تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

شیوه گذرا مبانی برخورد با فتنه‌گران  از منظر قرآن و سیره معصومین علیهم‌السلام

فتنه در قرآن
واژه فتنه در 30 آیه قرآن آمده، فتنه در قرآن به پنج معنای مختلف به کار برده شده.
1- شکنجه، مانند آیه 10 بروج درباره اصحاب اخدود: کسانی که مردان و زنان با ایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آن‌ها عذاب دوزخ و عذاب آتش‌ سوزان است.
2- آزمایش و امتحان، مانند آیه 15 تغابن: اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند.
3- عذاب الهی است مانند آیات 12 تا 14ذاریات از روی انکار باز می‌پرسند که پس این روز جزا کی خواهد بود؟ (جواب ده) آن روز که آن‌ها را به آتش دوزخ عذاب کنند و خطاب قهر کنند که اینک بچشید کیفر خود را این همان عذاب است که خود به تعجیل می‌خواستید.
4- مصیبت : این معنا در 11 حج: بعضی از مردم خدا را تنها با زبان می‌پرستند اگر خیری به آنان برسد حالت اطمینان پیدا می‌کنند اما اگر مصیبتی به آنها برسد دگرگون می‌شوند. به این ترتیب هم دنیا را از دست داده‌اند و هم آخرت را، و این همان خسران و زیان آشکار است.

 5- فساد کبیر : آیه 73 انفال کسانی که کافر شدند اولیا پشتیبان یکدیگرند اگر (این دستور) را انجام ندهید فتنه و فساد عظیمی در زمین روی می‌دهد. و الفتنه اکبر من القتل (217بقره)  و الفتنه اشد من القتل (191بقره).
و البته به نص آیات همچون آیه 14 حدید نفاق و دورویی از خصوصیت مهم فتنه‌گران است در تفسیر المیزان : آیه زنان و مردان منافق در روز قیامت از زنان و مردان کمک می‌طلبند، تا شاید به کمک آنان از ظلمتی که در آنند نجات یابند، و دست آویز و بهانه‌شان این است که آخر ما در دنیا با شما بودیم،

و سپس می‌فهماند که مردان و زنان مومن در پاسخشان می‌گویند:

درست است که با ما بودید، ولی دلهایتان مطابق با ظاهر حالتان نبود، چون شما دلهای خود را گمراه و مفتون کرده بودید، و همواره در انتظار بلا و گرفتاری برای مسلمانان بودید، و در دینی که اظهارش می‌داشتید شک و تردید داشتید،

آرزوهای خام و شیطان شما را فریب داد و این صفات خبیثه همه آفات قلب است، پس دلهای شما سالم نبود، و در امروز که روز قیامت است تنها کسانی سود می‌برند که از دنیا با قلبی سالم آمده باشند.3 همان طوری که در این آیه شریفه خصائص فتنه‌گران علاوه بر نفاقشان این چنین بیان می‌کنند که:
1- انتظار نابودی مومنین را دارند (
و تربصتم)
2- اهل تردید در دین خدایند (
و ارتبتم)
3- صاحبان آرزوهای باطل و دنیوی (
و غرتکم الامانی) توبه47 تا 49 خصایص دیگر همچون:
4- خیانتکار در جبهه حق (
مازادوکم الاخبالا)
5- اخلال‌گر در نظام اهل ایمان (
و لا وضعوا خلالکم)
6- آشوب‌طلبی و فساد‌جویی (
یبغونکم الفتنه)
7- جاسوسی دشمنان مسلمین (
و فیکم سماعون لهم)
8-وارونه نشان دادن امور مسلمین (
و قلبوا لک الامور)
9- از پیروزی اهل ایمان ناراحت می‌شوند (و هم‌کارهون)
10- عافیت‌طلب و گریزان از مقاومت و مجاهدت (و منهم من یقول ائدن لی و لاتفتنی) و در نگاه به قرآن یکی از ضرب‌المثل‌های فتنه‌گری فرعون و اشراف و خواص باطل پیرامون ایشان است که در آیه 83 یونس خصایص دیگر فتنه‌گران اینچنین آمده است:
11- موجب خوف و ترس اهل ایمان (
علی خوف من فرعون و ملئهم)
12. سران فتنه‌گر از اشراف و خواص باطل جامعه‌اند (
فرعون و ملئهم)
13. جاه‌طلب و متکبرند (
و ان فرعون لعال)
14. مسرف و زیاده‌خواهند (
و انه لمن المسرفین)
طبق آیه 49 مائده یکی از شاخصه‌های فتنه‌گری را معادل با مخالفت با احکام الهی و قوانین براساس هوای نفسشان
و لا تتبع اهواءهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک‌ معرفی می‌نماید.

علاوه بر خصایص فوق از تفسیر تسنیم حکیم فرزانه آیت‌الله جوادی در تفسیر آیه 91 نساء بهره می‌گیریم که این آیه درباره گروهی دیگر از منافقان است که خود را بی‌طرف، صلح دوست، اصلاح‌طلب و مسالمت‌جو می‌نمایانند؛ لیکن در حقیقت مانند آنان نیستند و در این ادعا منافق و در باطن فتنه‌گرند و در پی فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و مسلمانان، و به سبب همین تفاوت سیرت، حکمشان نیز با گروه پیشین متفاوت است.

اینان ریاکارانه شعار امنیت داده و خواسته خود را به عنوان تامین امنیت مسلمانان و قوم خود می‌شمارند؛‌ اما در باطن فتنه‌گرند.

این منافقان حرفه‌ای، فرصت‌طلب و موج‌سوارند و پیوسته رنگ عوض می‌کنند:

گاهی ظاهرا به سمت ایمان و زمانی واقعا به سمت کفر می‌گرایند، از این رو گفته‌هایشان را نمی‌توان پذیرفت، زیرا گاه ناتوانی با چهره اصلاح‌طلب ظاهر شده و خود را مومن می‌نمایانند و به قوم خود نیز که می‌رسند،

همین سخنان را بر زبان می‌رانند؛ ولی اگر قدرت یابند، هرگاه به فتنه و کفر و شرک دعوت شوند و زمینه فتنه‌گری باشد، بی‌درنگ آن را می‌پذیرند و بسیار زود در فتنه و کفر فرو رفته و در آن می‌غلتند و آشوب برپا می‌کنند 4
و طبق آیه 73 توبه:
یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأواهم جهنم و بئس المصیر خداوند متعال از نبی الرحمه می‌خواهد با کافران و منافقان که (فتنه‌گران اهل نفاق و کفر نعمت‌اند) مبارزه کند و بر آنها سخت گیر باشد

و یا این که طبق مفاد آیات 60 و 61 احزاب که منافقین فتنه‌گر که یا شایعه‌سازی می‌کردند و یا اراذل و اوباش منافق امنیت جامعه را مختل می‌کردند می‌فرماید: اگر شایعه‌سازان و اوباش دست از فساد و فتنه برندارند، به آنها اعلان جنگ بده سپس آنها را هر جا یافتی به سختی به قتل برسان.
سیره معصومین در قبال فتنه‌ها
و اما در سیره معصومین مثال بسیاری است که فقط به چند نمونه به صورت کوتاه اشاره می‌گردد:
پیامبر اکرم(ص) نسبت به جنگ نرم (یا جنگ روانی و تبلیغاتی) و تهاجم فرهنگی بسیار حساس‌تر از جنگ‌های نظامی بودند،

لذا شاهدیم در بسیاری از موارد که از مغلوبین جنگی درگذشتند، از عناصر فرهنگی که سعی در تخریب اسلام، آزردن مسلمین، جوسازی، تمسخر و تسخیف، هتک حرمت، ترغیب و تحریک به دشمنی با اسلام و حکومت اسلامی و... می‌نمودند، گذشت نکرد،

به عنوان مثال:
- عصما، زنی شاعره بود که در اشعارش مسلمانان را بر ضد اسلام و پیامبر(ص) تحریک می‌نمود و در ابیاتش به مسلمانان از قوم خود معترض می‌شد که چرا به کسی گرویده‌اید که نه از قوم «بنی مراد» است و نه از قوم «بنی مذحج» (درست مانند کسانی که با سوءاستفاده از حس ناسیونالیستی به ایرانی‌ها می‌گویند چرا به پیامبر عرب گرویدید).

پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر بود که اشعار این زن را به وی رساندند. نفرمود: که ای بابا حالا این که چیزی نیست، چند بیت شعر گفته، ما هم که الان در حال جنگ بدر هستیم.

بلکه با اشراف به نقش همین اشعار در تشدید جنگ علیه اسلام و مسلمین و ضایعات جانی و مالی آن، از مسلمین خواست: کسی مردم را از شر این زن ایمن سازد. و همین‌طور هم شد و حکم اعدام او توسط عمیربن عدی اجرا شد. اجرای همین حکم سبب گردید افراد بسیاری از قبیله بنی خطمه، که از ترس او و طرفدارانش اظهار شرک می‌کردند، ایمان خود را آشکار ساختند. 5

- ابو عفک از قبیله بنی عمرو بن عوف نیز از شعرای یهودی بود که مردم را بر علیه اسلام تحریک و تهییج می‌کرد. او نیز محارب محسوب شد و به روایتی به دست «سالم بن عمیر» که از قبیله او بود و به روایت دیگر به دست علی(ع) به سزای محاربه‌اش رسید. 6

- کعب بن اشرف که برای کشته شدگان قریش در جنگ با پیامبر اکرم(ص) مرثیه‌سرایی می‌کرد و از این راه اذهان عمومی را تهییج می‌نمود

- یسیربن رازم یا رزام که شاعری یهودی بود و یهودی‌های غطفانی را برای محاربه با پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر تحریک می‌کرد

- و هم‌چنین نضربن‌الحارث و عقبه ابن ابی معیط که به رغم عفو ابوسفیان و همه کفار و مشرکین مکه، حکم اعدامشان صادر گردید از همین گروه بودند که عمده فعالیت‌شان فتنه و تهاجم فرهنگی و تبلیغات سوء بود.
- طایفه یهودی بنی قینقاع در داخل مدینه و حد فاصل حره شرقی و غربی زندگی می‌کردند، کشاورزی و دامپروری نداشتند، اما به زرگری و صنعت اشتغال داشتند. آنها به رغم معاهداتشان، در زمره منافقین جای گرفتند و با دشمنان محارب همکاری می‌کردند و بالاخره دست به فتنه زدند.

پیامبر اکرم(ص)، 15 روز آنها را محاصره نمود تا تسلیم شدند و پس از تسلیم فرمان داد تا همه را به بند بکشند (بازداشت کنند) و سپس به دلیل اصرارهای واسطه‌ها و...، آنها را خلاص نمود، اما دستور اخراجشان را صادر کرد. 7
و یا آنجا که عملکرد منافقین فتنه‌گر در مواجهه با امنیت عمومی و منافع اسلام بود پیامبر خدا با قاطعیت وارد صحنه می‌شد و بر اساس دستورات الهی به مقابله با منافقین می‌پرداخت.

در جریان تاسیس مسجد ضرار توسط منافقین و فتنه‌انگیزی این گروه پیامبر دستور داد تا مسجد را خراب کنند، آن را آتش زنند و زمینش را محل مزبله شهر مدینه قرار دهند.

و یا علی(ع) کسی که به قاتل و ضارب خویش در لحظات آخر نظر محبت داشته اما در نهج‌البلاغه خود را این‌چنین معرفی می‌نماید که انا حجیج المارقین و خصیم‌الناکثین المرتابین من مارقین از دین خارج‌شدگان را با حجت و برهان مغلوب می‌کنم و دشمن ناکثین (پیمان‌شکنان) و تردید‌دارندگان در اسلام می‌باشم. 8
سیره معصومین نیز نسبت به اهل و جریان فتنه در برخی از موارد ترک معاشرت بوده چنان که رسول خدا(ص) پس از بازگشت از تبوک فرمان داد تا با منافقان جبهه و جهاد معاشرت نکنند

رسول اکرم(ص) نیز در موارد بسیار با منافقان و کسانی که با فتنه‌گری‌های خود دشمنان را تقویت و نظام اسلامی را تضعیف می‌نمودند برخورد قاطع و انقلابی داشتند. مثلاً آن حضرت خبر یافت که گروهی از فتنه‌گران در خانه سویلم یهودی انجمن سری تشکیل داده، مشغول توطئه و برنامه‌ریزی برای ضربه زدن به نظام اسلامی هستند.

آن حضرت فرمان داد تا آن خانه تیمی را محاصره کرده و خراب کنند که در ضمن تخریب خانه یکی از فتنه‌گران و منافقین از پشت‌بام به زمین افتاد و پایش شکست.

با رجوع به سیره و مشی زندگانی ائمه معصومین (ع) که نمونه کامل انسانیت و اخلاق حسنه و الگوی اصیل و صادق و اعتدال و تدبیر می‌باشند می‌توان دریافت که این مظاهر محبت و مهر در برخورد با فتنه‌گران منافق بسیار قاطع و شدید و محکم بودند چرا که مهربانی و رحم و عطوفت به نقش آفرینان فتنه‌گر جامعه را به پرتگاه هلاکت می‌رساند.
پی‌نوشت‌ها: 3. تفسیر المیزان. ج 19، ص 326 4. تفسیر تسنیم. ج19، ص 125-124. 5. السیره نبویهًْ، ابن‌هشام، ج3، ص 637- انساب الاشراف،ح1، ص 373. 6. انساب الاشراف، ج1، 374 7. المغازی، ج 1، ص 179. 8. نهج‌البلاغه. خ57.

                                        نگاهی نو به فتنه

چرا فرمودند در آخرالزمان تمنای فتنه کنید؟
چرا فرمودند شدیدترین فتنه‌ها در آخرالزمان است؟ 
(زیرا آدم‌های به‌ظاهر خوب و مذهبی در فتنه‌ها عامل فریب مردم می‌شوند)
چرا عبور از فتنه‌های آخرالزمان خیلی #راحت‌تر است از فتنه‌های زمان امیرالمؤمنین(ع) است؟
راه تشخیص مدعیان محبت اهلبیت(ع) که منحرف هستند، چیست؟ + نسخۀ ویژۀ امام رضا(ع)

ویژگی‌های فتنه

فتنه اجتناب‌ناپذیر است

معنای دقیق فتنه امتحان است. ما در معرض انواع امتحان‌های الهی هستیم و امتحان اجتناب‌ناپذیر است. حضرت علی(ع) فرمود: «نگویید"خدایا به تو پناه می‌برم از فتنه!" چراکه هیچ‌کسی نیست مگر اینکه درگیر با فتنه و امتحانات الهی است بلکه از گمراهی و سقوط در فتنه‌ها به خدا پناه ببرید؛ (لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ ...؛ نهج البلاغه،حکمت93)

در آخرالزمان، فتنه چیز خوبی است
فتنه از جهاتی چیز بدی نیست. خصوصاً در آخرالزمان به خاطر نتایج خوبی که دارد. امام صادق(ع) فرمودند:«فتنه را از خدا تمنا کنید خصوصاً فتنه‌های اجتماعی. چراکه جباران از بین می‌روند؛ تَمَنَّوُا الفِتنَةَ؛ ففیها هَلاکُ الجَبابِرَةِ، وطَهارَةُ الأرضِ مِن الفَسَقَة»(امالی طوسی/ 700) یا رسول خدا(ص) فرمودند: «از فتنه‌های آخرالزمان بدتان نیاید، زیرا فتنه‌ها موجب نابودی منافقین می‌شود؛ لا تَکرَهُوا الفِتنَةَ فی آخِرِالزمانِ؛ فإنّها تُبِیرُ المُنافِقینَ.»(میزان الحکمه، حدیث15748)

فتنه طراحی خداست
اصلاً فتنه طراحی خداست.  وقتی بنی اسرائیل گوساله پرست شدند. حضرت موسی به خدا عرضه داشت خدایا این صدای گوسالۀ سامری از کجا آمد؟ خداوند فرمود: صدای گوساله سامری کار خودم بود، فتنه من بود و من آن را طراحی کردم؛ فَأَوْحَى اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَیْهِ أَنَّ تِلْکَ فِتْنَتِی»(محاسن/1/ 284) قَالَ یَا رَبِّ وَ مَنْ أَخَارَهُ قَالَ أَنَا فَقَالَ عِنْدَهَا مُوسَى إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ ... (تفسیر عیاشی/2/ 31)

توأم با پیچیدگی و  ابهاماتی است
فتنه توأم با پیچیدگی و  ابهاماتی است. وگرنه اگر همه‌چیز روشن باشد که دیگر امتحان معنا ندارد. حضرت امیر فرمود: خدا از چیزهای امتحان می‌گیرد که بندگان از اصل آن زیاد مطلع نیستند؛ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَه‏»(نهج البلاغه،خطبه192)

فتنه‌های آخرالزمان، سخت‌ترین فتنه‌ها و امتحان‌ها است
فتنه‌های آخرالزمان، سخت‌ترین فتنه‌ها و امتحان‌ها است. یکی از دلایلش این است که آدم‌های به‌ظاهر خوب و مذهبی در فتنه‌ها عامل فریب مردم می‌شوند. امام رضا می‌فرماید: «در آخرالزمان فتنه‌ای شدیدتر از دجال سراغ شما خواهد آمد؛ دجال مظهر فریب در آخرالزمان است، ولی شدیدتر از فتنۀ او، فتنه کسانی است که ادعای محبت ما را می‌کنند! ؛ إِنَّ مِمَّنْ یَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ فِتْنَةً عَلَى شِیعَتِنَا مِنَ الدَّجَّال‏»(صفات الشیعه، ص 8)

ولی راه‌ حل آن‌هم آسان است!
اگرچه فتنه آخرالزمان شدید است ولی راه‌حل آن‌هم آسان است. امام صادق(ع) در خیمه نشسته بودند، شخصی سؤال کرد که ما در فتنه‌های سخت آخرالزمان چه کنیم؟ حضرت پرده را زد بالا فرمود این چیست؟ گفت: نور آفتاب فرمود تشخیص حق از باطل راحت‌تر از تشخیص نور آفتاب است؛ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَی هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ‏ هَذِهِ‏ الشَّمْسِ‏»(کافی، ج1، ص336)
امام رضا(ع) در ادامه همان روایتی که به فتنۀ شدیدتر از دجال اشاره فرمود، راهنمایی کردند و فرمودند: نشانۀ این آدم‌های که مدعی محبت ما هستند ولی منحرفند، این است که دوستی می‌کنند با دشمنان ما و دشمنی می‌کنند با دوستان ما. (بِمُوَالاةِ أَعْدَائِنَا وَ مُعَادَاةِ أَوْلِیَائِنَا)
با این راهنمایی امام رضا(ع)، تشخیص حق از باطل در فتنه‌ها کاری ندارد، این‌یک علامت است، ببینید دشمن خارجی از چه کسی حمایت می‌کند و عامل داخلی با کدام دشمن خارجی مثل آمریکا طراح دوستی می‌ریزد؟ او منحرف است.‌
عبور از فتنه‌های آخرالزمان خیلی راحت‌تر است از فتنه‌های زمان امیرالمؤمنین(ع) چراکه الآن ما دشمنان خارجی داریم که دوستی با او، یک راهنما و علامت برای نشان دادن منحرفان و فتنه‌گران است.
 حضرت امیر فرمود: «ای مردم امواج فتنه‌ها را با کشتی نجات در هم بشکنید؛ أَیُّهَا النَّاس‏ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاة»(نهج،خطبه5) در 9 دی مردم در دل فتنه‌ها سوار کشتی امام حسین(ع) شدند و آتش فتنه را خاموش کردند.

