تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

خشم و غضب، مدیریت و مهار خشم

                     کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

معیار حب و بغض (تولی و تبری)

در روایات بسیاری به این نکته کلیدی توجه داده شده که ایمان چیزی جز حب و بغض نیست. به این معنا که نقش عواطف و احساسات و ظهور و بروز آن در رفتار آدمی، در تحقق ایمان بسیار محوری است. از اینرو تولی و تبری به عنوان یکی از اصول دین و مذهب تعیین می شود؛ زیرا کنش و واکنش های ایمانی می بایست بر محوریت تولی و تبری و حب و بغض باشد. البته نباید از این نکته اساسی نیز غفلت ورزید که حب و بغض باید تنها برای خدا باشد تا حب و بغض ایمانی تحقق یابد.

گستره معنایی تبری
تبری به معنای دوری جستن از چیزی است که همنشینی با آن ناخوشایند و ناپسند است (مفردات ص121) و در اصطلاح به معنای بیزاری جستن از کسان و یا چیزهایی که با اصول اسلامی سازگار نیست. هدف از تبری که بیان آشکار و شفاف سازی است، نشان دادن تفاوت ها و مشخص کردن دوست ها و دشمن ها و نیز دوستی ها و دشمنی هاست. از آن جایی که مشخص کردن و بیان مرزها و خطوط قرمزها از اصول اساسی اسلام است، لذا به مسئله برائت توجه خاصی شده است.

اسلام از مسلمانان میخواهد که موضع خویش را در هر موضوع و شخصی به صراحت و شفافیت بیان کنند و تنها استثنا در این باره حضور در نظام قدرت کفر است که در صورت عدم امکان مهاجرت و خروج از سرزمین ها و دولت کفر می بایست اصل تقیه را با رعایت شرایط بیان شده، در پیش گرفت. از این رو برائت خواهی و تبری از اشخاص و نظام های سیاسی اجتماعی باطل، امری است که شخص مسلمان باید آن را رعایت کند و با شفافیت تمام موضع خویش را آشکار سازد؛ زیرا نظام اسلامی خواهان آن است که حقایق کتمان نشود و به شکل واضح و روشنی در اختیار همگان قرار گیرد.

برائت جویی از مخالفان و دشمنان
اسلام از مومنان و شهروندان خود می خواهد که نه تنها با مخالفان داخلی (در صورت شناسایی و اعلام علنی) و دشمنان بیرونی ارتباط برقرار نکنند و با آنان دوستی نورزند بلکه لازم است به طور علنی مخالفت خویش را با آنان بیان کنند و به روش های مختلف و گوناگون آن را ابراز کنند

در آیه 4 ممتحنه اعلام برائت و تبری جویی از موضع گیری و بینش و نگرش مخالفان و دشمنان را از رفتارها و منش های مهم حضرت ابراهیم(ع) دانسته و از مؤمنان خواسته تا با بهره گیری از این شیوه و منش، آن را در جامعه خویش نهادینه سازند قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ قطعا براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست آنگاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستید بیزاریم به شما کفر مى‏ورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید

شفاف سازی و بیان آشکار مواضع نسبت به نقش و نگرش می بایست به گونه ای باشد که هیچ گونه تردید و دودلی را به جا نگذارد و یا پدید نیاورد. از این رو گاه می بایست جزئیات نیز بیان و تبیین گردد و به کلیات بسنده نگردد. از این رو می بینیم که آن حضرت در هنگام برائت به جزئیاتی چون برائت از آفتاب و ماه و ستاره اشاره میکند و از کفر عموی خویش آزر سخن میگوید و از او و معبودهایش برائت میجوید (انعام74 تا78 توبه114)

و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده‏اى که به او داده بود نبود و[لى] هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست راستى ابراهیم دلسوزى بردبار بود

 

وَ مَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ﴿114

این گونه شفاف سازی میان خودی و غیرخودی و بینش ها و نگرش ها آن چنان باید با روشنی صورت گیرد که همه دشمنان و مخالفان به محتوای پیام و برائت آگاه شوند و بتوانند خود ایشان را بر برائت جویی و علل آن شاهد گرفت، چنانکه حضرت هود(ع) در این باره اقدام کرد و از خود قوم بر علت برائت جویی گواهی گرفت (هود54)

[چیزى] جز این نمى‏گوییم که بعضى از خدایان ما به تو آسیبى رسانده‏اند گفت من خدا را گواه مى‏گیرم و شاهد باشید که من از آنچه جز او شریک وى مى‏گیرید بیزارم

 

إِن نَّقُولُ إِلاَّ اعْتَرَاکَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ ﴿54

بنابراین در برائت جویی نباید هیچ گونه تسامحی کرد و در بیان مطلب و دیدگاهها کوتاهی نمود. جامعه اسلامی باید در انکار شخصیت مخالفان و دشمنان و علل آن به صراحت و روشنی اعلام موضع کند.

 (ممتحنه4 و توبه1تا3) اعلام برائت از سوی مؤمنان اختصاص به مخالفان و دشمنان ندارد، بلکه باید نسبت به هرکسی انجام پذیرد که با دشمنان همراهی میکنند. به این معنا که اگر مؤمنان با کفار موالات و دوستی کنند و دوستی با آنان را مقدم بر دوستی و ارتباط با مؤمنان شمارند می بایست از این گروه از مؤمنان نیز اعلام برائت کرد (آل عمران28)

مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگیرند و هر که چنین کند در هیچ چیز [او را] از [دوستى] خدا [بهره‏اى] نیست مگر اینکه از آنان به نوعى تقیه کند و خداوند شما را از [عقوبت] خود مى‏ترساند و بازگشت [همه] به سوى خداست

 

لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ ﴿28

به هرحال شهروندان دولت اسلامی باید از دشمنان و مخالفان خویش برائت جویند و در صورت همراهی برخی از مؤمنان با دشمنان و مخالفان، از این گروه از مؤمنان نیز اعلام برائت نمایند. بنابراین تبیین و تعیین مرزها میان خودی و غیرخودی حتی در میان مسلمانان نیز ضروری است تا امکان هرگونه سوءاستفاده از سوی دشمنان و مخالفان از این بخش از جامعه سلب شود و افرادی که با دشمنان و مخالفان ارتباط دارند، احساس کنند که امت و جامعه از آنان ناخشنود هستند. با این روش می توان این گروه را تحت فشار قرار داد تا به بازسازی رفتار و منش خویش بپردازند.

غلظت و شدت

در قرآن کریم دو کلمه «غلظت» و «شدت» که هر دو مترادف با خشونت هستند به کار رفته اند. این واژه ها به معنی درشتی، تندخویی، صلابت و سختی هستند و در مقابل واژه رقت به معنی نرمی و مهربانی به کار میرود. در آیات قرآن، دو واژه غلظت و شدت همانگونه که مفسرین گفته اند به معنای لغوی خود بکار رفته اند یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم توبه37

ای پیامبر! با کافران و منافقین جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! (و در مورد آنها خشونت به کار ببر!) و لیجدوا فیکم غلظه توبه123 آنها (کافران) باید در شما شدت و خشونت احساس کنند! محمد رسول الله والذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم فتح92. محمد(ص) فرستاده خداست و کسانیکه با او هستند در برابر کفار، سخت و شدید و در میان خود مهربان اند.
این آیات و آیات مشابه آنها، همگی گویای جنبه قهرآمیز احکام اسلامی اند که در محل خود و با شرایط تعیین شده از سوی شرع مقدس به اجرا در می آیند. بنابراین، گرچه اسلام دین رحمت و عطوفت است و اصل مقدم در اسلام، رأفت و مهربانی است اما این واقعیت به معنای نفی ضرورت هرگونه برخورد قاطع و اعمال خشونت و شدت در موضع خود نیست. به همین دلیل، نظر کسانی که اسلام را نفی کننده هرگونه غلظت و خشونت اگرچه به دستور خود خدای متعال باشد معرفی می کنند، فاقد پشتوانه قرآنی است.
پس از اثبات وجود غلظت و خشونت در احکام اسلامی، لازم است حکمت و فلسفه آن را روشن سازیم. انسان موجودی مختار و آزاد است. اگر او از آزادی خود در این راستا بهره نبرد و برخلاف مسیر تشریعی که خداوند برای او ترسیم کرده است، گام برداشت، باید عذاب و عقوبتی نیز وجود داشته باشد تا حکمت و عدل الهی مخدوش نشود. هم در خلقت (تکوینیات) و هم در قوانین (تشریعیات)، اصل بر رحمت است و خشونت در اسلام، امری ثانوی و عرضی است، نه اولی و ذاتی.
رحمت و غضب پیامبر(ص)

مردی خواست در حضور پیامبر گرامی(ص) حرف بزند، هیبت رسول اکرم(ص) او را گرفت، زبانش لکنت پیدا کرد. آن حضرت لبخندی به صورت او زد و او را بغل کرد و فرمود: از چه می ترسی؟ من هم مثل شما هستم... و از خود شما هستم. حرف خود را بزن. آری؛ چون پیامبر اعظم(ص) مظهر رحمت خداست، با بندگان خدا نرم و لین است. ولی در عین حال خداوند متعال در مقابل کفار معاند با خشونت و غلظت رفتار کند .

چه موقع خدا قهرش می گیرد ؟

بر اساس فرمایش قرآن کریم خداوند صاحب فضل و رحمت است رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَة انعام147 پروردگار شما صاحب رحمتى گسترده است‏. خداوند بندگان و مخلوقات خود را دوست دارد چنانچه یکی از اسمای الهی اسم شریف محب می باشد؛ چنین خدایی به هیچ عنوان برای بندگان خود قهر نمی کند مگر اینکه بنده خود این چنین بخواهد، خدواند سبحان مبرا از قهر و غضب است بلکه بالعکس رحمت واسعه خدای تبارک و تعالی تمامی موجودات را فرا گرفته، چنین موجودی که عین رحمت و رحمه للعالمین است به یقین قهر و غضب در مورد ذات حضرت حق صدق نمیکند .
قهر و غضب یا عفو خداوند ؟! هم قهر لازم است و هم عفو، در تمام دنیا هم زندان هست و هم تشویق. در مواردی مهر کارساز است و در مواردی مهر ضرر دارد. اصل قرآن بر رحم است ولی در جایی می فرماید که بر ستمکار رحم نکنید.
منظور از قهر الهی چیست ؟
قهر و غضب در انسان حالتى است که در اثر عوامل مخصوصى به فرد عارض مى‏شود و آن توأم با تأثر و تغییر حالت است. می دانیم که ذات بارى تعالى ثابت و نا متغیر است. پس باید دید مراد از غضب خدا که در بسیارى از آیات آمده است چیست؟ اثر گناه دوری از رحمت واسعه خداوند است وقتی بنده ای از بندگان خداوند از دستور حضرت حق سرپیچی می کند اثرش دوری از رحمت خداست نه اینکه خداوند خود بخواهد بر آن فرد غضب کند بلکه اثر گناه دوری فرد از رحمت واسعه الهی است

شخصی در مورد ایه وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى (81 طه) از امام باقر ع سوال کرد که منظور از غضب خدا چیست؟ حضرت در جواب ایشان فرمودند : غضب خدا همان عقاب الهی است (که آثار گناهان خود شخص میباشد) و در تفاسیر نیز ذیل آیه 39 فاطر به این مطلب اشاره شده :
خشم و غضب در مورد پروردگار نه به آن معنى است که در مورد انسانها مى‏باشد، زیرا خشم در انسان یک نوع هیجان و برافروختگى درونى است که سرچشمه حرکات تند و شدید و خشن مى‏شود، و نیروهاى وجود انسان را براى دفاع، یا گرفتن انتقام، بسیج مى‏کند، ولى در مورد پروردگار خشم الهى به معنى برچیدن دامنه رحمت و دریغ داشتن لطف از کسانى است که مرتکب اعمال زشتى شده‏اند. (تفسیر نمونه ج18 ص284) آن چه که از خداوند به ما می رسند نعمت است و قهر و غضب الهی نتیجه اعمال خودمان است.
چه موقع خدا قهرش می گیرد ؟
وَ قالُوا لَن تَمَسَّنا النّارُ اِلّا اَیّامًا مَعدُودَهً قُل اَتَّخَذتُم عِندَاللهِ عَهدًا فَلَن یُخلِفَ اللهَ عَهدَهُ اَم تَقُولُنَ عَلی اللهِ ما لا تَعلَمُونَ (80بقره) و یهود گفتند جز چند روزی محدود هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسید، بگو آیا پیمانی از نزد خدا گرفته اید که البته خداوند هرگز خلاف پیمان خود نمیکند، یا اینکه بر خداوند چیزی را نسبت میدهید که به آن علم ندارید؟ یکی از مهمترین عواملی که باعث شد قوم یهود به غضب خداوند گرفتار شود این موضوع بود که آنها نژاد یهود را نژاد برتر و بهشت را در انحصار خود میدانستند و بر این عقیده بودند که اگر ما گناهکار هم باشیم عذاب نمیشویم و اگر هم عذاب شویم مدت آن بسیار محدود است، چون ما یهودی هستیم و خداوند این قوم را برتر از باقی قوم ها قرار داده و برای این قوم در روز جزا ارزش و امتیاز قائل است.

