تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

    


روز شمار محرم . حوادث بعد عاشورا . خیمه اول تا دهم

عزاداری پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) . تعظیم شعائر . فطرت انسانی. جایگاه مراسم عزاداری در قرآن

سرنوشت اسفناک قاتلان کربلا . عاقبت غارتگران اموال امام . اسیران و بازماندگان واقعه کربلا

حسین (ع)؛ حقیقتی از جنس پیامبراکرم . خطبه در سرزمین منی . عاشورا؛ اوج ولایتمداری

امام حسین (ع) و گزینه های پیش رو . یاری حسین(ع)

آثار و نتایج نهضت عاشورا . درسها و عبرتهاى عاشورا

امام حسین علیه السلام و علمای اهل سنت

عاشورا یک فرهنگ است. فرهنگ عاشورا و نقشه های استعمار

آیاتى که امام حسین ع در مسیر حرکت خود به آنها استناد فرمودند.تجلی قرآن و عترت در حماسه عاشورا

زیارت‌ عاشورا تبیین‌ آیات‌ عاشورا از قرآن‌ . فلسفه لعن و برائت . چرائی دشمنی با دشمنان خدا

  امام حسین علیه السلام

اربعین چه گذشت؟ . اهمیت اربعین چله نشین عاشورا... زیارت اربعین

امام حسن(ع) در مقام نصب امامت . مناظره با معاویه . غبار غلیظ نفاق در زمان امام . یاران امام

حضرت زینب سلام الله پیام رسان کربلا

امام سجاد افشاکننده ظلم بنی امیه . ادامه نهضت عاشورا . قیام ها

امام زین العابدین علیه السلام . زبان گویای حماسه عاشورا

 


بخش هایی از خطبه حضرت امام حسین(ع) در منا 
سلام بر حسین بن علی(ع) که امروز به ظاهر از میان بشریت رفتند اما در واقع، سکان فرماندهی همه انقلاب های عدالت خواهانه تاریخ بشر را در دست گرفتند

بسیاری، در طول این هزار و چند صد سال خواسته اند خون حسین بن علی(ع) و اصحابش را شستشو کنند؛ انگار که اتفاقی نیفتاده یا اتفاقی عادی بوده است مثل همه اتفاقاتی که می افتد؛ اما نتوانسته اند

و سلام می گوییم بر ساحت قدسیه، زینب کبری(س) که ، فرمانده تاریخی انقلاب است و این جهاد بزرگ به ایشان محول می شود و خود در حضور یزید فرمودند که من در کربلا، چیزی جز زیبایی و شکوه ندیدم

به راستی باید گفت که بخشی از این زیبایی هم شاهکار خود زینب(س) و مدیون مقاومت زیبای ایشان بود

زینب(س) زیبا عمل کرد و عاشورا و ماجرای عاشورا را تمیز از آب درآورد و نگذاشت قضیه در کربلا و محدود و محصور بماند و همان جا دفن بشود

در واقع، زینب کبری(س) عاشورا را از یک ظرف محدود زمانی و مکانی بیرون کشید و وارد کل تاریخ کرد و از آن حفاظت و حراست فرمود.
خطبه امام حسین(ع) در منی

در چند منبع شیعی آمده و در تحف العقول هم ثبت شده و کاملا نشان می دهد که سیدالشهدا(ع) از مدت ها قبل می دیدند که شیب سیاسی و اجتماعی به سمت کربلاست و عطر عاشورا در فضا هست و از این رو افکار عمومی را از مدت ها قبل آماده می کردند و اخطارهای قبلی می دادند و زمینه را می ساختند برای اتفاقی که قرار است چند ماه بعد بیفتد

در آن خطبه، ایشان به صراحت خطاب به علما و نخبگان، روشنفکران و مفسران قرآن، اصحاب پیامبر(ص)، تابعین موثر و معتبر و در جمعی نزدیک به نهصد تن از بزرگان، سخنرانی تاریخی و بسیار مهمی کردند که نوعی محاکمه و استیضاح بزرگان جهان اسلام و اصحاب و علما و قراء قرآن و مفسران اسلام بود

نه فقط یک سند سیاسی تاریخی بلکه یک سند شرعی و عقیدتی است و به آن ها فرمودند اتفاقاتی که دارد می افتد، چیزهایی نیست که از چشم شما پنهان مانده باشد؛ چرا سکوت می کنید؟ شما حق ندارید بی تفاوت باشید *

یا من کلمه حق را میگویم که باید به من ملحق شوید و یا شعار باطل میدهم که باید مرا متقاعد کنید

در هر صورت، سخنان مرا باید بشنوید و اگر ما را سزاوار حق حاکمیت و حق مقاومت و حق انقلاب و شورش در برابر اینان می دانید، بروید و مردم شهرهایتان را برای مبارزه، بسیج و به سمت ما فراخوان کنید تا به ما ملحق شوند.
همه این ها نشان می دهد که سیدالشهدا(ع) قیام را از مدت ها قبل از عاشورا، آغاز کرده بود

فرمود: «من می ترسم که اگر دیر بجنید، اسلام بیش از این کهنه شود و ارزش ها مندرس گردد و از رواج بیفتد و همه آن شعارها و عظمت ها و اصولی که به خاطر آن ها سال ها قیام شد و شهید دادیم و مبارزات وسیعی صورت گرفت، همه، بیات بشود و اصلاح امور، دیر بشود

چنان که نهضت انتقامی توابین و نمونه های دیگر بعد از ماجرای کربلا، تأثیری در سرنوشت مسلمین نگذاشت

یعنی کوفیان توبه کردند که چرا در همراهی با سیدالشهدا(ع) کوتاهی یا حتی خیانت کرده بودند و نهضت توابین در کوفه برای جبران عاشورا پا گرفت و هزاران تن هم کشته شدند *

«درست بودن عمل» و «بهنگام بودن»

ولی دیگر این خون ها فایده ای نداشت؛ حال آن که همانان اگر دو سال- سه سال قبل یا در عاشورا حاضر بوده و همان جا شهید می شدند، بسیار موثر بود و شاید سرنوشت جهان اسلام تغییر می کرد

پس از عاشورا، همه قیام های متعدد اما نابهنگامی که در انتقام فاجعه عاشورا انجام گرفت، همه بی ثمر بود و ذکر برخی از آنان حتی در تاریخ هم نمانده است

این تجربه نشان می دهد که «درست بودن عمل»، کافی نیست؛ بلکه «بهنگام بودن» آن نیز لازم است و عمل صحیح، در زمان خودش باید انجام بشود این موضوع بسیار مهمی در همه مبارزات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و تربیتی است و همه جا صدق می کند

 استدلال امام حسین(ع) هم همین بود که من می ترسم که عقاید و ارزش ها کهنه شود؛ این زخم، کهنه شود و اصول کم کم از سکه بیفتد و گوش ها نشنوند و به تدریج همه، گوش ها را به روی حرف حساب ببندند و به روی حرف های ناحساب، باز کنند و این اتفاقی بود که بعدها افتاد*

امام : خیانتی که روحانیون یهود و مسیح به توحید و عدالت کردند، نسبت به اسلام دوباره مرتکب نشوید

فرمود: خداوند مگر در خصوص احبار نگفت: لولا ینهاهم الربانیون؛ یعنی چرا مردان خدا وقتی فساد و بی عدالتی را در جامعه می دیدند، وقتی تبعیض و دروغ و خیانت را می دیدند، سکوت کردند و اعتراض نکردند؟

گفته سیدالشهداء(ع) به این معناست که این آیات، منحصر به روحانیون یهودی و مسیحی نیست؛ شما علمای اسلام نیز مخاطب همین آیات هستید زیرا شما بر سر اسلام همان بلایی را می آورید که آنها بر سر ادیان الهی پیشین آوردند و با این سکوتتان و کوتاهی در همکاری با من، اسلام را ضایع می کنید

شما می ترسید و به ظلمی که پیش چشم شما اتفاق می افتد نگاه می کنید و نهی نمی کنید؛ زیرا به دنبال نام و نان و موقعیت هستید و می خواهید به هر قیمت، زنده بمانید یا می ترسید که با شما برخورد کنند

این سازش، یا رغبه و یا رهبه صورت می گیرد. فرمود: از خدا بترسید، از مردم نترسید، از صاحبان قدرت نترسید *

حضرت فرمودند که دعوت به اسلام باید همراه با «رد مظالم» باشد

رد مظالم به معنی عقب زدن ستم ها و جبران بی عدالتی هاست

همچنین فرمود که دعوت به اسلام باید توأم با «مخالفه الظالم» باشد؛ یعنی درگیرشدن با ستمگر هم لازم است و صرفا نباید کلی گویی کنید که ما با ظلم مخالفیم؛ بلکه باید ظالم را پیدا کنید و یقه اش را بگیرید

چون همه بزرگان اصحاب می گفتند: آقا، ما به طورکلی قبول داریم، صحیح می فرمایید، ما فرموده های شما را قبول داریم و در کل، درست است!

اما سیدالشهداء می فرمود که این «به طور کل» فایده ای ندارد و باید به طور جزء و مشخص، درگیر بشوید *

حضرت امر به معروف و نهی از منکر جزو فلسفه قیام عاشورا  را بیان می کنند

«قسمه الفیء و الغنائم» که همان توزیع عادلانه ثروت های عمومی و بیت المال و نیز گرفتن مال از اغنیا و ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا و محرومین و کاهش فاصله های طبقاتی است.
سیدالشهداء(ع) می گویند: «این تکلیف شرعی شما بود و کوتاهی کردید و من برای همین حقوق و حدود ضایع شده، قیام می کنم

شماها در جامعه احترام دارید و این احترام شما هم ناشی از عملکرد خودتان نیست؛ بلکه به خاطر پیامبر(ص) و به احترام دین و انتساب شما به دین و به خداست

مردم جلوی پایتان بلند می شوند و شما را بر خود ترجیح می دهند. یوثرکم من لا فضل لکم علیه و لا یدلکم عنده کسانی که هیچ خدمتی به ایشان نکرده اید و هیچ فضیلتی هم برایشان ندارید، باز شما را برخود مقدم می دانند و می گویند: شما جلوتر بفرمایید

آیا می دانید که همه این اعتبار و احترامی که در جامعه دارید، بدان خاطر بوده است که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید؟!

«عن اکثر حقه تقصرون» مثل حاکمان و شاهدان، با دبدبه و کبکبه رفت و آمد می کنید و به تکلیف شرعی خود عمل نمی کنید *

تضییع حق محرومین 
سپس فرمود: «اما حق الضعفا فضیعتم و اما حقکم بزعمکم فطلبتم» حق ضعفا را ضایع کردید و پیش چشم شما، مستضعفین و فقرا و محرومین پامال شدند و شما را برنیاشفتید

اما درباره حقوق و منافع خودتان مجامله نکردید و همه آن را مطالبه کردید. هرجا سخن از منافع خودتان است، محکم می ایستید و هرجا سخن از حقوق محرومین و ضعفاست، کوتاه می آیید

امام حسین(ع) به اصحاب پیامبر(ص) فرمود: «فلا مالا بذلتموه» نه مالی در راه دین، بذل کردید و نه در راه خدا و انقلاب و جهاد و عدالت، انفاق کردید

ولا نفسا خاطرتم للذی خلقها ولاعشیره عادیتموها فی ذات الله»؛ نه حتی جانتان را یک بار هم در راه خالق این جان، به خطر انداختید؛ یک سیلی برای دین نخوردید و نه به خاطر خدا با قوم و خویش هایتان که فاسد بودند، در افتادید

«انتم تتمنون علی الله جنته و مجاوره رسوله»در حالیکه من منتظر انتقام الهی برای شما هستم حال که نه شما خود، اهل اقدام هستید و نه وقتی ما اقدام می کنیم، حاضرید از ما طرفداری و حتی یک دفاع خشک و خالی کنید، چگونه امید بهشت دارید؟!»

