تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام حسن علیه السلام. صلح و حماسه حسنی. قبل از امامت. مکاتبه با معاویه

ابعاد شخصیت امام حسن ع . مکارم اخلاق، تجلی احسان.

امام حسن(ع) در مقام نصب امامت . مناظره با معاویه . غبار غلیظ نفاق در زمان . یاران امام

امام حسن(ع) پیشوای کامل

از جمله رهبرانی که به سبب دارندگی عصمت، قابلیت و شانیت پیشوایی کامل را به عهده دارد، امام حسن مجتبی(ع) است. پیامبر(ص) درباره پیشوایی ایشان و برادر بزرگوارش امام حسین(ع) می فرماید: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسین در همه احوال، امام و پیشوایند؛ چه بایستند و چه بنشینند. (بحارالانوار، ج43، ص291؛ و نیز ج44، ص2) انسانهای کامل به سبب عصمت در همه ابعاد شخصیتی خود، از هرگونه خطا و اشتباه عمدی و سهوی در امان هستند و در مقام عمل نیز از هرگونه پلیدی و زشتی مصون می باشند. این امر موجب می شود تا بتوان آنان را به عنوان الگوهای شایسته پیروی انتخاب کرد

امام حسن مجتبی(ع) به سبب عصمت کامل، پیشوای راستین بشریت است و به حکم نفس پیامبر بودن (آل عمران16) و عصمت الهی (احزاب33) اسوه حسنه (احزاب21) از سوی خداوند معرفی شده و بر همگان فرض است تا از ایشان در همه زندگی خویش پیروی کرده و مسایل خویش را به آن حضرت عرضه نمایند. (انبیاء7)

بر این اساس، بر ماست که پرسش های اساسی را با ایشان در میان نهیم و راه درست انسانیت و سبک زندگی را بشناسیم. برخی از کسانی که معاصر امام حسن مجتبی(ع) بودند، از این فرصت استثنایی حضور، بهره برده و پرسش های خویش را با ایشان در میان گذاشتند. از جمله این پرسش ها، پرسش هایی است که برای فهم اصطلاحات قرآنی مطرح شده است

پرسش های اساسی

امام حسن مجتبی(ع) در پاسخ به پرسش های مطرح شده، پاسخ هایی داده اند که بسیاری از حقایق را روشن می کند و راه روشنی را در برابر ما قرار می دهد. در کتاب شریف تحف العقول نوشته حسن بن علی(ابن شعبه) آمده است:

1- پرسیدند: زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوی و بی رغبتی در دنیا

2- حلم چیست؟ خشم فرو خوردن و اختیار خود داشتن،

3- سداد چیست؟ دفع زشتی به خوبی،

4- شرف چیست؟ احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها،

5- نیرومندی چیست؟ دفاع از پناهنده و صبر در نبردها و اقدام هنگام سختی،

6- بزرگواری چیست؟ این است که در غرامت عطا بخشی و از جرم بگذری،

7- مروت چیست؟ حفظ دین، عزت نفس، نرمش، وارسی کارکرد خود، پرداخت حقوق و دوست یابی

8- کرم چیست؟ بخشش پیش از درخواست، اطعام در قحطی،

9- دناءت چیست؟ توجه به امور جزئی و کوچک (جزئی نگری) و دریغ از اندک

10- ناکسی چیست؟ کم بخشیدن و گفتار ناهنجار

11- جوانمردی چیست؟ بخشش در خوشی و سختی

12- بخل چیست؟ آنچه در کف داری شریف بدانی و آنچه انفاق کنی تلف شماری

13- برادری چیست؟ همراهی در سختی و خوشی

14- ترس چیست؟ دلیری بر دوست و گریز از دشمن

15- ثروتمندی چیست؟ رضای به قسمت (الهی) هرچند کم باشد

16- فقر چیست؟ آزمندی به هر چیز

17- جود چیست؟ بخشش دسترنج

18- بزرگی چیست؟ آوردن خوب و ترک زشتی

19- سفاهت چیست؟ به پستی گراییدن و با گمراهان نشستن

20- سفاه چیست؟ نابخردی در مال و بی اعتنائی به آبروی خود.

با نگاهی به پاسخ های آن حضرت(ع) به پرسش های مطرح شده، به خوبی می توان تفسیر درست مفاهیم را به دست آورد. این درحالی است که مردم در بسیاری از موارد، فهم دیگری از حقیقت این اصطلاحات دارند و همین تفسیر غلط موجب می شود تا در زندگی خویش راه نادرستی را بپیمایند

اگر مفاهیمی که امام حسن(ع) در این پاسخ ها بیان می کند به درستی دانسته شود می توان امید داشت که همان اتمام مکارم اخلاقی تحقق خواهد یافت؛ زیرا گاه، تفسیری که از کمالات اخلاقی و فضایل داده می شود، تفسیری ناتمام است.

به عنوان نمونه برخی ها جود را تنها بخشش می دانند، ولی ازنظر امام حسن مجتبی(ع) جود همان بخشش از دسترنج است. انسان اگر مالی و پولی را به سختی به دست آورد و آن را ببخشد این هنر است، نه اینکه شخص از دسترنج دیگران و از ارث و مانند آن ببخشد. این بخشش هرچند که خوب و کمالی است، ولی تمام کمال جود نیست.

ازنظر امام حسن(ع) فقر، تهیدستی و بینوایی نیست، بلکه فقیر واقعی کسی است که حریص و آزمند است. همچنین شما می توانید با عرضه فهم و برداشتی که از اصطلاحات و مفاهیم یاد شده دارید، بر آنچه امام حسن(ع) بیان می کند، سبک زندگی خویش را نیز تحلیل کنید

زیرا آنچه شما از این واژگان می فهمید در حقیقت درک شما از کمالات انسانی و حد و مرز اندیشه و افکار شماست. با عرضه کردن این واژگان و فهم خود بر مفاهیم و فهم امام(ع) می توانید، هم سطح فکری و اندیشه ای خویش را بدانید و هم سبک زندگی خود را نقد و ارزیابی کنید.

نسیمی از آموزه های اخلاقی امام حسن مجتبی(ع)

گوشه ای از منزلت امام حسن(ع)

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: جدم امام حسن(ع) در عبادت و زهد و نیز فضیلت، گوی سبقت را از همه ربوده بود. با پای پیاده و گاه با پای برهنه به سفر حج مشرف می شد

زمانی که به یاد مرگ و قیامت می افتاد گریه اش می گرفت و چه بسا بی هوش می شد. در نمازها بندهای بدنش از خوف و عظمت پروردگار به لرزه درمی آمد. یاد بهشت و دوزخ او را همچون مارگزیده و یا نیش عقرب خورده، مضطرب می ساخت

کسی او را ملاقات نکرد مگر آن که حضرت را پیوسته در یاد و ذکر خدا می یافت. به هنگام وضو از خشیت خدا رنگ رخسارش زردگونه می گشت

در آستانه درب مسجد سر به آسمان بلند می کرد و می فرمود: ای خدای من، این میهمان توست که به درگاهت ایستاده است. ای خداوند نیکوکار، بنده خطاکار نزدت حاضر گشته، به لطف و بزرگواریت از رفتار ناپسند او درگذر.منتهی الامال ج1 359-

آموزه اول- پرهیز از بداخلاقی

امام حسن(ع) فرمودند: اشد من المصیبه سوءالخلق. بداخلاقی از هر مصیبت و بلایی، سخت تر است. (فرهنگ سخنان امام حسن(ع) ص04) برخی از مردم مشکلات اجتماعی، بلاهای غیرمنتظره، سیلها، زلزله ها، ویرانی های ناشی از جنگ، از دست دادن عزیزان و... را مصیبت های دردناک به حساب می آورند.

اما بداخلاقی و ناهنجاریهای رفتاری را آن گونه که لازم است مورد توجه قرار نمی دهند. در حالی که امام(ع) بدخلقی را از هر بلا و گرفتاریی زیان بارتر و دشوارتر معرفی می کنند. امام علی(ع) فرمودند: هیچ تنهایی و وحشتی وحشتناک تر از بدخلقی نیست (غررالحکم ج1 ص336)

 به گفته حضرت صادق(ع): خوش خلقی مایه آسانی امور و موجب شادی در زندگی است. (سنن النبی ص33) انسان بداخلاق، از حیث روانشناختی کارهایش با سختی و گره خوردن همراه است و از حیث جامعه شناختی پی درپی موجبات ناراحتی خود و اطرافیان و سلب آسایش دیگران را فراهم می سازد

علاوه بر موارد فوق، آفات دیگری نیز دامن آدمهای بداخلاق را فرا می گیرد. از جمله: شخص بداخلاق آقایی و بزرگی را از کف می دهد، لذت و شیرینی و طعم زیبای زندگی را به تلخی مبدل می کند، دوستان و رفیقان خود را از دست می دهد، به مار دشمنان خود می افزاید و روزی و رزق الهی خود را با روش های بداخلاقی خویش، کاهش می دهد. (همان ص 337- 338)
یادآوری این نکته نیز لازم است که سرمنشأ بداخلاقی نهایتاً به نادانی و عدم درک صحیح برمی گردد. (همان)


آموزه دوم- پرهیز از پستی کفران نعمت

حضرت(ع) می فرمایند: اللؤم ان لاتشکر النعمه ، یعنی، پستی این است که سپاسگزار نعمت نباشی. (تحف العقول ص 632) چنانچه آدمی در محیط تربیتی صحیحی رشد نکند، به مرور ساختار وجودیش، کمالات بالقوه فطری را از دست داده و جای خود را به خصوصیات ناپسند و روحیات زشتی همچون فرومایگی و پستی می سپارد

انسان پست همه را به کیش خود می پندارد و لذا برای مردم ارزشی قائل نیست.

 برای شناخت دقیق افراد فرومایه، در بیانات معصومین(ع) نشانه ها و شاخص های روشنی ذکر شده است، از جمله اینکه: این چنین اشخاصی از شرم و حیا تهی هستند

چنانچه عمل خیری برای کسی انجام دهند، مرتب منت گذاری کنند. بر دنیا و دنیاطلبی حریص هستند و بر بخشش مال و اندوخته خود شدیدا بخل می ورزند

سنگ دلی و بی رحمی همچنین امروز و فردا کردن و بهانه جویی از دیگر نشانه های انسان های فرومایه است. (غررالحکم ج 2 ص 395-400)
آموزه سوم- ملاک زیرکی و حماقت
امام دوم(ع) می فرمایند:
ایها الناس، ان اکیس الکیس التقی و احمق الحمق الفجور. ای مردم بدانید که بهترین زیرکی ها، تقوا و پرهیزکاری است و بدترین حماقت ها، آلودگی و معصیت الهی است. (فرهنگ سخنان ص 043)

در باورهای دینی، انسان زیرک به کسی گفته نمی شود که بر مردم ستم می کند، سر آنان کلاه می گذارد و در حقه بازی و آزار و گمراه نمودن دیگران پیشقدم است و هر روز بر نامردی و ناجوانمردی خود پافشاری می کند و این قبیل رفتارها را نشانه زیرکی و زرنگی و دانایی خود می شمارد.

 بلکه در آموزه های دینی، زیرک به کسی اطلاق می شود که نفس و جان خود را محکوم و متهم می سازد و برای پس از مرگ کار می کند. (پیامبر اکرم(ص)احمق ترین شخص کسی است که خود را پیرو هوای نفس خویش گرداند و از خدا هم آرزوها داشته باشد

از علی(ع) نقل شده که فرمود: زیرک کسی است که خود را بشناسد و اعمالش را برای خدا خالص گرداند و چنین شخصی امروز او از دیروزش بهتر می باشد. و بالاخره داناترین و زیرک ترین آدمیان را پارساترین و خداترس ترین آنان محسوب می دارند.میزان الحکمه ج2 398)

آموزه چهارم- ره آورد بندگی خدا:
امام مجتبی(ع) می فرمایند:
من عبدالله عبد الله له کل شئ.هرکس خداوند را عبادت و بندگی کند، خدای مهربان همه چیز را در برابر او مطیع می سازد. (فرهنگ سخنان... ص360)

مرحوم مطهری می نویسند: روح عبادت یاد پروردگار است. روح عبادت این است که انسان وقتی که عبادت می کند، نماز می خواند، دعا می کند و هر عملی که انجام می دهد، دلش به یاد خدای خودش زنده باشد

اقم الصلوه لذکری (طه14) نماز را برای یاد من بپادار. سپس از امام صادق(ع) حدیثی نقل می کنند که فرمود: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه .

یعنی عبادت و بندگی خدا گوهری است که ظاهرش عبادت است اما کنه و نهایت و باطنش، آخرین منزل و هدف و مقصدش ربوبیت و پروردگاری می باشد.ربوبیت به معنای تسلط داشتن، خداوندگاری، خداگونه شدن است. بشر همواره در تلاش بوده و هست که راهی پیدا کند که بر خود و بر جهان تسلط یابد

در میان آن راه ها یک راه است که وضع عجیبی دارد، از این نظر که انسان تنها وقتی از این راه استفاده می کند که چنان هدفی نداشته باشد، یعنی هدفش کسب قدرت و تسلط بر جهان نباشد، بلکه هدفش در نقطه مقابل این هدف باشد، یعنی هدفش، تذلل، خضوع، فنا و نیستی، از خود باشد. آن راه عجیب راه عبودیت است. ابوسعید ابوالخیر می گوید:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟
علی(ع) فرمودند: خدایا، این افتخار برای من بس است که بنده تو باشم و این عزت و شرافت برای من بس است که تو رب و پروردگار من باشی. (آزادی معنوی ص 14- 24- 44 و 25 و نیز ولاءها و ولایت ها ص 47)
آموزه پنجم- اعتراف به ناتوانی خود
از امام حسن(ع) پرسیدند: حالتان چگونه است؟ فرمود: روزگار می گذرد و مرا پروردگاری است بالای سرم، آتش جهنم روبه رویم است. مرگ بدنبال من، حسابرسی بر من خیره گشته و من در گرو عمل خویشم، آنچه را که می خواهم بدست نمی آورم و آنچه را که خوش ندارم، نمی توانم آن را از خود دفع کنم

کارها به دست دیگری است. اگر بخواهد مرا مجازات می کند و اگر بخواهد از من در می گذرد. سپس کدام فقیر و درمانده ای از من فقیرتر و درمانده تر است؟ (فرهنگ سخنان... ص 522)

 از جمله بهترین صفات کمالی، شکسته نفسی به معنای حقیر شمردن و ذلیل و پست دانستن خود در پیشگاه پروردگار است که در مقابل صفت عجب و خودنمایی قرار می گیرد

هیچ کس خود را ذلیل نشمرد مگر اینکه خدا عزیزش شمرد و احدی خود را نیفکند مگر آن که خدا او را برداشت و بلند کرد. پیامبر(ص) فرمودند: با هر انسانی دو فرشته است. اگر شخص خود را بزرگ شمرد، می گوید: خدایا او را ذلیل کن و اگر خود را خوار و ذلیل دانست، می گوید: خدایا او را سربلند کن.

آموزه ششم- مرز شکسته نفسی
امام دوم(ع) فرمود:
ذم الرجل لنفسه فی العلانیه مدح لها فی السریره . انتقاد و مذمت کردن از خود، پیش مردم و به طور آشکارا، نوعی تعریف از خود است به طور مخفی. (فرهنگ سخنان... ص 603).

انسانی که در ظاهر از رفتار نادرست خویش و یا از عیوب باطنی خود با حالت شکسته نفسی انتقاد می کند، در واقع به نوعی از خود ستایش نموده است و این شایسته یک مومن نخواهد بود

همانطور که در آموزه چهارم گفته شد، شکسته نفسی از بهترین صفات کمالیه محسوب می شود و هر کس به مقامی رسید قطعاً از همین طریق بوده است، اما نکته مهم این است که باید دقت کرد که این حقیر شمردن خود، تنها در پیشگاه خدای متعال آن منزلت را داشته و آثار ارزشمند را بدنبال دارد.

 اما اگر این شکسته نفسی پیش مردم مطرح گردد، چه بسا ممکن است انسان را دچار آفت تعریف و تمجید از خود نماید، شاید در دل بگوید: ای مردم بدانید که این من هستم که خود را کوچک می شمارم لذا برای در امان ماندن از این خطر بزرگ سفارش اکید شده است که این گفتمان ذلت شماری نفس فقط در محضر پروردگار عرضه شود

از علی(ع) نقل است که: هر کس نفس خویش را خوار گرداند، خداوند گرامی اش دارد و برای آدمی همین فضیلت کافی است که نفس خویش را حقیر و بی مقدار گرداند (غررالحکم ج 2 ص 394-984)
آموزه هفتم- بهترین و بدترین انسانها
از امام مجتبی(ع) پرسیدند: نیکوترین و بهترین مردم در زندگی کیست؟ فرمودند: شخصی که مردم را در زندگی خود شریک گرداند. آن فرد دوباره پرسید: چه کسی از نظر زندگی بدترین مردم است؟ فرمود: آن کسی که در سایه زندگی او، انسانی زندگی نکند (فرهنگ سخنان... ص 634)

امام(ع) انسان خوب و انسان بد را در میزان کمک به دیگران می دانند. اگر لطف خدا شامل حال ما شده و از نعمت های او برخورداریم، لازم است دیگران را نیز از آن نعمت ها بهره مند سازیم، نه اینکه مانند بخیلان نعمت های خدایی را منحصر در خودمان نماییم.

 شخصی از امام حسن(ع) پرسید: چرا به هیچ نیازمندی که درخواست کمک می کند جواب رد نمی دهی؟ امام فرمود: من گدای خدایم و چشم به او دوخته ام. من شرم دارم که خود سائل باشم و سائلی را رد کنم

خدای بزرگ، مرا به برنامه ای عادت داده است که همواره نعمت هایش را بر من فرو می ریزد و من هم او را چنان عادت داده ام که نعمت هایش را بر مردم فرو می ریزم. می ترسم اگر برنامه ام را ترک کنم، او نیز برنامه اش را واگذارد. (همان ص 172-171)

از پیامبر اکرم(ص) منقول است که: مخلوق، نان خور خدایند و محبوب ترین آنها نزد خدا کسی است که به نان خوران خدا سود دهد و به خانواده ای شادی رساند. و نیز فرمودند: محبوب ترین مردم پیش خدا کسی است که سودش به مردم بیشتر باشد (اصول کافی ج 3 ص 932)

آموزه هشتم- راههای کسب کمالات
حضرت فرمودند: ای فرزند آدم، اگر از حرام های خداوند پرهیز کردی، عابدخواهی شد. اگر به آنچه که خداوند روزی تو کرده است، راضی باشی، در آن صورت ثروتمند و غنی خواهی بود

چنانچه با همسایه ات خوب و دمساز شدی، در نتیجه مسلمان هستی و اگر با مردم چنان معاشرت و رفتار کنی که دوست داری با تو همانطور رفتار کنند، در این حالت، تو عادل هستی

ای مردم! بدانید که در گذشته های نه چندان دور، مردمانی بودند که به شدت مال اندوزی می کردند و ساختمانهای بلند می ساختند و آرزوهای دور و دراز در سر داشتند و اینک همه آنها هلاک گردیده اند و دسترنجشان بر باد رفته و خانه هایشان قبرستان شده است.