اما خداوند در قرآن کریم بر این طرز فکر غلط آنها خط قرمزی میکشد و میفرماید همه در برابر قانون خداوند در روز جزا یکسانند و خداوند برای هیچ قومی تبعیض قائل نیست. و وعده و پیمانی برای نجات قومی خاص نداده است. (ما مسلمانها به جهنم نمی رویم و اگر هم برویم بعد از مدتی محدود خارج میشویم چون از امت رسول خدا هستیم!) نا آگاهی از معرف دینی و قرآن سبب نسبت دادن خرافات به دین است.

 امتیاز طلبی و قوم برتر بینی آرزوی خام و خیالی باطل است و کسانی که با این تفکرات زندگی می کنند مغضوب خداوند هستند، چرا که بهشت به قومیت کسی داده نمیشود، بلکه ایمان به خدا و انجام عمل صالح لازم است. رسول خدا(ص) میفرمایند: در نزد خداوند متعال تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی، جز آنکه از او در تقوا برتر باشی (اصول کافی ج2) و یاد کنید آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم و گفتیم دستوراتی که به شما داده ایم محکم بگیرید و گوش دهید و عمل کنید اما آنان گفتند شنیدیم و نافرمانی کردند.(93بقره)
بی تفاوتی نسبت به دستورات خدا
اما دومین عاملی که باعث شد قوم یهود به غضب خداوند گرفتار شود کم ارزش شمردن و بی تفاوتی آنها نسبت به دستورات خدا در تورات بود، خداوند برای اینکه این قوم از اهمیت و ارزش تورات کتاب آسمانی که به آنها هدیه داده بود را گوش زد کند، کوه طور را از جا کند و بالای سر آنها برد و از آنان پیمان گرفت که باید با قدرت و عزمی جزم دستورات او را اجرا کنند اما آنان بعد از این واقعه به تنها چیزی که اهمیت ندادند دستورات خدا در تورات بود.

و کتاب خدا را متروک کردند، از این رو خداوند آنها را لعن کرد و آنها به غضب خدا گرفتار شدند. آیا ما از انحرافات و اشتباهات قوم یهود ( نژاد پرستی و متروک کردن کتاب آسمانی) عبرت میگیریم یا ما هم روزی به حسرتی که آنان دچار شدند، دچار می شویم؟ در قرآن داریم: اگر شما نیکوکار باشید رحمت خدا شامل حال شما می شود. ارحم ترحم رحم کنید تا به شما رحم کنند.
نتیجه اینکه : قهر و غضب با معنی مصطلح در عرف ما انسان ها متفاوت است، غضب در انسان توأم با تغییر و تحول در اخلاق و رفتار انسان می شود اما در خداوند چون تغییر و تحول و تاثیر و تاثر معنی ندارد به معنی عقاب الهی است، عقاب الهی نیز همان آثار گناهان خود شخص است؛ هر گناهی که انسان مرتکب میشود اثر خاصی دارد که در وجود و روح او می گذارد این اثر عقوبت الهی است که متصف به قهر الهی میشود همچنانکه در این دنیا برخی اعمال آثار بدی بر وجود انسان می گذارند میدانیم که فرو بردن سوزن در چشم مساوی است با کوری و تاریکی که اثر فرو رفتن سوزن در چشم کوری است، در این جا نیز اثر گناه دوری از رحمت واسعه خداوند است وقتی بنده ای از دستور حضرت حق سرپیچی می کند اثرش دوری از رحمت خداست نه اینکه خداوند خود بخواهد بر آن فرد غضب کند بلکه اثر گناه دوری فرد از رحمت واسعه الهی است

مدعیان دوستی و دشمنی ایمانی
این در حالی است که بسیاری از مردم تنها مدعیان ایمان هستند و هرگز معیار دوستی و دشمنی هایشان خدا نیست، بلکه خواسته ها و هواهای نفسانی شان حرکات و سکنات ایشان را تعیین و مشخص می کند و خواسته های دل است که ریسمان بر گردن آنان افکنده و به هر سوی که بخواهد می کشاند. بسیاری از مومنان همچون یهودیانی هستند که مدعیان محبت الهی و مدعان دوستی با خدایند (مائده18)

و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى‏کند دنه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‏کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست

 

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَ یُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿18

 خداوند برای این که دوستان واقعی از مدعیان شناخته شود در 69 نساء شماری از گروه ها و اقشار مومنان را که دوستان واقعی خدایند معرفی می کند و می فرماید این افراد دوستان واقعی خدا هستند و بر همین اساس در دنیا و آخرت از نعمت های خاص الهی برخوردار و بهره مند می باشند. این گروه دوستان واقعی خدا، کسانی چون پیامبران، صدیقان، شهیدان یا گواهان اعمال مردم، صالحان و همه همراهان نیک و صادق پیامبر(ص) هستند که در اطاعت مطلق اویند.

از نظر قرآن، دوستان واقعی کسانی هستند که در اطاعت از پیامبر (ص) چون و چرا نمی کنند و مطیع محض آن حضرت هستند. (آل عمران31)

بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است

 

قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿31﴾

آنان سبک زندگی خود را چنان قرار می دهند که گام به گام بر سیره و سنت آن حضرت باشند و از آن تخطی نکنند و گفتار و کردار پیامبر(ص) و دیگر اسوه های مطلق الهی یعنی اهل بیت(ع) را الگوی فکری و رفتاری خویش قرار می دهند (بقره177 انسان8 و احزاب21)

قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏کند

 

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿21

 از این رو در زندگی از سبک زندگی اهل بیت(ع) سرمشق می گیرند و در برابر مؤمنان، فروتن (مائده54) و در برابر کافران سرفراز و اهل عزت (همان)، اهل اطاعت محض از فرمان های پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بی هیچ چون و چرا کردن (آل عمران31 نساء59) اهل جهاد و مجاهدت (مائده54)، بی پروا در برابر مخالفان و سرزنش کنندگان (همان)، اهل انفاق در راه خدا (بقره177)، اهل اطعام (انسان8) و مانند آن می باشند.

اما مدعیان دروغین نه تنها سبک زندگی خویش را براساس آموزه ها و رفتار و گفتار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) سامان نمی دهند، بلکه اهل دوستی حتی با دشمنان و کافران از مسیحیان و یهودیان و مشرکان هستند و با آنان ارتباط برقرار کرده و ارتباط پنهان و آشکاری با آنان دارند (آل عمران28 نساء 144 توبه23) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ اى کسانى که ایمان آورده‏اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏اید(ممتحنه1)

حب و بغض ایمانی، اقتضای این را دارد که شخص تولی و تبری و دوستی کردن و دشمنی کردن هایش را بر محور حق و ایمان سامان دهد. برائت جویی او مشرکان و کافران را به سبب شرک و کفر داشته باشد؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) اسوه انسان ها این گونه بوده است. (توبه114)

اما مدعیان دروغین، حب و بغض و دشمنی و دوستی شان مبتنی بر هواهای نفسانی است. از این رو با مؤمنان سر لجبازی دارند و کینه شان را به دل می گیرند، چرا که آنان را از منکر و زشتی برحذر داشته یا به نقد رفتار و گفتار آنها پرداخته اند. نظارت دیگران را که حکم و وظیفه مسلمانی است، فضولی در کار خود می دانند و بی تفاوتی کافران نسبت به رفتار و گفتار را عین تمدن و مدنیت می دانند و به این گونه تفکر و رفتار گرایش می یابند. این گونه است که دوستان خویش را از کافران و مشرکان قرار می دهند که کاری به کارشان ندارند و به اصطلاح در حریم خصوصی و شخصی ایشان دخالت نکرده و فضولی نمیکنند.

برخی از این مدعیان ایمان، کسانی هستند که کارهای مؤمنان را به تمسخر میگیرند و نماز و عبادت شان را استهزا می کنند. اینان هر چند که خود را در سنگر ایمان و مؤمنان معرفی میکنند، ولی با ساختن جوک و لطیفه درباره مؤمنان و اهل آن، زمینه سرزنش و نکوهش مؤمنان را فراهم می آورند و آب به آسیاب دشمن میریزند و جو اجتماعی را علیه مؤمنان فراهم میکنند. از این رو خداوند به کسانی که برای اهل ایمان و کارهای مؤمنان، لطیفه و جوک میسازند و خواسته و ناخواسته هنجارها و ارزش های بلند و والای اجتماعی را به تمسخر می گیرند و از ارزش می اندازند و یا با بیان برخی از نکات و لطایف، زشتی ها را خوب و ارزشی جلوه می دهند، هشدار می دهد و آنان را از این رفتار زشت برحذر می دارد؛

زیرا این گونه رفتار و کردار هماهنگی و همکاری با دشمنان و کافران و مشرکان است. خداوند در آیات 57 و 58 مائده به یکی از مصادیق این رفتار تمسخر آمیز اشاره می کند و به کسانی که هماهنگ با دشمنان و کافران به استهزای نماز و اذان و آیین های اسلامی می پردازند و بر رسوم و آداب اسلامی خرده می گیرند و با لطیفه و جوک سازی علیه آیین های اسلامی عمل می کنند، هشدار شدید میدهد و از این گونه دوستی و همکاری با دشمنان می ترساند.

اى کسانى که ایمان آورده‏اید کسانى را که دین شما را به ریشخند و بازى گرفته‏اند [چه] از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه از] کافران دوستان [خود] مگیرید و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿57

و هنگامى که [به وسیله اذان مردم را] به نماز مى‏خوانید آن را به مسخره و بازى مى‏گیرند زیرا آنان مردمى‏اند که نمى‏اندیشند

 

وَ إِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْقِلُونَ ﴿58

معیارهای دوستی ایمانی
دوستی و حب و بغض نسبت به دیگری می بایست بر اساس معیارهای اسلامی و ایمانی و طبق خواست خداوند باشد. نخستین معیار برای حب و بغض و گزینش دوست و دشمن این است که به ایمان آنان توجه شود. بنابراین، ایمان، معیار اصلی و تعیین کننده در این موضوع است که خداوند در آیاتی از جمله72 انفال و 71 توبه به آن اشاره کرده است. دومین معیار دوستی و دشمنی،
تقواست.

