تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

   توحید : موضوعات قرآنی

عدل . نبوت . امامت

نبوت ؛ امامت عدل امامت : موضوعات قرآنی

بی ایمانی و کفر

ایمان داری : ترجمه تک آیه ها

توحید . معاد . ترس از مرگ؟ اسماء الحسنی

عبادی : موضوعات قرآنی

تربیتی اخلاقی اجتماعی : موضوعات قرآنی

فصل دوّم : وحى و نبوّت 
نعمت وحى و نبوت          هدف از نزول وحى     امتیاز پیامبران    لزوم پیروى از هدایت انبیا ....
اثبات نبوّت                      راه هاى اثبات نبوت عامّه                    پنج دلیل براى اثبات نبوّت
اوصاف پیامبران               انذار انبیا مایه ى نجات بشر                عصمت انبیا   انبیاى اولو العزم ......
حضرت آدم علیه السلام        سجده ى فرشتگان بر آدم علیه السلام    عصیان آدم علیه السلام .....
حضرت نوح علیه السلام   پاسخ   نوح ع  به تهمت ها و اعتراض ها       نجات   نوح ع  از اندوه بزرگ .....
                                                                وحى و نبوّت  
64 نعمت وحى و نبوّت
و یعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون   
انبیا علومى را به انسان تعلیم مى دهند که بدون وحى دسترسى به کلیّات و جزئیات آن سلسله از علوم و دانش ها ممکن نیست و به تعبیر دیگر، اگر نعمت وحى و نبوّت نبود، انسان ها در شئون دینى خود متحیّر بودند و نمى دانستند به چه کیفیّت مى بایست انجام وظیفه کنند.

65 هدف از نزول وحى
خداوند ولىّ مؤ منان است و آن ها را از هر تیرگى و تاریکى مى رهاند و به سوى نور مى برد؛
اللّه ولىّ الّذین ءامنوا یخرجهم من الظّلمات إ لى النّور   بنابراین ، هدف از نزول وحى آن است که انبیاى الهى مردم را نورانى کنند. از این رو، قرآن کریم در باره ى حضرت موسى علیه السلام مى فرماید: و لقد اءرسلنا موسى بایاتنا أ ن اءخرج قومک من الظّلمات إ لى النّور   چه این که در باره ى رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید: الر کتاب اءنزلناه إ لیک لتخرج النّاس من الظّلمات إ لى النّور
66 اقسام وحى
وحى به صورت هاى گوناگون بر پیامبران نازل مى شد. که در آیه ى زیر به همه ى اقسام آن اشاره شده است ؛
و ما کان لبشر أ ن یکلّمه اللّه الاّ وحیا اءو من وراء حجاب اءو یرسل رسولا فیوحى باذنه ما یشاء انّه علىّ حکیم  
الف
الاّ وحیا؛ در این قسم از وحى ، هیچ گونه واسطه اى در میان نیست و خداوند با پیامبر خود بدون هیچ واسطه و حجابى سخن مى گوید؛ یعنى بعضى از انبیا در حالات خاصى ، کلام خدا را بدون واسطه مى شنیدند. علامه طباطبایى قدس ‍ سره در ذیل آیه ى فوق این نوع وحى را مربوط به سخن گفتن خداوند با پیامبر دانسته است که حتّى جبرئیل نیز واسطه ى میان پیامبر و خدا نبوده است . برخى از مفسران نیز مى گویند: دو آیه ى اخیر سوره ى بقره را پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در شب معراج بلا واسطه دریافت کرده است .
ب
اءو من وراء حجاب ؛ گرچه در این قسم از وحى واسطه وجود داشته ، ولى واسطه ، خود وحى نمى کرده ، بلکه وحى از ماوراى آن نازل مى شد. این قسم از وحى به دو نوع قابل تقسیم است :
# گاهى پیامبر حقایقى را در عالم رؤ یا متوجه مى شد. مانند حضرت ابراهیم علیه السلام که به این طریق فرمان یافت فرزندش اسماعیل را ذبح کند؛
فلمّا بلغ معه السّعى قال یا بنىّ انّى أ رى فى المنام أ نّى أ ذبحک فانظر ماذا ترى  
# گاهى وحى از طریق امواج صوتى القا مى شد؛ یعنى خدا با ایجاد صدا با پیامبر خود سخن مى گفت . مانند سخن گفتن درخت با حضرت موسى علیه السلام که درخت واسطه بود و خداوند از پس پرده با او سخن گفت ؛
و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسلا لم نقصصهم علیک و کلّم اللّه موسى تکلیما
ج
اءو یرسل رسولا؛ در این قسم از وحى ، پیک وحى فرامین الهى را بر قلب پیامبر نازل مى کرد؛ یعنى گاهى فرشته ى وحى به صورت خاصى تمثل پیدا مى کرده و پیامبر نیز با تمام وجود خود وحى را تلقى مى کرد؛ قل من کان عدوّا لجبرئیل فانّه نزّله على قلبک باذن اللّه (

67 سبب نیازمندى پیامبران به معجزه
هماره در برابر ادّعاى انبیا، مدّعیان کاذبى بوده اند که این مقام و منصب الهى را از خود دانسته اند، یا به خود نسبت مى دادند.
مردم باید یا ادّعاى هر مدّعى را بپذیرند یا دعوت همه را رد کنند؛ اگر همه را بپذیرند، هرج و مرج به وجود مى آید و اگر هیچ کدام را نپذیرند، نتیجه اش گمراهى و عقب ماندگى است . از این رو، انبیا باید نشانه اى همراه داشته باشند که علامت امتیاز آنان از مدعیان دروغین و سند حقّانیت آن ها باشد.

68 امتیاز پیامبران
إ نّ اللّه اصطفى ءادم و نوحا و ءال ابراهیم و ءال عمران على العالمین  
این آیه شریفه دلالت بر امتیاز انبیا دارد. در اینجا سؤ الى مطرح است که این امتیاز گرچه آن ها را مجبور به پیمودن راه حق نمى کند، ولى در عین حال یک نوع تبعیض محسوب نمى شود؟
در پاسخ باید گفت : آفرینش آمیخته با نظم صحیح چنین تفاوتى را ایجاب مى کند. مثلا بدن انسان داراى آفرینش منظم است و براى تاءمین این نظام ، تفاوت هایى باید در میان اعضاى بدن وجود داشته باشد. اگر تمام سلول هاى بدن انسان به ظرافت سلول هاى شبکیّه ى چشم یا به استحکام سلول هاى استخوان ساق پا یا به حساسیّت سلول هاى مغز باشد، مسلّما سازمان بدن به هم مى ریزد و هیچ کس نمى تواند بگوید چرا همه ى بدن مغز نیست .
افزون بر آن ، این امتیاز ذاتى تواءم با یک مسئولیت عظیم به اندازه ى این امتیاز است . وجود این مسئولیت سنگین ، تعادل کفه هاى ترازوى خلقت آن ها را تاءمین خواهد کرد؛ یعنى به همان نسبت که انبیا امتیاز دارند، مسئولیت نیز دارند و دیگران که امتیاز متفاوتى دارند، مسئولیت کمترى خواهند داشت .

69 پیامبران و عبودیت
از بهترین و برجسته ترین اوصاف انبیا که مقدم بر همه ى اوصاف و علت همه ى کمالات و فضایل نفسانى انبیاست ، عبودیت آنان در برابر ذات اقدس خداوند است . به نمونه هاى زیر توجه کنید:
# نوح علیه السلام ؛
ذرّیة من حملنا مع نوح انّه کان عبدا شکورا
# ابراهیم علیه السلام و اسحق علیه السلام و یعقوب علیه السلام ؛
و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة و کلاًّ جعلنا صالحین # و جعلناهم اءئمّة یهدون باءمرنا و اءوحینا إ لیهم فعل الخیرات و إ قام الصّلوة و إ یتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین    با توجه به این آیات ضمیر ((له )) به حضرت ابراهیم علیه السلام بر مى گردد.
# الیاس علیه السلام ؛
سلام على ال یاسین # انّا کذلک نجزى المحسنین # انّه من عبادنا المؤ منین  
# ایوب علیه السلام ؛
نعم العبد انّه اواب  
# داود و سلیمان علیهما السلام ؛
و لقد ءاتینا داود و سلیمان علما و قالا الحمد للّه الّذى فضّلنا على کثیر من عباده المؤ منین  
# عیسى علیه السلام ؛
قال انّى عبداللّه ءاتانى الکتاب و جعلنى نبیّا
# موسى و هارون علیهما السلام ؛
سلام على موسى و هارون # انّا کذلک نجزى المحسنین # انّهما من عبادنا المؤ منین  
# یوسف علیه السلام ؛
کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انّه من عبادنا المخلَصین  
# پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ؛
سبحان الّذى اءسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام إ لى المسجد الا قصى  
70 لزوم پیروى از هدایت انبیا
أ ولئک الّذین هدى اللّه فبهدیهم اقتده  
هدایت الهى بسیار گران سنگ و باعظمت است . زیرا از سویى قرآن کریم بعضى از انبیا را با وصف مشمول هدایت الهى شدن توصیف مى کند و از سوى دیگر، برترین پیامبر را به پیروى از هدایت آنان فرمان مى دهد.
قابل توجه این که نمى فرماید:
(بهم اقتدهْ)؛ به خود این ها اقتدا کن ، بلکه مى فرماید: بهدیهم اقتده ؛ یعنى به هدایت این ها اقتدا کن . گفتنى است که اگر (بهم اقتده ) نیز ذکر شده بود، معنایش اقتدا به هدایت بود، لیکن از جهت عظمت هدایت ، امر به تبعیّت از آن شده است .
71 پیروى از مکتب انبیا، نشانه ى محبت الهى
از نظر قرآن کریم تنها راه محبت الهى ، پیروى و تبعیت از مکتب انبیاست ؛
قل إ ن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى یحببکم اللّه   و اگر در اسلام افرادى چون سلمان ، جزو خانواده ى انبیا به حساب آمدند، به دلیل همین تبعیت و پیروى از مکتب است ؛ سلمان منّا اءهل البیت   . زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام گوید: هرکس از من پیروى کند، از من خواهد بود؛ فمن تبعنى فانّه منّى   چه این که قرآن مى فرماید: إ نّ أ ولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبى
در مقابل ، اگر کسى از مکتب انبیا پیروى نکند، از آنان نخواهد بود، گرچه فرزند حضرت نوح علیه السلام باشد؛
انّه لیس من اءهلک   پس دستور خداوند مبنى بر فروتنى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در برابر مؤ منان مطلق نیست ، بلکه براى کسانى است که پیرو آن حضرت باشند؛ واخفض جناحک للمؤ منین  
اما در جاى دیگر، این خفض جناح و تواضع را مقیّد به تبعیّت و پیروى مؤ منین از پیامبر مى کند؛
واخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤ منین   
72 فلسفه ى عدم درخواست مزد از مردم
یا قوم لااءسئلکم علیه اءجرا إ نْ اءجرى إ لاّ على الّذى فطرنى
پیشواى واقعى در صورتى مى تواند دور از هرگونه اتّهام و در نهایت آزادى به راه خود ادامه دهد و هرگونه انحراف و کجروى را در پیروانش اصلاح کند که وابستگى و نیاز مادى به آن ها نداشته باشد، وگرنه همان نیاز، زنجیرى خواهد شد بر دست وپاى او، و قفل وبندى بر زبان و فکر او. منحرفان ، از این طریق براى تحت فشار قرار دادن او وارد مى شوند یا از طریق تهدید به قطع کمک هاى مادّى یا از طریق پیشنهاد و کمک هاى بیشتر. پیشوا و رهبر هر اندازه که پیراسته و مخلص باشد، باز انسان است و ممکن است در این مرحله گام او بلرزد. از این رو، قرآن کریم مى فرماید: انبیا صریحا اعلام مى کردند که هیچ گونه درخواست مادى و انتظار پاداش از پیروانشان را ندارند.