ریشه فتنه از دیدگاه نهج البلاغه امام علی ع

 خطبه 50 نهج البلاغه: انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله(1) ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. دراین فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود و مردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند. در این خطبه امام ع علت فتنه ها را دو چیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:

اولین عامل فتنه، تبعیت از هوای نفس یا شیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را با آرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل و زندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس، شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.

نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان، زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادع: کم من عقل اسیرتحت هوی امیر خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و درخطاها می شتابد. (2)

مادر بتها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی ع : هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. (3) نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد.

امام ع بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟ فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت.

به پیروز کردنشان وعده کرد و به آتش شان درآورد. (4) هر چه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار و پایمال کرده

امام ع می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تا برشیطان چیره شوید. (5) کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدص عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ فرمود: شناخت خویش. گفت: راه موافقت حق چگونه است؟

فرمود: مخالفت نفس. پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ فرمود: خشم بر نفس. سؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟ فرمود: بریدن از نفس. پرسید: راه نزدیکی به خدا چیست؟ فرمود: دوری از نفس. گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ فرمود: کمک خواستن از خدا علیه نفس. (6) البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یا کشته است، اما در واقع:

نفس اژدرهاست او کی مرده است / از غم بی آلتی افسرده است . گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت/ آب جوآنگه او بنیاد فرعونی کند / راه صد موسی و صد هارون زند. (7)

2 - بدعت گذاری در دین:

در تعریف بدعت گفته اند: ادخال مالیس من الدین فی الدین. داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده . پیامبر اکرم ص: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. (8) امام علی ع: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا و رسولش مخالفت می کنند. (9)

پیامبرص: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در از بین بردن دین کمک کرده است. (10) نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت و شبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بیزاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تا جرات نکنند دین شما را فاسد کنند. (11)

و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، بر عالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد! (12) چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟

حضرت علی ع: هیچ گاه باطل با چهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند. مثلا در جنگ صفین، خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد و حکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد.

در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت با تعبیر:

کلمة حق یراد بها الباطل

سعی در روشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی از بدعت ها و باطل ها به اسم دین درجامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند و باری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاد دین خواهی بایکوت می شود.

وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد. امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: عمر، خودش از دنیا رفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رها ساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افراد سالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باور نماندند (13)

ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین ع می گوید: چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی ع به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداص حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند (14)

 پی نوشتها: 1 - نهج البلاغه، خ50. 2 - مناجات شاکین. 3 - غررالحکم، 1243. 4 - نهج البلاغه، حکمت 323. 5 - معجم الفاظ غررالحکم، ص 571. 6 - سفینة البحار، ج 2 7 - مثنوی معنوی، ج 2، دفتر سوم، ص 6. 8 و 9 - میزان الحکمة، ج 1، ص 381 10 و 11 - همان، ص 382. 12 - همان، ص 384. 13 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 12، ص 3 14 - همان، ج 7، ص 42.

شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام

یکی از منفورترین کارها در فرهنگ اسلامی، کشتن انسانهای بی گناه است. این مسئله از نگاه اسلام آنقدر بد است که در قرآن آمده : انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا (مائده32)

اسلام کشتن یک انسان بی گناه را مساوی و معادل با کشتن همه انسانها دانسته و مجازات کسانی را که مومن بی گناهی را به قتل برسانند، عذاب جاودانه در جهنم تعیین کرده : و من یقتل مومنا متعمدا فجزاءه خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما (نساء93)

با وجود این، قرآن کریم فتنه گری و فتنه انگیزی در جامعه را شدیدتر و بزرگتر از کشتن انسانهای بی گناه دانسته و در دو فراز مختلف می فرماید: و الفتنه اشد من القتل، فتنه از قتل شدیدتر است(بقره191) و الفتنه اکبر من القتل، فتنه از قتل بزرگتر است بقره217 )

معنای روشن این آیات آن است که فتنه، از کشتن همه انسانهای روی زمین شدیدتر، بزرگتر و بدتر است. شاید دلیل این مسئله آن باشد که اگر شخصی، بی گناه کشته شود، به رغم همه زشتی و شناعت این کار، درنهایت چند روزی زودتر به سرای ابدی خود رفته است و به دلیل همین مظلومیتش ممکن است برخی گناهان او نیز بخشوده شود

اما فتنه انگیزی، به دلیل ایجاد ابهام و شک و تردید از یقین افراد به برخی مسلمات و معتقدات با ابزارهای گوناگو ن، پیامدهای ناگواری چون از دست رفتن ایمان و سعادت حقیقی عده ای از مردم و فاصله گرفتن آنان از جاده حق و حقیقت را در پی خواهد داشت.

در نتیجه نه تنها فتنه گران و فتنه زدگان خود تا ابد در آتش جهنم می سوزند بلکه درصورت تداوم غبار و ابهامات حاصله از فتنه فتنه گران، نسلهای آینده خود را نیز به انحراف خواهند کشید.

دلیل ما بر سوختن ابدی فتنه گران و فتنه انگیزان در آتش جهنم آن است که از آنجا که خداوند جزای کسانی را که مومنی را به قتل برسانند، عذاب جاودانه می داند

بر همین اساس و طبیعتا با توجه به آنکه بر اساس منطق قرآن کریم، فتنه از قتل بزرگتر و شدیدتر است لذا می توان باز هم بر اساس منطق قرآن به این حکم نایل گشت که جزای فتنه انگیزان و فتنه گران که با اظلال مومنان ایشان را از مسیر منحرف می نمایند همانا عذاب جاودانه جهنم خواهد بود.

در آیه ای دیگر ضرورت مبارزه با فتنه بدین صورت بیان شده و اتقوا فتنه لاتصیبن ظلموا منکم خاصه و اعلموا ان الله شدید العقاب؛ از فتنه ای که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بترسید و بدانید که خداوند سخت کیفر است”.(انفال،25 )

علامه طباطبایی : مخاطب این آیه همه امت اسلامی و جامعه مومنان است. مضمون آیه آن است که همه جامعه اسلامی و تمامی مومنین موظف اند با فتنه هایی که هرچند در ظاهر مخصوص ظالمان و ستمگران است، سکوت و عزلت پیشه نکرده و با دوری از عافیت طلبی به مبارزه با آن بپردازند؛ چراکه آسیب ها و آفات فتنه همگان را دربر خواهد گرفت

در ذیل آیه علت توصیه بیان شده که اگر مسلمانان وظیفه خود را در مقابله با فتنه انجام ندهند عذابهای شدید الهی در دنیا و آخرت نصیب ایشان خواهد شد. عذابهایی چون اختلافات اجتماعی، ناامنی و قتل و فساد و امثال آن در این دنیا و عذاب جهنم در روز قیامت

ثمره فتنه چیزی جز ضعف اجتماع مسلمانان و ایجاد تفرقه و اختلاف در صفوف آنان و در نتیجه ذلت و خواری حکومت و جامعه اسلامی در برابر دشمنان دین نخواهد بود. بر همه افراد جامعه اسلامی بویژه خواص و نخبگان لازم است ضمن شناسایی فتنه ها و آگاهی دادن به جامعه، تلاش کنند آتش فتنه را خاموش کنند و ریشه آن را بسوزانند.
قرآن کریم به همه مسلمانان دستور می دهد تا رفع کامل فتنه از جهان و تحقق کامل دین الهی در سراسر گیتی، با دین ستیزان مجاهده و مبارزه کنند و لحظه ای در این راه درنگ نداشته باشند
و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین لله؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین مخصوص خدا شود (بقره193)؛ و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله (انفال39 )
روشن است که این دستور قرآن به مبارزه با فتنه و فتنه گران لزوما و صرفا دستور به مبارزه سخت و جهاد فیزیکی نیست، بلکه مبارزه نرم و جهاد فکری و علمی و فرهنگی را هم شامل می شود

اصولا چون فتنه گری جز در آخرین فازهای خود که وارد فاز جنگ فیزیکی و ایجاد اغتشاش و ناامنی و جنگ مسلحانه می گردد

سیاه نمایی درباره فعالیت های گوناگون انجام شده از سوی نظام اسلامی و مهمتر از همه از راه ایجاد شبهه در باورها و ارزشهای اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مورد قبول جامعه هدف و به استخدام گرفتن آگاهانه یا ناآگاهانه رجل سیاسی، دینی و فرهنگی جامعه هدف با استفاده از تمرکز بر نقاط ضعف اخلاقی و اعتقادی ایشان، می کوشند تا آرام آرام حساسیت های دینی و ارزشی مردم را تضعیف کنند

و بدین ترتیب بسترهای لازم برای براندازی نظام حاکم را فراهم سازند تا با کمترین هزینه بتوانند به هدف خود دست یابند. به همین دلیل مبارزه با فتنه در زمان حاضر نیز کار سهلی نیست؛ بلکه نیازمند برنامه ریزی های دقیق و فعالیت مستمر و مداوم است.

                                   فتنه، نتیجه بدعت و شبهه در دین

سرچشمه های پیدایش فتنه

1- ثروت گرایی، مال پرستی و رفاه زدگی :

ثروت، نه فقط زمینه و بستر فتنه را در جامعه ایجاد می‌کند، که ازجمله مهمترین عوامل فروپاشی و اضمحلال جوامع است. حضرت رسول(ص): هر امتی بگونه ای دچار فتنه میشود فتنه امت اسلامی هم فتنه مالی است.

میزان الحکمه، حدیث 15725 بررسی تاریخی نیز نشان می دهد که منشا بسیاری از فتنه های بعد از پیامبر(ص)، ثروت گرایی، تجمل خواهی و مال پرستی بود.

لذا امام علی(ع) در خطبه‌ای به مردم تذکر می‌دهند که از مستی نعمت‌ها برحذر باشند و مبادا نعمتهای فراوان موجب فتنه‌زدگی یا فتنه‌گری ایشان شود.

در روایتی از حضرت رسول(ص) نقل شده که نگرانی پیامبر(ص) درباره امت اسلامی از فتنه خوشی بیشتر از نگرانی آن حضرت از «فتنه سختی» است (میزان الحکمه، حدیث 15726

این آفت و مفسده در دوران کنونی نیز در سطح جامعه و در طبقات خاصی که اصطلاحا بدانها عوام جامعه اطلاق می‌گردد، قابل مشاهده است.

 2- دینداری غیر عالمانه :

به هر اندازه که تعداد ناآگاهان از حقایق دینی در جامعه افزایش یابد، به همان اندازه باید منتظر وقوع فتنه بود. دیندارانی که با انجام دادن اعمال دینی، خود را طلبکار خدا می دانند، فتنه گرانی هستند که جامعه اسلامی را به انحراف می کشانند.

امام علی(ع) ارتباط میان فتنه انگیزی و ضعف در دین شناسی را چنین بیان می کند: مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن

در آن روزگار بنای مسجد های آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمینند. فتنه از آنان خیزد و خطا با آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند و آنکه از آن پس افتاد بسویش برانند (نهج البلاغه، حکمت 369، ص426)

3 - بدعت گذاری و شبهه افکنی در دین :

یکی دیگر از سرچشمه های پیدایش فتنه، انحراف از احکام و مقررات اسلامی از طریق تحریف یا تغییر یا تغییر پاره ای از آن ها است. به تعبیر دیگر، نو گرایی بی مبنا در احکام دینی و بدعت گذاری در دین، یکی دیگر از ارکان پیدایش فتنه است.

البته نیاز به توضیح ندارد که هر گونه نوآوری در دین به منزله بدعت نیست؛ بلکه بر اساس مبانی تفکر شیعی، عالمانی که از مقتضیات زمان و مکان آگاهی دارند، همواره متناسب با موضوع های جدید و بر پایه اصول و مبانی اسلامی، احکامی نو صادر می کنند و عامل زنده بودن دین و آموزه های دینی در همه زمانها و مکانها نیز همین است.

اما بدعت بدین معنا است که کسی آموزه ای را وارد دین کند که هیچ اصل و اساسی در دین نداشته است.
این تقابل و رویارویی ممکن است آرام آرام به فتنه ای عظیم در جامعه اسلامی بدل شود. مگر غیر از این است که بدعت های صورت گرفته در صدر اسلام موجب شد عده بسیاری از مردم مسلمان و صحابه پیامبر ص قربه الی الله به جنایت هایی هولناک علیه خاندان پیامبر(ص) و شهدای کربلا دست بزنند؟

مگر امام باقر(ع) درباره انگیزه قاتلان حضرت حسین(ع) نفرمودند: کل یتقربون الی الله بدمه؛ همگی ایشان با ریختن خون امام حسین تقرب به خداوند می جستند.

مگر عمر سعد برای تحریک و تهییج سپاهیان خود به جنگ با امام حسین(ع) و یاران مظلومش با شعار یا خیل الله ارکی و بالجنه ابشری (بحار الانوار، ج44،ص391، باب 37،حدیث۱)

دستور حمله به خیام امام حسین(ع) را صادر نکرد؟ و مگر بسیاری نیز از این فرمان با شعار الله اکبر و با عشق به خدا و پیامبر و به انگیزه تبعیت از دستورات دین، این فرمان را عملی نکردند؟ این است نتیجه ایجاد بدعت در دین!!!

۴- روابط نا سالم اقتصادی :

جامعه ای که در آن ربا خواری رواج داشته باشد، جامعه ای حرام خوار و ناسالم است. چنین جامعه ای مستعد وقوع فتنه است. پیامبر اسلام(ص) این حقیقت را این گونه بیان فرمود که امت اسلامی با تغییر نام ربا، آن را حلال می شمارند.

اینان گمان می کنند خداوند الفاظ را حرام کرده است و اگر لفظ را عوض کنند، حکم نیز عوض میشود. احکام و ارزشهای الهی را ناظر به الفاظ و لغات می پندارند و نه محتوا و حقیقت

به همین دلیل با ترفندی ناآگاهانه و حیله ای سطحی نگرانه به جای کلمه ربا از الفاظی دیگر استفاده می کنند و بدین ترتیب گمان می کنند به وظیفه دینی خود عمل کرده‌اند

اگر چنین وضعی در جامعه اسلامی حاکم شود، زمینه لازم برای وقوع فتنه فراهم می گردد: فیستحلون .... الربا بالبیع

امام صادق(ع) وقتی مطلع شد شخصی ربا خوار در توجیه عمل خود با تغییر نام و عنوان می گوید کار من«ربا» نیست بلکه «لباء» (در زبان عرب، نخستین شیری که مادر به فرزند می دهد) فرمود اگر دستم به او می رسید و توانایی لازم را داشتم، گردنش را می زدم (میزان الحکمه،ح 7126)

۵- روابط ناسالم اداری و حکومتی:

روابط نا سالم میان مدیران و مردم است. وظیفه مدیران جامعه اسلامی، خدمت به مردم است و در قبال این خدمت می توانند حقوق خود را نیز از بیت المال دریافت کنند.

اما همواره در هر جامعه ای عده ای هستند که می خواهند از راه‌های غیر قانونی و با تمسک به شیوه‌های شیطانی و با سوء استفاده از ضعف عقیدتی و اخلاقی برخی از مدیران اهداف خود را پیش ببرند.

اینان برای حل مشکلات خود ممکن است با ترفندهای مختلف، اموالی را در اختیار مدیران قرار دهند و بدین وسیله زمینه انحراف در فکر و رفتار مدیران جامعه اسلامی را پدید آورند.

ممکن است مبالغ هنگفتی را به عنوان رشوه به حاکمان تقدیم کنند. البته روشن است که اسم آن را رشوه نمی گذارند؛ بلکه نام آن هدیه ای نا قابل از سوی فردی خیر خواه برای صرف در امور خیریه و کمک به مظلومان و فقراء خواهد بود!

