تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون؛ ولی شما فقط خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آوردند کسانی که نماز را به پا می‌دارند و صدقه می‌دهند در حالی که در رکوع نمازند (مائده:55).‏ ائمه معصومین ع همواره بر محوری بودن اصل «ولایت» تاکید و تکیه داشته‌اند؛ چنانکه از امام باقر ع روایت شده بنی اسلام علی خمسه الاشیا علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و والولایه قال زراره: و ای شیء من ذلک افضل؟ فقال الولایه افضل؛ لانها مفتاحهن و الوالی هو دلیل علیهن؛ اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و هیچ یک از آن ارکان به پای رکن رکین ولایت نمی‌رسد. امام ع فرمود: ولایت برترین پایه است. حضرت در بیان علت این فرمایش خود، ادامه دادند: چرا که ولایت کلید اینهاست و این شخص والی و منصب ولایت است که مردم را به سوی این امور راهنمایی می‌کند و در کلامی دیگر در ادامه ذکر این پنج امر آمده و لم یناد بشیء کما نودی بالولایه به هیچکدام از این امور ندا سر داده نشده آنگونه که پیرامون ولایت سخن به میان آمده است.‏

در ادامه حدیث امام باقرع می‌فرماید: بلندای امر و قله بلند و کلید آن و در هرچیز و رضایت خدای رحمان پس از شناخت امام ع پیروی از اوست و خداوند فرموده: هرکس از رسول پیروی کند، از خدا پیروی کرده است... اگر کسی تمامی شبها به نماز ایستد و همه روزها را روزه بدارد و همه اموالش را صدقه بدهد و هر ساله حج خانه خدا کند، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا آن را بپذیرد و همه کارهایش را با راهنمایی او انجام دهد، از طرف خدا هیچ ثوابی ندارد و از اهل ایمان نیست (کافی ج2 ص91). با عنایت به این روایت مبارکه و فرمایشات بسیاری از این قبیل، بی‌درنگ به این نتیجه رهنمون خواهیم شد که در اعتقاد شیعه میزان و معیار هر عملی حتی اعمال عبادی آن‌گاه رنگ قبولی به خود می‌گیرد که در مسیر و صراط مستقیم ولایت باشد. چنانچه گویی نماز و روزه و حج و سابقه انقلابی و نسبت با رسول خدا و ... به صفرهایی می‌مانند که هر آنچه هم بر تعدادشان افزوده شود باز هم ارزشی بیشتر از هیچ پیدا نمی‌کنند و اگر یک عدد در پشت آنها قرار گیرد، آن‌گاه ارزش این صفرها بروز پیدا می‌کند و هر آنچه تعدادشان بیشتر باشد، آن زمان است که ارزش افراد مشخص می‌گردد. ولایت همچون این عدد در پس صفرهاست که ارزش و مرتبه هر کس به توجه به آن سنجیده می‌شود.

غدیر نقشه راه است

بعد بین المللی اسلامی و بین الفرق اسلامی که مخصوص شیعه نیست این است که اگر فرض کنیم که پیغمبر در این اعلان، که حتماً این اعلان انجام گرفته و این جمله از زبان پیغمبر صادر شده، اگر فرض کنیم نمی خواست رسول خدا حکومت بلافصل امیرالمؤمنین را بیان کند، حداقل این بود که می خواست موالات و پیوند و رابطه عمیق مسلمین با امیرالمؤمنین و با عترت خود را در این بیان استقرار ببخشد و تثبیت کند. علت اینکه پیغمبر عترت را در کنار قرآن می گذارد، هم در سخنرانی منی و در حدیث ثقلین که حدیث ثقلین ظاهراً بارها هم از پیغمبر صادر شده و هم در حدیث غدیر و در واقعه غدیر تکیه روی امیرالمؤمنین و شخص او علت اینکه این رابطه را برقرار می کند، از جمله این است که مردم در طول زمان اولاً یک نمونه های کامل از انسان طراز اسلام، از انسان مقبول و مورد پذیرش اسلام را ارائه بدهد به مردم و به همه نسل های آینده. نمونه کامل انسان را به صورت مجسّم و عینی با حالات واضح و غیرقابل تردید در اختیارهمه انسان ها بگذارد، بگوید تربیت اسلامی باید به این سمت حرکت کند و شخصیت انسان مسلمان، آن شخصیتی است که غایت و نمونه کاملش اینهایند.

انسان هایی که طهارتشان، علمشان، تقوایشان، درست کاری شان، عبودیتشان درمقابل خدا، احاطه شان به مسائل اسلامی، فداکاری شجاعانه شان برای تحقق آرمان های اسلامی و از خودگذشتگی شان برای همه آشکار و واضح است. امیرالمؤمنین را به عنوان یک نمونه معرفی می کند که مردم چه مردم آن زمان، چه مردم نسل های دیگر با او پیوند برقرار کنند، رابطه داشته باشند. حالا گیرم به عنوان خلیفه بلافصل بعد از پیغمبر هم، عملاً نشد و بعد از گذشت ۲۵ سال جانشین شد، بالاخره که خلیفه پیغمبر شد، بالاخره که مقام امامت او تثبیت شد، بالاخره که همه مسلمان ها او را به عنوان آن فردی که پیشوای جامعه است قبول کردند. این شخصیتی که همه مسلمان ها او را به عنوان جانشینی پیغمبر قبول دارند باید برای همه مسلمان ها به عنوان یک الگو، یک مسطوره1 کامل از انسان اسلامی، جاودانه بماند. و پیوند میان او و میان مسلمان ها باید تا ابد به عنوان یک رابطه فکری، رابطه اعتقادی، رابطه عاطفی، رابطه عملی باقی بماند.
امیرالمؤمنین با این دیدگاه دیگر فقط متعلق به شیعیان نیست متعلق به همه مسلمان هاست. و مخصوص علی هم نیست، بلکه عترت و خاندان پیغمبر و ائمه شیعه که اولاد امیرالمؤمنین هستند آنها هم، چون که مشمول عترت هستند، آنها هم همواره به عنوان نمونه کامل انسان اسلامی در دیدگاه مسلمان ها باید باقی بمانند، این یک نکته. ثانیاً با تعیین عترت در کنار قرآن و با اعلام لزوم پیوند میان مسلمین و میان عترت، درحقیقت رسول اکرم تکلیف تحریف ها در قرآن و انحراف از مفاهیم اصلی قرآن راهم روشن کرده. آنجایی که دستگاه های زر و زور برای مصالح خودشان مفاهیم اسلامی را منحرف می کنند، قرآن را بد معنا می کنند، مسلمان ها را گمراه می کنند، از فهم آئین اسلامی مردم را محروم می کنند، آن مرجعی، آن محوری و قطبی که باید مردم را آگاه کند که حقیقت چیست، مفهوم و معرفت درست کدام است و مردم را از گمراهی نجات بدهد، و مردم باید حرف او را گوش کنند، او عترت است.
و این همان چیزی است که امروز برای دنیای اسلام یک ضرورت و یک امر لازم است. امروز همه مسلمان ها احتیاج دارند که از معارف اسلامی که از طریق اهل بیت پیغمبر می رسد استفاده کنند، فرق نمی کند که معتقد باشند به امامت بلافصل امیرالمؤمنین و امامت اولاد او یا معتقد نباشند. البته شیعه عقیده حق و مستفاد قطعی از این حدیث را خلافت بلافصل می داند و به او معتقد و پایبند است. آنهایی هم که به این عقیده پایبند نیستند ـ یعنی برادران اهل سنت ـ ارتباط و پیوند فکری و عقلانی و اعتقادی و عاطفی خودشان را از خاندان پیغمبر و از امیرالمؤمنین باید قطع نکنند. لذا مسئله غدیر از این بعد دوم که بعد ایجاد پیوند میان علی بن ابی طالب ع و عترت پیغمبر با آحاد مسلمان هاست، مال همه مسلمان هاست.
مسئله غدیر یک مسئله تاریخی صرف نیست؛ نشانه ای از جامعیت اسلام است . اگر نبی مکرم که در طول ده سال، یک جامعه بدوی آلوده به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدت های عظیمی که آن بزرگوار انجام داد و به کمک اصحاب باوفایش به یک جامعه مترقّی اسلامی تبدیل کرد، برای بعد از این ده سال فکری نکرده بود و نقشه ای در اختیار امت نگذاشته بود، این کار، ناتمام بود. رسوبات تعصبات جاهلی به قدری عمیق بود که شاید برای زدودن آنها سال های بسیار طولانی نیاز بود. ظواهر، خوب بود؛ ایمان مردم، ایمان خوبی بود . البته همه در یک سطح نبودند، بعضی در زمان وفات پیغمبر اکرم یک سال بود، شش ماه بود، دو سال بود که اسلام آورده بودند؛ آن هم هیمنه قدرت نظامی پیغمبر همراه با جاذبه های اسلام، اینها را به اسلام کشانده بود. همه که جزو آن مسلمانان عمیق دوران اول نبودند. برای پاک کردن رسوبات جاهلی از اعماق این جامعه و مستقیم نگه داشتن خط ّ هدایت اسلامی بعد از ده سال زمان پیغمبر، یک تدبیری لازم بود. اگر این تدبیر انجام نمی شد، کار ناتمام بود. اینکه در آیه مائده میفرماید
الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی2 تصریح به همین معناست که این نعمت ـ نعمت اسلام، نعمت هدایت، نعمت نشان دادن صراط مستقیم به جامعه بشریت ـ آن وقتی تمام و کامل می شد که نقشه راه، برای بعد از پیغمبر هم معین باشد؛ این یک امر طبیعی است.

