تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

آمریکا و اسرائیل نظام سلطه و مستکبران و استبداد در فرهنگ قرآن کریم

 

              کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

آمریکا؛ بزرگترین ناقض حقوق بشر در جهان

ایالات متحده آمریکا بزرگترین ناقض حقوق بشر در دنیا محسوب می شود. این در حالی‌است که همین ناقض حقوق بشر دیگر کشورها را نسبت به نقض حقوق بشر متهم می کند!همین قاعده در خصوص برخی کشورهای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه نیز صدق می کند. با این حال بررسی مسئله حقوق بشر در ایالات متحده آمریکا بسیار حائز اهمیت است

کشوری که بیشترین داعیه جهانیسازی دارد و خود را ملاک حقوق بشر برای همه جهان میداند، خودش در رابطه با موضوع حقوق بشر محکوم است و به تائید شورای حقوق بشر سازمان ملل رکوددار نقض حقوق بشر در تمام جهان است چنان که تا به حال هیچ کشوری این میزان محور نقض حقوق بشر در موردش به ثبت نرسیده است

مهمترین موارد نقض حقوق بشر توسط آمریکا عبارتند از اهانت به مقدسات، اهانت به ادیان مختلف و حتی کتب مقدس آسمانی مخصوصا قرآن کریم به بهانه آزادی بیان!!!، بحث حمایت آمریکا از جنایات اسرائیل در نقض حقوق مسلم مردم فلسطین، تحریم‏های یکجانبه علیه کشورهایی که با او همراهی نمیکنند

ورود به حریم خصوصی افراد از طریق شنود یا رصد کردن کاربران اینترنت در عرصه جهانی و تبدیل اینترنت به یک ابزار جاسوسی، حضور نامشروع و عملیاتهای مخفی سازمان سیا در مناطق مختلف جهان که به نقض حقوق اولیه مردم میانجامد، حضور گسترده نظامیان آمریکایی در مناطق مختلف، نقض حقوق زنان و کودکان و فحشای گسترده در میان زنان و کودکان آمریکا، نقض گسترده حقوق بومیان بویژه سرخپوستان آمریکا که مستند به گزارش خود سازمان ملل است

شکنجه در زندانهای گوانتانامو و ابوغریب که طبق اعلام گزارشگر ویژه سازمان ملل به صورت روزمره صورت میگیرد، وضعیت تاسفبار زندانهای آمریکا و شکنجههای جسمی، روحی و جنسی که از مسائل معمولی در زندانهای این کشور است و موارد مشابه دیگر از جمله مسائلی هستند که در آمریکا به گونه ای واضح جاری است .

بهتر است کمی صریح تر در خصوص ایالات متحده آمریکا سخن بگوییم !جایی که باراک اوباما اصرار زیادی برای تاسف خوردن و احساس تاثر کردن بر حال ملتهای خاورمیانه دارد!مطابق آمار رسمی اعلام شده ،تنها در سال 2005 میلادی به طور متوسط هر روز سه‌زن آمریکایی به علت خشونتهای خانوادگی و بیشتر توسط همسران و شرکای زندگی خود جانشان را از دست داده اند.

زمانی که عکس این قربانیان جایی در صفحات اول رسانه های وابسته به لابی صهیونیسم و سخنان مقامات رسمی آمریکایی ندارد،دیگر تکلیف232960 زنی که هر سال مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفته و دچار انواع آسیبهای جسمی و بیماریهای روحی می شوند مشخص است!

اگر این عدد را بر تعداد روزهای سال تقسیم کنیم،متوجه می شویم در کشوری که فریاد دموکراسی اوباما و کلینتون گوش فلک را کر کرده است هر روز 600 زن مورد بدترین حملات ممکن قرار می گیرند. بهتر است رسانه های غربی که تا کنون صرفا متکلمینی به ظاهر آراسته بوده اند کمی سکوت کرده و در کسوت یک مخاطب به فجایع بی حد و حصری که در ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا می گذرد گوش فرا دهند.اینها فجایعی است که در یکقدمی دولتهای غربی رخ می‌دهد و البته آنها اصراری به انعکاس آنها ،حتی در حد اخباری معمولی ندارند!

بالاخره کتمان ضجه های زنان غربی و سکوت کردن در خصوص اجساد زنان و مردانی که قربانی خشونت خانوادگی در غرب می شوند نیز می تواند نشانه و نمادی از آزادی بیان و توجه بی حد و حصر به حقوق بشر در غرب باشد! در هر حال وضعیت حقوق بشر در غرب همچنان اسفبار است اما هیچ سازمان بین المللی در این خصوص از آنها بازخواستی نخواهد کرد.

تاریخ روابط ایران و امریکا چه پیش و به ویژه چه پس از انقلاب از مداخلات گسترده، مخرب و در بسیاری مواقع سرنوشت ساز امریکا در امور داخلی کشورمان حکایت دارد. در دوران قبل از انقلاب و حاکمیت رژیم پهلوی این مداخلات با رضایت و در بسیاری مواقع هماهنگی نظام حاکم به انجام می‌رسید و این امر از نتایج تبدیل رژیم گذشته به یک رژیم دست نشانده امریکا بود

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مداخلات امریکا در امور ایران با امید به ساقط کردن یا تضعیف نظامی که منافع سابق واشنگتن در ایران را از بین برده و سیاست­های این کشور در نظام بین الملل خصوصا خاورمیانه را به چالش می کشید ادامه و گسترش پیدا کرد.

 آمریکا در خط مقدم ناقضین حقوق بشر

طبق اعلامیه حقوق بشر هیچ‌کس را نمی‌توان مورد آزار و شکنجه قرار داد در حالی که بیش از 380 هزار تبعه خارج در 300 بازداشت مخفی و غیرمخفی در داخل و خارج آمریکا شکنجه می‌شوند

در حمله آمریکا به عراق نیز 285 هزار کشته و زخمی شدند که بیش از 60 درصد این کشته‌ها زنان و سالخورده‌ها بودند

سومین سند جنایت کمیسر حقوق بشر در سازمان ملل از نقض گسترده حقوق بشر در آمریکا از جمله شکنجه زندانیان، خشونت پلیس و تبعیض نژادی ابراز نگرانی کرده که این گزارش معلوم می‌کند که چه کسی در صدر ناقضین حقوق بشر قرار دارد

آمریکا در تاریخ از کدام دیکتاتور تا کنون حمایت نکرده است. این اواخر نیز از قذافی، بن علی، نامبارک چه دولتی حمایت کرد؟ آیا اینها نقض حقوق بشر نیست ؟

176 مورد نقض حقوق بشر در بحرین توسط سازمان ملل به ثبت رسیده است

حکام بحرین با کدام چراغ سبزی این جنایات را انجام می‌دهند آیا جز با چراغ سبز دولت مستکبری آمریکا؟

ارسال سلاح به سوریه و حمایت از مخالفین را از دیگر جنایت‌های آمریکا: این جنایات به حمایت چه کسی انجام می‌شود؟

نهمین سند جنایت آمریکا را تحریم تحمیلی علیه ایران: آنان در این تحریم چه کسی را هدف قرار دادند جز مردم ایران؟ تحریم دارویی به چه منظوری است؟ آنها دارند از ملت ایران انتقام می‌گیرند چرا که این ملت دست آنان را از این کشور کوتاه و از این غارتگری اخراج کرده است. دهمین سند جنایت حقوق بشری آمریکا را برخورد با معترضین داخلی خودشان:.

مرگ بر آمریکا ؟ ؟ ؟ ؟

سرکوب قیام ها در صد سال اخیر در ایران

کودتای 28 مرداد سال 1332 و بازگرداندن شاه نوکر خود به ایران

تبدیل ایران به ژاندارم خلیج فارس و تسلط بر کشورهای منطقه و غارت نفت و ثروت آنان

آموزش افسران ایرانی توسط مستشاران خود و ایجاد پایگاه آمریکائی جهت تسلط بر .....

شکنجه و به شهادت رساندن انقلابیون و مبارزین و استقلال طلبان ایرانی

سرکوب و آزار و شکنجه ی تظاهر کنندگان انقلاب اسلامی ایران و به شهادت رساندن صدها هزار نفر

ترتیب دادن چند کودتا بر علیه مردم ایران و حملات نظامی (طبس . نوژه . و .....)

رهبری و آموزش تروریست هائی چون طالبان ، برادران ریگی ، القاعده و..... و کشتن هزاران نفر بی گناه

نگهداری میلیون ها دلار از اموال ایران در کشور خود

اختلاف افکنی و سازمان دهی در اطراف میهن اسلامی و قومیت گرائی ، کرد . لر . بلوچ . عرب و .....

دخالت در امور داخلی و انحراف مسئولین رده ی بالای دولتی خواسته و ناخواسته

سازمان دهی ساواکی،خواننده،رقاصه و ... در خارج از کشور و شکستن قداست اسلام و انقلاب و امام

به آتش کشیدن محصولات کشاورزان بعد از پیروزی انقلاب برای نیازمند کردن مردم به خارج

تحریک صدام به حمله به ایران برای شکست انقلاب و تحمیل 8 سال جنگ و شهادت صدها هزار نفر

حمله به کشور افعانستان به بهانه مبارزه با تروریست و کشتن افراد غیر نظامی

حمله به کشور عراق به بهانه از بین بردن سلاح های کشتار جمعی

حمایت از اسرائیل و کشتار مسلما نان در حدود 60 سال

تحریک و حمایت به کشتار هزاران شیعه در کشورهای ایران. عربستان. عراق. یمن. و .......

کار شکنی در پیشرفت هسته ای ایران ، با توجه بر تائید آژانس بین المللی، از صلح آمیز بودن آن

جاسوس پروری و حمایت انسانی و مالی از افراد شرور و مغرض در ارتباط با سیاست های ایران اسلامی

راه اندازی شبکه های گوناگون رادیوئی و تلویزیونی و تعیین بودجه برای آنان همه ساله

خلاصه سیاست جهان خواری و قیم مآبانه، در برخورد با ملت ها و .....

کلیه موارد فوق در اسناد لانه جاسوسی موجود و چگونگی سازمان دهی و انجام آن پیش بینی شده

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ( امام خمینی ) - نه شرقی نه غربی نه روس نه آمریکا و غرب

سابقه دخالت ها و دشمنی های آمریکا با ایران

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

1- دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 2- نقش امریکا در تشکیل و تقویت ساواک 3- حمایت از اقدامات رژیم شاه در سرکوب مردم 4 - حضور و مداخله مستقیم در همه شئون و امور ایران

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

5- حمایت از تجزیه طلبی و تروریسم 6-جاسوسی و مداخلات سفارت امریکا 7- حمله طبس 8- کودتای نوژه 9- مشارکت نظامی مستقیم آمریکا در مخاصمه علیه ایران 10- تحریک عراق به حمله نظامی به ایران و اقدامات جانبدارانه امریکا به نفع عراق در طول جنگ کمک‌های مستقیم آمریکا به عراق 11- تجاوز به حریم هوایی ایران 12- انهدام هواپیمای ایرباس 13- فشارها و تحریم‌های اقتصادی

 14- تلاش برای جلوگیری از دستیابی ایران به دانش و فناوری هسته‌ای 15- راه اندازی جنگ ژئوپلیتیک( محروم ساختن ایران از مزایای ناشی از موقعیت) بر ضد ایران 16- اختصاص بودجه برای براندازی جمهوری اسلامی ایران 17- دخالت امریکا در انتخابات ایران ۱۸-بعد از ناتوانی و ناکامی از حمایت ها و سرمایه گزاری ها در پروژه انتخابات و تلاشهای گوناگون در مقابله با انرژی هسته ای، تهدید ایران به حمله اتمی بر خلاف اصول و عرف بین الملل

نتیجه گیری: تاریخ روابط ایران و امریکا چه پیش و به ویژه چه پس از انقلاب از مداخلات گسترده، مخرب و در بسیاری مواقع سرنوشت ساز امریکا در امور داخلی کشورمان حکایت دارد. در دوران قبل از انقلاب و حاکمیت رژیم پهلوی این مداخلات با رضایت و در بسیاری مواقع هماهنگی نظام حاکم به انجام می‌رسید و این امر از نتایج تبدیل رژیم گذشته به یک رژیم دست نشانده امریکا بود

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مداخلات امریکا در امور ایران با امید به ساقط کردن یا تضعیف نظامی که منافع سابق واشنگتن در ایران را از بین برده و سیاست­های این کشور در نظام بین الملل خصوصا خاورمیانه را به چالش می کشید ادامه و گسترش پیدا کرد. در دوره قبل از انقلاب، روند کلی مداخله براساس تقویت و تثبیت نظام حاکم و تلاش برای سرکوب مخالفان آن دنبال می‌شود و در دوره پس از انقلاب، این مداخله روندی معکوس در جهت تضعیف نظام حاکم و تقویت مخالفان آن پیدا می‌کند

 در مجموع، این مداخلات از عوامل اصلی وجود یک حس بدبینی و بی اعتمادی نسبت به سیاست‌های امریکا نزد مردم و مقامات ایران است. در واقع سابقه سیاست‌ها و فعالیت‌های امریکا در ایران تصویر یک دولت مداخله­گر را از امریکا در ذهن مردم ایجاد کرده است. دولتی که احترامی برای حاکمیت، استقلال و منافع ایران قایل نیست

بر همین اساس تغییر چنین ذهنیتی یکی از مهمترین پیش شرط‌های اساسی برای هرگونه تحول مثبت در روابط ایران و امریکا در جهت بهبود این روابط است. این تحول نیز بیش از هر چیز به تغییر اساسی سیاست­های خصمانه و مداخله­گرایانه امریکا در قبال ایران موکول و منوط است. در غیر این­صورت نمی­توان چشم انداز روشنی از بهبود روابط دو کشور در آینده ترسیم کرد.

سیاه و سفید موش آزمایشگاهی اربابان قدرت

جایگاه اخلاق انسانی کجاست؟ دولت آمریکا سال ها به بهانه های گوناگون از جمله حفظ امنیت ملی، ده ها تجربه پزشکی و دارویی بر روی سیاهپوستان، معلولان ذهنی، زندانیان، کودکان بی سرپرست و به طور کلی، قشر ضعیف جامعه خود و جوامع فقیر جهان سوم به انجام رسانده و در راستای پیشبرد اهداف سیاسی، نظامی و اقتصادی خود، حتی به نظامیان این کشور نیز رحم نکرده است

و این آزمایش ها عمدتا به یاری پزشکانی که کلیه اصول اخلاقی را زیرپا نهادند و یا آن که از طریق شرکت های دارویی سودجو که در تملک اربابان قدرت قرار دارند، انجام پذیرفته است

اما، این برگ حقیقتا سیاه از تاریخ ایالات متحده آمریکا در قرن شانزدهم شکل نگرفته است، بلکه طی 70 سال گذشته نگاشته شده و فجایع بی شماری را در خود پنهان دارد.و نه فقط در آمریکا! که این فجایع برگ برگ تاریخ دیگر کشورهای قدرتمند صنعتی را نیز پر ساخته اند...

