تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

رویا و خواب در قرآن

سوگندهاى قرآن . شرح و تفسیر

مثالهاى قرآنى چهل مثل قرآنی . مثال‏هاى علمى قرآن‏ . طنز و پندهای قرآنی

حکمت های قرآن . داستان های حکیمانه قرآنی

                                             کپی یا تبدیل به کتاب و جزوه با اطلاع جایز است

           نقش مثالهاى قرآنى در اثبات معارف الهى

 مَثلهاى تعلیمى وتربیتى قرآن، درموضوعات مختلف

عقیدتى، اخلاقى، تاریخى، سیاسى واجتماعى

بسم الله الرحمن الرحیم

چهل مثل از مَثل هاى تعلیمى و تربیتى قرآن مجید، در موضوعهاى مختلف، عقیدتى، اخلاقى، تاریخى، سیاسى و اجتماعى است که به ترتیب از سوره بقره تا سوره تحریم به شیوه نوینى استخراج شده است ؛

نقش مثلهاى قرآنى در اثبات معارف الهى
در مثلهاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤ یت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.

 سفره گسترده و غذاى آماده الهى

رسول اکرم ص طى گفتارى، قرآن کریم را به طعام گسترده الهى تشبیه نموده و فرمودند: اِنَّ هذَا الْقُرانَ مَاْدُبَةُ اللّهِ فَتَعَلَّموا مِنْ مَاْدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ؛ این قرآن غذاى آماده الهى است، لذا آنچه توان دارید، از خوان نعمت خداوند بهره جویید. قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان ، فیلسوفان ، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.

 

1 . مَثَل آتش
أُوْلَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ ﴿16مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ ﴿17صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ ﴿18 همین کسانند که گمراهى را به [بهاى] هدایت‏خریدند در نتیجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نیاورد و هدایت‏یافته نبودند (16)  مثل آنان همچون مثل کسانى است که آتشى افروختند و چون پیرامون آنان را روشنایى داد خدا نورشان را برد و در میان تاریکیهایى که نمى‏بینند رهایشان کرد (17)  کرند لالند کورند بنابراین به راه نمى‏آیند (18)  سوره بقره

وجه تشبیه : گمراهی به تاریکی و هدایت به نور تشبیه شده است
خداوند متعال طى هشت آیه قبل، ویژگیهاى منافقان را بر شمرده، آنان را به عنوان آدمهاى دوچهره، بى ایمان، خدعه گر، بى شعور، داراى مرض قلبى و روحى، دروغگو، مفسد، مغرور، خود برتربین، سفیه، نادان، همکار شیاطین ، استهزا گر، طغیانگر، و بالا خره مشترى و خریدار ضلالت و گمراهى معرفى مى کند، ولى در این آیه آنان را به مسافرى تشبیه کرده. وجه شباهت در این تشبیه حیرت زدگى و سرگردانى است . آرى، کسى که با خدا و مؤمنان ، حیله گرى و نیرنگ بازى کند، ثمره کارش و نتیجه معامله و تجارتش جز تحیّر و سرگردانى نخواهد بود. منافقان همواره خود را زرنگ و باهوش و فهیم مى دانند و مؤمنان راستین و یکدل را سفیه و نادان مى شمرند و روى همین پندار غلط، راه نفاق و دورویى را پیشه خود مى سازند تا از منافعى که به دو طرف مى رسد، برخوردار شوند! و هر دسته که غالب گردند، آنها را از خود بدانند؛ اگر مؤ منان پیروز شوند، در صف مؤمنان و اگر غلبه با کافران باشد، با آنها باشند و به اصطلاح هم از توبره بخورند، و هم از آخور! آنان نمى دانند که نفاق و دورویى براى مدّت طولانى نمى تواند مؤ ثّر واقع شود.

 

2 . مَثَلِ باران و رگبار
أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِیطٌ بِالْکافِرِینَ ﴿19﴾  یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿20﴾ یا چون [کسانى که در معرض] رگبارى از آسمان که در آن تاریکیها و رعد و برقى است [قرار گرفته‏اند] از [نهیب] آذرخش [و] بیم مرگ سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند ولى خدا بر کافران احاطه دارد (19) نزدیک است که برق چشمانشان را برباید هر گاه که بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاریک کند [بر جاى خود] بایستند و اگر خدا مى‏خواست‏شنوایى و بینایى‏شان را برمى‏گرفت که خدا بر همه چیز تواناست (20)  سوره بقره

وجه تشبیه : مؤمنان به سیل خروشان و باران پر برکت . مسلمانان به رعد و صاعقه که بر سر منافقان فرود می آیند

آرى، منافقان درست به چنین مسافرى مى مانند، آنها در میان مؤمنان روز افزون که همچون سیل خروشان و باران پر برکتى به هر سو پیش مى روند، قرارگرفته اند. افسوس که به پناهگاه مطمئن ایمان، پناه نبرده اند تا از شرّ صاعقه هاى مرگبار مجازات الهى نجات یابند. جهاد مسلّحانه مسلمانان در برابر دشمنان، همانند خروش رعد و صاعقه، بر سر منافقین فرود مى آمد، آنها گاه گاه فرصتهایى براى پیدا کردن راه حقّ پیدا مى کردند و اندیشه هایشان بیدار مى گشت، ولى افسوس که این بیدارى همچون برق آسمان دوام نمى یافت و آنان تا مى خواستند چند گامى بردارند، خاموش ‍ مى شد و تاریکى غفلت و سپس توقّف و سرگردانى جاى آن را مى گرفت. پیشرفت سریع اسلام همچون برق آسمانى چشم منافقان را خیره کرده بود و آیات قرآن که پرده از رازهاى نهانشان برمى داشت ، همچون صاعقه ها آنها را هدف قرار مى داد، لذا هر دَم احتمال مى دادند آیه اى نازل گردد و پرده ازرازهاى دیگرى بردارد و رسواتر شوند

 

3 . مَثَل پشه
إِنَّ اللَّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ ﴿26﴾   خداى را از اینکه به پشه‏اى یا فروتر [یا فراتر] از آن مثل زند شرم نیاید پس کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏دانند که آن [مثل] از جانب پروردگارشان بجاست ولى کسانى که به کفر گراییده‏اند مى‏گویند خدا از این مثل چه قصد داشته است [خدا] بسیارى را با آن گمراه و بسیارى را با آن راهنمایى مى‏کند و[لى] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏کند (26)   سوره بقره

وجه تشبیه : ظرفیت آفرینش را برای مومنان به خلقت پشه ی بی ارزش در نظر کافران تشبیه شده است

شاءن نزول : جمعى از مفسّران از ابن عباس درباره شان نزول آیه فوق چنین نقل کرده اند: هنگامى که خداوند در آیات گذشته پیرامون اوصاف منافقین، دو مثال (آتش و باران) را بیان کرد، منافقین گفتند: خداوند برتر و بالاتر از این است که چنین مثالهایى بزند، و به این طریق در وحى بودن قرآن اظهار تردید کردند. در این موقع، آیه بالا نازل شد و به آنها پاسخ داد. بعضى دیگر گفته اند: هنگامى که در آیات قرآن، مثالهایى به ذباب مگس و عنکبوت نازل گردید، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده، زبان به اعتراض گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است که سخن از عنکبوت و مگس مى گوید؟ آیه فوق نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد. خداوند مى خواهد با این مثال ظرافت آفرینش را براى مؤ منان بیان کند، تفکّر در باره این موجود ظاهراً ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است، انسان را متوجه عظمت آفریدگار مى سازد. براى اینکه خرطوم پشه همانند خرطوم فیل، تو خالى است و با نیروى مخصوصى خون را به خود جذب مى کند؛ این لوله ظریفترین سرنگهاى دنیاست و سوراخ درون آن فوق العاده باریک است .