اینکار را پیغمبر در غدیر انجام دادند؛ امیرالمؤمنین را که از لحاظ شخصیت ـ چه شخصیت ایمانی، چه شخصیت اخلاقی، چه شخصیت انقلابی و نظامی، چه شخصیت رفتاری با قشرهای مختلف افراد ـ یک فرد ممتاز و منحصربه فردی بود، منصوب کردند و مردم را به تبعیت از او موظف کردند. این هم فکر پیغمبر نبود، این هدایت الهی بود، دستور الهی بود، نصب الهی بود؛ مثل بقیه سخنان و هدایت های نبی مکرم که همه، الهام الهی بود. این دستور صریح پروردگار به پیغمبر اکرم بود، پیغمبر اکرم هم این دستور را عمل کردند . مسئله غدیر این است؛ یعنی نشان دهنده جامعیت اسلام و نگاه به آینده و آن چیزی که در هدایت و زعامت 3 امت اسلامی شرط است. آن چیست؟ همان چیزهایی که شخصیت امیرالمؤمنین، مظهر آنهاست، یعنی تقوا، تدیّن، پایبندی مطلق به دین، ملاحظه غیر خدا و غیر راه حق را نکردن، بی پروا در راه خدا حرکت کردن، برخورداری از علم، برخورداری از عقل و تدبیر، برخورداری از قدرت عزم و اراده . این یک عمل واقعی و درعین حال نمادین است . امیرالمؤمنین را با همین خصوصیات نصب کردند، درعین حال این نماد زعامت امت اسلامی در طول عمر اسلام ـ هرچه که بشود ـ همین عمل است؛ یعنی نماد زعامت و رهبری اسلامی در طول زمان همین است، همان چیزی که در انتخاب الهی امیرالمؤمنین تحقق پیدا کرد . غدیر، یک چنین حقیقتی است.
1. (سطر) نمونه 2. سوره مبارکه مائده / آیه 3 ، «امروز دین شمارا برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم.» 3. (زعم) پیشوایی، ریاست

اهمیت واقعه غدیر در چیست؟ نصب امام علی (ع) به مقام ولایت در غدیر خم، از موضوعات مهم تاریخ اسلام است. شاید مسئله ای مهم تر و با اهمیت تر از این واقعه نداشته باشیم. این واقعه بیانگر بقای رسالت پیامبر اکرم(ص) و دوام دوره الهی آن حضرت در تجلی گاه وجود مبارک علی (ع) بوده .غدیر، نماد اتحاد امت و نشان پیوند رسالت و امامت است و این دو از یک ریشه می باشند.

رسالت و امامت، چه مفهومی دارند و چه رابطه ای بین آنها حاکم است؟ رسالت یعنی یک پیامبر، مأمور ابلاغ وحی به مردم است ولی ممکن است مأمور تشکیل حکومت و رهبری جامعه نباشد، اما فقط مأمور پیام رسانی است. اما در امامت، موضوع فرق می کند. زیرا امام، مأمور تشکیل حکومت و اجرای حدود الهی است. امامت به معنای حکومت و اداره امور دنیایی و دینی مردم و اجرای احکام کتاب و سنت در قالب تشکیل حکومت اسلامی است. علاوه بر این امام عهده دار تربیت و پرورش نفوس از طریق رهبری ظاهری و باطنی می باشد.

غدیر خم چه پیام هایی داشته است؟

غدیر، یک پیام همیشگی دارد و آن، این است که الگوی جامعه اسلامی و رهبر و مقتدای آن بعد از پیامبر اکرم (ص) باید حضرت علی (ع) و امثال او از امامان معصوم (ع) باشند. آنان کسانی هستند که بر ما ولایت و حاکمیت دارند و ما باید با تقرب و نزدیکی به آن بزرگواران تحت حاکمیت تکوینی و تشریعی آنان قرار بگیریم تا از برکات فیض وجودشان بهره مند شویم. واقعه غدیر، اعلام این پیام است که باید همیشه با حق که بر محوریت حضرت علی (علیه السلام) و اولاد اوست پیمان بست تا به پیروزی نایل شد. نکته و پیام دیگری که از واقعه غدیر استفاده می شود این است که انسان باید در ابلاغ حق و حقیقت اصرار ورزیده و از بیان آن کوتاهی نکند. زیرا پیامبر اکرم (ص) گر چه می دانست مردم بعد از وفاتش به سفارش های او عمل نخواهند کرد، ولی حجت را بر مردم تمام کرده است.یکی دیگر از پیام های غدیر که تاروز قیامت باقی است، مسئله مرجعیت دینی اهل بیت(علیهم السلام) است و لذا پیامبر اکرم (ص) در همین ایام بود که حدیث ثقلین را بیان کرده و مردم را به رجوع به اهل بیت معصومش برای اخذ شریعت خود رهنمون ساخت.

غدیر چه نقشی در ساختار زندگی انسان دارد؟ یکی از امتیازات ادیان، این است که اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص کرده و راه رسیدن به آن را نیز ترسیم می کنند، الگو و نمونه ای را نیز برای آن مشخص می نمایند تا با در نظر گرفتن سیره عملی او و اقتدا و پیروی از او، انسان ها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند، زیرا که با ارائه الگوی کامل، بهتر می توان انسان ها را به حق و حقیقت و هدف، راهنمایی کرد. در آیه 21 احزاب، پیامبر اسلام (ص)را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی کرده و می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا (ص) سرمشقی نیکوست. بحث از امامت و خلافت بعد از پیامبر اکرم (ص) گرچه از جهتی تاریخی است، ولی همین تاریخ صدر اسلام است که انسان ساز است. بحث از اینکه امام بعد از پیامبر چه کسی بوده، در حقیقت بحث از این است که چه کسی باید تا روز قیامت برای جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشریت الگو باشد. مانند حضرت علی (ع) که جامع همه صفات کمال است و در شجاعت، عدالت، سخاوت، عبادت، زهد، تقوا، فروتنی و دیگر صفات عالیه نظیر نداشته است.

تعدادی از اوصاف غدیر در روایات؛ روز کامل شدن دین. روز صلوات بر محمد و آل محمد (ص). روز مژده دادن. روز راهنمایی کردن. روز آسایش مؤمنان. روز آزمایش بندگان. روز طعام دادن. روز افطاری دادن به روزه داران. روز عید اهل بیت (علیهم السلام). روز عبادت. روز بزرگترین عید خدا. روز جدایی حق و باطل. روز استجابت دعا. روزی که در میان عیدها همچون ماه است در بین ستاره ها و...

ولایـتی برابر با تمام رسالت

یا ایها الرسول خطابی است از ناحیه حضرت باریتعالی به پیامبر اسلام ص با همان سمت و عنوان ویژه و موقعیت و منصب الهی نبی اکرم. و هیچ گاه خداوند پیامبر را به نام و به بیانی با نام کوچک نمیخواند و عموما با یا ایها النبی (13مورد) و در برخی موارد یا ایها المزمل هان ای جامه به خود پیچیده و یا یا ایها المدثر هان ای جامه بر سر کشیده و... ولی در اینجا با توجه به اهمیت موضوع یا ایها الرسول خطاب میشود که لقب ویژه است برای پیامبر ص. خطاب یا ایها النبی عمومیت دارد که برای انبیای دیگر هم بوده . نبی یعنی شخصی که خبر از جانب خدا به او داده می شود و ابلاغی در این گنجانده نشده و در تاریخ نبوت بودند انبیایی که وحی برایشان آمده، فقط برای تکلیف شخصی خود، حتی مامور نبودند به فرزندان و اقوام و دوستان خود بگویند مگر برای پیامبری که علاوه بر نبی،‌ رسول هم باشد مانند حضرت موسی(ع) که وظیفه تبلیغ هم داشت. سایر انبیا با نام هم خطاب شده اند، یا موسی، یا ابراهیم، یا یحیی، یا زکریا و... نام پیامبر ص و آله چهار مورد در قرآن آمده که خطاب نیست بمانزل علی محمد...آیه 2 محمد و ما محمد الا رسول... آل عمران 144 و ما کان محمد ابا احد...آیه 40 احزاب محمد رسول الله... آیه 29 فتح و یک مورد هم به نام احمد با معرفی توسط حضرت عیسی ع به قوم بنی اسرائیل و مبشرا به رسول یاتی من بعدی اسمه احمد صف آیه 6‏ وقتی خطاب یا ایها النبی است موضوع نماز و روزه و حج و زکات و... امر به معروف... فروع دین و سایر مطالب اجتماعی و سیاسی و احکام و... است ولی وقتی نوبت به ولایت علی ع رسید چون از اهمیت زیادی برخوردار بود با یا ایها الرسول خطاب شد و در اینجاست که خداوند متعال کلمه رسول را هزینه می کند. صحبت از ولایت علی ع که می شود لحن خدا هم عوض می شود. کسانی را که کوتاهی کرده اند ولی شیعه علی ع هستند، کسانی را که کوتاهی کرده اند ولی محب علی ع هستند و حتی بالاتر کسانی که دوست دوستان علی ع هستند. ‏

