تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

حکومت اسلامی در نهج البلاغه حکومت به مثابه وسیله احقاق حق

اسلام و نظامات اجتماعی از جمله مسائلی است که بدلیل اهمیت آن مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته ؛ در همین حوزه نیز مسئله تشکیل حکومت برای اجرای اهداف اجتماعی اسلام از مهمترین موضوعات این حیطه به شمار می رود. در این میان نگاه به نصوص دینی که شامل قرآن و روایات و سنت معصومین می شود از اهمیت کلیدی برخوردار است به طوری که تنها این منابع، معیار صحیح و دقیقی از مفاهیم اساسی و ارزشی حاکم بر جامعه اسلامی ارائه می دهند و همواره به عنوان میزان قرار می گیرند.
هدف یا وسیله
حکومت برای برخی معبودی است که همه چیز را در پای آن قربانی می کنند: حریت، انسانیت، عدالت و...
و ممکن است حکومت وسیله و آلت و طریق خدمتگزاری و دادگری باشد و اعتبارش فقط در این جهت باشد. اکنون باید دید که امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را چگونه دیده و برای آن چه نقشی قائل شده است.
عبدالله بن عباس گوید در «ذی قار» [پیش از جنگ جمل] نزد امیرمؤمنان(ع) رفتم. آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود. چون مرا دید، گفت:
ما قیمه هذه النعل»؟ بهای این کفش چقدر است گفتم: «لا قیمه لها.» (بهایی ندارد)

فرمود: والله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا1 به خدا سوگند این کفش بی ارزش نزد من محبوبتر است از حکومت برشما، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم. دلالت سخن امام(ع) براینکه حکومت فی نفسه هیچ ارزشی ندارد و امری آلی است، نه عالی؛ و وسیله ای در جهت اقامه حق و دفع باطل بیش نیست کاملا روشن است

امام خمینی(ره) دراین باره چنین فرموده است: «عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. لذا در خطبه نهج البلاغه می فرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به این کار نشده بودم، آن را (یعنی فرماندهی و حکومت را) رها می کردم

هرگاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا می کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می شود.
در اندیشه و سیره پیشوای آزادیخواهان، امیرمومنان علی(ع) حکومت جز وسیله خدمت و عدالت نیست و هرگز آلت کسب قدرت و مکنت تلقی نشده است. آن حضرت در ضمن خطبه ای چنین فرموده:
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحطام...»3 خدایا! تو می دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا.
امام(ع) حکومت را فی نفسه چنین بی ارزش معرفی کرده و در واقع دعوای بر سر حکومت و قدرت را دعوا بر سر آب بینی بز اعلام نموده است. همچنین پیشوای آزادگان، امیرمومنان علی(ع) فرموده: «
و ان دنیاکم عندی لاهون من ورقه فی فم جراده تقضمها.

5 و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را می خاید و طعمه خود می نماید. و این دنیا در نظر من از دانه حنظل تلخ هم حقیرتر و بی ارزش تر است. در دیدگاه پیشوای عدالتخواهان، حکومت تنها زمانی اعتبار می یابد که وسیله ای در جهت تحقق اهداف انسانی و الهی و ابزار برپایی عدالت و رفاهت همگانی و حفظ حرمت و حقوق انسانی و بستر تعالی آدمی باشد.

حکومت اسلامی در نهج البلاغه 1             تحقق عدالت
اساساً امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را برای تحقق عدالت پذیرفت و آن را جز در این مسیر نمی خواست و مقصد آن حضرت از پذیرش حکومت برپایی عدالت بود، نشانه های دین جز در بستر عدالت ظهور نمی نماید و حدود الهی در سایه عدالتی فراگیر بدرستی به اجرا درمی آید؛ بلکه بر قرار کردن عدالت، برپا ساختن بالاترین حدود الهی است که در سایه آن همه چیز جان می گیرد و راست می گردد

امیرمؤمنان علی(ع) نقش عدالت را چنین بیان کرده : جعل الله سبحانه العدل قوام الانام، و تنزیها من المظالم و الاثام، و تسنیه للاسلام خدای سبحان عدالت را مایه برپایی انسانها، و ستون زندگانی آنها، و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان، و روشنی چراغ اسلام قرار داده بالعدل تصلح الرعیه با عدالت مردمان اصلاح می شوند

در واقع جامعه ای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است؛ و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است؛ و حکومتی که عدالت هدف آن نیست و در راه برقراری عدالتی همه جانبه و فراگیر گام نمی زند، در مسیر هلاکت است که اصلاح دین و دنیای مردمان به عدالت است

در سخنان پیشوای عدالتخواهان، علی(ع) چنین وارد شده: العدل حیاه 14عدالت زندگی است العدل حیاه الاحکام 15 عدالت حیات احکام [دین است] عدل السلطان حیاه الرعیه و صلاح البریه  16 عدالت زمامدار، حیات مردمان و مایه اصلاح امور و صلاح احوال خلق است. العدل نظام الامره 17 عدالت نظام بخش حکومت است العدل ملاک، و الجور هلاک 18 عدالت بنیاد دستیابی به هر سعادت است، و ستم مایه هلاکت است.
امام(ع) عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی را برتر از هر خدمت اجتماعی و دستگیری اقتصادی می دانست و معتقد بود که خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی ناشی از وجود ستم اجتماعی و ظلم اقتصادی است و اگر عدالت همه جانبه برپا شود، نیازی بدین امور نیست و چنین خدماتی باید در جهت تحقق عدالت فراگیر صورت یابد و هدف بودن عدالت در حکومت به فراموشی سپرده نگردد و به خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی بسنده نشود.

براساس هدف قرار دادن عدالت در حکومت بود که امام(ع) بلافاصله پس از به دست گرفتن امور به تحقق عدالت همه جانبه قیام کرد و بر سر پیمان عدالتخواهی استوار ایستاد. در روز دوم حکومت خود، درباره آنچه عثمان تیول بعضی کرده بود و امام(ع) آن را به مسلمانان بازگرداند، فرمود: و الله لو وجدته قد تزوج به النساء، و ملک به الاماء، لرددته؛ فان فی العدل سعه ، و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه أضیق! 21

به خدا سوگند، اگر [آنچه را که عثمان بخشیده است] نزد کسی بیابم، آن را به بیت المال مسلمانان باز می گردانم، هر چند آن را کابین زنان کرده باشند یا بهای کنیزکان؛ زیرا در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر یابد. امیر مؤمنان علی(ع) در راه تحقق این هدف والا همه سختیها و مخالفتها را به جان خرید و در همین راه به شهادت رسید که درباره اش گفته اند: «قتل فی محرابه لشده عدله»22 او در محراب عبادت خویش به سبب شدت عدالتش کشته شد

ام هیثم نخعی از اصحاب علی(ع) و از مفاخر زنان شاعر شیعه، در بیتی از مرثیه سوزناک خود درباره شهادت مجسمه عدالت، در توصیف حق خواهی و عدالت مداری امیرمؤمنان علی(ع) چنین سرود: یقیم الحق لا یرتاب فیه و یعدل فی العدی و الاقربینا حق را بی هیچ تردیدی برپا می دارد، و در میان دشمنان و نزدیکان به عدالت رفتار می نماید.
پی نوشت ها: 3-نهج البلاغه خطبه .131 5-همان 422.  14-شرح غررالحکم ج 1 ص .64 15-همان ص 401. 16-همان ج 4 ص 363. 17-همان ج 1 ص 891. 19-نهج البلاغه حکمت 734. 20-همان خطبه 78. 21-همان خطبه 51 22-مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص 3.

حکومت اسلامی در نهج البلاغه2                  تامین امنیت فراگیر در حوزه های سیاست و اجتماع

امنیت فراهم کردن امنیت در همه وجود آن از اهداف مهم حکومت است، از جمله: امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی، امنیت فکری، امنیت معنوی، امنیت فرهنگی، امنیت اقتصادی، امنیت شغلی، امنیت قضایی و امنیت مرزی

امیرمؤمنان علی(ع) از همان ابتدای به دست گرفتن حکومت به این امر مهم اهتمام کرد و مواضع روشن خود را در لزوم فراهم کردن امنیت در وجوه مختلف آن بیان نمود و در خطبه ها و سخنان خود و مکتوبات سیاسی و عهدنامه ها و فرامین حکومتی این هدف را مورد توجه جدی قرار داد و از بیعت تا شهادت در راه این مقصد استوار ایستاد

آن حضرت از همان ابتدای شکل گیری حکومت خود، اجازه نداد که بیعت با وی به کسی تحمیل شود و امنیت فردی و امنیت سیاسی مورد تجاوز قرار گیرد و حریم آزادی اندیشه شکسته شود و تحمیل سیاسی پا بگیرد و حکومت به تغلب و تسلط آلوده گردد. بیعت با امام(ع) آگاهانه و آزادانه صورت گرفت، چنانکه فرمود: لم تکن بیعتکم ایای فلته 1 بیعت شما با من بی اندیشه و ناگهانی و بی تدبیر نبود.
امنیت سیاسی و اجتماعی
پس از بیعت همگانی با امیرمؤمنان علی(ع) چند نفر مخالفت کردند و بیعت ننمودند، و امام(ع) اجازه نداد یارانش متعرض آنان شوند یا آنان را تحت فشار قرار دهند و با زور از آنان بیعت بگیرند. حتی آزادی و امنیت آنان را تضمین نمود، چنانکه پس از ابا کردن سعدبن ابی وقاص از بیعت، حضرت فرمود که او را آزاد بگذارند؛ و نیز چون برخی خواستند عبدالله بن عمر را به خاطر سر باز زدنش از بیعت تحت فشار قرار دهند، امام(ع) اجازه نداد و فرمود من او را کفایت می کنم2.
خوارزمی حنفی آورده که همه مردم و تمام انصار با علی(ع) بیعت کردند مگر چند نفر انگشت شمار، از جمله: اما حسان بن ثابت شاعری بود عشرت طلب و حیله گر که برایش مهم نبود که چه می کند، اما زیدبن ثابت کسی بود که از سوی عثمان مسئول بیت المال شده بود و هنگام محاصره عثمان هر چه خواست از بیت المال برد و او بهره شیطان بود و حرامخواری و چپاولگری را غنیمت شمرد

اما کعب بن مالک همان کسی بود که عثمان او را مأمور جمع آوری صدقات مدینه کرد و او تا توانست از آن دزدید و مالی فراوان اندوخت.در حکومت امام(ع) هیچ یک از این مخالفان به صرف مخالفتشان تحت فشار قرار نگرفتند و امنیتشان تهدید نشد و از آزادی محروم نشدند، که بنیان حکومت امیرمؤمنان علی(ع) بر آزادی و دادگری بود.
امیرمؤمنان علی(ع) فراهم کردن امنیت همه جانبه را مقصدی اساسی می دانست که در سایه آن رشد و تعالی مردمان سامان می یابد، چنانکه فرموده است: خدایا! تو می دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا، بلکه مقصد ما آن است که نشانه های دین تو را به جامعه بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیده ات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشده ات به اجرا درآید. 4
نفی خودکامگی و خود ویژه بینی حکام امام علی(ع) در راه فراهم کردن امنیت اجتماعی و سیاسی هر نوع خودکامگی در عرصه حکومت را به زیر پاگذاشت و فضایی آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتی عرضه داشت، چنانکه در ضمن خطبه ای فرمود: با من چنان که با جباران سخن می گویند، سخن مرانید، و چنان که با مستبدان، محافظه کاری می کنند از من کناره مجویید، و با ظاهرآرایی و به طور تصنعی برخورد نکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمی خواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. 7
امنیت روانی و رعایت حال مردم جامعه
امیرمومنان(ع) در پی آن بود که امنیتی فراگیر در جهت رشد و تعالی مردمان فراهم نماید و فرمان های حکومتی آن حضرت در این باره مایه شگفتی است. امام (ع) در دستورالعملی به ماموران گرفتن زکات، نکاتی بیان فرموده که نشان دهنده دیدگاه امام(ع) درباره امنیت اقتصادی و مناسبات مربوط بدان است: برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا

مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرام به سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مال های شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟

اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو، و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر.

پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو.پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می آید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر [ و اگر گمان زیان کند] و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر. 8
امنیت اقتصادی
این همه سفارش برای آن است که ایجاد امنیت هدفی اساسی در حکومت است و جز در سایه امنیتی همه جانبه و فراگیر نمی توان رشد و توسعه و تعالی فراهم نمود. امنیت اقتصادی نیز باید همه جانبه و فراگیر باشد، برای تولیدکنندگان، توزیع کنندگان، عرضه کنندگان، بازرگانان، خدمتگزاران، مصرف کنندگان و جز آنان، امیرمؤمنان علی(ع)دراین باره درعهد نامه مالک اشتر چنین فرموده است: این بازرگانان مردمی آرامند و نمی ستیزند و آشتی جویند و فتنه ای نمی انگیزند

به کار آنان بنگر، چه در آنجا باشند که خود به سر می بری و یا در شهرهای دیگر. پس بایدت از احتکار منع نمود که رسول خدا(ص) از آن منع فرمود و باید خرید و فروش آسان صورت پذیرد و با میزان عدل انجام گیرد. با نرخ های رایج بازار- نه به زیان فروشنده و نه خریدار، و آن که پس از منع تو دست به احتکار زند، او را کیفر ده و عبرت دیگران گردان، و در کیفر او اسراف روا مدان. 9
تامین جوانب امنیت در امر قضاوت
وجوه یاد شده از امنیت در سایه امنیت قضایی بدرستی تامین می شود. امام(ع) درباره فراهم کردن امنیت قضایی در عهدنامه مالک اشتر چنین رهنمود داده است: و برای داوری میان مردم خود آن را گزین که نزد تو برترین است. آن که کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند، و در خطا پایدار نبود و چون حق را شناخت در بازگشت بدان در نماند

و نفس او به طمع ننگرد، و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت بسنده نکند، و در شبهتها درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از آمد و شد صاحبان دعوی کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها شکیباتر باشد و چون حکم روشن باشد در داوری قاطع تر. آن کس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوشامدگویی او را برنیانگیزاند، و اینان اندک اند

پس داوری چنین کس را فراوان تیماردار و در بخشش بدو گشاده دستی به کار آر، چندان که نیاز وی به مردمان کم افتد؛ و رتبت او را نزد خود چندان بالابر که از نزدیکانت کسی درباره وی طمع نکند، و از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند

دراین باره نیک بنگر که این دین در دست بدکاران گرفتار بود، که در آن از روی هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند.10 فراهم بودن امنیت در حکومت علی(ع) از چنان جایگاهی برخوردار بود که با دریده شدن مرزهای آن و سستی کوفیان در دفاع از حرمت مردمان، امام (ع) تا مرز مرگ پیش رفت، و اندوه شکسته شدن حریم امنیت مردمان، امام(ع) را شکسته نمود.
واکنش در برابر ظلم
پس از جنگ نهروان و فرونشستن فتنه مقدس مأبان خوارج، امیرمؤمنان علی(ع) مردم را به نبرد با معاویه و قاسطین فراخواند، اما آنان سستی نمودند و کوتاهی ورزیدند. معاویه اوضاع را مغتنم شمرد و گروه ههایی غارتگر را به سوی مناطق مختلف تحت حکومت امام(ع)گسیل کرد تا به قتل و غارت بپردازند و با سرعت بگریزند و بدین ترتیب امنیت مناطق تحت حکومت امام(ع) را سلب نمایند و فرصت اقدامات اصلاحی را از امام بگیرند و مردم را در هراس قرار دهند و حکومت و جامعه را به انفعال بکشانند. دراین میان گروهی از قاسطین به سرکردگی سفیان بن عوف غامدی، به شهر «انبار» حمله کردند

فرمانده پادگان آنجا یعنی ابوحسان اشرس بن حسان بکری با عده ای اندک به مقابله برخاست، زیرا جمعی از ایستادگی و دفاع شانه خالی کردند. آن عده اندک مردانه پیکار کردند و همگی به شهادت رسیدند. نیروهای قاسطین وارد شهر شدند و غارت کردند و بسرعت گریختند. وقتی خبر این تجاوز به گوش امام(ع) رسید به منبر رفت و مردم را به حرکت فراخواند، اما جوابی نشنید.

