تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

زیارت جامعه یادگار امام هادی(ع) برتری علمی امام هادی(ع) 

 امام هادی علیه السلام

                            کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

امام هادی(ع) برتری علمی امام هادی(ع) . 40 حدیث و آموزه ها

سال 212 در مدینه از مادری بنام سمانه که بیشتر اوقات روزه دار بود متولد شدند، دومین امام خردسال بعد از پدر بود به هنگام شهادت پدر 7 سال داشت. ناگاه از بغداد خبر شهادت پدر به او از مدینه الهام شده و گریه بسیاری در غمش میکند. مادرش، بانوی با فضیلت و تقوا و دانشمندی بود در نهایت فداکاری و دلسوزی یکی از بانوان صالح و درستکار و شایسته روزگار خود محسوب می گشت، خود امام(ع) در باره او میفرماید: مادرم عارف و آشنا با مقام امامت و ولایت و از مدافعین سرسخت زعامت و خلافت الهی بود. با عنایت پروردگار، اهل رحمت و بهشت است. از نظر رتبه و مقام کمتر از مادر انبیاء و مردان شایسته الهی نبود ... معروف به سیده و صاحب کنیه ام الفضل مقربیه از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان درآمده بود و بعنوان ام ولد آزاد گردید و افتخار همسری امام را پیدا نمود.

هنگامی که مأمون خلیفه عباسی در یک مکر شیطانی، قدرت نرم و نفوذ اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را در عصر امام رضا(ع) ارزیابی کرد، در اندیشه آن بر آمد تا پس از شهادت آن حضرت(ع) زمینه بازداشت خانگی دیگر رهبران اهل بیت(ع)را فراهم آورد. از این رو از عصر امام جواد(ع) سخت گیری ها چنان افزایش می یابد که دیگر امامان از جمله امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) در پادگان نظامی بازداشت خانگی می شوند و هر گونه تماس با ایشان از سوی مردم ممنوع می گردد. پس از شهادت امام جواد(ع) در سن 25 سالگی توسط زهرکین خلفای بنی عباس، امام هادی(ع) همانند پدر بزرگوارش که در 8 سالگی به امامت رسیده بود، و در سن 33 سالگی به شهادت می رسد.

کمبود اطلاعات، آیا مجوز نقص در امامت است ؟
برخی معتقدند که امامانی چون امام هادی(ع) چگونه می توانند امام باشند، در حالی که اطلاعات ما از زندگی آنان بسیار محدود است. هر چند که این پرسش پاسخ های متعددی دارد، ولی با نگاهی به همین آموزه های قرآنی می توان به سادگی دریافت که کمبود اطلاعات، نفی کننده مقام امامان(ع) نیست؛ زیرا از بسیاری از پیامبران(ع) در قرآن، گزارشی نشده و خداوند به صراحت میفرماید: و پیامبرانی را فرستادیم که در حقیقت ماجرای آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی را نیز برانگیخته ایم که سرگذشت ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم (نساء 164) بنابراین، عدم گزارش قرآن از این دسته از پیامبران(ع) و فقدان اطلاعات از آنان، نفی کننده پیامبری آنان نیست، از این رو فرمان داده شده تا به همه ایمان داشته باشیم و بخشی از ایمان کامل است و انکار هر یک به معنای انکار همگی است (بقره 136 و 285)
خداوند در قرآن تنها بخش کوچکی از سنت و سیره پیامبران(ع) را بیان کرده و گاه درباره یک پیامبر تنها یک جمله نقل میکند. درباره امامان(ع)نیز اینگونه است، بر ماست که به همان اندازه که از آنان در سنت و سیره آمده، از ایشان تبعیت و پیروی کنیم. بنابراین، می توان گفت که کمبود اطلاعات نه تنها موجب سقوط آنان از مقام امامت نمی شود، بلکه لازم است تا در همان اندازه ای که از آنان اطلاعات داریم به درستی پیروی کنیم تا درمسیر متاله وخدایی شدن گام برداریم؛ چرا که یک کلمه یا یک سنت و سیره آنان، خود می تواند یک کلید اساسی بسیاری از مشکلات و بیان راهکارها باشد؛ چرا که زندگی ایشان همانند سخنان آنان، جوامع الکلم است. خداوند حجت را بر مردم تمام کرده و به حکم زشتی مواخذه بدون بیان، هر اندازه که لازم برای بشر است، بیان شده و چیزی فروگذار نشده.

امام هادی(ع) درمقام امامت
امام هادی(ع) درخردسالی امامت امت را برعهده گرفت. آن حضرت(ع) لازم بود تا به عنوان قطب عالم امکان همانند حضرت عیسی بن مریم(ع) در خردسالی به دفاع از اسلام ناب محمدی در برابر اسلام عباسی و اموی برخیزد. این در حالی است که دشمنان از قدرت نرم امامان(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آگاه شده و میزان آن را دریافته و ارزیابی کرده بودند. آگاهی دشمن از مقدار نفوذ و قدرت نرم ایشان موجب شد تا تنگناها افزایش یابد. حضرت برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر، گامهای بلند برداشت. آن حضرت نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را در مدینه عهده دار بود، و لحظه ای از آگاه سازی مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی از پا نمی نشست، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت-یعنی متوکل عباسی- دمی آسایش نداشت. به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی، به متوکل، نامه ای خصومت آمیز نوشت و به آن امام بزرگوار تهمتها زد و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم(ع) منسوب نمود و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند.

در این دوره، به سبب معروفیت و جهانی شدن مقام اهل بیت(ع) در همه کشورهای اسلامی به سبب دوره کوتاه ولایتعهدی امام رضا(ع) دشمن در تنگنا بود و به سادگی نمی توانست کاری از پیش برد. شهرت علی بن موسی الرضا(ع) که به نامش سکه ضرب شده بود، موجب شد تا چشم ها به سوی خانه اهل بیت(ع) متوجه شود و کوچک ترین حرکات آنان از سوی دوست و دشمن زیر ذره بین باشد. محبت اهل بیت(ع) در دل ها شکوفاتر می شد و دشمنان، کینه بیشتری از آنان در دل می گرفتند. مورخان و محدثان نوشته اند، امام جماعت درباری حرمین یعنی مکه و مدینه به متوکل عباسی نوشت: اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است، امام هادی را از این دیار بیرون بر که بیشتر این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده. این عبارت کوتاه، خود عمق نفوذ و قدرت نرم اهل بیت(ع) را به خوبی نشان می دهد. دشمن در چنان مردابی افتاده بود که هرچه بیشتر دست و پا می زد، بیشتر فرو می رفت. فشار بیشتر به معنای نفوذ بیش تر و گردآمدن همه مخالفانی بود که از ظلم وستم عباسی به ستوه آمده بودند؛ همچنان که رها کردن امامان، به معنای از دست دادن قدرت و نفوذ و حکومت سلطنت خلافتی بود.

تلاش‌های سیاسی امام علی النقی(ع) امام هادی(ع) با بکارگیری یک سلسله برنامه‌های ارشادی، فرهنگی و تربیتی، مبارزه ی غیرمستقیمی را با حاکمیت آغاز کرد و بی‌آن که حساسیت دستگاه را متوجه خود سازد، به انجام فعالیت‌هایی بر ضد آنها پرداخت. امام با شش تن از خلفای عباسی، معاصر بود که به ترتیب عبارت بودند از: معتصم(برادر مأمون)، واثق (پسر معتصم)، متوکل (برادر معتصم)، منتصر (پسر متوکل)، مستعین (پسر عموی منتصر) و معتز (پسر متوکل). معتصم در سال 218 ه‍.ق با مرگ مأمون به خلافت رسید و تا سال 227 ه‍.ق حکم رانی کرد.«محمد بن عبدالملک» تا پایان عمر وزیر او بود1 پس از درگذشت او، فرزندش، الواثق بالله به خلافت دست یافت. او نیز در دوران خلافت خود به سان پدرش به ترک‌ها اقتدار فراوان بخشید.2 او در سنگ دلی و بی‌رحمی، رویه ی مأمون و پدرش را پیش گرفته و جان افراد بسیاری را در مسئله ی «حدوث» یا «قِدم قرآن» گرفت. بسیاری را شکنجه کرد یا به زندان افکند و سرانجام در سال 232 ه‍.ق در گذشت3 و «المتوکل علی الله»به قدرت میرسد.4

متوکل بسیار تندخو و بی‌رحم بود و همگان را با تندی از خود می‌راند، او در دوران خلافت خود جنایت‌های بسیاری انجام داد. این دوران، سخت‌ترین روزگار برای شیعیان و علویان در دوره ی عباسی، بلکه در سراسر تاریخ تشیع به شمار می‌رود. او کینه ی وصف‌ناپذیری از خاندان پیامبر(ص) در دل داشت و این کینه سبب فشار و ستم به شیعیان آنان نیز شد، به گونه‌ای که همگی با به قدرت رسیدن او آواره و بی‌خانمان شدند. در دوران او، امام هادی(ع) به سامرا تبعید شد. متوکل وقتی میبیند کربلا تبدیل به پایگاه و تجمع شیعیان و باعث تقویت شیعیان است، دستور به تخریب آن و اطراف آن را شخم و آبیاری و تبدیل به مزرعه مینماید ولی مزار امام را آب نمیگیرد (مشهد حائری). متوکل هفده بار قبر آن حضرت را خراب کرد و زائران را تهدیدها نمود، و دو پاسگاه مراقبت در اطراف قبر همراه نگهبانان یهودی قرار داد . ولی با همه این جنایات نتوانست مردم را از زیارت سرور شهیدان بازدارد ؛ زائران انواع صدمات و شکنجه ها حتی قطع دست خویش را تحمل می کردند. متوکل وزیری داشت که تنوری از میخ و آهن ساخته و شیعیان را با آن شکنجه میکرد، روزی متوکل به او مشکوک که دزدی کرده، اموالش را مصادره و او را در تنور خودش به هلاکت میرساند. زندگی ننگین او در سال 247 ه‍.ق پایان یافت و فرزندش، منتصر به قدرت رسید. او برخلاف نیاکان خود به کارهای شایسته رغبت نشان می‌داد و ستم روا نمی‌داشت و به علویان احسان می‌کرد. او برادران خود، معتز و مؤید را که در زمان خلافت پدرش، ولایت‌عهدی پذیرفته بودند، خلع کرد.

او در نخستین اقدام حکومتی خود، «صالح بن علی» را که از ستمگران و کینه‌توزان به آل علی(ع) بود، از حکم رانی مدینه برکنار کرد و «علی بن الحسین» که فردی خوش‌رفتار با شیعیان بود، به جای او گمارد. وی فدک را به فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع)باز گردانید و آنچه را از ایشان به دست حاکمیت ضبط شده بود، به آنان برگرداند. همچنین اموالی را برای بخشیدن به علویان در مدینه فرستاد و زیارت مرقد مطهر ابا عبدالله الحسین(ع) را که در زمان متوکل ممنوع بود، آزاد کرد. البته دوران حکومت او به درازا نیانجامید و او را پس از شش ماه خلافت، مسموم کردند و به قتل رساندند.6 پس از او، المستعین احمد بن محمد بن معتصم، روی کار آمد که سخت شهوت‌پرست و اسراف‌کار بود و شیوه ی سخت‌گیری‌های خلفای پیشین را از سر گرفت و فساد و عیاشی فراگیر شد.7 در دوران مستعین، با توجه به مشکلات داخلی دولت عباسی هر کسی در اندیشه ی تحکیم قدرت خود بود ولی دوران حکومت او نیز چندان به درازا نکشید و در سال 252 ه‍.ق به دستور معتز در سامرا به قتل رسید.8 معتز، خون خوار دیگری از این طایفه بود که دست خود را به خون امام علی النقی(ع) آغشت و وی را به شهادت رساند.

اوضاع سیاسی عصر امام(ع)

دوران امام هادی(ع)، فاصله ی انتقال میان دو عصر متفاوت از دوران حکومت عباسیان به حساب می‌آید. در این دوران، پدیده‌های بسیاری به چشم می‌خورد که پیش‌تر در زمامداری عباسیان دیده نشده بود. هیمنه و شکوهی که دستگاه حکومتی، در دوره‌های پیش و خلفای پیشین داشت، از دست رفت و قدرت به گویی سرگردان در دست این و آن بدل شده بود.مدیریت ضعیف خلفای این دوره سبب شده بود تا برخی از استانداران که از نژادهای غیرعرب بودند، به گونه ی مستقل حکم برانند. این تفاوت در دوران معتصم با نفوذ عناصر ترکان ترکستانی در دستگاه حاکمیت بیشتر شد. فرمانروایی مناطق گسترده‌ای به«اشناس» و «ایتاخ» تُرک وانهاده شد. این ترکان بسیار جنگ طلب و خون ریز بودند که برای دست‌یابی به قدرت، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند. پایتخت عباسیان در این دوره از بغداد به سامرا و به مقری برای نژادپرستی بدل گشت. شاید علّت این که خلفای این دوران به عناصر عرب تکیه نکردند، سلب اعتماد از حمایت آنان و نیز ناآرامی‌هایی بود که در دوران خلفای پیشین به بار آورده بودند و شاید علاقه ی خویشاوندی ای که بین معتصم و فامیل مادری او بود، وی را به این تصمیم وا داشت. از این گذشته، ترک‌ها از توان نظامی بالایی برخوردار بودند و ویژگی‌های جسمانی و رفتاری که در جنگ‌ها از آنان دیده می‌شد، این موضوع را تقویت می‌کرد.