این رسوایی عظیم البته در پاییز گذشته و هنگامی آشکار گردید که دولت آمریکا مجبور شد بابت تجارب پزشکی خود در گواتمالا در سال های دهه 1950، از دولت و مردم این کشور رسما عذرخواهی کند

بسیاری از پژوهشگران معتبر وقت بر این باور بودند که انجام این آزمایش ها بر روی اشخاصی که از داشتن حقوق کامل انسانی در جامعه محرومند (زندانیان، بیماران روانی، سیاهپوستان فقیر، کودکان بی سرپرست،...) امری کاملا قانونی است

 بیش از این چه می توان گفت؟ جز آن که، دموکراسی، اخلاق، نوعدوستی، و... واژه هایی بیش نیستند که تنها به کار پرکردن لغت نامه ها و منفعت طلبی اربابان قدرت و دولت ها و لابی ها و چندملیتی های تحت امرشان می آیند؟

آمریکا شیطان بزرگ است

رهبر جنبش تجزیه طلبان ایالت ورمونت آمریکا، با اشاره به اعتراضات اخیر در وال استریت، حکومت آمریکا را «شیطان بزرگ» خطاب کرد. توماس نیلور استاد بازنشسته اقتصاد و رهبر جنبش جمهوری ورمونت گفت: بر خلاف باور عموم، نیویورک بزرگترین شهر در جهان انسانها نیست، بلکه وال استریت، خانه شیطان بزرگ است.

نیلور با بیان اینکه دولت ما تحت اداره و مالکیت وال استریت و شرکت های آمریکایی است، تصریح کرد: این امپراتوری رو به افول است. تجزیه طلبان و هواداران افزایش اختیارات ایالت های آمریکا در عرصه های سیاسی این کشور حضور گسترده دارند و پیشینه فعالیت هایشان به پیش از انتخاب اوباما برمی گردد

.نیلور افزوده است: اعتراضات مختلف به موضوعاتی همچون نبرد جهانی با تروریسم، سرکوب آزادی های مدنی، طمع ورزی شرکتهای بزرگ، گرم شدن کره زمین، تسلط طیف قدرتمند و فرهنگ فریب، همه می توانند در جنبش وال استریت پیگیری شوند.

 این رهبر جدایی طلب ایالت ورمونت همچنین می افزاید: تظاهرکنندگان آمریکایی این نکته را دریافتند، و صرف نظر از تلاش های رسانه های جریان اصلی برای سرکوب اعتراض وال استریت، بقیه جهان هم بزودی از واقعیت آگاه می شود: بر خلاف باور عموم، نیویورک بزرگترین شهر در جهان انسانها نیست، بلکه وال استریت خانه شیطان بزرگ است.

 این، پیام واقعی معترضان آمریکایی است.ورمونت، یکی از ایالت هایی بود که در هنگام پیوستن به ایالات متحده آمریکا در قرن هجدهم میلادی، قانون اساسی این کشور فدرال را به شرطی امضا کرد که «حق تجزیه» برایش محفوظ باشد.

چرا آمریکا دشمن ماست؟!

‏ پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامیایران در 22 بهمن ماه سال 1357(هـ.ش) به رهبری امام خمینی(ره)، آغازگر حرکت نوینیبود که در راستای آن جهان دو قطبی و ابرقدرتهای بین‌المللی با یک شوک عظیم روبروشدند. در دنیایی که کشورها یا وابسته به اردوگاه شرق بودند‌ و یا در زمره‌ یارانابر قدرت غرب محسوب می‌شدند، نهضتی در ایران بدون کوچکترین وابستگی به دو قطب مذکورپدید آمد که به نوعی نظم نوین جهانی که استعمارگران به دنبال آن بودند به چالش کشیدو هویت شرق و غرب سیاسی را به طور کامل زیر سئوال برد

شعار"نه شرقی، نه غربی،جمهوری اسلامی" که محور اصلی سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران و امامخمینی(ره) از همان ابتدا محسوب می‌شد، شرایطی را به وجود آورد که بعد از مدتی همقدرت شرقی و هم قدرت غربی که در ایران منافع سیاسی و اقتصادی بسیاری داشتند و تاپیش از این کشور ما را ژاندارم منطقه‌ حساس و استراتژیک خاور‌میانه قلمدادمی‌کردند، به یکباره خود را در وضیعتی ببینند که دیگر نسبت به این امتیازات و منافعدسترسی ندارند و دستشان از بسیاری از شریانهای حیاتی و منافع مادی قطع شدهاست.‏
‏ بر همین اساس‌، دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی از همان ابتدا بنایناسازگاری، دشمنی و مداخله‌ گری در امور جمهوری اسلامی ایران را گذاشتند که نمونهبارز آن در حمایت همه جانبه از رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی 8ساله علیه ملت ایراندیده شد. البته تقویت گروههای آشوبگرداخلی، تحریم‌های مختلف، تصویب بودجه‌های کلانبرای فروپاشی از درون جمهوری اسلامی ایران توسط نیروهایی که در درون کشور به کارگرفته بودند و...نیز در شمار همین فعالیتها و برنامه‌ریزیها می‌گنجد

این روندادامه یافت تا اینکه بعد از رحلت امام راحل(ره) و در ابتدای سالهای زعامت رهبر معظمانقلاب حادثه فروپاشی شوروی بنا بر همان پیش‌بینی معروف خمینی کبیر در نامه‌اش بهگورپاچف، رخ داد و کشوری که تا پیش از آن خود را به عنوان یک قطب اصلی قدرت جهانیمعرفی کرده بود، به چند ده تکه کوچک و بزرگ تقسیم شد و به تاریخ پیوست.
دراینجا بود که رهبران آمریکا سرمست و خوشحال از کنار رفتن رقیب اصلی‌شان، با هدف سوقدادن نظام بین‌الملل به سوی جهان تک قطبی و رهبری نمودن یکپارچه دنیا بهبرنامه‌ریزی و سازماندهی پرداختند، اما مسئله اینجا بود که آمریکا در برابر اینحرکت استعماری و ضد اسلامی خویش موانع زیادی را مشاهده می‌نمود که اصلی‌ترین ومحوری‌ترین آن نظام اسلامی ایران و مواضع رهبری نظام بود. ‏
‏ جمهوری اسلامیایران در چنین وضعیتی بود که دو دهه از عمر خود را پشت سر گذاشته و در کوران حوادثمختلف آبدیده‌تر و محکم‌تر گشته بود. اینجا بود که به قول بسیاری از استراتژیست‌هاآمریکا به عنوان نماد غرب مدرن، مستکبر و سلطه‌جو، جمهوری اسلامی ایران را به عنواننماد اسلام‌گرایی و مقاومت در برابرزورگویی و استعمار مشاهده می‌کرد

لذاست کهایران در برنامه‌ریزی آمریکاییها به عنوان اصلی‌ترین دشمن ایدئولوژک و بین‌المللیمحسوب می‌شود و اینجاست که با استفاده از ابزارهای مختلفی همچون تاسیس 100 شبکه فارسی زبان و برانداز، تهدید به حمله نظامی و...بعد از فروپاشی شوروی از روش‌هایمتفاوتی برای نابودی جمهوری اسلامی ایران استفاده می‌کند که به دلیل مواضع قدرتمندکشور در حوزه‌های مختلف و حمایتهای مردمی، ‌این امر تاکنون محقق نشده و دولت آمریکادر رسیدن به اهدافش ناکام مانده‌‌‌است. ‏
‏ باید تصریح کنیم که الگوهای دیگر وکشورهای مختلفی نیز در دنیا وجود دارند که داعیه‌ دار اسلام‌گرایی و پیروی ازاحکام اسلام هستند اما این نمونه‌ها با مورد ایران کاملاً متفاوت است.
انگیزه‌های دشمنی با آمریکا
اما سئوال مهمی که اینجا مطرح می‌گردد این است که انگیزه‌های دشمنی ما باآمریکا چیست و علی‌رغم خواسته‌هایی که در طول سال‌های گذشته مبنی بر برقراری ارتباطمجدد با این کشور و نشستن بر سر میز مذاکره مطرح شده است، چه در زمان امام(ره) و چهدر دوران رهبر معظم انقلاب با قدرت هر چه بیشتر این مقوله یعنی مذاکره و برقراریارتباط دوباره رد شده است؟

 پاسخ این سئوال به خوبی از محتوای کلام رهبران نظامجمهوری اسلامی ایران قابل استخراج و امری بدیهی و قابل ارائه است. به عنوان نمونهامام راحل(ره) درصفحه‌420 جلد یکم صحیفه نور اینگونه مواضع را روشن می‌نمایدکه " آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از انگلیس بدتر، انگلیس ازهردو بدتر،همه از همپلید‌تر، لکن امروز سروکار ما با آمریکا است" و یا در جای دیگر رهبر معظم انقلابمی‌فرماید:
"البته معلوم است که وقتی حکومت یا ملتی، علیه قلدری حرف بزند، چهکسی بیشتر از همه ناراحت می‌شود؟ آن که از همه قلدر‌تر است

وقتی علیه بی‌عدالتیحرف بزنند، چه کسی بیشتر از همه بدش می‌آید؟ آن که از همه ظالم‌تر است. وقتی علیهغارتگری حرف بزنند، آن کسی بیشتر از همه ناراحت می‌شود که از همه غارتگرتر است.یعنیکی؟ یعنی حکومت آمریکا. حکومتی که از همه قلدرتر، غارتگرترو ظالمتر و از همه ، ازعدالت دور‌تر است؛ لذا دشمن اصلی ما شد. تشکیل این دشمنی از اول، این طوریشد.(خطبه‌های نماز جمعه تهران-12/11/1375)

فرازی که در بالا آمد تنها یک مورداز مواردی است که در دیدگاه رهبر معظم انقلاب انگیزه‌های اصلی دشمنی کشور وملتایران بر علیه دولت آمریکا بر شمرده می‌شود . در ادامه محورها و انگیزه‌های دیگرنیز که در کلام ایشان ودر جاهای مختلف مورد اشاره قرار گرفته است ذکرمی‌گردد:
1) آمریکا ترجمه‌ درست کلمه‌ استکبار است. رهبر معظم انقلاب با اشارهبه معنای استکباردر فرهنگ ما و همچنین مفهوم این کلمه در قرآن، ابلیس را از نگاهقرآن اولین مستکبر تاریخ می‌دانند و بعد در ادامه تصریح می‌کنند اگر بخواهیماستکبار را درست ترجمه کنیم، امروز با دولت متجاوز و مستکبر و یاغی و گردنکش آمریکاتطبیق می‌کند.(1)
2) آمریکا یک نظام ضد اخلاقی است که به همان روح استکباری‌اشباز می‌گردد. این مقوله را هم در کشورهای مختلف دنیا با تجاوز و مداخله به خوبی بهنمایش گذاشته‌اند.(2)
3) آمریکا پایگاه و مرکز اصلی تبعیض نژادی و تضاد درعرصه‌های مختلف در دنیا محسوب می‌شود.(3)
4) دولت آمریکا طرفداران اصلی سیاهی،ظلم و زشتی محسوب می‌شوند. کارنامه‌ چندین ساله‌ آنها به خوبی نمایانگر این موضوعاست .(4)
5) آمریکا مظهر سلطه جهانی محسوب می‌شود و هر جا که باشد به دنبالسیطره و سلطه‌گری خواهد بود5)
6) دستهای استعمارگر آمریکا به دنبال ترویجفرهنگ‌های پلشت و زشت در کل دنیا محسوب می‌شود و با هرگونه حرکت اسلامی ،ایدئولوژیک و دینی مبازره خواهد کرد.(6)
7) آمریکا با خوی سیادت طلبی‌اش بهدنبال ایجاد نظم نوین جهانی با محوریت خودش می‌باشد. مسئله‌ای که جمهوری اسلامیایران کاملا با آن مخالف است.(7)
8) اتحاد شوم آمریکا و صهیونیسم مقوله‌ای استکه نباید به راحتی از کنار آن گذشت.(8)
9) آمریکا از قدرت خود یک بت ساخته استکه جهانیان از آن اطاعت بی‌چون و چرا داشته باشند.(9)
10) آمریکا در طول تاریخمشوق کشتارهای جمعی مردم در نقاط مختلف از جمله ایران بوده است.(10)
11) آمریکاوتوکننده قطعنامه‌های مهم و حساس سازمان ملل متحد از جمله جنایت‌های اسرائیلاست.(11)
12) سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران در اوج رذالت ودنائت سندیگویا برای دشمنی و خونخواری آمریکاست.(12)
13) ردپای‌ آمریکا در همه‌ جنگهایمهم.(13)
14) آمریکا نظامی است بر خلاف فطرت طبیعی انسان؛ یک نظام غیر انسانی که قصد دارد به مشابه قانون جنگل در دنیا عمل کند.(14)
15) دولت آمریکا مظهر کاملفعالیت تروریستی و گسترش تروریسم در عالم است که لطمات آن را نیز کشور ما به خوددیده است.(15)
16) حمایت همه جانبه آمریکا از به کار بردن سلاح‌های شیمایی درجنگ هشت ساله و بقیه جنگ‌ها.(16)
17) امروز آمریکا همه قلعه‌های سیاسی دنیا رافتح کرده جز این یکی (اشاره به کشورمان). امیدوار هم نیستند این قلعه را فتحکنند
18) با آمریکا کنارنخواهیم آمد:‏‏" امروز سیاست‌های استکباری وسیاست شناخته‌ شده‌ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، بر روی نقاطی تکیه دارند کهدرست آن نقاط قوت ماست؛ یعنی آن چیزهایی است که نقاط قوت نظام ما و نظام دیپلماسیماست. آنها روی این موارد تکیه دارند و می‌خواهند اینها را تضعیف کنند و از د ستنظام خارج نمایند. لذا به هیچ وجه نمی‌شود با آنها کنار آمد و نرمش نشان داد‏

  کسانی که آرزوی نوکری آمریکا را دارند از سرنوشت شاه عبرت بگیرند

سرنوشت شاه باید برای کسانی که آرزوی نوکری آمریکا دارند، عبرت باشد. محدوده فکر آدمی بر گرفته از دیدنی‌ها و شنیدنی‌های محیط اطراف است و حتی اگر تفکر انسان به معقولات نیز تعلق بگیرد، نقطه آغازین آن، محسوسات بوده است

مثلا از استاد خود مطلبی را می‌شنود و لذا ذهن او به معقولات منتقل می‌شود. محدود کردن تفکر به دیدنی‌ها و شنیدنی‌های اطراف و توجه به نیاز‌های مادی، سبب محدود شدن شخصیت ما می‌شود؛

ذا باید بخشی از وقت خود را برای تفکر در آفاق و انفس و خلقت آن‌ها اختصاص بدهیم و ببینیم در مقابل خالق آن ها، چه وظیفه‌ای داریم

شاه این مملکت بعد از یک عمر نوکری برای آمریکا، با ذلت به آمریکا راه داده نشد و صدامی که شاه را به دلیل عدم استفاده از اسلحه برای خودکشی سرزنش می‌کرد، خودش مدت‌ها در یک چاه مخفی شد و در نهایت با خفت و خواری دستگیر و اعدام شد

سرنوشت شاه باید برای کسانی که آرزوی نوکری آمریکا دارند، عبرت باشد و تفکر در همین نمونه‌ها نشان می‌دهد که نباید به این زندگی و قدرت‌ها مغرور شد؛ بلکه باید به چیزی دل بست که فنا شدنی نیست

                                         چهره واقعی آمریکا

نقش آمریکا درجهان و تأثیرآن برآمریکا دگرگون شده و دیگر عملا نمی توان سخنی از جهان تک قطبی به میان آورد . بسیاری، این تغییرات را نتیجه رویداد یازدهم سپتامبر می‌پندارند و اینکه از آن پس، ما درجهان یکسره تازه‌ای به سر می‌بریم. آیا واقعا چنین است؟ کارشناسان تردید دارند! خطر روزافزون تروریسم و تلاش‌های مشترک بسیاری از دولت‌ها برای رویارویی با این خطر، بی‌گمان بُعد تازه و مهمی به سیاست‌های جهانی افزوده است

با وجود این، امروزه ویژگی بنیادین سیاست‌های جهانی و نقش جهانی آمریکا، نه برخاسته از رخدادهای سال 2001 در نیویورک و واشنگتن، بلکه مولود رویدادهای یک دهه پیش درمسکو است

 فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وپایان جنگ سرد، سه شاخصه محوری جغرافیای سیاسی ومحیط استراتژیک را دگرگون کرده است؛ نخست، ساختار قدرت جهانی؛ دوم، مبانی صف‌آرایی و دشمنی کشورها؛ سوم، الگوی غالب جنگ در جهان. این تحولات به گونه‌ای چشمگیر بر نقش آمریکا در سیاست‌های جهانی اثر گذاشته است.

