تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام کاظم (ع) در عرصه علم و عمل

چهل حدیث امام موسی کاظم علیه السلام

                        کپی و تبدیل به کتاب و جزوه با اطلاع مجاز است

در سال 128 از مادری مهاجر، از آندولس به نام حمیده و نام پدر صاعد مغربی به هنگام سفر حج، متولد شدند و بعد از تولد دستها را بر زمین و سرشان را رو به آسمان نموده و شکر گزاری نمودند ، که برای مادر عمل عجیبی بود، جریان را برای امام صادق تعریف کرده و ایشان میفرمایند از نشانه های امامت ایشان است

برادران دیگر امام از این بانو، اسحاق و محمد دیباج بوده اند. حمیده بربریه، یکی از زنان با فضیلت بود. او به حدی از اصالت خانوادگی‌ و فضایل انسانی برخوردار بود که امام صادق(ع) درباره‌اش فرمود: حمیده مصفاه من الادناس، کسبیکه الذهب، مازالت الاملاک تحرس ها حتی ادیت الی کرامه من الله لی و الحجه من بعدی: حمیده از پلیدی‌ها پاک است؛ مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهداری کردند تا به من رسید، به خاطر کرامتی که خدا نسبت به من و حجت پس از من فرمود.

امام موسی الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهای مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله می پرسیدند و کسب علم میکردند

بعد از رحلت پدر بزرگوارش (148 ق) در بیست سالگی به امامت رسید و 35 سال رهبری و ولایت شیعیان را برعهده داشت

امام کاظم(ع) در دوران کودکی تحت مراقبت و تربیت پدر و مادر گرامی‌اش، مراحل رشد و کمال را پیمود و مدت بیست سال از دوران زندگی خود را در محضر پرفیض و مکتب سازنده پدر سپری کرد

آن حضرت در این مدت از سیره و عمل عالی و ارزنده پدر بزرگوارش الهام می‌گرفت و از علوم و دانش او بهره می‌جست، بطوری که امام صادق (ع) دستور داد زنان مسلمان، برای فراگیری مسائل دینی به او مراجعه کنند

روزی ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی امام را که نوجوان بود در حال نماز دید که مردم مقابل ایشان رفت و آمد میکردند و ابو حنیفه این جریان را نزد امام صادق(ع) اشکال گرفتند

فرموند از خودشان بپرسید و امام فرمودند و نحن اقرب الیه من حبل الورید من متوجه کسی غیر خدا نبودم

از ابوحنیفه نقل شده که گفت : او را در کودکی دیدم و از او پرسشهایی کردم چنان پاسخ داد که گویی از سرچشمه ولایت سیراب شده است.

نجمه همسر امام : نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مؤمنه، پارسا، نجیب و پاکیزه بود. حمیده، را که کنیزى از اهالى مغرب بود، به منزل برد. نجمه در خانه امام صادق(ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مىکرد و بخاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام(ص) را دید که به او فرمودند: اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى بدنیا خواهد آمد که بهترین فرد روى زمین باشد

پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام کاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیرکى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد. من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیکى کن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى کرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک، ارزشى فراتر یافت.

فرزندان امام : بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی کاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا(ع) افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یکی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه س است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته اند.

تأثیر علمی آن بزرگوار: امام هفتم(ع) با جمع روایات و احادیث و احکام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری کرد که جان خود را فدا ساخت.

حوزه پدر را با شکوه هر چه بیشتر پراز دانشجو و طلبه نمود و به تربیت آنان پرداخت و شاگردانی با هوش مثل هشام بن حکم، صفوان ، بهلول، که با شگردی خاص به اعتراض با حاکمین و آگاهی دادن به مردم و به مبارزه با خلفای عباسی می پرداختند. وجود مبارک امام هفتم حوزه های علمی قوی و غنی تشکیل داد، طلاب مستعد را شناسائی کرد، شاگردان فراوانی تربیت کرد که عدّه زیادی از آنها جزء روات احادیث شدند، جزء علمای بزرگوار شدند، جزء محدّثین و مفسّران شدند و مانند آن (هشام بن حکم)

رساله العقل را وجود مبارک امام هفتم برای هشام بن حکم ترسیم کرد. فرزندان پیامبر دائم تحت تعقیب بودند و منصور هر جا آنان را می یافت به قتل میرساند، حجم وجوهات نزد امام قابل توجه بود و استقلال مالی جهت کمک به مستمندان بود و به قیام ها هم عنایت خاصی داشت و این حکومت را آزار میداد .

کاظم لقب گرفتند چون بسیار بردبار و فرو خورنده خشم بودند. نامی که برای این کودک انتخاب گردید، موسی بود که تا آن روز در خاندان رسالت و امامت سابقه نداشت و یادآور مجاهدت‌های موسی بن عمران(ع) بود. آن حضرت با القاب کاظم، عبد صالح، باب الحوائج و ... یاد می‌شد و مشهورترین کنیه‌اش ابوالحسن و ابو ابراهیم بود.

چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت

از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد

تلاش امام نیز در این راستا و بمنظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود

هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند

از مشکلات روزهای نخستین امامت، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر، عبدالله افطح، بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه فطحیه شکل گرفت

هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد

برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است

برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اما جلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.

دوران امامت امام (ع) :

سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق (ع) ، موسی بن جعفر (ع) مسئولیت بزرگ امامت و هدایت امت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به عهده گرفت. دوران امامت امام موسی بن جعفر ع) از سال 148 شروع شد و تا سال 183 هجری به طول انجامید

این بزرگوار از حدود 21 سالگی بدلیل وصیت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسید و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است البته غیر از حضرت ولی عصر (عج). در مدت امامت ایشان با خلیفه‌های وقت؛ منصور دوانیقی، مهدی، هادی و هارون الرشید معاصر بود

حضرت پس از رحلت پدر، رهبری و ارشاد علمی و فکری را به عهده گرفت و گروه زیادی از دانشمندان،‌ محدثان، مفسران، فقها و متکلمان را پرورش داد. شرایط سیاسی و حکومت منصور ایجاب می‌کرد که امام (ع) مبارزه خود را از ابعاد علمی آغاز کند و از طریق نشر معارف به جلوگیری از شیوع عقاید منحرف بپردازد.

امام مدت 9 سال با منصور دوانقی معاصر، همراه با شدید ترین خفقان و سانسور بود. خلیفه همواره مواجه با اعتراض از طرف شیعیان و علویان بود. دستش از خون سادات و امام زادگان و شیعیان آلوده بود، دشمنی و کینه او تا آنجا بود که بعد از شنیدن شهادت امام صادق(ع) دستور داد تا وصی امام را هر که باشد گردن زده و از آنجا که امام صادق به 5 نفر از جمله همسرش حمیده وصیت کرده بود، جان امام در امان ماند

و موسی بن جعفر به آنها توصیه میکند که مواظب باشید، اگر بدانند که از من حرف شنیدید و از من تعلیمات دیدید و با من ارتباط دارید، الذِّبح، کشتن هست، روش امام همانند پدر ضمن رعایت تقیه اعتراض به وضع موجود و مبارزه با ظلم خلیفه منصور و هدایت و منع مردم بر عدم همکاری با حکومت بود.

از آنجا که ‏بنی‌عباس با شعار حمایت از اهل بیت به روی کار آمده بودند. وظیفه امام در ‏قبال چنین حکومتی، حفظ ‏مکتب شیعه از خطرات و انحرافات زمان بود. بعد علمی و ارشادی از دیگر نقش های حضرت در آن ‏دوران بود که با توجه به شرایط موجود در قرن دوم یعنی ظهور فرقه‌های مختلف ‏در عالم اسلامی، حضرت می ‌بایست با نگاهی تیزبین شیعه را از میان این بلواهای فکری ‏نجات دهد

عدم تدوین حدیث به مدت ‏یک قرن دوره خاصی در جهان اسلام ایجاد کرده بود جامعه اسلامی با پرسشهای متعددی مواجهه بود که امام(ع) با پاسخ به این پرسشها شبهات موجود در جامعه شیعی و غیرشیعی ‏را بر طرف می‌کردند.

‏در اوایل دوران خلافت منصور و هادی ‏عباسی حضرت فرصت داشت تا با مردم جامعه ارتباط مستقیم داشته باشد و در این ‏دوران به برگزاری جلسات حدیث گویی و مباحثه در منزل و مسجد پیامبر(ص)‏ می‌پرداختند اما در دوران خلافت مهدی عباسی و هارون الرشید با دشواریهای ‏بسیاری مواجه بودند از این رو حضرت با تقویت شبکه وکالت و تعیین نمایندگانی، به جبران کاهش ارتباطشان با جامعه ‏شیعی پرداختند

نفی ظلم‌پذیری از ویژگی های بارز دوران امامت است. امام در فرمایشات خود تاکید داشتند که شیعیان نه باید ظلم کنند و ‏نه ظلم را بپذیرند. در سالهای آخر خلافت منصور دوانیقی که مصادف با نخستین سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) بود بسیاری از سادات شورشی که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر (ص) بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند شهید شدند .

منصور، امام را به زندان انداخت و اموالش را مصادره کرد، از کشته ها دیوار بلندی میساخت و بدین وسیله ترس و وحشت ایجاد میکرد، قبل از مرگ کلید انباری را به عروسش، همسر مهدی میدهد و به او میگوید بعد از من بگشائید و عروس به امید جواهرات با صدها سر سادات که در آن انباشته شده بود روبرو میشود

خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی(ع) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و هدایت کنار زنند، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند

برای اجراء این مقصود، چند تن از شاگردان امام را تشویق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند

دین طریق مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پایه ریزی شد

امام در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت یعنی دستور می داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیاورند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى در میان خویش، منازعات را فیصله دهند. بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر، بپا می خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند، و جانهای خفته را بیدار می کردند.

در سالهای آخر خلافت منصور دوانیقی که مصادف با نخستین سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) بود بسیاری از سادات شورشی که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر (ص) بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند شهید شدند

این بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر، بپا می خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند، و جانهای خفته را بیدار می کردند

در این دوره قیام حسین بن علی معروف به شیخ فخ با اجازه امام ولی ناخوشنود از آن، در منطقه ای نزدیک مکه برعلیه عباسیان قیام و پیروزی خوبی به دست آوردند و تعداد بسیاری از عباسیان خون آشام به سزای عمل ننگین و جنایتکارانه خود میرسند

و مدینه را هم به تصرف خود در آوردند

سپس جاسوسان موفق به کشتن ایشان میشوند و هادی دستور میدهد کلیه اسیران را هم گردن بزنند و سر های شهیدان را بر سر نیزه کردند و مدت 3روز بر روی زمین گذاشتند

امام ضمن تجلیل از شهیدان بسیار گریستند، این حادثه تکرار واقعه کربلا نامیده میشود، پیامبر در این سرزمین دو رکعت نماز خوانده و گریسته بود.

علت بروز این واقعه این بود که حسین بن علی بن عابد از اولاد حضرت امام حسن(ع) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدینه و رئیس قوم بود، به یاری عده ای از سادات و شیعیان در برابر بیدادگری عبدالعزیز عمری که مسلط بر مدینه شده بود، قیام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادی از مخالفان را کشتند، سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نیز اسیر کردند. بدنهایی که در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید

سیاهکاریهای بنی عباس منحصر به این واقعه نبود. این خلفای ستمگر صدها سید را زیر دیوارهای و میان ستونها گچ گرفتند، و صدها تن را نیز در تاریکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند. عجب آنکه این همه جنایتها را زیر پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام می دادند. حضرت را هرگز در چنین وضعی و با دیدن و شنیدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای بسیار، آرامشی نبود .

امام به روشنی می دید که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بین بردن اصول اسلامی و انسانی اند. امام کاظم (ع) سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود، و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعید و زندانها و تک سلولها و سیاه چالهای بغداد در غل و زنجیر به سر میبرد. امام بی آنکه در مراقبت از دستگاه جبار هارونی بیمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگی میکرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقایای آنان غفلت نداشت. بعد از این واقعه خلیفه، امام را تهدید به مرگ کرده و میگوید این قیام و شورش زیر سر شما میباشد.

مهدی عباسی به خلافت میرسند، در مدینه از کارگزاران مهدی عباسی در عمل، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنی امیه را پیش گرفتند، و نسبت به آل علی(ع) آنچه توانستند بدرفتاری کردند. مهدی عباسی به شاعرانی که حرمت را رعایت نمیکردند و شعرهای زننده می سرودند، پاداش سنگینی میداد، امام مریدان بسیاری دارد و گرد او جمع میشوند و گاهی هم کمک مالی به آنها میکند، مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینه اش بازگرداند

گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند این روایت نشان میدهد که امام قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است

مهدی عباسی سریعا از امام دلجوئی و به مدینه برگرداندند و بخشی از فدک را که غصب شده بود و از آن برای ارشاد و تغذیه مستمندان استفاده میشد، باز گرداند و اموال مصادره شده امام را هم پس دادند. او گاهی ملایم و گاهی از پدرش سنگدل تر میشد و اولین خلیفه ای بود که اجازه داد زنش در دربار اظهار نظر و دخالت داشته باشد

بعد از یک سال هادی عباسی به حکومت میرسند، وی به داشتن صفات رذیله مشهور بود و علنا به شرابخواری میپرداخت و این روش را باب کرد.

 بعد از یک سال هارون الرشید برادر هادی به خلافت رسیده، هارون فردی هوسران و حیف و میل کننده بیت المال و گاهی دلسوز و طرفدار امام گاهی هم بسیار سفاک و خونخوار، یکی از امرای خود را مامور میکند که به 3 زندان رفته و امام زادگان و ساداتی که تعداد آنها 60 تن بود و بر علیه او شورش کرده بودند گردن بزند. هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب می کرد : ببار که هر کجا بباری در کشور من باریده ای و به آفتاب می گفت بتاب که هر کجا بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است !