هیچ پیامبری نبوده که استنکاف از دستور الهی کند. پس این چیست؟ چرا خداوند می فرماید: و ان لم تفعل و این در شان پیامبر نیست. بین خدا و رسول مطالب روشن است، اینجا فقط اهمیت موضوع را می رساند که این ابلاغ برابری می کند با آنچه تا کنون گفته ای و اینکه پیامبر نگوید منتفی است. ‏

غدیر خم چه ارزشی را برای ما انسانها،‌به عنوان امت اسلامی، به ارمغان آورده است که نسبت به همه آن وقایع و رخدادهای قبل از اسلام و بعد از بعثت پیامبر ص افضل می باشد؟ از نظر قرآن کریم، تمامی زحمات پیامبر یک طرف و اعلام ولایت علی بن ابی طالب ع یک طرف است. باید دو کفه ترازو را در نظر بگیریم، اگر بیست و سه سال تلاش پیامبر، ابلاغ و جهاد و عبادات را در یک کفه ترازو قرار دهیم و اعلام مقام ولایت امیرالمومنین ع را در کفه دیگر، به نص صریح قرآن این کفه بر همه آن کفه می چربد و بلکه خداوند به گونه ای که می فرماید، به گونه ای تهدیدآمیز که اگر این رسالت را عملی نکنی همه کارهای تو در واقع هیچ است. در (غدیرخم) چه قضیه ای مطرح می شود که حتی همه بزرگان اهل سنت و بزرگترین محدثین و مفسرین و مورخین نمی توانند این مسئله را منکر شوند که این آیه بر پیامبر وحی شد و سپس پیامبر ص، ‌علی ع را صدا می زند و به همه نشان می دهد و می فرماید؛ من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله (علامه امینی در الغدیر 110 مورد از منابع اهل سنت را در باره حدیث غدیر ذکر کرده جلد 1 صفحه 14) آن گاه آیه دیگری نازل می شود؛ ‌الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم... (مائده)

و لذا اگر ولایت نباشد رسالت ناتمام می شود. اگر امامت نباشد قرآن تحریف معنوی می گردد. اگر امام در کنار کتاب الهی قرار نگیرد، محتوای آن اجرا نمی شود. پس بهترین و بالاترین نعمت که خدا قرارداده وجود هدایتگر الهی است یعنی ولایت، کامل کننده رسالت که در آیه فوق سه واژه «اکملت و اتممت و نعمتی» پیامبر احساس خطر می کند، احساس عدم مصونیت می کند. آن هم نه خطر آسمانی و ماوراء طبیعی بلکه خطری از بطن جامعه که آیه آن را «الناس» معرفی می کند و الله یعصمک من الناس یعنی عموم جامعه ایمان آورده و بی ایمان، یعنی خطری از دل عامه مردم، ‌و انبیاء در اجرای رسالت از هیچ کس نمی ترسند. و لایخشون احدا الا الله و از احدی جز خدا نمی ترسند (احزاب 39) تمام انبیاء این چنینند، ترسی از مردم ندارند،‌ رسول خدا این دلنگرانی و خوف را از جهت شخص خود ندارد بلکه این فراست و هوشمندی و نگاه بلند پیامبر است که او را بیمناک کرده، در آنچه می خواهد انجام دهد. به طور نمونه خوف حضرت موسی علیه السلام از انداختن عصا نه از برای خود بود بلکه ترس از آن داشت که مردم جاهل معجره او را با سحر جادوگران یکی بدانند و پی به اصل ماجرا نبرند و ایمان نیاورند... و در اینجا پیامبر ص بیمناک از تفکرات جاهلیت است که تصوری دیگر کنند، ‌و در اینجا عهد کنند و بعدها اجرا نکنند و گرفتار شوند که جامعه بشریت را می بینیم که گرفتار شده، چرا که عهد خود را شکستند.

علی(علیه السلام) ، انتصاب یا انتخاب؟

برخی از مواهبی که خدای متعال به آن حضرت عطا فرموده مواهب تکوینی است؛ از جمله این که، آفرینش آن حضرت از نور پیغمبر اکرم(ص) بود و به این سبب، از آغاز طفولیت حقایقی را درک می کرد که دیگران قادر به درک آنها نبودند. حتی در روایتی از پیغمبر اکرم(ص)نقل شده : همان طور که خدای متعال مرا به معراج برد و حقایق عوالم بالا را به من ارائه داد، برای حضرت علی(ع) نیز درهای آسمان گشوده شد و آنها را مشاهده کرد.7اینها مواهب تکوینی است که خدای متعال به آن حضرت عطا فرموده . در کنار اینگونه فضایل یک سلسله امتیازات تشریعی نیز به آن حضرت اعطا شده . این امتیازات به دو بخش تقسیم می شود:
دسته اول، امتیازاتی در زمینه احکام شرعی است و بر اساس آن، در شریعت احکامی خاص برای حضرت علی(ع) اثبات شده . در شریعت اسلام، بعضی از واجبات و محرمات، هم چنین بعضی از امور حلال، به شخص پیامبر(ص) یا به آن حضرت به علاوه سایر معصومان(ع) اختصاص دارد؛ برای مثال، مرد یا زنی که غسل بر او واجب شده باشد، نباید وارد مسجد شود، اما پیغمبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) مجاز بودند در این حالت وارد مسجد شوند. این یکی از امتیازاتی بود که پیغمبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بر سایرین داشتند. درباره این حکم داستان مشهوری وجود دارد و آن این که: زمانی که پیغمبر اکرم(ص) به مدینه مهاجرت کردند، قبل از ورود به مدینه، چند روزی در محلی نزدیک مدینه اقامت کرده و در آن جا مسجدی ساختند. این مسجد همان مسجد قبا است. بعد از چندی نیز به مدینه منتقل شدند و در محلی که اکنون حرم شریف آن حضرت است، زمینی را برای مسجد در نظر گرفتند. خانه پیغمبر اکرم(ص) نیز در کنار مسجد و چسبیده به آن ساخته شد و در آن را به داخل مسجد باز کردند. بعد از ازدواج علی(ع) و فاطمه زهرا خانه ای نیز برای ایشان در کنار آن ساخته شد. همچنین برخی از صحابه، بعضی از عموها، پدران همسران پیامبر(ص) و کسانی که بیشتر به آن حضرت ارادت داشتند، خانه های کوچکی در اطراف این زمین ساختند که در آنها به داخل مسجد باز می شد.

پس از مدتی از جانب خدای متعال دستور داده شد برای حفظ حرمت مسجد تمامی آن درها مسدود گردد تا مبادا مرد جنب و زن حایض از آن خانه ها وارد مسجد شوند. پس از آن، تنها در خانه پیغمبر(ص) و علی(ع) به مسجد باز میشد و خانه های آن بزرگواران در دیگری هم نداشت. یکی از عموهای پیغمبر(ص) زبان به اعتراض گشود و خطاب به آن حضرت گفت:چرا اجازه ندادی که در خانه های ما پیرمردها و محترمین و اشراف به داخل مسجد باز شود، اما چنین اجازه ای را به این جوان دادی؟ این چه تبعیضی است؟! حضرت در پاسخ به این اعتراض فرمودند: من هیچ کاری را بدون اذن و امر الهی انجام نداده ام و کارم بر اساس وحی الهی است: ان هو الاّ وحی یوحی 8 در دعای ندبه و سدّ الأبواب الاّ بابه همه درها را غیر از در خانه امیرالمؤمنین(ع) بست. این امتیازی خاص برای امیرالمؤمنین(ع) بود. دسته دوم از امتیازات تشریعی امتیازاتی است که ملازم با مسأله امامت، خلافت و جانشینی آن حضرت است. در این زمینه پیغمبر اکرم(ص) از جانب خدای متعال چندین مقام برای امیرالمؤمنین(ع) معرفی کرده .