آشکار شدن چهره واقعی اوباما و آمریکا :

آشکارتر شدن چهره واقعی اوباما به عنوان رئیس‌جمهور مدعی تغییر و اصلاح وضع گذشته است. اوباما از بدو ورود به صحنه تبلیغات انتخاباتی برای تصدی پست ریاست‌جمهوری در آمریکا، به گونه‌ای شعارهای تغییر در سیاست‌های داخلی و خارجی آمریکا و اصلاح روابط با دیگر دولت‌ها و ملت‌ها و بویژه ملت ایران را سر داد که عده‌ای تصور کردند اوباما یک پدیده نو در تاریخ سیاست آمریکا خواهد بود

در همان ایام این نگاه نیز وجود داشت که اوباما یک بازیگرروی صحنه است و شرایط آمریکا این‌گونه اقتضا می‌کند که اوباما با چهره‌ای متفاوت از بوش و دیگر رؤسای جنگ‌طلب آمریکا ایفای نقش کند

طی یک سال گذشته رفتارهای سیاسی اوباما در قبال مسائل جهانی و بویژه در قبال ملت ایران، نشان داد که هیچ تغییر راهبردی در سیاست‌های آمریکا به وجود نیامده و آنچه مطرح شده جنبه تاکتیکی داشته و عمدتاً با هدف فریب افکار عمومی انجام شده است

البته این آشکار شدن چهره واقعی را باید یک دستاورد برای نظام اسلامی به حساب آورد. هوشیاری و درایت رهبر معظم انقلاب اسلامی و ملت عظیم‌‌الشأن ایران در قبال رفتارهای فریبکارانه سردمداران کاخ سفید، در نهایت چهره واقعی آنان را در دوره جدید نمایان ساخت

 افراد ساده‌اندیش در ایران، به قدرت رسیدن اوباما با شعار تغییر را برای ایران یک فرصت ارزیابی کرده و معتقد به برداشتن گام‌های عملی از سوی ایران برای اصلاح روابط با آمریکا بودند. اکنون با کنار رفتن پرده‌ها و آشکار شدن چهره و ماهیت واقعی اوباما، نادرستی این قبیل تحلیل‌ها به اثبات رسیده است.

نشانه‌های سقوط دولت آمریکا :

درسایه سیاست‌های جنگ‌طلبانه و غیرمسئولانه کاخ سفید در چند دهه اخیر، امپراتوری آمریکا از بزرگ‌ترین اعتباردهنده وثروتمندترین کشور دنیا به بدهکارترین دولت دنیا تبدیل شده است. به علاوه مردم آمریکا بیش ازهمه ازمشکلاتی نظیر نابرابری اقتصادی، بیکاری، فقدان آزادی‌های مدنی، سانسور رسانه‌ای ومعضلات متعدد مربوط به زیرساخت‌های اجتماعی رنج می‌برند.اینک شاخص‌ترین نشانه‌های سقوط دولت آمریکا در برابر چشمان ماست

ما شاهد رشد الگیارشی در جهت تصاحب قدرت اقتصادی و سیاسی هستیم. یک درصد جمعیت ثروتمند، هم‌اینک بیش از 90 درصد شهروندان واقع در انتهای لیست، دارایی دارند. این نابرابری اقتصادی مطمئناً از زمان دوره رکود بزرگ اقتصاد آمریکا، بی‌نظیراست. به علاوه، اگرهیلاری کلینتون در انتخابات آتی رئیس‌جمهور شود، کنترل کاخ سفید در 24 سال گذشته تنها در دستان دو خانواده، جابه‌جا گردیده است.

بدهی‌های اقتصادی هنگفت دولت آمریکا که اکثراً به منابع اقتصادی چین مرتبط است، ما را ازاین نکته غافل نموده که جنگ‌افروزی‌های بی‌نتیجه درسراسردنیا وصرف هزینه‌های هنگفت درپروژه‌های بی‌نتیجه، می‌تواند تا چه حد زمینه سقوطآمریکا را فراهم کند و سال‌هاست که آزادی‌های دموکراتیک مردم آمریکا درسایه شعار امنیت ملی، پایمال و یا محدود می‌گردد. و در سایه افول خدمات عمومی ارائه شده به شهروندان در حوزه سلامت وآموزش وپرورش ومسکن، زندگی روزمره ده‌ها میلیون شهروند آمریکایی،‌وخیم‌تراز گذشته گردیده است

دررسانه‌های آمریکا نیزشاهدیم که برنامه‌های سرگرم‌کننده و مفرح جایی را برای ارائه برنامه‌های نقد و بررسی پیرامون مسائل ملی و سیاسی همراه با توجه به رویدادهای خارج ازایالات متحده باقی نگذاشته‌اند. و در نهایت نیز مردم آمریکا به جای دیدن اخباردر رسانه‌ها باید به مشاهده برنامه‌هایی مبتذل و سخیف و اراجیف در این بخش‌های خبری، تن در دهند.

سیا ست کاخ سفید بر پایه نقض حقوق انسان‌ها :

تحلیلگران مسائل سیاسی بر این باورند که سیاست کاخ سفید تاکنون بر پایه نقض حقوق انسان‌ها با استفاده از حربه فرافکنی استوار بوده است. در واقع آمریکا طی سال‌های اخیر سعی کرده است تا با متهم کردن دیگر کشورها به نقض حقوق بشر و گمراه کردن اذهان عمومی، در سکوت و آرامش، ابتدایی‌ترین حقوق انسان‌ها را سلب کند. جنایات انجام شده درابوغریب ، گوانتانامو ،
بگرام و... فقط گوشه‌ای از موارد نقض حقوق بشر توسط آمریکاست.جالب آنکه این جنایات ضدبشری دقیقاً زمانی انجام می‌شد که سیاستمداران واشنگتن با استفاده از هجمه گسترده تبلیغاتی، آنچه را که ازآن با عنوان نقض حقوق بشر در دیگر کشورها یاد می‌کردند، زیرذره‌بین قرارداده بودند.

سازمان‌های حقوقی ومدنی جهانی علناًموارد نقض حقوق بشر توسط آمریکا را به باد انتقاد گرفته‌اند و خواستار رسیدگی به این موضوع شده‌اند.این درحالی‌است که نمی‌توان به آسانی از موضوع‌های جنجال‌برانگیزی چون انتشاربیش از400 هزارسند محرمانه دررابطه با جنگ عراق و افغانستان گذشت

اگرچه هنوز نقاط تاریک بسیاری وجوددارد که درحقایق پشت پرده این افشاگری نهفته است،اما می‌توان به جرأت گفت که برخی اسنادکه مستقیماً از رفتار وحشیانه نظامیان آمریکایی در کشورهای فوق‌الذکرپرده برداشت، به شدت واشنگتن را به چالش کشانده است.

آمریکا در مسیر قهقرایی :

بررسیهای آکادمیک نشان می دهد که درپرتو رفتارهای قیم مآبانه آمریکا در سایر کشورها مدل رشد و توسعه و الگوی حقوق بشر و دمکراسی آمریکایی کمترین محبوبیتی ندارد و کمتر هواخواهی در جهان پیدا می کند و سیاستمداران آمریکایی نگرانند که گویا آمریکا در مسیر قهقرایی و عدم محبوبیت قرار گرفته است.

شکست سیاستهای دولتمردان آمریکایی و دستیارانش بویژه درصحنه داخلی که مشخصا باکسری موازنه تجاری کسری بودجه و ناکامی دراداره کشور به‌نمایش گذاشته شده باعث واگرایی بیشترشده ودیگر سالهاست که آمریکا حتی برای متحدینش هم الگوی مناسبی محسوب نمی شود

“فیگارو” دراین زمینه هشدار می دهد که آمریکا سعی دارد خود را عامل ثبات و تضمین کننده صلح جهانی معرفی کند ولی دنیا شاهد آن است که آمریکا به‌عنوان تهدید کننده و تخریبگرصلح عمل می نماید

سناتور “شوک هاگل” در آکادمی دیپلماتیک واشنگتن صریحا از یک نگرانی بزرگ پرده برداشت وخاطرنشان ساخت که افول شهرت و اعتبار آمریکا به مرزهای وحشتناک رسیده واگرعلل وریشه های آن به درستی درک نشود نسل آینده مجبوراست با بحرانهای خطرناکتری دست و پنجه نرم کند. روند افول اقبال جهانی آمریکا از میان ارقام نظرسنجی ها به‌خوبی قابل ارزیابی است.

طعمه گذاری شبکه عنکبوت
هدف از مغالطه و سفسطه، کتمان حقیقت و اغواگری است. کسی که مغالطه می کند، اصالتا بر آن است که ذهن طرف مقابل را از حقیقت موجود منحرف کند. طرح غلط و نادرست صورت مسئله، یکی از اقسام پیچیده مغالطه است که به واسطه آن، پاسخ نادرست مجال مطرح شدن پیدا می کند

 پیش کشیدن موضوع نرمش با آمریکا برای حل مشکلات کشور، یکی از این قبیل مغالطه هاست. در مختصات تاریخی فروردین 1391، این پرسش که «در برابر آمریکا باید نرمش نشان داد یا مقاومت کرد؟

وجهی آمیخته به مغالطه پیدا می کند چرا که اولا پرسشی تاریخ گذشته و منقضی است و ثانیا پاسخ شایسته خود را از ملت و حاکمیت ایران گرفته است و اگر این دو گزاره درست باشد که هست، آن وقت می توان گفت مغالطه بزرگتر، برابر گرفتن دو کفه «سازش و نرمش» یا «مقاومت و پایداری» در ایران است

 به عبارت دیگر جریان رسانه ای پیگیر ماجرا- شبکه عنکبوت- اساسا در بزرگ نمایی موضوع هم مغالطه کرده است.دعوت به مذاکره و نرمش با آمریکا برای حل مشکلات و رفع فشار تحریم، از چند جهت به گریه بر سر قبر بدون مرده می ماند.

آمریکا و انگلیس که مصدق سکولار و فاقد داعیه در زمینه حاکمیت اسلام را تحمل نکردند

چرا باید با دیگران از در مسالمت درآیند؟ کودتای 28 مرداد 32، سیلی سخت و بیدارکننده آمریکا و انگلیس است که صدای آن تا همیشه در گوش تاریخ ایران می ماند.

اما اینکه چرا جماعتی به سادگی از انبوه جنایت ها و ستم ها و خیانت ها و جنایت های جبهه استکبار در حق ملت ایران می گذرند و نسخه نرمش و تسلیم می پیچند، مسئله دیگری است جدا از حساب نظام «امت- امامت» در ایران که هیمنه قدرت آمریکا را در 33 سال گذشته به ویژه یک دهه اخیر شکسته است

ملت ایران به موازات پیشرفت های شگرف در یک دهه گذشته و در حالی که حاضر نبود درجا بزند، وزن گزینه مذاکره را از سعدآباد تا برلین و بروکسل و ژنو و اسلامبول سنجید و این بار در کنار آگاهی، یقین کرد که راه عزت و پیشرفت، از مسیر ایستادگی و مقاومت می گذرد و نه معطل ماندن و از انحصارطلبان جهان اجازه پیشرفت خواستن

آنها که در این میان کم آوردند و از قافله ملت جاماندند و شعار «لاطاقه لناالیوم»- امروز قدرت مواجهه نداریم- سر دادند، همان رجال و محافل سیاسی بودند که پیش از این در ابتلا و آزمون های گوناگون لغزیده بودند

 و آنها که به لوازم آزمون های الهی پایبند نباشند و از حرمت ها عبور کنند، چگونه می توانند مؤمنامه اعلام کنند «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره ً باذن الله» و «ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین»؟!اطاعت، مقدمه مقاومت و پایداری است و عبور از حدود الهی آدمی را به کجی و انحراف و گمراهی می کشاند

 قرآن کریم در ماجرای خالی کردن میدان جنگ احد از سوی گروهی از مسلمانان، خبر از سنتی الهی می دهد. انّ الذین تولوا منکم یوم التقی الجمعان انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا... (آل عمران155)

 جز این نبود که شیطان پای آنها را به خاطر برخی از رفتارهای گذشته شان لغزاند و نتوانستند پایداری کنند. به تعبیر مقتدای حکیم انقلاب «عمل بد، به عدم استقامت در میدان منتهی می شود. عمل بد به تغییر باورها منتهی می شود...

زمزمه نرمش با استکبار، مغالطه ای تاریخ مصرف گذشته و بلاموضوع در قیاس با تراز بالای شعور ملت ماست

اما می توان پرسید که آیا بازیگرانی که -دانسته یا ندانسته- آلت دست واسطه ها قرار می گیرند و این مغالطه را پیش می کشند، مورد احترام دشمنان خواهند بود؟ تاریخ کجا به یاد دارد که سازشگران و خائنان به یک قوم، از سوی دشمن تکریم شده باشند؟تیتر زدن رسانه های زنجیره ای در زمینه لزوم مذاکره با آمریکا و تنش زدایی به عنوان مقدمه حل مشکلات داخلی است

حق بدهید فلان نشریه زنجیره ای را خیرخواه و وطن دوست تلقی نکنیم اگر فراموش نکرده باشیم که همان نشریه هنگام حمله ارتش آمریکا به افغانستان و عراق، از آنها به عنوان «ارتش آزادیبخش» یاد کردما در همین تاریخ 61-51 سال گذشته دیدیم که شبکه رسانه ای عنکبوت، چگونه از رجال سیاسی هم امیرکبیر ساخت و هم عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای، هم قدیس اصلاح طلبی و هم مزاحمی که باید از قطار اصلاحات پیاده اش کرد و..


به راستی اگر امیرکبیر اهل سازش بود، چرا خونش بر زمین ریخت؟ باور کنید امیرکبیر خودکشی نکرد! اکنون دو جریان را به سادگی می توان تشخیص داد. 1- متن ملت که با تأسی به ولایت، در راه استقلال و مقاومت و مجاهدت خستگی ناپذیر و پیشرفت قدم نهاده است 2- محافل حاشیه ای و انگشت نما که به واسطه زد و بند با بیگانه، دم از تسلیم می زنند و برآتش اختلاف می دمند و یأس آفرینی می کنند. جریان اول کانون جوشان امید و حرکت است و حلقه های حاشیه ای، اجاق سرد یأس و در جا زدن و تسلیم.