73 تکذیب پیامبران
کذّبت قوم نوح المرسلین   
در آیه ى فوق قوم نوح علیه السلام را تکذیب کننده ى همه ى پیامبران مرسل خوانده است ، با این که آن ها غیر از نوح علیه السلام پیغمبر دیگرى را تکذیب نکردند، زیرا دعوت انبیا و مرسلین یکى است و همه در دعوت به توحید متفقند. پس ، اگر مردمى یکى از ایشان را تکذیب کند، در حقیقت همه را تکذیب کرده است و به همین جهت ، خداوند ایمان به بعضى از پیامبران بدون بعض دیگر را کفر به همه ى آنان خوانده است ؛
... یقولون نؤ من ببعض و نکفر ببعض و یریدون أ ن یتّخذوا بین ذلک سبیلا # أ ولئک هم الکافرون حقّا
74 انگیزه هاى مخالفت با انبیا
قرآن کریم در مورد ریشه و انگیزه ى مخالفت با انبیا، عواملى را ذکر کرده است . مهم ترین عامل هواى نفس است که اساس و مبناى سایر انگیزه ها به شمار مى رود.
الف هواى نفس ؛
کلّما جائهم رسول بما لا تهوى اءنفسهم فریقا کذّبوا و فریقا یقتلون  
ب خودبزرگ بینى ؛
انّ الّذین یجادلون فى ایات اللّه بغیر سلطان أ تیهم إ ن فى صدورهم إ لاّ کبر
ج جهل و نادانى ؛
و قال الّذین لا یعلمون لولا یکلّمنا اللّه أ و تاءتینا ءایة   
د دانش مادى ؛
فلمّا جائتهم رسلهم بالبیّنات فرحوا بما عندهم من العلم    و قال انّما اءوتیته على علم عندى  
ه‍ به خطر افتادن منافع مادى ؛
قالوا یا شعیب أ صلوتک تاءمرک أ ن نترک ما یعبد ءاباؤ نا اءو أ ن نفعل فى أ موالنا ما نشاء
و در پوشش بودن دل هاى آنان ؛
وقالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بکفرهم فقلیلا ما یؤ منون  

 

                                                                          فصل سوّم : امامت 
خالى نبودن زمین از حجّت #  امامت در کودکى    #   امامت امر ملکوتى  #  روز اکمال دین .....
اوصاف امام         لزوم عصمت در امام    جایگاه ولى امر و لزوم پیروى از او    عصمت ائمه ى اطهار  ع
منزلت اهل بیت   جایگاه اهل بیت در قرآن    اهل بیت پیامبر کشتى نجات     فضیلت حضرت فاطمه س
                                             مفسران حقیقى قرآن .....
امام على علیه السلام    دلیل بر خلافت على علیه السلام     على علیه السلام جان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله  
امامت  
165 خالى نبودن زمین از حجت
یا اءهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبیّن لکم على فترة من الرّسل ...
سؤ ال : طبق عقیده ى ما، جامعه ى انسانیت لحظه اى از نماینده ى خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد، پس چگونه ممکن است چنین فترتى وجود داشته باشد؟
پاسخ : باید توجه داشت که قرآن مى گوید:
على فترة من الرّسل ؛ یعنى رسولانى در این دوران نبودند، اما هیچ مانعى ندارد که اوصیاى آن ها باشند. به تعبیر بهتر، (رسولان ) آن هایى بودند که دست به تبلیغات وسیع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت و انذار مى دادند و سکوت و خاموشى جامعه را درهم مى شکستند و صداى خود را به گوش همگان مى رساندند. ولى اوصیاى آن ها همگى چنین ماءموریتى نداشتند، حتى گاهى ممکن است آن ها به علت یک سلسله عوامل اجتماعى در میان مردم به طور پنهان زندگى داشته باشند.
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
اللّهم بل لا تخلوا الا رض من قائم للّه بحجّة اما ظاهرا مشهورا أ و خائفا مغمورا لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته ...؛ آرى ! روى زمین هرگز از کسى که قیام به حجت الهى کند، خالى نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناخته ؛ براى این که احکام و دستورات الهى و نشانه هاى خداوند از بین نرود.
166 امامت در کودکى
و ءاتیناه الحکم صبیّا 
على ابن اسباط گوید: به خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم (در حالى که سن امام کم بود) من درست به قامت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامى که به مصر بازمى گردم ، کم و کیف مطلب را براى یاران نقل کنم . ناگهان امام علیه السلام رو به سوى من کرد و فرمود: اى على ابن اسباط! خداوند کارى را که در مساءله ى امامت کرد، مانند کارى است که در نبوت کرده است . گاه مى فرماید:
و ءاتیناه الحکم صبیّا  ؛ ما به یحیى در کودکى فرمان نبوت دادیم ، و گاه در باره ى انسان ها مى فرماید: حتّى إ ذا بلغ اءشدّه و بلغ أ ربعین سنة    هنگامى که انسان به بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید. بنا بر این ، همان گونه که ممکن است خداوند حکمت را در چهل سالگى به انسان بدهد، در قدرت اوست که آن را در کودکى به وى عطا کند.
167 دو نوع امامت
امام صادق علیه السلام مى فرماید: امام در قرآن کریم دو گونه است . گاهى خداوند مى فرماید:
و جعلناهم أ ئمة یهدون باءمرنا یعنى به امر خدا مردم را هدایت مى کنند، نه به امر مردم ؛ امر خدا را بر امر خودشان مقدّم مى شمرند و حکم او را برتر از حکم خود قرار مى دهند. در بخش دیگرى مى فرماید: و جعلناهم اءئمّة یدعون إ لى النّار   ما آن ها را پیشوایانى قرار دادیم که دعوت به دوزخ مى کنند؛ فرمان خود را بر فرمان پروردگار مقدّم مى شمرند و حکم خویش را قبل از حکم او قرار مى دهند و مطابق هوس هاى خود و بر ضدّ کتاب اللّه عمل مى کنند.
168 عظمت مقام امامت
در اهمیت مقام امامت همین بس که خداوند متعال آن را در کلام خویش با دو قید قرین ساخته است ؛
و جعلنا منهم اءئمّة یهدون باءمرنا   نخستین وظیفه ى امام ، هدایت و رهبرى جامعه به سوى اهداف و آرمان هاى الهى است که این مسئولیت خطیر را با الهام از (عالم امر) به انجام مى رساند.
موجودات جهان دو گونه اند: مادى ، مجرد؛ گونه ى نخست در بستر زمان و مکان و قوانین حرکت محدود است ، ولى نوع دوم از همه ى شرایط پیش گفته رهاست . گاهى از آن به
ملکوت عالم نیز تعبیر مى شود؛ إ نّما اءمره إ ذا اءراد شیئا اءن یقول له کن فیکون # فسبحان الّذى بیده ملکوت کلّ شى ء   پس ، امام آن کسى است که جنبه ى ملکوتى موجودات را نیز رهبرى کند و جوامع بشرى را به مقصد نهایى خویش ، یعنى آشنایى با خدا و احیاى ارزشهاى الهى برساند و سعادت آن ها را تضمین کند.
169 مقام رفیع امامت
قرآن کریم مقام رفیع امامت را که منصب الهى است ؛
إ نّى جاعلک للنّاس ‍ اماما   در سه جهت بیان کرده است :
الف وظیفه ى امام : هدایت انسان ها به سعادت ؛
و جعلناهم اءئمّة یهدون باءمرنا
ب شرط دستیابى به مقام امامت : صبر و یقین ؛
و جعلنا منهم اءئمّة یهدون باءمرنا لمّا صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون  
ج واسطه ى فیض خداوند به انسان ها: انجام دادن نیکى ها، برپاداشتن نماز، پرداخت زکات ، عبادت ؛
و جعلناهم اءئمة یهدون بأ مرنا و اءوحینا إ لیهم فعل الخیرات و إ قام الصّلوة و إ یتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین

170 امامان ، ستارگان هدایت
هو الّذى جعل لکم النّجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البرّ و البحر
خداوند متعال همان گونه که براى سفرهاى دریایى و صحرایى که در عمر انسان ها اندک پیش مى آید، راهنما قرار داده است ، براى سفر معنوى انسان ها و حرکت دایمى بشریت در مسیر حق نیز راهنما معین کرده است . از این رو، در احادیث وارد شده که مقصود از ستارگان هدایت ، رهبران معصوم و اولیاى خداوند هستند.