 ای انسان! از هنگامی که از شکم مادر زاییده شدی، همواره عمرت را تباه ساخته ای بنابراین از آنچه که در دست داری برای زمانهای آینده استفاده کن

زیرا مؤمن پس انداز می کند و کافر مصرف کرده و خوشگذرانی می کند.(فرهنگ سخنان... ص224) در قرآن آمده است که: توشه بردارید و پس انداز کنید که همانا بهترین ره توشه و اندوخته تقوا و پرهیزکاری است. (بقره197)
آموزه نهم- شناخت انسان از راه عصبانیت
امام دوم(ع) فرمودند:
لایعرف الرأی الا عند الغضب. قدرت اندیشه و خصلتهای درونی انسان هنگام خشم و عصبانیت، شناخته و آشکار می شود. (فرهنگ سخنان... ص15)

ویژگیهای درونی افراد معمولا از دید دیگران مخفی است و در مواقع خاصی بطور ناخواسته بروز می کند. یکی از آن حالات خاص وقتی است که آدمی به هر دلیلی دچار عصبانیت شود. سپس حالتهای خوب و یا ناشایست وی هویدا خواهد شد

دلیل ظهور خصلتهای درونی انسان به هنگام خشم، می تواند این باشد که شخص در این حالت نمی داند که چه می گوید و چه می کند و نیز در روایات آمده است که خشم و غضب، نوعی جنون است. (همان) امام صادق(ع) فرمود: غضب کردن، کلید هر شری است. (اصول کافی ج4 ص 214)

 از امام باقر(ع) است که غضب شعله ای است از شیطان که در دل انسان شعله ور می شود. (همان ص 514). مردی به پیامبر(ص) گفت مرا تعلیم بده. حضرت فرمود: برو و غضب مکن

او گفت همین مرا بس است و به سوی همشهریان خود رفت. روزی میان آنان جنگی بپا شد، آن مرد ناگاه به یاد سخن پیامبر(ص) افتاد که فرمود عصبانی نشو. سپس اسلحه را کنار گذاشت و پیش طرف های مقابل رفت و گفت، هر خسارتی را که به شما وارد شده می پذیرم و بیایید جنگ نکنیم

آنان وقتی این وضع را دیدند با یکدیگر آشتی نموده و کینه ها را کنار گذاشته و صلح کردند.(همان)

آموزه دهم- پندپذیری
امام مجتبی(ع) فرمودند:
بینکم و بین الموعظه حجاب العزه ، انتفعوا بالمواعظ. میان شما و موعظه پرده عزت طلبی قرار دارد، از عبرت ها و پندها، سود ببرید. (تحف العقول ص 932)

انسانها در برابر موعظه و سخنان پند آموز به دو دسته کلی تقسیم می شوند:
اول: عده ای به راحتی پذیرای پند و نصیحت اند. گوششان بدهکار و آماده شنیدن است. که قرآن این دسته افراد را به صاحبان عقل و خرد توصیف فرموده است و آنها را به همین دلیل شنوا بودن، مورد هدایت خود دانسته است. (زمر/81)

در تجربه های خودمان نیز مشاهده می کنیم آدمهای پندپذیر در زندگی و عرصه های مختلف آن موفق تر هستند.
دوم: عده ای اصلا گوش شنوا برای شنیدن ندارند، فقط بلدند حرف بزنند. مانند دیوار بلند و سدی مستحکم در برابر نصیحت ناصحان مقاومت می کنند.

 گویا امام(ع) انگیزه روانشناختی این گروه از مردم را تبیین می کنند. غرور، خودپسندی، منیت، خود را بالاتر از دیگران دیدن، عامل اصلی مقاومت آنهاست

جالب است که قرآن مجید گوش شنوا نداشتن را از ویژگیهای اصلی اهل جهنم می شمارد و از قول آنان نقل می کند که اگر اهل تعقل و شنیدن بودیم، الان در دوزخ، عذاب نمی شدیم. (ملک10)

به طور قطع وقتی این اشخاص در برابر موعظه عکس العمل مثبتی نشان نمی دهند، صد البته در برابر انتقاد سازنده نیز مقاومت بیشتری خواهند داشت.


سبک زندگی کمالی از نظر امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع) به عنوان یکی از پیشوایان و رهبران الهی در حدیثی گهربار 4 شیوه رسیدن به کمالات را بیان می‌کند تا با عمل به آنها سبک زندگی خدا‌پسندانه و کمالی را تحقق بخشیم.
یا ابن آدم! عف عن محارم الله تکن عابدا، و ارض بما قسم الله سبحانه لک تکن غنیا، و احسن جوار من جاورک تکن مسلما، و صاحب الناس بمثل ما تحب ان یصاحبوک به تکن عدلا؛ ای فرزند آدم!
از محرمات الهی پرهیز کن تا عابد و بنده خدا باشی؛ راضی باش بر آنچه که خداوند سبحان برایت تقسیم کرده  تا همیشه غنی و بی‌نیاز باشی

نسبت به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیکی و احسان کن تا مسلمان محسوب شوی؛ با مردم آنچنان برخورد کن که انتظار داری دیگران همان‌گونه با تو برخورد کنند تا  عادل باشی. (نزههًْ الناظر و تنبیه الخاطر، ص 79، حدیث 33؛ بحارالانوار، ج 78، ص 112، س 8)
از نظر حضرت حسن(ع) اموری
 
که انسان می‌بایست اوقات زندگی‌اش را مصروف آن کند، امور چهارگانه زیر است:
1. عبادت در قالب پرهیز از محارم الهی

 اینکه عبادت مهم‌ترین و برترین‌‌‌هاست مطلبی است که عقل بدان حکم کرده و آموزه‌های وحیانی قرآن آن را تایید و امضا می‌کند زیرا فلسفه آفرینش موجودات به‌ویژه انسان و جن همین عبادت است؛ (ذاریات56) و تنها راه دست‌یابی انسان به کمال و رهایی از نقص، مسیر عبودیت است همه پیامبران(ع) مامور بودند تا مردم را به این امر بخوانند و آنان را دعوت به عبودیت خداوند نمایند تا به این طریق به عنوان «انسان خدایی» بر دیگران خلافت نمایند

حال پرسش این است که عبادت چیست و چگونه می‌توان عابد شد؟

آن حضرت می‌فرماید راه عابد شدن همان پرهیز از محارم الهی است. کسی که نسبت به محارم  الهی اجتناب ورزد در حقیقت تقوای الهی را پیشه گرفته است البته از آنجایی که ترک واجبات نیز یک عمل محرم الهی است باید گفت که این واژه به یک معنا شامل عمل به واجبات نیز خواهد بود زیرا کسی که واجب الهی را ترک می‌کند در حقیقت یکی از محرمات الهی را انجام داده است؛ اما کسی که واجب الهی را انجام می‌دهد از محرم الهی نیز اجتناب کرده است

2. بی‌نیازی از راه خشنودی به قسمت

هر انسانی می‌داند که موجودی غنی و بی‌نیاز نیست؛ بلکه بی‌نیاز و غنی مطلق در هستی تنها خداوند ستوده است (فاطر15) اما از آنجایی که انسان بی‌نیازی و غنا را عین کمالات می‌داند بدان گرایش دارد و می‌خواهد خود نیز به شکلی از صفت غنا برخوردار شود

اما بسیاری از مردم در شناخت مصداقی آن گمراه می‌شوند و گمان می‌کنند که غنای آنان در ثروتمند شدن و تکاثر اموال و اولاد یا قدرت و ثروت و مانند آن است که از زینت‌های جهان مادی و زندگی دنیوی است و هیچ ارتباطی به غنای انسانی ندارد؛ اینها اگر هم مهم باشند زینت انسان و کمال برای او نیست، بلکه آنچه زینت و کمال انسان است، در امور دیگری است

اینجاست که امام حسن مجتبی(ع) مصداق بارز غنا برای انسان را در خشنودی نسبت به قسمت الهی می‌داند. به این معنا که هر موجودی از زندگی بهره‌ای دارد که خداوند برای او مقدر کرده است. (طلاق3) انسان اگر این معنا را درک کند که هیچ چیز از دایره مقدرات الهی بیرون نیست به همان مقدر،‌ بسنده کردن عین غنا و بی‌نیازی است که دیگر به کسی یا چیز دیگری نیاز پیدا نمی‌کند

اگر بداند که خداوند غنی مطلق است و او برای هر موجودی قدری را مقدر کرده (احزاب38) دیگر به هر آب و آتشی نمی‌زند تا به غنای موهوم برسد و ثروت و قدرتی را کسب کند. پس برترین چیز برای انسان غنایی است که آن را در خشنودی به قسمت الهی به دست می‌آورد؛
زیرا می‌داند خداوند بی‌نیاز او را نسبت به چیزی که نیاز دارد غنی و بی‌نیاز می‌کند و
 
لازم نیست برای کسب غنا، به دیگری مراجعه کند و یا چیزی را طلب کند که در آن غنایی برای او نیست و او را بی‌نیاز از دیگران نمی‌سازد

3. تجلی اسلام در نیکوکاری اجتماعی

از دیگر کمالات در زندگی انسانی، اسلام است؛ زیرا دین اسلام همان چیزی است که خداوند از انسان خواسته است. (آل عمران19و 85) از آنجایی که اسلام دایره بسیار بزرگی دارد و احکام و قوانین آن زیاد است

از این رو، انجام همه آنها بسیار دشوار است؛ ولی اگر بخواهیم بهترین‌ها در اسلام را معرفی کنیم و در یک جمله از مردم بخواهیم کاری کنند که مصداق مسلمانی باشد، باید گفت که غیر از عبادت الهی و بندگی؛ مهمترین عمل اسلامی همان نیکوکاری اجتماعی بویژه نسبت به همسایگان است؛

زیرا آنچه اسلام از بندگی خدا می‌خواهد همان انجام وظیفه خلافت الهی و رسیدن انسان به اخلاق الهی است. بی‌گمان ربوبیت الهی، در برآوردن نیازهای خلق و احسان خلاصه می‌شود

باید گفت که اخلاق الهی که اسلام آن را می‌خواهد همان خدمت به دیگران به ویژه کسانی است که نزدیک به انسان هستند. پس اسلام کامل را باید در اخلاق اجتماعی و احسان و نیکوکاری به دیگران جست‌وجو کرد. از همین رو امام حسن مجتبی(ع)، تجلی اسلام را در رفتار نیک نسبت به همسایگان می‌داند.
4. عدالت در قالب قاعده طلایی

خداوند یکی از اهداف و فلسفه‌های بعثت پیامبران را عدالت می‌داند و می‌فرماید پیامبران فرستاده شدند تا براساس کتب الهی مردم را نسبت به حقوق و وظایف خود آگاه کرده و آنان را برای قیام به عدالت تشویق نمایند (حدید25)

تعلیم و تزکیه الهی برای آن است که مردم در ساختار عادلانه‌ای به وظایف عبودیتی و خلافتی خود یعنی پرورش و ربوبیت بپردازند و به دور از هرگونه ظلم و بی‌عدالتی حق هر صاحب حقی ادا شود و هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد و رفتار ظالمانه‌ای صورت نگیرد

اما از آنجایی که دایره عدالت و انجام آن گسترده و سخت است، بهترین و کامل ترین شیوه برای انجام عدالت آن است که انسان هر آن چیزی را که خود می‌پسندد برای دیگران بپسندد و از هر چیزی که ناپسند می‌شمارد در حق دیگران انجام ندهد.

 این همان قاعده طلایی است که بارها از سوی معصومان(ع) بیان شده است
البته اگر در جایی انسان شک دارد که از مصادیق عدالت است یا نه، اگر به خودش بنگرد و ببیند که آن را دوست دارد، می‌تواند امیدوار باشد که از مصادیق عدالت است

مکارم و فضایل اخلاق ده چیز است:

1- راستگویی

بنیاد همه خیرها در صداقت و راستگویی و بنیاد همه بدبختی ها و زشتی ها در دروغگویی است.از این رو در قرآن،خداوند عذاب سخت را به دروغگو وعده داده و آن را از گناهان کبیره شمرده است.
2- راستگویی در وقت سختی و گرفتاری

انسان ها در زمانی که از هر نظر خود را در امنیت و قدرت احساس کنند، به صداقت و راستگویی گرایش دارند و انگیزه ای برای دروغگویی نمی یابند

اما راستگویی و حقیقت آن را به عنوان یک منش و کرامت اخلاقی باید در زمانی یافت که انسان در فشار و تنگنا باشد

اصولا گرایش به دروغگویی برای ترس از مجازات، ناتوانی در دفاع از خود، جلب و جذب منفعت یا اموری از این دست است. کسی که در اوج نیاز یا سختی و گرفتاری، حاضر است که صداقت را پیشه خود کند، و تبعات و آثار آن را تحمل نماید کسی است که صداقت و راستگویی، منش و ملکه اوست.
3- بخشش به سائل

خداوند در آیاتی از جمله آیات42و 52 سوره معارج (الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم) و 19 ذاریات (و فی أموالهم حق للسائل و المحروم)، بخشش و انفاق مالی به سائل و محروم را یک واجب دینی و اخلاقی برمی شمارد

این که انسان، بدون توجه به وضعیت شخص و به صرف این که چیزی را درخواست کرد، به او ببخشد و انفاق کند، امری سخت و دشوار است؛ چراکه اما و اگرهای زیادی در ذهن آدم می آید و اجازه این کار را به سادگی نمی دهد

این که شخص به محرومی بخشش و انفاق کند، قابل دفاع است، ولی به نظر می رسد که بخشش به سائل، بی توجه به چیزی دیگر جز نفس سؤال، خیلی سخت، غیرمنطقی، غیرعقلانی و یا غیراخلاقی باشد.

4- خوش خلقی

شاید مهم ترین جلوه اخلاق در خوشرویی و خوشخویی باشد. انسان خوشخو شریک مال و ثروت دیگران است؛ چنان که مهم ترین عامل جذب دیگران به سوی او نیز همین فضیلت اخلاقی است

انسان پیش از این که سخنی بگوید، یا کاری انجام دهد، این نیکخویی اوست که بیانگر شخصیت اوست. خداوند پیامبر(ص) را به خلق عظیم و نیک می ستاید و آن را عامل جلب و جذب قلوب مؤمنان به سوی ایشان می داند.(آل عمران159قلم)
5- پاداش در مقابل کارها و صنعت ها

هر کسی متوقع آن است که اگر کاری انجام داد، تشویق شود و پاداش گیرد. ارزشگذاری برای کارهای دیگران و اهمیت دادن به آن، از دیگر مکارم اخلاقی است که در این حدیث بیان شده است

انسان نمی بایست کارهای دیگران را هرچند کوچک باشد، بی ارزش جلوه دهد، بلکه آن را بزرگ شمارد و دست کم به زبان، او را پاداش نیک دهد

البته این بدان معنا نیست که انسان تنها در برابر کاری که به نفع و سود او انجام می گیرد سپاسگزار باشد، بلکه به این معناست که هر کار خیری که انجام می گیرد، قابل ستایش و پاداش است و انسان نباید تنها به سود خود بیندیشد بلکه فراتر از آن به هستی بنگرد و باتوجه به مفید بودن این کار و صنعت برای هستی، در مقام پاداش و تشکر برآید

6- پیوند با خویشان

از نظر آن حضرت(ع) هر چند که صله رحم و پیوند با خویشان به عنوان فضیلت و مکرمت اخلاقی معرفی می شود، ولی دامنه خویشاوندی را نمی بایست در عمل اخلاقی محدود کرد؛ چرا که خویشی ایمانی و برادری اعتقادی، قوی تر از خویشی خونی است چرا که امت را خون و نژاد نمی سازد بلکه عقیده و اعتقاد می سازد و همین برادری ایمانی است که در بهشت آنان را در کنار هم گرد می آورد

در جایی که همه مظاهر دنیوی از میان می رود و ارزش ها و مظاهر معنوی خود را نشان می دهد معلوم می شود که خویشی واقعی در نسب های نژادی و خونی نیست بلکه در نسبت های عقیدتی است.

 القریب من قربته الموده و ان بعد نسبه و البعید من باعدته الموده و ان قرب نسبه خویشاوند کسی است که دوستی و محبت، او را نزدیک کرده باشد و اگر چه نژادش دور باشد و بیگانه کسی که از دوستی و محبت به دور است، گرچه نژادش نزدیک باشد. (تحف العقول ص 4.23)
7- حمایت از همسایه : شاید بتوان گفت که همسایه بیش ترین ارتباط را با شخص دارد. حق همسایگی چنان مورد تأکید قرار گرفته است که برخی گمان کرده اند که همسایه از همسایه ارث می برد

اگر چنین حقی را در حوزه علم حقوق برای او واجب ندانیم، دست کم در حوزه اخلاقی بر شخص است که از هر جهت از جان و مال و عرض همسایه حمایت کند و اجازه ندهد که در حق وی اجحاف و ظلمی روا شود. همین چیزهاست که برای آخرت آدمی می ماند.
8- حق شناسی درباره دوست و رفیق : دوست کسی است که آدمی را به آرامش می رساند و راه بهشت و دوزخ را به وی نشان می دهد، زیرا دوستان، یکدیگر را چنان متأثر می سازند که نوعی تناسب در عقیده و رفتار و خلق و خو پدید می آید

الگوپذیری از دوستان امری ثابت شده است. حق دوست بسیار است و در این روایت با عنوان حق دوست بر آن تأکید شده و آن را یکی از مکارم اخلاقی دانسته است. امام حسن(ع) در عبارتی دیگر درباره رفیق شناسی می فرماید

 ای پسرم با احدی برادری مکن تا بدانی کجاها می رود و کجاها می آید و چون از حالش خوب آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، با او برادری کن به شرط این که معاشرت، براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد. (تحف العقول، ص323)

9- میهمان نوازی : درباره میهمان نوازی روایات بسیاری است. میهمان نوازی به عنوان یکی از مصادیق مکرمت اخلاقی در میان همه اقوام شناخته و معروف است.
10- و در رأس همه اینها شرم و حیاست (تاریخ الیعقوبی، ج2، ص622) این که امام(ع) حیا را رأس همه امور اخلاقی برمی شمارد، از آن روست که حیا از همراهان همیشگی دین و عقل است

به این معنا که اگر کسی حیا نداشته باشد، دین و عقل ندارد و هر کسی که دین و عقل دارد، حیا دارد

در روایات بسیاری که در کتاب عقل و جهل اصول کافی بیان شده، بر این معنا تأکید شده است

امام حسن(ع) نیز در جایی دیگر می فرماید: لاادب لمن لاعقل له، و لامروه لمن لاهمه له، و لاحیاء لمن لادین له؛ کسی که عقل ندارد، ادب ندارد و کسی که همت ندارد جوانمردی ندارد و کسی که دین ندارد حیا ندارد. (ناسخ التواریخ، ج2، ص173)

انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان

1. خدا محوری

از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیاء و اولیاء از بندگان خدا، داشته اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا‌محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند

امام حسن مجتبی علیه السلام نیز که خود خدا محور و سرا پااخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقع و انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند

این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می دارد، آنجا که فرمود:

هر کس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می گذارد.»

2. فراگیری دانش

علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است

بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است

از مهمترین توقعات امامان معصوم علیهم السلام از شیعیان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند. امام حسن مجتبی ع فرمودند: « دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»

3. اندیشیدن و تفکر

علم و دانش آن‌گاه نتیجه بخش و ثمرده خواهد بود که با تفکر و تدبر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آن‌گاه مفید و مثمر خواهد بود که با تدبر و تفکر همراه شود

از مهم ترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند

آنان این توقع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‌‌اند. امام مجتبی ع می‌فرماید: « شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‌کنم؛ زیرا تفکر پدر و مادر [ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»

4. تلاش و کوشش

فکر و اندیشه و یا تامل و تدبر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت

در واقع فکری مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد

یکی از انتظارات امام حسن ع این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند

آن حضرت فرمود: « ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواریها به شما روی آورند و نابود کننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به کار[های نیک[ مبادرت ورزید

پس به‌راستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [کسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا] فریبکار زودگذر و تکیه گاهی سست و بی اساس است.»

5. صبر و بردباری

از یک سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد

آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می بخشد، استقامت و پایداری است و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می سازد، صبر و پایداری است

از انتظارات مهم امام حسن مجتبی ع این است که شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می فرماید:

تجربه ما و دیگران نشان می دهد که چیزی نافع تر از داشتن صبر و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که به‌وسیله آن تمام [دردها و امور] درمان می شود.»

