تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات



Image result for ‫امام حسین و قرآن‬‎


   حضرت ابـوالفـضـل العباس (ع)             

 مشعل آزادى و کرامت را برگرفت، کاروانهاى شهیدان را به عرصه هاى شرف و میدان هاى عزت، راهبرى کرد و پیروزى را براى ملل مسلمان که زیر چکمه هاى جور و ستم دست و پا مى زدند به ارمغان آورد .

دودمان درخشان :

تاسوعا بزرگداشت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و  وفا و حق گذاری عباس (ع) است و هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است. آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان تشنه کام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند. خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دست عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس نرسید. این ایثار را کجا می‏ توان یافت . حضرت عباس آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.

حضرت با برادرش امام حسین (علیه السّلام) در سخت تـریـن روزهـاى رنـج و مـحـنـت، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسیم کرد. جان را فداى برادر نمود و با خون خود او را حمایت کرد. به طور قطع، چنین همدلى و همراهى جز از کـسـانـى کـه خـداونـد دلهـایـشـان را بـراى ایمان آزموده و بر هدایتشان افزوده باشد، ساخته نیست  

 اى قمر بنى هاشم! پایه هاى بنیاد حقیقت را تو در دنیاى عرب و اسلام برپاداشتى و با یاریت به برادرت سیدالشهداء ـ که براى حاکمیت عدالت اجتماعى و توزیع خیرات الهى بـر محرومان و ستمدیدگان جنگید براى مسلمانان، مجد و کرامتى والا و استوار، پایدار کردى. بـا بـرادرت، بار این رسالت را بر دوش گرفتى و بدین ترتیب با برادرت و دیگر شهدای با فضیلت از اهل بیت و انصار آنان، طلایه داران مقدس شهیدان راه حق در سراسر زمین بودید.

ابوالفضل العباس (ع) به عنوان بزرگترین سردار یگانه اى که انسانیت در قهرمانی های  نـادر و دیگر صفات برجسته اش که زبان زد ملل جهان است همانندی براى او نمى شناسد، در عرصه تاریخ اسلامى، ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ایستادگى فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذیرى از خود نشان داد و با قلبى مطمئن و آرام و عزمى نیرومند، لشکرى بود شکست ناپذیر . سپاه (ابن زیـاد) را هراسان کرد  و نه تنها از نظر روحى، بلکه در میادین رزم نیز آنان را شکست داد.... 

 ابوالفضل العباس (ع) در رفتار با برادرش امام حسین (ع) حقیقت برادری صـادقـانه اسلامى را به نمایش گذاشت و همه ارزشها و الگوهاى آن را آشکار کرد. از جمله زیباترین جلوه هاى مواسات و برادرى آن بود که در روز عـاشـورا پـس از آن که به آب فرات دست یافت ، مشتی آب برگرفت تا عطش خود را فرو نشاند و قلب سوزان چون  اخگرش را خنک کند، ناگهان در آن لحظات هولناک، تـشنگى برادرش امام حسین و اهل بیتش را به یاد آورد، شرافت نفس و علوّ طبع، او را به ریختن  آب واداشت و همدردى خود را در آن محنت کمرشکن نیز با برادرش نشان داد.

 ابوالفضل العباس (ع) در راه تحقق آرمانهاى والا که پدر آزادگان، برادرش امام حسین (ع) بانگ آنها را سر داده بود، شهید شد. از مهمترین خواسته هاى امام، برپایى حکومت قرآن در شرق، گسترش عدالت میان مردم و توزیع بهره هاى زمین بر آنـان بود ؛ زیرا نعمت های الهی به گروهی خاص تعلق  نـدارد. ابوالفضل براى بازگرداندن آزادى و کرامت مسلمانان، گسترش رحمت اسلامى میان مردم و نعمت بزرگ این دین که نابودى ظلم و ستم را هدف خود ساخته بود و ایجاد جامعه اى که در آن هرگز ترس و هراس جایى نداشته باشد، به شهادت رسید.

 ابـوالفـضـل برای حاکمیت «کلمة اللّه» در زمین به میدانهاى جهاد شتافت؛ همان کلمه و پیامى که راه زندگى کریمانه را به مردم نشان مى دهد. سـلام خـدا بـر تو باد ای ابوالفضل که در زندگى و شهادتت، آیینه تمام نماى  همه ارزشهای انسان سازی بودی و همان افتخار تو را بس که به تنهایى نمونه والایى از شهیدان طف(کربـلا) بودى که به قله مجد و کرامت دست یافتند

 زندگی حضرت ابوالفضل العباس  

حضرت عباس (ع) ماه علی(ع) 

 زندگانی حضرت ابوالفضل(ع) دائره المعارفی است که چگونه زیستن و آگاهانه رفتن را به ما می آموزد و فرصت دستیابی به مقام آدمیت را هموار می سازد

از رهگذر تربیت عباس(ع)، پرتوی از فروغ معنویت امام علی(ع) و جلوه ای از روشنی ولایت ام البنین (س) در پرورش فرزند، نصیب انسان می شود و آینه ای از روشنایی فضایل حضرت ابوالفضل ع دیدگان آدمی را نورانی می کند.

طلوع ماه در مدینه

زمین مدینه با نیم نگاه خورشید روشنایی می گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه، چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می بخشید

بلور دل های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع) لبریز از شور و عشق شده بود و آغوش کوچه بنی هاشم به روی زائران خانه حضرت گشاده می نمود. چهره علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام را شبنم شادی فرا گرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش بر یکدیگر پیشی می گرفتند

شور و هلهله خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فرا گرفته بود و نگاه همگان به سخاوت لبان مولا بود تا انتخاب نام طفل را نظاره کنند و شیرینی اولین کلام او را بیابند

در این هنگام مادر کودک، ام البنین(س) نوزاد را به علی(ع) تقدیم کرد

امام فرزند دلبند خود را به سینه چسباند، با صدایی آسمانی در گوش راست فرزند، اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او شاخسار ایمان و عشق به توحید و نبوت نمایان شود؛ تا از بلندای همتش آبشار شوق به «امامت» جاری شود و تا همیشه ایام در سایه سار ولایت، سروی سبز باشد

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل وزید، امام(ع) با واژه ای مهرآفرین و روح افزا، نام فرزند را بر لب آورد: عباس یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد

دلاوری از شجاعان اسلام و قهرمانی که در برابر باطل و ستم، عبوس و خشمگین است و در مقابل خیر و نیکی، شادان و متبسم

رواق چشمان اطرافیان را هاله ای از عشق و امید فرا گرفته بود.  در این لحظه، الماس بوسه علی(ع) بر بلور وجود طفل نشست و پیکر کوچک عباس با اولین نوازش و عاطفه آشنا شد؛ اما این شادمانی لحظاتی بعد با توفان غم درهم پیچیده شد

ناگهان گوهر اشک از دیدگان امیرمؤمنان(ع) پدیدار شد، صدای گریه آن حضرت دلها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: گویا می بینم این دستها یوم الطف (روز عاشورا) در کنار نهر فرات در یاری برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد .

حضرت علی (ع) گاهی قنداقه عباس خردسال را در آغوش می گرفت و آستین دست های کوچک او را بالا می‏ زد و بازوان او را می بوسید و اشک می‏ ریخت

روزی مادرش امّ البنین (س)که شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: «این دست ها در راه کمک و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریه من برای آن روز است. آنگاه از مقام و عظمت فرزند دلبندش نزد خداوند چنین خبر می داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابی طالب در بهشت پرواز کند با تولد عبّاس، خانه علی (ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد؛ شادی برای این مولود خجسته و غم و اشک برای آینده‏ ای که برای این فرزند و دستان او در کربلا اتفاق خواهد افتاد.

هفتمین روز میلاد

حضرت علی(ع) در هفتمین روز میلاد، فرزند دلبند خود را طلب کرد. طبق سنت پسندیده اسلام، موهای زیبایش را تراشید و هم وزن آنها، طلا یا نقره به مستمندان داد. سپس گوسفندی، به عنوان عقیقه، ذبح کرد تا به برکت آن صدقات و این قربانی، پیکر پاک عباس عزیز پا برجا و سالم ماند و ایام زندگانی اش طوبای برکاتی جاودان شود

گفتار امام(ع) و نام حماسی نوزاد، دفتر طلایی خاطرات او را در مقابل دیدگان آشنایان می گشود. از این رو بر بینش علی(ع) آفرین می گفتند و انتخاب عقیل را می ستودند

آنها از روزی یاد می کردند که امیرمؤمنان(ع)برادرش عقیل را طلبید تا از بلندای «علم انساب» نگاهی به قبایل مختلف بیفکند، خانواده ای شجاع را انتخاب کند و انگشت اشاره بر بانویی پاک و عفیف نهد تا فرزندانی دلاور، سرآمد و شیردل به دنیا آورد . پس از مدتی تحقیق و ژرف نگری، عقیل فاطمه کلابیه (ام البنین) را برگزید

کودکی عباس (ع)
در روزهای کودکی عباس، پدر گرانقدرش چون آینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تاثیر می نهاد

او از دانش و بینش علی(ع) بهره می برد

حضرت درباره تکامل و پویایی فرزندش فرمود: ان ولدی العباس زق العلم زقا؛ همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و بسان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت

در آغازین روزهایی که الفاظ بر زبان وی جاری شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک

عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خودداری کرد و گفت: شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام، دو بگویم

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ای پاک و مبارک برای ایام نوجوانی و جوانی عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگی باشد. 

تربیت در دامان معصومین (ع):

عبّاس در خانه علی (ع) و در دامان مادر با ایمان و وفادارش و‏‎ ‎در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد و از این دودمان پاک و عترت رسول (ص)،‏‎ ‎درس های بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فراگرفت

تربیت خاصّ امام علی (ع) بی شک، در شکل دادن به شخصیت فکری و‎ ‎روحی بارز و برجسته ایشان سهم عمده ای داشت و درک بالای او، ریشه در همین‎ ‎تربیت های والا داشت

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد که در کمالات اخلاقی و‎ ‎معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و‎ ‎شایسته گردد

او می دانست برای چه روزی عظیم، ذخیره شده تا در یاری حجّت خدا،‎ ‎جان نثاری کند

او برای عاشورا به دنیا آمده بود.

ایام نوجوانی و جوانی
محبت پدری گاه علی(ع) را بر آن می داشت تا پاره پیکرش را ببوسد، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامی آشنا سازد

از این رو لحظه ای عباس را از خود دور نمی ساخت

فرزند پاکدل علی(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت

عباس همیشه به دنبال امام حسین راه می رفت (بر عکس روز عاشورا)

در زمان کودکی دستان او را پنج امام و در کربلا حضرت زهرا بوسیده بودند و حضرت زینب پیشانی او را (به هنگام شهادت)

به هنگام فتنه معاویه و جنگ جمل 10 ساله و همراه پدر در جنگهای صفین و نهروان به یاری پدر و رشادت از خود نشان می داد

به هنگام شهادت پدر 20 ساله بود و در نخلستانهای پدر به زمزمه دعای کمیل می پرداخت و به هنگام تشییع جنازه امام حسن و تیر باران شدن تابوت او آماده حمله به نامردان می شود که به توصیه ابن عباس به خاطر اهل بیت و مصلحت اسلام صبوری پیشه می کند

در سن 24 سالگی با یکی از نتیجه های عبدالمطلب لبابه ازدواج کرده و فرزندانی به نام فضل، عبیدالله و حمیده به دنیا آمده و فضل در همان کودکی فوت می کند

 در جنگ صفین، شجاعت سردار کربلا:

اباالفضل (ع) از پدرش امیرمؤمنان (ع) شجاعت بنی‌هاشم و از مادرش شجاعت بنی کلاب را به ارث برده بود. او در جنگ صفین در کنار پدر و برادران بزرگوارش حضور داشت

در یکی از روزهای نبرد صفین، نوجوانی از سپاه علی بیرون آمد که نقاب بر چهره داشت و از حرکات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت، هویدا بود

از سپاه شام کسی جرأت نکرد به میدان بیاید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند

معاویه یکی از مردان سپاه خود به نام (ابن شعثاء) را دستور داد که به جنگ این نوجوان برود

آن شخص گفت: ای امیر! مردم مرا با هزار نفر برابر می ‏دانند، چگونه فرمان می ‏دهی که به جنگ این نوجوان بروم؟

هفت پسر دارم، یکی از آنان را می‏ فرستم تا او را بکشد

یکی از پسرانش را فرستاد، به دست جوان هاشمی کشته شد

دیگری را فرستاد، او هم کشته شد. همه پسرانش یک به یک به نبرد این شیر سپاه علی (ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند

ابن شعثاء خود به میدان آمد، در حالی که می گفت: ای جوان، همه پسرانم را کشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند

حمله کرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان رد و بدل گشت.

با یک ضربت کاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاک افتاد و به پسرانش پیوست. همه حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین (ع) او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏ اش کنار زد و پیشانی او را بوسید. دیدند که او قمر بنی هاشم، عباس بن علی (ع) است

در جنگ صفین، در مقطعی که سپاه معاویه بر آب مسلط شد و تشنگی، یاران علی (ع) را تهدید می‏ کرد، حضرت به یاران خود فرمان داد شریعه را باز کنند و جمعی را در رکاب حسین (ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد

عباس بن علی(ع) هم در کنار برادرش یار و همرزم او بود

روز عاشورا چهار هزار تن را بر شریعه فرات گماشته بودند تا کسی نتواند وارد شریعه شود و آب بردارد. عباس (ع) به تنهایی وارد شریعه شد و گروه چندهزار نفری را پراکنده ساخت

به جهت شجاعت عباس (ع) بود که برایش امان نامه آوردند تا او را از برادرش جدا کنند اما او آن را رد نمود. 

 لقب ابوالفضل،

دیباچه صفات اخلاقی افراد و فهرست فضایل معنوی انسانها در کنیه آنان نمایان است. عباس(ع) انسانی آسمانی بود که بلندای عظمتش کنیه های بسیاری برای او رقم زند

ابوالفضل مشهورترین کنیه اوست این کنیه برخی از صاحبنظران را بر آن داشت تا شعاع چشمگیر شخصیت عباس را بستر این واژه بدانند

ویژگی های دوران کودکی و شکوهمندی روح افزای نوجوانی او نشان از بزرگی مقام وی داشت. بسیاری از فرهیختگان و شعرا بهره مندی از فضایل فراوان را علت این لقب دانسته اند. از سوی دیگر، پاره ای از محققان و اندیشمندان بهره مندی از نعمت وجود فرزندی به نام »فضل» را دلیل این کنیه شمرده اند .

حضرت عباس در کلام معصومان
کلام معصومان علیهم السلام درباره شخصیت حضرت ابوالفضل(ع) طلوعی دیگر از معرفت در آسمان دل ها می آفریند.

علی ع میفرماید: نزد فاطمه برو و به او بگو آنچه برای شفاعت [گناهکاران] در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند

حضرت زهرا(س) پاک بانوی آفرینش در جواب حضرت می فرماید: ای امیرمؤمنان، دو دست بریده پسرم عباس برای مقام شفاعت من کافی است (مولد العباس بن علی(ع) ص 88)

امام سجاد (ع) در سخنی کوتاه، بلندای عظمت مقام عمویش ابوالفضل(ع) را چنین بیان می کند: خداوند عمویم عباس بن علی را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازی کرد؛ جنگ آشکاری کرد و خود را فدای برادرش ساخت تا دستانش قطع شد

خداوند در برابر این فداکاری - به سان عمویش جعفر طیار- دو بال به او عنایت کرد تا به یاری آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند

همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی مقامی دارد که تمامی شهیدان، در روز قیامت، بر او غبطه می خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو می کنند (خصال صدوق، ج 1، ص 68/ بحارالانوار، ج 22، ص 274 . . 20.از مراجع تقلید در نجف اشرف)
امام صادق(ع) در عباراتی روشن و معرفت آموز عمویش عباس بن علی(ع) را صاحب صفات زیر می شمرد :  1. بصیرت نافذ؛    2. بینش عظیم؛    3. ایمان بسیار و محکم؛    4. جهاد در محضر امام حسین(ع)؛   5. جانبازی و ایثار؛   6. شهادت در راه امام خود؛   7. تسلیم در برابر جانشین رسول خدا(ص)؛    8. تصدیق امام حسین(ع)؛    9. وفاداری؛   10. خیرخواهی امام؛    11. تلاش تا آخرین حد و ... (مولد العباس بن علی ص 97 العباس بن علی ص 36 و 42)

 

خطبه تاریخی حضرت عباس (ع) بر فراز کعبه

معاویه بعد از 42سال فتنه و نفاق و نیرنگ می میرد و یزید قمار باز به خلافت رسیده و از حسین به هر قیمت حتی کشته شدن خاندان پیامبر بیعت می خواهد، ولید و مروان را مامور میکند که بیعت از حسین بگیرند که بارها با خشم و پایداری عباس روبرو میشوند

آن روز هم که پس از مرگ معاویه، حاکم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح کند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند که اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند

کسانی هم که از مدینه به مکه و از آن‏جا به کربلا حرکت کردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند تا اینکه امام حسین تصمیم به هجرت از مدینه به مکه می گیرند و به مخالفت با یزید جهت آگاه کردن مردم به بی لیاقتی یزید می پردازد

همراه امام حسین(ع) برای اصلاح امت جدش پیامبر و زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر، از مدینه خارج می شود (شب 27 رجب مبعث) بین راه همه جا، سایه به سایه عباس از مولای خود محافظت می کند

آری حسین در مکه هم امنیت ندارد از طرف عمال یزید، سایه به سایه تعقیب می شود در حرم امن الهی با شمشیر برای کشتن او بسیج شده اند

به تبلیغ دین جدش و افشاگری خاندان ابو سفیان و یزید می پردازد.