171 امامت امر ملکوتى
امامت امرى ملکوتى است ، ولى مقام اداره ى امور مسلمین جزو عالم ملک است که با رسالت تاءمین مى شود. خداى سبحان مى فرماید:
ما اءرسلنا من رسول الاّ لیطاع    هیچ پیامبرى را نفرستادیم ، مگر این که مردم باید از او اطاعت کنند. امامت ملکوتى غیر از نبوت و رهبرى امور مردم است . در قرآن کریم گاهى سخن از دعوت به امر دینى است که از نوع امامت ملکى است . مانند: اءدع إ لى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة   ، بلّغ ما اءنزل إ لیک   ، یعلّمهم الکتاب و الحکمة    ، لتبیّن للنّاس ما نزّل إ لیهم  
ولى گاهى سخن از هدایت به امر و امامت ملکوتى است ؛
و جعلنا منهم اءئمّة یهدون باءمرنا   هدایت کردن به امر خداوند، هدایت تکوینى است . در مواردى که سخن از دعوت ، تبلیغ ، تعلیم و تبیین محتواى قرآن است ، هیچ یک مقید و مصحوب به امر نیست .
خداوند
(امر) را یک چهره ى ملکوتى مى داند که آن را در خصوص هدایت ملکوتى تعبیه کرده است که به دست ائمه معلوم مى شود امامت هدایت باطنى است که از (اهتداء) جدا نیست .
172 معرفى امامت هسته مرکزى تبلیغ ‌
مطالب مختلفى از قرآن کریم درباره تبلیغ استفاده مى شود از جمله :
الف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در تبلیغ مامور به وظیفه است نه ضامن نتیجه ؛
ما على الرسول الا البلاغ
ب اگر مردم اعراض کردند انسان نباید از تبلیغ دست بردارد؛
وان تولوا فانّما علیک البلاغ
ج تبلیغ باید همراه با نصیحت وخیرخواهى باشد؛
انّما ابلّغکم رسالات ربّى و انصح لکم
د در راه تبلیغ انسان باید تنها از خداوند خشیت داشته باشد؛
الّذین یبلّغون رسالات اللّه ویخشونه ولا یخشونه احدا الا اللّه  
قابل توجه این که اساسى ترین موضوعى که پیامبر مامور به تبلیغ آن بود موضوع امامت حضرت على علیه السلام بود وبا تعبیر
(بلّغ) این امر مهم را خداوند به او خاطر نشان ساخت ؛ یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته  
173 روز اکمال دین
اءلیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون اءلیوم اءکملت لکم دینکم و اءتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الا سلام دینا
مقصود از
(الیوم) که در آیه فوق دو مرتبه آمده ، کدام روز است که داراى چهار ویژگى است :
1 همه ى کفار در آن ناامید شدند.
2 دین کامل گشت .
3 نعمت الهى تمام شد.
4 خداوند آیین اسلام را آیین نهایى براى مردم پذیرفت .
در میان مفسران و دانشمندان سخن بسیار است ، لکن شبهه اى نیست که آن روز باید بسیار روز مهمى در تاریخ اسلام باشد. احتمالات مختلفى داده شده از جمله :
1 روز بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ؛ این احتمال درست نیست . چون سیاق آیه این است که مردم دینى داشته اند و کفار در باطل کردن آن یا تغییر آن طمع مى ورزیدند، ودین مردم ناقص بود وخدا آن را کامل کرد، در حالى که مردم قبل از اسلام دینى نداشتند که کفار در آن طمع ورزند یا خدا کاملش کند.
2 روز فتح مکه ؛ چون در آن روز خداوند کید و مکر مشرکان را باطل ساخت ، این احتمال هم درست نیست ؛ چون فتح مکه که در سال هشتم هجرى اتفاق افتاد، هنوز دین کامل نگشته بود. زیرا واجبات فراوانى بعد از فتح مکه و حلال و حرام بسیارى که در فاصله ى فتح مکه و رحلت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تشریع شد.
3 روز نزول آیات سوره برائت ؛ این احتمال هم درست نیست . چون بسیارى از احکام اسلام بعد از نزول سوره ى برائت نازل شد. از جمله همین سوره ى مائده که متضمن بسیارى از احکام شرعى است و بالاتفاق در آخرین روزهاى زندگى پیامبر نازل شد.
4 روز عرفه در حجة الوداع ؛ این احتمال هم درست نیست . زیرا در آن روز اتفاق خاصى رخ نداد که باعث یاءس کفّار شود.
5 روز نزول احکام فرعى که در آیه شریفه مطرح شده است ؛ این احتمال هم درست نیست . چون نزول این احکام فرعى داراى چهار خصوصیت مذکور نیست .
بنابراین ، تنها روزى که با آن چهار خصوصیت فوق تطبیق مى کند،
روز غدیر خم است که روایات فریقین نیز این معنا را تاءیید مى کند، به ویژه با توجه به این که تمام تلاش کفّار بر این بود که نور الهى را خاموش کنند؛ یریدون لیطفئوا نور اللّه ، و هر کارى کردند به مقصود خود نرسیدند، جز این که امید به این داشتند که پس از رحلت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نسل او قطع شده و رسالت او هم از بین مى رود که قرآن کریم مى فرماید: إ نّ شانئک هو الا بتر
در چنین شرایطى بود که خداوند حضرت على علیه السلام را جانشین او قرار داد و کفّار را ناامید ساخت  
174 امامت مایه ى کمال دین اسلام
الیوم اءکملت لکم دینکم و اءتممت علیکم نعمتى  
(دین) مجموعه ى امورى است که از ناحیه ى پروردگار متعال نازل شده است و از آن جهت که عمل کردن به آن مشتمل بر ولایت خدا و پیامبر و اوصیاى اوست ، نعمت شمرده مى شود.
مقصود خداوند در آیه ى شریفه ى فوق این است که مجموع معارف دینى را که بر شما نازل کردم ، به واسطه ى واجب کردن ولایت کامل ساختم . زیرا تا امروز تنها ولایت خدا و پیامبر بود و بعد از انقطاع وحى که پیامبرى در میان مردم نیست که از دین الهى دفاع کند، لازم است خداوند شخصى را منصوب کند و همو ولى امر بعد از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله است و ولایت خدا، یعنى تدبیر امور بندگان به وسیله ى دین ، تمام نمى شود مگر به ولایت رسول ، و ولایت رسول نیز جز به واسطه ى ولایت اولى الامر تمام نمى شود.
خداوند مى فرماید:
یا اءیّها الّذین ءامنوا اءطیعوا اللّه و اءطیعوا الرّسول و اءولى الا مر منکم  ، ولایت خداوند و پیامبر و امامان معصوم و لزوم پیروى از آنان در این آیه بیان شده است . چنان که این حقیقت از آیات ذیل نیز استفاده مى شود:
الف ولایت خداوند؛
اللّه ولىّ الّذین ءَامنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور
ب ولایت پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ؛
فلا و ربّک لا یؤ منون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فى اءنفسهم حرجا ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما    و النّبىّ أ ولى بالمؤ منین من اءنفسهم .
ج ولایت امام معصوم علیه السلام ؛
انّما ولیّکم اللّه و رسوله الّذین ءامنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزّکوة و هم راکعون  )
175 امامت و اتمام نعمت
خداوند متعال در ماجراى تغییر قبله مى فرماید: تغییر قبله براى این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم ؛ یعنى استقلال شما و توجه مسلمانان به کعبه ، زمینه ى اتمام نعمت در آینده است ؛
لا تمّ نعمتى    این ماجرا در سال دوم هجرى در مدینه واقع شد.
در سال هشتم هجرى نیز خداوند به مناسبت فتح مکه مى فرماید:
و یتمّ نعمته علیک    یعنى این پیروزى براى این است که خداوند در آینده نعمت خود را براى شما تمام خواهد کرد. در هر دو آیه (اتمام نعمت) به صیغه ى مضارع بیان شده است که نشانه ى حدوث آن در آینده است ، ولى هنگام بازگشت از حجة الوداع در سال دهم هجرى و بعد از معرفىِ على بن ابى طالب به جانشینى پیامبر در غدیرخم ، این آیه نازل مى شود: اءلیوم اءکملت لکم دینکم و اءتممت علیکم نعمتى  ؛ یعنى امروز نعمت خودم را بر شما تمام کردم .
قابل تاءمل است که خداوند توجه مردم به کعبه را قدم نخستین براى اتمام نعمت ، و فتح مکه را قدم دیگر و تعیین و معرفى رهبر را، آخرین قدم در اتمام نعمت بیان مى کند. از این رو، در دو مرحله ى نخستین که زمینه ساز نعمت است ، به صورت فعل مضارع
اءتمّ و یتمّ بیان مى کند، ولى در حادثه ى غدیر با واژه ى اءتممت فعل ماضى بیان مى کند.
گفتنى است که در تغییر و تعیین قبله و همچنین در تعیین رهبر، تذکر مى دهد که :
لا تخشوهم و اخشونى ، چون در هر دو، احتمال مقاومت ، مقابله ، بهانه گیرى و شایعه پراکنى از سوى دیگران مى رود.
176 تبیین ولایت در غدیر خم
یا اءیّها الرّسول بلّغ ما اءنزل إ لیک من ربّک و إ ن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس  
با توجه به دو نکته ى اساسى ، مقصود آیه ى شریفه روشن مى شود:
1 دستورى در این آیه به پیامبر داده شده است که پیام تازه اى را به مردم ابلاغ کند و در صورت عدم تبلیغ آن ، تمامى زحمات هدر مى رود.
2 وعده اى که خداوند به پیامبر داده است که او را از خطراتى که در ابلاغ این امر تهدید مى کند، نگهدارى کند.
سؤ ال : باتوجه به این که این آیه در اواخر عمر پیامبر نازل شده ، چه مطلب مهمى است که خداوند پیامبرش را ماءمور تبلیغ آن مى کند؟
الف آن امر مهم مربوط به توحید و نبوت و معاد نیست ، چون این اصول در اوایل بعثت براى مردم بیان شده است و نیازى به این همه تاءکید نداشت .
ب آن امر مهم مربوط به احکام فرعى مانند نماز و روزه و حج و جهاد نیز نیست ، چون در طول 23 سال ، پیامبر همه ى آن ها را بیان کرده بود و از بیان آن ها ترسى از مردم نداشت .
ج پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ترسى از یهودیان و منافقان در آن زمان نداشت . زیرا در زمان نزول آیه ، آنان قدرتى نداشتند که پیامبر بترسد.
د پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ترس از جان خود نداشت . زیرا عمرش را در مبارزه با بت پرستان و تحمّل انواع شکنجه ها از ناحیه ى مخالفان در جنگ ها سپرى کرد.
ه‍ قرآن ، پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله را از این نوع ترس ها مصون و محفوظ داشت . زیرا فرمود:
الّذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون اءحدا الاّ اللّه   
پس ، آن امر مهم مربوط به هجدهم ذیحجه ى سال دهم هجرى در حجة الوداع است که امامت حضرت على صلّى اللّه علیه و آله از ناحیه ى خداوند به مردم ابلاغ شد. زیرا از سویى روایات شیعه و سنّى آن را بیان مى کند و از سوى دیگر، این امر مهم مربوط به رسالت پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله است ؛
یا اءیّها الرّسول
177 نصب امام و تبلیغ رسالت
فإ ذا فرغت فانصب  
آیه ى شریفه ، خطاب به پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و نتیجه ى آیات قبل است ؛ یعنى حالا که تو شرح صدر پیدا کردى و تو را بلندآوازه کردیم و بار گران را از دوش تو برداشتیم ، پس چون از واجب فراغت پیدا کردى ، در عبادت و دعا بکوش ‍ و خود را به رنج انداز.
امام باقر علیه السلام مى فرماید:
فإ ذا فرغت من الصّلوة المکتوبة فانصب إ لى ربّک فى الدّعاء و ارغب إ لیه فى المسئلة .
زمخشرى مى گوید: از جمله بدعت هااین است که بعضى از رافضیان
فانصب را به کسر صاد خوانده ؛ یعنى على را بر خلافت منصوب گردان . اگر این طور خواندن رافضى روا باشد، صحیح است که ناصبى آن را همین طور بخواند و بگوید؛ یعنى ناصبى بودن را که بغض و عداوت على علیه السلام است در میان مردم بگذار.
مرحوم فیض کاشانى پس از نقل کلام زمخشرى مى گوید: نصب امام و خلیفه بعد از تبلیغ رسالت یا پس از فراغ از عبادت ، امرى معقول ، بلکه واجب است تا مردم بعد از آن حضرت در حیرت و ضلالت واقع نشوند، اما بغض و عداوت على چطور معقول است که بر تبلیغ رسالت یا عبادت مترتب شود، با این که کتب عامه مملوّ از ذکر محبت پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نسبت به حضرت على علیه السلام است و اظهار فضیلت آن حضرت براى مردم است و این که محبت على ایمان ، و بغض او کفر است .
آرى ! بنگرید به این فردى که ملقّب به
جار اللّه است ، چگونه چشم او به دلیل تعصب کور گشته است ؛ انظروا الى هذا الملقّب بجار اللّه العلامة ، کیف اءعمى اللّه بصیرته بغشاوة حمیّة التّعصّب  
                                                                         اوصاف امام 
178 لزوم عصمت در امام
لا ینال عهدى الظّالمین   
بر خلاف پندار اهل سنت ، دانشمندان شیعه وجود عصمت را در امام ضرورى مى دانند و در این زمینه به آیه ى فوق استدلال مى کنند. زیرا غیر معصوم یا به خود ستم مى کند یا به دیگران . علامه ى طباطبایى مى فرماید: شرط دستیابى به مقام رفیع امامت ، پیراستگى از ظلم و آراستگى به سعادت عدل است . زیرا هر آن که صدور ستم از وى روا باشد، هدایت نیافته و نیازمند هدایت است و بر اساس ‍ آیه ى
اءفمن یهدى إ لى الحقّ اءحقّ اءن یتّبع اءمّن لا یهدّى إ لاّ اءن یهدى   هدایتگر به سوى حق باید از هر گونه نقصى که نیاز به رهبرى دیگرى دارد، وارسته و پاک باشد. بنا بر این ، دو طرف قضیه را مى توان اثبات کرد؛ هم لزوم عصمت در امام و هم عدم امکان امامت غیر معصوم .
آنگاه تقریر یکى از اساتید خودشان را در استدلال به آیه چنین بیان مى کنند:مردم به چهار گروه مى توان تقسیم کرد:
1 آن که در تمامى عمرش ظالم باشد.
2 آن که در تمامى عمرش عادل باشد.
3 آن که در آغاز ستمگر و در فرجام عادل باشد.
4 آن که نخست عادل و سرانجام ظالم باشد.
شکى نیست که گروه یکم و چهارم شایستگى دستیابى به مقام منیع امامت را ندارند و از عظمت ابراهیم خلیل دور است که امامت را براى چنین فرزندانى طلب کند. دسته ى سوم نیز در مقطعى از زمان آلوده به ظلم بوده و در نتیجه فاقد صلاحیت لازم است ، پس فقط گروه دوم است که واجد شرط احراز آن مقام است .