بر اساس آموزه های قرآنی، تقوا معیاری ارزشمند برای انتخاب دوست و نیز حب و بغض داشتن نسبت به افراد است (زخرف67) اگر کسی اهل تقواست، میتوان به او نزدیک شد و با او دوستی کرد و هر چه شخص از معیارهای تقوای عقلانی و عقلایی و الهی دورتر باشد، می بایست از او دورتر شد؛ زیرا رفتارهای اخلاقی دوستان تأثیر زیادی در رفتار آدمی به جا می گذارد.

در آن روز یاران جز پرهیزگاران بعضى‏شان دشمن بعضى دیگرند

 

الْأَخِلَّاء یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ﴿67

کسانی که اهل فسق و فجور هستند و برخلاف خوبی ها و نیکوئی های عرفی و اخلاقی رفتار می کنند، انسانهایی نیستند که آدمی بتواند با آنان ارتباط داشته باشد و یا علاقه و محبتی نسبت به آنان ابراز کند. به طور مثال ممکن است شخصی تقوا و ایمان بالائی داشته باشد اما ما از او به دلایل غیرایمانی خوشمان نیاید و لذا براساس خواسته و هوای دلمان رابطه با او را قطع یا کم می کنیم در صورتی که اگر معیارمان ایمان و تقوا و خواست خدا باشد باید با اینگونه افراد رابطه داشته باشیم ولو اینکه به دلیلی نفسانی و خودخواهانه از او خوشمان نیاید. پس معیار خوش آمدن از کسی یا بد شمردن کسی نباید خواسته دلمان بلکه خواسته خداوند باشد.
از دیگر معیارهایی که خداوند در قرآن برای دوستی و حب و بغض داشتن بیان کرده می توان به
صداقت و راستگویی (نساء69)، صلاح و درستکاری (همان)، علم و دانش (همان و به سبب این که مقام پیامبری یا گواهی ارتباط تنگاتنگی با علم و دانش دارد) و دیگر اصول اخلاقی اشاره کرد. هر چه کمالات و فضایل اخلاقی در شخص بیشتر باشد، انتخاب وی برای دوستی و نیز دوست داشتن این شخص، بیشتر مورد تایید اسلام و قرآن است ولو اینکه هوای نفس ما چنین شخصی را خوش ندارد.

به همان مقدار هر چه شخص گرایش به رذایل اخلاقی داشته باشد، می بایست از او پرهیز کرد و دشمنی نسبت به این جنبه های منفی او لازم است. بنابراین، شخص می بایست در انتخاب دوست به معیارهای ایمان و اخلاق توجه خاص داشته باشد. (مجادله22 و ممتحنه1) به هر حال، آن چه مورد تأکید است، اینکه معیارهای دوستی و دشمنی ما نسبت به دیگران نه خواسته های نفسانی و شیطانی ما بلکه می بایست ایمان و اخلاق باشد.

اقتضای اخلاص در عمل این است که در مسایل سیاسی و اجتماعی نیز این گونه عمل کنیم و برای جناح بندی های سیاسی و حزبی، موضع گیری های خود را نسبت به افراد سامان ندهیم؛ زیرا چنین رفتاری عین حب و بغض شیطانی است و به جای این که شخص معیارهای الهی را در نظر گیرد، در عمل بر اساس معیارهای شیطانی به داوری و عمل رو آورده است. در جامعه ایمانی، بر اساس ایمان و تقوا و اخلاق انجام میگیرد.

بسیاری از مواضع سیاسی و اجتماعی افراد به دور از معیارهای قرآنی انجام می گیرد و معیارهای شیطانی و هواهای نفسانی و خواسته های دلبخواهی است که موضع گیری های افراد را تنظیم می کند و مدیریت می نماید. این خطر بزرگی است که جامعه ایمانی و اسلامی را تهدید می کند و به عنوان یک بحران اخلاقی در حال حاضر در سطوح مدیریتی کشور وجود دارد و می تواند در یک فرآیندی گسترش یافته و در سطوح میانی و پایین جامعه نیز فراگیر شود.

مخالفان جامعه در هر جامعه ای اشخاصی یافت می شوند که با نظام اجتماعی و سیاسی موجود برخورد دارند و به عنوان فعالان سیاسی به مخالفت با آن می پردازند، هر چه جامعه بازتر باشد و قدرت سیاسی و یا سنت های اجتماعی، اجازه مخالفت را به شکل مدنی به شهروندان خود بدهد، این امکان وجود دارد که مخالفان با نظام سیاسی یا نظام اجتماعی به طور علنی به مخالفت برخیزند و به شکل روشن دیدگاه ها و نگرش های خود را بیان کنند.

قرآن برای بازسازی جامعه برتر همراه با آزادی های معقول و مقبولی که اصل نظام سیاسی و اجتماعی را با خطر و بحران های متعدد مواجه نسازد، خواهان مشخص شدن حدود و مرزهای مخالفت و مخالفان و موضع گیری های آنها در درون نظام سیاسی شده و اصول مهمی را برای تعیین و تبیین مسئله مخالفان بیان داشته است. از جمله این اصول می توان به اصل تبری و برائت جویی و تعیین خودی از غیرخودی بر پایه این اصل اشاره کرد.

در بیان راه‌های استحکام دوستی دوری از انتقام

بدون شک لازمه یک زندگی اجتماعی ایده‌آل آن است که انسان‌ها با یکدیگر روابطی دوستانه و صمیمانه داشته باشند و هریک به‌گونه‌ای جهت حفظ و استحکام این روابط کوشش کنند و عواملی که این صمیمیت و صداقت را به خطر می‌اندازند شناسایی و آنها را از صحنه روابط اجتماعی و رفتارها و برخوردهای گروهی و جمعی محو کنند و تمام قواعد لازم و مؤثر در ایجاد روابط دوستانه و صمیمانه را به کار گرفته، بی‌کم و کاست رعایت نمایند. حضرت علی(ع) در سفارش خود به امام مجتبی (ع) اصولی را بیان می‌فرمایند که رعایت آنها برای حفظ و ادامه رفاقت و دوستی‌هایی که بر اساس موازین اسلامی و صحیح صورت گرفته، ضروری است.
استمرار در رفاقت:‏
بی‌تردید حالات انسان در زندگی مختلف است. گاه فقیر است و گاه غنی، زمانی بیمار است و وقت دیگر سالم و... و در شرایط و حالات مختلف زندگی مشکلات و گرفتاری‌هایی دارد و برای علاج آن مشکلات و رفع گرفتاری‌ها نیازمند کمک است. توصیه امیرالمومنین (ع) به امام حسن (ع) این است که وقتی با کسی دوست هستید در هر حالی یار او باشید. مبادا فقط به وقت دارایی رفیقش باشید و در هنگام فقر و تنگدستی رهایش کنید؛ یا وقتی که موقعیت اجتماعی خوب و برجسته‌ای دارد با او رفاقت ساز کنید، اما اگر حادثه‌ای پیش آمد و آن موقعیت اجتماعی از دست رفت، وی را فراموش کنید.

رفاقت خود را در همه‌جا و همه حال حفظ کنید و در هر حالی دوست و رفیق خود را کمک کنید. البته فرض سخن حضرت علی(ع) آن است که رفاقت، به شکلی صحیح و پسندیده صورت گرفته و مورد توصیه و امضای اسلام است. لذا این گونه نیست که این فرمایشات گهربار درباره دوستی‌های نابه‌جا و خلاف شرع نیز قابل اجرا و سفارش باشد. اگر با فاسد و فاسق باب رفاقت گشوده‌اید، دیگر نمی‌توان طبق این توصیه، هرجا که آن فاسق می‌رود همچون سایه او را همراهی کرد و به هر گرفتاری و مشکلی که در مسیر این زندگی ناپاک و شیطانی مبتلا شد، یاری‌اش داد و...؛

بلکه مقصود حضرت، آن است که اگر دوست خوب و صالحی یافتید او را رها نکنید و اگر در جایی مرتکب اشتباهی شد، در اصلاح آن بکوشید و اگر احتیاج به کمک مالی داشت، از کمک به او مضایقه نکنید و حتی در این مسیر باید منافع مادی و گاه منافع معنوی خود را فدای پیوند رفاقت سازید. این سخنان نهایت اهتمام اسلام را به حفظ رفاقت و صمیمیت نشان می‌دهد و هرچه این روابط صمیمانه‌تر باشد، نفع هر دو طرف نیز بیشتر و مطلوب‌تر خواهد بود. ‏

دوری از انتقام:‏
دو ضرورت بر زندگی اجتماعی انسان سایه افکنده است: یکی لزوم معاشرت با دیگران و دیگری مصون نبودن آدمی‌ از خطا. حال با عنایت به این سخن اگر یکی از دو دوست دچار لغزشی شود، نه تنها در زندگی شخصی وی تأثیر می‌گذارد؛ بلکه در معاشرت او نیز مؤثر است. وقتی دوستی با دوست خود بد رفتاری می‌کند و آداب و موازین اخوت و صداقت را زیر پای می‌نهد راهی برخلاف دوستی در پیش گرفته است.

در مقابل چنین فردی چه باید کرد؟ فرمایش امیرالمؤمنین(ع) این است که: لاتطلبن مجازاه اخیک؛ اگر اشتباهی از دوست شما سر زد و نسبت به شما کوتاهی کرد یا حتی کار زشت و بدی مرتکب شد، فوراً درصدد انتقام بر نیایید و مقابله به مثل نکنید او را راهنمایی کنید تا به اشتباه خود پی ببرد و در صدد جبران برآید و عذرخواهی کند، نه اینکه شما هم در مقابل خطای او، مرتکب خطای دیگر شوید.‏

* معیار و محدوده دوستی‌ها

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (اهل کتاب)، دانشمندان و راهبان خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدایی گرفتند، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند، خداوند از هر چه برای او شریک می‌پندارند، منزه است (توبه31)

- «اَحبار» جمع «حِبر» به معنای دانشمند و «رُهبان»،جمع «راهب» به معنای تارکِ دنیا و دیرنشین است. آنان با همه قداستشان بنده خدایند، نه معبود.

- امام صادق (ع) فرمود: اهل کتاب برای علمای خود، نماز و روزه انجام نمی‌دادند، بلکه علمای آنان حرام‌هایی را حلال و حلال‌هایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی می‌کردند.

- اطاعت بی ‌قید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادق (ع) فرمود: مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة‌ اللهِ فقد عَبَدَه هر کس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش کرده . بنابراین عشق‌ها، دوستی‌ها و اطاعت‌ها باید حدّ و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...، اگر سرچشمه‌اش وحی و امر خدا نباشد، همچنین غلوّ و زیاده‌ روی درباره انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.

آداب و شرایط دوستى در سیره امام علی علیه السّلام

دوستى نیز مانند دیگر مفاهیم اخلاقى داراى ضوابط، شرایط و آداب خاصى است. چه این‏که دوستى تنها مسئله‏ایى دنیایى براى پر کردن اوقات فراغت نیست و همان‏گونه که گذشت در روز رستاخیز از دوستى‏ها و همنشینى‏ها نیز سؤال مى‏شود.
1- رعایت صداقت در دوستى
راستگویى امر مهمى در دوستى با افراد است چرا که سبب ارتقاء روحیه صداقت در فرد مى‏شود. امام مجتبى (ع) فرمود: اگر مى‏خواهى با من دوست باشى نباید مرا مدح نمایى زیرا من خود را بهتر از تو مى‏شناسم؛ مبادا به من دروغ بگویى زیرا دروغ را ارزش و اعتبارى نیست؛ و مبادا نزد من از کسى غیبت نمایى.