امیرمؤمنان علی(ع)، استمرار رسالت محمدی (ص)
پیامبر(ص) بارها در تعابیر گوناگون جایگاه امیرمؤمنان علی(ع) را در رسالت خویش بیان کرده و با تعبیر معروف خود بویژه در حدیث منزلت، شراکت آن حضرت(ع) را در رسالت اعلام می‌کند؛ البته اگر بخواهیم تعبیر قرآن را در حق آن حضرت(ع) بیان کنیم تعابیری از این دست بسیار کم‌اهمیت‌تر خواهد شد؛ زیرا در آیه61 آل‌عمران بصراحت امیرمؤمنان علی(ع) را نفس پیامبر(ص) دانسته که به یک معنا وحدت و یکتایی و یگانگی وجودی آنان را حتی در مرتبه نفس بیان می‌کند. اما آنچه در اینجا مورد نظر است، تأکید بر خلافت ظاهری ایشان است که البته در ادامه همان یکتایی و یگانگی نفس است. روز عید غدیر اعلام رسمی و اعلان آشکار یک امر باطنی در قالب ولایت و امارت است و همین مسئله برای ابلیس و شیاطین انسی و جنی بس گران آمده است؛ زیرا تا زمانی که امر باطنی ظهوری نیافته حجت برای بسیاری تمام نشده و با اظهار علنی آن امر باطنی، هرگونه اعتذار و توجیهی در مخالفت با ولایت امیرمؤمنان علی(ع) به معنای کفر و ارتداد خواهد بود؛ چرا که حجت بالغه الهی به اتمام و اکمال رسیده و هر نفسی می‌داند که عذر او بیهوده است.
حقیقت نفس پیامبر بودن
خداوند در آیه 61 آل‌عمران که به آیه مباهله مشهور است، از حقیقتی پرده برمی‌دارد که برای بسیاری سنگین و دشوار است. در این آیه بصراحت از امیرمؤمنان علی(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص) تعبیر شده و بیانگر حقیقتی است که خداوند بدان آگاه است و آن را این‌گونه به انسان‌ها گوشزد می‌کند. واژه نفس به سکون فاء دارای معنای چندی است که از جمله آنها می‌توان به ذات اشاره کرد. در آیات 12 و 54 انعام واژه نفس را به همین معنا بر خود اطلاق می‌کند. از دیگر معانی نفس همان روان آدمی است. (اعراف، 189) به این معنا که وقتی روح و جان در کالبد قرار گیرد، از آن به نفس یعنی روان تعبیر می‌شود. گاه دیگر به معنای هواهای نفسانی است که بخشی از نفس است؛ زیرا همین حضور در کالبد به آن، دو وجه می‌بخشد که از آن به بخش خلقی و ملکوتی تعبیر می‌شود. این جنبه خلقی نفس است که گرایش به مادیات یافته و می‌کوشد تا به خواسته‌های غرایز پاسخ دهد. این بخش خلقی نفس را به هوای نفس نیز تعبیر می‌کنند که بسیاری از مردم به آن بیشتر توجه کرده و اصولا آن را معبود خود قرار داده و می‌پرستند و نیازها و حوائج آن را به‌طور دربست برآورده می‌سازند. (نجم23؛ نازعات40؛ زخرف71؛ حشر9؛ یوسف53؛ ق16) همچنین نفس به معنای شخص انسانی نیز آمده (نحل 111)، چنانکه به معنای خود جان و روح نیز به کار رفته (انعام93) از دیگر معانی نفس، می‌توان به معنای تأکید یعنی خودش و همان اشاره کرد.
طبرسی در مجمع‌البیان می‌نویسد: نفس در کلام بر سه وجه است: 1. به معنای روح، 2. به معنای تأکید، 3. به معنای ذات که این وجه، معنای اصلی نفس است (امین‌الاسلام طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن ج1-2، ص133)کلمه نفس، 140 بار و کلمه نفوس، 2بار و کلمه انفس،153 بار در قرآن‌کریم آمده . در همه این موارد «نفس» به معنای ذات و حقیقت شیء آمده، گرچه مصادیق آن متفاوت است.
چنانکه از روایات متواتری که درباره مقام وحدت و اتحاد نور پیامبر(ص) و امیر(ع)آمده این معنا اثبات شده که نور آن دو، یکتا و یگانه است:
اول ما خلق‌الله نوری، ثم فتق منه نور علی فلم نزل نتردد فی‌النور حتی وصلنا حجاب‌العظمه فی ثمانین الف الف سنه، ثم خلق‌الخلائق من نورنا، فنحن صنائع‌الله و الخلق بعدلنا صنائع؛ اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من بود، آنگاه نورعلی را از آن نور جدا کرد و ما همچنان در نور بودیم تا اینکه در طی هشتاد میلیون سال به حجاب عظمت رسیدیم. آنگاه خداوند خلائق را از نور ما خلق کرد و لذا ما مصنوع خدائیم و خلائق مصنوع ما هستند. (مشارق انوار الیقین، ص39)پس حقیقت ذاتی در مقامات نوری و حتی نفس به معنای خلقی آن یکتایی و یگانگی است، هر چند که در مرتبه اخیر از خلقت، آنان از هم جدا شدند ولی یکتایی آنان در همان حقیقت ذات یعنی مقام نوری و روحی، همچنان برقرار است. اظهار این معنا در کلام‌الله و نیز کلمات پیامبر(ص) به اشکال گوناگون صورت گرفته است؛ ولی آنچه اساسی است و تأثیر شگرف در موضوع خلافت انسان در زمین دارد، همین وجه خلقی و ظاهری آن است. از این‌رو پیامبر(ص) بر آن است تا با عناوینی چون اخوت و حدیث منزلت، این یگانگی روحی میان خود و امیرمؤمنان علی(ع) را به گوش مردم برساند.

پیمان خدای سبحان با پیامبر اکرم (ص) درباره حضرت امیر (ع) آیت الله جوادی آملی

روایتهائ ابن ابی الحدید از مخالفان علی ابن أبی الحدید در ج ۹، صفحه166 : روایت اینها که مخالفان علی بن أبیطالب اند؛ باعث طمأنینه است.

۱-زهد و همنشینی با محرومان، زینت اختصاصی امیر مؤمنان (ع) یا علی! انّ الله قد زیّنک بزینه لم یزیّن العباد ... یا علی! خدا زینتی به تو داد که به هیچ کس نداد؛ این زینت ابرار است این که تو دنیا را شناختی؛ نه دنیا چیزی از تو کم میکند، نه تو طمعی به دنیا داری! با فقراء و مساکین مأنوسی. یک زینتی خدا به تو داد که با محرومان هستی، آنها ترا به عنوان امام قبول دارند، تو هم آنها را به عنوان امت قبول داری؛ اهل تجمّل و امثال ذلک نیستی.

۲-همتائی امیر مؤمنان (ع) با پیامبر اکرم (ص) رسول گرامی به قبیله ثقیف فرمود: یا مسلمان بشوید، یا کسی را من می فرستم که عدیل خود من است، همتای خود من است؛ بعد مجبور می شوید مسلمان بشوید. آن اسلام شاید برای شما خیلی نافع نباشد، با طوع و رغبت و عنایت مسلمان بشوید. بعد ابن أبی الحدید می گوید: این را احمد در مسند در فضائل علی بن أبیطالب نقل کرده که وجود مبارک پیامبر، حضرت امیر را خواست اعزام بکند.
انّ الله عهد لیّ فی علیّ عهداً فقلت یا رب بیّنه لی فقال اسمع انّ علیّاً رایه الهدی و امام اولیائی و نور من اطاعنی و هو الکلمه الّتی الزمتها المتّقین. ..... ذات أقدس اله یک پیمانی درباره علی بن أبیطالب با من بست. علی پرچم هدایت است، علی امام اولیای من است و نور کسی است که من را اطاعت کرده این کلمه ای است که من این کلمه را لازم مردان با تقوا قرار دادم. الزمهم کلمه التّقوی(1) که در قرآن است، و هر کس علی را اطاعت کرده باشد، من را اطاعت کرده. علی را به این فضائل بشارت بده؛ پیغمبر(ص) : من علی را بشارت دادم و به او این حرف ها را گفتم و علی در جواب، اینها را گفت أنا عبدالله فی قبضته من بنده اویم و در اختیار اویم. اگر بخواهد من را عذاب کند که به وسیله گناهان من است و اگر خواست آن وعده هائی که داده، اتمام بکند؛ این لطف و کرم اوست. پیغمبر می فرماید: من برای علی دعا کردم. گفتم: خدایا! قلبش را روشن کن، جلا بده. ربیع او را ایمان قرار بده؛ آن شکوفائی اش را، آن رشد و بالندگی اش را ایمان قرار بده؛ ایمان به تو. خدای سبحان فرمود: من هم این کار را کردم. این یعنی یک گفتمان بین خدا و پیغمبرش درباره علی.