شورش‌های مختلفی بر ضدّ ترکان در گرفت که از آن قبیل می‌توان به توطئه ی عباس بن مأمون و عجیف بن عنبه اشاره کرد. اگرچه قیام آنها به شدت سرکوب و تمامی اموالشان ضبط و نامشان نیز از دیوان عطایا حذف شد ولی موج نارضایتی در اعراب و شاهزادگان عرب باقی ماند و در درازمدت خسارت‌های جبران ناپذیری را برای عباسیان بر جای گذشت و رفته رفته سبب تضعیف شدید آنان گردید؛ چه بسا تشکیل حکومت‌های مستقل در گوشه و کنار، از همین موضوع ریشه می‌گرفت.این سیاست، مشکلات دیگری را نیز همراه داشت و آن، خطر اقتدار بیش از حد ترکان و خلق و خوی بدوی آنان در رسیدن به قدرت بود. که عباسیان را تضعیف میکرد. برخی از آنان با به دست آوردن اقتدار بیش از حد در دولت، کم کم به فکر جدایی طلبی و استقلال می‌افتادند. آنان با سوء استفاده از قدرت و نفوذ خود در دربار، بر ضد خلفا دست به شورش گسترده‌ای زدند و فرماندهان و فرمانروایان سرزمین‌های دیگر را هم به شورش واداشتند که شورش «افشین ترک»، از فرمان دهان بلندپایه ی عباسیان، از این دست است.9

پیدایش و گسترش نهضت علویان

در نگاهی کلان، اعتقاد شیعه مبنی بر حقانیت خلافت خاندان پیامبر، عامل احیای حرکت انقلابی علویان و شیعیان بر ضد حاکمیت را تشکیل داد و در درجه ی دوم، این حرکت‌ها، بازتابی روشن از سیاست‌ها و برنامه‌های سرکوب ‌گرانه ی عباسیان بود. روحیه ی تسلیم ‌ناپذیری علویان در برابر ستم از یک سو و فشار بیش از حد عباسیان بر شیعیان و نسل‌کشی آنها از سوی دیگر، چهره‌های برجسته و ممتاز علوی را بر آن داشت تا برای احقاق حق امامان خود و پایان دادن بر اعمال ننگین دستگاه، دست به قیام بزنند. سردمداران این قیام‌ها، خود از فرزندان ائمه ی اطهار(ع) و نوادگان آنان بودند که به انگیزه ی براندازی نظام ستم پیشه ی عباسی با شعار الرّضا من آل محمّد(ص) با شخصیت برگزیده‌ای از خاندان پیامبر(ص)، قیام خود را آغاز کردند. علّت انتخاب این شعار، ابتدا زیر سؤال بردن مشروعیت خلافت عباسیان و غاصبانه بودن حکومت آنها و در گام دوم، حفظ جان امامشان که در آن زمان تحت مراقبت نظامی قرار داشت، بود زیرا اگر آنها نام شخص خاصی را بر نهضت خود می‌گذاشتند، که بی‌شک، آن شخص امام هادی(ع) بود دستگاه به آسانی با از بین بردن آن فرد، قیام را سرکوب می‌کرد. مهم‌ترین این قیام‌ها عبارت بودند از: 1. قیام محمد بن قاسم10 2. قیام یحیی بن عمرو11 3. قیام حسن بن زید12 4. قیام حسین بن محمد13 5. قیام اسماعیل بن یوسف14

مبارزات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امام هادی(ع)

امام هادی(ع) با به کارگیری یک سلسله برنامه‌های ارشادی، فرهنگی و تربیتی، مبارزه ی غیرمستقیمی را با حاکمیت آغاز کرد و بی‌آن که حساسیت دستگاه را متوجه خود سازد، به انجام فعالیت‌هایی بر ضد آنها پرداخت. در مواقع لزوم نیز تا جایی که حیات شیعه را به مخاطره نمی‌انداخت، دامنه ی آنرا گسترده‌تر می‌ساخت و با این فعالیت‌ها، بی‌اساس بودن این تصور را که امام به دلیل مراقبت دشمن، در مسایل سیاسی مداخله نمی‌کند و هیچ‌گونه مبارزه ی سیاسی ندارد، آشکار کرد. گفتنی است امام در شرایط حاکم، به بهترین شیوه‌های مبارزاتی دست می‌زد که در بسیاری موارد، دشمن را مرعوب خود می‌ساخت و او را غافلگیر می‌کرد. مبارزه، تنها به برخورد مسلحانه و رویارویی نظامی گفته نمی‌شود، بلکه در پیش گرفتن شیوه‌ای است که بیشترین ضربه را به دشمن بزند و کمترین خسارت را بر جای گذارد. اکنون به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود:

1.زیر سؤال بردن مشروعیت دستگاه

امام با استفاده از فرصت‌های مناسب، با نامشروع معرفی کردن عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با آنان مگر در موارد ضرورت بر حذر می‌داشت و با این کار، چهره ی این جرثومه‌های فساد را برای مردم بیشتر آشکار می‌کرد. محمد علی بن ‌عیسی که از کارکنان دولت عباسی است، در نامه‌ای به امام هادی(ع) نظر ایشان را درباره ی کار کردن برای بنی عباس و پول گرفتن از آنان در مقابل کار جویا می‌شود. امام می‌نویسد: آن مقدار از همکاری که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذیر است، ولی به جز آن، ناروا و ناپسند است. ناگزیر، اندکش بهتر از افزونش است. او دوباره برای روشن‌تر شدن مطلب به امام می‌نویسد که انگیزه او از همکاری با آنان فقط یافتن راهی برای ضربه زدن به آنها و تشفی خاطر است. امام پاسخ می‌دهد:در چنین صورتی، همکاری با آنها نه تنها حرام نیست، بلکه پاداش و ثواب نیز دارد 15 در این روایت، امام آشکارا، روش مبارزه را برای این فرد تبیین کرده، بخوبی برای او و دیگر شیعیان روشن می‌سازد که دستگاه حاکم از کوچک‌ترین مشروعیتی برخوردار نیست و می‌توان از بودجه ی خودش برای ضربه زدن و مبارزه با آن بهره برد.

2.مبارزه با فقیهان درباری

یکی از ابزار مردم‌فریبی خلفای عباسی، بهره‌گیری آنان از فقیهان درباری برای جلب اعتماد مردم و ترسیم چهره‌ای آیین‌ورز و اسلام‌گرا از خود بود. امام نیز به وسیله ی رویارویی با آنان، به نوعی دیگر مشروعیت دستگاه را زیر سؤال می‌برد و رسوا می‌کرد. دانش گیتی‌فروز امام به اندازه‌ای بود که کورسوی این دانشمندان مزدور را به خاموشی می‌گرایاند و حتی تحسین آنان و خلفا را بر می‌انگیخت و آنان را وادار به تسلیم می‌کرد. نمونه‌های بسیاری از این گونه موارد در تاریخ یافت می‌شود. روزی فردی مسیحی را که با زنی مسلمان زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست حد شرعی را بر او جاری سازد که در همین لحظه، مرد مسیحی اسلام آورد. حکم را به قاضی القضات «یحیی بن اکثم»ارجاع دادند. او گفت: مسلمان شدن او کفر و عملش را از میان برده و نباید بر او حد جاری شود. قضیه مورد اختلاف قرار گرفت. و برخی از فقیهان گفتند: باید سه مرتبه حد بر او جاری شود. برخی دیگر نیز به گونه‌ای دیگر فتوا صادر کردند. پراکندگی نظرها، متوکل را بر آن داشت تا مسئله را با امام هادی(ع) در میان بگذارد. امام در پاسخ فرمود: او باید آنقدر شلاق زده شود تا بمیرد. این فتوای امام با انتقاد و مخالفت شدید فقهای دربار به ویژه یحیی بن اکثم روبه‌رو شد و اذعان داشتند که این فتوا هیچ‌ گونه پشتوانه‌ای در آیات و روایات ندارد. آنها، از متوکل خواستند در نامه‌ای، مدرک و مستندات فتوای ایشان را بخواهد. متوکل موضوع را به امام نوشت و امام در پاسخ، پس از نام خدا این آیه را نگاشت: هنگامی که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بت‌ها و عناصری که آنها را شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم ولی ایمانشان هنگام دیدن قدرت ما سودی نخواهد بخشید.این سنت و حکم الهی است که در میان بندگان وی جاری است و پیروان باطل در چنین شرایطی زیان‌کار شدند 16 امام با این آیه به آنان فهماند که اسلام آوردن آن مسیحی حد را ساقط نمی‌کند. متوکل پاسخ امام را پذیرفت و دستور داد حکم همان گونه که امام فرموده بود، اجرا شود.17

3.نفوذ عاطفی بر برخی درباریان

درباریان، فرماندهان و سرداران نظامی دستگاه عباسی، بسان اربابان‌شان پای بند و دل بسته به حکومت و سلطه بر مردم بودند و نسبت به امامان و شیعیان‌شان، کینه ی خاصی در دل داشتند. دلیل انتخاب این گونه افراد و سپردن پست‌های کلیدی به آنان نیز جهت دادن به کینه‌توزی آنها در سرکوب شیعیان بود. بر این اساس، امامان، خود و شیعیان شان را از آنان دور نگه می‌داشتند ولی در برخی موارد که زمینه را فراهم می‌یافتند، با آنان تماس حاصل کرده، آنها را به مسیر حق رهنمون می‌شدند یا دست‌کم از وجود آنان برای کاهش فشار بر شیعیان و رفع مشکلات شان بهره می‌گرفتند. از جمله ی آنان، بُغای بزرگ را می‌توان نام برد. او در میان دیگر فرماندهان و سرداران، پای بند به دین بود و نسبت به علویان از خود مهربانی و خوش‌رفتاری نشان می‌داد. روزی معتصم به او دستور داده بود که یکی از علویان را به قفس درندگان بیاندازد. هنگامی که بغا می‌خواست چنین کند، نجوای نیایش او را می‌شنود و دلش به رحم آمده، وی را رها می‌کند و از او قول می‌گیرد که تا وقتی معتصم زنده است، او را نبینند. پس از این جریان، بغا خواب رسول گرامی اسلام(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) را می‌بیند و از دعای خیر آن دو بزرگوار بهره‌مند می‌شود.18

در سال235 هجری که امام در مدینه به سر می‌برد، این شهر مورد تاخت و تاز شورشیان بنی سلیم قرار می‌گیرد و واثق، بغا را برای سرکوبی شورشیان با لشگری مجهز گسیل می‌دارد.بغا با آنان وارد جنگ شده، آنان را شکست می‌دهد. هنگامی که وارد مدینه می‌شود، امام هادی(ع) به یاران خود می‌فرماید: بیایید با هم به بیرون مدینه برویم تا ببینیم که این سردار ترک، چگونه لشکر خود را برای سرکوبی شورشیان آماده و مجهز کرده. سپس به بیرون شهر می روند و لشکر او را در حال عبور تماشا می‌کنند.وقتی امام، بغا را دید، با او به زبان ترکی سخن گفت. بغا سریع از مرکب خود پیاده شد و پای مرکب امام را بوسید. ابوهاشم جعفری که راوی این جریان است، می‌گوید:من بغا را سوگند دادم که بگوید امام به او چه گفته است. بغا نخست پرسید: آیا این فرد پیغمبر است؟ گفتم: نه. گفت: او مرا به اسمی خواند که در کودکی و در سرزمین خودم، مرا بدان نام می‌خواندند و تاکنون هیچ‌کس از آن آگاهی نداشته است؟!19 امام با این رفتار، اسباب نفوذ عاطفی در یکی از فرماندهان بزرگ دستگاه را فراهم آورد و او را چنان مجذوب و شیفته ی خود ساخت که وی پای مرکب ایشان را بوسه زد. سپس او را برای سرکوبی غارت گرانی که با چپاول اموال عمومی و کشتار مردم مدینه، آنانرا آزرده بودند، تشویق و ترغیب کرد. گذشته از آن، امام فردی مورد اطمینان از دولت مردان حاکمیت را یافته بود و می‌توانست از نفوذ او در دستگاه به سود شیعیان ستم‌ دیده در برابر ستم‌ ورزی حکمرانان بهره‌گیری کند.