فراموشی میثاق رسول الله
فرمود: شما، مردان الهی و مجاهد را اکرام نمی کنید. شما که به نام خدا و به خاطر خدا در میان مردم محترمید و مردم به احترام پیامبر(ص) به شما احترام می گذارند، چرا در راه پیامبر(ص) فداکاری نمی کنید؟

«قد ترون عهود الله منقوضه فلا تفزعون» می بینید که پیمان های الهی همه نقض شده و زیرپا انداخته شده و فریاد نمی زنید

«اما انتم لبعض ذمم ابائکم تفزعون» اما همین که به یکی از پیمان های پدران خودتان ذره ای جسارت می شود، فریاد می زنید

میثاق رسول الله(ص) در این جامعه، تحقیر شده و کورها، لال ها، زمین گیرها، بیچاره ها و محرومین در شهرها رها شده اند و کسی به فکر محرومین و بیچاره ها نیست. کسی به اینان رحم نمی کند
امام بلافاصله بعد از این که از تحقیر شدن میثاق رسول الله(ص) سخن می گویند، بحث محرومین را پیش می کشند که چگونه در شهرها رها شده اند

این مفاد اصلی پیمان رسول الله(ص) است انزوای علمای دین

فرمود: «لا فی منزلتکم تعملون ولا من عمل فیها تعتبون» نه در آن منزلت الهی که دارید، به تکلیف خود عمل کنید، یعنی نه خودتان اهل عمل اید و نه از کسی که عمل می کند و اهل عمل است، حمایت می کنید

این همه احترام و حرمت را برای چه می خواهید؟ برای چه وقت می خواهید؟! کجا می خواهید خرجش کنید؟ «بالادهان و المصانعه عند الظلمه تعملون» ادهان، روغن مالی. شما همه چیز را ماست مالی می کنید. مصانعه همان سازشکاری است

می فرماید که شما با ستمگران سازش کردید برای آن که خودتان امنیت داشته باشید. به خاطر امنیت خود، همه ارزش ها را فدا کردید. جانتان و منافعتان، از دین خدا نزد شما عزیزتر است

اینها همه محرمات الهی بود که می بایست ترک می شد و شما می بایست نهی می کردید و نکردید. شما از بقیه مردم وضعتان در آخرت، بدتر است

مصیبت شما بیشتر است؛ زیرا مجرای حکومت باید در دست علمای الهی باشد

«مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله» یعنی مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین برحلال و حرام خداوند هستند، اما این مقام را از شما گرفتند و امروز حکومت در اختیار علمای الهی نیست (همین عبارت سیدالشهداء(ع) یکی از اسناد ولایت فقیه است که امام (رض) به آن استناد کرده اند)

«انتم المسلوبون تلک المنزله» می دانید چرا از شما گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند و شما علمای صالح را از قدرت بیرون کنند.؟! زیرا شما زیر پرچم حق، متحد نشدید، پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه چیز روشن بود

ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق بعد البینه الواضحه. لو صبرتم علی الاذی و تحملتم فی ذات الله ... اگر حاضر بودید که زیر بار شکنجه و توهین و اذیت مقاومت کنید و در راه خدا رنج ببرید، حکومت در دست شما می بود، اما شما حاضر نیستید رنج ببرید

«ولکنکم مکنتم» شما در برابر بی عدالتی و ستمگران، تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید، حال آن که آنان به شبهات، عمل می کنند و طبق شهوات خود حکومت می کنند و دین را از حکومت تفکیک کرده اند

چه چیزی اینان را بر جامعه اسلامی مسلط کرده است؟!

«سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت» شما از مرگ می ترسید، از شهادت می گریزید و همین فرار شما از کشته شدن باعث شد که آنها بر جامعه مسلط بشوند. شما به زندگی دنیایی چسبیده اید حال آن که این زندگی از شما جدا می شود؛ ولی شما نمی خواهید از آن جدا شوید؛ اما بدانید که هرکس در راه خدا کشته نشود، عاقبت می میرد

آیا گمان می کنید که اگر شهید نشوید، تا ابد می مانید؟ اگر شهید نشوید، مدتی بعد باید با ذلت بمیرید. شما دست از دنیا برنمی دارید؛ اما دنیا دست از شما برخواهد داشت

پس تا دیر نشده، شما علمای الهی، جانتان را در خطر بیندازید، از حیثیت تان در راه دین و ارزش ها مایه بگذارید و فداکاری کنید.

مذمت بزرگان اسلام 
سیدالشهدا رو به بزرگان اسلام می گویند:

«اسلمتم الضعفاء فی ایدیهم»؛ شما این ضعفا، مستضعفین، فقرا و محرومین را دست بسته و کت بسته تحویل دستگاه ظلم داده اید و تسلیم اینان گرده اید

«فمن بین مستعبد مقهور»؛ گروه هایی از مردم، برده اینان شده اند و مثل برده های مقهور و شکست خورده، در زیر دست و پای آنان له می شوند

«و بین مستضعف علی معیشته مغلوب»؛ عده ای هم مستضعف و فقیر و بیچاره اند و نان شبشان را هم نمی توانند تهیه کنند

«یتقلبون فی الملک بآرائهم.»؛ آنها هم هرگونه می خواهند، حکومت میکنند و این محرومین بیچاره در این جامعه، بی پناهند

«فی کل بلد منهم علی منبره خطیب یصقع.»؛ در هر شهری عده ای را گماشته اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند

«فایدیهم فیها مبسوطه والناس لهم خول.»؛ دستشان کاملا باز است و مردم هم زیردست و پای این ها دست بسته افتاده اند و نمی توانند از خود دفاع کنند

«لایدفعون یدلامس»؛ مردم نمی توانند دستی را که به سمتشان می آید تا به آن ها زور بگوید، عقب بزنند و قدرت دفاع از خود ندارند شما همه این صحنه ها را می نگرید و برنمی آشوبید که چرا فقرا و محرومین در شهرها بی پناه و گرسنه افتاده اند؟ *

امویان خائن، حکومت می کنند، عده ای باج بگیر ستمگر حکم می رانند

«جبار عنید علی الضعفه شدید»؛ اینان عده ای آدم های ستمگر و معاندند صاحبان قدرتی هستند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می کنند و به روش غیراسلامی حکومت می کنند و متأسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می شوند؛ در حالی که نه خدا را می شناسند و نه آخرت را قبول دارند:

«مطاع لایعرف المبدی و المعید فیها عجبا.»؛ واقعاً عجیب است. چرا من تعجب نکنم؟ تعجب می کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان، صاف و پهن و رام است و حتی یک پستی و بلندی پیش پایشان نمی بینند که لااقل یک بار زمین بخورند و جامعه اسلامی، بی دفاع زیر گام آنان افتاده است

«و عامل علی المؤمنین بهم غیررحیم و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و مهربانی و انسانیت نبرده اند و شما باز هم ساکتید

امام در پایان همین منبر می گویند: «خدایا، تو می دانی که این قیام ما، له له زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست؛ بلکه تنها برای سر پا کردن نشانه های دین تو قیام کرده ایم

این علامت های راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته اند و من می خوام دوباره این تابلوها را که راه دین را نشان می دهد بر پا کنم *

خدایا، من برای سر پا کردن نشانه های دین تو و اصلاح علنی در سرزمین تو قیام کرده ام

مردم باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند.
در زیارت شهدای کربلا هم آمده که «مردم اینک در حیرت و ضلالت اند و دیگر تحلیلی از اوضاع ندارد و خون شما، تحلیل شفافی از اوضاع به مردم، ارائه کرد و مردم از حیرت و ابهام خارج شدند

امام(ع) به «اصلاح علنی»، اشاره می کنند؛ یعنی اصلاح یواشکی و قابل تحریف نه، بلکه اصلاح علنی و ظاهر، می کنیم تا بندگان مظلوم تو، امنیت پیدا کنند، مردم، امنیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بیابند و به حدود و احکام و قوانین تو و سنت پیامبر تو در حکومت، عمل بشود که اکنون عمل نمی شود

فرمود: اگر شما حضار و هم پیمانان و هوادارانتان یاریمان نکنید، بدانید که این ستمگران بیش از این بر شما مسلط خواهند شد و آن قدر پیش می روند تا نور پیامبر(ص) را به کلی خاموش کند

در هر صورت اگر به ما نپیوندید خدا ما را بس است (حسبنا الله و نعم الوکیل) من با شما اتمام حجت کردم حال آن که می دانم که نمی آئید. گفتم و می دانم که شما جهاد نخواهید کرد.

                                  علل قیام        وارونه شدن حقایق طی 50 سال

آن روز که خاتم رسل دست وصی خود را در غدیر بالا برد تا همگان بدانند تنها اوست که می‌تواند نهال نوپای اسلام را به درختی تناور تبدیل سازد و سکانداری کشتی هدایت مردم به ساحل فقط از حیدر کرار ساخته است

دین به دنیافروشان از همان روز توطئه فتنه را در ذهن خود طراحی کردند اما 70 روز طول کشید تا آن را پیاده سازند؛ 70 روزی که باید صبر می‌کردند تا پیامبر خاتم (ص) از این دنیا رخت بر بندد و به دیدار معبودش بشتابد

سقیفه را به عنوان مرکز این فتنه انتخاب کردند و در حالی که جسد رسول روی زمین بود، دموکراسی دروغین آنان در مقابل نص پیامبر(ص) به میدان آمد و علمدار حق را خانه‌نشین کرد چرا که تا او بود امکان انحراف وجود نداشت

ابتدا از منع نقل حدیث نبوی آغاز کردند و بعد انحرافات یک به یک آغاز شد هر چند به خاطر نزدیکی با عصر پیامبر (ص) امکان انحرافات جدی وجود نداشت اما گذر تاریخ این امکان را برایشان ایجاد کرد

خلافت به سلطنت تبدیل شد و زهد خلیفه مسلمین به شکم‌بارگی و هوی‌پرستی دربار اموی ‌فقط 50 سال طول کشید تا این انحرافات عمیق حاصل شود*

هوی‌پرستی دربار امویان کم‌کم به درون اجتماع نیز سرایت کرد هر که در دنیا‌پرستی و تملق به آنان شبیه‌تر بود مقرب‌تر و جایگاه حکومتی‌اش بالاتر، تا آنکه شرابخواری چون یزید بر تخت تکیه زد

تفاوت یزید با پدرش در آن بود که کمتر ظواهر را رعایت می‌کرد و فسقش در میان عامه مردم بیشتر شهره بود

 اینجا بود که زمان قیام ثار‌ الله فرا رسید

تا دین در حال زوال جدش را احیا کند اما این احیا چندان ارزان به دست نیامد؛ احیای دین با خون پاک سرور جوانان اهل بهشت و یاران صدیقش میسر شد

شاید اگر هزاران انسان بصیر و عالم در آن عصر بودند نمی‌توانستند بصیرتی که خون حسین (ع) به امت اسلامی هدیه کرد را فراهم کنند

این خون پاک دیواری بلند میان حق و باطل در آن عصر و همه دوران‌ها کشید تا حق‌جویان راه را گم نکنند و در هر رخدادی پای علم حق تجمع کنند؛ فتنه‌ای که غبارش جلوی چشم خیلی‌ها را گرفت*

انگار تقدیر بر این بود که بار دیگر تاریخ تکرار شود

دنیاپرستان فتنه‌ای را خلق کردند که چشم بسیاری از بزرگان را از دیدن حقیقت محروم کرد برخی مانده بودند که حق کجاست و حقیقت نزد کیست؟

آیا ممکن است کسانی که یک عمر در کنار بنیانگذار این انقلاب بوده و نفس کشیده بودند حال بر چهره انقلابش چنگ بکشند

هر چند روزها که سپری می‌شد غوغای فتنه در حال فروکش کردن بود اما هنوز این غبار مانع از شفافیت فضا بود تا اینکه نوبت به روز عاشورا رسید

روزی که قرن‌هاست در این سرزمین مردم با فریاد یا حسین ندای ظلم‌ ستیزی او را سر می‌دهند و آرزو می‌کنند که ای کاش در کربلا بودند تا امامشان تنها نمی‌ماند

اما خبر نداشتند که سپاه عمر سعد در حال بستن زین و یراق است که ظهر عاشورا باز به میدان بیاید با همان هلهله و سوت و کف و تنها تفاوتش این بود که دیگر حسینی نبود که ذبح شود فدائیان حسین با نوحه و عزا به مولایشان لبیک می‌گفتند و وارثان سپاه عمر سعد هلهله می‌کردند،.