خیانت های انگلیس به ایران در طول تاریخ

دولت انگلستان از بدو ایجاد رابطه سیاسی با دولت ایران که به ۸۰۰ سال قبل و قرن سیزدهم میلادی بر میگردد همواره سعی در پیشبرد یکجانبه اهداف خود داشته و هیچگاه به تعهداتش در قبال مردم ایران عمل نکرده است. ابتکار ایجاد رابطه بین ایران و انگلیس به مشکلاتی بر میگردد که اغلب کشورهای اروپائی به ویژه انگلیس با پیشرفتهای دولت عثمانی با آن مواجه بودند . در آن زمان آنها کم و بیش از وجود اختلاف و برخورد نظامی بین دولت ایران و عثمانی خبر داشتند، بنابراین ایران را متحد طبیعی خود برای مبارزه با باب عالی( دربار استانبول) می دانستند

البته انگیزه ابتدائی پادشاهان انگلیس در افتتاح رابطه با ایران ، تبادلات بازرگانی با مشرق زمین و ربودن بازارهای منطقه از دست رقبای اروپائی خود بود. به همین خاطر ادوارد اول پادشاه انگلیس King Edward I (۱۷ ژوئن ۱۲۳۹ ۷ ژوئیه ۱۳۰۷)، دیپلمات انگلیسی به نام Geoffrey of Langley را به دربار ایخانان مغول فرستاد تا روابط بین دو کشور ایجاد و تقویت گردد. به طور کلی میتوان واژه خیانت را بهترین معرف روابط دو کشور در طول هشتصد سال گذشته نامید

 انگلیسی ها هر گاه منافعشان حکم میکرد ، دیگر نیازی به ادای دیونی که بر طبق قرارداد هایی بین دو دولت بسته شده بود نمی دیدند و به راحتی آنها را زیر پا می گذاشتند. میتوان گفت که رابطه انگلیس با ایران هیچگاه برای لندن موضوعی حیاتی تلقی نمی شد.
دولتهای مختلف انگلیس روابط خود با دول اروپائی به ویژه دولتهای استعماری قاره را حیاتی دانسته و هر جا صلاح میدیدند به ضرر دولت ایران با آنها وارد معامله شده و بر ضد منافع ملی کشورمان عمل میکردند. به طور کلی میتوان روابط دو کشور را از نظر تاریخی به دو دوره مهم تقسیم کرد و جنگ جهانی دوم را نقطه عطفی در تاریخ این روابط خواند.
سوم شهریور سال
۱۳۲۰ ، انگلیس و روسیه به بهانه واهی حضور اتباع آلمانی در ایران ، بیطرفی رسماً اعلام شده تهران را زیر پا گذاشته و ایران را اشغال کردند

قبل از جنگ ، لندن خود راساً ابتکاراتی را در خصوص ایران طراحی و اجرا میکرد که آخرین پرده آن بین دو جنگ جهانی اول و دوم ، قرار داد تقسیم ایران به سه منطقه نفوذ ( روسیه در شمال ، کشوری بیطرف در وسط و منطقه انگلیس در جنوب) و قرار داد ۱۹۱۹ بود که طبق آن ایران رسماً تحت الحمایه انگلیس میشد. به دنبال استقرار حکومت شوروی در روسیه و شکست قرار داد ۱۹۱۹ ، نشاندن رضا خان پهلوی به عنوان شاه ایران و تاسیس سلسله پهلوی در دستور کار گرفت و اجرا گردید.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم ،دولت انگلیس به فراست دریافت که دیگر نمیتواند نقش درجه اولی را در رویدادهای جهانی بازی کند و به همین خاطر دنباله روی واشنگتن گردید تا بدین وسیله بهتر بتواند با تحمیل هزینه هایی به واشنگتن منافعش را تامین نماید. به شکست کشاندن نهضت ملی کردن نفت و به دنبال آن کودتای
۲۸ مرداد از پروژه های مشترک دو کشور آمریکا و انگلیس بودند

پرونده هسته ای ایران هم از مواردی است که لندن همواره مشوق واشنگتن در تشدید سیزه جوئی هایش با تهران بوده است. البته در مواردی هم لندن کاسه داغ تر از آش شده و بیشتر از واشنگتن به ایران هراسی کشورهای دیگر دامن زده و در اعمال خصمانه علیه تهران به و یژه تحریم ها مشارکت داشته است.

سکوت علمای جهان اسلام در برابر جنایات آمریکا خیانت به قرآن و رسول الله(ص) است

بسم الله الرحمن الرحیم:قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «من سمع مسلما ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هان ای علما و اندیشمندان بزرگ جهان اسلام! هان ای بزرگان علم و دین و ای فرزانگان دنیای پهناور اسلام! هان ای اسوه ها و تاثیرگذاران و چهره های وجیه در میان مسلمانان!

هان ای مفتیان و فقیهان در حوزه های علمیه جهان اسلام! هان ای بزرگان الازهر و دانشگاههای مکه، مدینه، هندوستان، پاکستان، افغانستان، امارات و کشورهای آفریقایی! آیا صدای مسلمانان مظلوم بحرین را نمی شنوید؟!

آیا از کشتار بی رحمانه مسلمانان و از فجایع اسفبار این کشور آگاهید؟! آیا از هجوم ارتش کشورهای بیگانه برای قتل عام مسلمانان به این کشور اطلاع دارید؟! اگر پاسخ مثبت است، سکوت و خاموشی برای چیست؟! آیا جز این است که رسول مکرم اسلام ص حرمت خون، مال و عرض مسلمان را در حد حرمت کعبه می دانست؟! آیا جز این است که در «صحاح» در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:

امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله، فاذا قالوها فقد حرم علی دماؤهم و اموالهم؛ فرمان داده شدم که با افراد بجنگم تا وقتی که لااله الاالله را بگویند، و پس از آن خون و اموال آنها بر من حرام است»؟! امروز سکوت هر مسلمان در برابر جنایات بحرین، خیانتی آشکار به قرآن کریم و سیره پیامبر مکرم اسلام ص است. از این رو شایسته همه عالمان، اندیشمندان و نخبگان جوامع اسلامی است که با هوشیاری تمام نقشه های دشمنان قسم خورده اسلام را برملا سازند و به وظیفه قرآنی خود عمل نمایند.

زیاده‌خواهی‌های استکباری، علت دشمنی با ملت ایران است

آنهایى که خیال می‌کنند اگر ما در قضیه‌ انرژى هسته‌اى عقب‌نشینى کردیم، دشمنى آمریکا تمام می‌شود، از این حقیقت غافلند. مشکل آنها مسئله هسته‌اى نیست. کشورهایى هستند که سلاح هسته‌اى دارند، در منطقه ما هم هستند، آنها ککشان هم نمی‌گزد!‏ 

 مسئله، مسئله سلاح هسته‌اى یا صنعت هسته‌اى نیست، مسئله حقوق بشر نیست؛ مسئله جمهورى اسلامى است که مثل شیر در مقابل اینها ایستاده است.‏ ‏ اگر جمهورى اسلامى هم در مقابل اینها مثل بعضى از رژیمهاى منطقه، حاضر بود به ملت خودش خیانت کند، در مقابل اینها تسلیم بشود، با او کارى نداشتند. ‏ مسئله‌ اینها زیاده‌خواهى‌هاى استکبارى است؛ این علت دشمنى با ملت ایران است. ‏

‏ البته آمریکایى‌ها اشتباه می‌کنند. اینکه فکر کنند با ستیزه‌گرى، با دشمنى، با تهدید می‌توانند جمهورى اسلامى را به عقب‌نشینى وادار کنند، یا بتوانند جمهورى اسلامى را از میان بردارند، یک خطاى بزرگ و فاحشى است؛ چوب این خطا را هم می‌خورند

آنها می‌توانند با ملت ایران محترمانه رفتار کنند، می‌توانند به حق خودشان قانع باشند، می‌توانند فاجعه‌اى را که در انتظارشان هست، ببینند و بشناسند. ‏کشورهاى غربى نمی‌گذارند مردمشان از فاجعه آینده نفت مطلع شوند. آنها نمی‌خواهند ملتهاشان بفهمند که در قضیه نفت و حاملهاى انرژى چه چیزى در انتظار آنهاست؛ این را نمی‌خواهند به ملتهاشان بگویند.‏ ‏ اینها خیال می‌کنند با ستیزه‌گرى با ملت ایران می‌شود کار را پیش برد، اما نمی‌توانند.

                         جنایات ریز و درشت آمریکا طی 60 سال اخیر
جهان زیر سایه ارباب شرارت

«رابرت الیاس» استاد علوم سیاسی دانشگاه های ایالات متحده، در مورد اقدامات ضدانسانی و جنگ طلبانه این کشور پس از پایان جنگ جهانی دوم (1945) تاکنون تحقیقات جالبی انجام داده است. حاصل این تحقیقات که مبتنی بر اسناد رسمی و منابع معتبر است، به صورت طبقه بندی شده و با عناوین مجزا در ذیل می آید.
سرویس خارجی
استفاده از سلاح های کشتار جمعیارتش ایالات متحده (پنتاگون) در موارد ذیل، بدون دلیل از سلاح های کشتار جمعی استفاده کرده است.
قربانیان این حملات کور، غیرنظامیان بوده اند: ژاپن (1945)، چین (46- 1945)، کره و چین
(53-1950)، گواتمالا (69-1967، 1960، 1954)، اندونزی (1958)، کوبا (61-1959)، کنگو (1964)، پرو (1965)، لائوس (70-1964)، ویتنام (73-1961)، کامبوج
(70-1969) گرانادا (1983)، لبنان (84-1983)، لیبی (1986)، السالوادور (دهه 1980)، نیکاراگوئه (دهه 1980)، ایران (1987- حمله به هواپیمای مسافری)، پاناما (1989)، عراق (2000-1991)، کویت (1991)، سومالی (1993)، بوسنی (95-1994)، سودان (1998)، افغانستان (1998)، پاکستان (1998)، یوگسلاوی (1999)، بلغارستان (1999)، مقدونیه (1999).
استفاده از سلاح های شیمیایی و بیولوژیک
آمریکا از امضای کنوانسیون ها علیه گسترش و استفاده از سلاح های شیمیایی و بیولوژیک سرباز زده و این سلاح ها را در کشورهای ذیل (بدون اطلاع رسانی به جمعیت غیرنظامی) استفاده یا آزمایش کرده است:
باهاما (اواخر دهه 1940 و اواسط دهه 1950) کانادا (1953) چین و کره (53-1950) کره (69-1967) ویتنام، لائوس، کامبوج (70-1961)، پاناما (دهه 1940 و دهه 1990) کوبا (96، 81 ،71، 70، 69، 1962).
دولت آمریکا این سلاح ها را بر روی غیرنظامیان آمریکا، بدون اطلاع آنها، دراین مکان ها نیز آزمایش کرده است:
«واترتن»، نیویورک و جزایر «ویرجین» آمریکا (1950) ناحیه خلیج «سانفرانسیسکو» (67-1957، 1950) مینیاپولیس» (1953)، «سنت لوئیس» (1953) منطقه واشنگتن (1967، 1953)- فلوریدا (1955)، «ساوانا» در ایالت «جورجیا»، آون پارک» در فلوریدا (58-1956)، نیویورک (1966، 1956) شیکاگو (1960).
آمریکا کشورهای ذیل را به استفاده از این سلاح ها ترغیب نموده و فن آوری لازم برای گسترش این سلاح ها را در اختیار آنها قرار داده است: مصر، آفریقای جنوبی و عراق (دوران صدام در جنگ علیه ایران).
مداخلات نظامی و سیاسی از سال 1945
آمریکا از سال 1945، اغلب برای روی کار آوردن رژیم های دست نشانده، یا شرکت در فعالیت های سیاسی مانند تلاش برای بدنام کردن دولت ها، حمایت مالی یا هدف قرار دادن گروه های سیاسی مخالف (بسته به چگونگی خدمت آنها به منافع آمریکا)، تضعیف جناح های سیاسی، عملیات خرابکاری و ایجاد وحشت و غیره، دست به یک سری مداخلات نظامی و سیاسی زده است. فهرست ذیل برخی از کشورها و مناطقی هستند که آمریکا در آن دست به این اقدامات زده است:
چین (51-1945)/ آفریقای جنوبی (دهه ی 1960 و دهه ی 1980)/ فرانسه (1947)/ بولیوی (75-1964)/ جزایر مارشال (58-1946)/ استرالیا (75-1972)/ ایتالیا (75-1947)/ عراق (75-1972؛ 1991؛ 2001)/ یونان (49- 1947)/ پرتغال (76-1974)/ فیلیپین (53-1945)/ تیمورشرقی
(99-1975)/ کره (53-1945)/ اکوادور (1975)/ آلبانی (53-1949)/ آرژانتین (1976)/ اروپای شرقی (56-1948)/ پاکستان (1977)/ آلمان (دهه ی 1950)/ آنگولا (دهه ی 1980-1975)/ ایران (1953) (کودتا علیه مصدق)/ جامائیکا (1976)/ گواتمالا (دهه ی 1990-1953)/ هندوراس (دهه ی 1980)/ کاستاریکا (اواسط دهه ی 1950 و 71-1970)/ نیکاراگوئه (دهه ی 1980)/ خاورمیانه (58-1956)/ فیلیپین (دهه ی 1990 و دهه ی 1970) اندونزی (58-1957)- «سیشل»
(81-1979)/ هائیتی (1959)/ جنوب یمن (84-1979)/ اروپای غربی (دهه ی 1960 و دهه ی 1950)/ کره جنوبی (1980)- «گیانا» (64- 1953)/ چاد (82-1981)/ عراق (63-1958)- «گرانادا» (83-1979)/ ویتنام (53-1945)- «سورینام» (84-1982)/ کامبوج (73-1955)/ لیبی
(89-1981)/ لائوس (73-1957)/ فیجی (1987)/ تایلند
(73-1965)/ پاناما (1989)/ اکوادر (63-1960)/ افغانستان (92-1979)/ کنگو (78-1977، 65-1960)/ السالوادر (92-1980)/ الجزایر (دهه ی 1960)/ هائیتی (94-1987)/ برزیل (64-1961)/ بلغارستان (91-1990)/ پرو (1965)/ آلبانی (92-1991)/ جمهوری دومینیکن (65-1963)/ سومالی (1993)/ کوبا (1959 تاکنون)/ عراق (دهه ی 1990)/ اندونزی (1965)/ پرو (1990 تاکنون)/ غنا (1966)/ مکزیک (1990 تاکنون)/ اروگوئه (72-1969)/ کلمبیا (1990 تاکنون)/ شیلی (73-1964)/ یوگسلاوی (99-1995)/ یونان (74-1967)/ افغانستان (2001)
تحریف انتخابات دیگر کشورها

آمریکا به طور خاص برای تحریف نتایج انتخابات در دیگر کشورها دخالت کرده و گاهی نیز تظاهرات انتخاباتی ساختگی را برای خنثی سازی اتهام سرکوبگری های دولت در کشورهای متحد در حوزه نفوذ آمریکا طرح ریزی می کند. این انتخابات جعلی اغلب در میان دیکتاتوری های زورگو و سرکوبگری که مردم خود را قربانی می کنند، به کار گرفته شده یا حفظ می شود. در ذیل به برخی از کشورها که این گونه اعمال در آنها به کار گرفته شده است اشاره می شود:
فیلیپین (دهه ی 1950)/ ایتالیا (دهه ی 1970-1948)/ لبنان (دهه ی 1950)/ اندونزی (1955)/ ویتنام (1955)/ «گیانا» (64- 1953)/ ژاپن (دهه ی 1970-1958)/ نپال (1959)/ لائوس (1960)/ برزیل (1962)/ جمهوری دومینیکن (1962)/ گواتمالا (1963)/ بولیوی (1966)/ شیلی (70-1964)/ پرتغال (75-1974)/ استرالیا (75-1974)/ جامائیکا (1976)/ السالوادر (1984)/ پاناما (89-1984)/ نیکاراگوئه
(90-1984)/ هائیتی (88-1987)/ بلغارستان (91-1990)/ آلبانی (92-1991)/ روسیه (1996)/ مغولستان (1996)/ بوسنی (1998).
آمریکا در مقابل دیگر کشورها در سازمان ملل