حضرت از منبر به زیر آمد و به طرف نخیله (میدان بسیج و سان لشکر کوفه) پیاده و غضبناک روان شد. سران و بزرگان کوفه آن حضرت را با اصرار برگرداندند.آنگاه امام(ع) هشت هزار نفر را به فرماندهی سعیدبن قیس همدانی به تعقیب غارتگران فرستاد، اما آنها به شام گریخته بودند و سعید بی نتیجه به کوفه بازگشت

دراین مدت امیرمؤمنان(ع) سخت اندوهگین بود و از شدت رنج شکسته شدن حرمت مردمان و امنیت ایشان و نیز از ناراحتی سستی کوفیان افسرده و رنجور بود، تا جایی که نتوانست ایستاده خطبه بخواند و خطبه مشهور «جهادیه» را نوشت و به دست سعد داد و فرمود برای مردم بخواند. در بخشی از این خطبه حساسیت امام(ع) درباره حرمت مردمان و مرتبت امنیت ایشان نزد آن حضرت چنین آمده است: اکنون سربازان این مرد غامدی به انبار درآمده و حسان پسر حسان بکری را کشته و مرزبانان را از جایگاه های خویش رانده اند

شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان، و کسانی که در پناه اسلامند درآمده، گردنبند و دستنبد و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می کرده است، درحالی که ستمدیدگان در برابر آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشته اند

سپس غارتگران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته، نه کشته ای برجای نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است، که در دیده من شایسته چنین کرامت است.11
امنیت نظامی و انتظامی امام(ع) حرمت و امنیت مردمان را چنین پاس می داشت که آن را از جان خود بالاتر می دانست. امیرمؤمنان(ع) امنیت مرزها را نیز از امور اساسی معرفی کرده و درباره سپاهیان چنین فرموده فالجنود باذن الله، حصون الرعیه، و زین الولاه و عزالدین، و سبل الامن، و لیس تقوم الرعیه الا بهم  پس سپاهیان به فرمان خدا، مردمان را دژهای استوارند، و والیان را زینت و وقار. دین به آنان ارجمند است، و راهها بدانان امن؛ و کار مردمان جز به سپاهیان قرار نگیرد. 12
امیرمؤمنان علی(ع) امنیت را فقط برای مناطق تحت حکومت خود نمی خواست، بلکه به صلح جهانی می اندیشید و امنیت را برای همگان می خواست، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و از صلحی که دشمن تو را بدان خواند، و رضای خدا در آن بود، روی متاب که صلح سربازان تو را آسایش رساند، و از اندوه هایت برهاند، و شهرهایت ایمن ماند

لیکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از صلح بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد- و کمین خود بگشاید. پس دوراندیش شو، و به راه خوش گمانی مرو. و اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمه خود او را امان دادی به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه داری ادا، و خود را چون سپری برابر پیمانت برپا، چه مردم بر هیچ چیز از واجب های خدا چون بزرگ شمردن وفای به عهد سخت همداستان نباشد با همه هواهای گونه گون که دارند، و رأی های مخالف یکدیگر که در میان آرند. و مشرکان نیز جدا از مسلمانان وفای به عهد را میان خود لازم می شمرند، چه زیان پایان ناگوار پیمان شکنی را بردند.

پس در آنچه به عهده گرفته ای خیانت مکن و پیمانی را که بسته ای مشکن و دشمنت را که- در پیمان توست- مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیلی نکند. و خدا پیمان و زینهار خود را امانی قرار داده، و از در رحمت به بندگان رعایت آن را برعهده همگان نهاده، و چون حریمی استوارش ساخته تا در استواری آن بیارمند و رخت به پناه آن کشند

پس در پیمان نه خیانتی توان کرد، و نه فریبی داد، و نه مکری پیش آورد؛ و پیمانی مبند که آن را تأویلی توان کرد- یا رخنه ای در آن پدید آورد. و چون پیمانت استوار شد و عهدت برقرار- راه خیانت مپوی- و برای برهم زدنش خلاف معنی لفظ را مجوی، و مبادا سختی پیمانی که بر عهده ات فتاده و عهد خدا آن را برگردنت نهاده، سر بردارد و تو را- به ناحق- بر به هم زدن آن پیمان وا دارد، که شکیبایی کردنت در کار دشواری که گشایش آن را امیدواری، و پایان نیکویی اش را انتظار، بهتر از مکری است که از کیفر آن ترسانی، و این که خدا تو را چنان بازخواست کند که درخواست بخشش او را در دنیا و آخرت نتوانی

و پرهیز از خونها، و ریختن آن به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق- آدمی را به کیفر نرساند، و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نبرد، و رشته عمر را نبرد؛ و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری که میان بندگان کند، در خونهایی باشد که از یکدیگر ریخته اند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند. 13
پی نوشت ها: 1- نهج البلاغه، خطبه631 2- انساب الاشراف ج3 صص8-9 4- نهج البلاغه خطبه131 5- همان خطبه601 6- همان نامه35 7- همان خطبه612 8- همان نامه52 9- همان نامه35 10- همان نامه35 11- همان خطبه72 12- همان نامه35 13- همان نامه35

حکومت اسلامی در نهج البلاغه3                        تامین رفاه و تربیت جامعه

فراهم آوردن رفاه و آسایش و تحقق کفاف در زندگی برای همگان از اهداف اساسی در حکومت است که بدان مسیر تعالی آدمیان هموار می گردد. امیرمومنان علی(ع) در حکمتی نورانی فرموده: من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه، و تبوا خفض الدعه(1) هر که به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتی خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش را به دست آورد

امام علی(ع) در حیطه حکومت خود حداقل نیاز معیشتی همگان را تامین کرد و در راه فقرزدایی و تامین معیشتی گامهایی جدی برداشت، چنان که خود فرمود: ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزله لیاکل البر، و یجلس فی الظل، و یشرب من ماء الفرات (2) کسی در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد، حتی پایین ترین افراد نان گندم می خورند و سرپناه دارند و از آب فرات می آشامند

امام علی(ع) به رفاه عمومی توجهی تام داشت و عمران و آبادی سرزمینها و تامین شرافتمندانه و کرامت مدارانه مردمان را از اهداف حکومت خود می دانست، چنان که درباره مقاصد حکومتی خویش فرمود: ... و نظهر الاصلاح فی بلادک(3) مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهای تو (ای خدا) آشکار نماییم

با ساماندهی درست شهر و سرزمینها، و آباد کردن آنها و افزایش درآمدها و دادن سهم ها و بهره ها به حق و توزیع عادلانه درآمدهاست که زمینه لازم برای رفاه همگانی فراهم می شود. امیرمومنان علی(ع) در اهداف و برنامه های حکومتی خود بدین امور توجهی جدی داشت و دیدگاه های خود را به روشنی بیان کرده است

در عهدنامه مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و در کار خراج چنان بنگر که اصلاح خراج دهندگان در آن است، چه صلاح خراج و خراج دهندگان به صلاح دیگران است، و کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراج دهندگان سامان پذیرد، که مردمان همگان، هزینه خوار خراجند و باید نگریستنت به آبادانی زمین بیشتر از ستاندن خراج باشد که ستاندن خراج جز به آبادانی میسر نشود، و آن که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد، و کارش جز اندکی درست نمی شود و اگر از سنگینی -مالیات -شکایت کردند،

یا از آفتی که - به کشت- رسیده، یا آبی که از کشتهایشان بریده، یا باران بدانها نباریده یا بذر زمین بر اثر غرق شدن یا بی آبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان چندان که می دانی به آن کارشان سامان پذیرد و آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوخته ای است که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند؛ و نیز خوبگویی آنان را به خود کشانده ای و شادمانی که عدالت را میانشان گسترانده ای، درحالی که تکیه بر فزونی قوت آنان خواهی داشت بدانچه نزدشان اندوخته ای.
... و رساندن سهم های بیت المال به در خور آن. و نیز درباره حق مردمان برحکومت درجهت تحقق رفاه همگان فرموده است:
فاما حقکم علی... و توفیر فیئکم علیکم(8) و شما را بر من حقی است؛ از جمله؛ حقی را که از بیت المال دارید به شما دهم. رساندن حقوق مالی مردمان بدیشان، آن هم بتمامه، و تأمین کامل زندگی آنان از امور اساسی درحکومت حکمت است.

امام علی(ع) دراین باره به مالک اشتر چنین فرموده است: پس روزی کارکنانت را فراخ دار! که فراخی روزی نیرویشان دهد تا درپی اصلاح خود برآیند، و بی نیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند. (9)
تامین معیشتی کامل و همه جانبه
(
اسباغ رزق) فرمان داده است که در این صورت مردمان به اصلاح می آیند و امور بدرستی سامان می پذیرد. امام(ع) در عهدنامه مالک اشتر او را به تامین کافی سپاهیان متوجه می گردند و اینکه سامان انسانها و امور در گرو فراهم نمودن رفاه معقول آنان است؛ و این بیانی فراگیر است و همه مردمان را شامل می گردد و از هدف های اساسی حکومت شمرده می شود، آن حضرت فرموده است: و کار سپاهیان جز با خراجی که خدا برای آنان معین فرموده درست نمی شود تا بدان در جهاد با دشمن خود نیرومند شوند و کار خود را بدان سامان دهند و آنان را از خراج آن اندازه باید که نیازمندی شان را کفایت نماید. (10)
تربیت
مهمترین هدف حکومت حکمت این است که زمینه رشد و تعالی فرد و جامعه را فراهم نماید تا استعدادها در جهت کمال مطلق شکوفا شود. امیرمؤمنان علی(ع) فرموده
و علی الامام ان یعلم اهل ولایته حدود الاسلام و الایمان (11) برامام است که بر اهل ولایت خویش حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد. امام علی(ع) آموزش همگان و رشد اخلاق و فضایل اخلاقی و شکوفا کردن کمالات انسانی در مردمان را از امور اساسی حکومت معرفی کرده و فرموده فاما حقکم علی... و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا (12) شما را بر من حقی است؛ از جمله: شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آدابتان بیاموزم تا بدانید.
تربیت صحیح بنیان همه چیز است و هیچ امری به سامانی درست نمی رسد جز در سایه تربیتی درست؛ و این هدف در حکومت علوی بالاتری هدف است که عافیت و عزت و سعادت این جهانی و آن جهانی در گرو تربیت صحیح است. امیر بیان، علی(ع) فرموده
من کمال السعاده السعی فی صلاح الجمهور (13) کمال سعادت تلاش کردن در صلاح امور همگان و تربیت جمهور مردمان است. البته در راه این مقصد باید موانع رفع گردد و مقتضیات فراهم شود،

چنان که علی(ع)احیای سنتهای درست و درهم شکستن سنتهای غلط و گسستن کند و زنجیرهای دست و پاگیر جامعه از رسوم و قیود و عادتها و تقلیدهای باطل و بی اساس را از اهداف حکومت حکمت برشمرده و فرموده فاعلم ان افضل عبادالله عندالله امام عادل هدی و هدی؛ فاقام سنه معلومه ، و امات بدعه مجهوله (14) بدان که بهترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است دادگر، هدایت شده و راهبر؛ پس سنتهای معلوم را برپا دارد، و بدعتهای مجهول را بمیراند.
امام علی(ع) فراهم کردن زمینه تربیت و رشد و تعالی مردمان را وجهه همت زمامداران دانسته و فرموده است:
«انه لیس علی الامام الا ما حمل من امر ربه: الابلاغ فی الموعظه ، و الاجتهاد فی النصیحه (15) همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت، و کوشیدن در نصیحت.همه تباهیها از فقدان تربیت صحیح برمی خیزد. از این رو لازم است بیشترین توجه به امر تعلیم و تربیت معطوف شود و این امر در رأس امور قرار گیرد. امام علی(ع) فرموده است: «عدم الادب سبب کل شر 16) فقدان ادب و تربیت، علت هر شر و بدی است.
پی نوشت ها: 1- نهج البلاغه حکمت318 2- بحار ج40 ص723 3- نهج البلاغه خطبه131 4- همان نامه53 5-هود، 16 8- همان خطبه43 9- همان نامه 53 10- همان 11-شرح غررالحکم ج4 ص318 12-نهج البلاغه خطبه43 13-شرح غررالحکم ج6 ص30 14-نهج البلاغه خطبه 164 15- همان خطبه 105 16- شرح ابن ابی الحدید ج20 ص258

                                  شناخت حقانیّت خلافت علوی از راه شناخت حکومت های گذشته

آن حضرت در جریان حکومت و حقانیّت خلافت خود از راه جدال استفاده می کند. می فرماید: مردم ! شما زمانی می فهمید من کی هستم، حرفم چیست، رهاوردم چیست که بفهمید قبل از من کی ها بودند، چه ها گفتند، ره توشه آنها چه بود. اگر شما بدانید قبل از من چه کردند، آنگاه می فهمید کار من چقدر نافع است ! اگر ببینید و بدانید که قبل از من چه کج راهه ای که نرفته بودند، آنگاه می فهمید راه من صراط مستقیم است ! اگر قبلاً بفهمید دیگران قرآن را پشت سر گذاشتند، می بینید من قرآن را امام و ا مام خود قرار دادم.
فرمود: شما وقتی می فهمید حکومت علوی یعنی چه که بدانید حکومت مروانیان و امویان در دستگاه عثمان چه بود ! شما هرگز رشد مرا متوجه نمی شوید، مگر اینکه ضلالت قبلی ها را، رژیم گذشته را کاملاً شناسائی کنید. هرگز تعهد من به میثاق آسمانی را درک نمی کنید، مگر پیمان شکنی امویان و مروانیان را بررسی کرده باشید. هرگز تمسّک من به قرآن مجید را درک نمی کنید، مگر اینکه بدانید امویان و مروانیان در دستگاه رژیم قبل قرآن را پشت سر گذاشتند

اگر بخواهید رشد را بشناسید که من رشد آوردم، آن وقت می توانید رژیم گذشته را بشناسید و اگر خواستید بفهمید من به میثاقی که بین بنده و خداست عمل می کنم، به پیمان شکنی رژیم گذشته باید پی برده باشید و اگر خواستید بفهمید من به قرآن کریم متمسّکم، به اینکه آنها نبذوه وراء ظهور هم 

شناخت حکومت علوی با مراجعه به سنّت اهل بیت (ع)
بعد فرمود: این راه دارد، راهش هم مراجعه کردن به سنّت و سیرت علمی و عملی خاندان پیغمبر است.
و التم سوه من عند اهله ، فانّهم عیش العلم و موت الجهل. خاندان پیغمبر باعث زنده شدن دانش و خرد ورزی اند از یک سو، سبب مرگ جهل و جاهلیّت اند از سوی دیگر

ما با رفتارمان علم را زنده می کنیم، ما با کردارمان جهل را اماته می کنیم، وقتی اینها احکامی دارند، حکمی دارند؛ نشانه عالم بودن اینهاست. وقتی سخن میگویند، نشانه از حکیم بودن اینهاست؛ وقتی ساکتند، نشانه از صواب گوئی اینهاست؛ وقتی سخن می گویند، جز حق و برهان چیزی از سخن آنها استشمام، استنباط، استفاده نخواهد شد.