۳- دشواری امتحان امیر مؤمنان (ع) و مظلومیّت آن حضرت
خداوند بعد می فرماید: من او را به یک امتحان سختی مبتلا میکنم که کسی به آن سختی امتحان نشده و همینطور هم شد. چون اوّل مظلوم، وجود مبارک امیرالمؤمنین است. در نهج البلاغه دارد که من از روز اوّل که رسول خدا رحلت کرد، مظلوم شدم ما زلت مظلوماً منذ قبضب رسول الله(2). درآن روزگار قسمت مهّم خاورمیانه، یعنی شرق حجاز، غرب حجاز ... ؛ و بخشهائی از آسیای میانه تا قلب فرانسه؛ همه اینها در اختیار علی بن أبیطالب بود. چون فتوحات ایران و روم، غرب و شرق را به حجاز منتقل کرد و وجود مبارک علی فقط حاکم حجاز نبود! امپراطوری ایران و روم تسلیم شده بود؛ از یک طرف برای آذربایجان و امثال آذربایجان والی می فرستاد، از یک طرفی هم برای مصر و مردم آن سرزمین والی می فرستاد. آن قسمت های مصر و مراکش و تونس، فرمود: فرق من با حکام دنیا این است که: قد اصبحت اخاف ظلم رعیتّی و قد اصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها (3). همه جا مردم می ترسند که حکام ظلم بکنند؛ من می ترسم مردم به من ظلم بکنند. این است که خدا فرمود: من یک امتحانی کردم نسبت به حضرت امیر که نسبت به دیگران این امتحان را نکردم. همه سندهای این حدیث را جناب ابن أبی الحدید نقل می کند.

۴- ضرورت تمسّک به ولایت علی بن أبیطالب (ع) به عنوان جامع مقامات انبیای الهی
مخالفان نقل کردند پیغمبر (ص) درباره جامعیّت علی اینچنین فرمود
من اراد ان ینظر لی نوح فی عزمه حالا صبر علی 25 سال بود؛ اگر 950 سال هم بود، باز هم صبر می کرد. چطور 25 سال صبر کرد و خانه نشین شد! فرمود: اگر کسی بخواهد عزم نوح را ببیند، عزم علی را ببیند. من اراد ان ینظر لی نوح فی عزمه، و لی آدم فی علمه ... ؛ من گفتم و علّم آدم الأسماء (4)، اگر بخواهید علم آدم را ببینید، علم علی را ببینید. و لی ابراهیم فی حلمه، و لی موسی فی فطنته یعنی فطانت و هوشمندی و لی عیسی فی زهده، فلینظر لی علیّ بن أبیطالب. روایت احمد بن حنبل فی المسند، و بیهقی هم در صحیح اش نقل کرده.

۵- تمسّک به ولایت علی (ع)، راه زندگی در مسیر رسول خدا (ص)
من سرّه أن یحیا حیاتی و یموت میتتی، و یتمسّک بالقضیب من الیاقوته الّتی خلقها الله تعالی بیده، ثمّ قال لها کونی فکانت فلیتمسّک بو لایته علیّ بن أبیطالب
. اگر کسی بخواهد مثل من زندگی بکند، حیاتش مثل حیات من باشد، مماتش مثل من با شد. اگر کسی می خواهد مثل من زندگی کند، مثل من بمیرد، مثل من بعد از مرگ راحت باشد؛ فالیتمسّک بولایه علیّ بن أبیطالب. این را ابن أبی الحدید می گوید: ابوحافظ و ابوعبد الله حنبل در مسند نقل کرده. آیت الله جوادی آملی (1) فتح26 (2) بحار الأنوار/ 29/ 419 (3) نهج البلاغه/ خ 97 ـ اصحاب علی (4) بقره ۳۱

علی(ع) مردی برای تمام دوران ها

وجود امیرالمؤمنین ع از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه نسل های بشر، یک درس جاودانه و فراموش نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه اش با نفس و شیطان و انگیزه های نفسانی و مادی. این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پرطنین است: یا دنیا... غرّی غیری1؛ ای جلوه های دنیا، ای زیبایی های پرجاذبه، ای هوس هایی که قوی ترین انسان ها را به دام خود می کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ تر و بالاتر و قوی تر از این حرف هاست. یعنی آن روزی که نبی اکرم ص بار رسالت را بردوش گرفت، از اولین ساعات، یک مبارز و مجاهد مؤمن و فداکار که هنوز در دوران نوجوانی بود در کنار خود پیدا کرد، و او علی بود. تا آخرین ساعات عمر با برکت پیامبر، مجاهدت در راه برپاداشتن نظام اسلامی و بعد حفظ کردن آن، لحظه ای امیرالمؤمنین را فارغ نگذاشت. چقدر مبارزه کرد، چقدر خطرها را به جان خرید و چقدر در راه مبارزه برای اقامه حق و عدل محو بود. آن وقتی که هیچکس در میدان نمی ماند، او می ماند. آن وقتی که هیچکس به میدان قدم نمی گذاشت، او می گذاشت. آن وقتی که سختی ها مثل کوه های گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله سنگینی می کرد، قامت استوار او بود که به دیگران دل گرمی می بخشید. برای او، معنای زندگی همین بود که از امکانات خداداده، از قوّت جسمی و روحی و ارادی و کلاً از آنچه که در اختیار اوست، در راه اعلای کلمه حق استفاده کند و حق را زنده نماید. با قدرت اراده و بازو و جهاد علی، حق زنده شد.
اگر امروز مفاهیم حق و عدل و انسانیت و مفاهیمی که برای انسان های هوشمند در دنیا باارزش است و این مفاهیم، مانده و روز به روز قوی تر و راسخ تر شده است، به خاطر همان مجاهدت ها و فداکاری هاست.
او تجسم حکومت الهی، تجسم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسم
اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم2 و تجسم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک می کرد کان یقرّب المساکین3 و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار می داد. برجستگانی که با پول و زور و بقیه وسایل مطرح شدن، خودشان را به ناحق مطرح کرده بودند، در نظر علی با خاک یکسان بودند. آنچه در چشم و دل او ارزش داشت، ایمان و تقوا و اخلاص و جهاد و انسانیت بود. با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کمتر از پنج سال حکومت کرد
بزرگ ترین خصوصیت او تقواست. نهج البلاغه او کتاب تقواست و زندگی او راه و رسم تقواست. این آیه شریفه: و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله4 در شأن امیرالمؤمنین نازل شده : در میان مردم کسانی هستند که جان خودشان را، وجود خودشان را، یعنی عزیزترین سرمایه ای که هر انسانی دارد، این سرمایه عزیز انحصاری غیرقابل جبران که اگر این را دادی دیگر به جای این چیزی نمی آید اما خداهم درمقابل این چنین ایثار و گذشت، یقیناً بدون عکس العمل شایسته نمی ماند؛ و الله رؤف بالعباد خدا به بندگان خودش رأفت دارد. این مصداق کاملش، علی ع است. قشرهای مختلف با او مخالفت کردند، توده های مردم هم با پیغمبر مخالفت کردند. از یک انسان اینجوری و یک پیام اینجوری با همه وجود دفاع کردن و به آن پیوستن، این، از خودگذشتگی می خواست. این اولین قدم از خودگذشتگی امیرالمؤمنین بود. سیزده سال در کنار پیغمبر در سخت ترین مواقع، علی ع ایستاد. در بستر پیغمبر در شبی ظلمانی و تاریک بخوابد، تا پیغمبر بتواند از این خانه و از این شهر خارج بشود. توی آن شب، کشته شدن آن کسی که در این بستر می خوابد تقریباً قطعی و مسلّم بود؛ انگیزه شخصی باید در یک چنین انسانی وجود نداشته باشد، تا اقدام به یک چنین حرکت بزرگی بکند.
بعد، وارد می شوند به مدینه، جنگ ها و مبارزات شبانه روزی حکومت تازه پا و جوان پیغمبر شروع می شود. دائماً جنگ می شود، این خاصیت آن چنان حکومتی است. دائماً برخورد، از قبل از جنگ بدر، برخوردها شروع شد تا آخر دوران زندگی پیغمبر در این ده سال. در طول این ده سال، چند ده جنگ و برخورد، پیغمبر اکرم با کفار و انواع و اقسام کفار و شعب 6 کفار داشت. در تمام این دوران ها، امیرالمؤمنین به عنوان پیش قراول، به عنوان فدایی ترین کس و پیشمرگ پیغمبر، آن چنانیکه خود امیرالمؤمنین بیان میکند و تاریخ هم این را نشان میدهد، در تمام این مراحل و صحنه های خطرناک حضور داشته؛
و لقد واسیته بنفسی فی المواطن الّتی تنکص فیها الأبطال و تتأخّر فیها الأقدام7 آنجاهایی من در کنار پیغمبر ماندم و جانم را سپر بلای او کردم که قهرمانان و شیرمردان در آنجا پایشان می لرزید و مجبور به عقب نشینی میشدند. در شدیدترین مراحل، امیرالمؤمنین ایستاد؛ هیچ برایش مطرح نبود که اینجا خطر است.
2. فتح 29، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. 3.شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید / ج 18 / باب 75 / ص 226 4. بقره 207 6.(ش ع ب) قبایل 7.نهج البلاغه خ 197