آمریکا مکرراً به دنبال تضعیف صلح و پیشنهادات ارائه شده در زمینه حقوق بشر در سازمان ملل است و مدام علیه صدها قطعنامه و معاهده سازمان ملل در این خصوص رأی می دهد. آمریکا بدترین سابقه در حمایت نکردن از معاهدات سازمان ملل در میان تمام کشورها را دارا است

آمریکا تقریباً در تمام مواردی که رأی منفی داده، تنها کشوری بوده که این رأی را داده است (در بین 100 الی 103 کشوری که معمولاً رای می دهند)، و در بقیه موارد، یک یا دو کشور دیگر هم بوده اند که رای منفی داشته اند. در ذیل به نمونه هایی از آراء آمریکا طی تنها 10 سال (از سال 1978 تا سال 1987) اشاره می کنیم.
قطعنامه ها و معاهداتی که تنها رای منفی، متعلق به آمریکا بوده است:
- کمک به کشورهای توسعه نیافته،
- افزایش صادرات کشورهای درحال توسعه،
- ترویج حقوق بشر توسط سازمان ملل،
- حمایت از کشورهای در حال توسعه در توافقات تجاری،
- ایجاد نظم اقتصادی نوین جهانی برای کشورهای توسعه نیافته،
- گسترش حقوق بشر،
- جلوگیری عملکرد شرکت های چندملیتی در آفریقای جنوبی،
- مدل های همیاری در کشورهای در حال توسعه،
- حق کشورها برای انتخاب سیستم اقتصادی خود،
- جلوگیری استفاده از سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی (حداقل سه بار)،
- مخالفت با نظام آپارتاید در نامیبیا،
- مخالفت با تهاجم آفریقای جنوبی دوران آپارتاید به کشورهای همسایه (دو بار)،
- مخالفت با سرمایه گذاری خارجی در آفریقای جنوبی دوران آپارتاید،
- منشور جهانی برای حمایت از محیط زیست،
- کنوانسیون های ضد آپارتاید،
- کنوانسیون های ضدآپارتاید در رقابت های ورزشی بین المللی،
- پیمان منع آزمایش سلاح های هسته ای (حداقل دو بار)،
- منع تلاش برای دستیابی به سلاح و تجهیزات نظامی در فضا،
- نظم اطلاعاتی جدید جهان که توسط یونسکو حمایت می شود (حداقل دو بار)،
- قوانین بین المللی برای حمایت از حقوق اقتصادی،
- نام گذاری دهه ترابری و ارتباطات در آفریقا،
- منع تولید سلاح های جدید کشتار جمعی،
- مخالفت باتلاش نیروی دریایی برای دستیابی به سلاح،
- کمیسیون مستقل خلع سلاح و مسائل امنیتی،
- سازوکار رویارویی سازمان ملل با بلایای طبیعی،
- گزارش کمیته در مورد حذف تبعیض نژادی،
- مطالعه سازمان ملل در مورد پیشرفت نظامی،
- بزرگداشت بیست و پنجمین سالگرد استقلال کشورهای استعماری،
- نام گذاری دهه رشد صنعتی در آفریقا،
- وابستگی متقابل حقوق سیاسی واقتصادی،
- عکس العمل جدیدترسازمان ملل به سوءاستفاده از حقوق بشر،
- حمایت از حقوق کارگران مهاجر،
- حفاظت در برابر محصولات مضر برای سلامتی و محیط زیست،
- تصویب کنوانسیون حقوق کودکان،
- تعلیم روزنامه نگاران درکشورهای در حال توسعه،
- همکاری بین المللی در مورد دیون کشورهای جهان سوم،
- برگزاری کنفرانس سازمان ملل در مورد تجارت و توسعه.
یکی از دو رأی منفی در قطعنامه ها یا معاهدات ذیل مربوط به آمریکا بوده است:
- بررسی شرایط زندگی فلسطینیان و حقوق آنان (حداقل هشت بار)
- مخالفت با دخالت کشورها در امور کشورهای دیگر،
- برگزاری کنفرانس سازمان ملل در مورد زنان،
- مخالفت با انفجار آزمایشی سلاح های هسته ای (حداقل دو بار)،
- منع استفاده از سلاح های هسته ای درمقابل کشورهای فاقد سلاح هسته ای،
- ایجاد منطقه آزاد هسته ای در خاورمیانه،
- منع اسراییل از دراختیارداشتن سلاح هسته ای (حداقل دوبار)
- ایجاد نظم جدید اقتصادی بین المللی،
- برگزاری کنفرانس اتحادیه کارگری در مورد تحریم ها علیه آفریقای جنوبی،
- تصویب قانون معاهده دریایی،
- کمک اقتصادی به فلسطینیان،
-اقدام سازمان ملل علیه گروه ها و اقدامات فاشیستی،
- همکاری بین المللی در مورد پول، مسائل مالی، دیون، تجارت و توسعه،
- ایجاد منطقه صلح در آتلانتیک جنوبی،
- پیروی از تصمیم دیوان بین المللی لاهه در مورد مسئله نیکاراگوئه و آمریکا،
- برگزاری کنفرانس و اقدام جهت جلوگیری از تروریسم بین المللی (شامل علل و عوامل آن)،
- پایان تحریم تجاری نیکاراگوئه.
یکی از سه رأی منفی در این قطعنامه ها یا معاهدات مربوط به آمریکا بوده است:
- جلوگیری از سوءاستفاده از حقوق بشر توسط رژیم صهیونیستی (حداقل شش بار)،
- جلوگیری از آپارتاید آفریقای جنوبی (حداقل چهاربار)
- جلوگیری از بازگشت آوارگان فلسطینی به فلسطین اشغالی
- پایان تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای (حداقل دوبار)
- تحریم آفریقای جنوبی آپارتاید،
- رهایی آفریقای جنوبی از نظام آپارتاید (حداقل سه بار)،
- استقلال کشورهای استعماری،
-نام گذاری دهه زنان در سازمان ملل،
- جلوگیری از داد و ستدهای زیان بار در سرزمین های استعماری،
- برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه،
-پایان تحریم ها علیه کوبا (حداقل 10بار)
علاوه بر این موارد، آمریکا:
- مدام از پرداخت حق عضویت خود به سازمان ملل خودداری می کند،
-دوبار یونسکو را به خاطر اقدام درجهت حقوق بشر ترک کرده است،
- دو بار سازمان بین المللی کار را برای اقدام در مورد حقوق کارگران ترک کرده است،
- از تمدید پیمان ضد موشک های بالستیک امتناع کرده است،
- از امضاء پیمان کیوتو در مورد گرم شدن زمین خودداری کرده است،
- از تصمیم سازمان بهداشت جهانی در ممنوعیت سوءاستفاده از فرمول تغذیه نوزادان حمایت نکرده است،
- کنوانسیون ضد سلاح های بیولوژیک را امضاء نکرده است،
- از امضاء کنوانسیون ممنوعیت استفاده از مین های زمینی امتناع کرده است،
- در کنفرانس سازمان ملل در دوربان علیه نژادپرستی شرکت نکرده است،
- یکی از آخرین کشورهایی بوده که پیمان سازمان ملل در مورد حقوق سیاسی و شهروندی را امضاء کرده است (30سال بعد از تصویب آن)،
- پیمان سازمان ملل در مورد حقوق اقتصادی و سیاسی را امضاء نکرده است،
- با پیمان در حال تکوین سازمان ملل مبنی بر حق صلح، توسعه و حفاظت از محیط زیست مخالفت کرده است.
تخمین تعداد کشته شدگان بر اثر مداخلات نظامی آمریکا و حمایت از دیکتاتورهای کشورهای دیگر (طبق محافظه کارانه ترین تخمین ها)
نیکاراگوئه: 30 هزار نفر/ برزیل: 10 هزار نفر/ کره: چهار میلیون نفر/ گواتمالا: 20 هزار نفر/ هندوراس: 20 هزار نفر/ السالوادر: 630 هزار نفر/ آرژانتین: 40 هزار نفر/ بولیوی: 10 هزار نفر/ اروگوئه: 10 هزار نفر/ اکوادر: 10 هزار نفر/ پرو: 10 هزار نفر/ عراق: 1/3 میلیون نفر/ ایران: 30 هزار نفر (انقلاب اسلامی)/ سودان: 8000 الی 10 هزار نفر/ کلمبیا: 50 هزار نفر/ پاناما: 5000 نفر/ ژاپن: 140 هزار نفر/ افغانستان: 10 هزار نفر/ سومالی: 5000 نفر/ فیلیپین: 150 هزار نفر/ هائیتی: 100 هزار نفر/ جمهوری دومینیکن: 10 هزار نفر/ لیبی: 500 نفر/ مقدونیه: 1000 نفر/ آفریقای جنوبی: 10 هزار نفر/ پاکستان: 10 هزار نفر/ فلسطین: 40 هزار نفر/ اندونزی: یک میلیون نفر/ تیمور شرقی: یک سوم الی یک دوم کل جمعیت/ یونان: 10 هزار نفر/ لائوس: 600 هزار نفر/ کامبوج: یک میلیون نفر/ آنگولا: 300 هزار نفر/ گرانادا: 500 نفر/ کنگو: دو میلیون نفر/ مصر: 10 هزار نفر/ ویتنام: 1/5 میلیون نفر/ شیلی: 50 هزار نفر.
دیگر مداخلات مرگبار
- کتاب های آموزش ترور توسط سازمان سیا
تهیه و توزیع جزوات آموزشی برای نیروهای نظامی یا مردم دیگر کشورها، شامل آموزش قتل، براندازی، خرابکاری، کنترل جمعیت، شکنجه، سرکوب، شکنجه روحی، جوخه های مرگ و غیره.
اردوگاه های ویژه برای شکنجه

ساخت و راه اندازی مراکزی برای آموزش شکنجه به عنوان ابزار ایجاد وحشت و کنترل اجتماعی در دولت های یونان، ویتنام، بولیوی، اروگوئه، برزیل، گواتمالا، السالوادر، هندوراس و پاناما.
- حمایت و پناه دادن به تروریست ها
حمایت، دادن اسلحه و تجهیز کردن تروریست هایی مانند:
«کلاوس باربی» و دیگر نازی های آلمان، و فاشیست های ایتالیایی و ژاپنی بعد از جنگ جهانی دوم،
«مانوئل نوریگا» (پاناما)، صدام حسین (عراق)، «رافائل تروجیلو» (جمهوری دومینیکن)، «اسامه بن لادن» (افغانستان) و دیگرانی که تروریسم آنها متوجه خود ما (آمریکا) شده است، ایجاد دانشکده عالی جنگ (برزیل)

و اولین «دانشکده قاره های آمریکا» که آمریکایی ها در آن به دیکتاتورها، اعضای جوخه های مرگ و شکنجه گران آموزش می دادند (دومین «مدرسه آمریکا» هنوز درپادگان «بنینگ» درایالت جورجیا دایر است و اکنون تحت عنوان «مرکز همکاری های امنیتی درنیمکره غربی» فعالیت می کند).
ایجاد پناهگاه برای تروریست ها، دیکتاتورها و شکنجه گران کوبا، السالوادر، گواتمالا، هائیتی، شیلی، آرژانتین، ایران، جنوب ویتنام جنوبی و دیگر کشورها.
-ترور رهبران جهان
استفاده از ترور به عنوان ابزار سیاست خارجی، که طی آن سازمان سیا در 50 سال گذشته تلاش کرده است حداقل 40نفر از سران کشورها را به قتل برساند، و درقتل تعدادی از آنها مانند «پاتریس لومومبا» (کنگو)، «رافائل تروجیلو» (جمهوری دومینیکن)، «نگو دین دیم» (ویتنام) و «سالوادر آلنده» (شیلی) موفق بوده است.
-تجارت سلاح و حضور نیروهای نظامی آمریکا:
¤ آمریکا بزرگ ترین فروشنده اسلحه در دنیا است و دیکتاتورها، ارتش ها و تروریست هایی را که مردم را سرکوب یا قربانی می کنند، مسلح نموده و آتش درگیری های خشونت بار درسراسر جهان را شعله ور نگه می دارد.
¤ آمریکا بزرگ ترین سازنده مین های کشنده زمینی است که حتی در زمان صلح، هر روز چندین نفر را در سراسر دنیا کشته یا حداقل مجروح می کند.
¤ آمریکا درحداقل 50 کشور جهان دارای پایگاه نظامی است، که این امر اعتراض مکرر مردم محلی را به همراه دارد.
¤ آمریکا از سال 1983، تقریبا به طور مداوم مشغول حمله علیه کشورهای مسلمان یا خاورمیانه ای از جمله لبنان، لیبی، سوریه، ایران، سودان، افغانستان و عراق بوده است.
موارد فوق نمونه هایی از سیاست های خارجی آمریکا در طول 50 سال گذشته است. پلیس فدرال آمریکا تروریسم را این گونه تعریف می کند:«استفاده غیر قانونی از قدرت یا خشونت توسط شخص یا گروهی که با قدرت خارجی ارتباط داشته و یا فعالیت های او از مرزهای ملی فراتر می رود.
این خشونت علیه اشخاص یا اموال با هدف مرعوب کردن یا مجبور کردن یک دولت، مردم غیرنظامی یا هر مجموعه هایی از آنان به منظور پیشبرد اهداف سیاسی و یا اجتماعی به کار می رود. به نظر می رسد که تاکنون ما (آمریکا) نیز تروریسم را تجربه کرده ایم. مصداق واقعی این تعریف، اعمال و سیاست های آمریکا از سال 1945 تاکنون است.»
ایران بزرگترین قربانی و آمریکا بزرگترین حامی تروریسم در دنیاست

ایران یکی از بزرگترین قربانیان تروریسم است. اگر بخواهیم درباره سوابق حمایت کشورها از تروریسم صحبت کنیم این ایالات متحده آمریکاست که بزرگترین کشور حامی تروریسم در جهان است.
میزان عملیات‌های تروریستی در جهان که با مالیات مردم آمریکا انجام می‌شود غیرقابل احصاء است
ایران هیچ فعالیت سری هسته‌ای ندارد چرا یک‌بار درباره سلاح‌های هسته‌ای اسرائیل سخن نمی‌گویند؟

"این چه استاندارد دو‌گانه‌ای است که هیچ کس به اسرائیل که یک رژیم سرکش و عصیانگر است، سلاح هسته‌ای دارد، عضو ان‌پی‌تی نیست و مرتباً در حال جنایت علیه فلسطینی‌هاست، کاری ندارد؛ اما همه فشارها روی ایران است که نه تنها بمب هسته‌ای ندارد بلکه دنبال درست کردن آن هم نیست و عضو ان‌پی‌تی هم هست

فشار به ایران و سوریه برای جبران ناکامی ها در کشورهای اسلامی ، نجات اسراییل از انزوا و انحراف افکار عمومی از مشکلاتی که ( والستریت ) دچار شده می باشد

