چه چیزی سخت ترین و دشوارترین چیزهاست؟ عیسی(ع) فرمود: سخت ترین امور، خشم خداست. پرسیدند: چگونه از غضب خدا دور گردیم و مشمول آن نشویم؟ فرمود: نسبت به یکدیگر غضب نکنید

پرسیدند: علت غضب چیست؛ فرمود: علت غضب تکبر و خود محوری و کوچک شمردن مردم است. (داستان دوستان ج1 ص265) گفت عیسی را یکی هشیار سر چیست در هستی زجمله صعب تر؟ گفتش: ای جان صعب تر خشم خدا که از آن دوزخ همی لرزد چو ما گفت: از این خشم خدا چه بود امان؟ گفت ترک خشم خویش اندر زمان (مثنوی دفتر4- 114- 113- 112)

از شیخ رجبعلی خیاط نقل شده که: شبی حوالی غروب از نزدیک مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور می کردم

برای درک فضیلت نماز اول وقت وارد مسجد شدم. دیدم شخصی مشغول نماز است و هاله ای از نور اطراف سر او را گرفته

پیش خود فکر کردم که بعد از نماز با او مأنوس شوم و ببینم چه خصوصیاتی دارد که چنین حالتی در نماز برایش پیدا شده

پس از پایان نماز همراه او از مسجد خارج شدم

نزدیک در مسجد با خادم مسجد بگومگویی کرد و به او پرخاش کرد و به راه خود ادامه داد. پس از عصبانیت دیدم آن هاله نور از دور سرش محو شد. (کیمیای محبت ص222)
آموزه چهارم: نشانه های منافق :

ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی: من اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا ائتمن خان

سه صفت است که در هر کس باشد نشانه منافق بودن اوست، گرچه نماز می خواند و روزه می گیرد

1) وقتی صحبت می کند دروغ می گوید

2) به وعده های خود وفا نمی کند

3) در امانت خیانت می کند (تحف العقول ص329)

امام صادق(ع): از کارهایی که مجبور می شوید عذرخواهی کنید بپرهیزید زیرا مومن سخنی نمی گوید و یا عملی مرتکب نمی شود که ناچار شود عذر بخواهد

اما منافق هر روز رفتار بدی انجام می دهد و مجبور است عذرخواهی کند (نصایح لقمان ص160)

منافق سه نشانه دارد. زبان او و گفته هایش با دلش، دلش با عملش و ظاهرش با باطنش سازگاری ندارد (ص281)

آن منافق مشک بر تن می نهد روح را در قعر گلخن می نهد بر زبان، نام حق و در جان او گندها از فکر بی ایمان او (مثنوی، دفتر2-269-268)

آموزه پنجم: عدم وابستگی به دنیا :

ما بلا الله العباد بشیء اشد علیهم من اخراج الدرهم

خدای متعال بندگان را به چیزی سخت تر از پول دادن آزمایش نکرده (خصال ج1 ص66)

آن حضرت از قول پدر گرامیشان فرمود: خدای تبارک و تعالی به موسی وحی فرستاد که به فراوانی مال خرسند مباش و یاد مرا در هیچ حال وامگذار، زیرا مال و ثروت فراوان موجب فراموشی گناهان می شود و ترک کردن ذکر و یاد من، دلها را سخت می کند (همان ص28)

دو گرسنه هرگز سیر نمی شوند، گرسنه علم و گرسنه مال (ص29)

سه خصلت است که مردم طاقت تحمل آن را ندارند: گذشت از خطاهای مردم، همراهی برادر دینی خود در مال (انفاق) و بسیار یاد خدا بودن (ص146)

مرحوم مجتهدی تهرانی می گفتند: از علامت های اهل بهشت، دستی است که بخشش می کند. ثروتمندی که در عمرش به فقیر کمک نکرده و خمس نداده، انفاقی نداشته است، این آدم اهل بهشت نیست.
دانی که چرا خدا تو را داده دو دست من معتقدم که اندر آن سری هست
با یک دست به کار خویشتن پردازی با دست دگر زدیگران گیری دست (طریق وصل)
آن درم دادن سخی را لایق است جان سپردن خود سخای عاشق است
نان دهی از بهر حق نانت دهند جان دهی از بهر حق جانت دهند (مثنوی)
گفت پیغمبر که دائم بهر پند دو فرشته خوش منادی می کنند
کای خدایا منفقان را سیردار هر درمشان را عوض ده صدهزار
ای خدایا ممسکان را در جهان تو مده الا زیان اندر زیان (مثنوی)
آموزه ششم: محبت دنیا :

حب الدنیا رأس کل خطیئه.دلبستگی و دوستی دنیا سرچشمه همه خطاهاست (خصال ج1 ص57)

هرکس دلش به دنیا وابسته شد به سه گرفتاری دچار می شود

1) غم و اندوه بی پایان

2-آرزوی بی حاصل

3) امید دست نیافتنی (ص411)

امام علی(ع) عوامل اولیه و اصلی گناه و معصیت را در شش مسئله معرفی می نمایند که اولین آنها حب دنیاست

پنج عامل دیگر عبارتند از حب ریاست، حب خوراک، حب خواب، حب زنان، حب آسایش و راحتی (همان ص392)

شیخ رجبعلی خیاط که با دیده بصیرت باطن مردم را می دید و از دنیا به پیرزنه تعبیر می کرد، درباره تصویر باطنی اهل دنیا چنین می گفت: کسانی که دنیا را از راه حرام بدست آورند باطنشان سگ است و آنها که آخرت را می خواهند، باطنشان خنثی است و آنانی که خدا را بخواهند باطنشان مرد است.
کسی نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست در رهگذر کیست که این دام بلا نیست. (حافظ)
(کیمیای محبت ص351- 451)

مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گفتند: علی(ع) می فرمایند: نیا و آخرت دو دشمن ناهمگون و دو راه مختلفند. پس هرکس که دنیا را دوست بدارد کینه آخرت را در دل می گیرد و آن را دشمن می دارد. دنیا و آخرت بسان مشرق و مغرب هستند

کسی که بین آندو راه می پیماید هرچه به یکی نزدیک می شود از آن دیگری دور خواهد شد. لذا امام سجاد(ع) فرمودند: بعد از معرفت خدا و رسولش هیچ عملی برتر از بغض و دشمنی دنیا نیست.(مصباح الهدی ص251)

آموزه هفتم: ملاک دوست خوب :

دو صفت است که در هرکس بود خوب است والا از آن دوری کن و این عبارت را سه بار تکرار فرمودند: دور شو، دور شو، دور شو

پرسیدند آندو صفت چیست؟ فرمود: الصلوه فی مواقیتها و المحافظه علیها المواساه ، یعنی نماز خواندن در وقت خود و محافظت بر نمازها و دوم همدردی و کمک به گرفتاران (خصال ص78

منظور این است که با کسی رفاقت و معاشرت باید کرد که هم دیندار و هم اخلاق مدار باشد. علامت دینداری، نماز خواندن به وقت است و علامت حسن اخلاق کمک به مردم محتاج و دستگیری از آنان است

شرف مرد به جود است و سخاوت بسجود هرکه این هر دو ندارد عدمش به ز وجود (همان ص88) به عبارت دیگر شخصی که به بالاترین محبوب عالم بی اعتنایی کند و در بندگی او کوتاهی نماید و نماز که مهم ترین نشانه شکرگزاری و توجه به نعمت دهنده است برایش مهم نباشد و نیز به داد مردم گرفتار نمی رسد و نسبت به مشکلات آنان بی اعتناست قدر مسلم برای من نیز دوست خوبی نخواهد بود

مرحوم علامه طباطبایی و آیه الله بهجت از استادشان آقای سیدعلی قاضی(ره) نقل می کنند که: «اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند»(عطش ص103) مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود: با خداوند انسی داشتم التماس کردم که بدانم سر خلقت چیست؟ به من فهماندند که سر خلقت «احسان به خلق» است. و از قول پیامبر(ص) نقل است که: بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند.(کیمیای محبت ص322)

