تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی

انسان در عالم هستی بعنوان اشرف مخلوقات آفریده شده است و همه عالم به طفیل وجود انسان خلق شده است از طرفی خداوند متعال استعدادی به انسان داده عطا نموده است که بتواند همه عالم را مشهود خود قرار دهد و از سوی دیگر همه عالم را نیز مسخر انسان فرموده است و یا به عبارت دیگر عالم غذای انسان و انسان را قوه هضم و نیل به حقایق عالم هستی عطا فرموده است ، و این ظرف و مظروف را متناسب با هم ساخته است بگونه ای که ظرف وجودی انسان قابلیت گنجایش عالم را دارد و با ارتباط با عالم نه تنها گنجایش آن کم نمیشود بلکه وسیع تر هم میشود به فرموده مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانها یتسع به هر ظرفی بواسطه آنچه درونش ریخته میشود تنگ تر میشود مگر ظرف علم که به سبب علم وسیع تر میشود ، بلکه جایگاه او را بالاتر برده و خلیفه خود قرار داده است و همه اسماء را به وی تعلیم داده است و این ظرفیت مختص به یک شخص خاص نیست بلکه قوه و استعداد در همه موجود میباشد .

این استعداد بی نهایت بالقوه که در عامه انسانها به ودیعت نهاده شده است- و از آن میتوان به گنجهایی بی انتها نام برد -احتیاج به استخراج و شکوفایی دارد که خداوند این وظیفه را بر دوش پیامبران و انسانهای کامل در هر عصر قرار داده است پس پیامبران با سمت های طبیب دوّار و معلم و راهنما و هادی به استخراج از این معادن بکر مبعوث شده اند .قابلیت وتوانایی هر کدام از پیامبران و ادیان گذشته به واسطه عدم بلوغ انسانهای عصر خود در استخراج این معادن تنها جزیی از کل بوده است و خداوند تنها پیامبر عظیم الشان ما حضرت محمدبن مصطفی ص را که دارای اوسع قلوب بود برگزید تا با عنوان خاتم الانبیاء آخرین وتکمیل ترین کتاب ودین را به وی و مردم عصر محمدی (ص) عطا بنماید .

قرآن در حقیقت دستور العمل انسان سازی و راه و رسم به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه و دفینه های موجود در جان انسان ها، در این عصر میباشد ، این راه و رسم که از آن به دین اسلام تعبیر میشود و با کلمه الدین در قران مجید از آن یاد شده ( ان الدین عندالله الاسلام ) تا تکمله و به عبارت دیگر ورژن کامل و جدیدی از ادیان گذشته باشد، نقشه استخراج گنج عقول و یا تابلویی برای به فعلیت رساندن قوه خلیفت اللهی _به اندازه همت خود -میباشد . از آنجا که قرآن بعنوان آخرین کتاب آسمانی میباشد و توفیق درک محضر پیامبر اکرم ص به عنوان مفسر و معلم این کتاب ، برای همگان فراهم نبود تا از چشمه های جوشان این پیام وحی استفاده ببرند ، لازم می آمد تا انسانهایی عاری از خطا و گناه ، معصوم از نسیان و سهو و متعلم به اسمای الهی بعنوان زبان گویای این کلام الهی در سر تا سر این عصر به قرائت این نسخه شفا بخش پرداخته و گنجهای پنهان در اعمال تاریک جانهای انسانها را قابل ارایه به بازار انسانیت نمایند .

تاریکی و سردی جهالت در قرون جاهلیت که پرده غفلت وخواب را بر انسانهای جاهل در سالیان متمادی انداخته بود ، با ظهور آفتاب گرم اسلام و خورشید عالم تاب حضرت ختمی مرتبت کم کم حیات و زندگی را به مردم هدیه میداد و بیداری اسلامی را پدیدار می ساخت اما عامه مردم با توجه به وقایع بی شمار زمان پیامبر از درک اوج این لذت بیداری بوجود آمده بی بهره ماندند و رحلت آنجناب فرصتی شد تا عده ای از این خلاء بوجود امده ، القای شبهات فراوان ، ایجاد رعب و وحشت و جهل عامه مردم از بیداری بوجود آمده جلوگیری نموده و مردم را با خدعه ها و نیرنگهای رنگارنگ به لذت خواب بین الطلوعین بکشانند در این میان تنها کسانی که اهل سحربودند و با اشک و آه همراه با مستی عهدی که در غدیر بسته بودند بیدار ماندند و طلوع فجر صبح را به انتظار ماندند .

غدیر محلی است که کوثر ولایت و امامت از آن جوشیدن گرفت و شراب گوارای آن جان تشنگان معرفت ولایت و امامت را تا هم اکنون و تا مطلع فجر سیراب میکند . به نحو رشد گیاهان و تولد انسان نگاه کنید چه سری است که باید تخم گیاهان و درختان در تاریکی زمین نهاده شود و جوانه زده و رشد کند ، نطفه انسان را بنگرید چگونه از سه تاریکی شکم مادر به علقه و مضغه و گوشت و استخوان تبدیل میشود ، از میان هزاران تخم نهاده شده در زمین تنها تعداد خاصی رشد میکنند چرا که آن که باید رشد کند باید ابتدا ظرفیت و قابلیت خویش را بیابد و از سوی دیگر باید انسانی کامل بعنوان خلیفه و جانشین الهی و صاحب دم مسیحایی در کالبد بی جان موجودات عالم بدمد و موجودات را بر اساس توانایی هایشان به سمت حیات و زندگی هدایت کند ، و تنها انسان کامل و امام است که میتواند هر صاحب حقی را به حق خودش برساند و به عدالت رفتار نماید.

میگویند در زمان امیر مومنان شخصی به حصرت فرمودند چگونه است که شما و مالک اشتر به یک اندازه در این جنگ از اصحاب دشمن را از پای در آوردید ، حضرت فرمودند فرق من با مالک در این است که مالک همه را از دم تیغ میگذراند اما من اگر در چند نسل بعد کسی تنها یک شیعه ببینم او را نمی کشم ؛ بنابراین امام تنها آگاه به مصالح مردم است نه کسانی که با اجماع و رای مردم برگزیده میشوند ،رهبری آگاه و عالم به مصالح امور مردم بهترین گزینه برای هدایت مردم است ، آیا افرادی جون نلسون ماندلا و گاندی و... را میتوان به عنوان رهبران یک انقلاب اسلامی نامید . تاریخ گویای آن است که انقلاب را تنها افرادی به پیش بردند که برفطرت خود سرپوش نگذاشته اند و خود را درک کرده اند و توانایی های موجود در خویش و دیگران را به وضوح لمس کرده اند ، اما این تنها برای انقلاب کافی نیست بلکه آنچه را میتوان بعنوان انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی نامید انقلابهایی است که رهبری آن از چشمه زلال غدیر سیراب شده باشد بنابراین خط کشی مانند غدیر از صدر اسلام میزان و مقیاس اسلامی و غیر اسلامی بودن حرکت های مردمی و انقلابهاست.

بنابر آنچه گفته شد هرکس بر عهد غدیر اصرار داشت رمز بیداری را بهتر و صحیحتر درک نموده است و انسان هرچه بیشتر و بیشتر از این کوثر زلال معرفت سیراب شود زنده تر خواهد شد و خواب و دل مردگی از وی رخت بر خواهد بست ، و این بیداری از زمان آدم تا خاتم ادامه داشت و در غدیر ظهور این بیداری با وضوح بیشتری به تصویر کشیده شد و در زمان حضرت مهدی عج اوج بیداری اسلامی را شاهد خواهیم بود چرا که نهاد انسان ها بر بیداری بنا نهاده شده است و او ست که تشنه به حیا ت ابدی است. این تشنگی و بیداری در تاریخ معاصر ما زمانی رخ داد که مردی از سلاله کوثر حیات به پا خاست و در استمرار ولایت ائمه اطهار ع زمزمه مقدمات تشکیل یک دولت و حکومت اسلامی را سرداد و فرزندانی از تبار وی نیز ندای او را لبیک گفته و با نثار جان و مال خود این ندای ملکوتی را پاسخ گفتند و الگویی برای هر ملت آزادی خواه شدند. امام عزیز به ما آموخت که برای تشکیل یک حکومت اسلامی تنها یک نسخه و الگو موثر است و آن نسخه را پیامبر اسلام در یوم الغدیر بر صفحه جان هزارن نفر و بلکه بر صفحه تاریخ نگاشت و شفای انسان را در گرو عمل به این نسخه شفا بخش قرار داد، آری یوم الغدیر را میتون روز جدایی حق از باطل و سره از ناسره نامید و یا به عبارت مقام معظم رهبری پیچ بزرگ تاریخ نامید و در این مسیر ندای بیداری اسلامی سرداد .

اگر خط کش غدیر را بر هرکدام از انقلابهای مردمی منطقه بگذاریم بر نوع و میزان اسلامی بودن آن مبتوان حکم کرد چرا که تعابیر متفاوت از اسلام بیش از 72 فرقه شده است و تنها فرقه ناجیه تنها در مسیر امامت و ولایت ائمه اطهار است و مردم چون ویژگیهای این مسیر را در استقامت و پایداری یک ملت مشاهده کردند آن را الگوی خویش قرار داده اند و از این لحاظ میتوان بیداری اسلامی را به انها نسبت داد چون استقامت در راه شرط اسلامی ماندن است و الا در زمان پیامبر هم خیلی ها از ترس جان خویش و یا برای بدست آوردن منافع خود به اسلام اقرار کردند و هم اکنون در کشورهای منطقه و در اوایل انقلاب ایران ، خیلی از گروهک ها خود را با مردم و رهبران انقلاب هم صدا کردند اما پس از انقلاب در پی مصادره انقلاب به نفغ خود شدند، لذا اگر حرکتهای مردمی در منطقه را بتوان بیداری اسلامی نامید اسلامی ماندن آنها شرط اساسی است و این شرط در سایه ایستادگی و تن به ذلت ندادن میسر است و این را جز در منطق غدیر و کربلا مشاهده نمیکنیم .

آری ؛ پایداری و استقامت فرزندان خمینی (ره ) و ایثار و از خود گذشتگی آنان و نثار خون شهیدان که همان امتداد خون شهیدان کربلا و فرزندان غدیر است به ثمر نشسته است و یکبار دیگر فریاد من کنت مولا را از قلب تپنده اسلام در جهان کنونی به نمایش گذاشته است و مردم آزاده سرتاسر جهان چون عزت این ملت را به تماشا نشسته اند با انگیزه های گوناگون گرد هم جمع شدند تا فطرت پاک انسانی و اسلامی خود از جام زلال غدیر سیراب نمایند و مقدمات ظهور فجر امید را فراهم نمایند .

حضرت علی(علیه السلام) و غدیر از منظر ولایت

شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اوج
شخصیت امیرالمؤمنین (ع)ترکیبی از عناصری است که هر کدام به تنهایی یک انسان عالی مقام را اگر بخواهد به اوج آن برسد، به زانو در می آورد. زهد امیر المؤمنین (ع) و بی اعتنایی او نسبت به شهوات زندگی - و زخارف دنیایی یکی از این عناصر است. علم آن بزرگوار و دانش وسیع او که بسیاری از بزرگان مسلمین و همه ی شیعه بر آن اتفاق دارند که بعد از نبی اکرم(ص) کس دیگری غیر از امیرالمؤمنین (ع از آن برخوردار نبوده است، یکی دیگر از این عناصر است. فداکاری آن بزرگوار در میدانهای مختلف- چه میدانهای نظامی، و چه میدانهای اخلاقی و سیاسی- یکی از این عناصر است. عبادت آن بزرگوار، یکی دیگر از این عناصر است، عدل و دادگری امیر المؤمنین (ع) که پرچم برافراشته ی شاخصی برای عدل اسلامی است، یکی دیگر از این عناصر است. رأفت آن بزرگوار نسبت به ضعیفان اعم از فقرا، کودکان، غلامان و کنیزان، زنان و از کار افتادگان یک وادی عظیم و یکی دیگر از ابعاد شخصیت علی(ع) است. پیش قدمی آن بزرگوار در همه ی کارهای خیر که انسان در تاریخ زندگی آن حضرت بر خورد می کند، یکی دیگر از این عناصر است. حکمت و فصاحت آن بزرگوار نیز بخشی از این عناصر است. شمارش رئوس این مطالب هم به آسانی ممکن نیست، و درهمه ی اینها درحد اعلاست.
الگوی نظامی اسلامی
معنویت امیرالمؤمنین (ع) و دین و اخلاق و فضیلت او از یک طرف، آن بینش عمیق و شجاعت و فداکاری و عواطف رقیق انسانی در کنار صلابت و استحکام معنوی و روحی از طرف دیگر؛ همه ی اینها ناشی از عصمت است؛ چون خداوند متعال او را به مقام عصمت برگزیده است و گناه و اشتباه در کار او وجود ندارد؛ اگر چنین کسی در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه ی رسالت هاست؛ این معنای غدیر است. در غدیر چنین کاری اتفاق افتاد...شما می بینید که مدت کوتاه کمتر از پنج سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) به عنوان نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد در طول قرن ها همچنان می درخشد و باقی مانده است؛ این نتیجه ی درس و معنا و تفسیر واقعه ی غدیر است.
... بزرگترین خطر برای نظام و حکومتی مثل نظام و حکومت ما که با نام اسلام به وجود آمده، این است که ما فراموش کنیم الگوی حکومت ما، امیر المؤمنین (ع) است؛ به الگوی رایج دنیا و تاریخ نگاه کنیم و خود را با آنها مقایسه کنیم؛ به روش حکومت های منحرفی که درطول تاریخ، روز به روز به بشریت ضربه زده اند نگاه کنیم؛ اگر یک جنبه اززندگی انسان را رونقی بخشیدند، جنبه ی دیگری را دچار ضایعات جبران ناشدنی کردند.
جامعه ی علوی
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین
بخش بزرگی از مردم در دلهای خود، محبت متمسک بودند و به ولایت اعتقاد داشتند؛ اما ولایت بیش از این است. امروز ملت ما می تواند خدا را بر تمسک به ولایت امیرالمؤمنین حمد کند. راه انقلاب ما، راه ولایت امیرالمؤمنین ، راه حکومت علوی راه اسلام بوده است. حضرت علی برترین و بزرگترین پیشاهنگ و منادی و سردار و مجاهد راه اسلام است. او برای اسلام زندگی کرد، برای اسلام شهید شد و نور پرتو مشعل وجود او امروز، درراه اسلام پرتو افشانی کرده است. ما می خواهیم دنیا و نزدگی و نظام ما به گونه ای بشود که امیرالمؤمنین در راه آن مبارزه، زندگی، جهاد و حکومت کرد. ما می خواهیم در نظام ما، عدل اسلامی کامل حکم فرما بشود. هر کسی که دراین نظام زندگی می کند، باید مجاهدت نماید، تا اگر در رأس جامعه امیرالمؤمنین قرار می داشت، جامعه و نظام مالایق ایشان می بود. ما باید این طور حرکت کنیم. باید کاری کنیم که نظام و کشور و جامعه ی ما، یک جامعه ی علوی بشود. اسم اسلام و اسم ولایت، کافی نیست. به خصوص کسانی که مسوولیتی بر دوش دارند و مأموریتی از نظام الهی و اسلامی برعهده ی آنهاست
چه در دستگاه قضایی، چه در دستگاه اجرایی، چه در دستگاه قانون گذاری، چه در دستگاه انتظامی، و چه در نهادها و دستگاه های مختلف زبان و بازو و راه و و سبک کار امیرالمؤمنین باشد.
غدیر و جامعیت اسلام
مسأله ی «غدیر» یک مساله ی تاریخی صرف نیست؛ نشانه ای از جامعیت اسلام است.اگر نبی مکرم که در طول ده سال، یک جامعه ی بدوی آلوده به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدت های عظیمی که آن بزرگوار انجام دادند و به کمک اصحاب با وفایش به یک جامعه ی مترقی اسلامی تبدیل کردند برای بعد از این ده سال، فکری نکرده بودند و نقشه ای در اختیار امت نگذاشته بودند، این کار ناتمام بود. این که در آیه ی مبارکه ی سوره ی مائده می فرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی تصریح به همین معناست که این نعمت نعمت اسلام، نعمت هدایت نعمت نشان دادن صراط مستقیم به جامعه بشریت آن وقتی تمام می شد که نقشه ی راه برای بعد از پیامبر اکرم (ص)هم معین باشد؛ این یک امر طبیعی است. این کار را پیامبر اعظم (ص) در غدیر انحام دادند، امیرالمؤمنین (ع) را که از لحاظ شخصیت ایمانی، چه شخصیت اخلاقی، چه انقلابی و نظامی، چه شخصیت رفتاری با اقشار مختلف افراد- یک فرد ممتاز و منحصر به فردی بودند، منصوب کردند و مردم را به تبعیت از او موظف کردند.
غدیر، نیازی برای تمام ادوار
مسأله‌ى غدیر، صرفا یک مسأله‌اى که ما جمع شیعه به آن اعتقاد داریم و یک عده از مسلمان‌ها هم به آن اعتقاد ندارند، این نیست. در نگاه تاریخى به اسلام و در تحلیل تاریخى حوادث صدر اسلام، موضوع غدیر - یعنى نصب جانشین - یک ضرورتى بود که اگر آن‌چنان که تدبیر شده بود - تدبیر رحمانى و الهى، و تدبیر نبوى - عمل مى‌شد، بدون تردید مسیر تاریخ بشر عوض مى‌شد و امروز ما در جایگاه بسیار جلوترى از تاریخ طولانى بشریت قرار داشتیم. این‌که یک مکتب و نظام فراگیر نیازهاى زندگى بشر، به وسیله‌ى پیامبر خاتم در جامعه فرصت پیاده شدن پیدا کند، که این خود یک معجزه‌ى بزرگ بود، که پیغمبر توانست این نظام فکرى و عملى را واقعیت ببخشد و بر روى زمین واقعیت، آن را بنا کند؛ آن هم در دشوارترین جاها. خود این‌که در دشوارترین جاها توانسته این بنا پیاده شود و قرار بگیرد، نشان‌دهنده‌ى این بود که در همه‌ى نقاط زندگى بشر و جغرافیاى انسانى آن روز دنیا و بعد از آن، این بنا قابل تحقق است. این شکل علمى را در مقام عمل، در دشوارترین صورت، پیغمبر توانست تحقق ببخشد.

اگر این حادثه اتفاق مى‌افتاد که حفظ و گسترش کمى و گسترش کیفى در این موجود خلق شده‌ى الهى - یعنى جامعه‌ى اسلامى نبوى - مى‌توانست به قدر ده، دوازده نسل، پى‌درپى حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلم بود که این حرکت در طول تاریخ بشر، شکست‌ناپذیر مى‌ماند. معنایش این نبود که بشر، دوران انتظارى نخواهد داشت و خود در طول این دوازده نسل، به نهایت مطلوب خود خواهد رسید. اگر آن‌طورى که پیغمبر معین کرده بود، امیرالمؤمنین، بعد امام حسن، بعد امام حسین، بعد ائمه‌ى دیگر، یکى پس از دیگرى مى‌آمدند، باز به گمان بیشتر، بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه‌ى آرمانى را تحقق ببخشد. اما در آن صورت اگر این تعاقب معصومین، این دست‌هاى امین و کارآمد، مى‌توانستند این حادثه‌ى ایجاد شده‌ى در واقعیت را حفظ کنند، آن وقت مسیر بشر، مسیر دیگرى مى‌شد.
امروز بشر عینا همان نیازهایى را دارد که پنج‌هزار سال پیش، این نیازها را داشت؛ نیازهاى اصولى بشر، هیچ تفاوتى نکرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت‌هاى ستمگر رنج مى‌برد؛ امروز هم شما - شماها چشمتان باز است - اگر دنیا را از نفوذ قدرت‌هاى ستمگر و ویرانگر نگاه کنید، خواهید دید که بشر دارد رنج مى‌برد. آن روز هم نیاز بزرگ بشر عدالت بود و برترین رنج او بى‌عدالتى؛ امروز هم شما نگاه کنید، در دنیا بزرگترین مشکل بشر، بى‌عدالتى است. خطاست اگر خیال کنیم که این آزادى فردى - که لیبرال دمکراسى غرب به بشر هدیه داده - این نیاز بشر بوده که قبلا نبوده؛ چرا؛ به این شکل‌هایى که امروز آزادى‌هاى فردى هست، در بسیارى از دوره‌هاى تاریخ و در بسیارى از مناطق تاریخ وجود داشته است. همین محدودیت‌هایى که امروز به شکل پنهان اراده‌ى انسان‌ها را به زنجیر مى‌کشند، اینها یک روز به صورت آشکار بوده است. این تور احاطه‌کننده‌ى بر اراده، حرکت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخ‌هاى باریکترى استفاده شده و با مهارت بیشترى به آب انداخته مى‌شود.

آن روز این مهارت‌ها نبود؛ اما آشکارتر و قلدرمآبانه‌تر بود. پس نیازهاى بشر تفاوتى نکرده است. اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش کمى و کیفى متناسب و درست، انجام مى‌گرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود (نیازهاى فراوان دیگرى ممکن بود براى بشر پیش بیاید که امروز ما آن نیازها را حتى نمى‌شناسیم) آن نیازها ممکن بود باشد؛ اما دیگر این‌قدر ابتدایى نبود. امروز ما و جامعه‌ى بشرى، همچنان در دوران نیازهاى ابتدایى بشرى قرار داریم.در دنیا گرسنگى هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه جا هست - زورگویى هست، ولایت نابحق انسان‌ها بر انسان‌ها هست؛ همان چیزهایى که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکل‌هاى دیگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ‌ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندى بود که مى‌توانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحله‌ى دیگرى وارد کند. آن وقت نیازهاى لطیف‌تر و برترى، و خواهش‌ها و عشق‌هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشکیل مى‌داد. راه پیشرفت بشر که بسته نیست! ممکن است هزارها سال یا میلیون‌ها سال دیگر بشریت عمر کند؛ هر چه عمر کند، پیوسته پیشرفت خواهد داشت.