6. دقت در دوستیابی

رفیق و دوست عمیق ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است

به این علت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوستیابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی ع نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقت به‌خرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند

در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: پسرم! با هیچ کس برادری [و دوستی] مکن مگر آنکه [اوّل] بدانی کجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‌ای می‌باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] کن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی

حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده، بلکه گاه به معرفی الگوهای عینی و دوستانی که خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می پردازد

          نمی از دریای آموزه‌های اخلاقی امام حسن(ع)

انصاف
امام حسن(ع) فرمود: صاحب الناس مثل ما تحب ان یصاحبوک با مردم چنان رفتار کن که دوست داری با تو آن گونه رفتار کنند (فرهنگ سخنان امام حسن(ع) ص437) حضرت در این عبارت کوتاه به یکی از مهمترین عوامل تحکیم روابط اجتماعی و حسن همجواری اشاره می‌کنند که در اصطلاح به آن انصاف گویند

انصاف یعنی حمایت و اظهار نمودن حق و ایستادگی برای حقیقت می‌باشد. در مقابل، اگر حق را کتمان کرده و از آن حمایت نکنیم از جاده انصاف خارج شده و نام چنین حالتی را «عصبیت (تعصب ناپسند) می‌گذارند. (معراج‌السعاده ص 256)

امیرالمؤمنین(ع) در تفسیر آیه 90نحل ان الله یامر بالعدل والاحسان عدل را به معنای انصاف و احسان را به معنای بخشش و تفضل می‌داند. (حکمت 231)
امام خمینی(ره) می‌فرماید: علامت شخص منصف آن است که حق را با هرطرف هست از آن طرف حمایت کند گرچه از دشمنان باشد. (چهل حدیث ص 146)

در روایت داریم که منصف آن است که حق را بگوید چه به نفع او باشد و چه به زیان او و نیز آمده  که: اگر همان چیزی که تو را خوشحال می‌کند، برای مردم نیز همان را بخواهی بدان که انسان منصفی هستی. (اصول کافی ج 3 ص 214-215)

بداخلاقی و آثار آن
امام حسن(ع) فرمود:
اشد من المصیبه سوء الخلق بداخلاقی از هر مصیبت و بلایی، سخت‌تر است. (فرهنگ سخنان امام حسن(ع) ص40 حضرت در عبارتی دیگر خوش اخلاقی را از جمله بهترین خوبی‌ها و مکارم اخلاق به شمار می‌آورند

برخی از مردم مشکلات اجتماعی، بلاهای غیرمنتظره، سیل‌ها، زلزله‌ها، ویرانی‌های ناشی از جنگ، از دست دادن عزیزان و... را مصیبت‌های دردناک به حساب می‌آورند اما بداخلاقی و ناهنجاریهای رفتاری را آن گونه که لازم است مورد توجه قرار نمی‌دهند

در حالی که امام(ع) بدخلقی را از هر بلایی زیان‌بارتر و دشوارتر معرفی می‌کنند. امام علی(ع)فرمود: هیچ تنهایی و وحشتی وحشتناک‌تر از بداخلاقی نیست. (غررالحکم ج1 ص 336)
مضرات بد اخلاقی

انسان بداخلاق از حیث روانشناختی کارهایش با سختی و گره خوردن همراه است و از حیث جامعه‌ شناختی پی‌درپی موجبات ناراحتی خود و اطرافیان و سلب آسایش دیگران را فراهم می‌سازد

از جمله: شخص بداخلاق آقایی و بزرگی خود را از کف می‌دهد لذت و شیرینی و طعم زیبای زندگی را به تلخی مبدل می‌کند دوستان و رفیقان خود را از دست می‌دهد به شمار دشمنان خود می‌افزاید روزی و زرق الهی خود را کاستی می‌بخشد.(همان ص338-337)

از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) سرمنشاء و علت اصلی بداخلاقی نهایتا به نادانی و عدم درک صحیح برمی‌گردد: الخلق المذموم من ثمار الجهل (همان)

تفکر؛ ریشه بصیرت و کلید حکمت

امام حسن ع: اوصیکم بتقوی الله و الدامه التفکر فان التفکر ابوکل خیر و امه(مجموعه ورام ج1 ص52) من وصیت می‌کنم شما را به تقوای خدایی و ادامه تفکر همانا تفکر پدر و مادر هر خیری است.

1- ارزش تفکر از منظر امام حسن مجتبی کریم اهل بیت علیهم السلام:

امام صادق ع: التفکر یدعو الی البر و العمل به فکر و اندیشه، انسان را به سوی کارهای نیک و انجام اعمال صالحه دعوت می‌کند (اصول کافی ج1 باب تفکر)

و چه خوب است در ماه مبارک رمضان بعد از افطار و انجام امور عادی زندگی، گاهی، گوشه‌ای خلوت نموده و تا سحر فکر کرد و این عبادت ارزنده را که در هر زمانی می‌شود انجام داد، تجربه کرد زیرا در ماه مبارک رمضان ارزش بیشتری دارد و یکی از بهترین عبادات در شب‌های قدر است،‌ بهترین تعقیبات بعد از نماز‌های یومیه است که فراموش شده ... که می‌فرماید: تفکر ساعه خیر من عباده ستین سنه ساعتی (زمانی، لحظاتی فکر کردن بهتر از شصت سال عبادت است (بحار66 ص292 باب37)

امام حسن ع: علیکم بالفکر فانه حیاه قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمه بر شما باد اندیشیدن همانا به درستی که فکر باعث زنده شدن قلب بصیر است و آن کلیدی که درهای حکمت را به سوی شما باز می‌کند، تفکر است

تفکر باعث زنده شدن قلب بصیر است. باید تفکر کرد قلب چیست؟ قلب بصیر جیست؟ زنده بودن قلب بصیر چیست؟ قلب هم به معنی عقل می‌آ‌ید و هم معنی دل. کسی که دل مرده شد عقلش مرده، چه انتظاری از او دارید و خدا توفیق دهد با زنده دلان همنشین شویم حالا می‌خواهیم این دل زنده شود و نشانه آن این است که قلب بصیر توجه به ارزش‌ها دارد.

بصیر باید اهل تفکر باشد و امام مجتبی (ع) می‌فرماید فکر، تمرین عقل است همان‌طور که وزنه‌برداری تمرین جسم و بدن است و بایستی آنقدر فکر را رشد و پرورش داد تا در امتحان الهی پیروز شد

2- چگونگی نگرش صحیح به دنیا از دیدگاه امام حسن مجتبی علیه السلام:

امام حسن ع: الناس فی دار سهوا و غفله یعملون و لا یعملون فاذا اصاروا الی دارالاخره صاروا الی دار یقین یعلمون و لایعلمون (دعایم الاسلام ج1 ص168) مردم در سرای دنیا در فراموشی و غفلت قرار دارند، عمل می‌کنند ولی نمی‌دانند و وقتی رفتند به خانه آخرت وارد خانه یقین می‌شوند، می‌فهمند ولی عمل نیست و می‌فرمایند: الدنیا دار ممر و الاخره دار مقرر ... (بحار ج 70 ص 133 باب122)

دنیا جای گذر است، جای سکونت نیست، جای استقرار نیست لذا هیچ کس در این دنیا بقاء و دوام نخواهد داشت و آخرت جایگاه دائمی است. خداوند این طور قرار داده که برای ورود به آخرت از دنیا عبور کنیم و این سنت خداست همان‌طور که برای ورود به دنیا باید از رحم مادر عبور کند، این مسیر را باید طی کرد، با این فرق که رحم مادر اختیاری نیست و رحم دنیا اختیاری است (اعمال و رفتار ما)

 آنچه انسان را از حیوان متمایز می‌کند به قول شهید مطهری، بینش‌ها و گرایش‌هاست که انسان را از سایر موجودات جدا می‌کند. و امام مجتبی ع بینش و گرایش انسان را این‌گونه معرفی می‌فرمایند: (بحار 75 ص 109) ان ابصر الا بصار مانفذنی الخیر مذهبه و اسمع الاسماع ما وعی التذکر و انتفع به اسلم القلوب ما طهر من الشبهات به درستی که بیناترین بینایی، عالی‌ترین چشم‌ها، عالی‌ترین قدرت شناخت و بینش، نفوذ در خیر است و عالی‌ترین شنوایی آن است که مواعظ و یادآوری را در خود نگه دارد،‌ ظرف تذکر باشد و سالم‌ترین قلوب، قلبی است که پاک باشد از شبهات، شک و تردیدها

                 امام حسن علیه السلام از منظر رسول‌الله صلی الله علیه و آله

حضرت ختمی مرتبت ص فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن ع را بین مسلمانان تبلیغ می کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه حقیقی که به وی داشت همه جا سخن می گفت: هر کس می خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن ع نگاه کند (البدایه والنهایه، ج )

حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته ام (الاستیعاب، ج 2) روزی پیامبر اکرم ص به منبر رفت و امام حسن ع را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن ع انداخت و فرمود: این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد (مسند احمد حنبل ج5 ص44)

یکی از یاران رسول الله ص می‌گوید: پیغمبر ص را دیدم که امام حسن ع را بر دوش می‌کشید و می فرمود: خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار (البدایه والنهایه ج8)

روزی پیامبر معظم اسلام ص امام حسین ع را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مرکب خوبی سوار شده ای. پیامبر فرمود: او هم سوار خوبی است (صواعق المحرقه ص280)

شبی پیغمبر خدا ص نماز عشاء می خواند و سجده ای طولانی بجا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم که پیاده اش کنم (الاصابه ج2)

حسن فرزند و میوه دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است (تذکره سبط بن جوزی ص196) 

                                    ویژگیهاى زندگى امام حسن (ع)

 از نظر اخلاق و روش و سیادت ،شبیه ترین مردم به رسول خدا( ص ) بود، این موضوع را جماعتى از انس بن مالک نقل کرده اند که او گفت : لَمْ یَکُنْ اَحَدٌ اَشْبَهُ بِرَسُولِ اللّهِ (ص) مِنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی . هیچ کس نبود که مانند حسن (ع) به رسول خدا (ص ) شباهت داشته باشد

روایت شده : حضرت فاطمه س حسن و حسین (ع) را به حضور رسول خدا (ص ) آورد آن هنگام که رسول خدا (ص) در بستر بیمارى و رحلت بود، عرض کرد: اى رسول خدا! این دو نفر، فرزندان تو هستند، پس چیزى را از طریق ارث به آنان برسان فرمود: اَمَّا الْحَسنُ فَاِنَّ لَهُ هَیْبَتِى وَسَوْدَدِى و َاَمَّا الْحُسَیْنُ فَاِنَّ لَهُ جُودى وَ شُجاعَتِى اما حسن (ع) پس براى اوست وقار و شکوه و بزرگوارى من، و اما حسین(ع) پس از براى اوست سخاوت و شجاعت من

اسوه بزرگواری امام حسن ع در طول زندگی پر‌برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می داشت و شیوه برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می کرد.

اسوه ایثارگری یکی دیگر از صفات برجسته امام مجتبی ع انفاق و بخشش بی‌سابقه اوست

مام حسن ع دو بار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد (تاریخ یعقوبی ج2 ص215)

امام حسن ع ملجاء درماندگان، آرام بخش دل های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست خالی برگردد. در همین مورد نقل کرده اند: مردی به حضور امام حسن ع آمد و اظهار فقر و حاجت کرد

امام حسن ع دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد که پول هایش را برایش ببرد. امام مجتبی ع پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای کرایه به آن مرد بده. (ستارگان درخشان ص46)

مکارم اخلاق در سنت و سیره امام حسن(ع)

آن چه انسانیت انسان را به نمایش می گذارد، علم و مقام و ثروت نیست، بلکه خوی خوش و پسندیده است اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرآمد در حوزه عمل اخلاقی هستند و بزرگواری ها و بزرگی های اخلاقی را می بایست در این خاندان جستجو کرد؛ زیرا آنان پیش از آن که سخنی بگویند خود در شکل تمام آن به جا آورده و در سطح نهایی آن به نمایش گذاشته اند

از این لحاظ است که از سوی خداوند به عنوان اسوه های کامل و نیک برای همه بشریت معرفی شده اند

امام حسن (ع) یکی از این اسوه های الهی در همه حوزه ها بویژه خلق عظیم و مکرمت اخلاقی است. سنت و سیره ایشان مظهر و تجلیگاه همه مکارم اخلاقی است که عقل و وحی بدان سخن گفته و خواسته است

 در پیشگاه خلق و خالق

امام حسن مجتبی(ع) از اسوه های کامل و مطلقی است که خداوند در قرآن به عنوان انسان کامل، خلیفه مطلق، امام به حق، عبد مطلق و محبوب و حبیب خویش معرفی می کند و با اشاره به عصمت مطلق آنان، از همگان می خواهد که ایشان را سرمشق خویش قرار دهند

احزاب21 : پیامبر(ص) را به عنوان اسوه حسنه معرفی می کند و حسن و حسین(ع) را در آیات سوره انسان به عنوان عصاره حسن، زیبای و نیکویی هایی پیامبر(ص) تبیین می نماید؛ چرا که اهل بیت(ع) نفس و جان و باطن و روح و نور پیامبر(ص) هستند (آل عمران16)

این جگر گوشه های پیامبر(ص) حقیقت معنایی پیامبر(ص) می باشند و هر کسی بخواهد به پیامبر(ص) برسد و از او بهره گیرد و محبوب آن حضرت و سپس محبوب خداوند شود، می بایست از این باب الله و عروه الوثقی و حبل الله وارد شود و بهره گیرد.

ویژگی جانشین به حق پیامبر(ص)

امام حسن(ع) راه رستگاری را در پیروی از سنت و سیره پیامبر(ص) و قرآن می داند و ادامه پیروی و حضور پیامبر(ص) را در خلفای به حقی می شمارد که نفس و جان آن حضرت(ص) می باشند. به این معنا که خداوند فرمان داده است که از پیامبر(ص) اطاعت و پیروی شود

حضور پیامبر(ص) پس از رحلت و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت(ص) با پیروی از کسانی تحقق می یابد که جان و نفس آن حضرت(ص) به حکم آیه مباهله یعنی آیه 16 سوره آل عمران هستند. بنابراین، اطاعت از خلیفه رسول الله(ص) به معنای اطاعت از خود پیامبر(ص) است.

 اما این خلیفه رسول الله(ص) که در حقیقت ادامه حضور آن حضرت(ص) می باشد، چه کسی یا کسانی هستند؟ آن حضرت(ع) در پاسخ به این پرسش می فرماید: و انما الخلیفه من سار بسیره رسول الله(ص) و عمل بطاعه الله و لعمری انا لاعلام الهدی و منارالتقی؛ خلافت فقط از آن کسی است که به روش رسول خدا(ص) برود و به طاعت خدا عمل کند و به جان خودم سوگند که ما اهل بیت، نشانه های هدایت و جلوه های پرفروغ پرهیزگاری هستیم. (تحف العقول، ص 323)

بنابراین، نمی توان هر مدعی خلافت را پذیرفت و او را به عنوان جانشین و خلیفه پیامبر(ص) معرفی کرد و حضور هر کسی غیر از جان و نفس آن حضرت(ص) نمی تواند به معنای حضور پیامبر(ص) و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت(ص) باشد

این جاست که شناخت حق از باطل سخت و دشوار می شود و راه فریب و نیرنگ هموار می شود و مدعیان خلافت چون امویان خلافت و امامت را تا حد سلطنت و ملک تنزل می دهند و مدعی می شوند که بنی هاشم با ملک دوره ای بازی کردند و اینک زمان بازیگری آنان است. (اسراء 26 و نیز ابن کثیر، تاریخ، ج 8، ص 420 از یزید نقل می کند که گفت: لعب هاشم بالملک فلا، خبر جاء و لا وحی نزل. اینان از سوی پیامبر(ص) لعن شده اند.

روزی رسول خدا ابوسفیان را دید که بر الاغی نشسته و معاویه پشت الاغ و یزید جلوی الاغ در حرکت بودند، پس رسول خدا(ص) فرمود: خدا لعنت کند قائد و راکب و سائق را! (تاریخ طبری ج11 ص735)

روزی رسول خدا معاویه را سه بار طلبید و معاویه استجابت نکرد و در سه بار به فرستاده رسول خدا گفت؛ به پیامبر بگو من فعلا مشغول غذا خوردن هستم، پیامبر معاویه را نفرین فرمود: لا اشبع الله بطنه؛ خداوند شکم معاویه را هیچگاه سیر نکند (صحیح مسلم در باب من لعنه النبی ص)

 و دعای پیامبر هم مستجاب شد و معاویه در طول عمر خویش هیچ گاه سیر نشد. این روایت در «مسند ابی داود» و هم چنین در «کنز العمال ج 6 ص78» و در «میزان الاعتدال ج2 ص71» از رسول خدا : اگر معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید

                                      فضائل امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او [شخصیتى] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود البته سبط اکبر پیامبر اکرم ص باید چنین باشد، چرا که متقین باید داراى فضائل باشند. امام على ع فرمود: فالمتقون هم اهل الفضائل پرهیزکاران، اهل فضائل هستند
الف- محبوب رسول خدا
صلى الله علیه و آله
حسن بن على ع سخت محبوب پیغمبر گرامى اسلام بود و این محبت و دوستى را در گفتار و کردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود مى‏فهماند. رایت النبى ص على المنبر والحسن بن على معه و هو یقبل على الناس مرة و ینظر الیه مرة و یقول: ابنى هذا سید؛ دیدم نبى اکرم ص را که بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود. او گاهى به مردم رو مى‏کرد و گاهى به حسن، و مى‏فرمود: این فرزند من سید و آقاست (
بخارى از ابى بکر)

من احب الحسن والحسین فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى هر که حسن و حسین را دوست ‏بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنى کند با من دشمنى کرده است

در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن ع در نزد رسول خدا ص که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین ع معیار فضیلت و خوبى‏ها قرار داده شده است، چنان که دشمنى آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدى است

پیامبر اکرم ص: هما سیدا شباب اهل الجنة و هما ریحانتى؛ آن دو (حسن و حسین) آقاى جوانان بهشت و ریحانه من هستند

ب- عبادت و خوف از خدا
بندگى رمز پیشرفت اولیاء الهى و زمینه ‏ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى‏یابد اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» آنان را ستوده است

و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پیغمبر اولوالعزمى همچون موسى ع شاگردى او مى‏کرد و جدایى از او را تلخ‏ترین حادثه زندگى مى‏دانست، در اثر بندگى او بود قرآن کریم نام حضرت خضر را نیاورد بلکه فرمود: فوجدا عبدا من عبادنا بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که نشان دهنده مقام بندگى و عبودیت در پیشگاه خداوند است

و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفى ص به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهى دست‏ یازید، بر اثر بندگى بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى‏داریم: اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى‏دهم که محمد ص بنده و رسول خداست

خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگى مى‏داند و مى‏فرماید: ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏؛ من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند
 امام مجتبى ع : اذا اردت عزا بلا عشیرة، وهیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الى عز طاعة الله هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هیبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصیت الهى بیرون آمده، به سوى عزت طاعت‏ خداوند رو کن

از مصادیق کامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى ع است که در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى‏دید و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر کرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود. در ذیل به نمونه‏ هایى در این زمینه اشاره مى‏شود:

1) هنگام وضو
آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مى‏لرزید، و چهره‏اش زرد مى‏شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود: «حق على کل من وقف بین یدى رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله ؛ بر هر کسى که در پیشگاه خداوند مى‏ایستد لازم است که [از عظمت الهى] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.»
2) هنگام ورود به مسجد
وقتى که در آستانه مسجد قرار مى‏گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى‏کرد و عرضه مى‏داشت الهى ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسى‏ء، فتجاوز عن قبیح ما عندى بجمیل ما عندک یا کریم ؛ خدایا میهمانت درب خانه‏ات ایستاده، اى احسان کننده! [بنده] گنه‏ کار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى [خداى] بخشنده
3) در وقت نماز و در هر حال
امام صادق ع: ان الحسن بن على کان اعبد الناس فى زمانه و ازهدهم ............ و سال الله الجنة ؛ امام حسن ع عابدترین، زاهدترین و برترین مردم زمان خویش بود، هرگاه حج‏ به جا مى‏آورد پیاده و گاهى پا برهنه بود، همیشه این گونه بود که اگر یادى از مرگ و قبر و قیامت مى‏کرد گریه مى‏کرد. وقتى یادى از گذشتن از صراط مى‏کرد، گریه مى‏کرد، وقتى یادى از عرضه شدن در پیشگاه الهى [براى حساب و کتاب] مى‏کرد، صداى حضرت بلند مى‏شد، تا آنجا که غش مى‏کرد [ و بیهوش مى‏افتاد]، و هر گاه براى نماز مى‏ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش مى‏لرزید و هر وقت از بهشت و جهنم یاد مى‏کرد، مانند مار گزیده مى‏پیچید، و از خداوند بهشت را درخواست مى‏کرد.
4) بعد از نماز
در حالات آن حضرت نوشته‏ اند: ان الحسن کان اذا فرغ من الفجر لم یتکلم حتى تطلع الشمس امام حسن همواره چنین بود که وقتى از نماز صبح فارغ مى‏شد، [باز هم بر سجاده خویش مى‏نشست و عبادت خدا مى‏کرد] با هیچ کس [در آن حال] سخن نمى‏گفت: تا آنگاه که خورشید طلوع مى‏کرد
5) هنگام خواندن قرآن
در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آیه یا ایها الذین آمنوا مى‏رسید، مى‏گفت: لبیک اللهم لبیک؛ اجابت کردم خدایا، اجابت کردم
6) هنگام مرگ و شهادت