یک سند با ارزش در مورد حضرت اباالفضل العباس (ع)، خطبه غرایی است که در شهر مکه مکرمه در سال60 هجری پیش از هجرت کاروان حسینی از مکه به کوفه توسط حضرتش ایراد شده است

روز هشتم ذی حجه سال شصتم هجری، یعنی درست یک روز پیش از عزیمت کاروان امام حسین (ع) از مکه به سوی کربلا، قمر منیر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) بر فراز بام کعبه خطبه ای پرشور ایراد می کند

در آن خطبه می فرماید: تا پدرم علی(ع) زنده بود، کسی قدرت کشتن پیامبر(ص) را نداشت و تا من زنده هستم، کسی توان قتل برادرم امام حسین (ع) را ندارد

او خطاب به انبوه جمعیت حاضر در کنار بیت الله الحرام می فرماید: بیایید تا شما را به راه کشتن امام حسین(ع) آگاه کنم؛ به قتل من مبادرت ورزید، گردن مرا بزنید، تا هدفتان محقق گردد

یعنی اگر می خواهید امام را بکشید، تا من زنده ام، امکان پذیر نیست. (و این جمله از خطبه به حقیقت پیوست و تا حضرت اباالفضل العباس (ع) زنده بود، دشمنان از کشتن حسین (ع)عاجز بودند)

این خاندان نه از کشته شدن در راه رضای محبوب خود واهمه دارند و نه در راه حمایت و حفظ جان امام زمان خویش کوچک ترین تعللی به خود راه می دهند.

متن این خطبه خدایی

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله‌الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتاً اَصبَح قِبلَةً. أَیهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران

اَتُخَوِِّنَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات. هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات.

وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟ تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم.»

سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش [منظور امام حسین] مشرف کرد؛ آنچه که دیروز بیت بود، [امروز] قبله گردید

ای ناسپاسان گناهکار! آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟

و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [امام حسین] پرواز می کرد

قبل از اینکه مردم، حجر را لمس کنند، حجر، دستانش [امام حسین] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمان نبود هر آینه بر سر شما مانند یک باز شکاری که بر گنجشکان فرود می آید، نازل می شدم

آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند، می ترسانید؟ در حالی که الآن در مردانگی قرار دارند

همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات. هیهات! بنگرید به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون] و به کسی که صاحب حوض و کوثر است و به کسی که در خانه وحی و قرآن است [امام حسین] و به کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [یزید ملعون] و به کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است

شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند

چرا که اراده قتل پیامبر (ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین (ع) زنده بود، ممکن نشد

پس چگونه ممکن است کشتن اباعبدالله الحسین (ع) تا وقتی که من زنده ام. بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید

خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [که قصد کشتن پیامبر را داشتند] باد.

 روز هفتم محرم

وقتی به کربلا رسیدند اباالفضل بر آنان که مانع برداشتن آب شده بودند حمله کرد و آنان را از کنار آب پراکنده ساخت تا آن که همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند. قبل از عاشورا شمر تصمیم داشت عباس را از حسین جدا کند وقتی صدای شمر را شنید که میگفت: خواهر زادگانِ ما کجایند؟ (اباالفضل و سه برادرش) برای آنان بار دیگر امان نامه آورده ام ولی عباس مؤدّبانه آن را ردّ کرد. غالبا پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترین و مقاوم‏ترین نیروهای مؤمن انتخاب می‏کردند.

امام از آن جهت علم را به عباس سپرد که کفایت بیشتر و توان افزون‏تر برای حمل پرچم و مقاومت در میدان و استواری در رزم را داشت و از دیگران شایسته ‏تر بود. عباس بن علی در شب عاشورا پیوسته به یاد خدا بود و تا صبح پاسداری می‏داد . کسی جرأت نداشت به خیمه‏ های اهل‏بیت نزدیک شود. شب عاشورا شبی اندوهبار و پرهراس تا فردایی پرحماسه و صبحی خونین طلوع کند، تا شاهد وفای عباس و حماسه آفرینی یاران خالص و خدایی اباعبد الله (ع) باشد.

وقتی که امام حسین به خانواده و یارانش فرمود از تاریکی شب استفاده کنید و خود را از کشته شدن رها سازید، نخستین کسی که برخاست و اعلام وفاداری و نبرد تا آخرین قطره خون کرد، عبّاس بود. دیگران هم سخنانی همانگونه بر زبان آوردند و پاسخشان این بود که: چرا برویم، کجا برویم، برویم که پس از تو زنده بمانیم؟! خداوند چنین روزی را هرگز نیاورد! به مردم چه بگوییم؟ بگوییم سیّد و سرور و تکیه گاهمان را رها کردیم و در معرض تیرها و شمشیرها و نیزه‏ ها گذاشتیم و طعمه درندگان ساختیم و به خاطر علاقه به زندگی، گریختیم؟ معاذالله! بلکه با حیات تو زنده می‏مانیم و در رکاب تو می‏ میریم ( هیهات منا الذله)

وجود اباالفضل(ع) در سپاه حسین بن علی(ع) هم مایه هراس دشمن بود، هم برای یاران امام و خانواده او و کودکانی که در آن موقعیّتِ سخت در محاصره یک صحرا پر از دشمن قرار گرفته بودند، قوّت قلب و اطمینان خاطر بود، تا عباس بود. کودکان و بانوان حریم امامت آسوده می‏خوابیدند و نگرانی نداشتند، چون نگهبانی مثل اباالفضل بیدار بود و پاسداری می داد . حسین مانده و عباس و کودکان و زنان خیمه و همگی تشنه و صدای العطش بچه ها .خانم زینب بالای تل نظاره گر ناجوانمردی های دشمن و تکه تکه شدن یاران و آل الله.

عباس شمشیر می کشد و مثل برق در نیزارها دشمنان را به زمین می کوبد رجز می خواند و صفوف دشمن را می شکافد و ترس و وحشت به بز دلان جیره خوار می اندازد عباس از مولای خود مامور آوردن آب از فرات میشود

مشک در پشت، نیزه در دست و علم بر دوش، می تازد و دشمن از ترس هیبت او راه را می گشایند و فرار می کنند و میان نخل ها خود را پنهان می سازند مشکها را پر کرده و از نوشیدن آب امتناع میکند (مولایم، بچه ها زنان تشنه اند) و به طرف خیمه ها حرکت و عمر سعد و شمر او را به محاصره آورده و ناگهانی از پشت نخلها به او ضربت آورده و دستی که 5 امام آنرا بوسیده قطع میکنند نامردی دیگر، دست راست او را، حضرت عباس (ع) مشک را بر دندان گرفت و تلاش کرد تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و تیر دیگری نیز بر سینه اش رسید و از اسب افتاد

سپس خود را به مولایش حسین رسانده و سر بر زانوی حسین می گذارد تقاضا می کند تا چشمش را پاک کرده تا روی برادرش حسین را برای آخرین بار ببیند.

اى ابوالفضل! بخشش و هدیه اى از خداوند به امت بودى، براى آنان افقهایى درخشان از آزادگى و کرامت گشودى. به آنان آموختى که جانبازى باید خالصانه براى خـدا بـاشـد و هیچ یک از عواطف و آروزهایى که سر به خاک مى برد، آن را نیالاید. ابوالفضل العباس (ع) در رفتار با برادرش امام حسین (علیه السّلام) حقیقت بـرادرىِ صـادقـانـه اسلامى را به نمایش گذاشت و همه ارزشها و الگوهاى آن را آشکار کرد.

  روز ایثار  

 تاسوعا روز نهم محرم روز نهم ماه محرم معروف به تاسوعاست. این روزبه جهت آنکه  به شب عاشورا پیوند می خورد نزد مسلمانان از اهمیت بالایى برخوردار است. تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حق گذاری، عباس بن علی ع است. در این روز مهم، چند رویداد سرنوشت ساز در سرزمین کربلا واقع گردیده که به آنها اشاره مى کنیم؛

 -1  ورود شمر به کربلا

شمر بن ذى الجوشن که در دشمنى با اهل بیت علیهم السلام، پیشقدمتر از دیگران بود و با حرارت ویژه اى در واقعه کربلا حضور به هم رسانید، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانید و او را از منظور عبیدالله باخبر گردانید. پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسین ع خوشبین بود و در این راه تلاش زیادى به عمل آورده بود، یکباره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزى براى خود نیافت. او على رغم میلش یا با امام حسین ع مى بایست نبرد مى کرد و یا فرماندهى را از دست مى داد و براى همیشه از دستیابى به حکومت رى محروم مى شد. او با پستی و بی شرمی تمام، راه نخست را انتخاب کرد و امام حسین ع را به شهادت رساند.

 -2 امان نامه براى ابوالفضل العباس علیه السلام

 شمر که فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر کلیدى و پلید واقعه کربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور حضرت ام البنین س یعنى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان - از برادران پدرى امام حسین علیه السلام - آورد تا آنان را از سپاه خداجو و حقیقت طلب امام جدا سازد. او به ایشان گفت من  نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر اینکه دست از یارى برادرتان حسین ع بردارید و سپاهیانش را ترک کنید. حضرت عباس بر او بانگ زد؛ بریده باد دستهاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى که از یاری برادر و مولایمان دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم؟! آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا ص امانى نیست؟! شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه گاه خویش برگشت.

 -3   فرمان حمله عمومى  
عمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد، احساس کرد اگر در مبارزه با امام حسین ع تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسید. بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچ گونه اخطار قبلى و با دستپاچگى تمام، فرمان حمله عمومى به سوى خیمه هاى امام حسین ع را صادر کرد. امام در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروى خیمه هاى خود مشاهده نمود. آن حضرت، بلادرنگ برادرش عباس را طلبید و وى را به همراه بیست تن از یاران فداکارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جویا گردند.

حضرت عباس ع به همراه یاران امام به سپاهیان دشمن نزدیک شد و از سرکردگان آنان پرسید: منظور شما از این حرکت بیجا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمانی آمده است که باید بر شما عرضه کنیم و آن، این است که یا در طاعت او درآیید و با وى بیعت کنید و یا آماده نبرد باشید! حضرت عباس پیام دشمن را به امام رساند. امام به وى فرمود: به سوى ایشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر کنند و کار نبرد را به فردا واگذار کنند، چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند که من به راز و نیاز با وى و نیایش در درگاهش چقدر علاقه مندم. عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام را پذیرفت و پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر مى سپاریم. در این هنگام، آرامش نسبى حاکم گردید و هر دو سپاه به خیمه گاه خویش برگشته و منتظر فرا رسیدن روز بعد شدند...

 آخرین آزمایش یاران

امام حسین(ع) در شب عاشورا در میان بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و خطبه ای چنین خواند: من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد. آن گاه فرمود: جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است

به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد کرد و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!
این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.
اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود، برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت: لا أرنا ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم. امام خود می دانست که شهید خواهد شد ما ارانی الا مقتولا (موسوعه کلمات الامام الحسین(ع) ص993)

این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهی شان از روی بصیرت و آگاهی باشد. امام حسین(ع) شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود: «اینان مرا و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند خواهند کشت. پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از این مسائل خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است، هر کس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد... (همان)

عباس، این فرمانده ولایتمدار است که در روز عاشورا در حمایت از ولایت جان خود را تقدیم کرد و وفاداری خود را در اشعار حماسی و رجزخوانی هایش باز گفت، چنان که فرمود: والله ان قطعتموا یمینی/ انی احامی ابدا عن دینی/ وعن امام صادق الیقین/نجل النبی الطاهرالامین؛ به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، من هرگز از حمایت دین و از امام صادق و یقینی خودم که فرزند پیامبر پاک و امین است دست برنمی دارم. در این عبارت به صراحت اعلام می دارد که آن چه او را در میدان جنگ نگه داشته و جانش را تقدیم می کند، حمایت از دینی است که براساس اصول ولایتمداری از معصومان(ع) بنیاد نهاده شده است. بنابراین آن چه عامل وفاداری اوست، ایمان به ولایت و اطاعت و دفاع از حوزه ولایت است.

 مقام علمی سردار کربلا:

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر علی(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اسرار الهی را آموخته و از دامان پر فیض آن بزرگواران بهره‌ها برده است

مرحوم بیرجندی می نویسد: عباس (ع) از اکابر و افاضل و فقیهان و عالمان اهل بیت، بلکه عالمی غیر متعلم بوده است. مرحوم مقرم می نویسد: در جایی که امیرالمؤمنین ، برخی از اصحاب خود را چنان پرورش می داد که به اسرار و رموز عالم هستی آگاه می شدند - چون حبیب بن مظاهر، میثم تمار، رشید و...

- آیا معقول است که نور چشم و پاره جگر خود را از علوم خویش بی بهره گذارد؟ با اینکه قابلیت و استعداد وی از آنها بیشتر بود. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد اینکه علم حضرت عباس (ع) وجدانی بوده، نقل شده : همانا عباس بن علی در کودکی، علم را با شیر مکیده است. از این استعاره متوجه می‌شویم که ساقی کربلا از کودکی و حتی از زمان شیرخوارگی قابلیت فراگیری علوم، معارف و اسرار را داشته است. علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و فاضل ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک طینت بود.‏

عظمت عباس (ع) در نگاه ائمه (ع):‏

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‌‏کردند و او را به عنوان یک انسان والا و الگو می‌‏ستودند. امام سجاد (ع) روزی به چهره فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه کرد و گریست.آن‌گاه فرمود: هیچ روزی برای پیامبر(ص) سخت‌‌تر از روز اُحد نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه که شیر دلاور خدا و رسول (ص) بود به شهادت رسید

بر حسین بن علی (ع) هم روزی سخت ‏تر از عاشورا نگذشت که در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‌‏پنداشتند که با کشتن فرزند پیامبر (ص)، به خداوند نزدیک می‏ شوند و سرانجام، بی ‏آنکه به نصایح و خیرخواهی‌های سیدالشهداء (ع) گوش دهند، او را به شهادت رساندند

آن‌گاه در یادآوری فداکاری و عظمت روحی عباس (ع) فرمود:خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکاری کرد و از جان خود گذشت. چنان فداکاری کرد که دو دستش قطع شد. خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابی ‏طالب در مقابل آن دو دست قطع شده، دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می ‏کند. عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏ خورند و رشک می‏ برند.

هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده‌‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، که همه ستارگانِ کمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» می‌گفتند. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏شمار می‌آمد. زیبایی صورت و سیرت را یکجا داشت.
شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در کرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبه‏‌های بنی‏‌هاشم بود. بر پیشانی‌اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاکساری در برابر «خدا» حکایت می‏کرد. قلبش محکم و استوار بود همچون پارة آهن. فکرش روشن و عقیده‌‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود.

توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود که به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.در کتاب التهذیب ابن‌جوزی از قاسم بن مجاشعی نقل می‌کند: «روزی که سرهای شهدا بر بالای نیزه وارد کوفه گردید و از بازار شهر عبور داده می‌شد، در بالای یکی از نیزه‌ها سری را مشاهده کردم که بسیار خوش سیما و جذاب بود و بر پیشانی او اثر سجده بخوبی دیده می‌شد، چون به شناختن صاحب آن سر شایق و علاقه‌مند شده بودم، از حامل آن پرسیدم که این سر با آن قیافه نورانی و ملکوتی از کیست؟ در پاسخ اظهار داشت که صاحب آن، عباس فرزند علی بن ابیطالب است». 

 ‎بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود.‏ ‏در ستایشی که امام صادق (ع) از او کرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد کرده است: «عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود. همراه با اباعبدالله جهاد کرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.» امام سجاد (ع) وقتی برای دفن بدن امام حسین (ع) آمد، خود را روی بدن عمو انداخت، بر او گریست و بدنش را دفن نمود. این بیانگر آن است که پیکر مطهر عباس(ع) را سزاوار نبود کس دیگری غیر از معصوم(ع)، دفن نماید.