 

4 . مَثَل چوپان و گوسفندان
وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ ﴿171﴾ و مثل [دعوت‏کننده] کافران چون مثل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى [مبهم چیزى] نمى‏شنود بانگ مى‏زند [آرى] کرند لالند کورند [و] درنمى‏یابند (171)!. سوره بقره

وجه تشبیه : مقلدان بی علم را به گوسفند نفهم و گنگ تشبیه شده است
طبق نظر بیشتر مفسّران ، خداوند متعال در این آیه کافران متعصّب را که از سنّتهاى غلط پیشینیان خود، کور کورانه تقلید مى کنند، به گوسفند و دیگر حیوانات تشبیه کرده است که از نهیبهاى چوپان خیرخواه جز سر و صدا چیزى نمى فهمند؛ مثلاً: چوپان از راه دلسوزى به گوسفندانى که از گله جدا شده اند، نهیب مى زند و مى گوید: از گله دور نشوید که طعمه گرگ مى گردید، ولى گوسفندان از محتواى کلمات و جمله ها چیزى نمى فهمند و اگر گاهى عکس ‍ العملهایى نشان مى دهند، بیشتر به خاطر تن صدا و طرز اداى کلمات است. بنابراین وجه شباهت در این تشبیه نفهمى و گنگى شنونده است. وجه شباهت میان کافران و گوسفندان از یک جهت همان تقلیدهاى کور کورانه و پیروى هاى بى دلیل است زیرا در میان گوسفندان تقلید و پیروى چشم و گوش بسته امر طبیعى است ،

 

 

5- مَثَل بذر پر برکت
مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿261﴾ مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند همانند دانه‏اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‏اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر کس که بخواهد (آن را) چند برابر مى‏کند، و خداوند گشایشگر داناست‏. (261) سوره بقره

وجه تشبیه : طبق نظر بسیارى از مفسّران، مالى که در راه خدا انفاق شود، در این آیه به بذر گندمى تشبیه شده که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه یکصد دانه گندم باشد و در نتیجه محصول هفتصد برابر اصل مى شود.

مـسـاله انفاق یکى از مهمترین مسائلى است که اسلام روى آن تاکید دارد و شاید ذکر آیات آن پشت سـر آیات مربوط به معاد از این نظر باشد که یکى ازمهمترین اسباب نجات درقیامت ,انفاق و بخشش در راه خداست . بـا دقـت در آیـات قـرآن مـجـیـد آشـکـار مى شود که یکى از اهداف اسلام این است که اختلافات غـیرعادلانه اى که در اثر بى عدالتیهاى اجتماعى در میان طبقه غنى وضعیف پیدا مى شود از بین بـرود و سطح زندگى کسانى که نمى توانند نیازمندیهاى زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کـنـنـد بـالا بیاید و حداقل لوازم زندگى را داشته باشند,

 

6- مَثَل باران و سنگ صاف
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالأذَى کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿264﴾  سوره بقره  اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم‏، انفاق مى‏کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایى است که بر روى آن‏، خاکى (نشسته‏) است‏، و رگبارى به آن رسیده و آن (سنگ‏) را سخت و صاف بر جاى نهاده است‏. آنان (=ریاکاران‏) نیز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى‏کند. (264  سوره بقره

وجه تشبیه : خداوند متعال در اینجا اعمال ریا کارانه و انفاقهاى آمیخته با منّت و آزار انسانهاى سنگدل و قسى القلب را به قشر خاکى تشبیه کرده است

نخست اشاره به این حقیقت شده که افراد با ایمان نباید انفاقهاى خود را به خاطر منت و آزار, باطل و بى اثر سازند, سپس این عمل را تشبیه به انفاقهایى که توام با ریاکارى و خودنمایى است مى کند . ایـن گـونه است اعمال ریاکارانه و انفاقهاى آمیخته با منت و آزار که از دلهاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گیرد و صاحبانش هیچ بهره اى از آن نمى برند وتمام زحماتشان بر باد مى رود.

 

7 - مَثَل باغ حاصلخیز
وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿265﴾   و مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏اى قرار دارد (که اگر) رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى (براى آن بس است‏)، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست‏. (265) سوره بقره

 وجه تشبیه : خداوند متعال در این آیه انفاقهاى خالص را به باغ مرتفع و حاصلخیزى تشبیه کرده است که در برابر نسیم آزاد و آفتاب قرار گرفته باشد

در واقـع قـرآن مـى گوید, ما منابع اینها را در اختیار شما گذاشتیم بنابراین نبایداز انفاق کردن بخشى از طیبات و پاکیزه ها و ((سرگل )) آن در راه خدا دریغ کنید. و به خاطر بلند بودن مکان ,از هواى آزاد و نور آفتاب به حد کافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که  مـیـوه خـود را دو چندان دهد . در ایـن آیه مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى کند, آنها کسانى هستند که در راه خدا از روى ایمان و اخلاص , انفاق مى کنند

 

8- مَثَل گردباد آتشبار
أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْکِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ﴿266﴾   آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر آنها نهرها روان است‏، و براى او در آن (باغ‏) از هر گونه میوه‏اى (فراهم‏) باشد، و در حالى که او را پیرى رسیده و فرزندانى خردسال دارد، (ناگهان‏) گردبادى آتشین بر آن (باغ‏) زند و (باغ یکسر) بسوزد؟ این گونه‏، خداوند آیات (خود) را براى شما روشن مى‏گرداند، باشد که شما بیندیشید. (266) سوره بقره

وجه تشبیه  : باغ پر ثمر به ثروتهایى از طـریـق ربـاخـوارى جمع آورى کرده و از آن در راه خدا انفاق مى کردند .

در این آیه مثال گویاى دیگرى براى مساله انفاق آمیخته با ریاکارى و منت وآزار و این که چگونه ایـن کـارهـاى نـکـوهیده آثار آن را از بین مى برد بیان شده ,

زحـمت فراوانى کشیده اند, و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند, همه را خاکستر مى بینند چرا که گردباد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است . سـرچـشـمه بدبختیهاى انسان مخصوصا کارهاى ابلهانه اى همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه وتفکر است , و خداوند همگان را به اندیشه و تفکر دعوت مى کند.

 

9 - مَثَل آفرینش عیسى و آدم علیهما السّلام
إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿59﴾ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُن مِّن الْمُمْتَرِینَ ﴿60﴾  . در واقع مثل عیسى نزد خدا همچون مثل [خلقت] آدم است [که] او را از خاک آفرید سپس بدو گفت باش پس وجود یافت (59) [آنچه درباره عیسى گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار تو است پس از تردیدکنندگان مباش (60) سوره آل عمران

وجه تشبیه : آفرینش حضرت عیسی ع را به حضرت آدم ع تشبیه شده است حتی آسانتر چرا که یکی از عوامل یعنی مادر (مریم) وجود دارد

مسیحیان ولادت غیر عادى حضرت مسیح را دلیل بر الوهیّت وى دانسته اند ولى خداوند با ذکر مثالى ساده و روان در پاسخ آنان فرمود: ولادت عیسى از جهت غیر طبیعى بودن، در نزد خدا همانند ولادت آدم ابوالبشر است که او را بدون پدر و مادر از خاک آفرید؛ قصّه آفرینش آدم از خلقت مسیح شگفت انگیزتر است. زیرا آدم بدون پدر و مادر آفریده شده، در صورتى که عیسى بدون پدر از مادر متولّد شد،

 

10- مَثَل باد سموم و کشتزار
مَثَلُ مَا یُنفِقُونَ فِی هِذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَکِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿117﴾ مثل آنچه [آنان] در زندگى این دنیا [در راه دشمنى با پیامبر] خرج مى‏کنند همانند بادى است که در آن سرماى سختى است که به کشتزار قومى که بر خود ستم نموده‏اند بوزد و آن را تباه سازد و خدا به آنان ستم نکرده بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کرده‏اند (117) سوره آل عمران

وجه تشبیه : خداوند متعال در این آیه انفاق و بخششهاى مشرکان و کافران و یا ریاکاران را به باد سمومى تشبیه کرده است

افـراد بـى ایـمـان و آلـوده چـون انـگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند روح خودنمایى و ریاکارى همچون باد سوزان و خشک کننده اى بر مزرعه انفاق آنها مى وزد و آن را بى اثر مى سازد . تشبیه فوق در حقیقت در میان دو چیز است : یکى تشبیه انفاق به زراعت بى موقع و در غیر محل مناسب و دیگرى تشبیه انگیزه هاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان. به هر صورت وجه شباهت در این تشبیه ضایع شدن و هدر رفتن زحمت است .

 

 

11- مَثَل نور و ظلمات
أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ ﴿122﴾

آیا کسى که مرده [دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست  و از آن بیرون‏ آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است (122) سوره انعام

وجه تشبیه : خداوند متعال انسان مؤ من را به آدم زنده اى تشبیه کرده است

مومن در پرتو نور ایمان در میان مردم، راه مى رود و شخص کافر مانند مرده اى که در امواج ظلمتها و تاریکیها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى گردد.