جنایت های پنهان آمریکا زیر پوشش نیروهای ویژه این ویژه های تبهکار

به رغم آن که ارتکاب یک قتل سیاسی در خارج از کشور متبوع از دیدگاه جهانی اقدامی جنگی محسوب و مردود شمرده می شود، آمریکا این گونه حرکات را به شمار امور روزمره خود افزوده است. بدین سان، مشاهده می کنیم که یک فرماندهی خودمختار با بودجه سالانه ای 8میلیارد دلاری، قادر است ظرف 48ساعت پس از صدور حکم ریاست جمهوری، هر کس را در هر کجای جهان به قتل رساند. و حقیقت تلخ آن که، این فرماندهی در جریان سال 2011 پنهان از چشم شهروندان آمریکایی در 75کشور عمل کرده است.
عصر «اوباما» امروز در راهی گام نهاده که انتظار آن از خیلی پیش می رفته است و بسیاری از کارشناسان ژئوپلتیک- مانند «وبستر تارپلی»- نیز از ژانویه 2009 بدان اشاره داشته و درمورد آن هشدار داده اند: راه «عقب نشینی نیروهای ارتش منظم و افزایش عملیات مخفی» و نیز جنگ های مجازی در سراسر جهان! باید گفت که، ارقام ارائه شده از سوی خبرگزاری «رویتر» در اکتبر 2011 حقیقتاً حیرت را برمی انگیزد و به تفکر وامی دارد:

 58000 سرباز آمریکایی وابسته به «عملیات ویژه» به طور پنهان در 75کشور جهان- که طبق گزارش «جان پیلگر»، روزنامه نگار آمریکایی، می تواند به زودی به رقم 120کشور دست یابد- سرگرم انجام مأموریت اند، بی آن که دولت های این کشورها حتی روح شان از ماجرا مطلع باشد. گذشته از انحرافات حاصل از معاملات و زد و بندهای متعدد با شرکت های خصوصی- که خود بار مالی سنگینی بر دوش دولت می نهد- امروز تاکتیک های نوین جنگی غرب بر استفاده روز افزون از تکنولوژی پیشرفته، بهره گیری از نیروی کمتر و به ویژه، اجتناب از قرار گرفتن در تیررس انتقادهای افکار عمومی استوار است

حال، باید گفت که طی سال های پس از رویداد 11سپتامبر 2001، رقم کارکنان «فرماندهی عملیات ویژه آمریکا» به دو برابر، بودجه آن به سه برابر و مداخلاتش نیز به چهار برابر افزایش یافته است. و عملیات چندی پیش «نیروهای ویژه» آمریکا در افغانستان که به کشته شدن «بن لادن» انجامید، صرفاً بخش قابل رؤیت کوه یخ پنهانکاری هایی را تشکیل می دهد که آمریکا و متحدان آن بدون اطلاع شهروندان خود علیه «دشمنان» فرضی به کار بسته اند

آنها که با این گونه عملیات آشنایی دارند، توضیح می دهند که این تغییر در روش جنگیدن می تواند پیامدهایی غیرمنتظره به دنبال داشته، از جمله روابط دیپلماتیک را به مخاطره اندازد و یا به منازعاتی گسترده و نامطلوب بینجامد. قدر مسلم آن که، هیچ یک از این رویدادها تازگی ندارد. جنگ های پنهان علیه کمونیسم در آسیای جنوب شرقی سال های دهه 1960، موجبات گسترش منازعات متعارف را فراهم آورد. و این نیز تنها به قدرت های غربی اختصاص ندارد.
آنچه در این نوع تاکتیک جالب توجه می نماید، کاملاً بارز است. عملیات نظامی هنگامی به لحاظ سیاسی بهتر پذیرفته می شود که اجساد سربازان در تلویزیون به نمایش گذارده نشود. انتشار یک ویروس انفورماتیک در برنامه هسته ای ایران، کمک پنهان به شورشیان سوری، حملات هواپیماهای بدون خلبان با هدف نابودی افراد، و... تمامی اینها می تواند بی آن که تبلیغاتی اضافی درپی آورد، هدف نهایی را قابل دسترسی سازد.
قتل های نامعلوم
باید گفت که، اگر چه قتل های سیاسی در سراسر جهان اقدامی جنگی به حساب می آیند، اما برای آمریکا در شمار روزمره ها قرار دارند. «نیروهای ویژه» در اصل قاتلانی زاییده باندهای جنایتکارند که در حالت معمول از سوی جهانیان محکومند و در صورت دستگیری به اشد مجازات و یا حبس ابد محکوم می گردند. اما، همین نیروها هنگامی که از سوی کشور متبوع خود به مأموریتی اعزام می گردند، به دید نیروهای قانونی نگریسته شده و بابت شایستگی های خود پاداش نیز دریافت می دارند.و این، مورد قاتلان حرفه ای «نیروهای ویژه» آمریکاست

 این نیروها در اوایل سال های دهه 1950 به لطف تجارب به دست آمده در جریان جنگ جهانی دوم در زمینه عملیات مخفی، با نام «کلاه سبزها» متولد گردیده و در سال 1961 به موجب حکم رئیس جمهور «کندی» رسمیت یافتند و در جنگ ویتنام به کار گرفته شدند

«نیروهای ویژه» در سال 1987 به دستور رئیس جمهور «ریگان» ارتقا یافته و تحت امر یک «فرماندهی عملیات ویژه» (USsocom) قرار گرفتند. این نیروها که در دوران حکومت «بوش» نقشی عمده در «جنگ جهانی علیه تروریسم»- به ویژه در افغانستان و عراق- ایفا کردند، امروز تحت امر رئیس جمهور «اوباما»ی دموکرات اهمیتی ویژه یافته اند.
جنگ بیشتر، نیروی کمتر!
باید گفت که، سازمان «سیا» از مدت ها پیش در راستای تامین نیازهای خود تیم های ویژه ای را شکل بخشیده که بسیار کوچک ترند، از ماموران شبه نظامی تشکیل گردیده اند و گهگاه نیز به همراه «نیروهای ویژه» نظامی وارد عمل می شوند. به گفته یک کارشناس امنیتی آمریکا، رقم این نیروها نیز طی سال های اخیر به شدت افزایش یافته و به هزاران تن رسیده است، و بسیار احتمال می رود که این آژانس در راستای انجام قتل های برنامه ریزی شده خود و اقدامات خرابکارانه مد نظر، عملیات «قابل تکذیب» خود را شدت بخشد.
تکنیک های ویژه علاوه بر آمریکا، انگلیس، اسرائیل و دیگر کشورها را نیز جذب خود ساخته است، به گونه ای که آنها نیز سرمایه گذاری در زمینه عملیات مخفی و جنگ مجازی را افزایش داده اند. امروز، اگرچه لشکرکشی به عراق پایان گرفته و اشغال افغانستان توسط نیروهای منظم نیز احتمالا روزهای پایانی خود را سپری می کند، در عوض پاکستان، یمن، سومالی، فیلیپین و مکزیک در حال حاضر گزینه هایی هستند که از سوی کارشناسان امنیتی و اطلاعاتی به عنوان صحنه های عملیاتی ممکن، ارزیابی می شوند

حال، اگرچه برخی طرفداران تاکتیک های نوین نسبت به فقدان «بحث عمومی» پیرامون ماموریت های «نیروهای ویژه» ابراز نگرانی می کنند، اما «جان نیکل»، افسر سابق ارتش آمریکا که رساله ای در باب «عملیات ضدشورش» به نگارش درآورده و در حال حاضر نیز ریاست اتاق فکر «مرکز امنیت جدید آمریکا» را برعهده دارد، در این ارتباط می گوید: «ما می توانیم در منازعات بیشتری با پرسنل کمتر شرکت کنیم، که این موضوع البته سؤالات جالب توجه بسیاری را در پی خواهد آورد. مانند این که، آیا ما اصولا حق این کار را داریم؟ امروز دیگر بحث های عمومی کاهش یافته است. جامعه هزینه این مداخلات را نمی پردازد و بنابراین سؤالی مطرح نمی سازد!»
این نگرش به شکلی نامحسوس تعریفی دیگر برای روش به کار گرفته شده به منظور پیشبرد جنگ ها ارائه می دهد. قدر مسلم آن که، اعزام انبوه نیروهای متعارف در پوشش رسانه ای وضعیت عراق و افغانستان نقشی غالب ایفا کرده است، اما در پس صحنه ژنرال ها به شدت به عملیات ویژه مخفی وابسته بوده اند

ماموران اطلاعاتی، هواپیماهای بدون خلبان مجهز به سیستم کنترل از راه دور و نیروهای ویژه «سیل» (دریایی، هوایی، زمینی)، نیروی «دلتا»، «اس ای اس»های انگلیسی و دیگر نیروهای مسلح در جریان عملیات علیه رهبران شورشیان و سازندگان بمب ها، از همکاری جوامع محلی بهره گرفته و به کمک ترغیب آنها به مبارزه علیه القاعده، طالبان و متحدانشان، جنگ های پنهان خود را پی گرفته اند

«فرد برتون»، مامور سابق ضدتروریسم آمریکا که امروز معاونت شرکت اطلاعات استراتژیک «استراتفور» را برعهده دارد، می گوید: «امروز توجه قدرت ها به عملیات ویژه و خدمات مخفی معطوف گردیده است.» در واقع، می توان گفت که گرایشات بیش تر به سمت تکنولوژی یا به عبارت دیگر، تسلیحاتی کاملا جدید مانند مهمات مجازی از نوع ویروس انفورماتیک «استاکس نت»، سوق یافته است

«آنتونی کوردسمن»، مقام بلند پایه سابق سرویس های اطلاعاتی آمریکا که امروز در «مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی» به کار مشغول است، نیز اظهار می دارد: «این موضوع توانایی های ما در جذب اطلاعات را تغییر می دهد و از بسیاری جهات به اندازه جمع آوری اطلاعات و یا حتی بیشتر از آن اهمیت دارد. شما می توانید اطلاعات را عملا در زمان واقعی به دست آورید

می توانید اطلاعات جالب را خارج کنید و به هدف خود دست یابید.»
تاکتیک ها و تکنولوژی های نوین سبب گردیده تا در ترکیب نیروهای نظامی غربی نیز تغییراتی حاصل گردد. یک هواپیمای شناسایی بدون خلبان می تواند از فاصله ای دور و تحت کنترل تنها یک خلبان به پرواز درآید، در حالی که تقریباً 20 تحلیلگر لازم است تا اطلاعات جمع آوری شده توسط این هواپیما را تفسیر و ارزش گذاری کنند، و این موضوع خود مجموعه ای از اهداف بالقوه تازه را پیش رو می نهد

دریاسالار «مک راون» می گوید، نیروهایش تنها در سال گذشته بیش از2000 حمله هوایی علیه اهدافی که به عنوان «اهداف ارزشمند» شناسایی و ارزش گذاری شده بودند، در افغانستان به انجام رسانده اند. فرای محدودیت های بودجه، بحران های جهانی نیز قدرت های بزرگ را نسبت به خطر وقوع یک شوک اقتصادی در صورت بروز منازعه ای جدی و واقعی بسیار بدبین ساخته است

کارشناسان امنیتی توضیح می دهند که یکی از دلایلی که موجب گردید تا ویروس «استاکس نت» ابزاری «جذاب» به نظر آید، این بوده که استفاده از آن خطر تلافی ارتش ایران و بنابراین، محدود و یا مسدود ساختن تردد کشتی ها در خلیج فارس- و در نتیجه، افزایش ناگهانی قیمت نفت- را کاهش می داده است.
یک قاتل سریالی!
«دانیل کلیدمن»، خبرنگار مشهور آمریکایی که یکی از بهترین کارشناسان امور تروریسم به شمار می رود، در کتابی تکان دهنده با عنوان «کشتن یا دستگیر کردن»، رئیس جمهور «باراک اوباما» را قاتلی توصیف می کند که تنها یک وسواس او را به خود مشغول می دارد: کشتن! او می نویسد: «اوباما» ظرف چهار سال ده ها تن را به قتل رسانده است. او در واقع آدمکشی است که به گونه ای خوف آور باهوش و سازمان یافته است و پیش از انتخاب هدف خود، آن را دقیقاً و به شکلی وسواس گونه بررسی می کند. این بیمار روانی بدین منظور پیوسته همان مراسم ترسناک را به اجرا درمی آورد

یعنی این که، او سه شنبه هر هفته یک دست ورق بازی را برروی میز خود پهن می کند که به آن «ورق های بیس بال» می گویند. اما، این ورق ها معمولی نیستند. برروی هر یک از آنها که در واقع فیش های شناسایی اند، یک زندگینامه کوتاه و بیش و کم جامع و یا یک تصویر نقش گرفته است. و باید گفت، میز کاری که این ورق های مرگبار برروی آن قرار می گیرند نیز هر میز کاری نیست، بلکه بیضی شکل است. و این قاتل نیز باراک اوباما نام دارد!
«کلیدمن» در کتاب خود توضیح می دهد که چگونه رئیس جمهور آمریکا خود شخصاً اهداف را یک به یک برمی گزیند. در روزنامه «نیویورک تایمز» درباره روند کار «اوباما» می خوانیم: هر هفته، یک کنفرانس ویدئویی فوق محرمانه حدود یکصد مسئول سرویس های امنیتی را گردهم می آورد. و این «باشگاه گفت وگوی مرگبار» اهداف بالقوه را یک به یک بررسی و هدف بعدی را پیش روی رئیس جمهور قرار می دهد

در پایان این روند، «باراک اوباما»ست که به کمک «ورق های بیس بال» خود حرف آخر را می زند و آنهایی که باید وارد «فهرست اهداف» مدنظر (Kill-list) شوند، آنها که باید بمیرند، را برمی گزیند. و در این لحظه است که «نیروهای ویژه» به راه می افتند و هواپیماهای قاتل در آن سوی کره زمین، در افغانستان، یمن و یا سومالی به پرواز درمی آیند.
مجله «فارین پالیسی» نیز در شماره مارس- آوریل خود به جنگ های پنهان رئیس جمهور آمریکا پرداخته، از خود می پرسد: «چه کسی چهار سال پیش می توانست باور داشته باشد که نام اوباما با هواپیماهای قاتل و جنگ های تکنولوژیک و پنهان آمیخته می شود؟»

و تأکید می کند که «اوبامای چهار سال پیش که با شکنجه به مخالفت برمی خاست و وعده پایان بخشیدن به روش های وحشیانه می داد، از خلع سلاح هسته ای سخن می گفت، «باراک اوباما»ی جایزه «صلح نوبل»، امروز رئیس جمهور آمریکاست، رئیس جمهوری که خواستار بیش ترین «حملات هدفدار» و جنگ های پنهان تاریخ کشور خود است

و درسایت «ماریان 2» درباره نیمه پنهان «اوباما» می خوانیم:«هرگز تاکنون یک رئیس جمهور آمریکا تا بدین اندازه درسوء استفاده از قدرت و پنهانکاری، آن هم در بی تفاوتی کامل نسبت به افکار عمومی کشورش و دیگر کشورهای غربی، پیش نرفته است.»یک گزارشگر محافظه کار « واشنگتن پست» نیز که «اوباما» را «ارباب هواپیماهای بدون خلبان» می خواند، از عملیاتی پرده برمی دارد که کاخ سفید به منظور جلا بخشیدن به تصویر مخدوش رئیس جمهور ناتوان خود که امروز کاملاً سست و ضعیف به نظر می رسد، به اجرا در آورده است.
مصاحبه های متعدد حدود 30تن از مشاوران «اوباما» تصویری بی سابقه از رئیس جمهوری پر تناقض ارائه می دهد که طرح های عملیات ویژه نیروها را بی آن که خم بر ابرو آورد تأیید می کند و نسبت به بهبود روابط آمریکا با جهان عرب انعطاف ناپذیر است
اسلا م ضد تروریسم است