آن حضرت هیچگاه خدا را فراموش نکرد و در تمام عمر خویش به یاد محبوب بود. از دورى دوست و خوف و عظمت او اشک مى‏ریخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، ... و تا آخرین لحظه، حتى آنگاه که در بستر شهادت قرار گرفت، گریه‏ اش شدت گرفت، عرض کردند: اى پسر رسول خدا! گریه مى‏کنى در حالى که محبوب رسول خدا هستى و رسول خدا درباره تو بسیار تعریف کرد و سخن گفت و تو بیست نوبت پیاده به حج مشرف شدى. فرمود: انما ابکى لخصلتین؛ لهول المطلع و فراق الاحبة به خاطر دو چیز مى‏گریم؛ وحشت آنچه در پیش دارم و جدائى دوستان
ج- علم الهى
مهمترین امتیاز انسان نسبت‏ به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش است برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود که به آن علم «لدنى‏» گفته مى‏شود. خداوند در مورد خضر ع مى‏فرماید: و علمناه من لدنا علما علم فراوانى از نزد خود به او آموخته‏ ایم

امام حسن مجتبى ع داراى چنین علمى بود . به برخى روایات در این زمینه توجه کنید:
1- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن ع خطاب به شخصى که در نزد او حاضر بود مى‏گوید: و من لک بمثل هؤلاء الفتیة اولئک فطموا العلم فطما و حازوا الخیر و الحکمة
کجا مى‏توانى مثل این جوان‏ها را پیدا کنى؟ آنان [از خاندانى هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند

2- امام على ع درباره فرزندش امام حسن ع بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالى که کودکى چهار ساله بیش نبود، فرمود: الحمد لله الذى جعل فى آل محمد من ذریة محمد المصطفى نظیر یحیى بن زکریا «و آتیناه الحکم صبیا سپاس خداى را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسى را قرار داد که همچون یحیى بن زکریاست. [ که خداوند در مورد او فرمود:] به وى علم و دانش در کودکى عطا کردیم

3- معاویه، به امام حسن مجتبى ع عرض کرد: شنیده ‏ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى‏ دانست، آیا چیزى از آن علم (الهى) در نزد شما هم وجود دارد؟ شیعیان شما چنین مى‏پندارند که شما به همه چیز؛ آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهى دارید

حضرت فرمود: ان رسول الله ص کان یخرص کیلا و انا اخرص عددا؛ پیامبر خدا ص [مقدار] وزن و پیمانه [درخت‏ خرما] را مى‏گفت و من عدد آن را مى‏گویم معاویه گفت: این درخت‏ خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد. دانه‏ هاى خرما را شمردند و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است

4- شجاعت و شهامت
از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک مى‏باشد بعضى مى‏پندارند که شجاعت امام حسن ع کمتر از ائمه دیگر بوده است . براى این که نادرستى این پندار روشن شود به نمونه‏هایى از شهامت آن حضرت اشاره مى‏شود:

1- به نقل برخى از مورخان مانند «ابن اثیر»، «ابن خلدون‏»، «سید هاشم معروف الحسنى‏» و «باقر شریف قرشى‏»، امام حسن ع به همراه برادرش امام حسین ع در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند

همچنین به نقل از «طبرى‏» و «ابن اثیر»، امام حسن ع و برادرش امام حسین ع در فتح طبرستان در سال سى هجرى در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند. (ابونعیم اصفهانى مى‏نویسد: امام حسن ع در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود.

2- امام مجتبى ع در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین ع در خط مقدم جبهه مى‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على ع سبقت مى‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى‏کرد. پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت ‏شرکت در این جهاد دعوت کرد

او وقتى وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسى اشعرى‏»، یکى از مهره‏ هاى حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان ع مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانى از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیرى مى‏کرد

با این حال حسن بن على علیهماالسلام متجاوز از 9 هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت.

3- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان ع براى جنگ با معاویه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج ‏خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب على ع و سرکوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود

آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین ع را از پیشتازى در جنگ با دشمن باز دارند، تا نسل پیامبر ص با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود

آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبى ع فردى سخت ‏شجاع و با شهامت‏ بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است. آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ‏گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود
د- معاشرت و اخلاق

امام حسن مجتبى ع تجسم عالى فضایل انسانى بود. او مقتداى پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوى رسول خدا ص داشت

مردى از شام به تحریک معاویه به امام مجتبى ع ناسزا گفت . امام مجتبى صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن‏گاه به سوى او رفت، تبسمى کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: پیر مرد! فکر مى‏کنم غریب هستى و شاید در اشتباه افتاده ‏اى اگر به چیزى نیازى دارى، برآورده کنیم، اگر راهنمایى مى‏خواهى، راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه‏اى سیرت کنیم، اگر برهنه ‏اى لباست دهیم، و اگر نیازمندى، بى‏نیازت کنیم، اگر جا و مکان ندارى، مسکنت دهیم، و مى‏توانى تا برگشتنت میهمان ما باشى و ...

مرد شامى در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: اشهد انک خلیفة الله فى ارضه، الله اعلم حیث ‏یجعل رسالته؛ گواهى مى‏دهم که تو جانشین خدا در زمین هستى، خدا بهتر مى‏داند که رسالت ‏خویش را کجا قرار دهد و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض‏ترین افراد بودید، ولى اکنون محبوب‏ترین افراد در نزدم هستید (علامه مجلسى)

ه- سخاوت و فریادرسى از محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسؤولیت ‏سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوى و برادرى دینى، باید همواره در تامین نیازمندى‏هاى محرومان کوشا باشند. پیامبراکرم ص و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارش‏هاى مؤکدى در این زمینه نموده‏ اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته ‏اى از انسان دوستى و ضعیف ‏نوازى به شمار مى‏رفتند

پیشواى دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان، سر آمد روزگار خویش و آرام بخش دل‏هاى دردمند و نقطه امید درماندگان بود .

هیچ آزرده دلى نزد آن حضرت شرح پریشانى نمى‏کرد، جز آن که مرهمى بر دل آزرده او مى‏نهاد و گاهى پیش از آن که مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را بر طرف مى‏ساخت و اجازه نمى‏داد رنج و مذلت‏ سؤال را بر خود هموار سازد!

آن حضرت دو بار تمامى دارایى خویش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید. در اینجا به نمونه‏ هایى از انفاق‏ هاى آن حضرت اشاره مى‏شود:

1- روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیرى از او کمک مالى خواست، عثمان پنج درهم به وى داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى نماید عثمان به امام حسن و امام حسین ع اشاره کرد، وى پیش آن‏ها رفت و درخواست کمک نمود

امام مجتبى ع : ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع؛ درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیه ‏اى به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهى و دینى کمرشکن داشته باشد که توان اداى آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد کدامیک از این موارد براى تو پیش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتارى من یکى از همین سه چیز است .

آنگاه حضرت پنجاه دینار به وى داد و به پیروى از آن حضرت، حسین بن على ع چهل و نه دینار به او عطا کرد. فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: تو کمک کردى ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى مى‏خواهم؟ اما حسن بن على در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود . عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند . نظیر آنها را کى مى‏توان یافت؟

2- ابى عتیق به دنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتى دارى؟ عرض کرد بله، از اسبت ‏خوشم آمده است. حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید.
3- کمک غیرمستقیم: همت‏ بلند و طبع عالى حضرت مجتبى ع اجازه نمى‏داد کسى از در خانه او ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندى‏هاى افراد کوشش مى‏کرد و با تدبیرى خاص گره از مشکلات گرفتاران مى‏گشود

روزى مرد فقیرى به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى ع پولى در دست نداشت و از طرف دیگر از این که فرد تهیدستى از درخانه ‏اش ناامید برگردد شرمسار بود. از این رو فرمود: آیا حاضرى تو را به کارى راهنمایى کنم که به مقصودت برسى؟ گفت: چه کارى؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولى هنوز کسى به او تسلیت نگفته است

نزد خلیفه مى‏روى و با سخنانى که به تو یاد مى‏دهم، به وى تسلیت مى‏گویى و از این راه به هدف خود مى‏رسى . گفت: چگونه تسلیت ‏بگویم؟ فرمود: وقتى نزد خلیفه رسیدى بگو الحمد لله الذى سترها بجلوسک على قبرها ولاهتکها بجلوسها على قبرک؛ حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد

یعنى اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولى اگر تو پیش از او از دنیا مى‏رفتى، دخترت پس از مرگ تو در به در مى‏شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود . مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد .

 این جمله‏ هاى عاطفى در روان خلیفه اثر عمیقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى کاست و دستور داد جایزه ‏اى به وى بدهند . آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن على آن را به من آموخته است. خلیفه گفت: راست مى‏گویى، او منبع سخنان فصیح و شیرین است.

ابعاد شخصیت امام مجتبی علیه السلام

دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر ص امام حسن مجتبی ع آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد. تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است

آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان ع بوده . امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت

هر چند زندگی پر رنج و محنت امام، پر از مسائل و دشواری ها است اما ما در اینجا فقط به بُعد جایگاه علمی امام مجتبی ع اشاره می کنیم.

الف) امام در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله
امام حسن مجتبی ع کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگی یاد میکرد. به یقین این برخوردهای محبت آمیز که هیچگاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصی ابراز نمی شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت می خواست نقاب از چهره امام حسن ع کنار زده و شخصیت والای او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفی کند

حذیفه گوید: روزی صحابه رسول خدا ص در نزدیکی کوه حرا گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالی با وقار خاصی به جمع آنان پیوست. پیامبر ص با نگاه طولانی که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داد و فرمود: آگاه باشید که همانا او - حسن- بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود.

 او تحفه ای است از خداوند جهان برای من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد و افعال و کردارش نشانگر کارهای من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسی باد که حق او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکی کند.
مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا ص ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی ع فرمود: همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد

ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویی از رسول خدا ص بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی خواهد شد و امام حسن ع بین آن دو صلح و دوستی برقرار خواهد کرد

طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبی ع با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خود داری کرده و با صلح پیشنهادی معاویه، موافقت کنند؛ و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شر هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزی جلوگیری کردند.
گواه رسالت نبوی
صلی الله علیه و آله
و در ادامه ماجرایی که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که ناگاه مرد عربی، چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد: "کدام یک از شما محمد هستید؟" یاران رسول خدا، با ناراحتی جلو رفته و گفتند: "چه می خواهی؟" رسول خدا ص فرمود: "آرام بگیرید." مرد عرب خطاب به پیامبر ص گفت: "تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنی من نسبت به تو بیشتر شد

تو ادعای رسالت و پیامبری کرده ای، دلیل و برهانت چیست؟" حضرت فرمود: "چنانچه مایل باشی، عضوی از اعضای من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن تر خواهد بود. "مرد عرب گفت: "مگر عضو انسان هم سخن می گوید؟!" پیامبر ص فرمود: "آری. حسن جان! برخیز." مرد عرب که گمان می کرد، پیامبرص او را مسخره می کند، گفت: "خود از عهده پاسخگویی بر نمی آیی، خردسالی را از جای بلند می کنی تا با من صحبت کند؟! "رسول خدا ص فرمود: "به زودی او را آگاه به خواسته های خویش خواهی یافت.
" طبق پیش بینی رسول خدا ص امام حسن مجتبی ع از جای برخاست و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگی گرفتاری وی در بین راه سخن گفت؛ به گونه ای که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: "ای پسر! تو این مطالب را از کجا می دانی ؟! تو اسرار دل مرا بر ملا ساختی گویی همراه من بوده ای! مگر تو غیب می دانی؟" آنگاه مسلمان شد

راستی که امام حسن ع با این بیانات، برهان و دلیل نبوت پیامبر اسلام ص بوده چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود.
ب) امام در نگاه امیرمومنان علیه السلام

امام حسن مجتبی ع در نگاه علی ع شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز بود. حضرت علی ع از همان دوران کودکی امام حسن که آیات الهی را برای مادرش فاطمه زهرا (س) می خواند، این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانی که در کنار یکدیگر بودند، همواره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر می کرد

حتی در برخی از موارد، قضاوت یا پاسخ به سوالات علمی را به عهده اش می گذاشت. نمونه های زیر، بیانگر شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش می باشد.

امام حسن و نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله
از جمله افرادی که نامش جزو راویان و محدثان از رسول خدا ص در تاریخ ثبت گردیده، امام حسن ع است. امام که در حیات پیامبر ص هنوز ده سال نداشت، با دریافت گفته های پیامبر که گاهی آیات وحی بود و گاهی روایات، آنها را از سینه پیامبر به سینه خودش منتقل کرده و سپس به دیگران انتقال می داد

امام حسن ع با شنیدن آیات وحی که بر رسول خدا ص فرود می آمد، بی درنگ به منزل آمده و آنها را برای مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) قرائت می کرد به گونه ای که هرگاه امیرمومنان وارد خانه می شد، ملاحظه می کرد آیات جدیدی که بر پیامبر نازل گردیده نزد فاطمه است. از آن حضرت جویا می شد، فاطمه می فرمود: از فرزندت حسن.
بدین جهت، روزی علی بن ابی طالب ع زودتر به خانه آمد و از دید فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود. امام حسن ع وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد

امام حسن ع گفت: مادر! تعجب نکن، گویا شخصیت بزرگی در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز می دارد! در این هنگام، امیرمومنان ع از محل اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را در آغوش گرفت و بوسید یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی ع این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام ص گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد.

 ابن الصباغ مالکی درباره این کلاس پر خیر و برکت می نویسد: درباره حسن بن علی نقل شده که در مسجد رسول خدا ص می نشست و تشنگان معارف اسلامی گرداگردش می نشستند. او به گونه ای سخن می گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادله و براهین دشمنان را باطل کند..."

ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمی امام حسن مجتبی ع و جایگاه والای او را در امت اسلامی بیان کرده باشد: علی بن احمد واحدی در تفسیر خود آورده است که مردی وارد مسجد رسول الله شده و ملاحظه کرد که شخصی مشغول نقل حدیث از پیامبر است

مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش می دادند. پس آن شخص به نزد وی آمده، گفت مراد از شاهد و مشهود که در آیه شریفه آمده چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از "مشهود"، روز عرفه می باشد.
پس، از او گذشته به دیگری برخورد کرد که همانند اولی به نقل حدیث پرداخته بود، سوال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وی پاسخ داد: اما "شاهد" که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است

آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانی افتاد که چهره اش همانند طلا می درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او در باره شاهد و مشهود پرسید. وی در پاسخ گفت: آری. اما شاهد، حضرت محمد ص است و اما مشهود، روز قیامت می باشد
آنگاه برای گفته خود، این چنین استدلال کرد: آیا سخن پروردگار را نشنیده ای که می فرماید:
یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً
ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. "ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود"( روز قیامت روزی است که همه مردم برای آن جمع می شوند و آن روز، روزی است که مشهود همگان است

گوید: سپس از نام شخص اول پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومی که پرسید: گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وی، حسن بن علی بن ابی طالب است. جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسی در بحارالانوار: "این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود." شاید دیل این پذیرش، استدلال قوی امام حسن به دو آیه شریفه بوده است.

قرآن در نگاه امام حسن مجتبى (ع)

در کنار رفتارهای قرآنی امام حسن مجتبی‏ علیه السلام، از دیدگاه‏های حضرت پیرامون قرآن هم نباید غافل ماند. حسن بن علی‏ علیهما السلام گاه از نقش راهنمایی قرآن سخن می‏گوید، زمانی از تفسیر و شیوه‏ ها و نبایدهایش سخن می‏گوید. از تأثیر آن در جلای سینه‏ ها، تأثیرش در قیامت و احوال مؤمنان و شرایط تمسک به قرآن و... سخن دارد:
قرآن؛ ثقل اکبر
امام حسن‏ ع بعد از بیعت مردم، فرمود: ما حزب پیروز خداییم. نزدیک‏ترین خاندان پیامبریم. اهل ‏بیت پاکیزه و پاک اوییم و یکی از آن دو ثقل گران سنگ هستیم که رسول خدا در امّت خود به یادگار نهاد و دومی آن، کتاب خداست که «در آن بیان هر چیز است و از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی‏آید.
قرآن؛ امام هدایت‏
: در دنیا غیر از این قرآن چیزی نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهید تا شما را به هدایت راهنمایی کند. سزاوارترین مردم به قرآن کسی است که به آن عمل کند، هرچند آن را حفظ نکرده باشد و دورترین فرد از قرآن کسی است که به آن عمل نکند، هرچند آن را بخواند.
قرآن در قیامت‏
: این قرآن در روز قیامت در حالی که راهبر است می‏آید؛ مردمی را که حلال قرآن را،حلال و حرام آن را،حرام گرفته‏اند و به متشابه آن ایمان آورده‏اند، به بهشت رهنمون می‏شود و مردمی را که حدود و احکامش را ضایع کرده‏اند و حرامهایش را روا شمرده‏اند، به آتش می‏اندازد.
قرآن؛ شفای سینه‏ ها
: چراغهای نور و شفای سینه‏ها در این قرآن است. پس باید سالک، در نور آن راه بپیماید و با این ویژگی، دل خود را لگام زند؛ زیرا این اندیشیدن حیات دل بیناست، همان گونه که آدمی در تاریکی‏ها با نور روشنایی می‏گیرد.
قرآن؛ طرف محاسبه و حجت‏
کسی از امام حسن‏ع تقاضای اندرز کرد... امام فرمود: با نعمت‏های خداوندی خود را بازدارید و از اندرزها سود برید که خدا برای پناه‏جویی و یاوری کافی است. و قرآن حجّت و طرف محاسبه‏ای تمام است و بهشت برای ثواب و...
شرط آویختن به قرآن
‏ امام حسن ‏ع در ضمن موعظه ‏ای طولانی پیرامون تمسک به قرآن فرمود: یقین داشته باشید تا ویژگی هدایت را نشناسید، تقوا را نخواهید شناخت و تا آنانی را که قرآن را پشت سر انداختید، نشناسید، به پیمان قرآن نتوانید آویخت و تا تحریف کنندگان قرآن را نشناسید، آن را چنان که حقّ تلاوت آن باشد، نخواهید خواند. پس وقتی اینها را شناختید، بدعت‏ها و پیرایه‏ ها را نیز خواهید شناخت و افتراها بر خدا و تحریف را می‏بینید و پی می‏برید آن که سقوط کرد، چگونه سقوط نمود.
حرمت تفسیر به رأی‏ از نگاه امام حسن‏ع «تفسیر» باید روشمند باشد. بر این اساس، «تفسیر به رأی» حرام است. «من قال فی القرآن برأیه فأصاب فقد أخطاء
؛ هرکسی درباره قرآن با رأی خود سخن گوید و به حق باشد، باز گناه کرده است.
پیرامون تلاوت قرآن‏ : هرکس قرآن بخواند، یک دعای مستجاب دارد؛ دیر یا زود. و فرمود: هرکسی هنگام صبح سه آیه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بمیرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بمیرد، نیز ممهور به مهر شهدا می‏شود.