در این راستا، رفتار مهربانانه ی امام با «یحیی بن هرثمه»، فرمانده ی اعزامی متوکل برای تبعید امام به سامرا و تغییر رویه ی او و شیفتگی‌اش نسبت به امام نیز اهمیت فراوان دارد. امام در سال 243 ه‍.ق از مدینه به سامرا تبعید شد.20 در بین راه کرامت‌هایی از امام و حوادثی رخ داد که سبب علاقه‌مندی و تغییر رویه ی یحیی بن هرثمه شد. او در ابتدای سفر بسیار با امام بدرفتاری می‌کند اما عاقبت تسلیم میشود.خود او می‌گوید: در بین راه دچار تشنگی شدیدی شدیم به گونه‌ای که در معرض هلاکت قرار گرفتیم. پس از مدتی به دشت سرسبزی رسیدیم که درخت‌ها و نهرهای بسیاری در آن بود. بدون آنکه کسی را در اطراف ببینیم، خود و مرکب‌هایمان را سیراب و تا عصر استراحت کردیم. بعد هر قدر می‌توانستیم، آب برداشتیم و به راه افتادیم. پس از این‌که مقداری از آن جا دور شدیم، متوجه شدیم که یکی از همراهان، کوزه ی نقره‌ای خود را جا گذاشته است. فوری بازگشتیم ولی وقتی به آنجا رسیدیم، چیزی جز بیابان خشک و بی‌آب و علف ندیدیم. کوزه را یافته، به سوی کاروان برگشتیم ولی با کسی هم از آن چه دیده بودیم، چیزی نگفتیم. هنگامی که خدمت امام رسیدیم، بی‌آن که چیزی بگوید، با تبسمی فقط از کوزه پرسید و من گفتم که آنرا یافته‌ام21

رفتار مهربانانه ی امام، حتی سبب علاقه مندی یکی از فرماندهان بزرگ متوکل به امام گردید.وقتی امام به بغداد رسید و با استقبال گرم مردم بغداد روبه‌رو شد، او همچنان تحت تأثیر ابراز احساسات و عواطف مردم بغداد نسبت به امام قرار گرفته بود؛ چراکه این شهر سالیان سال پایتخت حکومت عباسیان بود و مردم آنجا بطور طبیعی باید به دلیل رفتار خلفا، بیشتر از دیگر شهرها نسبت به خاندان پیامبر کینه به دل داشته باشند. یحیی در بیان آنچه دیده بود، می‌گوید: پس از ورود به بغداد، نخست با اسحاق بن ابراهیم، امیر بغداد، روبه‌رو شدم. وی به من گفت: ای یحیی، این مرد فرزند پیامبر است. اگر متوکل را بر کشتن او تشویق کنی، بدان که دشمن تو رسول خدا(ص) خواهد بود.من در پاسخ او گفتم: بخدا سوگند، تا به حال جز نیکی و خوبی از او ندیده‌ام که بخواهم دست به چنین کاری بزنم 22

4.تقویت پایگاه‌های مردمی

امام با مشاهده ی اوضاع وخیم حاکم، برای جلوگیری از انهدام پایگاه‌های مقاومتی مردم و ناامیدی از گشایش در کار خود، با دل داری دادن و پشتیبانی از مردم و آگاهی یافتن لحظه به لحظه از شرایط معشیتی آنان، حیات جامعه ی اسلامی را تداوم می‌بخشید تا هنگام رویارویی با مشکلات و ستم گری‌ها، آنان امیدواری خود را از دست ندهند. همچنین امام با بهره‌گیری از آگاهی و دانش امامت خویش، شیعیان را با آگاه کردن از آینده، به برچیده شدن بساط ستم امیدوار می‌کرد. مردی از اهالی مداین که گویا از ستم متوکل به تنگ آمده بود، از امام درباره ی مدت حکومت متوکل پرسید. امام در پاسخ، این آیات را نوشت: «هفت سال پی درپی زراعت می‌کنید و آن چه درو کردید را - جز اندکی که می خورید- در خوشه‌های خود بگذارید. پس از آن، هفت سال سخت خواهد آمد که آن چه را شما برای آنان ذخیره کرده‌اید، خواهید خورد جز اندکی که (برای بذر) نگه می‌دارید. سپس سالی فرا می‌رسد که باران فراوان نصیب مردم می‌شود و در آن سال، مردم عصاره (میوه‌ها و دانه‌های روغنی) می‌گیرند23 سرانجام همان‌گونه که امام هادی(ع) پیش‌بینی کرده بود، متوکل در نخستین روزهای پانزدهمین سال حکومتش به قتل رسید.24

پی‌نوشت‌ها:1. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص459 2. تاریخ الیعقوبی، ج2، ص510 3. همان، ص511 4. مروج الذهب، ج2، ص495 5. تاریخ الیعقوبی، ج2، ص513 6. تتمه المنتهی فی وقایع ایام خلفاء، ج2، ص352 7. همان، ص353 8. مروج الذهب، ج2، ص568 9. همان، 500؛ مروج الذهب، ج2، ص475 10. مقاتل الطالبیین، صص424-430 12. الکامل فی التاریخ، ج7، ص407 13. تاریخ الطبری، ج9، ص328 14. همان، ص346 15. وسائل الشیعه، العاملی، ج12، ص137 16. غافر، 84 و85 17. وسائل الشیعه، ج18، ص408 18. مروج الذهب، ج2، صص564 و 565 19. الکامل فی التاریخ، ج7، ص12 20. الارشاد، مفید ج2، ص438 21. اثبات الوصیه، ص197 22. تذکره الخواص، ص360؛ مروج الذهب، ج2، ص573 23. یوسف: 47، 48و 49 24. بحار الانوار، ج50، ص186

خلفا با ساختن قصر و کاخ های گوناگون و تجملات، مشغول بودند، و این فرصت خوبی برای فعالیتهای امام بود . عبد الله بن محمد امام جماعت و سرپرست امور نظامی مدینه، یکی از پلیدترین، تنگ نظرترین افراد بشمار می رفت، از موقعیت ممتاز امام و علاقه مردم به ایشان تنگدل بود و تحمل مشاهده فضائل امام را نداشت، لذا نیرنگی اندیشید و نامه ای به متوکل نوشت که در آن نامه بر چند موضوع تاکید کرد: الف: گرد آمدن توده مردم در اطراف امام و همبستگی با ایشان برای حکومت خطری جدی است. ب- اموال و هدایای سنگین از نقاط مختلف جهان اسلام به امام میرسد و میتواند زمینه مناسبی جهت خرید سلاح و قیام علیه حکومت بنی عباس بشمار رود. ج- بعید نیست که امام دست به شورش بنیان کن برای واژگون ساختن حکومت بزند. امام(ع) هر چند در مدینه و دور از پایتخت است ولی اوضاع و جریانات سیاسی حکومت را کاملا تحت نظر داشته و از آخرین تحولات افراد را مطلع میکرده. متوکل، در صدد بر آمد قبل از آنکه قدرت و توان امام افزایش یابد و او نتواند شورش را کنترل کند، ایشان را دستگیر و تبعید و تحت نظر بیشتر قرار دهد. رفتار متوکل با امام و نحوه برخورد او با آن حضرت در نامه و نیز انتخاب یکی از فرماندهان نظامی همراه سیصد سرباز برای انتقال امام به سامراء شد و وحشت و اضطراب اهل مدینه که مبادا متوکل قصد سوئی به پناهگاه و پیشوای شان داشته باشد .

متوکل، دو ترفند را برای امام در برنامه دارد چندین بار برای تفتیش منزل امام برای کشف سلاح و یاران مخفی شده، حمله میبرد و دیگری زندانی در منزل، جهت کنترل رفت و آمد، امام مدت بیست سال در منزلش تبعید است. آل ابی طالب اجبارا در سامرا گرد آمدند و تا حدودی آزاد بودند و به فعالیتها انسجام بیشتری بخشیدند. امام بر اساس خط مبارزاتی نفوذ که از زمان امام کاظم(ع)آغاز شد و توسط امام هشتم و امام نهم، تداوم یافته بود در یک اقدام چند منظوره، فراخوان خلیفه را برای حضور در پادگان نظامی پذیرفته و در آنجا سکنی گزید امام اهداف چندی را تعقیب می نمود :

1-حضور و نفوذ در پادگان دشمن و استحاله و جذب نیروهای مخالف 2-سرگرم سازی و غافلگیری دشمن و مصونیت بخشی فعالان و فعالیتهای سیاسی.

متوکل از حضور امام هادى ع در مدینه بیمناک بود و احتمال آنکه حضرت در آنجا دست به فعالیتهاى سیاسى بزند؛ آرامش خاطر او را بر هم زده بود. او هم چنان در اندیشه بود که چگونه این مشکل را از پیش پاى خود بر دارد، تا آنکه نقشه شیطانى تبعید امام از مدینه به سامرّا را در سر پرورانید. در این هنگام نامه عبدالله بن محمد که عهده دار اقامه نماز و اداره جنگ در مدینه بود، هر گونه تردیدى را از صفحه دل متوکل زدود. عبدالله در نامه خود چنین آورده بود: اگر نیازى به مکه و مدینه داری، على بن محمد الهادى را از آن دیار دور گردان؛ چرا که او مردم را به پذیرش امامت خود فرامى خواند و گروه زیادى به پیروى از او تن داده اند.(15) امام در نامه اى به متوکل به تکذیب این گزارش پرداخت (16) و متوکل در پاسخ، بر کنار شدن عبدالله بن محمد را به اطلاع او رساند و عزیمت حضرت به سوى سامرّا را خواستار شد. در اینجا به بخشى از آن نامه اشاره مى شود: «بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد فان امیرالمؤمنین عارف بقدرک، راع لقرابتک، موجب لحقّک...و قد رأى [امیرالمؤمنین] صرف عبدالله بن محمد عماکان یتولاّه من الحرب و الصلاة بمدینة الرسول(ص)..(17) در این نامه چند نکته شگفت انگیز است که به تحلیل آن می پردازیم:

1. متوکل که در خود انبارى از باروت کینه و دشمنى آن حضرت را نهان داشت، در نگارش نامه از واژگان ادبى و اخلاقى بهره جسته و بدینسان خود را از شیفتگان آن حضرت قلمداد نموده؛ تا راه هر گونه شک را بر مردم ببندد.

2. هشت بار واژه امیرالمؤمنین را در مورد خود تکرار مى کند تا همچنان موضوع حاکمیت و رهبرى خویش را در خاطر مردم و به ویژه امام زنده نگه دارد.

3. وى گرچه امام را در چگونگى انجام سفر آزاد گذاشت؛ اما گماردن یحیى بن هرثمه و پاره اى از نظامیان همراه او به خدمت گزارى و همراهى حضرت، خود نوعى مراقبت و پیش گیرى از حرکتهاى احتمالى مخالفان به حساب مى آید.(18) امام بدون هیچ گونه میل باطنی، بلکه با کراهت و اجبار، تن به این سفر مى دهند. حضرت خود از این کراهت چنین پرده برمى دارد: یا ابا موسى اخرجتُ الی سرّمن رأى کرهاً(19)اگر حضرت عزم بر این سفر نمى نمود، گفتار عبدالله بن محمد و دیگر سخن چینان، بیشتر به کرسى مى نشست و متوکل را در موضع خصمانه خود در برابر امام مصمّم تر مى ساخت.

به سوى سامرّا : شیخ مفید(ره) این جریان را چنین گزارش مى کند: پس از آنکه نامه متوکل به دست حضرت رسید، حضرت آماده سفر شد. یحیى بن هرثمه در این سفر حضرت را همراهى می کرد. امام حسن عسکرى ع و دیگر اعضاى خانواده امام ع نیز همراه حضرت بودند. در طول این سفر، کراماتى از حضرت نمایان گشت. حضرت در بغداد مورد استقبال گرم مردم قرار گرفت پس از ورود حضرت به سامرّا، متوکل دستور داد حضرت را در کاروان سراى صعالیک (بىنوایان) اسکان دهند. صالح بن سعید راز این کار را کاهش قدر و منزلت امام معرفى مىکند(20) در مجموع، این سفر آثار و پیامدهاى مثبتى به دنبال داشته که پاره اى از آنها را مرور مى کنیم:

1. رفتار اخلاقى و کراماتى که از امام آشکار شد، یحیی بن هرثمه را که در آغاز سفر روشى سخت در پیش گرفته بود، شیفته و ارادتمند امام ع ساخت.

2. بدون شک یکى از مأموریتهاى مهم یحیى بن هرثمه گزارش دقیق چگونگى برخورد امام ع با نامه متوکل و مأموران او بود؛ بنابراین حضرت طورى رفتار خود را تنظیم کرد که او وادار شد در گزارشش امام را ستایش کند.

3. یحیی، گرچه علاقه و ارادت مردم مدینه را نسبت به حضرت مشاهده کرده بود؛ اما شاید برداشت او این بود که این ابراز علاقه و محبت به مدینه محدود مى گردد و از مرز آن سامان عبور نخواهد کرد؛ اما استقبال گرم مردم بغداد؛ دومین پایتخت حکومت عباسیان، وى را به جایگاه بلند آن حضرت در سایر مناطق اسلامى آشنا ساخت.(21)

در سامرّا : متوکل با این هدف که فعالیتهاى امام را از نزدیک کنترل و از هر گونه اقدام انقلابى جلوگیرى به عمل آورد، حضرت را به سامرّا تبعید نمود؛ اما وى هرگز بدان بسنده نکرده، پیوسته اندیشه ضربه زدن به شخصیت امام ع را در ذهن خود مى پروراند. البته این سیاست در برابر امام ع یک سیاست شکست خورده بود و سرانجام متوکل را از دست یافتن به هدف شوم خود ناکام گذاشت.(22) از طرفی مهمترین دلیل این احضار، جلوگیری از ولادت امام دوازدهم(عج) بود چون آن ها بر اساس روایات وارده از پیامبر اسلام(ص)و ائمه اطهار(ع) می دانستند که موعودی متولد خواهد شد، به همین دلیل به خیال خود می خواستند مانع از تحقق این ولادت شوند. از قول امام حسن عسکری(ع) می فرمایند به دو دلیل بنی عباس و بنی امیه با ما به مخالفت برخاسته اند یکی به دلیل آن که می دانستند ما بر حقیم اما حقمان غصب شده . ثانیا آنها کمر به قتل فرزندان رسول ا...(ص) و از بین بردن ما بسته اند تا از تولد قائم(عج)جلوگیری کنند. سخت گیری بر ائمه اطهار(ع) به منظور جلوگیری از تولد امام دوازدهم(عج)، از عصر امام جواد(ع)آغاز شد، به همین دلیل آن حضرت در سن پایین (۲۵ سالگی) به شهادت رسیدند. در دوران امام هادی و امام حسن عسکری ع این سخت گیری ها به اوج رسید و دستگاه خلافت این دو امام را در حصر و زیر نظر قرار داد تا مبادا فرزندی متولد شود که همان امام موعود باشد.