آموزه هشتم: راهکارهای مقابله با شیطان :

شیطان می گوید با اینکه همه مردم در زیر دست من هستند اما درعین حال 5 گروه هستند که درباره آنها چاره ای به نظر نمی رسد تا برآنان مسلط شوم
1) کسی که از روی نیت صادق (دل پاک) به خدا پناه می برد و درتمام کارهایش به او اعتماد می کند.
2) کسی که روزها و شب ها خدای خویش را بسیار تسبیح می گوید.
3) کسی که هرچه برای خود می پسندد برای برادر مؤمنش نیز همان را می پسندد.
4) کسی که هنگام مصیبت و بلا بی تابی و جزع نمی کند.
5) کسی که به داده های خدا راضی است وغم روزی خود را نمی خورد. (خصال ج1 ص952)
مرحوم علامه طباطبایی می گفتند: درایام تحصیل که در نجف بودم، علاوه بر هوای بسیار گرم آنجا به خاطر قطع ارتباط با ایران دچار مشکلات مالی شدید شدم. به ناچار مشکلاتم را به استاد خویش مرحوم سید علی قاضی بیان کردم. ایشان نصایحی فرمود بعد از مراجعت گویی آنچنان سبک بارشدم که در زندگی هیچ ملالی ندارم مضمون پند ایشان را به شعر درآوردم. دراینجا فقط به بخشهایی از آن اشاره می شود:
پیرخردپیشه و نورانی ام برد زدل زنگ پریشانی ام
گفت که درزندگی آزاد باش هان گذران است جهان، شاد باش
رو به خودت نسبت هستی مده دل به چنین هستی و پستی مده
ز آنچه نداری زچه افسرده ای و زغم و اندوه دل آزرده ای؟
گر ببرد ور بدهد دست دوست ور ببرد ور بنهد ملک اوست
وربکشی یا بکشی دیو غم کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان می شود و آنچه دلت خواست نه آن می شود(زمهرافروخته)
آموزه نهم: دل، حرم خدا :

القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله. دل حرم خداست پس جز خدا را درحرم خدا جای مده (میزان الحکمه ج1 ص722)

به خدا سوگند، کسی که دنیا را دوست بدارد و محبت غیرما را به دل بگیرد، خداوند را دوست ندارد (ص922)
خیمه زد چون در دست سلطان عشق ملک دل گردید شهرستان عشق
هم هوا زان جاگریزد هم هوس جز یکی آن جا نیابی هیچ کس
آنچه او خواهد همی خواهی و بس نی هوا باشد تو را و نی هوس
بلکه خواهش از تو بگریزد چنان کانچه تو خواهی نخواهی خواهد آن
گیرد اندر بزم اطمینان مقام فادخلی فی جنتی آمد پیام (مثنوی طاقدیس)
امام کاظم (ع) فرمود: خدای متعال به داود (ع) وحی کرد: یاران خود را از شهوت پرستی برحذر دار و بیم بده

زیرا کسانی که دل هایشان آمیخته به شهوت دنیاست، دلهایشان از من درپرده است (میزان الحکمه ج2 ص158)
آموزه دهم: پندهای جاودانه

شخصی خدمت امام صادق(ع) آمد و عرض کرد پدر و مادرم قربانت مرانصیحت فرما. امام(ع) فرمود:
1- وقتی که خداوند کفیل روزی تو است چرا غم روزی می خوری؟
2- وقتی که روزی و رزق قسمت معینی دارد چرا حرص می خوری؟
3- وقتی که حساب (قیامت) حق است، چرا در فکر اندوختن و جمع مال هستی؟
4- وقتی که خداوند در ازا ی چیزهایی که بخشیده ای جایگزین می کند پس چرا بخل می ورزی؟
5-وقتی که مرگ حق است، چرا اینقدر شادمانی می کنی؟
6- وقتی که همه کارها در دید و منظر خداست چرا مکر و حیله می کنی؟
7- وقتی که مجازات و آتش جهنم حق است چرا گناه و معصیت می کنی؟
8- وقتی که عبور از پل صراط حق است چرا عجب و خودپسندی در خود راه می دهی؟
9- وقتی که همه چیز به قضا و قدر الهی است چرا اندوه و ناراحتی داری؟
01- وقتی که دنیا فانی و از بین رفتنی است چرا به آن اطمینان و اعتماد داری؟ (خصال ج2 ص712)
منابع 1- ارشاد، شیخ مفید، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، 2-منتهی الامال، شیخ عباس قمی، 3- مصباح الشریعه ، عبدالرزاق گیلانی، 4-خصال، شیخ صدوق، ترجمه کمره ای، 5- تحف العقول، شعبه الحرانی، 6- مجموعه ورام، ابوالحسین ورام بن ابی فراس، 7-منتخب میزان الحکمه ، 8- مثنوی معنوی، مولوی، مولی 9- کیمیای محبت، 10- داستان دوستان، 11- نصایح لقمان حکیم، 12- طریق وصل، مجتهدی تهرانی،3 1- مصباح الهدی، 14-عطش، وصف حال سیدعلی قاضی، 15- مثنوی طاقدیس، ملا احمد نراقی، 16- زمهر افروخته ،

                                      جهاد علمی، جهاد کبیر امام و امت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهاد به سه دسته جهاد صغیر و کبیر و اکبر تقسیم میشود. جهاد صغیر همان جهاد با جان و مال است که در جبهه های حق علیه باطل صورت میگیرد و پیروزی در قتال و یا شهادت از پیامدهای آن است. توبه52) جهاد اکبر همان جهاد با نفس و هواها و خواهش های نفسانی است.

امام صادق)ع(میفرمایند: پیامبر)ص( گروهی از اصحاب را برای عملیات نظامی به جایی فرستاد و زمانی که از مأموریت برگشتند به آنان فرمود، آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را به نحو احسن بجای آوردند اما جهاد اکبر را باقی گذاشتند و حقش را ادا نکردند

در این هنگام عده ای از ایشان پرسیدند که ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟ حضرت فرمودند:جهاد با نفس جهاد اکبر است. )الکافی، ج 5، باب وجوه الجهاد، (

اما غیر از جهاد اصغر و اکبر یک جهاد دیگری است که در قرآن از آن به جهاد کبیر یاد شده . جهاد کبیر جهاد علمی است؛ آیه 52 فرقان : فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا؛ از کافران اطاعت مکن و با قرآن با آنان به جهاد کبیر برخیز. اینکه خداوند از پیامبر)ص( خواسته تا با بهره گیری از آموزه های وحیانی قرآن در برابر کافران بایستد و جهاد کند، بیانگر آن است که این جهاد علمی است؛

زیرا اگر پشتوانه های علمی قوی در برابر دشمنان نداشته باشیم نمیتوانیم حقانیت دعوت اسلام را بشناسیم و دیگران را بدان دعوت کنیم. جهاد فکری و تبلیغاتی در برابر وسوسه های گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهادها است؛ زیرا آنچه نگرش انسان و سبک زندگی او را تحت تاثیر مستقیم قرار میدهد، معرفتهای یقینی و هستی شناختی و انسان شناختی اوست.