امام از حمایت از شیعیان راستین و قیام کنندگان دست بر نداشتند و همواره در صدد هدایت و تقویت و حمایت آنان بودند . امام بدین وسیله، خشم و نارضایتى خود را از حکومت هارون پیاپى ابراز مى فرمود و همکارى با آنان را در هر صورت حرام مى دانست. ولی از علی بن یقطین خواسته بود که ضمن رعایت تقیه حتی به هنگام نماز و وضو گرفتن دردربار هارون بماند، تا حامی شیعیانی که دستگیر میشدند و نیاز به کمک دارند، باشد.

اطاعت علی بن یقطین از امام وضوی مصلحتی

امام موسی بن جعفر(ع) طی نامه ای به علی بن یقطین امر فرمودند که تو از این به بعد این طور وضو بگیر: علی بن یقطین نامه را که خواند تعجب کرد که این دستور وضوی سنی است! ولی گفت: من وظیفه ای جز تبعیت از دستور امام ندارم

مدتی گذشت تا اینکه دشمنان علی بن یقطین از او نزد هارون سعایت کردند و به او گفتند: این علی بن یقطین که نزد شما این قدر قرب و منزلت دارد رافضی و از دوستان امام است و در خفا برای روی کار آمدن او فعالیت دارد

او گفت: من که هیچ نقصی در او ندیده ام و باور نمی کنم عاقبت گفتند: در وضو او را امتحان کن! در خلوت مراقب او باش و ببین چطور وضو می گیرد

یک روز هارون او را به بهانه اینکه کار لازمی دارم در کاخ، نزد خود نگه داشت

موقع نماز رفت تا وضو بگیرد. هارون مراقبش بود اما دید او برخلاف گفته سعایت کنندگان به همان کیفیت اهل تسنن وضو گرفت. دیگر از شدت خوشحالی نتوانست خودش را نگه دارد. از مخفی گاه بیرون آمد و گفت: به خدا قسم، دیگر حرف کسی را درباره ات قبول نمی کنم، دروغ می گفتند که تو رافضی هستی، من معتقد شدم که مرد صادق و امینی هستی و هر کس درباره ات حرفی بزند دیگر باور نخواهم کرد. چند روز دیگر از طرف امام(ع) نامه آمد که از این به بعد به همان کیفیت سابق خود وضو بگیر که محذور برطرف شد.

به راستی نفوذ معنوی امام (ع) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن یقطین صدراعظم (وزیر) دولت عباسی، از دوستداران حضرت(ع) بودند و به دستورات حضرت عمل می کردند. سخن چینان دستگاه از علی بن یقطین در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئیها کرده بودند ، ولی امام (ع) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتیک خاص اغفالگرانه (تقیه) که در مواردی ، برای رد گمی حیله های دشمن ضروری و شکلی از مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شیعیان و هواخواهان آل علی (ع) و ترویج مذهب و پیشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بی آنکه دشمن خونخوار را از این امر آگاهی حاصل شود.

هارون یک روز به امام میگوید: فدک را تحویل بگیر تا باز گردانم، امام میفرمایند جز با حدود آن باز نگیرم، هارون میگوید حدودش را بگو، امام میفرمایند از عدن تا سمرقند و از آفریقا تا دریای الجزائر و روم، هارون مبهوت مانده می گوید پس چیزی برای ما باقی نماند بیا به جای من تکیه بزن، امام فرمودند: من که گفتم باز نخواهی داد. منظور امام غصب خلافت بر سرزمینهای اسلامی بود. یکبار هم مهدی عباسی چنین پیشنهادی را دادند و امام فرمودند: همه این ها سرزمین هائی هستند که بدون جنگ و خونریزی در اختیار مسلمین قرار گرفته و اختیار آن با شخص پیامبر است.

فدک یعنى این. یعنى اینکه تو خیال کنى که ما دعوایمان در آن روز بر سر یک باغستان بود، چند تا درخت خرما بود، این ساده لوحانه است. مسئلة ما آن روز هم مسئلة چند تا نخلستان و باغستانِ فدک نبود؛ مسئلة خلافت پیغمبر بود، مسئلة حکومت اسلامى بود. منتها آن روز آن چیزى که فکر مى شد ما را از این حق به کلى محروم خواهد کرد، گرفتن فدک بود. لذا ما در مقابل این مسئله پافشارى مى کردیم. امروز آن چیزى که درمقابل ما تو غصب کردى، باغستان فدک نیست، که ارزشى ندارد. آنچه که تو غصب کردى، جامعة اسلامى است، کشور اسلامى است. حدود چهارگانه اى را ذکر مى کند امام مى گوید این فدک است، یاالله حالا اگر مى خواهى بدهى این را بده. یعنى صریحا مسئلة داعیة حاکمیت و خلافت را آنجا امام موسى بن جعفر مطرح مى کند.

در این دوره شیعیان برای دعوت به شورش، دیوار نویسی میکردند و ظلم هارون را بر ملاء میساختند . بسیاری از سادات شورشی که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر (ص) بودند، شهید شدند. این بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر، بپا خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند، و جانهای خفته را بیدار می کردند . طلوعها و غروبها را در آبادیهای اسلامی به رنگ ارغوانی در می آوردند و بر در و دیوار شهرها نقش جاوید می نگاشتند و بانگ اذان در مساجد شعله ور می ساختند.

زمانی که صفوان میخواهد شترانش را برای سفر حج به هارون کرایه دهد امام متوجه شده و او را به خاطر آرزوی سلامتی شترانش و در نتیجه ربط با سلامتی هارون، منصرف میسازد و هارون متوجه قضیه میشوند. روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر جاسوسان خلیفه عباسی برای به‌دست آوردن سرنخ از اقدامات امام بی‌نتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.

امام (ع) در سنگر تعلیم حقایق

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق (ع) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و عملی شده بود، در زمان حضرت امام موسی کاظم (ع) نیز به پیروی از سیره نیاکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفری آشنا گردند، و این مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند

و مبارزه تا شهادت
خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی (ع) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند .
هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام (ع) سخت بیمناک بود. هارون، درباره امام موسی بن جعفر (ع) می گفت : می ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ریخته شود "و پیداست که این " قیامهای مقدس" را که سادات علوی و شیعیان خاص رهبری می کردند و گاه خود در متن آن قیامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عیش و تنعم بناحق فتنه نامیده می شد
از سوی دیگر این بیان هارون نشانگر آن است که امام (ع) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است. وقتی مهدی عباسی به امام (ع) می گوید : آیا مرا از خروج خویش در ایمنی قرار می دهی نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام (ع) و یاران و شیعیانش داشته است

عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاص مردم
هارون در سفری که در سال 179ه به حج رفت، بیش از پیش به عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم (ع) قائل بودند پی برد
یک مردى از دوستان دستگاه حکومت و سلطنت ایستاده بود آنجا، دید که یک شخصى سوار بر یک دراز گوشى آمد بدون تجمل، بدون تشریفات، بدون اینکه بر یک اسب قیمتى سوار شده باشد که حاکى باشد که جزو اشراف هست آمد، تا آمد راه را باز کردند، پرسید این کى بود که وقتى آمد اینطور همه در مقابلش خضوع کردند و اطرافیان خلیفه راه را باز کردند تا او وارد بشود
گفتند این موسى بن جعفر است. گفت اى واى از حماقت این قوم، یعنى بنى عباس، کسى را که مرگ آنها را مى خواهد و حکومت آنها را واژگون خواهد کرد اینجور احترام مى کنند؟ میدانستند خطرِ امام برای دستگاه خلافت، خطر یک رهبر بزرگی بود که دارای دانشِ وسیع، دارای تقوا و عبودیت و صلاحی است که همة کسانی خطر را از پیشِ پای خودش بردارد

امام متهم به اختلاف افکنی میان امت رسول و خلیفه میشود
هارون وقتی کنار قبر منور پیامبر (ص)، طی صحنه‌سازی به جوسازی علیه امام پرداخت از وی شکایت میکند و او را متهم به اختلاف افکنی میان امت رسول و خلیفه میکند و امام را در حالیکه مشغول نماز در مسجد النبی بود تصمیم بر جلب و دستگیری امام (ع) یعنی فرزند پیامبر گرفت
هارون هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت
امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید
آن زمان که امام (ع) در مدینه بود، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام (ع) می گذرد، وی را آگاه کنند بحارالانوار/ج 48

از امام (ع) و از یارانی که - گمان می کرد - همیشه امام (ع) آماده خدمت دارد می ترسید، این یاران با وفا در چنین هنگامی شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند. آن چنان از امام (ع) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام (ع) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای دیگر ببرند، تا مردم ندانند که امام (ع) را به کجا و با کدام کسان بردند، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام (ع) بی خبر بمانند

و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود ،  این بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر، این امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعید امام (ع) را فریبکارانه و با احتیاط انجام داد .

امام موسی بن جعفر (ع) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است

هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشی قرآن می خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند، مردم مدینه به او لقب زین المجتهدین داده بودند. مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند. آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجویی به خانه آنها می آمده است

 زندانی کردن امام و پوزش هارون

هارون، امام موسی کاظم (ع) را با چنین احتیاطها و مراقبتهایی از مدینه تبعید کرد، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود، نوشت یک سال حضرت امام کاظم (ع) را زندانی کند، امام (ع) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد حضرت را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند

 شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید : او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت.پس از یک سال والی بصره را به قتل امام (ع) مأمور کرد عیسی از انجام دادن این قتل عذر خواست

هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربیع سپرد. مدتی حضرت کاظم (ع) در زندان فضل بود در این مدت و در این زندان امام (ع) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود

هارون، فضل را مأمور قتل امام (ع) کرد ولی فضل هم از این کار کناره جست. چندین سال امام (ع) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت در زندانهای تاریک و سیاهچالهای دهشتناک، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقی خود الله راز و نیاز می کرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت که نصیب وی شده است سپاسگزاری می نمود .

امامان معصوم(ع) نمی توانستند صریحا به مردم بگویند که حکومت ها باطل اند؛ زیرا خلفا به نام اسلام حکومت می کردند، نه با نام کفر

اگر هم منکر خدا بودند، اظهار نمی کردند و به نام خلیفه رسول الله(ص) حکم می راندند، چنان که هارون الرشید پیش از زندانی کردن امام بر سر مزار پیامبراکرم(ص) رفت و چنین عذرخواهی کرد:

یا رسول الله، از عزیمتی که نموده ام، پوزش می خواهم؛ هدف من این است که فرزند شما، موسی بن جعفر، را دستگیر کرده، زندانی نمایم

زیرا او می خواهد میان امت شما تفرقه بیندازد و خون های بیچارگان را بریزد. در واقع، بهانه هارون این بود که تأمین مصلحت جامعه اسلامی و ایجاد امنیت و رفع اختلاف از جامعه، مستلزم زندانی کردن امام(ع) است.

از این رو، بلافاصله پس از این سخنان، دستور داد تا ایشان را دستگیر کنند

البته گاهی شرایط به گونه ای است که تنها می توان به فعالیت های فرهنگی متفرق و پنهانی، اصل دین مردم را حفظ کرد، به این امید که روزی معرفت آنان رشد یابد و بتوانند کارهای مهمتری انجام دهند

تقریبا از زمان امام سجاد(ع) به بعد، به ادله مختلفی، تمام معصومان(ع) چنین برنامه ای داشتند. برخی مسلمان در محضر ائمه(ع) و با تلاش آن بزرگواران، براساس فرهنگ اسلامی تربیت یافتند و در اطراف بلاد اسلامی پراکنده شدند و برای هدایت مردم تلاش کردند

شاهدان این مدعا، بارگاه های پرشمار امامزادگانی است که تحت تأثیر تربیت ائمه اطهار(ع) در مناطق مختلف و در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی به ارشاد و هدایت مردم می پرداختند و فعالیت های آنان تقریبا منحصر در فعالیت های فرهنگی بود و می کوشیدند تا اصل دین مردم از بین نرود.

امام در دوه 15ساله هارون حدود 8 سال در زندانها و سیاه چالها در شهر های مختلف با سختی و شکنجه به سر بردند و هرگز تسلیم نشدند

یک بار کنیزی زیبا را به زندان فرستاد، تا موجب اذیت و آزار امام شود بعد از مدتی کنیز توبه کرده و سخت مرید امام شده و به تسبیح و عبادت پرداخت، خبر به هارون میرسد و کنیز را شدیدا مراقبت کرده تا این قضیه افشا نشود، کنیز قبل از شهادت امام از دنیا میرود

یک بار هم فضل که زندان بان بود، بعد از دیدن امام و عبادت و بندگی خالص او تحت تاثیر قرار گرفته و با امام مهربانی کرده و وقتی خبر به خلیفه میرسد دستور میدهد فضل را برهنه کرده و 100 ضربه شلاق به او میزنند و امام را به زندان تاریک سندی انتقال میدهند..