نقش اهل‏ بیت‏ علیهم السلام نسبت به قرآن‏

الف) نزول قرآن بر خاندان رسالت‏ از نظر امام حسن‏ع خانه اهل‏بیت، محل نزول فرشتگان الهی و وحی آسمانی است. از این روی امام حسن‏ع بعد از جنگ جمل، به خاطر مریضی امام علی‏ع خطبه‏های نماز را خواند و در آن فرمود: ای مردم! خدا ما را به نبوّت برگزیده (نبوّت در خاندان ماست)و کتاب وحی خود را بر ما نازل کرد...
ب) علی ‏ع، جامع قرآن‏
امام حسن‏ع فردای روزی که امام علی‏ع به شهادت رسید، در میان مردم کوفه سخنرانی کرد. وی در آنجا فرمود: ای اهل کوفه! دیروز کسی از شما جدا شد که تیری از تیرهای خدا بود... خواتیم و عزائم قرآن (همه دانشهای دور از دسترس و احکام ظاهری) به او داده شده بود.
ج اهل ‏بیت‏، اهل قرآن‏ شناسی‏
امام حسن‏ع فرمود: نادانان، شما را به جهالت نکشانند و این (قرآن‏شناسی و حق‏شناسی) را از اهلش (اهل‏بیت) بجویید.
د) اهل‏ بیت‏ تأویل کنندگان قرآن‏
امام حسن‏ع در ضمن نقل حدیث ثقلین می‏فرماید : در تفسیر آن، ما مورد اعتمادیم و از روی خیال تأویل نمی‏کنیم؛ بلکه از روی یقین حقایق آن را بیان می‏کنیم. از ما پیروی کنید. و براساس قائل بودن به چنین جایگاهی برای اهل‏بیت‏علیهم السلام است که وقتی ابوسعید عقیصا از دلیل «صلح» می‏پرسد، امام می‏فرماید: اباسعید! علّت صلح من با معاویه، همان علّت صلح رسول خدا با بنی صخره و بنی اشجع و اهل مکّه است، وقتی که از حدیبیه برگشت. آنان طبق تنزیل، کافرند و معاویه و یارانش طبق تأویل قرآن.
استشهاد به آیات الهی
: امام حسن مجتبی‏ع در سخنانش همواره از کلام الهی استفاده می‏کرد و به خاطر عشق و علاقه، سخنش را مزیّن به آن می‏ساخت و مواقعی هم به شاهد آوردن از آیات در ذیل کلام خود می‏پرداخت. این دسته از سخنان حضرت را می‏توان تحت عنوان «استشهاد و استفاده از آیات» گردآورد. که البته حجّم وسیعی هم دارند :
الف) صبر بر جهاد امام حسن‏ع بعد از اطلاع از حرکت لشکر معاویه، خطبه‏ای خواند: به راستی خداوند جهاد را بر بندگان خود واجب فرمود و آن را ناگوار نامید. سپس به مؤمنان مجاهد فرمود: و اصبروا انّ اللّه مع الصّابرین
، صبر پیشه کنید که خدا با صابران است.» ای مردم! شما به آنچه می‏خواهید نمی‏رسید مگر با صبر بر آنچه ناگوار است؟
ب) تقوا، عامل نجات‏ امام حسن‏ع در نصیحتی طولانی به عامل تقوا: ... خدا شما را به تقوا سفارش کرد و آن را نهایت خشنودی خود قرار داد که تقوا درِ هر توبه و سرآمد هر حکمت و شرف هر کاری است: به سبب تقوا پارسایان رستگار شدند. خداوند متعال فرمود: انّ للمتّقین مفازاً؛ به راستی که پرهیزکاران را رستگاری است. و فرمود: و یُنجی اللّه الذّین اتقوا بمفازتهم لا یمسّهم السّوء و لاهم یحزنون
؛ و خدا کسانی را که پارسایی پیشه کنند، به کارهایی که مایه رستگاری آنها شد، نجات می‏دهد. بدی به آنان نمی‏رسد و غمگین نمی‏شوند. پس ای بندگان خدا! از خدا پیروی کنید و بدانید هرکه از خدا پروا کند، خدا راهی برای بیرون رفتن از فتنه‏ها به رویش می‏گشاید و در کارش درستی بخشد و هدایتش را فراهم کند و حجّت او را پیروز کند و رو سفیدش سازد.
ج) اخلاص، رمز اجابت‏: ای مردم!... با ذکر فراوان خود را از خدا (غضب و عذاب) بازدارید و با پارسایی از او بترسید و با فرمانبرداری به خدا تقرّب جویید که او نزدیک و پاسخگو است. و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الدّاعی اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی‏لعلّهم یرشدون
؛ هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزدیکم و دعای دعاکننده را چون مرا بخواند، اجابت می‏کنم. پس باید فرمان مرا برند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند. پس خدا را فرمان ببرید و به او ایمان آورید.
استناد و احتجاج با آیات‏ در موارد متعدّدی امام حسن‏ع سخنان و اقدامات خود را مستند به آیات الهی می‏کرد و دلیل ادّعاهایش را از قرآن کریم استخراج و اعلام می‏نمود؛ گاهی هم در برابر مخاطبان توسّط آیات قرآن کریم احتجاج می‏کرد و آنان را با پاسخ‏هایی نهایی و قاطع رو به رو می‏ساخت. این قسم از احادیث حسنی‏ع نیز فراوانند

پیامکی

حساسترین مسائل در تاریخ صدر اسلام، مسأله صلح امام مجتبی ع است

1- معاویه ملعون از زمان خلافت، خلیفه دوم، قدرتی یافته بود که باعث شد تا او در دوران خلافت امیرالمومنین ع برای خود حق حکومت قائل شود و برای همین با آن حضرت وارد جنگ شود

خلیفه دوم به هیچ کدام از کارگزاران خود اجازه نمی داد تا پُستی را بیش از یکسال، تصدّی کند، ولی معاویه را تا 5 سال حاکم شامات قرار داد و به او اجازه ساختن کاخ مجللی را در آنجا داد و سعد وقاص حاکم خلیفه دوم در کوفه بود به دلیل اینکه خانه ای ساخته بود که برخلاف سایر خانه های آن شهر، دارای درب بود، سعد را از حاکمیت عزل کرد و خانه اش را هم آتش زد
بعد از خلیفه دوم هم، عثمان بیش از 12 سال به معاویه اختیار تامّ در حکومت شامات داده بود.
از این رو، معاویه برای خود حق حکومتی قائل بود
خیلی دردناک است وقتی انسان تصور می کند که آن مرد عظیم الهی در میان عده ای از اراذل و اشرار، قرار گرفته و آن جسارتها را می شنود. البته آن حضرت به لطف الهی، آنها را بی پاسخ نگذاشت و از پس آنها برآمد

http://m5736z.blog.ir/post/3hasan

2- با شهادت امیرالمومنین ع، معاویه از اینکه بزرگترین مانع در برابر آرزوهایش از میان برداشته شده، بسیار خوشحال بود ولی با به خلافت رسیدن امام مجتبی ع بار دیگر احساس خطر کرد و تمام بافته های خود برای کسب خلافت را رشته شده دید

به همین خاطر به امام مجتبی ع کوچکترین مهلتی نداد تا بر اوضاع حکومت مسلط شود و سریعاً در جهت نابودی حکومت امام، اقدام کرد
آن هم در چنان اوضاع آشفته جامعه اسلامی که از یک سو هنوز رگه های جاهلیت خوارج نهراون وجود داشت و از سوی دیگر مردم در اطاعت از رهبر خود سستی به خرج می دادند

بیعت مردم با امام مجتبی ع همراه با بصیرت عمیق نبود فلذا در ماجرای جنگ با معاویه، پشت امام مجتبی ع را خالی کردند و همین باعث شد تا معاویه به خود جرأت دهد تا برای نابودی حکومت امام به کوفه لشکرکشی کند


3- معاویه به راحتی جرأت لشکرکشی بر علیه امام مجتبی ع را نداشت، ابتدا با توطئه ای پلید، طرح ترور امام را به دست 4 نفر از بزرگان کوفه پیگیری کرد

ولی چون با تدبیر امام، ترور نافرجام ماند، جاسوسانی را برای ایجاد فتنه به کوفه و بصره فرستاد که آنها هم توسط امام دستگیر و اعدام گشتند

وقتی معاویه از این راه ها ناامید شد، تنها راه سرنگونی ولایت امام مجتبی ع را در جنگ مستقیم با آن حضرت دید که این تصمیم معاویه، با توجه به اوضاع نابسامان امّت و سستی مردم بود

یعنی او می دانست که وقتی این مردم در جنگ صفین آنطور ضعیف ظاهر شدند و امام خود را تنها گذاشتند، حالا که پایه های ایمانشان سست تر شده و با تهدید و تطمیع معاویه، راحت تر امامشان را رها می کنند، جنگ با امام مجتبی ع آسانتر خواهد بود


4- به گفته شیخ مفید (ره)، ترکیب لشکر امام حسن ع اینگونه بود:

- گروهی از شیعیان خاص امام که بسیار محدود و انگشت شمار بودند
- گروهی از مردم کوفه که حضرت را بعنوان خلیفه پنجم می شناختند و همراهی شان با سپاه امام، نه از جان و دل بلکه از روی بی میلی بود

- گروهی از قبایل که نه به خاطر برحق بودن امام مجتبی ع در عرصه حاضر شدند بلکه صرفاً به تبعیت از رۆسای خود، حضور پیدا کردند
- گروهی از خوارج، که چون از یک سو حساب امام مجتبی ع را از امیرالمومنین ع جدا کرده بودند و از سوی دیگر جنگ با معاویه ملعون را جایز می دانستند فلذا با لشکر امام، همراه شدند

- دستیابی به عده ای از افراد سودجو و غنیمت طلب، که به دنبال منفعت حاصل از این جنگ بودند که در صورت عدم غنیمت، راه فرار را در پیش می گرفتند.
امام مجتبی ع به چنین ترکیب ناهمگونی، علم داشت و به همین جهت طی یک سخنرانی، تصمیم به تصفیه سپاه خود گرفت ولی آنان با برهم زدن مجلس، به امام اجازه صحبت کردن، ندادند


5- سپاه امام مجتبی ع به هم ریخت و شیرازه اش از هم پاشید

امام از منبر فرود آمد و به خیمه خود بازگشت ولی آنان رو به خیمه حضرت هجوم آوردند و خیمه را غارت کردند و حتی سجاده زیر پای امام را کشیدند
حضرت مجتبی ع از خیمه اش بیرون آمد تا سوار بر مرکب شود، یک خبیثی جسارت را به جایی رساند که به آن حضرت حمله کرد و ضربت سختی بر ران مبارک ایشان وارد کرد که به استخوان رسید، که البته امام همانجا گردن آن خبیث را با فشاری شکستند

 خبر پاشیده شدن سپاه امام با نامه هایی از طرف سران سپاه امام، به معاویه رسید، مبنی بر اینکه هرگونه که تو بخواهی ما حسن بن علی را برایت می آوریم، مرده یا زنده
معاویه ملعون نیز همین نامه ها را برای امام فرستاد و گفت که تو می خواهی با اینها با من بجنگی؟
و در همین جا به امام پیشنهاد صلح را، بدون هیچ قید و شرطی، داد


6- با بوجود آمدن چنین شرایط آشفته و نابسامانی، امام مجبتی ع با همان جراحت و حال نامساعدشان، در میان جمع مردم حاضر شد و با آنان اتمام حجت فرمود که مگر از پیامبرتان نشنیدید که خلافت بر بنی امیه حرام است و اگر آنها را بر بالای منبر من دیدید، از منبر پائین بکشید و به هلاکت برسانید

حال اگر رضای خدا و سعادت آخرت خود را می خواهید، من این پیشنهاد صلح را از بین می برم و همه با هم کار معاویه را یکسره می کنیم ولی اگر دنیا و لذّات آنرا ترجیح می دهید که صلح را بپذیرید

در اینجا همه آنان فریاد زدند که ما دنیا را می خواهیم و بدین ترتیب دنیا را بر امام حق و حجت خدا که سعادت دنیا و آخرت امّت را می خواهد، ترجیح دادند
جالب است که همین موضع امام مجتبی در اتمام حجت با مردم را برادر بزرگوارشان امام حسین ع نیز در روز عاشورا با مردم داشتند و از لابلای غبار فتنه، حق را برای مردم آشکار کردند ولی آنان تن به باطل دادند
بنابراین در اینجا به دلیل عدم حمایت مردم از امام ایشان بالإجبار تن به پذیرش صلح با معاویه داد

7- معاویه ضمن ارسال نامه ای سفید که مهر کرده بود

از امام حسن ع درخواست نمود تمام شرایط صلح خود را بنویسد معاویه پای آن را مهر کرد سپس همه رؤسای شام را بر آن گواه گرفت و آنها نیز پای عهدنامه را مهر کردند
1. واگذاری خلافت به معاویه به شرطی که به کتاب خدا و سنت پیامبر و روش خلفای شایسته عمل کند
2. معاویه حق ندارد برای خود جانشین برگزیند و پس از او خلافت به حسن و بعد از او به حسین باید برسد. 
3. همه مردم در هر رنگ و نژادی که هستند از امنیت کامل برخوردار باشند 
4. معاویه حق ندارد خود را امیرالمؤمنین بنامد
5. در حضور معاویه، اقامه شهادت نشود 
6. معاویه به امیرمؤمنان علی علیه السلام دشنام ندهد
7. حق هر ذی حقی را به او برساند
8. شیعیان علی ع در هرکجا هستند در امان باشند و معاویه متعرض آنها نگردد
9. بین فرزندان مقتولینی که در جنگهای جمل و صفین جزء سپاهیان علی بوده اند، یک میلیون درهم تقسیم کند
10. موجودی بیت المال کوفه )یا عراق( را به حسن بن علی بپردازد و هر سال صد هزار درهم به او بدهد
11. هرگز به حسن و برادرش حسین و هیچ  یک از خاندان پیامبر در آشکار و نهان ستمی نرساند و در امنیت هیچ  یک از آنان در هیچ منطقه ای اخلال نکند
معاویه بعد از به دست آوردن خلافت و قدرت، به هیچ یک از شرایط صلح عمل ننمود اگر معاویه به این شرایط عمل می نمود، صلح امام حسن ع عین پیروزی می بود و اندک مدتی بعد از صلح خلافت به اصل خود برمی گشت

8- دلیل این که امام حسن با معاویه صلح کرد؟

1- دنیا زدگی و عافیت طلبی سپاه حضرت و تمایلات شدید و گرایش های عمیق مادی و زندگی دنیوی ولو در ذلت به رغم اعلام وفاداری اولیه سپاه مبنی بر لزوم مبارزه با طاغوت اموی؛
2- خستگی از سه جنگ طاقت فرسای گذشته یعنی جمل، صفین و نهروان؛
3- تبلیغات دروغین و مکارانه معاویه مبنی بر صلح با سپاه امام حسن و گرایش مردم به برقراری صلح و اتمام تعارضات و اختلافات با صلح و آرامش.
دسیسه های حزب امویان، گسیل جاسوسان شام و بدبین نمودن قبایل و مردم نواحی نسبت  به سبط پیامبر،
استفاده مؤثر از زر و سیم و خریدن بزرگان قبایل و کوفه توسط معاویه و ...
سیاست داخلی و خارجی

9- سیاست خارجى یکی از دلایل صلح امام

جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى که ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه اى بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد

 وقتى که گزارش صف آرایى سپاه امام حسن)ع( و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن براى تحقق بخشیدن به هدفهاى خود را به دست آورده اند
لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند

آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن)ع( که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان کوته بین تمام شود؟
امام باقر )ع( به شخصى که بر صلح امام حسن)ع( خرده می گرفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی کرد خطر بزرگى به دنبال داشت

10- از نظر سیاست داخلى

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد
باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه  اى جز شکست ذلتبار نخواهد داشت
در بررسى علل صلح امام مجتبى)ع( از نظر سیاست داخلى، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى)ع( نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد

11- شهامت و شجاعت حسنی

بعضى مى پندارند که شجاعت امام حسن ع کمتر از ائمه دیگر بوده
براى اینکه نادرستى این پندار روشن شود به نمونه هایى از شهامت آن حضرت اشاره مى  شود
به نقل برخى از مورخان، امام حسن ع به همراه برادرش امام حسین ع در فتح شمال آفریقا با   هزار رزمنده شرکت کردند
همچنین ایشان و برادرش امام حسین ع در فتح طبرستان در سال سى هجرى در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند
امام حسن ع در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود
امام مجتبى ع در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین ع در خط مقدم جبهه مى جنگید و از یاران دلاور و شجاع على ع سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى کرد
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران، وارد کوفه شد و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد

آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان ع براى جنگ با معاویه، نقش مهمى به عهده داشت
آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین ع را از پیشتازى در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پیامبر ص با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود

12- پیامبر)ص(: الحسن و الحسین امامان قائما او قعدا

حسن و حسین در همه احوال، امام و پیشوایند؛ چه بایستند و چه بنشینند (بحارالانوار)

قیام به امور اجتماعی از جمله برپایی حکومت، جهاد، اقامه حدود و اجرای آن و مانند آن است
چنان که مراد از قعود، عدم قیام به این امور و پذیرش مسئولیت های اجتماعی است
بسیاری از امامان)ع( با آن که توانایی مشارکت در عمل سیاسی و اجتماعی و حضور درمراتب عالی مدیریت دستگاه و نظام سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را داشتند اجازه حضور نیافتند و به شدت با حضور ایشان مقابله شد
لذا بسیاری از ایشان بازداشت و زندانی و یا در اردوگاه های نظامی در بازداشت خانگی بودند تا نتوانند درحوزه عمل اجتماعی مشارکت فعال و سازنده مستقیمی داشته باشند

13- تصویری که از امام حسن مجتبی)ع( نشان داده شده

آن حضرت تا آنجا که توانست در زمینه عمل سیاسی و اجتماعی و اجرای نقش امامتی خویش یعنی در اختیارگرفتن زمام امور و قرارگرفتن در منصب اولوالامر تلاش کرده

با این همه به سبب خیانت نزدیکترین سرداران و یاران خویش از جمله عبیدالله بن عباس بن مطلب، و سرباز زدن ارتش در برابر فشارهای دولت سفیانی و اموی و توطئه های معاویه به ناچار صلح را پذیرفت و از مشارکت فعال سیاسی در عرصه امور سیاسی و اجتماعی بازماند

با این همه آن حضرت)ع( هرگز از مشارکت باز نایستاد و به اشکال مختلف برنامه ها را اجرا کرد تا زمینه قیام حسینی فراهم آمد

14- ایستادگی امام در برابر معاویه

مقاومت و به شهادت رسیدن ایشان

کشته شدن شیعیان مخلص و دوستداران و محبین اهل بیت حتی حضرت ابا عبد الله الحسین)ع( و نابودی کامل جبهه حق
و از بین رفتن تمامی پایگاه های سیاسی و اجتماعی این جبهه بود

چراکه معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزویر می توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورده

و نظرات خویش دال بر حقانیت و مشروعیت خویش و نا مشروع بودن حرکت امام حسن مجتبی بر افکار عمومی بقبولاند

عامل شکست امام حسن(ع) نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود

15- رهبر انقلاب:

بعضی از صلح امام حسن چیز زیادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا کلمه‌ شعارى مى‌دانند؛ درباره امام حسن، ذهن‌ها و فکرها باید حرف نو بگویند

 چیزى که فتنه‌ خوارج را به‌وجود آورد و امیرالمؤمنین ع را آن‌طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود

و الّا همه‌ى مردم که بى‌دین نبودند. یک شایعه دشمن مى‌انداخت؛ فورا این شایعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌کردند!

16- رهبر انقلاب: غبار غلیظ نفاق در زمان امام حسن(ع)

دوران دشوار هر انقلابى، آن دورانى است که حق و باطل در آن ممزوج بشود
در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنى بود
آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانى بودند که یکى‌یکى مهاجرین از اینها خاطره داشتند

بنابراین شبهه‌یى نبود. جنگ بنى‌قریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عده‌ کثیرى آدم را کشتند؛ خم به ابروى کسى نیامد و هیچ‌کس نگفت چرا؛ غبارى در صحنه نبود

اما در دوران امیرالمؤمنین، چه کسانى در مقابل على(ع) قرار گرفتند؟ عبداللَّه‌بن‌مسعود صحابى به این بزرگى جزو پابندهاى به ولایت امیرالمؤمنین نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟
آنهایى که در جنگ صفین آمدند گفتند ما از این قتال ناراحتیم، اجازه بده به مرزها برویم و در جنگ وارد نشویم، در روایت دارد که من اصحاب عبداللَّه ‌بن ‌مسعود! این‌جاست که قضیه سخت است

17- رهبر انقلاب:

وقتى غبار غلیظ‌تر مى‌گردد، مى‌شود دوران امام حسن؛ و شما مى‌بینید که چه اتفاقى افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین، قدرى غبار رقیقتر بود؛ کسانى مثل عمار یاسر آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین بودند

هرجا حادثه‌‌اى اتفاق مى‌افتاد، عمار یاسر و بزرگانى از صحابه‌ پیامبر بودند که مى‌رفتند حرف مى‌زدند، توجیه مى‌کردند و لااقل براى عده‌اى غبارها زدوده مى‌شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود.