هرگونه انحراف و سستی در معارف علمی و بینشها موجب تغییر و انحراف در نگرشها و رفتارها خواهد شد)مجمع البیان، ذیل آیه( دشمنان حقیقت و حقانیت اسلام، شمشیر شبهات خود را تیز کر ه اند تا با تردید افکنی و تشکیک در افکار و عقاید مسلمانان و مومنان، آنان را از حرکت در مسیر اسلام و سبک زیست اسلامی دور کنند و افکار التقاطی و یا باطل خود را تبلیغ و ترویج کرده و سبک زیست خود را نهادینه سازند

بنابراین، نمیتوان در جهاد علمی و ارزش و اهمیت آن، هیچ شک و تردیدی روا داشت؛ زیرا اگر در این جهاد موفق نشویم به طور طبیعی پیرو افکار و عقاید باطل و یا التقاطی و انحرافی دیگران شده و به اطاعت از فکر و عمل آنان میپردازیم)فرقان52( پس وظیفه پیامبر)ص( به عنوان رهبر امت آن است که با بهره گیری از آموز ههای وحیانی قرآن و دیگر منابع حق و حقیقت، جهاد علمی و کبیری را آغاز کند و امت را بدان دعوت و تشویق کند.

نقش رهبری در جهاد علمی و کبیر تا آنجاست که گام نخست علمی و عملی را میبایست او بردارد، و با عدم اطاعت از افکار و عقاید و رفتار کافران و بهره گیری از آموز ههای علمی و قطعی قرآن، هرگونه پرسشهای احتمالی و شبهات تردید افکن را پاسخ دهد تا امت او چگونگی جهاد علمی را بیاموزد؛ چرا که جهاد علمی و کبیر برخلاف جهاد اصغر دارای ریزه کاریها و ظرافتهایی است که نمیتوان بدون رهبری و آموزشهای رهبران الهی انجام داد.

امام صادق )ع( پیشوا و پرچمدار جهاد کبیر علمی

پیامبر)ص( و امامان معصوم)ع( هرکدام در زمان حضور خویش با توجه به شرایط، پرچم جهاد علمی و کبیر را برافراشتند؛ اما در زمان امام باقر)ع( و امام صادق)ع( شرایط بگونه ای بود که هم خطر جدی تحریف معنوی قرآن افزایش یافته و هم شرایط برای بیان حقایق آماده شده بود.

هرچند که قرآن از هرگونه تحریف لفظی مصون است و خداوند وعده داده تا آن را از هرگونه خطر تحریف لفظی حفظ کند )حجر9( اما خطر تحریف معنوی همواره وجود داشته و دارد

البته دشمنان اسلام از کافران و منافقان کوشیدند تا به هر شکلی شده در لفظ قرآن نیز تحریف کنند و اگر مبارزه های افراد مومنی چون امامان معصوم)ع( و ابوذرها نبود این اتفاق می افتاد

تاریخ گزارش میکند که برخی از کاتبان وحی در زمان عثمان و نیز معاویه کوشیدند تا برای زراندوزی و مجاز دانستن آن در اسلام با تغییر لفظی در قرآن، حکم قرآنی بیابند هرچند که قرآن از هرگونه تحریف لفظی مصون است و خداوند وعده داده تا آن را از خطر تحریف لفظی حفظ کند اما خطر تحریف معنوی همواره وجود داشته و دارد.

*جهاد علمی که امام صادق )ع( به عنوان جهاد کبیر با بهره گیری از آموزه های قرآنی در پیش گرفته بود، زمینه و بستری را فراهم آورد که حتی برخی از اهل سنت نیز در برابر عقاید کلامی خلفا و علمای وابسته به دربار ایستادند و نهضتهای علمی چون اعتزالی را ساماندهی کردند. نهضت علمی که امام صادق)ع( ایجاد کرد، بسیاری از جهاد کبیر امام صادق)ع( نهفته های اسلام را آشکار ساخت

فضایی که امام باقر)ع( و امام صادق)ع(در آن زندگی میکردند، شرایطی را فراهم آورد تا بتوانند نهضت علمی و جهاد کبیری را پدید آورند تا قرآن از هرگونه تحریف معنوی در امان ماند. این در حالی بود که منافقان تلاش میکردند تا اگر نتوانستند در تحریف لفظی قرآن موفق شوند، حداقل در تحریف معنوی آن موفقیتی را کسب کنند

البته اگر جهاد کبیر امامان)ع( به ویژه امام باقر و صادق)ع( نبود، شاید میتوانستند برای همیشه معانی و مفاهیم قرآنی را تحریف کرده و حقایق را کتمان کنند و قرآن را در جامعه اسلامی مهجور سازند.

                                            گنجینه های بزرگ دنیا از زبان امام صادق)ع(

اسباب خاص اهداف خاص

نظام نیکوی هستی بر مدار اسباب و مسببات آفریده شده است. امام صادق)ع( در این باره میفرماید: خداوند خودداری و امتناع فرموده که کارها بدون اسباب انجام شود پس برای هر چیز سبب و وسیله ای قرار داد و برای هر سببی شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی نشان های )دانشی ( گذاشت و برای هر نشانه دری گویا نهاد، عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که به این در، نادان گشت، این در گویا، رسول خدا)ص( است و ما. اصول کافی، ج 1، ص 259 ، روایت7(

پس نمیتوان انتظار داشت که انسان برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود، بدون اسباب به جایی برسد؛ چنان که باید توجه داشت که برای هر چیزی سبب خاصی است و این گونه نیست که برای هدف خاص بتوان از هر وسیله و سببی استفاده کرد.

با مراجعه به آموز ههای قرآنی میتوان دریافت که برای رسیدن به هر مقصد مادی و معنوی لازم است تا سبب خاص آن، شناسایی و به کار گرفته شود. شاید داستان ذی القرنین در قرآن و بهره گیری او از اسباب گوناگون و خاص برای رسیدن به مقاصد خاص نمونه ای از این حقیقت باشد.

خداوند در آیه 84 کهف بیان میفرماید: انا مکنا له فی الارض و اتیناه من کل شیء سببا؛ ما به وی در زمین تمکین داده و برای هر چیزی سببی را به او دادیم.ذوالقرنین نیز با استفاده از این ابزارها و اسبابها و پیروی از آنها توانست به اهداف و مقاصد مشخصی دست یابد که در آیات 45 تا 93 به آنها اشاره شده است.

                              بیست و پنج مطلوب مهم در زندگی و اسباب آن

امام صادق)ع( در بیانی جامع، مهمترین مطالب و اهداف زندگی را بیست و پنج امر دانسته و برای رسیدن به هر یک اسباب آن را نیز ذکر فرمودند تا انسان با تنظیم زندگی خود برای دستیابی به این اهداف، از ابزارها و اسباب خاص هر هدف و مطلوب بهرهمند شده و در زندگی سرگردان نشود.

1 - بهشت: مهمترین مطلوب آدمی بهشت است؛ زیرا بهشت جایی است که انسان زندگی ابدی خود را در کمال آرامش و آسایش خواهد داشت و سعادت ابدی را برای خود رقم خواهد زد و از هر گونه ترس و رنج روحی و جسمی در امان خواهد بود. )طه 118 و 119(

پس انسان بطور جد خواهان دستیابی به سعادت و بهشتی این چنین است، با این همه در انتخاب راه رسیدن به آن دچار خطا و اشتباه میشود و اسباب نادرستی را برمیگزیند. بی گمان باور به بهشت و طلب آن، شکی نمیگذارد که چنین شخصی دارای بینش و نگرشی راستین است؛ چرا که باور به بهشت به معنای باور و ایمان به اصول دین است

پس با این باور است که خواهان بهشت است و میخواهد به آن زندگی جاودانه و خوشبختی ابدی دست یابد. اما راه دستیابی به آن را نمیداند و نمیشناسد. اینجاست که امام صادق)ع( در مقام پیشوایی و راهنمایی بشر به سوی خوشبختی جاودانه و تبیین سبب آن میفرماید: طلبت الجنه، فوجدتها فی السخاء: بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

انسان سخی، بخشنده ای است که با نرمی، ملایمت و خوشخویی با مردم برخورد کرده و به آنان به قدر شایستگی بدون درخواست ایشان، چیزی را عطا و بخشش میکند و از بخل نسبت به دیگران پرهیز میکند)ابن منظور، لسان العرب، دار صادر، ج 14 ص 273 (

البته در قرآن ذکری از سخاوت نیامده است؛ ولی همان معنای سخاوت در قرآن با ویژگی انفاق شایسته خالصانه و بی منت در حق مستحق بدون درخواست او آمده که بیانگر همان ملکه سخاوت است)آل عمران117

2 - عافیت: از دیگر امور مطلوب در زندگی میتوان به عافیت اشاره کرد. امام صادق)ع( میفرماید: و طلبت العافیه، فوجدتها فی العزله: عافیت را جستجو نمودم، پس آن را در عزلت و گوشه گیری )مثبت و سازنده( یافتم. عافیت در زبان عربی در چهار معنای صحت و سلامت کامل، مهمانان، طلب معروف، طلب رزق و روزی به کار رفته است.