انسانی که هدایت نشده به مرده ای تشبیه شده که محروم از نعمت حیات است ،امازمانی که خداوند او را هدایت کند او زنده می شود و بوسیله نور هدایت خیررا از شر و مفید را از مضر باز می شناسد وبه این وسیله میان مردم زندگی می کند،اما شخصی که کافراست ،چون در تاریکیهای عدم معرفت خیر یا تمیز آن از شر قرار گرفته است ، لذا به فردی تشبیه شده که در تاریکی سرگردان است وراه نجاتی ندارد و این چنین فردی در زندگی و مرگ و حیات پس از مرگ ،همه در ظلمت قرار دارد و خیر را از شر تشخیص نمی دهد

 

12- مَثَل زمین نرم و زمین شوره زار
وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ ﴿58﴾ و زمین پاک [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید و آن [زمینى] که ناپاک [و نامناسب] است [گیاهش] جز اندک و بى‏فایده برنمى‏آید این گونه آیات [خود] را براى گروهى که شکر مى‏گزارند گونه‏گون بیان مى‏کنیم (58) سوره اعراف

وجه تشبیه : دل مؤمن را به زمین پاکیزه و آماده و دل کافر را به زمین شوره زار تشبیه کرده است .

از ابن عبّاس و مجاهد و حسن که از مفسّران صدر اسلام هستند، روایت شده است که : خداوند متعال این مثل را براى مؤمن و کافر زده است . در قالب یک مثال کلی است که می‌فرماید اعمال نیکو و آثار ارزنده از گوهر پاک سرچشمه مى‏‌گیرد، و اعمال خلاف، از باطن پلید و ناپاک، اما اگر آن‌را با آیه قبلی‌اش یک‌جا در نظر بگیریم، در صدد بیان این معنا است که مردم اگر چه در قبول فیض پروردگار اختلاف دارند، لکن این اختلاف از ناحیه خود ایشان است، و گر نه رحمت الهی عام و مطلق است.

 

13- مَثَل سگ هار
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ﴿175﴾ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿176﴾ سَاء مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَأَنفُسَهُمْ کَانُواْ یَظْلِمُونَ ﴿177﴾ سوره اعراف

و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد (175) و اگر مى‏خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‏بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند (176) چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب و به خود ستم مى‏نمودند (177)

وجه تشبیه : انسان هوی پرست و مکذب آیات الهی را به سگ هار تشبیه کرده است

 این مثل در باره دانشمندى است که نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته آنچنان که هیچ کس فکر نمى کرد، روزى منحرف شود، اما سرانجام دنیا پرستى و پیروى از هواى نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت. و خداوند این شخص را به سگ هار تشبیه کرده است که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود و پیوسته دهانش باز و زبانش بیرون است و لَهْ لَهْ مى کند.

 

14- مَثَل بناى محکم و بناى سست
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿109﴾ لاَ یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْاْ رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿110﴾  آیا کسى که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ریزى کرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏افتد و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمى‏کند (109) همواره آن ساختمانى که بنا کرده‏اند در دلهایشان مایه شک [و نفاق] است تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجیده‏کار است (110) سوره توبه

وجه تشبیه : تقوی را به بنیان محکم و نفاق را به لبه پرتگاه تشبیه شده اشت

آیات بالا و دو آیه قبل از آن درباره منافقان نازل شده که به قصد تفرقه و افساد اقدام به تاسیس مسجدى در نزدیکى مسجد قبا کردند که قرآن آن را مسجد ضرار نامید و پیامبرص طبق دستور خداوند آنرا خراب نمود و محلّ آنرا مرکز ریختن زباله هاى شهر قرار داد. خداوند متعال در این جا طرز تفکّر و عمل و برنامه مؤ سّسان این دو مسجد قبا و ضرار را با هم مقایسه مى کند

 

15- مَثَل تجارت مجاهدان
إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿111﴾ در حقیقت‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است همان کسانى که در راه خدا مى‏جنگند و مى‏کشند و کشته مى‏شوند [این] به عنوان وعده حقى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معامله‏اى که با او کرده‏اید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است (111) سوره توبه     

وجه تشبیه : در این آیه خداوند متعال خود را به خریدار و مؤ منان و مجاهدان را به فروشنده تشبیه کرده است

کالاى مورد معامله جانها و اموال آنان است. از آنجا که در هر معامله در حقیقت پنج رکن اساسى وجود دارد که عبارتند از: خریدار، فروشنده، متاع، قیمت و سند معامله، خداوند در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است . خودش را خریدار و مؤ منان را فروشنده و جانها و اموال را متاع و بهشت را ثمن بها و سه کتاب آسمانى تورات، انجیل و قرآن را سند این معامله قرار داده است . بعضى از بزرگان واسطه و میانجى میان خریدار و فروشنده را نیز بدان افزوده و گفته اند: دلاّل این معامله پیامبر بزرگوار اسلام است. جالب اینکه پس از انجام مراسم این معامله، همانگونه که در میان تجارت کنندگان معمول است که به طرف مقابل تبریک مى گویند و اظهار مى دارند که خیرش را ببینى،

 

16- مَثَل زندگى و آب
إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَالأَنْعَامُ حَتَّىَ إِذَا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَآ أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿24﴾ در حقیقت مثل زندگى دنیا بسان آبى است که آن را از آسمان فرو ریختیم پس گیاه زمین از آنچه مردم و دامها مى‏خورند با آن درآمیخت تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان در ویده کردیم که گویى دیروز وجود نداشته است این گونه نشانه‏ها[ى خود] را براى مردمى که اندیشه مى‏کنند به روشنى بیان مى‏کنیم (24) سوره یونس

 وجه تشبیه : خداوند متعال در این آیه زندگى زود گذر و پر زرق و برق دنیا را به آب بارانى تشبیه کرده

آب بارانى که بر سرزمینهاى آماده فرو ریزد و انواع گیاهان از آن بروید آرى، چنین است ماجراى زندگى انسانها به خصوص در عصر و زمان ما که گاه یک زلزله یا یک جنگ چند ساعته، چنان یک شهر آباد و خرّم را در هم مى کوبد که چیزى جز یک ویرانه یا یک مشت اجساد قطعه قطعه شده باقى نمى گذارد. وه! چه غافلند مردمى که به چنین زندگى ناپایدار دل خوش کرده اند؟!

 

17- مَثَل کور و بینا، کر و شنوا
مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ ﴿24﴾ مثل این دو گروه چون نابینا  و کر [در مقایسه] با بینا و شنواست آیا در مثل یکسانند پس آیا پند نمى‏گیرید (24) ؟!. سوره هود

وجه تشبیه : کافران را به آدم کور و کر و مؤمنان را به انسان بینا و شنوا تشبیه کرده. وجه تشابه در کافران ندیدن و نشنیدن حقایق و در مؤ منان دیدن و شنیدن آن است .

آنـهـا کـه بـر اثـر لـجـاجـت و دشـمـنى با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب وخودخواهى و خـودپـرسـتى , چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده اند هرگزنمى توانند, حقایق مربوط به عـالم غیب و اثرات ایمان و لذت عبادت پروردگار وشکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک کنند, ایـن گونه افراد به کوران و کرانى مى مانندکه در تاریکى مطلق و سکوت مرگبار زندگى دارند, در حـالـى کـه مـؤمـنان راستین باچشم باز و گوش شنوا هر حرکتى را مى بییند و هر صدایى را مى شنوند وبا توجه به آن راه خود را به سوى سرنوشتى سعادت آفرین مى گشایند.

 

18- مَثَل کف دست و آب
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ إِلاَّ کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاء لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْکَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ ﴿14﴾ دعوت حق براى اوست و کسانى که [مشرکان] جز او مى‏خوانند هیچ جوابى به آنان نمى‏دهند مگر مانند کسى که دو دستش را به سوى آب بگشاید تا [آب] به دهانش برسد در حالى که [آب] به [دهان] او نخواهد رسید و دعاى کافران جز بر هدر نباشد (14) سوره رعد

وجه تشبیه مشرکان به آدم تشنه اى تشبیه کرده است که بر کنار آبى که سطح آن از دسترس او دور است، نشسته و به آن اشاره مى کند، به این امید که آب به دهان او برسد! آنها مانند شخصی هستند که تشنه است و می خواهد سیراب شود، اما از اسباب و مقدمات رفع عطش هیچ یک رافراهم نکرده و از آب دور است ، فقط کف دستانش را باز نموده و نزدیک دهان برده ، مسلما چنین کسی آبی به دهانش نمی رسد و از آب نوشیدن تنها صورت آن را نشان داده و تقلید نموده و این افراد هم از دعا کردن فقط صورت خالی ازمعنا را تحقق بخشیده اند، چون این بتها و شرکای خیالی در استجابت دعا، همان اثری را دارند که آن شخص تشنه برای رفع عطش خود دست خود را نزد دهان ببرد و خاصیت دیگری ندارند،

 

19- مَثَل آب و کف
أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ﴿17﴾  [همو که] از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل کفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا کالایى در آتش مى‏گدازند هم نظیر آن کفى برمى‏آید خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‏زند اما کف بیرون افتاده از میان مى‏رود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین [باقى] مى‏ماند خداوند مثلها را چنین مى‏زند (17) سوره رعد

 

وجه تشبیه : در اینجا براى حقّ و باطل مثلى زده و حق را به آب صاف زلال (و ماده خالص طلا و نقره) و باطل را به کفهاى روى آب و اجرام بى خاصیّت فلزّات تشبیه نموده است . وجه شباهت در حقّ سودمندى و ثبات و پایدارى و در باطل بى خاصیتى و ناپایدارى است .