عدم وجود « تخلّف » و « اختلاف » در دین و رهبران معصوم آن  آنگاه فرمود: لا یخالفون الدّین و لا یختلفون فیه؛ نه با دین مخالفند، نه با دین اختلاف دارند. صراط مستقیم نه تخلّف دارد نه اختلاف. فرق تخلّف و اختلاف این است که اگر چیزی از بین برود و جانشین نداشته باشد؛ می شود« تخلّف »؛ و اگر چیزی از بین برود، در خلف و خلاف و پشت سر او چیز دیگر بیاید، می شود «اختلاف »

صراط مستقیم نه تخلّف دارد نه اختلاف؛ معصومین در پرتو دین، در بستر دین نه تخلّف دارند نه اختلاف ! تخلّف معنایش این بود که این کار را ترک کنند بی بدل، اختلاف معنایش این است که گاهی اینچنین رفتار می کنند، گاهی آنچنان رفتار می کنند، نظمی در رفتار و گفتار آنها نیست؛
فرمود: رهبران الهی با دین چون متن دینند، نه مخالف دینند؛ چیزی را دین بگوید، آنها عمل نکنند؛ نه با دین اختلاف دارند که گاهی این سخن را بگویند، گاهی سخن دیگر؛ هر دو را دین بدانند ! گاهی اینچنین عمل بکنند، گاهی آنچنان رفتار بکنند؛ هر دو را دین بدانند!
لا یخالفون الدّین و لا یختلفون به فهو بینهم شاهأ صاد أ و صامأ ناطق دین در دودمان اینها شاهد صدق و حقّ اینهاست و دین در متن زندگی اینها نشانه آن است؛ در عین حال که دین حرف نمی زند، امّا گویاست که اینها محقّند، اینها صادقند؛ (خطبه های نهج البلاغه)

شناخت حکومت علوی، مستلزم آگاهی از حکومت اموی و مروانی

وجود مبارک حضرت امیر فرمود: من 25 سال خانه نشین بودم. شما اگر این دورانی که قبل از من بود بدانید، آنها را بخوانید؛ تاریخ تاخت و تاز تیول اموی و مروانی را بخوانید؛ این مزارع و مراتع را چگونه بنی امیّه بین قوم و خویش خود تقسیم می کردند؛ فتوحات امپراطوری ایران و روم که باعث سرازیر شدن طلاها به حجاز شد، این طلاها را عمرو عاص ها با تبر بین خود تقسیم می کردند، همه این غنائم جنگی را بین خود توزیع کردند، به این رزمندگان و مجاهدان نستوه چیزی ندادند،

وقتی من روی کار آمدم، بیت المال در اختیار من شد؛ الآن که می بینید هفته ای یک بار بیت المال را جارو می کنم، آنگاه می فهمید علی یعنی چه! شده بود، امّا همان مقدار اموال بیت المال که در اختیار حضرت بود، هر هفته این اموال را بین کارگزاران، کارمندان، مستمندان و مستمری بگیرها توزیع می کرد و بیت المال خالی می شد، شخصاً وارد می شد، بیت المال را جارو می کرد، بعد از جارو کردن دو رکعت نماز می خواند، به شکرانه اینکه اموال را ضبط نکرد

اوّلاً؛ عادلانه توزیع کرد ثانیاً؛ دست و دامنش آلوده نشد ثالثاً؛ این دو رکعت نماز شکر را در این بیت المال می خواند رابعاً. فرمود: اگر بدانید عثمانی ها چه کرده بودند، آنگاه می فهمید حکومت من حق است !

پیمان مردم با امیرالمومنین علیه السلام (ای پیامبر) سخنان تو را شنیده، پیروی می کنیم و از آن خوشنود و بر آن گردن گذار، و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت علی و دیگر امامان (ازصلب او) به ما ابلاغ کردی ، با تو پیمان می بندیم ، پیمانی با دل ، جان ، زبان و با دستانمان، با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با این اعتقاد برانگیخته می شویم و هرگز آن را دگرگون نکرده شک و انکار نخواهیم داشت و هرگز از عهد خود برنگشته پیمان نشکنیم.

( ای رسول خدا ) ما را به فرمان خدا پند دادی، درباره علی و امامان پس از او ، فرزندانت از نسل او ، حسن و حسین و پیشوایان بعد از آن دو ، که خداوند بر پایشان کرده . اینک برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل ها ، جان ها، زبان ها و درون ها و از دستانمان ، هرکس توانست با دست و گرنه با زبان بیعت نمود دیگر پیمان نخواهیم شکست و خداوند دگرگونی از ما نبیند و از این پس فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خواهیم رساند خداوند را بر آن گواه گرفته او بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.

سیاست و حکومت در نهج البلاغه

منظور حضرت از سیاست چیست؟ آیا حضرت سیاست را دروغگویی، دغلبازی، ریا کاری و مواردی مانند اینها که در ذهن بسیاری از ما همان سیاست است و سیاست جز این نیست می دانند. یا اینکه نگاهی آسمانی و مقدس به این موضوع دارند.
1- حضرت سیاست را غیر از حیله گری و نیرنگ می دانند فلذا در خطبه200 میفرمایند: سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حیله گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک ترین افراد بودم حضرت در خطبه فوق عوام فریبی یا همان سیاست دماگوژی را رد میکنند و این امر را برای رسیدن به هدف ناپسند می دانند

حضرت در جملات بالا خود را یک سیاستمدار میداند که معاویه با انجام دغلبازی نمی تواند بر حضرت در سیاستمداری چیره شود چون حضرت به وضوح سیاست را غیر از این می داند

همچنین حضرت اشاره می کنند که دارای توانایی در استفاده از حیله و نیرنگ هستند نه اینکه فاقد این کارایی می باشند و عدم انجام این کارهم، در واقع به علت ناتوانی ایشان است

بارها موقعیتهایی برای حضرت پیش آمد که ایشان می توانستند با دادن یک دروغ و یا حیله ای کوچک به راحتی خلافت را در دست بگیرند یا به زبان امروزه برای رسیدن به هدف وسیله را توجیه کنند

اما حضرت این کار را نکردند زیرا اگر این کار را انجام می دادند، دیگر علی(ع) نبودند. و امروزه هم ما نمی توانستیم به چنین رهبری که از حق خود میگذرد تا جامعه از هم فرونپاشد افتخار کنیم. حتی اگر این چشم پوشی از حق مانند استخوان در گلو و خار در خشم او را بیازارد.

2- حضرت در کسب قدرت و چه در حفظ آن نیز هیچ ظلمی را روا نمی دارند و همواره تاکید بر این می کنند که حتی حاضر به گرفتن رزق مورچه ای از دهان او نیستند

این بر خلاف نظریات بسیاری از اندیشمندان سیاسی است که زمامدار را در حفظ قدرتش رجوع به خیانت، ظلم و ستم می دهند. حضرت علی(ع) در جواب اطرافیان خود برای بکار بردن این روشها بر اساس خطبه 126 نهج البلاغه می فرمایند آیا به من امر مى کنید که پیروزى را با ستم بر کسى که زمامدار او شده ام، به دست آورم ؟

این بر خلاف نظر بعضی از اندیشمندان مانند ماکیاولی است که با دیدن چگونگی دعوت به گفتگو و بعد فریب دادن چند فرمانده جنگی توسط یکی از حاکمان زمان خودش به نام بورجا و قتل آنها، این نسخه را به حاکمان برای ماندگاری قدرتشان و از میدان به در کردن رقیبان توصیه میکند.

3-موضوع بعد در نهج البلاغه اینست که ببینیم هدف و فلسفه سیاست و حکومت در این کتاب چه چیزبیان شده است ؟ اندیشمندان زیادی پیرامون این موضوع به بحث پرداخته اند مانند توماس هابز که فلسفه تاسیس حکومت را رسیدن به صلح و آرامش می داند. و یا پیروان نظریه اصالت سود مندی که هدف تاسیس دولت را سودمندی و فایده آن در رساندن افراد به لذت می دانند

اما حضرت هدف از سیاست و حکومت را در نهج البلاغه اجراى عدالت، زعامت، رهبرى و هدایت جامعه و مردم به سوى کمال و نزدیکى به خدا می داند. حضرت در این خطبه منبریه 131چنین می فرمایند: (خدایا تو می دانی که جنگ و در گیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم، و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد) حضرت در این جملات مهمترین اهداف دولت اسلامی را اینچنین بیان می دارند:

1- ارائه ارزش های دینی و حفظ و گسترش آن

2- اصلاح حیات اجتماعی و روابط انسانی

3-تامین امنیت اجتماعی.
همچنین این اهداف را می توان در نامه هایی که حضرت به والیان خود در شهرها می نویسند یافت

حضرت علی (ع) طی توصیه ای که در نامه 46 و خطاب به مالک اشتر است اینچنین می فرمایند (.. پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش، و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن با همگان یکسان باش، تا زور مندان در ستم تو طمع نکنند، و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند)

حضرت بار دیگر درنامه 53 نهج البلاغه به مالک اشتر می فرماید:( دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، و در عدل فراگیر ترین، و در جلب خشنودی مردم گستر ده ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین می برد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند.

این توصیه های حضرت زمانی مطرح شد که به قول ما امروزیها حکومت دموکراتیک و پارلمانی نبود که با این کارها بخواهند رای مردم را بدست آورند بلکه حضرت وظیفه حاکم را در هر حالت و هر شرایطی چیزی جز خدمت به مردم و خشنودی خداوند نمی داند و به فرموده خود حضرت (حاکمان پاسبانان خدایند در زمین او) حاکم اسلامی به عنوان کسیکه در راس قدرت سیاسی می باشد و طبق نظر حضرت نماینده اجرایی او در زمین باید با بندگان او مدارا کند و عدالت را در حق آنان رعایت کند.

4- ایشان در خطبه 131 بعد از ذکر فلسفه حکومت اسلامی به شرایط رهبر اسلامی اشاره می کنند و می فرمایند: خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد، در نماز ، کسی از من جز رسول خدا (ص) پیشی نگرفت، همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد، و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند، و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد، که باستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند.

و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدم می دارد، و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی رساند، و آن کس که سنت پیامبر (ص) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امت اسلامی را به هلاکت می کشاند.
امام علی (ع) در بیانات بالا به پاره ای از صفات حاکم اسلامی با ذکر اهمیت داشتن هر صفت اشاره می فرمایند که این صفات به این ترتیب هستند:
الف - بخیل نباشد ب - نادان نباشد ج - عادل باشد د - رشوه خوار نباشد ه - پایبند به رعایت سنت پیامبر(ص) باشد.

5- در نهج البلاغه به توصیه هایی نیز بر می خوریم که راهنمای خوبی برای مردم و رهبر حکومت می باشد برای نمونه حضرت در سخنرانی که در صفین فرموده اند و در خطبه 216 نهج البلاغه آمده به حقوق متقابل مردم و رهبر اشاره می کنند و اداء این حقوق متقابل را باعث اصلاح روزگار و برقراری عدالت برای مردم و تداوم حکومت می دانند و ادامه می دهند اگر این حقوق اداء نشود آنگاه است که ظلم ، ستم و نیرنگ در جامعه زیاد شود

حضرت در این مورد چنین می فرمایند (و در میان حقوق الهی بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است،... و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار، و سنت پیامبر(ص) پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مایوس می گردد

اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می رود، نشانه های ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان می گردد، و راه گسترده سنت پیامبر (ص) متروک، هوا پرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماریهای دل فراوان شود)
حضرت در ادامه این خطبه به برخی از
حقوق حاکم بر مردم مانند

1- عدم ستایش های غلو آمیز حاکمان 2- دوری از رفتار ظاهری با حاکم 3- مشورت دادن به حاکم اشاره می کنند.
در خطبه 34 نیز پاره ای دیگر از این
روابط مردم بر حاکمآمده است : 1- حاکم باید خیرخواه مردم باشد. 2- تقسیم عادلانه بیت المال و درآمد های عمومی بین مردم 3- آموزش سواد به مردم برای جلوگیری از رشد بی سوادی 4- وفادار ماندن مردم به بیعت با حاکم 5- اطاعت از حاکم و خودداری از سرپیچی از دستورات حکومتی.

حضرت ادای این حقوق را باعث 1-عزت یافتن حق 2- برقراری عدالت 3- مایوس شدن دشمن میدانند ومی فرمایند که اگر این حقوق ادا نشود 1- اتحاد جامعه از بین می رود 2-ستم ونیرنگ در جامعه جای خود را باز می کند 3- سنت پیامبر به فراموشی سپرده می شود و در نتیجه اجرای احکام دین مسکوت می ماند

مطالب بالا قطره ای از کتاب گرانقدرنهج البلاغه است که ما فقط به صورت اجمال نگاهی به آن انداختیم تا بگوییم که نظریات سیاسی هم در اندیشه اسلامی وجود دارد که نمونه آن فرمایشات اول امام شیعیان حضرت علی (ع) است که گوشه ای از آن در نهج البلاغه آمده است. ان شاءالله این مطالب جرقه ای شود تا دیگران به غوص عمیق تری در این دریای بیکران انجام دهند.

سیاست در نهج البلاغه
در نهج البلاغه چند بار واژه سیاست آمده که هر چند بار امام على ع در برخورد با معاویه آن را به کار برده. امیر المؤ منین در پاسخ نامه معاویه که در آن دعاوى نادرست و سخنان بیهوده او را گوشزد نموده و به تعبیر سید رضى یکى از نیکونامه هاست فرمودند:
و زعمت ان افضل الناس فى الاسلام ........و السائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، .... و تعریف طبقاتهم! هیهات و پنداشتى که برترین انسانها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟

چیزى را آورده اى که اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه کار است؟ اسیران آزاده و فرزندانشان را چه رسد به امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز!
یعنى تو، معاویه برو به دنبال خودکامگى و خودمحورى ها و سلطه جویى ها و فرصت طلبى ها و حیله گرى ها و مکایدهاى خود... یعنى اى معاویه! تو را نرسیده که مردم را سیاست و هدایت و رهبرى کنى، این امر به تو نیامده است. تو را با سیاست و هدایت و مدیریت مردم چه کار، تو به دنبال خدعه و نیرنگ و فساد خود باش

امام على ع خطاب به معاویه مى گوید: و متى کنتم یا معاویه ساسه الرعیه وولاه امر الامه ؟.... مختلف العلانیه و السریره معاویه ! از چه زمانى شما زمامداران امت و فرماندهان ملت بودید؟ نه سابقه درخشانى در دین، و نه شرافت والایى در خانواده دارید، پناه بخدا مى برم از گرفتار شدن به دشمنى هاى ریشه دار، تو را مى ترسانم از اینکه به دنبال آرزوها تلاش کنى ، و آشکار و نهانت یکسان نباشد.
در این جا، حضرت على ع سیاست را به معناى حکمرانى و زمامدارى مردم گرفت و فرمود: تو را نرسد که به عنوان حکمران و زمامدار امت اسلام و جامعه اسلامى باشى ، چون نه سابقه خوبى دارى و نه لاحقه مثبتى ؛ یعنى کسى باید به امر سیاست مردم بپردازد که سابقه خوب و اخلاق درستى داشته باشد. همچنین در نهج البلاغه آمده است :
وسئلع:ایهما افضل : العدل ، او الجود؟ فقال: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص ، فالعدل اشرفهما و افضلهما

و درود خدا بر او فرمود: از امام پرسیدند عدل یا بخشش ، کدام یک برتر است عدالت هر چیزى را در جاى خود مى نهد، در حالى که بخشش آن را از جاى خود خارج مى سازد، عدالت تدبیر عمومى مردم است ، در حالى که بخشش گروه خاصى را شامل است ، پس عدالت شریف تر و برتر است . نیز امام فرمود: ملاک السیاسه العدل ، الریاسه کالعدل فى السیاسه . جمال السیاسه العدل فى الامره

حضرت در این عبارات ، عدالت و گذاشتن هر چیزى در جامعه در جاى خودش و دادن حق هر کسى به آن را سیاست مى داند و تدبیرى که بر اساس جور و ظلم باشد، را سیاست نمى داند؛ بلکه یک نوع نیرنگ و خدعه مى داند. دیر زمانى است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانى به هم آمیخته است که تصور جدایى آن دو، حتى موفقیت سیاست بدون نیرنگ و گناه غیر ممکن به نظر مى رسد