امام حسین (ع) و فتنه بزرگ اموی

نهضت امام حسین (ع) ابعاد و جنبه های گوناگونی دارد

یکی از ابعاد حرکت امام (ع) مبارزه با فتنه بزرگی بود که امیرمومنان علی (ع) پیش از آن خبر داده بود این فتنه که از آن به فتنه اموی و فتنه قاسطین یاد می شود، فتنه ای بود که رسالت پیامبران و هدف اصلی آنان را هدف قرار داده بود و مهندسی فرهنگی اموی بر پایه نابودی عدالت سامان یافته بود

زیرا فلسفه ای در پس زمینه آن طراحی شده بود که بر پایه جبر الهی، همه آن ها مشروعیت و مقبولیت شرعی می یافت.
فتنه بزرگ عدالت ستیزان اموی
در پیشگویی های پیامبر (ص) نسبت به وضعیت آینده امت و حضرت امیرمومنان علی(ع) از گروه های سه گانه
ناکثین، قاسطین و مارقین و سخن به میان آمده که وصف اخیر برای گروه معاویه و دولت اموی بوده

مسلمانان با اظهار ایمان خویش، با سنت الهی، یعنی سنت امتحان و ابتلا و فتنه رو به رو می شوند؛ نخستین فتنه بزرگ امت پس از شهادت پیامبر (ص)، مخالفت با انتصاب الهی غدیر خم و ولایت و خلافت امیرمومنان (ع) در سقیفه بنی ساعده و دو دستگی و تفرقه در امت بود*

پس از این آزمون بزرگ گرفتاری های امت آغاز می شود

جامعه در آزمون های کوچک و بزرگ شکست می خورد تا در نهایت با سه آزمون در عصر علوی، بسیاری از مومنان نیز از رستگاری باز ماندند

حضرت امیرمومنان پس از سرکوب ناکثین پیمان شکن در جنگ جمل که همراهانی از خاندان رسول (ص) با نام ام المومنین همسر پیامبر(ص) و شماری از صحابه معروف حاضر در جنگ بدر چون طلحه و زبیر در آن حضور داشتند، به سراغ دسته دوم از فتنه گران می رود که اکنون با نام قاسطین

این گروه از فتنه گران، هر چند که همانند گروه نخست، از فتنه بزرگ سقیفه و مخالفت با نصب غدیر بیرون آمده اند ولی از ویژگی های خاصی برخوردار می باشند؛ و پایه گزار جنگ صفین و آثار بد آن حکمیت می باشند

هنوز حضرت امیرمومنان موفق نشده بود تا فتنه دوم قاسطین را سرکوب کند که از درون لشکر حضرت، گروهی از منافقان جدید به نام خوارج بیرون آمدند که پیامبر از ایشان به عنوان مارقین یاد کرده*

مارقین فتنه ای در درون دولت ولایی علوی بود

که از سوی برخی از یاران بریده و توسط قاسطین ایجاد و فرماندهی می شد این گروه از فتنه گران، مشروعیت نظام سیاسی ولایی حکومت علوی را هدف گرفته بودند

آنان با فلسفه لا حکم الا الله که کلمه حقی بود و از آن اراده باطلی داشتند، می کوشیدند تا مشروعیت دینی و سیاسی دولت علوی را از میان بردارند و اطاعت از ولایت و حکومت وی را نامشروع و ضد حکم الهی قرار دهند

امیرمومنان ناچار می شود تا چشم فتنه (مخالفت با دولت قانونی با شعار قانونگرایی) را در آورد و با کشتن آنان به طور کلی از میان بردارد

زیرا آنان اگر موفق می شدند، دیگر هیچ نظام مشروع سیاسی چه به شکل خلافت یا خلافت سلطنتی و یا نظام ولایی و مانند آن برای اسلام و مسلمانان باقی نمی ماند*

فتنه بزرگ اموی

امویان که یک قبیله از قریش بودند، همانند یهودیان یک نژاد خاص بودند که بیشتر به شکل یک حزب عمل می کردند اینان با آن که از آغاز با اسلام مخالف بودند و در زمان تنزیل، اسلحه برداشتند، ولی در نهایت شکست خوردند و تسلیم شدند، هر چند که مسلمان نشدند و ایمانی نیاوردند

امویان در زمان عمر با قدرت یزید پسر معاویه در شام به درون نظام سیاسی راه یافتند و چنان نمایاند که مردم اسلام را جز به تفسیر معاویه نشناختند

امویان سپس در زمان عثمان بیت المال و ثروت را در اختیار گرفتند و پس از قتل عثمان به عنوان ولی خلیفه مقتول، قدرت پیدا کردند و پس از شهادت امیرمومنان علی(ع) قدرت دینی را نیز در اختیار گرفتند و شخصیت های دینی را به خدمت خود در آوردند.
مبارزه امام حسین (ع) با فتنه بزرگ
امیرمومنان در طول مدت کوتاه چهار و نیم ساله حکومت خویش دو فتنه را از میان برداشت ولی عدم همکاری امت و مخالفت ایشان اجازه نداد تا ریشه
شجره ملعونه را برکند

فتنه ای که موجب شد تا بوزینگان اموی بر شجره طیبه بتازند و منبر حکم رانی پیامبر را ابزار قدرت خویش خود قرار دهند

در بیست ساله حکومت شرایط به گونه ای تغییر کرد که روشنفکری باقی نماند و اهل بصیرت همگی یکایک کشته و از دور خارج شدند بدین ترتیب مردم به تفکر جبری، هر ظلمی را به سادگی می پذیرفتند و آن را به عنوان قسمت و تقدیر خویش قبول کردند

امام حسین (ع) برای رهایی امت و اصلاح امت جد خویش که با اسلام واژگونه به بردگی و بندگی کشیده شده بودند، قیام می کند و در نهایت می کوشد تا با جانفشانی و شهادت خویش راه بازگشت را بر مردم بگشاید.

اعلام منشور ولایت در سرزمین منا

شیعیان امام على(ع) روزهاى سختى را در حکومت معاویه سپر ى‏مى ‏کردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مى ‏بردند

در منابر و اجتماعات اهانت‏ به امام على(ع) به صورت‏ رسمى رواج یافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه دار کرده بود

اکنون دیدگان به سوى امام حسین(ع) دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سکوت مرگبار را بشکند و راهى به‏ سوى افقهاى حقیقت ‏بگشاید

امام حسین(ع)همراه عبدالله ابن عباس‏ و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منى فرصتى دست مى‏ دهد تا امام(ع) از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیک مردان انصار دعوت کند و حقایق را براى آنان بازگو کند. بیش از هفتصد تن گرد امام ‏اجتماع مى‏ کنند که دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند

حضرت بپا خاست و پس از حمد وثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه) بر ما و شیعیان ما سختیها و ناملایماتى‏ روا داشته است که خود دانسته و دیده ‏اید یا به شما رسیده است

من از آن مى ‏ترسم که حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست کافران، غالب خواهد گردانید. سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر(ص) درباره پدر و مادرش و اهل ‏بیت(ع) بود، براى آنان قرائت کرد

همگى گفتند: اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا; همین طور است ما خود شنیدیم‏ و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل کردند

حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید که‏ پیامبر(ص) على(ع) را در غدیر خم به امامت منصوب کرد و مردم را به‏ ولایت او فرا خواند و دستور داد که این پیام را حاضران به ‏غایبان برسانند؟ همگى گفتند: بلى ما شنیدیم

بدین ترتیب، امام(ع) در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاکید ورزیده و رسالت و مسوولیت‏ خواص را براى ترویج مکتب ‏اهل‏ بیت(ع) و مبارزه با استبداد اموى ترسیم کرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر(ص) نیز در همین راستا است.

 اعتراض به ولایتعهدى یزید

معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت راهى حج‏ شد; به مدینه آمد و از مردم براى او بیعت گرفت سپس‏ منبر رفت و یزید را این چنین ستود: یزید دانا به سنت و قرآن‏ شناس است و حلم و بردبارى‏اش بر سنگهاى سخت افزون است

امام‏ حسین(ع) برخاست و پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر(ص) فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است ‏حق اندکى از صفات ممتاز پیامبر(ص) را ادا کند

اى معاویه! از واقعیت دور مانده ‏اى، سپیده صبح تاریکى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى‏ فروغ ساخته است*

در برترى برخى سخن به زیاده‏ گفتى و در گزینش عده ‏اى حق دیگران را ضایع کردى و از بیان فضیلت ‏صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم روا داشتى

نشد که اندکى از فضیلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال ‏شیطان بهره فراوان و نصیب کامل خویش را برنگیرد دانستم آنچه‏ درباره یزید از سیاستمدارى و کمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را با این سخنان به اشتباه اندازى

گمان مى‏کنى انسانى ناشناس و دور از چشم مردم را تعریف مى‏کنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏ یافته‏ اى، خبر مى‏دهى: فخذ لیزید فیما اخذبه من استقرائه الکلاب.......... و ضروب الملاهى تجده ناصرا

و همین کارهایى که یزید کرده، بگیر; همین که سگان را به حال پارس و گلاویزى مى‏ خواند و کبوتران‏ بازى‏ را به سوى همقطارانش و نیز کنیزکان آوازه خوان و انواع بیهوده‏ گرى و هوس بازى‏هایش کافیست که تو را در وصف خویش یارى کرده‏ باشد.

انحراف دولت اسلامی مبنای قیام امام حسین(ع)

یکی از دفاع هایی که در اسلام در مقابل تجاوز علیه دین وجود دارد، قیام سیدالشهدا(ع) است
امام حسین(ع) در طول بیست سال نتوانست مردم شهر خود را که پای منبر پیغمبر(ص) بزرگ شده بودند درست قانع کند که باید در مقابل این دولت غیراسلامی که به نام اسلام حکومت می کند ایستاد (ده سال در زمان حیات امام حسن(ع) و ده سال بعد هم در زمان خود)

آرام آرام چند نفری را در گوشه و کنار آماده کرد و به این ها فهماند که ما نباید در مقابل این قدرت شیطانی که در شام بوجود آمده آرام بنشینیم
بعد از مرگ معاویه، زمانی که یزید، همان شخصیت رسوایی که مردم او را می شناختند، سرکار آمد، زمینه ای فراهم شد که امام حسین(ع) حرفش را صاف و پوست کنده به مردم بزند که این، خلیفه پیغمبر(ص) نیست و نمی توان با او بیعت کرد

تا آن زمان هنوز تربیت شدگان خود پیغمبراکرم(ص) باور نمی کردند که این دستگاه، دستگاه ضداسلامی است! خیال می کردند روزی خلفای راشدین حکومت کردند و روزی هم معاویه باید جای آنها بنشیند و همان رفتار آنها را ادامه دهد. نمی دانستند که در پس پرده چه چیزهایی است.

راه بنی امیه برای حکومت بر مردم

کسانی روی انگیزه های دنیاپرستی، شهوترانی توسعه طلبی، کشور گشایی و قدرت طلبی خواستند از مفاهیم اسلامی سوءاستفاده کنند و به نام خلافت پیغمبر(ص) بر مردم حکومت کنند و هیچ دغدغه ای نسبت به اجرای احکام اسلامی نداشتند، بلکه اگر دغدغه ای داشتند در این بود که

چرا احکام اسلام اجرا می شود و به خاطر همان تیزهوشی هایی که داشتند بلد بودند که چه جور با مردم سخن بگویند که آن ها را فریب بدهند و سال ها به نام خلافت اسلامی بر مردم حکومت کردند

این ها برای دنیاپرستی و از روی حسد نسبت به پیامبر(ص) اسلام و خاندان پیغمبر(ص) می خواستند همه ارزش ها را نابود کنند أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله نساء54

مغیره و معاویه مشغول صحبت بودند که صدای اذان بلند شد. وقتی نام پیغمبر(ص) در اذان برده شد معاویه گفت: ببینید محمد اسم خودش را در کنار اسم خدا گذاشته، از حالت خشم، رگ های گردنش پر شد و غضب در او ظاهر شد و اظهار کرد که من باید این را از بین ببرم!

کسی که به نام خلیفه رسول الله(ص) حکومت می کرد، از این که نام رسول الله(ص) در اذان برده می شود ناراحت می شد و همچنین کلامی که یزید ملعون در مجلس در حال مستی گفت: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل بنی هاشم با سلطنت بازی کردند وگرنه نه نبوتی در کار بود و نه وحیی.

علت تأخیر قیام تا سلطنت یزید

تا معاویه زنده بود، سیدالشهداء(ع) خون دل خورد و تنها به ملاقات های بسیار محرمانه و خصوصی و یک نوع کادرسازی اکتفا می کرد

والا برای عموم مردم همین دست پرورده های پیغمبر(ص) که بسیاری از آن در جنگ ها و جهادها شرکت کرده بودند نمی توانست اثبات کند که معاویه صلاحیت جانشینی پیغمبر(ص) را ندارد

می گفتند چه فرقی می کند چهار روز هم دست این ها باشد، دنیا که ارزشی ندارد. چرا سیدالشهداء(ع) در آن تاریخ قیام را شروع کرد؟ برای این که جلوتر کسی حرفش را نمی شنید.