معنای ظاهری آیه روشن است: خداست که از آسمان آبی را می فرستد و آن آب در هر دره و وادئی به تناسب ظرفیتش جاری می گردد و سپس سیلاب جاری شده را، کفی فرا می گیردکه نظیر آن روی فلزات گداخته شده برای تولید زینت آلات و ابزار مشاهده می شود، آنگاه می فرماید، حق و باطل نیز چنین است که حق پایدار مانده و باطل نابود می شود، همانطور که کف سیل محو و متلاشی شده ، ولی آبی که برای مردم نافع است باقی می ماند، اینچنین خداوند با حوادث خارجی برای مردم مثال می زند تابرای آنها آنچه برای معاش ومعادشان مفید است روشن و آشکار گردد.

 

20- مَثَل خاکستر و تندباد
مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلَى شَیْءٍ ذَلِکَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِیدُ ﴿18﴾ مثل کسانى که به پروردگار خود کافر شدند کردارهایشان به خاکسترى مى‏ماند که بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد از آنچه به دست آورده‏اند هیچ [بهره‏اى] نمى‏توانند برد این است همان گمراهى دور و دراز (18) سوره ابراهیم

وجه تشبیه : اعمال کافران را به خاکستر تشبیه کرده است که در برابر تند باد در یک روز طوفانى قرار گرفته باشد.

همانگونه که باد خاکستر را پراکنده مى سازد و جمع آورى آن براى هیچ کس مقدور نیست ، همین گونه اعمال کافران پراکنده و نابود مى گردد و اثرى از آن باقى نمى ماند. خاکستری که در برابر تند باد در یک روز طوفانى قرار گرفته باشد.

 

21- مَثَل درخت پاکیزه و درخت ناپاک
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء ﴿24﴾ تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿25﴾ وَمَثلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾ یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللّهُ مَا یَشَاءُ ﴿27﴾ آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاک که مانند درختى پاک است که ریشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است (24) میوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد و خدا مثلها را براى مردم مى‏زند شاید که آنان پند گیرند (25) و مثل سخنى ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد (26) خدا کسانى را که ایمان آورده‏اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏گرداند و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد (27) سوره ابراهیم

وجه تشبیه : در این آیات کلمه توحید را به درخت با ریشه ثابت و کفر را به درخت ریشه ضعیف تشبیه کرده است

خداوند متعال در آیات بالا، کلمه توحید (یعنى اعتقاد راسخ و ایمان راستین به یگانگى اش) را به درختى تشبیه کرده که ریشه آن ثابت و مستحکم و شاخه هاى آن سر به آسمان کشیده و داراى میوه همیشگى است. همچنین کلمه کفر (یعنى عقیده سست و باطل) را به درخت بى ریشه و بى پایه اى تشبیه نموده است که از روى زمین کنده شده و در برابر طوفانها، هر روز و هر لحظه به گوشه اى پرتاب مى شود و هیچ گونه قرار و ثباتى از خود ندارد.


22- مَثَل برده و آزاد
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوکًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَى شَیْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ ﴿75﴾ خدا مثلى مى‏زند بنده‏اى است  زرخرید که هیچ کارى از او برنمى‏آید آیا [او] با کسى که به وى از جانب خود روزى نیکو داده‏ایم و او از آن در نهان و آشکار انفاق مى‏کند یکسان است ‏سپاس خداى راست [نه] بلکه بیشترشان نمى‏دانند (75) سوره نحل

وجه تشبیه :  در اینجا مشرکان را به برده مملوک و مؤمنان را به انسان آزاد و توانگر تشبیه کرده است.

خداوند متعال در اینجا مشرکان را به برده مملوکى که توانایى هیچ چیز را ندارد و مؤمنان را به انسان آزاد و توانگرى که از امکانات خدا دادى همگان را بهره مند مى سازد، تشبیه کرده است. آنگاه این دو را با هم مقایسه نموده، مى گوید: هَلْ یَسْتَوُونَ؛ آیا این دو مساوى و برابرند؟!. که یقینا جواب منفی است و قابل مقایسه نیستند .


23- مَثَل گنگ مادر زاد و انسان سالم
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿76﴾ و خدا مثلى [دیگر] مى‏زند دو مردند که یکى از آنها لال است و هیچ کارى از او برنمى‏آید و او سربار خداوندگارش مى‏باشد هر جا که او را مى‏فرستد خیرى به همراه نمى‏آورد آیا او با کسى که به عدالت فرمان مى‏دهد و خود بر راه راست است ‏یکسان است (76) سوره نحل

وجه تشبیه : در این آیات بت پرست را به گنگ مادر زاد و مومن را به انسان آزاد ، تشبیه نموده است .

 به دنبال مثال پیش که خداوند متعال مشرکان را به برده مملوک و مؤمنان را به آزاده توانگر تشبیه کرده بود، دگر بار مثال گویاى دیگرى مى زند و بت پرست را به گنگ مادر زادى که در عین حال برده و ناتوان است و فرد با ایمان را به انسان آزادى که همواره به عدل و داد دعوت مى کند، تشبیه نموده است .


24- مَثَل منطقه امن
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ ﴿112﴾ وَلَقَدْ جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ ﴿113﴾ و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مى‏رسید پس [ساکنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید (112) و به یقین فرستاده‏اى از خودشان برایشان آمد اما او را تکذیب کردند پس در حالى که ظالم بودند آنان را عذاب فرو گرفت (113) سوره نحل

وجه تشبیه : خداوند متعال در این مثل قریه ی امن را به کثرت روزی و ناسپاسی را به کفران نعمت تشبیه کرده است.

و این مثلى است که خداى تعالى آورده قریه اى را شرح مى دهد که تمامى مایحتاج اهلش را فراهم نموده و این نعمتها را با فرستادن پیغمبرى برایشان تمام کرده و بحد کمال رسانده است، آن پیغمبر ایشان را به آنچه مایه صلاح دنیا و آخرتشان است، دعوت مى کند و آنان به نعمتهاى او کفر مى ورزند و آن فرستاده را تکذیب مى کنند خدا هم نعمتش را به نقمت و عذاب مبدل نمود، و در این مثل هشدار و زنهار از کفران نعمتهاى خدا است بعد از آنکه ارزانى داشته، و کفر به آیات او است بعد از آنکه نازل کرده.

این آیه نعمت معنوى اهل قریه را خاطر نشان مى سازد، که خدا بر نعمتهاى مادیشان اضافه کرد، و در این نعمت معنوى صلاح معاش و معادشان بود، چون از کفران به نعمتهاى خدا زنهارشان مى داد، و آثار شوم و شقاوت بار آن را برایشان شرح مى داد،

 

25- مَثَل زندگى دنیا و گیاه
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا ﴿45﴾

و براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فرو فرستادیم سپس گیاه زمین با آن درآمیخت و [چنان] خشک گردید که بادها پراکنده‏اش کردند و خداست که همواره بر هر چیزى تواناست (45) سوره کهف

وجه تشبیه : در این آیه زندگی دنیا را به آب باران تشبیه نموده است.