2- احترام به دوست
رعایت احترام، از دیگر آداب و شرایط دوستى است. چرا که افراد، در نتیجه دوستى، نسبت به همدیگر حقوقى پیدا مى‏کنند که باید به این حقوق احترام بگذارند. گذشته از آن، از جمله وظایفى که مسلمان دارد حفظ احترام دیگران است و چه بسا که تغییر رویه‏ها و اصلاحات رفتارى، به همین طریق اجرا مى‏شود زیرا احترام، سبب هدایت دیگران مى‏شود.

3- تداوم دوستى در سختى‏ها
از دیگر وظایف و آداب دوستى، تداوم بخشیدن به آن در گرفتارى‏ها است. آن گونه که سروده‏اند:
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالى و درماندگى یکى از آداب دوستى این است.

4- پرهیز از تکبر و خودبزرگ‏بینى در دوستى
رابطه دوستى وقتى مستحکم‏تر مى‏شود که فرد ببیند دوستش نه تنها به او احترام مى‏گذارد بلکه هرگز خود را از او بالاتر ندیده و قصد فخرفروشى به او را ندارد. همچنان‏که امیرالمؤمنین (ع) در این‏باره مى‏فرماید: بین الاحباب تسقط الآداب؛ بین دوستان، آداب‏ورزى جایگاهى ندارد. کنایه از این‏که دوستان باید با هم صمیمى باشند و آدابى را که زمینه‏ساز دورى است کنار گذارند.
گلبرگى از آفتاب
قال امیرالمؤمنین(ع): جالس العلماء تزدُد حلماً؛ با بردباران همنشینى کن و حلم و بردبارى خود را زیاد نما. قال امیرالمؤمنین(ع): جالس العلماء فسعد؛ با علما همنشینى کن؛ خوشبخت مى‏شوى.
قال امیرالمؤمنین(ع):
جالس الفقراء تزدد شکراً؛ با فقرا همنشینى کن و شکرگزارى خدا را زیاد نما.
قال امیرالمؤمنین(ع):
جالس الحکماء و یکمل عقلک و تشرف نفسک ینتفِ عنک جهلک؛ با حکما همنشینى کن تا عقلت کامل، نفست شریف، و جهلت دور گردد.
قال امیرالمؤمنین(ع):
خلطة ابناء الدنیا تشین الدین و تضعف الیقین؛ همنشینى با اهل دنیا سبب زائل شدن دین و ضعیف‏شدن ایمان مى‏گردد.
قال امیرالمؤمنین(ع):
صاحب العقلاء و جالس العلماء و اغلب الهوى ترافق الملاء الاعلى؛ با عقلا و علما همنشینى کن و بر نفس غلبه نما تا همنشین ملأ اعلى گردى.
قال امیرالمؤمنین(ع):
صحبة الولّى اللبیب حیاة الروح؛ همنشینى دوستِ عاقل، زندگانى روح است.
قال امیرالمؤمنین(ع):
انّما سمّى الرفیق رفیقاً لانه یرفقک على صلاح دینک فمن اعانک على صلاح دینک فهو الرفیق الشفیق؛ دوست به این دلیل دوست نامیده شده که به تو در صلاح دینت نفع مى‏رساند پس او رفیق دلسوز توست.
قال امیرالمؤمنین(ع):
انّما سمّى الصدیق صدیقاً لانّه یصدقک فى نفسک و معایبک فمن فعل ذلک فاستنم الیه فانّه الصدیق؛ دوست به این دلیل دوست نامیده شده که در مورد نفس و عیب‏هایت به تو راست مى‏گوید. پس هر کس این کار را با تو کرد به آن آرام گیر که او دوست توست.

آثار با بدان نشستن

انسان موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند از ارتباط بگذرد و گوشه نشینی و تنهایی اختیار کند. اگر اصول تغذیه و امنیت فراهم آمد می‌خواهد احساسات خود را نیز پاسخ دهد که این نیز ارتباط با دیگران را می‌طلبد.اما همین ارتباطات و معاشرت‌های کوتاه و بلند می‌تواند جسم و روح آدمی را به همان اندازه که به کمال می‌رساند به چالش بکشاند و آسیب‌های جدی به تن و جان وی وارد سازد. لذا یکی از موضوعات آموزه‌های وحیانی قرآن، مدیریت معاشرت می‌باشدمدیریت معاشرت به معنای این است که نیاز ارتباطی خود را چگونه اداره کنیم تا بهترین استفاده را با کمترین خطر یا بی خطرترین شیوه داشته باشیم؟ اینجاست که بخشی از اصول عقلانی در کنار اصول شرعی قرار می‌گیرد و عنوانی را با نام آداب معاشرت پدید می‌آورد که ما با برخی از آنها آشنا هستیم.
اهمیت انتخاب دوست ناب در اسلام
از آداب معاشرت باید گام فراتر نهاد و به اصول اساسی معاشرت پرداخت؛ زیرا معاشرت با دیگران دو بخش اساسی دارد: بخشی به چگونگی ارتباط با دیگران به شکل محدود یا نامحدود می‌پردازد و تبیین می‌کند که چگونه می‌بایست با دیگران برخورد کرد تا مشکل حقوقی، اخلاقی یا زشت و بد پدید نیاید و از این معاشرت کوتاه یا بلند بهره برد.
اما بخشی دیگر به چرایی معاشرت و فلسفه و اهداف آن ناظر است. اینکه چرا و چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کرد و با آنان معاشرت داشت. پاسخ به این پرسش‌ها اساسی است؛ زیرا معاشرت را به طور کلی دگرگون می‌سازد.
اگر ما برای زندگی و حضور کوتاه خود در دنیا به عنوان عمر،  فلسفه و هدفی قائل باشیم، همه برنامه‌های خود از جمله معاشرت با دیگران را که پاسخگویی به نیازهای جسمی و روانی و روحی و مادی و معنوی است، بگونه‌ای دیگر تنظیم می‌کنیم تا این هدف و فلسفه زندگی تامین شود. این افق دید بلند به ما کمک می‌کند تا معاشرت را بگونه‌ای دیگر تحلیل کرده و برای آن حساب و کتاب باز کنیم.
بنابر این، اگر خدایی شدن را به عنوان هدف آفرینش انسان و حضور در دنیا می‌دانیم و می‌خواهیم به این هدف دست یابیم، می‌بایست معاشرت را در این چارچوب تبیین کرده و توصیه‌های معاشرتی را بر اساس آن به مورد اجرا در آوریم.
اینجاست که مسئله دوست‌یابی به معنای انتخاب شیوه معاشرتی دائم با دیگری، جایگاه مهمی در معاشرت پیدا می‌کند و انسان به خود اجازه نمی‌دهد تا با هر کسی دوستی کند؛ زیرا می‌داند که ارتباطات و معاشرت‌های دائمی تا چه اندازه در اندیشه، روحیه و رفتار او تاثیر مستقیم   و غیر مستقیم به جا می‌گذرد.
بر این اساس، دوست‌یابی براساس معیار انتخاب فلسفه زندگی، تغییر می‌کند و دوست ناب و ناباب معنای دیگر می‌یابد. البته هر انسانی براساس فطرات و خرد و عرف عقلایی، معیارهایی برای انتخاب دوست دارد و براساس آن، دایره مفهومی دوست ناب و ناباب متغیر می‌گردد؛ ولی براساس معیارهای شرعی که عقل آن را تایید می‌کند، دایره مفهوم دوست ناب از ناباب به شکلی دیگر تغییر می‌کند.
ممنوعیت معاشرت با دوست ناباب
از نظر اسلام، انتخاب دوست باید براساس معیارهای عقلانی و شرعی باشد، اما اگر در این میان دوستی انتخاب شد و در یک فرآیندی همانند هر انسانی دگرگونی در شخص پدید آمد، در آنجا لازم است که انسان معاشرت با این گونه دوستان ناباب را قطع کند و ادامه ندهد؛ چرا که ادامه معاشرت با دوستانی که ناباب هستند، می‌تواند تاثیرات منفی به جا گذارد و انسان را از مسیر مستقیم باز دارد و به جرگه کسانی بکشاند که هبوط و سقوط کرده‌اند.
علت این مموعیت آثاری است که ادامه این معاشرت‌ها و دوستی‌ها به جا می‌گذرد. براساس آیات قرآنی، استمرار دوستی با انسان‌های ناباب این می‌شود که آدمی در یک فرآیندی از سوی آنان اغوا شده و گول بخورد و آنان با زیبا جلوه دادن اعمال زشت و باورهای نادرست، او را از مسیر درست کمالی دور کرده و به گمراهی بکشانند. (فصلت، آیه 25)
آیات بسیاری از تاثیر منفی معاشرت با دوستان ناباب سخن گفته است که از آن جمله می‌توان به آیات 28 و 29 سوره فرقان و 51 تا57 سوره صافات و 36 تا 38 سوره زخرف اشاره کرد.
دوستان ناباب چون خود از مسیر هنجارها بیرون رفته و گمراه شده‌اند، در یک فرآیندی انسان را به همان مسیر خودشان می‌کشانند و گمراه می‌سازند. (همان آیات)
بنابر این، نمی‌توان از تاثیر منفی آنان در سرنوشت چشم پوشی کرد. به سخن دیگر، دوستان ناباب می‌توانند سرنوشت فرد را تعیین و تغییر دهند و او را از خوشبختی به بدبختی و از سعادت به شقاوت بکشانند. (همان) این گونه است که ذلت و خواری که خود در دنیا و آخرت بدان گرفتار هستند، گریبانگیر دوستان آنها نیز می‌شود. (فرقان، آیات 28 و 29) و خسارت و زیان ابدی را برای آنان به ارمغان می‌آورند.(فصلت، آیه 25)
دوستان ناباب علاوه بر اینکه ارزش‌های دینی و قرآنی را در فکر و رفتار آدمی سست می‌کنند (فرقان، آیات 28 و 29) و انسان را از ولایت الهی خارج می‌کنند (همان آیات و نیز تفسیر نور الثقلین،  ج 4، ص 11، حدیث 40) کاری می‌کنند که ارزش‌های عقلانی و عرفی در نظر شخص بی ارزش یا ضد ارزش شود و ضد ارزش‌ها و نابهنجارها، ارزش و هنجار جلوه کند. (فصلت، آیه 25)
از این رو خداوند در همه آیات پیش گفته از انسان‌ها می‌خواهد تا در انتخاب دوست و نیز ادامه دوستی با افراد، به ناب یا ناباب بودن آنان توجه کنند و هر زمانی که از ناباب بودن آنان آگاه شدند از آنها جدا شوند و دوستی را قطع نمایند و به معاشرت خود ادامه ندهند تا گرفتار ندامت و پشیمانی نشوند که دیگر سودی برایشان نخواهد داشت.
خداوند کیفر استمرار دوستی با دوستان ناباب را آتش دوزخ می‌داند و به افراد نسبت به انتخاب دوست و چگونگی معاشرت هشدار می‌دهد (صافات، آیات 51 تا 57) و سر انجام این گونه دوستی‌ها و تداوم این گونه معاشرت‌ها را عذاب‌های سخت دنیوی و اخروی بر می‌شمارد.

سیره و سلوک حقانی علی(ع)
امیرمومنان علی(ع) خود معیار حق است. این در حالی است که همه انسانها باید براساس معیار حق سنجیده و داوری شوند، ولی به فرموده پیامبر گرامی(ص):
علی مع الحق و الحق مع علی، یدور حیثما دار؛ علی با حق و حق با علی است و حق بر محور علی می گردد. علت و چرایی این حکم و وصف اختصاصی برای آن حضرت(ع) از این روست که ایشان از عصمت مطلق برخوردار است و در مقام فنای فی الله درآمده است و ایشان یدالله، عین الله و اسدالله است.