منتها امروز پایه‌هاى اصلى خراب است؛ این پایه‌ها را پیغمبر اسلام بنیانگزارى کرد و براى حفاظت از آن، مسأله‌ى وصایت و نیابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمى‌شد، چیز دیگرى پیش مى‌آمد. «غدیر» این است.در طول دوران دویست‌وپنجاه ساله‌ى زندگى ائمه (ع - که عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پیغمبر تا زمان وفات حضرت عسکرى، دویست‌وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‌اند و خودشان را آماده کرده‌اند تا این‌که به همان مسیرى که پیغمبر پیش‌بینى کرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است دیگر. حالا ماها در این برهه‌ى از زمان، به میدان آمده‌ایم و همتى هست به فضل و توفیق الهى و ان‌شاءالله که به بهترین وجهى ادامه پیدا کند.
غدیر ،صحنه معرفی تثبیت ارزشها
آنچه که در ماجراى غدیر از دیدگاه مطالعه کنندگانى از قبیل ما مى‏شود فهمید، مضمون این نصب الهى در باب کیفیّت اداره کشور و گزینش انسانهاى صالح براى مسؤولیتهاى بزرگ است. البته کسانى که اهل بینش عالىِ عرفانىِ حق شناسانه هستند و دلشان با منابع نور و معرفت متّصل است، اى بسا حقایق دیگرى را هم در این ماجرا مى‏فهمند. آنچه ما در این ماجرا احساس مى‏کنیم، این است که با نصب امیرالمؤمنین ع در روز غدیر، پیغمبر اکرم ص به دستور پروردگار، این حقیقت را از اسلام آشکار کرد که مسؤولیت بزرگِ اداره جامعه در نظام اسلامى، چیزى نیست که نسبت به معیارهاى اسلامى، بشود درباره آن از موردى صرف نظر کرد. در این کار بزگ، صددرصد باید معیارها و ارزشهاى اسلامى در نظر گرفته شود.
بالاتر از امیرالمؤمنین ع کیست؟ همه خصوصیاتى که از نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم، همانها ارزش محسوب مى‏شود، در امیرالمؤمنین ع جمع بود. ایمان او، اخلاص او، فداکارى و ایثار او، تقواى او، جهاد او، سبقت او به اسلام، بى‏اعتنایى او به هر چه غیرِ خدا و هر چه غیرِ از هدف خدایى، بى‏اعتنایى او به زخارف مادّى، بى‏ارزش بودن دنیا درنظر او، علم او، معرفت او و اوج انسانیّت در او از همه ابعاد، خصوصیّاتى است که در زندگى امیرالمؤمنین ع واضح است. ادّعاى این حرفها، مخصوص شیعه هم نیست. همه مسلمین و مورّخین و محدّثینى که درباره امیرالمؤمنین ع خواسته‏اند به انصاف حرف بزنند، همین خصوصیّات و بیش از اینها را بیان کرده‏اند.
پیغمبر اکرم ص در آن روز در مقابل چشم کسانى که این خصوصیّات را در امیرالمؤمنین ع مى‏شناختند، او را به منصب ولایت نصب کرد. معناى این نصب، اهمیت دادن به آن معیارهاست. این همان نکته‏اى است که باید در نظام و جامعه اسلامى، تا قیام قائم مورد نظرِ همه باشد. اگر مسلمین در طول تاریخ نتوانسته‏اند از مواهب اسلامى به طور کامل بهره ببرند، به دلیل نقیصه بزرگِ ناشى از نشناختن معیارها بوده است. عزیزند.آن کس که در دل خود ایمان دارد و در عمل خود، آنچه را لازمه ایمان است رعایت مى‏کند، حقیقتاً عزیز است. بحمداللَّه، احساس عزّت هم در دل ملت ما هست و این از برکات رعایت همان ارزشهایى است که در غدیر تثبیت شد.
غدیر ،امکان ساز استمرار حرکت پیامبر خاتم (ص)
عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخى است؛ لیکن در مضمون عید غدیر درسهایى وجود دارد که هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
در واقعه غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است. این‏طور نیست که فقط شیعه حدیث غدیر را نقل کرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را نقل کرده‏اند و همان‏طور که شیعه این حادثه را بیان کرده است، آنها هم بیان کرده‏اند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از این عمل پیغمبر، که دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و فرمود:
من کنت مولاه فهذا على مولاه این‏ بود که پیغمبر، امیرالمؤمنین را براى جانشینىِ خود نصب کرد. نمى‏خواهیم وارد مسأله شیعه و سنّى و اختلافات و درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و سنى کشیده، بس است! - ولى معرفتى که در این کلام عمیق پیغمبر وجود دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب کرد.
پیغمبر براى این مبعوث شده بود که مردم را تعلیم دهد و تزکیه کند؛
«یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم»؛ یا در جاى دیگر «یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة». باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‏خاکى و این جامعه بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‏مند شود. هدف همه نبوّتها و بعثتها این است. هرکدام از انبیا به نبوّت مبعوث شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى که امکانات زمان اجازه مى‏داد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبىّ خاتم باید این حرکت عظیم الهى را ابدیّت بخشد؛ چون پیغمبرِ دیگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهایى خود در این عالم - که زندگى در کره خاکى و در خانواده بشرى، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره‏مندى از خیرات عالم باشد - نزدیک شود و بالأخره به آن برسد. چگونه مى‏شود بشریت را به آن سرمنزل نهایى نزدیک کرد؟ آن وقتى که این تربیت مستمر باشد. باید تعلیم و تربیت مستمرّى ازموضع حکومت و قدرت سیاسى - آن هم قدرت سیاسىِ کسى مثل پیغمبر؛ یعنى معصوم - این جامعه بشرى را بتدریج پیش ببرد و تربیت کند و ناهنجاریها را در میان آنها کاهش دهد تابشریت بتواند به آن نقطه‏اى که شروع زندگى سعادتمندانه همه انسانهاست - که ما آن دوره را، دوره حضرت ولىّ‏عصر مى‏دانیم - برسد. دوره ولىّ‏عصر ارواحنافداه، دوره آغاز زندگى بشر است؛ دوره پایان زندگى بشر نیست. از آن‏جا حیات حقیقى انسان و سعادت حقیقى این خانواده عظیم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده از برکات این کره خاکى و استعدادها و انرژیهاى نهفته در این فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضایع کردن - ممکن خواهد شد.

درست است که امروز بشر از چیزى استفاده مى‏کند، اما به یک چیز دیگر ضرر مى‏زند. امروز نیروى اتم را کشف مى‏کند، اما نیروى اتم را براى نابودى انسان به کار مى‏برد؛ به بشر سرعت و سهولت داده مى‏شود؛ اماخیلى چیزها از او گرفته مى‏شود. از آن طرف هم تخریب ارزشهاى اخلاقى است که امروز انسان دچار آنهاست؛ لیکن در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه قضیه این‏گونه نیست.
بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده بى‏ضرر و بى خسارت مى‏کند؛ استفاده‏اى که مایه رشد و پیشرفت انسان است. همه پیغمبران آمده‏اند تا ما رابه آن نقطه‏اى برسانند که زندگى بشر تازه شروع مى‏شود.پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به این‏جا برساند، باید چه کار کند؟ باید این تربیتى که او ارزانى انسانها کرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پى‏درپى شامل شود. خود پیغمبر اکرم که از دنیا خواهد رفت -
انّک میّت و انّهم میّتون- پس باید کسى را نصب کند که بعد ازخود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوه‏ها را مورداستفاده قرار دهد، و او على‏بن‏ابى‏طالب است.معناى نصب غدیر این است.
اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درک مى‏کرد و تحویل مى‏گرفت و دنبال على‏بن‏ابى‏طالب ع راه مى‏افتاد و این تربیت نبوى استمرارپیدا مى‏کرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‏درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‏دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‏اىمى‏رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشرى پیشرفت مى‏کرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‏رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‏شد و ظلم و جور و ناامنى وتبعیض و بى‏عدالتى از بین مردم رخت برمى‏بست. این‏که فاطمه زهرا س- که در آن زمان عارف‏ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود- فرمود اگر دنبال على راه مى‏افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‏کرد و از چنین راهى مى‏برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‏کند.
در تاریخ، اشتباهات بزرگ همیشه سرنوشت انسانها را با مشکلات بزرگ دچار کرده است.ماجراى سیر انسان در دوران نبوت نبىّ خاتم ص، ماجراى بسیار پُرحادثه و داستان بسیار مهم و حامل فلسفه بسیار عمیقى است. در سال امیرالمؤمنین - که امسال و سالهاى دیگر هم متعلّق به ایشان است - شایسته است که این فلسفه مورد مدّاقه قرار گیرد.امروز هم بشر باید همان حرکت و تلاش را انجام دهد. جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنویت همراه شوند و هرچه انسانها از رذایل اخلاقى، خودخواهیها، بداندیشیها، بددلیها، شهوترانیها و خودپرستیها دور شوند، آن آینده نزدیکتر خواهد شد. بشر در طول تاریخ در کجراهه‏هایى قرار گرفته و به راه افتاده که او را از سرمنزل نهایىِ خودش بسیار دور کرده است.
رابطه ی مدیریت جامعه و غدیر
مسأله‌ى غدیر و تعیین امیرالمؤمنین به عنوان ولى‌امر امت اسلامى از سوى پیامبر مکرم اسلام (ص) یک حادثه‌ى بسیار بزرگ و پُرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبى مکرم در امر مدیریت جامعه است. معناى این حرکت که در روز هجدهم ذى‌الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، این است که اسلام به مسأله‌ى مدیریت جامعه به چشم اهمیت نگاه مى‌کند. این‌طور نیست که امر مدیریت در نظام اسلامى و جامعه‌ى اسلامى، رها و بى‌اعتنا باشد. علت هم این است که مدیریت یک جامعه، جزو اثرگذارترین مسائل جامعه است. تعیین امیرالمؤمنین هم - که مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداکارى و عدل در میان صحابه‌ى پیغمبر است - ابعاد این مدیریت را روشن مى‌کند. معلوم مى‌شود آنچه از نظر اسلام در باب مدیریت جامعه اهمیت دارد، اینهاست. کسانى که امیرالمؤمنین را به جانشینىِ بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداکارى او براى حق و عدل، تردید ندارند؛ این موردِ اتفاق همه‌ى مسلمین و همه‌ى کسانى است که امیرالمؤمنین را مى‌شناسند. این نشان مى‌دهد که جامعه‌ى اسلامى از نظر اسلام و پیغمبر، چه نوع مدیریت و زمامدارى و حکومتى را باید به عنوان هدفِ مطلوب دنبال کند.
مشکل جوامع بشرى هم در مهمترین مقاطع، در همین نقطه بوده است؛ یعنى جوامع بشرى هرگاه از زمامداران باتدبیر و باتقوا و پرهیزگار و شجاع برخوردار بوده‌اند، توانسته‌اند قدمهایى جلو بروند. آن وقتى‌که جوامع دچار مدیرانى شدند که براى آنها پرهیزگارى و پاکدامنى معنا نداشت، ترجیح منافع مردم بر منافع خودشان مطرح نبود، ترس از خدا و محاسبه‌ى الهى برایشان مطرح نبود - انسانهاى ضعیف، انسانهاى دلبسته‌ى به منافع و شهوات شخصى - مشکلات برایشان به‌وجود آمد؛ چه مشکلات مادى و چه مشکلات اخلاقى و معنوى. این‌که مى‌بینید ملل اسلامى و کشورهاى اسلامى در برهه‌یى از تاریخ، مقهور قدرتهاى ظالم و متجاوز شدند، علت همین بود.

معنا و تفسیر واقعه‌ى غدیر
امامت، یعنى همان اوج معناى مطلوب اداره‌ى جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریّتهاى جامعه که از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‌طلبىِ انسانى سرچشمه مى‌گیرد. اسلام شیوه و نسخه‌ى امامت را به بشریّت ارائه مى‌کند؛ یعنى این‌که یک انسان، هم دلش از فیض هدایت الهى سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد - یعنى راه را درست تشخیص دهد - هم داراى قدرت عملکرد باشد - که «یا یحیى خذ الکتاب بقوّة» - هم جان و خواست و زندگى شخصى برایش حائز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین در کمتر از پنج سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد. شما مى‌بینید که مدّت کوتاهِ کمتر از پنج سال حکومت امیرالمؤمنین، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزى که بشریّت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرنها همچنان مى‌درخشد و باقى مانده است. این نتیجه‌ى درس و معنا و تفسیر واقعه‌ى غدیر است.
نصب امیرالمؤمنین ، درسی از غدیر
در واقعه‌ى غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است. این‌طور نیست که فقط شیعه حدیث غدیر را نقل کرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را نقل کرده‌اند و همان‌طور که شیعه این حادثه را بیان کرده است، آنها هم بیان کرده‌اند. نمى‌خواهیم وارد مسأله‌ى شیعه و سنّى و اختلافات و درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و سنى کشیده، بس است! - ولى معرفتى که در این کلام عمیق پیغمبر وجود دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب کرد.
........اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درک مى‌کرد و تحویل مى‌گرفت و دنبال على‌بن‌ابى‌طالب ع راه مى‌افتاد و این تربیت نبوى استمرار پیدا مى‌کرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‌درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‌دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‌اى مى‌رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشرى پیشرفت مى‌کرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‌رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‌شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعیض و بى‌عدالتى از بین مردم رخت برمى‌بست. این‌که فاطمه‌ى زهرا س که در آن زمان عارف‌ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود - فرمود اگر دنبال على راه مى‌افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‌کرد و از چنین راهى مى‌برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‌کند.
عیداللَّه‌الاکبر
غدیر در آثار اسلامى ما به «عیداللَّه‌الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده . این تعبیرات که نشان دهنده‌ى تأکید و اهتمامى خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله‌ى ولایت است. آن عاملى که در اسلام ضامن اجراى احکام است، حکومت اسلامى و حاکمیت احکام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصى داشته باشند، لیکن حاکمیت - چه در مرحله‌ى قانونگذارى و چه در مرحله‌ى اجرا - در دست دیگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بى‌انصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پیدا مى‌کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنى و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهاى دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید - ما هم در ایرانِ مسلمانِ عریق و عمیق خودمان، سالهاى متمادى همین را مشاهده مى‌کردیم - اما چنانچه حکّام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره‌ى خانه‌ى خودشان - یا حدّاکثر ارتباطات محلّه‌اى - چیزهایى از اسلام را رعایت کنند؛ ولى اسلام نخواهد بود!
و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن‌اللَّه؛ مسأله‌ى حکومت، اساس قضایاى همه‌ى پیغمبران بوده است. حال بعضى کسان دوست دارند که حرفهاى موهوم و رد شده و غلط را در قالبهاى على‌الظّاهر نو بیان کنند! آنها مى‌گویند که اگر دین، حکومت پیدا کند، قداست خود را از دست مى‌دهد! قداست یعنى چه؟ آیا قداست یعنى این‌که کسى یک چیز بى‌خاصیت، یک نام، یا یک حیثیّت اعتبارى و بى‌حقیقت را به خود ببندد؟ این قداست خواهد شد؟!قداستِ حقیقى این است که حقیقتى در میان مردم، بر زندگى و بر روابط مردم، بر امور دنیا و آخرت مردم، اثر خوب بگذارد و زندگى را اصلاح کند. این، دین است؛ اگر دینى توانست این کار را بکند، قداست متعلّق به آن است.
حال به فرض، زید و عمروى که در موضع حکومت در این دین قرار گرفته‌اند، به‌وسیله‌ى عدّه‌اى مورد تهمت، اهانت و دشنام هم قرار بگیرند؛ مانعى ندارد. افراد، انسانها، من و هزاران هزار امثال من، فداى بقاى دین؛ چه اهمیتى دارد؟! دین باید اجرا شود، دین باید تحقّق پیدا کند و این در غدیر، رسماً و به‌عنوان یک حقیقت قانونى در اسلام، مشخص شد. البته از اوّلِ هجرت، پیغمبر اکرم ص حاکم بود؛ اما خیلیها امید بسته بودند که وقتى این شخص که آورنده‌ى اسلام است و این رشته‌اى که افراد و دلها را به هم متّصل کرده است، از میان مردم خارج شد، چیزى باقى نمانَد! با نصب ولى، با نصب حاکم و تعیین کسى که مى‌توانست رشته‌ى این کار شود، جلوِ این پندار در عالم قانونگذارى گرفته شد. اساس قضیه هم این است که قانونى وجود داشته باشد؛ لذا فرمود:«الیوم یَئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم»؛ از امروز به بعد که ولایت، معیّن و تکلیف حکومت و سرپرستى و اداره و زمامدارى کشور، معلوم شد، دیگر از دشمن خارجى نترسید. «واخشونى»؛ حالا از من بترسید.
مفهوم حقیقی غدیر
اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم، باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیک کنیم. بزرگ‏ترین نمونه این است که هرچه بتوانیم، استقرار عدل کنیم. چون دامنه عدالت نامحدود است. هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر کنیم، شباهت ما به امیرالمؤمنین و تمسک ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد.
امروز مردم دنیا تشنه عدالت‏اند. این پیام به گوش مردم دنیا هم مى‏رسد. امروز شما در اوضاع دنیا نگاه کنید. با همه پیشرفت علم و با این همه تحقیقات علمى که دانشمندان و علما در مسائل کون و حیات انجام داده‏اند و با این همه اکتشافات و اختراعات و ترقى در علم که محیّرالعقول است، در ناحیه اخلاق، افتخار قدرتهاى برتر امروز دنیا به زورگویى، تجاوز، ظلم و بى‏اعتنایى به آراى انسانهاست. حتى امروز وقاحت به قدرى در میان این قدرتمداران زیاد است که اعتراف هم مى‏کنند و مى‏گویند افکار عمومى مردم دنیا مانعِ حمله ما به عراق نیست، این یعنى یک حرکت صددرصد حیوانى. کسى که در عمل و حرکت خود اخلاق، عدالت، فضیلت و حقوق مردم را درنظر نمى‏گیرد، حیوان است. وگرنه روح انسانى این معیارها و ارزشها را رعایت مى‏کند و زندگى انسانى قائم به این ارزشهاست. عالم و آسمان و زمین قائم به عدالت است؛«بالعدل قامت السّموات والارض». آن وقت عدالت را این‏طور زیر پا بگذارند! البته‏قدرتمندان در بلندگوها مى‏گویند و فریاد مى‏زنند و تُنِ صداى آنها فضاى دنیا را پُر مى‏کند، اما حقایق عالم از بین نمى‏رود. حقیقت عالم این است که ظلم نمى‏تواند استقرار پیدا کند و پایدار بماند و پایدار نخواهد ماند. ملتها، انسانها، اراده‏ها، خواستها و قدرت معنویت و فضیلت کار خود را خواهد کرد. امیدواریم خداوند متعال روزى را به بشرِ زمان ما نشان بدهد که رشحه‏اى از عدالت علوى و معنا و مفهوم حقیقى غدیر در دنیاى اسلام و در همه بشریت پرتوافکن باشد و مردم را بهره‏مند کند.
پیوند، ارتباط و اتصال، معناى ولایت
دو مطلب در غدیر هست: یکى تعیین امیرالمؤمنین ع است و دیگرى آن معیارهایى است که نبى اکرم ص در بیان علت و فلسفه‌ى تعیین امیرالمؤمنین در خطبه‌ى غدیر بیان مى‌فرماید.این حرکت بزرگ و تاریخ‌ساز، یعنى نصب امیرالمؤمنین عمتکى به ملاکهایى است و این کار، مفهومى دارد. اگرچه ولایت یک امر سیاسى است، اما همه‌ى مضمون ولایت در سیاست خلاصه نمى‌شود. این ولایت، پرتوى از ولایت ذات مقدّس پروردگار است. این ولایت، ناشى از حضور ولایت الهى در وجود امیرالمؤمنین است، همچنان‌که در وجود پیامبر مکرّم اسلام بود. این ولایت، فرعى از آن اصل و میوه‌اى از آن ریشه است. لذا از آن به «ولایت» تعبیر شده است. ولایت در حقیقت به معناى پیوند، ارتباط و اتصال است. آن کسى که منصوب به این مقام است، برخلاف حکام و فرمانروایان عالم، فقط یک فرمانروا یا یک سلطان و یک حاکم نیست بلکه یک ولى است، به مردم نزدیک است، به آنها پیوسته است و مورد اتکاى دل و جان مردم است.
این معنا در امیرالمؤمنین و در ائمه‌ى معصومین علیهم‌السّلام وجود دارد. بعد از دوران حضور ائمه هم اگر پرتوهاى ضعیفى از این حقیقت در جایى پیدا شود، ولایت در آن‌جا شکل مى‌گیرد. حقیقت و معناى واقعىِ امر این است. لذا نبى‌اکرم در بیان صفات امیرالمؤمنین مى‌فرماید: «اعدلکم فى الرعیة»، او عادل‌ترین شما در بین مردم است.هم عدالت درونى و معنوى و فردى امیرالمؤمنین مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اینها چیزهایى است که در زبان به آسانى مى‌شود بیان کرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است که انسان به عظمت این حقیقت و کسانى که تجسم این حقیقت بوده‌اند، پى مى‌برد. عدالت به معناى واقعى کلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونى او هم عدالت تجسم پیدا مى‌کند.امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف کنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان کنیم، هیچ مثالى رساتر و گویاتر از رفتار امیرالمؤمنین ع نمى‌توانیم پیدا کنیم. این است که نبى‌اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولایت منصوب مى‌کند. این یک حقیقت اسلامى است. این کجا و این‌که کسى معتقد باشد که هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانه‌اى توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟!
قضیه‌ى غدیر، یک قضیه‌ى مسلّم است
در مورد اصل واقعه‌ى غدیر، خوب است همه‌ى افرادى که به مسائل تاریخ اسلام علاقه‌مندند، بدانند که قضیه‌ى غدیر، یک قضیه‌ى مسلّم است. مشکوک نیست؛ فقط شیعیان نیستند که آن را نقل کرده‌اند؛ بلکه محدثّان سنّى - چه در دوره‌هاى گذشته و چه در دوره‌هاى میانى و بعدى - این ماجرا را نقل کرده‌اند؛ یعنى همین ماجرایى که در سفر حجّةالوداع پیامبر اکرم در غدیر خم اتفاق افتاد. از کاروان بزرگ مسلمانان که در این سفر با پیامبر حج گزارده بودند، بعضى جلو رفته بودند. پیامبر پیکهایى را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ایستاد تا آنهایى که عقب مانده‌اند، برسند.اجتماع عظیمى در آن‌جا تشکیل شد. برادران اهل سنّت ما در کتابهاى معتبر - نه یکى، نه دوتا؛ در دهها کتاب معتبر - نقل کرده‌اند. مرحوم علّامه‌ى امینى اینها را جمع کرده است، و غیر از ایشان هم کتابهاى زیادى در این خصوص نوشته‌اند. بنابراین، این روز، اولاًّ روز ولایت است؛ ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین ع است.
....در غدیر، مسأله‌ى ولایت، به عنوان یک امر رسمى از سوى پیامبر مطرح شد و امیرالمؤمنین ع به عنوان مصداق آن تعیین گردید؛ که البته تفاصیل زیادى دارد و شما آن را مى‌دانید. و اگر کسانى هم از تفاصیل آن اطّلاعى ندارند - بخصوص جوانان -بهتر این است که در نوشته‌ها و کتابهاى استدلالى و علمى آن را دنبال کنند.کتابهایى هم در این زمینه نوشته شده و مفید است.
از برکات غدیر
اگر ملتها، قطع ‌نظر از مذاهب ‌و ادیانی‌که‌ بر آنها حاکم ‌است‌، بخواهند راه‌ سعادت ‌را پیدا کنند، باید به‌ ولایت ‌اسلامی ‌برگردند. البته ‌این ‌ولایت ‌اسلامی‌ به‌ شکل ‌کامل‌، در یک ‌جامعه‌ی ‌اسلامی ‌عملی ‌است‌؛ چون ‌ولایت ‌بر اساس‌ ارزشهای ‌اسلامی ‌ـ یعنی ‌عدالت ‌اسلامی‌، علم ‌اسلامی‌ و دین ‌اسلامی‌ ـ است‌؛ اما به ‌شکل ‌غیر کامل‌، در همه‌ی ‌ملتها و در میان ‌همه‌ی ‌جوامع ‌عملی ‌است‌.اگر می‌خواهند کسی‌ را به ‌عنوان ‌رهبر و حاکم‌ بر جامعه‌ انتخاب ‌کنند، سراغ ‌آن ‌کسی ‌که ‌سرمایه‌داران ‌معرفی می‌کنند، نروند؛ سراغ ‌پارساترین ‌و پاکترین‌ و بی‌اعتناترین ‌انسانها به ‌دنیا بروند؛ آن‌ کسی‌ که ‌قدرت ‌را سرمایه‌ی ‌شخصی‌ خود به ‌حساب‌ نمی‌آورد و از آن ‌برای ‌سود شخصی‌خویش‌ استفاده ‌نمی‌کند. این‌، رشحه‌یی ‌از رشحات‌ ولایت ‌در اسلام‌ است ‌و دمکراسیهای ‌جاری ‌عالم ‌از آن ‌بی‌نصیبند. این‌، از برکات ‌اسلام ‌است‌. لذا از اول ‌انقلاب ‌هم ‌همین ‌عنوان ‌ولایت ‌و ولایت ‌فقیه ‌ـ که ‌دو مفهوم‌ است‌؛ یکی‌ خود مفهوم ‌ولایت‌، یکی ‌این ‌که ‌این ‌ولایت ‌متعلق ‌به ‌فقیه ‌و دین ‌شناس ‌و عالم ‌دین ‌است ‌ـ از طرف ‌کسانی ‌که ‌در حقیقت ‌تحمل ‌این ‌بافت ‌ارزشی ‌کامل ‌را نمی‌توانستند و نمی‌توانند بکنند، مورد تعرض ‌شدید قرار گرفت‌.امروز هم‌ همین‌طور است‌. خوشبختانه ‌مردم‌ این ‌راه ‌را شناخته‌اند. این‌، از برکات‌ غدیر و اسلام ‌و زندگی‌ امیرالمؤمنین ‌و نیز حکومت‌ کوتاه ‌آن ‌بزرگوار است‌.
درس فراموش نشدنی غدیر
...... با مطرح کردن امیرالمؤمنین ع و با نصب آن بزرگواربراى حکومت، معیارها و ارزشهاى حاکمیّت، معلوم شد. پیغمبر، در قضیه غدیر، کسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند که از ارزشهاى اسلامى، به طور کامل برخوردار بودند. یک انسان مؤمن؛ داراى اعلاى تقوا و پرهیزکارى؛ فداکار در راه دین؛ بى‏رغبت نسبت به مطامع دنیوى؛ تجربه شده و امتحان داده در همه میدانهاى اسلامى: میدانهاى خطر؛ میدانهاى علم و دانش؛ میدان قضاوت و امثال اینها. یعنى با مطرح شدن امیرالمؤمنین ع به عنوان حاکم و امام و ولىّ اسلامى، همه مسلمانان در طول تاریخ بایدبدانند که حاکم اسلامى، باید فردى در این جهت، با این قواره‏ها و نزدیک به این الگو و نمونه باشد. پس، در جوامع اسلامى، انسانهایى که از آن ارزشها نصیبى ندارند؛ از فهم اسلامى،از عمل اسلامى، از جهاد اسلامى، از انفاقو گذشت، از تواضع و فروتنى در مقابل بندگان خدا و آن خصوصیّاتى که امیرالمؤمنین ع داشتند، بهره‏اى نداشته باشند،شایسته حکومت کردن نیستند. پیغمبر، این معیار را در اختیار مسلمانان گذاشتند. و این، یک درس فراموش نشدنى است.