       

                                                                                       ترس پیامبر از ترور
گزارش‌های قرآنی بیانگر این معناست که بسیاری از پیامبران، شهید ولایت شده‌اند.
بشارت‌های آنان نسبت به ولایت مطلق پیامبر(ص) و منجی آخر‌الزمان(ع) موجب شد تا کافران به ظاهر اهل کتاب به قتل پیامبران همت گمارند و به سبب همین بشارت‌ها و این که پیامبر و مصلح کل در آخر زمان از نسل اسماعیل(ع) است، پیامبران خویش را منکر شوند یا با آنان دشمنی ورزند و به اذیت و آزار ایشان بپردازند، بگونه‌ای که حضرت داود(ع) و حضرت عیسی‌بن‌ مریم(ع) ایشان را لعن کرد. (مائده، آیه78)این ترس در زمان پیامبر(ص) نیز ادامه می‌یابد؛ زیرا پیامبر(ص) می‌بایست برخلاف آرزوی کافران، ولایت را معرفی و با اعلان وصی، اسلام و قرآن را تا آخر زمان و قیامت تضمین نماید. ابلیسی‌ها امید داشتند که با ابتر بودن، نسل او منقطع شود؛ زیرا پیامبری و وصایت و ولایت در مردان است و آن حضرت(ص) جز دختری به نام فاطمه(س)فرزندی نداشت و حضرت ابراهیم بن محمد(ص) نیز در کودکی مرده بود.

یأس ابلیس و کافران در غدیر
خداوند می‌فرماید:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛ امروز در غدیرخم یعنی روز هیجدهم ماه ذی‌الحجه، با ابلاغ وصایت امیرمؤمنان علی(ع) و جانشینی آن حضرت به عنوان ولی‌الله، دین به کمال و نعمت به تمامیت خود رسید و خداوند اسلام دارای این ویژگی ها را به عنوان دین، پذیرفته و بدان رضایت داد. در حقیقت اسلامی که مورد رضایت خداوندی است، اسلام با ولایت اوصیای الهی تا قیامت است و هر کسی این بخش از اسلام را نپذیرفته در حقیقت اسلام کامل را نپذیرفته است و ایمان به بعضی و کفر به بعضی دارد و آن اسلام ناقص است و خداوند آن را نمی‌پذیرد و بدان خشنود نیست.در روایات از جمله تمامیت هر عمل عبادی و آیینی اسلام، ولایت دانسته شده و در روایات بسیاری آمده است که من تمام الحج لقاء الامام، یا من تمام الصلاه لقاء الامام. از امام باقر(ع) است که اسلام با ولایت پذیرفته می‌شود. بنابراین، نماز بی‌ولایت امیرمؤمنان(ع) و دیگر اوصیای الهی، نمازی ناقص است؛ چرا که از اجزاء و شرایط صحت و تمامیت هر عمل عبادی، ولایت است.
ابلیس، زمانی که وصایت اولیای الهی در غدیر اعلان می‌شود، مأیوس می‌شود؛ چرا که دیگر احتمال گمراهی همه بشر با وجود اولیای الهی نمی‌دهد و مأیوسانه می‌کوشد تا پیامبر(ص) را ترور کند و یا با توطئه‌های دیگر نقش ولایت را در جامعه اسلامی از میان ببرد که در این کار کمی موفق می‌شود ولی دوباره با قیام امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت(ع) همه آن امیدهایش به نومیدی محض تبدیل می‌شود و از آن پس دیگر امیری به گمراهی دسته جمعی بشر نداشته و به گمراهی افراد بسنده می‌کند و در گوش‌های پیروان خویش نجوا می‌کند تا امیدی در دل‌های نومید آنان ایجاد کند اما خود می‌داند که این کور سویی که در دل او و پیروانش است، دوامی ندارد و به زودی خاموش می‌شود و نور الهی است که همه جا را فرا می‌گیرد