اسوه عبادت احمدبن عبدالله از پدرش نقل می کند که گفت؛ نزد فضل بن ربیع (از سران حکومت عباسی) رفتم (در آن وقت که امام موسی کاظم(ع) تحت نظر او در زندان بود) دیدم بر پشت بام نشسته است، به من گفت: بیا اینجا به این خانه نگاه کن ببین چه می بینی؟ رفتم به پشت بام و دیدم و گفتم: یک لباس افتاده می بینم و گفت: خوب نگاه کن، خوب نگاه کردم، گفتم: مردی را درحال سجده می بینم. گفت: آیا این مرد را می شناسی؟ این موسی بن جعفر(ع)است، که شب و روز او را در این حال می بینم، او نماز صبح را در اول وقت می خواند سپس تعقیب نماز را می خواند تا خورشید طلوع نماید، سپس به سجده می افتد و همچنان در سجده است تا ظهر شود، کسی را وکیل کرده که وقت نماز را به او خبر دهد، وقتی که از ناحیه او باخبر می شد که ظهر شده بلند می شد و بدون تجدید وضو، نماز می خواند (معلوم می شود که از صبح تا ظهر خوابش نبرده است)

وقتی شب می شود پس از نماز عشا، غذایی میل می کند، سپس تجدید وضو نموده به سجده می افتد و همواره در دل شب نماز می خواند تا طلوع فجر. یکی از مأمورین می گفت: بسیار شنیدم که آن حضرت در دعایش می گفت: خدایا من از تو میخواستم فراغت و فرصتی برای عبادت تو بیابم، خواسته ام را برآوردی، تو را بر این کار حمد و سپاس می گویم و در سجده خود می گفت: قبح الذنب من عبدک فلیحسن العفو والتجاوز من عندک زشت است گناه از بنده تو، پس عفو و گذشت نیک از جانب تو می باشد همچنین از دعاهای معروف آن حضرت است: اللهم انی اسالک الراحه عند الموت و العفو عندالحساب خداوندا از درگاه تو آسایش هنگام مرگ و بخشش هنگام حساب را می خواهم مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 318


حدود فدک از نظر امام کاظم)ع(

قالَ هارون الرّشِیدُ : خُذ فدَکا حَتَّى أرُدَّها إلیک میخواهم فدک را به شما برگردانم، بگو فدک کجاست، حدود فدک چیست؟ خوب معلوم است که این یک فریبی است، امام براى فدک معین مى کنند تمام کشور اسلامى آن روز را در برمى گرفت؛

حضرت اول امتناع مى کنند، بعد مى گویند که: لا آخُذُها إ بحُِدُودِها حدود اصلیش را اگر بدهى مى گیرم. حضرت حدود برایش معین مى کنند، حدودش این است، أمّا الحَدُّ الأوّلُ فعَدَن یک، حدّ فدک، عدن است

حالا اینها نشسته اند مثلاً در مدینه یا در بغداد دارند با هم صحبت مى کنند. که او را میشناسند، این را در او سراغ دارند. دارای شجاعتی است که از هیچ قدرتی درمقابل خودش ابِا و واهمه ندارد، لذا در مقابل عظمت ظاهری سلطنتِ هارونی، آنطور بی مَحابا حرف میزند و مطلب میگوید.

این بزر گترین خطر برای حکومت هارونی است. لذا هارون تصمیم گرفت که این حدش عدن، منتهی الیه جزیره العرب، «فَتَغَیَّرَ وَجهُ الرَّشید» رنگش متغیر شد،

و قال أیها عجب! قالَ وَ الحَدُّ الثّانیِ سَمَرقنَد حدّ دوم فدک، سمرقند است؛ «فاَربدََّ وَجهُه» رنگش تیره شد! وَ الحَدُّ الثّالثُِ إفرِیقِیَه حدّ سوم، تونس است؛ فاَسوَدَّ وَجهُه صورت هارون الرشید سیاه شد، «و قال هِیه » هه هه، عجب! چه حرفى! قالَ وَ الرّابعُِ سِیفُ البَحرِ مِمّا یلَیِ الجُزُرَ وَ إرمِینیَِه حاشیة دریاها و آن جزیره ها و مثلاً ارمینیه، ارمنستان حالا

قالَ الرّشِیدُ فلَمَ یبَقَ لنَا شَیء پس براى ما چه ماند؟ فتَحَوّلَ إلىَ مَجلسِی بلند شو بیا سر جاى من بنشین، قالَ مُوسَى قدَ أعلمَتُکَ أننّیِ إن حَدَّدتهُا لمَ ترَُدَّها گفتم که اگر محدودش بکنم، تو آن را بر نمى گردانى، فعَِندَ ذلکَِ عَزَمَ عَلىَ قتَلهِ 1 اینجا که شد، عازم شد که موسى بن جعفر را بکشد.

فدک یعنى این. یعنى اینکه تو خیال کنى که ما دعوایمان در آن روز بر سر یک باغستان بود، چند تا درخت خرما بود، این ساده لوحانه است. مسئلة ما؛ مسئلة خلافت پیغمبر بود، مسئلة حکومت اسلامى بود. منتها آن روز آن چیزى که فکر مى شد ما را از این حق به کلى محروم خواهد کرد، گرفتن فدک بود

آنچه که تو غصب کردى، جامعة اسلامى است، کشور اسلامى است. حدود چهارگانه اى را ذکر مى کند امام مى گوید این فدک است، یاالله حالا اگر مى خواهى بدهى این را بده. یعنى صریحا مسئلة داعیة حاکمیت و خلافت را آنجا امام موسى بن جعفر مطرح مى کند.

خروج از زندان و طى الارض

مرحوم شیخ صدوق و دیگر بزرگان آورده اند: پس از آنکه هارون الرشید، امام کاظم ع را از زندان بصره به بغداد منتقل کرد، تحویل شخصى به نام سندى بن شاهک یهودى داده شد و در زندان بغداد، حضرت بسیار تحت کنترل و فشار بود و زیر انواع شکنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت، تا جایى که حتى دست و پا و گردن آن امام مظلوم ع را نیز به وسیله غل و زنجیر بستند.
امام حسن عسکرى ع در این باره فرموده است: جدم سه روز پیش از شهادتش، زندانبان خود مصیب را طلبید و اظهار نمود: من امشب به مدینه جدم رسول خدا ص مى روم تا با آن حضرت تجدید عهد و میثاق نمایم و آثار امامت را تحویل امام بعد از خودم دهم

مصیب عرض کرد: اى مولاى من! شما در میان این غل و زنجیر و آن همه مأمورین اطراف زندان، چگونه قصد چنین کارى را دارید؟ و من چگونه زنجیرها و دربهاى زندان را باز کنم در حالى که کلید قفلها نزد من نیست؟!

امام(ع) فرمود: اى مصیب! ایمان و اعتقاد تو نسبت به خداوند متعال و هچنین نسبت به ما اهل بیت عصمت و طهارت، سست است

همین که مقدار یک سوم از شب سپرى گردید، منتظر باش و ببین که چگونه خارج خواهم شد

مصیب می گوید: من آن شب را سعى کردم که بیدار بمانم و متوجه حرکات امام باشم ولى خسته شدم و خواب، چشمانم را فرا گرفت و لحظه اى در حال نشسته، خوابم برد.

ناگهان متوجه شدم که حضرت مرا تکان مى دهد. پس سریع از جاى خود برخاستم و هر چه نگاه کردم اثرى از دیوار و ساختمان و زندان ندیدم، بلکه خود را به همراه حضرت در زمینى هموار مشاهده نمودم

و چون گمان کردم که آن حضرت مرا نیز به همراه خود از آن ساختمانها بیرون آورده است، گفتم: یابن رسول الله! مرا نیز از شر این ظالم نجات بده. حضرت : آیا مى ترسى تو را به جهت من از بین ببرند و بکشند؟ اى مصیب! در همین حالى که هستى، آرام باش، من پس از مدتى کوتاه بازمى گردم. مصیب با تعجب سؤال کرد: یا بن رسول الله! غل و زنجیرى را که بر دست و پاى شما بود، چگونه گشودید؟!

امام فرمود: خداوند متعال به جهت ما اهل بیت، آهن را براى حضرت داوود ع ملایم و نرم کرد؛ و این کار براى ما نیز بسیار سهل و ساده است. آنگاه حضرت از نظرم ناپدید گشت و با ناپدید شدنش دیوارها و ساختمان زندان با همان حالت قبل نمایان گردید

چون ساعتى گذشت ناگهان دیدم دیوارها و ساختمان زندان به حرکت درآمد و در همین حالت، مولا و سرورم را دیدم که به زندان بازگشته است و همانند قبل غل و زنجیر بر دست و پاى مبارک حضرت بسته مى باشد. از دیدن این معجزه بسیار تعجب کردم و به سجده افتادم. بعد از آن امام ع به من فرمود: اى مصیب! برخیز و بنشین و ایمان خود را تقویت و کامل گردان. سپس افزود: من سه روز دیگر از این دنیا و محنتهاى آن خلاص خواهم شد و به سوى خداوند متعال و مهربان رهسپار مى گردم.

اواخر عمر امام کاظم ع

البته بارها آمدند در زندان حضرت را تهدید کردند، تطمیع کردند، خواستند آن حضرت را د لخوش کنند؛ اما این بزرگوار با همان صلابتِ الهى و با اتکای به پروردگار و لطف الهى ایستادگى کرد و همان ایستادگى بود که قرآن را، اسلام را تا امروز حفظ کرد. این را بدانید که استقامت ائمة ما در مقابل آن جریانهاى فساد، موجب این شد که امروز ما مى توانیم اسلامِ حقیقى را پیدا کنیم؛ امروز نسلهاى مسلمان و نسلهاى بشرى مى توانند چیزى به نام اسلام، به نام قرآن، به نام سنت پیغمبر در کتب پیدا کنند، اعم از کتب شیعه و حتى در کتب اهل تسنن.

اگر این حرکت مبارزه جویانة سرسخت ائمه ع در طول این 250 سال نبود، بدانید که قلم به مزدها و زبان به مزدهاى دوران بنى امیه و بنى عباس اسلام را تدریجا آنقدر عوض مى کردند و مى کردند که بعد از گذشت یکی دو قرن از اسلام هیچ چیز باقى نمى ماند. یا قرآنى نمى ماند یا قرآنِ تحریف شده اى مى ماند. این پرچمهاى سرافراز، این مشعله هاى نورافشان، این مناره هاى بلند بود که در تاریخ اسلام ایستاد و شعاع اسلام را آ نچنان پرتو افکن کرد که تحریف کنندگان و کسانى که مایل بودند در محیط تاریک، حقایق را قلب کنند، آن تاریکی را نتوانستند به دست بیاورند. شاگردان ائمه علیهم السلام از همة فرقه هاى اسلامى بودند، مخصوص شیعه نبودند؛ از کسانى که به آرمان تشیع یعنى به امامت شیعى اعتقاد نداشتند، کسانِ زیادى بودند که شاگردان ائمه بودند، تفسیر و قرآن و حدیث و سنت پیغمبر را از ائمه یاد مى گرفتند. اسلام را همین مقاومتها بود که تا امروز نگه داشت.

بالاخره موسى بن جعفر را در زندان مسموم کردند. یکی از تلخیهاى تاریخ زندگى ائمه، همین شهادت امام است. البته مى خواستند همانجا هم ظاهرسازى بکنند. در روزهاى آخر سندى بن شاهک عده اى از سران و معاریف و بزرگان را که در بغداد بودند آورد دور حضرت، اطراف حضرت. گفت، ببینید وضع زندگی اش خوب است، مشکلى ندارد. حضرت آنجا فرمودند: «بله، ولى شما هم بدانید که اینها من را مسموم کردند . و حضرت را مسموم کردند با چند دانة خرما و در زیر بار سنگین غُل و زنجیرى که بر گردن و دست و پاى امام بسته بودند، امام بزرگوار و مظلوم و عزیز در زندان، روحش به ملکوتِ اعلى پیوست و به شهادت رسید.

البته با زهم مى ترسیدند؛ از جنازة امام هم مى ترسیدند، از قبر هم مى ترسیدند. این بود که وقتى که جنازة امام را از زندان بیرون آوردند و شعار مى دادند به عنوانِ اینکه این کسى است که علیه دستگاه حکومت قیام کرده بوده، این حرفها را مى گفتند تا اینکه شخصیت موسى بن جعفر را تحت الشعاع قرار بدهند، آنقدر جوّ بغداد براى دستگاه، جوّ نامطمئنى بود که یکی از عناصرِ خودِ دستگاه که سلیمان بن جعفر باشد یعنى پسر عموى هارون که یکی از اشراف بنى عباس بود او دید با این وضعیت ممکن است که مشکل برایشان درست بشود؛ یک نقش دیگرى را او به عهده گرفت و جنازة موسى بن جعفر را آورد، کفنِ قیمتى بر جنازة آن حضرت پوشاند، آن حضرت را با احترام بردند در مقابر قریش، آنجا یکی امروز به عنوانِ «کاظمین » معروف هست و مرقد مطهر امام در نزد یکی بغداد، آنجا دفن کردند و موسى بن جعفر زندگى سراپا جهاد و مجاهدت خودش را به این ترتیب به پایان رساند.

بالاخره هارون تصمیم به شهادت امام در زندان طوس میگیرند و سندى، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مبارکش کارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد. وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه مى بینید؟ گفتند: نه ، و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند! ولی خود امام به سخن آمده و می فرمایند : قتلا قتلا قتلا

از جنازة امام هم مى ترسیدند، از قبر هم مى ترسیدند. این بود که وقتى که جنازة امام را از زندان بیرون آوردند و شعار مى دادند به عنوانِ اینکه این کسى است که علیه دستگاه حکومت قیام کرده بوده، این حرفها را مى گفتند تا اینکه شخصیت موسى بن جعفر را تحت الشعاع قرار بدهند، آنقدر جوّ بغداد براى دستگاه، جوّ نامطمئنى بود که یکی از عناصرِ خودِ دستگاه که سلیمان بن جعفر باشد یعنى پسر عموى هارون که یکی از اشراف بنى عباس بود او دید با این وضعیت ممکن است که مشکل برایشان درست بشود؛ یک نقش دیگرى را او به عهده گرفت و جنازة موسى بن جعفر را آورد، کفنِ قیمتى بر جنازة آن حضرت پوشاند،

بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش در نزدیکی بغداد به خاک سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا کرد، و مورد توجه خاص واقع گردید، و شهر کاظمین از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت. 

 فعالیت‌های امام (ع) در دوران امامت:

دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی‌عباس و همزمان با چهار تن از حاکمان عیاش و خون آشام عباسی به نام‌های منصور دوانیقی، مهدی عباسی، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانی حساس هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید و اگرچه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی (ع) روبه رو گردید ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:
اول- تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام،‌ تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سئوالات شفاهی، کتبی و ...
دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.
سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.
چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان.
پنجم- ساماندهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و ...
امام (ع) در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به کارگیری علم امامت بهره برد.