کمال دین، ولایت است

« والفجر و لیال عشر والشفع و الوتر - سوگند به سپیده دم و سوگند به شب‌های دهگانه و سوگند به زوج و فرد» (سوره فجر آیه 1 و 2 و3) . برخی از مفسران از جمله طبری، شیخ طوسی، میبدی، زمخشری و ابوالفتوح برآنند که مراد از این شب‌های دهگانه ، دهه اول ماه ذی الحجه است و مراد از شفع( زوج یا جفت) « یوم النحر» عید اضحی ، عید قربان که روز دهم ذی الحجه است می‌باشد و مراد از وتر( تک، فرد یا طاق)روزعرفه است( روز نهم ماه ذی الحجه) روز موقف حاجیان در سرزمین عرفه.

ماه ذی الحجه آخرین ماه از ماه‌های قمری است. در این ماه که از نامش هم پیداست ، بزرگترین مراسم عبادی یعنی حج در آن قرار داردکه یک عبادت جهانی است. ارتباط وتجمع همه ملت‌ها ونژادهاست با هر رنگی. سیاه و سفید ، سرخ و زرد فرقی نمی‌کند ، زبان در آن فرقی نمی‌کند، چرا که همه گرد یکدیگرند، قبله واحد، و همه بر زبانشان ؛ لبیک، لبیک، لبیک الهم لبیک ...( حال اگر پاسخ آید: لا لبیک و لا سعد یک، لبیک نگفتی و خوش نیامدی بحث دیگری است، اگر به حج بروی و باز هم خدا را نبینی مطلب دیگری است) یعنی همه با زبان قرآن سخن می‌گویند، همه یکصدا می‌گویند الله اکبر و ... و این عبادت نهایت بندگی است، عبد بودن است و تسلیم حق بودن. یعنی من یک مسلمان هستم و تمام عقاید و احکام و رفتارهای اخلاقی دوران زندگی خود را با تمام خطاها پشت سر گذاشته‌ام وآمده‌ام اینجا تا کنار همه کسانی که همچون من تسلیم هستند، تسلیم بودن خود را به نمایش بگذارم؛ نمایشی ابراهیم گونه با تمام مراسمش. و خلاصه اینکه سال دارد تمام می‌شود، من می‌خواهم وارد اولین ماه سال شوم و دراینجا کنارخانه خدا که مُحرم شدم باید مَحرم شوم تا وارد مُحرم شوم.

اینها همه را در حجه الوداع ، پیامبر (ص) به همراه اصحاب و یارانش طی کرد. بعد از سال‌ها تزکیه و تربیت و تعلیم با همه سختی‌هایی که تحمل کرد و خود فرمود« ما اوذی نبی کما اوذیت» به اندازه‌ای که من آزار دیدم هیچ پیامبری اذیت نشد. با اینکه به مقام و مکانت آن حضرت در پیشگاه الهی پیامبران از آغاز تا انجام وفرشتگان مقرب رشک می‌بردند و برای ما رسیدن به کنه معرفت ایشان ممکن نیست و حدیث« لو لاک لما خلقت الافلاک»گویای این واقعیت است که ایشان علت غایی تمام آفریدگان و رحمت عالمیان نسبت به عموم ممکنات است.

ادعای منافقان و دشمنان علی مبنی بر اینکه هدف از مراسم غدیر،

 اعلان دوستی حضرت پیامبر(ص) به علی(ع) است: پیامبر زمانی که صحابه جمع شدند تا ایشان خطبه غدیر و مراسم غدیر را اجرا کنند و فرمودند: «ای مردم من علی را دوست دارم!» و چند بار این جمله را تکرار نمودند و سؤالی که مطرح می‌شود این است که آن حادثه‌ای که پیامبر می‌خواست مردم ببینند و آن را به گوش دیگران برسانند آیا به این علت بود که پیامبر علی را دوست دارد؟ آیا چنین حرکتی از یک انسان عادی قابل قبول است؟ و آیا حرکتی بیهوده نبوده است؟ و مگر مسلمانان نمی‌دانستند که پیامبر را دوست دارد؟ ولی می‌توان این موضوع را اینگونه پاسخ داد که اگر روز غدیر تنها برای ابلاغ دوستی بود، پس چرا جبرییل، آن فرشته بزرگ وحی بیاید و رسول خدا را از پیام وحی آگاه کند

چنانکه خود شخص رسول خدا (ص) فرمودند: همانا جبرییل که درود خدا بر او باد سه بار بر من نازل شده و سلام خدا را رساند، و فرمود که در این مکان (غدیرخم) توقف نمایم، و به سیاه و سفید شما اعلام کنم که علی‌بن‌ابیطالب وصی و جانشین و پیشوای شما بعد از من است، جایگاه او نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسی پیامبر است، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد، علی(ع) پس از پیامبر، رهبر شماست، و خداوند بزرگ آیه‌ای در قرآن در همین مسئله نازل فرموده که: همانا رهبر و سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پای دارند، و در حال رکوع زکات بپردازند. اگر هدف آن حضرت تنها اعلان دوستی با علی (ع) بوده، پس چرا آیه نزول آیه 55 سوره مائده (بلغ ما انزل الیک) به اعلام رهبری امام علی (ع) ارتباط دارد که می‌فرماید: ای رسول خدا آنچه درباره علی از طرف خدا بر تو نازل شد، ابلاغ کن یعنی رهبری علی (ع) بر امت اسلامی را به مسلمانان بازگو و چرا در سخنرانی خود، امامت و وصایت امام علی (ع) را آشکارا بیان نمود.
خطابه‌های قبل از غدیر
اولین خطابه حضرت رسول در
منا بود. این خطبه اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر مال، و جان و آبرو داشت، سپس آن حضرت خونهای به ناحق ریخته شده و اموال به ناحق گرفته شده در دوران جاهلیت را بخشیدند تا بدین وسیله کینه‌ توزی‌ها از بین برود، و سپس در این خطابه فرمودند: «اگر من نباشم علی‌ بن ‌ابیطالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد» و سپس ایشان حدیث ثقلین را بیان فرمودند: « من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‌گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی‌شوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل‌ بیتم». دومین خطابه را حضرت در مسجد حنیف در منا فرمودند: ایشان در این خطبه به اخلاق عمل، دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند.
نگاهی به حدیث روز غدیر در منابع اهل سنت
در صفحات 56/ 55 ج اول سنن ابن‌ماجه چنین آمده است که:«همراه رسول خدا از سفر حج برمی‌گشتیم که در میان راه ایشان دستور دادند تا همه افراد جمع شدند، آنگاه خطاب به جمعیت فرمودند: آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: این شخص علی (ع) ولی هر کسی است که من مولای اویم، خدایا! دوست بدار هر که را که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار هر که را که او را دشمن می‌دارد.
ترمذی در ج دوم جامع خود با سند خویش از مسلمه‌بن کهیل نقل می‌کند که می‌گفته است، از ابوالطفیل شنیده که او از ابوسریحه یا از زیدبن ارحم از فرموده رسول خدا (ص) نقل کرده که پیامبر (ص) فرموده‌اند: «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست». کتاب مجمع الزوائد خود، حدیث غدیر را نخست به نقل از طیرنی آورده و سپس از گفته علی(ع) نیز نقل می‌کند که فرموده است: به دستور پیامبر(ص) در منطقه خم نخست زیر درختی را از خار و خاشاک پاک کردند، آنگاه پیامبر در حالی که دست مرا در دست گرفته بودند: خطاب به مردم فرمودند: ای مردم! آیا شما گواهی نمی‌دهیدکه خداوند پروردگار شماست؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. سپس فرمود: آیا گواهی نمی‌دهید به اینکه خدا و رسول او بر شما از خودتان سزاوارترند و اینکه خدا و رسول خدا مولای شمایند؟ گفتند: آری، همین‌گونه است. پیامبر (ص) فرمودند: هر کس که خدا و رسولش مولای اویند این مرد مولای او خواهد بود.
غدیر از نظر اهل‌بیت (علیه‌السلام)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: روز غدیرخم برتر اعیاد امت من است و آن روزی است که خدای متعال به من امر فرمودند تا برادرم علی‌بن‌ابیطالب (ع)را به عنوان علم (هدایت) برای امتم معرفی کنم، تا پس از من به وسیله او هدایت شوند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: ایشان در سالی که روز جمعه و عیدغدیر در یک روز افتاده بود فرمودند: امروز، روزی بس بزرگ است. امروز روز کامل‌شدن دین است، امروز روز عهد و پیمان است. امروز،‌ روز بیان حقایق ایمان است. امروز روز راندن شیطان است.حضرت فاطمه زهرا(س): محمدبن‌لبید گوید: روزی به حضرت فاطمه‌(س) عرض کردم، آیا رسول خدا بر امامت علی‌(ع) تصریح فرمودند: حضرت فرمودند: و اعجبا، آیا روز غدیر را فراموش کردید!

در سال 41 هجری، زمانی‌ که امام حسن مجتبی(ع) می‌خواست پیمان صلح را با معاویه منعقد کند خطبه‌ای خواندند که در ضمن آن خطبه فرمودند: این امت، جدم(ص) را دیدند و از او شنیدند، که دست پدرم را در غدیرخم، به دست گرفت و به آن‌ها فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه، سپس به آن‌ها امر فرمود که حاضران به غایبان بگویند. امام محمد باقر(ع) فرمودند: ابلیس چهار روز از سر ضعف و عجز ناله سر داد: روزی که مورد لعن قرار گرفت، روزی که به زمین فرستاده شد، روزی که پیامبر اکرم(ص) به نبوت مبعوث شد، و روز عیدغدیرخم.
در کتاب ثواب الاعمال روایتی به نقل از حسن‌بن‌راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم آیا برای مسلمانان عید دیگری جز فطر و قربان وجود دارد؟ فرمود: ای حسن! آری، عیدی که از این دو عید شریف‌تر و برتر است. گفتم: آن کدام است؟ فرمود: روزی که امیرالمومنین برای مردم به عنوان نشانه هدایت برگزیده شد. پرسیدم: کدام روز هفته بوده است؟ فرمود: روزی در سال‌ها تغییر می‌کند، آن‌ روز هجدهم ذی‌حجه است گفتم: فدایت شوم، برای ما چه کاری شایسته است که در آن روز انجام دهیم؟ فرمود: ای حسن! آن روز را روزه بگیر و فراوان بر محمد اهل‌بیت او درود فرست و به پیشگاه خداوند از آنان که بر ایشان ستم کرده‌اند و منکر حق آنان شده‌اند، بیزاری بجوی! و پیامبران گذشته به اوصیای خود سفارش می‌کرده‌اند که این روز را عید بگیرند. گفتم: برای کسی از ما که آن روز را روزه بدارد چه پاداشی است؟ فرمود: معادل شصت ماه روزه‌گرفتن. امام رضا (ع) می‌فرمایند این روز، روز عید اهل‌بیت محمد علیهم‌السلام است. هر کس این روز را عید بگیرد خداوند مالش را زیاد می‌کند. امام هادی(ع) ‌فرمایند: غدیر روز عید است، و افضل اعیاد نزد اهل‌بیت و محبان ایشان به شمار می‌آید.
آیا غدیر، یک حرکت دفعی و یک عمل یک‌باره بود یا در مورد آن تصمیم گرفته شد؟
آیا این ماجرا یک حرکت دفعی بوده یا در مورد آن تصمیم گرفته ‌ شده است؟ و یا اینکه اصلاً بحثی در این رابطه بوده و در سرزمین(جحفه) یک مرتبه به پیامبر اکرم(ص) وحی نازل شد که علی(ع) را به عنوان جانشین خود انتخاب کن در غیر این صورت اصلاً دین را تبلیغ نکرده‌ای، کدام یک از این دو دیدگاه درست است؟ به احتمال زیاد دیدگاه دوم صحیح است و این چنین نبوده که در غدیر و یک مرتبه و بدون هیچ به سابقه‌ای پیامبر (ص) وحی شده باشد که علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کن و اگر معرفی نکنی دین را تبلیغ نکرده‌ای. خیر این‌گونه نبوده‌است زیرا سابقه جانشینی علی(ع) به زمان اعلان رسمی و علنی دین اسلام برمی‌گردد و از زمانی که آیه مبارکه( و انذر عشیرتک الا قربین) نازل شده که طبق آن پیامبر مأمور شدند تا بستگان خود را جمع و آن‌ها را با دعوت و سخن خود آشنا نماید، در همان روز جانشینی علی‌(ع) اعلام شده و از آن پس هم حضرت رسول در طول دوره نبوت خود بارها موضوع جانشینی حضرت علی‌(ع) را مطرح کردند. و در این مورد اسناد بسیار معتبری داریم که حتی برخی از محققین اهل سنت هم به آن اذعان می‌کنند.به عنوان مثال: عمران‌بن حصین می‌گوید: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: به درستی که علی از من است و من هم از او هستم،‌ و او ولی هر مؤمن است بعد از من.
معجزه غدیر
واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه تلقی می‌شد در روز عید غدیر اتفاق افتاد و آن ماجرای «حارث فهوی» بود. در آخرین ساعات از روز سوم،‌ او با12 نفر از اصحابش نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: «ای محمد! سه سؤال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبر خود را از جانب پروردگارت آورده‌ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده‌ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا اینکه درباره علی‌بن‌ابیطالب گفتی: «
من کنت مولاه فعلی مولاه ...» از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتی؟ حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند:«خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرییل است و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی‌کنم».
حارث گفت: خدایا، اگر آنچه محمد می‌گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست» سخن حارث تمام شد و به راه افتاد. خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دبرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد. بعد از این جریان، آیه
«سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع...» (سوره معارج، آیه 21) نازل شد. پیامبر (ص) به اصحابشان فرمودند:آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند آری. با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.
نتیجه روز غدیر به فرموده امام جعفر صادق(ع) بزرگترین و از بهترین اعیاد اسلامی است. غدیر عیدی است که از تمام اعیاد عظمت و شرافت و فضیلت و حرمتش بیشتر است. در این روز پیامبر اکرم(ص) به امر پروردگار حضرت علی(ع) را به امامت و خلافت پس از خود منصوب فرمودند و به نص قرآن کریم در چنین روزی اکمال دین و اتمام نعمت الهی بر مسلمانان گردید و به فرموده امام صادق (ع) لازم است در چنین روز با عظمتی جشن و سرور به پا نمایند و به دیدار یکدیگر بروند و تبریک و تهنیت بگویند.
حکم غدیر را می‌توانم این طور بیان کنم که:
1- خطاب خداوند که «ای پیامبر ابلاغ من آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده که اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را نرسانده‌ای که در هیچ یک از فرامین الهی چنین مطلبی گفته‌ نشده است.
2- اقرار گرفتن‌های حضرت ‌رسول از مردم در روز غدیر.
3- مسئله امامت فقط صورت یک خبر و پیام و خطابه ابلاغ نشده بلکه به عنوان حکم و فرمان الهی و بیعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
4- خطاب خداوند که فرمودند: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم» که تا آن روز مشابه آن را هم در هیچ موردی نفرموده بودند.
مقاصد حضرت رسول از خطبه غدیر را در چند مورد می‌توان بیان کرد:
1- نتیجه‌گیری از زحمات 23 ساله با تعیین جانشینی که ادامه دهنده این راه باشد.
2- حفظ دائمی اسلام از کفار و منافقین با تعیین جانشینانی که از عهده این مهم برآیند.
3- اقدام رسمی برای تعیین خلیفه که از نظر قوانین ملل در همیشه تاریخ سندیت دارد.
4- بیان یک دور جامع از برنامه 23 ساله و گذشته و حال مسلمین.
5- ترسیم خط مشی آینده مسلمین تا آخر دنیا.
6- اتمام حجت بر مردم که از مقاصد اصلی در ارسال پیامبران است.