 

                 ستایش حضرت ابوالفضل العباس(ع) و زیارتنامه حضرت عباس(ع)

توسط معصومین و به‌ویژه امام سجاد(ع): اگر این ستایش‌ها و مدح‌ها نبود زیارت حضرت عباس(ع) که توسط امام صادق(ع) به ابوحمزه ثمالی تعلیم شد، کافی بود. دو دسته صفت که در این زیارت حضرت عباس(س) به آن موصوف شده است: این صفت‌ها ایجابی و سلبی است که در بخش ایجابی عنوان می‌شود که شهادت می‌دهم که تسلیم، وفادار و خیرخواه امامت بودی و با بصیرت راهت را انتخاب کردی. صفت‌های سلبی در این زیارتنامه: شهادت می‌دهم ضعف و سستی در تو نبود.

آیات ۱۴۶، ۱۴۷ و ۱۴۸ سوره آل‌عمران : این آیات منطبق بر اصحاب امام حسین(ع) به‌ویژه حضرت عباس(ع) است و شان نزول آن در جنگ احد می باشد: در آیه ۱۴۶صفات رزمندگان و پاسداران اسلام بیان می‌شود و آیه ۱۴۷ دعای رزمندگان و پاسداران اسلام و آیه ۱۴۸ پاسخ خدا به دعای آنان است.
آیه
۱۴۶ وَ کَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا اسْتَکَانُواْ وَ اللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ: در این آیه ۵ صفت برای رزمندگان جبهه‌های اسلام برشمرده می‌شود که آن خدایی بودن، صبور بودن و همچنین صفات سلبی یعنی نداشتن وهن، ضعف و استکانت است. سه صفت وهن، ضعف و استکانت: وهن به معنای ضعف در عزم و تصمیم‌گیری است و ضعف همان ضعف جسمی است و استکانت به معنای کرنش در برابر دشمن است که داشتن این سه صفت موجب سقوط می‌شود. قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمه جوانحی: حضرت عباس(س) در کنار قدرت جوارح دارای عزم راسخ بود.

اشهد انک لم تهن این بخش از زیارت حضرت عباس(ع) را برگرفته از آیه۱۴۶ آل‌عمران دانست و با بیان برخی روایات درباره عاشورا است: آیا کسانی که در کربلا بودند نمی‌دانستند باید امام حسین(ع) را یاری کنند؟ داستان فردی به نام «هرثمة بن ابومسلم»: این فرد در صفین در لشکر امام علی(ع) بود و امیرالمومنین(ع) هنگامی که به کربلا رسید توقف کرد و از خاک آن بوئید و بوسید و گفت «خوش به حالت ای خاک کسانی از تو بلند می‌شوند که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند و رو به امام حسین(ع) کرد و گفتند صبر کنید. هرثمه در کربلا به امام حسین(ع) گفت که من ابتدا این سخن را مسخره می‌کردم اما پدر شما خبر این روز را داده بود و گفته بود که در گذشته و آینده چنین انسان‌هایی نخواهند بود و هنگامی که امام حسین(ع)، از هرثمه درباره موضعش پرسیدند، او گفت: نه با تو و نه علیه تو خواهم بود من بچه کوچک دارم.
انسانی که وهن و سستی دارد نمی‌تواند توبه کند، در مقابل هرثمه مثالی از فداکاری حضرت عباس(س) زد و گفت: حضرت عباس(ع) سه برادرش را جمع کرد و به آنها گفت جلو بروید تا آنکه شما را کشته ببینم و یاری شما در حق فرزند رسول الله(ص) را ببینم. دلایل کرنش انسان در برابر دشمن: این دلایل «ضعف بینش» و «تعلقات» است که به نظر من «تعلقات» تاثیر بیشتر دارد. 

 امام صادق (ع) در زیارت قمر بنی‌هاشم (ع) می‌فرمایند: أشهد و أشهد الله أنّک مضیت علی ما مضی به البدریون؛ گواهی می‌دهم و خدا را گواه می‌گیرم که تو همان راهی را که دلاوران و شهیدان بدر رفتند، پیمودی»

در این عبارت، تشبیه کردن حضرت عباس (ع) به شهدای جنگ بدر برای تقویت اذهان به بصیرت نافذ آن حضرت است؛ چراکه مجاهدان جنگ بدر از چنان بینش و بصیرتی برخوردار بودند که علی رغم ضعف خود و کمی نفرات و تجهیزات، با سران شرک رویارو شدند و همگی با قوت ایمان و سلاح بصیرت در زیر پرچم نبوت، به استقبال شهادت رفتند و شمشیر کفار قریش را در هم شکستند و بدین ترتیب به اولین پیروزی خود که منجر به قوت پایه‌های اسلام و تثبیت حکومت اسلامی گردید، نائل آمدند.

در بخش دیگری از این زیارتنامه، با اشاره به بصیرت و بینش عمیق آن حضرت، چنین آمده است: أشهد أنّک لم تهن و لم تنکل و أنّک مضیت علی بصیره من أمرک مقتدیاً بالصالحین رفیقاً للنبیین؛ گواهی می‌دهم که شما سستی در دین نکردی، و از آن روی نتافتی، و از روی بصیرت و بینایی از کار خود در گذشتی، به پیروی از صالحان و خوبان و دنباله روی از پیامبران

شیخ صدوق در کتاب امالی خود به سند معتبر از ابوحمزه ثمالی نقل می‌کند که امام سجاد(ع) فرمودند: سخت ترین روزها بر پیامبر اکرم (ص)، روز اُحد بود که حمزه عموی او، کشته شد، و پس از آن، روز جنگ موته بود که جعفر بن ابیطالب در آن روز کشته شد، و روز حسین سخت‌ترین روزها بود که سی هزار نفر اطراف او را احاطه کردند، در حالی که همگی خود را مسلمان می‌خواندند و به جهت تقرب به خدا، خون او را ریختند و به مواعظ او ترتیب اثر ندادند

آنگاه در ستایش عموی بزرگوار خود فرمودند: «خدا رحمت کند عمویم عباس را، که جان خود را ایثار کرد و خود را فدای برادرش ساخت، تا آنکه دو دست او قطع شد، در عوض، خداوند دو بال به او عنایت کرد که بوسیله آن همراه ملائک در بهشت پرواز می‌کند، چنانکه برای جعفر بن ابیطالب نیز دو بال قرار داد. برای عباس نزد خدا منزلتی است که همه شهدا در روز قیامت غبطه آن مقام را می‌خورند».

یکی از بهترین القابی که امام صادق(ع) به آن بزرگوار به سبب اطاعت از ولی الله می دهد، عنوان عبد صالح المطیع لله است که در این سخن، امام صادق(ع) عموی خویش را در مقام بندگی و عبودیت و در ردیف صالحان و مطیعان قرار می دهد. در زیارت نامه آن حضرت(ع) امام صادق(ع) می فرماید: السلام علیک ایهاالعبد الصالح المطیع لله (مفاتیح الجنان) خداوند در قرآن کریم، چنین شخصیتی را در خط صراط مستقیم و صراط کسانی می داند که مورد انعام الهی هستند

و در آیه ای دیگر آنان را در ردیف انبیا معرفی می فرماید: من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» (نساء، آیه 69)امام صادق(ع) در سخنی دیگر در حق عموی خویش می فرماید: کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره صلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله و ابلی بلاء حسنا؛ عموی ما عباس بن علی(ع) دارای بصیرت دینی و استواری در باور بود. در راه خداوند در رکاب ابی عبدالله جهاد کرد و نیکو آزمایش داد و به شهادت رسید. (اعیان الشیعه، ج 7، ص 340)
این مطلب به خوبی نشان می دهد که فداکاری حضرت عباس(ع) همانند فداکاری برادری برای برادر نیست، بلکه نمی توان این فداکاری و جانفشانی را جز در عنوان «اطاعت از ولایت» تعبیر و تفسیر کرد. از این رو در توصیف و ستایش ایشان به این نکته توجه داده می شود که ایشان از اهل بصیرت و ولایت و از صالحین بودند.
شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، همان چیزی است که از آن به «بصیرت» یاد می شود. مومن واقعی اهل بصیرت است و در فتنه ها و آزمون ها به سبب همین توانایی و نور الهی در دل است که سربلند بیرون می آید و گرفتار نمی شود در مبارزات و فعالیت های سیاسی و اجتماعی و موضع گیری ها، جایگاه بصیرت روشن تر می شود و بدون آن، حتی مبارزه و جنگ هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرار می گیرد.

انتخاب درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.قرآن کریم به این موضوع به عنوان ویژگی یک رهبر و دعوت کننده به خیر و هدایت اشاره می کند، آن جا که می فرماید: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛ بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم.» (یوسف، آیه 108) حضرت علی(ع) نیز از رزمندگان راستین با این صفت یاد می کند که: حملوا بصائرهم علی اسیافهم، بصیرت های خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد تیغ می زدند، از روی بصیرت بود.»(بحارالانوار، ج 45) ص 78) همین بصیرت است که ملت ایران را در پیروی از ولایت و رهایی از فتنه های بزرگ داخلی و خارجی یاری کرد و سربلندی و افتخار را برای دولت و ملت اسلامی رقم زد.

کرامت ابوالفضل عباس(ع)

این که حضرت ابوالفضل عباس بن علی(ع) به مقام کرامت رسیده برای این است که همانند سلمان، شخصیت خویش را به تقوا و ایمان گره زده و جاودانه گشته است. مرحوم محدث قمی، در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده . شیخ اجل، جعفربن قولویه قمی (متوفی 367)

در کامل صفحه 258 به سند معتبر از ابوالحمزه ثمالی روایت کرده که حضرت امام جعفر صادق(ع) در زیارت عمویش عباس(ع) فرمود: أشهد لک بالتسلیم و التصدیق و الوفاء و النصیحه لخلف النبی صلی الله علیه و آله المرسل و البسط المنتخب و الدلیل العالم و الوصی المبلغ و المظلوم المهتضم فجزاک الله عن رسوله و عن امیرالمؤمنین و عن الحسن و الحسین صلوات الله علیهم فضل الجزاء بما صبرت و احتسبت لعن الله من قتلک و لعن الله من جهل حقک و استخف بحرمتک و لعن الله من حال بینک و بین ماء الفرات؛

گواهی می دهم برای تو که حضرتت مقام تسلیم و تصدیق و وفا داری و خیرخواهی را در حد کمال داشتی نسبت به حضرت حسین فرزند پیغمبر(ص) و سبط برگزیده رسول و رهبر دانای خلق و وصی پیغمبر و رساننده حکم خدا (و ارکان و حقایق احکام دین) به خلق؛ آن امام مظلوم جور و جفا کشیده پس خدا تو را از جانب رسولش و از جانب امیرالمؤمنین و از جانب حضرت حسن و حسین صلوات الله علیهم، بهترین پاداش عطا کند، به واسطه آن صبر و تحمل مصایبی که در یاری برادرت کردی، پس دار سعادت عقبی ترا نیکوست. خدا لعنت کند کسی را که تو را به قتل رسانید و خدا لعنت کند کسی را که حق تو را ندانست و حرمتت را شکست و خدا لعنت کند کسی را که بین تو و آب فرات حایل گردید (و تو را از آب رسانیدن به تشنگان حرم حسین منع کرد).
مقام تسلیمی که در این عبارت بر وجود آن در حضرت عباس شهادت می دهیم، غایت درجات ایمان است؛ زیرا ایمان در حد کمال و غایت، به شکل تسلیم، ظهور و بروز پیدا می کند.از این رو اسلام واقعی و ایمان را یکی دانسته اند و حضرت ابراهیم(ع) خود را اول المسلمین می داند که بر اسلام و تسلیم بوده است؛ زیرا وی در میان همه پیامبران به مقامات عالی رسید و اولین پیشوایی بود که خداوند وی را بدان مقام و منزلت به سبب تسلیم، نایل نموده است. انسان اگر بخواهد به قرب الهی دست یابد باید در برابر اوامر و نواهی خداوند تسلیم محض باشد

به هر حال مقام تسلیم، برترین درجات قرب الهی است که خاص پیامبران و بندگان صالح خداوندی است. دیگر ویژگی حضرت عباس تصدیق است. در این سلام بر آن حضرت(ع) گواهی می دهیم که او اهل تصدیق بود. خداوند در آیاتی از قرآن، پیامبران بزرگ خویش را به این عنوان مشرف فرموده و آنان را تصدیق کننده معرفی کرده .

حضرت در وفا نیز در اوج بود و غایت وفاداری را نشان داد. از این رو به عنوان یکی از چهار ویژگی آن حضرت مورد توجه و تأکید قرار گرفته . در زیارت آن حضرت(ع) که: و أوفی جزاء أحد ممن و فی ببیعته و استجاب له دعوته و أطاع ولاه أمره؛ تو وفادارترین کس در بیعت بودی و دعوت امام حسین(ع) و مولا را اجابت کرده و امرش را اطاعت نمودی. همان تسلیم موجب شد تا وی هم چنین اهل نصیحت صادق شد و ما او را به نصیحت گری بشناسیم. نصیحت وی همانند دیگران نبود که از سر عافیت طلبی و یا دلسوزی، کلامی می گویند و حرکتی نمی کنند

نصیحت آن حضرت به همه امت بود که می بایست در برابر امام خویش چگونه اهل تسلیم و تصدیق و وفا به پیمان باشند. بنابراین او تجلی آیات الهی است و مصداق اتم و اکمل برادری ایمانی و اطاعت از ولایت امر است که خداوند در قرآن به اطاعت مطلق ایشان فرمان داده است و آنان را به همین اطاعت مطلق به عصمت ستوده و یاد کرده است

از این رو در بیان مفهوم نصیحت در متن زیارت آن حضرت(ع) آمده است: أشهد و أشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله، المناصحون له فی جهاد أعدائه المبالغون فی نصره أولیائه الدابون عن أحبائه؛ تو همانند اصحاب بدر و مجاهدان در راه خدا عمل کردی و چون ایشان در جهاد با دشمنان نصیحت کردی و در نصرت یاران مبالغه کردی و در دفاع از دوستانش تلاش نمودی. بنابراین باید گفت که امام صادق(ع) در این سلام خاص خود، عمویش عباس(ع) را به صفاتی ستوده که بیانگر کرامت و شرافتی است که خداوند انسان را بدان کرامت و بزرگواری بخشیده است.

                                       عباس(ع)، الگوی برادری

حماسه کربلا، بیانگرعشق و شهادت و شهامت اصحابی است که دنیای مادی را رها کردند و با معشوق خویش پیمان بستند که امام زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را یاری دهند . آنان درس ایثار وایمان و شهادت را برای آیندگان به ودیعه گذاشتند و خاک مزارشان تا ابد توتیای چشم هر انسان آزاده و وارسته ای است. در میان این شهدا نقش حضرت عباس (ع) از همه برجسته تر و نام او پرآوازه تر است.
حضرت ابوالفضل (ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین(ع) بود بلکه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) از نور واحد بودند و مکرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس انت اخی فی الدنیا و الاخره می فرمود. این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست. مقام امامت بالاتر و ابوالفضل (ع) تابع امام بوده است. او عبدی صالح بود.
برجسته ترین نمونه این اخوت بی نظیر را می توان در ایثار و مواسات و فداکاری آن بزرگوار مشاهده کرد زیرا حضرت ابوالفضل (ع) درباره برادرش بزرگ ترین ایثار را انجام داد و جان را فدای او کرد و در سخت ترین بلاها و آزمایش های الهی با آن حضرت مواسات کرد. در وجود شریف ابوالفضل (ع) دو گونه شجاعت در هم آمیخته است:
الف) شجاعت هاشمی و علوی که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده است.
ب) شجاعت عادی که از جانب مادرش ام البنین (س) به ارث برده است ، زیرا که در میان تیره مادرش، جدی پیراسته چون عامربن مالک بن جعفر بن کلاب بوده است که به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را " ملاعب الاسنه" یعنی کسی که سر نیزه ها را به بازی می گیرد، می نامیدند.

برخی فضایل حضرت عباس(ع)
1- ادب: حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع) ، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی، تعلیم و عادت داده بود

روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست

او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود

حضرت عباس (ع) هیچ گاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع‌) را برادر خطاب کند مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب یا اخی ادرک اخاک
2- یقین: (درجه بالای ایمان) ویژگی است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود، اما حضرت عباس(ع) از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی های دیگر خود را متبلور می ساخت

3- وفا: وفای او نسبت به اهل بیت علیهم السلام به غایت زیاد و در خور تحسین است

در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب "حیاه الامام حسین بن علی علیهما السلام" می نویسد:

در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق‌تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل(ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان یافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت

4- دلاوری: دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود بویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.