 بر این اساس، همان گونه که در آیه 17 انفال و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی؛ تو تیر نینداختی هنگامی که تو تیر انداختی بلکه خداوند است که تیر انداخت. بنابراین همه رفتار و سلوک وی از جمله حب و بغض او خدایی است، به گونه ای که خداوند می تواند تاسف و خشم و انتقام او را به خود نسبت دهد و بفرماید: فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقنا هم اجمعین؛ هنگامی که از آن قوم متاسف و نومید شدیم، از ایشان انتقام ستاندیم و همه ایشان را غرق کردیم. (زخرف55)

هرچند که در سیره امیرمومنان (ع) موارد بی شماری را می توان یافت که بیانگر سلوک الهی ایشان در حب و بغض است؛ در برخورد با عمرو بن عبدود در جنگ و تف انداختن بر آن حضرت(ع) که بیانگر گوشه ای از وجود حقانی آن حضرت(ع) در حب و بغض ایمانی و فی الله است. علی(ع) همه وجودش حق است و حب و بغض او تنها برای خدا و در راه خداست. این گونه است که هرگز اجازه نمی دهد تا چیزی جز خداوند در اخلاص عمل وی خدشه ای وارد سازد و از یدالله و اسدالله و عین الله بودن بیرون رود. او شیر بیشه حق است و هرگز جز حق نمی اندیشد، نمی بیند و جز بر حق و مدار آن نمیگردد. از این رو حق نیز بر مدار علی(ع) می گردد و هر کس بخواهد حق را از باطل جدا سازد می بایست به علی(ع) بنگرد و از او بیاموزد.

ظهور تولی و تبری در زیارت عاشورا

از تأکید بر زیارت امام حسین به گونه کلی و زیارت آن حضرت در روز عاشورا و خواندن زیارت عاشورا در همه ایام استفاده می شود که یکی از نکات مورد توجه تجلی و ظهور تولی و تبری در زندگی شیعیان و پیروان اهل بیت رسول الله(ص) است. در زیارت عاشورا تولی و اظهار ولایت و پذیرش آن به خوبی آشکار است و همچنین تبری و اظهار برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و کسانی که آنها را به شهادت رساندند.

فرازهایی که گویای تولی است

الف: در فراز اول که با سلام و درود بر آن حضرت آغاز می شود و زائر میگوید: السلام علیک یا اباعبدالله .......... سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور زنان جهان، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و یگانه روزگار، سلام بر تو و جان های پاکی که در آستانه تو فرود آمدند، سلام الهی بر همه شما در همیشه زمان، تا هنگامی که من زنده ام و روز و شب پایدار باقی است. ای اباعبدالله، بی تردید مصیبت تو بسیار سخت و تحمل آن بر همه انسان های مسلمان بسی دشوار است نه تنها بر موجودات زمینی بلکه دیدن آن صحنه های دلخراش و جانکاه برای ساکنان آسمان ها نیز سنگین بود.

ب: یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه؛ ای اباعبدالله، بی شک تا روز رستاخیز بر این عقیده استوار می مانم که در کنار یاران شما بوده و در جبهه همرزمان شما باشم.

ج: بابی انت و امی، لقد عظم مصابی بک فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد(ص) اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین (ع) فی الدّنیا و الآخرة؛ پدر و مادرم فدای تو باد، تحمل مصیبت تو بسیار سخت است، از خدایی که منزلت کریمانه ای به تو بخشید و مرا در سایه آشنایی با تو گرامی داشت مشتاقانه خواستارم در رکاب پیشوای پیروزی از خاندان نبوی(ص) که به هدف خونخواهی تو برمی خیزد، توفیق حضور داشته باشم. بار خدایا مرا در پرتو الطاف سالار شهیدان در دنیا و آخرت جزء رو سفیدان و آبرومندان درگاهت قرار ده. در فراز بعدی، زائر راه تقرب به خدا و پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را ولایت و محبت امام حسین(ع) و بیزاری از دشمنان آنها می داند.

فرازهایی که به بیان تبری می پردازد؛

الف: در مجموع این زیارت تبری به صورت لعن و نفرین نسبت به کسانی که اساس ظلم و ستم را بنیان نهادند بیان می شود. از جمله می فرماید: فلعن الله امّة اسّست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امّة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتی رتّبکم اللّه فیها و لعن الله امّة قتلتکم و لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم، برئت الی الله والیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم؛ لعنت خداوند بر کسانی که اساس ظلم بر شما خاندان نبوی را بنیان نهادند، لعنت خدا بر نامسلمانانی که منزلت خدا دادی شما را نادیده گرفتند و شما را از جایگاه امامت بیرون راندند و خلافت الهی شما را به یغما بردند.

لعنت خدا بر کسانی که بر اثر ترس و جهالت و سفاهت به طاغوت زمان پیوستند و زمینه کشتار شما را فراهم ساختند، از همه این افراد و کسانی که سبب شیوع و گسترش تفکر اموی شدند و گروهی که به جای پذیرش ولایت الهی ولایت طاغوت را پذیرفتند و افرادی که طوق بندگی و پیروی بی چون و چرای آنان را به گردن آویختند از همگی آنان گسسته، به خدا و خاندان پاک شما می پیوندم.

در فراز بعدی مصادیق ظالمان را متذکر شده و از افرادی چون آل زیاد و آل مروان و همه فرزندان امیه و ابن مرجانه (ابن زیاد) و عمر بن سعد و شمر یاد می کند که ملعون هستند و در پایان این فراز می گوید: نه تنها این افراد مورد لعن و نفرین خدایند بلکه کسانی که مقدمات پیکار با حسین(ع) را فراهم ساختند مورد لعن قرار داده و فرمود: و لعن الله امّة اسرجت و الجمت و تنقّبت لقتالک لعنت خدا بر سپاهیانی که با آماده سازی مقدمات و ساخت زین و لگام برای اسب های جنگی و پوشیدن نقاب زمینه کشتار شما را فراهم کردند.

ب: در یک فراز اظهار برائت و انزجار می کند از کسانی که پایه گذار ستم بر اهل بیت و شیعیان آنها بودند و از خدا می خواهد که این اظهار برائت را روزی آنان قرار دهد و در شعار ویژه ای که گفته شد صد بار آن را بگویید، به صورت کلی می گوید: اللهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک اللّهم العن العصابة الّتی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللّهم العنهم جمیعاً؛ خدایا نخستین ستمگر بر اهل بیت پیامبر و همه پیروانش را لعنت کن گروهی که به جنگ با امام حسین(ع) برخاستند و آنان که سپاهیان جهالت و سفاهت را بدرقه کردند و کسانی که به این جنایت هولناک رضایت دادند، افکار آنان را پسندیدند و به کردار آنان شادمان شدند، خدایا همگی آنان را لعنت کن. از مجموعه این زیارت چند مطلب استفاده می شود؛

اول: تقرب به خدا از راه دوستی و ولای امام حسین(ع) و اهل بیت به طور کلی و دوستی و موالات دوستان آنها و برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و پیروان و دوستان و زمینه سازان گسترش تفکر ستم و ستمگری حاصل می شود. بنابراین کسانی که تنها با ابراز محبت و دوستی و پیوند با آنها بخواهند به مقامات معنوی نایل شوند پنداری بیش نیست بلکه این ولایت و دوستی باید ملازم با برائت و انزجار از ظالمان و دوستان آنها نیز باشد.

دوم: برائت تنها به این نیست که آدمی از ظالمان و ستمگران اعراض کند بلکه باید با اظهار تبری از آن و هر کسی که به گونه ای با ظلم و ستم همراه است نیز ملازم باشد. از این رو کسانی که مستقیماً به اهل بیت ستم کرده اند یا ستمگران را یاری نمودند و یا به ستم بر آنان راضی باشند هر سه گروه در ستم سهیمند و تبری و انزجار از آنها نیز لازم است.

سوم: از زیارت عاشورا استفاده می شود که برائت از ظالمان و ستمگران به این است که آنها را مورد لعن قرار دهند. در واقع این گروه از رحمت و مغفرت خدا محرومند. چنان که ملاحظه می شود که در قرآن گروه هایی چون ظالمان، دروغگویان، کافران و کسانی که حق را کتمان کرده اند مورد لعن خدای سبحان قرار گرفتند و بلکه برخی علاوه بر لعن خدا، مورد لعن لعن کنندگان نیز قرار گرفتند، خواه فرشتگان باشند یا مؤمنان یا هر کسی. بنابر این اگر در زیارت عاشورا کسانی که به پیامبر و اهل بیت آن حضرت ستم کرده اند، مورد لعن قرار گرفتند باید توجه داشت که این مطلب ریشه قرآنی دارد.

 چهارم: زائری که زیارت عاشورا را قرائت می کند خواسته هایی دارد که از جمله آن خواسته ها این است که خدای سبحان حیاتش و مماتش و زندگی و مرگش را زندگی و مرگ پیامبر و اهل بیت آن حضرت قرار دهد و می گوید: اللّهم اجعلنی فی مقامی هذا ممّن تناله منک صلوات و رحمة و مغفرة، اللّهم اجعل محیای محیا محمّد و آل محمّد و مماتی ممات محمّد و آل محمّد؛ خدایا مرا در این جایگاهی که هستم از کسانی قرار ده که از درود و تحیت، لطف و رحمت و عفو و مغفرت تو بهره مند باشد. خدایا زندگی و مرگ مرا با حیات و ممات پیامبر و اهل بیتش همگون قرار ده.

 در این فراز، زائر می گوید: زندگی پیامبر و اهل بیت آن حضرت زندگی همراه با انس با خدا و عزت و طهارت و در واقع زندگی پاکیزه وحیات طیب بوده است به من نیز همان زندگی را اعطا کن و مرگی ده که در آن عزت و با عشق به لقای الهی باشد. چنان که مرگ آنها نیز مرگ با عزت و همراه با عشق به لقاء الهی بوده است.

زیرا معیار حیات پاکیزه و زندگی سعادتمندانه چیزی جز همراهی و هماهنگی با آن بزرگواران نیست. آنها هستند که اسوه و الگوی آدمیان هستند، بنابراین انسانی که میخواهد زندگی و مرگ سعادتمندانه داشته باشد باید الگوهای زندگی و مرگ سعادتمندانه را که معصومین علیهم السلام هستند بشناسد و با ابعاد زندگی آنها آشنایی پیدا کند و در عمل نیز در همه ابعاد زندگی از آنها پیروی نماید. در این صورت است که مرگ او و حیات او مرگ و حیات سعادتمندانه خواهد شد.

روش برخورد با مخالفان از منظر قرآن

انسان به علل و عوامل درونی و بیرونی چندی، خواسته یا ناخواسته با گروهی از افراد جامعه درگیر می شود. این درگیری دارای مراتبی است که از جمله می توان به درگیری در سطح مخالفت های قلبی و یا زبانی یا رفتاری اشاره کرد؛
مخالفان و مخالفت های اجتماعی
از آن جایی که انسان نمی تواند بدون حضور در اجتماع هر چند کوچک زیست کند، لذا باید شیوه های رفتار اجتماعی را نیز بیاموزد. بخش بزرگی از آموزه های انسانی، به آموزه های اجتماعی اختصاص دارد؛ چرا که انسان کم تر به مطالب و آموزه هایی نیاز دارد که تنها به حوزه فردی محض باز می گردد؛ بلکه حتی همان آموزه های اندکی که به حوزه های فردی اختصاص یافته به گونه ای مرتبط با حوزه های اجتماعی است.