در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیرصریح، جنگ با کسانى که مى‌توانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود

18- اگر امام حسن(ع) می جنگید و شهید می شد ، خونش به هدر می‌رفت

رهبر انقلاب: امام حسن مجتبى ع مى‌دانست که اگر با همان عده‌ى معدود اصحاب و یاران خود با معاویه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقى زیادى که بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاکم بود، نخواهد گذاشت که دنبال خون او را بگیرند!

تبلیغات، پول و زرنگیهاى معاویه، همه را تصرف خواهد کرد و بعد از گذشت یکى دو سال، مردم خواهند گفت "امام حسن ع بیهوده در مقابل معاویه قد علم کرد.

لذا، با همه‌ى سختیها ساخت و خود را به میدان شهادت نینداخت؛ زیرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد

گاهى شهید شدن آسان‌تر از زنده ماندن است! و گاهى زنده ماندن و زیستن و تلاش کردن در یک محیط، به مراتب مشکلتر از کشته شدن و شهید شدن و به لقاى خدا پیوستن است

امام حسن ع این مشکل را انتخاب کرد. وضع آن زمان چنین بوده است. خواص تسلیم بودند و حاضر نمى‌شدند حرکتى کنند

19- کسى که در جنگ با یزید کشته مى‌شد، خونش، به دلیل وضعیت خرابى که یزید داشت، پامال نمى‌شد
امام حسین ع به همین دلیل قیام کرد. وضع دوران یزید به گونه‌اى بود که قیام، تنها انتخاب ممکن به نظر مى‌رسید.

این، به‌خلاف دوران امام حسن ع بود که دو انتخاب شهید شدن و زنده ماندن وجود داشت و زنده ماندن، ثواب و اثر و زحمتش بیش از کشته شدن بود. لذا، انتخاب سخت‌تر را امام حسن ع کرد
اما در زمان امام حسین ع، وضع بدان گونه نبود. یک انتخاب بیشتر وجود نداشت. زنده ماندن معنى نداشت؛ قیام نکردن معنى نداشت و لذا بایستى قیام مى‌کرد

حال اگر در اثر آن قیام به حکومت مى‌رسید، رسیده بود. کشته هم مى‌شد، شده بود. بایستى راه را نشان مى‌داد و پرچم را بر سر راه مى‌کوبید تا معلوم باشد وقتى که وضعیت چنان است، حرکت باید چنین باشد

20- امام حسن (ع) و امام حسین فرقی با هم ندارند

اگر در زمان معاویه، امام حسین مى‌خواست قیام کند، پیام او دفن مى‌شد. این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است. سیاستها به گونه‌اى بود که مردم نمى‌توانستند حقانیت سخن حق را بشنوند

لذا همین بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاویه، امام بود، ولى چیزى نگفت؛ کارى، اقدامى و قیامى نکرد؛ چون موقعیت آن‌جا مناسب نبود. قبلش هم امام حسن ع بود
ایشان هم قیام نکرد؛ چون موقعیت مناسب نبود. نه این‌که امام حسین و امام حسن، اهل این کار نبودند. امام حسن و امام حسین، فرقى ندارند

البته وقتى که این بزرگوار، این مجاهدت را کرده است، مقامش بالاتر از کسانى است که نکردند؛ اما اینها از لحاظ مقام امامت یکسانند. براى هر یک از آن بزرگواران هم که پیش مى‌آمد، همین کار را مى‌کردند و به همین مقام مى‌رسیدند

21- بزرگترین ضربه به اسلام، تبدیل حکومت از امامت به سلطنت بود

 در صدر اسلام بزرگترین و مهمترین ضربه‌اى که بر اسلام وارد شد، این بود که حکومت امام حسن و حکومت على‌بن‌ابى‌طالب علیهم‌السلام به سلطنت شام تبدیل شد!

البته امام حسن مجتبى ع آن روز به خاطر یک مصلحت بزرگتر که حفظ اصل اسلام بود مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد. حکومت را از امام حسن گرفتند. وقتى حکومت از مرکز دینى خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهى است که بعد هم حادثه‌ى کربلا پیش مى‌آید.

آن وقت حادثه‌ى کربلا حادثه‌اى نیست که بشود جلوش را گرفت؛ اجتناب ناپذیر مى‌شود. 20 سال بعد از آن‌که حکومت اسلامى از دست محور اصلى آن که امامت است گرفته شد

امام حسین فرزند پیامبر در کربلا با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیده شد. اساس حمله و نقشه‌ى دشمن این است که حکومت را از محور امامت، و محور دین خارج کند. بعد خاطرش جمع است که همه کار خواهد کرد!

22- شیعه در زمان امام مجتبی ع بسیار محدود و انگشت شمار بود

در زمان امیرالمومنین ع افرادی که خود را پیرو حضرت می دانستند و با ایشان بیعت کرده بودند، وقتی دیدند که در جنگها غنیمتی نصیبشان نمی شود و نمی توانند زنها و بچه های سپاه دشمن را به اسارت بگیرند، در مواضع خود تعلل می کنند و حتی با امام ع در گیر می شوند و گستاخانه به ایشان اعتراض می کنند که چرا از غارت مردم بصره جلوگیری می کنید.

و اینان برای امیرالمومنین و امام مجتبی ع حتی به اندازه خلفای پیشین نیز جایگاه و شأنی قائل نبودند

با توجه به این وضعیتی که از شیعه در عصر امام مجتبی ع مشاهده می کنیم، باید به آن امام مظلوم حق بدهیم که صلح معاویه را قبول نماید، چرا که یاوری در کنار خود نمی بیند که به جنگ او بپردازد

23- علی ع هیچ مسئولیت حکومتی را به امام حسن و امام حسین ع واگذار نکردند
امیرالمومنین ع پس از به خلافت رسیدن، تمام چهره های فاسد حکومت عثمان را عزل کردند. علیرغم اینکه آن حضرت به چهره هایی صالح برای مناصب حکومتی نیاز داشتند.

از آنجائیکه این دو بزرگوار قرار است که امامت امت اسلامی را در آینده به عهده بگیرند، شایسته نیست که کارگزار هیچ حکومتی و لو حکومت علی ع باشند، ضمن اینکه این دو بزرگوار نباید بواسطه ورود در تشکیلات حکومتی، در معرض تهمت دشمنانی همچون معاویه قرار بگیرند، فلذا می بایست زمینه ایجاد جنگ روانی از دشمن سلب می شد

شیخ مفید (ره): عامل اصلی پیروزی سپاه در جمل، امام مجتبی ع است

24- پیروزی سپاه علی ع در جمل با اقدام امام حسن مسجّل شد

دشمن در برابر سپاه امیرالمومنین ع افراد دشمن چنان بت پرستانی که بر گرد بت مقدس خود جمع شده اند. به دور شترهایش حلقه زده بودند و با صفوف متراکم از آن به شدت محافظت می کردند

در این موقعیت علی ع به محمد بن حنفیه دستور می دهد که خود را به شتر عایشه برساند و آن را پی کند، زیرا تا آن شتر برپاست اصحاب جمل هم مقاومت می کنند اما با سقوط شتر و به زیر آمدن عایشه از شتر، آنان نیز پراکنده می شوند

محمدبن حنفیه به سوی شتر عایشه رفت و تمام تلاش خود را نیز انجام داد ولی نتوانست صفوف فشرده دشمن را بشکافد و به شتر عایشه برسد، و زخمی و مجروح بازگشت

امیرالمومنین ع پرچم را از او گرفت و آنرا به امام مجتبی ع داد و این امام مجتبی ع بود که با حمله شجاعانه خود، صفوف دشمن را شکافت و به شتر عایشه رسید و آنرا پی کرد و با سرنگونی عایشه، پیروزی سپاه امیرالمومنین ع مسجّل شد

25- امام حسن و مسئولیت در بصره

یکی دیگر از مقاطع تاریخی قابل توجه که مرتبط به امام مجتبی ع می شود زمانی است که پس از آزادسازی بصره (که پایگاه پیمان شکنان شده بود)، امیرالمومنین ع نزدیک به یک ماه در بصره اقامت کردند تا امر این شهر را بسامان را برسانند

در همین اثناء حضرت، بیمار شد به گونه ای که قادر نبود در برخی موارد به جمعه و جماعت حاضر شوند

در این مدت، امام مجتبی ع امر جمعه و جماعت بصره را بر عهده داشت و بعد از پایان کار علی ع در بصره، که ایشان به مدینه بازنگشتند و کوفه را بعنوان مقرّ حکومتی خود در نظر گرفت، امام مجتبی ع به همراه خانواده اش در کوفه و در کنار پدر باقی ماند

26- امام حسن ع در صفین

بعد از استقرار حضرت امیرالمومنین ع در کوفه، فتنه دیگری از سوی حاکم معزول و ملعون شام یعنی معاویه به پا خواست و حضرت علی ع به جنگ ناخواسته دیگری در صفین تن داد

در این موقعیت سخت نیز امام مجتبی ع به همراه برادر بزرگوارش، امام حسین ع در کنار پدر به صفین می آیند و فرماندهی جناح راست لشکر علی ع را به همراه عبدالله بن جعفر برعهده دارند

ولی چون این جنگ، جنگ بسیار مهیبی بود، امیرالمومنین ع از به میدان رفتن و جنگیدن این دو بزرگوار ممانعت می کرد، چرا که اینان ذخیره امامت بودند و حفظ جانشان اهمیت بسیار بالایی داشت. اما با این وجود نقش پررنگ امام مجتبی ع در این جنگ قابل توجه است

27- پاسخ کوبنده امام مجتبی به معاویه فریبکار

عبیدالله بن عمر بن خطاب قاتل خبیث که به معاویه پیوسته بود در صفین به میان دو لشکر آمد و امام مجتبی ع را صدا زد تا با ایشان مذاکره ای داشته باشد، و این در واقع توطئه ای بود از سوی معاویه (به زعم خودش) برای ایجاد تفرقه میان امام علی ع و امام مجتبی ع

آن ملعون به امام مجتبی ع عرض کرد شامیان پدرت را به عنوان خلیفه و حاکم قبول ندارند ولی تو را به عنوان نواده رسول خدا، قبول دارند.

اگر تو پدرت را به کنار بزنی و قدرت را به دست بگیری ما شامیان تو را می پذیریم و خلافت را به رسمیت میشناسیم. ولی با پاسخ کوبنده امام مجتبی ع روبرو شد که تو برو و به همان عیاشی هایت ادامه بده تا آن زمانی که جسدت را در همین جنگ در وضعیت بدی خواهیم دید. و بدین ترتیب با صلابت و ایستادگی امام مجتبی ع تیر معاویه به سنگ خورد

قانون اسلام و جهاد و صلح

28- صلح امام حسن ع و قیام امام حسین ع نه تنها متناقض نیستند، بلکه هر دو در زمان خود حرکتی لازم و در یک راستا و در تعقیب یک هدف بوده اند

آیا اسلام دین صلح است یا دین جنگ؟ در قرآن کریم هم دستور به جنگ و جهاد داده شده و هم دستور صلح
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم در راه خدا با کسانیکه با شما می جنگند بجنگید.

و ان جنحوا للسلم فاجنح لها ... و اگر به صلح گراییدند، تو نیز بدان گرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست

بنابراین اسلام نه صلح را به معنای یک قانون ثابت می پذیرد و نه در همه شرائط جنگ را توصیه می کند، بلکه هر کدام از این دو تابع شرایط خاصی است
از اینرو می بینیم پیامبر اکرم ص در بدر و احد و احزاب با مشرکین می جنگد و در حدیبیه با سرسخت ترین دشمنان اسلام یعنی مشرکین مکه قرارداد صلح امضا می کند

29- پیامبر اسلام در بدر، احد، احزاب و حنین دست به نبرد زد، در شرایط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن می ‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرارداد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد

بنابر این، همان گونه که پیامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عالیترى که احیاناً آن روز براى عده‏ اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى(ع) نیز، که رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگری آگاهى داشت، با دوراندیشى خاصى، صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.

 تأکید اسلام بر جهاد دفاعی و مشروط ساختن جهاد ابتدایی و حتی آزادی بخش به موقعیت و شروطی خاص، تأییدی بر اصل نبودن جنگ در اسلام است

وقتی می توان با صلح، مسالمت، اندیشه، اندرز و منطق به هدف والای رستگاری آدمیان دست یافت، هیچ خردمندی حتی از نفس افتادن یک انسان را درست نمی شمارد

30- زمینه های آتش بس :

اوضاع نامساعد و عوامل گوناگون در زمان امام، موقعیتی پدید آورد که صلح، به عنوان یک مسأله ی ضروری، بر امام (ع) تحمیل شود، به گونه ای که هر خردمندی در آن موقعیت قرار می گرفت، چاره ای جز مسالمت نداشت

از نظر سیاست خارجی، ترکیب جبهه ی مسلمانان چنان بود که فرو رفتن در جنگ داخلی دستاوردی جز زیان نداشت، زیرا امپراتوری روم شرقی که شکست هایی سخت از اسلام خورده بود، همواره در پی فرصت می گشت تا ضربه ای براسلام وارد سازد و شکست های پیشین خود را جبران کند
 صف آرایی سپاه امام حسن و معاویه در مقابل هم می توانست فرصت انتقام را در اختیار رومیان قرار دهد

از نظر سیاست داخلی، فقدان جبهه ی نیرومند و هماهنگ و دارای روحیه، جنگ را بسیارناموفق و جبران ناپذیر می نمایاند
با آنکه بعد از شهادت امام علی(ع) بسیاری از مردم کوفه با امام حسن(ع) بیعت کرده، اما واقعیت کوفه چیزی جز گوناگونی گرایش ها، تشتت آرا و آشکار شدن کینه ها میان مردم نبود


31- تدبیر بجای امام حسن ع و شرائط حاکم

هرگاه به اراده ی الهی نبوت و به تبع آن امامت در زمین پدیده آمده، جز به کمک یاورانی با اخلاص استقرار نیافته است

هر چند امام حسن(ع) با سامان دادن سپاه و اندیشیدن سیاست های لازم برای جنگ با معاویه آماده شد؛ ولی به سبب عدم هماهنگی، اختلاف سپاهیان و توطئه های معاویه، موقعیت را برای چیرگی بر جبهه ی باطل مناسب نمی دید

بنابراین کوشید تا خردمندانه از وضعیت تحمیلی برای حفظ حق، بهره برداری کند

در حقیقت امام حسن(ع) بدون کمترین تغییر در جهت حرکت، سنگر مبارزه را تغییر داد؛ معاویه را که مانع نشر حق و عدالت می دانست، هدف قرار داده بود؛ گاه از زاویه ی تجهیز سپاه و زمانی از زاویه ی تدبر و نرمش

32- موضع گیری های تابناک :

آنچه امام را بیمناک ساخته بود، آینده ی سپاه کوفیان سست عنصر بود بی تردید اگر با لشگری چنین شکننده پای به میدان رزم می نهاد، معاویه او را به اسارت در می آورد تا ننگ شکست خانداش به دست سپاه حضرت محمد(ص) را جبران کند

بدون تردید اغلب اطرافیان امام حسن(ع) افرادی سیاسی بودند نه آنان که امام را به مثابه ی امام از جانب خداوند پذیرفته باشند

لذا سرانجام در مرز انتخاب، ماندن را با حکومت معاویه گر چه با اکراه پذیرفتند، سستی رأی آنها تا بدان جا بر امام واضح بود که فرمود: به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل دهند
امام حسن (ع) در «مدائن» یعنی آخرین نقطه ای که سپاه امام تا آنجا پیشروی کرد، سخنرانی کرد و طی آن فرمود : هیچ تردیدی ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد

در گذشته به نیروی استقامت، وحدت و تفاهم داخلی شما، با اهل شام می جنگیدیم، ولی امروز اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بربسته ...

33- وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می داشتید

ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می دارید، ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید

اکنون معاویه به ما پیشنهاد صلح داده که بر خلاف عزت و سرافرازی ماست اگر آماده نبرد و کشته شدن در راه خدا هستید، صلح او را رد کرده، با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا می گذاریم، اما اگر طالب عافیت و ماندن هستید باید صلح را بپذیریم ...

در این وقت جمعیت از هرسو با فریاد «ترجیح زندگی» خواهان صلح شدند

کشته شدن امام حسن(ع) در آن وضعیت به معنای کشته شدن خلیفه ی مسلمانان، شکست مرکز خلافت و نابودی بسیاری از شیعیان مخلص، حتی امام حسین(ع) بود؛ زیرا معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزویر می توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورد و نظرهایش را دست کم به عامه ی مردم بقبولاند

34- معاویه برای بدست آوردن سلطنت دنیوی حاضر بود هر گونه امتیاز بدهد

به طوری که ورقه ی سفید امضاء شده ای برای امام (ع) فرستاد و نوشت هر چه در آن ورقه بنویسد، پذیرفته شده است

 در این موقعیت، امام وظیفه داشت تا آخرین حد ممکن از آمادگی دشمن بهره برداری کند و موضوع های مهم، حساس و مطابق با مصالح مسلمانان را به عنوان شرط های آتش بس، در قرار داد صلح بگنجاند

در چنین وضعیتی، این کار بهترین شاخص قدرت دیپلماسی و سیاست شایسته ی آن حضرت است
دقت در شروط صلح نامه زوایای بیشتری از راز کردار امام حسن (ع) را آشکار ساخته، سیمای صلح را روشن و انگیزه تن ندادن حضرت (ع) به شهادت را تحلیل می کند

35- هر حرکتی که از امامان صادر شده را باید الهی بدانیم

اگر از لحاظ اعتقادی به حجت الهی بودن ائمه معتقد باشیم و هر حرکتی که از آنها صادر شده را الهی بدانیم، هر روشی که آن بزرگواران در پیش گرفته اند اعم از صلح و جنگ قابل توجیه و مورد قبول واقع خواهد شد.