ادب، واژه گمشده

ما اگر به واقعه عاشورا درست بنگریم متوجه خواهیم شد که عاشورا نه تنها یک اتفاق بلکه یک فرهنگ بزرگ است و کربلا نه تنها یک سرزمین بلکه دانشگاهی است به وسعت کره خاکی و به قدمت تاریخ بشریت که دانش آموختگانش مدارک عالی خود را با مهر و امضای رئیس دانشگاه آن یعنی سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) دریافت نموده اند. اصلا ادبیات کربلا با تمامی ادبیات دنیا متفاوت است کربلا یعنی درست زندگی کردن رشد کردن اوج گرفتن تا آنجایی که غیراز خالق کسی و چیزی را نبینی

از درس های این دانشگاه از شجاعتها، فداکاریها و شهادتها بسیار شنیده ایم ولی چیزی که در کربلا بسیار به چشم می خورد و خیلی کم در مورد آن صحبت می شود و به جرأت می توان گفت در هیچ جای تاریخ بشریت نظیر ندارد و اگر تمامی قلمها در مورد آن مطلب بنویسند باز هم حق مطلب را ادا نکرده اند واژه ای که در عصر ما بسیار کم رنگ و در بعضی موارد کاملا بی رنگ و فراموش شده است

مگر می شود کسی تشنه باشد و از کنار آب تشنه باز گردد؟ مگر می شود کسی در تمامی عمر خویش برادر را به نام نخوانده باشد و اینکه مادری نسبت به فرزندان شهیدش بی تفاوت باشد؟ بله همه اینها امکان پذیر است

زمانی که عباس(ع) با جنگی نمایان نفس گیر و دلاورانه وارد شریعه فرات شد و دستها را پر از آب به لبهای خشک خود نزدیک کرد، چیزی یا حسی مانع نوشیدن آب شد

او می دانست که اطفال امام بیشتر از او تشنه اند. با لبانی تشنه و مشکی پر از آب به سوی خیمه ها حرکت کرد و زمانی دیگر که با ناجوانمردی دشمن با دستهای بریده و فرق شکافته از اسب بر زمین افتاد امام بر بالین برادر آمد

خونی که چشمانش را احاطه کرده بود مانع شده بود تا امام خود را برای آخرین بار ببیند ولی وقتی عطر امام را در علقمه احساس کرد تلاش می کرد تا تمام قد در برابر امام و مولای خود بایستد

آری (ادب) واژه ای است که ما در کربلا بسیار مشاهده می کنیم و امروز در پیچ و خم زندگی خود به دنبال آن هستیم زمانی در کتابهای زمان کودکی مان نوشته بود ادب از که آموختی از بی ادبان. چرا، چرا در ادبیات خود تفکر نمی کنیم؟  ای کاش در کتابهایمان می نوشتیم و به کودکانمان می آموختیم که ادب از که آموختی؟ از عباس علیه السلام

 یا اباالفضل‌(ع)

به نام ادب که با تو معنا می‌شود، به اسم وفا که با تو اوج می‌گیرد، به یاد ایثار که در تو ذوب می‌شود، به جان عشق که خاکبوس توست و قسم به جوانمردی که مقدمه توست؛ من و باز هم من، غلام مردانگی‌ات هستم. خدای من! عباس می‌آید... آنگاه که امیرجان، مولای بیان، حضرت ابوتراب علی مرتضی(ع)، قنداقه سرسپردگی‌ات را به گرد مولود دیروز، حضرت امیر عزت حسین بن علی‌(ع) طواف داد، همه چیز معلوم شد...
تو فردای مولا و سرورت حسین‌(ع) قدم بر این کویر تشنه زمین گذاشتی و تاسوعا یک روز قبل از عروج حسین را به نام و یاد و بزرگداشت مقام آسمانی‌ات، نام نهادند...

چرا یا اباالفضل‌(ع)؟ چرا؟ ای خداوند ادب! می‌خواستی بگویی من، بی حسین‌(ع)، شنیدن و خواندن ندارم، بعد از حسین آمدی و به رسم ادب، یک روز قبل از او برایت، تقویم رفتن، رقم خورد، اگرچه تو، تا نفس‌ها و آه‌های آخرت با حسین بودی، ماندی و عاشقی کردی! نامت، گره از کارهای فروبسته ما می‌گشاید... تو متعلق به ما  فقط  نیستی!هر دین و مذهب و فرقه و گروه و دسته‌ای تو را می‌ستاید
زیبایی در برابر تو، زانوی غم بغل کرده است و ماه به خود می‌بالد که شروع یکی از مشهورترین القاب تو با اسم او آغاز می‌شود...

یا قمر بنی‌هاشم! تو فقط ماه هاشمیان نیستی، تو... خورشید عالمیانی... به عاشقی‌ات قسم! هرچه بیشتر از دریای معرفتت می‌نویسم، می‌ترسم امواج این دریا، مرا درهم بپیچد و امانم ندهد...

یا اباالفضل‌(ع)! با این نام می‌خوانمت: یا باب‌الحوائج...
همان نامی که خدا هم حیا دارد هر که تو را با آن صدا کند،‌ به او عطا نکند... تو همه هستی خود را برای حسین خدا دادی! حیدر کربلا! مگر جز این است که حسین تو را این‌گونه خطاب کرد و فرمودند: « انت صاحب لوایی: تو پرچمدار من هستی...» مگر غیر از این است که حسین در آن سرزمین خدایی، به یک تن فرمود:  « بنفسی انت:جانم فدایت»...و آن تن،تو... فقط تو بودی! اباالفضل العباس از راه رسید.
خال، خال هاشمی است و حال، حال حیدری؛ قد، جلال مصطفایی است و رخ، جمال کبریایی...   بر مقدمش گل، نه، سر و جان نثار کنید... قیامت قامتی از راه می‌رسد که عشق و عقل، مجنون او، شجاعت و شهامت مدیون او و اقتدار، مرهون اوست و... کرامت، درمانده عظمت و بزرگی و مرام اوست...
یا ام‌البنین! الله الله که وفا شرمنده وفاداری زاده توست! عباس تو، آب را حسرت به دل گذاشتی و خاک بر سر شدن فرات، چه تماشایی بود... فدای همت مردانه اباالفضلت که تمام عشق را نثار تمام ایمان کرد...

                 حضرت عباس(ع) اطاعت ابوالفضل(ع) فراتر از برادری

ایمان هرچه به سوی کمال می رود، از ویژگی های برتری برخوردار می شود. نهایت ایمان، فرار از غیرخدا به سوی خداست. از این رو که محبت و عشق به دیگران و کار برای آنان، تنها به سبب محبت و عشق به خداست و اگر خدا را از زندگی آنان بردارید، هیچ گونه تعلق و علاقه ای به چیزی نخواهند داشت. درباره عشق و اطاعت حضرت ابوالفضل عباس بن علی(ع) نسبت به امام حسین(ع) برادر بزرگوار خویش بسیار نوشته و گفته اند

هرچه که مهر و محبت ایشان را می توان با توجه به مسئله برادری و اخوت تحلیل و توجیه کرد، ولی اطاعتی که آن بزرگوار در طول زندگی خویش به ویژه در بیابان کربلا و روز عاشورا از خود نشان داد، فراتر از برادری خونی است و جز به اطاعت و عشق الهی نمی توان توجیه و تحلیل درستی از آن داشت. نویسنده با این فرضیه به مسئله اطاعت محض و خالص ابوالفضل عباس از امام حسین (ع) پرداخته است که با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اطاعت و محبت، بنیاد ایمان

در تفکر اسلامی، ایمان جز محبت و اطاعت نیست. از این رو نشانه های ایمان را می بایست در عواطف و احساسات واقعی شخص و رفتارهای اطاعت گونه او جست و بقیه دیگر فسانه و ادعای دروغین و یاوه های دیوانگان است. کسی که ایمان دارد هرگز اما و اگر نمی کند. بنابراین عقل هرچند شریف و عزیز است و آدمی را جز به عقل شرافتی نمی باشد، ولی بی محبت و عشق، هرگز عقل نمی تواند آدمی را به کوه قاف برساند و سیمرغ وجود آدمی را آشکار سازد. از این رو آیات قرآنی و روایات معصومان(ع) سرشار از واژه عشق و محبت است و امامان معصوم(ع) در تفسیر ایمان می فرمایند: هل الایمان الاالحب.
شاعران عارف، به حکم عشق است که می سرایند، زیرا پیوند کلمات مکتوب همانند کلمات وجودی، تنها به عشق است. اگر عناصر درکنار هم قرار می گیرند و اگر موجودات از ترکیب این عناصر پیوند خورده شکل می گیرند، بی گمان نمی توان عنصر اصلی پیوند دهنده یعنی عشق و محبت را در آن نادیده گرفت.
عشق و محبت است که انسان را مطیع می کند و اطاعت و بندگی را سبب می شود. عشق، کارهای بزرگ را شدنی می کند و غیرممکن ها را ممکن می سازد. اگر عشق نبود بسیاری از سازه های بشر هرگز پدید نمی آمد. تاج محل یک نمونه نمادین از عشق و جلوه گری مادی آن است و داستان شیرین و فرهاد و یا خسرو و شیرین و یا مجنون و لیلی تنها فسانه هایی از حقیقتی است که تمام هستی را دربرگرفته و آن را مدیریت و هدایت می کند.
کسی که عاشق است و عشق در وی جلوه یافته، عقل را به کناری می نهد و حساب و کتاب را نادیده می گیرد. این گونه است که عاشق،مطیع محض و گوش به فرمان معشوق است. جذبه عشق معشوق است که هم خط و هم نیرو و توان می بخشد و ناشدنی ها را شدنی و دست نیافتنی ها را دست یافتنی می سازد.
هرچند که برخی کارها را به ترس از قدرتی انجام می دهند و همان ترس است که آنان را به اطاعت می کشاند، ولی این ترس نمی تواند عامل اصلی حرکت ها و اطاعت ها باشد، زیرا با از میان رفتن و یا کاهش آن، سرپیچی و تمرد آغاز می شود. این درحالی است که عاشق بر اثر جاذبه عشقی است که به سوی کمال اطاعت، گرایش می یابد و گوش به فرمان دل می شود. عقل، حکم به اطاعتی محافظه کارانه می کند این در حالی است که دل حکم به اطاعتی می کند که فراتر از خطر است. عشق است که مرد را وامی دارد تا خود را به آب و آتش زند و از خود بگذرد.
عاشق چون گرفتار محبت معشوق و اسیر آن است، از ترسی دایمی برخوردار می باشد. این ترس بسیار شیرین و گواراست

از این ترس می توان همانند ترسی که در قرآن از آن به خشیت یاد می شود، به عنوان ترس زیبا و پسندیده تعبیر کرد. خشیت، ترسی است که از علم به عظمت کسی ایجاد می شود. این ترس بسیار ممدوح و پسندیده است. هم چنین ترسی که از عشق ایجاد می شود این گونه است

بنابراین اطاعتی که از عشق پدید می آید هرچند که شائبه ترس در آن نیز وجود داشته باشد، اطاعتی شیرین و پسندیده است. قرآن در آیات 49 و 50 سوره نحل ترس از مقام ربوبی خداوند را زمینه ساز اطاعت از فرمان های الهی برمی شمارد. این نوع اطاعت همانند اطاعتی است که برخاسته از عشق و ترس نهفته از خشم معشوق می باشد. این گونه اطاعت ها نیز هم سنگ اطاعت عاشقانه است هرچند که شائبه چیز دیگری در آن وجود داشته باشد.


ملاک های اطاعت

هرچند که عشق به امور مادی و دنیوی چون عشق دختران و پسران و یا زنان و شوهران و هم چنین مادر و فرزند، از امور طبیعی است که بیرون از دایره اما و اگرها می باشد و به سخن دیگر، برخی از عشق ها در دایره امور طبیعی و فطری و غریزی قرار می گیرند و ارتباطی با علم و دانش و آگاهی پیدا نمی کنند، ولی همین عشق ها خود دارای ملاک ها و معیارهایی نهفته و مشخصی هستند که می توان با کاوش و تحلیل به آن ها آگاهی یافت با این همه عشق های فراتر از این امور، نمی تواند عشق و محبتی، غیرآگاهانه باشد
از این رو عشق عارفانه را عشق آگاهانه گفته اند. عشق به خدا و پیامبران و معصومان(ع) را که در دایره ایمان قرار می گیرد، می توان به عنوان عشق عارفانه و آگاهانه قلمداد کرد. از این رو معیارها و ملاک های خاص برای چنین عشقی در آموزه های قرآنی و روایی بیان شده که به برخی از آن ها در این جا اشاره می شود.
چنان که گفته شد، مهم ترین ملاک و معیار عشق های عارفانه و ایمانی که اطاعت خاص و ویژه ای را به دنبال می آورد، علم و آگاهی است. اطاعتی که برخاسته از عشق و آگاهانه باشد، گام های بلندی است که انسان به غیرآن نمی تواند این گام ها را بردارد. و لذا خداوند در آیاتی چون 43 سوره مریم و 18 سوره جاثیه و 104 سوره مائده به علم و آگاهی به عنوان ملاک اطاعت واقعی توجه می دهد.
دومین امری که برای اطاعت عاشقانه و واقعی و اطاعت عارفانه می بایست مورد عنایت و توجه قرار گیرد، مساله عقل است. انسانی که خردورزی داشته باشد، انسانی است که حکمت و عشق را در هم می آمیزد و میان آن تعادل برقرار می کند. از این روتا می تواند می کشد تا از راه های عاقلانه به هدف خویش برسد ولی هرگاه رسیدن به هدف را از راه های عادی غیرممکن بیابد هدف و اصالت آن موجب می شود تا همه چیزش را برای آن هدف مقدس قربانی کند
این جاست که در ظاهر، دل بر عقل حکم می کند ولی اگر دقت و تامل شود به روشنی می توان دریافت که این عقل و خردورزی است که هدف را برتر می یابد و قربانی شدن را می پسندد. خداوند براساس این منطق است که در آیه 170 سوره بقره اطاعت عاشقانه را اطاعت عاقلانه معرفی می کند و کسانی را که این گونه نیستند بیرون از دایره خردورزی می داند
به سخن دیگر، هرگاه انسان، حقی را یافت و هدف خویش را براساس عقل و خرد، مشخص کرد (نساء آیه 125) می کوشد تا در این راه گام بردارد و عاقلانه و عاشقانه اطاعت کند و هرچه را در مسیر آن یافت به کار گیرد.
به این معنا که وقتی انسانی آگاهانه و عاملانه حق را شناخت و با عقل، هدف و مقصد را مشخص نمود، می کوشد تا در مسر هدایت آن گام بردارد. از این رو مسئله هدایت گری به عنوان ملاک و معیاری دیگر خود را تحمیل می کند. (بقره آیه 170 و مائده آیه 104 و یونس آیه 35) هدایت گری در این جا به معنای آن است که شخص در مسیری که به وسیله عقل مشخص کرده حکمت، اقتضای آن را داشته، گام بردارد و هیچ از آن مسیر مشخص و هدف، دور نیفتد
مومن واقعی کسی است که همه این معیارها و ملاک ها را داشته و در عمل به کار گیرد. چنین شخصی هرگز چیزی را به هدف و راه خویش نمی فروشد. از این رو او،پدر و مادر و فرزند را هنگامی که در جریان مخالف هدف و مسیرش قرار گیرد به کناری می نهد و اجازه نمی دهدتا عشق جزیی و ناقص و مادی و دنیوی بر عشق مقدس و برتر و معنوی و اخروی مقدم شود و سد راه وی گردد.


عشق ابوالفضل عباس به حقیقت
ابوالفضل عباس بن علی (ع) در صحنه عاشورا نشان داد که تا چه اندازه اطاعت عاشقانه و عارفانه می تواند سازنده و درس آموز باشد. صحنه کربلا که نمایش اوج فضایل انسانی و اوج رذایل بشری است، نمادهای بسیاری را برای انسانیت به ارمغان آورد. و لذا کربلا را آزمون بزرگ بشر و کلاس اکابر اولیای الهی دانسته اند که اوج عشق را در این زمان و مکان به همه هستی نشان داد و در مقابل اوج خباثت ها و رذیلت ها را آشکار ساخت

هر بخش از حادثه کربلا برای همگان، درس ها و کلاس های بزرگی را در بر دارد و انسان می تواند از هرگوشه ای از آن عناصری برای زندگی را در بردارد و انسان می تواند از هرگوشه ای از آن عناصری برای زندگی سالم و درست به دست آورد. امام حسین (ع) آموزگار بزرگ هستی و عشق و فداکاری است. در این مکتب شاگردانی بزرگ تربیت کرد که از جمله آن ها می توان به حضرت ابوالفضل عباس اشاره کرد.
ابوالفضل عباس می دانست که عشق برادری و پدر و فرزندی و اطاعت آن، هر چند که عشق زیبایی است ولی در کمال و زیبایی به عشق حسینی نمی رسد که برپایه عشق به خدا و حق، بنیاد گذاشته شده بود.
امام حسین (ع) در سخنی با عبدالله بن عمر و عاص سخنی دارد که جایگاه روابط عاشقانه میان پدر و فرزند از سویی و جایگاه روابط عاشقانه میان حق و انسان را از سوی دیگر به خوبی تبیین کرده است.
عبدالله بن عمر و عاص زمانی گفت: هر که دوست دارد محبوب ترین مردم زمین نزد اهل آسمان را ببیند پس به امام حسین (ع) بنگرد اگر چه من از شب های صفین تاکنون با او هم سخن نشده ام.
امام فرمود: تو با آن که می دانستی من محبوب ترین مردم زمین، نزد اهل آسمان هستم ولی در عین حال با من و پدرم در جنگ صفین به جنگ برخاستی. عبدالله پوزش خواست و گفت: پیامبر (ص) به من فرمود از پدرت اطاعت کن.