شیوه های پیامبری در برخورد با مخالفان
شاید بهترین روش ها را در این حوزه همانند دیگر حوزه ها بتوان از شیوه و سبک زندگی پیامبران(ع) بویژه پیامبر گرامی(ص) به دست آورد؛ زیرا ایشان به سبب این که بزرگ ترین دعوت کننده به سوی حق و عدالت بود، با بیش ترین مخالفت ها و واکنش ها از سوی اقشار مختلف جامعه و طبقات اجتماعی مواجه شد و بیش ترین اذیت و آزارها را تحمل کرد. در حدیثی میفرماید: ما أوذی نبی مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری چون من اذیت و آزار نشد. (بحارالانوار ج39 ص56) خداوند در آیاتی از جمله آیه2 طه و 3 شعراء و 48 شورا، به مشقت و رنج و اندوهی که از سوی مخالفان تحمل میکرد، اشاره میکند و او را دلداری میدهد و میفرماید که وظیفه وی تنها رساندن پیام است و نمی بایست خود را به مشقت و رنج افکند و از فشارهای آنان و مخالفت هایشان اندوهگین شود.

پیامبر(ص) بهترین و کامل ترین و نیکوترین سرمشق انسان ها در همه امور و سبک زندگی از جمله در ارتباط با مخالفان و مخالفت هاست؛ چنان که خداوند این مطلب را در آیه 21 احزاب به صراحت بیان کرده و او را اسوه حسنه نامیده است. آن حضرت (ص) همانند هر انسانی از مخالفت ها و مخالفان در رنج و عذاب بود؛ بلکه به یک معنا حزن و اندوه ایشان از مخالفت ها بیش از دیگران بود، چرا که هم آثار ابدی این مخالفت ها را در عذاب های دوزخ برای آنان می دید و هم این که از نظر عواطف و رحمت؛ قوی تر از دیگران بود. از این رو خداوند او را به عنوان رحمت برای جهانیان می ستاید (انبیاء107)

و به خاطر رافت و رئوف بودن (توبه128) و اذن بودن و شنیدن سخنان حتی مخالفان (توبه16) ستایش و مدح میکند. پیامبر(ص) از انکار و مخالفت ها و تکذیبهای مخالفان، اندوهگین میشد (انعام33 و43) و از اینکه میدید سخنان به حق و عقلانی و عقلایی اش را به تمسخر میگیرند و آن را باطل و سحر می شمارند، شگفت زده میشد (صافات21تا51) ولی دلسوزانه از آنان می خواست که به جای این شیوه نادرست برخوررد باحق و سخنانش، به درستی گوش کنند و تفکر و تدبر در آن نمایند تا در مسیری قرار نگیرند که به جرم و گناه ختم میشود (یونس14)

و سرانجام شوم ابدی برای آنان به عنوان کافران رقم میخورد (حج24 و 44 و فاطر52 و62)؛ چرا که اینگونه برخورد با حق و سخن حق، چیزی جز گرایش به ظلم و ظالمان نیست (نحل 311) اما دلسوزی ایشان و تحمل عظیم در برابر فشارها و برخوردهای نادرست مخالفان، موجب نشد تا بسیاری از ایشان در مسیر حق قرار گیرند و یا اگر قرار گرفتند در این مسیر تا پایان پایدار نبودند و به کم ترین چیزی چون مال و ثروت و وسوسه قدرت و جاه و مانند آن کفر ورزیدند و بر علیه خلیفه و ولی الله قیام کردند و او را از مقام برحق خویش دور ساختند و گمراه شدند.

روش های برخورد با مخالفان
از شیوه های برخورد پیامبر(ص) که در قرآن گزارش شده می توان چند شیوه مهم و اساسی را به دست آورد که در این جا به آن ها اشاره می شود.
1- صبر : شاید تحمل در برابر مخالفان و مخالفت ها، مهمترین و اساسی ترین اصل باشد که از سبک زندگی پیامبر(ص) و دیگر پیامبران بویژه اولوالعزم آنان به دست می آید. آنان نشان دادند که می توان آستانه تحمل را چنان بالا برد که صدها سال دشنام و تحقیر و استهزاء را تحمل کرد، چنانکه نوح(ع) انجام داد و یا حتی در تمام عمر خشم و غضبی نگرفت و نفرین عمومی در حق ایشان نکرد، چنانکه حضرت ابراهیم(ع) و حضرت رسول(ص) انجام دادند. خداوند پیامبر(ص) را اسوه صبر و بردباری در برابر مخالفت ها و مخالفان معرفی میکند. آن حضرت(ص) چنانکه از آیات33 و43 انعام و 313 تا 315 طه برمی آید، در برابر تکذیب و مخالفت ها صبر پیشه کرد و آن را امری شایسته برای خود و دیگران دانست (انعام108)
2- تذکر و یادآوری و معرفی حق: به معنای این است که احتمال دهیم آنان حق را نشناخته اند و با این ذهنیت به گفتگو و تذکر اقدام کنیم. به سخن دیگر، اصل این است که از روی عناد و لجاجت و جحد به انکار نپرداخته اند، بلکه به سبب عدم شناخت و یا نادرستی در فهم و اشتباه در تشخیص حق از باطل، به باطل گرایش یافته اند. بنابراین میتوان با تذکر و یادآوری، آنان را به سمت حق و حقیقت کشاند. از این رو خداوند در سوره انعام به پیامبرش یادآور می شود که اگر ایشان از در تکذیب وارد شدند، به آنها از رحمت گسترده خداوند در دنیا و آخرت سخن بگو و با این برخورد مناسب اجازه ده تا با فهم و شناخت از حق و باطل موضع گیری نمایند. به هرحال، تذکر و یادآوری حق گام مهمی در برابر مخالفان است.
3- اعراض: شیوه هایی که در قرآن در برابر مخالفان اتخاذ می شود، شیوه گام به گام است. نخستین گام در برابر ایشان صبر و صبوری است. اعراض نوعی طرد اجتماعی است که می تواند آنان را به خود آورد. مخالفان باید درک کنند که مخالفت هایشان همواره بی پاسخ نخواهد ماند و دست کم نخستین پاسخ عملی به زشت گویی های آنان دوری و اعراض از آنان است. خداوند در آیه 11 مزمل به پیامبر(ص) فرمان میدهد که از مخالفان به ویژه تکذیب کنندگان اعراض کند؛ چراکه اینان قدر حق و حقیقت را ندانسته و شاکر نعمت های الهی نیستند. پس نوعی محدودیت در ارتباطات اجتماعی و طرد اجتماعی آنان میتواند زمینه هوشیاری و بیداری آنان را فراهم آورد و آنها را به راه حق و حقیقت بازگرداند.
4- تبری: گام نهایی درباره مخالفان، تبری جویی است. هر انسانی لازم است که دلبستگی خویش به حق و ولایت مداری خود را نسبت به آن ابراز و اظهار نماید و نسبت به مخالفان و دشمنان، برائت و بیزاری جوید. این گام تاثیرات روانی و تربیتی نیز دارد؛ زیرا برخی از افراد تنها زمانی هوشیار و بیدار می شوند که فراتر از طرد اجتماعی و اعراض، از آنان به عنوان دشمنان حق و دوستان باطل برائت و تبری جسته شود. اعلان و اظهار بیزاری می تواند ایشان را هوشیار و بیدار کند. بعلاوه این گونه رفتار، موجب می شود تا مرزهای میان حق و باطل شناخته شود و دیگران که در دام فتنه ها گرفتار میشوند بتوانند حق را بشناسند و موقعیت خود را بازسازی و تبیین نمایند (یونس14)

در حقیقت اعلان و اظهار برائت کارکردهای چندگانه ای دارد که از جمله هشدار به مخالف برای بیداری، هوشیار کردن دیگران برای رهایی از دام فتنه و مرزبندی میان حق و باطل است. بی گمان تبری جویی رسمی از مخالفان به ویژه کسانی که در اصول اساسی با شما در اختلاف و تضاد هستند، به معنای شفاف سازی موضع و همچنین موقعیت است و اجازه نمی دهد تا کسانی از عدم شفافیت مواضع و موقعیت استفاده کنند و زمینه فتنه را فراهم آورد.

برای جلوگیری از هرگونه شبهه افکنی و بسترزدایی از فتنه ها لازم است که شفاف سازی در این زمینه صورت گیرد. از این رو تبری و برائت جویی از مخالفان و مخالفت ها در سطوح عالی لازم و ضروری است. این آخرین گامی است که از آیات قرآنی در حوزه برخورد با مخالفان می توان استنباط کرد. البته در شرایطی که مخالفان به دشمنان تبدیل می شوند و در مقام عمل بر می آیند، شیوه های عمل نیز به همان اندازه تغییر می یابد که این بحث بیرون از موضوع می باشد و درجای خود به آن پرداخته می شود.

ده دستور مهم اخلاقى قرآن کریم در مقابله با مخالفان
پایان سوره (نحل) یک رشته دستورات مهم اخلاقى از نـظـر بـرخورد منطقى, و طرز بحث, چگونگى کیفر و عفو, و نحوه ایستادگى در برابر توطئه ها و مـانـنـد آن, بـیـان شـده است که مى توان آن را به عنوان اصول تاکتیکى و روش مبارزه در مقابل مـخـالـفـیـن در اسـلام نـامگذارى کرد و به عنوان یک قانون کلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.
نـخـسـت مى گوید: به وسیله حکمت به سوى راه پروردگارت دعوت کن ادع الى سبیل ربک بالحکمة. نخستین گام در دعوت به سوى حق , استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است , و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى شود. هـرگـاه تـمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوى خدا و در زمینه عفو و گذشت و شیکبایى کارگر نیفتاد باز نباید مایوس و دلسرد شد, و یا بى تابى وجزع نمود, بلکه باید باحوصله و خـونـسـردى هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد, لذا در هفتمین دستور مى گوید: بر آنها اندوهگین مباش ولا تحزن علیهم
و به وسیله اندرزهاى نیکو والموعظة الحسنة یـعـنـى اسـتفاده کردن از عواطف انسانها, چرا که موعظه, و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد که با تحریک آن مى توان توده هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت .
و با آنها (مخالفان) به طریقى که نیکوتر است به مناظره پرداز و جادلهم بالتى هى احسن. و این سومین گام مخصوص کسانى است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى کرد تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا کنند.

و در پـایـان آیه اضافه مى کند: پروردگارت از هر کسى بهتر مى داند, چه کسى از راه او گمراه شـده اسـت و چـه کـسـانـى هـدایـت یـافته اند ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله وهو اعلم بالمهتدین. اشـاره بـه ایـن کـه وظیفه شما دعوت به راه حق است , از طرق سه گانه حساب شده فوق, اما چه کـسـانى سرانجام هدایت مى شوند, و چه کسانى در طریق ضلالت پافشارى خواهند کرد آن را تنها خدا مى داند و بس .
4- تـاکـنون سخن از این بود که در یک بحث منطقى, عاطفى و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم, اما اگر کار از این فراتر رفت و درگیرى حاصل شد و آنها دست به تعدى و تـجـاوز زدند, در اینجا دستور مى دهد: اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و نه بیشتراز آن و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به.
ولـى اگر شکیبایى پیشه کنید (و عفو و گذشت) این کار براى شکیبایان بهتر است و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین در بـعـضـى از روایـات مى خوانیم که این آیه در جنگ (احد) نازل شده، هنگامى که پیامبر(ص) وضع دردناک شهادت عمویش حمزة بن عبدالمطلب را دید (که دشمن به کشتن او قناعت نکرده, بلکه سینه و پهلوى او را با قساوت عجیبى دریده, و کبد یا قلب او را بیرون کشیده, و گوش و بینى او را قطع نموده بسیار منقلب و ناراحت شد و فرمود: خدایا! حمد از آن توست و شکایت به تومى آورم , و تو در برابر آنچه مى بینم یار و مددکار مایى.