جایگاه ولىّ امر و لزوم پیروى از او
یا اءیّها الّذین امنوا اءطیعوا اللّه و اءطیعوا الرّسول و أ ولى الا مر منکم
179
اطاعت بى چون و چرا از رسول خدا و اولى الامر، نشانه ى عصمت آن بزرگواران است . پس غیر معصوم صلاحیت احراز جایگاه ولایت امر را ندارد.
180
تکرار
اءطیعوا به جهت تعدد نوع دستورهاست . پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گاهى احکام الهى را بیان مى کرد، گاهى دستور حکومتى مى داد. او هم منصب (رسالت) داشت ، هم (حکومت). قرآن کریم هم به پیامبرمى فرماید: و اءنزلنا إ لیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إ لیهم     و هم مى فرماید: لتحکم بین النّاس بما اءریک اللّه  
181
ذکر نام اولى الامر در کنار نام خدا و رسول ، همراه با اطاعت مطلق ، نشان آن است که مسئول حکومت و نظام اسلامى باید از قداست والایى برخوردار باشد. طبق روایات متعدد مراد از اولى الامر، ائمه ى اهل بیت علیهم السلام هستند.
182 مقایسه با اضداد یکى از راه هاى شناخت است .
قرآن در باره ى مفسدان ، مسرفان ، گمراهان ، جاهلان ، جباران و ...دستور
لا تُطع و لا تتّبع مى دهد. نتیجه این که موارد اءطیعوا باید کسانى باشند که از اطاعت آنان نهى نشده باشد.
183 عصمت ائمه ى اطهار علیهم السلام
یا اءیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین  
این آیه ى شریفه دلالت بر عصمت ائمّه ى اطهار علیهم السلام دارد. زیرا دستور مطلق پیروى و همگامى با صادقان را مى دهد. آیا اگر کسى معصوم نباشد، ممکن است چنین دستورى از ناحیه ى خدا در باره ى پیروى مطلق از آنان داده شود؟
فخر رازى مى گوید: خداوند مؤ منان را با همراه بودن با صادقان دستور داده است . بنا بر این ، آیه ى شریفه دلالت دارد آن ها که جایز الخطا هستند، باید به کسى اقتدا کنند که معصوم است تا در پرتو او از خطا مصون بمانند و این معنا در هر زمانى خواهد بود و هیچ دلیلى بر اختصاص عصر پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نداریم .