سیاست ماکیاولى دقیقا به همین معناست ؛ یعنى پادشاه و سیاست مدار نباید خود را پایبند و ملزم به مسائل اخلاقى بکند، براى او دروغ و وعده دروغ اشکال ندارد. سیاست منهاى اخلاق . معاویه هم دقیقا از این اصل پیروى مى کرد.
معاویه پس از صلح ، در سال 40 گفت : من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، یا روزه بگیرید، یا حج کنید و یا زکات دهید. شما این کارها را مى کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و به مقصود خود نیز رسیدم. معاویه با این سخن نشان داد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و مقررات دینى ضمانتى نخواهد داشت و همه نیروى خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست

اطرافیان و یاران حضرت بارها پیشنهاد کردند براى تحکیم پایه هاى حکومتش در مقابل ظلم و فساد معاویه و اجراى عدالت ، اشراف و متنفذین را گرامى بدارد یا به برخى از آن ها مال و ثروتى واگذار کند، ولى امام ع به هیچ وجه حاضر به پذیرش این گونه راه ها و سیاست ها نبود. فلذا فرمود:
اتامرونى ان اطلب النصر با الجور فیمن ولیت علیه ؟ آیا به من امر مى کنید که پیروزى را با ستم بر کسى که زمامدار او شده ام ، به دست آورم ؟ حضرت براى اجراى عدالت و اصلاح جامعه ، مرتکب هیچ گونه بى عدالتى و فساد نگردید و فرمود: و الله لا ارى اصلاحکم بافساد نفسى ؛ سوگند به خدا! اصلاح شما را با فساد و تباه ساختن خود جایز نمى دانم. سال ها خانه نشین شدن حضرت على ع فقط به خاطر این بود که امام نمى خواست حتى یک دروغ بگوید. اگر امام همانند دیگران در شوراى شش نفره عمر مى گفت به سیره شیخین عمل مى کنم ، ولى بعدا عمل نمى کرد، هیچ کس او را بازخواست نمى کرد

آن حضرت در طول حکومت فقط کافى بود چند دروغ بگوید و یا به حیله و فریب متوسل شود، اما این کارها را نکرد، نه این که نمى توانست یا نمى دانست یا شرایط اجازه نمى داد. امام یکى از شش نفره دهاه زیرکان عرب بود و همه از زیرکى و پیش بینى هاى دقیق سیاسى او اطلاع داشتند. شرایط هم کاملا مناسب بود

گذشته از این که خلفاى قبل او نیز مرتکب چنین عملى شدند و جامعه هم آن را مى پذیرفت و گاهى خود مردم و اطرافیان آن حضرت به وى پیشنهاد کردند که براى موفقیت بیش تر، دست به برخى کارهاى نه چندان غیر اخلاقى بزند، ولى امام امتناع کرد و فرمود: آیا به من دستور مى دهید که با ستم پیروزى را به دست آورم .
امام مى فرماید:
بئس السیاسه الجور بدترین نوع سیاست ، ظلم و جور است . اگر على ع این کار را مى کرد، دیگر على ع نبود، دیگر به عنوان اسوه و الگوى عدل ، سیاست و حکومت نبود، مى شد مثل سایر حاکمانى که در طول تاریخ آمدند و ظلم و ستم کردند و رفتند. آن چیزى که على ع را از سایر حاکمان متمایز مى کند، همین سیاست و شیوه است

عده اى در همان زمان گفتند که معاویه زیرک تر و سیاست مدارتر است. شاید الان هم عده اى بگویند که معاویه سیاست مدارتر از على ع بوده و على براى تحکیم و تثبیت حکومت باید چنین و چنان مى کرد

على ع به این توهم پاسخ مى دهد و مى فرماید: و الله ما معاویه بادهى منى ، ولکنه یغدر و یفجر. ......... و لا استغمز بالشدیده سوگند بخدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست ، اما معاویه حیله گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه، و هر گناهى نوعى کفر و انکار است، روز رستاخیز در دست هر حیله گرى پرچمى است که با آن شناخته مى شود. بخدا سوگند! من با فریبکارى غافلگیر نمى شوم ، و با سخت گیرى ناتوان نخواهم شد.
على ع تصریح مى کند:
آنچه که معاویه دارد، سیاست نیست ، بلکه شیطنت است ، سیاست نیست ؛ بلکه مکر و خدعه و نیرنگ است. همین اشتباه در طول تاریخ همواره وجود داشت که سیاست را مساوى نیرنگ و دروغ مى دانستند

در حکایتى که از امام خمینی: وقتى که رئیس سازمان امنیت به امام گفت : آقا سیاست عبارت از دروغ گویى است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است. این را بگذارید براى ما. من به او گفتم : این سیاست مال شماست، البته این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد. این سیاست شیطانى است. امام على ع در تعریف سیاست به خدعه و دروغ و نیرنگ، مى فرماید: این سیاست، شیطانى است؛ یعنى سیاست معاویه، سیاست شیطانى بود. سیاست على ع، سیاست اسلامى و سیاست دینى بود.
هدف از سیاست دینى که در سراسر نهج البلاغه جلوه هاى آن را مى بینیم، اجراى عدالت، زعامت و رهبرى و هدایت جامعه و مردم به سوى کمال و نزدیکى به خداست و همین سیاست دینى را على ع در نامه هایى که به حاکمان و والیان مى نویسد، تعلیم مى دهد و آن ها را به رعایت و اجراى آن توصیه مى کند. جامع ترین توصیف امام على ع از سیاست دینى را در نامه اى که آن حضرت براى والى مصر، مالک اشتر مى نویسد، که زمامداران و حکمرانان جوامع اسلامى باید آن را مورد توجه قرار بدهند. از آن جایى که موضوع علم سیاست و یا حداقل یکى از مهم ترین موضوع علم سیاست حکومت مى باشد،

مفهوم حکومت در نهج البلاغه و اندیشه و سیره على ع به مفهوم مدیریت ، هدایت ، محبت ، مشارکت و خدمت به مردم است . این مفهوم به زیبایى تمام در سخن و عمل على ع جلوه یافته است . آن حضرت تلاش کرد تا مفهوم بدى که از حکومت در اذهان باقى مانده بود، را از بین ببرد و مفهوم درست و حقیقى آن را محقق سازد. امام على ع در نامه اى که به اشعث بن قیس ، استاندار آذربایجان نوشته است ، مفهوم درست و انسانى حکومت را مطرح مى کند

اشعث بن قیس پیش از حکومت امام ع ، در دوران خلیفه سوم به استاندارى آذربایجان منصوب شده بود و حکومت را آن گونه مى فهمید که فهم رایج عصر خلیفه سوم بود؛ یعنى تسلط، تجبر، خودمحورى و خودکامگى . امام على ع پس از مدتى کوتاه او را عزل نمود. و ان عملک لیس لک .....و لاتک لک ، والسلام  همانا پست فرماندارى براى تو وسیله آب و نان نخواهد بود، بلکه امانتى است در گردن تو، باید از فرمانده و امامت اطاعت کنى ، تو حق ندارى نسبت به رعیت استبداد ورزى ، و بدون دستور به کار مهمى اقدام نمایى ، در دست تو اموالى از ثروتهاى خداى بزرگ و عزیز است ، و تو خزانه دار آنى تا به من بسپارى ، امیدوارم براى تو بدترین زمامدار نباشم ، با درود.

حضرت على ع این برداشت که حکومت طعمه اى در اختیار زمامداران است که هرگونه بخواهند مى توانند عمل کنند، را نفى مى کند و نقطه مقابل چنین برداشتى را اثبات مى کند؛ یعنى حکومت مسؤ ولیت و امانتى است که بر گردن زمامداران است و حکومت باید پاسخگو باشد و براى اقدامات خود حجت روشن داشته باشد.
حاکمان در واقع ، خزانه داران و وکیلان مردمند؛ حضرت على ع فرمود:
ان السلطان لا مین الله فى الارض و مقیم العدل فى البلاد و العباد و وزعته فى الارض ؛ همانا زمامدار، امین خدا در زمین ، برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیرى از فساد و گناه در میان مردم است .اگر کسى چنین تفکرى داشته باشد که حکومت یعنى تسلط، تجبر و استبداد به راءى ، این امر باعث فساد دل و خرابى دین و دگرگونى حکومت مى شود.
على ع در نهج البلاغه مى فرماید:
و لا تقولن انى مومر امر فاطاع فان ذلک ادغال فى القلب و منهکه للدین و تقرب من الغیر... ؛ مبادا بگویى من اکنون بر آنان مسلطم ، فرمان دادن از من است و از آنان اطاعت کردن ، که عین راه یافتن فساد در دل و خرابى در دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت ) است .فهم خودکامانه و سلطه گرانه از حکومت ، انسان را به تندى ، سرکشى ، غرور و تکبر مى کشاند. همین که انسان تصور کند که بر دیگران مسلط است و از او فرمان دادن است و از دیگران بى چون و چرا فرمان بردن ، از مرتبه انسانى بیرون مى شود و خرد و عقل خود را از دست خواهد داد.
على ع در نامه اش به مالک اشتر چنین مى فرماید:
و اذا احدث لک ما انت فیه من سلطانک ........و یفى ء الیک بما عزب عنک من عقلک ! و اگر با مقام و قدرتى که دارى ، دچار تکبر یا خود بزرگ بینى شدى به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشى نجات مى دهد، و تند روى تو را فرو مى نشاند، و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلى باز مى گرداند...... و رجلا و فرسانا

تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهید و تکبر و خودپسندى را زیر پا بگذارید و حلقه هاى زنجیر خود بزرگ بینى را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنى را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهى لشکریان و یارانى سواره و پیاده دارد.

حضرت على ع تفکر سلطه گرانه ، درنده خویانه و خودکامگى را نفى مى کند و حاکمان را دعوت به محبت و مهربانى مى کند: و اشعر قلبک الرحمه للرعیه........ و ترضى ان یعطیک الله من عفوه و صفحه . مهربانى با مردم را پوشش دل خویش قرار ده ، و با همه دوست و مهربان باش ، مبادا هرگز، چونان حیوان شکارى باشى که خوردن آنان را غنیمت دانى ، زیرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دینى تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش مى باشند، اگر گناهى از آنان سر مى زند، یا علتهایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته ، اشتباهى مرتکب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. یعنى فهم سلطه گرانه و خودکامانه از حکومت انسان را تا جانورى درنده خوى تنزل مى دهد و باعث مى شود که کرامت و عزت انسان ها و حریم آن ها شکسته شود.
در نهج البلاغه ، در منطق این کتاب شریف ، امام و حکمران ، امین و پاسبان حقوق مردم و مسؤ ول در برابر آن ها است . از این دو حکمران و مردم اگر بناست یکى براى دیگرى باشد، این حکمران است که براى توده مردم است نه توده مردم براى حکمران .امیر المؤ منین در بیان دیگرى ، مفهوم حقیقى حکومت را پاسدارى از حرمت ، حقوق و آزادى هاى مردم مى داند.
السلطان وزعه الله فى ارضه ؛ حاکمان پاسبانان خدایند در زمین او.

 بنابراین ، در اندیشه سیاسى امام على ع در مفهوم حکومت هیچ نشانه اى از تسلط، تجبر و خودکامگى نیست و اگر زمامداران خود را مسلط بر مردمان ببینند و احساس ‍ کنند که بر هر تصمیمى و بر هر عملى مجازند، بى گمان به خودکامگى و سلطه گرى کشیده مى شوند؛ بلکه مفهوم حکومت مدیریت ، امانتدارى ، خدمتگزارى و مهرورزى و هدایت مسؤولیت و پاسدارى از حقوق و آزادى هاى مردم مى باشد.

مولای متقیان(ع) و پذیرش امر حکومت به دلیل احساس وظیفه

حکومت و اداره جامعه سیاسی یکی از ارکان آموزه های اسلامی است و با نگاهی به دوران صدر اسلام به راحتی می توان مشاهده کرد که نبی مکرم اسلام(ص)پس از مهاجرت به شهر یثرب مدینه النبی شروع به تاسیس نظام سیاسی و حتی تدوین نوعی قانون اساسی برای اداره و سر و سامان دادن به وضعیت سیاسی این شهر به عنوان مرکز نظام سیاسی اسلام برآمد. از این رو با توجه به آموزه های قرآنی و سیره عملی پیامبر گرامی آن، شکی در ضرورت نظام سیاسی اسلام بر نمی ماند

از سوی دیگر پیامبر اسلام در مواردی متعدد مولای متقیان حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین خود برای تصدی منصب امامت جامعه اسلامی مشخص نمودند؛ ولی پس از رحلت پیامبر اسلام جریان اوضاع به گونه ای پیش رفت که مسلمانان از نعمت حکومت این نایب برحق پیامبر اسلامی برای سال های متمادی محروم ماندند

پس از حدود بیست و پنج سال محرومیت جامعه اسلامی از این لطف الهی و به دنبال حکومت سه خلیفه و سپس کشته شدن خلیفه سوم به دست جمعی از مسلمانان دوباره مسئله خلافت مسلمین مطرح شد؛ و قاطبه مسلمانان آن روز رو به سوی خانه مولای متقیان آوردند تا از ایشان درخواست کنند که این منصب را قبول بفرماید.
از سوی دیگر حضرت علی (ع) نیز مانند سایر رجال الهی حکومت را به عنوان یک مقام دنیوی بارها تحقیر می کرد و آن را همانند سایر مظاهر مادّی از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بی ارزش تر می داند و یک کفش کهنه وصله داری در نزد او از حکومت محبوب تر و خوشایندتر است. اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی آن، که وسیله ای برای اجرای عدالت اجتماعی و احقاق حق و خدمت به اجتماع است،امری مقدس می شمارد و حتی از جنگ و نبرد و شمشیر زدن برای حفظ آن در برابر دشمنان با تمام قوا و نیرو دریغ نمی ورزد

حضرت علی (ع) که از ابتدا هم علاقه ای به قبول خلافت نداشتند علت قبول این وظیفه را این گونه بیان می کند : «لو لا حضور الحاضر ……..و لسقت اخرها بکاس اولها اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت نشینند و دست روی دست نگذارند همانا افسار خلافت را روی شانه اش می انداختم و مانند روز اول کنار می نشستم خطبه 3 . پس با در نظر گرفتن تمامی این رویدادها می توان علت قبول حکومت از سوی حضرت علی (ع) را حضور مردم، تمام شدن حجت و جلوگیری از تقسیم جامعه به دو گروه پرخور ستمگر و ستمدیده گرسنه قلمداد کرد.

رفتار سیاسی علی(ع) و رعایت ارزش ها ؟

چرا امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسیدن به خلافت به مبارزه با عده ای از مسلمانان پرداخت و تقریباً تمامی دوران خلافت آن حضرت(ع) به جنگ با آنها سپری شد. (ابتدا با اصحاب جمل، سپس با اصحاب صفین و سرانجام هم با اصحاب نهروان) همانگونه که خود امیرالمؤمنین(ع) نیز بارها در فرمایشات خود تأکید فرموده، در این جنگ ها جز انجام وظیفه و تکلیف واجبی که خدای متعال بر عهده ایشان گذاشته بود، هیچ هدف دیگری در کار نبود.

امیرالمؤمنین(ع) خود در پاسخ این گونه قضاوت ها چنین می فرماید و لقد اصبحنا فی زمان قد اتّخذ اکثر اهله الغدر کیساً ما در زمانی زندگی میکنیم که اکثر مردم نیرنگ و فریب کاری را زرنگی می دانند!