آزاد است یا بنده؟

 آورده اند حضرت امام بزرگوارما و مولایمان از کوچه ای می گذشت که فریاد مستانه و همهمه گناه آلود عده ای توجه ایشان را جلب کرد. در همان حال یکی از مستخدمان آن خانه برای انجام کاری به کوچه آمد، حضرت از او پرسید؛ صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ - البته که آزاد است. - پس چنین است که چنان می کند. صاحب خانه که متوجه گفتگوی آنها شده بود از مستخدم خویش ماجرا را پرسید و او گفتگوی خویش با امام علیه السلام را باز گفت؛ مرد سراسیمه در پی حضرت دوید و در حالی که آثار توبه در او نمایان بود گفت؛ - راست گفتی ای فرزند رسول خدا(ص)، از این که بنده خدا هستم غافل بودم و از این پس آزادگی را در بندگی او می بینم.

چشم پوشى از خطاها

امام (ع) در باغ خرمای خویش مشغول اصلاح درختان بود، که مردی به نام «معتب» غلامی را با خود به نزد آن حضرت آورد و گفت: - من به چشم خود دیدم که این غلام یک دسته از خوشه های خرما را برداشت و پشت دیواری انداخت! امام هفتم رو به غلام کرد و فرمود: - چرا خوشه ها را پنهان کردی؟ آیا گرسنه مانده بودی؟ -نه، آقای من! - آیا نیاز دشتی؟ - نه آقا! بد کردم. مرا ببخشید! اگر خرما می خواستی درستش این بود که به من می گفتی. حالا هم آن خرماها مال تو، ولی دیگر چنین کاری نکن. سپس امام افزودند: او را رها کنید و رازش را پیش خودتان نگه دارید اصول کافی ج 3ص 168

  تاثیر انجیل خواندن امام کاظم(ع)

یکی از علمای بزرگ مسیحی به نام «ابرهه» با امام (ع) ملاقات کرد و پس از احوالپرسی، سخن از کتابهای آسمانی به میان آمد. عالم مسیحی از امام پرسید: علم شما به قرآن چگونه است؟ امام فرمود: من به معنا و تاویل این کتاب، آگاهی دارم پس سخن از کتاب انجیل به میان آمد، امام کاظم(ع) چند آیه از انجیل را خواند

ابرهه مجذوب خواندن امام کاظم(ع) شد و گفت: حضرت مسیح(ع) نیز انجیل را همین گونه می خواند، و هیچ کسی کتاب آسمانی انجیل را جز عیسی(ع) چنین نمی خواند، و من مدت پنجاه سال است در جستجوی چنان فردی بودم که انجیل را چنین بخواند

او از همین راه به حقانیت امامت امام کاظم(ع) و حقانیت اسلام پی برد و در حضور آن حضرت، قبول اسلام کرد  - مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 410

قدرت و علم الهی آن بزرگوار (ع)

روایات تاریخی که از شگفتی‌های علم و قدرت امامان معصوم از جمله موسی ابن جعفر(ع) حکایت می‌کند شاخص و معیاری است که با شناخت دقیق آن‌ها می‌توان مدعیان دروغین قدرت و خلافت را از جانشینان راستین آن شناخت

معرفت و شناخت اهل بیت (ع) با توجه به اوصاف و ویژگی‌هایی که دارند کاری سهل و آسان نیست؛ چراکه علم و قدرت اهل بیت از سنخ علم بشری نیست

تاریخ زندگانی مبارک امام (ع) سراسر آکنده از داستان‌ها و روایات تاریخی است که دلالت بر قدرت و علم الهی آن بزرگوار در شأنی از شئونات امامت دارد.

اسحاق ابن عمار روایت می‌کند که محضر امام نشسته بودم، ناگاه شخصی اجازه ورود خواست؛ وارد شده و با لهجه‌ای سخن گفت که من تا به حال نشنیده بودم گویا صدایی شبیه صدای پرندگان داشت؛ حضرت موسی ابن جعفر با همان لهجه، پاسخ وی را داد تا آن که صحبت آنان تمام شد و او همه مسائلش را پرسید و بیرون رفت

عرض کردم من تا کنون چنین لهجه‌ای را نشنیده بودم حضرت فرمود: این لهجه گروهی از اهل چین است، البته زبان و لهجه همه مردم چین چنین نیست مثل این که از حرف زدن من به لهجه آنان در شگفت شدی؟ عرض کردم جای شگفتی بود

امام فرمود: از این شگفت‌تر و عجیب‌تر به تو خبر می‌دهم. به راستی که امام زبان پرندگان و هر صاحب روحی را که خدا آفریده، می‌داند و چیزی بر امام پوشیده نیست.

تصویر شیر به دستور امام خلق شد

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از علی ابن یقطین نقل کرده است که هارون مردی را طلب کرد که امر حضرت موسی ابن جعفر (ع) را باطل و او را خاموش سازد و در مجلس شرمنده کند. یک مرد افسونگرى را براى او آوردند و چون سفره گستردند با قرصه ‏هاى نان نیرنگ می‌کرد، طوریکه خادم ابى الحسن هر وقت می‌خواست گرده نانى بردارد از جلو دستش می‌پرید؛ هارون براى این موضوع از خنده و شادى از جا پریده بود

لحظه ای نگذشت که امام هفتم سربلند کرد و به تصویر شیرى که بر یکى از پرده‏ ها بود فرمود: اى شیر خدا بگیر دشمن خدا را؛ گوید آن صورت جست و چون بزرگترین درنده آن جادوگر را بلعید

هارون و همدستانش غش کردند و بر او افتادند و از ترس و هراس خرد آنها پرید؛ چون به هوش آمدند پس از مدتى هارون به امام گفت به حق خودم بر تو خواهش دارم که از این صورت بخواهى آن مرد را برگرداند؛ امام فرمودند اگر عصاى موسى آنچه را از رشته ‏ها و چوب دستى ‏هاى جادوگران بلعید، رد کرد این صورت هم آنچه بلعیده‏ رد می‌کند.
مطالعه شگفتی‌های اهل بیت سبب آن می‌شود که شیعیان درک و آگاهی بیشتری نسبت به مقام اهل بیت پیدا کنند و از این رهگذر حب و علاقه آنان نسبت به جایگاه ائمه فزونی پیدا کند. مطالعه جایگاه علم غیر بشری ائمه به شیعیان این فرصت را می‌دهد تا بدانند هرکسی که ادعای خلافت و قدرت را کرد، شایستگی تکیه زدن بر این مقام را ندارد، بلکه هدایت و ولایت بر مردم تنها از آن کسی است که بر تمام جهان هستی ولایت دارد و در علم او چیزی پوشیده نیست. شناخت دقیق و عمیق ما از اهل بیت کمک خواهد کرد تا مصادیق اشتباه و دروغین را با آنان اشتباه نگیریم و بدانیم امامت و رسالت جایگاهی است که خداوند خود می‌داند آن را در چه جایی قرار دهد.
پی‌نوشت: الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره‏اى، ص: 149 - مناقب ابن شهر آشوب ج4/ 299- بحار الانوار ج48/ ص 41ح17- عیون الاخبار الرضا ج1/ص78/ح1

                            زره بر تن او راست آمده است ؟! امام کاظم (تحلیلی)

این مقطع سى و پنج ساله از 148 تا 183 هجرى یعنى دوران امامت حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر ع یکى از مهمترین مقاطع زندگی نامة ائمه علیهم السلام است. دو تن از مقتدرترین سلاطین بنى عباس منصور و هارون و دو تن از جبّارترین آنان مهدى و هادى ‌در آن حکومت مى کردند. بسى از قیامها و شورشها و شورشگرها در خراسان، در افریقیه، در جزیرة موصل، در دیلمان و جرجان، در شام، در نصیبین، در مصر، در آذربایجان و ارمنستان و در اقطارى دیگر، سرکوب و مُنقاد 1 گردیده و در ناحیة شرق و غرب و شمالِ قلمرو وسیع اسلامى، فتوحات تازه و غنایم و اموال وافر، بر قدرت و استحکام تخت عباسیان افزوده بود.

جریانهاى فکرى و عقیدتى در این دوران، برخى به اوج رسیده و برخى زاده شده و فضاى ذهنى را از تعارضات، انباشته و حربه اى در دست قدرتمداران، و آفتى در هوشیارى اسلامى و سیاسى مردم گشته و میدان را بر عَلمدارانِ صحنة معارف اصیل اسلامى و صاحبان دعوت علوى، تنگ و دشوار ساخته بود.

شعر و هنر، فقه و حدیث و حتى زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت درآمده و مکمل ابزار زر و زور آنان گشته بود. در این دوران، دیگر نه مانند اواخر دوران بنى امیه و نه همچون ده سالة اول دوران بنى عباس و نه شبیه دوران پس از مرگ هارون که در هر یک، حکومت مسلطِ وقت، به نحوى تهدید مى شد؛ تهدیدى جدى دستگاه خلافت را نمى لرزاند و خلیفه را از جریان عمیق و مستمر دعوت اهل بیت ع غافل نمى ساخت. در این دوران، تنها چیزى که مى توانست مبارزه و حرکت فکرى و سیاسى اهل بیت ع و یاران صدیق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگى ناپذیر و جهاد خطیر آن بزرگواران بود و توسل به شیوة الهى تقیّه. بدین ترتیب است که عظمت حیرت آور و دهشت انگیز جهاد حضرت موسى بن جعفر ع آشکار مى گردد.

کاوشگران تاریخ اسلام، آنگاه که به فحَص 2 و شرح زندگى امام موسى جعفر ع پرداخته اند، سهم شایسته اى از توجه و تَفطُّن 3 را که باید به حادثة عظیم و بى نظیر «حبس طویل المدت» این امام هُمام 4 اختصاص مى یافت، بدان اختصاص نداده و در نتیجه از جهاد خطیر آن بزرگوار غافل مانده اند. در زندگینامة آن امام عالى مقام، سخن از حوادث گوناگون و بى ارتباط با یکدیگر و تأکید بر مقام علمى و معنوى و قدسى آن سلالة پیامبر ص و نقل قضایاى خاندان و اصحاب و شاگردان و مباحثات علمى و کلامى و امثال آن، بدون توجه به خطّ جهاد مستمرى که همة عمر سى و پنج سالة امامت آن بزرگوار را فراگرفته بوده است، ناقص و ناتمام مىماند. تشریح و تبیین این خط است که همة اجزاى این زندگى پرفیض را به یکدیگر مرتبط مى سازد و تصویرى واضح و متکامل و جهت دار که در آن هر پدیده اى و هر حادثه اى و هر حرکتى، داراى معنایى است، ارائه مى کند.

چرا حضرت امام صادق ع به مُفضَّل مى فرماید: امر امامت این جوانک را فقط به اشخاص مورد وثوق بگو؟ و به عبدالرحمن بن حجاج به جاى تصریح، به کنایه مى گوید: زره بر تن او راست آمده است؟ و به یاران نزدیک چون صَفوان جَمّال او را به علامت و نشانه معرفى مى کند؟

و چرا بالاخره در وصیتنامة خود، نام فرزندش را به عنوان وصى پس از نام چهار تن دیگر مى آورد که نخستین آنان منصور عباسى و سپس حاکم مدینه و سپس نام دو زن است؛ چنانکه پس از ارتحال آن حضرت، جمعى از بزرگان شیعه نمى دانند جانشین آن بزرگوار، همین جوان بیست ساله است؟ چرا در گفت وگو با هارون که به او خطاب مى کند: «خَلِیفَتَانِ یَجِیءُ إلَیهِما الخَرَاج »5 ، زبان به سخن نرم و انکارآمیز مى گشاید؛ اما ابتدائاً در خطاب به مرد زاهدِ نافذ الکلم هاى به نام حسن بن عبدالله سخن را به معرفت امام مى کشاند و آنگاه خود را امام مُفترض الطّاعه، یعنى صاحب مقامى که آن روز خلیفة عباسى در آن متمکّن بود، معرفى مى کند؟

چرا به على بن یَقطین که صاحب منصب بلند پایة دستگاه هارون و از شیفتگان امام است، عملى تقیّه آمیز را فرمان مى دهد؛ اما صفوان جمّال را بر خدمت همان دستگاه شماتت مى کند و او را به قطع رابطه با خلیفه فرا مى خواند؟ چگونه و با چه وسیله اى آن همه پیوند و رابطه در قلمرو گستردة اسلام، میان دوستان و یاران خود پدید مى آورد و شبکه اى که تا چین گسترده است، مى سازد؟

چرا منصور و مهدى و هارون و هادى، هرکدام در برهه اى از دوران خود، کمر به قتل و حبس و تبعید او مى بندند؟ و چرا چنانکه از برخى روایات دانسته مى شود، آن حضرت در برهه اى از دوران سى و پنج ساله، در اختفا به سر برده و در قُراى 6 شام یا مناطقى از طبرستان حضور یافته و از سوى خلیفة وقت، مورد تعقیب قرار گرفته و به یاران خود سفارش کرده که اگر خلیفه دربارة من از شما پرسید، بگویید او را نمى شناسیم و نمى دانیم کجاست؟

چرا هارون در سفر حجى، آن حضرت را در حدّ اعلى تجلیل مى کند و در سفر دیگرى دستور حبس و تبعید او را مى دهد و چرا آن حضرت در اوایل خلافت هارون که وى روش ملایمت و گذشت در پیش گرفته و علویان را از حبسها آزاد کرده بود، تعریفى از فدک مى کند که بر همة کشور وسیع اسلامى منطبق است؛ تا آنجا که خلیفه به آن حضرت به تعریض مى گوید: پس برخیز و در جاى من بنشین؟ و چرا رفتار همان خلیفة ملایم، پس از چند سال، چندان خشن مى شود که آن حضرت را به زندانى سخت مى افکند و پس از سالها حبس، حتى تحمل وجود زندانى او را نیز بر خود دشوار مى یابد و او را جنایتکارانه مسموم و شهید مى کند؟

1. ) قود (مطیع، فرما نبردار    2. فحص (کاوش و جست وجو کردن    3. فطن (با هوشیاری مطلبی را فهمیدن    4. همم (بزرگ و دلیر و بخشنده    5. الإحتجاج على أهل اللجاج/ طبرسی/ ج 2/ص،389 دو خلیفه در یک مملکت، براى هر دو خراج ببرند!         6. قرو (روستاها

 امام موسى بن جعفرع نیز همة زندگى خود را وقف این جهاد مقدس ساخته بود؛ درس و تعلیم و فقه و حدیث و تقیّه و تربیتش در این جهت بود. البته، زمان او ویژگیهاى خود را داشت؛ پس جهاد او نیز به تناسب زمان مختصاتى مى یافت؛ عیناً مانند دیگر ائمة هشتگانه، از زمان امام سجاد ع تا امام عسکری ع که هریک یا هر چند نفر، مختصاتى در زمان و به تبع آن، در جهادِ خود داشتند و مجموعا زندگى آنان، دورة چهارم از زندگى 250 ساله را تشکیل مى دهد که خود نیز به مرحله هایى تقسیم مى گردد.

تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوة تقیّه

زندگى موسى بن جعفر یک زندگى شگفت آور و عجیبى است. اولاً در زندگى خصوصى امام مطلب براى نزدیکان آن حضرت روشن بود. هیچکس از نزدیکان آن حضرت و خواصِ اصحابِ آن حضرت نبود که نداند امام براى چه دارد تلاش مى کند و خود امام در اظهارات و اشارات خود و کارهاى رمزى اى که انجام مى داد، این را به دیگران نشان مى داد. حتى در محل سکونت، آن اتاقِ مخصوصى که موسى بن جعفر در آن اتاق مى نشستند اینجورى بود که راوى که از نزدیکان امام هست مى گوید من وارد شدم، دیدم در اتاق امام سه چیز است؛ یکى یک لباس خشن، یک لباسى که از وضع معمولىِ مرفّهِ عادى دور هست

یعنى به تعبیر امروز ما مى شود فهمید و مى شود تعداد بسیاری از سران و گردنکشان را بنی عباس کشته که در آن مخزن و انباری که بعد از مرگ منصور عباسی باز شد، معلوم شد که تعداد زیادی از شخصیتها و افراد را کشته بود و جسدهایشان را در یک جایی گذاشته بود که اِسکلتهای آنها در آنجا آشکار بود.

از همة اینها که فارغ شد، نوبت به امام صادق رسید. امام صادق را هم با حیله مسموم کرد. در فضای زندگی سیاسی بنی عباس هیچ غباری دیگر وجود نداشت. در چنین شرایطی که منصور در کمال قدرت و در اوج سلطة ظاهری زندگی میکند، نوبت به خلافت امام کاظم ع رسید که یک جوانی است تازه سال و با آن همه مراقبت. به طوریکه کسانی که میخواهند بعد از امام صادق بفهمند که دیگر حالا به چه کسی باید مراجعه کرد، با زحمت میتوانند راه پیدا کنند و موسی بن جعفر را پیدا کنند؛ و موسی بن جعفر به آنها توصیه میکند که مواظب باشید، اگر بدانند که از من حرف شنیدید و از من تعلیمات دیدید و با من ارتباط دارید، الذِّبح، کشتن هست،.

زندگی موسی بن جعفر یعنی امامت در سختترین دورانها شروع شد. هیچ دورانی بعد از دوران امام سجاد، به سختی این دوران نبود. اوضاع اینطور است که بنی عباس بعد از درگیریهای اول، بعد از اختلافات داخلی و جنگهایی که بین خودِ بنی عباس در اول خلافتشان بوجود آمد، فارغ شدند. گردنکشان بزرگی را که خلافت آنها را تهدید می کردند، مثل بنی الحسن ‌محمدبن عبدا لله حسن، ابراهیم بن عبد لله بن حسن و بقیة اولاد امام حسن که جزوِ مبارزین و شورشگران علیه بنی عباس بودند همة اینها را منکوب و سرکوب کردند،

یکى چهار خلیفه در دوران امامت موسی بن جعفر در این سی و پنج سال به خلافت رسیدند. یکى منصور عباسى است، که ده سال از دوران اول امامت منصور عباسى بر سر کار بود، بعد پسر او مهدى است که او هم ده سال خلافت کرد. بعد پسر مهدى، هادى عباسى است که یک سال خلافت کرد، بعد از او هم هارون الرشید است که در حدود دوازده، سیزده سال هم از دوران خلافت هارون، امام مشغول دعوت و تبلیغ امامت بودند. هرکدام از این چهار خلیفه یک زحمتی و یک فشاری بر امام وارد کردند. 1. بحارالانوار/ ج 48

          سخنان امام موسی کاظم(ع) در زندان     مسند امام موسی بن جعفر(ع)

تعدادی از کتاب‌های حدیث به اسم «مسند» شناخته می‌شود، معمولاً مسند به کتابی گفته می‌شود که احادیث آن با سند پیوسته به رسول خدا(ص) برسد

بنابراین وقتی گفته می‌شود: «مسند امام موسی بن جعفر(ع)» مقصود کتابی است که احادیث آن را امام هفتم(ع) با سند و به توسط آباء و اجداد خود از رسول خدا(ص) نقل کرده باشد

مسند امام موسی بن جعفر(ع) مجموعه 59 حدیث است که در سال‌های 180 تا 182 که امام در زندان سندی بن شاهک محبوس بودند، ابوعمران موسی بن ابراهیم مروزی به دیدار امام رفته و امام این احادیث را برای او بیان کرده است
این احادیث از جهات گوناگون دارای اهمیت فراوان است. زیرا اولاً در زندان بیان شده‌اند، ثانیاً تمام احادیث آن مستند به پیامبر اکرم(ص) است مگر این دوازده حدیث 16، 21،22، 23، 29، 32، 37، 38، 39، 42، 43، 57 و ثانیاً محتوا و مضمون بلند آن‌ها مخصوصاً در موضوعات اخلاقی سبب شده است که برای عموم مردم مفید باشد.
گرچه در کتاب‌های رجالی از مذهب راوی این احادیث بحثی نشده است، ولی از خود این احادیث و با توجه به مسند بودن آن‌ها می‌توان مذهب راوی را کشف کرد و به خواست خداوند در شرح احادیث از آن بحث خواهم کرد.

*سند کتاب این کتاب را شیخ ابوالمکارم مبارک بن محمد بن معمر بادرایی از ابوبکر احمد بن علی بن علی بن حسن طرثیثی از ابوعبدالله حسین بن شجاع صوفی موصلی از ابوبکر محمد بن عبدالله بن ابراهیم شافعی از ابوعبدالله محمد بن خلف بن ابراهیم بن عبدالسلام مروزی و او از ابوعمران موسی بن ابراهیم مروزی و او از امام هفتم نقل کرده است، این کتاب با کوشش آقای محمد حسین حسینی جلالی مکرراً در ایران و بیروت چاپ شده است.

                                      لزوم سنجش شبانه روزی اعمال

اگر آدمی بخواهد خود را چنان که هدف آفرینش و آفریدگار است، بسازد، لازم است همواره از جهات مختلف خود را ارزیابی کرده و بر اعمال و رفتار خویش نظارت نماید. بنابراین نیازمند شاخصه هایی برای ارزیابی خود براساس هدف اصلی آفرینش است. اگر هدف آفرینش انسان را خدایی شدن و متاله گشتن بدانیم که از طریق فعلیت بخشی به اسمای الهی سرشته در ذات آدمی با انجام اعمال صالح و نیک در طول عمر،شدنی و امکان پذیر است،

لازم است شخص معیارهایی را بیابد تا خود را براساس آن ارزیابی کند و میزان درستی و نادرستی کارها و در نتیجه، شدن های خویش را بسنجد.
قرآن به عنوان کتاب الهی و راهنمای بشر به سوی این حقیقت، به دو دسته از توانمندی ها و امکانات بشر اشاره می کند که انسان می تواند براساس آن به داوری و ارزیابی خود و اعمال خویش بپردازد. یکی از این توانمندی ها، همان فطرت سالم و طبیعت اوست که براساس اعتدال و گرایش به کمالات و حقایق مطلق هستی ساخته شده است

این صنعت الهی به گونه ای است که شخص به طور طبیعی به هر امر کمالی و حقایق الهی گرایش پیدا کرده و از نواقص و امور باز دارنده کمال، گریزان می شود. عقل سالم نیز به عنوان بخشی از این طبیعت عمل می کند و ابزار سنجش و داوری درست را به دست انسان می دهد.

از این رو گفته شده هر حکمی که عقل مستقل بدان امر و فرمان می دهد، همان حکم وحیانی و شرعی است که هرگز میان حکم عقل و شریعت تفاوتی نیست و هر دو به یک چیز فرمان می دهند.
دومین معیار ارزیابی و داوری، معیارهای بیرونی هستند که از آن به معیارهای وحیانی یاد می شود. هر چند که امکان فهم و دریافت معیارهای بیرونی، زمانی ممکن است که انسان بر فطرت سالم خود باقی بماند و عقل وی دچار بیماری و اختلال نگردد، ولی می توان به یک معنا از این معیارها و شاخصه های بیرونی به عنوان یک معیار مستقل و جداگانه نیز یاد کرد

با این همه این عقل و فطرت سالم بشر است که به انسان امکان دریافت درست مطالب وحیانی و همراهی با حقایق را می دهد؛ زیرا عقل و فطرت سالم در می یابد که آموزه های وحیانی قرآن چیزی جز حقیقت و حق نیست و می بایست مورد اطاعت قرار گیرد. از این رو گفته اند ملاک دریافت حق و ایمان و اسلام همان عقل و فطرت سالم است و اگر عقل سالم وجود نداشته باشد، اصولا دین و ایمان معنایی نخواهد داشت و انسان از دریافت و تمییز حق از باطل بازخواهند ماند.
بنابراین انسان ها با معیارهای عقلانی و وحیانی می توانند رفتارها و اعمال خویش را که به آنان وجود و شاکله جدیدی می بخشد، ارزیابی کرده و آن را سبک و سنگین نمایند تا دریابند که این اعمال و رفتارها درمسیر شدن های کمالی قرار دارد و یا آن که به سمت بیراهه و سقوط و هبوط می رود؟

اگر کسی هدف بلند و والا دارد باید در تمامی مدتی که به سمت هدف والا حرکت می کند آن را در نظر داشته باشد و همه جزییات و امور ریز و درشت زندگی خویش را با توجه به این هدف ساماندهی کند و ارزیابی نماید تا در صورت مشاهده رفتاری نادرست و بیرون از دایره مقصد و هدف، به تغییر آن اقدام کند و به اصلاح اموری بپردازد که فاسد کرده است.
از این رو لزوم محاسبه نفس به شکل دایمی امری است که در آموزه های عقلانی و وحیانی مورد تاکید قرار گرفته است، زیرا اگر خود و رفتارهایش را بر میزان این معیارهای سنجشی، ارزیابی و داوری نکند ممکن است مدتی را به بیراهه رفته و بخشی از وجودش را فاسد و تباه کند و فطرت سالم و عقل سلیم خویش را در یک فرآیند از دست بدهد

انسان عاقل کسی است که پس از هر مدتی و عملی، به ارزیابی کارش می پردازد و تاثیر آن یا حتی میزان تاثیر آن را در رسیدن به هدف، سبک وسنگین می کند تا در صورت اشتباه و یا خطا و هر علتی دیگر که موجب فساد خود و عملش شده است به بازسازی و اصلاح آن اقدام کند. اصولا این که گفته شده است که بطور مستمر، استغفار کنید از این روست که به سوی هدف بازگردید و رفتار خویش را بر اساس آن اصلاح و بازسازی کنید. این خط کش دایمی و میزان سنج همیشگی اعمال بلکه میزان سنج نفس و خود انسان، امری لازم و ضروری است که انسان نباید دمی از آن غافل باشد.

محاسبه نفس در سیره امام کاظم(ع)
خودسازی و تزکیه نفس از کارهای مهمی است که هر انسانی برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت بدان نیازمنداست

یکی از لوازم خودسازی، محاسبه نفس و سنجش آن بر پایه شاخصه ها و معیارهای قرآنی و وحیانی است

امامان معصوم(ع) با آن که در مقام عصمت نشسته بودند، ولی همواره همه زندگی خویش را بر اساس معیارهای وحیانی ارزیابی می کردند و این گونه شاگردان و پیروان خویش را به سوی خودسازی و تزکیه نفس دعوت می کردند

امام موسی کاظم(ع) یکی از اسوه های کامل انسانیت است که از سوی خداوند ماموریت یافته است تا در نقش امامی معصوم و انسانی کامل دستگیر انسان ها شود و آنان را به هدایت تبیینی و ایصالی به سوی حق رهنمون سازد

آن امام همام(ع) براساس این مأموریت و مسئولیت، در سخن و روش زندگی خود چنان عمل کرد تا سرمشق زندگی برای امت بلکه بشریت باشد و هرکسی بر هر دین و مذهبی بتواند او را الگوی خویش قرار داده به مقاصد عالی انسانی دست یابد

امام کاظم(ع) درباره نقش و ارزش محاسبه نفس می فرماید: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزادالله و ان عمل سیئا استغفرالله منه و تاب الیه؛ از ما اهل بیت(ع) نیست کسی که هر روز به محاسبه نفس نپردازد

پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد و اگر در آن روز کار بدی کرده از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید. (اصول کافی، ج4، ص191) به نظر آن امام (ع) تنها امکانی که برای انسان در شدن های کمالی وجود دارد، محاسبه دایمی و روزانه نفس است، زیرا براساس آموزه های وحیانی قرآن، اهل بیت(ع) تنها مسیر حق هستند که انسان می تواند به وسیله آنان به حق برسد و کمال مقصود را درآغوش کشد. از این رو آنان را وسایل الهی، صنایع الهی، صراط مستقیم الهی، عروه الوثقای الهی، حبل الله و مانند آن دانسته اند.
بنابراین هرکسی اگر بخواهد متاله شود و خود را به ولایت و امامت و اهل بیت(ع) بچسباند، باید برای رنگ و صبغه الهی گرفتن و متاله شدن، همانند اهل بیت(ع) محاسبه نفس داشته باشد و خود را براساس معیارهایی چون قرآن و اهل بیت(ع) بسنجد و ببیند تا چه اندازه با عمل نیک و مطابق سنت و سیره امامان و اهل بیت(ع) توانسته است اطاعت و محبت آنان را بدست آورد

از این رو گفته اند هرکسی اگر بخواهد بداند که کارهایش مقبول و در مسیر تعالی و متاله شدن بوده است باید ببیند تا چه اندازه موجبات رضایت و خشنودی اهل بیت(ع) را فراهم آورده است و تا چه اندازه محبت ایشان و بغض دشمنان آنان در دلهایش ریشه دوانیده و تقویت و یا تضعیف شده است. پس اگر در خود افزایش روزافزون محبت ایشان و بغض دشمنان را یافت، می تواند دریابد که تا چه اندازه در مسیر موفقیت آمیز گام برداشته است.