یأس ابلیس در غدیر

زمانی که در غدیر خم حکم ولایت وصی و نفس پیامبر(ص) از سوی حضرت به عنوان حکم الهی و منصب انتصابی از سوی خداوند اعلام میشود، کافران به ویژه سردمدار آنان ابلیس، بانگی از سرنومیدی زدند و اینگونه بود که برخلاف همه برنامهریزیها و قتلها و کشتارهای ابلیس و یاران شیطانیاش از جنیان و انسانها، ولایت تا قیامت تثبیت شد و ابلیس از چیرگی خود بر انسان مایوس و نومید گشت.
ولایت، میثاق و امانت الهی
ولایت میثاق خدا با آفریده
ها است؛ چرا که ولایت تجلیگاه عبودیت و اطاعت است؛ چنان که سجده نمادی از آن میباشد. خداوند حکیم به حکمت و هدفی موجودات را آفریده است.
در حکمت و هدف آفرینش انسان و جن، عبودیت به صراحت در آیه 56 سوره ذاریات بیان می
شود؛ چرا که کمالیابی این موجود مریدو مختار تنها از طریق عبودیت اتفاق میافتد، با این تفاوت که انسان به سبب شرافت ولایت، مظهر ربوبیت الهی میشود.
بنابراین، طریقت شریعت که بیانگر عبودیت انسان است، انسان را به حقیقت مطلق می
رساند که خداوند است. انسانها با عمل به شریعت، اسماء و صفات سرشته الهی در نهاد خویش را ظهور و فعلیت می بخشند خدایی شده و به عنوان خلیفه الهی، ربوبیت و پروردگاری بر سایر آفریدهها را به عهده میگیرند.
بر این اساس خداوند انسان را مفتخر به عنوان خلیفه کرده است. (بقره، آیه 30) تعیین خلافت برای آدمی، موجب شد تا دیگرانی به عنوان مدعی، پرسش یا اعتراض نمایند. فرشتگان در لیاقت و اهلیت انسان برای پذیرش این مسئولیت تشکیک و تردید کردند و ابلیس از جنیان که در مقام قدس جا گرفته بود، پس از روشن شدن حقانیت و اهلیت انسان برای این مسئولیت، از سجده پذیرش خلافت سرباز زد؛ چرا که پذیرش خلافت، جز به معنای پذیرش ولایت انسان و اطاعت او نیست. (سوره بقره، آیات 31 تا 37؛ ص، آیات 72 تا 75؛ طه؛ آیات 117 تا121)
آنچه در انسان موجب دشمنی و کفر ابلیس شد، ولایت الهی بود که به انسان تعلق گرفت.البته این ولایت الهی اختصاص به انسان
های کامل و معصومی دارد که از ابتلاء و آزمونهای الهی سربلند بیرون آمدهاند. (بقره، آیه 124)
اصولا آنچه در روز الست میان انسان و خدا گذشت، پیمان و میثاق ولایت بود؛ زیرا پذیرش ربوبیت الهی که در آیه 172 سوره اعراف به عنوان محور میثاق انسان و خدا بیان شده، همان ولایت است؛ چرا که ربوبیت در ولایت تجلی می
یابد. لذا در روایت معتبر هنگامی که از امانت عرضه شده بر کائنات و سرباز زدن آنان از پذیرش آن مسئولیت سخن به میان آمده، به مسأله ولایت به عنوان امانت عرضه شده از سوی خداوند اشاره شده است. (احزاب، آیه72)
هنگامی که سخن از نعیم بزرگ الهی به میان می
آید که انسان میبایست در قیامت پاسخگوی آن باشد، (تکاثر، آیه8) مراد همان نعمت ولایت است که به انسان بخشیده شده است. نوع تعامل و برخورد انسان با این نعمت بزرگ است که سعادت و شقاوت ابدی او را مشخص میکند و ولیالله است که به عنوان قاسم الجنه و النار بر سر کوثر میایستد و اهل ولایت را به بهشت و منکران آن را به دوزخ رهنمون میسازد. (نگاه کنید: محمد الجوینی الخراسانی، فرائد السمطین مع تعلیق الشیخ محمد باقر المحمودی (بیروت مؤسسه المحمودی، الطبعه الاولی، 1398 هـ ق)ج1، ص78، ح47-46؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج3، ص118، شماره5802؛ گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص247، باب62؛ شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع الموده ص133، باب 37؛ هیثمی، صواعق المحرقه ص89؛ و نیز حافظ ابی نعیم اصبهانی، ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ذیل آیه شریفه؛ حافظ الحسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص368).
دشمنی ابلیس با ولایت از آغاز تا انجام
همچنین دشمنی ابلیس و شیاطین جنی و انسی و همه کافران در طول تاریخ با مسأله ولایت بوده است. آنچه موجب می
شود که ابلیس از سجده پذیرش ولایت سرباز زند، کفر او به ولایت و غرور وی به لیاقت و شایستگی خود او بوده است. در طول تاریخ بشریت همه کسانی که در برابر پیامبران قرار گرفتند به سبب همین غرور و عدم پذیرش ولایت بوده است. اگر قابیل، هابیل را میکشد، عدم پذیرش ولایت هابیل بوده است.او نیز خود را سزاوار ولایت میدانست و همانند ابلیس به مخالفت و حتی قتل میپردازد. حتی به نقلی حضرت آدم(ع) ولایت مطلق را میخواست که از آن عالین یعنی حقیقت محمدی بود و به همین سبب پیرو وسوسه ابلیس شد و هبوط کرد و در نهایت با رحمت الهی و عفو و گذشت خداوندی از طریق کلمات تامات انوار محمدی و اهل بیت(ع)رهایی یافت.
کشتاری که یهودیان از پیامبران(ع) کردند (آل
عمران، آیه181)به سبب این بود که این پیامبران حقیقت ولایت محمدی را بشارت میدادند و آن را در فرزندان حضرت اسماعیل(ع) نشان میکردند. اینگونه بود که یهودیان متعصب و مغرور بر نمیتابیدند که حقیقت ولایت در غیر خود ایشان باشد؛ چرا که همانند ابلیس، خود را شایسته این مقام میدانستند و مدعی بودند که ایشان ابناء الله و احباءالله هستند. (بقره، آیه221)
وصایت نهفته در نفس پیامبر
اما خداوند وصایت را در نفس پیامبر(ص) یعنی حضرت امیرمؤمنان علی(ع) قرار داده بود(آل
عمران، آیه61؛ مائده، آیه55) این نسل نوری با ازدواج فاطمه(س) و علی(ع) کوثری میشود که نسل اوصیای پیامبر(ص) از آن است. این نسل به حکم الهی از هرگونه پلیدی در امان مانده و از سوی خداوند تطهیر شده و به مقام عصمت مطلق رسیده است. (احزاب، آیه 33) هنگامی که پیامبر(ص) خواست تا در پایان ماموریت خویش، اعلان وصایت نماید، دشمنان و کافران و شیاطین جنی و انسی، دست به دست هم دادند، تا این ماموریت الهی انجام نشود و با ترور پیامبر(ص) وصایت در ولایت را از میان بردارند. قرآن گزارش میکند که پیامبر(ص)میبایست این ماموریت را انجام دهد و ابلاغ حکم ولایت وصی را به گوش مردمان برساند؛ چرا که در غیر این صورت گویی هیچ کاری انجام نگرفته و ماموریت، ابتر و ناتمام به پایان رسیده است.
البته ترس پیامبر(ص) بی
دلیل نبود، چه این که پیامبران بسیاری در این راه شهید شده بودند و حتی پیامبر(ص) چند بار به سبب همین مسئله وصایت و ولایت ترور شده بود هر چند که تروریستها ناکام مانده بودند. حتی برخی مفسران، شأن نزول آیات 8 تا 14 رعد را درباره اقدام دشمنان برای ترور پیامبر(ص) دانستهاند. (جامعالبیان، ج8، ج13، ص 166؛ مجمعالبیان، ج 6-5، ص 435)
گزارش
های تاریخی حکایت از آن دارد که بارها پیامبر(ص) توسط برخی از صحابه ترور شدند که البته این ترورها به علل مختلفی ناکام ماند. یکی از این ترورها در عقبه تبوک و دیگری در هنگام بازگشت از غدیر خم و پس از اعلان رسمی ولایت امیرمؤمنان(ع) بود. در گزارشهای تاریخی آمده که در جادههای کوهستانی بین مکه و مدینه پس از غدیر خم گروهی از اصحاب خواستند آن حضرت را ترور کنند.
رسول خدا در باقیمانده از روز غدیر حرکت کرد و در آن شب هم به حرکت خویش ادامه داد تا به عقبه نزدیک شدند. در آنجا این افراد در دو طرف تنگه پنهان شدند. آن
ها ظرفهای بزرگی با خود داشتند که در آنها سنگریزه ریخته بودند و میخواستند که با غلتاندن آنها، شتران رم کنند و رسول خدا به ته دره پرت شود.
حذیفه می
گوید: رسول خدا، من و عمار را فراخواند. عمار از عقب، ناقه را میراند و من در جلو افسار شتر را در دست داشتم تا اینکه به قله گردنه رسیدیم. آن شب خیلی تاریک بود. ناگهان عدهای از عقب به ما حمله کردند و ظرف بزرگی را به طرف شتر غلتاندند. ناقه بسیار ترسید و نزدیک بود که رم کند و رسول خدا را پرت کند؛ اما آن حضرت فریاد زد: آرام باش و در جای بایست که خطری تو را تهدید نمی کند... به دنبال آن عدهای پیش آمدند تا شتر را پرت کنند، اما من و عمار پیش رفتیم و با شمشیر با آنها درگیر شدیم...آنها مدتی تلاش کردند و چون ناامید شدند، پا به فرار گذاشتند.
پس به رسول خدا عرض کردم: آیا عده
ای را نمیفرستی که سرهای آنها را بیاورند؟ فرمود: خداوند به من دستور داده است که آنها را به خودشان واگذارم و دوست ندارم که مردم بگویند: او عدهای از قوم خود و اصحاب خود را بر دین خود دعوت کرد و آنگاه که دعوت او را اجابت کردند، آنها را کشت!
ای حذیفه، آنها را واگذار که خداوند در کمین آنان است. او کمی به آنها مهلت می
دهد و سپس آنها را به عذاب دردناکی گرفتار میکند. تعداد این افراد چهارده نفر بود که نه نفر از قریش و از جمله معاویهبن ابیسفیان و عمروبن عاص بودند و پنج نفر از غیر قریش بودند که عبارت بودند از: ابوموسی اشعری، ابو هریره دوسی، ابو طلحه انصاری، اوس بن حدثان بصری و مغیرهبن شعبه ثقفی. سپس سالم، آزاد شده ابوحذیفه که غلام زنی از انصار بود و بغض و کینه شدیدی نسبت به علی علیهالسلام داشت به آنها پیوست و معلوم شد که او هم در توطئه شرکت داشته است.
ابن
یمانی میگوید: سپس از تنگه پایین آمدیم در حالی که فجر طلوع کرده بود. رسول خدا از ناقه فرود آمد و وضو گرفت و منتظر ماند تا اصحابش از گردنه پایین آمدند و دور آن حضرت جمع شدند و من این افراد را دیدم که در میان مردم هستند و پشت رسول خدا نماز خواندند.
آنگاه رسول خدا از منزلگاه عقبه حرکت کرد تا در منزلگاه بعدی فرود آمد. هنگامی که می
خواست از آن منزل حرکت کند، همین عده را دید. از آنها پرسید: امروز در چه موضوعی با هم نجوا میکردید؟
گفتند: ای رسول خدا، ما اصلا با هم جمع نشده
ایم تا با هم نجوا کنیم.
رسول خدا نگاهی سرزنش
آمیز به آنها انداخت و فرمود: «انتم اعلم امالله و من اظلم ممن کتم شهاده عنده منالله و ماالله بغافل عما تعملون»؛ آیا شما آگاهتر هستید یا خداوند؟ و چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که شهادتش را پنهان میکند و خداوند از آنچه انجام میدهد غافل نیست. (کشف الیقین ص137 از علامه حلی؛ سید بن طاووس، الیقین، به صورت مسند؛ کشفالیقین، ص 137 از علامه حلی به طریق ارشادالقلوب، دیلمی، ج3، ص330-333 بدون اسناد و از او در بحارالانوار، ج28، ص 97-102، تاریخ تحقیقی اسلام، ج4، ص:519)

 