در دعا وقتی عافیت میخواهند به معنای دفع بدی و بیماری از شخص است)معجم الوسیط، ذیل واژه عفی ( عافیت در دین و سلامت آن است؛ از این رو سلامت را در گوش هگیری مثبت و عزلت جستجو کرده است؛ زیرا حضور بی مورد در جامعه و اجتماعات و معاشرت غیر ضرور و بی فایده با مردم، بسیاری از مشکلات اخلاقی را موجب میشود و انسان تربیت نشده را به بیماری قلبی و روحی دچار میکند

عزلت برای خودسازی امری است که بارها در روایات مورد تاکید قرار گرفته است و پیامبران خدا)ص( دوره های خودسازی و عزل تنشینی داشته اند؛ چنان که چله حضرت موسی)ع(در کوه طور ) اعراف 142 (

و پیامبر گرامی)ص( در کوه نور و غارحراء معروف و مشهور است. در فرهنگ اسلامی دوران اعتکاف و عزل تنشینی برای خودسازی و تزکیه نفس مورد توجه و تاکید بوده است

پس اگر کسی عافیت و سلامت دین و دنیای خود را میجوید میبایست همواره بر عزلت جهت خودسازی و تزکیه نفس توجه داشته باشد؛ زیرا نمیتوان بدون خودسازی به عافیتی رسید که مطلوب هر مؤمن و اهل معرفت و سیر و سلوک الی الله است.

3 - سنگینی ترازوی اعمال در قیامت: یکی از خواسته های هر مؤمنی این است که در آخرت دست پر باشد و وقتی اعمال او را میسنجند، کفه ترازوی اعمالش سنگین باشد؛ زیرا سبکی ترازو به معنای فقدان اعمال صالح و انجام کارهای بیهوده دردنیاست؛ چرا که اعمال بیهوده و باطل است که وزنی ندارد و در آخرت موجب سبکی ترازو و میزان اعمال میشود.

در قیامت کسی رستگار است که ترازوی اعمالش سنگین باشد و هر چه این سنگینی بیشتر باشد در مراتب و درجات بهشتهای هشتگانه بالاتر و برتر خواهد بود )اعراف8، مومنون 102 قارعه6و 7(

امام صادق)ع(در بیان سبب دستیابی به سنگینی میزان اعمال در قیامت میفرماید و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهاده «ان لااله الاالله و محمد رسول الله »: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد)ص( یافتم.

پس شهادتین مهم ترین عامل دستیابی به مهم ترین اعمال صالحی است که در روز قیامت ترازوی اعمال انسانی را سنگین میکند؛ چرا که این دو شهادت به معنای ورود به دایره اسلام و ایمان است که به هر کار نیک و خیری معنای واقعی میبخشد؛ چرا که تنها حسن فعلی کفایت نمیکند بلکه حسن فاعلی نیز نیاز است که با شهادتین و ایمان، این بخش کامل میشود و این ایمان است که عمل صالح را بالا میبرد. )فاطر10 (

4 - سرعت در ورود به بهشت: در آیات و روایات بسیاری آمده که مواقف بسیاری پیش روی بشر است. در برخی از روایات بیان شده که برخی از این مواقف و به اصطلاح ایستگاههای بازپرسی بیش از پنجاه هزار سال طول م یکشد. هرچند که این اعداد نسبت به ابدیت هیچ است ولی به هر حال زمانی بس دراز است به ویژه اگر این زمانها براساس زمان اخروی باشد.

از این رو دوست دارد بی درنگ پس از مرگ به بهشت درآید و گرفتار عوالم برزخ و مواقف متعدد روز قیامت نشود. در آیات قرآنی آمده که برخی از انسانها همانند چهارده معصوم)ع( تنها یک مرگ را تجربه میکنند )دخان56 ( و هرگز توقفی در عالم برزخ یا قیامت نداشته و در حشر آنجا حضوری نمییابند )نمل87 ( زیرا مستقیم به بهشت قیامتی درمی آیند.

بسیاری از مردمان نه تنها دو مرگ و دو حیات را تجربه میکنند، )غافر11 (بلکه میبایست دوره های سخت و طولانی عالم برزخ را بگذرانند و سپس به نفخ صور اول بمیرند و دوباره به نفخ صور دوم برخیزند و در قیامت در مواقیت متعدد پاسخگو باشند.

پس اینکه انسان با شتاب بیشتری مراحل را بپیماید و به بهشت درآید و سعادت ابدی برای او تضمین شود، یکی از مطلو بهای مهم بشر است.

امام صادق)ع( در بیان سبب آن میفرماید : و طلبت السرعه فی الدخول الی الجنه، فوجدتها ف یالعم للله تعالی:سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.میتوان گفت که اخلاص، عامل مهم ورود به بهشت است که در آیات بسیاری از قرآن به آن توجه داده شده است؛ آیات آغازین سوره انسان )دهر( نیز به اخلاص به عنوان عامل ورود به بهشت به شکل سریع اشاره دارد.

5 - مرگدوستی: به طور طبیعی همه انسانها از مرگ میهراسند؛ زیرا یا آن را پایان زندگی میدانند یا آنکه از عاقبت کار خود پس از مرگ اطمینان ندارند و میترسند که مرگ ایشان برابر با شقاوت ابدی باشد. تنها کسانی مرگ را دوست میدارند که آن را انتقال از یک زندگی محدود و پایانپذیر به یک زندگی بی پایان و ابدی و نامحدود و بی نهایت از هر لحاظ میدانند.

لذا مرگ برای ایشان «احلی من العسل، شیرینتر از عسل »میشود. کسانی که زندگی دنیا برایشان زندان است و آن را جز گرفتاری و آفت نمیدانند، آرزو دارند که با مرگ از آن آزاد و رها شوند و به عاقبت ابدی دست یابند، چنانکه در ادعیه آمده است: واجعل الموت راحه من کل الشر؛ خدایا مرگم را راحت و آسایش از هر شر و بدی قرار ده! اما چه کسانی مرگ را دوست خواهند داشت و مرگ را طلب میکنند؟

امام صادق)ع(میفرماید: و طلبت حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت )انفاق( برای خشنودی خدای تعالی یافتم.پس کسی که برای ابدیت خویش توشه راه فرستاده باشد، بی هیچ غم و اندوهی به استقبال مرگ میرود و مرگ، مطلوب او خواهد بود؛ زیرا خود را برای ابدیت با انفاق مالی و مانند آن آماده کرده است و ترسی از آینده اش ندارد؛ چنانکه شهیدان با انفاق جان خود در راه خداوند اینگونه هستند

6 - شیرینی عبادت:

عبادت برای مردمان سخت و سنگین است؛ از این رو آن را تکلیف دانسته اندکه به معنای رنج و سختی است. تنها کسانی عبادت برایشان شیرین است که آثار و برکات آن را در زندگی چشیده باشند و در همین دنیا با عبادت و انجام تکالیف سخت، به شیرینی آسایش و آرامش قلبی رسیده اند