سـپـس فـرمود: اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله مى کنم, در این هنگام آیه فوق نازل شد. بلافاصله پیامبر عرض کرد: اصبر اصبر خدایا! صبر مى کنم , صبر مى کنم!. بـا ایـن کـه این لحظه شاید دردناکترین لحظه اى بود که در تمام عمر, بر پیامبر گذشت, ولى باز پیامبر بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم که راه عفو و گذشت بود انتخاب کرد.
6 - این عفو و گذشت و صبر و شکیبایى در صورتى اثر قطعى خواهد گذارد که بدون هـیچ چشم داشتى انجام پذیرد یعنى فقط به خاطر خداباشد, و لذا قرآن اضافه مى کند: شکیبایى پـیـشـه کـن و این شکیبایى تو جز براى خدا(و به توفیق پروردگار) نمى تواند باشد و اصبر و ما صبرک الا باللّه.
هـرگـاه تـمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوى خدا و در زمینه عفو و گذشت و شیکبایى کارگر نیفتاد باز نباید مایوس و دلسرد شد, و یا بى تابى و جزع نمود, بلکه باید باحوصله و خـونـسـردى هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد, لذا در هفتمین دستور مى گوید: بر آنها اندوهگین مباش و لا تحزن علیهم .
بـا تـمـام این اوصاف باز ممکن است دشمن لجوج دست از توطئه بر ندارد و به طرح نقشه هاى خـطـرنـاک بـپـردازد, در چنین شرایطى موضعگیرى صحیح همان است که قرآن مى گوید: و بـه خـاطر (کارهاى) آنها, اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئه هاى آنها, در تنگنا قرار مگیر و لا تک فى ضیق مما یمکرون. نخستین گام در دعوت به سوى حق, استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است, و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى شود. چـرا کـه تکیه گاه شما خداست و با استمداد از نیروى ایمان و استقامت و پشتکار و عقل مى توانید این توطئه ها را خنثى کنید و نقش بر آب.
خداوند با کسانى است که تقوا را پیشه کنند ان اللّه مع الذین اتقوا. تـقـوا در هـمـه ابعاد و در مفهوم وسیعش, از جمله تقوا در برابر مخالفان, یعنى حتى در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامى را رعایت کرد, با اسیران معامله اسلامى نمود, با منحرفان رعایت انـصاف و ادب کرد, از دروغ و تهمت پرهیز نمود, و حتى در میدان جنگ همانگونه که در اصول تـعـلـیـمات جنگى اسلام وارد شده باید تقوا و موازین اسلامى حفظ شود: به بى دفاعان نباید حـمـلـه کـرد, مـتـعـرض کـودکان و پیران از کار افتاده نباید شد, حتى چهار پایان را نباید از بین بـرد, مـزارع را نـبـایـد نـابـود کـرد, آب را نـبـاید به روى دشمن قطع نمود; خلاصه تقوا و رعایت اصول عدالت در برابر دوست و دشمن عموما باید انجام گیرد و اجرا شود.
10ـ و (خداوند) با کسانى است که نیکوکارند و الذین هم محسنون. احـسـان و نـیکى اگر به موقع و در جاى خود انجام پذیرد, یکى از بهترین روشهاى مبارزه است, و تـاریـخ اسـلام پر است از مظاهر این برنامه , مثل رفتارى که پیامبر(ص) با مشرکان مکه بعد از فتح نمود. دقـت در مـوارد ده گانه برنامه فوق که تمام خطوط اصلى و فرعى برخورد با مخالفان را مشخص مى کند نشان مى دهد که از تمام اصول منطقى, عاطفى, روانى تاکتیکى و خلاصه همه امورى که سبب نفوذ در مخالفین مى گردد باید استفاده کرد. و اگـر مـسلمانان در برابر مخالفان خود این برنامه جامع الاطراف را به کار مى بستند, شاید امروز اسلام سراسر جهان یا بخش عمده آن را فرا گرفته بود.

 شیوه برخورد با معاندان آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

ان الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون¤ ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظیم،2 و یا در سوره یس می فرماید: وجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون¤ و سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون¤ انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب.3 این طور نیست که همه تابع دلیل و برهان باشند؛ اما نباید گمان کنیم که همه معاندند. شاید اکثریت مردم این گونه اند که اگر حقیقت را بشناسند، به آن ایمان می آورند.

راه صحیح و منطقی در این اختلافات این است که سعی کنیم با دلیل و منطق و با شیوه ای که تعصبات طرف را تحریک نکند حقیقت را به طرف مقابل بشناسانیم. مرحوم آیت الله بهجت فرمودند: این صحیح نیست که ما از اول با یک نفر سنی مذهب درباره مسائلی که موجب ناراحتی شان می شود با شدت و حدت بحث کنیم. بهترین راه این است که ما به آنها بگوییم شما در فقه تابع چهار نفر از علمای بزرگ هستید؛ ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمدبن حنبل. ابوحنیفه و مالک مستقیما شاگرد امام صادق ع بودند. خودشان هم افتخار میکردند.
برخورد با معاندان؛ بحث منطقی توأم با ادب
اما در برابر معاندین و یا کسانی که آن چنان تحت تأثیر تبلیغات اینان قرار گرفته اند که یقین کرده اند که مذهبشان حق و مذهب شیعه باطل است، چه وظیفه ای داریم؟ اگر ما در بیان حق و اثبات بطلان مذاهب باطل، کوتاهی کنیم به خدا، به پیغمبر، به انسانیت، به شهدا، به گذشتگان و به آیندگان خیانت کرده ایم. در این صورت ما هم عملا جز شیاطینی شده ایم که راه حق را مسدود میکنند و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم معتهدون قصص38 وقتی حقیقت را بیان نکنیم آنها سوءاستفاده می کنند و می گویند: اگر مطلبی داشتند می گفتند و از خودشان دفاع می کردند. پس وظیفه برابر این افراد چیست؟
اصل مسأله حفظ وحدت در این جاست. اگر ما با اینها برخورد پرخاشگرانه و تند و متعصبانه داشته باشیم چه نتیجه ای دارد؟ نتیجه اش این است که بر عناد آنهایی که معاند هستند افزوده می شود و برای آنهایی که در اثر جهل به باطل مبتلا شده اند بهانه ای پیدا می شود که از ما رو برگردانند و بگویند: اگر حق بودند چرا باید درشتی کنند و فحش بدهند؟! مطلب حقشان را با دلیل بیان میکردند.

چنین روشی باعث می شود ما را باطل محسوب کنند. ممکن است گفته شود که: در بعضی زیارتها برخی افراد لعن شده اند، و ما بر اساس همین زیارات مصادیق آنها را لعن میکنیم. ولی در این روایات و زیارات گفته نشده است که بروید بالای مناره بایستید و لعن کنید، یا بروید پشت بلندگو لعن کنید! بله، قرآن هم خیلی جاها صریحا افرادی را لعن کرده است؛ بلکه می گوید: اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون خداوند آنها را لعن میکند و لعنت همه لعن کنندگان بر این افراد باد! این لعن قرآن است؛

پرهیز از دوستی و تعامل با ظالم

«صفوان بن مهران» یک مرد سرمایه دار و شتردار بود و به مردم شتر کرایه می داد صفوان نزد هارون منزلتی داشت و در سفرها به او شتر کرایه می داد، ضمن اینکه از محبین امام موسی بن جعفر(ع) هم بود. روزی امام او را احضار کردند و فرمودند: من تو را آدم خوبی می دانم، ولی یک کار تو بد است! عرض کرد: آقا؛ آن کار چیست؟ بفرمایید تا آن را ترک کنم. فرمود: شترهای خود را به این مرد (هارون) کرایه می دهی، این کار تو را نمی پسندم.

عرض کرد: من این شترها را در سفر معصیت به او نمی دهم، در سفر حج به او کرایه می دهم و خود هم همراهشان نمی روم، کارگران من می روند. فرمود: آیا پس کرایه اش می ماند تا برگردد و بدهد یا خیر؟ گفت: بله، مقداری را اول می دهد و بقیه را بعد از مراجعت. فرمود: طبعا دوست داری که او زنده بماند تا برگردد و پول تو را بدهد. آیا این طور نیست؟ گفت: بله، همین طور است. فرمود: من احب بقاء هم فهو منهم هر کس دوستدار زنده ماندن ظالمان باشد از آنها حساب می شود. او سخت دگرگون و وحشت زده شد، رفت و تمام شتران خود را فروخت تا آخر عمری در جرگه ظالمان نباشد.. صفیر هدایت، آیه الله ضیاء آبادی، جزوه توبه

مواضع مخالفان اسلام

29- سیمای جامعه کفر و نفاق، سبقت در فساد و گناه است. «آیات 61 و 62 مائده»

30 - قدرت های استکباری با صرف ثروت های کلان که از راه نامشروع به دست آورده سعی می کنند سد عن سبیل الله شده و مردم را از حق بازدارند تا هرچه بهتر و بیشتر بتوانند به غارت منابع و ملت ها بپردازند.36 انفال87 طه
31- روش قدرت های نرم طاغوتی در برابر برخورد نرم اولیای الهی تعدی و تداوم طغیانگری است.45 و 56 و 57و 60 طه

32- دین سازی، بدعت و نوآوری در دین و آیین و تحریف که توسط دانشمندان و علمای وابسته به کفار صورت می گیرد، یکی دیگر از راهکار های مخالفین اسلام جهت موازی سازی با اسلام و مبارزه و نابودی آن است.79 بقره 33- سران کفر به جای پرستش خدای یگانه، نمادهای مادی را مورد پرستش قرار می دهند و دیگران را نیز به آن دعوت می نمایند. 51 و 54 بقره

34- فاسقان پیمان با خدا را می شکنند، پیوندها را قطع می کنند و در زمین فساد می نمایند. 27 بقره

35- طاغوت ها از مشاوران، و علمای وابسته و هنرمندان و سوءاستفاده از برتری های علمی درجهت منحرف کردن مردم از جبهه حق و غارت منابع آنان بهره می گیرند. 85 و 98 طه 184اعراف 34توبه 67 احزاب36 و 37 غافر

36- پیروی از گمان و هوای نفس، ضایع کردن نماز و احکام اسلام و تکبر و حسادت در برابر جبهه حق یکی دیگر از راهکارهای مخالفان اسلام است. 16 طه- 87 بقره- 59 مریم- 116انعام- 36 یونس- 59 هود

37- بهره گیری از فنون هنری و هنرهای نمایشی و تجسمی و تبلیغات رسانه ای با استفاده از سخنگویان باطل و اظهارنظرها و القای شبهات خصوصا برای نسل جوان با برگزاری جلسات اعم از سمینار و... جهت خاموش کردن نور الهی و شست وشوی مغزی مردم از دیگر راهکارهای دشمنان اسلام است. 32 توبه 85 و 88 طه 45 اعراف 19 هود

38- مشرکان، منافقان و مخالفان پیامبران به پیمان ها و قراردادهای منعقده طرفین پایبند نیستند و زبان و دل آنان یکی نیست. 7 و 8و 9 و10 توبه- 155 نساء -منافقان پیمان شکنی کرده و روحیه دروغگویی و نفاق دارند. 77 توبه

39- مخالفان با گذشتن دست بر دهان حقگویان صدای آنان را در گلو خفه می کنند. 9 ابراهیم

40- کفار همه را به کیش خود می خوانند در صورتی که مقاومت نمایند آنان را اخراج و تبعید می نمایند. « 13 ابراهیم» و کسانی را که بگویند «ا... پروردگار ماست» از شهر و دیار خود به ناحق اخراج می کنند. 40 حج

41- کفار در تبلیغات خود بر ضد پیامبران و رهبران الهی، خلقت هستی را بی هدف و باطل می پندارند. 27 ص