  قیام برای اصلاح امت اسلام

وصیت نامه امام مظلوم حسین بن علی (ع) به برادرشان محمد بن حنفیه:... و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر..

و گواهی می‌دهم که از مدینه به قصد فساد و تکبر و داعیه سلطنت بیرون نیامدم بلکه برای اصلاح در میان امت جدم آهنگ خروج کردم که امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیرت پسندیده جد خود احمد مختار و پدر گرامیم حیدر کرار رفتار نمایم.

آیا قبل از امام حسین(ع) این خرابی‌ها نبوده، در دوران امامت ایشان در ده سال اول این خرابی‌ها نبوده؟ چرا سال آخر که با یزید مواجه شد این اصلاح لازم شد؟ در عرض پنجاه سال پس از پیامبر (ص) آن‌قدر فساد ایجاد شد که امام لازم بداند این‌ همه مصیبت و شهادت خود و یاران و اسارت خاندان را

لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه بک علینا ....علی جمیع اهل السماوات هر آینه بزرگ است سوگ تو و سخت و عظیم است مصیبت تو بر ما شیعیان و بر تمام اهل اسلام و بزرگ و ناگوار است مصیبت تو در آسمان‌ها بر تمام اهل آسمان..

قرآن چون کتاب هدایت است، فشرده و کوتاه می‌گوید، و به پیامبر می‌گوید: وقایع را به مردم بگو باشد که تفکر کنند (بقره42) ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون و حق را به باطل نیامیزید و حقیقت را پنهان نکنید درحالی که می‌دانید

اگر کسی نداند و حق را بپوشاند وقتی متوجه شود، پشیمان می‌شود و عذرخواهی می‌کند (توبه) ولی کسی که می‌داند دارد شیطنت می‌کند فرق می‌کند و آیه می‌فرماید (در حالی‌که می‌دانید) پس کسانی در زمان پیامبر(ص) هستند که می‌دانند و کتمان می‌کنند و لذا از زمان خود پیامبر فساد شروع شد البته به صورت منافقانه(101توبه).

آیه 70 و 71 آل عمران : یا اهل الکتب لم تکفرون بایات الله و انتم تشهدون ای اهل کتاب! چرا حق را به باطل می‌آمیزید و حقیقت را با آنکه می‌دانید پنهان می‌کنید؟ و در آیات( 49 و50بقره) همین مطالب به قوم بنی‌اسرائیل گفته می‌شود و نشان از نجات بنی‌ اسرائیل از دست فرعونیان دارد و غرق شدن فرعونیان

در آیه 51 می‌فرماید: و اذ واعدنا موسی اربعین لیله ثم اتخذ تم العجل من بعده و انتم ظالمون و آن‌گاه که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم، آن‌گاه در غیاب وی گوساله را به پرستش گرفتید و شما ستمکارید

با اینکه دیدند چطور از دریا نجات پیدا کردند ولی گوساله پرست شدند. اگر تا قبل از آن فرعون را خدا می‌دانستند از این مرحله به بعد گوساله را خدا می‌دانند. و این گوساله سامری در هر زمانی هست؛ گاهی به شکل پول، مقام، زن، فرزند، منیت، تکبر و ...

پس جای تردید نیست که امت پیامبر(ص) هم می‌تواند دچار انحراف شود با اینکه به چشم دیدند و با گوش شنیدند پیامبر فرمودند: یا علی، تو مانند هارونی برای من ولی بعد از من پیامبری نیست

و این را سعد وقاص که از صحابه پیامبر بود در جواب معاویه می‌گوید که پرسید چرا تو علی را سب نمی‌کنی؟ سعد در جواب گفت من سه مطلب از پیامبر نسبت به علی می‌دانم و خود حضور داشتم لذا نمی‌توانم او را سب کنم

فرمودند یا علی نسبت تو به من مانند هارون است به موسی که در ماجرای ( جنگ تبوک) بود و توطئه منافقین در مدینه پیامبر (ص) فرمود وضعیت مدینه چیز دیگری است و تو باید جای من بنشینی همان‌طور که موسی به هارون گفت اخلفنی ولی تو بعد از من نبی نمی‌توانی باشی ولی وصی می‌توانی باشی

(هیچ‌یک از امتیازاتی را که پیامبر به علی(ع) دادند به هیچ احدی ندادند) سعد وقاص دو مورد تاریخی دیگر یکی در جنگ خیبر و یکی در روز مباهله را مطرح کرد .

و لذا در واقعه جنگ پیامبر(ص) مجروح و بیمار است، حضرت زهرا (س) بالای بستر پیامبر اشعاری را که حضرت ابوطالب سروده بود می‌خواند. این آیه نازل می‌شود. پیامبر به دخترش فرمود آن را بخواند (144 آل عمران)

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم- و محمد(ص) نیست جز فرستاده‌ای که پیش از او هم پیامبران آمدند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود عقبگرد می‌کنید؟ و هرکه عقبگرد کند هرگز به خدا زیانی نمی‌رساند، و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد

و پیامبر(ص) می‌خواهد بفرماید که بعد از من هم‌چنین می‌شود. و امام حسین(ع) می‌فرماید که در امت جد من فساد ایجاد شده و این فساد از زمان حیات جدش شروع شده و در این زمان به حدی رسیده که باید اصلاح شود

سیوطی نقل می‌کند: که بعد از پیامبر(ص) می‌خواستند آیات قرآن را به دلخواه خود تغییر دهند

امام حسین (ع): اگر دین جدم جز با کشته شدن من پابرجا نمی‌شود پس شمشیرها مرا دربرگیرید. بحث حفظ دین است. همه امامان بعد از پیامبر می‌خواهند چنین کنند ولی شرایط زمان فرق می‌کند

امام علی (ع) با 25 سال سکوت و 5 سال حکومتش، امام حسن(ع) با صلحش که معاویه در انتظار تخلف امام از عهد نامه صلح بود

و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با توجه به جو حاکم بر جامعه (درگیری بنی‌امیه و بنی عباس) ایجاد کلاس درسی کردند و شاگردان بسیاری تربیت نمودند و همین‌طور سایر ائمه (ع) با تدبیر در شرایط زمان خود و هرکدام جای دیگری بود فرقی نمی‌کرد

حالا امام حسین(ع) در مقابل پلیدی چون یزید قرار گرفته و باید قیام کند و کرد. بررسی و تحقیق در این رابطه نشان می‌دهد علاوه بر کتب شیعه در کتب معتبر اهل سنت هم همین‌ است مثل

1- صحیح بخاری ج8 و ج9 حدیث شماره 1    2- صحیح بخاری ج5 باب غزوه حدیبیه   3- تاریخ طبری ج سوم ص241    4- تاریخ ابن اسیر ج 3 ص149 و ج6ص321 و همین‌ها باعث فساد در دین و سبب حرکت و قیام امام شد

در واقع کاربه‌جایی رسید که شخص فاسدی چون یزید بگوید من خلیفه مسلمین هستم و امام می‌فرماید اگر اسلام دست امیری چون یزید باشد فاتحه اسلام را باید خواند.

بعد از پیامبر(ص) چه وقایعی رخ داد تا منجر به فساد در دین و حرکت امام شد که کسی چون علی (ع) قرآن را تفسیر نکند ولی کعب الاحبار یهودی و ابوهریره هرچه می‌خواهند بگویند!

در زمان معاویه قحطی شد (یک مقدار گرانی و گاهی قحطی) و عده‌ای معترض شدند. معاویه در مسجد بالای منبر رفت وگفت: ایها الناس شما این آیه را قبول دارید (21حجر) و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر المعلوم (هیچ چیزی نیست مگر خزائن آن نزد ما باشد و ما معلوم نکردیم مگر به‌قدر معلوم) پس اگر ما کمبود داریم بخاطر این است که خداوند نازل نکرده

احنف بن قیس جوابی داد به این شرح: این مطلب که از قرآن گفتی سه قسم است؛ دو مطلب را درست گفتی ولی یک مطلب را نگفتی که خداوند به اندازه لازم نازل کرده، تو ضبط کرده‌ای و به مردم نمی‌دهی

پس می‌خواهند مردم فکر نکنند و معاویه بشود مفسر قرآن و آنچه بخواهد بگوید (ابن ابی الحدید معتزلی در ج4 ص73 نهج البلاغه)

معاویه چهار هزار درهم به سمره بن جندب داد که آیه 207 بقره را که می‌فرماید از مردم کسی است که در طلب رضای خدا از سر جان می‌گذرد (چون علی در بستر پیامبر) و خداوند به بندگان مهربان است. بگوید در شان ابن ملجم نازل شده ! اینها نمونه است از هزاران نیرنگ معاویه

علی(ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: در جایی که دهان عالم را ببندند و به او بی‌احترامی کنند و جاهل را اکرام کنند نتیجه چه می‌شود

و یک مستشرق غیر مسلمان می‌گوید موقعی که امام علی (ع) می‌فرمود: بپرسید از من آنچه را نمی‌دانید افسوس که به‌جای قلم به دست او بیل دادند و خوراک سالم را از مردم گرفتند و خوراک باطل دادند.

و لذا حاصل مشرکی و منافقی چون ابوسفیان و هند جگر خوار می‌شود معاویه و حاصل معاویه با این افکار و رفتار پلیدش می‌شود یزید فاسدی که ریشه اسلام را می‌خواهد بزند و امام در مقابل او می‌ایستد

و حاصل توطئه منافقین (توبه101) آن می‌شود که پسر پیامبر را می‌کشند و سرها بر فراز نیزه و زن و فرزندان را اسیر و وارد شام می‌کنند در حالی که شهر را ‌ آذین بسته‌اند و جشن و پایکوبی می‌کنند و می‌گویند اینها خارجی هستند! اینها حاصل تبلیغات معاویه است.

 معاویه در مورد ولایتعهدی و خلافت یزید می‌گوید

این خلافت امری از امور الهی است و خدا خواسته که من خلیفه شوم و خدا خواسته که یزید خلیفه شود! (کتاب تاریخ دمشق (از اهل سنت) ج9 ص85) امام این را فساد می‌داند و در مقابل آن قیام می‌کند

وقتی عایشه به ولایتعهدی یزید اعتراض کرد معاویه در جواب گفت این کار قضای الهی است، خدا این‌گونه خواسته است! و این تفکرات بود که روز عاشورا تیر را در کمان می‌گذارند و به سوی فرزند رسول خدا رها می‌کنند و می‌گویند خدایا تو شاهد باش برای اطاعت امام زمان یزید، پسر پیامبر را می‌کشم ا ین شستشوی مغزی است

وقتی به عبدالله بن عمر می‌گویند که یزید با حسین چنین رفتاری دارد، می‌گوید من با کار دنیایی کاری ندارم، عبادت خود را می‌کنم! این بی‌تفاوت بودن به حق است، بدعت است، ایجاد فساد است و امام وقتی وارد کربلا شدند در رابطه با چنین مردمی فرمودند: الناس عبید الدنیا مردم بنده دنیا هستند

دنبال دین می‌روند تا آنجایی که دنیایشان تامین شود و دین لقلقه زبانشان است چون در مقابل یک مسئله حاد قرار بگیرند دیندار کم است.

                                                   هدف اصلی قیام امام حسین (ع)

1- بیعت خواهی یزید و امتناع حضرت از بیعت

یزید به والی خود در مدینه نوشت: حسین(ع) و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را احضار نموده و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را برای من به شام بفرست

امام در جواب این هتاکی شجاعانه فرمود: هنگامی که امت اسلامی به پیشوائی مثل یزید گرفتار گردد باید فاتحه اسلام را خواند و بدین جهت از بیعت با یزید امتناع ورزید.

2 - امر به معروف و نهی از منکر

امام حسین (ع) در بیان هدف قیام شان می فرماید: منظورم (از این قیام) امر به معروف و نهی از منکر است.