بر اساس گفته پیامبر اکرم(ص) اگر چنین مسئله ای در میان حاکمان اسلامی شیوع پیدا کند، باید منتظر وقوع فتنه در جامعه بود.

پیامبر اکرم(ص در روزگار خویش، به شدت از گرفتار آمدن عوامل حکومت در دامن آلوده رشوه دهندگان جلوگیری می کرد.

امام علی(ع) به قاعده ای کلی در نابودی و اضمحلال جوامع پیشین اشاره می کند و می فرماید: پیشینیان شما از این جهت به هلاکت و تباهی درافتادند که مردمان را از حقشان بازداشتند و آنان ناچار با رشوه) آن را خریدند و به شیوه ای نا درست و باطل با مردم برخورد کردند و مردم هم به آنان اقتدا کردند

پیامبر اکرم(ص) در پیش بینی شرایط جامعه اسلامی پس از خود، خطاب به امام علی(ع)، روابط اداری و حکومتی مردم و حاکمان را چنین توصیف می کند؛ حاکمان و متصدیان امور، رشوه می گیرند و نام آن را هدیه می گذارند و گمان می کنند با تغییر نام، مشکل حل می شود.

سرچشمه فتنه
سرمنشأ بسیاری از آشوب‌ها و فتنه‌های اجتماعی، دنیا خواهی و رفاه طلبی خواص آن جامعه است. پیروی از هوای نفس و بی‌تقوایی عامل ایجاد بسیاری از اختلافات و آشوب هاست.

اختلافی که میان علمای ادیان دیگر و اسلام پیش آمد. علمای یهود، عیسی را کنار زدند و علمای یهود و نصارا پیامبر خاتم را نفی کردند

اختلافاتی که پس از رحلت پیامبر (ص) نیز پدید آمد، همه و همه به خاطر خودخواهی، حفظ منافع شخصی، قدرت طلبی و سودجویی عده‌ای دنیا طلب بود.

«میر سید شریف جرجانی» مهم‌ترین اختلافات پس از رحلت تا حاکمیت علی ابن ابیطالب (ع) را این گونه بر‌می‌شمارد:
جریان قلم و دوات و کاغذ خواستن پیامبر.

تخلف از لشکر اسامه و تمرّد از دستورات پیامبر.
اختلاف در مسئله امامت و جانشینی پیامبر با اینکه نص صریح بر آن وجود داشت.
اختلاف در ماترک پیامبر و فدک

اختلاف در مسئله شورا
اختلاف در قتل عثمان و نسبت دادن آن به علی

اختلاف معاویه و بعضی اصحاب و کارشکنی آنها باعلی

راه اندازی جنگ جمل و مانند آن [جرجانی، شرح المواقف، ج 8، ص 376؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 22.

در جریان فتنه جمل نیز خواص، امتیازات ویژه‌ای را از حاکمیت طلب می‌کردند و وقتی که نرمشی از سوی امام علی (ع) مشاهده نشد و امام با زیاده‌خواهی آنان مخالفت کرد، به شورش، غارت اموال عمومی و جنگ و خونریزی روی آوردند.

شروع فتنه با اعتراض

فتنه‌ها گاهی با یک اعتراض ساده کلید می‌خورد. یعنی فتنه‌گران در ابتدا هدف نهایی خود را بیان نمی‌کنند.

در فتنه جمل ماجرا با اعتراض طلحه و زبیر شروع و با خارج شدن به بهانه عمره و تجمع در مکه و بیان اعتراض رسمی به حاکمیت امیر المؤمنین (ع) ادامه یافت. با فراهم آمدن زمینه‌ها همین اعتراضات تبدیل به شورشی بزرگ شد.

جایگاه خواص در فتنه

نقش و جایگاه خواص در هنگام وقوع فتنه‌ها بسیار مهم است. در جریان فتنه جمل وقتی امام علی‌ (ع) مردم کوفه را به یاری طلبید، بسیاری از مردم کوفه نگاه به دهان و سخن ابوموسی اشعری داشتند

او به مردم توصیه می‌کرد در این اوضاع در خانه خود بمانند. [طبری، تاریخ طبری، ج 4، ص 499.] همچنین در زمان خلافت امام حسن (ع) معاویه با نرم کردن خواص لشکر امام حسن (ع) زمینه را برای فروپاشی سپاه امام فراهم ساخت

عبید الله بن عباس که از خواص لشکر امام حسن (ع) بود بعد از ملاقات با عبد الرحمن سمره نماینده معاویه، فریب خورد و شبانه با تعدادی از فرماندهان خود تسلیم سپاه معاویه شد. این اقدام او باعث از هم پاشیدن سپاه امام گردید.(بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 38)

در مواقع بروز فتنه راه صلاح برای خواص، پرهیز از سخنان دو پهلو است. ابوموسی اشعری در هنگام فتنه جمل از کسانی بود که سخن‌ پراکنی‌ هایی دو سویه داشت

وقتی امام حسن (ع) از طرف امیر‌المومنین علی (ع) برای به خدمت گرفتن مردم کوفه و بسیج آنها برای مقابله با آشوبگران به کوفه آمد، ابو موسی گفت: همه باهم برادریم و ریختن خون یکدیگر حرام است. می‌ترسم دو گروه مسلمان با هم درگیر همه کشته شوند و گروه سوم که اراذل و اوباش‌اند حاکم شوند.. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 41، ص 20.

پافشاری بر باطل

اصرار و پافشاری بر عقیدة باطل و عدم پذیرش سخن حق، انسان را در لبه پرتگاه سقوط قرار خواهد داد. در این هنگام غرور و تکبر زمینی سست برای فروریختن عقاید است. قدم در مسیر انحرافی اشتباهی است که با برگشت از آن قابل تصحیح است.

چنانچه عده‌ای از فریب‌خوردگان خوارج با سخنان و مواضع امام و یاران امام از راه اشتباه خود بازگشتند. اما تأکید بر اشتباه، خود گناهی غیر قابل بخشش است که گاه انسان را به سرازیری تباهی سوق می‌دهد.
بهره گیری از ساده اندیشان

گاه فتنه‌جو از ساد‌ه‌اندیشی دیگران بهر‌ه می‌برد و با پوشیدن لباس دینداری در صفوف آنان پنهان می‌شود.

در جریان فتنه نهروان، عده‌ای در میان دینداران ساده‌انگار کمال بهره را برده و افکار خود را در جهت تضعیف حاکمیت اسلامی و خدشه‌دار کردن امامت پی‌ریزی می‌کردند.

سر دادن شعارهای عوام فریبانه از شاخص‌های گروه فتنه‌گران است. شعار ناکثین و قاسطین خونخواهی از عثمان بود. شعار مارقین و خوارج هم «لا حکم الا لله.

تفاوت بلا و فتنه

لغت بلا، غالبا در آزمایش هایی به کار می رود که حق از باطل به آسانی تمییز داده می شود. اما فتنه غالبا در آزمایش هایی مصرف می شود که حق از باطل به سادگی تمییز داده نمی شود.

به عنوان مقدمه، دو مطلب را که یکی در ارتباط با خصوصیت های امتحان و آزمایش های الهی است و دیگری جنبه های عمومی دارد و در امتحانهای بشری هم مطرح است،
1
- آزمایشهای الهی بدون اعلام قبلی است
آنچه که امتحان را خیلی پیچیده می کند، این است که شاگرد نداند که دارد امتحان می شود. در آزمایشهای الهی، این طور نیست که خداوند اعلام کند چه موقعی تو را می آزمایم. هر لحظه ما داریم امتحان می شویم. برخلاف آزمایش های بشری در ارتباط با اکتساب علوم که در آنها اعلام قبلی می کنیم.
 2
- برخی آزمایشات پیچیده هستند
در امتحانات بشری هم این گونه است که گاهی اوقات شاگرد، جواب سوالات امتحانی را می داند اما استاد در طرح سوالات، یک نوع پیچیدگی را مطرح می کند. چه بسا مطلب ساده باشد اما به نحو پیچیده و دو پهلو و گاهی هم چند پهلو است؛ مانند سوالات چهارگزینه ای

خدا نکند هر دو اینها با هم باشد؛ یعنی از طرفی انسان از اینکه در بوته آزمایش است، غفلت داشته باشد و از آن طرف هم سوال امتحان یک سوالی باشد که انسان نتواند حق را از باطل به سادگی تمییز بدهد.
ویژگی های فتنه
پس از بازگشت از جنگ صفین و رویارویی با لشکریان معاویه علی ع در میان مردم حاضر شدند و شرایط موجود را تجزیه و تحلیل کردند. در آن جمع برای روشن شدن افکار مردم و پاسخگویی به پرسش ها و شبهه هایی که بر اثر تبلیغات معاویه در ذهن مردم جای گرفته بود مطالب بسیار مهمی بیان کردند.

امام علی ع معاویه را یکی از مظاهر و نمادهای عینی فتنه می داند و شخصیت واقعی او را به عنوان نماد جاهلیت و اشرافیت قریش مورد شناسایی قرار داده است

معاویه برای بازگرداندن جاهلیت و اشرافیت پای در وادی اسلام نهاد و تمام هم و غم خود را صرف این موضوع کرده بود.

لذا وقتی علی ع می خواهد شرایطی را که معاویه آغاز کرده و در صدد گسترش آن است ترسیم کند شرایط فتنه زده دوران جاهلیت را مطرح می کند و با یادآوری شرایط سختی که بر مردم آن زمان رفته است نسبت به آینده ای که در انتظار آنها می باشد بیم می دهد و اعلان خطر می کند.

اینک برای اینکه بتوانیم ویژگی های فتنه را ارزیابی کنیم به بررسی جامعه نمونه فتنه که علی ع توصیف کرده : والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و……..بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم و این هنگامی بود که مردم به فتنه ها گرفتار بودند و رشته دین سست و نااستوار و پایه های ایمان ناپایدار. پندار با حقیقت به هم آمیخته . همه کارها در هم ریخته

راه رهایی دشوار و پناهگاهش ناپایدار چراغ هدایت بی نور دیده حقیقت بینی کور همگی به خدا نافرمان فرمانبر و یاور شیطان از ایمان روگردان . پایه های دین ویران شریعت بی نام و نشان راههایش پوشیده و ناآبادان

دیو را فرمان بردند و به راه او رفتند و چون گله که به آبشخور رود پی او گرفتند. تخم دوستی اش را در دل کاشتند و بیرق او را برافراشتند حال آن که فتنه چون شتری مست آنان را به پی می سپرد و پایمال می کرد و ناخن تیز بدان ها درمی آورد; و آنان دچار موج فتنه سرگردان بودند درمانده و نادان فریفته مکر شیطان

در خانه امن کردگار با ساکنانی تبه کار و بدکردار خوابشان شب بیداری سرمه دیده شان اشک جاری در سرزمینی که عالم آن دم از گفت بسته و جاهل به عزت در صدر نشسته (خطبه 2) در این خطبه علی ع جلوه های فتنه و جامعه فتنه زده را به خوبی تبیین می کنند و ویژگی های آن را به این شرح بیان می دارند :

.1 رشته دین سست و نااستوار می گردد .

 .2 پایه های ایمان ناپایدار می گردد .
.3 پندار با حقیقت به هم آمیخته و همه کارها در هم ریخته می شود .
.4 خارج شدن از وضعیت ایجاد شده مشکل و دشوار خواهد شد .
.5 چراغ هدایت بی نور و دیده حقیقت بین کور می شود .
.6 نافرمانی خداوند فراوان است .

.7 فرمانبری و یاوری شیطان افزایش می یابد .
.8 دین گریزی رو به فزونی می گذارد .

.9 بنیاد ارزش های دینی و معنوی در جامعه فرو می ریزد .
.10 از کارکردهای دین و ارزش والای آن غفلت می شود .
.11 تعالیم و آموزه های دینی عقب افتاده و نامقبول جلوه می کند .
.12 جامعه به سان گله ای که در پی آبشخور می رود رو به سوی جلوه های شیطانی می گذارد و سنگ طرفداری از شیطان را به سینه می زند.
.13 غم و اندوه بر چنین جامعه ای حاکم می گردد و آسایش و راحتی رخت برمی بندد .
.14 در این جامعه عالمان و دانشمندان منزوی و کنار گذاشته می شوند و جاهلان و نادانان جایگاه پیدا می کنند .

علی ع در این خطبه و سایر خطبه ها (خطبه 151) پرده از یک معمای بزرگ تاریخی و اجتماعی برداشته و کاملا ویژگی های فتنه را توصیف کرده و توصیه نموده است که هرگاه زمانه به فتنه گرفتار آمد و جلوه های آن پدیدار شد بر جای خویش بمانید و دچار تزلزل و تردید نشوید و بدون مطالعه و بررسی همه جانبه وارد این معرکه نشوید

چون فتنه از گذرگاه ها و راه های مخفی و غیرآشکار وارد می شود و دست های پنهان آن را هدایت می کند.

وقتی فتنه فرامی رسد مانند جوانی است که در عنفوان جوانی به سر می برد بسیار شاداب جذاب و با نشاط است هیچ کس از او نمی ترسد و احساس خطر نمی کند. فتنه مانند جوان روز به روز رشد می کند و در جامعه گسترش می یابد

برخوردها و جلوه های آن به سنگ می ماند که اثر نمی پذیرد و تحت تاثیر عواطف و احساسات پیرامونی قرار نمی گیرد و برعکس با ضربه های شکننده و خردکننده محیط پیرامونی خود را ویران می کند.

ستمگران و فتنه جویان در مقابل امتیازاتی که از یکدیگر می گیرند بر سر این فتنه معامله می کنند و آن را به همدیگر وامی گذارند و مانند سگ هایی که بر سر مرداری نزاع می کنند به جان هم می افتند و آن را از هم می ربایند.
وقتی که فتنه انگیزان تصمیم می گیرند جامعه ای را دچار سرگردانی و بحران کنند به باطل خود با شعارهای فریبنده لباس حق می پوشانند و با ترفندهای مختلف سیمای حق را مورد هجوم قرار می دهند و با انواع اتهام ها و دسیسه ها چهره حق را زشت جلوه می دهند تا اینکه از روحیه حق پذیری مردم استفاده کنند و برنامه های شوم و پلید خود را در میان مردم رواج دهند

لذا وقتی که فتنه در جامعه گام می گذارد مردم آن را نمی شناسند و چه بسا به استقبال آن می روند و از آن حمایت می کنند ولی وقتی آتش فتنه خاموش شد و توانایی و اقتدار خود را از دست داد پرده ها کنار می رود و سیمای زشت آن برای مردم ظاهر می گردد

این فتنه ها تا زمانی که اقتدار و جایگاه دارند به گردباد می مانند که هر لحظه در شهری و دیاری هستند و آن چنان اوضاع را آشفته می سازند که قدرت تشخیص از بین می رود و تمام حرکت ها و برنامه ها تحت تاثیر آن گردبادها قرار می گیرند.

نمونه بارز این فتنه ها فرزندان امیه بودند که با همین شیوه وارد عرصه اسلام شدند. ابوسفیان تا واپسین لحظه از پایگاه جاهلیت و اشرافیت قریش حمایت کرد و در همه جنگ ها با مسلمانان و مسیر هدایت به نبرد برخاست و فرماندهی جنگ ها را عهده دار بود; ولی هنگامی که با قدرت شکست ناپذیر اسلام مواجه گردید تسلیم شد و مورد عفو و رحمت پیامبر اکرم ص قرار گرفت

او و فرزندان و برخی از وابستگانش لحظه ای از توطئه دست برنداشتند و همان گونه که امام علی ع ترسیم کرده بود مانند نوجوانی وارد اسلام شدند و آهسته آهسته دامنه قدرت خود را گسترش دادند.

از دیدگاه حضرت علی (ع ) در فتنه هاست که ریشه دین سست و نااستوار می گردد پایه های ایمان ناپایدار میشود همه کارها در هم ریخته می شود پندار و حقیقت به هم می آمیزند چراغ هدایت بی نور و دیده حقیقت بین کور می شود فرمانبری و یاوری شیطان افزایش می یابد دین گریزی رو به فزونی میرود

بنیاد ارزش های دینی و معنوی فرو می ریزد از کارکردهای دین و ارزش های والای آن غفلت می شود غم و اندوه حاکم می گردد آسایش و راحتی رخت برمی بندد جامعه عالمان و دانشمندان منزوی و کنار گذاشته می شوند و جاهلان و نادانان جایگاه پیدا می کنند

تفاوت جنگ های پیامبر(ص) با جنگ های زمان حکومت علی(ع)

امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه در توصیف جنگ های زمان پیامبر(ص) می فرماید: فلقد کنّا مع رسول اللّه(ص) و انّ القتل لیدور علی الآباء و الأبناء ..... ؛3 در زمان پیغمبر اکرم(ص) شرایطی پیش می آمد که ما باید با پدران، فرزندان، برادران و سایر خویشانمان بجنگیم و راهی نمی ماند جز این که به کشتن آنها اقدام کنیم

حضرت می فرماید، این مصیبت ها و امتحان های سخت موجب نمی شد که ما دست از ایمانمان برداشته و در راه و روشمان سست شده و از جنگ فرار کنیم، بلکه این مسایل بر ایمان، پایداری و مقاومت ما می افزود.

لیکن با این همه، خصوصیت جنگ های زمان پیغمبر(ص) این بود که جبهه حق و باطل کاملا روشن بود و یک طرف ایمان و طرف دیگر کفر قرار داشت

در یک طرف مسلمان ها و پیامبر(ص) و طرف دیگر کفار و مشرکان بودند. از این رو اگر کسی اسلام را پذیرفته بود کاملا برایش روشن بود که باید برای جنگیدن با کفار آماده باشد و خلاصه، دغدغه، اضطراب و ابهامی در کار نبود

اما در زمان امیرالمؤمنین(ع) کار بسیار سخت تر از زمان پیامبر(ص) بود. روزگاری شده بود که باید مسلمان با مسلمانی دیگر بجنگد.

حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های نهج البلاغه از قول پیامبر اسلام(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمودند، از جمله فتنه هایی که پس از من در میان امتم ظاهر خواهد شد این است که: فیستح لّون الخمر بالنّبیذ و السّحت بالهدیّه و الرّباب البیع ؛خطبه 155 روزگاری بیاید که شراب را به اسم آب انگور، رشوه را به اسم هدیه، و ربا را با نام بیع حلال می شمرند.

جنگ بر اساس تنزیل و تأویل

از امام زین العابدین(ع) نقل شده که فرمودند: روزی بند کفش پیغمبر(ص) کنده شده بود. حضرت آن را به علی(ع دادند تا تعمیر کند. سپس خودشان در حالی که به یک پایشان کفش و پای دیگرشان برهنه بود در جمع اصحاب حاضر شدند. آن روز در مسجد افراد زیادی، از جمله، ابوبکر و عمر و بسیاری دیگر از اصحاب حضور داشتند

پیامبر(ص) رو به آنان کرده و فرمودند: انّ منکم من یقاتل علی التّأویل کما قاتل معی علی التّنزیل ؛ در میان شما کسی هست که بعد از من «قتال علی التأویل» خواهد کرد همان گونه که همراه من «قتال علی التنزیل» کرده است

ابوبکر سؤال کرد: انا ذاک، آیا آن کسی که بر تأویل جنگ خواهد کرد من هستم؟ پیامبر(ص) فرمودند: نه، عمر سؤال کرد: آیا آن شخص من هستم؟ پیامبر(ص) باز هم فرمودند: نه، اصحاب ساکت شدند و به یکدیگر نگاه کردند

پیامبر(ص) فرمودند: ولکنّه خاصف النّعلوا و مأ بیدها لی علیّ(ع) ؛ کسی که بر «تأویل» خواهد جنگید همانی است که الآن کفش مرا پینه می زند؛ و اشاره به علی(ع) کردند، در حالی که آن حضرت مشغول پینه زدن کفش پیامبر(ص) بود.6

بدین ترتیب پیامبر(ص) از همان زمان حیات خودش زمینه سازی می کرد که بگوید علی(ع) بعد از من خواهد جنگید و جنگش بر حق و بر اساس قرآن است؛ پس به او اعتراض نکنید که آیه قرآن را درست تطبیق نمی کند

و عجیب این است که حضرت علی(ع) هنگامی که برای جنگ با اصحاب جمل مهیا می شد این آیه را خواند: و ان نکثوا أیمانهم من بعد عهد هم و طعنوا فی د ینکم فقاتلوا أئمّه الکفر انّهم لا أیمان لهم لعلّهم ینتهونتوبه 12

مضمون آیه این است که مشرکان با شما پیمان و قرارداد ترک مخاصمه می بندند و متعهد می شوند در چهار ماه حرام یا اوقات دیگر با شما نجنگند؛ مادامی که آنها به قراردادشان عمل می کنند شما نیز به پیمان خود وفادار باشید، اما اگر آنان پیمان را شکستند، با پیشوایان کفر بجنگید.

امیرالمؤمنین(ع) آن روز پس از تلاوت این آیه فرمود، أئمّه الکفر زبیر، طلحه و عایشه هستند و از روزی که این آیه نازل شده، به آن عمل نشده بود و ما با جنگ جمل به آن عمل می کنیم. این در واقع تأویل آیه و از همان مواردی بود که پیامبر(ص) فرموده بود علی(ع) بر اساس تأویل جنگ خواهد کرد. بحارالانوار، ج 32، باب 3، روایت 140.

چرا عدالت علی(ع) را برنتافتند ؟

پس از رحلت خاتم النبیین(ص) دوران مظلومیت و تنهایی علی(ع) آغاز می شود آنچنان که انگار پیامبر(ص) نفرموده بودند و بدان فرموده ها تأکید نداشتند که «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، «انا مدینه العلم و علی بابها»، «الحق مع علی و علی مع الحق» و...

کار بدانجا کشید که جان پیامبر -علی(ع)- خار در چشم و استخوان در گلو جام تلخ حوادث را نوشید و خشم خویش را فرو خورد هر چند که لحظه ای از هدایت مردمان غفلت نکرد

روزگار چرخید و چرخید تا همان مردمان دست بیعت به سوی علی(ع) دراز کردند و چون شتران که به طرف آبشخور هجوم می آورند بر حضرت هجوم بردند، آنچنان که عبای ایشان از دوششان افتاد، بند کفششان پاره گشت...

انبوه مردم از هر طرف امام را احاطه کرده بودند و در این میان نزدیک بود حسن و حسین -ع- به زیر دست و پای آیند و اینچنین بود که به اصرار و سماجت مردمان، حضرت زمام حکومت را بر دست گرفتند

اما دیری نپایید که بتدریج گروهی ساز ضلالت کوک کردند و از سبیل هدایت فاصله گرفتند؛ جمعی عهد و پیمان شکستند، جمعیتی از تبعیت آیین امام سر باز زدند و خروج از دین را برگزیدند و جماعتی اطاعت از حق و حقیقت را به گوش نگرفته و به نسیان و فراموشی سپردند

اینجا بود که پیش بینی امام(ع) از حال و روز آنان جامه واقعیت بر تن کرده بود آنگاه که در روز بیعت فرموده بودند: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند

امام(ع) هشدار داده بود که اگر دعوت شما مردمان را برای پذیرش حکومت بپذیرم براساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم
حتی به آن جمعیت پرشمار که سر از پا نمی شناختند و بر پذیرش خلافت از جانب امام(ع) بی وقفه بی تابی نشان می دادند تاکید کرده بودند که اگر من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است تا امیر و رهبرتان گردم

آنچه در کارزار عمل اتفاق افتاد حکایت تلخ برنتافتن عدالت علی(ع) بود؛ چرا که دست ویژه خواران و رانت خواران از بیت المال مسلمین کوتاه شده بود، دیگر اشراف و سرمایه داران سهمی ممتاز و خاص دریافت نمی کردند

بردگان و غلامان همان اندازه از بیت المال می ستاندند که مدعیان و بزرگان دریافت می کردند. عرب را بر عجم برتری نبود و حقوق آنها بالسویه پرداخت می شد

عزل و نصب استانداران و حاکمان تنها بر مبنای شایستگی و کارآمدی پیش می رفت، در مجازات قانون گریزان و اجرای حدود الهی مسامحه ای در کار نبود و هر روز دایره افزون طلبی زیاده خواهان تنگ و تنگ تر می شد

اما مردمان آن دیار و روزگار نه تنها قدر ندانستند بلکه مرور زمان حکایت از آن داشت که هر روز حامیان امام کمتر و کمتر می شد.

سؤال اینجاست که چه شد مردمانی که مست و بی تاب خواهان پذیرش حکومت توسط علی(ع) بودند عدالت او را برنتافتند ؟ دو عامل در جستجوی رسیدن به پاسخ حائز اهمیت است:

1-استحاله فکری و ایدئولوژیک مردم و جامعه

 2- انحراف پررنگ خواص و نخبگان
از یکسو در جامعه اسلامی اندیشه دنیا گرایی و ثروت اندوزی میان مردم آنچنان اوج گرفته بود که ارزش ها به ضدارزش ها مبدل گشته بود و ضد ارزش ها رنگ و لعاب ارزش ها را به خود گرفته بود. اینجاست که علی(ع) هشدار می دهد که مردم آگاه باشید که وضعیت امروز شما همانند روزی است که خداوند پیامبرش را بر شما مبعوث گردانید

از سوی دیگر؛ خواص و نخبگان که گروهی از آنها سابقه ای از جنگ و مبارزه، در رکاب با پیامبر به همراه داشتند هر کدام به طریقی بر مسیر عدل و عدالت ثابت قدم نماندند و از امام(ع) خواسته ای را طلب نمودند و چون به مال و منال مورد انتظارشان نرسیدند یا از تکیه زدن بر فلان منصب و مقام دور ماندند از اردوگاه امام رخت بربستند.

چهره های سیاسی و مشهوری چون عایشه، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری، زیدبن ثابت، حسان بن ثابت، ابوهریره، سعدابن ابی وقاص، اشعث بن قیس و دهها نفر دیگر به اپوزیسیون تبدیل شدند و از امام جدا گردیدند

تکلیف معاویه و حزب اموی نیز معلوم بود
سه جنگ جمل، صفین و نهروان را در مدت کمتر از پنج سال بر امام تحمیل کردند، دامنه آشوب ها و اغتشاشات را گسترش دادند و با عدم تمکین در برابر قانون و حدود الهی گستاخانه باطل را بر حقیقت جولان دادند

حضرت امیر ع اما به دور از محافظه کاری های معمول حکام و با نفی مصلحت سنجی های کذایی بر راهبرد مبارزه همه جانبه با فساد سیاسی و اقتصادی ادامه دادند و به موازات آن بر زدایش انحرافات فکری و ایدئولوژیک مردم همت گماردند

فقدان قوه تحلیل شرایط و اوضاع سیاسی جامعه از سوی عوام و توده مردم و انحراف خواص و نخبگان از اصول بنیادین و ارزش ها نگذاشت آرمان های متعالی حکومت علوی به ثمر نشیند هر چند که این یک اشتباه استراتژیک است که حکومت علی(ع) را شکست خورده بدانیم

امروز حکومت علی(ع) الگوی مناسب و بی بدیلی برای همه حق طلبان و عدالتخواهان است . ایستادگی در مقابل پیمان شکنان و آشوب طلبان از ویژگی های علی(ع است

پیش بینی پیامبر(ص) در مورد جنگ امیرالمؤمنین(ع) با فتنه گران

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که پیغمبر اکرم(ص) خطاب به آن حضرت فرمودند: انّ اللّه قد کتب علیک جهاد المفتونین کما کتب علیّ ……کما اشهد قال علی الا حداث فی الدّین و مخالفه الامر. خدا بر من جهاد با مشرکان را و بر تو جهاد با فتنه زدگان را واجب کرد

امیرالمؤمنین(ع) سؤال کردند این فتنه ای که می فرمایید کسانی فتنه زده می شوند و من باید با آنها بجنگم، چه فتنه ای است؟ فرمودند: آن فتنه زدگان کسانی هستند که شهادتین را بر زبان دارند؛ یعنی آنان احکام ظاهری اسلام را عمل می کنند، اما با سنّت من مخالفند و به رفتار من اقتدا نمی کنند؛ عرض کردم، یا رسول الله چطور با مسلمانی که نماز می خواند و روزه می گیرد، بجنگم؟!

فرمودند: آنچه باعث می شود که تو با آنان بجنگی یکی این است که آنها در دین بدعت می گذارند، و دیگر این که با تو مخالفت می کنند؛ و مخالفت با تو، به عنوان امام و خلیفه بر حقی که حقانیت و خلافتش ثابت گردیده و پذیرفته شده است، خروج برامام حق است، که باید با آن مقابله کرد.

امیرالمؤمنین(ع) خود در نهج البلاغه درباره ظهور بدعت ها در دین می فرماید: و انّ المبتدعات المشبّهات هنّ المهلکات الاّ ما حفظ اللّه منها؛ بدعتها و امور شبهه ناک، و چیزهایی که جزو دین نیست ولی با توجیهاتی به نام دین به مردم ارائه می شود، باعث هلاکت مردم می گردد، مگر این که خدا منّت بگذارد و از مفاسد آن جلوگیری کند و مانع نابود شدن جامعه شود.

حکومت و قدرت الهی که در اختیار من قرار گرفته، موجب می شود که شما بیمه شوید و کارتان به سامان برسد، مبتلا به شبهات نشده و هلاک نشوید

حال که حکومت من عامل نجات شما از هلاکت است، از روی اختیار، و نه اکراه و جبر، با حکومت من همکاری کنید و تصمیم بگیرید آن را از دل و جان بپذیرید تا هم در دنیا عزتتان محفوظ بماند و هم در آخرت به نجات و سعادت برسید.

سپس می فرماید، یا این کار را انجام می دهید و خود را با طوع و رغبت با حکومت حق همراه می کنید، یا این که خدا این قدرت را از شما خواهد گرفت؛2

اگر با حکومت حق همراهی نکنید، خدا سلطنت اسلامی و حکومت اسلامی را از چنگ شما در خواهد آورد و به دست دیگران خواهد داد.

ماجرای سقیفه پیکر پیامبر(ص) هنوز در آغوش علی(ع) بود که دیگران پی نزاع قدرت رفتند. می دانند داغ علی(ع) تازه است. می دانند اگر علی صبوری کرده، شکیبایی کسی بوده که خار در چشم و استخوان در گلو و تلخ تر از حنظل بر جگر دارد.

دوره کرده اند علی را یهودیان و یکی از آن میان به تمسخر می گوید شما مسلمانان هنوز جنازه پیامبرتان را به خاک نسپرده بودید که درباره جانشینش اختلاف کردید.

اینجا فقط صبر و بصیرتی به ژرفای ایمان علی بن ابیطالب است که می تواند در برابر غریبه ها و نامحرمان خویشتنداری کند و بگوید «ما فقط در جانشین پیامبر و نه در پیامبری او دچار اختلاف شدیم اما شما یهودیان هنوز پایتان از خیسی دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید(اعراف۱۳۸)

ای موسی همان گونه که برای آنان خدایانی است برای ما نیز خدایی قرار ده. موسی گفت به راستی که شما مردمانی نادان هستید (نهج البلاغه، حکمت ۳۱۷)

روش امام علی(ع) در برخورد با مخالفان

امام علی(ع) در پاسخ عده ای که مقابله با طلحه و زبیر را نمی پسندند، فرمودند: من نه تنها غافلگیر نمى شوم و با شمشیر برنده هواداران حق بر کسانى که به حق پشت کرده اند نبرد مى کنم و با دستیارى فرمانبرداران مطیع با عاصیان ناباور مى جنگم.

طلحه و زبیر با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کرده بودند، سپس با دغل‏ بازى‏هاى معاویه، از ایشان رویگردان شده و جنگ جمل را برپا کردند

داستان پیمان شکنی این دو نفر به طور اختصار چنین است: «پس از آنکه مهاجرین و انصار با علی(ع) بیعت کردند. آن حضرت‏ به معاویه نوشت: «مردم عثمان را بدون مشورت با من کشتند و سپس با مشورت و اجتماع‏ میان خود با من بیعت نمودند، موقعى که نامه من به تو رسید، با من بیعت کن و بزرگان ‏اهل شام را به نزد من بفرست

وقتى که فرستاده امیرالمؤمنین(ع) به نزد معاویه رسید و معاویه نامه آن حضرت را خواند، مردى را از قبیله بنى عمیس انتخاب نموده نامه‏اى به وسیله او به زبیر بن عوام ‏نوشت. وقتى که این نامه به ‏زبیر رسید، خوشحال شد و طلحه را از مضمون نامه‏ مطلع ساخت و آن دو تردیدى در خیرخواهى معاویه به خود راه ندادند و از آن موقع ‏به مخالفت ‏با على(ع) تصمیم گرفتند

چند روز از بیعت طلحه و زبیر با على(ع) گذشته بود که آن دو نفر نزد او آمده گفتند: یا امیرالمؤمنین(ع)، تو از جفا و خشونتى که در تمام دوران خلافت عثمان بر ما گذشت، اطلاع دارى و می دانى که همواره بنى امیه منظور عثمان بود. خداوند پس از او خلافت را به تو عنایت کرده است، ما را به بعضى از ریاست‏ها نصب ‏فرما.

امیرالمؤمنین(ع) به آن دو نفر چنین پاسخ مى‏دهد که به قسمت‏ خداوندى درباره خود راضى باشید، تا درباره شما بیاندیشم و بدانید من در امانتى که به من ‏سپرده شده است، کسى را شریک نمى‏گردانم مگر اینکه به دین و امانتش اطمینان ‏داشته باشم، چه از یاران من باشد و چه کس دیگرى که شایستگى او را دریافته باشم

طلحه و زبیر پس از شنیدن این پاسخ مأیوس شده از على(ع) منصرف ‏گشتند و از او خواستند که اجازه بدهد تا براى انجام عمل عمره رهسپار مکه‏ شوند» ابن ابى الحدید مى‏نویسد: طلحه و زبیر نزد على(ع) آمده اجازه‏ رفتن براى عمره خواستند

على(ع) فرمود: شما براى عمره نمى‏روید. آن دو سوگند به خدا خوردند که قصدى جز عمره ندارند. على(ع) فرمود: شما اراده عمره نکرده‏اید، بلکه حیله‏گرى به راه انداخته، مى‏خواهید بیعتى را که با من نموده‏اید، بشکنید. سوگند به خدا خوردند که نه نظر مخالفت‏ با او دارند و نه مى‏خواهند بیعتى را که با او کرده‏اند بشکنند و هیچ مقصودى جز انجام عمل عمره ندارند.