موضعگیری هاى متوکل

به متوکل گفته شد که امام هادى ع در منزل خود سلاح، نامه و دیگر چیزهایى که از سوى پیروانش به او داده مى شود، نگهدارى مى کند. متوکل به تنى چند از ترکان مأموریت داد تا در هجومى غافل گیرانه به خانه حضرت یورش برند. آنان نیز با یورش به خانه حضرت، مشاهده کردند که حضرت در اتاقى که جز ریگ فرشى نداشت، نشسته و پیراهنی مویین در بر دارد و با توجه و حضور قلب به تلاوت آیات قرآن مشغول است. در همان حال حضرت را دستگیر و به دربار متوکل بردند. او که جامى از شراب در دست داشت، با ورود امام ع ادای احترام کرد و امام را به نوشیدن آن فرا خواند. حضرت در واکنش به فراخوانى او، فرمود: گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده، مرا از این کار معاف بدار. متوکل این عذر را پذیرفت اما او دگر بار حضرت را به خواندن اشعارى چند فرا خواند. حضرت فرمود: من کمتر شعر مى خوانم. اما وى همچنان برخواسته خود پاى می فشرد تا آنکه امام به خواندن این اشعار پرداخت: آنان بر بلنداى حکومت آرمیده اند در حالىکه مردان قوى از آنان نگهبانى مى کنند؛ اما زندگى بر این بلندیها، آنان را بى نیاز نمى سازد. پس از آنکه شکوه و عزت داشتند، از دژهایشان فرو کشیده شدند و در حفره هایى (گورها) قرار گرفتند که بد جایى است. آنگاه که مدفون مىشوند، منادی فریاد مىزند: کجاست تختها، تاجها و لباسهاى گران قیمت؟ کجاست آن صورتهایى که در ناز و نعمت بوده و در پس پرده ها پوشیده بودند؟ به جاى آنان قبرشان پاسخ مىدهد:این صورتها در اینجا هستند و کرمها بر این صورتها با یک دیگر به جنگ برخاسته اند(25)

حاضران در مجلس نسبت به حضرت بیمناک شدند؛ چراکه گمان مى کردند متوکل تصمیم ناگوارى در مورد حضرت خواهد گرفت؛ اما ناگاه گریه متوکل را به تماشا نشستند و آنان نیز همراه او گریستند و متوکل فرمان برچیدن بساط شراب را صادر کرد(26) متوکل امام هادى ع را به زندان افکنده بود. حضرت در زندان فرمود: من نزد خداوند از شتر حضرت صالح گرامى ترم. و این آیه را تلاوت نمود: تمتعوا فى دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب(27)؛ تا سه روز در خانه هاى خود بهره مند باشید، این وعده اى است که دروغ در آن راه ندارد. متوکّل یک روز پس از آن، با پوزش خواستن از حضرت، دستور آزادى او را از زندان صادر کرد. سه روز بیشتر از جریان زندانى ساختن امام نگذشته بود که ناگاه سه تن از ترکان بر متوکل یورش بردند و پرونده سیاه عمر او را براى همیشه بستند. پس از وى فرزندش منتصر به جانشینى او برگزیده شد.

پی نوشتها:15. بحارالانوار، ج 50، ص 209. 16.ارشاد، ص 333. 17. همان. 18. رفیعی، علی، دهمین خورشید امامت، ص 67، 19. بحارالانوار، ج 50، ص129. 20. ارشاد، ص 334. 21. دهمین خورشید امامت، ص 67. 22. اعلام الوری، ص 348. 23. فرقان/ 27. 24. بحارالانوار، ج50، ص 214. 25. جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ج 2، ص 149. 26.مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج 2، ص 374، طبع مصر، ترجمه، ج 2، ص 502. 27.هود/ 65. 28.

شخصی به نام عبدالرحمن ساکن اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان، شیعه در اصفهان کم بود) از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادی ع را پذیرفتی نه غیر او را؟ در پاسخ گفت: من فقیر بودم ولی در جرأت و سخن گفتن قوی بودم، در سالی همراه جمعی از اصفهانی ها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود برای شکایت به شهر سامراء نزد متوکل (دهمین خلیفه عباسی)رفتیم، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم، ناگهان شنیدم که متوکل دستور احضار امام هادی ع را داده تا او را به قتل برساند. من به بعضی از حاضران گفتم:این کیست که فرمان به احضار او و سپس ‍اعدامش داده شده؟ در جواب گفتند: این کسی است که رافضی ها(شیعه ها) او را امام خود میدانند. من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا ببینم کار به کجا می کشد. بعد از ساعتی دیدم امام سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند در طرف راست و چپ اسب او به راه افتادند، همین که چشمم به امام خورد محبتش در دلم جای گرفت، دعا کردم که خداوند وجود نازنین امام هادی را از شر متوکل حفظ کند. همچنان ناراحت و نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان جمعیت به من رسید و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب می کند و مال و فرزند و عمرت نیز زیاد خواهد شد. من از اینکه امام این چنین از نهان خبر داد متحیر شدم به طوریکه رنگم تغییر کرد.حاضران گفتند چه شده؟ چرا چنین حیرت زده ای؟ گفتم: خیر است ولی اصل ماجرا را به کسی نگفتم. بعداً که به اصفهان برگشتم کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم، و اکنون بیش از هفتاد سال دارم. این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.

ترکها دستور به معتمد میدهند تا امام را مسموم و به شهادت برساند و نماینده خود را برای تشییع جنازه امام بفرستد تا همرا ه امام حسن عسکری نماز خوانده و در مراسم حضور داشته باشد بدینوسیله امام را در منزل خود در سامرا مسموم و به خاک سپردند. امام با تحمل همه رنجها و محدودیتها هرگز به کمترین تفاهمی با ستمگران تن نداد و بنی عباس پیوسته از این مساله رنج می بردند، و سر انجام به تنها راه چاره رسیدند، و آن خاموش کردن نور خدا و قتل آن بزرگوار بود .

زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم :در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهل بیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست . روزی جاسوسان خبر می رسانند که امام در تفسیر دو آیه 27و28 فرقان آنجا که دارد کاش فلان شخص را دوست خود بر نمی گزیدم آن را در مورد ابوبکر و عمر تفسیر مینماید از متوکل میخواهند که مجلسی از شیعه و سنی تشکیل دهد تا از اختلاف و در گیری که پیش می آید بهانه ای برای دستگیری شیعیان و خود امام را داشته باشند، مجلس تشکیل میشود و امام تفسیر را آغاز میکنند از امام سوال میکنند؟ این دو مرد کیستند امام میفرمایند: خداوند نام آنها را با کنایه ذکر کرده و چیزی را که خداوند بر آنها منت نهاده و آشکار نکرده آیا دوست دارید ما که بنده او هستیم آشکار کنیم؟ و همه مردم میگویند: نه، توطئه خنثی و امام با سر افرازی مجلس را ترک میکنند .

یحیی بن اکثم 13 سوال را تنظیم کرده و توسط برادر امام موسی مبرقع خدمت امام میفرستد تا پاسخ دهد، امام همگی را پاسخ و در مقدمه جواب اینطور مینویسد : بسم ا.. خدا هدایتت کند خواستی مرا بیازمائی تا شاید ضعفی بیابی و عیبجوئی کنی خدا به علت سوء نیتت مکافات دهد حجت بر تو تمام است. یکی از کارهای امام، مبارزه با گروهک هائی که عباسیان با شیطنت در مقابل تشیع ابداء میکردند ،بود مانند: صوفیه ،طرفداران جبر، فرقه های زمان اجدادش، مشاجره و مباحثه بی فایده بین معتزله در مورد (قرآن حادث یا مخلوق) و اشاعره (قرآن قدیم است مخلوق نیست) که خونها در این اختلاف ها ریخته شد و شیعه معتقد است که قرآن کلام خداوند و بس . امپراتور روم نامه به خلیفه نوشته و اعلام میکند اسیران ایرانی و مسلمان را حاضر است معامله کند و او میپذیرد و از اسیران در مورد مخلوق بودن قرآن سوال میکند و هر که موافق است پول و لباس به او میدهند از این رو مردم با گروه معتزله تنفر پیدا کردند.

فعالیت ها : حضرت امام علی النقی (ع) در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه و گسترش آیین اسلام پرداخت و اصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث و آفات محفوظ داشت. او از همان دوران نوجوانی، از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم و معرفت می آموخت به راهنمایی و ارشاد مردم می پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود، گروه هایی از علاقه مندان و ارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند.او در عصر خود در دانش و فضیلت و شرف انسانی و مجاهدت های اسلامی نظیر و همتا نداشت و علاقه مندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند و از خرمن علم و دانش و فضیلت او بهره ها می بردند. او که همانند جد بزرگوارش ماموریت دفاع از اسلام و احیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم به عهده داشت همان کنیه جدش را برای خویشتن انتخاب کرد و به ابوالحسن موسوم گردید. لقب ابن الرضا درخشان ترین عنوان و شهرت او و دیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آن روزها همچون ستاره درخشان در میان ده ها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید. از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی، ناصح، عالم، فقیه، امین، عسکری، دلیل، فاتح، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران و شیعیان، او را با لقب مشهور هادی می شناسند. آن حضرت تحت تربیت های الهی و معنوی پدر، هفت سال و اندی زندگی کرد و بعد از وفات پدر، درخشان ترین و شامخ ترین چهره اسلام بود که مشکلات فقهی و علمی جهان اسلام را با دانش و بینش خود حل و فصل می نمود.

امام حسن عسکری(ع) نقل می نمایند که؛ روزی به پدرشان امام هادی(ع) خبر رسید مردی از فقهای شیعه با یکی از ناصبیان (دشمنان اهل بیت) سخن گفته و با برهان خود، او را شکست داده تا به آنجا که رسوایی اش را آشکار ساخته. آن مرد فقیه به خدمت امام هادی(ع)آمد، در حالی که در بالای مجلس تکیه گاهی بزرگ نهاده بودند و آن حضرت خارج از آن تکیه گاه، بر زمین نشسته بود و گروهی از علویان و بنی هاشم نیز در خدمتش بودند.امام دهم، آن فقیه را پیوسته بالا و بالاتر آورد تا او را بر آن تکیه گاه نشانید و رو به او نمود. این کار حضرت، برای عده ای گران تمام شد. علویان سرزنش را به وقتی دیگر موکول کردند، اما شیخ و بزرگ هاشمیان گفت: ای پسر رسول خدا! آیا این گونه فردی عادی را بر سادات بنی هاشم، اعم از فرزندان ابو طالب و فرزندان عباس ترجیح می‌ دهی؟ امام فرمود: شما را بر حذر می‌ دارم از کسانی باشید که خدای تعالی در خصوص آنان فرمود؛ آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب به آنان داده شد، به سوی کتاب خدا فراخوانده می‌ شوند تا میان شان داوری کند، پس گروهی از ایشان در حالیکه (از قبول حق) روی گردانند، پشت می کنند. (بنابر این) آیا راضی هستید که کتاب خدا داور باشد؟

هاشمیان گفتند: آری. امام(ع) فرمود: آیا خداوند نمی ‌فرماید:ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به شما گفته شود در مجالس جای باز کنید، پس جای باز کنید تا خدا برای شما گشایش حاصل کند... تا آنجا که گوید؛ و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می‌ بخشد، پس همانند آنکه برای مومن به مقامی راضی نمی شود؛ مگر آنکه از مقام غیر مومن بالاتر باشد، برای مومن عالم (نیز) راضی نمی ‌شود جز آنکه نسبت به مومن غیر عالم بالاتر باشد. به من بگویید، آیا خدا این گونه فرمود(که)؛ خدا آنهایی را که ایمان آورده و کسانی را که دانش یافته ‌اند به درجاتی برمی افرازد، و آیا خداوند عز و جل نگفته است؛ آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟ پس چگونه برای من ناپسند می ‌شمارید که این شخص را از آن جهت که خداوند او را بزرگ داشته، بزرگ دارم؟! شکستی که این شخص با برهان های الهی که خدا به او آموخته، به فلان ناصبی داد، بی گمان از هر شرافت نسبی برتر و والاتر است. آری، مقام و جایگاه مدافعان حریم ولایت در نزد خداوند و به واسطه آن در نزد اهل بیت(ع)اینگونه است. پس خوشا آنانی که راهیان این مسیرند. برگرفته از کتاب احتجاج، تالیف مرحوم طبرسی

فعالیت های فرهنگی و دینی حضرت امام هادی(ع امام(ع) در یک پادگان نظامی تحت نظر قرار داشتند و اوضاع فرهنگی و دینی و سیاسی جامعه هم ملتهب و آشفته بود؛ اما در چنین شرایط پیچیده و ناآرامی امام دهم(ع) در سه جبهه وارد میدان شدند. از سویی ایشان به نوعی یک دانشگاه راه اندازی کردند و با پایه گذاری یک مکتب نوشتاری به صورت غیرمستقیم با شیعیان از طریق توقیعات و نامه ها ارتباط برقرار کردند. بسیاری از احادیثی که از حضرت امام هادی(ع) به ما رسیده، نوشتاری است. ایشان مطالب مورد نظرشان را به شیوه مکتوب به دیگران منتقل می کردند.این مطالب به طور عمده به بزرگان شیعه که از اصحاب و یاران امام(ع) بودند و برخی از آن ها هم شاگردان یا اصحاب ائمه قبلی(ع) بودند و در نقاط مختلف جهان اسلام حضور داشتند، نوشته می شد.