3- اصلاح امت و مبارزه با فساد

چنان که خود حضرت فرمود: انگیزه ام از قیام، اصلاح امت جدم رسول خدا (ص) است به عبارت دیگر؛ یکی از علل قیام امام حسین (ع) زنده کردن ارزشهای اسلامی بوده است

ارزش هایی همچون وحدت امت اسلامی، حریت (آزادی و آزادگی)، اخلاق اسلامی و انسانی، زنده کردن معارف حق و از بین بردن بدعت ها و... این هدف آن چنان عالی است که امام می فرماید: «مگر نمی بینید که بحق عمل نمی شود و ... (اگر برای تغییر این وضعیت) مومن مشتاق دیدار پروردگارش باشد (و جان خود را فدا کند) شایسته است

4- دعوت کوفیان و تشکیل حکومت

وظیفه امام این است که در صورت آماده بودن زمینه، در جامعه اسلامی حکومت حقه اسلامی را تشکیل دهد و بحسب ظاهر چنین زمینه ای آماده بود، چون مردم کوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه برای امام (ع) آمادگی خود را برای کمک به امام با لشکر صد هزار نفری اعلان نمودند معلوم است که اگر امام اجابت نمی فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامی و تاریخ مسئول بوده و مواخذه می گردید

در اینکه فلسفه واقعی قیام امام حسین(ع) چه بوده است نظریات مختلفی ارائه شده از جمله این نظرات می توان به تشکیل حکومت اسلامی - امر به معروف و نهی از منکر - شهادت و ... اشاره کرد همه این نظریات در اینکه هدف اصلی امام حسین(ع) اصلاح جامعه بوده مشترک هستند

مرحوم علامه عسکری : قیام امام در حقیقت بر ضد انحراف از سنت رسول خدا(ص) بوده (المعالم المدرستین ج3، ص7)


در اواخر دوره معاویه از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسمش باقی نمانده بود. وقتی معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید در سال 60 به حکومت رسید، نیز همین اوضاع وجود داشت

در این زمان فقط دو راه برای امام باقی مانده بود:

1- بیعت 2- جنگ

بیعت با یزید به معنای این بود که اقوال و روش یزید را قبول دارد اما، از بیعت خودداری کرد و در این راه به شهادت رسید (همان ج3، ص16).
تقریبا همه اتفاق نظر دارند که هدف امام حسین(ع) اصلاح جامعه بود. برخی قائلند امام می خواست حکومت تشکیل دهد. صافی گلپایگانی قائل است که تاسیس حکومت اسلامی امکان نداشت و چون امکان نداشت پس هدف قیام هم نبود! (
شهید آگاه ص50)

شما گمان می کنید اینکه می گوییم کشته شدن مطلوب امام بوده با صرف نظر از آثار فوائد آن بوده؟ شما کاملا در اشتباه هستید ... اینکه می گوییم شهادت محبوب امام بوده و امام به آن اشتیاق داشته یعنی در زمینه دوران امر میان بیعت با یزید و تصویب حکومت او و شهادت البته شهادت محبوب است (همان ص32)

پر واضح است که حکومت مردی شریر... مانند یزید برای اسلام بزرگ ترین خطر و ضربه بود و اگر بدون عکس العمل جلو می رفت، و از طرف کسی انکار نمی شد مفاسد آن جبران ناپذیر و سبب محو آثار اسلام می گشت (همان ص35)

بنابراین ایشان هم، هدف امام حسین(ع) را اصلاح جامعه می داند، جامعه ای که با حکومت یزید به سوی خطر و نابودی در حال حرکت بود. اگرچه تاسیس حکومت حق مبتنی بر قسط و عدالت از اهداف عالیه دعوت اسلام و از عناصر مهم اجتماعی اسلام است که در هر عصر مسلمانان وظیفه دارند آن را راس برنامه های اصلاحی و اجتماعی خود قرار داده و در تاسیس آن کوشا باشند،

اما از منظری دیگر خود حکومت اسلامی به عنوان فلسفه غایی یک مسلمان موحد به حساب نمی آید و در این نگاه حکومت اسلامی بهترین وسیله برای تحقق آرمان ها و ارزش های الهی و انسانی است که در پرتو آن مسلمانان بتوانند در یک جامعه توحیدی هرچه بیشتر در مسیر قرب الهی گام بردارند و از کمالات الهی و انسانی بهره مند گردند

«جهل زدایی» اصلی‌ترین علت قیام امام حسین(ع) است

ریشه تمام مفاسد بشر در جهل، نهفته است از این رو جهل‌زدایی نه تنها هدف قیام امام بلکه هدف بعثت خاتم‌ الانبیا(ص) و نزول قرآن است کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آوری

اصلی‌ترین علت قیام و شهادت امام حسین(ع) مبارزه با نادانی است

در این باره از امام صادق(ع) گزارش کرده‌اند ایشان در دعایش به درگاه خدا می‌گوید: و بذل مهجته فیک لیستنفذ عبادک من الجهاله و خیره الضلالة و خونش را به خاطر تو بذل کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی بیرون آورد

همه آنچه که در تبیین هدف قیام و حکمت شهادت امام حسین(ع) بیان می‌شود در تعبیر جهل زدایی خلاصه شده است.

هدف از بعثت پیامبران پیشین نیز جهل‌زدایی بوده وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ما موسی را به آیات خود فرو فرستادیم و به او دستور دادیم که قومت را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون بیاور

در حقیقت، جهل ریشه همه مصائب و مفاسد جامعه بشر است بر این اساس اصلی‌ترین کار انبیاء و اولیای الهی ریشه کردن بیماری جهل در جامعه است زیرا تا این بیماری علاج نشود نمی‌توان انتظار داشت که ارزش‌های دینی بر جامعه حاکم شود

امام حسین(ع) نیز برای تحقق این آرمان بلند خون پاک خود را در راه خدا اهدا کرد و بدین سان اصلی‌ترین دلیل پیروان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام برای زنده نگه داشتن مکتب شهادت به وسیله عزاداری برای امام حسین نیز جهل زدایی از جامعه اسلامی است و تا درمان کامل این بیماری خطرناک اجتماعی و استقرار حاکمیت مطلق ارزش‌های اسلامی در جهان تداوم این مکتب ضرورت دارد.

نا امنی یکی از عوامل حرکت امام حسین(ع)

یکی از عوامل قیام و نهضت امام حسین(ع) فقدان امنیت به عنوان اصلی ترین و اساسی ترین نیاز بشری است؛ چنان که از اهداف قیام وی نیز ایجاد بستری برای سعادت و تکامل جامعه اسلامی و بازگرداندن دولت به مسیر اصلی وظیفه و کارکرد آن بود

امام حسین(ع) هم به عنوان حق شهروندی و هم به عنوان وظیفه ای دینی برای بازگرداندن دولت به راه درست دست به شمشیر برد.

فقدان مشروعیت حکومت

 نگرش امام(ع) به مسئله فقدان مشروعیت حکومت به جهت زیرپا گذاشتن ارزش هایی که مشروعیت حکومت و دولت را موجب می شد را می توان در سخنانی که میان آن حضرت و مروان رد و بدل شد یافت

حضرت پیش از این در خانه ولید در آن بیعت نهانی که می خواست از وی گرفته شود اصل مشروعیت حکومت را زیر سؤال می برد و می فرماید: ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانیم، رحمت خدا بر خانه های ما نازل می شود، خدا آفرینش را با ما آغاز کرد و با ما پایان می دهد

و یزید مردی شرابخوار و آدمکش است که آشکارا مرتکب فسق می شود و کسی مثل من با کسی چون او بیعت نمی کند، با این حال تا صبح صبر می کنیم تا ببینیم کدام یک به خلافت سزاوارتریم.

فقدان امنیت

 آن حضرت در گفت وگوی خود با عبدالله بن عباس می فرماید درباره کسانی که دختر زاده پیامبر را از خانه و کاشانه و شهر و دیار خود اخراج کرده و او را از مجاورت قبر و مسجد پیامبر محروم کرده اند و چنان او را ترسانده اند که هیچ قرارگاهی ندارد و می خواهند او را بکشند

درحالی که نه شرک ورزیده و نه سنت رسول خدا را تغییر داده، چه می گویی گفت: من آنها را از دین به دور می دانم

در همین باره به عبدالله بن عمر نیز می فرماید: اینها اگر به من دست بیابند رهایم نمی کنند و اگر دست نیابند به دنبالم می آیند و تا بیعت کنم اگر بیعت نکنم مرا نکشند و دست بردار نیستند. ای اباعبدالرحمن! آیا نمی دانی که یکی از نشانه های پستی این دنیا نزد خدا این است که سر یحیی پیامبر را برای یکی از روسپیان بنی اسرائیل هدیه بردند

آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع خورشید هفتاد پیامبر می کشتند و آنگاه در بازارها می نشستند و خرید و فروش می کردند، چنانکه گویی هیچ نکرده اند، با این حال خدا در عذاب ایشان شتاب نکرد، ولی در نهایت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود. در همه این گفت وگوها آن چه به خوبی خود را نشان می دهد فقدان امنیت است.

حفظ حرمت حرم خدا

آن حضرت روز هشتم ذی حجه عمره مفرده خود را تمام می کند و از مکه بیرون می رود حضرت به دو دلیل این روز خاص را برای حرکت انتخاب کرد:

اول این که اگر حضرت پس از پایان مراسم حج، مکه را ترک می کرد، حرکت آن حضرت هیچ موج و بازتابی نداشت، چراکه ترک مکه پس از مراسم حج یک حرکت عادی و معمولی است

ولی در روزی که مراسم حج شروع می شود و در شرایط عادی خروج از حرم و ترک مراسم حج، حرام است، خروج ایشان چنان غیرعادی و سؤال برانگیز است که همه مسلمانان را به اندیشه وامی دارد.
دوم این که یزید تعدادی از مزدوران بنی امیه را به مکه فرستاده بود تا به عنوان حاجی در مراسم شرکت کرده و مترصد باشند که در یکی از مواضع ازدحام جمعیت مثل طواف و رمی جمرات حضرت را
ترور کنند

و اگر چنین اتفاقی می افتاد اولاً حرمت حرم شکسته می شد، ثانیاً شهادت حضرت هیچ تأثیری در تغییر وضع جامعه نداشت

در نگرش امام حسین(ع) حکومت یزید به علل و عوامل چندی از مشروعیت سیاسی و دینی ساقط است؛ از این رو اعمال وی و دیگر دولتمردان آن فاقد هر گونه مشروعیت است.
آن حضرت فقدان مشروعیت دولت و حکومت را چنین تشریح می کند: ای مردم! رسول خدا فرمود: هرکس سلطان ظالمی را ببیند که حرام خدا را حلال می شمرد، عهد خدا را می شکند و مخالف سنت رسول خدا(ص) رفتار می کند و با بندگان خدا ظالمانه برخورد می کند، ولی با زبان یا عمل بر او نشورد

خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد کرد بدانید که طایفه یزیدیان اطاعت خدا را رها کرده و به اطاعت شیطان گردن نهاده اند فساد را آشکار، حدود را تعطیل و اموال عمومی را به نفع خود تصاحب کرده اند، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کرده اند و من برای قیام بر آنها سزاوارترینم

و در سخنرانی روشنگرانه خود به یاران و همراهان خود می فرماید: خود می بینید چه مصیبتی بر ما نازل شده است. دنیا دگرگون و ناخوشایند شده، نیکی ها و فضیلت ها روی گردان شده و چون شتری سبکبار از میان ما رخت بربسته است

از زندگی دنیا جز اندکی همانند ته مانده ظرف آب باقی نمانده است زندگی سخت ننگین و چون چراگاهی سنگلاخی و بی ارزش شده است آیا نمی بینید کسی به حق عمل نمی کند و از باطل روی گردان نیست در چنین شرایطی مؤمن باید از این زندگی دل بکند و مشتاق زیارت پروردگارش باشد

من در این محیط ننگین، مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جز رنج و دل آزردگی نمی بینم

اینها نمونه هایی از تاریخ است که بیانگر یکی از علل و اهداف قیام است. در همه این موارد به خوبی و روشنی معلوم می شود که عنصر امنیت هم در علت نهضت و هم به عنوان هدف نهضت مطرح بوده است.

هر انسان شجاع و روشنی می بایست به عنوان حق شهروندی ضدسلطه نامشروع قیام کند و در تغییر ساخت و ساختار دولت بکوشد. چنان که همین مسئله مورد توجه آزادگان و روشنفکران جهان قرار گرفته است و امام حسین را هم به عنوان سرمشق و هم به عنوان شهروندی فداکار و وظیفه شناس ستوده اند.