184 آگاهى امامان از کردار مؤ منان
بر اساس آیه ى کریمه ى
و قل اعملوا فسیرى اللّه عملکم و رسوله و المؤ منون    امامیه معتقد است که خداوند و پیامبرش و امامان علیهم السلام از رفتار و کردار مسلمانان آگاهند. امام رضا علیه السلام با استناد به آیه ى فوق مى فرماید: و اللّه ، انّ اءعمالکم لتعرض علىّ فى کل یوم و لیلة    شایان توجه است که جمله ى ثم تردّون إ لى عالم الغیب و الشّهادة ، نشانه ى روشنى بر حصول رؤ یت دنیوى و پیش از عالم آخرت است و نیز مراد از مؤ منان ، عموم اهل ایمان نیستند، بلکه تعداد انگشت شمارى از آنانند که قرآن کریم در بخش دیگرى آن ها را با وصف (امت وسط) که گواه بر اعمال مردم هستند، مى ستاید؛ و جعلناکم اءمّة وسطا لتکونوا شهداء على النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا

عدل الهى 
249 عدم تنافى بلاها با عدل الهى
یکى از مسائل اعتقادى ، عدل الهى است در قرآن کریم واژه ى
(عَدل) در مورد عدالت خداوند ذکر نشده ، لیکن با تعبیر (نفى ظلم) از ساحت مقدس خداوند، این حقیقت بیان شده است ؛ إ نّ اللّه لا یظلم النّاس شیئا ولکنّ النّاس اءنفسهم یظلمون  
بلاهایى که متوجه انسان مى شود، هیچ گونه منافاتى با عدل خداوند سبحان ندارد. زیرا بلاها بر دو دسته اند:
الف قسمتى از آن ها به دلیل اعمال خود بشر است ؛
و ما اءصابکم من مصیبة فبما کسبت اءیدیکم  و ظهر الفساد فى البرّ و البحر بما کسبت اءیدى النّاس  
ب قسمتى از بلاها که از سوى خداوند نازل مى گردد، که سه صورت دارد:
1 براى ظالمان ، به جهت ادب و تنبیه آن هاست ؛
کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون  
2 براى مؤ منان ، به منظور آزمایش است ؛
و لیبلى المؤ منین منه بلاء حسنا
3 براى اولیاى خدا، با هدف ارتقاى مرتبه و منزلت آن هاست ؛
و إ ذا ابتلى إ براهیم ربّه بکلمات فأ تمّهنّ قال إ نّى جاعلک للنّاس إ ماما   این اقسام سه گانه ى بلا در حدیثى از امیر المؤ منین علیه السلام بیان شده است ؛ البلاء للظالم أ دب و للمؤ من امتحان و للا نبیاء درجة  
250 منزّه بودن خداوند از ستم
و ما اللّه یرید ظلما للعالمین # و للّه ما فى السّموات و الا رض و إ لى اللّه ترجع الا مور
چون در آیه ى نخستین فرمود که خدا اراده ى ظلمى نمى کند، در آیه ى بعد نکته اى را تذکر مى دهد که با توجه به آن ، توهم صدور ظلم از خداوند زایل مى شود. زیرا خداوند متعال از جمیع جهات مالک تمام اشیا و موجودات است و تصرّف در آن ها، به هر گونه اى که بخواهد، حق اصلى اوست .
بنابراین ، در باره ى حضرتش ظلم و تعدّى مفهوم درستى ندارد. چون ظلم و ستم ، تصرف در ملک دیگران است و پرواضح است که همه چیز ملک خداوند متعال است ، پس خدا هیچ گونه تصرفى در ملک دیگران ندارد؛ از این رو ظلم و ستم در باره ى خداوند معنا ندارد.

251 آیا بدى ها به خداوند نسبت دارد؟
إ ن تصبهم حسنة یقولوا هذه من عند اللّه و إ ن تصبهم سیّئة یقولوا هذه من عندک قل کلّ من عند اللّه ... # ما اءصابک من حسنة فمن اللّه و ما اءصابک
من سیّئة فمن نفسک
 
سؤ ال : چرا در آیه ى اول همه ى نیکى ها و بدى ها (حسنات و سیئات ) به خداوند نسبت داده شده ، در حالى که در آیه ى دوم فقط نیکى ها را به خداوند نسبت مى دهد و بدى ها و سیّئات را به مردم ؟!
پاسخ : 1 اگر سیئات و بدى ها را تجزیه و تحلیل کنیم ، داراى دو جنبه هستند، یکى مثبت و دیگرى منفى ، و همین جنبه ى منفى آن است که قیافه ى سیئه به آن مى دهد و به شکل
(زیان نسبى) درمى آورد.
براى مثال انسانى که به وسیله ى سلاح گرم یا سرد بى گناهى را به قتل مى رساند، مسلما مرتکب سیّئه اى شده است ، اکنون عوامل وجود این کار بد را بررسى مى کنیم . در میان این عوامل قدرت انسان ، فکر انسان ، قدرت یک اسلحه ، نشانه گیرى صحیح ، استفاده از فرصت مناسب ، تاءثیر و قدرت گلوله ى دیده شده که تمام این ها جنبه هاى مثبت قضیّه است . زیرا همه ى آن ها مى توانند مفید واقع شوند و اگر در مورد خود به کار گرفته شود، مشکلات بزرگى را حل مى کنند.
تنها جنبه ى منفى قضیه این است که تمام این قدرت ها و نیروها در غیر مورد خود به کار گرفته شده است . مثلا به جاى این که به وسیله ى آن ها خطر حیوان درنده یا یک قاتل جانى دفع شود، در مورد انسان بى گناهى به کار رفته است . بنا بر این ، دلیل اسناد تمام حسنات و نیکى ها به خداوند آن است که تمام منابع قدرت ، حتى قدرت هایى که از آن سوء استفاده مى شود، از ناحیه ى خداست و سرچشمه ى قسمت هاى سازنده و مثبت اوست و اگر در آیه ى دوم
سیّئات به مردم نسبت داده شده ، اشاره به همان (جنبه هاى منفى) قضیه و سوء استفاده از مواهب و قدرت هاى خدادادى است .
نظیر آن که پدرى سرمایه اى به فرزند خود براى ساختن خانه ى خوبى بدهد، ولى او آن را در راه موادّ مخدّر و فساد و تبهکارى به کار اندازد. شکّى نیست که او از نظر اصل سرمایه مدیون پدر است ، ولى از نظر سوء استفاده مستند به خود اوست .