امیر مؤمنان (ع)، کامل ترین عالم ربانی در امت اسلامی

موضوع سخن ولایت علی بن أبیطالب (ع) از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه بود. اشاره شد که ذات أقدس له از ولایت آن حضرت به عنوان کمال دین و تمام نعمت یاد می کند: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت عل یکم ن عمت ی و رضیت لکم الا سلام دیناً (1). دینی مرضیّ خداست که عقائد و اخلاق و حقوق و فقه آن با رهبری انسان کاملی چون علی بن أبی طالب (ع)اداره شود و همچنین ولایت آن حضرت از دیدگاه خود آن حضرت طبق آنچه در نهج البلاغه بیان شد این است که خلافت و ولایت آن حضرت به منزله قطب آسیای مکتب است. این مکتب اگر بخواهد پویا و متحرّک و سودمند باشد، ناچار در مدار قطب علوی باید حرکت کند: و هو یعلم انّ محلّی م نها محلّ القطب م ن الرّحی(2). شواهدی که آن آیه و این حدیث را تبیین کند در نوبت های قبل به عرضتان رسید.
امیر مؤمنان (ع)، چراغ هدایت امت
آنچه در این نوبت به عرضتان می رسد سخن دیگری از نهج البلاغه امیر المؤمنین (ع) است که فرمود: جریان من در بین شما همان جریان چراغ است برای کسانی که در تاریکی و تیرگی فرو رفته اند
: نّما مثل ی ب ینکم کمثل السّ راج ف ی الظّلمه یستض یء ب ه من ولجها فاسمعوا ایّها النّاس و عوا و احض روا آذان قلوب کم تفهّموا (3). فرمود: جریان من در بین امت، جریان چراغ است در شب تاریک. اگر کسی بخواهد در شب تاریک به سیرش ادامه دهد و از سقوط در کج راهه ها مصون بماند، چاره ای جز ا ستضائه و نور گیری از چراغ ندارد ! آنگاه فرمود: مردم ! گوش بدهید، ببینید من چه می گویم. ممکن است از نظر بدن ساکت باشید و حرف مرا بشنوید؛ لکن این حرف در گوش دل اثر می گذارد نه گوش سر.
فاسمعوا ایّها النّاس و عوا، یعنی ظرف باشید؛ این » عوا» فعل جمع امر است از وعی، یعی. » وعی » یعنی قبلش و عاء قرار گرفت؛ (واو) و (عین)و (یا). تع یها اذأ واع یه(4)، یعنی معارف قرآنی را آن گوش هائی که ظرف مطالب است می شنود و این ( اذن واع یه ) مصادیقی دارد که یکی از بارزترین آنها خود امیر المؤمنین (ع) است. خداوند فرمود: این معارف را اذن واعیه می پذیرد. همان تعبیر قرآنی را امیر المؤمنین دارد، فرمود: عوا؛ یعنی و عاء باشید، ظرف باشید نه معبر !و احض روا آذان قلوب کم تفهّموا. گوش دل را باز کنید تا به مقام فقاهت برسید. اگر فقیه شدید، از چراغ ولایت طرفی می بندید و اگر فقیه نشدید، از ولایت و خلافت و امامت ما بهره ای نخواهید برد؛ این ترجمه آن خطبه.
« امام »، چراغ هدایت علمی و کشتی نجات عملی
حضرت طبق خطبه شقشقیّه خود را به عنوان قطب آسیای خلافت و مکتب معرفی کرد، طبق این خطبه خود را به عنوان چراغ هدایت معرفی کرد؛ یعنی اگر در بخش حرکت معیار باشد، من قطب حرکتم، زیرا آسیا کارش حرکت است. اگر در بخش معرفت باشد، دیدن باشد، من مصباح هدایتم؛ زیرا کارچراغ نشان دادن و روشنی بخشی و مانند آن است. بشر از یک جهت باید بفهمد، از جهتی باید بکوشد. در کوشش و در حرکت نیازمند به قطب است، در بینش و درک نیازمند چراغ. فرمود: من،هم چراغ هدایتم، هم قطب آسیای حرکت.
اگر این دو وصف معروفی که از وجود مبارک رسول گرامی نسبت به حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) رسیده است، بررسی کنید؛ می بینید همین دو جهت را تبیین می کند. اگر گفته شد: حسین م صباح الهدی و سفینه النّ جاه، یعنی انسان یک بعد گزارش علمی دارد، یک بخش گرایش عملی؛ نه بیش از این و نه کمتر از این! تمام کارهای انسان یا به اندیشه او بر می گردد یا به گرایش او بر می گردد؛ اگر اندیشه او سالم و گرایش او صحیح باشد، او مشکلی در تأمین سعادت ندارد. رهبران الهی عموماً، دودمان علوی ( علیهم السّلام) خصوصاً؛ هم رهبری اندیشه امت را به عهده دارند، حسین مصباح هدایت است؛ هم رهبری حرکت و پویندگی جامعه را به عهده دارد، حسین کشتی نجات است. کار کشتی حمل و نقل و جابجا کردن و از ساحلی به ساحل امن رسیدن و رساندن، و مسافر را از دریای توفنده رهائی دادن است و مانند آن. کار کشتی کار است نه فکر؛ فرمود: آنجا که شما به کار احتیاج دارید، حسین کشتی نجات است؛ آنجا که به اندیشه احتیاج دارید، حسین مصباح است و چراغ. همین دو وصف را امیر المؤمنین درباره خود بیان کرد، فرمود: من چراغم تا رهبری اندیشه های شما را به عهده بگیرم، من قطبم تا رهبری پویندگی شما را به عهده بگیرم؛ جامعه نه بیش از این دو وصف دارد، نه کمتر از این دو صفت.
منتها فرمود:
فاسمعوا ایّها النّاس و عوا؛ گوش هایتان معبر نباشد، بلکه ظرف باشد: ا نّ هذ ه القلوب اوع یه فخ یرها اوعاها (5). فاحض روا آذان قلوب کم تفهّموا. ظرف جانتان را، گوش دلتان را باز کنید تا این حرف ها در آن ظهور کند، بروز کند و اثر کند. قرآن کریم تعبیر لطیفش این است: آنها که کج راهه رفته اند، نه برای آن است که بی چراغند، نه برای آن است که بی قطب یا بی کشتی اند؛ اینها چراغ دارند، منتها چراغ را پشت سر گذاشتند نه پیشاپیش ! اینها قطب را پشت سر گذاشتند، کشتی را پشت سر گذاشتند و با پای برهنه و پیاده به دریا رفته اند ! نمی گوید: کفّار، منافقین، بد اندیشان، کج راهه روان؛ اینها عقل ندارند، اینها دل ندارند، اینها مجاری درک و فکر ندارند ! تعبیر قرآن به صورت سالبه نیست، به صورت موجبه معدوله است. یک وقت می گوئیم فلان شخص سرمایه ندارد، یک وقت می گوییم عرضه کار ندارد !
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
آنکه سرمایه ندارد، جای نقد نیست؛ آنکه سرمایه دارد و کسب نمی کند، مورد نقد است. آنکه زمین ندارد و کشت نکرد مورد نقد نیست؛ آنکه مزرع و مرتع دارد، ولی کشت و کار ندارد مورد نقد است. شما از اوّل تا آخر قرآن را که بنگرید، می بینید تمام نقدهای قرآنی متوجه موجبه معدوله است نه سالبه ! نمی گوید اینها بی قلبند، نمی گوید اینها بی عقلند؛ می گوید: اینها دارای دلند، امّا با این دل کسب نمی کنند: لهم قلوأ، [ امّا ] لا یفقهون ب ها؛ نمی گوید: لیس لهم قلب، لیس لهم عقل، لیس لهم ع ین؛ فرمود: چشم دارند، گوش دارند، دل دارند، این سرمایه ها را ما به آنها دادیم و از آنها هم نگرفتیم و نمی گیریم؛ ولی آنها دفن می کنند:
لهم قلوأ لا یفقهون ب ها و لهم اعیأ لا یبص رون ب ها و لهم آذاأ لا یسمعون ب ها (6).
ولیّ خدا، شکوفا کننده عقل و فطرت دفن شده
اینچنین نیست که در درون ما چشم نباشد، گوش نباشد، مجاری فکری و اندیشه نباشد؛ همه این نعمت ها هست، ولی ما این نعمت ها را دفن کرده ایم.اینکه در سوره شمس فرمود: و قد خاب من دسّاها (7)، یعنی کسی که این سرمایه را و این نفس ملهمه را دسیسه کرده است، ضرر کرد. دسیسه کردن عبارت از آن است که انسان مقداری خاک ها را کنار ببرد، چیزی را در درون بگذارد، بعد رویش خاک بریزد؛ این کار را می گویند: « دسیسه »، آن شیء مدفون را می گویند: « مدسوس » و چون سیاست بازان مطلب باطل را در لابلای مطالب رنگین دفن می کنند، می گویند: دسیسه کرده است.
این ( دسّ ) که از باب ثلاثی مجرد است و در کریمه
ام یدّسه ف ی التّراب(8) به کار رفت، برای مبالغه و تکثیر به باب تفعیل می رود. وقتی به باب تفعیل رفت، ( دسّ ) می شود « دسّس ». ( دسّس ) یعنی خیلی دسیسه کرد، زیاد دسیسه کرد. یکی از این 3 تا (سین) تبدیل به (یاء) می شود، این (یاء) هم تبدیل به(الف) می شود؛ می شود (دسّاها). اینکه در سوره شمس دارد: قد خاب من دسّاها، اصلش (دسّسها ) بود؛ یکی تبدیل به (یاء)، بعد تبدیل به (الف) شد، شده ( دسّاها ). قد خاب من دسّسها؛ کسی که دسیسه کرده است، خویشتن خویش را در بین اغراض و غرائز دفن کرده، آن عقل را زیر خاک شهوت دفن کرده، آن دل را زیر خاک غضب دفن کرده؛ چنین شخص سرمایه دارد، امّا گرسنه است. تعبیر قرآن این نیست که اینها بی سرمایه اند؛ تعبیر قرآن این است که اینها سرمایه دارند ولی کار نمی کنند.
کار رهبران مذهب، گویندگان دینی، مبلّغان اسلامی، نویسندگان دینی آن است که این خاک ها را کنار ببرند، این دفینه ها را آشکار کنند، به یک حقیقتی برسند که می فهمد، بعد به صاحبدل بگویند: این دل توست که باید بفهمد.این کار مستقیماً مال انبیاء است که در آن خطبه نهج البلاغه، حضرت فرمود: انبیاء آمدند تا این خاک های اغراض و غرائز را کنار ببرند، این خس و خاشاک را جارو کنند، آن دفینه را آشکار کنند، به مردم ارائه کنند، بگویند: آن گوهر گرانبهای انسانیّت شما این است، روح شما این است، جان شما این است: و یثیروا لهم دفائ ن العقول (9)، یعنی العقول المدفونه را اینها ا ثاره می کنند؛ « ثوره » یعنی انقلاب و شورش. آنها ا ثاره می کنند، می شورانند تا شکوفا شود.
علماء که وارثان انبیایند، آنها هم با گفتار و نوشتارشان این اغراض و غرائز را کنار می زنند، این خس و خاشاک را جارو می کنند تا گاهی ولو یک لحظه انسان به خویشتن خویش بیاید، سری به درون خود بزند، ببیند این گوهر گرانبها را داراست؛ آنگاه با این گوهر تجارت کند ! گاهی ممکن است به یک لحظه انسان بر گردد و تصمیم بگیرد و همه گذشته های تلخ را ترمیم کند و یک آینده شفافی برای خود ترسیم کند. گاهی یک شب عاشورا جوانهائی بر می گردند، مردانی بر می گردند؛ زیرا همه دارای این سرمایه و دفینه و گنجینه هستند.
چطور گاهی یک خواب انسان را عوض می کند،اگر کسی در عالم خواب، ملکوتی را ببیند، امامی را ببیند، ولیّی از اولیای الهی را ببیند، با همان یک لحظه کاملاً عوض می شود؛ گاهی هم ممکن است یک چنین
حالتی در شرکت در مجالس سوگ
سالار شهیدان (ع) نصیب کسی بشود. یک جرقه ای بزند، انسان به خویشتن خویش سری بزند، آن دفینه و گنجینه را ببیند و بشناسد و به شخم زنی آن بپردازد.وجود مبارک امیر المؤمنین (ع) فرمود: من چراغم، نشانه این چراغ در درون جان شماست؛ شما این خاک ها را کنار بزنید، یک مقدار این شعله را بالاتر بیاورید تا ببینید این چراغ است اوّلاً؛ در پرتو این چراغ راه را تشخیص بدهید ثانیاً؛ و طی کنید و به همراه من بیائید ثالثاً؛ تا به بهشت سعادت بار یابید رابعاً.
ائمه طاهرین (ع)، مظهر قیومیّت خدا بر مردم
در حدیث دیگر فرمود:
ا نّما الائ م ه قوّام الله علی خلق ه و عرفاؤه علی ع باد ه ، لا یدخل الجنّه لا من عرفه و عرفهم و لا یدخل النّار لا من انکره و انکرهم(10). فرمود: رهبران الهی قائمان به قسطند، قیّم مردمند، در حقیقت قیومیّت مال خداست و اینها مظهر قیومیّت حقّند، چه اینکه در بحث بعدی به این نکته اشاره خواهد شد. فرمود: ائمه قیّم مردمند و عرفای مردمند. هر کس را ائمه به رسمیّت شناختند، اهل بهشتند؛ هر کس پیش ائمه ناشناسند، اینها اهل بهشت نیستند.معنای قیّوم بودن، معنای سرپرست بودن را وجود مبارک امیر المؤمنین در کلماتش از یک سو، تبعاً ل قرآن کریم از سوی دیگر مشخص کرد.
ذات أقدس له در سوره مبارکه آل عمران معیّن کرد، فرمود:اینکه می گوییم انبیاء و ائمه و اولیای الهی قیّم مردمند؛ معنایش این نیست که امام از آن نظر که یک انسان عادی است، حرف او بر مردم حاکم است، رأی او بر مردم حاکم است؛ بلکه امام حرفی ندارد، مگر از پیغمبر و پیغمبر سخنی ندارد مگر از خدا!
آن آیه ای که در سوره مبارکه آل عمران است، می گوید:رژیم ارباب و رعیتی کاملاً ملغی است. رژیم ارباب و رعیتی دو قسم است؛ یک ارباب و رعیتی زمین است که قبل از انقلاب زوایایش در این کشور بود و به لطف الهی با انقلاب رخت بر بست؛ این مربوط به زمین. یعنی زمینی را کسی مالک باشد به عنوان ارباب، عدّه ای عمله و رعیت او باشند؛ این رژیم ارباب و رعیتی رخت بر بست که مربوط به زمین است! امّا رژیم ارباب و رعیتی که مربوط به زمینه و اندیشه است، آن را قرآن کریم برای همیشه نهی کرد؛ نگذاشت پدید بیاید و اگر جائی پدید آمد، قیام و اقدام کرد تا آن را ریشه کن کند. فرمود: هیچ کس حق ندارد رأی خود را بر مردم حاکم کند، زمینه اندیشه و فکر مردم را رعیت خود قرار دهد، رأی خود را ارباب آراء دیگران بداند و یک رژیم ارباب و رعیتی در دیار فکر و اندیشه راه اندازی کند.
در سوره آل عمران چنین فرمود:
ما کان لبشر ان یؤتیه الله الحکم و الکتاب و النّبوّه ثمّ یقول للنّاس کونوا ع باداً لی من دون الله و لکن کونوا ربّانییّنب ما کنتم تعلّمون الکتاب و بما کنتم تدرسون (11).فرمود: هیچ پیغمبری، هیچ ولیّ و وصیّی که از حکم الهی، از نبوّت الهی و از صحیفه آسمانی الهی طرفی بست، مجاز نیست که س متی را از خدا دریافت بکند بعد مردم را به خود دعوت کند، بگوید: رعیت من باشید، هر چه من می گویم بفهمید، هر چه من می گویم بکنید، هر چه من دستور می دهم اطاعت کنید: ثمّ یقول ل لنّاس کونوا ع باداً ل ی م ن دون الله؛ که کسی رب باشد و دیگران رعیت!
« عالمان ربانی »، دعوت کننده مردم به سوی خدا
وقتی این القاء شد، آنگاه این سئوال مطرح است: پس اینکه می گوییم اطاعت از انبیاء و رهبران الهی واجب است، این یعنی چه؟ فرمود: انبیاء و رهبران الهی از خود چیزی نمی گویند، هر چه هست سخن خدا و پیام خدا را ابلاغ می کنند:
و لکن کونوا ربّانییّن بما کنتم تعلّمون الکتاب و بما کنتم تدرسون.شما ارباب نباشید، ربانی باشید؛ عالم ربانی باشید، نه ارباب ! مردم تربیت شده علمای ربانی اند، نه رعیت ارباب ! علمای ربانی مطالب دینی را درست می فهمند اوّلاً؛ باور می کنند ثانیاً؛ عمل می کنند ثالثاً؛ به مردم ابلاغ می کنند رابعاً؛ می گویند: این حرف، حرف خداست نه حرف ما خامساً؛ این خاصیّت ربانیّت علماست.
آنکه ارباب است، مردم را به خود دعوت می کند، آنکه ربانی است مردم را به الله دعوت می کند. » ربانی » یعنی شدید الرّبط ب الرّب؛ آن عالمی که پیوند ناگسستنی با ربّ العالمین دارد، این عالم ربانی است؛ آن عالمی که مدبّر و مربی خوبی برای جامعه خواهد بود، عالمی است ربانی؛ پیوندش با خدا از یک سو، تدبیر و تربیتش نسبت به جامعه از سوی دیگر؛ یک سر پل ارتباطی است که پیام خدا را در سنّت و سیرت خود به مردم ابلاغ می کند. به مردم می گوید: بیائید با هم برویم، نه بیایید که حرف مرا گوش بدهید؛ بیائید به دنبال خدا برویم، به دنبال پیغمبر برویم، به دنبال قرآن برویم؛ این می شود « عالم ربانی »، آن می شود ارباب!
امیر مؤمنان (ع)، کامل ترین عالم ربانی در امت اسلامی
وقتی معنای عالم ربانی و ارباب روشن شد؛ مصداق کامل «عالم ربانی » امیر المؤمنین است که فرمود:
انا ربّان یّ هذ ه الامّه (12)؛ من عالم ربانی این امتم، من شدید الرّبط ب ربّ العالمین هستم، من شدید التّدبیر و التّربیب و التّرب یت هستم؛ حرف مرا گوش بدهید، چون من مستقیماً همان حرف خدا را می گویم؛ نه از خود یک کلمه کم دارم، نه از خود یک کلمه اضافه ! این سخن نشانه آن است که چرا ائمه قوّام الله علی ع بادهستند ! اگر بندگان خدا در تحت قیومیّت هو الحیّ القیّوم (13) به سر می برند؛ ائمه وقتی قیّم مردمند که حرف قیّم را ابلاغ کنند، نه حرف خود را؛ حرف قیّم را اجراء کنند، نه حرف خود را !
لذا در همین حدیث نهج البلاغه، امیر المؤمنین (ع) فرمود:
ا نّما الائ مه قوّام الله علی خلق ه ، در حقیقت قیومیّت خدا را و قائم ب القسط بودن خدا را دارند ارائه می کنند، نه از خود حرف بزنند ! نشانه اش آن است که خود قبل از دیگران عمل می کنند. در همین نهج البلاغه فرمود: من هرگز شما را به چیزی امر نمی کنم، مگر پیشاپیش خود عمل می کنم و هرگز شما را از چیزی نهی نمی کنم، مگر پیشاپیش خود از آن پرهیز می کنم ! در حقیقت قائم ب الق سط خداست، قیّوم خداست، قیّم خداست و اینها پیام قیّوم را می رسانند ! به دلیل اینکه بهشت مال خداست؛ کسی به بهشت می رود که ائمه آنها را در این بستر مستقیم به رسمیّت بشناسند و در همین مسیر او را همراهی کنند.
مشکل در جامعه این است که اگر کسی خدای ناکرده این دفینه الهی را، این گنجینه الهی را در بین اغراض و غرائز دفن کند؛ دیگر صدای او را نمی شنود، پیام او را درک نمی کند، رهنمود او را متوجه نمی شود ! وقتی این چراغ و این گنجینه در بین اغراض و غرائز دفن شد، میداندار شبستان دل، یا شهوت است یا غضب در بخش عمل؛ یا وهم است یا خیال در بخش ادراک ! اگر وهم و خیال میداندار اندیشه شدند، شهوت و غضب میدان دار عمل شدند؛ آنگاه از این انسان هر چه بگویید ساخته است!
شگفت انگیز بودن ردّ دعوت حضرت فاطمه (س) از سوی مردم
رساله ای در مجموعه کنز الفوائ د کراج کی آمده است، این رساله به عنوان (التّعجّب) است. فصل فصل آن با عنوان عجأ، عجأ است. بعضی از کتاب ها مطالبش با اصل، اصل شروع می شود؛ نظیر معالم که می گویند: اصأ، اصأ، اصأ؛ هر مطلبی را که می خواهند شروع کنند، می گویند: اصأ ف ی کذا. بعضی از کتاب ها با فصل شروع می شود، نظیر فصول؛ بعضی از کتاب ها با قانون شروع می شود، نظیر قوانین محقق قمی؛ قانوأ، قانوأ، قانوأ؛ تیتر بحث قانون است. بعضی از کتاب ها عنوانش با (عجب ) شروع می شود؛ عجأ، عجأ، عجأ. این رساله « عجب » جزء مجموعه مطبوع آن کنز الفوائد کراج کی است. داستان های شگفت انگیز را در این کتاب نقل می کند؛ گاهی اصلاً تحلیل ندارد، فقط چیزهائی که شگفت انگیز است ذکر می کند، تحلیل نمی کند.
یکی از آن مطالب شگفت انگیز این است؛ می گوید: تعجّأ، عجأ؛ یک وقت زنی که روی زمین همتا ندارد، مانند صدیقه کبری، فاطمه زهرا، مادر 11امام، دختر رسول گرامی (علیهم السلام) در چندین نوبت، شب و روز مردم را دعوت می کند: بیایید، علی بن أبیطالب را بشناسید و یاری کند؛ کسی اجابت نمی کند ! یک وقت یک زن دیگری با یک شعار مردم را دعوت می کند، می گوید: بیایید علی بن أبی طالب را بکشید، هزارها نفر در جنگ جمل صف بستند؛ عجأ !! می گوید: روزگار این است! مگر فاطمه زهرا مکرر در مکرر بعد از رحلت رسول اکرم مردم را دعوت نکرد، نفرمود: علی خانه نشین شده، بیائید او را یاری کنید؟! کسی گوش نداد ! مگر عایشه مردم را دعوت نکرد، نگفت: بیایید علی را بکشید؟! هزارها نفر گفتند: لبیک !! مگر اینها در مدینه نبودند، مگر اینها قرآن و پیغمبر را ندیدند؟!
اگر کسی چراغ عقل را خاموش بکند، میداندار شبستان دل، وهم و خیال است در بخش درک، شهوت و غضب است در بخش عمل؛ هر چه بگوئید،از این انسان ساخته است ! اینکه گفتند: فهمیدن مثل نفس کشیدن و استفاده از هوا بر آدم واجب است، سرّش همین است ! شرکت در محافل مذهبی و عالم شدن و قرآن خواندن و حدیث یاد گرفتن مثل غذا خوردن بر انسان واجب است، سرّش همین است ! مگر کسی می تواند بگوید من غذا نمی خورم، می خواهم بمیرم؛ من نفس نمی کشم، می خواهم بمیرم؛ من آب نمی نوشم، می خواهم بمیرم؛ کسی حق ندارد ! کسی هم حق ندارد بگوید: من کتاب مذهبی نمی خوانم، به مجلس مذهبی نمی روم، من نمی خواهم بفهمم انبیاء و ائمه و اولیاء چه می گویند، خدا چه می گوید ! این هوای طیّب است که باید در این فضا نفس کشید و زنده بود و گرنه روزگاری بر انسان می آید که نظیر روزگار گذشته است.
این بزرگوار می گوید: عجأ، مگر علی را نشناختی؟ مگر سوابق درخشان علوی مشهودتان نبود؟ مگر در تمام موارد شمشیر به نام علی نبود؟! مگر این علی جای پیغمبر نخوابید؟ مگر این علی در نماز صدقه نداد، آیه نازل نشد(14)؟ مگر غدیر خم به نام علی نبود؟ چرا این علی را تنها گذاشتید؟ خود گوینده،فاطمه زهرا است، کسی حرفش را گوش نمی دهد؛ از آن طرف عایشه تحریک می کند که بیائید علی را بکشید، هزارها نفر صف بستند !
تبدیل خلافت به سلطنت پس از شهادت حضرت امیر (ع)
اینکه می گوییم: ایران،کشور شاهنشاهی 2500 ساله است، این2500 ساله که از پهلوی شروع می شود، به قجر و یک قدری بالاتر؛ بعد به عباسی و مروانی و اموی می رسد ! بسیاری از اینها به عنوان خلفای اسلامی زندگی می کردند، ولی در حقیقت سلسله سلاطین ایرانی محسوب می شدند؛ چون کار سلطنت می کردند، نه خلافت !اینطور نبود که 2500 ساله، همه اش ساسانیان و سامانیان و اشکانیان و قجر و پهلوی باشد! سالیان متمادی امویان و مروانیان و عباسیان بودند؛ اینها هم مثل اشکانی و ساسانی و سامانی و قجر و پهلوی بودند، فرقی نمی کرد ! هارون و مأمون شیعه بودند، مسلمان بودند؛ اینها هم مثل رضا و محمّد رضا بودند، فرقی نمی کرد !با تحمیل 3 تا جنگ بر وجود مبارک امیر المؤمنین، بعد با ترور، بعد با جریان 21 ماه مبارک رمضان خلافت را مستقیماً تبدیل به سلطنت کردند. در الع قد الفرید آمده: بعد از آن صلح تحمیلی معاویه نسبت به وجود مبارک امام مجتبی، در یک مراسم رسمی عمرو عاص وارد شد، دیگران به معاویه می گفتند: السّلام عل یک یا خلیفه رسول الله؛ عمرو عاص که وارد شد، گفت:
السّلام علیک ایّها الملک ! یعنی تو قصدت این بود که خلافت را به سلطنت تبدیل بکنی و کردی، او هم لبخند زد و بعد هم تبدیل شد !
لزوم صیانت از مراکز دینی و برپائی صحیح مراسم مذهبی
لذا این مراکز را باید حفظ کرد، عالمانه باید حفظ کرد، گویندگان، هم حرف خوب بزنند و هم،خوب حرف بزنند؛ تا محققانه نباشد، چیزی مستند نباشد برای مردم نگویند، نویسندگان هم مستند بنویسند، خوانندگان و مخاطبان هم مستند طلب بکنند تا خدای ناکرده آنچه که بر ادوار گذشته گذشت یا در جریان مشروطیت تکرار شد، دیگر اینجا تکرار نشود! این کشوری که با 500 هزار جانباز و شهید و آزاده و مفقود الجسد تازه دارد طعم استقلال را می چشد، خدای ناکرده باز زیر یوغ ستم غرب نرود!آنها تمام تلاش و کوشششان این است که با بر هم زدن وحدت ملّی وامنیّت ملّی به سر مردم بیاورند آنچه را که قبلاً آوردند. یعنی در کودتای 28 مرداد همین کار را کردند، در دوره های ننگین دیگر همین کار را کردند، در کشورهای زیر سلطه همین کار را کردند؛ امّا شعار
هیهات م نّا الذّ له (16) شعار حسینی هاست!
شما ن شآء الله در عاشورا در این مراسم ماتم شرکت کنید، در عزاداری شرکت بکنید، در راهپیمائی شرکت بکنید، در سینه زدن شرکت بکنید؛ امّا دیگر این آهن سرد و علم بی خاصیّت را حرکت نمی دهید.بگذارید این عزاداری ما پیام داشته باشد؛ این پا برهنه شدن، این پیاده روی، این به سینه زدن، این اشک ریختن،هزارها برکت دارد؛ مبادا خدای ناکرده با حمل این علم، آلوده کنیم، این یک چیز بی خاصیّتی است!! بر خلاف عقل و نقل است، معقول و مقبول نیست؛ نه دلپذیر است نه خاصیّتی دارد، مبادا عزاداری را با اینها آلوده کنید.
بیانات معظم له در جمع اقشار مختلف مردم آمل حسینیه هدایت آمل
25/ 1/ 1379 (1) مائده/ 3 (2) نهج البلاغه/ خ 3 (3)همان/ خ 187 (4) حاقّه/ 12 (5) نهج البلاغه/ خ 147 (6) اعراف/ 179 (7) شمس/ 10 (9)نهج البلاغه/ خ 1/ بند 37 (10) همان/ خ 152 (11) آل عمران/ 79 (12) برداشت از:بحار الأنوار/ 40/ 160 (13) بقره/ 255 (14) اشاره به: مائده/ 55 (15) اشاره به:مصاحبه ( اکبر گنجی ) با نشریه آلمانی » تاکس ساتیونگ » در حاشیه برگزاری کنفرانس ننگین برلین/ فروردین 1379 که گفته بود : «عاقبت [ امام ] خمینی در موزه تاریخ است» !! (16) تحف العقول/ 241 ؛ مقتل خوارزمی/ 2/ 7 ـ ( با اندکی تفاوت)

***************************************************************

"یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین" پیامبر (ص) مامور به ابلاغ آن شد و طی مراسمی، خطبه‌ای تاریخی و آسمانی ایراد نمود و در هوای داغ و سوزان با حضور یکصد و بیست هزار مسلمان و ماندن سه روزه در منطقه غدیر و بیعت با علی ابن ابیطالب (ع)، پیامبر (ص) انجام وظیفه رسالت نمود و خداوند دین را تکمیل کرد الیوم اکملت لکم دینکم ۳ مائده) نازل شد. در این خطبه پیامبر (ص) بیش از 40 مرتبه روی این نکته تاکید و تصریح دارند که ای مردم! من علی (ع) را به امامت و ولایت و جانشینی منصوب نکردم،‌ من فقط وظیفه ابلاغ و تبلیغ دارم و همان‌طور که بعثت نبی و پیامبر (ص) از طرف خداست،‌ نصب امام و خلیفه و جانشین هم از طرف خداست. دراین خطبه 10 بار نام ائمه (ع) برده شد.
10 بار تاکید می‌کنند که اینها ذریه من هستند. خطبه‌ای که چیزی را برای هدایت مردم فرو گذاری نکرد و در رساندن پیام آیه شریفه چیزی فروگذار نکرده و نزول آیه شریفه اکمال دین و رضایت رب العالمین را به همراه داشته است.