پوست سخت وپرمقاومت دانه در برابر نرمش باران نرم مى شود، وبه جوانه گیاه اجازه عبور مى دهد، سرانجام جوانه نورس از دل خاک سر بر مى دارد. آفتاب مى درخشد نسیم مىوزد، مواد غذایى زمین کمک مى کند، واین جوانه نورس با نیرو گرفتن از همه این عوامل حیات به رشد ونموّ خود ادامه مى دهند آن چنانکه بعد از مدت کوتاهى گیاهان زمین سر بر سرهم مى گذارند ودر هم فرو مى روند.
صفحه کوه و صحرا یک پارچه جنبش وحیات مى شود، شکوفه ها وگلها ومیوه ها یکى بعد از دیگرى زینت بخش شاخه ها مى شوند، گویى همه مى خندند، فریاد شادى مى کشند، به وجد ورقص در آمده اند

 

 26- مَثَل مگس
یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ﴿73﴾ اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهید کسانى را که جز خدا مى‏خوانید هرگز [حتى] مگسى نمى‏آفرینند هر چند براى [آفریدن] آن اجتماع کنند و اگر آن مگس چیزى از آنان برباید نمى‏توانند آن را بازپس گیرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند (73) سوره حج

 وجه تشبیه : ناتوانی مردم بت پرست را به خلقت مگس ساده تشبیه کرده است.

خداوند متعال در این مثل، شدّت ضعف و ناتوانى بتان و بت پرستان را ترسیم نموده، مى فرماید: این بتهایى که شما آنها را معبود خود قرار داده اید و آنها را حاکم بر سرنوشت خویش و حلاّل مشکلات خود مى دانید، هرگز نمى تواند موجود ضعیفى همچون مگس بیافرینند، هرچند بتها و همه معبودهاى بى جان و جاندار همچون فرعونها و نمرودها و حتى همه دانشمندان و متفکّران و مخترعان دست به دست هم بدهند، قادر بر آفرینش مگسى نیستند، نه تنها توان این کار را ندارند، بلکه اگر مگسى چیزى از آنها برباید، نمى توانند آنرا باز پس ‍ گیرند.

 

27- مَثَل چراغ و چراغدان
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿35﴾ خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏اى است آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‏کند و این مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى داناست (35) سوره نور

وجه تشبیه : نور الهى را به چراغدان تشبیه شده است
در این آیه شریفه، نور الهى که همان نور هدایت و ایمان است به چراغدانى تشبیه که در آن چراغى پر فروغ باشد و آن چراغ در شیشه اى بلورین قرار گیرد و با روغنى صاف و خالص یعنى روغن درخت زیتون افروخته شود. بدین ترتیب چهار عامل براى استفاده کامل از نور چراغ ذکر شده است :
1
مشکاة، یعنى چراغدان و محفظه اى که در قدیم معمول بود و چراغها را براى محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مى نهادند.
2
زُجاجة، یعنى شیشه بلورین و حبابى که روى چراغ گذاشته مى شد تا هم شعله را محافظت کند و هم گردش هوا را از طرف پایین به بالا تنظیم نماید تا بر نور و روشنایى شعله بیفزاید.
3
مصباح، یعنى خود چراغ که مرکز پیدایش نور بر فتیله آن است .
4
مادّه انرژى زا، که عبارت است از همان روغن درخت مبارک زیتون .

 

28- مَثَل سراب و ظلمات
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿39 أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ﴿40 سوره نور

و کسانى که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است که تشنه آن را آبى مى‏پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزى نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است (39) یا [کارهایشان] مانند تاریکیهایى است که در دریایى ژرف است که موجى آن را مى‏پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است تاریکیهایى است که بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بیرون آورد به زحمت آن را مى‏بیند و خدا به هر کس نورى نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود (40)

وجه تشبیه :  اعمال کافران  را به سراب یعنی پندار بیهوده و حسرت و ناکامى تشبیه کرده است.

خداوند متعال در آیات گذشته، ویژگیهاى ایمان و مؤ منان را در قالب مثل نور ترسیم نموده است و به دنبال آن براى تکمیل بحث و مقایسه میان نور و ظلمت و ایمان و کفر، حالات کافران و منافقان را در ضمن دو مثال مجسّم فرموده است. در مثل اوّل، اعمال آنان را به سراب و آب نمایى تشبیه کرده است که انسان تشنه در کویر آن را از دور آب مى پندارد و به سراغ آن مى رود، ولى هر چه به دنبال آن مى رود، چیزى نمى یابد. وجه تشبیه در این مثل پندار بیهوده و حسرت و ناکامى است ؛

 

29- مَثَل عنکبوت
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿41﴾ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿42﴾  وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ ﴿43﴾ داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده‏اند همچون عنکبوت است که [با آب دهان خود] خانه‏اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏دانستند سست‏ترین خانه‏ها همان خانه عنکبوت است (41) خدا مى‏داند هر آنچه را که جز او مى‏خوانند و هم اوست‏شکست‏ناپذیر سنجیده‏کار (42) و این مثلها را براى مردم مى‏زنیم و[لى] جز دانشوران آنها را درنیابند (43) سوره عنکبوت

وجه تشبیه : رهبران غیر الهى، به خانه عنکبوتی سست تشبیه شده اند

 در این جا معبودهاى باطل و اولیا و رهبران غیر الهى، به خانه عنکبوت تشبیه که سست ترین و بى پایه ترین خانه هاست، زیرا نه دیوار دارد و نه سقف و نه در و پیکر که بتواند صاحبش را از گرما و سرما و غیره حفظ کند و به اندازه اى سست است که با اندک بادى مى لرزد و تار و پودش در هم مى ریزد. افرادى که به غیر خدا تکیه نموده و سرپرستانى، جز رهبران الهى براى خود برمى گزینند، به خود عنکبوت تشبیه گردیده اند که چنین خانه سستى و در این حال بسیار عجیب از جهت مهندسی براى خویش اتّخاذ مى کند. بنابراین، وجه شباهت در این تشبیه سستى و بى اعتبارى است .

 

30- مَثَل اصحاب قریه
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿13﴾ إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُم مُّرْسَلُونَ ﴿14﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَیْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَکْذِبُونَ ﴿15﴾ قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ ﴿16﴾ وَمَا عَلَیْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ ﴿17﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿18﴾ قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِن ذُکِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ ﴿19﴾ سوره یس

[داستان] مردم آن شهرى را که رسولان بدانجا آمدند براى آنان مثل زن (13) آنگاه که دو تن سوى آنان فرستادیم و[لى] آن دو را دروغ زن  پنداشتند تا با [فرستاده] سومین [آنان را] تایید کردیم پس [رسولان] گفتند ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده‏ایم (14) [ناباوران آن دیار] گفتند شما جز بشرى مانند ما نیستید و [خداى] رحمان چیزى نفرستاده و شما جز دروغ نمى‏پردازید (15) گفتند پروردگار ما مى‏داند که ما واقعا به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده‏ایم (16) و بر ما [وظیفه‏اى] جز رسانیدن آشکار [پیام] نیست (17) پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‏ایم اگر دست برندارید سنگسارتان مى‏کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید (18) [رسولان] گفتند شومى شما با خود شماست آیا اگر شما را پند دهند [باز کفر مى‏ورزید] نه بلکه شما قومى اسرافکارید (19)

وجه تشبیه : پیامبران گذشته را به اصحاب القریه تشبیه شده است.

 این آیات ، درباره سرگذشت چند تن از پیامبران پیشین یا (مبلّغان و فرستادگان حضرت عیسى ع) است که مامور هدایت قوم بت پرستى بودند که قرآن از آنها به عنوان (اَصحابُ القَرْیَةِ) یاد کرده است . آنها به مخالفت برخاسته و ماموران الهى و مبلّغان دینى را تکذیب و تهدید کردند و تعدادى از پیروان و ایمان آورندگان را که نوشته اند حدود چهل نفر بودند، به سخت ترین وضع شهید نمودند که از جمله آنان حبیب نجّار، مؤمن آل یاسین بود و سرانجام دچار عذاب الهى شدند و صاعقه اى آمد و همه آن مردم سرکش را یک جا نابود کرد. خداوند به پیامبر اسلام مى فرماید: این سرگذشت را به عنوان ضرب المثل و نمونه لجاجت و سرکشى، براى مردم مکّه بازگو کن تا هم هشدارى باشد براى مشرکان مکّه و هم مایه تسلّى و دلدارى براى پیامبر و مؤ منان اندک آن روز، به هر حال تکیه بر این سرگذشت در قلب سوره یاسین که خود قلب قرآن است، به خاطر شباهت تامّى است که با موقعیّت مسلمانان آن روز دارد.