اگر کسی محبت ایشان را داشته باشد، در اعمال و کارهایش که شاکله و شخصیت وجودی او را می سازد و صنعت و سازه ای جدید بیرون می دهد، می بایست چنان باشد که موجب خرسندی و رضایت آنان باشد. او باید به گونه ای عمل کند که آنان عمل می کنند، اگر امام کاظم(ع) درمقام خشیت چنان می گریست که محاسن وی از اشک، تر می شد، دوستدار آن حضرت(ع) نیز باید این گونه باشد و نفس خویش را برپایه این معیار ارزیابی کند

اگر آن حضرت میفرماید: عونک للضعیف أفضل الصدقه؛ کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است؛ (تحف العقول ص414) می بایست به گونه ای به کمک مردم ناتوان بشتابد که آن را بهترین کار و صدقات بداند. یا این که به فرمان آن حضرت(ع) همواره در اندیشه خیررسانی به دیگران باشد نه آن که در اندیشه ضرر و زیان به دیگران باشد و یا بی تفاوت از کنار دیگرانی که نیازمند او هستند بگذرد: أبلغ خیراً و قل خیراً ولاتکن أمعه ؛ خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأی و فرمان بر هرکس مباش.
شیعه واقعی که محاسبه نفس می کند همواره این اندیشه را دارد که سرمایه های خویش را کجا و چگونه خرج کند و از آن جایی که همواره عقل و شریعت به او فرمان می دهد که در کار خیر خرج کند، به آن سمت می رود نه آن که به جای هزینه در کار خیر، آن را در معصیت به کار اندازد. ازنظر امام موسی کاظم(ع) کسی که سرمایه های خویش را در کار خیر بکارنیندازد دوبرابرش را در کار شر خواهد انداخت و خسران و ضرر دوبرابر خواهد کرد:
ایاک ان تمنع فی طاعه الله فتنفق مثلیه فی معصیه الله؛ مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خودداری کنی، و آن گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنی.

در برابر مردم، کاظم الغیظ بودن و در برابر معصیت الله محکم بودن، از خصوصیات و سیره آن حضرت(ع) است که به همین نام نیز معروف شده است. آن حضرت(ع) همواره گوشزد می کند که خود را براساس این معیار محاسبه کرده و بسنجید که آیا در برابر مردم مهربان و اهل گذشت هستید؛ زیرا به همان اندازه که انسان فروبرنده خشم خویش باشد و نسبت به خطا و اشتباه مردم خشمگین نشده و واکنش تند و عصبی نشان ندهد، خداوند نیز او را به رحمت و مغفرت خویش در قیامت می گیرد و عذاب را از وی برمی دارد: من کف نفسه عن اعراض الناس اقاله الله عثرته یوم القیمه و من کف غضبه عن الناس کف الله عنه عذاب یوم القیامه ؛ هرکه خود را از آبروریزی مردم نگهدارد و کاری نکند که آبروی کسی بریزد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد و هرکس خشم خود را از مردم بازدارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او بازمی دارد. (تحف العقول، ص 193)

 آن حضرت(ع) تأکید می کند که همه چیزهایی که انسان می بیند درس عبرت برای اوست و او با تفکر و تدبر در چیزهایی که می بیند می تواند خود را بسازد، به گونه ای که متاله شود؛ زیرا همه هستی از درون وبیرون، آیات انفسی و آفاقی الهی هستند که هرکدام از آن ها درس عبرت و نشانه ای برای درست دیدن و درست عمل کردن و درست شدن می باشد و این گونه است که انسان می تواند از هر چیزی که می بیند درس بگیرد خود را به کمال متاله شدن برساند: ما من شیء تراه عیناک الا و فیه موعظه؛ در هر چیزی که چشمانت می بیند، موعظه ای است (بحارالانوار ج78 ص913)
بنابراین نه تنها در برابر فتنه و بلا، جزع و فزع نمی کند بلکه همه آن ها را عبرت و درسی برای زندگی می شمارد و می کوشد تا در سایه ربوبیت الهی و قضا و قدر او، خود را چنان بسازد که سختی زندگی برای او همانند کوره فتنه باشد که سره را از ناسره جدامی کند و حقیقت وجودی آدمی را آشکار می سازد. به نظر آن امام(ع) اصولاً صبر بر بلا امر خوبی است؛ زیرا
المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنتان؛ مصیبت برای شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دوتاست. از این رو آن حضرت در طول زندگی خویش بر همه مصیبت هایی که از سوی دولت ظالم عباسی اعمال می شد صبر کرد و جزع و فزعی نشان نداد.

آن حضرت(ع) با آن که هرگونه همکاری با اهل ظلم مگر برای دفع ظلم روا نمی دانست ولی برای این که دولت عباسی را رسوا سازد و ولایت کفر ایشان را آشکار کند، با آنان به مخالفت می پردازد و زیر بار ظلم ایشان نمی رود و بر همه مصیبت هایی که از سوی دولت عباسی بر ایشان وارد می شود صبر می کند. امام(ع) در زندان نامه ای به هارون می فرستد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او چنین ابراز می دارد: هرگز بر من روزی پربلا نمی گذرد، که بر تو روزی شاد سپری می گردد، ما همه در روزی که پایان ندارد مورد حساب قرار می گیریم و آنجاست که مردم فاسد، زیان خواهند دید

آن حضرت(ع) به هارون هشدار می دهد که اگر امروز به محاسبه نفس نپردازد و به تصحیح و اصلاح اعمال خود اقدام نکند روزی می رسد که باید در آن روز در پیشگاه خداوند پاسخ گوی اعمال خود باشد و به حسابرسی خداوند پاسخ دهد؛ بنابراین به وی هشدار می دهد که « حاسبوا قبل ان تحاسبوا؛ پیش از آن که از سوی خداوند محاسبه شوید خود را محاسبه کنید؛ زیرا محاسبه در دنیا این امکان را به شخص می دهد که اعمال خود را بازسازی کند، ولی در قیامت دیگر چنین امکانی فراهم نیست حتی اگر عاجزانه از خداوند بخواهد که او را برای اصلاح اعمال به دنیا بازگرداند؛ زیرا دیگر چنین بازگشتی وجود نخواهد داشت

هشدار امام(ع) به محاسبه نفس و تأکید بر این که اگر این کار امروز انجام نشود فردا بسیار دیر خواهد بود که آن روز را پایانی نیست و می بایست به خاطر اعمال امروز خویش جاودانه رنج و عذاب بکشد، از آن روست که این ظالمان بیدار شوند و حجت بر آنان تمام گردد تا نگویند کسی نبود که ما را به سوی حق رهنمون باشد.

انسان اخلاقی از منظر امام کاظم(ع)

در آموزه های اسلامی بر این تأکید شده که انسان باید حیات و ممات محمدی(ص) را از خداوند بخواهد. با مراجعه به آموزه های اسلامی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) روشن می شود که حیات و ممات محمدی(ص) همان زندگی لله است. زندگی برای خدا نیز براساس همین آموزه ها در شکل انسان اخلاقی نمودار می شود؛ زیرا همه هدف آفرینش تبدیل انسان معمولی به «انسان خدائی» یعنی متاله شدن است؛ چرا که انسان متاله، انسان اخلاقی است که صفات و اسمای الهی را در خود تحقق بخشیده است.
هر یک از امامان معصوم(ع) به حکم اسوه حسنه و کامل الهی بودن، در قول و فعل خویش این معنا را نشان داده اند. از این رو سنت و سیره آنان گواه روشنی از انسان خدائی و متاله شدن و تحقق انسان اخلاقی است. امام موسی کاظم(ع) نیز در سنت و سیره این معنا را نشان داده و نویسنده در این مطلب بر آن شده است تا گوشه ای از سیمای انسان اخلاقی را براساس سنت و سیره امام کاظم(ع) بیان کند.
انسان اخلاقی، هدف و فلسفه آفرینش
خلق و خوی به معنای صفات ثابت و پایدار در انسان است. البته برخی از مصادیق اخلاقی، جزو امور تکوینی و وراثتی است و برخی دیگر آن نیز از امور اکتسابی است که انسان در یک فرآیندی آن را تحصیل می کند و در خود محقق می سازد. آنچه در حوزه علم اخلاق و علوم تربیتی و رفتاری به آن توجه می شود، بخش اکتسابی و قابل تغییر و تحول آن است که از آن به منش اخلاقی شخص نیز یاد می شود.
براساس آموزه های قرآنی، هدف و فلسفه آفرینش، رسیدن انسان به یک انسان اخلاقی است و هدایتی که خداوند از طریق پیامبران(ع) افزون از راه عقل انجام می دهد، تحقق این معنا می باشد. از این رو پیامبر(ص) هدف از مأموریت و فلسفه بعثت خویش را اتمام مکارم اخلاقی دانسته و می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام. (کنزالعمال، ج13، ص151، حدیث 36472؛ بحارالانوار ج7 باب59 ص372؛ و نیز ج66 ص 405؛ و نیز ج71، ص382)
در حقیقت هر انسانی از طریق عقل خویش می فهمد که خلق نیک و فضایل خوب انسانی چیست و یا از طریق بیان پیامبران دیگر و کتب آسمانی آنان با مکارم اخلاقی آشنا می شود، ولی مأموریت نهایی که پیامبر(ص) به عهده داشت، همان اتمام مکارم اخلاقی است. در حقیقت پیامبر(ص) مأموریت یافت که اوج نهایی کمالات و مکارم و محاسن را بیان و مردم را براساس آن دعوت و حتی تربیت نماید و پرورش دهد؛ زیرا اوج و تمام کمالات اگر در هر انسانی پدید آید در حقیقت متاله و ربانی شده است و متاله و ربانی شدن همان هدف آفرینش و فلسفه وجودی انسان است.
بنابراین، هنگامی که ما سخن از ربانی شدن انسان می گوییم و آن را فلسفه و هدف آفرینش هستی و انسان می دانیم، در حقیقت اشاره به انسان اخلاقی به عنوان هدف و فلسفه آفرینش داریم، زیرا انسان اخلاقی همان انسان با صبغه الهی (بقره، آیه 138) یا انسان متاله و ربانی است. (آل عمران، آیه79)
البته کمتر انسانی به اوج اخلاق خدایی می رسد و ربانی می شود؛ زیرا براساس گزارش های قرآنی ابرار و مقربان و سابقون اندک هستند و از همین اندک هم بیشتر آنان از پیشینیان و شماری بسیار اندک از متأخرین بشریت می باشند. (واقعه، آیات 10 تا 14) بیشتر مردم اگر در مسیر خدایی شدن و ربانی گشتن گام بردارند در نهایت به اصحاب یمین می پیوندند که ایشان صبغه و رنگ خدایی گرفته اند و یا در درجات نخست متأله شدن قرار دارند. (واقعه، آیات 38 تا 40)

دراین میان غالب مردم اصولا در اندیشه رنگ خدایی گرفتن و خدایی و ربانی شدن نیستند و در راه آن گام برنمی دارند، بلکه جزو اصحاب شمال و ضلالت و بیراهه هستند و از اخلاق انسانی بهره ای نبرده اند. (واقعه، آیات 41 به بعد) به هرحال، فلسفه و هدف آفرینش انسان اخلاقی است که متأله و خدایی شده و صفات و اسمای کمالی خداوند را به خود تحقق بخشیده است.

شخصیت اخلاقی: ‏ او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی، ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بی کران خویش تربیت می فرمود.‏ شب ها به طور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها)ی موسی بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت. مع ذلک در اتاقی که نماز می گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود. ‏

نقش دعا در زندگی اخلاقی
انسان اخلاقی، انسان عاقل و عالم به فقر ذاتی خود است و هرگز خود را از اتصال به غنی بالذات (خداوند) جدا نمی سازد. بر این اساس می کوشد تا همواره خدا را با خود همراه سازد و بدان اعتماد و توکل نماید. این گونه است که اهل دعا و نیایش واقعی است و هرگز از دعا باز نمی ایستد؛ زیرا کمال را در اتصال به خدا و از طریق دعا که مغز عبادت است می داند. هر چند که مؤمن میان بلاء و ابتلاء تفاوت می گذارد و مصیبت ها را گاه آزمون و گاه مجازات و کیفر می شمارد، ولی با دعا در اندیشه است که از آثار و تبعات بد بلا برهد

از این رو امام موسی کاظم(ع) درباره نقش دعا در زندگی می فرماید:ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیلهمه الله عز و جل الدعاء الا کان کشف ذلک البلاء و شیکا، و ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیمسک عن الدعاء الا کان ذلک البلاء طویلا، فاذا نزل البلاء فعلیکم بالدعاء و التضرع الی الله عز و جل؛ بلائی بر مؤمن وارد نشود مگر آن که به وسیله دعا سریع بر طرف می گردد و چنانچه دعا نکند آن مصیبت طولانی خواهد شد، پس هنگامی که مصیبتی و بلائی وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرع کنید.(اصول کافی: ج2، ص 174، حدیث 2. وسائل الشیعه: ج7، ص 44، حدیث 4768).بیان تمام سنت هایی که امام موسی(ع) درباره انسان اخلاقی و متاله و ربانی فرموده در این مطلب کوتاه شدنی نیست از این رو به همین مقدار در این مقال بسنده می شود.

صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت
حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود . بدن شریفش از زیادی عبادت ضعیف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصدیق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نیاکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کیسه های ) سیصد دیناری و چهارصد دیناری و دو هزار دیناری می آورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم می کرد

از حضرت موسی کاظم روایت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش می کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن می کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسیار خشن پوش و روستایی لباس بود " و این خود نشان دیگری است از بلندی روح و صفای باطن و بی اعتنایی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنیا .

امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود . همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک می کرد . برخی از فقرای مدینه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد - به کرم و بزرگواریش پی بردند و آن وجود عزیز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت. قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می کرد. آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد می آمدند و از روی شوق و رقت گریه می کردند

بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گرامیش را - روی در روی - بد می گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می راندند، ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبرو می شد، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح می آورد ، و تنبیه می فرمود . تاریخ ، برخی از این صحنه ها را در خود نگهداشته است

لقب کاظم از همین جا پیدا شد کاظم یعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم

این رفتار در برابر کسی یا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی یا به تحریک دشمنان به این کارهای زشت و دور از ادب دست می زدند .

رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن می ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خلیفه ستمگری - پیش می آمد ، امام کاظم ( ع ) می فرمود : قل الحق و لو کان فیه هلاکک یعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگویی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شایسته دیگر خود - نمونه بود . با فقرا می نشست و از بینوایان دلجویی می کرد . بنده را با آزاد مساوی می دانست و می فرمود همه ، فرزندان آدم و آفریده های خدائیم

از ابوحنیفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی دیدم و از او پرسشهایی کردم چنان پاسخ داد که گویی از سرچشمه ولایت سیراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقیهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نیز می گوید : " موسی بن جعفر را دریایی بی پایان دیدم که می جوشید و می خروشید و بذرهای دانش به هر سو می پراکند

ویژگی‌های اخلاقی:
1- موسی بن جعفر (ع) از عبادت و سختکوشی به "عبد صالح" معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نیاکان بزرگوار خود بود

 2- بدره‌های (کیسه‌های) سیصد دیناری و چهارصد دیناری و دو هزار دیناری می‌آورد و بین ناتوانان و نیازمندان تقسیم می‌کرد

 3- امام (ع) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی، خود لباس خشن بر تن می‌کرد

 4- نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود

 5- همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود و پنهان و آشکار به آنها کمک می‌کرد

 6- به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت. قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می‌کرد، آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد می‌آمدند و از روی شوق و رقت گریه می‌کردند

 7- بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گرامی اش را - روی در روی- بد می‌گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می‌راندند ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبه رو می‌شد و حتی گاهی با احسان، آنها را به صلاح می‌آورد. تاریخ، برخی از این صحنه‌ها را در خود نگه داشته است. لقب "کاظم" از همین جا پیدا شد. کاظم یعنی نگهدارنده و فروخورنده خشم

 8- در فروتنی- مانند صفات شایسته دیگر خود- نمونه بود. با فقرا می‌نشست و از بینوایان دلجویی می‌کرد. بنده را با آزاد مساوی می‌دانست و می‌فرمود همه،‌ فرزندان آدم و آ‌فرید‌ه‌های خداییم.

شخصیت اخلاقی

او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود. شبها بطور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلک در اطاقی که نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.

                                کظم غیظ از دیدگاه معارف دینی

کظم غیظ یکی از صفات حسنه و اخلاق پسندیده است و خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: (آل عمران134) الذین ینفقون فی السرآء و الضراء والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین همان‌ها که در راحت و رنج انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌خورند و از مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد. این خصوصیات از صفات بارز حضرت موسی بن جعفر(ع) است ؛ - انفاق در وسعت و پریشانی( غنا و فقر) - فرو بردن خشم - لغزش‌های مردم را نادیده گرفتن.

امام کاظم(ع) : ای هشام کسی که خشم خود را از مردم باز بدارد، خداوند نیز خشم خود را در روز قیامت از او باز خواهد داشت (بحار الانوار ج1 ص143) ( کاظمین الغیظ).

بدرستیکه مدارا نمودن و نیکی کردن و خوش‌ اخلاقی شهرها را آباد و روزی را زیاد می‌کند (مستدرک ج11 ص294)

اشاره به والعافین عن الناس است. مبادا در راه اطاعت خدا از مصرف کردن مال خودداری کنی، زیرا دو برابر آن را در نافرمانی خداوند خرج خواهی کرد ( تحف العقول ص 654) اشاره به اطاعت خدا وانفاق است. اطیعوالله - ینفقون فی السراء و الضراء خوش همسایگی ( همسایه خوب بودن) تنها به این نیست که به همسایه آزار نرسانی، بلکه همسایه خوب بودن به این است که آزار همسایه را تحمل کنی. (اصول کافی ج 4 ص 492-بحار ج 78 ص 320)

اشاره به نادیده گرفتن لغزش‌های مردم است» والعافین عن الناس» با توجه به ذکر احادیث به بررسی آیات آل عمران می‌پردازیم. والکاظمین الغیظ بالاترین حد خشم و غضب است که می‌فرماید: پرهیزگاران آن را فرو می‌برند و لذا وقتی کسی بالاترین درجات غضب را فرو می‌برد درجات پایین آن قابل کنترل است. در واقع طبیعت انسان این‌است؛ وقتی که حالت غیظ به انسان دست داد می‌خواهد آن‌را هر چه سریع‌تر بیرون بریزد و تخلیه شود. و این حالت آن‌قدر شدید است که شخص بعدا خود باور نمی‌کند که در آن حالت رفتارهای جنون‌آمیزی از او سرزده است.

پرهیزکاران از همان ابتدا جلوی آن‌را می‌گیرند و آن‌را تحت کنترل خود در می‌آورند و اینها نه تنها خود را کنترل می‌کنند بلکه عامل و عوامل ایجاد کننده غضب را مورد عفو قرار می‌دهند و عفو به این معنا که آن را محو می‌کنند، گویا چنین رفتاری که باعث غضب شده وجود نداشته و العافین عن الناس و این سومین قدم در پرهیزکاری است و باز هم کافی نیست که ما رفتار و اذیت و آزار دیگران را که موجب غضب ما شده محو کنیم بلکه باید یک قدم دیگر هم برداریم و آن احسان ومحبت به اوست که او بداند شما همه رفتار او را پاک کرده‌اید
 والله یحب المحسنین و این همان هدف بعثت است که پیامبر(ص) می‌فرماید: انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق نفرمودند من آمده‌ام اخلاق تعلیم بدهم، فرمودند من آمده‌ام مکارم اخلاق را برایتان تمام کنم. پس گام اول که فرو بردن خشم بود و شراره‌های غضب را به اختیار درآوردن اخلاق می‌باشد، خوب است ولی باید یک پله بالاتر آمد و به مکارم اخلاق پیوست که بعد از کظم، عفو است و اوج مکارم اخلاق می‌شود احسان که پله پله در قرآن مطرح می‌شود و مردم در یک جامعه با همین اخلاق‌ها در ارتباطند. عده‌ای در مرحله کظم غیظند

به‌طور مثال در یک برخورد کوچک دو وسیله نقلیه و یا هر مورد دیگر آن‌چنان نگاه تندی می‌کند که می‌خواهد طرفش را بخورد و ... اینها یک مرحله. کس دیگری در این اتفاق نگاه می‌کند و لبخند می‌زند.

اینها به مرحله عفو رسیده‌اند و از مرحله کظم گذشته‌اند و به یک ارتقای اخلاقی رسیده‌اند و آسیب دیده می‌گوید طوری نشده و لبخند هم می‌زند و این احسان است و این می‌شود مدارج تقوا که در حالت سختی و راحتی انفاق می‌کنند وخشم خود را فرو می‌برند و گذشت می‌کنند و در مقابل احسان هم می‌کنند. و ما می‌گوییم ما کجا و متقین کجا؟ ما که نمی‌توانیم به این مقامات دست پیدا کنیم! خداوند در آیه بعد135 می‌فرماید: و کسانی که چون کار زشتی کردند یا برخود ستم کردند خدا را یاد کرده و برای گناهان خویش آمرزش می‌طلبند، و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟ و کسانی که دانسته بر خلاف‌هایی که کرده‌اند پافشاری نمی‌کنند

یعنی خداوند در این آیه آن‌قدر امیدواری می‌دهد و راه را بر بندگان باز می‌کند که می‌فرماید: این متقین کسانی هستند که کارهای زشتی هم کرده و برخود هم ستم کرده‌اند«والذین اذا فعلوا فحشه اوظلموا انفسهم» ولی به‌خود آمدند و متوجه شدند و به یاد خدا در آمدند و پیوستند به خیل ذاکران ‌ذکروالله و آن‌گاه طلب استغفار کردند فاستغفروا الذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و خداوند می‌فرماید اینها هم می توانند متقی باشند این نیست که متقین از اول پاک و پاکیزه بوده اند و هیچ خطایی نکرده‌اند بلکه کسانی که هم که کار زشت کرده‌اند می‌توانند بازگشت کنند وجزء متقین شوند.

چنانچه در آیه 133 فرمود: بشتابید به‌سوی آمرزش از پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن آسمان ‌ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است. با کلمه بشتابید خداوند یک حالت رقابت ایجاد می‌کند که رقابت در انسانیت و صفات نیکوی اخلاقی بسیار خوب است و بهشتی را قرار داده که می‌فرماید برای پرهیزکاران است ودر آیه 134 مشخصات پرهیزکاران را با توجه به آیات قبلی که بحث ربا بود بیان می‌فرماید که توضیح آن گذشت. تا اینجا چهار ویژگی متقین را قرآن مطرح کرد

1- انفاق 2- کظم غیظ 3- عفو و گذشت در مقابل قصاص 4- محبت کردن و احسان) و توضیح اینکه افرادی هستند که حتی غضب را به درون خود هم راه نمی‌دهند که کار مردان الهی است.

و اما پنجمین خصوصیت متقین را در آیه 135 می‌فرماید؛ کسانی که چون کار زشتی کردند یا برخود ستم کردند خدا را یاد می‌کنند و طلب آمرزش می‌کنند. پس گناهکاران هم می‌توانند وارد مقام پرهیزکاران شوند چرا که انسان محتمل الخطاست یعنی احتمال انجام خطا دارد وخدا هم راه بازگشت را باز گذاشته‌ است

نکته‌ای در اینجاست که عده‌ای می‌گویند انسان جایز الخطاست یعنی مجوز انجام خطا را دارد که این غلط است و به‌عمد وارد فرهنگ ما شده است و این را نه در مورد خودمان که توجیهی باشد برای خطا بلکه در برخورد با دیگران بگوییم که انسان است و احتمال دارد خطا بکند و با این دیدگاه راحت‌تر می‌توانیم از خطای دیگران چشم‌پوشی کنیم وهرچه انسان به مقامات عالیه نزدیک شود این احتمال کمرنگ‌تر می‌شود و متقین کسانی هستند که اگر لغزشی آمد به ذکر خدا پرداخته و استغفار می‌کنند وبازگشت به فطرت خود و دوری از طبیعت گرایی. نکته‌ای که در اینجا نهفته است این‌است ؛ چیزی که انسان را به‌سوی فحشا و گناه می‌کشاند دوری از ذکر و یاد خداست و این باید خیلی دقت کرد که از ذکر خدا غافل نشویم.

البته باید در جای خود ذکر تعریف شود که بحث این را نیست که کلماتی فقط بر زبان جاری شود هر چند که خوب است و قدم اول است ولی کافی نیست و باید از زبان برآید و بر دل بنشیند. دل ظرف است بایستی پاک باشد که اگر آلوده باشد و تزکیه نشود ذکر اثری ندارد و جز لغلغه زبان چیز دیگری نیست. در ادامه می‌فرماید: متقین کسانی هستند که اصرار و پافشاری در انجام گناه ندارند و افتخاری به گناه ندارند که بدتر از گناه است و آن‌را انتشار نمی‌دهند که آن‌هم بدتر از اصل گناه است و پافشاری در انجام آن نمی‌کنند و اصرار بر گناه صغیره انسان را از عدالت خارج می‌کند و شهادتش قابل قبول نیست و پشت سر او نمی‌توان نماز خواند و اصرار بر گناه صغیره، خود کبیره است

و این هم ششمین خصلت اهل تقوا بود که قرآن در اینجا بیان فرمود و در آیه 136 می‌فرماید که برای اینها پاداش هم قرار داده که آمرزش پروردگارشان است. نتیجه اینکه ائمه اطهار (ع) آینه تمام نمای صفات الهی هستند و هر یک با وجود دارا بودن تمام صفات الهی با توجه به شرایط و موقعیت دوران زندگی به صفت یا صفاتی خاص نامیده می‌شوند و ما بایستی این صفات را در نظر گرفته و با بررسی و تحقیق و رجوع به قرآن واحادیث، آنها را در زندگی خود پیاده کنیم تا خدا گونه شویم.


امام کاظم، این همه فرزند از کجا آورده اند که در ایران این تعداد امامزاده داریم؟

واقعیت اینست که امام کاظم ع در سال ۱۲۸ هجری متولد شده اند و در سال ۱۸۳ هجری در زندان هارون به شهادت رسیده اند، بنابراین در سن 55 سالگی به شهادت رسیده اند. مدت زندانی بودن ایشان هم ۲۴ سال نبوده بلکه ۴ سال بوده است.

منبع: (لأعلام ، خیرالدین الزرکلی، ج۷ ، ص۳۲۱)

ضمنا امامزاده هایی که در ایران هستند لزوما نوادگان امام موسی کاظم ع نیستند بلکه بسیاری از آنان از سادات حسنی و حسینی هستند که بعد از قیام زید بن علی(سال ۱۲۱هجری) - از دست ظلم بنی امیه - به ایران فرار کردند و با ایرانیان وصلت نمودند و نسل فراوانی از آنان به جای ماند. در واقع جد بسیاری از این امامزاده ها قبل از تولد امام کاظم ع به ایران آمده اند.