علاوه بر این، توصیه رسول مکرم اسلام (ص) فلیبلغ الحاضر الغائب و الولد الی الولده الی یوم القیامه واجب است هر حاضر (در صحنه غدیر و بیعت با علی (ع) این پیام را به غائبین برساند، پدران به فرزندان تا قیامت، حجت عظیم من کنت مولاه فهذا علی مولاه را بر آنان تمام کنند و این پیام در طول تاریخ در تمام بلاد منتشر شود. خطبه‌ای با چنین محتوا، مراسمی با چنین عظمت و انتصابی آسمانی و الهی بر عده‌ای گران آمد و آن ر ابر نتافتند و به حضور پیامبر (ص) آمدند و مردی از آن میان و این‌گونه سخن گفت: ای محمد! به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خداوند بدهیم و اینکه تو فرستاده او هستی. این‌گونه عمل کردیم، شهادت دادیم که خدا یگانه و پیامبرش شما هستی. دستور به جهاد دادی، انجام دادیم، حج و نماز و روزه و زکات را به دستور شما انجام دادیم و پذیرفتیم اما با آنها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی ابن ابیطالب کرد) را به جانشینی خود منصوب نمودی و گفتی "من کنت مولاه فعلی مولاه" آیا این سخن از ناحیه خودت است یا از طرف خدا؟ پیامبر (ص) فرمود: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این سخن و این انتصاب از طرف خداوند است.

در اینجا این مرد، نعمان بن حارث فهری (همان مرد سئوال‌کننده) گفت: "الهم ان کان هذا هوالحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء" خداوندا! اگر این سخن محمد، حق است و از ناحیه توست سنگی از آسمان بر ما بباران." بلافاصله سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت. آیات اولیه سوره معارج که در بر دارنده فضیلت دیگری از امیرالمومنین(ع) است نازل شد سئال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج (معارج۱تا۳) امام صادق(ع) شان نزول سوره شریفه معارج را همین موضوع بیان می‌فرماید. همین مضمون را بسیاری از مفسران اهل سنت نیز نقل نموده‌اند. مرحوم علامه امینی صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر این شان نزول را از سی نفر از علمای معروف اهل سنت نقل می‌کند. با ذکر مدارک و نقل عبارات به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

1 - تفسیر غریب القرآن، حافظ ابوعبید هروی 2 - تفسیر شفاء الصدور، ابوبکر موصلی
3 - تفسیر الکشاف و البیان،‌ابوالحقاق ثعالبی 4 - تفسیر سراج المنیر، شمس الدین شافعی
5 - کتاب سیره حلبی که در این کتب تصریح شده شان نزول سوره معارج و آیات اولیه سوره در همین رابطه نازل شده است. این همه فضیلت از فضایل علی (ع) و مویدی من عندالله، ملموس و محسوس است. پس ای کسانی که به پیامبر عزیز اسلام عشق می‌ورزید، با هم متحد شوید و پیام پیامبر (ص) را یکصدا و رسا در گستره عالم طنین‌اندازید و وحدت حول محور پیام این خطبه را به منصه ظهور رسانید تا مشمول دعای خاصه پیامبر (ص) قرار گیرید؛
"اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله."

عید غدیر؛ عید ولایت ‏

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی که تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را همراهی می کردند تا اینکه به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.‏ نیمروزهجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا (ص) نازل شد و از جانب خدا پیام آورد که: "ای رسول! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد" پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند.

ابتدا خدا را سپاس گفت و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم. آن گاه می افزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها‏و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست؟ همه یک سخن می گویند خدا و پیامبرداناترند.‏ ‏ رسول گرامی می فرماید‏ آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم؟ همگان یک صدا جواب می دهند که چرا چنین است. آن گاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یکی ثقل اکبر که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آن گاه دست علی (ع) گرفت و بالا برد. سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر کس که من مولا و رهبر اویم، علی هم مولا و رهبر اوست.

عید ولایت عید امامت است و در واقع باید گفت عید غدیر عید حکومت دینی و سیاست دینی است. ما مسلمان‌های معتقد هستیم همان طور که ابلاغ احکام دینی،‌ شرعی و بیان واجبات و محرمات بر پیامبر واجب بود، تعیین تکلیف حکومت اسلامی هم وظیفه دینی پیامبر بود و بلکه این وظیفه از آن وظایف دیگر مهم‌تر بود. پیام غدیر این است که حکومت در جهان‌بینی اسلامی یک موضوع دینی و یک امر معنوی و اسلامی است و اگر دقت کنیم تصدیق می‌کنیم که همین گونه هم باید باشد.

غدیر؛ بزرگترین عید الهی

روز عید غدیرخم یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان بویژه شیعیان است، روزی که در حقیقت باید آن را بزرگترین عید خدا و زبونی شیطان دانست، چرا که در این روز خجسته پیوند میان کفر و نفاق افشا و با صراحت از مقام ناب ولایت دفاع شد. در اهمیت این روز باید گفت که سابقه غدیر و عید گرفتن این روز مقدس، به زمان پیامبر اکرم (ص) می‏ رسد. در دوران ائمه اطهار علیهم السلام ‌نیز این سنت دینی ادامه داشته و امینان وحی الهی، همچون امام صادق (ع) و امام رضا (ع) آن را آشکار ساخته و یادش را گرامی و زنده نگه می‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیر مؤمنان (ع) احیاگر این عید بود.

رمز عید بودن غدیر نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا (ص) مسلمانان مأمور شدند ولایت را به صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا (ص) نیز بر این نعمت الهی شادمانی کرد و فرمود: «الحمدلله الذی فضلنا علی جمیع العالمینآیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودی پروردگار از این واقعه و تعیین وصی دانسته، رمز دیگری از عید بودن غدیر خم است. فرخندگی این روز و عظمت این مراسم و عید بودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته را حتی طارق بن شهاب مسیحی که در مجلس عمر بن خطاب حضور داشت، فهمیده بود که گفت: اگر این آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» (مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید می ‏گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند. خود عمر نیز سخنی گفت که به نوعی پذیرش حرف او بود.

عید گرفتن غدیر : غدیر، تنها نه به عنوان روزی تاریخی بلکه به عنوان یک عید اسلامی مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنت های خاصی را می‏ طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانی پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینی، آن را بزرگ داشت و بر شکوه آن افزود، تا ارزش های نهفته در این روز عظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین علیهم السلام احیا شود. همه این ویژگی ها برای این روز بزرگ، موقعیتی والا و ارزشمند پدید آورد، آنچنان که رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) و مؤمنانی که پیرو آنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از عید گرفتن این روز نیز همین است. خود حضرت رسول (ص) نیز به این نکته اشاره و تصریح فرموده است،

از جمله در روایتی که می ‏فرماید: «روز غدیر خم، برترین اعیاد امت من است، روزی است که خدای متعال مرا فرمان داد تا برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمی هدایتگر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله او راهنمایی شوند، و آن، روزی است که خداوند در آن روز، دین را کامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دین، برایشان پسندید.» کلام دیگر پیامبر (ص) که فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر در کلام حضرت رسول (ص) است. خود امیرالمؤمنین (ع) در ادامه خط پیامبر (ص)، این روز را عید گرفت و در سالی که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود: «خداوند متعال برای شما مؤمنان، امروز دو عید بزرگ و شکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هر کدام به دیگری است، تا نیکی و احسان خویش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو کسانی قرار دهد که با نور هدایتش روشنایی گرفته‏ اند و شما را به راه نیکوی خویش ببرد و به نحو کامل از شما پذیرایی کند.

پس جمعه را محل گردهمایی شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگی های جمعه تا جمعه را بشوید، نیز برای یادآوری مؤمنان و بیان خشیت تقواپیشگان مقرر ساخته است و پاداشی چند برابر پاداش های مطیعان در روزهای دیگر قرار داده و کمال این عید، فرمانبرداری از امر الهی و پرهیز از نهی او و گردن نهادن به طاعت اوست.پس توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر (ص) پذیرفته نیست و دین، جز با قبول ولایت به امر الهی قبول نمی‏ شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگیره‏ های خدا و اهل ولایت، سامان نمی‏ پذیرد. خداوند در روز غدیر، بر پیامبرش چیزی نازل کرد که بیانگر اراده‏ اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد که پیام را ابلاغ کند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد» تا آنجا که فرمود: «رحمت خدا برشما باد! پس از پایان این تجمع، به خانه‏هایتان برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهید و به برادران خود نیکی کنید و خداوند را بر نعمتی که ارزانی ‏تان کرده، سپاس گویید. با هم باشید تا خداوند هم متحدتان سازد. به یکدیگر نیکی کنید تا خداوند هم، الفت شما را پایدار کند، از نعمت الهی به یکدیگر هدیه دهید، آن گونه که خداوند بر شما منت نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهای گذشته و آینده قرار داده است. نیکی در این روز، ثروت را می‏ افزاید و عمر را طولانی می ‏کند. ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز، موجب رحمت و لطف خدا می ‏شود. تا می‏ توانید در این روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادمانی و سرور کنید»

آیین عید غدیر و ائمه اطهار (ع):

اهل ‏بیت علیهم السلام، این روز را شناخته و شناسانده و آن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عید گرفتن آن دستور دادند و فضیلت آن روز و ثواب نیکوکاری در آن را بیان کردند. فرات بن احنف می‏ گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان عیدی برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آری! با فضیلت ترین، بزرگترین و شریف ترین روز عید نزد خداوند، روزی است که خدا دین را در آن کامل ساخت و بر پیامبرش محمد (ص) این آیه را نازل فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.» گفتم: آن کدام روز بود؟ فرمود: هر گاه یکی از پیامبران بنی ‏اسرائیل می ‏خواست جانشین خود را تعیین کند و انجام می ‏داد، آن روز را عید قرار می ‏دادند.

آن روز، روزی است که پیامبر اکرم (ص)، علی (ع) را به عنوان هادی امت نصب کرد و این آیه نازل شد و دین کامل گشت و نعمت خدا بر مؤمنان، تمام شد. گفتم: آن روز، کدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب می ‏افتد، گاهی شنبه است، گاهی یک‌شنبه، گاهی دوشنبه، تا آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه کاری سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود:آن روز، روز عبادت و نماز و شکر و حمد خداوند و شادمانی است، به خاطر منتی که خدا بر شما نهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم که آن روز را روزه بگیرید.»حسن بن راشد نیز از امام صادق (ع) روایت می‏ کند که به آن حضرت عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدی است؟ فرمود: آری ای حسن! بزرگتر و شریف ‏تر از آن دو. پرسیدم: چه روزی است؟ فرمود: روزی که امیرالمؤمنین (ع) به عنوان نشانه راهنما برای مردم منصوب شد. گفتم: فدای شما! در آن روز چه کاری سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: روزه می ‏گیری و بر پیامبر (ص) و دودمانش درود می‏ فرستی و از آنان که در حقشان ستم کردند، به درگاه خدا تبری می‏ جویی. همانا پیامبران الهی به اوصیای خویش دستور می‏ دادند روزی را که جانشین تعیین شده، عید بگیرند. پرسیدم:پاداش کسی که آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است.»فیاض بن محمد بن عمر طوسی در سال 259 (در حالی که خودش 90 سال داشت) گفته است که حضرت رضا (ع) را در روز غدیر ملاقات کردم، در حالی که در محضر او جمعی از یاران خاص وی بودند و امام (ع) آنان را برای افطار نگاه داشته بود و به خانه ‏های آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتی کفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود و پیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد می ‏فرمود. تمامی این روایات و نقل قول ها در سیره عملی بزرگان شیعه، نشان از اهمیت عظمت روز عید غدیر خم دارد. بنابر این جامعه شیعی باید با اهتمام ورزیدن به عید ولایت و رهبری، و تکریم این حبل المتین استوار شیعه، دین خود را نسبت به بنیادهای اعتقادی ادا کنند.

چرا لقب امام علی(ع) امیرالمومنین نامیده شد؟

امیرالمؤمنین به معنای لغوی آن؛ یعنی امیر و فرمانده و رهبر مسلمانان.[1] مطابق همین معنای لغوی به پیامبر اسلام(ص) می‏توان امیرمؤمنان؛ یعنی رهبر و فرمانده مسلمانان اطلاق نمود. به خلفای راشدین و خلفای اموی و عباسی و یا همه کسانی که توسط شورا و اصحاب اهل حل و عقد انتخاب شده ‏اند، اطلاق می‏گردد.[2] بر همین اساس است که خلفای اسلامی خود را امیرمؤمنان می‏خواندند.اما این که در روایات عنوان امیرالمؤمنین از القاب خاص علی(ع) شمرده شده است،[3]امیرمؤمنان در این روایات معنای ویژه ‏ای دارد که آن معنا متضمن خلافت بلافصل است؛ با توجه به این معنا تنها شامل امام علی(ع) می‏شود، چون جز او کسی لایق این مقام نیست.
در برخی از روایات بیان شده که حتی در زمان پیامبر(ص)، نیز توسط پیامبر(ص) از حضرت علی(ع) به امیرمؤمنان یاد شده است.[4] به همین خاطر، این لقب برای دیگران و حتی امامان معصوم(ع) اطلاق نشده است.
شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آیا روا است که به امام زمان(ع) به عنوان "سلام بر تو، ای امیرمؤمنان" سلام یاد کرد؟ امام فرمود: نه، زیرا خداوند تنها علی(ع) را به این لقب نامیده است. نه قبل او کسی به این لقب نامیده شده و نه پس از او. آن شخص پرسید: پس چگونه بر قائم آل محمد (ع) می‏بایست سلام کرد؟ فرمود:می‏گویید:
السلام علیک یا بقیة الله".[5]
اختصاص لقب امیرالمؤمنین به امام علی(ع) تنها با معنای متضمن خلافت بلافصل قابل توجیه است؛ یعنی بعد از پیامبر(ص) باید او امیر و حاکم مسلمانان بوده و مردم باید به این مهم آشنا شوند. شاید بر همین اساس باشد که پیامبر(ص) فرمود: "اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی(ع) به این لقب ملقب گردید، هرگز منکر فضایل او نمی‏شدند، زیرا علی در زمانی که آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی که خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و علی امیر شما است".[6]
اما این که به پیامبر اسلام(ص) امیرمؤمنان گفته نمی‏شد، بدان جهت بود که عنوان"امیرالمؤمنین" به معنای خلیفه بلافصل و جانشین آن حضرت است.طبیعی است که به خود حضرت، امیرمؤمنان گفته نشود.
[1]. دایرةالمعارف تشیع، ج‏2، ص 522. [2]. همان، ص 522 - 523. [3]. معارف و معاریف، ج‏2، ص 448؛ دایرةالمعارف تشیع، ج‏2، ص 522. [4]. بحارالانوار، ج‏35، ص 37، ارشاد مفید، ص42. [5].کافی، ج‏1، ص 411؛ بحارالانوار، ج‏24، ص 211؛ مظهر ولایت، ص 41. [6]. ینابیع الموده، 2، ص 63؛ بحارالانوار، ج‏9،ص 256؛ مظهر ولایت، ص 40.

ولایت پیامبر(ص) و علی(ع) دو جلوه یک حقیقت
در آیات و روایات از پیامبر(ص) چنان سخن به میان آمده که گویی سخن گفتن از ایشان بی سخن گفتن از حقیقت و باطن وی یعنی امیرمؤمنان(ع)، امری ناپسند است. شاید این معنا را در موارد بسیاری بتوان ردگیری و شناسایی کرد که از آن جمله ناپسندی صلوات ابتر بر آن حضرت(ع) است که از آن نهی و بازداشته شده است. خاستگاه این نگرش را می بایست در همان کلام الهی یافت که امیرمؤمنان علی(ع) را جان و باطن پیامبر(ص) معرفی می کند و در آیه مباهله به صراحت از نسبت دو مظهر مطلق و کامل هستی پرده برمی دارد. این تأکید در آیات و روایات درحالی انجام می گیرد که در مقام ظاهر و جهان خارجی نیز زایشگاه حضرت امیرمؤمنان(ع) کعبه می شود تا بر همگان آشکار شود که وی باطن و تاویل همه ظواهر هستی است و اگر خداوند در بطون خویش ظهور بطنی داشته باشد، در کمال علی(ع) تجلی و ظهور بطنی می یابد. از این رو وی مصداق اتم و اکمل هوالاول و الاخر و الظاهر والباطن می شود. رسول خدا(ص) پیش از رحلت خود پیش بینی کرده بود که پس از وی کینه های بدری، حنینی و خیبری گروهی سر می گشاید و خاندان پاک ایشان را به آتش کین و حسد می سوزاند. ریشه این حسادت ها و کینه ها قطعاً در مقام عظمای ولایت امیرمؤمنان نهفته بود که از سوی خدا و پیامبر به آن حضرت رسیده بود.
گستره معنایی ولایت
ابن اثیر در نهایه اللغه درباره کلمه ولایت و مشتقات آن می گوید: ولی از اسما و نام های خداوند متعال و به معنای ناصر و یاری کننده است. برخی آن را به معنای «متولی امور عالم و خلائق» دانسته اند. والی همچنین از نام های گرامی حضرت باری تعالی و به معنای مالک همه اشیاء و متصرف در آنها است. در کلمه ولایت مفاهیم تدبری و قدرت و فعل متضمن است به این معنا که اگر کسی فاقد بعضی و یا جمیع خصوصیات فوق باشد کلمه والی بر او اطلاق نمی شود. راغب در مفردات الفاظ قرآن کریم می نویسد: کلمه ولایت به کسر اول به معنای نصرت و یاری و به فتح اول به مفهوم اختیار داشتن و ولی امر بودن است. البته بعضی این کلمه را همچون کلمه دلالت که با فتح یا کسر اول دارای معنای واحدی است به هر دو صورت کسر و فتح به یک معنا دانسته اند.
عالم شیعی «طریحی » در کتاب مجمع البحرین در ذیل آیه شریفه
«هنا لک الولایه الله الحق» کلمه ولایت را ربوبیت و نصرت معنا کرده و کلمه ولایت به کسر اول را امارت و فرمانروایی دانسته و می گوید: این کلمه را به فتح اول به معنای محبت و به کسر آن به مفهوم تولیت امر و فرمانروایی و سلطنت گفته اند. بنابر آنچه گفته شد «کلمه ولایت» در اصل به معنای فرمانروایی و صاحب اختیاری و در برخی از کاربردها و استعمال های آن به مفهوم محبت و دوستی است.

مقام ولایت پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع)
خداوند متعال، در قرآن مجید، ولایت بر بندگان و صاحب اختیاری امور امت اسلام را به پیامبر اکرم(ص) تفویض کرده و این گونه فرموده
النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (احزاب 6) ولایت و صاحب اختیاری پیامبر، نسبت به امور مردم اهل ایمان بیش از خود آنان است. این ولایت مطلقه، بر حسب آیه شریفه انما ولیکم الله و رسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون (مائده 55) منحصر به خداوند و رسول اکرم و آن مرد با ایمانی است که در حال رکوع به مستمندی صدقه داده است. بنابر روایات فراوان که از طریق شیعه و سنی نقل شده، نزول این آیه، در شأن حضرت علی(ع) است که در حالت رکوع نماز، انگشتری خویش را به سائل نیازمند مرحمت کرد.
به مفاد صریح آیه کریمه فوق، ولایت مطلقه انحصاری بر مسلمانان، مربوط به خداوند متعال و رسول گرامی و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما است و این ولایت در هر سه مورد، به این معنا است که ولایت و صاحب اختیاری و حاکمیت که به علی(ع) تفویض شده همانی است که برای پیامبر ارجمند(ص) مقرر گردیده و این هر دو، از ولایت عام و مطلق حق تعالی نشأت گرفته است و دارای خاستگاه مشترک است.
جلوه ای از این ولایت و اولویت، در آیه کریمه ذیل، انعکاس یافته که
و ما کان لمؤمن و لامؤمنه اذ قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا؛ چون خداوند و پیامبرش در امری قضاوت کنند، هیچ مرد و زن باایمانی را نمی رسد که در برابر آن، اراده و اختیاری از خود در کارشان، اعمال کنند و هر آن کس که نافرمانی خدای و رسولش کند به گمراهی آشکار درافتاده است. (احزاب 36)
سوره نساء بخشی دیگر از همین معنا را افاده میکند
فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما؛ چنین است قسم به پروردگار تو که اینان به حقیقت، اهل ایمان نمی گردند تا آن که در خصومت و نزاعشان، تنها تو را حاکم و داور قرار دهند و آنگاه در برابر حکمی که به سود و یا زیان ایشان صادر کنی، احساس تنگدلی و دشواری ننموده و از دل و جان تسلیم و تمکین فرمان تو باشند.
پیغمبر خدا(ص)، در مواقع بسیاری به ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) و ائمه طاهرین(ع) اشاره و تصریح فرموده اند که برخی از این روایات را که از طرق شیعه و سنی نقل شده و پاره ای از آنها در حد تواتر است خواهیم آورد. در بازگشت از حجه الوداع، پیامبر اکرم از سوی خداوند متعال، به معرفی علی(ع) به عنوان جانشین و ولی امر مسلمین مأمور شد و لذا خطبه ای طولانی قرائت کرد و در آن فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه و همچنین به ولایت ائمه اسلام از فرزندان علی(ع) پرداخت و وظایف مسلمانان را نسبت به آنان برشمرد و به دنبال این نصب و معرفی بود که آیه شریفه اکمال دین و اتمام نعمت از سوی خداوند نازل گردید.
بریده اسلمی گوید: در جنگی در سرزمین یمن، همراه علی(ع) بودم ولی از رفتار آن حضرت نارضایتی در من پیدا شد. چون در بازگشت به مدینه، رسول خدا را زیارت کردم، از علی بن ابیطالب شکوه کردم. ناگهان رخسار مبارک پیامبر متغیر شد و به من فرمودند: یا بریده
الست اولی بالمؤمنین من انفسهم ؟ فقلت: بلی یا رسول الله فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه (مناقب خوارزمی، صفحه 97) ای بریده، مگر به فرمان حق تعالی، اختیار امر مؤمنین، بیش از خودشان به دست من نیست؟ گفتم: آری ای رسول خدا، فرمود: پس بدان هر که را من مولا و صاحب اختیارم، علی مولا و صاحب اختیار اوست.