                                                          ماهیت قیام امام حسین (ع)‏

حضرت حسین بن علی (ع) از خرد سالی تربیتش بر این بود که با صراحت لهجه از حق و حقیقت دفاع فرماید و هر گاه لغزش دید با شجاعت شهادت خود کتباً و شفاهاً تذکر دهد و نگذارد دین مبین اسلام که برای ابقای آن خون هایی ریخته شده باشد قربانی هوسرانی بنی امیه گردد

و لذا تا آنجا که مقتضیات اجازه می داد دادخواهی خود را به صورت نامه ها و قاصدها به طرف عثمان و معاویه می فرستاد و با یک بیان سحر آمیز آنها را از راه نصیحت و اندرز از تخطی و تجاوز و تعدی باز می داشت و همواره خط مشی جدش و پدرش را گوشزد می فرمود.

 قیام و نهضت حضرت امام حسین (ع) ابعاد مختلفی داشت:

1- قیام او جنبه تقوایی داشت یعنی نهضت او ماهیت عکس العملی آن هم عکس العمل منفی داشت، یعنی در مقابل تقاضای نامشروع یزید و دار و دسته اش که از حضرت خواستند بیعت کند، او جواب نه داد و زیر بار نرفت و اگر می رفت نه تنها با یزید بیعت کرده بود بلکه تمام کارهای معاویه و یزید را مهر تایید می زد.

2- قیام او جنبه تعاونی داشت "ماهیت عکس العملی" ولی عکس العمل مثبت، یعنی با دعوت مردم کوفه، بایستی دعوت را بپذیرد و به آنها جواب مثبت بدهد.

3- عامل سوم عامل امر به معروف و نهی از منکر بود و اگر از او بیعت هم نمی خواستند و مردم کوفه هم از او دعوت نمی کردند، به حکم وظیفه شرعی و الهی خود می بایست قیام کند.

حضرت امام حسین (ع) قیام کرد و قیام خونین او دنیایی را تکان داد و با یک نهضت خونین حقیقتی را به دنیا تعلیم داد که دشمن هر اندازه ای قوی و نیرومند باشد می توان با فداکاری از راه مظلومیت او را از جای بر کند

حرکت امام حسین (ع) در مقابل یزید برای ابقای هویت و ماهیت مسلمین بود حضرت برای مصلحت جامعه قیام کرد و او همیشه نفع عمومی را بر منافع شخصی ترجیح می داد

اگر امام حسین (ع) قیام نمی کرد

اگر در برابر دشمن کینه توز خود قد بر نمی افراشت، اگر او در سخت ترین حوادث روزگار استقامت نمی کرد امروز از اسلام نامی نبود و از هویت و امت مسلمین نشانی پدیدار نمی گشت

حسین (ع) با قیام خونین خود انقلابی بر پا ساخت هنوز خون گلویش خشک نشده بود که علم های انقلاب علیه یزید و بنی امیه بلند شد

هنوز سر او را با اسرای او نزد یزید نرسانیده بودند که پرچم مخالفت و خون بهایی به اهتزاز در آمد و کار به جایی رسید که یزید در خانه خود امان نداشت و هدف تیر ملامت حتی نزدیکان خود و حتی زن و بچه خود واقع شد

حضرت حسین (ع) زندگانی جاودانی را برای خود و امنیت و سلامت و سعادت را برای مسلمین تضمین فرمود

اگر حسین (ع) قیام نمی کرد آداب و رسوم از بین رفته بود، اگر حسین (ع) آن داعی حق و حقیقت آن پیشوای بی نظیر سیاست، آن نابغه عظمت و بزرگواری در مقابل فشار دشمن قدم سست کرده بود امروز یک میلیارد و نیم مردم دنیا با اتفاق کلمه شهادت بر یگانگی خدا و رسالت محمد و عظمت اسلام نمیدادند

بی جهت نیست که 14 قرن خردمندان، عقلا، سیاستمداران و دانشمندان در این سیاست ملی خضوع و خشوع کرده اند، بی سبب نیست میلیون ها بشر دنیا در طول سال ها احساسات دینی و اجتماعی نشان داده به پاس نهضت یک روز حسین (ع) هر سال نهضت ملی بر پا می کنند که تو گویی دیروز حسین کشته شده است

این احساسات، این حق شناسی، این قدردانی و سپاسگزاری از پیشوای خود جهت آن است که حسین آن پیشوای دوراندیش اگر قیام نمی کرد این ملت محو و نابود شده بودند

حضرت حسین (ع) در سایه تعلیمات آسمانی که جدش تعلیم فرموده بود می خواند: لا تحسبن الذین قتلوا فی السبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون می دانست که در این معامله زیان نخواهد کرد دنیا آن قدر اعتبار ندارد که در راه یک امر معنوی قدم سست کند

او می دانست که نباید از زخم شمشیر و نیزه یا شماتت دشمن مانند بید لرزان شد او مصمم گردید جامعه مظلوم و رنجدیده را از زیر یوغ بیدادگران نجات دهد

او می دانست فداکاری در راه حق و حقیقت زندگی ابدی است خلافت اندیشه و افکار آیین مرد بزرگ بود که با مشت آهنین بناهای مادیت را در هم شکست و کاخ بیدادگری را واژگون ساخت و ملت اسلام را از زیر فشار دشمن رهایی بخشید

او مرام و هدف خود را روی پرچمی سرخ نوشت و در خیمه سلطنتی جایی که اعداء بتوانند بخوانند نصب کرد و آن این جمله بود القتل خیر من رکوب العار والعار خیر من دخول النار کشته شدن با شرافت و عزت بهتر از ننگ و ذلت و بندگی است لا اری الموت الا سعاده و لاالحیوه مع الظالمین الا برما مرگ با شرافت جز سعادت نیست و زندگی با بیدادگران جز رنج و زحمت نیست.

امام در اولین برخورد با سپاه حر خطبه‌ای می‌خواند و علت قیام را بیان می کند که در تاریخ طبری ج چهارم ص34 نقل شده

ای مردم پیامبر فرمودند اگر کسی سلطانی را بیابد که جائر است و آنچه را خدا حرام کرده حلال کند و آنچه را که خدا حلال کرده حرام کند، عهد الهی را نقض کند، مخالف سنت خدا و پیامبر عمل کند، در میان بندگان عمل به ظلم و ستم و ناروایی داشته باشد

اگر کسی این را ببیند و سکوت کند و در مقابل آن سلطان برنخیزد و به دفاع از مردم مظلوم قیام نکند همانجایی که آن سلطان جائر را می‌برند حق است که او را هم آنجا ببرند (یعنی جهنمی که برای آن ظالم است برای او هم هست) و اینها فساد در عقیده بود و قرآن می‌فرماید با توبه می‌توانید خود را عوض کنید و همچنین نظام اجتماع را

و لذا نباید ساکت نشست و امام کاری کرد که انسان‌ها فهمیدند اراده دارند، اختیار دارند و لذا بعد از واقعه کربلا توابین پیدا شدند و به‌دنبال سلیمان خزائی راه افتادند، عده‌ای اعتراض علیه حکومت بنی امیه کردند، ابراهیم مالک اشترها و مختارها قیام کردند و ... یک فساد دیگر، تحریف شخصیت‌ها بود که با کمال تاسف بعد از رحلت پیامبر (ص) ادامه پیدا کرد.

ویژگی های اصلاحات حسینی                      رابطه و نسبت میان اصلاحات و انقلاب

انقلاب، تغییرات ساخت شکنانه و سریع همراه با خشونت است، در حالی که اصلاحات هر چند در نهایت ممکن است در ساخت سیاسی و اجتماعی تغییراتی را ایجاد کند، ولی همواره نرم و آهسته و به دور از هرگونه خشونت است.
ویژگی اصلاحات حسینی
امام حسین(ع) چنانکه خود به صراحت بیان می کند، یک انقلابی اصلاح گر است. از این رو از ایشان به عنوان ثار الله و مصلح از سوی شیعیان و خارجی از سوی دشمنان یاد می شود.

ثار الله همان انقلابی است که قیام و انقلاب او در مسیر الله و اهداف الهی است و بیانگر این معناست که ایشان قیام خود را در چارچوب اهداف و فلسفه الهی تعریف کرده و از همین رو ایشان را وارث انبیاء و پیامبران(ع) می دانند؛ چرا که همان اهداف پیامبران به ویژه عدالت خواهی آنان را پیگیر بوده (حدید25)

با بررسی اتهاماتی که دشمنان به ایشان می زنند، معلوم است که آن حضرت به عنوان یک انقلابی وارد صحنه سیاسی شده است؛ چرا که عنوان خارجی و خوارج در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آن زمان به کسانی گفته می شد که علیه نظام سیاسی و خلافت وقت قیام کرده و نه تنها از بیعت سرباز زده بلکه به دلیل عدم پذیرش مشروعیت الهی و قانونی، دست به سلاح برده و خواهان تغییر نظام سیاسی و جابه جایی قدرت از طریق اعمال خشونت و جنگ می شود.
هنگامی که اسیران واقعه عاشورا را در شهرها می گرداندند، آنان را به عنوان گروهی خارجی معرفی می کردند که علیه نظام سیاسی و خلافت مشروع وقت قیام کرده و دست به سلاح برده و جنگی را علیه دولت و خلافت اسلامی راه انداخته اند

از همین رو مردم بطور طبیعی همراه دولتمردان شده و به تعرض و تعریض اسراء مشغول می شوند؛ چراکه خروج علیه نظام سیاسی، مشروعیت نداشته و هر کسی اقدام به این کار می کرد به عنوان اهل بغی شناخته می شد و مجازات آن مرگ و اسارت و مانند آن بوده است.
امام حسین(ع) خود را خروج کننده معرفی می کند؛ چرا که آن حضرت در وقت خروج از مدینه در وصیتی که به برادرش محمد حنفیه کرده، در بیان علل خروج خود علیه نظام سیاسی وقت، به هدف
اصلاح گری اشاره فرموده و خروج خویش را با انگیزه طلب اصلاح در امت پیامبر، ذکر میکند (بحارالانوار ج44 ص 329باب 37روایت2)

پس آن حضرت یک خارجی علیه نظام سیاسی است، اما امری، ایشان را از اهل بغی جدا می کند و خروج ایشان را از دایره فساد بیرون می سازد. به این معنا که هر خروجی علیه نظام سیاسی را نمی توان خروج به معنای بغی یعنی فساد و زخم و ورم در جان جامعه و امت دانست (مفردات الفاظ قرآن) بلکه خروجی، بغی تلقی می شود که همراه با فساد در نظام اجتماعی و سیاسی جامعه باشد.

مهم ترین ویژگی اصلاحات حسینی

1. اصلاحات حسینی، یک اصلاحات انقلابی است. به این معنا که ساخت شکنانه است و می خواهد تغییرات بنیادین در جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی پدید آورد. از این رو ایشان از اصلاحات در امت پیامبر(ص) سخن به میان می آورد.
2. خروج علیه نظام سیاسی: ایشان به صراحت از خروج سخن به میان می آورد؛ چرا که اصولا حاضر به بیعت با خلیفه نیست و او را برای این پست و منصب شایسته نمی داند. هر چند مدتی به سکوت می نشیند تا جامعه با درک و شناخت از خلیفه یزید، علیه او قیام کند و او را همانند عثمان کنار زند، ولی چنین اتفاقی نمی افتد و به دلایل متعدد از جمله وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر و فشارهای سخت گیرانه حکومت غاصب یزیدی، ناچار به خروج علیه نظام سیاسی می شود.
3. خروج به دور از بغی: این خروج امام حسین(ع) به دور از هرگونه بغی و فساد است لذا حضرت از مدینه خارج می شود تا قیام او به مردم مدینه که همراه وی نیست آسیبی و فسادی نرساند

همچنین حج خویش را ناتمام می گذارد؛ چرا که می بیند دولت فساد، نه تنها پایبند هیچ معروفی نیست بلکه به هنجارشکنی دست می زند و منکری چون قتل بی گناه در حرم مقدس مکه را مرتکب می شود؛ از این رو از مکه خارج می شود تا حریم حرمت مکه و قداست آن شکسته نشود و خونی در ماه حرام و در حریم قدس الهی در مکه و کعبه ریخته نشود.
4. خروج به دور از هرگونه مقاصد شخصی و دنیوی: خروج علیه نظام سیاسی می تواند به جهت منافع شخصی یا هوا و هوس باشد و یا شخصی بخواهد خود را در جامعه مطرح کند و شهوت شهرت و معروفیت دارد؛ چنان که بسیاری این گونه در مسایل سیاسی وارد شده و بخاطر شهوت قدرت و شهرت، علیه نظام سیاسی رفتارهای خشونت آمیز را درپیش می گیرند؛ اما خروج امام حسین(ع) و قیام ایشان علیه نظام سیاسی، به قصد خوشگذرانی و تفریح نیست؛