برای اینکه عبادت برای ما نیز شیرین شود باید ببینم چه چیزی سبب شیرین شدن عبادت میشود؟

امام صادق)ع(: و طلبت حلاوه العباده، فوجدتها فی ترک المعصیه: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم

پس ترک معصیت عامل شیرینی عبادت میشود، چرا که در آیات قرآنی بیان شده که پرهیز از معصیت درهای بسیاری از حقایق هستی از جمله علوم شهودی و بصیرت و رزق را باز میکند و انسان را از همه مشکلات سخت و ابتلائات رهایی می بخشد و در اوج مشکلات او را در آرامش قرار میدهد )بقره282 انفال29 طلاق2(

 7 - رقت قلب:

انسان موجودی احساسی و عاطفی است و از خشونت قلبی و سنگدلی میگریزد و دوست نمیدارد که سنگدل باشد

از این رو میکوشد تا با کارهایی، خود را همواره انسان مهربان و رقیق القلب نگه دارد

از نظر امام صادق)ع( سبب دست یابی به آن را میبایست در روزه داری جستجو کرد؛ زیرا شکم سیری و پرخوری موجب سنگدلی میشود

امام )ع( در این باره میفرماید: و طلبت رقه القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت )نرمی( قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی )روزه( یافتم.

 8 - روشنایی دل:

حقیقت انسان همان نور الهی است که در همه هستی از جمله قلب انسان قرار داده شده است

انسان باید این چراغ الهی را همواره روشن نگه دارد. پس حفظ نور قلب و افزایش آن یکی از مهمترین خواسته های انسان مومن است

امام صادق)ع(میفرماید: و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر والبکاء: روشنایی دل را جستجو کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم

تفکر، اندیشه انسان را صاف میکند و با حقایق الهی از طریق آیات آشنا میسازد از این رو خداوند بارها در قرآن برتفکر تاکید کرده است

از سوی دیگر دل آدمی نیازمند احساسات و عواطف است که با گریه برخاسته از تفکر، شست و شو داده میشود و نرم و لطیف میگردد و غبار کدورت ها و زنگارها از آن برداشته شده و انسان را نورانی می کند و اجازه میدهد تا چراغ نورانی قلب که همان روح الله است بتابد.

 9 - عبور از صراط در قیامت:

هرکسی میخواهد از صراط قیامت که بر روی دوزخ است به سلامت بگذرد

گذرنامه ای که انسان در آن روز نیاز دارد همان انفاقات و صدقات و غیر مالی است

امام صادق)ع(: طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقه؛ و )آسانی( عبور بر صراط را جستجو نمودم. پس آن را در صدقه یافتم.

 ۱۰- روشنایی سیما:

هر کسی دوست دارد که چهره ای نورانی و روشن داشته باشد. وقتی خودش به انسان های نورانی مینگرد از آن لذت میبرد

پس اگر کسی بخواهد به این مطلوب برسد میبایست آن را در نماز شب بجوید؛ چرا که نماز شب است که مقام محمود را برای انسان به ارمغان میآورد )اسراء79(

امام صادق)ع(: و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاه اللیل: و روشنی رخسار را جستجو نمودم. پس آن را در نماز شب یافتم.

 11 - ارزش جهاد:

جهاد در راه خداوند دارای ارزشی است که هر کسی دوست دارد که از آن فضل بهرهمند شود

راه رسیدن به آن تنها دست گرفتن شمشیر و اسلحه و حضور در میادین جنگ نیست؛ بلکه میتوان آنرا در جایی دیگر جستجو کرد

امام صادق)ع(: و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

 12 - محبت خداوند:

یکی دیگر از مطلوبات مؤمن، محبت الهی است. راه رسیدن و سبب دستیابی به آن نیز دشمنی با اهل معصیت است

امام صادق)ع(: و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی: و دوستی خدای تعالی را جست وجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.

 13 - سروری و ریاست:

البته هیچ کسی دوست ندارد که زیر دست کسی باشد و دیگران بر او فرمانروایی کرده و او بنده و برده و فرمانبر باشد

از این رو هر کسی میکوشد تا خود را بالا بکشد و در مقام ریاست و سروری نشیند؛ اما سبب و وسیله رسیدن به آن را در قدرت و ثروت میجوید

که از نظر امام صادق)ع( راهی اشتباه است. آن حضرت)ع( راه درست را در جایی دیگر دانسته و می فرماید:

و طلبت الرئاسه: فوجدتها فی النصیحه لعبادالله: و سروری و بزرگی را جست وجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

 14 - راحتی دل:

از دیگر امور مطلوب بشر، آسایش و راحتی دل است تا کمتر دغدغه داشته باشد و فارغ از دل مشغولی به کارهای مهم تر بپردازد

رهایی از دل مشغولی را میبایست در دوری از مال و ثروت اندوزی دانست

امام صادق)ع( دربیان سبب و وسیله این مطلوب میفرماید: و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قله المال: و آسایش قلب را جست وجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.

 15 - کارهای بزرگ:

انسان میخواهد همواره کارهای بزرگی انجام بدهد. روح بزرگ آدمی با کارهای کوچک و تصمیمات و عزمهای خرد و ریز اشباع نمیشود

البته انجام کارهای بزرگ همت بلند و عزم جدی میخواهد که این تنها در سایه صبر و مقاومت و شکیبایی و بردباری به دست میآید

امام صادق)ع(: و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر: و کارهای پر ارزش بزرگ را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم

خداوند در آیه 186 آل عمران به این سبب کلیدی در عزم الامور توجه داده و نیز در 115 طه میفرماید که ما در حضرت آدم)ع( عزم نیافتیم؛ چرا که بر عدم نزدیکی و چشیدن درخت ممنوع صبر نکرد.

 16 - شرافت: شرافت در ثروت و مال و قدرت و نام و نشان نیست

بلکه چنان که امام صادق)ع( بیان کرده آن را میبایست در علم و دانش بویژه علوم دین و معرفت الله جست:

و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

 17 . عبادت:

شکی نیست که پس از علم و معرفت باید عبادت را به عنوان مهمترین عامل برای سعادت و خوشبختی بشر دانست

چرا که انسان با علم و عمل است که خوشبختی را به دست میآورد

پس خود عبادت خداوند به عنوان یک مطلوب در دستور کار هر انسان مسلمان و مومنی است ولی سبب آن را باید در ورع و تقوا جستجو کرد

امام صادق)ع(: و طلبت العباده فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو کردم، پس آن را در پرهیزکار یافتم.

 18 . راحتی و آسایش:

دو اصل در خوشبختی عبارتند از آرامش و آسایش. این عنصر دوم خوشبختی را میبایست در زهد و پارسایی جستجو کرد؛ نه در مال و ثروت و قدرت که بسیاری از مردم آن را عامل آسایش و آرامش خود میدانند

امام صادق)ع(: و طلبت الراحه، فوجدتها فی الزهد: و آسایش را جستجو کردم، پس آن را در پارسایی و زهد یافتم.

 19 . رفعت و برتری:

همچنین رفعت و برتری در میان خلق را نمیبایست در ثروت و قدرت جستجو کرد یا با استکبار و تکبر فکر کرد که به بزرگی و برتری در میان مردم میتوان دست یافت

بلکه این تواضع و فروتنی است که آدمی را در جامعه رفعت میبخشد و بالا میبرد

امام صادق)ع(: و طلبت الرفعه، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو کردم، پس آن را در فروتنی یافتم.

 20 . عزت و سبلندی:

انسان از ذلت و خواری گریزان و به عزت و سربلندی گرایش دارد

عزت را باید در صداقت و راستی قول و فعل جستجو کرد

امام صادق)ع(: و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت )ارجمندی( را جستجو کردم، پس آن را در راستی و صداقت یافتم.