کادرسازی و تربیت شاگردان امام (ع)ازطریق پرورش و تربیت شاگردان اقدام به کادرسازی کردند. حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) .فضل بن شاذان ، از یاران و شاگردان برجسته امام دهم(ع) است. او دارای چنان جایگاه برجسته ای است که امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:من بر مردم خراسان غبطه می خورم که فضل بن شاذان را در میان خود دارند. جالب است که هر یک از این شاگردان برجسته در نقاط مختلف حضور دارند. حضرت عبدالعظیم حسنی در ری است، فضل بن شاذان در خراسان، حسین بن سعید اهوازی در اهواز است و ... علاوه بر این، شاگردان و یاران برجسته حضرت امام هادی(ع) در دل حکومت هم افرادی را داشتند که در دربار نفوذ می کردند. ابن سکیت آن عالم بزرگ نحوی از جمله این افراد است. او از شاگردان امام(ع)است اما در دربار حکومت نفوذ کرد و در جلسات مناظره امام هادی(ع) در دربار حضور داشت.

امام هادی(ع) مناظره را به تریبونی برای بیان اهداف خود تبدیل کردند امام هادی(ع) از فرصت مناظره به مثابه یک رسانه و تریبون برای تحقق اهدافشان به نحو احسن بهره بردند، اگرچه دربار عباسی می خواست به خیال خام خود با برگزاری مناظره، جایگاه امام(ع) را خدشه دار کند، اما امام(ع) این تهدید دشمن را به فرصت تبدیل کردند.

یحیی بن اکثم و پشیمانی از مناظره با امام هادی(ع) یحیی بن اکثم از علمای مشهور آن دوران بود که قبلا با امام جواد(ع) مناظره هایی داشت و در عصر حضرت امام هادی(ع) با ایشان به مناظره پرداخت.او انواع مسائل قرآنی، کلامی، فقهی، تاریخی، علمی و ... را از امام(ع) پرسید اما در نهایت مغلوب شد. اکثم مثل خبرنگاران خبره و مسلط امروزی که با چهره های سرشناس دنیا مصاحبه می کنند و به اصطلاح مسیر گفت وگو را تعیین می کنند، خواست با امام هادی(ع) مواجه شود؛ اما امام(ع) چنان او را مغلوب کردند که ابن شهرآشوب در المناقب می گوید که او اظهار پشیمانی کرد که با امام دهم(ع) مناظره کرده و در نامه ای به متوکل نوشت که من‌بعد از این دوست ندارم با این مرد (امام هادی (ع) رو به رو شوم چون هر سوالی که از او کردم، با پاسخ هایی که می دهد در اصل موقعیت خود را تثبیت می کند و افکار خود را بیشتر مطرح می کند و ظهور علم وی موجب تقویت شیعیان می شود

امام هادى (ع)، مشعلدار هدایت

در نگرش شیعی، «پیشوایان معصوم» پیش تازان راه سعادت و مشعل داران هدایت الهى هستند. با این رویکرد، تلاش در راه شناخت آن رهبران امرى است بایسته. در اهمیت این موضوع همین بس که در گفتار پیشوایان، شناخت خداوند در گرو شناخت امام معرفى شده . امامت امام هادى ع هم چون امامت دیگر امامان معصوم ع علاوه بر کرامات و پیشگویى معصومان پیشین، با معرفى روشن و صریح امام جوادع به اثبات مى رسد. اسماعیل بن مهران مى گوید: هنگامی که امام جوادع براى بار دوم عزم خود را براى سفر به عراق جزم نمود، به محضرش شرفیاب شدم و از نگرانى درونى خود پرده برداشتم و نظر آن حضرت را در مورد امام و حجّت پس از خود، خواستار گشتم. حضرت در پاسخ چنین فرمود: «الامر من بعدى الى ابنى علی علیه السلام؛ رهبرى شیعه پس از من به دست فرزندم «علی» خواهد بود.

شیخ مفید(ره) در گزارش خود این چنین آورده است: امام پس از امام جوادع فرزندش على بن محمدع است؛ چه اینکه تمام ویژگیهاى امام در او جمع و از جهت فضیلت به نقطه اوج کمال رسیده است.... روایات در این زمینه بسیار فراوان است.اما از آنجا که شیعیان نسبت به امامت و رهبرى آن امام همام اتفاق نظر داشته و شخص دیگرى در آن زمان چنین ادعایى را مطرح نساخته بود، ارائه همه آن روایات چندان ضرورى نمى نماید. حسن بن موسى نوبختى مى گوید: اصحاب و هواداران نهمین امام ع امامت فرزندش على بن محمدع را پذیرا شدند؛ تنها گروه اندکى به امامت موسى بن محمد(موسی مبرقع)گرویدند که آنان نیز پس از گذشت زمانى کوتاه، از این ایده روى گردان و به امامت امام هادى ع رهنمون شدند. حضرت در مدینه بود که به امر خدا و توسط معرفی امامان گذشته به امامت رسید و به نشر تعالیم دینی می پرداخت. نقش خاتم آن حضرت الله ربّی و هو عصمتی من خلقه بود. انگشتر دیگری داشت که در آن نقش بود؛ حفظ العهود من اخلاق المعبود.

امام هادی(ع) و موضوع مهدویت حضرت امام هادی(ع) در دوران امامتشان با مسئله مهم مهدویت روبه رو بودند و نسبت به آن دغدغه های جدی داشتند، این مسئله دو سویه بود؛ یعنی از یک سو خلافت عباسی می خواست مانع از طرح و تبیین این موضوع شود و به همین دلیل گاهی افرادی به دروغ ادعای مهدویت می کردند؛ از سوی دیگر حضرت امام هادی(ع) هم با این که تحت نظر بودند و به عبارتی در عسکرگاه زندگی می کردند، اما مقید بودند که موضوع مهدویت را برای مسلمانان به ویژه شیعیان تبیین کنند.

سازمان وکالت، نوآوری فرهنگی جهت پایداری تشیع

امام منطقه وسیعی از قلمرو تحت نفوذ اسلام حد فاصل ایران تا مصر و عراق تا یمن را به چند ایالت بزرگ تقسیم نموده و هر ایالتی را نیز به حوزه های کوچکتر و برای هر ایالتی یک وکیل و نماینده از سوی خود که در حکم رئیس تشکیلات خود گردان، منصوب نمود و بدین ترتیب به نوعی از سازماندهی غیر رسمی امّت، قیام و اقدام نمود. سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در این دوره سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم. امام به شیوه پدر بزرگوارش که این نظام را بنیان نهاد از شاگردان و پیروان خالص خود برای انجام فرایض و رساندن پیام و شکل دهی جنبشها استفاده می نمودند. امور وکالت در دو قست علمی و مالی بود افراد به دستور امام حقوق مالی خود را به وکلا پرداخت میکردند. ارسال پرسشها و گرفتن پاسخ هم به عهده وکلا بود(بغداد، کوفه، قم، نیشابور، یمن و مصر) حوزه علمیه ای که اجدادش بنا نموده بود ادامه و به تربیت شاگردان می پرداختند (به کمک عبدالعظیم حسنی و ابن سکیت اهوازی از بزرگان علم لغت ادب، شعر و منطق، که متوکل زبانش را بیرون کشید)،

نوآوری های امام هادی(ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی در حفظ و صیانت از مکتب توحید و میراث گرانقدر نبوی و مبارزه با بدعت ها و افکار و عقاید انحرافی : اگر دوره های امامت را به چهار دوره تقسیم کنیم، دوره امام هادی(ع) به خاطر ویژگی های خاص سیاسی و علمی و فرهنگی دوره ای دیگر است که در آن علاوه بر تدبیر برای آینده شیعه از لحاظ سیاسی و عقیدتی، تحکیم پایه های فرهنگی و انتقال کامل دست آوردهای تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نوینی برای شیعه آغاز گردیده که در نوع خود نقطه عطف بسیار مهمی است. هر یک از ائمه- علیهم السلام-در دوره خود براساس تدابیر مقتضی و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعی و سیاسی و فکری، جهت هدایت شیعیان و حفظ خط اصلی اسلام ناب، اقدامات بسیار سنجیده ای را انجام داده اند. به نحوی که با وجود حاکم بودن شرایط سخت و اختناق سیاسی، تشیع به عنوان خطی روشن که متمایز با اکثریت حاکم بود، موجودیت خود را حفظ کرد.
دوره امام هادی(ع) دوره ای است که بنیان برخی از اندیشه های ناب تشیع شکل گرفته و بنیان مرجعیت و زعامت شیعه در این دوره گذاشته شده بود. قرن سوم در جهان اسلام قرن نوینی از نظر علمی و فکری بود که حرکت جامعه به سوی رشد علمی و فرهنگی با رویش اندیشه های جدید کلامی و ورود شبهات مختلف عقلی و فلسفی- که متأثر از نهضت ترجمه بود مرحله ای متمایزتر از گذشته را در پیش روی قرار داده بود. مکاتب و فرقه های مختلف علمی با اختلافات و تنازع، درحال تولید علم براساس اندیشه های خود بودند. و نابسامانی فکری تمام جهان اسلام را به خاطر شیوع شبهات گرفته بود. اما مکتب اهل بیت با برتری محسوس، در محاصره دستگاه سیاسی از پایه های محکم و استوار و منطقی به برکت وجود ائمه- ع- برخوردار بود و هرگاه شبهه ای متوجه کلیت و محتوای اسلام می شد تنها پاسخ قانع کننده از سوی رهبران مکتب اهل بیت صادر می شد. و این واکنش اساسی از سوی ائمه منجر به سامان دهی سازمان یافته مبانی فکری اسلام می شد.امام هادی(ع) در این دوره خطیر و از لحاظ علمی که برای آینده جهان اسلام اهمیت خاص داشت، امامت داشت و بایستی به گونه ای بنیان های علمی مکتب اهل بیت را تأسیس و سازماندهی می کرد که تا قرن های آتی این بنیانگذاری، نیازهای فکری و سیاسی را پاسخ بدهد. امام آینده ای بسیار دور را مدنظر داشت و از نظر فکری و سیاسی جهت صیانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ریزی کرد و شالوده های مهم را مشخص نمود .

سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و آثار مهمی را که در سایه این نهاد رسمی در راستای حفظ اساس اسلام درپی داشت، این نهاد را بعنوان نهادی راه بردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان کرد. در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم.اگر بحرانهای بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی را درنظر بگیریم، مدیریت امام در این برهه برای رها شدن از بحرانهای سخت بعدی کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش از پیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام عسگری این راه برد مهم بود. امام عسگری (ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کرد و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.
الف) کارکرد سازمان وکالت در انسجام و سامان دهی علمی و اجتماعی، امنیتی:
1)
ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام که می توانست پیام امام را مثل ابزار ارتباطی امروزین سریعاً و به طور سیستماتیک از یک کانال موثق و معتبر به شیعیان برساند. بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت(ع) مشکل ساز باشد و ازنظر جغرافیایی، مکان آنها را برای دیگران معلوم سازد.
2) این شبکه مهم می توانست ازنظر علمی و فقهی، نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار دهد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.
3) شبکه گسترده وکالت تنها سازمان اقتصادی نبود، بلکه سازمان بزرگ علمی نیز محسوب می شد که الگویی برای تشکیل حوزه های علمی امروز بود. منشأ علمی سازمان، امام معصوم(ع) بود و نیازها را رفع می نمود. استمرار این شبکه تبدیل به مراکز علمی و حدیثی بزرگ مثل مکتب قم و... شد. وصول مسائل فقهی و کلامی از کانال مورد اطمینان برای پیروان به منزله یک چتر حمایتی بزرگ مصون بخش بود که تهاجمات فرهنگی را نیز بدون واکنش آشکار فیزیکی، پاسخ داده و دفع می نمود. شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهلبیت -ع- را ازنظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود. برخی گمان کرده اند که سازمان وکالت تنها فعالیت های مالی داشت، درحالی که تدبیری بود کاملاً اساسی و بنیانی برای سامان سازی علمی و فرهنگی جهت حفظ اسلام ناب.
ب) کارکرد سازمان وکالت در سامان دهی و صیانت عقاید مذهبی.
1-
زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم.
در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهلبیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مکان و زمان و عوارض دیگری نظیر پیری، فرسودگی و... را درپی دارد. درحالیکه ذات خداوند پاک از این اوصاف است . (توحید صدوق/97)این عقیده همان عقیده است که سبب پیدایش تثلیث در مسیحیت شده و آنها برای خداوند شریکی قائل شده اند. امام با برخورد صریح با شیوع این افکار در بین مردم و پیروان اهلبیت(ع) پیشگیری نمود. این شبهات و نظایر آنها اساس توحید را که اولین و مهمترین دستاورد پیامبران الهی است مورد مخاطره قرار می داد که وجود امام هادی(ع) در این برهه از زمان این وظیفه را عهده دار است تا از توحید پاسداری و برای این منظور برنامه های اساسی پی ریزی و از طریق سازمان وکالت این مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نماید.
2- زدودن شبهه از امامت:
امامت مهمترین پایگاه حفظ اصول و ارزش های دینی است که در دوره های مختلف، مدعیان دروغین شبهات فراوانی در آن ایجاد کرده و هر فرقه ای با پیروی از افکار منحرف افراد، مدعی امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه های انحرافی در بین امت اسلام، ناشناخته ماندن جایگاه امامت در اسلام است. امام هادی(ع) در این راستا اقدام بسیار اساسی برای تبیین جایگاه امامت انجام دادند. بارزترین و بهترین سند شناسایی امامت از میراث امام هادی به نام
زیارت جامعه کبیره است که معتبرترین منبع امام شناسی است، امام با شیوه خاصی آن را تبیین نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه ع مردود شمرده . امام در مقدمه زیارت، ذکر صد مرتبه تکبیر را که دلیل وحدانیت خداوند و توحید است لازم می شمارد، پس از آن جایگاه واقعی اهلبیت را برای باطل کردن مدعیان امامت با زبان دعا و زیارت روشن می کند (مفاتیح الجنان)* یکی از ماندگار ترین آثار امام هادی(ع) زیارت جامعه کبیره است، چرا با وجود زیارات معتبر دیگر، به این زیارت تاکید شده است؟ زیارت جامعه متقن ترین متن شناخت امامت راستین است و صحت صدور و ارزش سندی آن است . اهمیت این زیارت را هنگامی می توان دریافت که بدانیم در آن زمان عده ای از «غلات» معصومان را تا حد خدایی بالا برده، گروهی را تحت پرچم ضلالت خویش گرد آورده بودند. امام(ع) با سخنان خود مرز افراط و تفریط را مشخص کرد و دوستداران واقعی خویش را از انحراف و تمایل به سوی افکار و آرای باطل دور داشت. در این زیارت اوج معنوی و جامعیت ائمه (ع) در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگیز که هر سخن شناس و آشنای با ادبیات عرب آن را در می یابد، مشاهده می شود. این امر خود می تواند بیانگر صدور این جملات از سوی امام معصوم(ع) باشد.

معرفی اهل بیت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در این دعا و مضامین دیگر، رد ضمنی عقاید فرقه های مختلف است که معتقد به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران بودند و حدیث نبوی من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه را به سلاطین تأویل می کردند و آنها را امام مفترض الطاعه می شمردند. این میراث گران سنگ امامت(جامعه کبیره) بهترین شیوه، جهت سامان دهی فکری جامعه اسلامی در آن مقطع و در حال حاضر است که سبب ثبات فکری و عدم انحراف پیروان راستین اهلبیت (ع)از گرد شمع روشن امامت شده که با مراجعه به متن و شروح نوشته شده بر آن، می تواند جایگاه امامت و خلیفه الهی را در زمین روشن کند. این فرهنگ سازی از طرف امام دو جنبه اثباتی و سلبی دارد: جنبه اثباتی، دفاع از منزلت اجتماعی و هدایتی ائمه و برقراری حلقه اتصال امت با امام و برتری اهلبیت(ع) از جهات عدیده ای است که هرگز قابل مقایسه با دیگران نیستند و... و جنبه سلبی، نیز اندیشه غلات را درباره امامت منتفی و مردود می شمارد و شهادت بر وحدانیت خداوند و نفی شرک از ذات او را در آغاز و در ضمن زیارت، در پاسخ غالیان به مردم القاء می کند. آن حضرت در این زیارت، عصمت امامت را جهت ابطال عقاید معتقدین به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران مطرح می فرماید ..و اذهب عنکم الرجس....
3. دفاع از قرآن میراث نبوت:
همان طور که توحید، این مهمترین دستاورد پیامبران و پیامبر خاتم(ص)، با افکار انحرافی مورد هجوم و تحریف قرار گرفت، قرآن کریم نیز با عناوین مختلف و افکار التقاطی مورد هجوم واقع شد. در برخی از دوره ها تحت عنوان حادث و قدیم بودن کتاب خدا و در دوره ای شبهه تحریف قرآن در زبان ها افتاد و عده ای درصدد القاء شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند. چنانکه این گونه شبهات از طرف سلفی ها در عصر ما به شیعه نسبت داده می شود، در گذشته نیز به شیعه و فرقه های دیگر نسبت داده می شد (تحف العقول/ص730) در عصر امام هادی(ع) این شبهه رواج یافت. آن حضرت به شدت از حریم قرآن که بزرگترین میراث نبوت است و تنها امامت می تواند به بهترین وجه از آن دفاع نماید، به دفاع از قرآن و جایگاه آن پرداخت و شبهات مطرح را پاسخ فرمود و در این راستا چنان که ائمه پیش از او در استدلال های خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفویض ابتدا به قرآن استناد می کردند و در شبهات مختلف فکری از آن بهره می جستند، امام هادی (ع) نیز شبهه تحریف قرآن را با استناد به آیات مختلف در مسائل کلامی پاسخ میداد. نتیجه ای که از سیره این امام بزرگوار میتوان گرفت این که در سامان دهی تحولات فکری مهمترین مولفه و کارکرد، پاسخ دادن به شبهات و سؤالات در جامعه اسلامی است که با استناد به قرآن و سیره نبوی و اهل بیت (ع) می توان به آن جامه عمل پوشید.
4- جبرزدایی از مکتب اهل بیت (ع)
از مباحث فکری و عقلی مهم دوره امام هادی (ع) رشد گرایش به جبر در میان فرقه های مختلف بود. که اساس این اندیشه در قرن اول پایه گذاری شد و در جهان اسلام توسط امویان ترویج گردید. اهل بیت پیامبر (ص) برای زدودن چهره واقعی دین اسلام از این غبار که توسط طرفداران اندیشه جبر، به قرآن کریم نسبت داده می شد، در مقابل این اندیشه موضع گیری نمودند، چنانکه در زمان امیر مؤمنان (ع) نیز این اندیشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق (ع)ادامه یافت و اوج رواج این بحث در عصر امام رضا (ع) بود که با موضع گیری های عالمانه آن حضرت، مکتب اهل بیت از این گرایشات فکری پالایش شد.

5. بسترسازی ولایت و مرجعیت جهت آمادگی شیعه برای درک دوره غیبت کبری
از جمله اقدامات مهمی که از دوره امام هادی(ع) و اقدامات آن حضرت در تأسیس شبکه وکالت می توان استنباط کرد، پراکنده نمودن و انتخاب و گسیل نمایندگان به مراکز مختلف با عنوان وکیل است، وکالت سازمان یافته به صورت اساسی در این دوره از برجستگی ویژه برخوردار است که در عصر امام عسگری(ع) نیز همین رویه استمرار دارد، در حالیکه در دوره های پیشین مثل دوره امام رضا و امام جواد(ع) محدودیت و اختناق ایجاد شده در عصر امام هادی(ع) وجود نداشت و دسترسی به امام معصوم نسبت به این دو بزرگوار آسان تر صورت می گیرد، به تدریج که به عصر امامت امام زمان- عج- نزدیک می شویم اختناق شدت می یابد و امامت در حصر و محاصره قرار می گیرد و از انظار عمومی و دسترس مردم دور می شود و لذا شبکه وکالت مهم می شود.
در دوره امام عسگری(ع) این نیاز بیش از دوره امام هادی(ع) احساس می شود و در دوره غیبت صغری خیلی مهم می شود و تعداد نواب خاص به چهار نفر منحصر می شود. در آغاز دوره غیبت کبری با اشاره امام به نایب آخر، که می فرماید مردم در حوادث و رویدادها به راویان احادیث ما مراجعه کنند. مرجعیت شیعه با این عنایت و ابتکار امام معصوم به تدریج بوجود آمد و رفته رفته تمام خلأهای فکری و علمی موجود در میان شیعه با این راهبرد جبران شد و اندیشه پویای اجتهاد و فقاهت جهت حفظ مکتب اهل بیت(ع) بر اساس این نوآوری مستقر گردید، و بدین وسیله میتوان از آینده نگری امام هادی(ع) جهت مدیریت در بحرانهای فکری الگو گرفت، اساس ولایت فقها برگرفته و بر مبنای این اندیشه سبز شکل گرفته که امروز در سایه این اندیشه ناب، اسلام اصیل در حال درخشش خورشیدوار است. این جایگاه عظیم که هدایت کننده افکار پیروان اهلبیت و انسجام بخش و تضمین کننده بقای دین است، یکی از مهمترین دستاوردهای خلاقیت و نوآوریهای امام هادی(ع)در مدیریت تحولات فکری می باشد که آینده مکتب اهل بیت را در مقابل حوادث و رویدادها بیمه کرده و از انفعال و انکسار نجات می بخشد (ارشاد مفید/260)
پی نوشت ها 1- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص .298 2- خلافت (سلطنت) عباسی از آغاز تا پایان آل بویه. 3- تاریخ شیعه و فرقه های اسلام ص 146

«ولایت فقیه» در زمان امام هادی(ع) تثبیت شد

امام هادی(ع) با همه محدودیت‌هایی که داشتند بیش از امامان گذشته موفق شدند «شبکه وکالت» را در میان جوامع مؤمنین گسترش دهند و مسئله «وکالت رسمیِ امام» که بار حقوقی و اجتماعی داشت در زمان ایشان بیش از پیش تثبیت شد و در اوج رسمیت قرار گرفت. مثلاً مسئله جمع‌آوری خمس و پرداخت‌هایی که می‌تواند به رهبری جامعه کمک کند و برای امام، قدرت اقتصادی ایجاد کند، و یا رجوع دادن شیعیان در شهرهای مختلف به افرادی که از سوی ایشان منصوب شده بودند، به جامعه شیعی اقتدار خاصی بخشیده بود. می‌توان گفت بحث مرجعیت تقلید و بحث نیابت از امام زمان(ع) به صورت نایب عام، که تبلور نهایی‌ و تکامل یافته‌اش مسئله ولایت فقیه است، بصورت جدّی در زمان امام هادی(ع) پایه‌گذاری شد و پایه‌های ولایت فقیه در زمان ایشان تثبیت گردید. درست است که امام صادق(ع) شاگردان بسیاری داشتند و موج اقبال به امام صادق(ع) فراوان بوده اما نهادینه شدنِ جریان وکالت و نیابت، در زمان امام صادق(ع) نبوده، بلکه این جریان در زمان امام هادی(ع) به اوج خود رسید و تثبیت شد. با توجه به اینکه در زمان امام هادی(ع) بحث وکالتِ رسمی و نیابتِ عام، تثبیت شده و ایشان شرایط را برای قدرت یافتن شیعه ایجاد کردند، شاید بتوان گفت این جسارتی که به امام هادی(ع) کردند ناشی از کینه‌ای باشد که به همین خاطر در دل دشمنان ایجاد شده . اگر در پشت قضیه توهین به امام هادی(ع) یک اتاق فکری وجود داشته باشد، می‌توان گفت که آن اتاق فکر به موضوع نقش امام هادی(ع) در قدرت بخشیدنِ به جامعه شیعی واقف بوده و می‌دانسته که باید از میان ائمه هدی(ع) امام هادی(ع) را هدف بگیرد.البته شاید به طور قطع نتوان گفت که اهانت به امام هادی(ع) به این خاطر است و بعید است دستگاه استکبار این‌قدر عقلش برسد، اما باید بدانیم که دشمنان ما خیلی دقیق‌تر و بیشتر از ما در مورد دین و جامعه ما مطالعه می‌کنند.