از زید بن ارقم، روایت شده که گفت: چون رسول خدا(ص) از حجه الوداع بازگشت، در مکانی به نام غدیر خم فرود آمد. پس از آن فرمودند: من از سوی حق تعالی خوانده شده ام و عن قریب اجابت خواهم کرد. اما در میان شما دو چیز گران که یکی از دیگری بزرگ تر است، باقی می گذارم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. بنگرید که چگونه مرا در رعایت و حرمت آن دو، گرامی می دارید و سفارش مرا محترم می شناسید. بدانید که این دو را از یکدیگر جدایی نخواهد بود تا آن هنگام که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس از آن فرمودند: خداوند عزوجل مولا و سرور من است و صاحب اختیار هر مرد و زن مسلمانم. سپس دست علی(ع) را بگرفت و گفت: هر کس را که من مولی و سرورم، این مرد، سرور و مولای اوست. (مناقب خوارزمی، ص 39)

بازگشت امت به جاهلیت
با آن که اسلام و قرآن مردم را از عصر جاهلیت نخستین بیرون آورد؛ ولی در همان زمان نیز گروهی هنوز بر بینش و نگرش جاهلی بودند. در جنگ بدر نیز گروهی بودند که تفکر جاهلی هنوز در جانشان نفوذ داشت. همین افراد بودند که هنوز در رفتار اجتماعی و سیاسی نیز دنبال قوانین و مقررات تبعیض آمیز جاهلیت بودند و خداوند درباره رفتار آنان چنین سرزنش می کند:
افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون؛ آیا آنان خواهان حکم جاهلیت هستند؟ برای قومی که ایمان یقینی دارند چه حکمی بهتر از حکم خداست. (مائده ۵۰)
این افراد رفتارهای اجتماعی شان به گونه ای بود که بر نابهنجاری ها دامن می زد و با در پیش گرفتن رفتار ناهنجار جاهلی می کوشیدند تا جامعه اسلامی را از درون با چالش های اخلاقی و هنجاری مواجه سازند. از این رو خداوند از آنان می خواهد که تبرج جاهلی نداشته باشند و به گونه نابهنجار در جامعه ظاهر نشوند و به این امور زشت و ناپسند جاهلی رو نیاورده و به آن دامن نزنند. (احزاب 33) بویژه آنکه هنوز قبیله گرایی در آنان با همان تعصبات و مشکلات وجود داشته است و رفتارهای اجتماعی آنان را مدیریت می کرد. از این رو حمیت جاهلی در آنان مقدم بر اسلام و ایمان بود و حرکات و رفتارهایشان را کنترل و مهار می کرد. (فتح 26) خداوند پیش از رحلت پیامبر به ویژه در جنگ احد به امت هشدار داده بود که مؤمنان می بایست بر آثار ایمان باشند و هرگز به سبب مرگ و رحلت پیامبر(ص) و یا هر امر دیگری از اسلام دست نکشند و به فرهنگ جاهلی بازنگردند:

و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم (آل عمران ۱۴۴) این امری بود که از نظر قرآن بسیاری خصوصاً کافران در آرزوی آن بودند (آل عمران ۱۴۹) و همواره آرزوی بازگشت به عصر جاهلی را در دل می پروراندند. خداوند از این باطن افراد چنین پرده برمی دارد: قد کانت آیاتی تتلی علیکم فکنتم علی اعقابکم تنکصون؛ در حقیقت، آیات من بر شما خوانده می شد و شما بودید که همواره به قهقرا می رفتید. این گردش به قهقرا هر چند که به شکل گردش بر پاشنه کفش و پشت کردن از پیامبر(ص) ظاهر می شد ولی در نهایت به شکل بازگشت از آموزه های قرآنی بویژه در حوزه نظام ولایت سیاسی بروز و ظهور کرد.
این گونه است که حادثه تلخ و فتنه کبرای سقیفه بنی ساعده رقم خورد و امت به گمراهی و انحراف افتاد و سر از عصر جاهلیت مدرن در آورد و نظام برتر قرآنی را به نظام خلافت دنیوی تبدیل کرد. در نخستین حرکت جاهلی، مردم را به زور به بیعت وادار کردند و دختر پیامبر(ص) را آزردند به گونه ای که مورد لعن ایشان قرار گرفتند و در رفتار سیاسی و اجتماعی از عدالت دور شدند و افزون بر غصب خلافت و ولایت و امامت، امیرمؤمنان علی(ع) را بیست و پنج سال خانه نشین کردند و در نهایت وی را به شهادت رساندند امام حسن(ع) را به زهر کین شهید کرده و با حقد بدری و خبیری بر جسدش تیر انداختند و از خانه پیامبر(ص) بیرون کردند و امام حسین(ع) را به بدترین شکل شهید و بر تن او اسب تازاندند و سرش را بر نیزه کردند و ناموس پیامبر(ص) و زنان و کودکان بنی هاشم را در کاروانی از اسارت و بردگی به شهرها و کوی و برزن ها بردند و کردند آنچه کردند.

ضرورت اعلان رسمی و جهانی ولایت و امامت
جریان
انما ولیکم الله(9) که نازل شد، او باید تبیین و تشریح کند. یک تبیین خصوصی دارد، نظیر احادیثی که در مجالس و محافل خصوصی و مانند آن نازل شده . همان جریان حج را وجود مبارک رسول گرامی در جلسات خصوصی برای مردم تبیین می کرد، ولی برای اینکه به امت اسلامی مساله حج را ابلاغ کند؛ حج تشریف بردند و مناسک حج و مراسم حج را انجام دادند؛ آنگاه صریحاً فرمودند: خذوا عنی مناسککم. نماز را به جماعت خواندند، در سفر و حضر قصر و اتمام خواندند، فرمود: صلوا کما رایتمونی اصلّی. هم درجلسات خصوصی فرمودند، هم در محافل رسمی و عمومی انجام می دادند تا همگان ببینند. مسأله ولایت علی بن ابیطالب (ع) را در جریان حدیث یوم الدار و در دهها مورد وجود مبارک حضرت امیر را به عنوان امام، خلیفه وجانشین خود معرفی کردند. اما این برای مردم مدینه و یا اطراف مدینه شاید کافی بود؛ اما برای امت اسلامی، آنهایی که در یمن بودند، درکشورهای دیگر بودند که آن روز جمعا جزء حکومت اسلامی حساب می شد، یا بر فرض حساب نمی شد، جزء امت اسلامی بودند؛ این امت را چگونه از جریان الیوم اکملت با خبر کند، از جریان انما ولیکم الله با خبر کند، از جریان بلغ ما انزل الیک (10) با خبر کند؟ این با یک سخنرانی حل نمی شود. نامه و بخشنامه هم رسمی نبود. بسیاری از مردم حجاز در آن روزگار اهل خواندن و نوشتن نبودند. بیان نورانی امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه این است که وقتی وجود مبارک پیامبر از طرف خدا مبعوث شد، عده کمی اهل کتابت و خواندن و نوشتن بودند. پس هیچ راهی برای تبیین عمومی، تعریف عمومی، تفسیر عمومی، ابلاغ عمومی نبود؛ مگر اینکه این سفر تاریخی حج شروع بشود و این سفر تاریخی هم باید درجای مشخصی که همگان در آنجا حضور و ظهور دارند ابلاغ بشود.
پس یک سلسله وظایفی است که وجود مبارک حضرت در تنهایی یا در جلسات خصوصی انجام می دادند، یک سلسله وظایف رسمی است که با جلسات خصوصی و تعلیمات خصوصی در مدینه حل نمی شود. جریان برائت از مشرکین این است، جریان حج اینطور است، جریان جهاد این طور است، جریان ولایت هم همین طور. اگر وجود مبارک حضرت آیه:
ان الله بری من المشرکین و رسوله (11) را در مدینه تفسیر می کرد، برای شاگردانش تبیین می کرد، برای نماز گزارانش تحلیل می کرد؛ این کافی نبود که مردم مکه و اطراف مکه و یمن و اطراف یمن و اینها بفهمند! ناچار باید که درجریان مکه که همگان حضور دارند. و آنچه را که در سفر حج دیدند به دیارشان منتقل می کنند، به وسیله خود مبارک حضرت امیر (ع) ابلاغ رسمی بشود؛ فرمود: این بخش از آیات را تو به طور رسمی از طرف من برو در مکه. اعلام بکن؛ آن هم یوم الحج الاکبر(12).در خود مکه یا عرفات که همه حضور دارند.

احاطه تکوینی رسول اکرم(ص) بر جان مؤمنان
اگر طبق این آیه همه ما موظفیم که سپر آن حضرت باشیم، سنگر آن باشیم؛ برای آن است که او به منزله جان ماست. همان طوری که دست و پا و سایر اعضاء و جوارح سپر جان ماست و نمی گذارد جان ما آسیب ببیند؛ جان ما هم سپر جان رسول اکرم است، نباید بگذارد او آسیب ببیند. پس این آیه پیامش آن است که وجود مبارک پیامبر به منزله جان جانان است. البته این تنزیل گرچه صبغه خطابی دارد، لکن باید این را برهانی کرد. آنچه که از این آیه از نظر حکم فقهی و شریعت برمی آید، این است که او دارای ولایت است؛ چه نسبت به مال مسلمان ها، چه نسبت به جان مسلمان ها! اما یک مقدار که بازتر بشود، از صبغه تکوین هم می تواند سر دربیاورد که او جان جانان باشد.
نمونه اش این است که وجود مبارک پیامبر، هر کاری که ما می کنیم او می فهمد. حرفی می زنیم، نیتی داریم، عقیده ای داریم، ارادتی داریم، اخلاصی داریم؛ او می فهمد. این دو آیه ای که در سوره مبارکه توبه است، که فرمود:
قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله(81)؛ این سین، سین تحقیق است و نه سین تسویف؛ یعنی خدا یقینا می داند، پیامبر یقینا می داند. اگر خدا که عالم به جمیع اشیاء است، می داند؛ پیامبر را به تعلیم خودش آگاه کرد، او هم می داند.
فرمود: هر کاری که بکنید، پیامبر می بیند. پس یک احاطه ای نسبت به نفوس ما دارد؛ همان طوری که دست و پا و اعضاء و جوارح ما هر چه بکنند، جان ما با خبر است؛ زیرا آنها زیر مجموعه جان ما هستند، در قلمرو جان ما به سر می برند؛ چون جان ما هست، دست و پا زنده اند؛ اگر جان ما مسافرت کرد و رحلت کرد و به ملکوت رفت، اینها مرداری بیش نیستند؛ حیات اعضاء به جان است، هر کاری که اعضاء بکنند جان باخبر است؛ هر کاری هم که جان ما بکند، پیامبر باخبر است. این برهان کامل نیست، ولی این یک سرپلی است که شریعت را به آن حقیقت وصل می کند؛ تشریع را به آن تکوین وصل می کند. در سوره مبارکه احزاب آمده:
النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم؛ این را که باز بکنیم، سر از آنجا درمی آورد به استناد دو آیه سوره مبارکه توبه که هر کاری که ما می کنیم، پیامبر می فهمد؛ او می شود جان جانان که از خطابه و تشویق و تنزیل و تمثیل و امثال دلیل ظنی بودن و اینها بیرون بیاید، راه تکوین پیدا می کند.

همتائی ابلاغ «ولایت» با ابلاغ «رسالت»
همین معنا را پیامبر ص در حضور همه حاجیان از حج برگشته درباره وجود مبارک حضرت امیر(ع) ثابت کرد. فرمود: از طرف ذات أقدس اله من مأمور شدم که بگویم انی رسول الله و علی ولی الله فرمود: اگر نگویی، فما بلغت رسالته. این فما بلغت رسالته، معلوم است! اگر کسی مأمور شد این مطلبی را بگوید؛ اگر نگفت، یعنی نگفت!! اگر خدا وحی نازل کند، بفرماید: اگر این را نگفتی، رسالت را نرساندی؛ نه یعنی این رسالت را! رسالت مطلقه را نرساندی. اگر نگوئی علی ولی الله، مثل آن است که نگوئی: محمد رسول الله!!
مخالفت امویان با منصب امامت و شخص امام معصوم (ع)
آنگاه وجود مبارک حضرت امیر در موارد فراوانی خودش را معرفی کرده، فرمود: کل این خاورمیانه دراختیار من بود و چیزی از کسی نگرفتم، مگر اینکه یک روستایی یک شیشه عطر، یک ظرف عطر به من هدیه کرده؛ این در تمام نهج البلاغه هست. بعد فرمود: اگر شما غفلت کردید، آنها اول با اصل امامت درگیرند، بعد در تعیین امام درگیرند. سالیان متمادی اموی ها و غیر اموی ها با اصل امامت مخالفت می کردند. بعد دیدند بالاخره مردم رهبر می خواهند، امام می خواهند، جانشین پیامبر می خواهند؛ اینها آمدند، گفتند: امامت حق است، ولی امام مائیم.
تعجب امیرمومنان (ع) از عملکرد ناصواب امویان
از عجیب ترین شگفتی های روزگار این است که: ان معاویه بن ابی سفیان الاموی و عمرو بن العاص السهمی، اینها قبیله هایشان با هم بودند؛ قد اصبحا یحرضان الناس علی طلب الذین (02). فرمود: از شگفتی های روزگار این است؛ این معاویه بن ابی سفیانی که دودمان اموی دودمان فتنه است، آن عمر عاص سهمی که دودمان او هم دودمان فتنه است؛ اینها دارند مردم را به تقوا دعوت می کنند!! نامه هائی که معاویه برای علی! بن ابیطالب (ع) مینویسد، درآن نامه می گوید: علی مرگ حق است، خدا حق است، قیامت حق است، بهشت حق است، جهنم حق است، با تقوا باش؛ چرا تقوا را رعایت نمی کنی؟!! این نامه رسمی است! علی فرمود: از شگفتی روزگار این که اینها مردم را به دین دعوت می کنند و ما را هم به تقوا فرا می خوانند!! اگر کسی عاقل نباشد، آگاه نباشد، عالم نباشد؛ یک چنین روزگاری در پیش است! می فرماید: این عجب است. اینها به من می گویند: باتقوا باش، مردم را می گویند: با تقوا باشید، عادل باشید؛ نظیر آنچه فعلا شما از استکبار و صهیونیست می شنوید که این حقوق بشر را اینها سنگش را به سینه می زنند. از آن طرف غزه در محاصره است، مسلمانها یا للمسلمین شان بلند است، از این طرف اینها داد حقوق بشر می زنند! این وضع دنیاست.

سرّ تأکید اسلام بر کسب معرفت و عقلانیت
اینکه می بینید وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) آمدند، جهان را پر از عدل و داد می کنند؛ بخش وسیعش مربوط به فهم مردم است. اداره یک ملت با فهم، کار سختی نیست! مگر حضرت آمده، با کشتن جمعیت را اداره می کند؟! حالا بر فرض الان ظهور کرده که 7میلیاردند، 4میلیارد را بکشد، باز فتنه هست! اداره کردن مردم عاقل سخت نیست؛ اگر 313 شاگردی مثل امام داشته باشد، مردم هم آدم های بفهم باشند؛
لیظهره علی الدین کله(12) می شود! اگر جامعه همین طور باشد، ظهور خبری نیست! ولی جامعه وقتی اهل عقل و استدلال و فهم و برهان و دین باشد، اداره یک مردم بفهم سخت نیست!
وجود مبارک حضرت امیر فرمود: بر شما طلب علم واجب است. وجود مبارک پیامبر فرمود: تا مرز چین هم که شد باید واجد باشید. این را در کتاب الرحله می خوانید. این ان طلب العلم فریضه، دنباله آن صدر است. صدر این است:
اطلبوا العلم و لو بالصین، فأن طلب العلم فریضه علی کل مسلم(22). بنابراین اگر ملت، عاقل و فهیم نباشد، این خطر برای همیشه هست. فرمود: من را دعوت به تقوا می کند در حالی که هیچ خبری از عدل و تقوا برایشان نیست!
امیرمؤمنان(ع)؛ «باب» رسالت و «قطب» خلافت و امامت بنابراین جریان غدیر خم، جریان امامت است؛ به همین امام. درست است که وجود مبارک پیامبر فرمود: أنا مدینه العلم و علی بابها(32)، وجود مبارک حضرت امیر نسبت به رسالت «باب» است، اما درباره امامت «قطب» است. اگر فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها، خود حضرت وقتی به مقام خلافت و امامت رسید، فرمود: و هو یعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی(42). برای رسول باب است، ولی برای امامت قطب است.
1و2) مائده 3 3) نحل 44 4) بحارالانوار/28/ 972 5) بقره 34 6) آل عمران 79 7) الصراط المستقیم 3/188 8) نهج البلاغه / حکمت
۱۳۶ 9) مائده 55 10) مائده 76 11) و 12)توبه 3 (13) من لایحضره الفقیه/2/578 14) احزاب/6 15) بحارالانوار/ 73/115 16) انفال 57 17)- توبه120 18)- توبه105 19) مائده76- با تلخیص ۲۰) بحارالانوار/ 23/ 364 21) توبه/33 22) وسائل الشیعه/ 72/27 ۲۳) وسائل الشیعه/ 72/34 24) نهج البلاغه/ خطبه3

چگونگی «جان پیغمبر» بودن امیرمؤمنان(ع)
جان علی در جان پیغمبر قرار دارد. این نه تنها در آیه مباهله است که فرمود: علی به منزله نفس ماست،
و انفسنا و انفسکم(آل عمران/ 16 بلکه از ضمیمه کردن خطبه نهج البلاغه با آیه قرآن استنباط می شود. در نهج البلاغه حضرت یک ادعائی دارد، چون معصوم است و ما ینطق عن الهوی(نجم/ 3 است، مقبول است ؛ و مشابه این ادعا را هم خود پیغمبر درباره علی(ع) بیان کرد. در خطبه معروف قاصعه فرمود: انی اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه (نهج البلاغه/ خطبه 291(قاصعه) من بوی وحی را می شنوم، من نور وحی و رسالت را می بینم و بوی نبوت را استشمام می کنم. در همان خطبه دارد که رسول اکرم به علی بن ابیطالب(ع) فرمود: یا علی! انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و انک لوزیر(نهج البلاغه خ 291- بحارالانوار/ ج14/ صفحه 674 فرمود: علی! هرچه را من می بینم، تو می بینی؛ هرچه را من می شنوم، تو می شنوی. منتها تو ولی هستی و وزیر منی و نبی نیستی؛ این مقدمه ای است که در نهج البلاغه هست.

برقراری تماس فرشته وحی با قلب مطهر پیامبر اکرم(ص)
اما آیه قرآن دارد:
نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین (شعراء/ 139 و 149). یعنی این فرشته وحی، پیام الهی را می آورد در قلب توی پیغمبر؛ با گوش دل توی پیغمبر حرف می زند. دیگران حرف فرشته را نمی شنوند، چون در درون دل توست. پس در محرم خانه دل، یک چشم و یک گوشی است، یک بینشی است و مانند آن که بعضی دارند، بعضی ندارند. آن کاملش را انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) دارند، ناقصش را مؤمنین دارند، و غیر مؤمن فاقد آن است که لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور(حج/ 64). آنها که عمی و صم و بکم اند، خارج بحثند. مؤمنین، ضعیفش را دارند، کامل را معصومین دارند. پس در حریم دل رسول گرامی، برای نزول فرشته ها هست؛ فرشته وحی آنجا می آید و آنجا پیام خدا را پیاده می کند. نزل به الروح الامین علی قلبک. اگر کسی در درون دل پیغمبر نباشد، چگونه حرف فرشته را می شنود؟! چگونه بوی نبوت را استشمام می کند؟! چگونه آنچه را که پیغمبر می بیند، او می بیند؟! از انضمام خطبه قاصعه و این آیه نورانی بر می آید که علی بن ابیطالب در درون جان جانان قرار دارد؛ این می شود « نفس پیغمبر».

انکار غدیر بزرگ‌ترین حق‌کشی تاریخ است

پیامبر در روز غدیر امام علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند و دلیل این امر نیز شایستگی و واجدالشرایط بودن علی (ع) برای رهبری امت اسلامی بعد از ایشان بود. غصب خلافت و انکار غدیر لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره اسلام وارد کرد و موجب شد مردم از نعمت ولایت معصوم (ع) محروم شوند که تبعات آن تا روز قیامت باقی می‌ماند و این مسئله بزرگ‌ترین حق‌کشی در تاریخ است.

فرمان استقامت بر ولایت علی(ع) به پیامبر(ص)
خداوند در آیات بسیاری به مسئله ولایت علی(ع) به عنوان ولایت کامل فرمان داده است. اهمیت ولایت به آن است که اثبات و تثبیت آن ضمانت بر حفاظت دین اسلام تا قیامت است. همان گونه که هر پیامبری مأموریت داشت تا پیامبران بعدی به ویژه پیامبری خاتم النبیین(ص) را بشارت دهد، همچنین مأموریت داشتند تا بر ولایت کبرای علوی تأکید کنند؛ چرا که هدایت الهی از آغاز تا پایان، امر یکتا و یگانه ای است که در جدول زمان ها و مکان ها به منهاج شریعت شکل یافته است تا هر امتی بر منسکی خاص بر رود عظیم اسلام درآید.
از آن جایی که به فرمان الهی، دین اسلام، تنها حقیقت هدایت و صراط مستقیم از آغاز تا قیامت است که: «
ان الدین عندالله الاسلام»، (آل عمران 19) و همچنین از آن جایی که اتمام و اکمال دین به ابلاغ ولایت علوی و ایمان و اعتقاد و التزام عملی بدان است (مائده،3) به گونه ای که اگر این حکم ابلاغ نشده باشد، چیزی از رسالت انجام نگرفته است، (مائده67) می توان دریافت که ولایت کبرای علوی، باطن و حقیقت همه اسلام و مأموریت همه پیامبران(ع) از آدم(ع) تا خاتم(ص) بوده است.