یعنی ایشان در انگیزه های قیام علیه نظام سیاسی و خروج علیه آن، هیچ نیت و مقصد دنیوی در دل ندارد و نمی خواهد با این کار خود تفریحی کرده باشد و مردم را به جنگی سرگرم کند یا آشفتگی در جامعه ایجاد کند و یا بخواهد خودنمایی کند و خودش را مطرح سازد و شهرت و قدرتی را به دست آورد.
5. خروج به دور از فساد و ظلم: قیام علیه نظام سیاسی می تواند همراه با فساد در زمین و ایجاد اختلال جدی در نظم اجتماعی و به آتش کشیدن حرث و نسل و تباهی محیط زیست و خانه و کاشانه مردم باشد و ظلم و بیدادی را در میان مردم و جامعه سبب شود؛ اما آن حضرت(ع) به گونه ای عمل می کند که هیچ فساد و تباهی به زمین و زمان و مردم و جامعه نرسد، انقلاب اصلاحگرانه او به دور از این امور مردم را به آگاهی و روشنگری برساند و موجبات قیام توده های مردم علیه نظام بیداد و ستمگر شود، چنان که رویه و هدف پیامبران است. (حدید52)
6. اصلاحات در جامعه: ایشان بر این باورند که مشکل جامعه آن روز، مشکل فساد و تباهی است که در خود جامعه ریشه دوانده است و بدون اصلاحات نمی توان اهداف پیامبران و مقاصد رسول الله(ص) را تامین و تضمین کرد. حضرت می بیند که نشانه های دین ازجامعه برداشته شده و معیارهای اسلامی در جامعه جریان ندارد، بلکه معیارهای جاهلی است که حاکمیت یافته است و ارزش ها ضدارزش و ضدارزش ها ارزش تلقی می شود.

معروف جای منکر نشسته و منکر به عنوان معروف عمل و تشویق می شود. آن حضرت با تعبیری چون لطلب الاصلاح نکته ای را یادآور می شود: امام (ع) نفرمود: «انما خرجت للاصلاح» بلکه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح» یعنی من در جست وجو و در پی اصلاح هستم.

امام حسین(ع) در خطبه معروف منطقه منی با اشاره به جایگاه و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح سازی جامعه می فرماید: خداوند در این آیه 17 توبه: المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر امر به معروف و نهی از منکر را اولین فریضه قرار داد

زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد تمام فرائض چه آسان و چه دشوار عملی شود، علاوه براین امر به معروف و نهی ازمنکر، دعوت کردن به اسلام است، هرگامی در طرد ستمگری ها و مخالفت با ستمگران دعوت کردن به تقسیم عادلانه بیت المال و غنایم و گرفتن مالیات از چیزهایی که در اسلام مشخص گردیده و مصرف آن در جایگاه اصلی خویش است(محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین،ص 962)
7- تاکید بر وابستگی عاطفی با پیامبر(ص) و ادامه قیام: امام حسین (ع) با تاکید بر فی امه جدی براین است که رابطه عاطفی و احساسی میان قیام خود و قیام پیامبر(ص) ایجاد کند و مسئولیت اخلاقی خود را نسبت به اصلاحات و انقلاب پیامبر(ص) علیه نظام فکری و عملی جامعه جاهلی و دستاوردهای آن تشریح کند و افزون برمقام امامتی که او وارث آن است، به عنوان فرزند رهبر این انقلاب اسلامی، به دفاع از دستاوردهای پیامبر(ص) و حفاظت و صیانت آن بپردازد

ایشان با تاکید بر حرکت براساس سنت و سیره پیامبر(ص) برآن است تا بیان دارد که خروج ایشان همانند خروج پیامبر(ص) علیه نظام جاهلی است و تلاش ایشان نیز همانند تلاش ها و مجاهدت های پیامبر(ص) است و می خواهد تا آب رفته دوباره به جو بازگردد و در مسیر درستی که پیامبر(ص) تعیین کرده ادامه یابد.
8- خروج علیه انحرافات پس از پیامبر(ص) و علی(ع): از نظر امام نظام اجتماعی که به عنوان امت اسلام و امت پیامبر(ص) مشهور است، در دوره ای دچار انحراف شدید شده است. از این رو، نمی خواهد همه تاریخ اسلام را تایید کند، بلکه با انتخاب دقیق می خواهد مسیر درست را نشان دهد. او با انکار سنت و سیره خلفایی چون ابوبکر و عمر و عثمان و نیز معاویه غاصب، بر آن است تا سنتی را احیا کند که پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) آن را ایجاد و ثبت کرده اند

از نظر ایشان اصلاحات انقلابی او نمی تواند جز با انکار دیگران و اثبات سیره عملی محمدی (ص) و علوی (ع) صورت گیرد. سیره همان نظام رفتار و عملی است که پیامبر(ص) و امیرمومنان علی (ع) در پیش گرفتند و در عمل به قرآن و آموزه های اسلامی در جامعه نهادینه کردند. پس هرگونه اصلاحاتی می بایست تنها در این چارچوب و براساس معیارهای مشخص باشد.
9- اصلاحات در چارچوب معیارهای مشخص شده: از سخنان امام حسین(ع) چنین برداشت می شود که اصلاحات نمی تواند بدون برنامه و معیارهای از پیش تعیین شده باشد. به این معنا که ایشان از همان آغاز، هم هدف را مشخص کرده و هم راه و روش دست یابی به هدف را بیان می کند تا هرگونه توهم توطئه و یا ایجاد کژی در نهضت، غیر ممکن شود

ایشان با تاکید بر سیره عملی پیامبر(ص) و علی (ع) برآن است تا معیارهای مشخص حرکت اصلاحی و انقلابی خود را بیان کند و اجازه ندهد که در میانه نهضت یا پس از آن کسانی سوار برموج آن شده و جریان انحرافی را در نهضت رقم زنند.
10- اصلاحات فراگیر و جامع در امت: اصلاحات ایشان که در امت پیامبر(ص) می گیرد نمی تواند تنها به بخشی اختصاص یابد، بلکه اصلاحات فراگیر است که همه ابعاد جامعه و ملت و دولت را در برمی گیرد. پس تلاش ایشان شامل اصلاح در نظام سیاسی امت نیز خواهد بود؛

چنانکه امام حسین(ع) در بخشی از دعای عرفه می گوید: خدایا! تو را شکر می کنم که مرا در دولت زمامداران کفر به دنیا نیاوردی؛ چون اگر قبل از اسلام به دنیا می آمدم از نعمت اسلام و معارف عمیق آن محروم می شدم، اما تو بر من منت نهادی و پس از سپری شدن دولت کفر و استقرار دولت اسلام مرا به دنیا آوردی

بنابراین، ایشان اصل نظام سیاسی که پیامبر(ص) ساخته را درست می داند و خواهان اصلاحاتی است تا این نظام سیاسی در دست حاکم عادلی باشد که بر معیارهای اسلامی تربیت شده و عمل می کند.
11. احیای سنت و مبارزه با بدعت: از دیگر ویژگی های اصلاحات حسینی(ع) احیای سنت های نیک اسلامی است که پیامر(ص) به آن فرمان داده و در جامعه و امت اسلام پدید آورده بود؛ اما به سبب عملکرد برخی از بدعت گذاران، آن سنت ها مرده و به جای آن بدعت هایی به نام اسلام در جامعه رواج و گسترش یافته بود.

امام حسین(ع) چنانکه گذشت در نامه ای که خطاب به مردم بصره می نویسد، می فرماید: و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه(ص)..... و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر فرا می خوانم. سنت، مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را پیروی کنید، شما را به راه رشد هدایت می کنم. (تاریخ طبری، ج4، ص662)

ایشان همچنین در مسیر راه، وقتی به فرزدق برمی خورد، اوضاع را چنین ترسیم می کند: ای فرزدق این جماعت، اطاعت خدا راه گذاشته اند، پیرو شیطان شده اند، در زمین به فساد می پردازند، حدود الهی را تعطیل کرده، به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته اند.

من سزاوارترم که برای یاری دین خدا برخیزم، برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آنکه «کلمه الله» برتر باشد (سبط بن الجوزی، تذکره الخواص،ص712)

دفاع از ارزش های اسلامی؛ هدف قیام سیدالشهداء(ع)

حضرت برای چه هدفی قیام کرد؟ آیا این را دفاع می گویند: که آدم بجنگد، خودش کشته شود، زن و بچه هایش اسیر بشوند حتی بچه شیرخواره اش کشته شود؟ البته ما مفهوم دفاع را درست نفهمیده ایم

آن دفاعی که در اسلام واجب است تنها در میدان نظامی نیست، بلکه دفاع از ارزش ها هم هست که نتیجه آن زنده شدن ارزش های دینی می باشد ولو با فداکردن جان عزیزترین انسان ها باشد که لازم است

قیام سیدالشهداء(ع) دفاع از ارزش های اسلامی بود نه از جان یا سرزمین و آب و خاک مسلمان ها.

حضرت خود اموال زیادی را در مدینه و اطراف مدینه داشت و دلش برای آنها نمی سوخت و آنها را رها کرد

وقتی با عمرسعد صحبت می کرد گفت این مقابله تو با من باعث شقاوت تو می شود و عذاب ابدی را برای خودت می خری عمرسعد گفت: ابن زیاد خانه ام را خراب می کند و اموالم را از بین می برد

حضرت فرمودند من بهتر از این خانه و اموال خود در مدینه به تو می دهم زیرا سیدالشهداء(ع) از مکتبی برخوردار بود که می توانست عمرسعد و ده ها مثل او را تامین کند؛ ولی همه را رها کرد

ما معتقدیم و می دانیم و شواهد قطعی وجود دارد که سیدالشهداء(ع) می دانست کشته می شود، پس برای دفاع از جانش نیامده بود و به جنگ کفار و مشرکین هم نرفت؛ به جنگ کسی رفت که خودش را خلیفه پیامبر(ص) وانمود می کرد و مردم را فریب می داد.

دستگاه بنی امیه وسایل تبلیغی در اختیار داشت و چقدر شعرای مسلمان و غیرمسلمان را استخدام کرده بود که علیه خاندان پیغمبر شعر بسرایند و آنها را هجو کنند

کاری کرد که سالیان دراز در نماز جمعه لعن بر امیرالمؤمنین (ع) و خاندان پیامبر(ص) جزو واجبات بود خیال می کنید اینها یک دفعه پیدا می شود؟

رسانه های گروهی و پول ها در اختیار او بود و دیگران را متهم می کرد به اینکه اموال مردم را بیجا می خورند اما اموال دزدی از بیت المال و مردم را حق خودش وانمود می کرد

یک خطیب فراموش کرد در نمازش علی(ع) را لعن کند، بعد از نماز در راه به منطقه ای رسید و یادش آمد که امروز لعن علی را نکرده، همانجا شروع کرد به لعن کردن و مسجدی را بنا کرد به افتخار این که آنجا یادش آمده که باید لعن علی(ع) کند!*

امام حسین(ع) در مقابل این تبلیغات چه کند؟

دیده بود که یاران پدرش با پدرش چه کردند، دیده بود که با برادرش چه رفتاری کردند و چه طور پول های معاویه آن ها را آبستن کرد و از دور امام حسن(ع) پراکنده و به صفوف معاویه ملحق کرد؛ پسر عموهای خودش از بنی هاشم با پول معاویه خریده شده و به حوزه معاویه ملحق شدند، در مقابل اینها چه می توانست کند؟ چگونه می شد عقاید اسلامی و ارزش های اسلامی را در چنین جامعه ای زنده کرد؟

خوب اندیشید و خدا برای او تدبیر کرد که جز با شهادت مظلومانه اش این کار عملی نمی شود وگرنه امام حسین (ع) اینقدر از سیاست دور نبود که لااقل بعد از اینکه مسلم در کوفه به شهادت رسید اقلا در روشش تجدید نظر کند، خبر شهادت مسلم قبل از رسیدن به کربلا به سیدالشهداء(ع) رسید ولی او راهش را ادامه داد

در اینجا ما باید بفهمیم که دفاع فقط این نیست که ما بخواهیم دشمن را مغلوب کنیم، گاهی در صحنه ای که در ظاهر انسان مغلوب می شود دفاع انجام می گیرد

نزدیک به هزار و چهارصد سال میلیون ها انسان به برکت نام سیدالشهداء(ع) مسلمان شدند و از معارف اهل بیت(ع) استفاده کردند؛ این پیروزی نیست؟

والله اگر شهادت سیدالشهداء(ع) نبود، من و شما امروز از اسلام خبری نداشتیم و برای اهل تسنن نیز همان قدر از اسلام که امروز دارند هم باقی نمانده بود. برای این که منطق «لعبت هاشم بالملک» شیعه و سنی نمی شناسد.