آنهایی که از امام جلو افتادند

على(ع) فرمود: بیعت‏ مجدد کنید، آن دو با سخت‏ترین سوگندها و پیمان‏ها بیعت را تکرار کردند، على(ع) ‏به آن دو اجازه داد که براى عمره بروند. وقتى که آن دو بیرون رفتند، على به ‏اشخاصى که حاضر بودند، فرمود: سوگند به خدا، آن دو را نخواهید دید مگر در شورشى که به کشتار خواهند پرداخت

آنانکه حاضر بودند، عرض کردند: یا امیرالمؤمنین(ع)، دستور فرمایید: آن دو را برگردانند. فرمود: بگذارید به راه خود بروند تا قضاى خداوندى [که زمینه‏اش را خودشان ‏فراهم ساخته‏اند] بر سرشان فرود آید. این دو نفر از مدینه خارج شده رهسپار مکه گشتند

به هر کس که مى‏رسیدند، مى‏گفتند: على بن ابیطالب(ع) بیعتى در گردن ما ندارد و بیعت ما با او از روى اکراه بوده !! دروغ و افتراى طلحه و زبیر به گوش على (ع) رسید. فرمود: خداوند آن دو را از رحمت ‏خود به دور و از آشیانه زندگى‏شان آواره کند

سوگند به خدا مى‏دانم که آن دو با بدترین وضعى خود را خواهند کشت و کسى که به ‏آن دو نزدیک شود، شوم‏ترین روز را بر سرش خواهند آورد. آنان با دو قیافه منحرف‏ بر من روى آوردند و با دو چهره حیله‏گرى و پیمان‏شکنى از من برگشتند.

سوگند به خدا، آنان پس از این روز مرا نخواهند دید مگر در میان سپاه خشن که خود را در برابر آن به کشتن خواهند داد. دور از رحمت‏ خدا شوند و محو گردند.»

آنهایی که از امام عقب افتادند

گروه دیگری از اطرافیان آن حضرت(ع)، روش دیگری را برگزیدند، هنگامى که طلحه و زبیر پیمان شکنى کردند و با عایشه به بصره آمدند و آن جا را در زیر سلطه خود قرار دادند، بعضى معتقد بودند که امام با آنها درگیر نشود؛ آنها را به حال خود رها سازد و پایه هاى خلافت را محکم کند، چیزى نمى گذرد که آنان تسلیم مى شوند

امام(ع) در پاسخ به آنها فرمودند: به خدا سوگند! من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم بر در لانه‏اش به‏خواب رود و ناگهان دستگیرش سازند، نه،(من کاملا مراقب مخالفان ‏هستم) و با شمشیر برنده علاقه‏مندان به حق، کار آنان را که به حق پشت کرده‏ اند خواهم ساخت ‏و با دستیارى فرمان‏برداران مطیع، عاصیان و تردیدکنندگان در حق را براى همیشه کنار خواهم زد

من این کار را تا واپسین روز عمرم ادامه خواهم داد، به خدا سوگند! از هنگام مرگ ‏پیغمبر (ص) تا هم اکنون از حق خویشتن محروم مانده‏ام و دیگران را به نا حق بر من مقدم ‏داشته ‏اند.
واقعیت هاى تاریخى آن زمان نشان مى دهد که پیشنهاد عدم تعقیب طلحه و زبیر بسیار ساده لوحانه بود؛ چرا که نقشه این بود که آنها بصره و سپس کوفه را در اختیار خود بگیرند و معاویه با آنها بیعت کند و در شام از مردم نیز براى آنان بیعت بگیرد و به این ترتیب بخش هاى عمده جهان اسلام در اختیار جاه طلبان پیمان شکن قرار گیرد و تنها مدینه در دست على(ع) بماند

آنها با تکیه بر شعار خونخواهى عثمان روز به روز مردم را به هیجان بیشتر فرا مى خواندند و تدریجاً این شعار که قاتل عثمان، على(ع) است را در میان مردم پخش مى کردند و مردم ناآگاه را بر ضد امام مى شوراندند

واضح است که اگر امیرمؤمنان على(ع) با سرعت، ابتکار عمل را در دست نمى گرفت نقشه منافقان به زودى عملى مى شد و همان گونه که مى دانید با آن سرعت عمل که امام در پیش گرفت

نخستین توطئه و تلاش جدایى طلبان را در نطفه خاموش ساخت و به آسانى بصره و کوفه و تمام عراق را نجات داد و اگر برنامه امام(ع) در مورد ظالمان شام با مخالفت بعضى از یاران ناآگاه رو به رو نمى شد به خوبى شام نیز از شر ظالمان نجات مى یافت و پاکسازى مى شد و جهان اسلام یکپارچه در اختیار آن حضرت قرار مى گرفت، ولى متأسفانه جهل و ناآگاهى و لجاجت در برابر فریب و نیرنگ دشمن، کار خود را کرد و جنگ با شامیان در آستانه پیروزى کامل، متوقف گشت.

 انحراف پررنگ خواص و نخبگان

حضرت مولی الموحدین علی (ع) با سه گروه ناکثین ، قاسطین و مارقین جنگ کرد، ایستادگی در مقابل آشوب طلبان و پیمان شکنان از ویژگی های علی(ع) است. “علی مرد جنگ بود”، حضرت علی (ع) هم با کفار و مشرکین و هم با آشوب طلبان و توطئه گران و پیمان شکنان جنگید اما هرگز تسلیم نشد.

علی با ناکثین یعنی پیمان شکنان آشوب گران داخلی ، زیاده خواهان ، طلبکاران ، کسانی که ریاست را ارث پدرشان می دانستند و سردمداران آنها طلحه و زبیر بودند، جنگید. وی با بیان اینکه “ ناکثین خلافت نمی خواستند اما می گفتند ما را نباید از مسئولیت ها کنار بگذارید و از مال و منال دور سازید

اما علی شایسته سالار بود و اجازه نمی داد کسانی که عدالت نمی خواستند و قصد داشتند از مردم برای رسیدن به مقاصد خود سوء استفاده کرده و با ایجاد ناامنی و آشوب به ریاست برسند، بر مسند قدرت بنشینند.

طلحه و زبیر با سوء استفاده از جایگاه عایشه به عنوان همسر پیامبر ص و کمک های بی دریغ بنی امیه که در حکومت امام علی ع دستشان از همه جا کوتاه شده بود، جنگ جمل به راه انداختند

گروه دیگری که علی (ع) با آنها جنگید همان قاسطین یعنی ستمگران است که رئیس آنها معاویه بود و درصفین منطقه ای بین عراق و شام با امیر المومنین وارد جنگ شد.

سومین گروهی که امام علی(ع) با آنها جنگید مارقین همان از دین خارج شدگان و خوارج بودند، عده ای عقده ای و خشکه مقدس که سواد دین نداشته و از همه جبهه ها بریده بودند و سرانجام بوسیله یکی از افراد همین گروه به شهادت رسید.

علی که روی کار آمد، گذر حوادث، پرده از غیب برداشت تا سخن پیامبر به شهود آید که علی برای تاویل قرآن خواهد جنگید همچنان که من بر سر تنزیل قرآن می جنگیدم

آری عمار یاسر همو که پیامبر خدا فرمود تو را گروه سرکش و ستم کار می کشند در صفین و در جنگ با معاویه این رجز را می خواند که ما با شما ] در روز بدر[ بر سر تنزیل قرآن می جنگیدیم و امروز بر سر تفسیر و تأویل آن می جنگیم اما مگر قبل از آن، جنگ علی با یاران افزون طلب خود در جمل جز بر سر تحریف یا تفسیر قرآن بود و مگر نه این که کسانی همان جا می گفتند جملی های شورشی، برادران مسلمان ما هستند و چرا برادرکشی؟!

معاویه و عمرو عاص، قرآن و پیراهن سر نیزه را از نیزه داران طلحه الخیر و زبیر سیف الاسلام آموخته بودند. کاش یکی مثل طلحه و زبیر یا یکی مانند ابوموسی اشعری و امثال آنها سر بزنگاه به خود می آمد و از خویش می پرسید »معلوم هست کجایی؟« تا علی مجبور نشود بر جنازه طلحه بگرید و بگوید ابا محمد) طلحه (اینجا غریب افتاده، دوست نداشتم قریش را کشته ببینم

کاش شاخ نمی بستند برای امتیازخواهی و اشرافیگری و سلطنت طلبی اسلامی! و خروج از حاکمیت تا امام مجبور نمی شد شاخشان را بشکند و بگوید اصحاب جمل به سان رعد و برق غرش کردند و با این وجود دچار فشلی و شکست شدند

و ما غرش نمی کنیم مگر آن که رعدآسا هجوم بریم و نمی باریم مگر آن که سیل جاری سازیم خطبه 9 نهج البلاغه

کاش یکی از آنها از خویش پرسیده بود اینجا چه می کنم، ستاره راهنمای من کو تا امام مجبور نشود با قلبی پر غصه، نمک نشناسی و بی انصافی را به یادشان بیاورد. ما امروز بر سر راه حق و باطل ایستاده ایم و هرکس راه خود را پی گرفت . کسی که اطمینان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت خطبه 4

کاش علی آن روز که ابوموسی اشعری والی کوفه را برای برانگیختن سپاه شهر و مبارزه با شورشیان سرکش جمل فرا می خواند، او را در کنار خود می یافت و آواز انا رجل و اجتهاد مقابل نص را از وی نمی شنید که می گفت در حدیث شنیدم فتنه ای در می گیرد و باید زه کمان ها را گشود و شمشیر در غلاف کرد و در خانه نشست

و کاش آن روز که فتنه قرآن های سرنیزه برپا شد، علی ابوموسی را در کانون فتنه نمی یافت و سرزنش نمی کرد که اگر دیروز دروغ گفتی، که راه سرزنش را بر خویش هموار کردی و اگر راست گفتی، اکنون در میانه فتنه چه می کنی.

اما صحابی اشرافی و مدعیان اجتهاد و شیخوخیت را کدام چشم برای دیدن فتنه؟ ! اکنون عمروعاص با ابوموسی و این دو، با اشعث بن قیس کنار هم قرار گرفته بودند تا تصویر فتنه قرآن سرنیزه و فریفتن حیرت زدگان سپاه علی را کامل کنند

نه، درباره عمروعاص با همه زیرکی اش نباید اغراق کرد. او قدرتی نداشت و آن قدر ضعیف و خوار مقدار بود که چون شمشیر آخته علی بن ابی طالب را در چند قدمی خویش یافت، بی آبرویی راه انداخت و کشف عورت کرد تا از مهلکه گریخت. عمروعاص را ابوموسی و اشعث ها عمروعاص کردند همچنان که تاج سلطنت را همین ها بر سر معاویه گذاشتند

کاش همه عمرو بن الحمق خزاعی بودند که به مقتدای خود عرض کرد اطاعت تو را چنان واجب می دانم که اگر امر کنی با پنجه کوه را از جای برکنم، چنان کنم و اگر فرمان دهی دریایی را به دلوی بکشم، باز نایستم

و علی دعایش کرد و فرمود کاش صد نفر مثل تو داشتم. فقط صدنفر! کاش صد نفر مثل مالک داشت که درباره اش فرمود خدا رحمت کند مالک را که برای من همان گونه بود که من برای رسول خدا ص بودم خدا رحمت کند مالک را به عهد خویش وفا کرد

درگذشت او بزرگترین مصیبت هاست و خداوند به مالک خیر دهد. مالک و چه مالکی؟ اگر کوه بود، کوهی بزرگ بود و اگر سنگ بود، سنگی بود سخت

به خدا سوگند که مرگ تو جهانی را لرزاند و جهانی را خرسند کرد. علی چه باید می کرد وقتی محرم راز و یار نزدیکش کمیل بن زیاد نخعی که بعدها توسط حجاج بن یوسف به شهادت رسید به هنگام حکومت بر ایالت هیت با غفلت از هجوم سپاه معاویه، باعث تاختن دشمن و غارت مردم تحت امارتش شده بود تا آنجا که حضرت توبیخش کرد و نوشت تو پلی شده ای برای عبور دشمنانت و غارت دوستانت نامه 16 نهج البلاغه

جنگ با اصحاب جمل برای هدایت گمراهان
زبیر پسر عمه پیغمبر(ص) و همان کسی است که فاطمه زهرا(س) می خواست به او وصیت کند و به امیر المؤمنین (ع) عرض کرد، اگر شما وصیت مرا قبول نمی کنید به زبیر وصیت کنم! او همان کسی است که با ابوبکر بیعت نکرد و از خواص حضرت علی(ع) بود

آن زبیر کارش به جایی رسید که مقابل امیرالمؤمنین(ع) ایستاد و آن حضرت درباره اش فرمود: او مصداق أئمّه الکفر و آن ناکثان و پیمان شکنانی است که نکثوا ایمانهم در شأن آنان نازل شده . در روایت مذکور، پیامبر اکرم(ص) پس از آن که فرمودند، کسی که بنا است علی التأویل بجنگد همان کسی است که کفش مرا پینه می زند،

پیغمبر(ص) به ابوبکر و عمر و دیگرانی که در آن جا بودند، فرمود: روزی بیاید که مردم سنّت های مرا کنار گذاشته و به دنبال آرای خودشان بروند ـ به قول امروزی ها «دموکراتیک» عمل کنند! ـ در آن روز کتاب خدا تحریف می شود و آیات خدا را طوری دیگر تفسیر می کنند

البته روشن است که تحریف لفظی منظور نیست؛ چرا که خداوند می فرماید انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون (حجر15)

از این رو مراد پیامبر(ص) تحریف معنوی است؛ یعنی تفسیر به رأی. پیامبر(ص) می فرمایند، روزی بیاید که قرآن تفسیر به رأی می شود و معنای اصلی که منظور خدای متعال است بیان نمی شود

دلیل آن نیز این است که معنای اصلی خریدار ندارد! امیرالمؤمنین(ع) خود در این باره در نهج البلاغه می فرمایند: و انّه سیأتی علیکم ......نهج البلاغه، خ147

زمانی بیاید که در آن روزگار اگر قرآن درست قرائت شود، هیچ کالایی بازارش بی رونق تر و کسادتر از قرآن نخواهد بود، اما اگر قرآن تحریف شده و بر غیر معنای صحیحش حمل گردد رونق بسیار خواهد داشت و هیچ کالایی پرخریدارتر از قرآن نخواهد بود!

در زمان حضرت علی(ع) طوری شده بود که قرائت پیغمبر(ص) متروک و قرائت های جدید مطرح شده بود. حرّف کتاب اللّه و تکلّم فی الدّین من لیس له فی ذلک؛ کسانی درباره دین سخن می گفتند که صلاحیت آن را نداشتند.

این جا است که علی(ع) باید با آنان بجنگد تا دین خدا زنده مانده و سنّت متروک من دوباره احیا شود: علی احیاء دین اللّه تعالی.

ریشه یابی فتنه جمل صفین

آنگاه که امام علی(ع) آب پاکی روی دست سران زرسالار فربه شده از خزانه بیت المال ریخت و به بانگ بلند بر بازگرداندن اموال بر تاراج رفته بیت المال- اگر چه کابین زنان شده باشد- اصرار نمود و مشی تقسیم عادلانه بیت المال بین فقیر و غنی را عملاً پیشه کرد؛

پیراهن خونین خلیفه مقتول به دروغ توسط قاتلان وی بر نیزه خونخواهی رفت و حکومت نوپای علی(ع) آماج تهاجم کسانی قرار گرفت که منافع هنگفت و بی حساب خود را در خطر می دیدند

از قضا پرچمداران این جریان دارای سوابق افتخارآمیز در اسلام بوده و مدال های بی نظیری از شخص پیامبر اعظم(ص) دریافت کرده بودند. زبیر، سیف الاسلام، طلحه، طلحه الخیر، عایشه، ام المؤمنین و قس علیهذا.

ویژه خواران دوران حکومت خلیفه مقتول، شتری سرخ موی را سمبل حقانیت خود قراردادند و دست اتحاد با حاکم اموی شام، معاویه فرزند ابوسفیان- بزرگترین دشمن اسلام و پیامبر اکرم(ص)- سپردند و فتنه جمل را به امام عدالتخواه تحمیل کردند تا به امام(ع) اعلام کنند که ورود به حیطه دنیاگرایی خواص دنیا طلب، مستلزم پرداخت هزینه هایی بسیار سنگین است

کوتاه نیامدن امام (ع) از موضع عدالت طلبی همان و پذیرش سه جنگ خونین جمل و صفین و نهروان و در نهایت فرق شکافته و شهادت در محراب کوفه همان. مجادله و بگومگو یکی از پیامدهای فتنه است.

چنان می شود که در بحبوحه جنگ جمل حارث بن حوت (عضو بعدی فرقه خوارج) گریبان امیر مؤمنان علی ع را بگیرد و با لحنی انکاری و اعتراضی بپرسد چرا باید با مسلمانانی که مثل ما نماز می خوانند و دیروز با ما در یک جبهه بوده اند بجنگیم؟

یا در بحبوحه جنگ تحمیلی صفین، جماعتی فریب خورده به جای اینکه نیزه و شمشیر را حواله آغازکنندگان جنگ کنند، تیزی سلاح و تندی زبان خویش را جانب امام بگیرند که چرا به مذاکره و حکمیت و مصالحه تن نمی دهی تا غائله بخوابد؟

فتنه چنان فضا را غبار آلود می کند که یکی از آن ساده دلان خیرخواه، از خود نمی پرسد چه کسانی سر به شورش گذاشتند و جنگ جمل یا صفین را تدارک کردند؟

خوارجی که نطفه حیرت در جانشان از جنگ جمل بسته شد و در صفین به پدیداری شورش در جبهه خودی منجر شد، آن قدر مروت نداشتند که به مقتدای خویش بگویند حق با تو بود و ما خطا کردیم و اکنون پشیمانیم.

گفتند یاعلی همه با هم خطا کردیم و تو نیز باید توبه کنی که به حکمیت تن دادی! عاقبت نیز بر مولا شمشیر کشیدند و امام مجبور شد «چشم فتنه» را درآورد در حالی که نیک می دانست این جماعت آلت فعل فتنه گرانند

چه می شد کرد با جماعتی یاغی و شورشی که به هیچ صراطی مستقیم نشدند، به جای عذر تقصیر سر به لجاجت و عناد گذاشتند، با بریدن از معیار حق (ولایت) تن به اجتهادهای بدعت آلود دادند

و تا آنجا پیش رفتند که اگر خرمایی از نخل کسی در کوچه می افتاد و یکی از آنها آن خرما را می خورد، آن دیگری می گفت باید از صاحب نخلستان حلالیت بطلبی اما همان ها در معابر و راه ها هر جا کسی رامی یافتند که محب علی بود، حکم به حلیت خون وی می دادند ولو آن شخص، زنی باردار باشد!