 21 . ذلت در برابر خدا:

همانگونه که عزت در جامعه مطلوب است و انسان نسبت به ذلت در برابر انسانهای دیگر گریزان است

ولی تذلل و ذلت در برابر خداوند امری مطلوب است و انسان نمیتواند خود را به خداوندی که عزیز است عزیز بداند و دنبال عزت نسبت به خدا باشد

چرا که چنین عملی عین استکبار و تکبر است که شایسته هیچ بشری نیست

امام صادق)ع(: و طلبت الذله، فوجدتها فی الصوم: تذلل در برابر خدا را جستجو کردم، پس آن را در روزه یافتم. زیرا روزه نماد ذلت انسان در برابر خداوند است

 22 . ثروت و غنا:

هر چند که غنای حقیقی در همان فقر ذاتی انسان است و انسان با این کار با اتصال به خداوند غنی به غنای واقعی میرسد ولی در همین زندگی روزانه و اقتصادی هم اگر بخواهد به غنا و ثروت برسد آن را نباید در جمع آوری مال و منال بداند بلکه غنای واقعی در قناعت است

امام صادق)ع(: و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعه: و توانگری را جستجو کردم، پس آن را در قناعت یافتم.

 23 . انس:

واژه انسان از انس گرفته شده است. انسان همان طوری که با هر چیزی انس یگیرد و قابلیت تغییر بسیاری دارد همان اندازه به دیگران نیازمند است تا در سایه انس به آرامش برسد

انسان به جای آنکه با دیگران خود را سرگرم کند بهتر است مانند حضرت موسی)ع( با خدا سرگرم کرده و با او انس بگیرد و یا مانند دیگر پیامبران الهی عزلت از دیگران را با انس با خدا همراه سازد

شکی نیست که در راستای عزل تنشینی مثبت بهترین چیز همان است که با کلام خداوند محشور باشد و با آن انس بگیرد

امام صادق)ع(: و طلبت الانس، فوجدته فی قرائه القرآن: و انس و همدمی را جستجو کردم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

 24 . همراهی و مصاحبت با مردم:

حتی اگر کسی بخواهد با مردم مصاحبت داشته باشد باید راه آن را بداند

برخلاف باور بسیاری که پول و ثروت و قدرت را مهمترین عامل مصاحبت مردم با خود میدانند، این خوشخویی است که مردم را به سوی انسان جلب و جذب میکند

چنانکه خداوند بارها به خلق عظیم پیامبر)ص( اشاره کرده و او را بدان ستوده است

چرا که عامل جلب و جذب مردم به سوی آن حضرت)ع( مانند جلب زنبور به سوی گلها و شهد و شیرینی بوده است)آل عمران159 (

امام صادق)ع( نیز بر اساس آموز ههای قرآنی میفرماید: و طلبت صحبه الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و مصاحبت با مردم را جستجو کردم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

 25 . رضای الهی:

خشنودی خداوند در زیادی عبادت نیست، بلکه در احسان و نیکی والدین است

از این رو خداوند پس از بیان وجوب عبادت خود، دومین مساله را احسان به والدین معرفی میکند؛ زیرا خشنودی و رضایت الهی در احسان به والدین است)بقره83 نساء36 انعام151

(امام صادق)ع(: و طلبت رضی الله فوجدته فی بر الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم) مستدرک الوسائل ج 12 ص 173-174 ح13810

                             نشانه های ایمان کامل از منظر امام صادق(ع)

 ایمان همانند هر امر باطنی و قلبی دارای مراتبی است. در آیات قرآنی و روایات از مراتب و درجات ایمان سخن به میان آمده و برای هر مرتبه ای، مقامات و آثاری بیان شده است. امام صادق(ع) نیز در روایاتی چند به مراتب کمالی ایمان توجه داده است

مراتب کمالی ایمان ایمان همانند تقوا و دیگر امور دارای مراتب و درجاتی است

قرآن پایین ترین درجه ایمان و باور را اسلام قولی و زبانی دانسته است که با شهادتین آغاز می شود

پس از آن است که در یک فرآیندی از جمله با فتنه ها و آزمون ها و ابتلائات، مراتب و درجات برتر پدیدار می شود (حجرات14)

البته هر مرتبه ای برای خود دارای آثاری است. مثلا اسلام زبانی که حتی بر زبان منافقان جاری می شود، در حالی که قلب ایشان هیچ گونه پذیرشی نسبت به آن ندارد و حتی در جهت خلاف آن یعنی به سوی کفر گرایش دارد، عامل حرمت جان و مال و عرض شخص می شود و کسی نمی تواند شخصی را متهم کرده و برای تصاحب جان و مال و عرض او، عدم اسلام را به او نسبت دهد و با آنکه در زبان، اسلام را بیان می کند، او را متهم به عدم ایمان در این سطح کرده و بخواهد مالش را بگیرد. (نساء 94) از اسلام تا مرتبه کمالی بسی راه طولانی است که با آزمون ها و فتنه ها به دست می آید. از این رو گفته اند هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند.

کسب مراتب عالی تر ایمان که همراه با خلوص بیشتر است با رهایی از همه چیز و پیوستن به خداوند امکان پذیر است. برای رسیدن به این مرتبه گاه می بایست از هر آنچه عزیز و گرامی می دارید و حتی از جان عزیزترش می دانید چون فرزند بگذرید؛ چنانکه حضرت ابراهیم(ع) در آزمونی سخت از سوی خداوند انجام داد و سربلند از آزمون بیرون آمد. (صافات 102 تا 105) رسیدن آن حضرت(ع) به مقام اولوا العزم در میان رسولان و دست یابی به مقام بلند امامت پس از ابتلائات و آزمون های بسیار سخت بوده . (بقره124)

 خداوند در آیه 2 عنکبوت به توده های مردم هشدار می دهد که هر ادعائی مستلزم اموری است. اگر کسی مدعی اسلام است باید شرایط اسلام را بپذیرد و بدان عمل کند و کسی که مدعی ایمان است گمان نبرد که ادعایش بدون هیچ اما و اگری پذیرفته می شود؛ بلکه باید در آزمون های سخت و بسیار، سربلند بیرون آید تا سیه رو شود هر که در او غش باشد.

نکته ای که باید توجه داشت اینکه کمال نیز دارای سطوح و درجات و مراتبی است. به این معنا که هر کسی که به کمال ایمان رسید، گمان نبرد که به تمامیت آن دست یافته است؛ بلکه از کمال تا تمام، ره بسیار است.

از این رو پیامبران با رسیدن به مقام انسان کامل و بهره مندی از مقام نبوت، تا تمامیت در کمال در انسان، راه بسیار در پیش داشتند. بر همین اساس آزمون های سختی را می بایست تحمل می کردند که برخی در این امتحانات شکست خوردند و نتوانستندبه تمامیت کمالی انسانیت و ربوبیت برسند و مقام خلافت مطلق الهی را به دست آورند.