صراط مستقیم، ولایت علوی
در روایات معتبر بسیار این معنا مورد تأکید قرار گرفته که اصولا الصراط المستقیم همان ولایت علوی است. (تفسیر عیاشی، ج1، ص 25 و شواهد التنزیل، ج1، ص 75) چرا که حقیقت صراط و باطن اسلام همان ولایت و اطاعت از ولی الله اعظم الهی است. از این رو در روایات معتبر، علی(ع) همان میزان و نیز قسیم الجنه و النار معرفی شده است؛ زیرا همان که میزان است همان، حق را از باطل و محب را از مبغض جدا می کند؛ چرا که باطن سجده بر آدم(ع) ولایت پذیری و اطاعت پذیری از خداوند است و هر گونه تمرد از این سجده و استکبار به معنای طغیان علیه خداوند می باشد. همچنین، باطن ایمان و حقیقت اسلام، ولایت علوی است و آن که مدعی ایمان است می بایست این ایمان را در سجده اطاعت و ولایت علوی نشان دهد؛ لذا سجده بر آدم را به سبب حقیقت چیزی که در آدم از روح و نور علوی و محمدی(ص) دمیده شده بود، نسبت می دهد.

خداوند در آیاتی چند درباره علت فرمان سجده بر آدم(ع) بیان می کند که به سبب نفخت من روحی و «تعلیم و جعل اسمای الهی» می بایست این سجده صورت گیرد. می دانیم که این روح که منسوب به ذات الهی است همان حقیقت نور محمدی و علوی است که در آدم(ع) دمیده و به کلمات اسمای الهی در ذات آدم(ع) سرشته شده است. از پیامبر گرامی(ص) روایت است که فرمود: کنت انا و علی بن ابی طالب نورا بین یدی الله قبل ان یخلق آدم باربعه عشر الف عام. فلما خلق الله آدم قسم ذلک النور جزئین فجزء انا و جزء علی. (المناقب للخوارزمی، ص 145، حدیق 169 و منابع دیگر روایی) بنابراین علت سجده بر آدم(ع) حقیقت نوری علوی و محمدی است که در آدم دمیده و قرار داده شده بود و لزوم اطاعت همگان از جن و انس و دیگر موجودات به سجده اطاعت، پذیرش ولایت محمدی و علوی می باشد. با توجه به آیات و روایات بسیار معتبر این معنا اثبات می شود که حقیقت توحید و نبوت چیزی جز ولایت علوی نیست که آیاتی از جمله آیه 67 مائده بر آن دلالت دارد؛ چرا که اگر ولایت علوی به مردم تبلیغ نشود هیچ ابلاغی انجام نشده است و اسلام ناقص و ناتمام خواهد بود. از این رو در روایات تمام الحج و الصلاه و مانند آن را به لقاء الامام گفته اند. این بدان معنا است که رسالت همه انبیاء به حب علی(ع) و ولایت ایشان ختم می شود.

غدیر و تقدیر ملت ها

بدون تردید غدیر تنها یک واقعه تاریخی به حساب نمی آید و از آنجایی که پیام اصلی غدیر ولایت و حکومت است و جوهره غدیر به تعیین شکل صحیح رهبری و مدل حکومتی بدون انحراف برمی گردد این مسئله در هر عصر و دوره ای مصداق دارد و اکنون که از میانه سالگرد غدیر در سال گذشته تا امسال در جهان اسلام دگرگونی ها و تحولات عمیقی در ساختار حکومت ها بوجود آمده است این نوشته تلاش می کند نگاهی از این زاویه، به غدیر داشته باشد و درس بزرگ غدیر را واکاوی نماید چه اینکه با تحولات کنونی در پهنه جهان اسلام و محیط بین الملل بیش از هر زمانی نیازمند الگوی غدیر هستیم تا با بازگشت به اصول، نشانه و مسیر اصلی را بازیابیم و نکند که مخاطرات و آسیب های پیش رو، جهت خیزش ها و خروش ها و بیداری ملت ها را به انحراف و بیراهگی بکشاند و...
1- رسالت غدیر آن است که شایستگان زمام امور حکومت را بر دست گیرند تا احقاق حق کنند و اقامه عدل نمایند. ابن عباس : قبل از جنگ جمل امام علی -ع- را دیدم که مشغول وصله زدن به کفش خود بود؛ حضرت به من گفت: ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: این کفش ارزشی ندارد. حضرت فرمود: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش، برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اینکه با این حکومت حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. اما اگر نشانه غدیر نادیده انگاشته شود و ناشایستگان حکومت را غصب نمایند کار بجایی می رسد که شخصی چون معاویه که در جنگ صفین قرآن بر نیزه کرد و دم از قرآن زد در شهر کوفه بر منبر عمومی رفته و آشکارا و بدون پرده پوشی اینچنین نطق می کند: ای مردم کوفه فکر می کنید من بخاطر نماز و زکات و حج [احکام دین و قرآن] با شما جنگ کردم؟ من که می دانستم شما نماز می خوانید، زکات می دهید و حج می روید من با شما جنگ کردم فقط برای اینکه بر شما امارت و حکومت کنم و بر گردن های شما سوار شوم!... آیا این نگاه اختاپوسی و خوی غارتگری چیزی جز فریاد سکولاریسم و قرائت اموی از اسلام است؟

2- پیش از معاویه، ابوسفیان رئیس حزب سکولار اموی نیز این شاخصه را آشکارا تئوریزه کرده بود که؛ یا بنی امیه! تلقفوها تلقف الکره : ای فرزندان امیه! با خلافت اسلامی مانند توپ بازی کنید و آن را به یکدیگر پاس بدهید. ناگفته پیداست اگر حکومت برای حاکمان «هدف» شد- و نه وسیله- و وصیت گردید تا حکومت را به هر قیمتی که شده در میان خود نگه دارند (قبیلگی محض) و به یکدیگر پاس دهند محصول و خروجی آن چیزی جز خونریزی و چپاولگری نیست و از همین روی است که امام خمینی(ره) در جمع مسئولان نظام (2 شهریور 1365) شاقول و شاخصه غدیر را ملاک بازشناختن راه از چاه می داند و می گوید: حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس می گوید که به «قدر این کفش بی قیمت هم پیش من نیست» آن که هست اقامه عدل است. آن چیزی که حضرت امیر -ع- و اولاد او می توانستند در صورتی که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لکن فرصت نیافتند.

زنده نگه داشتن این عید نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود؛ اینها خوب است اما مسئله این نیست، مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است باید روش ملت ها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر قضیه جعل حکومت است... ولایتی که در حدیث غدیر است به معنای حکومت است نه به معنای مقام معنوی...».
3-بنابراین درس تاریخی غدیر که در هر دوره و هر عصری بکار می آید بطور خلاصه بر 2 گزاره استوار است؛

1- بازگشت به اصول و این که حکومت وسیله ای برای احقاق حق و اقامه عدل است و 2- تمرکز بر مفهوم صحیح رهبری جامعه که مهمترین عامل است تا توده ها به بیراهه نروند و منحرف نشوند.

* حکومت باید با صالحان باشد
یکی از پیام‌های غدیر این است که حکومت باید با صالحان باشد، اسلام به مسلمانان تکلیف می‌کند که مراقب باشند رهبری جامعه خود را به دست چه کسی می‌سپارند، چرا که در تفکر اسلامی فرد در جامعه اثر می‌گذارد و جامعه هم بر فرد تاثیرگذار است. یک فرد تربیت‌شده و معنوی می‌تواند یک جامعه را متحول کند، اما این جامعه متحول شده به نوبه خود بستر می‌شود برای رشد هزاران متعالی درآینده. این است که انبیاء الهی هدفشان این بوده که با تربیت نیروهای معنوی اختیار جامعه را به دست گیرند، چون فرد نمی‌تواند در جامعه فساد به کمال مطلوب برسد، این است که حکومت در تفکر اسلامی یک مقوله دینی است، یک مفهوم مذهبی و معنوی است، جدا از عبادات نیست، بلکه مهم‌ترین جز عبادت است.

امامت امامان معصوم، لطف الهی برای هدایت بشر

امامت راهبرد مترقی اسلام ناب است برای راهبری و هدایت بشر در تمام ابعاد و فصول زندگی آنهم براساس آموزه های وحیانی و در صراط مستقیم رستگاری و سعادت و امامت و زعامت انسانهای برگزیده و منتخب، لطف بزرگ خداوندی است برای نجات انسان تا در کوره راههای زندگی و گردنه های سخت و هولناک آن ، راه را گم نکند. مقام امامت، تا بدانجا رفیع و والاست که بنا بر تصریح قرآن کریم، ابراهیم پیامبر(ع) پس از سربلندی در آزمایش ها و ابتلائات متعدد توانست بدان مقام نائل آید. از دیدگاه تفکر شیعی، با توجه به خاتمیت پیامبری در نبوت پیامبر گرامی اسلام(ص)، اراده و مشیت الهی در امامت و ولایت امامان معصوم پس از پیامبر، ارزشمندترین فرصت و در عین حال گرانبهاترین لطف الهی است برای هدایت بشر؛ بشری که براساس خواست خدا مبنی بر بسته شدن پرونده پیامبری و رسالت، همچنان به هدایتگر و راهنما نیازمند است و طلیعه فرخنده و میمون این فصل پرامید،

غدیرخم و اعلام امامت و ولایت علی(ع) بود. اما افسوس که تیره بختان کافر، منفعت طلبان کوردل، زراندوزان دنیاپرست و جاهلان سبک عقل و متعصبان متحجر، نگذاشتند امامت و هدایت بشر آنگونه که باید و شاید در دستان پرتوان و به اراده امامان معصوم(ع) بماند و با ترور شخصیت و محدود نمودن آنان و بستن دستان ایشان در انجام وظایف و رسالتهای خطیر امامت، بشر را از این موهبت بزرگ محروم ساختند. اگرچه ره آورد حیات ائمه معصومین(ع) در قول و عمل و سیره، گنجینه ای کم نظیر و سرمایه ای گرانسنگ برای انسانهای حقیقت جو و کمال گراست،اما قطعاً اگر بر سر راه امامان(ع)،سنگ اندازی نشده و امور مسلمانان آنگونه که می بایست به اختیار و هدایت و امامت آنان سپرده می شد، وضعیت به گونه دیگری می بود.

محرومیت بشر از چشیدن طعم عدالت علوی
با ظهور اسلام و ارائه احکام و دستورات نورانی آن، دریچه ای به روی بشریت گشوده شد تا طعم شیرین عدالت را این بار از منبع فیاض احکام و مقررات مترقی اسلام و از سرچشمه زلال وحی و در سایه هدایت و زعامت بهترین و برترین خلق، یعنی پیامبر(ص) بچشد. اما شرایط دوران حیات ایشان و دشواری های پیامبر(ص) در تبلیغ اسلام، مانع از آن شد که آرمان عدالت اجتماعی، آن هم از نوع اسلامی اش، به طور کامل و همه جانبه محقق گردد. اگرچه حکومت اسلامی پیامبر(ص) در مدینه، در همین راستا بود، اما کوتاهی دوران آن و باز هم سنگ اندازی و دشمنی بدخواهانی که عدالت اسلامی را مانع افزون طلبی و منفعت خواهی خود می دیدند، نگذاشت عدالت واقعی به بشریت ارائه گردد. در غدیر خم و با اعلان رسمی امامت و جانشینی و ولایت امام علی(ع) و فرزندان معصومش، روح امید تازه ای در جان بشریت دمیده شد تا آرزوی قلبی خود در چشیدن حلاوت عدالت را در زمامداری و هدایت امامان معصوم و نیک نهاد دنبال کند، امامانی که عصمت و علم ممتاز آنها و اشرافشان به احکام و دستورات عدالت محور اسلام، می توانست تحقق عدالت اجتماعی را نویدبخش باشد. اما باز هم افسوس که نگذاشتند چنین شود. حتی دوران کوتاه حکومت علوی که الگوی حکومت عادلانه گردید نیز چنان گرفتار توطئه، فتنه و سنگ اندازی شد که باز هم آرزوی عدالت فراگیر بر دل بشریت ماند و باعث شد بشر در افسوس و حسرت، گرفتار ظلم و تجاوز و تعدی و استکبار و استعمار، چشم به راه دورانی باشد که امام مهدی(عج) در حکومت جهانی مهدوی، تصویر روشن، گویا و زیبای عدالت اسلامی را بنمایاند.

بی بهره شدن بشریت از امامت امامان حق
اسلام عزیز، علاوه بر مبانی مستدل و مبتنی بر فطرت خود در حوزه های معرفتی مانند توحید، نبوت و معاد، دارای سلسله ای کامل از دستورات و تعالیم و احکام دقیق و سعادت آفرین در عرصه های اخلاق، سلوک فردی، منش اجتماعی، احکام دینی، مبانی حکومتی و... است که از امتیازات اسلام محسوب می گردد. سال های آغازین ظهور اسلام که همان دوران حیات پربرکت پیامبر راستین بود، عمدتا مصروف تبلیغ اسلام، گسترش جامعه اسلامی از حیث تعداد مسلمانان و باورمندان و نیز گسترش حوزه نفوذ جغرافیایی اسلام و نیز تدوین و اعلام دستورات دینی گردید و اصولا فرصتی برای اجرایی شدن بخش قابل توجهی از دستورات دینی دست نداد

و لذا مجالی می بایست تا این تعالیم با مدیریت و هدایت افرادی آگاه و عامل، اجرایی شده و در عمل پیاده شود و غدیر با معرفی علی(ع) که تمام ویژگی های یک اسلام شناس کامل و عامل به دین را داشت و نیز با آغاز دوران سلسله پر نور امامت و ولایت امامان معصوم، فتح بابی شد تا مسلمانان با بهره گیری از قرآن و نیز سیره و سنت پیامبرشان و به مدد علم و سلوک ائمه اطهار(ع)، اسلام را در زندگی خود حی و حاضر دیده و شاهد اجراء شدن تعالیم و احکام نورانی اسلام باشند و قطعا اگر چنین می شد، نه تنها باب اختلاف نظرها و تفاوت آراء در دین بسته می شد و چهره واقعی اسلام نمایان می گشت و طراوت، شادابی و حیات طیبه اسلامی، مسلمانان را دربرمی گرفت، بلکه در مقایسه با نظام سیاسی، اجتماعی، فردی و اخلاقی اسلام، مجالی برای عرض اندام سایر مکاتب و ایدئولوژی ها نمی ماند و سیمای فروزان اسلام ناب و کارآمد که جوابگوی تمام نیازهای بشری است همگان را مجذوب می ساخت ولی صدافسوس که چنین نشد و نگذاشتند امامت امامان حق، با اعجاز حقیقی خود، اسلام راستین را پیاده نماید و این همان آرزویی است که مسلمانان آن را در ظهور مهدی آل(عج) می جویند و پیگیری آرمان «پالایش دین» و «عاقبت صالحان» در قیام آن بزرگوار، اسلام کامل و حقیقی و عملیاتی شدن تمام و کمال احکام انسان سازش را آرزو می کنند.»

ولایت علی (ع)،همتای قرآن

ولایت انسان های کامل سبب کمال دین و تمام نعمت است و مکتبی که دارای ولایت انسان های کامل است، خدا پسند است. این 3 وصف ممتاز در جریان غدیر نازل شد که الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً (1). مکتبی که دارای رهبر معصوم است، از آسیب مهاجمان بیرونی محفوظ خواهد بود، به این شرط که پیروان و رهروان این مکتب پرهیزکار باشند و از خدا بترسند؛ لذا در جریان غدیر فرمود: الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون (2). مطلب اگر خیلی مهم باشد، قرآن کریم آن مطلب را با حروف تأکید تعدیه می کند؛ گاهی می گوید: (الا)، یعنی آگاه باشید؛ گاهی می فرماید: (الیوم)؛ یعنی این روز، این عصر این مطلب رسیده است. وقتی جریان غدیر را طرح می کند، می گوید: در این روزگار علی ولیّ الله شده است، در این روزگار بیگانگان قطع طمع کردند؛ وقتی بیگانه بفهمد مکتب سرپرستی دارد، نا امید می شود؛ زیرا سرپرست، عامل وحدت ملّی است از یک سو، ضامن امنیّت ملّی است از سوی دیگر؛ وحدت به علاوه امنیّت، امنیّت در سایه وحدت، ضامن اقتدار ملّی است از سوی دیگر، با اقتدار ملّی بیگانه طرفی نمی بندد از سوی چهارم.
وظایف چهار گانه ولیّ خدا نسبت به دین
مطلب مهم در جریان ولایت و رهبری آن است که ولیّ خدا در اثر آن عناصر محوری عامل تبیین دین است، یک؛ تعلیل دین است، دو؛ اجرای حدود و ثغور دین است، سه؛ حامی و مدافع دین است، چهار. کسی که بتواند مطالب مکتب را خوب تشریح کند، تحریر کند، مطلب را باز کند، توجیه کند تا دیگران بفهمند؛ در هنگام استدلال و برهان بتواند خوب تعلیل کند که مطلب مبرهن و معلّل بشود و بتواند از علم به عین آورد و از گوش به آغوش منتقل کند، اجراء کند تا از ذهن به عین بیاید و اگر بیگانه ای قصد تهاجم و تطاول داشت، دستش را با تیغ عدل کوتاه کند، به عنوان جهاد و دفاع حمایت کند از سوی دیگر؛ چنین مکتبی هم وحدت را، هم امنیّت را، هم اقتدار را حفظ می کند؛ قهراً منافع ملّی، منابع ملّی و مصالح ملّی هم تأمین می شود.
تهاجم کافران به دین مسلمانان، و دفاع از آن توسط ولیّ الهی
بیگانه هرگز به سرزمین ملتی تعدّی نمی کند، مگر اینکه آنها را از معارف الهی تهی کند، شستشوی مغزی بدهد! هر وقت بیگانه قصد تهاجم داشت، خواست گوشه ای از میهن اسلامی را بگیرد؛ اوّل به دین مردم حمله کرد، آن اصول ارزشی را زیر پا نهاد، مطلب را از جان مردم گرفت، آنها را تهی مغز کرد، شستشوی مغزی داد؛ بعد حمله کرد و آب و خاکشان را گرفت، همواره اینچنین است. وقتی قرآن می خواهد از تطاول دیگران خبر بدهد، نمی گوید آنها مستقیماً به نفت و گاز و معدن طلا و سرب شما، به سائر معادن و سرزمین شما تعدّی می کنند ! می فرماید: آنها در دین شما طمع می کنند. این دین، هم وحدت را حفظ می کند، هم امنیّت را حفظ می کند؛ اقتدار ملّی را تأمین می کند، آخرت را هم تأمین خواهد کرد. اگر این اصول ارزشی از کف داده شود و رخت بر بندد؛ چیزی به عنوان غیرت، به عنوان حمیّت، به عنوان مسئولیت در نهاد مردم نیست. اگر غیرت و حمیّت و مسئولیت در نهاد کسی نهادینه نباشد، داعی ندارد خود را به کام خطر فرو ببرد ! یک مطلبی را قرآن کریم برای ما تبیین می کند که در پرتو تبیین آن مطلب روشن می شود که غدیر علوی یعنی چه.
ذات أقدس له در قرآن کریم فرمود: اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد و اگر هدایت رهبران الهی نباشد و اگر تعلیم آموزه های ماوراء طبیعی نباشد؛ مراکز مذهب ویران می شود. وقتی مراکز مذهب ویران شد، جامعه آلوده می شود؛ آلودگی جامعه از ضعف مراکز مذهب شروع می شود و اگر جامعه طاهر هست، برای آن است که مراکز مذهب، مقتدرانه به وظیفه خود می پردازند. لذا فرمود: ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی النّاس(3)، این اصل مطلب است که زمین آلوده شد، زمانه آلوده است، جوانها و نوجوانها آلوده اند در یک عصر و مصر خاصی. لکن فرمود:
لولا دفع الله النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض (4)؛ اگر حمایت و دفاع نباشد، اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، اصول ارزشی، حرمتش را از کف رها می کند و از جان مردم رخت بر می بندد؛ مردم که آن حمیّت و غیرت را رها شده دیدند،تن به شهوت و ذلّت غضب می دهند.
لولا دفع الله النّاس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیأ و صلوات و مساجد (5)، یعنی اگر امر به معروف، نهی از منکر و دفاع نباشد؛ صومعه راهب هم نیست، این حمایت است، این دفاع است، این امر به معروف و نهی از منکر است، این نیروی رزمی رزمندگان و مجاهدان نستوه است که صومعه و د یر راهب منزوی و کنیسه یهود و کلیسای مسیحی و مسجد مسلمان را آباد می کند. پس این 3 گروه از آیات قرآن کریم است در 3 مقطع. اگر از آخر شروع بکنیم، چنین خواهد بود که جامعه آلوده است، جوانها معتادند، فسادهای اخلاقی رخنه پیدا کرده است؛
علّت تهاجم بیگانگان به مراکز مذهب
اگر ولایت علوی حاکم بود، اگر جریان غدیر مطرح بود، اگر ولایت اولیای الهی طرح شد، اگر بر اساس الیوم اکملت لکم دینکم چنین جامعه ای بیدار شد؛ آنگاه الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم هم تجلّی می کند. آنگاه روشن می شود که چرا ذات أقدس اله سبب تهاجم بیگانگان به منابع و مصالح مردم را ضعف مراکز مذهب می داند از یک سو و اینکه مستقیماً بیگانگان مراکز مذهب را هدف قرار می دهند از سوی دیگر. گاهی می گوید: چون مراکز مذهب ضعیف است، بیگانه طمع می کند؛ گاهی می گوید با داشتن رهبران مقتدر بیگانه در دین شما طمع نمی کند.
بعد از جریان غدیر فرمود: دیگر مطمئن باشید بیگانگان در دین شما طمع نمی کنند؛ نمی فرماید بیگانگان در معدن شما و سرزمین شما طمع نمی کنند ! چون بیگانه اوّل در دین طمع می کند، مردم را کم غیرت و بی غیرت می کند، مردم را بی حمیّت می کند، فضیلت شهادت و جهاد و دفاع را از دلهای اینها می رباید، اینها را تهی مغز می کند؛ وقتی مسائل اعتقادی، ارزشی، دینی، اخلاقی از جان اینها رخت بر بست؛ آنگاه به منابع و منافع و مصالح حمله می کند و می گیرد. پس همواره بیگانه اوّل به دین می پردازد، بعد به سرزمین.
حفظ دین و تأمین وحدت و امنیّت در سایه ولایت علوی
پس همواره ولیّ دین، رهبر دین این قدرت را دارد که مردم را ملکوتی بپروراند؛ در پرتو پرورش ملکوتی، ملک و ملک محفوظ می ماند. لذا وحدت ملّی و امنیّت ملّی در سایه ولایت علوی تأمین است. اگر علی حکومت کند، خلخالی که از پای یک شهروند غیر مسلمان می گیرند، امیر المؤمنین اعتراض می کند؛ این از آن ترجیع بندهائی است که مسلمانها شنیده اند، شیعه ها و سنّی ها و مسیحی های لبنان مکرر گفته اند؛ یک حرفی است نقد، در کف دست هر مسلمان، هر شیعه، هر سنّی، هر مسیحی است؛ بعد از نشر کتاب صوت العداله، این جمله علوی که در نهج البلاغه آمده و در منطقه لبنان و امثال لبنان که محلّ ابتلاء است، یک حرف نقد است؛ نظیر پول خردی که دست همه است. این جمله را همه می دانند که علی (ع) در عصر حکومتش شنید که مهاجمان اموی آمدند، خلخالی را از پای زن غیر مسلمان ربودند و غارت کردند. امیر المؤمنین برای مسئول آن سرزمین سخنرانی کرد، فرمود: به من گزارش دادند که بیگانه مهاجم از پای یک زن غیر مسلمان که در پناه دولت اسلامی امنیّتی را کسب کرده است، خلخال را گرفته. اگر یک انسان آزاده از شنیدن این جریان دق کند، پیش علی ملامت نمی شود (6) !
افزایش معرفت دینی، عامل حفظ وحدت و امنیّت
روز عاشورا طبل بیچاره را هم می زنند، برخی ها هم سالی یک روزبه دوش و سینه خود هم می زنند؛ بین یک عزادار با طبل فرق هاست ! آن طبل هم کتک می خورد، اگر خدای ناکرده کسی در درون خود اسرار علوی را نهادینه نکند، در سینه خود ولایت علی را نپروراند؛ مکتب وحدت بخش علی را، مکتب امنیّت آور علی را، مکتب اقتدار ملّی آور علی را در جان خود تبیین نکند، این هم طبل گوشتی است که کوبیده شد؛ درکی ندارد !! اینکه گفت: خواب یک عدّه از عبادت عدّه دیگر بهتر است، برای همین است ! اگر کسی خدای ناکرده با قلمش، با بنان و بیانش صفوف مسلمین را منشقّ کند، با تهمت و غیر تهمت،اختلافی ایجاد کند، وحدت ملّی و محلّی را آسیب برساند، امنیّت را آسیب برساند؛ چنین کسی ولایت علی را درست درک نکرده است!
وزانت حقیقت قرآن و ولایت
درک علی با این مشخّصات و مؤلّفه ها کار آسانی نیست ! یک بیانی را ذات أقدس له درباره قرآن کریم دارد، یک بیانی را وجود مبارک امیر المؤمنین درباره ولایت خود دارد. آن بیانی که خدا درباره قرآن بیان کرد، این است:
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدّعاً من خشیه الله (7)، یعنی اگر حقیقت قرآن را ما بر سلسله جبال نازل کنیم، این کوه متلاشی می شود. مشابه همین بیان را امیر المؤمنین درباره مرگ حنیف از صحابه وفادار خود یاد کرد. حنیف که در فراق علی بن أبیطالب رحلت کرد و جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ وقتی خبر درگذشت این یار دیرین به آن حضرت رسید. وجود مبارک امیر المؤمنین بعد از شنیدن خبر مرگ او فرمود: لو احبّن ی جبأ لتهافت (8)، یعنی اگر کوه،محبّت مرا در جان خود جا بدهد، متلاشی خواهد شد. این یک معنای متوسطی دارد که سیّد رضی (ره) در نهج البلاغه آن معنای متوسط را یاد آور شد و آن این است که دوستان علی گرفتار آزمون ها و بلاهای سختند، این بلاها انسان را متلاشی می کند ! این یک معنای متوسطی است که این بزرگوار فرمودند، در حدّ خود صحیح. امّا معنای والا و برین این حدیث نورانی آن است که ولایت من همتای قرآن است؛ اگر انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی(9)، اگر ولایت انسان کامل همتای حقیقت قرآن کریم است، اگر قرآن کریم بر کوه نازل بشود، کوه توان تحمّل قرآن و وحی را ندارد ؛ ولایت علوی هم به شرح ایضاً! اگر لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدّعاً من خشیه الله، لو احبّنی جبأ لتهافت هم به شرح ایضاً. این ولایت درکش مثل درک مطالب قرآن کریم است. کار آسانی نیست که یک انسانی ملکوتی باشد !
بیان امام حسین (ع) درباره راز قیام خویش
جابر بن عبد الله انصاری به وجود مبارک ابی عبدالله عرض کرد: شما که می بینید حجاز آشوب است، عراق آشوب است، شام در بستر تحوّل است؛ شما دست به یک قیامی زدید که آینده اش نامعلوم است، کشتار و اسارت را به همراه دارد، چرا این کار را می کنید؟ وجود مبارک ابی عبد الله به جابر بن عبد الله انصاری فرمود: می خواهی راز و رمز نهضتم را ببینی؟ فرمود: برادرم حسن بن علی با این راز و رمز قیام کرد، من هم به این راز و رمز قیام می کنم؛ بیا و بنگر ! آسمانها را دید که
مفتّحأ لهم الابواب (10)، اسرار غیبی را دید، فرمان الهی و ملکوتی را دید که برنامه علی بن أبیطالب این است، برنامه حسن بن علی این است، برنامه حسین بن علی (علیهم السلام) این است؛ همه را وجود مبارک ابی عبدالله نشان جابر داد.
فرمود: می خواهی جای دشمنان و معاندان و مخالفان و محاربان ما را ببینی؛ اشاره کرد به چهره زمین، زمین باز شد، گودال هائی از جهنّم را دید، امویان را، مروانیان را در آنجا سوزان یافت؛ گفت: این زمینی که زیر پای ماست،این سپهری که بالای سر ماست، گاهی می تواند مظهر ملکوت باشد؛ باطن را نشان می دهد، ظاهر بسته است، باطن بسته به ظاهر است؛ آن حقیقت در ظاهر،مشهود و مکشوف نیست. اینها کسانی اند که نه تنها خود اهل ملکوتند، بلکه توان آن را دارند که دیگران را هم ملکوتی کنند؛ نظیر مقام طیّ الأرض که گاهی خود انسان طیّ الأرض دارد، از مدینه به مکه در طرفه العین سفر می کند. گاهی کسی را هم به همراه می برد، گاهی بدون اینکه برود کسی را می برد؛ نظیر آنکه کسی بدون اینکه از فلسطین به یمن برود، تخت یمن را به حضور سلیمان در فلسطین منتقل کرد: انّی آتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک (11). حسین بن علی یک چنین مقامی دارد !
همتایی امامت با حقیقت قرآن کریم
درک این، مثل درک قرآن کریم کار دشواری است. پس لو احبّنی جبأ لتهافت؛ اگر کوه بخواهد حقیقت ولایت اینها را تحمّل کند، متلاشی می شود؛ مثل اینکه کوه اگر بخواهد حقیقت قرآن را تحمّل کند، متلاشی می شود؛ این یک گوشه از عظمت اینکه چرا خدای سبحان، ولایت را کمال دین و تمام نعمت و باعث رضای اسلام قرار داد از یک سو و خود علی بن أبیطالب ولایت خود را قطب آسیای خلافت قرار داد از سوی دیگر:
و هو یعلم انّ محلّی م نها محلّ القطب م ن الرّحی (12).
گاهی هم می بینید خدای سبحان می فرماید: این عهد امامت به ظالمین نمی رسد،
لا ینال عهدی الظّالمین (13)؛ گاهی هم درباره قرآن می گوید: انّه لقران کریم. فی کتاب مکنون. لا یمسّه الا المطهّرون (14). تعبیری که درباره قرآن دارد، با تعبیری که درباره ولایت و امامت دارد همسان و همتای هم است. درباره قرآن فرمود: این کتابی است که نا پاکان به آن دسترسی ندارند. درباره امامت فرمود: این مقام والا و برینی است که به نا پاکان نمی رسد: لا ینال عهدی الظّالمین،فرمود: عهد من به ظالمین نمی رسد، یعنی امامت به تبهکاران نمی رسد. درباره قرآن فرمود: دست تبهکاران به قرآن نمی رسد. نه قرآن در دسترس تبهکاران است، نه امامت و ولایت به تبهکاران می رسد؛ این امر، همسانی و همتائی امامت و حقیقت قرآن را تفهیم می کند. اگر قرآن باشد و اگر ولایت باشد؛ قهراً وحدت و امنیّت ملّی برقرار است، قهراً بیگانه طمع نمی کند؛ ولی شرط اوّل آن است که اصول ارزشی و مسائل اعتقادی و معارف مکتبی هیچ گونه آسیب نبیند.
(1و2) مائده/ 3 (3) روم/ 41 (4) بقره/ 251 (5) حج/ 40 (6) نهج البلاغه/ خ 27 (7) حشر/ 21 (8) نهج البلاغه/ حکمت 111 (9) وسائل الشیعه/ 27/ 34 (10) ص/ 50 (11) نمل/ 40 (12) نهج البلاغه/ خ 3 (13) بقره/ 124 (14) واقعه/ 77 ـ 79