حضرت (ع) در پاسخ این توجیه عبدالله می فرماید: آیا فرموده خدای متعال را نشنیده ای که فرمود: و اگر پدر و مادرت تو را وادار کنند که آن چه را نمی دانی شریک خدا قرار دهی امر آنان را اطاعت مکن (لقمان آیه 15) و آیا این فرموده پیامبر (ص) را نشنیدی که فرمود: لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق، هیچ مخلوقی در چیزی که نافرمانی خداست، اطاعت نمی شود؟ (فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 802)
این سخن به خوبی مشخص می کند که اطاعت خدا کجا و اطاعت غیرخدا کجاست. از این رو عباس (ع) عاشقانه و عاقلانه، پیروی برادری را بر می گزیند که نماینده خدا و خلیفه به حق اوست. پس عقل وی فرمان می دهد تا چنان فداکارانه در مسیر هدایتی که امام حسین (ع) تعیین می کند برود و دستان و سر و تن را فداسازد. عباس (ع) چون عشق خدایی، تمام وجودش را فرا گرفته است، اطاعت محض از امام خویش را تنها راه رستگاری و رسیدن به مقصود و مقصد می شمارد. از این رو دعوت های دیگران را جز دعوت به گمراهی و طغیان نسبت به محبوب و معشوق نمی داند.

ابوالفضل (ع) در پاسخ به دعوت شمربن ذی الجوشن و امان نامه ای که برای خویشان خود گرفته بود، می فرماید: مرگ بر تو ای شمر! خدا تو و این امان نامه ات را لعنت کند. ای دشمن خدا! آیا دستورمان می دهی در فرمان این لجوج حق نشناس در آییم و دست از یاری برادر خود حسین (ع) برداریم. (همان ص 434)

                                          اطاعت محض عباس(ع) از برادر

جایگاه عباس(ع) درنزد امام حسین (ع) به سبب اطاعت وی به اندازه ای بالا می رود که او را در تمام دیدارهای خصوصی و عمومی ملازم خویش می سازد. (همان ص 431) هنگام تصمیم گیری های حساس، این عباس است که به دیگران روحیه می دهد و در پیروی و اطاعت از امام (ع) تاکید می ورزد. (همان ص 448) وی کسی است که بر اطاعت مطلق تاکید می کرد و می فرمود تو هرچه فرمان دهی ما اطاعت می کنیم و بار سنگین راجز صاحبانش برنمی دارند. (همان ص 459)
این بدان معناست که او درهر امر مهم سنگین درکنار امام خویش است و خود را سزاوار آن می دانست تا بتواند نقش خویش را به درستی ایفا کند. در یک کلام، همه جایگاه امام و امرسنگین اطاعت و پیروی مطلق از امام را می دانست و هم خود را امیدوار می یافت که بتواند چون مردان بزرگ این امر خطیر را به مقصد برساند.
امام (ع) پیروان و اصحاب خویش را از عالم ذر انتخاب کرده بود و آنان از آن زمان با وی بودند (همان ص 460) از این رو امام (ع) به آنان به گونه ای دیگر می نگرد. عباس (ع) درمیان اصحاب برگزیده آن حضرت (ع)، درحکم رکن و ستون خیمه گاه لشکر بود
امام (ع) می فرمود: برادرم! تو نشان پایداری و رکن سپاه منی. اگر تو بروی جمع ما پراکنده می شود و سامان ما به پریشانی می کشد. (همان ص 522) از این جا می توان مقام و منزلت ابوالفضل عباس را در میان یاران و اصحاب و قدر و منزلت وی در پیشگاه امام را دریافت
خود آن حضرت (ع)، عباس را محبوب دل خویش (همان ص 524) می نامید و این عشق دو سویه بود و به حکم یحبهم و یحبونه، نخست امام به عباس عشق ورزید و از عشق و محبت امام عشق درجان عباس رویید. پس عباس نخست محبوب امام شد و از عشق حبی امام، عشق عباس (ع) زاده شد. درهنگام شهادت عباس(ع) امام(ع) بسیار بی تابی کرد و گفت که کمرش شکست؛ زیرا عشق به محبوب، بی تابی می آورد و فراقش را سخت می کند.

 این گونه است که امام گریست و فرمود: ای نور دیده ام، ای پاره تنم، تو برای من تکیه گاهی استوار بودی. ای برادرم که در دلسوزی برای برادرت تا آن جا پیش رفتی که خدا جام شهادتت نوشاند. ای ماه تابان بنی هاشم که درپیشامدهای ناگوار در تنگناهای دنیا یار من بودی... ای نور دیده ام...

آه از بی یاوری! به خدا سوگند جدایی تو برمن سخت و ناگوار است.آن گاه بی تابانه گریست و جسد برادر را بر پشت اسب نهاد و به خیمه ها آورد و آن قدر گریست که بیهوش شد. (همان ص 525) عباس شرم داشت تا درخیمه برده شود، زیرا به سکینه وعده آب داده بود

از این رو هنگامی که به هوش آمده بود، از امام خویش می خواهد تا او را به خیمه نبرد. همچنین ترس آن داشت که روحیه سپاه از بین برود، زیرا ستون لشکر امام (ع) بود. (همان) داستان عشق و عاشقی امام حسین (ع) و عباس (ع) فراتر از عشق و عاشقی برادری نسبت به برادری است. این مطلبی است که می توان ازگوشه های تاریخ به دست می آورد. به یقین عشق آنان جلوه ای از عشق الهی بود که در تفسیر خاکی درکربلا و عاشورا معنایی خاص یافته است.

 بصیرت و ولایت مداری ابوالفضل العباس(ع)

بی گمان اندک هستند کسانی که از آزمون های سخت به سلامت بیرون آیند و در فتنه ها اهل بصیرت باشند و راه خویش را در درون تاریکی فتنه بیابند و از شبهات برهند و باطل را با همه جلوه گری هایش بشناسند و کف روی آب حقیقت را به کنار زنند و در ژرفای آن شنا کنند و خود را به ساحل رستگاری برسانند.
از جمله کسانی که با بصیرت نافذ و ژرف خویش، در امواج سهمگین و فضای تیره و تاریک فتنه ها حقیقت را شناخت و از آزمون آن به سلامت رهید و ستایش امامان معصومی چون امام سجاد(ع) و باقر(ع) و صادق(ع) را برانگیخت، حضرت ابوالفضل عباس بن علی بن ابی طالب(ع)، برادر با وفای امام حسین(ع) و پرچمدار ارتش عدالت خواه روز عاشورای حسینی است. نقش آن حضرت(ع) را در روز عاشورا و ایجاد حرکت جاودانه و ستم سوز و دادخواه حسینی

حقیت ایمان، ولایتمداری در سایه دینداری

از نظر آموزه های قرآنی تنها کسانی می توانند مدعی ایمان شوند که فراتر از اسلام ظاهری، باطن دین اسلام را دریابند و با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کنند. اگر در بسیاری از روایات حقیقت اسلام و دینداری و باطن آن، ولایت معرفی شده و به عنوان نمونه گفته شده من تمام الحج، لقاء الامام و یا من تمام الصلاه لقاء الامام به این معناست که هر عمل عبادی، زمانی معنای واقعی خود را می یابد که ولایت شناخته و اطاعت شود؛ چرا که خداوند در آیاتی چند از سوره مائده، ولایت را عامل اتمام و اکمال دین اسلام دانسته است

بنابراین اگر شریعتی به جا آورده شود و عمل خیر و نیکی انجام شود، تنها در صورتی تمامیت می یابد و به کمال خود می رسد که برپایه ایمان به ولایت باشد. از این رو به حکم آموزه های قرآنی، کسانی که بی ولایت، عمل عبادی چون نماز را به جا می آورند، باید بدانند که عمل ایشان ناقص است و مقبول نیست و این حقیقتی انکارناپذیر است که در این شعر به شکلی دیگر تبیین شده است.    

   نماز بی ولای او،    عبادتی است بی وضو،     به منکر علی بگو،     نماز خود قضا کند.
کسانی که ناصبی هستند و بغض و کینه امیرمؤمنان را در دل دارند و ولایت وی را که حکم قرآنی و به نصب الهی و نص نبوی است، منکر می شوند، باید بدانند که حقیقت دین را که تسلیم، اطاعت و ولایت اولیای الهی به حکم مظهریت است، درک نکرده اند. بنابراین تفاوتی میان منکر خدا و رسالت با منکر ولایت نیست، چرا که حقیقت دین چیزی جز حب به خدا و اولیای الهی و بغض نسبت به دشمنان خدا و اولیای او نیست.

لذا از معصوم روایت است که: لیس الایمان الا الحب و البغض
ولایت حضرت علی(ع) چنان در تمامیت و اکمال دین موثر بود که خداوند در آیه 67 سوره مائده به صراحت می فرماید که اگر پیامبر(ص) که مأمور ابلاغ فرمان های الهی است اگر این فرمان را ابلاغ نکند، گویی هیچ چیزی از دین اسلام را به مردم نرسانیده و ابلاغ نکرده است: یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس؛ ای رسول خدا، آن چیزی که از رسول خدا (درباره علی) به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی رسالت خدای را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از شر مردمان نگه می دارد و حفظ می کند.
بر مردم است که هر آنچه را پیامبر(ص) فرمان می دهد عمل و اطاعت کنند و سرپیچی از فرمان های آن حضرت(ص) در حکم سرپیچی از فرمان های الهی و عصیان اوست. از این رو خداوند فرمان می دهد: ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ هر آن چه را که پیامبر فرمان می دهد و می آورد بگیرید و از آن چه نهی و باز می دارد، اجتناب کنید.(حشر، آیه 7)
آن حضرت(ص) بارها و به مناسبت های گوناگون ولایت امیرمؤمنان علی(ع) را گوشزد کرده است و این فرمان نه خواسته او بلکه فرمان الهی بود، چرا که آن حضرت(ص) و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی؛ از روی هوای نفس سخن نمی گوید و هر آن چه بر زبان می آورد وحی الهی است که به او فرستاده شده است (نجم3 و 4)

به هر حال ولایت معصومان(ع) از احکام الهی است که بدون آن، اصولا دین مفهومی ندارد چرا که حقیقت دین اسلام، ولایت است. از این رو انکار ولایت را مساوی با انکار اسلام دانسته اند. البته کسانی که منکر ولایت هستند، به حکم اسلام جان و مال و عرض ایشان در امان است و به عنوان شهروندان امت اسلام تلقی می شوند و هرگونه تعرض و اهانت به مال و جان و عرض آنان گناه است ولی حقیقت اسلام را درک نکرده و از رحمت رحیمی خداوند در آخرت بی بهره خواهند ماند.

بسیاری از مردم در فتنه انتخاب امام و ولی الهی، شکست خورده و سیه رو می شوند و ایمان واقعی نمی آورند. این مسئله ای است که در آیات قرآنی به آن اشاره و تاریخ اسلام بر آن گواهی و شهادت می دهد. تنها اندکی از مردمان بر ولایت ماندند و اطاعت ولی الله فرمان خدا و رسول(ص) را پذیرفتند و تن به خلافت و ولایت امیرمؤمنان علی(ع) و دیگر معصومان(ع) دادند که نفس و جان پیامبرند.


عباس بن علی(ع) اهل بصیرت و ولایت
از جمله کسانی که تا پای جان و از دست دادن همه دنیای خویش در راه ولایت ایستادند و آخرت خود را با ولایت روشن کردند، عباس بن علی(ع) است. این درحالی است که افراد دیگری از جمله محمد حنفیه فرزند دیگر امیرمؤمنان علی(ع) از اطاعت سرباز زدند و همراه با امام و برادر خویش حسین بن علی(ع) به میدان مبارزه با ظلم و ستم اموی و برپایی حکومت عدالت خواه حسینی نیامدند. رفتار ابوالفضل عباس(ع) را نباید در محدوده وفا به برادر تحلیل و تبیین کرد

آن چه موجب شد تا عباس(ع) چنین فداکاری کند تنها مسئله عصبیت خونی و نسبی و برادری نیست، بلکه چنان که خود می فرماید ریشه این جانفشانی و دفاع تا آخرین دم از امام حسین(ع) را باید در حقیقت دینداری او جست که امام(ع) را اولی از خود برمی شمارد و به حکم آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم (احزاب، 6) عمل می کند. خود آن حضرت بارها بر رفتار برخاسته از دینداری خود تأکید می کند اوج این دینداری را در هنگام مواجه شدن با آب می توان یافت. هنگامی که برای آب آوری تشنه گان، با لب های خشکیده از سه روز بی آبی، در امواج آب قرار می گیرد و در نهایت تشنگی، به یاد تشنگی برادر و مولایش، آب نمی آشامد

و می گوید: ای نفس پس از حسین(ع) خوار باشی و پس از او هرگز زنده نمانی! این حسین(ع) است که دل از زندگانی شسته است اما تو آب سرد و گوارا می نوشی؟ به خدا سوگند که این شیوه دین من نیست». (ینابیع الموده ج 2، ص 341)
در شب عاشورا حضرت عباس(ع) در خدمت اباعبدالله(ع) نشسته بود. در همان وقت یکی از سران دشمن می آید و فریاد می زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید، بیایند. عباس می شنود؛ ولی اعتنا نمی کند، مثل این که ابدا نشنیده است. آن چنان در حضور امام حسین(ع) مودب بود که آقا به او فرمود: جوابش را بده، هرچند فاسق است! اباالفضل العباس(ع) می آید، می بیند شمربن ذی الجوشن است، روی یک رابطه خویشاوندی دور که از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از یک قبیله اند، خواست به خیال خود، خدمتی کرده باشد؛ تا حرف خودش را گفت، عباس پرخاش مردانه ای به او کرد و فرمود: «خدا تو را و آن کسی که این نامه را به دست تو داده است، لعنت کند. تو مرا چه شناخته ای و درباره من چه فکر کرده ای؟
تو خیال کرده ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی(ع) را این جا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی که ما، در آن تربیت شده ایم و آن سینه ای که از آن شیر خورده ایم، این طور ما را تربیت نکرده است. (موسوعه کلمات الحسین(ع) ص 892)

و در روز عاشورا وقتی به سوی دشمن هجوم می برد، رجز می خواند: من از مرگ، آن هنگام که بانگ برمی آورد بیمی ندارم، تا این که پیکرم در میان دلیرمردان به خاک افتد. جانم فدای جان پاک پیامبر(ص) باد! منم عباس که کارم آب آوری است و از دشمنان در روز رویارویی نمی هراسم.» (ینابیع الموده ، ج 2، ص 143)
این گونه برخورد را تنها از ولایتمداران می توان توقع و انتظار داشت که جان و مال و عرض مولی خویش را بر خود مقدم می دارند. این که دین او راهی دیگر برای او نگذاشته است به این دلیل است که به تمام و کمال در برابر حق و دین و ولایت تسلیم است و تسلیم در مقابل امام حسین(ع) را عین اطاعت و تسلیم در برابر خداوند و رسول(ص) می شمارد.
                        