حضرت با اشاره به کارهای معاویه می فرماید، مردم فکر می کنند این از زرنگی و درایت معاویه است که برای رسیدن به مقاصد خود مکر و حیله به کار می برد و نسبهم اهل الجهل فیه لی حسن الحیله افرادی که به حقایق امور آگاه نیستند، کارهایی را که سرچشمه اش مکر و فریب است سیاست مداری و حسن تدبیر و چاره اندیشی می دانند ما لهم قاتلهم اللّه؛ اینان به دنبال چه هستند؟ خدا نابودشان کند! قد یری الحوّل القلّب وجه الحیله و دونه مانع من امر اللّه و نهیه

چه بسا کسی از نظر سیاست مداری و مصلحت اندیشی نیرومند است و هیچ کم ندارد حوّل القلّب، یعنی کسی که در تغییر و تحویل کارها و زیر و رو کردن آنها ماهر است ولی امر و نهی خدا و حدود و ضوابط شرعی است که جلوی او را می گیرد.او برای چیره شدن بر دشمن، خوب می داند که چه باید کرد، ولی خدا، شرع و تقوا اجازه نمی دهد بسیاری از کارها را انجام دهد

فیدعها رأی عین بعد القدره علیها با این که راه مکر و حیله را می داند، ولی برای اطاعت خدا و رعایت ارزش ها آن را رها می کند. اما کسانی که به دنبال فرصت طلبی و منافع شخصی خود هستند این گونه نیستند و ینتهز فرصتها من لاحریجه له فی الدّین کسانیکه نسبت به دین بی پروا بوده و احکام شرعی و ارزش های اسلامی را رعایت نمی کنند، از هر حیله ای استفاده می کنند و برای رسیدن به هدف، استفاده از هر وسیله ای را توجیه پذیر می دانند؛ ولی من این گونه نیستم، بلکه باید دستور خدا را رعایت کنم. نهج البلاغه، خطبه 41.

ارائه الگوی حکومت اسلامی

چرا حضرت علی(ع) پس از دست یابی به خلافت تغییر روش داد و با مخالفان خود (اصحاب جمل، صفین و نهروان) مماشات نکرد و تقریباً تمام دوران حکومتش را به جنگ گذراند؟ اگر حضرت با آنها مماشات می کرد و کمی حوصله به خرج می داد، نه تنها این همه خون و خون ریزی نمی شد، بلکه چه بسا خودش هم به شهادت نمی رسید. زمینه ترور و شهادت آن حضرت را خوارج فراهم کردند؛ اگر با خوارج نمی جنگید، شاید کسانی هم در صدد کشتن آن حضرت(ع) برنمی آمدند. پاسخ این است که: حضرت علی(ع) می دانست که پس از رسول الله(ص) تنها نمونه حکومت معصوم و حکومت اسلامی تا ظهور حضرت ولی عصر عج حکومت آن حضرت است.

بنابراین آن حضرت باید در دوران حکومت خود الگویی کامل از حکومت اسلامی به دنیا ارائه می کرد؛ چرا که در دوران سه خلیفه قبلی چنین الگوی کاملی نشان داده نشده بود. به خصوص در زمان خلیفه سوم، حکومت اسلامی با حکومت های سلطنتی و امپراتوری چندان تفاوتی نداشت؛ زیرا متصدیان حکومت اموال بیت المال را تصرف می کردند و رشوه خواری، باند بازی و خویش و قوم گرایی و برخی فسادهای دیگر رواج پیدا کرده بود. همین امور نیز باعث شد که مردم شورش کرده و خلیفه سوم را به قتل رساندند

حکومت دیگر صدر اسلام نیز حکومت معاویه است که آن نیز از همان ابتدا با حکومت سلاطین و امپراتوری تفاوتی نداشت. در حکومت او مشروب خواری، رامشگری و موسیقی به صورت کاملا علنی وجود داشت. البته شاید آنها هم مثل برخی افراد در زمان ما می گفتند موسیقی اسلامی است! در هر صورت، با توجه به این مسایل، علی(ع) باید در آن فرصت چند ساله، نمونه ای از حکومت اسلامی ارائه می داد که تا روز قیامت الگو باشد و اگر کسانی بخواهند حکومت حق را تشکیل بدهند، بدانند که باید چگونه رفتار کنند.
برای نمونه، امام خمینی(رحمه الله) بر اساس همین الگو در ایران تشکیل حکومت داد. زمانی که حضرت امام(رحمه الله) در پاریس تشریف داشتند در یک مصاحبه سؤال شد: اگر شما پیروز شوید و شاه برود و در ایران حکومت تشکیل بدهید، حکومت شما چگونه خواهد بود؟ امام فرمود: مثل حکومت حضرت علی(ع)، ما می خواهیم آن گونه باشد، چون الگوی ما است. امام نفرمود، مثل حکومت امام حسن(ع) یا امام حسین(ع) یا سایر ائمه(ع)؛ چون آنها حکومتی نداشتند. بعد از پیامبر(ص) که عملا امکان تشکیل جامعه بزرگ اسلامی فراهم گردید، تنها یک نمونه کامل حکومت اسلامی داشته ایم و آن هم حکومت حضرت علی(ع) بوده است

اگر این حکومت هم تحقق پیدا نمی کرد آیا ما می توانستیم ادعا کنیم که «حکومت اسلامی» اصولا قابل اجرا است؟ آیا در آن صورت کسانی مدعی نمی شدند که حکومت اسلامی امری خیال پردازانه است که امکان عمل ندارد و اگر امکان داشت، پس چرا خود ائمه(ع) هیچ گاه نتوانستند آن را پیاده کنند؟ بر این اساس امیرالمؤمنین(ع) این مصلحت را بر همه مصالح مقدّم داشت.

سیره سیاسی امیر مومنان و ولایت علی(ع)

در میانه جنگ صفین هنگامی که هاشم مرقال فرمانده شجاع لشکر امیر مومنان(ع) به شهادت رسید، پسر وی پرچم پدر را برداشت و وجدان و فطرت لشکر را خطاب قرار داد: حتی اگر ثواب و عقاب و بهشت و دوزخی نبود، جنگیدن در کنار علی بر همراهی با معاویه پسر هند جگرخوار فضیلت داشت

با همین استدلال باید گفت حتی اگر ماجرای غدیر و ابلاغ رسالت الهی هم نبود، شخصیت و حیات علی(ع) جهت ترجیح او برای زعامت و حکومت و معماری سیاست تر از کرامت انسان کفایت می کرد سیاستمداری که قول و عملش یکی بود کدام سیاستمدار را می توان همپای او جست که خطاب به والی خود بنویسد هرگز هوا و هوس بر من چیره نخواهد شد تا به حرص و آز در گزیدن خوراک وادارم سازد در حالی که ممکن است در حجاز یا یمامه، کسی حسرت گرده نانی برد یا سیر نخورد، و یا من سیر بخوابم حال آنکه پیرامون من شکم هایی گرسنه و جگرهایی سوخته باشد؟... آیا به این بسنده کنم که گویند امیر مومنان است و در ناگواری های روزگار شریک آنان نشوم یا در سختی زندگی الگویی برای آنها نباشم؟ من آفریده نشده ام تا مانند چارپایی بسته که به علف پردازد، مشغول سورچرانی باشم.
علی ع این جملات را در حالی می گفت که چندی پیش از آن، جمعیت مشتاق عدالت، به خانه او هجوم آورده بودند. دو پهلوی او در ازدحام جمعیت فشرده شد و نزدیک بود حسنین ع زیر دست و پا بمانند. تشنگان عدالت گفته بودند از این جا نمی رویم جز با بیعت؛ طفره نرو! دستت را پیش آر تا بیعت کنیم. راه عذر بر علی بسته شد. همان جا بود که تسلیم شد اما در همان موضع تسلیم، سیمای سیاست علوی و حد و مرز حکومت خود را ترسیم کرد؛ به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید سوگند! اگر حضور حاضران نبود و یاران به واسطه یاری حجت را بر من تمام نمی کردند و اگر خداوند از دانایان و عالمان پیمان نستانده بود که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده تاب و قرار نداشته باشند، افسار شتر خلافت را پشت کوهانش می افکندم که دنیای شما نزد من از آب بینی بز بی ارزش تر است

هر یک از این جملات طلایی لابد صد تکبیر به نشانه تأیید داشت. برای علی، بار امانت و سنگینی مسئولیت همان است که به عثمان بن حنیف نوشت آیا به این بسنده کنم که گویند امیر مومنان است و در ناگواریهای روزگار شریک آنان نشوم یا در سختی زندگی الگویی برای آنها نباشم. و اگر زشتی غدر و خیانت نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم اما هر غدر و نیرنگی، گناه است و هر گناهی، کفر. و برای هر نیرنگ باز خیانتکاری در روز قیامت پرچمی است که با آن شناخته می شود.

این که چرا علی با آن همه فضیلت بلارقیب، دشمن پیدا کرد، پاسخ را باید در همین روح با کرامت و امانتدار او جستجو کرد. امام درباره کسی شنید که می گویند همه از او راضی هستند و شهادت داد که قطعا او به جفا و نه به عدل رفتار کرده وگرنه با عدالت نمی توان همه را راضی کرد. و سیره خویش را همان قرار داد که به حارث همدانی نوشت بپرهیز از هر عملی که صاحب خود را خشنود سازد اما برای عامه مسلمین ناخوش و زشت آید

و بپرهیز از هر عملی که در پنهان انجام گردد و در آشکار، باعث شرمندگی شود. و پرهیز کن از هر عملی که وقتی از آن بپرسند، صاحب عمل انکار کند یا عذر بخواهد... و به صلاح آر هر نعمتی که خداوند به تو ارزانی داشته و آن را تباه مکن. و باید اثر نعمتی که خداوند به تو داده در عمل تو دیده شود. و بدان که برترین مومنان، برترین آنها در تقدیم و بذل جان و مال و خاندان خویش است....

غیر از دنیاطلبان، حتی دوستان به ظاهر مصلحت اندیش امام از او می خواستند فعلا با صاحبان امتیاز و قدرت مدارا کند و عدالت را درباره غارت آنها از بیت المال جاری نسازد تا به پیروزی رسد. پاسخ امام به این دو گروه متفاوت هم یکی بود. آیا مرا فرمان می دهید که پیروزی را در ستم بر کسانی که ولایت مرا پذیرفته اند، طلب کنم؟! به خدا سوگند تا دنیا دنیاست و ستاره ای از پس ستاره ای می آید، هرگز چنین نخواهم کرد. اگر مال از آن من بود، همه را به مساوات تقسیم می کردم چه رسد به این که مال قطعا و منحصرا مال خداست.
عدم اعتماد و اطمینان به سیاستمداران و هراس از خیانت آنها، همواره نگرانی بشر در طول تاریخ بوده است. آنچه از علی ع اسطوره سیاست ساخت، عزت (نفوذ ناپذیری) او بود. روح علی بزرگ بود و روح بزرگ را نمی شد خرید و فروخت و معامله کرد. او چون جان خویش را ارزانی رضایت حق کرده بود، شان نزول این آیه شریفه شد که
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد و از مردم کسی است که جان خویش را برای کسب خشنودی پروردگار معامله کرده و خدا نسبت به بندگان مهربان است

او حاضر نبود جان گرامی را ارزان و به هر ناکسی بفروشد. آیا آزاده ای نیست که این ته مانده غذا زیر دندان (دنیا) را فرو گذارد؟ بدانید که برای جان های شما بهایی جز بهشت نیست، پس جان خود را جز به همان نفروشید. آنها که به دوستی علی گرویدند، برای جهاد و مجاهدت سبکبار و مهیا بودند وگرنه، فربه شدگان و سنگین شدگان از دنیا و طعمه قدرت و بیت المال، یا نتوانستند او را همراهی کنند و یا رویاروی او ایستادند در حالی که به فضیلت های بی همانندش شهادت می دادند

امام مرز کشید میان جان های گرامی همطراز رضوان خداوند با فرومایگان مسلمان نما و اهل خدعه، آنجا که فرمود «کجایند برگزیدگان و شایستگان و آزادگان و بزرگواران شما؟!... فساد آشکار شد اما کسی که آن را زشت شمارد و بازدارد و تغییر دهد، نیست. آیا این چنین می خواهید مجاور خداوند در عالم قدس شوید و عزیزترین اولیای او باشید؟ هرگز! با خدا و رضوان او خدعه نتوان کرد و به رضایت او جز با طاعتش نمی توان رسید.

 لعنت خدا بر آنها که امر به معروف می کنند و خود، آنرا فرو می گذارند، و از منکر بازمی دارند و خود به آن عمل میکنند. گروه خونی ابوتراب- آن افلاکی خاک نشین- نمی توانست با جماعت دنیازده، زراندوز، طرفدار تبعیض، ریاست طلب، خائن به امانت، عافیت طلب، منافق، میانه نما، مقدس مآب آلوده و مستعد سواری دادن به جبهه جور و فساد و تبعیض سازگار باشد که او در روز بیعت، با خدا و خلق هر دو عهد بسته بود خیانت در امانت نکند و حق خدا و خلق را ارزانی زیاده خواهان نکند

بنابراین جبهه ای مقابل او آراسته شد که یک سر آن معاویه و عمروعاص و ولید و مروان و همه امویان ذاتا کافر بودند و سر دیگر آن، یاران بیعت شکنی چون زبیر و طلحه، و میانه این صف، مقدس مآبان دنیازده و اهل حسادتی چون ابوموسی اشعری و سعد ابی وقاص

و سیاهی لشکر آنها جماعت ساده لوح حیرت زده اما مغرور و لجوجی از تیره خوارج. بیگانه و دوست هریک جدا- و گاه با هم ساخته!- دل مولا را شکستند و جان او را خستند تا یکی از پاک دست ترین و قدرتمندترین سیاستمداران تاریخ، مظلوم ترین آنها شود.
علی مغضوب واقع شد و در کانون انواع هجمه ها از جمله ترور شخصیت قرار گرفت، چون نقطه اطمینان صیانت از سلامت سیاست شده بود. بر او خشم گرفتند و آشکار و پنهان، رشته های اقتدار و سیاست ورزی او را گسیختند چون نفوذناپذیر و غیرقابل معامله بود و به تعبیر حضرت زهرا(س) امامت او می توانست «امان از تفرقه» باشد. از او انتقام کشیدند چون با حق آمیخته و پرچم شاخص عدالت شده بود.

او علم جهاد را در برابر همه امتیازطلبی ها و برتری جویی ها برافراشته بود و تا این پرچم برپا بود، به بردگی گرفتن مردم امکان پذیر نبود. همه مسئله این بود که با حضور علی، سیاست گرد مدار حق و عدالت می گشت و این محوریت و حکمیت باید از علی ستانده می شد. چنین بود که حکمیت پیش هر کس جز علی بردند، در حالی که فرمان داده شده بودند به طاغوت کافر شوند. ایمان ها را موریانه خورد و پایه های امارت امیر مومنان و امام عدالت شکاف برداشت

در بحبوحه یکی از ناکامی های صفین بود که امام ابیاتی با این مضمون خواند «اگر اطاعت میکردند آنها را با امنیت و آسایش در جنت الهی پناه می دادم اما چگونه محکم کنم امری را که در آن از من می خواهند اندیشه فرومایگان بی سر و پا را پیروی کنم». و گره در کار امام افتاد وقتی از او نشنیدند و نپذیرفتند که تا پیروزی بیش از یک نفس نمانده، حتی اگر مالک اشتر علی به نزدیکی خیمه معاویه رسیده بود و غمگسارانه فریاد می زد «تا پیروزی به اندازه یک کمان باقی نمانده است». بدن های کنار هم با سوداهای پراکنده از یکدیگر- همان ها که حضرت می فرمود کلامتان صخره سخت را نرم می کند اما عمل شما دشمنان را به طمع می اندازد - امیر عدالت را زمینگیر کردند.
در کارآمدی و ماندگاری سیره علوی همین بس که 14 قرن بعد، انقلابی بزرگ با الهام از آن رویکرد علوی به پیروزی رسید و زنجیره ای از پیروزی های جهانی مستضعفان را در پی آورد. جهان، در حال انقلابی بزرگ است اما نه به نام معاویه و عمروعاص و اصحاب سقیفه و جمل. پرچمدار اصلی این نهضت(عج) انسان کاملی است از نسل علی که امیر مومنان در بشارت آمدن و پیروزی اش فرمود «جهان پس از سرکشی رو به ما اهل بیت خواهد کرد، همچون ماده شتر بد خو که با طفل خود مهربان شود.
و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض....
1421 سال پس از ماجرای غدیر، جهان آبستن حوادث و جنبش بزرگی است که کانون آن در پایتخت محبت مولا (ایران) قرار گرفته . اکنون در ایران مردمانی بالیده و برآمده اند که پشت در پشت هم و زیر پرچم ولایت فقیه به مولای متقیان و امیر عدالت(ع) اقتدا کرده اند. عزم جزم آنها «علوی» شدن است چندان که بشارتش را رسول خدا ذیل آیه شریفه
یا ایهاالذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبّهم و یحبونه... آیه 45 مائده داده؛ فروتن با مومنان، نفوذناپذیر و سرسخت در برابر کافران، مجاهد در راه خدا و نترس در برابر ملامت سرزنش کنندگان. و این هنوز از نتایج سحر غدیر است، تا صبح دولت حق بدمد، ان شاءالله.