از جمله حضرت آدم(ع) که در آزمونی شکست خورد و به درخت ممنوع نزدیک شد و از میوه آن خورد و خداوند او را به فقدان عزم سرزنش کرده و فرمود: لم نجد له عزما؛ در آدم عزمی را نیافتیم. به این معنا که اراده قوی نداشت تا در برابر وسوسه ها، مقاومت و صبر کند و موفقیت در آزمون را برای خود به ثبت برساند.(طه115)

پیامبران دیگری نیز اینگونه در آزمون هایی شکست خوردند از جمله حضرت یونس(ع) که اگر رحمت الهی نبود می بایست تا قیامت در درون نهنگ زندانی می ماند. (صافات 143و144 بحارالانوار ج11 ص82 تفسیر نورالثقلین ج3 ص449 قلم45 تا48)

 خداوند با آنکه همه پیامبران را انسان کامل می داند ولی در همان کمال، ایشان را تمام نمی داند. از این رو سخن از فضیلت و برتری برخی بر برخی دیگر در کمالات به میان می آورد. (بقره253 و آیات دیگر) بنابراین، مراتب کمالیت هر کمالی بس بسیار است. در روایات هنگامی که از عوامل کمال بخش ایمان سخن به میان می آید، امور بسیاری بیان می شود

این تفاوت ها در حقیقت بیانگر مراتبی است که کمال ایمان داراست. پس با هر یک از این اسباب و عوامل، مرتبه ای از مراتب کمالی ایمان کسب می شود که با اسباب و عوامل دیگر دست نیافتنی است. هنگامی که همه این اسباب و عوامل فراهم آمد و شخصی همه آنها را در خود تحقق بخشید، آنگاه است که تمامیت مرتبه کمالی ایمان را کسب کرده و در اوج و چکاد ایمان قرار گرفته است. مکارم اخلاقی، عوامل اصلی کسب مراتب کمالی ایمان با نگاهی به آموزه های وحیانی اسلام از آیات و روایات، می توان این معنا را به دست آورد که کسب مراتب کمالی ایمان در گرو کسب مکارم اخلاقی است

به این معنا که انسان در میان رفتارهای خوب اخلاقی آن رفتاری که برتر و نیکوتر از همه است را برگزیند و به تعبیر قرآن احسن و نیکوتر را انتخاب کرده و متصف و متخلق به آن شود. (اعراف،145؛ زمر، 18) پیامبر گرامی(ص) نیز می فرماید که من برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. به این معنا که بزرگواری های اخلاقی در اوج تمامیت آن را برای اهل اسلام آورده تا بدان عمل کنند و در اوج قرار گیرند

پس میان خوب و خوب تر و خوب ترین، آن چیزی که ترین هاست آن را بیان کرده و خواهان اتصاف به این خصلت های برترین و بهترین است. از سویی انسان مسلمان در تحلیل آموزه های قرآنی، انسانی اخلاقی است

به این معنا که همه آموزه های قرآنی بر آن است که تا انسانی اخلاقی را در اوج تمامیت آن بسازد و تحویل جامعه بدهد. اینگونه است که انسان در مقام مظهریت خداوندگاری و متاله شدن، شایسته آن است تا د ر جایگاه خلافت الهی به ربوبیت و پروردگاری جهانیان بنشیند.

 سه گانه اخلاقی در کسب کمال ایمان

امام صادق برای کسب مرتبه ای از مراتب کمالی ایمان، سه گانه هائی را فرموده است که بر محور اخلاق برتر است

می فرماید: سه چیز است که در هر که باشد ایمانش کامل است:

1- کسی که چون خشمگین شود این امر او را از حق خارج نسازد

2- و چون از چیزی خوشنود گردد این شادی او را به گناه نکشاند

3- و کسی که چون به قدرت رسید گذشت و بخشش نماید (تحف العقول ص339)

1- فرو خوردن خشم:

خشم یکی از صفات هیجانی انسانی است انسان ها هرگاه با امری ناپسند و زشت و برخلاف خواسته های خود مواجه شوند که موافق طبع و طبیعت ایشان نباشد، غیظ می کنند و خشم می گیرند

این خشم و غیظ می تواند بر خاسته از انگیزه های الهی باشد، ولی چون با عقل مدیریت نشده است و تحت تأثیر هیجانات نفسانی است می تواند تأثیرات بدی بجا گذارد

از مهمترین تأثیرات بد آن می توان به خروج از دایره اعتدال و عدالت اشاره کرد و یا به خروج از دایره اخلاص در عمل توجه داد (در داستان معروفی که درباره جنگ امیرمؤمنان علی(ع) با عمروبن عبدود )

پس میان ایمان و عقل ارتباط تنگاتنگی است و بود یکی به معنای بود دیگری و فقدان یکی به معنای فقدان دیگری است؛ چرا که ایمان و عقل لازم و ملزوم یکدیگرند

براین اساس، انسان مؤمن به سبب خردورزی، به سرعت مهار نفس خویش را به دست می گیرد و خشم خود را کنترل می کند تا خشم طبیعی، او را از جاده حق و عدالت بیرون نبرد

از این رو خداوند از صفات اهل ایمان و احسان را کظم غیظ یعنی فروخوردن خشم دانسته است (آل عمران134)

2- شادی به دور از گناه:

یکی دیگر از هیجانات نفسانی شادی است انسان ها با دیدن اموری که موافق طبع و طبیعت ایشان است، خشنود شده و اگر این موافقت طبع قوی تر باشد بروز و ظهور خشنودی به شکل هیجانی شدید و شادی و فرح است

در حقیقت ریشه شادی در انسان را می بایست در خشنودی و رضایت نفس او جست و جو کرد؛ چرا که عامل سازگار با طبع و طبیعت او تحقق یافته است

هیجانات خشم و شادی، امری طبیعی برای نفس تحت تأثیر عوامل و اسباب بیرونی است

اما انسان مؤمن که انسانی عاقل است هر دو دسته از هیجانات را مدیریت و مهار می کند و اجازه نمی دهد که این هیجانات، او را از دایره عقلانیت و عدالت و اعتدال بیرون برده و به سوی باطل کشاند

خداوند در آیاتی چند، برخی از انسان ها را که تحت تأثیر هیجانات نفسانی عمل و رفتار می کنند سرزنش می کند

خداوند به صراحت اعلام می دارد که رفتارهای فرحناک را دوست نمی دارد؛ چرا که ریشه در خروجی از عقلانیت دارد (قصص67)

پس، از نشانه های خردورزی آن است که عقل مدیریت نفس را در هیجاناتی چون خشم و شادی به دست گیرد و اجازه ندهد که هیجانات نفسانی انسان را به رفتارهای زشت و ناپسند بکشاند و از جاده عدل و اعتدال و حق بیرون برد

3- قدرت همراه با گذشت:

قوت و قدرت می تواند ذاتی و یا اکتسابی باشد. قدرت از آن جایی که تسلط بی چون و چرایی را موجب می شود، نیازمند تسلط عقل بر شخص است؛ چرا که اگر عقل ایمانی بر چنین شخصی مسلط نباشد می تواند از قدرت در جهت مفسده و ضرر بهره برد

از این رو کمال ایمان را امام صادق(ع) در مدیریت عقل بر نفس در هنگام قدرت و اجرای آن دانسته است تا اجازه ندهد که نفس بر خلاف عقل و موازین آن از جاده حق و عدالت بیرون رود

در هنگام قدرت اگر انسان بتواند حتی یک گام برتر از عقل از دریچه قلب به مسایل بنگرد بسیار کاری بجا و خوب انجام داده است؛ چرا که عقل، حکم به مجازات گناهکار و خطاکار می کند و مجازات متناسب با جرم، امری است که عقل بدان حکم می کند

از آنجایی که شخص در قدرت است می بایست یک گام برتر رود و از دریچه احسان و قلب به مسئله بنگرد و از خطا و اشتباه بلکه حتی برخی از گناهان، چشم پوشی کند تا خطاکار درس عبرت گیرد و در مسیر درست گام بردارد

از این رو گفته اند عفو و گذشت از بزرگان است و در آیات و روایات کسانی که در قدرت و اقتدار، عفو و گذشت می کنند به عنوان اهل احسان ستوده شده اند

خداوند در آیاتی از انسان ها خواسته است که ایمان خویش را با عفو و احسان و ایثار و گذشت کامل کنند و نشانه دهند که تا چه اندازه در مسیر کمالی گام برمی دارند و ایمان را دوست می دارند و موافق عقل و قلب و ایمان عمل می کنند (بقره 178 و 273؛ تغابن 14)

 ارتباط ایمان واقعی با مسئولیتهای اجتماعی

در آیه 177 بقره نیکی آن نیست که روی خود، به جانب مشرق و مغرب کنید؛ بلکه نیکوکار کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با آنکه دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد و نماز بگزارد و زکات بدهد و اینان چون عهدی می بندند بدان وفا می کنند و در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ، صابرند