 

31- مَثَل غلام یک خواجه و غلام چند خواجه
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِیهِ شُرَکَاء مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿29﴾ خدا مث لى زده است مردى است که چند خواجه ناسازگار در [مالکیت] او شرکت دارند [و هر یک او را به کارى مى‏گمارند] و مردى است که تنها فرمانبر یک مرد است آیا این دو در مث ل یکسانند سپاس خداى را [نه] بلکه بیشترشان نمى‏دانند (29) سوره زمر

وجه تشبیه : تفاوت انسان دارای چند ارباب را به یک ارباب داشتن تشبیه کرده است.

 این مثلی است که خداوند برای شخص مشرک و موحد زده ، مشرکی که ارباب وآلهه متعدد و مختلف می پرستد و آنها در شخص او شریکند و بر سر او با هم مشاجره دارند و هر یک او را به کاری دستور می دهند و می خواهند که او بنده خاص آنها باشد ، با شخص موحدی که خالص در اختیار یک معبود است و احدی در شخص او با آن معبود شراکت ندارد، در نتیجه موحد تنها بر طبق اراده او خدمت می کند. البته این دو نفریکسان نیستند و این مثال ساده و همه کس فهم در واقع تقریر برهان (لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا  اگر در آسمانها و زمین خدایان دیگری غیر از خدای واحد می بود،فاسد می شدند, می باشد. و در آخر خدا را ثنا نموده به جهت آنکه بندگی او بهتر است ازبندگی غیر او، و این مزیت بر هر کس که کمترین بصیرتی داشته باشد کاملا روشن است اما بیشتر آنان این امر را متوجه نمی شوند و این مزیت را نمی فهمند.

 

32- مَثَل خوردن گوشت برادر مرده
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ﴿12﴾  . اى کسانى که ایمان آورده‏اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏پذیر مهربان است (12) سوره حجرات .

وجه تشبیه : در این آیه، غیبت به خوردن گوشت برادر مرده خود تشبیه شده است!

 یعنى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همانند خوردن گوشت بدن اوست . سرمایه بزرگ انسان در زندگى حیثیت و آبرو و شخصیت اوست , و هرچیز آن را به خطر بـیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد, بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود, و اینجا است که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگینتر است . یکى از فلسفه هاى تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر باد نرود, و حرمت اشخاص درهم نشکند.

 

33- مَثَل یاران رسول اللّه ص
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ﴿29﴾ محمد [ص] پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در رکوع و سجود مى‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هایشان است این صفت ایشان است در تورات و مثل آنها در انجیل چون کشته‏اى است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد خدا به کسانى از آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است (29) سوره فتح

وجه تشبیه : اصحاب خاصّ پیامبر ص را به پنج صفت ممتاز توصیف و تشبیه کرده است.

خداوند متعال در این آیه که آخرین آیه سوره فتح است، اصحاب خاصّ پیامبر ص را از لسان تورات به پنج صفت ممتاز توصیف نموده، سپس به نقل از انجیل آنان را به زراعتى تشبیه کرده است که جوانه هاى خود را خارج ساخته، آنگاه به تقویت آن پرداخته، تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است، و به قدرى رشد و نموّ کرده و پربرکت شده که زارعان را به شگفتى وا مى دارد. وجه تشبیه نموّ سریع و نیرومند شدن چشمگیر است؛ یعنى همراهان پیامبر ص و پیروان راستین خط آن حضرت که در آغاز بعثت بسیار اندک و ضعیف بودند، طولى نکشید که روز به روز بر تعداد و نیروى آنها اضافه شد، به گونه اى که شوکت و بزرگى آنان اعجاب آور گردید.

 

34 - مثل صدای بلند به صدای دراز گوش

وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿19﴾ سوره لقمان

و در راه‏رفتن خود میانه‏رو باش و صدایت را آهسته‏ساز که بدترین آوازها بانگ خران است (19)

 وجه تشبیه : صدای بلند به عرعر خران تشبیه شده است.

خداوند متعال در این عبارت از آیه ۱۹ سوره لقمان صدای مزاحم و مشمئز کننده ( آلودگی صوتی ) را زشت دانسته و از قول حضرت لقمان به فرزندش در قالب وصیت و نصیحت و موعظه بیان می دارد واقعیتی تلخ در قالب تشبیه و تنظیر بیان شده است .

 

35 - مَثَل زندگى دنیا و آب باران
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿20﴾ بدانید که زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است [مث ل آنها] چون مث ل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن کشت] خشک شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاک شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست (20) سوره حدید .

وجه تشبیه : زندگی دنیا به آب باران تشبیه شده است

 خداوند متعال در این آیه زندگى دنیا را در پنج مرحله بازى، سرگرمى، تجمّل پرستى، تفاخر و تکاثر ترسیم نموده و آنگاه آن را به بارانى تشبیه نموده که از آسمان نازل مى شود و چنان زمین را زنده مى کند که گیاهانش حتّى زارعان را در شگفتى فرو مى برد، سپس زرد و خشک و درهم شکسته و به کاه تبدیل مى گردد.

 

36- مَثَل نور خدا و پف دهان
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿8﴾ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿9﴾ مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا گر چه کافران را ناخوش افتد نور خود را کامل خواهد گردانید (8) اوست کسى که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند هر چند مشرکان را ناخوش آید (9) سوره صف

وجه تشبیه : تعالیم اسلام به نور و روشنایى و تلاشهاى دشمنان به فوت کردن با دهان تشبیه شده است.
در این آیه آیین خدا و قرآن مجید و تعالیم اسلام به نور و روشنایى تشبیه شده و توطئه ها و تلاشهاى مذبوحانه دشمنان به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه گشته است که آنها مى خواهند نور عالمتاب الهى را با پف کردن خاموش ‍ سازند. چقدر مضحک است که انسان نور عظیمى همچون نور آفتاب را بخواهد با پف کردن خاموش کند!.
آنها خفّاشانى هستند که گمان مى کنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در پرده هاى ظلمت شب فرو برند، مى توانند به مقابله با این منبع نور بر خیزند. زهى خیال باطل .

 

37- مَثَل دراز گوش
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿5﴾ مثل کسانى که [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مکلف گردیدند] آنگاه آن را به کار نبستند همچون مثل خرى است که کتابهایى را برپشت مى‏کشد [وه] چه زشت است وصف آن قومى که آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى‏نماید (5) سوره جمعه

وجه تشبیه : عالمان یهود را به دراز گوشى تشبیه کرده که کتابهایى بر پشت آن حیوان بار کنند.

خداوند متعال در این آیه، قوم از خود راضى یهود را که تنها به نام تورات یا تلاوت آن قناعت کردند، بى آنکه در محتواى آن اندیشه کنند و عمل نمایند، به دراز گوشى تشبیه کرده که کتابهایى بر پشت آن حیوان بار کنند، و او از کتاب چیزى جز سنگینى احساس نمى کند، و برایش تفاوت ندارد که سنگ و چوب بر پشت دارد یا کتابهایى که دقیق ترین اسرار آفرینش و بهترین برنامه هاى زندگى در آن است . وجه شباهت حماقت و نادانى است که این حیوان در این جهت ضرب المثل خاصّ و عام است .

 

- 38 مَثَل چوب خشک منافقان
وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ﴿4﴾

 َ و چون آنان را ببینى هیکلهایشان تو را به تعجب وا مى‏دارد و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا مى‏دهى گویى آنان شمعک‏هایى پشت بر دیوارند [که پوک شده و درخور اعتماد نیستند] هر فریادى را به زیان خویش مى‏پندارند خودشان دشمنند از آنان بپرهیز خدا بکشدشان تا کجا [از حقیقت] انحراف یافته‏اند (4) سوره منافقون

وجه تشبیه : قرآن منافقان را به چوبهای خشکیده تشبیه کرده است

خداوند متعال در این آیه ، منافقان را که ظاهرى جذّاب و فریبنده و باطنى بى روح و پوچ دارند، تشبیه کرده است به چوبهاى خشکى که بر دیوار تکیه داده شده است ؛ یعنى منافقان هر چند ظاهرى آراسته و قیافه و هیکلى فریبنده دارند، ولى در باطن سست و فاقد هرگونه استقلال و اراده هستند.

 

39- مَثَل زنان بد و شوهران خوب
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ﴿10﴾

خدا براى کسانى که کفر ورزیده‏اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (10) سوره تحریم

وجه تشبیه : قرآن وضعیت کافران را به خیانت کردن زن نوح و لوط تشبیه نموده است.