✅برخی از این سادات با کمک ایرانیان به قیامهایی بر ضد حکومت ظالم زمان دست زدند که غالبا به شهادت آنان می انجامید تا اینکه در سال ۲۵۰ هجری نخستین قیام شیعی در طبرستان به رهبری حسن بن زید که از سادات حسنی بود به تاسیس حکومت محلی انجامید که ۲۸ سال پابرجا بود ولی به دست سامانیان ساقط شد. 

✅سپس حسن بن علی حسینی معروف به ناصر اطروش در سال ۲۷۸ هجری در گیلان و دیلمان قیام کرد که به تاسیس حکومت انجامید.

امامزاده های شمال ایران غالبا باید از این دسته سادات حسنی و حسینی باشند.


پیامکی :


 اواخر عمر امام کاظم ع
بارها آمدند در زندان حضرت را تهدید کردند، تطمیع کردند، خواستند آن حضرت را د لخوش کنند؛ اما این بزرگوار با همان صلابتِ الهى و با اتکای به پروردگار و لطف الهى ایستادگى کرد و همان ایستادگى بود که قرآن را، اسلام را تا امروز حفظ کرد
استقامت ائمة در مقابل آن جریانهاى فساد، موجب این شد که امروز ما مى توانیم اسلامِ حقیقى را پیدا کنیم؛ امروز نسلهاى مسلمان و نسلهاى بشرى مى توانند چیزى به نام اسلام، به نام قرآن، به نام سنت پیغمبر در کتب پیدا کنند، اعم از کتب شیعه و حتى در کتب اهل تسنن.
اگر این حرکت مبارزه جویانة سرسخت ائمه ع در طول این 250 سال نبود، قلم به مزدها و زبان به مزدهاى دوران بنى امیه و بنى عباس اسلام را تدریجا آنقدر عوض مى کردند و مى کردند که بعد از گذشت یکی دو قرن از اسلام هیچ چیز باقى نمى ماند یا قرآنى نمى ماند یا قرآنِ تحریف شده اى مى ماند

در روزهاى آخر عمر امام  کاظم (ع)
سندى بن شاهک عده اى از سران و معاریف و بزرگان را که در بغداد بودند آورد دور حضرت، اطراف حضرت. گفت، ببینید وضع زندگی اش خوب است،مشکلى ندارد
حضرت آنجا فرمودند: بله، ولى شما هم بدانید که اینها من را مسموم کردند در زیر بار سنگین غُل و زنجیرى که بر گردن و دست و پاى امام بسته بودند
البته با زهم از جنازة امام هم مى ترسیدند، این بود که وقتى که جنازة امام را از زندان بیرون آوردند و شعار مى دادند به عنوانِ اینکه این کسى است که علیه دستگاه حکومت قیام کرده این حرفها را مى گفتند تا اینکه شخصیت موسى بن جعفر را تحت الشعاع قرار بدهند

بعد از به شهادت رساندن امام کاظم ع
جوّ بغداد براى دستگاه، جوّ نامطمئنى بود که جنازة موسى بن جعفر را آوردند، کفنِ قیمتى بر جنازة آن حضرت پوشاند، آن حضرت را با احترام بردند در مقابر قریش، آنجا یکی امروز به عنوانِ «کاظمین» نزدیکی بغداد، دفن کردند
وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه مى بینید؟
گفتند: نه ، و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند! ولی خود امام به سخن آمده و می فرمایند : قتلا قتلا قتلا

مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی
خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی(ع) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و هدایت کنار زنند، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند
برای اجراء این مقصود، چند تن از شاگردان امام را تشویق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند
دین طریق مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پایه ریزی شد
امام در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت یعنی دستور می داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیاورند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى در میان خویش، منازعات را فیصله دهند

امامان معصوم (ع) در عرصه علم و عمل
شأن علم اهل بیت در قرآن بسیار مورد تاکید قرار گرفته است
یکی از این شئونات که قرآن بسیاری بر روی آن بحث کرده و بسیار تاکید داشته مسئله علم است
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؛ تنها خردمندان پند می‌پذیرند
از امام جعفر صادق (ع) در تفسیر و تاویل این آیه سوال شد، پاسخ فرمودند: نَحْنُ الَّذِینَ نَعْلَمُ وَ عَدُوُّنَا الَّذِی لَا یَعْلَمُ وَ شِیعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَاب‏
ما کسانی هستیم که می‌دانیم و دشمن ما آن کس که نمی‌داند و شیعیان ما خردمندان هستند
مکتب علمی امام کاظم (ع)، مهد پرورش شاگردانی نام آور
علم و قدرت اهل بیت شاخصه‌ای بسیار مهم در شناخت آن بزرگواران است تا کسانی را که به دروغ و ناحق ادعای بزرگی و بلند مرتبگی را دارند رسوا کند
وجود مبارک امام هفتم حوزه های علمی قوی و غنی تشکیل داد، طلاب مستعد را شناسائی کرد، شاگردان فراوانی تربیت کرد که عدّه زیادی از آنها جزء روات احادیث شدند، جزء علمای بزرگوار شدند، جزء محدّثین و مفسّران شدند و مانند آن
یکی از آن شاگردان بنام (هشام بن حکم) است که رساله العقل را وجود مبارک امام هفتم برای هشام بن حکم ترسیم کرد
مرحوم کلینی (رض) در جلد اوّل اصول کافی و بسیاری از بزرگان در جوامع روائی ما این ر ساله العقل وجود مبارک امام هفتم را نقل کردند
فعالیت‌های امام (ع) در دوران امامت:
اول- تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام،‌ تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سئوالات شفاهی، کتبی و ...
دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.
سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.
چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان.
پنجم- ساماندهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و ... امام (ع) در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به کارگیری علم امامت بهره برد
تاثیر انجیل خواندن امام کاظم(ع)
یکی از علمای بزرگ مسیحی به نام «ابرهه» با امام (ع) ملاقات کرد و پس از احوالپرسی، سخن از کتابهای آسمانی به میان آمد. عالم مسیحی از امام پرسید: علم شما به قرآن چگونه است؟
امام فرمود: من به معنا و تاویل این کتاب، آگاهی دارم پس سخن از کتاب انجیل به میان آمد، امام کاظم(ع) چند آیه از انجیل را خواند
ابرهه مجذوب خواندن امام کاظم(ع) شد و گفت: حضرت مسیح(ع) نیز انجیل را همین گونه می خواند، و هیچ کسی کتاب آسمانی انجیل را جز عیسی(ع) چنین نمی خواند، و من مدت پنجاه سال است در جستجوی چنان فردی بودم که انجیل را چنین بخواند
او از همین راه به حقانیت امامت امام کاظم(ع) و حقانیت اسلام پی برد و در حضور آن حضرت، قبول اسلام کرد (مناقب ابن شهر آشوب ج4،ص410)
حدود فدک از نظر امام کاظم)ع(
 امام خطاب به هارون براى حد فدک را معین مى کنند تمام کشور اسلامى آن روز را در برمى گرفت؛ نه تصور خلیفه که مدینه فقط باشد
 أمّا الحَدُّ الأوّلُ فعَدَن یک، حدّ فدک، عدن است
قالَ وَ الحَدُّ الثّانیِ سَمَرقنَد حدّ دوم فدک، سمرقند است؛
وَ الحَدُّ الثّالثُِ إفرِیقِیَه حدّ سوم، تونس است
قالَ وَ الرّابعُِ سِیفُ البَحرِ مِمّا یلَیِ الجُزُرَ وَ إرمِینیَِه حاشیة دریاها و آن جزیره ها و مثلاً ارمینیه، ارمنستان حالا
قالَ هارون پس براى ما چه ماند؟ فتَحَوّلَ إلىَ مَجلسِی بلند شو بیا سر جاى من بنشین
فدک یعنى این. یعنى اینکه تو خیال کنى که ما دعوایمان در آن روز بر سر یک باغستان بود، چند تا درخت خرما بود، این ساده لوحانه است. مسئلة ما؛ مسئلة خلافت پیغمبر بود، مسئلة حکومت اسلامى بود. منتها آن روز آن چیزى که فکر مى شد ما را از این حق به کلى محروم خواهد کرد، گرفتن فدک بود
امام کاظم(ع) در سنگر مبارزه تا شهادت
خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی (ع) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند .
هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام (ع) سخت بیمناک بود. هارون، درباره امام موسی بن جعفر (ع) می گفت : می ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ریخته شود "و پیداست که این " قیامهای مقدس" را که سادات علوی و شیعیان خاص رهبری می کردند و گاه خود در متن آن قیامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عیش و تنعم بناحق فتنه نامیده می شد
از سوی دیگر این بیان هارون نشانگر آن است که امام (ع) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است. وقتی مهدی عباسی به امام (ع) می گوید : آیا مرا از خروج خویش در ایمنی قرار می دهی نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام (ع) و یاران و شیعیانش داشته است
عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاص مردم
هارون در سفری که در سال 179ه به حج رفت، بیش از پیش به عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم (ع) قائل بودند پی برد
یک مردى از دوستان دستگاه حکومت و سلطنت ایستاده بود آنجا، دید که یک شخصى سوار بر یک دراز گوشى آمد بدون تجمل، بدون تشریفات، بدون اینکه بر یک اسب قیمتى سوار شده باشد که حاکى باشد که جزو اشراف هست آمد، تا آمد راه را باز کردند، پرسید این کى بود که وقتى آمد اینطور همه در مقابلش خضوع کردند و اطرافیان خلیفه راه را باز کردند تا او وارد بشود
گفتند این موسى بن جعفر است. گفت اى واى از حماقت این قوم، یعنى بنى عباس، کسى را که مرگ آنها را مى خواهد و حکومت آنها را واژگون خواهد کرد اینجور احترام مى کنند؟ میدانستند خطرِ امام برای دستگاه خلافت، خطر یک رهبر بزرگی بود که دارای دانشِ وسیع، دارای تقوا و عبودیت و صلاحی است که همة کسانی خطر را از پیشِ پای خودش بردارد
امام متهم به اختلاف افکنی میان امت رسول و خلیفه میشود
هارون وقتی کنار قبر منور پیامبر (ص)، طی صحنه‌سازی به جوسازی علیه امام پرداخت از وی شکایت میکند و او را متهم به اختلاف افکنی میان امت رسول و خلیفه میکند و امام را در حالیکه مشغول نماز در مسجد النبی بود تصمیم بر جلب و دستگیری امام (ع) یعنی فرزند پیامبر گرفت
هارون هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت
امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید
آن زمان که امام (ع) در مدینه بود، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام (ع) می گذرد، وی را آگاه کنند
زندانی کردن امام کاظم (ع)
هارون، امام موسی کاظم (ع) را با چنین احتیاطها و مراقبتهایی از مدینه تبعید کرد، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود، نوشت یک سال حضرت امام کاظم (ع) را زندانی کند، امام (ع) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد
حضرت را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند
پس از یک سال والی بصره را به قتل امام (ع) مأمور کرد عیسی از انجام دادن این قتل عذر خواست
هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربیع سپرد. مدتی حضرت کاظم (ع) در زندان فضل بود در این مدت و در این زندان امام (ع) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود
هارون، فضل را مأمور قتل امام (ع) کرد ولی فضل هم از این کار کناره جست. چندین سال امام (ع) زندانهای تاریک و سیاهچالهای دهشتناک، انتقال می یافت
امامان نمی توانستند صریحا به مردم بگویند که حکومت ها باطل اند
زیرا خلفا به نام اسلام حکومت می کردند، نه با نام کفر
اگر هم منکر خدا بودند، اظهار نمی کردند و به نام خلیفه رسول الله(ص) حکم می راندند، چنان که هارون الرشید پیش از زندانی کردن امام بر سر مزار پیامبراکرم(ص) رفت و چنین عذرخواهی کرد:
یا رسول الله، از عزیمتی که نموده ام، پوزش می خواهم؛ هدف من این است که فرزند شما، موسی بن جعفر، را دستگیر کرده، زندانی نمایم
زیرا او می خواهد میان امت شما تفرقه بیندازد و خون های بیچارگان را بریزد. در واقع، بهانه هارون این بود که تأمین مصلحت جامعه اسلامی و ایجاد امنیت و رفع اختلاف از جامعه، مستلزم زندانی کردن امام(ع) است
از این رو، بلافاصله پس از این سخنان، دستور داد تا ایشان را دستگیر کنند
البته گاهی شرایط به گونه ای است که تنها می توان به فعالیت های فرهنگی متفرق و پنهانی، اصل دین مردم را حفظ کرد، به این امید که روزی معرفت آنان رشد یابد و بتوانند کارهای مهمتری انجام دهند
فعالیت های فرهنگی امامزادگان
گاهی شرایط به گونه ای است که تنها می توان به فعالیت های فرهنگی متفرق و پنهانی، اصل دین مردم را حفظ کرد، به این امید که روزی معرفت آنان رشد یابد و بتوانند کارهای مهمتری انجام دهند
تقریبا از زمان امام سجاد(ع) به بعد، به ادله مختلفی، تمام معصومان(ع) چنین برنامه ای داشتند
برخی مسلمان در محضر ائمه(ع) و با تلاش آن بزرگواران، براساس فرهنگ اسلامی تربیت یافتند و در اطراف بلاد اسلامی پراکنده شدند و برای هدایت مردم تلاش کردند

شاهدان این مدعا، بارگاه های پرشمار امامزادگانی است که تحت تأثیر تربیت ائمه اطهار(ع) در مناطق مختلف و در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی به ارشاد و هدایت مردم می پرداختند و فعالیت های آنان تقریبا منحصر در فعالیت های فرهنگی بود و می کوشیدند تا اصل دین مردم از بین نرود

http://m5736z.blog.ir/post/KAZEM

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">