نظام های سیاسی و رجال بزرگ را باید از دشمنانشان شناخت

همچنان که از دوستان آنها. نوع سلوک سیاسی با این دشمنان و دوستان است که عیار نظام های سیاسی و سیاستمداران را نشان می دهد. این افتخاری است برای امیرمومنان ع در قیاس با خلفای قبل و بعد از خود، که مردم با شور و اشتیاق تمام و بدون اینکه شعبده بازی های سیاسی در کار باشد، برای بیعت به سوی آن حضرت هجوم آوردند و امتیازی دیگر است برای آن حضرت که بدنام ترین و فاسدترین و خیانت پیشه ترین چهره های سیاسی در صف دشمنان او قرار گرفتند

اینکه در 4 سال و 9 ماه حکومت عدالت، 3 جنگ بزرگ به حضرت تحمیل شد، حاکی از سلامت و استواری این نظام سیاسی بر سر اصول اسلامی و مبانی اخلاقی است و الا اگر قرار می شد امام بر سر حقوق مردم با خواص فزون طلب مداهنه و معامله کند، نه جنگ جمل علیه آن حضرت برپا می شد و نه جنگ صفین تا از درون آن، فرقه خوارج پدیدار شود. فقط می ماند امید یک امت تبعیض زده و ستم کشیده که از بی عدالتی و اشرافیگری و خویشاوند سالاری و طعمه انگاری منصب به ستوه آمده و به امام عدالت پناه آورده بودند. آیا با خیانت به این همه امید و انتظار، نام مولای متقیان همچنان متمایز از دیگران بر تارک سیاست و خلافت اسلامی می درخشید؟!
موج اجتماعی برخاسته بود. نخبگان و اشراف متنفذ و زراندوزان و زورسالاران در برابر این موج بزرگ چه می توانستند بکنند؟ کار این موج عدالت خواهی آن قدر بالا گرفته بود که یکی مثل ولیدبن عقبه بن ابی معیط والی کوفه در زمان خلیفه سوم- که به خاطر شرابخواری حد بر او واجب شده بود و علی(ع) با جسارت تمام، حد را بر این صاحب منصب جاری ساخت- سراغ امام آمده بود تا به نمایندگی از جمعی از اقران و نظایر خود با امام مذاکره کند

«ای اباالحسن! می دانی همه ما که اینجا نشسته ایم به خاطر جنگ های اول اسلام دل خوشی از تو نداریم و هر یک از ما یک یا چند نفر از خویشاوندان را داریم که در آن جنگ ها به دست تو کشته شده اند. اما ما حاضریم از آن خون ها صرف نظر کنیم و با تو بیعت کنیم به شرط آن که عطف بما سبق نکنی و به گذشته کاری نداشته باشی، بعد از این هر طور می خواهی عمل کن».

امام در پاسخ فرمود «اما موضوع خون هایی که گفتید، خونی نبوده که برای کینه شخصی ریخته باشد، ما برای حق می جنگیدیم و شما برای باطل. حق بر باطل پیروز شد. شما اگر معترضید و خونبها می خواهید بروید از حق بگیرید که باطل را درهم شکست. اما اینکه به گذشته کاری نداشته باشم، در اختیار من نیست انّ الحق القدیم لایبطله شأ حق دیرپا و قدیمی را چیزی باطل نمی کند.
آیا مفسدی چون ولید در برابر مردی که سیاست را با قوت و جدیت و بر مبنای اصولگرایی راستین پیشه کرده بود و جاذبه و دافعه های روشنی داشت، باید جز به اردوگاه شام می پیوست؟ فقط فرصت طلبان و قدرت زدگان نبودند که
علی(ع) را دعوت به سیاست ورزی عرفی توأم با بده بستان و مصلحت اندیشی های آن چنانی می کردند، که حتی برخی دوستان خیرخواه نیز از سر نصیحت! از امام می خواستند فعلاً با بعضی از خواص مدارا کند و مناصب یا امتیازات ویژه آنها را ندید بگیرد

امام اما دلش پیش آن طبقات محروم و زجرکشیده ای بود که با هزار امید دست به دامانش آویخته بودند و با او پیمان بسته بودند. آنها با همه انبوهی، صدایشان به جایی نمی رسید. متن حاشیه نشین بودند. بیعتی کرده و رفته بودند. علی بود و خدا و خلوت هایش. و خدا در این خلوت ها بود. پس او چگونه می توانست در محضر خدا، بر سر حقوق خلق بی سر و زبان که عائله او محسوب می شدند و به او اعتماد کرده بودند، معامله و خیانت کند؟ أتأمرونی أن اطلب النصر بالجور فیمن و ولّیت علیه امام به یاران نزدیک و مصلحت اندیشش فرمود آیا مرا فرا می خوانید که پیروزی را در ستم بر رعیت بجویم. به خدا سوگند تا دنیا دنیاست و ستاره ای از پی ستاره ای می آید چنین نخواهم کرد.

اگر مال از آن من بود، همه را بین مردم به تساوی قسمت می کردم، چه رسد به اینکه مال خداوند است. بدانید که بخشش مال به ناحق، تبذیر و اسراف است و صاحبش را در دنیا بالا می برد و در آخرت ساقط می نماید. او را نزد مردم گرامی کند و نزد خداوند خوار نماید (خطبه 126 نهج البلاغه) علی از مردم روزگارش جفا دید اما بر آنها جفا نکرد. به همین دلیل هم بود که هم در آغاز امارتش آن گونه با هجوم مردم مواجه شد و هم آن روز که بر بستر شهادت افتاد، پابرهنگان را به خیابان های پایتخت کشاند؛ همان ها که هر یک کاسه ای از شیر به دست گرفته بودند و سراغ خانه علی می رفتند

جماعت کجا؟ در خانه علی. این که دست شماست چیست؟ شیر، تمام قوت ما. چرا خانه علی؟ فرقش شکافته و طبیبی که بر بالینش آمده، می گوید مرهم درد جانگداز ضربت شمشیر، شیر است، می رویم مرهمی برزخمش باشیم. علی می توانست به جای 5 سال، 50 سال حکومت کند. اما نمی ماند و سلوکش، راه روشن حق طلبان و عدالت جویان و سیاست پیشگان صادق نمی شد

علی در روزگاری سیاست دینی و اخلاقی و عدالت خواهانه را ارج گذاشت که روزگار جنگ با کفار بر سر تنزیل قرآن سپری شده و روزگار جنگ بر سر تأویل و تفسیر آن آغاز شده بود. قرائت های مختلف و تفسیرهای گونه گون از دین مد شده بود. هر فرقه سیاسی برای خود تفسیری از دین و قرآن، سازگار با بدعت ها و انحرافاتش تدارک کرده بود.

علی(ع) معیار حق

در روایات اسلامی معتبر این معنا مورد تاکید قرارگرفته که علی (ع) معیار تشخیص حق و باطل است. به این معنا که علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار علی با حق و حق با علی است و هرجا یکی باشد دیگری نیز هست زیرا حق و علی دایر مدار یک دیگرند. براین اساس، هر کسی می تواند به سادگی با شناخت حق، علی را به عنوان مظهر و مصداق اکمل و اتم آن بنگرد، چنانکه هر کسی اگر علی (ع) را شناخت به سادگی، حقیقت را دریافته است

بنابراین علی (ع) شاخص شناخت حق و باطل است بی آن که برای کسی تردید و شکل ایجاد شود. ریشه این امر را می بایست در عصمت مطلق آن حضرت (ع) و فنای ذاتی وی در خداوند جست که از آن به قرب نوافل و فرایض یاد می شود، بنابر این امیرمومنان(ع) عین الله و یدالله و اسدالله و مانند آن است و خداوند امور هستی را از طریق و مجرای علی و ائمه (ع) افاضه و ربوبیت می کند، چنانکه محو و فنای آن حضرت (ع) موجب می شود که خدا و علی (ع) یکی باشد و اگر به کفر نمی کشید و سخنانی که درحق عیسی بن مریم (ع) گفته می شد، بیان نمی شد، درحق علی (ع) چنان می گفتیم که در وهم نگنجد. بنابراین ایشان را: نه خدا توانمش خواند. نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را در حق وی همان را می گوییم که فرمان داده شده نزلونا عن الالوهیه و قولوا فینا ما شئتم؛ ما را از مقام الوهیت پایین آورید، سپس هر آنچه درحق ما بخواهید، بگویید.

شناخت اهل بیت و حق و باطل
این مقام علوی و دیگر امامان (ع)، به حکم وحدانیت نوری ایشان است. هر کسی اگر بخواهد به هر چیزی دست یابد می بایست از این خاندان بخواهد و در مسیر ایشان گام بردارد که شجره مبارکه الهی در هستی هستند. اهل بیت (ع) نور هستند چنان که خداوند در قرآن آورده است که ما به سوی شما نور و کتاب را فرستادیم. از این رو اگر شب قدر حذف شود، قرآن و کتاب حذف می شود و نور آن نیز می رود، زیرا کتاب و عترت (ع) هموره درکنار هم بوده و هستند تا درحوض کوثر بر پیامبر (ص) وارد شوند. براین اساس اگر کسی بخواهد حق و باطل را بشناسد و مسیر خویش را تشخیص دهد باید به اهل بیت(ع) توجه داشته باشد و آنان را ملاک و معیار سیر و سلوک خویش در دنیا قرار می دهد

بدین ترتیب آنان به عنوان تقسیم کننده بهشت و دوزخ مطرح می شوند؛ زیرا بازتاب حق، همان بهشت و بازتاب باطل، دوزخ است. از این خداوند در آیه 47 اعراف از اهل بیت(ع) به کسانی یاد می کند که در روز قیامت بهشتیان و دوزخیان را جدا می کنند: بر بلندای آن، مردانی بلند مرتبه قراردارند که هر یک از آنان دو گروه را به نشانه های حق و باطل و ایمان و کفر می شناسند. باید همواره از خداوند بخواهیم تا از نور ایشان و مهر و محبت آنان بهره مند شده و در مسیری گام برداریم که رضا و خشنودی آنان در آن است تا بتوانیم به شفاعت آن بزرگواران به بهشت رضوان الهی در آییم.

امیرمؤمنان(ع)و نظارت مردمی

امیرمؤمنان علی(ع) همواره بر نقش مردم در تحقق اهداف دولت و امت تاکید داشت؛ زیرا همه هدف وحی و پیامبران و اوصیاء و اولیای الهی(ع) تعلیم و تزکیه است تا مردم جایگاه والای خویش را بشناسند و حقوق خود را بدانند و در مقام انسانیت و خلافت الهی، تکالیف خویش را در برابر خود و دیگر آفریده ها به درستی بجا آورند. پس مدار و محور دین و پیامبران، دولت اسلامی و رهبران دینی، مردم است

براین اساس در آموزه های اسلامی مردم از برترین جایگاه برخوردار هستند و همه چیز در خدمت ایشان است. دانشمندان و عالمان و رهبران موظف هستند تا مردم را به حقوق خویش آگاه سازند تا آنان خود زمام امور را به دست گیرند و در چارچوب عقل و وحی و براساس آموزه ها و احکام عقل و دین، زندگی خود را سامان دهند و حقوق خود را مطالبه کنند. اینجاست که مسئله ولایت و نظارت مردمی مطرح می شود؛

زیرا این مردم هستند که ولی نعمت همه دولت و مسئولان هستند نه اینکه دولت و مسئولان ولی نعمت مردم باشند. به سخن دیگر، دولت و مسئولان و رهبران خادمان مردم هستند و این مردم هستند که صاحبان حقیقی دولتند.مسئله ولایت به معنای سرپرستی مبتنی بر محبت از اصطلاحات اسلامی و قرآنی است.ولایت بیانگر نوعی رابطه عاطفی و عقلانی دو سویه است که هر سو، حقوق و مسئولیتی در قبال سوی دیگر دارد.

نظارت مردمی، ولایت الهی
امیرمؤمنان علی(ع) در سخنی نکته ای را مورد توجه قرار می دهد و در آن معلوم می دارد که مثلاً قدرت واقعی جز از طریق جماعت به دست نمی آید. آن حضرت(ع) می فرماید:
الزموا السواد الاعظم، فان یدالله مع الجماعه و ایاکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب؛ همواره با جمعیت و اجتماع باشید که دست خدا همراه آن است. از جدایی و پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها، اسیر شیطان است، همان گونه که گوسفند دور از گله، طعمه گرگ است. (خطبه127)

هر اجتماعی ازنظر عقل و وحی، اجتماع رشدی و مناسب نیست، بلکه اجتماعی که بر شرک که ظلم بزرگ است (لقمان31) یا کفر فرمان می دهد و یا براساس کارهای ضداخلاقی و زشت چون فجور و هنجارشکنی و منکرات می رود (نوح27) اجتماعی است که می بایست از آن پرهیز کرد؛ چراکه چنین اجتماعی انسان را به شقاوت و بدبختی دنیا و آخرت گرفتار می کند.
جامعه سالم ازنظر امیرمؤمنان علی(ع) جامعه ای است که در آن مردم حقوق حکومت را ادا کنند و حکومت نیز حقوق مردم را رعایت کند. حق و عدالت در میان آنها قوی و نیرومند و راه دین و دینداری استوار و جاودانه است و نشانه های تحقق عدالت اجتماعی نمایان است. امور زندگی فرد و جامعه در مجرای اصلی خود قرار گرفته و جامعه و زمانه اصلاح می شود. (خطبه 216)

جامعه آلوده و ناسالم جامعه ای است که گوینده حق در آن اندک و زبان از گفتار راست ناتوان و گنگ و حق جویان در آن خوار و ذلیل هستند. (خطبه233)در چنین جامعه ای رعیت و ملت بر حکومت خویش چیره و یا حکومت و رهبر بر مردم ظلم روا می دارد. نظم اجتماعی در آن فروپاشیده و نشانه های جور و ستم، آشکار و اعمال ناروا در امور دین در آن فراوان است. (خطبه 216)
امیرمؤمنان علی(ع) از لزوم برقراری حکومت در جوامع بشری سخن می گوید و می فرماید:مردم نیاز مبرم به حکومت و رهبری دارند؛ خواه نیکوکار باشد یا بدکار. مؤمنان در سایه حکومت و برقراری نظم اجتماعی به کار مفید خویش سرگرم می شوند و کافران نیز از زندگی مادی خود بهره می برند. باید حکومتی وجود داشته باشد تا مردم زندگی عادی خود را تداوم بخشند تا مالیات های کشور جمع آوری گردد و دشمنان مهاجم، دفع شود و امنیت در جاده های کشور حکم فرما باشد. (خطبه40)