 خداوند متعال در این آیه وضعیت کافران را به حالت دو زن تاریخ تشبیه مى کند که هر دو همسر دو پیامبر بزرگوار به نامهاى نوح و لوط بودند و چون این دو زن به آن دو پیامبر خیانت نمودند، در زمره کافران قرار گرفتند. بنابراین وجه شباهت در این تشبیه خیانت کردن است، یعنى خیانت به خدا و رسول از هر کس سر بزند، نتیجه اش آتش دوزخ است، هر چند وابسته و متّصل به پیامبران باشد.

 

40- مَثَل دو زن الگو و نمونه
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿11﴾ و براى کسانى که ایمان آورده‏اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت پروردگارا پیش خود در بهشت‏خانه‏اى برایم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان (11)

وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ ﴿12﴾ و مریم دخت عمران را همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود

  (12)سوره تحریم 

وجه تشبیه : برای مومنان همسرفرعون و حضرت مریم را در مثل آورده و تشبیه کرده است.

و همچنین به مریم دختر عمران (مثل زده) که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در او دمیدیم، او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد، و از مطیعان فرمان خدا بود. خداوند متعال به دنبال مَثَل پیش که براى کافران، همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را مثال زده بود، در اینجا براى مؤ منان، دو زن دیگر تاریخ را که هر دو اسوه مقاومت و پاکدامنى هستند، مثل مى زند. یکى همسر فرعون است که در دستگاه جبّار آن جرثومه کفر به خداى یکتا ایمان آورد و قدرت همسرى چون فرعون و کفر او نتوانست به ایمان وى خدشه اى وارد سازد، و دوّمى مریم، دختر عمران است که الگوى پاکدامنى است .



ضرب المثل های قرآنی

۱- کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ و َالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ و َالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ (نور۲۶)
زنهای ناپاک و زشتکار ، شایسته ی مردان ناپاکند و همچنین مردان ناپاک، شایسته ی زنان ناپاکند .
زنهای پاکدامن نیز، شایسته ی مردان پاکدامن ، و مردان پاکدامن ، شایسته زنان پاکدامنند

۲– هر چه کنی به خود کنی گر همه خوب و بد کنی
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء7)
اگر احسان وخوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید

و اگر بدی کنید ، به خود بدی کرده اید

۳- چو ایزد ببندد ز حکمت دری به رحمت گشاید در دیگری
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره۱۰۶)
هر آیه ای را که منسوخ کنیم یا آن را متروک سازیم

بهتر از آن یا مثل آن را می آوریم .

۴– واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگری می کنند
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ و َتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ (بقره۴۴)
آیا مردم را به خیر و نیکی سفارش می کنید و خودتان را فراموش می نمائید.

۵– مور همان به که نباشد پرش
و یا این مثل :
آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی یک شکم در آدمی نگذاشتی
و َلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ (شوری۲۷)
اگر خداوند دزقش را برای بندگانش زیاد کنند، در زمین طغیان می کنند

۶– جواب ابلهان خاموشی است
إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً (فرقان۶۳)
هنگامی که جاهلان آنها را
مخاطب می سازند، سلام می دهند

۷ – مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
و َأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم۳۹)
برای انسان جز آنچه که سعی کرده نخواهد بود

۸ – یار بی پرده از در و دیوار در تجلی است یا اولی الابصار
فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره۱۱۵)
به هر طرف که روی بگردانید ، آنجا وجه الله است و روی به جانب خداست

۹- سحرخیز باش تا کامروا باشی
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحْمُوداً (اسراء۷۹)
قسمتی از شب بیداری کن و نافله به جا بیاور تا خداوند تو را به مقام محمود برساند .

۱۰- چیست احسان، را مکافات ای پسر ؟
لطف و احسان و ثواب معتبر
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (الرحمن۶۰)
 آیا پاداش احسان ، چیزی
غیر از احسان است ؟

*********************************

طنز قرآنی در قالب تمثیل ها

خطابات قرآنی می‏خواهد حقایقی را که به مخاطب می‏گوید، به گونه‏ای باشد که پرده‏های شرم دریده نشود; از این رو از اقوام گذشته سخن می‏گوید. طنزهای قرآنی همه در بیان حقیقت و به منظور پند دهی انسان است . در هیچ کدام از آنها خلاف واقع، دروغ و کذب وجود ندارد; زیرا آنها به واقع مجازهایی توام با قراین و شواهد حالی و مقالی هستند. اساسا بخشی از فصاحت و بلاغت قرآن به جهت همین مجازها و کنایه‏ها و طنزهاست. طنز یک نوع استعاره است و در قرآن به صورت تمثیلات و تشبیهات و تنظیرات دیده می‏شود :

تشبیه صدای بلند به عرعر خر -1

و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر آرام سخن‏گو (نه با فریاد بلند) که زشت‏ترین صداها، صدای خر است .در این آیه واقعیتی تلخ در قالب تشبیه و تنظیر بیان شده است .

2- تشبیه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ

فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‏ور شوی، زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی، [باز هم] زبان از کام برآورد خداوند در این آیه بلعم باعورا را به سگی تشبیه می‏کند .

3- تشبیه رباخوار به شیطان

الذین یاکلون الربا لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس کسانی که ربا می‏خورند، [از گور] بر نمی‏خیزند، مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، آشفته ‏سرش کرده‏است . ربا خوار در رفتار اجتماعی خود مثل افراد دیوانه عمل می‏کند; زیرا رباخوار نظم اقتصادی را بر هم می‏زند و موجب اضطراب و سرگیجی جامعه می‏گردد; لذا مانند انسانی که سرگیجه گرفته از قبر بیرون می‏آید; به جهت آنکه تعادل اقتصادی جامعه را بر هم زده، در رستاخیز تعادلش از دست می‏رود.این آیه حالت روانی یک رباخوار را در قالبی شیرین به تصویر می‏کشد و عاقبت تلخ رباخواران را در مثالی زیبا بیان می‏کند

4- نسبت ‏شکستن بت‏ها به بت‏بزرگ

بل فعله کبیرهم هذا فاسئلوهم ان کانوا ینطقون بلکه آن را بزرگترشان کرده‏ است . اگر سخن می‏گویند، از آنها بپرسید. این آیه به داستان حضرت ابراهیم با قوم لجوح و عنود خود مربوط است . آن قوم هنگام عید آن حضرت را به مراسم دعوت کردند; اما او اجابت نکرد و برای مراسم نرفت . وقتی برگشتند، دیدند، تمام بتها شکسته شده و تبری بر روی بت‏بزرگی نهاده شده ‏است . نزد حضرت ابراهیم آمدند و او را به شکستن آنها متهم نمودند . حضرت فرمود: من این کار را نکردم; بلکه بزرگ آنها چنین کرده‏است . شما از این بت‏ها سؤال کنید،اگر سخن می‏گویند! شاید بتوان مطابق برخی از تفاسیر این مورد را «طنز» به شمار آورد . عبارت «بل فعله کبیرهم هذا» طبق تفسیری که در آن، «هذا» فاعل فعل شمرده می‏شود، طنز است; زیرا کاملا خنده‏آور است که مثلا بت‏های کوچک تخلف کرده ‏باشند و بت‏بزرگ آنها را تنبیه کرده ‏باشد

5- تشبیه در آمدن کفار به بهشت‏ به ورود شتر به سوراخ سوزن

و لایدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط کسانی که آیات الهی را تکذیب کرده‏اند، به بهشت در نمی‏آیند، مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن در آید. این معنا یک کنایه است و در واقع در این آیه حقیقتی تلخ در قالبی شیرین ارائه شده‏است و طنز معجونی است از نیش و نوش . نیش طنز همان حقیقت تلخ است که در آیه عبارت از «عدم ورود کفار و مشرکان به بهشت‏» است و نوش آن همان قالب شیرین است که در این آیه عبارت از «حتی یلج الجمل فی سم الخیاط‏» است.

6- تعبیر ریشخند آمیز درباره سران کفار 

ذق انک انت العزیز الکریم   بچش که تو همان ارجمند بزرگواری . این آیه درباره برخی از سران کفر و شرک مکه است که در رستاخیز گرفتار جهنم می‏شوند . خداوند می‏فرماید: عذاب دوزخ را بچش که تو همان عزیز و گرامی هستی . در این آیه در اوج فصاحت و بلاغت مضمونی ارجمند به صورت طنز بیان شده‏است; زیرا شخص مورد اشاره در آیه خیلی مغرور و خودخواه بوده و در میان مشرکان شخصیت‏بزرگی داشته‏است . قرآن می‏فرماید: وقتی که در آتش جهنم با ذلت افکنده می‏شود، به او می‏گویند: آقای عزیز! نتیجه کارهایت را بچش!!