بر این اساس ائمه هدی ع به مقتضای عصمت و علمی که دارند، همیشه نافع ترین و بهترین راه را برای حفظ اسلام و اعتلای کلمه حق در پیش می گیرند و نهایت تلاش خود را در جهت رسیدن به این هدف مصروف می دارند

تمام دغدغه شان حفظ دین است; چه با شمشیر و چه با تدبیر و حرکت هر یک از آن حضرات ادامه و مکمل حرکت امام دیگر بوده است و همه بر طبق دستور خدا و رسولش عمل کرده اند

چنانکه حضرت ابا عبد الله الحسین ع در جواب جابر که به آن حضرت عرض کرد: نمی شود شما هم مثل امام حسن ع صلح کنید؟ فرمود: ان اخی فعل بامر من الله و رسوله و انا افعل بامر من الله و رسوله; همانا برادرم به امر خدا و رسولش عمل کرد، من نیز به امر خدا و رسولش عمل می کنم

فلسفه صلح از زبان امام حسن(ع)

36- در زمان خود امام حسن(ع) یکی از یارانش به نام «ابوسعید» به آن حضرت عرض می‌کند: چرا با اینکه می‌دانستی حق با شماست با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردی؟ امام حسن(ع) از دو منظر به ابوسعید پاسخ می‌دهند:
 1- منظر تعبدی. و 2‌-‌ منظر تعقلی
ای ابو سعید! آیا من حجت خدای تعالی بر خلقش نیستم و امام بعد از پدرم علی ع بر مردم نمی باشم؟ گفتم: چرا هستی

فرمود: آیا من آن کسی نیستم که رسول خدا ص درباره من و برادرم فرمودند: حسن و حسین امامند چه قیام کنند و چه صلح کنند؟ گفتم: چرا هستی
سپس فرمود: پس من چه قیام می کردم و چه صلح می نمودم، امام هستم

ای ابوسعید! به همان علتی که پیامبر با قبایل بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مکه زمانیکه از حدیبیه برمی گشت صلح نمود من هم با معاویه صلح نمودم، با این تفاوت که اهل مکه کفار به تنزیل [یعنی به تصریح قرآن] هستند و معاویه و یارانش کفار به تاویل می باشند

 ای ابو سعید! زمانیکه من امام منصوب از طرف خدا هستم جایز نیست که در رای و نظرم اعم از اینکه صلح و یا جنگ باشد تخطئه شوم، اگر چه حکمت نظرم مشخص نباشد

37- امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت با معاویه اعتراض کرد

انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان فرمود: من به این علت، حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که یارانى براى جنگ با وى نداشتم

اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می ‏جنگیدم تا کار یکسره شود
من کوفیان را خوب می ‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ‏ام آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد. نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمانهاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می ‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند

اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می ‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی ‏کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است

معترضین به صلح متوسل به امام حسین ع میشوند

38- عده ای شیعه افراطی به سراغ او میروند و از او میخواهند که رهبری را بدست بگیرد
امام حسین امتناع نموده و نصیحت میکنند و میفرمایند
تا معاویه زنده است در خانه هایتان بمانید و از کاری که به شما ظنین شوند بپرهیزید
{امام حسین هم مدت 10 سال با معاویه امامت داشت و چاره ای غیر از پیروی از سیاست برادرش و نجنگیدن نداشت}
عده ای هم به امام حسن معترضند حتی یاران وفادارش بر پیمان خویش باقی نیستند تا جائیکه لقب معز المومنین تبدیل به مذل المومنین شده و حسین(ع) به حال مظلومیت امامش خون دل می خورد

صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود

39- که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت
این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت
و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد
تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند
و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت
عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت

40- عهدشکنی معاویه

پس از قبول ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند
مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانیهایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم تائید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند

این انتظار بیجا نبود. ایراد سخنرانى جزء برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرایط صلح تأکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر گفت:

من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می ‏دانم که اینها را انجام می ‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته ام زیر پاهاى من است و هیچ گونه ارزشى ندارد

41- معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود او بدعت اهانت به ساحت مقدس علی(ع) را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت على (ع فوق العاده تنگ ساخت

شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده ‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على(ع) افزایش یافت بطورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می ‏بردند

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد

42- شکنجه و کشتن شیعیان، مردم عراق را سخت تکان داد
و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حکومت اموى را تا حدى برایشان آشکار نمود

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظمى بر ضد حکومت اموى شکل می گرفت و مبلغین و عوامل مؤثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن(ع) بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود.

هدف این گروه این بود که با افشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می ‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد
لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می ‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد و این موج را به قیام سالار و سید شهدای عالم، حضرت حسین بن علی (ع) برساند

 (بحار الانوار ج44 ص22؛ تاریخ مدینه دمشق ج13 ص368 اسدالغابه ج2)

43- ریشه قیام عاشورایی همان فعالیتهای سیاسی پس از صلح

رسوایی مدعیان اسلام، دروغ گو و پیمان شکن که پس از صلح صورت گرفت، موجبات قیام مردمی شد که به شکل قیام عاشورایی در کربلا و طف رقم خورد و زمینه را برای بسیاری از نهضت های پس از آن فراهم آورد

همانگونه که امام حسین(ع) در ده سال زندگانی معاویه نتوانست به نقش و وظیفه امامتی خویش عمل کند و ناچار به قعود شد، همچنین امام حسن(ع) تا توانست قیام کرد و درجایی که مردم او را به قعود کشاندند در مقام قاعدین از دیگر وظایف و مسئولیت های امامتی خویش باز نایستاد

تاکید پیامبر(ص) بر امامت حسنین(ع) درحالت قیام و قعود به این دلیل است که نشان دهد امامت تنها یک منصب ظاهری و دنیوی نیست بلکه منصبی بزرگ با مسئولیت های بسیار مهم و خطیر و متنوع و متعددی است که بخشی از آن قیام در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی و حکومت و ولایت امر مسلمانان است

حماسه حسنی(ع) و در مرتبه دوم حسینی

44- تمامی ائمه شیعه راهبرد و هدف مشترکی را بر مبنای اصول اسلامی دنبال میکردند و تنها اقتضائات زمانی و مکانی، بعضاً روش ها را متفاوت نشان می دهد و از همین روی است کاری که امام علی یا امام مجتبی یا امام حسین ع و سایر امامان بر آن اهتمام داشته یکسان و دارای مفهوم و مضمون واحد بوده

دوره 10 ساله امامت امام 40 تا 50 هجری و مواجهه امام با شخصیت مکار و فریبکاری چون معاویه حاکی از شرایط ویژه ای است که شناخت «عنصر زمان» را می طلبد

 شناخت این دوره موقعی ضروری تر و حساستر است که به تعبیر علامه شرف الدین؛ شهادت روز عاشورا، نخست حسنی است و در مرتبه دوم حسینی، زیرا این امام حسن(ع) بود که راه بوجود آمدن نهضت حیات بخش عاشورا را هموار کرد و نتایج آنرا قابل عرضه ساخت

45- امام : من فریبکاری را دوست ندارم
اگر عاشورا آن پیچ تاریخی سرنوشت سازی که با احیای اسلام ناب محمدی(ص)، خط مبارزه و جهاد و مواجهه با مستکبران و غارتگران و زیاده خواهان را برای همیشه تاریخ به ارمغان آورد؛ نباید در این میان حماسه حسنی را نادیده گرفت

معاویه همان است که امام علی(ع) درباره او می فرمایند؛ والله ما معاویه بادهی منی .... معاویه از من زیرکتر نیست لیکن او مردم را می فریبد و فجور می کند، من فریبکاری را دوست ندارم وگرنه از زمره زیرک ترین مردم بودم
و اما سختی کار امام مجتبی(ع) در برابر حکومت معاویه که بر پایه فریب افکار عمومی بنا نهاده شده تا جایی است که امام آن را به سلیمان بن صرد خزاعی گوشزد مینمایند

اگر من به دنیا می اندیشیدم و برای امور دنیوی کار می کردم، نه معاویه از من زیرک تر بود و نه رام ناشدنی تر، و من در برابر او موضع دیگری می داشتم، لیکن خدا شاهدست من خواستم خون شمایان را حفظ کنم و..

46- تدبیر امام مجتبی چهره واقعی معاویه را روشن ساخت
او که سال ها با فریب مردمان را به بیراهه کشانده بود اینک به انحراف بزرگ خود تن داد که تنها دنبال ریاست و سلطه و زیاده خواهی بوده است!

در فضای سیاسی آن روز امام توانست «حقیقت مغلوب» را بر «فریب غالب» پیروز گرداند
صلح مشروط و معنادار امام مجتبی(ع) همچون قیام سرخ امام حسین(ع) در یک راستا و در یک جهت قابل ارزیابی است و آن بیداری امت و مسلمانان و شناخت مسیر اسلام ناب از اسلام اموی و همانند اوست

امام حسن (ع) از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود را در یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آنکه حسینى باشد. حسنى بود. نه امام حسین جنگ طلب بود و نه امام حسن صلح طلب


رفتار پر صلابت در مقابل معاویه

47- پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به کوفه آمد و در میان ازدحام جمعیت برفراز منبر رفت
در ضمن گفتارش با گستاخی بی شرمانه ای از امیرمؤمنان علی ع بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن ع بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد:
ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی ع بدگویی می کنی، با این که پیامبر ص در شأن او فرمود:
من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله و من سب الله ادخل نار جهنم و له عذاب عظیم
هر که به علی ع ناسزا گوید، به من ناسزا گفته و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته و کسی که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ میکند، و او در آن جا گرفتار عذاب بزرگ الهی است
آن گاه امام از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد. برخوردهای پر صلابت امام در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است.

48- راهکارهای حکومتی امام مجتبی
الف) تثبیت نظام مدیریّتی
امام(ع) پس از اوّلین سخنرانی خود، بعد از شهادت امیرمؤمنان، به اداره مملکت پرداخته و کارگزاران سابق را در یمن، حجاز، آذربایجان، خراسان، کرمان و فارس در کار خویش ابقا نمود و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد
ب) جلوگیری از نفوذ دشمن
پس از آنکه معاویه از بیعت مردم با امام(ع) آگاه شد، توطئه های مختلفی را با هدف ایجاد نابسامانی و از هم گسیختن امور، تدارک دید که فرستادن جاسوس به سوی کوفه و بصره، از آن جمله است
البته به دستور حضرت، جاسوس معاویه در کوفه گردن زده شد و امام نامه ای به بصره برای ابن عباس نگاشت و از وی خواست جاسوس معاویه را دستگیر و او را نیز اعدام کند.
ج) اتمام حجّت با معاویه
بر تو اتمام حجّت کنم و نزد خداوند معذور باشم؛ اگر بپذیری، بهره ای بزرگ می یابی و کاری به صلاح مسلمانان می نمایی
پس باطل را رها کن و در آنچه دیگران از بیعت من وارد شدند، تو نیز داخل شو؛ زیرا خود نیک می دانی که من، نزد خدا و نزد آنان که به سوی حق باز می گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ می کنند، از تو شایسته تر به خلافت هستم

ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ(ع) ‏ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﺧﻄﺒﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪند

49- و ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺳﺮﺍﭘﺎﮔﻮﺵ ﻭ ﻣﺤﻮ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ‏(ع) بودند ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻼمشان ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ.
ﻣﻌﺎﻭﯾﮥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭﮔﻔﺖ:
ﯾﺎ ﺍﺑﺎﻣﺤﻤﺪ! ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ:
(ﻻﺭﻃﺐ ﻭﻻﻳﺎﺑﺲ ﺍﻻ ﻓﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﺒﻴﻦ) (ﻫﻴﭻ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ) ‏
(ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ ‏)
ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺎﺧﺒﺮﯾﺪ ..!
ﭘﺲ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﯽ:
ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﺑﺮﺩ ﻭﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺳﺘﻬﺰﺍﺀ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺖ‏: ﺭﺍﺑﻄﮥ ﺭﯾﺶ ﻣﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ ؟!
ﺍﺷﺮﺍﻑ ﺣﺎﺿﺮﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ .. ‏
(ﺭﯾﺶ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ(ع) ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﯾﺶ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮐﻢ ﻭﮐﻮﺳﻪ ﻭﺍﺭ‏) ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ(ع) ﻓﺮﻣﻮﺩند ﻣﮕﺮ
ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﯼ:
"(ﻭَ ﺍﻟْﺒَﻠَﺪُ ﺍﻟﻄَّﻴِّﺐُ ﻳﺨَْﺮُﺝُ ﻧَﺒَﺎﺗُﻪُ ﺑِﺈِﺫْﻥِ ﺭَﺑِّﻪِ ﻭَ ﺍﻟَّﺬِﻯ ﺧَﺒُﺚَ ﻟَﺎﻳﺨَْﺮُﺝُ ﺇِﻟَّﺎ ﻧَﻜِﺪًﺍ ...)"
ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﮔﯿﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﺫﻥﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ‏(ﺧﻮﺏ ﻭ ﭘﺮ) میرﻭﯾﺪ ﺍﻣّﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺒﯿﺚ ﺷﻮﺭﻩ ﺯﺍﺭ، ﺟﺰ ﮔﯿﺎﻩ ﮐﻢ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ...
"ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻋﺮﺍﻑ، ﺁﯾﻪ ۵۸"
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺯﺩﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ...، ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﻧﯿﻔﺖ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ اﺳﺖ ﻭ ﻋﻠﻤﺸﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ...
ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﺎ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﺮﺍﺏ ﻟﮕﺪﯼ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ...
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺤﻞ ﺍﺯ ﺗﺎﻟﯿﻔﺎﺕ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺿﯿﺎﺀﺁﺑﺎﺩﯼ ﺻﻔﺤﻪ 354


ولادت امام حسن (ع)

51- رسول بزرگ اسلام به هنگام تولد این نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت را به آن حضرت برسانند
پیامبر(ص) به سفری رفته بود و به زودی به مدینه مراجعت میکرد
خانواده با اشتیاقی وافر چشم به راه بازگشت پیامبر(ص) بود و هیچ یک از آداب و رسوم تولد را برگزار نکرده بودند تا آنکه پیامبر(ص) از مسافرت بازگشت و بنابر عادت همیشگی خویش، نخست به سوی خانه فاطمه (س) رهسپار شد
چون مژده تولد کودک را به پیامبر رساندند، سروری زاید الوصف آن حضرت را فرا گرفت و خواستار دیدن کودک شد
چون کودک مرا در آغوش گرفت، بویید و بوسید و در گوش هایش اقامه و اذان گفت و پس از آنکه از پوشاندن جامه زرد به کودک نهی کرد دستور داد تا خرقه ای سپید بیاورند و کودک را در آن بپیچند
پیامبر(ص) منتظر بود تا ببیند آیا از آسمان خبر تازه ای درباره ی این کودک فرود می آید یا نه؟
وحی نازل شد و خطاب به آن حضرت گفته شد: نام فرزند هارون، جانشین موسی(ع)، شبّر بوده و علی نیز نسبت به تو به منزله ی هارون است نسبت به موسی، پس این کودک را حسن نامگذاری کن که حسن در عربی مترادف شبّر است

سرور جوانان بهشت
52- پیامبر درباره‌ امام حسن و امام حسین شش، هفت ساله فرمود:
سیدى شباب اهل الجنه؛ اینها سرور جوانان بهشتند
اینها که هنوز کودکند، جوان نیستند؛ اما پیامبر مى‌فرماید سرور جوانان اهل بهشتند
یعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حد یک جوان است؛ مى‌فهمد، درک مى‌کند، عمل مى‌کند، اقدام مى‌کند، ادب مى‌ورزد و شرافت در همه‌ى وجودش موج مى‌زند
اگر آن روز کسى مى‌گفت که این کودک به دست امت همین پیامبر، بدون هیچ‌گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسید، براى مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجب کردند که یعنى چه؛ مگر مى‌شود؟!

اعتراض به ابوبکر
53- امام حسن ع در یکی از روزها خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پر معنی و کوبنده، بدو فرمود:
انزل... انزل عن منبر ابی، و اذهب الی منبر ابیک
 فرود آی ... فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!
این گفتار کوبنده با آن لحن کودکانه و پر معنی همه حاضران در مسجد را مبهوت ساخته و چون سرهای خود را برگرداندند با سبط اکبر رسول خدا و نور دیده محبوب آن حضرت، مواجه شدند که ابوبکر را مخاطب ساخته و آن سخنان را اظهار فرمود، که همه آنچه را ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پر معنی اظهار فرمود
ابوبکر چنان غافلگیر شده بود که بناچار در پاسخ فرزند رسول خدا گفت:
صدقت و الله انه لمنبر ابیک لا منبر ابی
 راست گفتی بخدا سوگند که آن منبر پدر تو است، نه منبر پدر من(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2)

خلافت اسلامی به دست کسانی افتاد که از علم و دانش بی بهره بودند :
54- بزرگترین ضربه ای که بر امام حسن وارد شد در گذشت جدش رسول خدا (ص) بود
موضوع پیدایش سقیفه و انحراف اصحاب از وصایای پیغمبر و عقب گذاشتن علی(ع) و خلافت را به دست گرفتن و دست به دست دادن برای امام حسن بسیار ناگوار آمد
از این گذشته چیزی که بیشتر روحیه ی امام حسن(ع) را رنجه می ساخت این بود که خلافت اسلامی به دست کسانی افتاد که از علم و دانش تهی بودند و در هر مرحله از پرسش مسائل غامض وار دین درمانده و ناگزیرند باید به ابوالحسن مراجعه کنند
قهراً آدمی ناراحت می شود که اشخاص مصدر امر باشند و نتوانند پاسخ مسائل و درخواستهای مردم را بدهند و آن کسی که عالم و دانشمند است در خارج از اجتماع بنشیند و به بی سوادی و گمراهی زعما نظاره کند

25سال این جریان سبب کدورت خاطر امام حسن (ع) بود که حق را در خارج از جای حق مشاهده می کرد
در گذشت مادرش و نارضایتی او از شیخین و تأثیرات دامنه دار او از غضب حقش و اینکه مادر از رنج جملات بد اندیشان تومار عمرش چون گل گوتاه به هم پیچیده شد سخت امام حسن (ع) را از محیط اجتماع متأثر نمود

امام حسن(ع) هفت ‏سال و چند ماهه بود که جد بزرگوارش از دنیا رحلت فرمود

55- و از همان زمان دوران مظلومیت و غربت و مصیبت این خاندان شروع شد
و هر روز مصیبت تازه و غم جدیدی بر آن کودک معصوم و برادر و خواهران او وارد می‏شد
بیماری مادرش فاطمه به دنبال آن احتجاجها و رفت و آمدها و تلاشهای بسیار برای احقاق حق و بازگرداندن حق ولایت و فدک و بستری شدن آن بانوی مکرمه در اثر ضربه ‏ها و مصیبتهای وارده که به فاصله اندکی منجر به شهادت وی و یتیمی فرزندان معصومش گردید...
مشاهده جنازه ضربه خورده مادر، و حضور در مراسم دفن و کفن در تاریکی شب به وسیله پدر، و به دور از انظار مردم
برای این کودک تیزبین و باهوش چه اثر ناگوار و درد آوری داشته! خانه نشینی پدر و به غارت رفتن میراث آن امام مظلوم

امام حسن(ع)در طول 37 سالی که در کنار پدر زیست

56- نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند، یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکار برای امیرمومنان به حساب می‏آمد
وی با شناخت کاملی که از پدر داشت، خود را وقف خدمت ‏به امیر المؤمنین کرده بود
روزی بازوی نظامی پدر می‏شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه‏ می‏شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهد و آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند
روز دیگر بازوی سیاسی امام می‏شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان ‏وارد صحنه می‏شود و او را نسبت‏ به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش و کثرت انحرافات آگاه می‏سازد
و یا در مسئله حکمیت‏ به دستور آن‏ حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می‏نماید و دست‏ به ‏افشاگری می‏زند
آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت‏ها به کمک و یاری پدر می‏شتابد

فرماندهی گروه ده هزار نفری

57- در پی خیانت آشکار معاویه و هوادارانش پس از ماجرای حکمیت، امیر مومنان(ع) در اواخر عمرش بر آن شد تا جنگ با معاویه را از سر بگیرد
بدین جهت‏ با بسیج کردن مجدد نیروهای رزمنده، امام‏ حسن(ع) را به فرماندهی ده هزار نفر منصوب کرد تا آنها به سوی‏ جبهه صفین روانه شوند
مردم گروه گروه به این سپاه پیوستند
صد هزار شمشیر جمع شد و آماده حرکت‏ شد
در این هنگام بود که ابن‏ ملجم ملعون بر فرق مقدس امام علی(ع) ضربت زد و آن ضربت ‏به شهادت‏ آن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندی که چوپان‏ خود را از دست داده باشد از هم گسیخت

پاسخ به سوالات مذهبی مردم

58- حضرت امیرمومنان(ع) بارها پاسخ بدین ‏پرسشها را به امام حسن(ع) ارجاع داده بود
گاهی مردم پس از دریافت پاسخ از امام حسن(ع) به نزد امام علی(ع) می‏رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می‏خواستند که حضرت به آنان می‏فرمود: اگر از من هم می‏پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی‏ کردید
روزی حضرت علی(ع) در «رحبه‏» بودند که مردی به حضورش آمد و عرضه داشت:
من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز از رعایای من نیستی
بلکه تو پیک پادشاه روم هستی; از معاویه ‏سوالاتی کرده‏ ای و او درمانده و عاجز شده
بدین جهت تو را جهت دریافت پاسخ‏های آن به نزد ما فرستاده
آنگاه حضرت به او فرمود: از یکی از دو فرزندم بپرس
او گفت: از فرزندت حسن(ع) می ‏پرسم
امام حسن(ع) رو به او کرد و فرمود: آمده‏ ای که بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟
همچنین‏ آمده‏ای که بپرسی: چقدر فاصله است‏ بین آسمان و زمین؟ و ....