در این آیه به درستی رابطه ایمان واقعی با فعالیت ها و مسئولیت های اجتماعی بیان شده و عبادات فردی در کنار عبادات اجتماعی معنا و مفهوم می یابد

از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: رأس الایمان الاحسان الی الناس؛ اساس ایمان، همان احسان به مردم است (غرر الحکم ج4 ص52)

امام صادق(ع) در تفسیر ایمان خالص و واقعی می فرماید: من خالص الایمان، البر بالاخوان والسعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر؛ نیکی به برادران دینی و تلاش و جدیت برای رفع مشکلات آنان در تمام زمینه ها و در هر شرایط، برخاسته از ایمان خالص است (بحارالانوارج71 ص317)

 حقیقت ایمان (خوف و رجاء)

امام صادق ع : مؤمن نیستید، مگر اینکه خوف و رجاء داشته باشید و شما خوف و رجاء ندارید، مگر اینکه به آنچه به خاطر آن می ترسید یا به آن امیدوار هستید، عمل کنید

این روایت مؤمن حقیقی را مطرح می نماید که دو نشانه دارد

اوّل خوف به معنای بیم و دوّم رجا به معنای امید

اگر فقط بیم باشد و امید نباشد و یا فقط امید باشد ولی بیم نباشد، انسان بداند که حقیقت ایمان در او نیست

خوف و رجاء دو صفت درونی و جوانحی می باشد، یعنی انسان در قلب خود خوف و رجاء داشته باشد

بیم از چه کسی و امید به چه چیزی؟ خوف، بیم و ترس از کیفر و امید به پاداش و ثواب الهی این دو امر درونی باید در اعمال بیرونی انسان آشکار شود

به این معنا انسانی که از کیفر و عذاب الهی یعنی جهنم می ترسد آنچه را خداوند حرام کرده است انجام نمی دهد که ترک واجبات و انجام گناه و معصیت و محرّمات است

از طرف دیگر، امید به پاداش، ثواب و بهشت خداوند دارد؛ به این معنا که اوامر الهی و واجبات را انجام می دهد

البته انسان مؤمن بعد از ترک حرام و انجام واجبات به مرتبه و درجه بالاتر، یعنی ترک مکروهات و حتی شبهات و انجام مستحبّات می رسد.

  مومن حقیقی

انسان اگر به اعمال خود نگاه کند، بدون هیچ پیچیدگی و به راحتی می تواند بفهمد که حقیقتاً مؤمن است یا اینکه اسم مؤمن روی خود گذاشته است

اغلب ما انسان ها، آنچه را که داریم قدرش را نمی دانیم و شکرش را به جا نمی آوریم و فقط به آنچه نداریم فکر می کنیم و آرزوی آن را در دل می پرورانیم، چه بسا اگر به آن چه آرزو داریم دست یابیم، تازه گرفتاری هایمان شروع شود

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «چه بسیارند نعمت هایی که خداوند متعال به بنده خود عطا می کند، بدون آن که بنده آرزوی آن نعمت ها را کرده باشد؛ و چه بسیار آرزومندانی که چیزهایی را آرزو می کنند که خیر و صلاح آنان در آن آرزو نیست

گاهی آرزو و درخواست نعمتی از خداوند نکردی ولی چون خیر تو در آن بود به تو داده است

گاهی نیز آرزو و درخواستی کردی و به بعضی از آن ها رسیدی؛ اما دیدی وامصیبتا و بی خود آرزو کرده ای

مانند مال، مقام، فرزند، فلان همسر و... انسان که علم و قدرت کافی ندارد و خیر و صلاح خویش را آن چنان که باید نمی داند، چه باید بکند؟!

بهترین و تنها راه حل این است که آرزوها و حاجت های خود را نیز به عهده او بگذارد؛ زیرا خیر خود را تشخیص نمی دهد که چه بخواهد تا به نفع او باشد؛ پس باید نفع و خیر را از خدا بخواهد تا او خودش انتخاب کند*

 انتخاب راه درست و صحیح برعهده خود انسان است (دروغ نگو)

نمی شود که کارهای انسان شر باشد ولی از خداوند طلب خیر کند؛ زیرا نتیجه عمل شر، شر است ولی ثمره و میوه خوبی، خیر و برکت است

انسان بگوید: حسبنا الله و نعم الوکیل و یا افوّ ض امری ا لی الله...

شخصی خدمت امام صادق ع رسید و از حضرت درخواست کرد که به او کاری بیاموزد که به خاطر آن کار، به خیر دنیا و آخرت برسد و طولانی هم نباشد

امام صادق ع: دروغ نگو. مبدأ بسیاری از فسادها و شرور، چه فردی و چه اجتماعی دروغ است. منشأ تمامی ادیان فاسده و منحرفه، دروغ است

بعضی برای برطرف شدن مشکلات و یا برآورده شدن حاجات و یا رسیدن به مقامی معنوی چهل روز اعمالی را انجام می دهند و از انجام بعضی کارها خودداری می کنند

 انسان بداند اگر چهل روز دروغ نگوید، کارش درست می شود و هر گرهی که دارد باز می شود، چون بزرگ ترین گره و بدترین شرور دروغ است

زیرا دروغ توفیق انجام بسیاری از اعمال خوب را از انسان می گیرد و پرهیز از آن، توفیق اعمال صالح را به انسان می دهد

اگر انسان ها صادق بودند، دیگر خیانت، غلّ و غشّ، نفاق، تکبّر، تهمت و ریا وجود نداشت*

 جایگاه ایمان

یزید صائغ می گوید به امام صادق ع عرض کردم: شخصی شیعه است ولی این صفات را دارد که وقتی سخن می گوید دروغ می گوید؛ آن هنگام که وعده ای داده و قراری می گذارد، خلف وعده می کند؛ وقتی که چیزی نزد او به امانت بگذراند، خیانت در امانت می کند

جایگاه ایمانی این مرد چیست؟

امام صادق ع: جایگاه و منزلت او در ایمان در نزدیکترین محل به جایگاه کفر است، ولی هنوز کافر نشده است

این اعمالی که به نظر مهم نمی آید، ایمان را فرسایش می دهد، به گونه ای که اگر ایمان بماند آن قدر به کفر نزدیک است که با یک حرکت از ایمان خارج شده و در نتیجه به کفر می رسد

پس انسان هر چقدر از ایمان دور شود، به همان نسبت به کفر نزدیک تر می شود و نعوذ بالله زمانی که به وادی جهنمی کفر سقوط کرد، قرین و همدم شیطان می شود و...

 نصایح انسان ساز

شخصی خدمت امام صادق (ع) آمد و عرض کرد، پدر و مادرم قربانت! مرا نصیحت فرما!حضرت فرمود:

 1 - وقتی که خداوند کفیل روزی تو است چرا غم روزی می خوری؟

2- وقتی که روزی و رزق قسمت معینی دارد، چرا حرص می ورزی؟

3- وقتی که حساب (قیامت) حق است، چرا در فکر اندوختن و جمع مال هستی؟

4- وقتی که خداوند در ازای چیزهایی که بخشیده ای جایگزین می کند، پس چرا بخل می ورزی؟

5- وقتی که مرگ حق است، چرا اینقدر شادمانی می کنی؟

6- وقتی که همه کارها در دید و منظر خداست چرا مکر و حیله می کنی؟

7- وقتی که مجازات و آتش جهنم حق است چرا گناه و معصیت می کنی؟

8- وقتی که عبور از پل صراط حق است چرا عجب و خودپسندی در خود راه می دهی؟

9- وقتی که همه چیز به قضا و قدر الهی است، چرا اندوه و ناراحتی داری؟

10- وقتی که دنیا فانی و از بین رفتنی است، چرا به آن اطمینان و اعتماد داری؟ (خصال ج2 ص217)


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">