                                       علت یاری نکردن ولی خدا 

امام حسین(ع) در کلام مشهور خود که می فرماید: هل من ناصر ینصرنی چگونه است در آن زمان عده ای که حضرت را می شناختند و به حقانیت راه آن بزرگوار واقف بودند، دست از یاری برداشته و آن حضرت را تنها گذاشتند؟ نکته اساسی در پاسخ به این سوال این است که تا انسان خودش را از لحاظ شناخت و آگاهی و سلوکی و عمل برای همراهی با ولی خدا آماده نکرده باشد، نمی تواند پشت سر ولی خدا حرکت کند و پا جای پای آن بزرگوار بگذارد. امام حسین(ع) از ماهها قبل از شهادت اعلام موضع کرد و همه را به حقانیت و شفافیت راه خود آگاه ساخت

اما از آنجا که این آمادگی در میان یاران و مخاطبین حضرت وجود نداشت هر کدام به بهانه ای از یاری ولی خدا سرباز زدند و کنار کشیدند. نمونه بارز آن «طرماح» است که در راه با چند نفر دیگر در چند منزلی کوفه با حضرت روبرو شدند. حضرت پرسید: وضع کوفه چگونه است؟ او گزارش داد که وضع کوفه خوب نیست، قلوب مردم با شما، اما شمشیرهایشان برضد شما است. ما که از کوفه بیرون می آمدیم، در تخلیه، جمعیت انبوهی برای جنگ با شما جمع شده بودند که تاکنون لشکری به این عظمت و وسعت ندیده بودم

طرماح برای خانواده اش آذوقه می برد، آن گاه به حضرت عرض کرد: اجازه بدهید آذوقه ها را برسانم و برگردم. حضرت فرمود: «سعی کن زود بیایی». او رفت و زود هم برگشت، ولی وقتی به همین منزل رسید، خبر شهادت امام حسین(ع) را شنید. از ماهها قبل سیدالشهداء از مدینه خارج شده و اعلام موضع کرده بود و بعد از شش ماه، حالا که حضرت در محاصره دشمن قرار گرفته، تازه او برای زن و بچه اش آذوقه می برد. نقطه ضعف او بالاتر این است که حتی حضرت را نصیحت کرد (به این خیال که حضرت محتاج نصیحت اوست) و گفت: بیایید به یمن برویم، کوفیان وفادار نیستند

من برای شما در کوهستان های یمن، 20هزار شمشیرزن آماده می کنم تا جنگ را از آنجا شروع کنید. بنابراین اگر با تمام وجود آماده نباشیم و دنبال آذوقه زن و بچه و نام و نشان باشیم، مسلم است که ولی خدا تنها می ماند.
چه کسانی به حضرت یاری نرساندند؟
آنهایی که به امام حسین(ع) کمک نکردند، چند دسته بودند. یک دسته کسانی بودند که در صف دشمن، رو در روی حضرت ایستادند و تا حد ریختن خون وی، اقدام کردند. دسته دیگر کسانی بودند که نشستند و حضرت را نصیحت کردند که به کوفه نروید، اگر بروید کشته می شوید و با کشته شدن شما زمین خالی از حجت می شود. بعضی هم مثل عبیدالله حر ّ جحفی بودند که از کوفه خارج شد تا در جریان نباشد. اما حضرت در راه با او روبه رو شد و فرمود: «عبیدالله! وضع تو به خاطر عثمانی بودن، خوب نیست، اگر به ما ملحق شوی، همه گذشته ات جبران می شود» او در جواب گفت: من از کوفه خارج شدم، تا خیالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار کنم

من نه با شما هستم و نه با ابن زیاد، ولی اسب تندرویی دارم که هر که سوار بر آن شود، دشمن نمی تواند او را بگیرد، آن را به شما می دهم که فرار کنید و از محاصره ابن زیاد بیرون بروید، غافل از اینکه حضرت آمده تا ابن زیاد را محاصره تاریخی کرده و شکست دهد. عده ای نیز مشغول طواف و تلاوت قرآن بودند و از امام حسین(ع) غافل شدند. حال آنکه وقتی ولی خدا حرکت کرد، در خانه خدا بودن و قران خواندن هم حاصلی ندارد. مساله اساسی، کمبود معرفت است، یعنی انسان نفهمد تنها راه نجات، راه ولی خداست.

 در مقابل این افراد، حضرت ابوالفضل سرآمد همه کسانی بود که از روی بصیرت و درایت، به ولی خدا پیوست. اگر همه مقاتل را بگردید، یک جا پیدا نمی کنید که مورخان نقل کرده باشند که حضرت ابوالفضل پیشنهادی به امام داده باشد که مثلا بروید یا نروید، جنگ کنید یا نکنید، زن و بچه را با خودتان ببرید یا نبرید، معرفت و بصیرت کامل دارد که امام حسین(ع) موعظه و پیشنهاد لازم ندارد. عده ای هم برای یاری ولی خدا دیر آمدند

چند نفر از بزرگان بلخ، وقتی نامه حضرت به دستشان رسید، با سخنرانی های تند، دیگران را تحریک کرده، راه افتادند، ولی وقتی رسیدند که دیگر دیر شده بود و ماجرای کربلا تمام شده بود. بنابراین آماده نبودن انسان از لحاظ فکری و معرفتی و سلوکی و رفتاری، تاخیرها، سستی ها، کم معرفتی ها و تعلقات به دنیا را موجب می شود و طبیعی است که در چنین شرایطی یاری ولی خدا امکان پذیر نمی باشد.

                             تقوا، معیار کرامت انسان انسان، اشرف مخلوقات

انسان در میان موجودات هستی و آفریده های الهی از کرامت و شرافت طبیعی و ذاتی برخوردار است؛ زیرا جان وی از روح الهی نشأت گرفته که در نفخت من روحی بیان شده و همچنین به واسطه تعلیم اسمای الهی از دانش و علم خاص بهره مند گشته است که هیچ موجودی را به آن دسترسی نیست و حتی ابلیس که از نظر کالبد و جسمی در مرتبه برتر است؛ - زیرا از آتش خالص مارج النار آفریده شده، درحالی که آدمی از گل الطین آفریده است، - و نیز هر آفریده دیگر ناچار است تا در مرتبه پایین تر از انسان قرار گیرد و به سجده اطاعت درآید و مظهریت انسان را در خلافت ربوبی بپذیرد.
کرامت و شرافت آدمی در نزد خداوند و همچنین در میان خود وی نیز برپایه همین دو مبناست. به این معنا که هر کسی که حافظ کرامت الهی در خود باشد و فطرت خویش را حفظ کند و از پلیدی دور باشد، شریف تر و کریم تر است. از این رو خداوند، معیار کرامت و شرافت انسان را نزد خود تقوا قرار داده و فرموده: ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ بزرگوارترین شما در نزد خدا باتقواترین شماست.
براساس همین ملاک و معیار، هر کسی که از پلیدی و زشتی پرهیز می کند و در رفتارهای فردی و اجتماعی، تقوا را مراعات می کند، عزیز و گرامی داشته می شود. بنابراین اصل و نسب هر کسی همان خوی و منش آدمی است که شاکله وجودی او را شکل می بخشد و شخصیت وی را می سازد.

کرامت سلمان

می گویند جماعتی در مسجد گردهم نشسته بودند. سخن از اصل و نسب شد. هر کس درباره تبار و طایفه خود چیزی گفت. نوبت به روزبه رسید، برده ای ایرانی با اربابی یهودی به نام عثمان بن اشهل که به واسطه رسول خدا (ص) آزادی اش را بازیافته بود. او برخلاف دیگران، خود را این گونه معرفی کرد؛ من سلمان پسر عبدالله هستم

گمراه و گمشده بودم، خداوند عزوجل به برکت محمد(ص) هدایتم کرد. فقیر بودم، خداوند غنی و توانگرم ساخت به برکت محمد(ص). و برده بودم، خداوند به برکت محمد(ص) آزادم کرد. پیامبر که از راه رسید و ماجرا را شنید، فرمود: ای جماعت قریش! اصل و تبار و بزرگی مرد به دین اوست و شخصیت وی اخلاق او، و ریشه و اصالتش، عقل اوست هیچ کس از این افراد بر تو برتری ندارند مگر به تقوا و اگر تقوای تو بیشتر باشد تو بر آنان برتری.
یا معشر قریش ان حسب الرجل دینه، و مروءته خلقه، و أصله عقله. قال الله عزوجل: (انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا) قال النبی لسلمان: لیس لأحد من هؤلاء علیک فضل الا بتقوی الله عزوجل، و ان کانت تقوی لک فأنت أفضل (روضه الکافی ص 181، بحار الأنوار ج 22 ص 282). این گونه است که سلمان فارسی(روزبه پسر خشبوذان) با این معرفت و فروتنی خود به مقاماتی دست یافت که برای بسیاری از مردم دست نیافتنی است؛ زیرا به مقام سلمان منا اهل البیت دست یافت و به عنوان شریف اهل بیت پیامبر (ص) نایل شد و سلمان محمدی(ص) شد

بی دلیل نبود که پیامبر بارها در تفسیر آیه هایی از سوره های مائده، جمعه و محمد(ص) که دلالت بر آمدن قومی مومن و جانشین مسلمانان از دین برگشته می کرد، دست بر شانه جناب سلمان می زد و با مضامین نزدیک به هم می فرمود: آن قوم که خدا در قرآن آنان را ستوده، این مرد و هم میهن های او هستند. به جانم سوگند اگر دین و ایمان و دانش در ستاره ثریا باشد، مردمانی از تبار این مرد و از فرزندان فارس به آن دست خواهند یافت.

   کرامات ابوفاضل  

  *ماجرای داش علی مست و روضه حضرت عباس(ع)

یکى از جاهل‌هاى محل ما «داش على» بود که چند سال پیش فوت شد، در زمان حیاتش یک روز من از توى بازار رد مى‌شدم، دیدم داش على بازار را قُرقُ کرده و چاقویش را هم دستش گرفته و یک نفس کش جرأت نطق نداشت، آن روزها هنوز ماشین و اتومبیل نبود، من با قاطر به مجالس سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع ) مى‌رفتم، از سرگذر که رد شدم متوجه شدم که مرا دید و تا چشمش به من افتاد، گفت: از قاطر پیاده شو، پیاده شدم، گفت: کجا مى‌روى؟

دیدم مست مست است و باید با او راه رفت، گفتم: به مجلس روضه مى‌روم! گفت: یک روضه ابوالفضل همین جا برایم بخوان، چون چاره‌اى نداشتم، یک روضه اباالفضل(ع ) برایش خواندم، داش على بنا کرد گریه کردن، اشک‌ها روى گونه‌اش مى‌غلتید و روى زمین مى‌ریخت، چاقویش را غلاف کرد و قرق تمام شد، بعد فهمیدم همان روضه کارش را درست کرده و باعث توبه‌اش شده بود. چند سال بعد داش على مرد، چند شب بعد از فوتش او را در خواب دیدم، حال او را پرسیدم ، مثل اینکه مى‌دانست مى‌خواهم وضع شب اول قبرش را بپرسم، گفت: راستش این است که تا آمدند از من سؤال‌هایی بکنند، سقائى آمد، مقصودش حضرت ابوالفضل(ع) بود و فرمود: داش على غلام ما است، کارى به کارش نداشته باشید.

 

*شربتی که حضرت عباس(ع) به یک طلبه داد

در مدرسه باقریه درب کوشک اصفهان بودم که با شیخ پیرمردى از اهل خوزستان آشنا شدم به او گفتم: از کراماتى که از آقا حضرت اباالفضل(ع) با چشم خود دیده است، برای من نقل کند. گفت: من وقتى که جوان بودم هر چه درس مى‌خواندم توى مغزم نمى‌رفت تا اینکه یک روز خواندم که طلبه‌اى هر چه درس مى‌خواند نمى‌فهمید و درس نخوانده مى‌خواست عالم شود، متوسل به حضرت اباالفضل(ع) مى‌شود تا اینکه یک شب خواب مى‌بیند حضرت چوب در دست دارد و او را مى‌خواهد بزند، حضرت به او فرمود: باید بروى درس بخوانى، از خواب بیدار مى‌شود و دنبال درس را مى‌گیرد و از علما مى‌شود

تا این داستان را دیدم دلم شکست و گریه زیادى کردم و بعد خوابم برد، در عالم خواب دیدم آقا حضرت اباالفضل(ع) مقدارى شربت به من عنایت فرمود، وقتى که از خواب بیدار شدم و رفتم سر کتاب دیدم همه را متوجه مى‌شوم، هنگامى که سر درس رفتم از استادم اشکال مى‌گرفتم. یک روز از بس از استادم اشکال گرفتم از دستم خسته شد، بعد از درس در گوشم فرمود: آنچه که حضرت اباالفضل(ع) به تو داده به من هم عنایت کرده است، این قدر سر درس اشکال تراشى نکن!

 

*داستان سقاخانه‌ای که مال کاسب بود و مغازه مال حضرت عباس(ع)!

کاسبى در بازار اصفهان مغازه‌اى داشت و کنار مغازه‌اش سقاخانه‌اى به نام «آقا اباالفضل(ع)» بود، او چون علاقه زیادى به حضرت عباس(ع ) داشت، مى‌گفت: آقاجان من به عشق شما این سقاخانه را تمیز مى‌کنم و از آن به خوبى نگهدارى مى‌کنم و آن را آب مى‌کنم که مردم جگر داغ شده، از آن بیاشامند و بیاد لب تشنه برادرت حسین(ع ) و فداکارى و ایثار و وفاى شما بیفتند و شما هم در عوض مغازه مرا نگهدارى کن که یک وقت سارق و دزد به آن نزند

هر روز کارش این بود که سقاخانه حضرت اباالفضل(ع) را تمیز مى‌کرد و آب در آن مى‌ریخت و یخ مى‌گذاشت و مردم لب تشنه از آن مى‌آشامیدند و مى‌رفتند، یک روز صبح به مغازه آمد و مشاهده کرد که تمام لوازم مغازه را دزدیده‌اند، خیلى ناراحت شد، صدا زد: یا اباالفضل! من سقاخانه‌ات را تمیز مى‌کردم، آب مى‌ریختم، یخ مى‌گذاشتم، این قدر به شما علاقه داشتم و محبت مى‌کردم و مردم را به یاد شما و برادرت حسین(ع) مى‌انداختم، حالا باید دزد مغازه مرا بزند، اگر مال من برنگردد، دیگر نه من و نه تو...!

با عصبانیت به خانه بر مى‌گردد، روز بعد به مغازه می‌آید و مشاهده مى‌کند تمام لوازم و اجناس مغازه‌اش سر جایش برگشته و دو نفر دم دَرِ مغازه ایستاده‌اند و رنگ صورتشان زرد است و مضطربند تا چشمشان به صاحب مغازه مى‌افتد به دست و پاى او مى‌افتند و مى گویند: اى آقا! ما را ببخش، ‍ چون آقا حضرت اباالفضل(ع) رضایت شما را خواسته و الا ما هلاک خواهیم شد.

*حضرت زهرا(س) قمر بنی‌هاشم را فرزند خود می‌داند

یکى از آقایان کربلایى روزى دو یا سه مرتبه به زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) مى‌رفت و روزى یک مرتبه به زیارت حضرت عباس(ع) مى‌آمد، یک شب در عالم رؤیا حضرت فاطمه زهرا(س) را زیارت مى‌کند و محضر مقدس آن حضرت شرفیاب مى‌شود و سلام مى‌کند، حضرت به او اعتنایى نمى‌کند. عرض مى‌کند: اى سیده من! تقصیر من چیست ؟ از من چه قصورى سر زده که مورد بى‌اعتنایى شما قرار گرفتم ؟!

حضرت(س) فرمود: به خاطر اینکه تو به زیارت فرزندم بى اعتنایى کردى. مى‌گوید: اتفاقاً من روزى دو سه مرتبه به زیارت فرزند گرامى شما مى‌روم. حضرت(س) فرموده بودند: بله! فرزندم حسین را زیارت مى‌کنى، ولى فرزندم ابوالفضل العباس(ع) را یک مرتبه به زیارتش مى‌روى، من مایلم این فرزندم را مانند فرزندم حسین زیارت کنى.