خواندن دعای باران به دستور امیرمومنان(ع)

59- گروهی نزد علی(ع) آمده، از کمبود باران شکایت کردند
آن حضرت ‏فرزند برومندش، امام حسن(ع) را فراخواند و به وی فرمود:
خدای را از بهر استسقاء بخوان
امام حسن(ع) به دنبال فرمان پدر، دست‏ به‏ دعا برداشته، فرمود
اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماء عباب
خدایا! ابرها را به حرکت درآور و با بازکردن درب‏های آسمان، آب و باران فراوانی بر ما فرست
سپس امام حسن(ع) دعای استسقا را جهت آمدن باران قرائت کرد
امام حسین(ع) نیز به دستور پدر به دعای استسقاء پرداخت: اللهم معطی الخیرات. ..
خدایا! ای کسی که خیرات و برکات ‏را به بندگان عطا می‏کنی
هنوز دعا پایان نگرفته بود که باران تندی شروع به باریدن‏کرد
به سلمان گفتند: ای اباعبدالله! این دعا به آن‏ها یاد داده‏ شده بود
او در پاسخ گفت: وای برشما! مگر نشنیده‏ اید حدیث رسول ‏خدا را که می‏فرماید:
خداوند مصالح حکمت را بر زبان اهل ‏بیت من‏ جاری ساخته است

عهده‏ داری امامت جمعه

60- مسعودی می‏نویسد: آنگاه‏ که عذری مانند بیماری برای امیرمومنان پیش می‏ آمد و نمی‏ توانست‏ برای اقامه نماز جمعه در مسجد کوفه حضور یابد، فرزند برومندش را به این امر مهم می‏ گمارد
امام حسن(ع) در یکی از خطبه ‏های نماز جمعه در مسجد کوفه، چنین‏ فرمود:
همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پیامبری را مگر این که‏ بعد از او، خلیفه و جانشینی را تعیین کرد و یا گروه و یا خاندانی را
پس قسم به آن کس که محمد(ص) را به پیامبری برگزید، هیچکس در حق ما اهل‏بیت کوتاهی نخواهد کرد
مگر این که خداوند سبحان اعمال او را ناقص خواهد گذاشت و هیچ دولتی بر ضد ما حاکمیت پیدا نخواهد کرد، مگر آن که عاقبت از آن ما خواهد شد و متجاوزان به حق ما پس از چند صباحی، سزای عمل خود را خواهنددید و به مکافات آن خواهند رسید.

بسیج مردم کوفه

61- امام حسن(ع) از طرف امام علی(ع) مامور شد تا جهت آگاه ساختن ‏مردم کوفه از توطئه‏ های شوم دشمنان و بسیج مردم برای یاری ‏علی(ع) به همراه عماربن ‏یاسر و قیس به کوفه برود
امام حسن(ع)در کوفه چنین گفت: ای مردم! به دعوت امام و امیر خود پاسخ مثبت دهید و به کمک‏ برادران مجاهد خود علیه شورشگران داخلی حرکت کنید
سوگند به خدا! طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که بیعت کردند و از اولین‏ افرادی بودند که پیمان شکستند و خدعه نمودند
آیا از بیت المال ‏چیزی را به خود اختصاص داده ‏ام و یا حکمی را دگرگون کرده ‏ام؟!
پس‏ حرکت کنید به سوی آنان و امر به معروف و نهی از منکر نمایید
کارشکنی‏ های ابوموسی اشعری عقیم ماند و امام حسن(ع) توانست‏ حدود دوازده هزار نفر از جنگجویان کوفه را جهت پیوستن به سپاه‏ علی(ع) به سوی بصره گسیل دارد

سخنرانى امام حسن (ع ) بعد از شهادت پدر

62- پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پیامبر(ص) فرمود: شب گذشته مردى از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک، از او پیشى نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید
او همواره همراه رسول خدا(ص) با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر(ص) دفاع نمود
رسول خدا هنگام روانه کردن او به سوى جبهه ها، پرچمش را به او مى داد
جبرئیل در جانب راست او و میکائیل در جانب چپ او
آن حضرت را در میان مى گرفتند و از جبهه بر نمى گشت تا خداوند، فتح و پیروزى را به دست او ایجاد کند
سپس فرمود: من پسر بشیر (مژده دهنده، یعنى رسول خدا(ص) هستم
من پسر نذیر (هشدار دهنده یعنى رسول خدا(ص) هستم
من پسر کسى هستم که به اذن خدا مردم را به سوى خدا دعوت مىکرد
من پسر چراغ تابناک هدایت هستم
من از خاندانى هستم که خداوند، پلیدى و ناپاکى را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود
من از خاندانى هستم که خداوند دوستى به آنان را در قرآنش واجب کرده و فرموده
قلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْلَهُ فِیها حُسْناً
اى پیامبر! بگو من پاداشى براى رسالت نمى خواهم، مگر دوستى در حق خویشاوندان و هرکه نیکى کند، بر نیکى او بیفزاییم
از مال دنیا جز هفتصد درهم باقى نگذارد، این هفتصد درهم از جیره اى بود که از حق بیت المال خود زیاد آمده و مى خواست با آن خادمى براى خانواده اش خریدارى کند
در این هنگام گریه گلوى امام حسن را گرفت و گریه کرد و همه حاضران با او گریه کردند

یاران امام حسن کم میشوند

63- یک هفته از بیعت می گذرد که بسیاری از زخم خوردگان جمل و صفین و نهروان برای انتقام از فرزند علی و با تحریک و کمک معاویه توطئه می کنند
و همه جا سایه به سایه وی حرکت و امام به اجبار شمشیر زیر لباس پنهان ساخته و منافقان منتظر فرصت برای کشتن او هستندُ جایزه صد هزار درهمی برای قتل او تعیین کرده بودند
امام حسن(ع) به هنگام نماز هم مجبور به پوشیدن زره زیر لباس میشود عده ای هم گیج و مبهوت به اوضاع می نگرند و شک و تردید دارند و حق را گم کرده اند
عده ای هم کارشان مزدوری است (هر جا بچربد) امام مانده و این اوضاع ؛ چه کند
امام حسن (ع ) از همان ابتدا و حتی پیش از بیعت مردم با آن حضرت متوجه این نکته شده بودند که مردم نسبت به ادامه جنگ با معاویه ،سستی نشان می دهند و تمایلی به جنگ ندارند
زیرا معاویه برخلاف امامان، از بذل و بخشش بی حساب بیت المال ابایی نداشت و بیت المال مسلمین را جهت جذب مردم به سوی خویش به کار می گرفت

72- انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان
1. خدا محوری

از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیاء و اولیاء از بندگان خدا، داشته اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا‌محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند
امام حسن مجتبی علیه السلام نیز که خود خدا محور و سرا پااخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقع و انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند
این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می دارد، آنجا که فرمود:
هر کس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می گذارد

73- انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان
  2- فراگیری دانش

علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است
بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است
از مهمترین توقعات امامان معصوم علیهم السلام از شیعیان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند. امام حسن مجتبی ع فرمودند: « دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر
3. اندیشیدن و تفکر
علم و دانش آن‌گاه نتیجه بخش و ثمرده خواهد بود که با تفکر و تدبر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آن‌گاه مفید و مثمر خواهد بود که با تدبر و تفکر همراه شود
از مهم ترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند
آنان این توقع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‌‌اند. امام مجتبی ع می‌فرماید: « شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‌کنم؛ زیرا تفکر پدر و مادر [ریشه و اساس] تمامی خوبیها است

74- انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان
 4. تلاش و کوشش

فکر و اندیشه و یا تامل و تدبر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت
در واقع فکری مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد
یکی از انتظارات امام حسن ع این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند
آن حضرت فرمود: « ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواریها به شما روی آورند و نابود کننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به کار[های نیک[ مبادرت ورزید
پس به‌راستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [کسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا] فریبکار زودگذر و تکیه گاهی سست و بی اساس است

75- انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان
5. صبر و بردباری

از یک سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد
آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می بخشد، استقامت و پایداری است و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می سازد، صبر و پایداری است
از انتظارات مهم امام حسن مجتبی ع این است که شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می فرماید:
تجربه ما و دیگران نشان می دهد که چیزی نافع تر از داشتن صبر و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که به‌وسیله آن تمام [دردها و امور] درمان می شود

76- انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان
6. دقت در دوستیابی

رفیق و دوست عمیق ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است
به این علت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوستیابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی ع نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقت به‌خرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند
در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: پسرم! با هیچ کس برادری [و دوستی] مکن مگر آنکه [اوّل] بدانی کجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‌ای می‌باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] کن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی
حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده، بلکه گاه به معرفی الگوهای عینی و دوستانی که خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می پردازد

شجاعت و شهامت امام حسن علیه السلام

77-
از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک مى‏باشد بعضى مى‏پندارند که شجاعت امام حسن ع کمتر از ائمه دیگر بوده است . براى این که نادرستى این پندار روشن شود به نمونه‏هایى از شهامت آن حضرت اشاره مى‏شود:

1- به نقل برخى از مورخان مانند «ابن اثیر»، «ابن خلدون‏»، «سید هاشم معروف الحسنى‏» و «باقر شریف قرشى‏»، امام حسن ع به همراه برادرش امام حسین ع در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند
همچنین به نقل از «طبرى‏» و «ابن اثیر»، امام حسن ع و برادرش امام حسین ع در فتح طبرستان در سال سى هجرى در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند. (ابونعیم اصفهانى مى‏نویسد: امام حسن ع در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود

78- شجاعت و شهامت امام حسن علیه السلام
2- امام مجتبى ع در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین ع در خط مقدم جبهه مى‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على ع سبقت مى‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى‏کرد
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت ‏شرکت در این جهاد دعوت کرد
او وقتى وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسى اشعرى‏»، یکى از مهره‏ هاى حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان ع مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانى از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیرى مى‏کرد
با این حال حسن بن على علیهماالسلام متجاوز از 9 هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت

79- شجاعت و شهامت امام حسن علیه السلام

3- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان ع براى جنگ با معاویه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج ‏خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب على ع و سرکوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود
آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین ع را از پیشتازى در جنگ با دشمن باز دارند، تا نسل پیامبر ص با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود
آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبى ع فردى سخت ‏شجاع و با شهامت‏ بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است. آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ‏گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود

امام حسن علیه السلام از منظر رسول‌الله ص

80- حضرت ختمی مرتبت ص فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن ع را بین مسلمانان تبلیغ می کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه حقیقی که به وی داشت همه جا سخن می گفت: هر کس می خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن ع نگاه کند (البدایه والنهایه، ج )
حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته ام (الاستیعاب، ج 2) روزی پیامبر اکرم ص به منبر رفت و امام حسن ع را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن ع انداخت و فرمود: این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد (مسند احمد حنبل ج5 ص44)
از یاران: پیغمبر ص را دیدم که امام حسن ع را بر دوش می‌کشید و می فرمود: خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار (البدایه والنهایه ج8)
شبی پیغمبر خدا ص نماز عشاء می خواند و سجده ای طولانی بجا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم که پیاده اش کنم (الاصابه ج2)
حسن فرزند و میوه دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است (تذکره سبط بن جوزی ص196)

اسوه ایثارگری صفتی برجسته امام مجتبی ع انفاق و بخشش بی‌سابقه اوست
81- امام حسن ع دو بار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد (تاریخ یعقوبی ج2 ص215)
امام حسن ع ملجاء درماندگان، آرام بخش دل های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست خالی برگردد. در همین مورد نقل کرده اند: مردی به حضور امام حسن ع آمد و اظهار فقر و حاجت کرد
امام حسن ع دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد که پول هایش را برایش ببرد. امام مجتبی ع پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای کرایه به آن مرد بده. (ستارگان درخشان ص46)
http://m5736z.blog.ir/post/3hasan

مکارم اخلاق در سنت و سیره امام حسن(ع)

82- آن چه انسانیت انسان را به نمایش می گذارد، علم و مقام و ثروت نیست، بلکه خوی خوش و پسندیده است اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرآمد در حوزه عمل اخلاقی هستند و بزرگواری ها و بزرگی های اخلاقی را می بایست در این خاندان جستجو کرد؛ زیرا آنان پیش از آن که سخنی بگویند خود در شکل تمام آن به جا آورده و در سطح نهایی آن به نمایش گذاشته اند
از این لحاظ است که از سوی خداوند به عنوان اسوه های کامل و نیک برای همه بشریت معرفی شده اند
امام حسن (ع) یکی از این اسوه های الهی در همه حوزه ها بویژه خلق عظیم و مکرمت اخلاقی است. سنت و سیره ایشان مظهر و تجلیگاه همه مکارم اخلاقی است که عقل و وحی بدان سخن گفته و خواسته است

ویژگی جانشین به حق پیامبر(ص)

82- امام حسن(ع) راه رستگاری را در پیروی از سنت و سیره پیامبر(ص) و قرآن می داند و ادامه پیروی و حضور پیامبر(ص) را در خلفای به حقی می شمارد که نفس و جان آن حضرت(ص) می باشند. به این معنا که خداوند فرمان داده است که از پیامبر(ص) اطاعت و پیروی شود
حضور پیامبر(ص) پس از رحلت و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت(ص) با پیروی از کسانی تحقق می یابد که جان و نفس آن حضرت(ص) به حکم آیه مباهله یعنی آیه 16 سوره آل عمران هستند. بنابراین، اطاعت از خلیفه رسول الله(ص) به معنای اطاعت از خود پیامبر(ص) است.
 اما این خلیفه رسول الله(ص) که در حقیقت ادامه حضور آن حضرت(ص) می باشد، چه کسی یا کسانی هستند؟ آن حضرت(ع) در پاسخ به این پرسش می فرماید:
خلافت فقط از آن کسی است که به روش رسول خدا(ص) برود و به طاعت خدا عمل کند و به جان خودم سوگند که ما اهل بیت، نشانه های هدایت و جلوه های پرفروغ پرهیزگاری هستیم. (تحف العقول، ص 323)

نمی توان هر مدعی خلافت را پذیرفت و او را به عنوان جانشین و خلیفه پیامبر(ص) معرفی کرد

83- روزی رسول خدا ابوسفیان را دید که بر الاغی نشسته و معاویه پشت الاغ و یزید جلوی الاغ در حرکت بودند، پس رسول خدا(ص) فرمود: خدا لعنت کند قائد و راکب و سائق را! (تاریخ طبری ج11 ص735)
روزی رسول خدا معاویه را سه بار طلبید و معاویه استجابت نکرد و در سه بار به فرستاده رسول خدا گفت؛ به پیامبر بگو من فعلا مشغول غذا خوردن هستم، پیامبر معاویه را نفرین فرمود: لا اشبع الله بطنه؛ خداوند شکم معاویه را هیچگاه سیر نکند (صحیح مسلم در باب من لعنه النبی ص)
 و دعای پیامبر هم مستجاب شد و معاویه در طول عمر خویش هیچ گاه سیر نشد. این روایت در «مسند ابی داود» و هم چنین در «کنز العمال ج 6 ص78» و در «میزان الاعتدال ج2 ص71» از رسول خدا : اگر معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید

امام حسن ع محبوب رسول خدا ص

84- این محبت و دوستى را در گفتار و کردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود مى‏فهماند. رایت النبى ص على المنبر ... ابنى هذا سید؛ دیدم نبى اکرم ص را که بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود. او گاهى به مردم رو مى‏کرد و گاهى به حسن، و مى‏فرمود: این فرزند من سید و آقاست (بخارى از ابى بکر)
من احب الحسن والحسین فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى هر که حسن و حسین را دوست ‏بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنى کند با من دشمنى کرده است
در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن ع در نزد رسول خدا ص که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین ع معیار فضیلت و خوبى‏ها قرار داده شده است، چنان که دشمنى آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدى است
پیامبر اکرم ص: هما سیدا شباب اهل الجنة و هما ریحانتى؛ آن دو (حسن و حسین) آقاى جوانان بهشت و ریحانه من هستند

85- اموری  که انسان می‌بایست اوقات زندگی‌اش را مصروف آن کند:

1. عبادت در قالب پرهیز از محارم الهی:‌
اینکه عبادت مهم‌ترین و برترین‌‌‌هاست مطلبی است که عقل بدان حکم کرده و آموزه‌های وحیانی قرآن آن را تایید و امضا می‌کند زیرا فلسفه آفرینش موجودات به‌ویژه انسان و جن همین عبادت است(ذاریات56)
و تنها راه دست‌یابی انسان به کمال و رهایی از نقص، مسیر عبودیت است
همه پیامبران(ع) مامور بودند تا مردم را به این امر بخوانند و آنان را دعوت به عبودیت خداوند نمایند تا به این طریق به عنوان «انسان خدایی» بر دیگران خلافت نمایند
راه عابد شدن همان پرهیز از محارم الهی است. کسی که نسبت به محارم  الهی اجتناب ورزد در حقیقت تقوای الهی را پیشه گرفته است کسی که واجب الهی را ترک می‌کند در حقیقت یکی از محرمات الهی را انجام داده؛ اما کسی که واجب الهی را انجام می‌دهد از محرم الهی نیز اجتناب کرده

2. بی‌نیازی از راه خشنودی به قسمت
86- هر انسانی می‌داند که موجودی غنی و بی‌نیاز نیست؛ بلکه بی‌نیاز و غنی مطلق در هستی تنها خداوند ستوده است (فاطر15)
امام(ع) مصداق بارز غنا برای انسان را در خشنودی نسبت به قسمت الهی می‌داند
اگر بداند که خداوند غنی مطلق است و او برای هر موجودی قدری را مقدر کرده (احزاب38) دیگر به هر آب و آتشی نمی‌زند تا به غنای موهوم برسد و ثروت و قدرتی را کسب کند. پس برترین چیز برای انسان غنایی است که آن را در خشنودی به قسمت الهی به دست می‌آورد
زیرا می‌داند خداوند بی‌نیاز او را نسبت به چیزی که نیاز دارد غنی و بی‌نیاز می‌کند و  لازم نیست برای کسب غنا، به دیگری مراجعه کند و یا چیزی را طلب کند که در آن غنایی برای او نیست و او را بی‌نیاز از دیگران نمی‌سازد

3. تجلی اسلام در نیکوکاری اجتماعی

87- از دیگر کمالات در زندگی انسانی، اسلام است؛ زیرا دین اسلام همان چیزی است که خداوند از انسان خواسته (آل عمران19)
پس هر انسانی می‌بایست مسلمان بزید و اسلام را آیین و روش زندگی خود کند. از آنجایی که اسلام دایره بسیار بزرگی دارد و احکام و قوانین آن زیاد است از این رو، انجام همه آنها بسیار دشوار است
ولی اگر بخواهیم بهترین‌ها در اسلام را معرفی کنیم و در یک جمله از مردم بخواهیم کاری کنند که مصداق مسلمانی باشد، باید گفت که غیر از عبادت الهی و بندگی؛ مهمترین عمل اسلامی همان نیکوکاری اجتماعی بویژه نسبت به همسایگان است؛
بی‌گمان ربوبیت الهی، در برآوردن نیازهای خلق و احسان خلاصه می‌شود
باید گفت که اخلاق الهی که اسلام آن را می‌خواهد همان خدمت به دیگران به ویژه کسانی است که نزدیک به انسان هستند
از همین رو، تجلی اسلام را در رفتار نیک نسبت به همسایگان می‌داند

4. عدالت در قالب قاعده طلایی

88- خداوند یکی از اهداف و فلسفه‌های بعثت پیامبران را عدالت می‌داند و می‌فرماید پیامبران فرستاده شدند تا براساس کتب الهی مردم را نسبت به حقوق و وظایف خود آگاه کرده و آنان را برای قیام به عدالت تشویق نمایند (حدید25)
تعلیم و تزکیه الهی برای آن است که مردم در ساختار عادلانه‌ای به وظایف عبودیتی و خلافتی خود یعنی پرورش و ربوبیت بپردازند و به دور از هرگونه ظلم و بی‌عدالتی حق هر صاحب حقی ادا شود و هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد و رفتار ظالمانه‌ای صورت نگیرد
بهترین و کامل ترین شیوه هر آن چیزی را که خود می‌پسندد برای دیگران بپسندد و از هر چیزی که ناپسند می‌شمارد در حق دیگران انجام ندهد.
 این همان قاعده طلایی است که بارها از سوی معصومان(ع) بیان شده است. از نظر امام(ع) هر کسی عدالت را برای خود می‌خواهد پس اگر همان چیز را در حق دیگران انجام دهد عادلانه عمل کرده
http://m5736z.blog.ir/post/3hasan


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">