252 اعمال زشت بشر مایه ى محرومیت از خیرات
ما اءصابک من حسنة فمن اللّه و ما اءصابک من سیئة فمن نفسک  
در بینش الهى همه چیز مخلوق خداست ؛
اللّه خالق کلّ شى ء   و خداوند همه چیز را زیبا و نیکو آفریده است ؛ اءحسن کلّ شى ء خلقه   از نظر قرآن کریم هر موجودى که نام شى ء بر آن اطلاق شود، مخلوق الهى است ، و آن چه به خداوند مربوط است ، آفرینش است که از زیبایى جدا نیست و ناگوارى ها و گرفتارى هاى ما اولا فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست . ثانیا آن چه سبب محرومیت از خیرات الهى است کردار فرد یا جامعه است .
خلقت و زیبایى دو امر متلازم در وجودند؛ هر چیزى از جهت این که مخلوق خداست ، در حقیقت به تمام واقعیت خارجى اش زیبا و نیکوست و اگر بدى و قبح بر او عارض شود، از جهت نسبت ها و امور دیگرى است که خارج از ذات اوست و به وجود حقیقى اش که منسوب به خداى سبحان است ، ربطى ندارد.
از اینجا روشن مى شود که هر جا در کلام الهى به ذکر سیئه و ظلم و گناه و امثال آن برمى خوریم ، باید بگوییم که این معانى عناوینى غیر حقیقى هستند؛ به این معنا که هیچ انسان گنهکارى خودش و گناهش روى هم مخلوق خدا نیستند، تنها خودش مخلوق خداست ، اما گناهش هیچ انتسابى به خدا و خلقت خداوند ندارد.
به تعبیر یکى از علما، زمینى که دور خود و خورشید مى گردد، قسمتى که رو به خورشید است روز و روشن است و اگر یک طرف تاریک است ، چون پشت به خورشید کرده است ، وگرنه خورشید همواره نور مى دهد و زمین هم هرچه نور دارد، از خورشید است ، کمالات انسان از خداست و نقص هایش از خود اوست .
253 تفاوت در میان انسان ها و اصل عدالت
و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فى ما ءاتیکم
شکى نیست که در میان افراد بشر یک سلسله تفاوت هایى وجود دارد که نتیجه ى ستمگرى بعضى از انسان ها نسبت به بعضى دیگر است . مثلا جمعى مالک ثروت هاى بى حسابند و جمعى بر خاک سیاه نشسته اند، برخى به دلیل وجود امکانات به عالیترین مدارج علمى رسیده اند و جمعى بر اثر فراهم نبودن وسایل تحصیل جاهل و بى سواد مانده اند؛ مسلما این ها را نمى توان به حساب دستگاه آفرینش گذاشت ، ولى در عین حال نمى توان انکار کرد که هر اندازه اصول عدالت در جامعه رعایت شود، باز انسان ها از نظر استعداد و فکر و سلیقه ها یکسان نخواهند بود.
اگر همه ى افراد جامعه ى اسلامى مانند پارچه یا ظروفى که از یک کارخانه بیرون مى آید، یک شکل و یکنواخت و با استعداد مساوى و مانند هم بودند، جامعه ى انسانى یک جامعه ى مرده ، بى روح ، خالى از تحرک و فاقد تکامل بود.
254 علل عدم کیفردهى ستمگران در دنیا
الف دنیا گنجایش و قابلیت مجازات بعضى از ستمگران را ندارد. زیرا ظلم و ستم بعضى از ستمگران گستره ى بسیار وسیعى دارد؛ مثلا افراد فراوانى را به قتل رسانده یا حقوق آن ها را تضییع کرده و در اینجا اگر بخواهند او را قصاص کنند، به جاى یک نفر او را مجازات مى کنند، اما حقوق دیگران ضایع مى شود.
ب قرآن کریم مى فرماید: اگر خداوند بخواهد مردم را به دلیل ظلم و ستمشان مجازات کند، جنبنده اى روى زمین باقى نخواهد ماند؛
و لو یؤ اخذ اللّه النّاس ‍ بظلمهم ما ترک علیها من دابّة )و اگر ما به معناى وسیع ظلم توجه کنیم ، نتیجه اش این است که هیچ انسان غیر ظالمى در روى زمین وجود ندارد و هر کس به سهم خود مرتکب گناه و ظلمى شده است که اگر بنا بر مجازات سریع باشد، دامان همه را خواهد گرفت . فقط پیامبران و امامان علیهم السلام از چنین ظلمى مصون هستند.
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آن که هست گیرند
                                                                     مرگ و عالم برزخ  
255 حقّانیت مرگ
و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید
سکرات مرگ به حق فرا مى رسد و به انسان گفته مى شود: این همان چیزى است که از آن مى گریختى . در این آیه ى شریفه و آیات متعدد دیگر، روى حق بودن مرگ تکیه شده است . چنانکه قرآن کریم مى فرماید:
و اعبد ربّک حتّى یأ تیک الیقین پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ ) به سراغ تو آید. انسان هر چیزى را انکار کند، نمى تواند این واقعیت را منکر شود که سرانجام ، مرگ درِ خانه ى همه را مى کوبد و همه را با خود مى برد. توجه به حقانیت مرگ هشدارى است براى همه ى انسان ها که بیشتر و بهتر بیندیشند و از راهى که در پیش رو دارند، باخبر شوند و خود را براى آن آماده سازند.
مرگ ، امر وجودى
الّذى خلق الموت و الحیوة لیبلوکم اءیّکم اءحسن عملا
256
مرگ اگر به معناى فنا و نیستى باشد، مخلوق نیست . زیرا خلقت به امور وجودى تعلق مى گیرد، ولى از آنجا که حقیقت مرگ انتقال از جهانى به جهان دیگر است قطعا یک امر وجودى است که مى تواند مخلوق باشد. بر فرض که امر عدمى باشد، عدمِ ملکه است که بهره اى از وجود دارد، مانند عمى نسبت به بصر و نور نسبت به ظلمت .
257
منظور از خلقت موت و حیات ، آزمایش انسان ها و حسن عمل آنان بیان شده است ، نه کثرت عمل . بنا بر این ، اسلام به کیفیت اهمیت مى دهد، نه به کمیّت . مهم آن است که عمل ، خالصانه و براى خداوند باشد، هر چند ازنظر کمیت و مقدار، اندک باشد.
258
مشابه آیه ى فوق دو آیه ى دیگر است که هدف خلقت را آزمون براى دستیابى به بهترین عمل دانسته است ؛
انّا جعلنا ما على الا رض زینة لها لنبلوهم اءیّکم اءحسن عملا و و هو الّذى خلق السّموات و الا رض ... لیبلوکم اءیّکم اءحسن عملا. در حالى که آیه ى و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون  هدف خلقت را عبادت و بندگى معرفى نمود و برخى از روایات نیز هدف خلقت را کمال عقل و خداترسى و نیت خالص دانسته است ؛ چنانکه پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید: أ تمّکم عقلا و اءشدّکم للّه خوفا و امام صادق علیه السلام مى فرماید: لیس یعنى اءکثر عملا ولکن أ صوبکم عملا و انّما الا صابة خشیة اللّه و النیة الصادقة
آیا جمع میان اهداف پیش گفته ممکن است ؟ در پاسخ باید گفت : روشن است که مساءله ى آزمون و امتحان از عبودیت جدا نیست ، همان گونه که کمال عقل و خداترسى و نیت خالص (که در دو روایت به آن اشاره شده ) روح عبودیت را تشکیل مى دهد. به این ترتیب ، جهان میدان آزمایشِ همه ى انسان هاست ، وسیله ى آزمایش مرگ و حیات است و هدف آزمون رسیدن به حسن عمل که مفهومش تکامل ، معرفت و اخلاص نیت و انجام دادن هر کار خیر است .
259
مقصود بالذّات از خلقت ، رساندن جزاى خیر به بندگان است . چون در این آیه سخن از گناه و کار زشت و کیفر نیامده است ، تنها عمل خوب را ذکر کرده و فرمود: خلقت حیات و موت براى آن است که روشن شود کدام یک عملش ‍ بهتر و نیکوتر است ، پس صاحبان عمل نیک مقصود اصلى خلقت هستند، اما دیگران به طُفیل آنان خلق شده اند.
260 سرّ این که کلمه ى (موت) بر کلمه ى (حیات) مقدم شده ، شایدبه دو دلیل زیر باشد:
الف موت از نظر طبیعى تقدم بر حیات دارد؛ یعنى نخست انسان در حکم اموات بوده و بعدا حیات بر او عارض شده است . ابتدا انسان نطفه بود، بعد علقه شد، سپس مضغه شد، .... سرانجام نیز به او روح دمیدند؛
کنتم اءمواتا فأ حیاکم .
ب آنچه تاءثیر بیشترى در تزکیه ى روح بشر دارد، یاد مرگ است که در روایات نسبت به آن بسیار سفارش شده است :
اکثروا من ذکر هادم اللذّات .
261 مرگ طبیعى و زودرس
ثمّ قضى اءجلا مسمّى عنده
(اجل) به تنهایى به معناى عمر و مدت غیر حتمى است و (اجل مسمّى)، به معناى عمر و مدت حتمى است و به عبارت دیگر (اجل مسمى) مرگ طبیعى ، و اجل مرگ زودرس است .
توضیح این که : بسیارى از موجودات از نظر ساختمان طبیعى قابلیت بقاى دراز مدت دارند، ولى در اثناى این مدت ممکن است موانعى ایجاد شود که آن ها را از رسیدن به حداکثر عمر طبیعى بازدارد. مثلا یک چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن ، ممکن است بیست ساعت استعداد روشنایى داشته باشد، اما اگر در معرض باد قرار گیرد، عمر آن کوتاه مى گردد.
در اینجا اگر چراغ با هیچ مانعى برخورد نکند و تا آخرین قطره ى نفت خود بسوزد سپس خاموش گردد، به اجل حتمى خود رسیده است ، و اگر موانعى قبل از آن باعث خاموشى چراغ گردد، مدت عمر آن را
((اجل غیر حتمى )) مى گوییم . در مورد یک انسان نیز چنین است ، اگر تمام شرایط براى بقاى او جمع گردد و موانع نیز برطرف شود، ساختمان و استعداد او ایجاب مى کند که مدت طولانى (هر چند این مدت بالاخره پایان و حدّى دارد) عمر کند، اما ممکن است بر اثر سوء تغذیه یا مبتلا شدن به اعتیادات مختلف یا دست زدن به خودکشى ، بمیرد، مرگ را در صورت اول (اجل حتمى) و در صورت دوم (اجل غیر حتمى) مى نامند.
با توجه به این دو نوع اجل ، بسیارى از مطالب روشن مى شود. در روایات مى خوانیم صله ى رحم عمر را زیاد و قطع رحم عمر را کوتاه مى کند. منظور از عمر و اجل در این موارد اجل غیر حتمى است ، و یا منظور از
(اجل) در آیه : فإ ذا جاء اءجلهم لا یستاءخرون ساعة و لا یستقدمون ؛ همان مرگ حتمى است .