*هنگامی که پیامبر(ص) شفاعت باب‌ الحوائج را قبول کرد

مرد صالح و اهل خیرى در کربلا زندگى می‌کرد که فرزندش مرض سختى مى‌گیرد، هر چه حکیم و دوا مى‌کند نتیجه‌اى نمى‌گیرد، در آخر متوسل به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل العباس(ع) مى‌شود. فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح مى‌بندد و مى‌گوید: یا ابوالفضل! من دیگه از معالجه‌اش خسته شدم، هر جا که بردمش جوابم کردند، تو باب الحوائجى و از خدا شفاى این بچه را بخواه ...! صبح روز بعد یکى از دوستانش پیش او می‌آید و می‌گوید: براى شفاى بچه‌ات دیشب خواب دیدم، گفت : چه خوابى دیدى؟ گفت: خواب دیدم که آقا قمر بنى هاشم(ع) براى شفاى فرزندت دعا می‌کرد و از خدا شفاى او را مى‌خواست

در این بین ملکى از طرف رسول خدا(ص) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت: حضرت رسول خدا(ص) مى‌فرماید: عباسم درباره شفاى این جوان شفاعت نکن، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده است. حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول الله(ص) بفرمایید: عباس بن على سلام مى‌رساند و مى‌گوید: به وسیله شما از خدا تقاضاى شفاى این مریض را مى‌کنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید. ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت که اجل او رسیده است. باز آقا قمر بنى هاشم(ع) سخنان خود را تکرار فرمود، این گفت‌وگو سه مرتبه تکرار شد، مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را می‌زد،

آقا ابوالفضل(ع) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگویید مرا ابوالفضل مى‌گویند: مگر خداوند مرا باب الحوائج نخوانده است؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمى‌شناسند؟ مردم به خاطر این اسم به من متوسل مى‌شوند و به وسیله من شفاى مریض‌هایشان را از خدا مى‌خواهند حالا که این طور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوائج نخوانند. تا این پیام به پیغمبر(ص) رسید، حضرت تبسمى کرد و فرمود: برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوائجى و براى هر کس که می‌خواهى شفاعت کن و خداوند متعال به برکت تو این بچه را شفا فرمود

 عاشورا؛ عطش و عشق

ای ابرهای اندوه ببارید که حرارت حسرت و حیرت، تاب از تن هایمان ربود. متاب ای آفتاب عاشورا که دیدگانمان نظاره ماهیان فتاده به هامون نمی خواهد. ای صبح! طلوع دیگر بگذار و باب شیون و شروه بر ما مگشای. ای اشک ها بریزید که امروز سرشک پاک مهدی (عج) بر گونه های مهسایش جاری است.
آیا کسی هست که علی اکبر را بر خاک ببیند و دیده بر دنیا نبندد؟ آیا کسی هست که یاس آل یاسین، قاسم بن الحسن را بر رهوار شهادت ببیند و روی از ما سوا برنتابد؟ کدام گریبان است که در داغ شقایق کوچک نینوا چاک نگردد و کدام چشم است که بر حنجر بریده پروانه کربلا، خون نگرید؟
و عباس ....
و ما ادریک ماالعباس؟!
تمامت آفرینش فدای یک نگاه ابوفاضل باد.
کاش به جای مشک تو قلب ما را نشانه می رفتند. آه از هجوم سپاه اندوه در هجران علمدار نینوا. عروج عاشقانه عباس، انکسار آفتاب ولایت و کوچ شاپرک های امید از گلزار شیعه بود.
عباس یعنی سرشک یاس. زلال نگاه عباس، عطش طفلان را فرو می نشاند. دریغا دستی که اهداگر وفا بود و سقایت آل علی می کرد، بر خاک کربلا فتاد و غریبانه با خون، بهشت را به تصویر درآورد.
یا حسین، یا سیدنا و مولانا!
قدوم تو کربلا را آسمانی کرد و خون تو نینوا را با ملکوت آشنا نمود. وجودت معنای خلقت و نگاهت تفسیر تابش خورشید است. ما بهشتی جز زلف خونرنگ تو نمی شناسیم. گودال قتلگاهت کعبه است و ما حاجیان عشق توییم.
حسین، تنها یک کلمه نیست. مفهوم تمام اسمای حسنای الهی است. اقیانوس عشق، شرمناک یک قطره خون حسین است. سوگند به “فجر” که “لیال عشر” عزای تو شب های قدر مشتاقان کربلاست.
هر شبنم اشکی که بر دیدگان ما می نشیند، نماینده امواج خروشان غم در وجود بی تاب ماست. عطش ما کمتر از عطش طفلان حسین نیست. ما از مهد تا لحد، تشنه عنایت حسین و عباسیم و هر چه از فرات شیرین عشق می نوشیم، تشنه تر می شویم. در بارگاه غم حسین به عزت رسیده ایم. شرب مدام ما از ساغر کربلاست و هشیاری اندیشه را در مستی دل می جوییم.
دستی که غمگنانه در اندوه شهادت عاشوراییان بر سینه های سوخته می خورد، دست بیعت شیعه با سالار شهیدان است. اشک دیده در عزای امیر حماسه، التهاب زلال دل است و گلاب گل های نینوا. بر کدام مصیبت حسین بگرییم که هر کدام کوهی را به انهدام و دریایی را به تلاطم می کشد. زیباترین شمع آفرینش که شیعیان تا هماره تاریخ، طوافش می کنند و می سوزند، نیزه ای است که خورشید عاشورا بر بلندای آن می درخشد.
کربلا، تنها یک غروب غمبار نیست. کربلا طلوع بی زوال عشق در حیات شیعه است. جراحت گل های سرخ نینوا، زخم ژرفی است که هیچ مرهمی برای آن نیست. درد هجر هفتاد و دو ستاره بر خاک فتاده، درمانی ندارد. این درد، خود، درمان دل های شکسته است. در اندوهشان، اسپند روی آتشیم و در بی قراری مان، حسین را زمزمه می کنیم.
عاشورا فراتر از ادراک اهل خاک و والاتر از مقام افلاک است. با ترشح هیچ خامه و تغزل هیچ چکامه و تراوش هیچ اندیشه ای عاشورا به توصیف در نیاید. عاشورا فقط در بیان معبود حسین و “ارجعی” گوی نفس مطمئنه سیدالشهداء به قاب زیبای وصف در آمده است؛ “یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی”.
عاشورا خروش حنجر عشق است و شکست خنجر ظلم. عاشورا روایت جانسوز عطش، تلاطم دریای حماسه، بارش باران عاطفه و جوشش صهبای ایثار است. باده اشک است و خمخانه خون. عاشورا فقط یک برهه نیست، جاری خون خدا در رگ های تاریخ دلدادگی است؛ “کل یوم عاشورا”.
عاشورا محشر نیکان و بهشت مجاهدان است. تبیین وحی و تشریح قیامت است. ثمره سرخ رسالت و حاصل سبز ولایت است.
حکومت قائم آل طه، رهین حریت حماسه وران عاشوراست. عاشورا شمشیر آخته حق بر باطل است و جلوه جاوید جود حسین، سبط مصطفی. عاشورا نخل ایثار و بذل اباالفضل است.
یا عباس بن علی! عموجان! ما فرزندان خامنه ای، عطشناک عشق عاشوراییم. از علقمه ولایت به ما بنوشان! تمام لحظه هایمان سرشار از عاشوراست و گام هایمان هماره بر خاک کربلا.

 فرات ماتم و دجله درد

عاشورا، سقّای تشنه ‏کامان عزت بود، با مشکی پُر از اشک، بر دوش آزادگی! و کربلا، «تکیه» گاه سینه ‏زنان حق و «حسینیه» ذاکران عدل بود. روز عاشورا، امام حسین (ع) پشت خیمه‏های شهادت، خندقی کند تا امویان نتوانند به حریم امامت نزدیک شوند. آن روز، تیری که از کمان «حرمله» رها شد، نازکترین حنجره «اصغر» تاریخ را درید و تیغی که از پشت دیوار کمین فرود آمد، اشک مشک را جاری ساخت. آن روز، «حبیب»، محبوب دلها شد، زهیر، چون زهره‏ای درخشید، و جانِ «جون»، فدای امام گشت.

سهمی از شهد شهادت، قسمت «قاسم» شد و کام تشنه «شبه پیغمبر» از دست جدش سیراب گشت. در کوفه بی ‏وفایی، کمی آن سوتر از «فرات بیداری» نان حسین (ع) خوردن و «زاد یزید» بردن، سبب شد که کسانی نمک ‌گیر آل‏ امیه شدند و بر صاحبان اصلی «ولایت»، تهمت «خروج» زدند و صاحبخانه را «خارجی» گفتند و خون جاری در رگهای دین را «هدر» دانستند، و «شریح» ها به مباح بودن خون حسین فتوا دادند و کنار خوان خائنانه یزید، «هل من مزید» گویان، نعش حریت را زیر سم اسبهای قدرت و ریاست لگدکوب کردند.

ولی ما... از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری شد، از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریختند، از وقتی که حسین بن علی، در «دسته» دینداران، «شور» انداخت و شریعت را با «شریعه» جاری ساخت، آری... از آن روز، دلمان یک حسینیه پرشور است و خانه‏ هایمان «تلّ زینبیه»، و در هر چشمی یک‌ «فرات ماتم» و «دجله درد»، جاری است. سینه ما تکیه ‏ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه ‏های درد و داغ درب آن با کلید «یا حسین» بازمی‏شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می‏شود.

 ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ‏ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این «وقفنامه» به امضای حسین رسیده است

قبر در وسط آب

آیه الله حاج سید عباس کاشانی حائری نقل می کرد: « روزی در خانه آیه الله العظمی حکیم (20) بودم که کلید دار آستان مقدس حضرت ابوالفضل (ع) تلفن کرد و گفت : سرداب مقدس ابوالفضل را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود، شما کاری بکنید .
آیه الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس (ع) رفتیم، آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم، اما همینکه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفت زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت .
قبر شریف حضرت ابوالفضل (ع)، در میان آب مثل جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتنی بسیار محکم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمی گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین (ع)، که متوکل عباسی بر آن آب بست اما آب به سوی قبر پیشروی نکرد. (کرامات الصالحین، ص 286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل ع)، علی میرخلف زاده، ص 92)

                                نامه امام حسین(ع) به برادرش محمد حنفیه

در مدینه، مکه و کربلا،: در این نامه امام حسین(ع) یک جمله می‌گویند که فَکَأنّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنّ الآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ به این معنی که گویا که دنیا اصلا نبوده است و آخرت هرگز از بین نمی‌رود. این به معنی آن است که دنیا ارزش آن را ندارد که آن را به حرام گذراند و باید تعلقات خود را کم کنند. آیه «لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا»: این آیه باید نصب العین مسئولان باشد و باید تعلقات خود را کم کنند. آیات ۱۴۷ و ۱۴۸ آل‌عمران: وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ ﴿۱۴۷﴾ فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(۱۴۸): دعای رزمندگانی که آن ۵صفت دارند استغفار و دعای پیروزی است که خداوند ثواب دنیا و آخرت را به آنها می‌دهد.

                                            پدر فضائل اخلاقی

حضرت عباس بن علی(ع) مشهور به ابوالفضل العباس، برادر امام حسین(ع) است. ایشان به سبب خصوصیات انحصاری، یکی از برجسته ترین مردان روز عاشوراء بلکه روزگار است. همین ویژگی ها وی را الگوی جوانمردان ساخته و هر جوانمردی دوست دارد تا راه و رسم جوانمردی و وفاداری و غیرت را از ایشان بیاموزد. نویسنده در این مطلب به برخی از ویژگی های حضرت ابوالفضل العباس(ع) بر اساس کلام معصومان(ع) پرداخته است.

ابوالفضل(ع) تالی تلو معصومان
شاید کسی را در میان غیر معصوم(ع) نتوان معرفی کرد که به میزان حضرت عباس بن علی بن ابی طالب(ع) مشهور و معروف باشد. جایگاهی که ایشان در میان مسلمانان بهویژه شیعیان دارد، ایشان را در مرتبه بالاتر از مردم عادی و پایینتر از معصوم(ع) قرار داده و اگر نبود عصمت مطلق و کاملی که برای معصومان(ع) به حکم خداوند و پیامبر(ص) بیان شده شاید بتوان گفت که او را باید در ردیف معصومان (ع) قرار داد، ولی از آنجایی که این جایگاه به نصب الهی است ما محظور هستیم که ایشان را به عصمت مطلق و کامل معرفی کنیم، ولی هرگز او را از آن حد چنان پایین نمی آوریم که در جایگاه مردانی دیگر از اولیاء و اوصیاء قرار دهیم، بلکه همواره هم چون حضرت زینب(ع) یک سر و گردن بالاتر قراردارد.
این جایگاه برای ایشان از سوی معصومان(ع) تثبیت شده است. آن حضرت این جایگاه والا و برتر را به سبب خصوصیاتی کسب کرده که برای بسیاری از ما می تواند الگو باشد. به این معنا که هرانسان غیر معصومی می بایست با بهره گیری از ویژگی های اخلاقی ایشان بکوشد تا مهر قبولی اعمال از سوی امامان معصوم(ع) بر او بنشیند و خود را به این جایگاه والا برساند.بی گمان رسیدن به چنین جایگاهی به سادگی امکان پذیر نیست.
با نگاهی به ویژگی هایی که در تاریخ به ویژه احادیث و روایات بیان شده می توان دریافت که ایشان به حقیقت ابوالفضل و پدرفضایل اخلاقی بود. فضیلت هایی که هر یک به تنهایی انسان را در جایگاهی بسیار برتر از مردم عادی قرار می دهد. از جمله مهم ترین فضایل آن حضرت می توان به ولایت پذیری، اطاعت از ولی امر و امام معصوم(ع)، بصیرت برخاسته از تقوا، برادری و اخوت ایمانی، فداکاری، ایثارگری و مانند آن اشاره کرد.
برخی از فضایل اخلاقی حضرت عباس(ع)
حضرت ابوالفضل عباس فرزند امیرمومنان علی(ع) و ام
البنین است. ایشان در سال 26 هجری قمری از ام البنین فاطمه، دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی متولد شد. امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) از برادران دیگرش بزرگ تر بود. هر چهار برادر در اطاعت از ولایت و دفاع از حریم آن بسیار کوشیدند و در نهایت در رکاب امام خویش، حسین (ع) در روز عاشورا با ایثارگری بی مانندی به شهادت رسیدند.
1. ولایت پذیری: شاید مهم ترین و اصلی ترین فضیلت ایشان ولایت پذیری و اطاعت محض از ولی امر و امام (ع) باشد. ایشان براساس آموزه های قرآنی و سنت نبوی و ولوی بر آن بود تا در اطاعت ولی الله باشد و هرگز گامی بر خلاف ایشان بر ندارد. البته شناخت ولی وامام معصوم منصوب از سوی خداوند برای بسیاری سخت است و بسیاری نیز به همین سبب به مرگ جاهلی می میرند. پیامبر(ص) می فرماید:اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است (بحارالانوار، ج 23، ص 94 ؛ الغدیر، ج 10، ص 360 ؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 126 ؛ تفسیر ابی الفتوح، ج 1، ص 508 ؛ الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص 108)
2. اخلاص:
ازمهم ترین فضیلت های آن حضرت(ع) اخلاص است. ایشان خود را برای اطاعت از خدا و رسول(ص) و ولی الامر(ع) خالص کرده و همه هستی اش را در راه ولایت در طبق اخلاص گذاشته بود.
3. بصیرت نافذ: امام صادق(ع) در بیان ویژگی ها و خصوصیات آن حضرت(ع) به مساله بصیرت ایشان اشاره می
کند. بصیرت به معنای آن است که انسان بتواند حق و باطل را در درون فتنه تشخیص دهد و راه راست و درست را بیابد و پس از جزم در حقیقت ،عزم بر آن داشته باشد که با تمام همت عالی خود آن را تحقق بخشد. نفوذ بصیرت آن است که در دیدن حقایق و باطن اموری که ظاهر آن فریبنده است و امکان تشخیص حق از باطل سخت است و امور مشتبه می شود انسان از این توانایی برخوردار باشد که بتواند با دیدگانی تیزبین از ظواهر فریبا بگذرد و در پس آن ، حق را بشناسد و تشخیص دهد

تیزبینی آن است که فراتراز اموری که در آن غرقه شده ایم بتوانیم مراحل بعدی را نیز بشناسیم و حرکتهای بعدی را بر اساس آن قله اصلی هدف سامان دهی کنیم و تنها به حال و موقعیت کنونی توجه نکنیم

این چنین صفتی است که انسان را در فتنه ها و ابتلائات به سلامت بیرون میآورد. البته این صفت زمانی در انسان شکل می گیرد که انسان اهل تقوا باشد، لذا داشتن علوم شهودی از این دست در آیات قرآنی، به تقوا نسبت داده شده است.(بقره، آیه 282؛ طلاق، آیات 2 و 3؛ انفال، آیه 28) چنین صفتی در حضرت عباس (ع) وجود داشت

از این رو امام صادق(ع) ایشان را دارای بصیرت نافذ معرفی می کند و می فرماید: کان عمنا العباس بن علی، نافذ البصیرة ، صلب الایمان، جاهد مع ابی عبد الله و ابلی بلاء حسنا و مضی شهیدا ؛ عموی ما حضرت عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود

او همراه برادرش حضرت سید الشهداء با دشمنان دین خدا جنگید و به نیکویی از امتحان سخت الهی بر آمد و عاقبت به فوز شهادت نائل گردید ( اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 7، ص 430.)
بصیرت حضرت عباس(ع) نه تنها فراتر و به شکل بصیرت نافذ و تاثیرگذار بود بلکه مورد تایید معصومان(ع) بوده به طوری که ایشان را اسوه ولایت پذیری یاران بصیر خود معرفی می کنند. اهل بصیرت از نور الهی برخوردارند که در تاریکی ها ایشان را در روشنایی قرار می دهد تا در غبار فتنه ها و تاریکی آن گم نمی شوند و همواره مسیر درست را می
ببینند و میروند. خداوند می فرماید: أو من کان میتا فأحییناه وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون.(انعام122)

این نور برخاسته از تقوا و اطاعت از خدا و رسول(ص) و امام(ع) هرگز کسی را تنها نمی گذارد و خاموش نمی شود؛ چرا که دل در گرو دنیا و زینت های آن ندارد تا فریب دهد و موجب فجور و خاموش شدن نور فطرت و نور ایمان بصیرت بخش شود.(شمس، آیات 7 تا 10 و نیز شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج‏2 ص 637 ).
4. ایمان محکم و استوار: اصولا ایمان زمانی شکل می گیرد که انسان از نظر فلسفی و بینشی به شناختی قطعی دست یابد که هیچ گونه اما و اگر در آن راه نیابد و تردید و شبهه ای در حقیقت یقین خود نداشته باشد