ولایت، شاخصه‌ى نظام اجتماعى و سیاسى براى اسلام
روز عید غدیر «عید ولایت» نامیده مى‌شود. نامگذارى درستى است؛ روزى است که مفهوم ولایت اسلامى به وسیله‌ى پیامبر اکرم ص یک مصداق روشن و عینى پیدا کرد. براى کسانى که مى‌خواهند از الگوى انسان طراز اسلام، نمونه‌اى ذکر کنند، بهترین نمونه همان کسى است که آن روز نبىّ مکرّم اسلام ص او را به الهام الهى و به دستور پروردگار عالم، براى منصب عظیم ولایت، معیّن فرمود. معناى ولایت و مفهوم عظیمى که در روز عید غدیر، مصداق مشخّصى پیدا کرد، یکى از نکات اساسى است که براى جامعه‌ى اسلامى ما و صاحبان فکر، نقطه‌ى حسّاسى است و جا دارد روى آن تأمّل کنند. وقتى که در نظامى، ولى‌اللَّه - کسى مثل پیغمبر اکرم یا امیرالمؤمنین - در رأس نظام قرار دارد، آن جامعه، جامعه‌ى ولایت است؛ نظام، نظام ولایت است. ولایت، هم صفتى است براى منصبى که نبىّ اکرم و جانشینان او از سوى پروردگار، حائز آن بوده‌اند، هم خصوصیتى است براى آن جامعه‌ى اسلامى که در سایه‌ى آن حکومت، زندگى مى‌کند و از پرتو آن بهره مى‌گیرد. براى این‌که مسائل زندگى، مسائل سرنوشت‌ساز و وظیفه‌ى مهم ملت اسلام، وابسته به همین نکات اساسى و زیربنایى است.
آن نکته این است که ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه‌ى نظام اجتماعى و سیاسى براى اسلام است، یک معناى دقیق و ظریفى دارد که معناى اصلى ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگى، پیوند، درهم ‌پیچیدن و در هم تنیدگى. این، معناى ولایت است. چیزى که مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حرکت کردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه و وحدت در همه‌ى شؤون سیاسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مى‌کند. ولایت، یعنى پیوند. والذین آمنوا و لم یهاجراو مالکم من ولایتهم من شى‌ء حتى یهاجروا یعنى این. پیوند افراد جامعه‌ى اسلامى، با هجرت حاصل مى‌شود؛ نه فقط با ایمان. ایمان کافى نیست. پیوند ولایت که یک پدیده‌ى سیاسى، یک پدیده‌ى اجتماعى و یک حادثه‌ى تعیین کننده براى زندگى است، با تلاش، با حرکت، با هجرت، با در کنار هم بودن و با هم کارکردن حاصل مى‌شود؛ لذاست که در نظام اسلامى، «ولىّ» از مردم جدا نیست. ولایت که معنایش پیوند و پیوستگى و با هم بودن است، یک جا هم به معناى محبّت مى‌آید، یک جا هم به معناى پشتیبانى مى‌آید که همه‌ى اینها در واقع مصادیق به هم‌پیوستگى، وحدت و اتّحاد است، والاّ معناى حقیقى، همان اتّحاد و یگانگى و با هم بودن و براى هم بودن است. معناى ولایت، این است.
اگر با این دید به جامعه‌ى اسلامى نگاه کنید، ابعاد این وحدت اجتماعى و وحدت سیاسى و وحدت معنوى و روحى و وحدت عملى، ابعاد عجیبى مى‌یابد که بسیارى از معارف اسلامى را براى ما معنى مى‌کند. به سمت مرکز عالم وجود حرکت کردن انسان، در جهت ولایت اللَّه حرکت کردن است. همه‌ى ذرّات عالم، خواه و ناخواه در چنبر ولایت الهى، در دایره‌ى ولایت اللَّه قرار دارند و انسانهاى آگاه، مختار، تصمیم گیرنده و داراى حُسن انتخاب، عملاً هم ولایت الهى را برمى‌گزینند و در آن راه حرکت مى‌کنند؛ محبت الهى را کسب مى‌کنند و خود از محبّت پروردگار، پر مى‌شوند
غدیر، عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت
امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترین حق را از این ناحیه به گردن امّت اسلامى دارد که آحاد مردم را به مسؤولیت خودشان که دخالت در امر حکومت است، متنبّه و واقف کرد. از این روست که در نظام اسلامى، هر کس متدیّن به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حکومت داراى مسؤولیت است. هیچ کس نمى‏تواند خود را از موضوع حکومت کنار بکشد. هیچ کس نمى‏تواند بگوید: کارى انجام مى‏گیرد؛ به من چه!؟ در موضوع حکومت و مسائل سیاسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم برکنار نیستند. بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حکومت، غدیر است. خودِ غدیر این را به ما آموخت و لذاست که عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى است. این عید، مخصوص شیعه هم نیست. جا دارد و حق آن است که همه امّت اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند. غدیر، عید امیرالمؤمنین ع هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این عید استفاده مى‏کنند.
غدیر متعلق به همه‌ى دنیاى اسلام
اگرچه ارتباط قلبى ما شیعیان با واقعه‌ى غدیر، ارتباط مستحکم و برجسته‌اى در دنیاى اسلام است، ولى حقیقت این است که مسأله‌ى غدیر در محتوا و روح حقیقى خود فقط متعلق به شیعیان نیست بلکه به همه‌ى دنیاى اسلام تعلق دارد. چون حادثه‌ى غدیر برخاسته از روح و مضمون حقیقى اسلام است. این‌که خداى متعال به پیغمبر اکرم - با آن همه مجاهدتها - حدود هفتاد روز قبل از وفاتش بفرماید که «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»، آنچه را که به تو دستور دادیم، به مردم برسان و اگر نرسانى، رسالت خود را انجام نداده‌اى، نشاندهنده‌ى این است که روح و مضمون حقیقى اسلام در واقعه‌ى غدیر وجود دارد.
غدیر مخصوص شیعه نیست
به حادثه‌ى تاریخى و عظیم غدیر که ما امروز آن را عید گرفته‌ایم، نباید فقط به چشم یک خاطره‌ى فرقه‌اى نگاه کرد. غدیر در حقیقتِ معناى خود، مخصوص شیعه نیست. اگرچه شیعیان به میمنت نصب مولاى متّقیان به مقام امامت و ولایت، در این روز عید مى‌گیرند و شکرگزارى مى‌کنند؛ اما در حقیقت، روز غدیر امتداد خطّ همه‌ى رسالتهاى الهى و اوج این خطّ روشن و نورانى در طول تاریخ است. اگر به مضمون رسالتهاى الهى نگاه کنیم، مى‌بینیم که در طول تاریخ نبّوتها و رسالتها، این خطّ روشن دست به دست گشته، تا به نبىّ مکرم خاتم رسیده و در پایان حیات آن بزرگوار، تجسّم و تبلور آن به شکل حادثه‌ى غدیر خود را نشان داده است.
غدیر مسأله ا‌ى اسلامى
غدیر یک مسأله‌ى اسلامى است؛ یک مسأله‌ى فقط شیعى نیست. در تاریخ اسلام، پیامبر اکرم یک روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است که این سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمى‌شود ما بگوییم که از غدیر و حدیث آن، فقط شیعه استفاده کند؛ اما بقیه‌ى مسلمانان از محتواى بسیار غنى‌اى که در این کلام شریف نبوى وجود دارد و مخصوص یک دوره هم نیست، بهره نبرند. البته چون در قضیه‌ى غدیر، نصب علی ع به امامت و ولایت وجود دارد، شیعه دلبستگىِ بیشترى به این روز و این حدیث دارد؛ ولى مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‌ى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد که همه‌ى مسلمانان مى‌توانند از آن بهره ببرند

آداب عید غدیر

تهنیت و تبریک گفتن: حضرت رضا ع: روز غدیر، روز تهنیت گفتن است. به یکدیگر تهنیت باید گفت. پس اگر مؤمنی برادر دینی خویش را ملاقات کرد، بگوید حمد و سپاس خدای را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام چنگ زده‌اند. (اقبال الاعمال 2/ 261)

دست دادن:امیرالمؤمنین ع: وقتی در غدیر یکدیگر را ملاقات کردید با سلام به هم دست دهید. (وسائل الشیعه 10/445)

تبسم و اظهار شادی: حضرت رضا ع: روز غدیر، روز تبسم در روی مؤمنان است. هر که روز غدیر در روی برادر دینی خود تبسم کند، خدا در روز قیامت نظر رحمت به سوی او افکند و هزار حاجتش را بر آورده سازد و در بهشت قصری از دُرّ سفید برایش بنا کند و صورتش را زیبا سازد. (اقبال الاعمال 2/261)امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:شادمانی را در میانتان و شادی را در ملاقاتتان آشکار کنید. (اقبال الاعمال2/259)

پوشیدن لباسهای فاخر و زینت دادن: حضرت رضا ع: روز غدیر، روز پوشیدن لباس و کندن سیاه است... و آن روز، روز زینت دادن است. هر که برای روز غدیر زینت کند خدا همه‌ گناهان کوچک و بزرگش را بیامرزد و فرشتگانی به سویش فرستد در حالی که حسنات او را می نویسند و تا عید غدیر سال آینده بر درجات او می افزایند و اگر بمیرد، شهید بمیرد و اگر زنده باشد با سعادت زندگی کند. (اقبال الاعمال 2/262)

طعام دادن:حضرت رضا ع فرمود: ... هر که مؤمنی را در روز غدیر طعام دهد مانند کسی است که همه پیامبران و صدیقان را طعام داده است. (اقبال الاعمال 2/262)

دید و بازدید:حضرت رضا ع: ... هر که در روز غدیر مؤمنی را دیدار کند، خدا هفتاد نور در قبرش وارد کند و قبرش را گشاده سازد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زیارت کنند و بهشت را به او بشارت دهند. (اقبال الاعمال 2/262)

توسعه دادن:حضرت رضا علیه السلام فرمود: روز غدیر، روزی است که خدا فزونی دهد در مال و دارایی کسی که در آن روز عبادت کند و بر خانواده و خویشتن و برادران ایمانی اش توسعه دهد. (اقبال الاعمال 2/261)

هدیه دادن:فیاض بن محمد بن عمر طوسی می گوید: در روز غدیر، علی بن موسی الرضا ع را دیدم که نزد خود جمعی از دوستانش را برای صرف افطار نگاه داشته بود و به خانه های آنان نیز طعام، هدایا و لباس، حتی انگشتری و پاپوش، فرستاده بود و سر و وضع دوستان و اطرافیان خود را تغییر داده بود. در آن روز با وسایل پذیرایی تازه -غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه آن حضرت استفاده می شد - از آنان پذیرایی می کردند و حضرتش فضیلت و سابقه‌ کهن آن روز را بیان می فرمود. (اقبال الاعمال 2/254)

افطاری دادن:روز غدیر، روز افطاری دادن به روزه داران است. هر که در روز غدیر، روزه دار مؤمنی را افطاری دهد همانند کسی باشد که ده فئام را افطاری داده است. آن‌گاه فرمود: آیا می دانی که فئام چیست؟ راوی گفت:نه. آن گاه فرمود: صد هزار نفر است. (اقبال الاعمال2/261)

یاری دادن:هر کس در روز غدیر، برادرش را بدون درخواست کمک، یاری دهد و از روی رغبت به او نیکی کند، او را پاداش کسی باشد که در این روز، روزه داری کند وشبش را به عبادت بگذراند. (وسائل الشیعه 10/ 445)

نیکی کردن:امیرالمؤمنین ع فرمود: به یکدیگر نیکی کنید که خدا دوستی بین شما را پایدار سازد... و نیکی کردن در روز غدیر موجب افزایش مال و عمر می‌ شود. (اقبال الاعمال 2/259)

حمد الهی:رسول الله ص فرمود:یکی از سنتها آن است که مؤمن در روز غدیر صد بار بگوید: الحمدلله الَذی جعل کمال دینه‌ و تَمام نعمته‌ بِوِلایة اَمیرالمؤمنین ع حمد و سپاس خدا را که کمال دین و تمام نعمتش را به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ع قرار داد. (بحار الانوار 98/321)

صلوات و برائت:حسن بن راشد گوید: به حضرت صادق ع گفتم: فدایت شوم، برای مسلمانان به جز دو عید (فطر و قربان) عید دیگری هست؟ فرمود آری ای حسن، عیدی است از آن دو بزرگتر و شریفتر. گفتم: آن عید کدام روز است؟ فرمود: روز نصب امیر المؤمنین به پیشوایی مردم. گفتم:فدایت شوم، کدام عمل شایسته آن روز است؟ فرمود: روزه داری کن ای حسن و بر محمد و آلش بسیار صلوات فرست و به سوی خدا از ستم کنندگان بر آنان بیزاری جوی. (الکافی4/148و149)حضرت رضا علیه السلام فرمود: روز غدیر... روز بسیار صلوات فرستادن بر محمد وآل محمد است. (اقبال الاعمال 2/261)

عقد اخوت و برادری: به گواهی علامه محدث میرزا حسین نوری (1320 ق) از کتاب زادالفردوس نقل می‌ کند: سزاوار است در این روز برادران دینی با یکدیگر عقد اخوت بندند و کیفیت آن، این گونه است که یکی دست راست خود را در دست راست دیگری بگذارد و بگوید: برادر شدم با تو در راه خدا و در برادری با تو اخلاص ورزیدم و دست دادم با تو در راه خدا و پیمان بستم با خدا و فرشتگانش و کتابهایش و رسولانش و پیامبرانش وامامان معصوم علیهم السلام که اگر از بهشتیان واهل شفاعت باشم و اجازه یابم که وارد بهشت شوم، داخل نشوم مگر آنکه تو نیز با من باشی. و دیگری بگوید:پذیرفتم. آن‌گاه هر یک به دیگری بگوید: ساقط کردم از تو همه حقوق اخوت را جز شفاعت و دعا و زیارت. (مستدرک الوسائل 6/279)

نماز روز غدیر:نماز روز غدیر به دستور حضرت صادق علیه السلام این گونه است که نیم ساعت پیش از زوال(ظهر شرعی) غسل کند و حاجتهای خود را از خدا بخواهد. آن‌گاه دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از سوره‌ حمد،به ترتیب هر یک از سوره‌ های توحید و آیة‌ الکرسی و سوره قدر را ده مرتبه قرائت‌ کند. آن حضرت فرمود: هر کس این نماز را بخواند، خدا هر نیاز دنیوی و اخروی او را بر آورده سازد. (التذهیب 3/143)

روزه‌ داری:حضرت صاق علیه السلام فرمود: روزه‌ روز غدیر خم برابر است با روزه عمر دنیا. چنانچه انسانی عمر دنیا بیابد و به همان اندازه نیز روزه بدارد، روزه این روز برابر باشد با ثواب آن. و روزه این روز در هر سال نزد خدای عزوجل برابر است با صد حج و صد عمره درست و مقبول. و این روز بزرگترین عید خداست.(التذهیب 3/143) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: چون بنده مخلص در روزه داری روز غدیر اخلاص ورزد، همه روزهای دنیا از هماوردی آن روز، ناتوان باشد. (اقبال الاعمال 2/259) حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیامبران به اوصیاء خود فرمان دادند که روزه بدارند آن روزی که وصی در آن روز تعیین می شود، در حالی که آن روز را عید هم می‌ گرفتند. هر کس آن روز را روزه بگیرد، از عمل شصت سال برتر خواهد بود. (الخصال 264)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">