262 قبض روح
قرآن کریم گاهى قبض روح را به ملک الموت نسبت مى دهد؛
قل یتوفّیکم ملک الموت الّذى وکلّ بکم گاهى به رسل نسبت مى دهد؛ حتّى إ ذا جاء اءحدکم الموت توفّته رسلنا   گاهى به خداوند نسبت مى دهد؛ اللّه یتوفّى الا نفس ‍ حین موتها  و هیچ منافاتى میان این نسبت ها وجود ندارد. زیرا این خود یک نحو تفنن در مراتب نسبت است . از نظر این که هر امرى به خداى سبحان منتهى مى شود و او مالک و متصرف على الاطلاق است ، قبض ارواح را نیز به او نسبت مى دهد، و از این جهت که ملک الموت ماءمور خداوند است ، به او نسبت مى دهد و از این نظر که اعوان او، اسباب کار او هستند، به آنان نیز منتسب مى کند، همان گونه که ما یک خط را هم به قلم نسبت مى دهیم ، هم به آن دستى که قلم را گرفته ، هم به آن شخصى که صاحب دست است .
263 حیات و مرگ معنوى
حیات و مرگ بر دو قسم است :
1 حیات و مرگ مادى که در انسان و حیوان و نبات مشترک است .
2 حیات معنوى که مخصوص انسان است که در پرتو ایمان و عمل صالح به وجود مى آید و مرگ معنوى به واسطه ى کفر پدید مى آید.
الف حیات مادى ؛
و اللّه اءنزل من السّماء ماء فأ حیا به الا رض بعد موتها
ب حیات معنوى در پرتو ایمان و عمل صالح ؛
من عمل صالحا من ذکر اءو اءنثى و هو مؤ من فلنحیینّه حیوة طیّبه  از نظر قرآن کریم کسى که داراى حیات معنوى باشد، نورى دارد که خداوند به او عطا کرده است ؛ اءو من کان میتا فأ حییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى النّاس و در نتیجه ى این نور الهى ، انسان مؤ من شرح صدر پیدا مى کند؛ اءفمن شرح اللّه صدره للا سلام فهو على نور من ربّه فاى تفریع در اءفمن شرح اللّه نشانه ى نتیجه بودن این آیه براى آیه ى شریفه ى اءو من کان میتا...است .
ج کفر عامل مرگ روح انسان است ؛
لینذر من کان حیّا و یحق القول على الکافرین  از این که قرآن کریم تعبیر مى کند که انذار تنها در افراد زنده تاءثیر دارد و حیات را در برابر کفر قرار داده است ، روشن مى شود که منظور از کفر، مرگ روح است .
264 مجهول بودن مرگ
انسان نمى داند در چه زمانى و در چه زمینى و در چه زمینه ى فکرى از دنیا مى رود.
1 نامعلوم بودن زمان مرگ ؛ قال على علیه السلام :
مسکین ابن آدم مکتوم الا جل مکنون العلل
2 نامعلوم بودن زمین مرگ ؛
ما تدرى نفس باءىّ اءرض تموت
3 - نامعلوم بودن زمینه ى مرگ ؛
و ما تدرى نفس ماذا تکسب غدا
روشن نبودن دو امر اول مهم نیست ، آنچه بسیار مهم و سرنوشت ساز است ، آن است که انسان در زمینه ى فکرى مناسب که اسلام است ، از دنیا برود. از این رو، حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش توصیه مى کند که مسلمان از دنیا بروید؛
فلا تموتنّ الاّ و أ نتم مسلمون و حضرت یوسف از خداوند تقاضا مى کند که مرا مسلمان بمیران ؛ توفّنى مسلما و اءلحقنى بالصّالحین و به همین جهت وقتى حضرت على علیه السلام خبر شهادت خود را از پیامبر شنید، از دو امر اول سؤ ال نکرد، بلکه از جهت سوم پرسید و گفت : اءفى سلامة من دینى ؟ و پیامبراکرم صلّى اللّه علیه و آله پاسخ مثبت داد.
265 علل ترس از مرگ
علل ترس از مرگ چند چیز است :
الف تخلّفات و گناهان چنانکه از آیه :
و لا یتمنّونه اءبدا بما قدّمت اءیدیهم  وآیه : و لن یتمنّوه اءبدا بما قدّمت اءیدیهم استفاده مى شود.
ب عدم شناخت صحیح از مرگ ؛ بسیارى از مردم مرگ را به معناى فنا و نابودى مى دانند و بدیهى است که انسان از فنا و نابودى ترس دارد. امام هادى علیه السلام به شخصى فرمود:
تخاف من الموت لا نّک لا تعرفه . از امام جواد علیه السلام سؤ ال شد: ما بال هؤ لاء المسلمین یکرهون الموت ؟ قال لا نّهم جهلوه فکرهوه و لو عرفوه و کانوا من اولیاء اللّه عزّوجلّ لا حبوّه
ج علاقه ى شدید به دنیا؛ امام صادق علیه السلام مى فرماید: شخصى از ابوذر پرسید: چرا ما از مرگ کراهت داریم ؟ ابوذر به او گفت : زیرا دنیاى خود را آباد و آخرت خویش را نابود کرده اید، و تمایل ندارید از منزل آباد به منزل ویران سفرکنید؛ عن ابى عبداللّه علیه السلام قال :
جاء رجل إ لى اباذر فقال : یا اباذر! ما لنا نکره الموت ؟ فقال : لا نّکم عمّرتم الدّنیا و خرّبتم الا خرة فتکرهون أ ن تنقلوا من عمران إ لى خراب
نکته ى قابل توجه این که امامان معصوم علیهم السلام از مرگ هیچ گونه ترسى نداشتند، از این رو، حضرت على علیه السلام به فرزندش امام مجتبى علیه السلام گوید:
یا بنىّ إ نّ اءباک لا یبالى وقع على الموت أ و وقع الموت علیه
266 سه روز مشکل در سرنوشت انسان
و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّا
وحشتناکترین دوران زندگى انسان سه مرحله است : روزى که متولد مى شود و چشمش به دنیا مى افتد، روزى که مى میرد و آخرت و اهل آن را مى بیند، روزى که برانگیخته مى شود و مسایلى را مى بیند که در دنیا ندیده بود. خداوند سلامت را در این سه مرحله شامل حال حضرت یحیى علیه السلام کرد و او را در برابر ترس و وحشت امنیت بخشید.
267 حشر هراسناک
یخرجون من الا جداث کانّهم جراد منتشر
در آیه ى فوق ، خداوند متعال بیرون شدن مردم از قبرها را در روز قیامت به ملخ ‌هاى پراکنده تشبیه کرده است . زیرا توده ى ملخ ‌ها بر خلاف بسیارى از پرندگانى که به هنگام حرکت دسته جمعى و با نظم و ترتیب خاصى حرکت مى کنند، هرگز نظم و ترتیبى ندارند، درهم فرو مى روند و بى هدف به هر سو روانه مى شوند؛ افزون بر این ، انسان ها چون ملخ ‌ها در آن روز موجودات ضعیف و ناتوانند.
268 بشارت به هنگام مرگ
یا اءیّتها النّفس المطمئنّة # إ رجعى إ لى ربّک راضیة مرضیّة
سدیر صیرفى مى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا مؤ من از قبض ‍ روح خود کراهت دارد؟ حضرت فرمود: خیر، به خدا سوگند هنگامى که فرشته ى مرگ براى قبض روحش مى آید، وى اظهار ناراحتى مى کند، آنگاه فرشته ى مرگ گوید: اى ولىّ خدا! ناراحت نباش ، سوگند به آن کس که محمد صلّى اللّه علیه و آله را مبعوث کرد، من بر تو مهربانترم از پدر مهربان . چشمهایت را بگشا و ببین ! او نگاه مى کند و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و امیر المؤ منین و فاطمه و حسن و حسین و سایر امامان علیهم السلام از ذریّه او را مى بیند، فرشته به او مى گوید: نگاه کن این رسول خدا و امیر مؤ منان و فاطمه و حسن و حسین و امامان ، دوستان تو هستند.
او چشمانش را باز مى کند و نگاه مى کند، ناگهان گوینده اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى دهد و مى گوید:
یا اءیّتها النّفس المطمئنّة ؛ اى کسى که به محمد و خاندانش اطمینان داشتى ، به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى که تو به ولایت آن ها راضى هستى و او با ثوابش از تو خشنود است ، داخل شو در میان بندگانم ... .
269 همراهى عمل با انسان در قیامت
و ان لیس للا نسان إ لاّ ما سعى
راغب مى گوید: کلمه ى
سعى به معناى راه رفتن تند و سریع است ، اما نه به حدى که دویدن بر آن صدق کند، ولى در مطلق جد و جهد در هر کارى ، چه خیر و چه شرّ، نیز استعمال مى شود.
(لام) در کلمه ى للا نسان مفید ملک حقیقى است ، مانند ملکیّت انسان نسبت به چشم و گوش و سایر اعضایش ، نه مانند ملکیتش نسبت به خانه و فرش که ملکیتى است اعتبارى و به معناى جواز تصرف . پس چون انسان به ملکیت حقیقى مالک اعمال خویش است ، مادامى که انسان هست ، آن عمل هم هست و هرگز به طبع خود از انسان جدا نخواهد شد.
بنا بر این ، بعد از انتقال آدمى به سراى دیگر، تمامى اعمالش ، خیر و شرّ، صالح و طالح با او خواهد بود، اما آنچه را که انسان ملک خود مى پندارد، مانند مال و فرزندان و زخارف زندگى دنیا، به دلیل جدا شدن انسان از آن ها و بالعکس ، ملک حقیقى نیست . چون قوام هستى آن ها به هستى آدمى نیست ؛ فرش مى سوزد، صاحبش همچنان باقى است یا صاحبش مى میرد، فرش همچنان هست ، بلکه ملکى است وهمى و اعتبارى و این ملک تا دم مرگ با آدمى هست ، به مجرد انتقال به دار الخلود و عالم آخرت به دست دیگرى مى سپارد.
270 فایده ى وجود نامه ى اعمال
و لدینا کتاب ینطق بالحقّ و هم لا یظلمون
فخر رازى مى گوید: اگر کسى بگوید فایده ى این کتاب چیست ؟ اگر بر کسى عرضه شود که دروغ را بر خدا محال مى داند، حاجت به کتاب ندارد، هر چه خدا بگوید، او قبول مى کند، چه کتابى در میان باشد یا نباشد، و اگر بر کسى عرضه شود که دروغ گفتن خدا را ممکن و جایز مى داند، چنین کسى آن چه را که خدا بگوید، تکذیب مى کند، چه در کتابى نوشته شده باشد یا نشده باشد. چون براى دروغگو همان گونه که دروغ گفتن ممکن است ، همچنین دروغ نوشتن هم جایز است ، پس در هر حال ، نوشتن اعمال فایده اى ندارد.
در پاسخ مى گوییم : خدا هر چه بخواهد مى کند، ولى شاید در این کار مصلحتى براى ملایکه باشد.