در این مقاله یادآوری می شود که ضمن اینکه اسلام ضدتروریسم است بسیاری از رهبران معصوم و غیرمعصوم مسلمان نیز قربانی تروریسم شده اند. وضعیت دردآور اکثر ملت ها و کشورهایی که در آتش جنگ و خون ریزی می سوزند و از آواره گی و فقر رنج می برند معلول اغراض سلطه گرانه پدیده شوم تروریسم است

 اسلام اگرچه مبارزه علیه طاغوت زمان و مبارزه علیه ظلم، ستمگری، استبداد، استعمار و بی عدالتی را محترم شمرده و دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت های سلطه گر را جهاد قلمداد کرده، اما در نقطه مقابل، کشتن یک فرد بی گناه را به منزله کشتن تمام انسان ها و انسانیت قلمداد می کند.
تعالیم قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) هرگونه تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی را حرام شمرده و تمام مبانی فکری و رفتاری تروریسم در اسلام از گناهان کبیره محسوب شده است

اسلام استفاده از وسایل نامشروع را برای رسیدن به هدف نفی می کند، اصالت دادن به منافع شخصی به قیمت قربانی کردن منافع دیگران را مذموم و حرام می داند و تجاوز به حق الناس و حقوق مردم را در هر شکل و تحت هر عنوانی نابخشودنی می شمرد. خودخواهی، خودبینی و خودپرستی که از ریشه های اصلی اعمال تروریستی است، در اسلام مطرود است

ترور شخصیت، چه کشتن افراد بی گناه وچه حذف فیزیکی انسان ها و مصادره اموال و حقوق دیگران به ناحق ازگناهان کبیره است. اسلام از سلطه گری و استعمار ملت ها که یکی از ریشه های مهم پرورش تروریسم است با عنوان طاغوت نام می برد، هرگونه حمایت و همکاری با طاغوت دشمنی با خداوند و پذیرش تروریسم است که با عنوان طاغوت نام می برد و هرگونه حمایت و همکاری طاغوت را دشمنی با خداوند و پذیرش ولایت شیطان می داند

کشتن یک انسان بی گناه را به منزله کشتن همه بشر قلمداد می کند و بر تسلط عدالت و رعایت حق و قانون تاکید می نماید. اسلام مجازات های شدیدی برای سرقت، دزدی و پایمال کردن حقوق دیگران وضع نموده است.
واقعیت این است که اسلام خودبزرگ ترین قربانی تروریسم است. ائمه اطهار(ع) همگی به دست حکومت های ظالم ترور شدند و شربت شهادت نوشیدند. شخصیت های نمونه و اسوه های بشریت نظیر مولای متقیان حضرت علی(ع) و سرور آزادگان جهان حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع) و سایر ائمه اطهار به دست خبیث ترین دشمنان انسانیت کشته شده و به شهادت رسیدند

قدرت های سلطه گر با تحریف مفهوم تروریسم و با مترادف کردن اسلام و تروریسم درصدد نفی مبارزه اعتقادی و از بین بردن روحیه مبارزه با استعمار، سلطه گری و ظلم در میان مسلمانند، تا با این شیوه مشروعیت مبارزه با ظالم را نفی کنند و حاکمیت مطلق صاحبان قدرت و سرمایه بر ملت های مظلوم و ضعیف جهان را فراهم آورند

سیره ائمه اطهار سراسر نفی و طرد اقدامات ناجوانمردانه و نهی عملیات تروریستی بوده است. در اسلام و سیره ائمه اطهار(ع) کرامت انسان، ارزش های الهی و اخلاقی، ارزشمندتر از کسب پیروزی از طریق استفاده از وسایل نامشروع است.
در اسلام و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و در سیره حضرت علی(ع) هر کس عادل تر است، قدرتمندتر است

به عبارت دیگر عدالت، صداقت و حق پذیری و حق باوری منبع اقتدار و قدرت است، اما در منطق رهبران آمریکا و رژیم صهیونیستی حق از آن کسی است که قدرت بیشتری دارد. این دو نگرش نشان دهنده فاصله میان دو بعد حیوانی و الهی انسان است

این منطق در مسیر تکاملی خود به «انا ربکم الاعلی» ختم می شود، زیرا تفرعن و فرعونیت یک مکتب است که نقطه شروع ورود به این مکتب دستیابی به قدرت بدون تزکیه است. مشکل تروریسم کل بشریت را تهدید می کند و برای حل ریشه ای این مشکل می بایست منطق را به جای زور و عدالت را به جای ظلم و مساوات را به جای تبعیض حاکم کرد و از سوء استفاده های ابزاری در مبارزه با تروریسم ممانعت کرد.
قدرت های سلطه گر و استکبار جهانی با تحریف مفهوم تروریسم از جوامع بشری و کشورهای غیرصنعتی می خواهند که رهبری طاغوت به جهان را بپذیرند حال آنکه اسلام، سکوت در برابر ظلم و ستم ستمگران و راضی شدن به زندگی تحت حاکمیت طاغوت را به شدت نفی و طرد کرده است. (سوره بقره/ آیات 257-256، سوره حج آیات/ 39-38)
امروزه رشد اسلام در جامعه آمریکا تهدیدی جدی برای سردمداران نظام سرمایه داری است. تلاش های وسیع و سرمایه گذاری های کلان رهبران آمریکا از طریق مافیای امپریالیسم خبری برای ارائه چهره ای زشت و خشن از اسلام و مسلمانان، به منظور مقابله با گرایش به اسلام در جامعه آمریکا صورت می گیرد

انتساب عملیات تروریستی به مسلمانان برای مترادف ساختن نام اسلام با تروریسم صورت می پذیرد. بنابراین مقابله با رشد اسلام در جامعه آمریکا از طریق ارائه چهره خشن از اسلام در افکار عمومی و مترادف ساختن آن با تروریسم یکی از اهداف فرافکنی با نشانه گرفتن انگشت اتهام بسوی مسلمانان است. استعمارگران با تمسک به رویکرد نظامی و با ارعاب، تهدید و تابع سازی حکومت ها به دنبال کنترل نهضت های مردمی و جلوگیری از ظهور انقلاب های مردمی هستند، زیرا بقای نظام سلطه با استمرار استعمار ملت ها پیوندی ناگسستنی دارد.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم در آیات مختلف به تبیین روش های سلطه طاغوت های مستکبر و فرعون ها در تمام اعصار تاریخ پرداخته است. روشی که طی دو دهه گذشته از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا و صهیونیسم علیه مسلمانان و جهان اسلام بکار گرفته شده،

در آیات مختلف از جمله آیه چهارم سوره شریفه قصص افشا شده است. آنجا که می فرماید: ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابناء هم و یستحیی نسائهم انه کان من المفسدین.
فرعون در زمین برتری جویی کرد، و اهل آن را به گروه های مختلف تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند پسرانشان را سر می برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می داشت، او به یقین از مفسدان بود.
پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 تمام معادلات و محاسبات آمریکا و صهیونیسم را به هم ریخت. آمریکا در آن مقعطع جویای کشوری بود که بتواند برای تضعیف انقلاب اسلامی و مهار ایران، وارد مبارزه مستقیم شود و نقش ژاندارم منطقه را ایفا کند

سرویس های امنیتی آمریکا بلافاصله بعداز پیروزی انقلاب اسلامی به تحریک جریان های تجزیه طلب و قوم گرا در ایران پرداختند که اسناد سفارت آمریکا در تهران صراحتا بیانگر نیات و اقدامات آمریکا در این زمینه است.
استراتژی آمریکا در آن زمان علیه ایران بر دامن زدن به تحرکات تجزیه طلبانه، تقویت تروریسم کور در ایران، اعمال تحریم اقتصادی، نهایتا براندازی جمهوری اسلامی ایران متکی بود

اما دلاوری های ملت حماسه ساز و بسیجیان سلحشور و نیروهای جان برکف ارتش و سپاه سبب شد ارتش مجهز عراق که از سوی قدرت های غرب با تمام قوا حمایت و پشتیبانی می شد پس از پیشروهای اولیه کاملا زمین گیر شود. ملت مظلوم ایران که با دست خالی و با اتکاء به سلاح ایمان و روحیه ظلم ستیزی و شهادت طلبی به مقابله با مدرن ترین تجهیزات پیشرفته و استراتژیک رفته بود، از این آزمون به فضل و یاری الهی سربلند بیرون آمد و حماسه پیروزی خون بر شمشیر را به جهانیان نشان داد

از سال 1992 تاکنون جهان غرب به ویژه آمریکا و اسرائیل تلاش های گسترده ای برای مترادف ساختن واژه تروریسم با اسلام کرده اند. تحریکات آمریکا و رژیم صهیونیستی برای متهم کردن اسلام و مسلمانان به تروریسم، پس از عملیات 11 سپتامبر 2001 براساس یک استراتژی ناجوانمردانه و از پیش طراحی شده وسعت یافت

پس از واقعه 11 سپتامبر، تبلیغات بسیار گسترده ای در داخل آمریکا و در مقیاس جهانی بر ضد اسلام و مسلمانان به جریان افتاد به گونه ای که مسلمانان در اروپا و آمریکا به نام حامی تروریسم بودن به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و به موازات این تبلیغات لشکرکشی به جهان اسلام نیز گسترش یافت

آمریکا با متهم ساختن مسلمانان بدون هیچ مدرک و شاهدی به دنبال دور ساختن اذهان از اوضاع وخیم داخلی خود بود. چند سال پیش عوامل وابسته به آمریکا و غرب به یکی از فجیع ترین و سفاکانه ترین اعمال تروریستی دست زدند و با بمب گذاری در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) تعداد زیادی از زائران و مردم بی گناه درحال عبادت را شهید کردند

 این اقدام تروریستی اعجاب آور که با هیچ منطقی قابل تحلیل نیست، هیچ واکنشی از سوی آمریکا و غرب دربرنداشت. زیرا در آن زمان منافقین تحت حمایت آمریکا بودند. اگر آمریکا واقعا در مبارزه علیه تروریسم صداقت دارد چرا در مقابل اقداماتی از این دست ساکت بوده است؟

آیا اگر تروریسم علیه آمریکایی ها و غربی ها وارد عمل شود، منفور است، ولی اگر علیه مسلمانان و ایرانیان به میدان بیاید، منفور نیست و باید حمایت شود؟ آیا چنین منطقی را جهانیان می پذیرند؟ آمریکا برای دست یابی به اهداف خود در جنگ کره بالغ بر سیصد هزار نفر را کشت.

هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس با دویست و نود انسان بی گناه را سرنگون کرد و همه را به شهادت رساند. غرب با تجهیز عراق به سلاح های شیمیایی فاجعه حلبچه را آفرید. آیا می توان با تروریسم به جنگ تروریسم رفت؟ طبعا پاسخ انسان های آزاده و فهیم جهان به این پرسش منفی است

تا ظلم و ستم هست، مبارزه و جهاد نیز هست. اگر نظام های سلطه گر و استعمارگران ظالم جهان فکر می کنند که با تروریست نامیدن مسلمانان جهادگر و مبارزان راه عدالت و قهرمانان آزادی و حریت می توانند به تثبیت ظلم و تحکیم استعمار و بی عدالتی بپردازند، سخت در اشتباه و گمراهی به سر می برند،

زیرا سنت لایتغیر الهی بر پیروزی و غلبه نهایی مستضعفان و مظلومان بر ظالمان و ستمگران تعلق گرفته است. خداوند تبارک و تعالی با مؤمنان و متقین است و خائنان و ظالمان را دوست ندارد.
اما در فرهنگ اسلامی مسئله جهانی شدن و حکومت واحد جهانی قدمتی هزار و چهار صد ساله دارد. موضوع تشکیل حکومت جهانی واحد برای حاکمیت عدل و برقراری قسط و نابودسازی ظلم و ستم به رهبری منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر(عج) در صدر اسلام و در کلام رسول اکرم(ص) مطرح شد و قرآن کریم در آیات فراوان، به طور مستمر نوید نابودی مستکبران و حاکمیت متقین و مستضعفین را برای اجرای عدالت در کره زمین مکرراً وعده داده است. بنابراین مسئله جهانی شدن اگرچه در غرب قدمتی بیش از ده سال دارد، ولی در اسلام از قدمتی طولانی برخوردار است.
مفهوم جهانی سازی با واژه جهانی شدن کاملاً مغایر است. جهانی سازی به معنی سوءاستفاده قدرت های سلطه گر و ظالم جهانی برای دست یابی به تسلط مطلق بر جهان و طراحی استراتژی نظام های استعمارگر برای بهره برداری و سوءاستفاده از رشد تکنولوژی و توسعه فن آوری های پیشرفته برای دست یابی به اهداف سلطه گرانه و حاکمیت بر ملت های مظلوم است

به عبارت دیگر پروژه جهانی سازی نزد قدرت های سلطه طلب و صهیونیسم به معنی زمینه سازی برای حاکمیت و تسلط بر کل جهان است.
اما مکتبی که خواهان حکومت واحد جهانی به رهبری منجی عالم بشریت و برقرار کننده عدل و قسط، حضرت ولی عصر(عج) است، هیچ گاه مشروعیت سلطه گران و صاحبان قدرت و پیروان فریب و نیرنگ را نمی پذیرد. بنابراین اسلام همچون خاری در چشم برای غرب می باشد. به همین دلیل تحریف اسلام ناب و مقابله با آن محور اصلی خط مشی های استکبار جهانی و صهیونیسم بین المللی است.
امروزه جهان اسلام و مسلمانان در معرض تهدیدها و توطئه های گوناگونی قرار دارد. محور اصلی توطئه ها و تهدیدها علیه وحدت مسلمانان و جهان اسلام سازماندهی شده است. غرب به رهبری آمریکا با ایجاد و تقویت رژیم های تروریستی در برخی از کشورهای جهان اسلام و قراردادن آنها در مقابل سایر مسلمانان، زمینه های انشقاق و افتراق را در جهان اسلام پدید آورده است

و اینک با استفاده از زمینه های گذشته و با شکستن وحدت جهان اسلام راه را برای استقرار نیروهای نظامی خود در سرزمین های استراتژیک مسلمانان از طریق بکارگیری حکومت های حاکم بر کشورهای اسلامی علیه یکدیگر در راستای تضمین و تحکیم منافع آمریکا و غرب هموار ساخته است. این روش ها بسیار خطرناک است و اگر با آنها به صورت ریشه ای و مدبرانه مقابله نشود، آینده مسلمانان در خطر خواهد افتاد

ریشه‌های نفرت جهان عرب از آمریکا

1) حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی و موضع ‌گیری‌ جانبدارانه این کشور در جنگ اعراب و اسرائیل.
2) حملات مکرر نظامی آمریکا و تحریم‌ ها و مجازات‌ های این کشور علیه برخی کشورهای عربی و وجود پایگاه‌ های نظامی آمریکا در برخی کشورهای جهان عرب.
3) حمایت آمریکا از برخی رژیم‌ های مستبد عربی و موضع خصومت ‌آمیز آمریکا در برابر اسلام و شهروندان آمریکایی عرب‌ تبار و مسلمان.
4) رفتار ریاکارانه آمریکا در زمینه دموکراسی و حقوق‌ بشر در جهان عرب.
اسلام هراسی-موهن
این درحالی است که در سال‌ های اخیر کلید زدن پروژه ‌هایی چون «مبارزه با تروریسم» که پس از حوادث 11 سپتامبر با آن در جهان اسلام و عرب مواجه شدیم و متهم کردن اعراب و مسلمانان به طورکلی در دست داشتن در حوادث 11 سپتامبر که دروغین بودن آنها برای همه به اثبات رسید و به تبع آن کلید خوردن پروژه «اسلام هراسی» و وارونه جلوه دادن حقایق درباره اسلام در کنار موضع ‌گیری ‌های آمریکا در قبال انقلاب‌های عربی که همگی موضع ‌گیریی ‌های خصمانه در برابر ملل جهان عرب و حمایت آشکار و عیان آمریکا از استبداد و دیکتاتوری حاکم بر این کشورها بوده است، همه و همه موجب شد تا زمینه‌ های نارضایتی و نفرت از آمریکا که پیشتر در جهان عرب شکل گرفته بود، تشدید و تعمیق شود.
همچنین ملل جهان عرب هم اکنون به خوبی معنای واقعی «دمکراسی» و «آزادی» مورد نظر آمریکا را که قرار بود، برای این کشورها به ارمغان بیاورد، درمی ‌یافتند. ملل عربی به خوبی دریافتند، مد نظر آمریکا از مقوله‌ هایی چون آزادی و دمکراسی تنها تامین منافع و تحقق اهداف آنها در منطقه و غارت و چپاول ثروت ‌های کشورهایشان نیست.