دشمنان ما و به‌طور مشخص یهودی‌های صهیونیست بسیار دقیق اسلام‌شناسی می‌کنند و اوضاع ما را خیلی دقیق مورد بررسی قرار می‌دهند و به طرز نامحسوسی در میان ما نفوذ می‌کنند. به گونه‌ای که بسیاری از مؤمنین که ممکن است اهل فضل نیز بوده و در بالاترین مدارج علمی باشند گاهی متوجه نباشند که دارند در زمین دشمن بازی می‌کنند و دشمن دارد با چند واسطه آنها را مدیریت می‌کند. به همین دلیل اهانت به امام هادی(ع) می‌تواند یک اهانت استراتژیک محسوب شود، چون ایشان معارف شیعی را تبدیل به قدرت اجتماعی کرد. یکی از حرف‌های دشمنان این بود که «اکثر عقاید شیعه مربوط به زمان امامان نبوده بلکه اینها را در دوران صفویه درست کرده‌اند!» وقتی عقاید خاص شیعی را که در زمان امام هادی(ع) تثبیت شده است (مانند تثبیت پایه‌های ولایت فقیه و نیابت عام) به دوران صفویه نسبت می‌دهند، معلوم می‌شود اینها از این نقطه ضربه خورده‌اند. آنها علی‌القاعده باید خیلی از امام هادی(ع) عصبانی باشند.همان ابلیسی که «فتنه شیعه هفت امامی» را رقم زد، طراحی چنین نقشه‌های شومی را نیز می‌تواند صورت دهد. ممکن است بنی‌العباس عقل‌شان نرسیده باشد به اینکه فتنه هفت امامی را ایجاد کنند، ولی ابلیس در رأس همه آنها حتماً فهمیده بود که دقیقاً دارد چکار می‌کند.یکی از سختترین امتحان‌های شیعه، ماجرای مذهب «واقفیه» است که این امتحان موجب شد عده‌ای از شیعیان «هفت امامی» شوند. شیعه‌ای که فقط تا امام هفتم را قبول داشته باشد، شیعه‌ای است که برای ابلیس بی‌ضرر است. اینکه شیعه، از امام هفتم به بعد را قبول نداشته باشد، برای ابلیس خیلی مهم بود. چرا؟ چون تلاش ابلیس در این راستا بود که فرهنگ شیعی که در زمان امام صادق(ع) نشر پیدا کرده بود تبدیل به قدرت برای شیعه نشود.

پایه‌های قدرت اجتماعی شیعه

برخی از فرهنگ‌ها و تفکرات این قابلیت را ندارند که به قدرت اجتماعی و اقتدار سیاسی منجر شوند. مثلاً وقتی در فرهنگ مسیحی گفته می‌شود اگر کسی به تو سیلی زد، به او اجازه بده یک سیلی دیگر نیز به آن طرف صورت تو بزند این طرز تفکر و فرهنگ برآمده از آن، هیچ‌گاه تبدیل به قدرت اجتماعی و سیاسی نخواهد شد. اگر هم زمانی کلیسا قدرت داشت ناشی از تزویر بود نه حقیقت چنین تفکری. فکر و فرهنگ شیعی، قابلیت بسیار فراوانی دارد که تبدیل به قدرت اجتماعی شود. نمونه ساده این مطلب، بحث خمس است که به امام معصوم و نایب او، نوعی قدرت اجتماعی می‌دهد. ما در جریان انقلاب دیدیم که حضرت امام(ره) چگونه از این قدرت استفاده کردند. وقتی امام حکم دادند که کارکنان شرکت نفت، در سر کار خود حاضر نشوند، طبیعتاً این کارکنان دیگر حقوقی دریافت نمی‌کردند و لذا امام دستور دادند از محل خمس، به آنها حقوق داده شود. امام هادی(ع) معارف شیعی را تبدیل به قدرت اجتماعی کرد. فکر و فرهنگ شیعه قابلیت زیادی برای تبدیل شدن به قدرت اجتماعی و سیاسی دارد . راز اسلام سیاسی امام(ره) این بود که فکر و فرهنگ شیعی، قدرت سیاسی به همراه می‌آورد

احکام خمس و زکات، حج و جهاد، امامت جماعت، نماز جمعه، مرجعیت و تمام اخلاقیات و عرفان شیعی همه نشان می‌دهد که فکر و فرهنگ شیعی این قابلیت را دارد که تولید قدرت کرده و تبدیل به اقتدار اجتماعی شود. راز اسلام سیاسی حضرت امام(ره) همین بود. به همین خاطر بود که حضرت امام می‌فرمود: «و اللَّه اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفى کرده ‏اند (صحیفه امام/ج‏1/ص270) اسلام دین سیاست است قبل از اینکه دین معنویات باشد (صحیفه امام/ج‏6/ص 467) جنس مقدسات شیعی، نتیجه‌اش قدرت و سیاست است. سیاست یعنی مدیریت این قدرت تا به دست نااهلان نیفتد و به دست اهلش سپرده شود. جنس روضه اباالفضل العباس، و عشق به او، عشق به «قدرت اسلام» است. وقتی در زیارت عاشورا می‌گوییم: انی سلم لمن سالمکم یا وقتی می‌گوییم «ولیّ لمن والاکم» یعنی ما در کنار امام حسین(ع)، با محبین امام حسین(ع) نیز رابطه داریم و این خودش یک شبکه اجتماعی مستحکم را پایه گذاری می‌کند. چرا دشمنان داخلی و خارجی بر این موضوع تأکید می‌کردند که «ما باید از سیاست، قداست‌زدایی کنیم! چون می‌خواستند حمایت فرهنگ شیعی را از محور نظام یعنی «ولایت» بگیرند. وقتی قداست ولی امر شکسته شد، دیگر هر کاری که مستکبران بخواهند انجام خواهد گرفت. به همین دلیل بود که جریان‌های غرب‌گرا این‌قدر سعی می‌کردند از سیاست، قداست زدایی کنند.

منحرفان از خط امامت

در دوران امام هادی (ع) بعضی از افراد و گروه‌های فرصت‌طلب با ادعاهای دروغین و نشر مطالب بی اساس سعی در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و گمراه کردن آنان داشتند، این گروه‌ها به چند دسته تقسیم می‌شدند:
1- غُلات سران این فرقه عبارت بودند از: "علی بن حسکه قمی، محمد بن نصیر نمیری، حسن بن محمد معروف به ابن بابا قمی، فارس بن حاتم قزوینی و قاسم بن یقطین قمی." "علی بن حسکه"؛ معتقد به الوهیت و ربوبیت حضرت هادی(ع) و رسالت و نبوت خود و سقوط همه واجبات و فرایض دینی بود. "محمد بن نصیر نمیری" نیز با "ابن حسکه" در مسائل فوق هم عقیده بود علاوه بر آن که قایل به تناسخ بود و ازدواج با محارم و همچنین لواط را روا می‌شمرد.پیشوای دهم در برابر افراد یاد شده و عقاید کفرآمیز آنان موضع گرفت و ضمن اظهار بیزاری از آنان، چهره پلید ایشان را برای همگان آشکار کرد و یکی از آنان را که وجودش برای جامعه اسلامی خطرناک بود "مهدورالدم" دانست و فرمان قتلش را صادر کرد .امام در پاسخ بعضی شیعیان که در باره "ابن حسکه"و عقاید باطل او پرسیده بودند نوشت: در باره این حکم ذکر مطالبی لازم است:
1- افرادی که در دین غُلو می‌کنند و در موارد اعتقادی انحراف ایجاد می‌کنند خطر بسیار زیادی برای دین و مسلمانان دارند.
2- امام معصوم(ع) چون خیلی خوب حساسیت این خطر را درک می‌کند، خیلی جدی مقابل غلو کنندگان موضعگیری کرده و حکم قتل صادر می‌نماید. چرا که این این افراد مردم زیادی را دچار فساد اعتقادی می‌کنند.
امام هادی(ع) گاهی بدون آن که از سوی اصحاب سوالی مطرح شود نظر خود را نسبت به افراد اعلام می‌کرد، "محمد بن عیسی" می‌گوید: امام هادی (ع) بدون آن که پرسشی از او شود برای من نوشت: خداوند، "قاسم بن یقطین" و "علی بن حسکه" را لعنت کند. شیطانی در برابر آنها ظاهر می‌شود و حرف‌های بی اساس و دروغ را بر آنها القاء می‌کند. "نصر بن صباغ" می‌گوید: "حسن بن محمد" معروف به (ابن بابا) و "محمد بن نصیر نمیری" و "فارس بن حاتم قزوینی" مورد لعن امام هادی (ع) قرار گرفتند . "فارس بن حاتم"پیشوای غُلات در مرحله‌ای از انحرافات و گمراهی قرار داشت امام هادی دستور قتل او را صادر نمود و برای قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود: فارس به اسم من دست به کارهایی می‌زند و مردم را فریب می‌دهد و آنان را به بدعت در دین فرا می‌خواند. خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است.کیست با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل، بهشت را برای او تضمین می‌کنم . یکی از یاران امام هادی(ع) فرمان آن حضرت را اجرا نمود و با به هلاکت رساندن"فارس"، جامعه اسلامی را از شرّ او راحت کرد. در باره این حکم ذکر مطالبی لازم است: افرادی که در دین غُلو می‌کنند و در موارد اعتقادی انحراف ایجاد می‌کنند خطر بسیار زیادی برای دین و مسلمانان دارند. بنابراین؛ امام هادی به عنوان یگانه پاسدار حریم اعتقادات دینی مردم، حکم قتل را صادر فرمودند.
2- واقفیه
"واقفیه"، کسانی بودند که بعد از شهادت موسی بن جعفر (ع)به خاطر انگیزه‌های نفسانی و دنیوی منکر شهادت آن حضرت شدند و در نتیجه، تن به امامت پیشوای هشتم امام رضا(ع) ندادند. ایشان در پلیدی و خباثت و انحراف از خط امامت کمتر از "غلات" نبودند. از این رو امام هادی در برابر آنان نیز موضع گرفت و آنان مورد لعن حضرت قرار گرفتند. "ابراهیم بن عقبه" می‌گوید: به امام هادی (ع) نوشتم: فدایت شوم! من از بغض و کینه ممطوره (واقفیه) نسبت به حق آگاهی دارم، آیا مجاز هستم در قنوت نماز بر آنان لعن کنم؟ فرمود: آری.
3- صوفیه
صوفیان، گروه منحرف دیگری در درون جامعه اسلامی بودند که تحت پوشش زهد و کناره‌گیری از دنیا به گمراه کردن توده‌های مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند.پیشوای دهم (ع) همچون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحرافی را به مسلمانان گوشزد کرده آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان برحذر می‌داشت. حسین بن ابی الخطاب، می‌گوید: با امام هادی (ع) در مسجدالنبی بودم، گروهی از یاران آن حضرت هادی ع از جمله ابوهاشم جعفری، نیز به ما پیوستند، در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشه‌ای دایره‌وار نشستند و مشغول ذکر "لا اله الا الله" شدند، امام (ع) رو به صحابه کرد و فرمود: به این نیرنگ‌بازان توجه نکنید زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران‌کنندگان پایه‌های دین هستند برای تن‌پروری زهدنمایی می‌کنند و برای شکار کردن مردم ساده‌لوح، شب زنده‌داری می‌نمایند.روزگاری را به گرسنگی سپری می‌کنند تا برای پالان کردن، الاغ‌هایی را رام کنند. "لا اله الا الله" نمی‌گویند، مگر برای فریب مردم. کم نمی‌خورند مگر برای پر کردن کاسه‌های بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود . با گفتار خود، برای مردم، از دوستی خدا سخن می‌گویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاه گمراهی می‌‌افکنند. وردهایشان رقص و کف زدن، و ذکرهایشان ترنم و آوازخوانی است. جز سفیهان کسی از آنان پیروی نمی‌کند و جز بی‌خردان و احمقان کسی به آنان ملحق نمی‌شود.