امام قبل از همه این حوادث تلخ به حارث بن حوت فرمود: «تو کوته بینانه نگریستی نه عمیق و ژرف اندیشانه. تو حق را نشناخته ای تا بدانی یاران آن چه کسانی هستند و باطل را نشناخته ای تا بفهمی اصحاب آن کدام گروهند.»

همه مسئله این بود که راه کج کردگان امتیازطلب همچنان نقاب حق بر چهره داشتند و جماعت را به اشتباه می انداختند حال آن که عملشان عین امتیازخواهی، جاه طلبی، یاغی گری و فساد فی الارض بود

وقتی برخی صحابی پیامبر(ص) این بدعت را نهادند، منافقین کافری چون پسر ابوسفیان هم که به مرحمت رسول خدا(ص) از مرگ رسته بودند جسارت پیدا کردند از «معبر» گشوده شده به واسطه صحابی رجعت طلب شبیخون بزنند.

عشق به حق، لازمۀ تشخیص درست

کسی که عاشق حق نبوده و ارزش چندانی برای حق قائل نیست، وقتی در لحظات حساس و غبارآلود در معرض انتخاب حق و باطل قرار می‌گیرد، معمولاً در تشخیص دچار مشکل می‌شود.

وقتی حق را شناختیم باید به آن عشق بورزیم و الّا درک صحیح از حق را در فتنه‌ها از دست خواهیم داد.

حق را نباید با اشخاص سنجید

حضرت امیر(ع) فرمود: حق را با آدم ها نسنجید بلکه آدم ها را با حق مقایسه کنید. ملاک حق و باطل را بشناسید تا بفهمید چه کسی حق است و چه کسی باطل وگرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند باید بدانید که اشخاص لغزش دارند.

قرآن، سنت، عقل، ضوابط و اصول را بشناسید و از روی اصول بفهمید که چه کسانی تابع اصول هستند و چه کسانی تابع آن نیستند نه اینکه از روی افراد متوجه شوید اصول چیست

اگر فردی بخواهد از روی اشخاص و سوابق خود حق و باطل را تشخیص دهد باید بداند که دچار اشتباه خواهد شد؛ باید اصول را بشناسید. تقوا، معنویت و خلوص داشته باشید و به دنبال برتری نباشید و اینکه ملاک ها دست تان باشد؛ اگر معرفت و خلوص داشته باشید و به امام حق نگاه کنید اشتباه نمی کنید. آن زمان اشتباه شد، الآن هم می شود، بعد از این هم خواهد شد.

حضرت امیر(ع) فرمود: در فتنه هر کجا دچار شبهه شدید و نتوانستید حق و باطل را تشخیص دهید براساس تعصب، احساسات و دنیاخواهی موضع نگیرید و عمل نکنید و از رهبری صالح تبعیت کنید. خود حضرت امیر(ع) تا جایی که می توانستند مدارا می کردند

حضرت امیر(ع) خیلی مدارا کردند و فقط در جایی که دیگر واقعاً امکان مدارا نبود و اگر بیشتر از آن مدارا می شد به سقوط حکومت منجر می شد و دیگر همه چیز از دست می رفت وارد جنگ می شدند و مدارا را کنار می گذاشتند

حضرت امیر(ع) طرفدار اصالت جنگ و اصالت درگیری نبودند؛ بنا و اساس بر حداکثر مدارا، حداکثر استدلال و حداکثر رحمت بود و اگر به این شکل کار پیش نمی رفت، وارد جنگ می شدند.

حضرت امیر(ع) خطبه ای دارند که در آن 50-40 مورد را می شمارند و می گویند که همه اینها خلاف و باطل است اما من نمی توانم آنها را درست و اصلاح کنم چون جامعه ظرفیت آن را ندارد و پس می زند و خود جامعه و افکار عمومی به گونه ای تربیت شده که مقابل اصلاح اینها مقاومت می کنند بنابراین مجبورم با اینها مدارا کنم تا ببینم بعد چه می شود.

هواهای نفسانی؛ سبب عدم تشخیص حق از باطل

این آزمایش الهی است. خدا دارد تو را امتحان می کند و خودت هم نمی فهمی. سوالات را به نحوی برای تو مطرح می کند که به نظرت می آید حکم شرعی این است. گاهی هم فتوا می دهند و بعد هم به فتوایشان عمل می کنند در حالی که می بینی سرتاسر خلاف شرع است

چرا نمی تواند از حق، باطل را و از باطل، حق را تمییز دهد؟ پیچیده گی اش برای چه است؟ برای این است که او دستخوش هواهای نفسانی است و این گردوغبار در درون نمی گذارد. مانند اینکه سر امتحان گیج شده باشد و نتواند جواب بدهد؛ بلکه آن جوابی را که باطل است انتخاب می کند

این به خاطر هواهای نفسانی است. آیا آنهایی که امام حسین(ع) را کشتند او را نمی شناختند؟ خوب می شناختند . ولی آنچه را که موافق با هواهای نفس بود، در ذهنشان پرورش دادند و آن را انتخاب کردند. مسئله، مسئله خواسته های نفسانی بود.

جنگ ارزشی یا جنگ سلطه جویانه؟

آری، برای آن که سنّت های متروک احیا و قرائت های ساختگی کنار زده شود، برای آن که تحریف های معنوی و تفسیرهای به رأی، از دامان قرآن زدوده و معنای صحیح آن مطرح و به آن عمل شود، حضرت علی(ع) باید با مخالفان بجنگد

امیرالمؤمنین(ع) درباره هدف خود از جنگیدن چنین می فرماید: اللّهمّ انّک تعلم أنّی لم اراد الامره و لا علوّ الملک و الرّیاسه ؛ خدایا تو می دانی که اگر با اینها جنگیدم به این دلیل نبود که امیر آنها شده و حکومت و ریاست را به دست گیرم.

و انّما اردت القیام بحدودک و الاداء لشرعک؛ من جنگیدم تا حدود تو در جامعه پیاده شود و قانون تو اجرا گردد

و وضع الامور فی مواضعها؛ و برای آن که کارها در مسیر صحیح خودش قرار بگیرد. و توفیر الحقوق علی اهلها؛ جنگ من برای آن بود که حقوق مردم را به جای خود بازگردانم

در اثر عملکرد ناصحیح حکومت های قبلی، حقوق مردم تضییع شده بود و به نور چشمی هاو اقوام امتیازات ویژه داده می شد. من جنگیدم به این دلیل که حقوق مردم را برگردانم و بیت المال را بین اهلش یکسان تقسیم کنم.

و المضیّ علی منهاج نبیّک(ص) ؛ و به همان برنامه پیامبر تو رفتار کنم، نه برنامه هایی که دیگران بعد از پیامبر(ص) به اجرا در آورده بودند

و ارشاد الضّالّ الی انواره دایتک؛.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، باب 414. خطبه 3. من با اصحاب جمل و دیگران می جنگم برای این که گمراهان را هدایت کنم

اگر امیرالمؤمنین(ع) نمی جنگید، کسانی که به دنبال هدایت بودند راه را گم می کردند؛ چرا که رفتار و حکومت اصحاب جمل باعث گردیده بود که دیگران نیز گمراه شوند از این رو حضرت می فرماید، من می جنگم تا راه را برای هدایت مردم و کسانی که می خواهند راه راست را تشخیص بدهند باز نمایم.

هشدارهای علی به بیعت کنندگان، تشخیص حق از باطل

گناه فتنه و فتنه انگیزی در منطق قرآن کریم، از گناه قتل بیشتر و فتنه گران از قاتلان بدترند. فتنه هنگامی آغاز می شود که حق و باطل چنان درهم می آمیزند که شناخت هر یک از دیگری به آسانی امکانپذیر نیست. خداوند در زمان فتنه اهل حق را رها نمی کند.

امام علی(ع) در خطبه 50 نهج البلاغه درخصوص اینکه فتنه چگونه شروع می شود می فرماید: که شروع فتنه از دو جاست: یک بعد نفسانی دارد یعنی خود خواهی و دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است

یک عده در اصول و مفاهیم بدعت می گذارند، آن را تحریف می کنند و عده ای هم برای قدرت طلبی و دنیاخواهی پیش می آیند؛ امام علی فرمود: فردی او را یاری می کند؛ فردی در مفاهیم بدعت می گذارد

ایشان می فرماید: اگر باطل باحق در نیامیزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتی آن را تشخیص می دهند و کار باطل پیش نمی رود ولی در فتنه، فتنه گران اندکی از حق و باطل را می گیرند و آن را مخلوط می کنند؛

یعنی زمانی که سخنرانی یا منبر آنها را گوش می کنید و یا مقاله و کتاب آنها را می خوانید متوجه می شوید که مباحث درستی در آن وجود دارد ولی درواقع مقداری از حق و مقداری از باطل با هم مخلوط و ارائه شده؛ یعنی این مطالب باطل صریح نیست

حضرت امیر(ع) می فرمایند: اینجاست که بازار شیطان گرم می شود و در جامعه یارگیری می کند. حضرت امیر می فرمایند: با این حال اینجا هم اگر کسی اهل حق باشد و تقوای حق داشته باشد، که خداوند رهایش نمی کند.

امام(ع)فرمودند: وقتی فتنه ها پیدا شود و راه کج پیش پای هر یک از شما بگذارد و آسیابش بچرخد، فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه های ضربت سنگ.

حضرت امیر(ع) فرمودند: فتنه وقتی می آید در ابتدای آن نمی فهمید که فتنه است چرا که همه چیز مرتب، قشنگ، درست و تئوریزه شده است، فرمودند: اینجا جای صبر و دقت است

آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه می گذارند و چون سگان این مردار را از دندان یکدیگر می ربایند و یکدیگر را می جوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت می کنند و رهبرانشان از پیروانشان گلایه می کنند.

هر یک تقصیر را برعهده دیگری می گذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا می شوند، هیچیک مسئولیت آنچه کردند و مسئولیت فتنه را برعهده نمی گیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار می کنند.

مبادا امام حاکم خود را در این فتنه ها تنها بگذارید!
حضرت امیر(ع) می فرمایند: وقتی شبهه برمی خیزد برجای خویش بمانید، آنگاه که شبهه گرد و غبار می کند، فتنه از رهگذرهای پنهان و غیرآشکار درمی آید، پس آنگاه به رسوایی و زشتی می گراید. امام علی(ع) در خطبه 93 نهج البلاغه می فرماید: فتنه زمانی که می آید از روبرو شناخته نمی شود، وقتی که تمام می شود از پشت سر شناخته می شود

یا در جای دیگری می فرماید: ای مردم! امام حاکم خود را در این فتنه ها تنها مگذارید تا بعدها خود را سرزنش کنید. خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش آن رفته اید بی اندیشه درمی آورید همانا من برای شما چراغم در تاریکی ! هرکس در تاریکی است و حق را از باطل نمی شناسد به این چراغ بنگرد، به من بنگرد و راه را بیابد.
دشمنان علی(ع) در جمل از خوش سابقه ترین اصحاب پیامبر(ص) بودند.
حضرت امیر(ع) فرمود: در فتنه دل های سابقا مومن دو دل و سست می شوند، مردان سالم گمراه می شوند، رأی درست و نادرست درهم می آمیزد، فرزند با پدر کینه می توزد، پدر و فرزند علیه یکدیگر کینه می ورزند

در زمان امام علی(ع) یکی از مواردی که خود حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود که منتهی به جنگ جمل شد و این جنگ، اولین جنگی بود که بر علی(ع) تحمیل شد

حضرت در نهج البلاغه، شورش طلحه و زبیر را فتنه نامیدند و از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند و طی نامه ای به مردم کوفه نوشتند که دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است؛ همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب کنید که تأخیر خطرناک است

دشمنان حضرت علی(ع) در جنگ جمل جزو خوشنام ترین، خوش سابقه ترین افراد و اصحاب پیامبر(ص) بودند؛ کسانی که حضرت می فرماید: ما از کودکی و خردسالی با هم بزرگ شدیم و در جبهه ها همیشه همه در کنار هم بودیم

طلحه و زبیر بارها در جهاد در خط مقدم بودند. شخص دیگر کیست؟ عایشه؛ ام المؤمنین و همسر پیامبر(ص). عایشه جز و نزدیک ترین افراد به پیامبر(ص) بود

عثمان خلیفه سوم کشته و پس از آن شورش شروع می شود. این شورش به حدی است که سه روز جنازه خلیفه روی زمین می ماند و هیچ کس حاضر نمی شود که او را دفن کند؛ یعنی فضای مدینه اینگونه بود. می دانید که جنازه عثمان، خلیفه سوم را در نیمه شب و بعد از سه روز آن هم با وساطت علی(ع) برای دفن بردند

ابتدا مردم مدینه نگذاشتند که او در قبرستان مسلمانان دفن شود و به همین خاطر عثمان را در مقبره و باغ یک کسی دفن و بعد روی آن دیوار خراب کردند تا کسی نبش قبر نکند که بعدها همانجا جزو قبرستان بقیع شد

در واقع خود قضیه قتل خلیفه نیز یک فتنه بود و از مواردی بود که حق و باطل با یکدیگر مخلوط شده بودند. حضرت امیر(ع) هم منتقد روش حکومتی عثمان بودند و هم درعین حال مخالف قتل خلیفه.

مشکل علی(علیه السلام) ؛ یکی شدن دارو و درد!

در جنگ صفین پس از آن که کار به حکمیت کشید، علی رغم آن که حضرت در ابتدا حکمیت را نمی پذیرفت، اما تحت فشار مقدس های نادان و ساده لوح و کسانی که فریب عمرو عاص را خورده بودند مجبور به پذیرش آن شد. این گونه مقدس های ساده لوح همیشه بوده و هستند. در زمان رژیم طاغوت نیز برخی می گفتند غیبت محمدرضا شاه را نکنید، چرا که شیعه است!

اینان امروزه ( دوران دولت مدعی اصلاحات ) نیز در واکنش به انتقاد از برخی کسانی که به طور علنی کارهای ضد اسلامی انجام می دهند، می گویند: «با دهان روزه غیبت اینها را نکنید! وزیر کابینه اسلامی هستند، مواظب باشید غیبت نشود!» این مقدس ها در جنگ صفین دور علی را گرفتند و آن قدر فشار آوردند که نزدیک بود حضرت علی(ع) کشته شود

از این رو حضرت برای مالک اشتر پیغام فرستاد که اگر می خواهی علی(ع) را زنده ببینی، برگرد! آنها می گفتند ما با قرآن نمی جنگیم؛ لشکر شام قرآن بالا برده اند و حاضر شده اند به حکم قرآن تن دهند، تو نیز حکم قرآن را قبول کن.

علی(ع)فرمود: انا القرآن النّاطق؛ قرآن ناطق و مفسر قرآن منم و آنچه بر سر نیزه است جز کاغذ و مرکّب چیزی نیست. گفتند: ما این حرف ها را نمی فهمیم، هر چه قرآن بگوید قبول داریم. بدین ترتیب حضرت علی(ع) مجبور شد حکمیت را بپذیرد

پس از قبول حکمیت،نوبت به تعیین شخص حکم رسید. همان مقدس ها اصرار داشتند که حکم باید ابوموسی اشعری باشد و هر چه امیرالمؤمنین(ع) اصرار کرد که ابن عباس باشد، زیر بار نرفتند!

اما بعد از حکمیت، همان کسانی که به امیرالمؤمنین فشار آوردند که باید حکمیت را قبول کنی، گفتند تو اشتباه کردی و با قبول حکمیت کافر شدی! باید از این کار خود توبه کنی و دوباره با معاویه وارد جنگ شوی!

حضرت فرمود: شما فشار آوردید و مرا به این کار وادار کردید؛ اکنون من قول داده ام و عهد و پیمان بسته ام، برای یک حاکم اسلامی زیبنده نیست که به پیمانش عمل نکند. اگر رعایت عهد و پیمان نشود، در جامعه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. گفتند: اگر حرف ما را نپذیری و توبه نکنی معلوم می شود کافر شده ای!

آری، اینها خون دل هایی است که نه لشکر شام و طرفداران معاویه، که اصحاب خود علی(ع) به کام او می کردند! به راستی علی(ع) باید با این مردم چه کند؟!در هر صورت پس از آن که این قضایا تمام شد، کسانی که تا حدودی منصف تر بودند و علی(ع) را متهم به کفر نکردند، به آن حضرت اعتراض کرده و گفتند: یک روز گفتی حکمیت را قبول نکنیم، سپس گفتی آن را قبول کنیم

این مسأله برای ما جای سؤال است و نمی دانیم کدام یک از حرف هایت درست تر است؟! امیرالمؤمنین(ع) با سوز دلی خاص، در پاسخ چنین می فرماید: أما و اللّه لو أنّی حین أمرتکم بما أمرتکم به ...بمن و لی من؛ اگر آن هنگام که من شما را به جنگ امر کردم ـ که البته شما آن را دوست نداشتید،

در حالی که خداوند خیر شما را در آن قرار داده بود ـ اگر راه صحیح را در پیش می گرفتید، کمکتان می کردم، و اگر منحرف می شدید شما را تعدیل و راهنمایی می کردم.