                             فرهنگ عاشورا، انتظار و غدیر بزرگترین سرمایه شیعه است

فرهنگ عاشورا، انتظار و غدیر را بزرگترین سرمایه شیعه است با وجود این سه عامل مهم دشمنان هیچ گاه توان مقابله با امت اسلامی را ندارند و خود دشمن نیز به این نتیجه رسیده و به آن اذعان دارد. امروز دشمنان قسم خورده همه تلاش خود را برای تضعیف مبانی دینی در جوامع اسلامی به کار گرفته‌اند. ترویج فرهنگ اهل بیت(ع) و آشنایی نسل جوان با شعائر دینی را بهترین راه برای مقابله با توطئه افکنی های دشمنان نظام است و امروز نوجوانان و جوانان کشور تشنه معارف دینی هستند، اما این معارف باید از سوی افرادی متخصص به این نسل منتقل شود. امروز استراتژی دشمن برای مقابله با ارزش های اسلامی تغییر کرده است، در گذشته سلاح دشمن سخت افزاری بود، اما امروز دشمنان از ابزار نرم برای کمرنگ کردن معارف دینی استفاده می‌کنند. نظام سلطه به نقش مهم و تأثیرگذار ارزش‌های دینی در هدایت جامعه اذعان دارد، علی رغم همه توطئه افکنی های دشمنان، اما امروز همچنان شاهد نسلی دیندار و با ایمان هستیم. شیعه امروز در دنیا اقتدار دارد، دنیای لائیک هرگز توان برابری با اعتقادات شیعه را ندارد و علی رغم همه توطئه افکنی ها برای تضعیف ارزش های دینی شاهد گسترش روز افزون فرهنگ شیعی در دنیا هستیم.

واقعه غدیر هرگز فراموش نمى‏شود : اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته که واقعه تاریخى غدیر در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده در دلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب، بماند و در هر عصر و زمانى نویسندگان اسلامى در کتابهاى تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ از آن سخن بگویند و گویندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه در باره آن داد سخن دهند و آن را از فضایل غیر قابل انکار حضرت على ع بشمارند. نه تنها خطبا و گویندگان، بلکه شعرا و سرایندگان بسیارى از این واقعه الهام گرفته‏اند و ذوق ادبى خود را از تامل در زمینه این حادثه و از اخلاص نسبت ‏به صاحب ولایت مشتعل ساخته‏اند و عالیترین قطعات را به صورت هاى گوناگون و به زبانهاى مختلف از خود به یادگار نهاده‏اند. از این جهت، کمتر واقعه تاریخى همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث و مفسر و متکلم و فیلسوف و خطیب و شاعر و مورخ و سیره نویس، قرار گرفته است و تا این اندازه در باره آن عنایت مبذول شده . یکى از علل جاودانى بودن این حدیث، نزول دو آیه از آیات قرآن کریم در باره این واقعه است. و تا روزى که قرآن باقى است این واقعه تاریخى نیز باقى خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد.

جامعه اسلامى در اعصار دیرینه آن را یکى از اعیاد مذهبى مى شمرده‏اند و شیعیان هم اکنون نیز این روز را عید مى‏گیرند و مراسمى را که در دیگر اعیاد اسلامى برپا مى‏دارند در این روز نیز انجام مى‏دهند. ریشه این عید اسلامى به خود روز غدیر باز مى‏گردد، زیرا در آن روز پیامبر ص به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على ع وارد شوند و به او در مورد چنین فضیلت‏ بزرگى تبریک بگویند. زید بن ارقم مى‏گوید: نخستین کسانى از مهاجرین که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر بودند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت .


شعر و ادبیات غدیر
در میان وقایع اسلام، تنها واقعه غدیر است که از همان لحظات وقوع، قطعه شعرى به عنوان سند دائمى ضمیمه آن است. شعر با وزن و قافیه ‏اى که دارد مدرک ماندگارى در پرونده غدیر است که سینه به سینه حفظ شده و با توجه به اهمیت ادبى آن در کتابها ثبت گردیده است. نسلهاى بعدى که در اثر تبلیغات سوء از معارف خود فاصله گرفته ‏اند از طریق شعر حسان و امثال او در باره غدیر، آن را باز یافته ‏اند. در طول تاریخ نیز، در کنار اسناد و مدارک حدیثى و تاریخى، شعر غدیر که توسط شعراى قرنهاى مختلف سروده شده در حفظ این ماجرا اثر بسزایى داشته است. نکته دیگرى که در شعر وجود دارد این است که توانسته غدیر را در کتابها و محافلى حاضر کند که با روشهاى دیگر ممکن نیست و یا لااقل آسان نیست. بسیارى از کتب ادبى که حتى در مواردى مخالف ولایت اهل بیت علیهم السلام بوده ‏اند، به عنوان یک قطعه جالب ادبى از شاعرى توانا، شعر غدیر را نقل کرده‏اند. همچنین بسیارى از مردم که براى مطالعه و شنیدن متون علمى وقت و حوصله کافى ندارند، گاهى در یک قطعه شعر معارف غدیر را درمى ‏یابند.
غدیر در شعر عربى، فارسى، اردو و ترکى:
در طول چهارده قرن، مسئله غدیر در قالب اشعار عربى، فارسى، اردو، ترکى و غیر آن به نظم کشیده شده است. اولین قدم را شاعر زبردست عرب، حسان بن ثابت برداشت که با اجازه رسمى پیامبر صلى الله علیه و آله لحظاتى پس از خطابه آن حضرت اشعارى را که در غدیر در باره واقعه آن سروده بود در حضور مردم خواند.
خود امیر المؤمنین علیه السلام در باره غدیر شعرى سروده‏ اند و چند تن از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و نیز عده‏اى از اصحاب ائمه علیهم السلام اشعارى در باره غدیر دارند که از جمله آنان قیس بن سعد بن عباده، سید حمیرى، کمیت اسدى، دعبل خزاعى و ابوتمام است. عده ‏اى از علماى بزرگ نیز که قریحه شعرى داشته‏ اند اشعار رسایى در باره غدیر سروده ‏اند که از جمله آنان شریف رضى، سید مرتضى، قطب راوندى، حافظ برسى، شیخ کفعمى، شیخ بهائى، شیخ کرکى، شیخ حر عاملى، سید على خان مدنى و آیت الله کمپانى است. شعراى زبردستى چون ابن رومى، وامق نصرانى، حمانى، تنوخى، ابوفراس حمدانى، بشنوى کردى، کشاجم، ناشى صغیر، صاحب بن عباد، مهیار دیلمى، ابوالعلاء معرى، اقساسى، ابن عرندس، ابن عودى، ابن داغر حلى و بولس سلامه مسیحى از شعراى عرب در باره غدیر شعر سروده ‏اند.
ز لـیلایــی شنیـدم یا عــــــــلی (ع) گفت به مجنونی رسیدم یا عــــــــلی(ع) گفت

مگـــــر ایـن وادی ِ دارالجــــنـون اســـت که هر دیـوانه دیدم یا عـــــــلی (ع) گفت

نـسیـمـی غنچـــــه ای را بــاز میــــکـرد به گوش غنچه آندم یا عـــــــلی(ع) گفت

خمـیر خــــاک آدم(ع) چــون سـرشـــتند چو برمیخاست آدم یا عــــــــلی(ع) گفت

مســیحـــا(ع) هـم دم از اعجـــــاز میزد زبس بیچاره مریم یا عـــــــــلی (ع) گفت

علــــی(ع) را ضــربتی کــاری نـمیشــد گـمانم ابـن ملجـم یا عـــــــــلی(ع) گفت

مـگـر خــیبـر ز جـایش کـنــده مـیشـــد؟ یقین آنجا علی (ع) هم یا عــلی(ع) گفت

دلا بایــد که هردم یا عـــــــــلی(ع) گفت نه هردم بل دمادم یا عــــــــلی(ع) گفت

که در روز ازل قـــــالــوا بــــــــــــــلا را هر آنچه بود عالم یا عـــــــلی(ع) گفت

محــمد(ص) در شب معـــراج بشـــنید ندایی آمـد آنـهـم یا عــــــــلی(ع) گفت

پیمــــبر در عـــروج از آســــمانــــــهــا بقصد قرب اعظم یا عـــــــلی(ع) گفت

بـه هـــنگـام فــرو رفـتن به طــوفـــان نـبی الله اکرم یا عـــــــــــلی(ع) گـفت

بـه هــــنگــام فـکـنـــدن داخـــل نــــار خلیل الله اعظــم یا عــــــــلی(ع) گفت

عصا در دست موســی(ع) اژدهــا شد کلیـم آنجا مسلّـم یا عـــــلی(ع) گـفت

کجا مــــــــرده به آدم زنـده میشــــــــد یقین عیسی بن مریم یا عـلی(ع) گفت

عـــــــلی(ع)درخم به دوش آن پیمـبر قدم بنـهاد و آندم یا عــــــلی(ع) گفت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">