آن حضرت(ع) می فرماید: از میان حقوق الهی، بزرگ ترین حقی که واجب شده همان حق حکومت و رهبری اسلامی بر مردم و حق مردم بر حکومت و رهبر است. این فریضه ارزشمند را بر هر کدام از زمامداران و رعایا قرار داده است؛ زیرا رعایت حقوق حکومت و مردم مایه الفت و پیوستگی آنان با یکدیگر و عزت و نیرومندی دین شان است. (خطبه216)
اما شکی نیست که حکومت و قدرت مانند هر کار دیگری نیازمند نظارت دائمی است؛ البته در اسلام مسأله ای به نام قدرت معنایی ندارد و دولت از ولایت برخوردار است نه قدرت. ولایت به معنای سرپرستی از روی محبت است؛ بنابراین مانند سرپرستی والدین بر فرزندان است که بیش از آنکه سرپرست سود برد فرزند سود می برد و اینگونه است که ولایت اولیای امور، نوعی خدمت گزاری عاشقانه است؛ زیرا هرکسی که در مرتبه بالاتری از ایمان قرار می گیرد درمی یابد که سعادت واقعی در خدمت به مردم و از مصادیق عبادت الهی است.
مردم باتوجه به کتاب و قانون و سنت ها و سیره پیشوایان دین از مسئولان می خواهند که همان گونه رفتار کنند و از دایره عدالت و انصاف بیرون نروند. اگر امت اسلام به سنت ها و سیره های پسندیده عقلانی و وحیانی انس بگیرد و عادت کند، نسبت به هرگونه انحراف حساس می شود و گوشزد می کند و اجازه نمی دهد که کاری به فساد و انحراف برود. (نامه53)
البته امیرمومنان علی(ع) به این نکته توجه می دهد که مردم همواره رهبران اجتماعی را الگوی رفتاری خود قرار می دهند، زیرا آنان را انسان های موفق می شمارند. پس از ایشان پیروی کرده و آنان را اسوه خود قرار می دهند. اگر اولیای امور و مسئولان حکومتی افراد غیرصالح انتخاب شوند، در یک فرایند، سنت های پسندیده دگرگون می شود و مردم به سنت ها و آن سبک زندگی خوی می گیرند که اولیای غیرصالح در پیش گرفتند. از این رو حضرت بر انتخاب صالحان برای مصادر امور تاکید کرده و می فرماید: مردم بدون اصلاح زمامداران و حاکمان، اصلاح نمی گردند و اولیای امور نیز جز با درستی و استقامت مردم یک جامعه اصلاح نمی شوند. (خطبه 216)
پس شکی در این نیست که مردم و دولت در یکدیگر تاثیر دارند، هرگاه دولت فاسد شود ملت اگر با استقامت در دین و سبک زندگی خود دولتمردان را اصلاح نکند، خود نیز فاسد می شود. پس می بایست همواره بر کار اولیای امور نظارت داشته و آنان را در کوچک ترین انحراف به استقامت و اصلاح امور وادار سازند، زیرا تغییرات فرهنگی به کندی انجام می گیرد و چنان مانند خوره و سلول های سرطانی رشد می کند که جامعه ناگهان با مرگ و فساد مواجه می شود.
راه نظارت مردمی از نظر امیرمومنان(ع)
امیرمومنان علی(ع) همان گونه که اصل کلی نظارت مردمی را بیان می کند، راه های نظارت را نیز تشریح می نماید تا مردم در چارچوب آن بتوانند به اصلاح رفتار دولت بپردازند:
1-تقویت روح مسئولیت پذیری: مردم باید به این حد از بلوغ فکری برسند که فعالانه در همه امور مشارکت داشته باشند و خود را کنار نکشند. رهبران الهی همواره بر این مطلب توجه داده اند که مردم، حقوق خویش را بشناسند و برای تحقق آن قیام کنند. (حدید 25) هدف ایشان ایجاد روحیه مسئولیت پذیری و دفاع از حق و حقوق خود و قیام حتی به شمشیر بوده است. امیرمومنان علی(ع) نیز می فرماید: ای مردم از خدا بترسید و پرهیزگار باشید، زیرا از همه شما در روز قیامت بازخواست خواهد شد.

شما مسئول امور آفریده های خدا حتی از شهرها و حیوانات خواهید بود. خدا را اطاعت کنید و از فرمانش سرپیچی نکنید. هرگاه نیکی و خوبی ها را مشاهده کردید، انتخاب کنید و اگر بدی دیدید از آن اعراض کنید. (خطبه 127) خلافت الهی انسان مقتضی این معناست که نسبت به آبادانی زمین (هود 61) و حتی پرورش حیوانات و حمایت از آنان بکوشند. پس نقش ایشان در برابر مسئولان و رهبرانی که هدایت جامعه را به عهده گرفته اند بیش از هر کسی و هر چیز دیگری است و می بایست کاملا رفتار و افکار آنان را ردگیری کنند و در صورت انحراف و کژی، به عدالت و استقامت وادار سازند و اصلاح نمایند.
2-تقویت اعتقاد به معاد: معاد نقش بسیاری در تغییر و اصلاح رفتار آدمی دارد. اگر کسی دنیا را تنها دری به سوی جهانی دیگر بداند و این که هر کاری را می بایست پاسخ گو باشد و خداوند از مثقال ذره هم نمی گذرد (زلزال) در این صورت هم کارهای خویش و هم کارهای دیگران را زیرنظر می گیرد تا براساس آموزه های عقلانی و وحیانی باشد. امیرمومنان(ع) در بسیاری از نامه ها مردم و دولتمردان و کارگزاران را به این نکته توجه می دهد تا کارهای خویش را براساس معاد و بازخواست روز جزا هماهنگ سازند. (همان، خطبه27)
3- زنده کردن روح تعهد و وفاداری: انسان چنان که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود در برابر خود و بلکه همه موجودات هستی مسئول است؛ زیرا مقتضای خلافت الهی اوست. از این رو، ستم کردن بر مورچه را نیز ناروا و گناه می شمارد و حاضر نیست تا در برابر همه عالم حق مورچه ای به ستم ستانده شود: سوگند به خدا اگر همه عوالم هفتگانه عالم هستی را به من بدهند تا پوست جویی را از دهان مورچه درآورم هرگز انجام نخواهم داد. (خطبه 224) او حاضر نیست برای هوی و هوس خود غذای لذیذ بخورد در حالی که می داند مردم در گوشه ای از حجاز و یمامه قرص نانی ندارند. (نامه45)
4- تقویت روح تعاون و همکاری: اسلام بر تعاون و همکاری در کارهای نیک و پسندیده تأکید می کند: تعاونوا علی البر و التقوی. بنابراین اگر جامعه اسلامی از چنین روحیه مشارکت در کارهای خیر و نیک برخوردار شود و همگی نسبت به کارهای دولت حساس باشند تا به کارهای نیک بپردازد، در آن صورت جامعه مطلوبی می شود. امام علی(ع) می فرماید: از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که به اندازه توانایی خود در خیرخواهی و نصیحت به دیگران بکوشند و برای برقراری حق و عدل همکاری و هماهنگی داشته باشند. (خطبه 216)
5- اجرای امر به معروف و نهی از منکر: امر به معروف و نهی از منکر مهم ترین دستور و راهکار نظارتی است که اسلام بیان کرده است. این اصل بسیار مهم امام حسین(ع) را به قیام علیه دولت یزیدی وا می دارد. امر به معروف و نهی از منکر از تمام خوبی ها برتر و بالاتر است: تمام اعمال نیک حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند قطره ای در برابر دریاست. (حکمت 374)از نظر امام نظارت مردمی از مصادیق جهاد و جنگ مقدس است: جهاد در راه خدا چهار قسم است که دو قسم آن بر امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد. (حکمت31)

امام علی(ع) می فرماید: آن دو از صفات الهی است که نه اجل و مرگ را نزدیک می کند و نه از روزی می کاهد (خطبه 156)اینها نمونه هایی از راهکارهایی است که امام علی(ع) برای نظارت مردمی بیان کرده است. در اسلام نظارت مردمی بر کارکرد مسئولان و رهبران جامعه امری ضروری و لازم است که موجب رشد و بالندگی جامعه و افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی می شود و اهداف جامعه به شکل ساده تر و آسان تری تحقق می یابد.

نقش مردم در مشروعیت و مقبولیت علی (ع)
شیعه همیشه معتقد بوده و هست که منصب امامت و خلافت، از جانب خدای متعال به حضرت علی(ع) داده شده . بر این اساس حتی اگر تمام مردم جمع شوند و در مخالفت با علی(ع) شعار بدهند، از مشروعیت و حق حکومت او چیزی کاسته نمی شود. مگر آن زمان که اکثریت مردم با پیامبر(ص) مخالفت می ورزیدند و در طائف به سر و روی مبارک آن حضرت سنگ می زدند، آن حضرت از رسالت و نبوت و حق حاکمیت خلع می شد؟! همان طور که در اعطای مقام رسالت به آن حضرت از جانب خدای متعال، خواست و پذیرش مردم هیچ نقشی نداشت، خداوند مقام امامت و حق حاکمیت و رهبری جامعه را هم به پیامبر(ص) داده بود، چه مردم بپذیرند، چه نپذیرند

هنگامی که خداوند مقام امامت و حق حاکمیت و رهبری جامعه را به حضرت ابراهیم(ع) عطا فرمود، آن حضرت از خدا خواست که این مقام به فرزندانش نیز داده شود؛1 طبق نصوصی که از شیعه و سنی نقل شده، پیامبر اکرم(ص) فرمود: آن امامی که حضرت ابراهیم(ع) دعا کرد ـ که خدایا امامت را در نسل من هم قرار بده ـ من هستم.2 بنابراین مقام امامت برای پیغمبر(ص) ثابت شد چون خدا به او داده بود، نه چون مردم با ایشان بیعت کردند. پس از پیغمبر اکرم(ص) نیز این مقام به علی(ع) اعطا شد؛ چرا که پیامبر(ص) فرمود: من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه.3 این مقام به پذیرش یا عدم پذیرش مردم ارتباطی ندارد و مقامی خدادادی است.

و اما دلیل این که حضرت علی(ع) برای احقاق حق خود و گرفتن حکومت اقدام نکرد این بود که کسی آن حضرت را یاری نکرد. وقتی آن حضرت در مقابل هزاران نفر مخالف فقط چند نفر طرفدار داشت چگونه می توانست اقدام کند؟ این کار جز این که عده ای بی جهت کشته شوند و جامعه نوپای اسلامی دچار تشتّت و اختلاف گردد، نتیجه دیگری نداشت. حتی با این که جنگی صورت نگرفت، طولی نکشید که از اطراف افرادی مرتد شده و از اسلام برگشتند و در برابر جامعه اسلامی ایستادند. از زمان خلیفه اول جنگ هایی با مرتدان آغاز شد که در تاریخ به جنگ های ردّه معروف است

در چنین شرایطی، اگر جنگ داخلی در مدینه النبی(ص) هم به راه افتاده بود، دشمنانی که در اطراف مدینه بودند، فرصت را غنیمت شمرده و فاتحه کشور نوپای اسلامی را می خواندند. از این رو برای حفظ اساس اسلام، حضرت علی(ع) از اقدام به جنگ برای گرفتن حق خود خودداری نمود. البته آن حضرت حجت را بر مردم تمام کرد؛ به در خانه های آنها رفت و با یادآوری داستان غدیر و موارد دیگر، از آنها خواست برای شهادت بر این که خلافت حق آن حضرت است در مسجد حاضر شوند؛ اما مردم همراهی نکردند

هم چنین حضرت زهرا(ع) در مسجد بر مردم احتجاج کردند و حجت بر مردم تمام شد. در عین حال و علی رغم سکوت ظاهری، امیرالمؤمنین(ع) در زمان خلفا در هیچ جنگی شرکت نکرد و هیچ منصبی را از طرف آنان نپذیرفت؛ برای آن که معلوم باشد این حکومت را به رسمیت نمی شناسد؛ گرچه برای آنکه اختلاف در جامعه اسلامی پیش نیاید در ظاهر با آنها بیعت کرد.

ولایت امیرالمومنین(ع)، عصاره رسالت انبیاءالهی

موضوع سخن ولایت علی بن أبی طالب (ع) از منظر قرآن و نهج البلاغه بود،آنچه در طی این چند جلسه به عرضتان رسید این بود که ولایت علی بن أبی طالب از نظر قرآن کریم پایه کمال دین و تمام نعمت خدا و مایه پذیرش اسلام است؛ یعنی اسلام خدا پسند که رضیت لکم السلام دیناً، اسلامی است که به رهبری علی بن أبیطالب (ع) اداره شود و همچنین ولایت آن حضرت از منظر خود آن حضرت طبق خطبه های نهج البلاغه این است که ولایت آن حضرت به منزله قطب آسیای مکتب است

مکتب اگر بخواهد پویا و متحرّک و ثمر بخش باشد، باید در محور علوی بگردد و گرنه یک مکتب ایستا و راکد و جامد است؛ از آسیای ایستا آرد به دست نمی آید، از مکتب ایستا مطلبی عائد کسی نمی شود ! این مکتب پویاست که ثمر بخش است، نظیر آسیای متحرّک و پوینده است که مثمر است.
باز روشن شد که بشر یک گزارش علمی دارد و یک گرایش عملی. از نظر گزارش علمی باید از مرحله حسّ و تجربه کمک بگیرد، در یک محدوده نماند؛ خیال و وهم را هم تعدیل کند، نه تعطیل؛ آنگاه همه مجاری ادراکی خود را در تحت نظر عقل نظری، یعنی برهان عقلی اداره کند تا شاید به بارگاه شهود قلبی راه یابد؛ این بخش گزارش و دانش او. در بخش های عملی، مسأله جاذبه و دافعه، غضب و شهوت را باید تعدیل کند و نه تعطیل؛ وقتی تعدیل شدند، همین جاذبه و دافعه، همین شهوت و غضب به صورت ارادت و کراهت تربیت شده، محبت و عداوت تربیت شده و سرانجام به صورت تولّی و تبرّی تکامل یافته ظهور می کند.

وقتی این جاذبه و دافعه را، این شهوت و غضب را، این جذب و دفع را کسی تربیت کند، تعدیل کند، هدایت کند؛ هم ارادت و کراهت حساب خاص خود را پیدا می کند، هم محبت و عداوت با جایگاه خود آشنا می شود و هم به بارگاه منیع تولّی و تبرّی می رسد که تولّی و تبرّی جزء امور رسمی دین ماست. آنگاه تمام مجاری تحریکی در تحت هدایت عقل عملی که به یعبد الرّحمن و یکتسب الجنان  عمل می کند.انبیاء عموماً و وجود مبارک رسول اکرم (ص) خصوصاً؛ رسالت اصلی آنها تعدیل این دو جناح و گزارش و گرایش است

یعنی طوری انسان ها را تربیت کنند که اینها خوب بفهمد در بخش دانش اوّلاً؛ و خوب تصمیم بگیرند در بخش گرایش ثانیاً. انسانی که خوب نفهمد، یا بفهمند ولی عالم بی عمل باشد؛ به مقصد نمی رسد، لذا قرآن کریم هدف والای رسالت انبیاء را تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، تزکیه نفوس از سوی دیگر بیان کرد تا جامعه خوب بفهمد در بخش جزم، و خوب تصمیم بگیرد در مرحله عزم.