علامه طباطبایى قدس سره به این اشکال چنین پاسخ مى دهد: پاسخى که فخر رازى داده مبتنى بر مسلکى است که در فعل خداى تعالى دارد. چون او معتقد است که افعال خدا از روى غرض و مصلحت نیست و این اشکال تنها در مساءله ى نوشتن اعمال نیست ، بلکه در تمامى شئون قیامت که خداى تعالى از آن خبر داده ، وارد است . مانند حشر، جمع اشهاد، شهود، صراط و میزان حساب .
جواب صحیح از همه ى موارد این است : خداوند سبحان آنچه را که ما در قیامت با آن روبرو مى شویم ، براى ما ممثّل کرده و به صورت یک صحنه دادخواهى و دادرسى مجسم فرموده است و معلوم است که در یک صحنه ى دادگاه ، از آن جهت که دادگاه است ، پاى احتجاج و دفاع و شاهد و پرونده و برگ هاى جرم و روبرو کردن دو طرف متخاصم به میان مى آید و بدون این ها صحنه پایان نمى پذیرد.
آرى ! اگر از این معنا چشم پوشى کنیم ، براى ظاهر شدن اعمال آدمى در روز رجوعش به خداى سبحان ، تنها اذن او کافى است و به هیچ یک از مطالب مذکور نیازى نیست .
271 عوامل زیان کارى در قیامت
در قرآن عوامل مختلفى براى زیان کارى در قیامت ذکر شده است . به نمونه اى از آن ها اشاره مى شود:
1 ارتداد؛
و من یکفر بالا یمان فقد حبط عمله و هو فى الاخرة من الخاسرین
2 باطل گرایى ؛
وخضتم کالّذى خاضوا أ ولئک حبطت اءعمالهم فى الدّنیا والاخرة وأ ولئک هم الخاسرون
3 پذیرش غیر اسلام ؛
ومن یبتغ غیر الا سلام دینا فلن یقبل منه وهو فى الاخرة من الخاسرین
4 ترجیح دنیا؛
ذلک باءنّهم استحبّوا الحیوة الدّنیا على الاخرة و اءنّ اللّه لا یهدى القوم الکافرین # اءولئک الّذین طبع اللّه على قلوبهم و سمعهم و اءبصارهم و اءولئک هم الغافلون # لا جرم أ نّهم فى الاخرة هم الخاسرون
5 تزلزل در ایمان ؛
و من النّاس من یعبد اللّه على حرف فإ ن أ صابه خیرٌ اطماءنّ به و إ ن أ صابته فتنة انقلب على وجهه خسر الدّنیا و الا خرة
6 خودپسندى ؛
قل هل ننبّئکم بالا خسرین أ عمالا # الّذین ضلّ سعیهم فى الحیوة الدّنیا و هم یحسبون اءنّهم یحسنون صنعا
7 ظلم به نفس ؛
قالا ربّنا ظلمنا اءنفسنا و إ ن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین
8 کفر به آخرت ؛
إ نّ الّذین لا یؤ منون بالاخرة زیّنّا لهم اءعمالهم فهم یعمهون # اءولئک الّذین لهم سوء العذاب و هم فى الاخرة هم الا خسرون
272 قطع پیوندها و روابط در قیامت
از نظر قرآن کریم روز قیامت روزى است که رابطه ى انسان با تمامى اسباب مادى و طبیعى که در دنیا براى او سودمند بود، قطع مى شود. از جمله :
# ثروت و فرزندان ؛
و لا ینفع مال و لا بنون الاّ من أ تى اللّه بقلب سلیم
# دوستى و رفاقت ؛
یوم لا یُغنى مولى عن مولى شیئا و لا هم ینصرون
# مکر و حیله ؛
یوم لا یغنى عنهم کیدهم شیئا و لا هم ینصرون
# شفاعت و وساطت ؛
لا تغن عنّى شفاعتهم شیئا
# اقوام و خویشان ؛
فلن تنفعکم اءرحامکم
# زبان ؛
الیوم نختم على اءفواههم
# عذرخواهى ؛
لا یؤ ذن لهم فیعتذرون
# قدرت و توانایى ؛
هلک عنّى سلطانیة
273 قیامت و به یاد هیچ شخص نبودن
لکل امرى ء منهم یومئذ شاءن یغنیه
یکى از خاندان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از آن حضرت سؤ ال کرد: آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمى اش مى افتد؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در جواب فرمود: سه موقف است که هیچ کس به یاد کسى نمى افتد:
الف پاى میزان اعمال ؛ تا ببیند میزان اعمالش سنگین است یا سبک .
ب بر صراط؛ تا ببیند از آن مى گذرد یا نه .
ج هنگام دادن نامه اعمال ؛ تا ببیند آن را به دست راستش مى دهند یا چپ . در این سه موقع کسى به فکر کسى نیست ؛ نه دوست صمیمى و نه یار مهربان و نه خویشاوندان و نه علاقه مندان مخلص و نه فرزندان و نه پدر و مادر. چنانکه که خداوند مى فرماید:
لکل امرى ء منهم یومئذ شاءن یغنیه ؛ آن روز هر کدام از آن ها به خود مشغول است .
274 سر نام گذارى قیامت به (یوم الفصل)
هذا یوم الفصل الّذى کنتم به تکذّبون
یکى از اسامى قیامت
یوم الفصل است که با تعبیرات مختلفى در قرآن آمده است :
الف روز فصل میقات همه ى انسان هاست ؛
انّ یوم الفصل کان میقاتا
ب همه را در آن روز فصل جمع مى کنیم ؛
هذا یوم الفصل جمعناکم و الا ولین
ج روز فصل قابل درک و وصف نیست ؛
و ما اءدریک ما یوم الفصل
کلمه ى
فصل به معناى جداسازى میان دو چیز است و سبب نام گذارى روز قیامت به روز فصل این است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزى که به حکم خدا میان حق و باطل یا میان مجرم و متقى جدایى مى افتد و هر یک از دیگرى متمایز مى شود چنان که در جاى دیگر فرمود: و امتازوا الیوم اءیّها المجرمون
275 سرّ نام گذارى قیامت به (یوم التلاق)
لینذر یوم التّلاق
منظور از
یوم التلاق روز قیامت است . زیرا در آن روز انسان ها یا خداوند را ملاقات مى کنند یا یکدیگر را، یا ظالم و مظلوم به همدیگر مى رسند. احتمال دوم یعنى دیدار خالق و مخلوق را آیاتى تاءیید مى کند؛ انّهم ملاقوا ربّهم و یا اءیّها الا نسان انّک کادح إ لى ربک کدحا فملاقیه
معناى لقا این است که در آن روز تمامى اسباب و وسایطى که مردم را در دنیا به خود مشغول مى کرد،از کار مى افتند و در آن روز حقیقت فاش مى شود، چنان که آیه ى شریفه ى
یوم هم بارزون لا یخفى على اللّه منهم شى ء، کلمه ى یوم التلاق را تفسیر مى کند که یوم التلاق روزى است که باطن مردم ظاهر مى شود.
معناى بروز مردم براى خدا این نیست که خداوند در دنیا از باطن مردم خبر نداشت ، بلکه مردم به دلیل اشتغال به اسباب موهوم ، از معرفت پروردگارشان محجوب بودند و متوجه نبودند که ملک خدا بر آن ها احاطه دارد و تنها حاکم بر آنان خداوند است . روز قیامت به دلیل از کار افتادن آن اسباب موهوم این معانى بر ایشان بروز مى کند.
276 تسمیه ى قیامت به (طامّه کبرى)
فاذا جاءت الطامّة الکبرى
مرحوم طبرسى قدس سره مى گوید: کلمه ى
طامّه به معناى عالیه و غالبه است . وقتى گفته مى شود این اطمّ از آن است ؛ یعنى این از آن عالى تر است . و طمّ الطائر الشّجرةَ، یعنى پرنده بر بالاى درخت پرواز کرد و هر بلایى را که انسان ها از دفع آن عاجز باشند، طامه مى گویند. از این رو به قیامت ، (طامّه ى کبرى) گفته شده است . چون قیامت از هر داهیه اى بالاتر است و بر آن غالب است . از اطلاق این وصف روشن مى شود که هیچ داهیه و واقعه اى بزرگتر از آن واقعه نیست .
277 سرّ اخفاى زمان قیامت
انّ السّاعة ءاتیة اءکاد اءخفیها
اطلاق اخفا نشانه ى آن است که مراد اخفاى به تمام معناست ؛ یعنى آن را پنهان و مکتوم نگه مى دارم و به هیچ وجه احدى را از آن آگاه نکنم تا وقتى که ناگهانى واقع مى گردد. همچنان که صریحا فرمود:
لا تاءتیکم الاّ بغتة . ممکن است معناى جمله ى (نزدیک است پنهانش بدارم) این باشد که نزدیک است از آن خبر ندهم تا مخلصین از غیر مخلصین جدا شده و شناخته شوند. چون بیشتر مردم خداوند را به امید ثواب یا ترس از عقاب عبادت مى کنند، در حالى که درست ترین عمل ، عملى است که به قصد قربت و فقط براى رضایت خدا انجام بگیرد و با پنهان داشتن روز قیامت این تمیز به خوبى صورت مى گیرد و روشن مى شود چه کسى خدا را به حقیقت بندگى کرده و چه کسى از روى طمع بهشت یا ترس از جهنم عبادت کرده است .
بعضى گفته اند: معناى جمله این است که
(نزدیک است حتى از خودم هم مخفى بدارم) و این تعبیر، کنایه از شدت کتمان و مبالغه در آن است . چون انسان ها هم وقتى بخواهند سرّى را کتمان کنند و در کتمان آن مبالغه کنند، مى گویند: (نزدیک است که از خودم هم پنهانش بدارم تا چه رسد به دیگران).
278 آرزوى بازگشت
انسان تا در دنیاست ، باور نمى کند که دست او خالى است و زاد و توشه ى سفر را که تقوا و عمل صالح است ، تهیه نمى کند، با این که قرآن کریم امر به برداشتن زاد و توشه کرده است ؛
تزوّدوا فإ نّ خیر الزّاد التّقوى. از این رو، وقتى در آستانه ى مرگ قرار مى گیرد و پرده کنار مى رود، تقاضا و آرزوى برگشت مى کند:
الف آرزوى برگشت براى انجام عمل صالح ؛
حتّى إ ذا جاء اءحدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلّى اءعمل صالحا
ب آرزوى برگشت براى صالح شدن ؛
و أ نفقوا ممّا رزقناکم من قبل أ ن یاءتى اءحدکم الموت فیقول ربّ لولا اءخّرتنى إ لى اءجل قریب فأ صّدّق وأ کن من الصّالحین. این ، سخنى است که هر انسان مجرمى به هنگام گرفتارى در عذاب براى نجات خود مى گوید، اما وقتى که نجات پیدا کرد، باز به کارهاى زشت خود ادامه مى دهد.
قرآن کریم مى فرماید: گروهى هنگام مشاهده ى عذاب الهى در قیامت تقاضاى برگشت مى کنند و اگر برگردند، به همان روش خود ادامه مى دهند؛
و لو ترى إ ذ وقفوا على النّار ... و لو ردّوا لَعادوا لما نُهوا عنه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">