چرا مسلمانان از آمریکا نفرت دارند؟

بعضی سیاست‌ها و احساسات ضدآمریکایی برخاسته از ایدئولوژی و تاریخ است. اما بخش عمده این نگرش ناشی از این واقعیت است که ما دهها هزار نفر را در کشورهای دیگر کشته‌ایم و آنها را به فکر انتقام انداخته‌ایم.
توماس فریدمن در شماره روزهای یکشنبه نیویورک‌تایمز ستون ویژه‌ای دارد. او در ستون اخیرش نوشته‌است چالش بزرگی که ما (آمریکا) در جهان عرب و اسلام با آن روبه‌رو هستیم روایت است

منظور او از روایت، نظر مسلمانان درباره نقش منفی آمریکا در منطقه است. به نوشته او، اگر مسلمانان با منطق نگاه کنند درمی‌یابند که سیاست خارجی آمریکا تا حد زیادی به نجات مسلمانان یا تلاش برای آزاد کردن آنها از ستم و استبداد اختصاص داشته البته اشتباهاتی هم صورت گرفته مانند رسوایی زندان ابوغریب. اما مشکل اصلی این است که مسلمانان اکثرا برای اجتناب از مسئولیت اقدامات خود شعارهای ضداسلامی می‌دهند. این نظر فریدمن است.
اما من اخیرا در کنفرانسی درباره روابط آمریکا با جهان اسلام، روایت متفاوتی از این موضوع را شنیدم. در این کنفرانس علاوه بر شنیدن نظرات متفاوت و گوناگون از کشورهای مختلف اسلامی، شنیدم یکی از شرکت‌کنندگان که یک روزنامه‌نگار برجسته انگلیسی بود، موضوع را اینطور بیان کرد: اگر آمریکا می‌خواهد تصویر خود را در جهان اسلام بهتر کند، باید کشتار مسلمانان را متوقف نماید. حالا با شنیدن این نظرات فکر نمی‌کنم موضوع به آن سادگی باشد که فریدمن بیان کرد. من با شنیدن نظرات مختلف در این کنفرانس به فکر فرو رفتم. در
۳۰ سال گذشته آمریکا چه تعداد مسلمان را کشته‌است و مسلمانان چه تعداد از آمریکایی‌ها را کشته‌اند؟ رسیدن به پاسخ دقیق به این سوال شاید غیرممکن است. اما آمار و ارقامی در این باره وجود دارد.
من عمدا آماری را انتخاب کرده‌ام که در آن شمار کشته‌شدگان از سوی آمریکایی‌ها را بیشتر برجسته کرده و شمار کشته‌شدگان از طرف مسلمانان را کمتر ارزیابی کرده‌است. عمدا آماری را برای تحلیل نوشته‌ام انتخاب کرده‌ام که به سود آمریکایی‌هاست. در زیر این جدول آمده است.
تلفات مسلمانان
طوفان صحرا(
۱۹۹۰) ۲۹۳ نفر ۵۶۰۰ نظامی و ۳۵۰۰ غیرنظامی
تحریم سازمان ملل علیه عراق
۰ دست کم ۱۰۰ هزار
حمله موگادیشو
۱۸ نظامی ۳۱۵ شبه‌نظامی
افغانستان
۹۲۰ نظامی ۱۲ تا ۳۲۰هزار غیرنظامی
عراق
۵۸۰۰ نظامی ۱۶ تا ۱۰۰ هزار
حملات
۱۱ سپتامبر ۲۸۱۹ غیرنظامی ۰
حمله به هواپیمای ایران
۰
۲۹۰ غیرنظامی
تلفات آمریکایی ها
حمله به ناو یواس‌اس کول
۱۷ نظامی ۰
بمبگذاری سفارتخانه‌ها در آفریقا
۱۲ دیپلمات ۰
حمله به سفارت و پایگاه نظامی در لبنان
۳۰۰ سرباز و دیپلمات ۰
هواپیمای پان‌امریکن
۱۸۰ غیرنظامی ۰
بر اساس همین اطلاعات که باز تاکید می‌ کنم اطلاعاتی بر اساس آمار حداکثر تلفات آمریکایی‌ها و حداقل تلفات مسلمانان است. حتی با درنظر گرفتن این آمار، معلوم می‌شود که آمریکا به ازای هر آمریکایی کشته شده،
۳۰ مسلمان را کشته‌است. نسبت واقعی البته بالاتر از این است. اگر بخواهیم حداکثر آمار تلفات مثلا در زمینه جنگ عراق بعد از اشغال سال ۲۰۰۳ این کشور را در نظر بگیریم که گفته می‌شود بالای یک میلیون نفر است، آن وقت درمی‌یابیم که آمریکایی به ازای هر آمریکایی کشته شده، بیش از ۱۰۰ مسلمان را کشته‌اند.
آماری شبیه این باید با احتیاط تحلیل و استفاده شوند و ملاحظاتی درباره آنها در نظر گرفته شود. اول اینکه آمریکا تنها مسئول بعضی از این مرگ و میرها نبوده‌است. مثلا درباره مرگ و میرهای ناشی از تحریم‌های سازمان ملل علیه عراق. صدام حسین باید مسئول این مرگ و میرها شناخته شود. همچنین بسیاری از مرگ و میرهای ناشی از کشتارها و درگیری‌های بعد از سال
۲۰۰۳ در عراق، مسئولیت آمریکا نبوده‌است. اما این حقیقت را نباید فراموش کنیم که آمریکا در سال ۲۰۰۳ با حمله به عراق در واقع به کشوری حمله کردکه کاری به آمریکا نداشت نه به آمریکا حمله‌ای کرده‌بود نه تعرضی. پس از این نظر مسئول است

نکته بعدی این حقیقت است که گاهی مردم در اثر سیاست‌های درست آمریکا کشته می‌شوند نه سیاست‌های غلط. من واقع‌گرا هستم و این را قبول دارم که گاهی سیاست‌های بین‌المللی در عین درست بودن زیان‌های مرگباری دارند. مثلا من سرنگونی طالبان در افغانستان یا بیرون راندن عراق از کویت را درست می‌دانم. البته بسیاری در این دو واقعه کشته شدند

به هر حال و با وجود درنظر گرفتن همه این موارد و واقعیت‌ها، باید قبول کنیم که عده زیادی از مردم کشته شده‌اند. پس اگر می‌خواهیم بدانیم چرا مسلمانان از آمریکا اینقدر نفرت دارند، باید به سراغ آمار و ارقام برویم و نباید جدولی که در این مقاله می‌بینید را نادیده بگیریم. ممکن است به این آمار به بدبینی نگاه کنیم و مثلا بگوییم که دلایلش چیست و چه عاملی باعث آن شده و برایش توجیه بیاوریم. اما به هر حال این آمار قابل انکار نیستند.
تقریبا همه مرگ و میرهای مسلمانان در این سالها و در این جدول پیامد مستقیم و غیرمستقیم سیاست رسمی دولت آمریکا بوده‌است. اما اکثر آمریکایی‌هایی که توسط مسلمانان کشته‌شده‌اند، قربانی گروههای تروریستی غیردولتی مانند القاعده بوده‌اند

باید این نکته را توجه کنیم که در جدول ذکر شده، آمار مسلمانان و اعرابی که توسط اسرائیل در لبنان، غزه و کرانه باختری کشته شده‌اند نیامده‌است. با توجه به حمایت سخاوتمندانه و بی‌قید و شرط ما از سیاست‌های اسرائیل در مقابل جهان عرق به طور کلی و فلسطینینان به طور خاص، مسلمانان حق دارند ما را مسئول قربانیان این حملات هم بدانند.
بر خلاف آنچه فریدمن فکر می‌کند، مشکل واقعی ما روایت مسلمانان از نقش آمریکا در منطقه نیست. بلکه موضوع اصلی کارهایی است که ما در سالهای اخیر کرده‌ایم. باید واقع‌بین باشیم تا ببینیم چرا آمریکا انقدر نامحبوب است. بعضی سیاست‌ها و احساسات ضدآمریکایی برخاسته از ایدئولوژی و تاریخ است. اما بخش عمده این نگرش ناشی از این واقعیت است که ما دهها هزار نفر را در کشورهای دیگر کشته‌ایم و آنها را به فکر انتقام انداخته‌ایم. فقط کافی است به پاسخ این سوال فکر کنیم که بعد ازحملات
۱۱ سپتامبر ما چه کردیم؟**********

شیطنت های استکبار جهانی در کشورهای اسلامی
خواب های آشفته ای که هیچ گاه تعبیر نمی شود

برنارد لوئیس 90 ساله مورخ برجسته خاورمیانه که ایده ها و باورهای ایدئولوژیک دولت بوش علیه خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بود، را تاثیرگذارترین تاریخ دانی می دانند که بعد از جنگ جهانی دوم در مورد دنیای اسلام و خاورمیانه کار کرده است. کسی که به طرح تفرقه بیانداز و حکومت کن جامه عمل پوشاند و به عنوان طراح تجزیه کشورهای خاورمیانه درصدد است از طریق جدا سازی و تجزیه این منطقه جدایی را که در یمن، سوریه ، پاکستان ، لیبی ، عراق و ترکیه به دنبال آن است اجرا کند تا صهیونیست ها و متحدان آمریکایی اش را به نیات شوم شان برساند

با وجود چنین خطراتی چقدر از مردم دنیا و یا بهتر بگوییم افکار عمومی جهان از وجود چنین فردی با این نیات و ایده ها اطلاع دارند و به خطرات اقداماتش آگاهند؟ به راستی آیا افکار عمومی دنیا حقیقت ماجرا را می دانند؟ چقدر از این افراد به نقشه های رژیم صهیونیستی برای خاورمیانه پی برده اند؟ در پاسخ به این سوال باید گفت اگرچه آغاز جریان بیداری اسلامی از صدور انقلاب اسلامی ایران نشات گرفت اما ادامه آن متاثر از بیداری افکار عمومی در خاورمیانه و تغییر ادبیات سیاسی ایران در قبال تهدیدات رژیم صهیونیستی بود.
اما راز دیگری هم وجود دارد.
سیاست های منفعت طلبانه غرب
چندی پیش امانوئل والرشتاین پژوهشگر ارشد دانشگاه آمریکایی نیل در گزارشی انگیزه های کشورهای مختلف در تعامل با بحران سوریه را بررسی کرد. او به این نتیجه رسید که مبانی ارزشی هیچ جایگاهی در سیاست گذاری غرب ندارد مگر این که آن تمایلات با منافع شان سازگار باشد. جرج کنینگ وزیر خارجه بریتانیای بزرگ طی یادداشتی به دوک ولینگتون نخست وزیر وقت این کشور، نظر خود را درباره اصل اساسی سیاست خارجی بریتانیا اظهار داشت و گفت: نباید هیچ ارزشی برای تمایلات دولت ها یا منافع ملت های دیگر قائل شویم مگر اینکه آن تمایلات یا منافع، سازگار با منافع بریتانیا باشد.
والرشتاین در پژوهش خود دریافت : بخش زیادی از توجهات ژئوپولتیک معطوف به سوریه است و دولت سوریه هر گونه دخالت خارجی در کشمکش های داخلی این کشور را رد می کند

ایالات متحده - ابرقدرت سابق جهان - بشار اسد را به کناره گیری از مقام خود فراخواند و خواستار برقراری حکومتی شد که از نظر آمریکا، نماینده واقعی تر مردم سوریه باشد. همچنین ایالات متحده از دولت سوریه درخواست کرد که عملیات نظامی علیه اپوزیسیون را متوقف کند، از سوی دیگر آمریکا تلاش کرد شورای امنیت را با خود همراه سازد و مجازات های یک جانبه ای نیز علیه سوریه وضع کرد. آمریکا مدعی شد که کمک های انسانی برای سوری های داخل و خارج سوریه، فراهم کرده و به تناوب در مورد پیشبرد امور، با سایر قدرت ها رایزنی می کند.
جنگی میان گفتمان حق و باطل
«بیداری اسلامی ریشه در پیروزی انقلاب اسلامی دارد و آن جنگ بین گفتمان حق و باطل است و این فضا با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نابودی کمونیست بیشتر شده است.» استکبار آرزو داشت با جنگ تحمیلی بتواند ابعاد انقلاب اسلامی را مهار کند و از گسترش آن جلوگیری کند. اصلی ترین و مهم ترین رویکردی که انقلاب اسلامی در منطقه ایجاد کرد حس خودباوری در ملت ها بود که ثمره آن را در بیداری اسلامی شاهدیم.
اما ریشه تحولات در سوریه و در اثنای انقلاب های منطقه چیست؟
اصلی ترین مساله موضوع مصر به عنوان کشور تاثیرگذار در جهان عرب است که همواره در یک رقابت سنتی با عربستان سعودی بود و بعد از عبدالناصر کمی به حاشیه رفت حال باید عربستان جایگزین او شود تا امنیت خلیج فارس را تضمین کند. عربستان هم سعی کرد با ترویج بهائیت و دلارهای ناشی از فروش نفت و ظرفیت های دیگرش مثل استفاده از ظرفیت های خانه خدا و حج مرکزیت جهان اسلام را مدعی شود تا سرمایه گذاری برای ایجاد پایگاه های نظامی غرب در منطقه را تسهیل کند .


نظرات  (۱)

با سلام و عرض خسته نباشید، ارائه آمار و مطالب بدون سند  و از روی حدث و گمان به اعتبار نشریه شما لطمه جدی وارد کرده است بنده به عنوان یک فرد رسانه ای با وجود این که با شما در جنایتکاربودن آمریکا موافقم اما به هیچ عنوان نمی توانم آمار بدون سند را قبول کنم. چون مخدوش و غیرمستدل می نماید چه برسد به افرادی که نسبت به آمریکا دیگاه منو شما را ندارد. بنده نفهمید م هدف شما از انتشار آمرا بدون سند چیست اگر آگاهی دادن به مخاطب است باید بگویم مخاطب محاصره شده در اقیانوس نشریات و اطلاعات به هیچ وجه به اطلاعات بدن سند اعتماد نمی کند. لطفا یا منتشر نکنید و یا با سند و م ستند آمار و ادعا های خود را نشر دهید چون به اعتبار نشریان انقلابی نیز لطمه وارد می کنید.با تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">