ولایت علوی، مدار حرکت علمی و عملی انسان ها

وجود مبارک امیر المؤمنین ولایت خود را عصاره رسالت همه انبیای الهی می داند؛ می فرماید: ما آمدیم که هم مسائل علمی شما را تنظیم کنیم، هم مسائل عملی شما را ! شما اگر بخواهید در بخش های علمی حرکت کنید، ولایت ما قطب آسیای علوم است و اگر بخواهید در مسائل اخلاقی، فضائل نفسانی حرکت کنید، ولایت ما قطب آسیای اعمال است

هم در علوم، هم در اعمال باید بر مدار یک محور حرکت کرد. گاهی می فرماید: سلونی قبل ان تفقدونی فانّی بطرق السّماء اعلم منّی بطرق الأرض؛ هر چه می خواهید از ما بپرسید، ما راههای آسمان را بهتر از راه زمین بلدیم؛ ما راههای ماوراء طبیعت را بهتر از راههای طبیعت بلدیم، ما راههائی که مربوط به درمان و بیماری روح است بهتر از راههای مربوط به بیماری و درمان جسد بلدیم!سرّش آن است که انسان کامل،مظهر ذات أقدس له است.
خدای سبحان که به جمیع ذرّات، آگاه و عالم است که:
لا یعزب عنه مثقال ذرّه فی الأرض و لا فی السّماء ؛ وقتی از قلمرو علم خود خبر می دهد، همیشه غیب را بر شهادت مقدّم می دارد؛ می فرماید: عالم الغیب و الشّهاده ، نفرمود: عال م الشّهاده و الغ یب ! زیرا جهان غیب معلوم تر است، به علم نزدیک تر است، بهتر از جهان شهادت به علم می آید؛ جهان شهادت پراکنده است. تا این کثرت را به وحدت منتقل نکنیم، تا این تفریق را به جمع هدایت نکنیم؛ تحت علم نمی آید ! آنچه که علم است، به ماوراء طبیعت تعلّق می گیرد، یک امر مجرّد است که ذاتاً معلوم است،لذا فرمود:ما راههای آسمان، یعنی راههای ارواح، راههای غیوب، راههای ماوراء طبیعت را بهتر از راههای طبیعت آشنائیم؛ گرچه همه اینها معلوم و مشهود ماست !

انسان کامل، رهائی بخش انسان ها از جهل علمی و جهالت عملی آنگاه به ما فرمود: انبیاء که آمدند، مردم را از جهل علمی رهاندند، عالم کردند؛ از جهالت عملی رهائی بخشیدند، عاقل کردند. این کار که در بخشی از خطبه های نهج البلاغه آمده است، فرمود: فهداهم به من الجهاله و انقذهم من الضّلاله، این مضمون در بعضی از خطبه های نهج البلاغه هست که ذات أقدس له به وسیله رسول اکرم هم علوم جامعه را تأمین کرد، آنها را از جهل و نادانی نجات بخشید و هم هدایت آنها را بیمه کرد، از ضلالت نجات داد

و اگر در زیارت أربعین سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبی طالب (علیهما السّلام) می خوانیم که: بذلوا مهجته فیه لیستنق ذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله ، همین است. یعنی حسین بن علی خون جگرش را داد، برای همین دو جهت که مردم را عالم کند اوّلاً؛ بعد عالم را عاقل کند، ثانیاً. تا گزارش علمی اینها برهانی باشد اوّلاً؛ عزم و اراده اینها بر اساس عقل عملی باشد ثانیاً؛ خوب بفهمند و خوب تصمیم بگیرند؛ برای همین دو چیز حسین بن علی شربت شهادت نوشید.
راه تجلّی جلوه الهی در آینه جان انسان در این خطبه نهج البلاغه که الآن به عرضتان می رسد، وجود مبارک حضرت امیر (ع) اوّل بهترین راه شناخت را بازگو کرد، بعد فرمود: حالا که معلوم شد که راه شناخت چیست، من به شما این مژده را می دهم که چیزی هست که شما آن را بشناسید؛ وقتی چشمتان و عینکتان و آینه تان و دیدتان شفاف شد، آنگاه من به شما می گویم کجا را نگاه کنید. اوّل باید انسان یک آینه شفافی داشته باشد، بعد بفهمد این آینه را به کدام سمت نگه بدارد ! قلب جوان یک آینه شفافی است،

امّا اگر کسی او را هدایت نکند که این آینه را به کدام سمت نگه دار، چه خواهد شد ؟ اگر کسی آن آینه را به طرف ستاره های آسمان نگه داشت، به طرف شمس و قمر نگه داشت، به طرف باغ و راغ نگه داشت؛ بالأخره یا عکس ستاره سپهر در آن می تابد، یا گلها و رنگ های گوناگون گلها در چهره آینه شفاف می تابد. ولی اگر همین آینه به دست این جوان به باغ وحش رفت، به طرف گرگ و گراز و امثال ذلک نگه داشت؛

بالأخره همین آینه است که گرگ را نشان می دهد، همین آینه است که مار و عقرب را نشان می دهد. شفاف بودن، آینه بودن، صاف بودن یک طرف قضیه است؛ آدم باید بداند به کدام سمت نگه دارد تا چه کالائی در آن بتابد و چه مطلبی در آن جلوه کند ! گاهی انسان با همین گراز و گرگ مرتبط می شود؛ وقتی آینه را به سمت های دیگر داشت، همین است !
مشاهده محبوب پس از شکستن آینه جان رهبران الهی لازم است که به آدم این هشدار را بدهند که آینه شو تا بردت سوی دوست، کوی دوست. این اشعاری که در کتیبه های این حسینیه هدایت نوشته شده، مال مرحوم استاد حکیم الهی قمشه ای (ره)است که با یک نذری که کردند در نغمه حسینی، این اشعار را سروده اند که بخشی از این اشعار خیلی پر محتواتر و عمیق تر از اشعار مرحوم محتشم کاشانی است. آن بخش هائی که وجود مبارک سیّدالشهداء (ع) می خواهد از روی اسب بیفتد به قتلگاه، در آخرین لحظه؛ خیلی اشعار بلندی دارد که چون آینه بشکست و رخ یار دید.

گاهی انسان در تمام مدّت عمر آینه است و می داند که این آینه را به کدام سمت نگه بدارد ! وقتی که فهمید این آینه را باید به طرف آفتاب نگه داشت، همیشه دستش رو به آفتاب است ! آن قدر در تمام مدّت عمر این آینه دل را به طرف آفتاب نگه می دارد تا لحظه شهادت فرا می رسد. لحظه شهادت به منزله لحظه شکستن این آینه است. وقتی این آینه می شکند، دیگر شهید خود شمس را می بیند؛ تا کنون عکس شمس را در چهره آینه می دید، الآن خود شمس را می بیند؛ آینه بشکست و رخ یار دید. تا کنون محبوب را در آینه دل می دید، الآن محبوب را بدون آینه می نگرد.
راه معرفت و بهره مندی از رهبران الهی وجود مبارک حضرت امیر می فرماید:اوّلاً راه شناخت را من به شما نشان بدهم، بعد بگویم: هدف کجاست و چه را ببینید: ا نّ ابصر الابصار ما نفذ فی الخیر طرفه و ا نّ اسمع الاسماع ما وعی التّذکیر لقب له ؛ فرمود: بالاترین دید و بهترین دید آن است که انسان درون بین باشد؛ نه تنها ظاهر، بلکه درون را هم بنگرد. تیر دیدش به درون خیر برسد، نافذ باشد و گوشش هم شنوای مواعظ و نصایح باشد. تنها معبر نباشد، بلکه ظرف باشد، و عاء باشد، حرف ها را بپذیرد.
آنگاه فرمود:
ایّها النّاس ا ستصب حوا من شعلهم صباح واع ظمتّع ظو امتاحوا من صفو عین قد روّ قت من الکدر. فرمود: مردم ! از شعله نور بخش آن واعظی که خودش متّعظ است، عالم با عمل است، عالم عادل است،شعله نور بگیرید، آینه تان را به آن سمت نگه بدارید. ظرف سالم فقط برای آب زلال سودمند است و گرنه سلامت ظرف چه اثری دارد ؟! اینکه می گویند: دل باید سالم باشد، قلب باید سالم باشد؛ این سخنی است حق، امّا این نیمی از قضیه است ! ظرف سالم برای مظروف سالم است و گرنه ظرف،سالم باشد و خالی باشد، اماچیزی درون آن نباشد سودی ندارد !
اینکه می گویند در عرض ارادت ها بگوئیم: السّلام علیکم و رحمه الله؛ یعنی اوّل سلامت دل را مسألت می کنیم. یعنی آینه جان شما شفاف باشد برای نشان دادن، ظرف دل شما شکسته نباشد، ترک گرفته نباشد، سالم باشد برای پذیرش کالا و مظروف ! وقتی قلب سالم شد، رحمت خدا در این دل جا بگیرد که این رحمت می شود مظروف و این دل که سالم است می شود ظرف. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: وقتی این قلب شما سالم شد، از این قلب سالم استفاده کنید، که منظور خودش و افرادی که مثل خودش و راهی راه او هستند می باشد.
اینها را که بازگو کرد، فرمود:
لی جهالت کم و لا تنقادوا لی اهوائ کم. مبادا امام خود باشید، به میل خود کار کنید، به رأی خود عمل بکنید ! این گزارش های علمی شما در حدّ وهم و خیال است، به بارگاه منیع عقل نمی رسد؛ برابر وهمتان حرکت نکنید، چون دیدش محدود است در بخش علم؛ برابر خواسته های خود حرکت نکنید، چون در مدار شهوت و غضب کار می کند در بخش عزم و اراده.

وظایف رهبران الهی از دیدگاه حضرت امیر (ع) آنگاه مسأله امامت و ولایت را بازگو می کند که: لیس علی الا مام لا ما حمّل من امر ربّهم ن الا بلاغ فی الموعظه و الا جتهاد فی النّصیحه و الا حیاء للسّنه و ا قامه الحدود علی مستحقّ یها و الا صدار السّهمان. این 4 یا 5 عنصر محوری را وظیفه رسمی والیان الهی، رهبران مذهب و اولیای الهی می داند که خودش بارزترین ولی از اولیای الهی است. فرمود: امام از طرف خدا منصوب شده است، از خود حرفی ندارد؛ چیزی از امام متوقّع نیست، مگر ابلاغ همان رسالتی که به وسیله پیغمبر از طرف خدا به او داده شده و آن این است که مردم را به خوبی نصیحت کند، دائماً موعظه کند.
نوح پیغمبر (ع) بیش از 9 قرن شب و روز مردم را نصیحت کرد، گفت:
ا نّی دعوت قوم ی لیلاً و نهاراً. گاهی در مجالس شبانه، گاهی در محافل روزانه مردم را به معارف الهی فرا می خواند. این همان ابلاغ در موعظه است و همچنین اجتهاد در نصیحت که تلاش و کوشش بکند، از هیچ جهت فرو گذار نکند؛ از نظر گفتار از همه صنایع ادبی بهره بگیرد، از نظر رفتار هم از همه سنن الهی استمداد بکند تا بالأخره حرف به مردم برسد، راههای علمی و عملی برای مردم گفته و گشوده شود.
آنگاه احیای سنّت، وظیفه سوّم امام است، سنّت رسول خدا را باید زنده نگه بدارد.اگر در آستانه مندرس شدن است، نگذارد کهنه شود و اگر کهنه شده است، آن را تجدید کند و به فکر احیای سنّت باشد. در مقام دفع، یعنی تلاش و کوشش کند، نگذارد سنّت الهی بمیرد؛ در مقام رفع اگر این سنّت غباری گرفت و آسیب پذیر شد، آن را احیاء کند، غبار روبی کند، جارو کند تا سنّتی که در آستانه پژمردگی است، شادابی اش را به دست بیاورد؛ این می شود احیای سنّت.
وظیفه دیگر امام این است که حدود متجاوزان را بر آنها اجراء بکند که مبادا کسی در اثر عدم اجرای حدود الهی متهتّک شود و جامعه نا امن شود؛ اینها راههای امنیّت ملّی است. اگر یک متجاوزی تنبیه بشود، امنیّت تأمین می شود. بعضی ها می دانند که تنبیه می شوند، دست به تعدّی دراز نمی کنند؛ آنهائی هم که دست به تعدّی دراز کردند،بعد از اجرای حدود متنبّه می شوند. لذا فرمود:
اقامه حدود علی مستح قّیها. وظیفه پنجم امام ( اصدار السّهمان ) است. سهم هر کسی را برابر با آن حقّ مقرّر اسلامی به او عطا کند. عدّه ای در هنگام دریافت سهمیه خود از بیت المال توقّع بیجا داشتند، نظیر طلحه، زبیر و مانند آن؛ پیشنهاد دادند که به ما بیشتر بدهید.

وجود مبارک حضرت امیر فرمود: شما من را وادار می کنید ان اطلب النّصر ب الجور؛ می گویید: من از بیت المال بهره بیشتر به شما بدهم، گناه بکنم تا توجه شما و حمایت شما را جذب و جلب بکنم؛ یعنی از راه گناه به مقصد برسم، یعنی هدف وسیله را توجیه می کند، این حرف ها حرف های باطلی است
هرگز هدف وسیله را توجیه نمی کند، هرگز از راه گناه نمی شود به مقصد صواب رسید، هرگز از راه باطل نمی شود به هدف صحیح راه پیدا کرد؛ از راه باطل انسان فقط منحرف می شود !
برای نیل به هدف صحیح فقط از راه صحیح باید طی مسیر کرد. فرمود:این اصلاً شدنی نیست که کسی بخواهد از راه باطل پیروز بشود،باطل پایانش هلاکت است، نه ظفرمندی ! برای ظفرمندی جز طیّ طریق حق راه دیگری نیست
این هیچ راه علمی ندارد که کسی بتواند ثابت کند هدف وسیله را توجیه می کند، یک ربط مستقیمی در نظام تکوین بین هدف و راه است. اگر راه بد بود، پایانش دوزخ است و سقوط و سلب حیثیّت و مانند آن و اگر راه خوب بود، پایانش عزّت و استقلال و شرافت و بهشت است در دنیا و آخرت.این عناصر پنج گانه را وجود مبارک حضرت امیر به عنوان شعاع ولایت و وسیله رهبری و عناصر محوری رهبری بازگو کردند.
لزوم تحصیل علم قبل از سپری شدن فرصت به ما هم فرمودند: شما اگر بخواهید عطشتان بر طرف بشود، چاره ای جز این ندارید که از آب زلال بهره بگیرید و کمک بگیرید
و خود حضرت امیر (ع) هم به ما این آدرس را داده؛ فرمود: این حرف هائی که به شما گفتیم به اینکه آینه باید بشوید، به شما گفتیم که کالاها در عالم زیاد است؛ اگر کسی آینه را به طرف اجرام سپهری نگاه داشت، منوّر می شود؛ به طرف گرگ و گراز نگه داشت، هیبت بدی در او ظهور می کند و بدی می بیند؛ امّا من به شما می گویم بعد از جریان کلّی گویی، به شما آدرس می دهم کجا بروید !
فرمود:
باد روا الع لم قبل تصویح نبته و قبل ان تشغلوا بانفسکم عن مستثار الع لم. فرمود: همیشه این درخت علم سرسبز نیست، بالأخره یک بهاری است، فصول دیگری هم در کمین این بهار هستند! همیشه نهال علم سبز نیست، همیشه نهال مذهب سبز نیست، همیشه نهال سخنرانی یا کتاب نویسی سبز نیست و همیشه محرّم نیست، همیشه ماه مبارک رمضان نیست؛
فرمود: بالأخره گل چند روزی بیشتر نیست، این بهار بیش از چند ماه نیست ! یک وقتی خزانی می رسد، خشک می شود؛ قبل از اینکه خزانی برسد و این گلها پژمرده و خشک بشود، شما بچینید و ببویید و بهره برداری کنید. این درخت همیشه میوه نمی دهد؛ 2 ـ 3 ماه میوه می دهد، دیگر هیچ ! فرمود:
باد روا العلم قبل تصویح نبته ؛ « تصویح » یعنی خشک کردن. قبل از پژمردگی، قبل از خشک شدن شما از این علم استفاده کنید، بهره ببرید، شامه تان را معطّر کنید تا فصول دیگر تأمین بشوید و قبل از اینکه مشاغل دیگری برای شما پیش بیاید
گاهی مشکلاتی در زندگی پیش می آید، انسان مریض می شود یا مشکلات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی او را درگیر می کند؛ یا به تعبیر بعضی از شارحان نهج البلاغه در آستانه مرگ قرار می گیرد، بالأخره درگیر است. یا درگیر مرگ است، یا درگیر مرض است، یا درگیر مسائل سیاسی، اجتماعی، امنیتی و مانند آن؛ فراغتی ندارد. فرمود: قبل از اینکه فراغت از شما گرفته بشود، این گلها را ببویید

نظرات  (۱)

با سلام.بعضی مطالب کپی شد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">