 محو سنتها و رواج بدعتها

 آن حـضرت پـس از ورود بـه مکه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنین نوشت: (... اینک پیک خود را بـا این نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به کتاب خدا و سنت پیامبـر دعوت مى کنم, زیرا در شرائطى قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلى از بین رفته و بـدعتها زنده شده

اگر سخـن مرا بـشنوید, شما را بـه راه راسـت هدایت خـواهم کرد... دیگر به حق عمل نمى شود

حسین بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ذى حـسم در میان یاران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدین شرح ایراد نمود:

پـیشامدها همین است که مى بـینید, اوضاع زمان دگرگون شده زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است و از فضیلتها جز اندکى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است

مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و کم علف, به جایگاه سخت و دشوارى تبـدیل شده است

آیا نمى بینید که دیگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟!

در چـنین وضعى جـا دارد که شخص بـا ایمان (از جـان خود گذشتـه) مشتـاق دیدار پـروردگار بـاشد. در چنین محیط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...) - حسن بـن على بـن شعبـه, تحف العقول, ص 245 - طبـرى, همان کتاب, ص 239

                                   فساد بنی امیه، علت قیام عاشورا چرایی قیام

علت قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع) ریشه در انحراف‌های بنیادی و اساسی در جامعه اسلامی داشت.

این انحراف ها زاییده انحراف حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود که پس از شهادت علی(ع) کلا به دست سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد.

به گواهی اسناد تاریخی، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصول آن نداشتند و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص) را جلوه‌ای از پیروزی تیره بنی هاشم بر تیره بنی امیه، در جریان کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش می‌دانستند و با یک حرکت خزنده به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دست یافتند

سرانجام از سال چهلم هجری، حکومت اسلامی و سرنوشت و مقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حکومت معاویه و به دنبال مرگ وی پسرش یزید به قدرت رسید که اوج انحراف بنیادی و جلوه ای آشکار از ظهور، جاهلیت نو در پوشش ظاهری اسلام بود*

امام حسین (ع) نمی‌توانست در برابر چنین فاجعه‌ای سکوت کند و احساس وظیفه می‌کرد که در برابر این وضع اعتراض و مخالفت کند. سخنان ، نامه‌ها و سایر اسنادی که از امام حسین(ع) به دست ما رسیده، به روشنی گویای این مطلب است

این اسناد بیانگر آن است که از نظر امام ، پیشوا و رهبر مسلمانان شرایط و ویژگی‌هایی دارد که امویان فاقد آنها بودند و اساس انحراف ‌ها و گمراهی‌ها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق ، تکیه بر مسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت و زمامداری آنها، آثار و نتایج بسیار تلخ و ویرانگری به دنبال آورده بود.

معاویه مکار که شخصیت پیچیده ای داشت و امام 10 سال تحمل کرده و اکنون معاویه مرده و شرائط متفاوت از گذشته است.

امام حـسـین(ع) هنگام عزیمت به سوی عراق در منزلى بـنام (بیضه) خطاب به (حر) خطبه اى ایراد کرد و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:

ای مردم! پـیامبـر خدا(ص) فرمود: هر مسلمانى بـا حکومت ستمگرى مواجـه گردد که حـرام خدا را حـلال شمرده و پـیمان الهى را درهم مى شکند, بـا سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده در میان بـندگان خـدا راه گناه و معصـیت و تجاوزگرى و دشمنی در پـیش مى گیرد.

ولى او در مقابـل چنین حکومتى, بـا عمل و یا بـا گفتار اظهار مخالفت نکند, بـرخـداوند است که آن فرد ساکت را به کیفر همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم سازد.

مسخ هویت دینى مردم :

حاکمیت زمامداران اموى و اجراى سیاست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هویت دینى مردم را مسخ کرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـین رفته

امام در دنباله سخنان خود فرمود: مردم بندگان دنیایند, دین بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى که معاش و زندگى مادیشان رونق دارد, در اطراف دین گرد مى آیند, اما زمانى که بـا بلا و گرفتارى آزمایش شوند, دینداران در اقلیت هستند.

فتنه اموی، جنگ با اصول اسلام:

بی گمان یکی از مهم ترین فتنه های عصر نخست اسلامی پس از سقیفه، سلطنت اموی بود. این فتنه در تاریخ اسلام چنان نقش مهم و اساسی ایفا کرد که شکاف نخست در سقیفه را به عنوان یک شکافی در پیکره اسلام تثبیت کرد

بطوری که هنوز هم آثار این فتنه ها در جامعه کنونی باقی و برقرار است و پیکره اسلام از این زخم هنوز التیام نیافته است. فتنه اموی، فتنه ای است که با جنگ تنزیلی با پیامبر (ص) آغاز و با جنگ تاویلی با تفکر نظام ولایی علیه امامان (ع) ادامه یافت

فتنه اموی به سبب ویژگی ها و صفات شیطانی آن، همواره حق را به نام حق سرکوب کرد و اجازه نداد تاحق چنانکه شایسته و بایسته است نمود پیدا کند اگر مقابله های علی(ع) و پس از آن امام حسن مجتبی (ع) و در نهایت حرکت انقلابی امام حسین (ع) نبود، بی گمان فتنه اموی به هدف خود یعنی نابودی تنزیل همانند تاویل می رسید و دیگر نامی از اسلام و قرآن باقی نمی ماند

اما رشادت های امامان (ع) و جانفشانی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) موجب شد تا تنزیل، همچنان در عرصه توده ها باقی بماند و تاویل در میان خواص ریشه دواند. بی گمان درک لحظه های تاریخی و تاریخ ساز، تنها از اهل بصیرت برمی آید.

مبارزه برای محو بی عدالتی
حرکت امام حسین(ع) اصلاح بی عدالتی و ظلم و فسادی بود که در امت اسلام و جامعه اسلامی به نام اسلام و خلیفه اسلام روا می شد. هرکسی در برابر این ظلم و فساد می ایستاد به عنوان خروج از دین شناسایی و معرفی شده و به شدت سرکوب می شد. بسیاری از اصحاب امیرمومنان علی(ع) و امام حسن(ع) به همین عنوان معرفی و به شهادت رسیده بودند که از آن جمله می توان به حجر بن عدی بن حاتم طائی و همراهانش اشاره کرد

امام حسین(ع) نمی توانست در برابر ظلم و بی عدالتی و فسادی که به نام اسلام انجام می شد، ساکت بنشیند. آن حضرت به صراحت می فرماید: انی لا أری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما؛ من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را بجز مایه ملالت و بدبختی نمی بینم (مسندالامام الشهید، ج 2 ص 874) از نظر ایشان سکوت در برابر ظلم و فساد، زندگی در خواری و ذلت است*

بنابراین، در حالی که جان در طبق اخلاص نهاده بود برای اصلاح امت جدش(ص) قیام می کند تا این پوستین وارونه برکند و به درستی بر تن امت کند هرچند که امت از این جراحی سخت و عمیق برخود بپیچد و جان جراح را نیز بگیرد

پس آن حضرت(ص) خود را قربانی امت کرد تا امت از فساد و ظلم بیدار شده و علیه آن برخیزد و اصل نخست بعثت پیامبران یعنی قیام به عدالت را تجربه کند. (حدید25)

امام حسین(ع) هدف از قیام خود را این گونه معرفی می فرماید: من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علی بن ابی طالب(ع) است

پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد (و از من پیروی کند) راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند (و از من پیروی نکند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی امیه حکم کند که او بهترین حاکم است*

این وصیت من به توست ای برادر! و توفیق از طرف خداست. بر او توکل می کنم و برگشتم به سوی اوست (مقتل خوارزمی، ج1، ص881)

بنابراین، آن حضرت(ص) خود را همانند پیامبران مأمور می داند که در برابر بی عدالتی و ظلم قیام کند و مردم را به قیام دعوت نماید و آنان را راهنمایی و مدیریت کند. آن حضرت(ع) می خواهد تا با حرکت براساس سیره پیامبر(ص) و علی(ع) مردم را به اسلام حقیقی رهنمون کند و نشان دهد که اسلام بی عدالتی و ظالمانه، هیچ عنصری از اسلام در خود ندارد و بویی از اسلام و اسلامیت از آن به مشام انسان نمی رسد. آنچه از اسلام به عنوان راه سعادت و صراط مستقیم سعادت دنیوی و اخروی معرفی شده است، غیر از آن چیزی است که در اسلام خلافتی و اموی به مردم ارایه می شود

این اسلام تنها شباهتی که با اسلام حقیقی و واقعی دارد در اسلام و ظواهر آن است وگرنه از حقیقت اسلام چیزی در آن نیست. از این رو این خلافت و اسلام را می توان رد کرد و با آن مبارزه کرد. خروج بر چنین آیین اسلام و مبارزه با آن عین دفاع از اسلام و مسلمانان است. بر انسان ننگ است که چنین اسلام دروغین و پوستین وارونه ای از اسلام را به عنوان اسلام بپذیرد و در چارچوب آن خدمت یا زندگی کند.

حضرت(ع) در روز عاشورا در اشعاری چنین خود و هدف قیامش را تبیین می کند:

الموت اولی من رکوب العار/ والعار اولی من دخول النار/ انا الحسین بن علی/ احمی عیالات ابی/ آلیت ان لا انثنی/ امضی علی دین النبی

مردن از آلودگی به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر. من حسین فرزند علی هستم، از خاندان پدرم حمایت می کنم، سوگند خورده ام که به دشمن پشت نکنم؛ و پیرو دین نبی اکرم(ص) باشم

براساس آموزه های اسلامی، سکوت در برابر ظلم و ظالمان، گناهی بزرگ است. هر انسانی واجب است به حکم امر به معروف و نهی از منکر به نفع عدالت سخن بگوید و قیام و عمل کند.

از نظر قرآن حتی جهاد و جان دادن برای دفاع از عدالت و مبارزه با ظلم در هر شکل و صورتی امری لازم و بایسته است و هر انسان عاقل و مؤمنی به صرف مبارزه با ظالم و ظلم باید خود را موظف بداند که لباس رزم و جهاد بپوشد و تا پای شهادت از این اصل دفاع کند (نساء57)

بنابراین، امام حسین(ع) حتی اگر برای اصلاح امت جدش قیام نمی کرد، خود را موظف می دانست تا برای دفاع از مظلوم قیام کند و لباس رزم بپوشد حتی اگر بداند در این راه کشته می شود؛ زیرا حکم خدا و سیره پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) دفاع از مظلوم در برابر ظالم بوده است کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا در برابر ظالم دشمن و برای مظلوم یار و یاور باشید (نهج البلاغه) آن حضرت(ع) همانند جد و پدرش که برای عدالت شهید شدند، شهید شد تا نشان دهد که اسلام جز تحقق عدالت و قسط چیزی نیست و اسلام بی عدالت، پوستین وارونه و دروغین است.

  امام حسین(ع) و مشروعیت زدایی از نظام سیاسی جور
امامان معصوم(ع) هر یک ماموریتی خاص داشته اند. مجموعه زندگی آنان که از آن به سنت عترت طاهره تعبیر می شود در کنار قرآن، سبک زندگی اسلامی را به ما می آموزد تا بتوانیم در شرایط مختلف و گوناگون بهترین گزینه ها را برای زندگی انتخاب کنیم و هرگز از ارایه راهکاری مناسب در زندگی خود با استفاده از کتاب و سنت در نمانیم

امام حسین(ع) نه تنها در تبیین سبک زندگی اسلامی تلاش کرد، بلکه کوشید تا حقیقت اسلام را چنان که خدا و پیامبر(ص) ارایه کرده بودند، احیا کند؛ از این رو گفته اند: الاسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء؛ اسلام با پیامبر(ص) ایجاد و با امام حسین(ع) بقا یافت.


نظرات  (۱)

سلام ممنون از شما با اجازه کپی شد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">