آن گاه این قطع و یقین با قلب و عواطف آن همراه شود و جزئی از وجودش شود. در این صورت است که جزم اندیشه با عزم ارادی همراه می شود و به استقامت و ثباتی می رسد که هیچ کس او را نمی تواند از راهی که ایمان بدان نشان می دهد بیرون برد

استقامت و پایداری و صبر ریشه در چنین ایمانی دارد. در آیات قرآنی به این حقیقت بارها پرداخته شده است. امام صادق(ع) در بیان ویژگی های حضرت عباس(ع) به ایمان استوار و متصلب آن حضرت(ع) اشاره می کند و ایشان را بدان می ستاید.
5. جهاد علمی و عملی: از دیگر ویژگی هایی که می
توان برای حضرت عباس بر شمرد، ویژگی مجاهدت در راه خداست. ایشان با جهاد علمی و فرهنگی در روزهای سخت به همراهی امام خویش می پردازد و بر آن است تا چشمان دیگران را به حقیقت روشنی که بدان دست یافته باز کند. از این رو در برخی از موارد به دفاع از حقیقت می پردازد و هر گونه شبهه و تردیدی را از دل های یاران دور می سازد. در میدان عمل نیز مجاهدت هایی را با همه هستی اش از جان و مال انجام می دهد تا شهید شود.
6. شهادت: یکی دیگر از ویژگی های آن حضرت مقام شهادت است. این فضیلتی است که برای هر کسی اثبات نمی
شود. اینکه امام معصومی بر آن گواهی می دهد خود بیانگر امضا شدن این مقام برای آن حضرت(ع) است

امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) درباره مقام بزرگ شهیدی چون ابوالفضل عباس (ع) می فرماید: رحم الله عمی العباس... و ان للعباس عند الله منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه؛ خداوند عموی ما عباس را رحمت کند، برای او نزد خدا مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بر آن غبطه میخورند (امالی صدوق ۳۷۴)
7. ابتلاء نیک: از دیگر ویژگی های آن حضرت(ع) ابتلاء به بلای حسن است. این بدان معناست که ایشان در آزمون الهی با سربلندی بیرون آمد و بگونه ای عمل نکرد که در امتحان شکست بخورد و مردود شود. امتحان سختی که در آزمون کربلا از ایشان گرفته شد، هر چند که بسیار سخت بود؛ چرا که هم عزیزان و برادران خود را از دست داد و هم تا آخرین لحظه از حریم ولایت دفاع کرد و با همه مصیبتی که دید دمی از راه خود بیرون نرفت و تردید نکرد و امان نامه ها را به سخریه گرفت و اجازه نداد تا کسی او را در آزمون های چند شکست دهد و به بازی گیرد.
8. علم و حکمت: آن حضرت(ع) در نزد پدری چون امیرمومنان علی(ع) و برادرانی چون حسنین(ع) تربیت شد. ایشان شیرمرد میدان های علم و عمل بود. همه فضائل علوی را در خود داشت و چنانکه خود می فرمود از چشمه دانش چنان نوشید که چیزی کم نگذاشت. در برخی از روایات در مقام علمی آن حضرت است که: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.
9. ایثارگری: یکی از مهمترین فضائل اخلاقی ایثارگری است. ایثاگری مصداق کاملی از احسان است که با گذشت از خود همراه است. انسان با گذشت از آنچه بدان نیاز دارد، دیگری را مقدم بر خود می دارد. خداوند در بیان یکی از خصوصیات ابرار و در توصیف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در سوره انسان از ایثارگری اهل بیت(ع) و اطعام کردن از افطار خود به یتیم و اسیر و مسکین سخن به میان آورده و پاداش این عمل ایشان را بهشت دانسته است

امام زینالعابدین(ع) درباره عمویش حضرت عباس(ع) و ایثارگری او می فرماید:

خداوند عمویم عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد

لذا خداوند عزوجل در عوض،دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود.
10. اخوت و برادری: حضرت عباس همان گونه که برادر خونی و نسبی حضرت امام حسین(ع) بود، برادر ایمانی امام نیز بود. امام حسین(ع) چنان ایشان را خطاب می کرد که انسان حسرت آن را دارد یک برادر چنان خوانده شود. بارها امام حسین(ع) ایشان را این گونه خطاب کردند و فرمودند: برادر جان، جانم به فدایت. در زیارت نامه منسوب به حضرت امام زمان(عج) آمده است که آن حضرت(ع) عمویش عباس را این گونه مورد خطاب قرار داده و نسبت به مواسات و برادری و فداکاری اش چنین می فرماید: اَلسّلامُ عَلی اَبِی الفَضلِ العَبّاسِ بن اَمِیرِالمُؤمِنینَ، اَلمُواسِی اَخاهُ بَنَفسِهِ، اَلاَخِذُ لِغَدِهِ مِن اَمسِهِ، اَلفادِی لَهُ، الواقِیُ السّاعِیُ اِلَیهِ بِمائهِ اَلمَقطوعَةُ یَداهُ.( بحار ، ج 45 ، ص 66)

سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان؛ آن که با فدای جان خود نسبت به برادرش، مواسات (هم دردی) کرد و از گذشته اش برای آینده توشه برگرفت. آن که در رکاب برادر فداکاری نمود و با جان خویش از وی حفاظت کرد و با دستان بریده اش سعی در رساندن آب به برادر داشت.
اینها گوشه ای از خصوصیات حضرت ابوالفضل العباس(ع) است که موجب شده تا ایشان در جایگاهی بس والا و خطیر قرار گیرند و الگوی ایثار، فداکاری، برادری، ولایت پذیری، اخلاص، اطاعت و مانند آن معرفی شود. باشد با الگوپذیری از این حقیقت مجسم ولایت، در فتنه ها بدانیم که اطاعت از ولایت چگونه می تواند راهگشا باشد و مسیر را در تندبادهای وسوسه های درون و بیرون بشناسیم و به سلامت بپیماییم.

          ابوالفضل العباس(ع) در کلام امام حسین(ع)، امام صادق(ع) و حضرت مهدی(عج)

امام زمان(عج) می‌فرمایند: سلام بر عباس‌بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر که جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایى برادر بود و از او حفاظت کرد و براى رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت.

علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام مورد ستایش امامان معصوم علیهم‌السلام قرار گرفته است.

* حضرت ابوالفضل (ع) در بیان امام حسین علیه‌السلام

وقتی ابوالفضل علیه‌السلام از برادر و امامش حضرت حسین علیه‌السلام اجازه میدان خواست. امام علیه‌السلام به سختى گریست به گونه‏‌اى که محاسن شریفش از اشک دیدگانش‏‌، تر شد، و فرمود: «یا أَخی کُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْکَری وَ مُجْمِعَ عَدَدِنا، فَإِذا أَنْتَ غَدَوْتَ یَؤُلُ جَمْعُنا إِلَى الشِّتاتِ، وَ عِمارَتُنا تَنْبَعِثُ إِلَى الْخَرابِ» برادر جان! تو نشانه (شکوه و عظمت و) برپایى سپاه من و محور پیوستگى نفرات ما هستى. اگر تو بروى (و شهید شوى)، جمعیّت ما پراکنده، و ویران مى‌‌‏شود.  (بحارالانوار علامه مجلسی، ج 45 ص 41)

همچنین نقل شده است: هنگامى که عباس علیه‌السلام شهید شد امام حسین علیه‌السلام فرمود: «الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی» اینک کمرم شکست و راه چاره بر من محدود شد. آنگاه گریست و این اشعار را خواند: تَعَدَّیْتُمْ یا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْیِکُمْ / وَ خالَفْتُمْ دینَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ أَما کانَ خَیْرُ الرُّسُلِ أوْصاکُمْ بِنا / أَما نَحْنُ مِنْ نَجْلِ النَّبِىِّ المُسَدَّدِ

أما کانَتِ الزَّهْراءُ أُمّی دُونَکُمْ / أما کانَ مِنْ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ أحْمَدَ  لُعِنْتُمْ وَ أُخْزیتُمْ بِما قَدْ جَنَیْتُمْ / فسَوْفَ تَلاقُوا حَرَّ نارٍ تُوَقَّدُ اى بدترین مردم! با ستمکارى خویش بر ما تعدّى کردید، و با آیین پیامبر خدا محمّد صلى الله علیه و آله مخالفت ورزیدید. آیا بهترین پیامبر، سفارش ما را به شما نکرده بود؟ آیا ما از نسل پیامبر راستین نیستیم؟ آیا جز این است که حضرت زهرا علیهاالسلام مادر من است نه شما؟ آیا او از نسل بهترین انسان‌‏ها نبود؟

به سبب جنایتى که مرتکب شدید ملعون و خوار گشتید، و به زودى گرفتار آتش شعله‏‌ور الهى خواهید شد. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 117 ؛ بحارالانوار، ج 45 ص 40 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص 493)

* حضرت ابوالفضل (ع) در بیان امام صادق علیه‌السلام

حضرت امام صادق علیه‌السلام همواره از عمویش عباس ‌علیه‌السلام تجلیل به عمل مى‌آورد و با درود و ستایش‌هاى عطرآگین از ایشان یاد مى‌کرد و مواضع قهرمانانه‌اش در روز عاشورا را بزرگ مى‌داشت. از جمله سخنانى که امام درباره قمر بنى هاشم(ع) فرموده است، اینکه: «عمویم عباس بن على (علیه‌السلام) بصیرتى نافذ و ایمانى محکم داشت. همراه برادرش حسین جهاد کرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت...» (ذخیرة الدارین، ص 123 به نقل از عمدة الطالب) امام صادق علیه‌السلام از برترین صفات مجسم در عمویش که مورد شگفتى اوست چنین نام مى‌برد:

1- «تیزبینى» تیزبینى، پیامد استوارى رأى و اصالت فکر است و کسى بدان دست پیدا نمى‌کند، مگر پس از پالودگى روان، خلوص نیت و از خود راندن غرور و هواهاى نفسانى و عدم سلطه آنها بر درون آدمى. تیز بینى از آشکارترین ویژگی‌هاى ابوالفضل العباس علیه‌السلام بود. از تیزبینى و تفکر عمیق بود که حضرت به تبعیت از امام هدایت و سیدالشهداء امام حسین علیه‌السلام برخاست و بدین گونه به قله شرف و کرامت دست یافت و خود را بر صفحات تاریخ، جاودانه ساخت. پس تا وقتى ارزشهاى انسانى پایدار است و انسان آنها را بزرگ مى‌شمارد، در برابر شخصیت بى مانند حضرت که بر قله‌هاى انسانیت دست یافته است سر بر زمین مى‌ساید و کرنش مى‌کند.

2- «ایمان استوار»

یکى دیگر از صفات بارز حضرت، ایمان استوار و پولادین اوست. از نشانه‌هاى استوارى ایمان حضرت، جهاد در کنار برادرش  بود که هدفش جلب رضایت پروردگار متعال به شمار مى‌رفت و همانطور که در رجزهایش روز عاشورا بیان داشت از این جانبازى کمترین انگیزه مادى نداشت و همین دلیلى گویاست بر ایمان استوار حضرت.

3- «جهاد» با حسین علیه‌السلام

فضیلت دیگرى که امام صادق علیه‌السلام براى عمویش، قهرمان کربلا، عباس علیه‌السلام نام مى‌برد، جهاد تحت فرماندهى سالار شهیدان، سبط گرامى پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و آقاى جوانان بهشت است. جهاد در راه آرمان برادر، بزرگترین فضیلتى بود که حضرت ابوالفضل بدان دست یافت و نیک از عهده آزمایش به درآمد و در روز عاشورا قهرمانی‌هایى از خود نشان داد که در دنیاى دلاورى و شجاعت بى مانند است ...

* حضرت ابوالفضل (ع) در بیان حضرت مهدی علیه‌السلام

حجت خدا و بقیة الله الاعظم، امام زمان (عج) در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‌گوید: «سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر که جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایى برادر بود و از او حفاظت کرد و براى رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیکم بن طفیل طایى» را لعنت کند...» (المزار، محمد بن مشهدى، از بزرگان قرن ششم)

امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - صفات والاى ریشه‌دار در عمویش، قمر بنى هاشم و مایه افتخار عدنان را چنین بر مى‌شمارد و مى‌ستاید:

1- همدردى و همگامى با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت‌ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا که این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ شد.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى و یارى امام هدایت و نور.

3- فدا کردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسین (ع).

4- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

5- کوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى که نیروهاى ستمگر و ظالم، مانع از رسیدن قطره‌اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده بودند.

 
طلوع ماه در مدینه

زمین مدینه با نیم نگاه خورشید روشنایی می گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه، چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می بخشید

چون امام علی نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل وزید، با واژه ای مهرآفرین و روح افزا، نام فرزند را بر لب آورد: عباس یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد
دلاوری از شجاعان اسلام و قهرمانی که در برابر باطل و ستم، عبوس و خشمگین است و در مقابل خیر و نیکی، شادان و متبسم

در این لحظه، الماس بوسه علی(ع) بر پیکر کوچک عباس با اولین نوازش و عاطفه آشنا شد؛ اما این شادمانی لحظاتی بعد با توفان غم درهم پیچیده شد
ناگهان گوهر اشک از دیدگان امیرمؤمنان(ع) پدیدار شد، صدای گریه آن حضرت دلها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: گویا می بینم این دستها یوم الطف (روز عاشورا) در کنار نهر فرات در یاری برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد

کودکی عباس (ع)

در روزهای کودکی عباس، پدر گرانقدرش چون آینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تاثیر می نهاد
او از دانش و بینش علی(ع) بهره می برد

حضرت درباره تکامل و پویایی فرزندش فرمود: ان ولدی العباس زق العلم زقا؛ همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و بسان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت

در آغازین روزهایی که الفاظ بر زبان وی جاری شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک
عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خودداری کرد و گفت: شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام، دو بگویم

مقام علمی سردار کربلا:

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر علی(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اسرار الهی را آموخته و از دامان پر فیض آن بزرگواران بهره‌ها برده است

عباس (ع) از اکابر و افاضل و فقیهان و عالمان اهل بیت، بلکه عالمی غیر متعلم بوده است. در جایی که امیرالمؤمنین ، برخی از اصحاب خود را چنان پرورش می داد که به اسرار و رموز عالم هستی آگاه می شدند - چون حبیب بن مظاهر، میثم تمار، رشید و...

- آیا معقول است که نور چشم و پاره جگر خود را از علوم خویش بی بهره گذارد؟ با اینکه قابلیت و استعداد وی از آنها بیشتر بود. عباس در کودکی، علم را با شیر مکیده. از این استعاره متوجه می‌شویم که ساقی کربلا از کودکی و حتی از زمان شیرخوارگی قابلیت فراگیری علوم، معارف و اسرار را داشته است

بصیرت و ولایت مداری ابوالفضل العباس(ع)

اندک کسانی که از آزمون های سخت به سلامت بیرون آیند و در فتنه ها اهل بصیرت باشند و راه خویش را در درون تاریکی فتنه بیابند و از شبهات برهند و باطل را با همه جلوه گری هایش بشناسند

از جمله کسانی که با بصیرت نافذ و ژرف خویش، در امواج سهمگین و فضای تیره و تاریک فتنه ها حقیقت را شناخت و از آزمون آن به سلامت رهید

حضرت ابوالفضل عباس بن علی بن ابی طالب(ع)، برادر با وفای امام حسین(ع) و پرچمدار ارتش عدالت خواه روز عاشورای حسینی است
نقش آن حضرت(ع) را در روز عاشورا و ایجاد حرکت جاودانه و ستم سوز و دادخواه حسینی

حقیت ایمان، ولایتمداری در سایه دینداری

از نظر آموزه های قرآنی تنها کسانی می توانند مدعی ایمان شوند که فراتر از اسلام ظاهری، باطن دین اسلام را دریابند و با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کنند

من تمام الحج، لقاء الامام و یا من تمام الصلاه لقاء الامام به این معناست که هر عمل عبادی، زمانی معنای واقعی خود را می یابد که ولایت شناخته و اطاعت شود؛ چرا که خداوند در آیاتی چند از سوره مائده، ولایت را عامل اتمام و اکمال دین اسلام دانسته است

بنابراین به حکم آموزه های قرآنی، کسانی که بی ولایت، عمل عبادی چون نماز را به جا می آورند، باید بدانند که عمل ایشان ناقص است و مقبول نیست و این حقیقتی انکارناپذیر است که در این شعر به شکلی دیگر تبیین شده است
   نماز بی ولای او، عبادتی است بی وضو، به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">