اگر کار به این روش پیش می رفت این مشکلات پیش نمی آمد؛ اما من با چه نیرویی شما را وادار کنم که بجنگید؟ من می خواستم جنگ ادامه پیدا کند، مالک اشتر در چند قدمی پیروزی بود و بعد از تحمل آن سختی ها، همه می رفتیم که از جنگ نتیجه بگیریم، ولی شما نگذاشتید و فشار آوردید که حکمیت را قبول کن

من اگر می خواستم قبول نکنم با چه نیرویی می توانستم در مقابل شما مبارزه کنم؟ و از آن سو با چه نیرویی با معاویه می جنگیدم؟ لک نب من و ا لی من؛به وسیله کدام نیرو و سپاه و به امید چه کسی بجنگم؟

ارید ان اداوی ب کم و انتم دائی؛ من می خواهم شما را وسیله درمان قرار دهم و به کمک شما درد جامعه را ـ که وجود یک حاکم ظالم غیر اسلامی است ـ علاج کنم، اما شما خود، درد من شده اید!

وقتی خود دارو درد بشود، دیگر با چه دارویی می شود آن را معالجه کرد؟! کناقش الشّوکه بالشّوکه و هو یعلم انّ ضلعها معها؛ 3 مثل کسی که خار در پوستش رفته باشد و بخواهد آن خار را با خاری دیگر در بیاورد، در حالی که می داند میل خار با خار است! من می خواهم دردی را با کسانی معالجه کنم که خودشان دردند!

از این رو باید خون دل بخورم و این حکمیت را بپذیرم. اینها گوشه ای از فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) بود درباره این که چرا آن حضرت گاهی به جنگ روی آورده و گاهی نیز دست از جنگ شسته و راه سکوت یا صلح را در پیش گرفته است

خودداری آن حضرت از جنگ در دو مرحله بود؛ یکی در زمان سه خلیفه اول و قبل از بیعت مردم با آن حضرت، و دیگری پس از قبول حکمیت در جنگ صفین. کسانی می پنداشتند که آن حضرت از ترس جانش سکوت می کند، و برخی نیز می گفتند چون شک دارد و به وظیفه اش یقین ندارد، به جنگ اقدام نمی کند.

حضرت در پاسخ دسته اول فرمودند؛ من کسی نیستم که از مرگ بترسم؛ و در پاسخ گروه دوم نیز فرمودند، من کسی هستم که حقیقت حق را به من نشان داده اند، آن گاه چگونه در حقیقت شک می کنم؟!

انکار حقایق و تحریک عواطف

فتنه‌گری گاه با انکار قاطعانه حقایق و بدیهیئت همراه می‌شود. در حقیقت قتل عثمان با تلاش فراوان طلحه و زبیر و تحریک عایشه صورت پذیرفت. با این همه آنها به سرعت این حقایق را انکار و قاتل را فرد دیگری شمردند. فتنه‌گران برای دستیابی به مقاصد خود از تحریک عواطف و احساسات مردم نیز سود می‌برند

همراه ساختن عایشه در سپاه جمل به عنوان همسر پیامبر خدا ص) بهره برداری از عواطف مردم بود. علت اصلی استقبال مردم از لشکر فتنه در مکه، وجود عایشه در جمع فتنه گران بود. اما در طرف حق، امام علی (ع) پیشنهاد ابن عباس مبنی بر همراه ساختن ام سلمه (س) همسر پیامبر در سپاه خود را نپذیرفت.

قبول این پیشنهاد کمک شایانی به پیروزی می‌کرد‌‌؛ چرا که حضور عایشه در سپاه دشمن را خنثی می‌نمود. امام علی (ع) در مواجهه با این نظر با صراحت فرمود: «من صلاح نمی‌بینم ام سلمه را از منزل بیرون آوریم، آن‌گونه که طلحه و زبیر، عایشه را بیرون آوردند».[ مفید، الجمل، ص239

هشدار امیرالمؤمنین(ع) به خواص در مورد فتنه بنی امیه

سخن امیرمؤمنان(ع) نیز مصداق عینی خطر حسادت در آیه شریفه است. امیرمؤمنان(ع) با این بیان می‏فهماند که آنچه معاویه و اطرافیانش را وادار به ایستادگی در مقابل حکومت علوی نموده، قبل از هر چیز، عدم تحمل موقعیتی است که خداوند برای حفظ و حراست از دین خود به خاندان بنی ‏هاشم داده است

معاویه و اطرافیانش قبل از ظهور اسلام از قبایل برتر عرب بودند و ریاست و منزلت اجتماعی آنان بدون رقیب بود؛ ولی با ظهور اسلام و نزول وحی در خانه پیامبر(ص) و سبقت جستن امیرمؤمنان(ع) و برخی دیگر در ایمان به اسلام و طلوع دولت اسلامی پیامبر(ص)، آنها به یک حزب شکست خورده اجتماعی مبدل شده بودند

لذا نمی‏توانستند تحمل کنند مردمی که تا دیروز در مقابل آنان خضوع می‏کردند، امروز از بنی‏ هاشم تبعیت کنند و سیادت و آقایی آنها را بپذیرند. از این‏رو با تمام قوا در پی آن بودند تا با ماسک دین‏داری، این امتیاز را از دست اهل‏ بیت(س) بربایند و به جایگاه نخست خویش دست پیدا کنند

اواخر خلافت خلیفه سوم، هنگامی که نابسامانی دستگاه خلافت موجب شورش‏های مردم مناطق گوناگون جهان اسلام شده بود، یک مجلس مشورتی مهمی با حضور سران اصحاب پیامبر(ص) در مدینه تشکیل شد تا برای حل اوضاع نابسامان جامعه اسلامی گامی برداشته شود،

معاویه در آن مجلس سخنانی بر زبان راند که کاملاً نشان می‏داد او از موقعیت از دست رفته بنی‏ امیه سخت ناراحت است و لحظه به لحظه در پی دست یافتن به همان منصب دوران جاهلی است؛ او گفت:
ای مهاجران! شما می‏دانید هر یک از شما پیش از اسلام در میان قومتان فردی ورشکسته و گمنام بوده‏ اید و امور اجتماع بدون نظرخواهی از شما رتق و فتق می‏شد؛ تا اینکه خداوند رسولش را مبعوث کرد و شما سبقت جسته، زودتر به او پیوستید

پس شما تنها به واسطه سبقتتان سیادت یافته ‏اید؛ به طوری که امروز می‏گویند «آل فلان»؛ وگرنه پیش‌تر شما قابل ذکر نبوده‏ اید.
والله ما ازدادو للإسلام إلّا غشأ و لا لأهله إلّا بغضاً و لقد ولیت عصابة منهم علی طوائف من المسلمین فأسخطو الرب، و أظلمت بأعمالهم الأرض و أماتوا السنّة و أحیوا البدعة (المعیار و الموازنه، ص126)

این جملات کاملاً نشانگر آن است که معاویه تنها مزاحم خود بر تفوّق بر سایر مسلمانان را، سبقت آنان در ایمان به اسلام می‏دیده؛ چیزی که نه با پول قابل خریدن بود و نه می‏شد بر سر آن معامله ‏ای کرد. از این‏رو نسبت به سایرین کینه می‏ورزید که چرا با سبقت جستن در ایمان، راه آقایی آنها را مسدود کردند.
وقتی یک انقلاب ارزشی تحقق می‏یابد، اندک اندک عده‏ ای با هر نیتی خود را به رهبر و کانون انقلاب نزدیک می‏کنند

این‏گونه افراد اگر بتوانند تا آخر عمر به ارزش‏های انقلاب در مراحل گوناگون و در کشاکش حوادث وفادار بمانند، رستگار می‏شوند و روز به روز بر عزتشان افزوده خواهد شد؛ ولی اگر در میان راه به هر دلیلی توقف نمایند، دو حالت برایشان پیش خواهد آمد: یا این ظرفیت را دارند که رشد دیگران را تحمل کنند و یا این ظرفیت را ندارند

اگر در خود این شرح صدر را ایجاد کنند، در این صورت هم سوابق گذشته ‏شان برایشان به عنوان یک سرمایه عزت‏بخش باقی می‏ماند و هم با خشنودی از موفقیت دیگران، در حقیقت به آنان می‏پیوندند؛ یعنی هم نزد آنان در این دنیا محبوبیت می‏یابند و هم در آخرت به علت خشنودی و حمایت قلبی از پیشرفت جامعه مؤمنان، مأجور خواهند بود

اما اگر چنین توفیقی نصیبشان نشود و از رشد دیگران در مسیر انقلاب ناراحت و رنجور گردیده و حسادت بورزند، اندک اندک این حسادت‏ها آنها را از انسان‏های رو به کمال جدا می‏کند؛ یا عزلت ‏نشین می‏شوند و یا به منافقان و مخالفان ارزش‏ها می‏پیوندند

از سوی دیگر آنچه در گذشته برای خویش ذخیره کرده‏ اند، یک‏جا می‏بازند و تباه می‏کنند؛ چرا که دشمنی و حسادت نسبت به اهل حق، آثار روحی حق‏مداری پیشین را نیز رفته رفته زایل می‏کند.
در انقلابی که پیامبر(ص) در جامعه خویش برپا نمود، این اتفاق به روشنی رخ داد و امروز نیز در جامعه ما مصادیق هر دو گروه در اصحاب انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) به روشنی مشاهده می‏شوند

امویان درست به همین دلیل دست از حمایت پیامبر(ص)کشیدند؛ نه تنها او را حمایت نکردند، بلکه سال‏ها با آن حضرت جنگیدند و سرانجام نیز با تسلیم ظاهری، با خدعه و نیرنگ کمر به استحاله اسلام و جامعه اسلامی بستند، که امیرمؤمنان(ع) روبرویشان ایستاد و از همین‏جا شمشیر به روی منصبی کشیدند که پیش‌تر آن را به عنوان منصب جانشینی پیامبر(ص) لازم الاتباع جلوه می‏دادند.‌
زبان سیاسی علی(ع) در مورد امویان
مجموع این خصوصیات موجب گردید که امویان به خطرناک‏ترین دشمن حکومت دینی و اساس اسلام تبدیل شوند. از این‏رو امیرمؤمنان مقابله با آنها را در رأس سیاست‏های اصلاحی حکومت خویش قرار داد و در یک حرکت دوسویه، هم تلاش نمود تا ماهیت پوشالی آنان را برای مردم روشن کند و هم در عمل دست آنها را از پست‏های دولتی کوتاه کند

در روزهای نخست حاکمیت خویش، کلیه صاحب‏ منصبان اموی را از کار برکنار کرد و در طول مدت حکومت خود همیشه مبارزه با امویان را در اولویت نخست خویش قرار داد. نه ناکثین و نه مارقین، هیچ یک در نزد علی(ع) دشمن اصلی حکومت به حساب نمی ‏آمدند

ناکثین با اصل اسلام مشکلی نداشتند؛ بلکه تمتعات دنیا و زیاده‏ خواهی‏ هایی که از علی(ع) داشتند، آنان را به ورطه دشمنی با علی(ع) کشانید. شاید امثال طلحه و زبیر با گرفتن فرمانداری بخشی از جهان اسلام، دست از دشمنی با علی(ع) می‏کشیدند، که البته امیرمؤمنان(ع) به علت عدم کفایت لازم آنان، از سپردن پست‏های جهان اسلام به آنها خودداری ورزید

ولی امویان اگر هم حکم ولایت شام را از دست علی می‏گرفتند، باز از دشمنی با آن حضرت و اساس اسلام دست نمی‏کشیدند؛ چرا که آنان از روز نخست دشمن اساس اسلام بودند

آنها می‏خواستند خود به تنهایی بر کل جهان اسلام حاکمیت داشته باشند و حکومت را تنها در خاندان خود بگردانند

هنگامی که خلیفه سوم، یکی از اعضاء خاندان اموی بر کرسی خلافت نشست، ابوسفیان رسماً در جمع خاندان اموی صحبت کرد و آنان را سفارش کرد تا گوی خلافت را تنها در میان خود دست به دست کنند؛ در ضمن صریحاً عالم غیب و بهشت و دوزخ و پیامبری را انکار کرد.
در مورد سران خوارج نیز، کج‏ فهمی در دین و خشک‌مغزی و تحجر، موجب عصیانگری‏شان در مقابل علی(ع)گردید؛ لذا اگر روزی بصیرت فکری می‏یافتند، شاید با امیرمؤمنان مقابله نمی‌کردند؛ یعنی با اساس اسلامی که علی(ع) در آن ذوب شده بود، سر جنگ نداشتند

اسلام را بد می‏فهمیدند و بر فهم غلط خود لجاجت می‏ورزیدند. از این ‏رو حضرت روی مشکل بنی‏ امیه به عنوان مشکل اساسی حکومت دینی و اسلام‏ و مسلمانان خیلی تأکید می‏کردند و می‏فرمودند:
ألا و إنّ أخوف الفِتن عندی علیکم فتنة بنی‏امیّه، فإنّها فتنة عَمیاء مُظلمة عَمّت خُطّتُها
(المعیار و الموازنه، ص 126.)

بیدار باشید که بیمناک‏ترین فتنه ‏ها برای شما از نظر من، فتنه بنی ‏امیه است، که آن فتنه کور و تاریکی است که دامنة آن فراگیر و همگانی و گرفتاری‏اش ویژة افراد خاصی است.

راهکارهای قرآنی مقابله با فتنه‌ها و جنگ‌های مذهبی
 

یکی از مهم ترین عواملی که چهره دین را مخدوش می‌سازد، فتنه‌ها و جنگ‌های مذهبی است؛ چرا که آثار مثبت و وحدت آفرین دین را از میان برداشته و به جای تضمین سعادت دو سرا، بدبختی و شقاوت دوجهان را به همراه دارد

در طول تاریخ، مستکبران و شیاطین با بهره‌گیری از سادگی مومنان با ایجاد فتنه‌ها و جنگ‌های مذهبی برآن بودند تا قدرت استبدادی خود را تثبیت کنند و با ایجاد شکاف و تفرقه درمیان امت‌ها اجازه ندهند تا قدرت مردمی و ایمانی در مسیر درست سازندگی قرار گیرد و بساط ظلم مستکبران را برچیند.

فتنه‌های مذهبی، ابزار شیاطین
دین به معنای مجموعه‌ای از بینش‌‌ها، باورها، نگرش‌ها و آموزه‌های شناختی و دستوری، برآن است تا زندگی بهتری را به انسان در دنیا نشان دهد و مردم را برای سعادتی فراتر، پایاتر، ماناتر و زیباتر آماده کند. از این‌رو، دین می‌بایست عامل همگرایی، وحدت، انسجام، تعاون، همکاری، عدالت و احسان باشد؛

چرا که اینها مهمترین و ابتدایی‌ترین عوامل ایجادی چنان سعادتی است. بنابراین، هرگاه دین نتواند مجموعه اخیر را فراهم آورد در حقیقت ناتوان از ایجاد سعادت خواهد بود و به عنوان یک امر منفی از زندگی بشر حذف می‌شود.
بشر در طول تاریخ همواره با آزمون‌های بسیار سخت و پیچیده، نظریه‌های سعادت را می‌آزماید و در صورت شکست در آزمون آن را کنار می‌گذارد. نظریه‌های مارکسیستی در سده‌های اخیر از جمله نظریه‌هایی بود که در آزمون‌های سخت، نشان داد که نمی‌توان سعادت آفرین باشد.