لزوم الگوبرداری از سنت و سیره امامان(ع)
براساس آموزه های قرآنی، بر همگان است که از پیامبران(ع) به عنوان الگوها و اسوه های عینی در فکر و عمل بهره برداری کنند. اصولا گزارش های قرآنی، بر این محور قرار گرفته که مردم با استفاده از این اطلاعات و گزارش هایی که ارایه داده شده، در مسیر خدایی و متاله شدن گام بردارند. قرآن از زندگی پیامبران(ع) تنها به گوشه هایی اشاره می کند که فرا تاریخ است و می تواند در سرنوشت جمعی بشر مؤثر باشد.بنابراین، هر بخش انتخابی قرآن و گزارش آن در تایید و یا رد فکر و عمل به معنای آن است که این سنت ها و سیره ها در زندگی همگان به اشکالی دیگر رخ می نماید و دیگران لازم است در شرایط مشابه، این گونه عمل کنند.
حتی گزارش های قرآنی از مخالفان و کافران نیز بر همین مبناست؛ زیرا به حکم همانندی
تشابهت قلوبهم (بقره 118) در وضعیت و موقعیت مشابه، همین افکار و اندیشه ها و رفتارها تکرار می شود. از این رو گفته اند تاریخ تکرار می شود و سنت الهی در جامعه و تاریخ به معنای قانونی است که در موارد مشابه تکرار می شود. بنابراین، در موقعیت های مشابه مؤمنان باید همان رفتاری را در برابر کافران در پیش گیرند که پیامبران(ع) در پیش گرفتند.
خداوند مواردی را که نمی توان به آن استناد کرد و براساس آن عمل نمود، به صراحت اعلام می کند و در موارد سکوت در برابر عملی، در حقیقت امضا و تایید آن فهمیده می شود. حضرت ابراهیم(ع) به عنوان نخستین و مهمترین پیشگامان در عرصه جهانی سازی توحید، همه زندگی آن حضرت(ع) به عنوان الگو و سرمشق نیکو معرفی شده و تنها موردی از آن استثنا شده؛ زیرا آن حضرت(ع) به سرپرست خویش یعنی آزر قول می دهد که برای او استغفار کند. از آن جایی که والدین حضرت ابراهیم(ع) از مومنان بودند، آن حضرت برای ایشان با عنوان
اغفر لوالدی طلب غفران و آمرزش می کند و خداوند آن را مورد تایید قرار میدهد. آن حضرت(ع) در حق والدین خویش می فرماید ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب پروردگارا، مرا و پدر و مادر مرا و همچنین مومنین را در روز حساب بیامرز (ابراهیم 41)
اما خداوند طلب غفران و آمرزش و استغفار ایشان نسبت به آزر را که نقش سرپرست و اب(ناپدری) او را ایفا می کرد، به سبب بت پرستی و مرگ در همان حالت، نمی پسندد و به نقد و انتقاد آن می پردازد و آن حضرت(ع) را تنها در همین یک مورد سرمشق مومنان قرار نمی دهد و می فرماید: قطعا برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم. به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.» جز در سخن ابراهیم که به ناپدری خود گفت:حتما برای تو آمرزش خواهم خواست (ممتحنه 4)
اما در میان پیامبران(ع)، تنها پیامبر گرامی(ص) است که به عنوان اسوه و سرمشق کامل معرفی شده است و خداوند به صراحت می فرماید: قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند (احزاب21) اهل بیت(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) که در 61 آل عمران مطرح شده و نیز آیات بسیار دیگر چون سوره انسان و آیه 33 سوره احزاب و آیه ولایت و مانند آن، همین امتیاز اسوه کامل بودن را دارا می باشند، زیرا طهارت از هرگونه پلیدی و ولایت ایشان به حکم آیات و روایاتی چون روایت غدیر، دلالت بر آن دارد که آنان در قول و فعل و تقریر حجت بر بندگان هستند.
حتی کسانی که آنان را در این مقام نمی شناسند باید به این نکته توجه کنند که اولیای الهی و صالحان امت ها چون لقمان(ع) که خداوند در آیاتی از قول و عمل و سنت و سیره ایشان نقل کرده، اسوه و سرمشق کسانی هستند که متاله و خدایی شدن را هدف زندگی خویش قرار داده اند. بنابراین، بندگان صالح خداوند، به عنوان اسوه های زندگی شناخته و معرفی شده اند و می بایست از آنان درس زندگی و سبک زندگی گرفت.

**************  در نبرد بین امام هادى ع و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن‌کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى بود. در زمان امامت آن بزرگوار، شش خلیفه، یکى پس از دیگرى، آمدند و به درَک واصل شدند. آخرین نفرِ آنها مُعتزّ بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصلة کوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مُردند؛ یکى به‌دست پسرش کشته شد، دیگرى به‌دست برادرزاده‌اش و به همین ترتیب بنى‌عباس تارومار شدند، بعکسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسکرى و در آن شدتِ عمل، روزبه‌روز وسعت پیدا کرد، قوى‌تر شد.
حضرت هادى ع چهل‌ودو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تُرکِ نزدیک به خود را که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقة مغولستان و آسیاى ‌شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها ‌ـ
مردم بغدادـ‌ اختلاف پیدا کردند.در همین شهرِ سامرا عدة قابل توجهى از بزرگانِ شیعه در زمان امام هادى جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و بوسیلة آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام ‌ـ‌با نامه‌نگارى و...‌ـ‌ برساند. این شبکه‌هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همة اقطار دنیا، همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیادتر کنند. امام هادى همة این کارها را در زیر برقِ شمشیرِ تیز و خون‌ریز همان شش خلیفه و على‌رغم آنها انجام داده است.

حوزة نفوذ ائمه و وسعت دایرة شیعه در زمان این سه امام، نسبت به زمان امام صادق و امام باقر شاید ده برابر است؛ و این چیز عجیبى است. شاید علت اینکه اینها را این‌طور در فشار و ضیق قرار دادند، اصلاً همین موضوع بود. بعد از حرکت حضرت رضا به‌طرف ایران و آمدن به خراسان، یکى از اتفاقاتى که افتاد، همین بود. شاید اصلاً در محاسبات امامهشتم این موضوع وجود داشته. قبل از آن، شیعیان در همه‌جا تکوتوک بودند؛ اما بى‌ارتباط به هم، ناامید، بدون هیچ چشم‌اندازى، بدون هیچ امیدى.
در هیچ زمانى ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتىِ شیعه در سرتاسر دنیاى اسلام، مثل زمان حضرت جواد و حضرت ‌هادى و حضرت عسکرى نبوده است. وجود وکلا و نُوّاب و همین داستان‌‌هایى که از حضرت ‌هادى و حضرت عسکرى نقل مى‌کنند ‌ـ‌
که مثلاً کسى پول آورد و امام معین کردند چه کارى صورت بگیردـ‌ نشان‌دهندة این معناست. یعنى على‌رغم محکوم بودن این دو امام بزرگوار در سامرا، و قبل از آنها هم حضرتجواد به‌نحوى، و حضرت رضا به‌نحوى، ارتباطات با مردم همین‌طور گسترش پیدا کرد. این ارتباطات، قبل از زمان حضرت رضا هم بوده. منتها آمدن حضرت به خراسان، تأثیر خیلى زیادى در این امر داشته است.

شیوه‏ های رهبری امام هادی (ع)

1- پاسخ به پرسش‏های علمی
یکی از شیوه‏های امام هادی علیه السلام در رهبری جامعه اسلامی پاسخ به پرسش‏های علمی و شرعی بود که به یک مورد اشاره می‏ کنیم: در عصر متوکل، فردی مسیحی با زنی مسلمان زنا کرد، آنگاه اسلام آورده و شهادتین بر زبان جاری نمود. او را دستگیر کرده و نزد متوکل عباسی آوردند. از میان دانشمندان حاضر، یحیی بن اکثم مهم‏ترین دانشمند عصر، در مورد این عمل چنین حکم نمود: مسلمان شدن او پلیدی کفر و عمل غیر شرعی او را از بین می‏برد و حد شرعی بر او جاری نمی‏شود. عده‏ای از فقها گفتند: باید بر او سه بار حد جاری شود. برخی دیگر از فقها نظراتی دیگر اظهار داشتند. متوکل در مورد این مسئله متحیر شده و ناچار حقیقت‏ حکم را از امام هادی علیه السلام جویا شد. آن حضرت با رؤیت صورت مسئله فرمود: «یضرب حتی یموت؛ آن قدر باید شلاق زده شود تا بمیرد.»

یحیی بن اکثم و سایر فقهای عصر اعتراض کرده و گفتند: یا امیر! چنین حکمی در کتاب خدا و سنت پیامبر وجود ندارد، از او مدرک این فتوا را بخواه. هنگامی که متوکل از امام علی النقی علیه السلام مدرک خواست، حضرت با اشاره به آیاتی از سوره غافر برای او چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، «فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راو باسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون‏»؛ هنگامی که عذاب شدید ما را دیدند گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او می‏شمردیم کافر شدیم. اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آنها سودی نداشت. این سنت‏خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آنجا کافران زیانکار شدند
متوکل پاسخ امام هادی علیه السلام را پسندیده و دستور داد آن قدر به آن مرد مسیحی فاسق شلاق بزنند تا بمیرد.
2- سازماندهی مبارزات مخفیانه
یکی از شیوه‏های رهبری امام هادی علیه السلام، مدیریت مبارزات مخفیانه با حکومت استبدادی و طاغوتی عصر بود. آن حضرت این کار را از راه‏های مختلفی انجام می ‏داد:
الف) محمد بن داوود قمی و محمد طلحی نقل می‏کنند: اموالی از قم و مناطق اطراف آن که شامل وجوهات شرعی، نذورات، هدایا و جواهرات بود، برای امام هادی علیه السلام حمل می‏کردیم. در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که باز گردیم، زیرا موقعیت‏برای تحویل اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آنچه را نزدمان بود همچنان نگه داشتیم. تا آنکه پس از مدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود، بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوی آن حضرت روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت ‏حمل کرده و فرستادیم. بعد از مدتی که به حضور امام‏ علیه السلام رسیدیم فرمود: «به اموالی که فرستاده‏ اید بنگرید!» دیدیم در خانه امام اموال به همان حال محفوظ است.
ب) محمد بن شرف می‏ گوید: «همراه امام هادی علیه السلام در مدینه راه می‏رفتم. امام علیه السلام فرمود: آیا تو پسر «شرف‏» هستی؟ عرض کردم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم. امام علیه السلام از من پیشی گرفت و فرمود: «نحن علی قارعة الطریق و لیس هذا موضع المسالة؛ ما در حال عبور از بزرگراه هستیم و این محل برای طرح سؤال مناسب نیست
در موارد متعددی شبیه همین موارد آن حضرت فعالیت‏ هایش را استتار کرده و دور از چشم عاملان حکومت انجام می‏داد.
3- مبارزه با اندیشه‏های انحرافی
در عصر امام هادی علیه السلام عده‏ای از «غلاة‏» در مورد معصومین ‏علیهم السلام افراط می‏کردند و آن بزرگواران را تا حد مقام خداوندی بالا می‏بردند و گروهی را با این افکار باطل به گمراهی کشانده بودند. پیشوای دهم با گفتار حکیمانه، رفتار مدبرانه و نامه‏های روشنگرانه خود مرز افراط و تفریط را مشخص می‏نمود. آن حضرت دوستداران واقعی اهل بیت علیهم السلام را از ا نحراف و تمایل به سوی اندیشه‏های نادرست و آرای باطل بر حذر می‏داشت. افرادی مانند علی بن حسکه قمی، قاسم یقطینی، حسن بن محمد بابای قمی، محمد بن نصیر و فارس بن حاتم قزوینی و... از جمله این کج ‏اندیشان منحرف بودند. امام هادی علیه السلام با شیوه‏های مختلف با این افراد برخورد می‏ نمود. در مورد عقاید باطل و انحرافی این گروه یکی از یاران امام هادی علیه السلام به آن حضرت نامه نوشته و اعتقادات علی بن حسکه را شرح داد. خلاصه نامه چنین است: «فدایت گردم ای آقا و سرور من! علی بن حسکه معتقد است تو ولی او و همان خدای قدیم هستی، و خود را پیامبری می‏داند که از جانب شما ماموریت‏ یافته، مردم را به سوی شما دعوت کند.»


آن حضرت پاسخ می‏دهد: «ابن حسکه دروغ گفته است. من او را در شمار دوستان خود نمی‏دانم ... به خدا سوگند، خداوند محمد صلی الله علیه وآله و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتاپرستی و نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است. محمد صلی الله علیه وآله تنها به خدای یکتای بی ‏شریک دعوت کرده است و ما جانشینان او نیز، بندگان خداییم و به او شرک نمی‏ورزیم. در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم، عقوبت و عذاب خواهیم شد. ما حجتی بر خداوند نداریم و خداوند بر ما و تمام مخلوقاتش حجت دارد. من از کسی که این سخنان را به زبان آورده بیزاری جسته، به خدا پناه می‏برم - خدا آنان را لعنت کند - شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در تنگنا قرار داده و تکذیبشان کنید و اگر به یکی از این افراد دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ بشکنید
اما هادی(ع) با دو گروه صوفیه و واقفیه نیز (که این گروه امام موسی کاظم (ع) را آخرین امام و همان منجی موعود می دانستند) که در زمان ایشان فعالیت زیادی داشتند به شدت مخالفت و برخورد می نمودند.
4- احیای فرهنگ غدیر و امامت
یکی دیگر از روش‏هایی که در سیره امام هادی علیه السلام مورد توجه بوده، نشر معارف ائمه و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در آن عصر ظلمانی می‏باشد. هنگامی که معتصم خلیفه عباسی، حضرت هادی علیه السلام را در روز غدیر احضار نمود، آن حضرت در آن موقعیت‏ حساس به زیارت جد بزرگوارش امام علی علیه السلام شتافته و با نوای ملکوتی و عبارات دلنشین خویش، فضائل و مناقب حضرت علی علیه السلام را بار دیگر در خاطره‏ها زنده کرد. محتوای این زیارت در باره فرهنگ غدیر و زندگی ارزشمند و باشکوه امیر مؤمنان علی علیه السلام است و محورهای مهمی در زیارت غدیر مورد توجه و تأکید امام هادی‏ علیه السلام قرار گرفته است.
5- زیارت جامعه یا منشور امامت
امام هادی‏ علیه السلام علاوه بر زیارت غدیر، برای تبیین جایگاه امامت و مشخص شدن منزلت پیشوایان معصوم ‏علیهم السلام یکی از آثار ماندگار خویش را به نام زیارت «جامعه کبیره‏» که یک دوره امام ‏شناسی جامع و کامل می‏باشد، به شیفتگان معارف اهل بیت‏ علیهم السلام عرضه نموده است. به گفته علامه مجلسی، این زیارت از نظر سند صحیح ‏ترین و از جهت محتوی فراگیرترین زیارت‏ها نسبت‏ به ائمه اطهارعلیهم السلام می‏باشد و در مقایسه با دیگر زیارت‏ ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنی و شان و منزلت والایی برخوردار است.
 منبع: آفتاب دهم



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">