7- تشبیه منافقان به تاریک‏زیان یا گرفتاران صاعقه

قرآن همیشه حقایق والا و بسیار ارزنده‏ای را در قالب مثالهای حسی آورده‏است . آیه‏های 17 و 18 و 19 و 20 سوره بقره منافقان را اینگونه تشبیه کرده: مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون صم بکم عمی فهم لایرجعون او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق یجعلون اصابعهم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت و الله محیط بالکافرین. منافقان مانند کسانی هستند که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کنند)، ولی هنگامی که آتش اطراف آنان را روشن می‏سازد، خداوند (طوفانی می‏فرستد و) آن را خاموش می‏کند و در ظلمت و تاریکی وحشتناکی که چشم انسان را از کار می‏اندازد، آنها را رها می‏سازد . آنها کر، گنگ و کورند; بنابراین از راه خطا بازنمی‏گردند، یا همچون بارانی که در شب تاریک توام با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانی) ببارد و آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود می‏گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران احاطه دارد (و همه در قبضه قدرت او هستند. در این بیان طنزگونه قرآن حقیقتی تلخ یعنی نفاق و دورویی را که بسیاری از افراد جامعه گرفتار آن هستند، به صورت جذاب و شیرین و دلنشین تشبیه کرده‏است . پایان و عاقبت کار منافقان را چون افرادی کر، گنگ و نابینا معرفی می‏کند که به راحتی قادر نیستند از راه نادرست‏خویش بازگردند.

در مثال دیگر وضعیت منافقان اینگونه توصیف شده است: یکاد البرق یخطف ابصرهم کلما اضاء لهم مشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموا و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصرهم ان الله علی کل شی‏ء قدیر . یا چون [کسانی که در معرض] رگباری از آسمان - که در آن تاریکیها و رعد و برقی است - [قرار گرفته‏اند] ; از [نهیب] آذرخش [و] بیم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولی خدا بر کافران احاطه دارد . نزدیک است که برق، چشمانشان را برباید; هرگاه که بر آنان روشنی بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاریک کند، [برجای خود] بایستند و اگر خدا می‏خواست‏شنوایی و بینایی شان را برمی‏گرفت، که خدا بر همه چیز تواناست . در این مثال طنزآمیز، قرآن، صحنه زندگی منافقان و چهره‏های نفاق را چنین پریشان معرفی می‏کند . باری، طنزهای مفید و سازنده و هدفمند هم انسان را متبسم و خندان می‏سازد و هم باعث تفکر و تدبر و حزن و اندوه می‏گردد .

 خنده از لطفت ‏حکایت می‏کند

 این دو پیغام مخالف در جهان از یکی دلبر روایت می‏کند

 گریه از قهرت شکایت می‏کند

 از یکی دلبر روایت می‏کند از یکی دلبر روایت می‏کند

مثال‏هاى علمى قرآن

مقدمه  قرآن در آیات زیادى به حرکت زمین و خورشید و زوجیت گیاهان و… اشاره دارد. به طورى که انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏کند. ولى آنچه مهم است این است که روشن شود هدف قرآن از ذکر مثالهاى علمى چیست؟ در این مورد مى‏توانیم سه نظریه ارائه کنیم: 
الف) ذکر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن کریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیست ‏بلکه هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏کند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمى‏شود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و کسانى است که مى‏گفتند قرآن تبیان هر چیزى است که در رابطه با هدایت دینى باشد.   
ب) همان طور که بیان هدایت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن کریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى کرده است. این کلام مى‏تواند مطابق نظر کسانى باشد که مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد.  
ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیک و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى یا عرضى نیست و ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد کردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لکن براى روشن‏تر شدن مطلب کلام یکى از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوریم: 
فواید ذکر مثالهاى علمى در قرآن کریم: 
۱  راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مى‏کند. چون هدف قرآن بیان آیات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فیض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بیشتر متوجه خدا کند این از راه ذکر مثالهاى علمى و آیات الهى در آسمانها و زمین و دریاها و عجایب خلقت انسان و جانوران تامین شده است، لذا احتیاج به ذکر فرمولها و تفاصیل هر مطلب نیست ‏بلکه اشاره ضمنى کافى است. 
۲  اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏کند. این مثالهاى حق و واقعى که با مطالب اثبات شده و یقینى علوم (به نظریات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏کند که قرآن این مسائل را از محیط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزیرة‏العرب انجام شده که فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان که در ایران و روم بر پا بوده چنین پیشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظریات علمى قرآن را به پیامبر صلى الله علیه وآله القا کرده باشند. پس این قرآن از طرف خداى حکیم و عالم نازل شده است. 
نکته جالب این جاست که بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حرکت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفکر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محکم و به دور از خرافات را بیان مى‏کند.    
۳  مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب کنجکاوى بشر و تفکر او در عجایب آسمانها و خلقت انسان و دیگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نیروهاى ناشناخته طبیعت مى‏کند. یعنى کار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال کشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏کند همه چیز را مى‏داند و دچار یک جهل مرکب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته کهکشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفکر در طبیعت مى‏کند، و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر مى‏شود، چنان که در چند قرن اولیه تمدن اسلامى، همین امر موجب پیشرفت‏بلکه جهش علمى مسلمانان شد. 
۴  همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است که منشا بسیارى از علوم و الهام بخش بسیارى از معارف بشرى شد هر چند بیان کردیم که تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد و یا رشد علوم را تسریع کرد. 
براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حرکت‏خورشید و ستارگان و سیارات موجب شد تا علم نجوم در میان مسلمانان به سرعت رشد کند هر چند مساله قبله در نماز و احتیاج جهت‏شناسى هم در آن تاثیر زیادى داشت.

جمع‏بندى   در این جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏کنیم: 
در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است: مى‏توان گفت که قرآن یک هدف اصلى و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان (که همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد که در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (که مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد
الف – ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آیات الهى و توجه به مبدا هستى است ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولى الالباب‏   در پیدایش آسمانها و زمین آمد و شد شب و روز نشانه‏هایى براى صاحبان خرد وجود دارد. 
ب – گاهى آیات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، یعنى گوینده سخن قصد دارد که اهمیت‏ یک مطلب علمى را برساند پس آن را ذکر مى‏کند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشید، ماه و…  از این قبیل است. 
ج – گاهى آیات علمى قرآن براى اثبات معاد است، فلینظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه على رجعه لقادر   پس آدمى بنگرد از چه چیز آفریده شده است از آبى جهنده آفریده شده است که از میان پشت و سینه بیرون مى‏آید خداوند به باز گردانیدن او قادر است. پس بیان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏کند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نیست. این مطلب … خصوصا با توجه به این نکته روشن مى‏شود که بیان کردیم آیاتى که همه چیز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدایت و دین است. بنابراین، هدف اصلى هدایت انسان و بیان معارف دینى است لکن یکى از امورى که مربوط به دین است اثبات اعجاز قرآن است و یکى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از این رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لکن هدف عمده و اصلى نیست

نظرات  (۸)

با عرض سلام و خسته نباشید. از مطالب سایتتان برای تهیه پاور پوینت درسی استفاده کردم.بسیار عالی بود ممنون...
باسلام و خسته نباشید، مطالب وبلاگ عالی است اگراجازه بدهید بنده از مطالبتان کپی و استفاده خواهم کرد تادرجهت آموزش سایر عزیزان اقدام شود
با سلام خدمت شما
مطلب بسیار مفیدی بود و با اجازه مطلب تمثیل های قرانی رو کپی کردم
ممنونم
موفق باشید
با سلام
مطالب بسیار مفیدی بود با اجازه تمثیل های قرآنی رو برای تحقیقم کپی کردم
سپاسگذارم.
موفق و موید باشید.
سلام استاد گرامی
لطفا منابعی که استفاده نمودید ذکر بفرمایید.
چون مطالب بسیار زیبا هستند اما منبع ندارند و نمی توانم از آن ها استفاده کنم
تشکر
پاسخ:
سلام و با تشکر
منابع
قرآن کریم
تفسیر نمونه
تفسیر نور
سلام علیکم 
با اجازه از مطالب فوق با اجازتون من در یک کتاب  با هدف فرهنگ سازی و نه تجاری استفاده می کنم با تشکر فراوان 
اجرکم عندالله
باسلام وتشکر از مطالب استفاده شخصی کردم با اجازتون.
 سلام علیکم 
با اجازه حضرتعالی 
از مطالبتان یادداشت و جزوه برداشتم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">