همچنین نظریه‌های فاشیستی هیتلر و موسولینی نیز نشان داد که جز جنگ و خونریزی نمی‌تواند سعادت ملتی را موجب شود چه رسد که سعادت بشریت را تضمین کند.
دراین میان، دین نیز مانند یکی از مکاتب فکری با ارایه نظریه‌هایی در همه ابعاد زندگی بر آن است تا چنین چیزی را نه تنها در دنیا بلکه برای آخرت انسان فراهم آورد

البته دین اسلام که در قالب شرایع گوناگون از آدم(ع) تا خاتم(ع) ارایه شده، یک مکتب الهی است که خاستگاه آن وحی است. این مجموعه وحیانی، داعی آن را دارد که می‌تواند سعادت دوجهان آدمی با همه مولفه‌های آن بویژه آرامش و آسایش ابدی را موجب شود

اما چنانکه قرآن گزارش می‌کند درطول تاریخ حیات اسلام از آغاز تاکنون، دوعامل هواهای نفسانی درونی انسان و وسوسه‌های بیرون شیاطین، اجازه نداده است تا اسلام چنانکه باید و شاید در شیوه و سبک زندگی بشر وارد شود بلکه همواره به شکل کژدار و مریز، بخشی از آن نادیده گرفته شده است لذا نتوانسته به فلسفه و هدف وجودی خود دست یابد

اسلام به عنوان یک دین وحیانی مطابق فطرت و عقلانیت (روم30) همواره بر آن بوده تا در چارچوب عدالت بلکه حتی احسان، نظمی را در جان و جهان ایجاد کند که سعادت را در همین دنیا تحقق بخشد؛

اما از آنجایی که همواره مستکبران و شیاطین از آب گل‌آلود بی‌نظمی و بی‌عدالتی، ماهی می‌گرفتند، اجازه نمی‌دادند که بشریت در این چارچوب حرکت کند. آنان با بهره‌گیری از هر وسیله‌ای که آنها را به هدف تفرقه و سلطه نزدیک می‌کند، کوشیدند تا بشریت نتواند اسلام را چنان که هست در زندگی خود به کار گیرد.
خداوند در قرآن راهکارهای سلطه شیاطین مستکبر بر بشریت را بیان می‌کند. از جمله به این نکته اشاره می‌کند که آنان همواره با فتنه‌افکنی در میان مومنان بر آن هستند تا قدرت ایشان بسیج و ساماندهی علیه آنان نشود بلکه با ایجاد تفرقه سلطه خود را افزایش دهند

خداوند در آیه 4 سوره قصص روشن می‌کند که سیاست شیطانی فرعون مستکبر این بوده که مردمان را به گروه‌های فکری و نژادی و مذهبی و مانند آن دسته‌بندی کند؛ چرا که حزب سازی و جناح‌سازی، به مستکبران این اجازه را می‌دهد تا بتوانند با بهره‌گیری از اختلاف موجود میان احزاب و جناح‌ها قدرت خود را تثبیت یا افزایش دهند.
نکته کلیدی در این میان آن است که هرگروه و حزبی بر این باور است که از نظر اهداف و یا روش‌ها از گروه وحزب دیگر بهتر است. این خودپسندی در باورها و خودرایی موجب می‌شود که جز به موفقیت روش و هدف خود نیندیشند و همه قدرت و ثروت را برای موفقیت حزبی خود به کار گیرند

از این رو تفکرات حزبی نوعی هیجان‌های کاذب و حماسه‌های دروغین را در هواداران و پیروان ایجاد می‌کند که شادی فرح‌انگیز کاذب از نمادهای آن است

خداوند بارها به انسان گوشزد می‌کند که تفکرات حزبی، انسان را از حقیقت‌گرایی و حقیقت‌جویی باز می‌دارد و دلبستگی‌های حزبی موجب می‌شود تا اشخاص در موفقیت‌ها، فرح و شادی کاذبی داشته باشند که هیچ سود حقیقی در آن نیست و بلکه موجب تشدید تنش‌ها و افزایش جدایی‌ها و تفرقه‌ها میان امت واحد می‌شود. (روم32)
از نظر قرآن یکی از مهم ترین عوامل فتنه‌های مذهبی در یک امت آن است که افراد امت به گروه‌های مذهبی تقسیم شده و هر گروه و مذهبی برای موفقیت مذهب و روش خود بکوشد و در این راه موفقیت‌های خود را چنان هیجانی و حماسی به نمایش گذارد که گروه و مذهب دیگر در واکنش عصبی، رفتاری مشابه یا بدتر از خود بروز دهد

چنین رویه‌ای موجب می‌شود که جنگ و فتنه مذهبی در یک امت افزایش و تشدید شود و روز به روز از قدرت امت کاسته و بر قدرت و جلال دشمنان و نااهلان افزوده شود (همان)

شیاطین مستکبر و ستمگر با بهره‌گیری از گرایشهای مذهبی مردم بر آن هستند تا از آن استفاده کنند و بر قدرت خود بیفزایند و یا قدرت مومنان عدالت خواه و ستم‌ستیز را محدود کنند یا کاهش دهند

آنان با استفاده از ابزار مذاهب و تحریکات مذهبی درصدد هستند تا پیروان مذاهب را به جان هم اندازند. ایجاد حسادت با برترشماری گروهی بر گروه دیگر بر آن هستند تا تخم کینه‌ها و کدورت‌ها را در دل مومنان بکارند و اجازه همگرایی، انسجام و اتحاد ندهند.
راهکارهای قرآنی برای مقابله با فتنه‌های مذهبی
از نظر قرآن، همه امت اسلام از شرایع مسیحی و یهودی و صائبی و مانند آن می‌بایست تحت پرچم مقدس توحید گرد آیند که محور اصلی دین اسلام است.(آل عمران، آیه 64) بنابراین اتحاد در میان پیروان یک شریعت به طریق اولی لازم و بایسته است؛

چرا که مشترکات زیادی در میان آنان وجود دارد. این بدان معناست که نباید هرگز اصول را فدای فروع نمایند. پس اگر عوامل اصلی اشتراک در میان امت همان اصل دین است، تاکید بر فروعات برای تفرقه‌افکنی نمی‌تواند جز حرکت شیطانی باشد.
از نظر قرآن هرگونه تحریکات و حرکت‌های تفرقه‌افکنانه باطل و حرام است و بدتر از آن این که اگر عوامل این حرکتها اموری غیراصیل و فرعی باشد، بسیار زشت‌تر و بدتر خواهد بود. مسلمانان باید همواره بر اصول دین که همان قرآن، پیامبر(ص)، شهادتین، معاد و قبله واحد و نماز و حج و مانند آن است تاکید کنند.
از نظر قرآن، اتحاد میان امت کلیدی‌ترین مسئله است که می‌بایست در چارچوب اصولی چون توحید و مانند آن سامان یابد و هرگونه تفرقه‌جویی و همراهی با آن گناهی بس بزرگ است. خداوند حتی به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که از همراهی با گروه‌های مذهبی اجتناب کند

زیرا اینها برخلاف آموزه‌های وحیانی رفتار می‌کنند و پیامبر(ص) هیچ مسئولیتی در قبال آنان ندارد وحتی باید از آنان پرهیز کند تا ایشان بدانند که مسیر تفرقه هرگز مسیر دین اسلام نیست و اگر دست از این گونه رفتارها بر ندارند در دنیا و آخرت به عذاب الهی دچار خواهند شد (انعام152)
از نظر قرآن در جایی که آموزه‌های وحیانی برای حل و فصل امور وجود دارد و می‌توان با مراجعه به آن مشکلات را حل کرد، ایجاد اختلاف جز رفتاری خارج از دین نخواهد بود


خداوند در آیه 113سوره بقره می‌فرماید که با وجود تورات و انجیل که راه‌گشای حل اختلاف‌های دینی میان یهود و نصار است، ایجاد فتنه‌ها و جنگ‌های مذهبی نمی‌تواند امری اسلامی و الهی باشد بلکه باید ریشه و خاستگاه آن را حسادت شیطانی و وسوسه‌های ابلیسی دانست.
جالب‌تر این که بسیاری از گروه‌ها و احزاب و مذاهب زمانی به اختلافات دامن می‌زنند که همه چیز روشن و صریح بیان شده است ولی برخی با بهره‌گیری از متشابهات می‌کوشند تا به اختلافات دامن بزنند و تفرقه را در میان مردم نهادینه سازند. (آل عمران7 و 19 و 105 بینه4)

دشمنان در ایجاد فتنه، به تحقیق‌ها و پژوهش‌های کامل نسبت به دین نیاز دارند. از این رو دانشگاه‌های آنان روی اسلام متمرکز می‌شوند تا ببینند نقاط ضعف اسلام و مسلمانان چیست؟

از آنجایی که در آیات قرآنی فتور و کژی و ناروایی نمی‌یابند، یا به آیات متشابه چنگ می‌زنند که با آیات محکم قابل تفسیر است یا آن که تمام هم و غم خود را متمرکز بر نقاط ضعف مسلمانان می‌کنند

از این رو مردم‌‌شناسی، به یک علم پیشرفته در میان مستکبران تبدیل شده است تا بتوانند میان امت تفرقه ایجاد کنند. در زمان پیامبر(ص) میان انصار و مهاجران و گاه دیگر میان انصار از اوس و خزرج اختلاف افکندند تا با این روش بر جامعه اسلامی مدینه مسلط شوند و حکومت جاهلی خود را بازسازی کنند.
خداوند در آیاتی از جمله 99 تا 103 سوره آل عمران به مومنان و مسلمانان هشدار می‌دهد که مواظب توطئه‌های تفرقه‌افکنانه دشمنان باشند، زیرا آنان درصدد هستند تا با ایجاد اختلاف دیرینه دوباره سلطه خود را باز پس گیرند.

آموزه‌های قرآنی، ایمان و بازگشت به خداوند را تنها راه مقابله با این توطئه‌ها می‌داند و از امت می‌خواهد تا مراقب باشند و از عنایت خاص الهی برخوردار شوند.

از نظر قرآن اگر امت بخواهد از همه آثار تفرقه یعنی انحراف از حق و عدالت (بقره176)، ذلت و خواری (بقره83 تا 85)، سستی و ضعف در برابر دشمن (انفال45 و 46)، جنگ و خونریزی داخلی وخارجی (بقره253، آل عمران103)، شکست (آل عمران152)،

گمراهی (انعام153) و بی‌شوکتی و اقتدار (انفال46) در امان باشند می‌بایست از هرگونه فتنه مذهبی و جنگ داخلی اجتناب کنند و با تمسک به اصول دین اجازه ندهند که دشمنان با استفاده از فروع دین و یا مسائل بی‌اهمیت و درجه دوم، آنان را به سوی جنگ و فتنه سوق دهند.

خداوند برای جلوگیری از هرگونه جنگ و فتنه مذهبی به مسلمانان فرمان می‌دهد که از اهانت به مقدسات دیگران خودداری کنند؛ (انعام، آیه 108)

چرا که اهانت به مقدسات دیگران، مقابله به مثل را به همراه خواهد داشت و آنان نیز به مقدسات شما توهین می‌کنند.
حتی خداوند می‌فرماید که اگر آنان به مقدسات شما توهین کردند شما نباید به مقدسات آنان توهین کنید و به حکم مقابله به مثل عمل کنید؛ چرا که آنان از روی حماقت و جهالت چنین می‌کنند و اگر شما همان رویه را در پیش گیرید فرقی میان شما که اهل اسلام و اخلاق هستید با آنان نخواهد بود

تاکید خداوند برای مسلمانان آن است که اگر آنان هر کار زشت و بدی کردند و یا گفتند شما برای حفظ شخصیت و احترام خود با آنان هم کلام نشوید، از آنان با صلح و صفا جدا شوید و با کرامت از برابر کارهای بد آنان بگذرید و با احسان و نیکویی نشان دهید که اسلام چگونه اخلاق خوب را به شخص می‌آموزد و اجازه تعرض نمی‌دهد حتی اگر زشت‌گویی و بدکاری کردند. بنابراین، اصل مقابله به مثل در همه جا به کار نمی‌رود (فرقان63 و 72)
از نظر اسلام اگر کسی یا کسانی از روی جهالت، نبش قبر مومنی کرد نمی‌بایست مقابله به مثل کرد و به مقدسات آنان توهین کرد تا گستاخ شده و اهانت را افزایش دهند بلکه باید بگونه‌ای عمل کرد که از کرده‌شان پشیمان شوند

گاه حتی لازم است به گونه‌ای عمل شود که دشمن از رفتار ما سوءاستفاده نکند. پس اگر سخن و یا کلماتی را به کار می‌بریم که از نظر ما خوب و مقدس و درست است ولی دشمن از آن سوءاستفاده می‌کند لازم است از آن کلمات دست برداشت.(بقره104)

از همین رو برخی از عالمان اسلامی فتوا می‌دهند که از هر گونه لعن علنی خودداری کنید چرا که چنین رویه‌ای موجب گستاخی دشمن شده و یا تفرقه را در میان امت موجب می‌شود. پس برای ایجاد وحدت و اتحاد و انسجام می‌بایست تعاون و همکاری را در کارهای خیر بویژه اصول دین افزایش داد تا با بهره‌گیری از تقوا به سعادت جمعی در سایه اسلام رسید

اینکه در آیات قرآنی بر تقوا تاکید شده است به این معناست که انسان باید از هر چیزی که او را از اصول دین دور می‌کند و اجازه می‌دهد که توحید و اسلام و قبله و پیامبر(ص) تضعیف شود و جامعه اسلامی زیر سلطه بیگانگان و کافران رود، خودداری کرد. اینکه خداوند می‌فرماید: در کارهای نیک و تقوا با هم تعاون و همکاری کنید (مائده2)

به این معناست که نسبت به هر کار با اهمیت در کنار هم باشید و هرگز کاری نکنید که موجب تفرقه و جدایی شما شود. پس باید همه چیز را برای اصول بسیج کرد و اجازه نداد که کارهای کوچک و بی‌اهمیت و یا مسائل بی‌ارزش و پیش پا افتاده در فروعات، ما را از هدف اصیل یعنی توحید در کلمه و کلمه توحید دور کند.
بی‌گمان در شرایط امروز دنیا به راهکارهای قرآنی وحدت‌آفرین نیاز است و می‌بایست به دور از هرگونه حزب‌گرایی و مذهب‌گرایی افراطی که اصول را مخدوش می‌سازد به سمت وحدت برویم و اجازه سلطه بیگانگان و کافران بر امت اسلام را ندهیم

البته آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از راهکارهای قرآنی برای مقابله با فتنه‌های مذهبی است ولی این اصول اگر رعایت شود بسیاری از مسایل ما حل خواهد شد و مشکلاتی که اکنون سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفته و خون‌های بی‌گناهان از مسلمانان در گوشه گوشه آن بر زمین ریخته می‌شود، ریخته نمی‌شد و مردم در کمال اتحاد و وحدت به سوی تمدن بزرگ اسلامی و سعادت دنیا و آخرت گام برمی‌داشتند.

موضع گیری در فتنه    حضرت موسی(ع)
فتنه به سبب پیچیدگی های آن، آزمون سختی برای همگان است. آمیختگی شگفت حق و باطل در زمان فتنه، هرگونه شناخت، داوری، ارزیابی و درنتیجه موضع گیری را سخت تر می کند. از این رو حتی برای کسانی که رشید و اهل رشد هستند، موضع گیری دشوار می شود.
ضرورت تأمل در موضع گیری ها و اظهار نظرها
یکی از مهم ترین راهکارهای قرآن در هنگام بروز فتنه، درنگ و تامل پیش از موضع گیری و عمل است. در هیاهو و جنگ زرگری فتنه می بایست انسان بسیار هوشیار باشد و به سادگی وارد عمل نشود،

بلکه بکوشد تا غبار غوغاسالاری و هیاهو را به کنار زند و با شناخت حق و باطل، موضع گیری نماید؛ زیرا هرگونه اقدام بی شناخت کامل حق و باطل می تواند موجبات ظلم و ستم به خود و دیگری را فراهم آورد و انسان سخنی را بر زبان آورد و یا کاری انجام دهد که عملا در خدمت باطل باشد

هرچند که نیت خیر داشته و به نظرش در خدمت حق عمل کرده باشد. به سخن دیگر، انسان در هنگام فتنه در بسیاری از مواقع به سبب ظاهرگیرا و چهره حق به جانب باطل، به نیت خیرخواهانه، حسن فاعلی دارد ولی مراعات حسن فعلی را نمی کند و کاری را انجام می دهد که جز باطل یا به نفع باطل نیست.
خداوند در داستان حضرت موسی(ع) به خوبی نشان می دهد که حتی انسان های رشیدی چون حضرت موسی(ع) پیش از دست یابی به مقام پیامبری و عصمت، ممکن است در هنگام فتنه، به درستی از عهده تشخیص حق از باطل برنیاید و برخلاف نیت خیر و حسن فاعلی، عمل و کارش حسن فعلی نداشته باشد.
خداوند در آیات 15 به بعد سوره طه داستان افتادن حضرت موسی(ع) در فتنه ای را بیان می کند که درس های آموزنده ای برای ما دارد. دراین آیات گزارش شده که حضرت موسی(ع) از دربار فرعون بی آن که کسی را آگاه سازد، بی خبر وارد شهر می شود

در آن جا دو نفر را می بیند که به قصد کشت، یکدیگر را می زنند. یکی از آنان از پیروان آن حضرت(ع) و به احتمال قوی یهودی بوده و دیگری از دشمنان به احتمال قوی قبطی بوده است

دراین میان، یهودی آن حضرت(ع) را به کمک خواهی می خواند و آن حضرت(ع) بی توجه به حقیقت ماجرا تنها به حکم ظاهر حق خواهانه یهودی، وارد معرکه می شود و با ضربه مشتی، قبطی را می کشد و پس از عمل متوجه می شود که اشتباه کرده و در دام شیطان افتاده و بر خلاف نیت خیرخواهانه و حسن فاعلی، فعل او شیطانی بوده و از حسن فعلی برخوردار نبوده است.
دراین داستان به خوبی بیان شده که ظاهر فریبنده یهودی موجب شد حضرت موسی(ع) به همان ظاهر بسنده کند

درنتیجه نیت خیرخواهانه او تنها موجب نجات وی شد ولی درعمل در خدمت باطل گام برداشت. از این رو آن حضرت(ع) این عمل خویش را به شیطان نسبت می دهد؛

این مطلب بعدها در درگیری دوباره همان یهودی با فردی دیگر آشکار شد و برای آن حضرت(ع) معلوم می شود که یهودی فردی باطل گرا بوده و برخلاف ظاهر مظلوم واقع شدن، انسانی ظالم بوده است که حتی انسان رشیدی چون موسی(ع) را به اشتباه می افکند.

ضرورت موضع گیری پس از تحقیق و بررسی
البته این عمل حضرت موسی(ع) پیش از رسیدن به مقام نبوت و بهره مندی از مقام عصمت از طریق برهان پروردگارش می باشد و نمی تواند مبنای قضاوت برای عدم عصمت آن حضرت(ع) باشد.

با این همه این معنا را می توان از آیات به دست آورد که کسانی که به مقام رشد و بالندگی رسیده اند در موارد فتنه نیز ممکن است دچار اشتباه شوند

براین اساس از انسان ها خواسته شده تا در چنین موارد تنها به خدا پناه برند و از مغفرت و رحمت الهی بخواهند تا ایشان را از اشتباه حفظ کند و با درنگ و صبر، نسبت به تحقیق و تفحص در موضوع اقدام نمایند

چنان که خداوند در آیه 6 سوره حجرات به صراحت از مردم می خواهد تا در هنگام فتنه ها با تحقیق و بررسی موضع گری کنند و به ظاهر حق طلبانه بسنده نکنند؛

چرا که باطل همواره در جلوه گری و تزیین و تسویل، استاد است و نمی توان با یک نگاه، حق را شناخت و عمل کرد؛ بلکه لازم است تا با درنگ و تحقیق و تفحص حق را از باطل شناخت و آنگاه موضع گیری و در نهایت عمل کرد.



نظرات  (۱)

سلام ،ببخشید چرا منبع نداره شماره گذاری شده اما منبع ذکر نشد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">