42- تهدید، ارعاب، شکنجه، قطع اعضای بدن، تعقیب، اخراج، تبعید، سنگسار کردن، قتل و سوزاندن، شبیخون به آنان و جاسوسی علیه پیامبران و رهبران الهی و پیامبران آنان در رأس برنامه های مخالفین اسلام اعم از کفار و منافقین است. 30 انفال- 103 اسراء- آیه 20 سوره کهف- 61، 85، 87، 246 بقره- 155، 156 و 157 نساء- 49و 56 نمل- 88 اعراف- 29، 116 و 167 شعرا- 74 توبه- 83 یونس

43- مخالفین انبیاء تبلیغات درون گروهی داشته به طوری که روش های شیطنت آمیز را به یکدیگر می آموزند و به تبادل تجربه در گمراه کردن هرچه بیشتر مردم می پردازند. « 112 انعام- 69 آل عمران»

44- یکی از راهکارهای مخالفین اسلام نفوذ در دل جبهه حق با ایمان آوردن ظاهری برای جمع آوری اطلاعات و شناسایی افراد حقجو و در نهایت بازگشت از ایمان و اظهار آن به افراد مؤمن جهت تضعیف جبهه حق می باشد. « 72 آل عمران»
45- اگر خوبی و موفقیت به اهل حق رسد دشمنان غمگین و هراسان می شوند و اگر شکست یا بد به اهل حق وارد شد آنان به خوشحالی می پردازند. « 120 آل عمران»

46- مخالفان آگاهانه و از روی غرض ورزی به انکار و کتمان حقایق می پردازند و هم خود و هم دیگران را گمراه می سازند. « 70 آل عمران- 44 نساء- 146 بقره»

47- منافقین داخلی اسلام نداشتن تخصص و فنون در برخی زمینه ها اعم از نظامی و... را بهانه ای برای ترک وظیفه خود خصوصاً در هنگامه سختی ها و خطرات قرار می دهند. « 167 آل عمران»

48- منافقین در جبهه های حق و باطل اعم از احزاب و گروه های گوناگون و... نیرو داشته و با ظاهرسازی و عدم بیان روشن مواضع در دل پایگاه های مسلمانان و دشمنان اسلام جای پایی برای خود پیش بینی می کنند تا هر کدام موفق شدند منافعشان حفظ شود. « 142 نساء»

49- قرآن کریم وضعیت منافقان را این چنین ترسیم می کند: بین کفر و ایمان سرگشته اند، نه با این گروهند و نه با آن گروه و خداوند هر که را گمراه کند برای او راه نجاتی نخواهی یافت. « 143نساء»

50- نبوت یک جریان و سنت دائمی و همچون زنجیر به هم پیوسته است. مخالفین انبیاء با تأیید بعضی پیامبران و تکذیب بعضی دیگر می خواهند در این میانه راهی در پیش گیرند که مطابق هوس آنان باشد. « 150 نساء»

51- مخالفان برای انکار دعوت های الهی به پیامبران می گفتند: شما هم مثل ما بشرید و ادعای نبوت دروغ است 15 یس 186 شعرا 7 فرقان 4 ص 24 غافر منافقان گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده های فریبنده به ما ندادند12 احزاب

52- منافقین تو دل مردم راخالی می کنند و همچنین آنان در موضع گیری ها، بیانیه ها و تمام مطالب مربوط به فرهنگ اسلامی و دینی را سانسور می کنند و جملات و کلمات و اصطلاحات خودشان را می گنجانند. 13 احزاب

53- استفاده از خوانندگان، گویندگان وابسته و منحرف که با سخنان باطل و بیهوده مردم را سرگرم نموده و از حق بازدارند 6 لقمان
54- هرگاه پیامبران و رهبران الهی، قانونی آورند و پیاده کنند که با سلیقه آنان هماهنگ نباشد و منافع آنان را تأمین نکند با تکبر مقابل آن می ایستند. « 87 بقره- 66 تا 70 مؤمنون»
55- تمدن و رفاه کاذب کفار، عامل غرور و مانع حق پذیری آنان است. « 128 و 129 شعراء»

56- کشتن نیروهای کارآمد و مستعد و زنده نگه داشتن افرادی دیگر اعم از زنان و... بهره کشی فکری، کاری و جنسی از آنان و ایجاد تفرقه و دشمنی بین افراد و ملت ها از راهکارهای طاغوت ها در طول تاریخ بوده است. «25 غافر- 127 اعراف- 6 ابراهیم- 32 روم» - مشرکان لجوج با تحریف حقایق موجب اختلاف و تفرقه در جهان شده و همواره در ستیزه ای عمیق با اهل حق هستند. « 176 بقره»

57- سردمداران کفر با روش های مختلف سعی دارند پیام های رهبران الهی به مردم حق طلب نرسد. با استفاده از رسانه ها، پارازیت، جار و جنجال کردن، افسانه بافی، ایجاد تردید و سؤالات نابجا، ایجاد نیروهای کاذب و... انحراف مسیر حق را در نظر دارند. « 26 فصلت- 86 اعراف- 47 انفال»

58- سردمداران کفر نه تنها خود ایمان نمی آورند بلکه راه ایمان آوردن دیگران را نیز سد می کنند و مردم را از قرآن و پیامبر باز می دارند و خودشان نیز از هدایت محروم می شوند. « 20 دخان- 26 انعام»

59- معیار شایستگی مدیریت و رهبری جامعه از دید سران کفر و پیروان آنان، ثروت و مادیات است 247 بقره»

60- مخالفین اسلام حتی برای گمراه ساختن پیامبر گرامی(ص) و مدیران ارشد سطوح گوناگون جوامع اسلامی برنامه داشتند و دارند. « 113 نساء»
61- کفار هم به قرآن اشکال می کردند که نوآوری ندارد بلکه افسانه های قدیمی است و هم شخص پیامبر را زیر سؤال می بردند که رونویسی کرده است و هم یارانی خیالی در دیکته کردن برای پیامبر درنظر می گرفتند. تهمت تحجر، سنت گرایی و کهنه پرستی از قدیمی ترین تهمت به رسولان الهی در طول تاریخ بوده است. 5 سوره فرقان- 24 حجر25 و 105 انعام- 31 انفال- 83 مؤمنون.
62- مشرکان لجوج به قدرت های توخالی خود می نازند لذا می بینیم (مخالفان) گفتند، ای نوح! تو واقعاً با ما جدال و جر و بحث زیادی نمودی (اکنون دیگر بس است) اگر راست می گویی، آنچه را (از عذاب الهی» که به ما وعده می دهی بر سر ما بیاور؟! 32 هود

63- کفار در برابر رهبران الهی، از تمام ظرفیت های خود بهره می گیرند. 60 طه.

64- مشرکان و منافقان که ولایت غیرالهی را برگزیدند و شرک ورزیدند بنیاد و پایه حکومت هایشان مانند خانه عنکبوت بی اساس است. « 41 عنکبوت»
65- مخالفین پیامبران و رهبران الهی خصوصاً نفوذی ها مانند منافقین داخلی جهت ضربه زدن به مسلمانان و نفوذ بهتر در جبهه حقگویان حالات، وضعیت، قیافه و چهره خود را تغییر داده و یا می پوشانند تا شناسایی و شناخته نشوند. «5 هود»
66- مشرکان، کفار و منافقین نه تنها مسلمانان بلکه انبیای الهی را نیز گمراه تلقی می کنند. « 51 اعراف» - سران کفر با گستاخی و با بی شرمی انبیای الهی را بی خرد و دروغگو خطاب می کنند. 66 اعراف - سران و اشراف مشرک، پیروی مردم از انبیاء و رهبران الهی را زیانبار معرفی کرده و برعلیه آنان جوسازی می کنند. 90 اعراف- اشراف و سران مشرکین، جوسازی می کردند که انبیای الهی می خواهند مردم را از سرزمینشان بیرون کرده و خود صاحب آن جا شوند. 2و 78 یونس 109 و 123 اعراف 57، 62و 63 طه 35 شعراء»

راههای پیشگیری از آسیب ها

به طور کلی برای هر چیزی آفتی وجود دارد که حیات و موجودیت آن را در معرض خطر نابودی قرار می دهد لکل شئ آفه و این آفت متناسب با هر موجودی متفاوت است و راهکار مقابله و پیشگیری از آن نیز به طور طبیعی از یکدیگر متمایز است. در اینجا به راهکارهای کلی و مشترک که در همه زمینه ها و حوزه های عمل فردی و اجتماعی کاربرد دارد به نحو اجمال اشاره می کنیم. با تأمل در آموزه های اسلامی، می توان گفت که با بهره گیری از چهار عامل از وقوع بسیاری از آسیب ها می توان پیشگیری کرد:
1-شناخت ماهیت آسیب شناخت ماهیت آسیب و یا به تعبیر دیگر آسیب شناسی، نخستین گام در جهت پیشگیری از آفت و آسیب هر چیزی است. چنان که در رهنمود علی(ع) آمده است! «العلم حجاب من الافات» دانش و آگاهی بازدارنده از آفات و آسیب ها است.(غرر الحکم، ج720). در این رابطه هرچه سطح علم و آگاهی مردم نسبت به آسیب هایی که زندگی آنها را تهدید می کند، بالاتر باشد، مصونیت آنها افزایش می یابد. بنابراین برای سالم سازی جامعه، برنامه ریزی جهت تقویت فرهنگ و آگاهی مردم، ضروری است.
2- تقویت اراده و کنترل هوای نفس شماری از آسیب های زندگی، معلول ضعف اراده در برابر جاذبه ها و تمایلات نفسانی اند، چرا که ضعف اراده، مانع پیروی از عقل و علم و آگاهی می شود. از این رو در این گونه موارد تنها شناخت آسیب، برای پیشگیری از آن کافی نیست، بلکه تقویت اراده از طریق خودسازی، تهذیب نفس و کنترل هوای نفس ضروری است. احادیثی که برای مصونیت از آسیب ها به روزه داری، قناعت، خودداری از هوسرانی و زهد توصیه می کنند، اشاره به همین نکته دارند. از امام علی(ع) نقل شده است: لو زهدتم فی الشهوات، لسلمتم من الافات. اگر درخواسته های نفس، زهد بورزید، حتما از آسیب ها در امان خواهید ماند. (غررالحکم، ح 7587)
3- خدمت به خلق یکی از آموزه های مهم اسلام برای پیشگیری از آسیب های غیرقابل پیش بینی، کمک به نیازمندان، شاد کردن دیگران و به طور کلی، نیکی کردن به مردم و خدمت به خلق است. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است! المعروف الی الناس، یقی صاحبها مصارع السوء و الافات و الهلکات. نیکی کردن به مردم، نیکوکار را از دام بدی ها و آسیب ها و مهلکه ها نجات می دهد. (کنزالعمال، ج6، ص 343)

این سخن، بدان معناست که برای مصون ماندن از آسیب ها، علاوه بر راههای متعارف، عوامل و راههای غیرمتعارف نیز وجود دارند که شماری از آسیب های زندگی را از طریق آنها می توان پیشگیری کرد.
4- استمداد از خداوند متعال در کنار تلاش های علمی و عملی برای پیشگیری از آسیب ها، ذکر و دعا و یاری خواستن از حضرت احدیت و خداوند متعال نیز نقش موثری در این زمینه دارند. براساس آیات و بسیاری از احادیث، پیشوایان اسلام مکرر از خداوند متعال می خواستند که آنان را از شر آسیب ها مصون بدارد و در برابر آسیب ها، مصونیت بخشد.

رفیق بد ، عامل گمراهی !!!

همنشینی و معاشرت با افراد ناصالح، از عواملی است که به حیات معنوی انسان آسیب می‌رساند. قرآن کریم پیامد همنشینی و رفاقت با عناصر نامطلوب در گمراهی انسان را، چنین بیان می‌کند: و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا لقد اضلنی عن الذکر ...؛ روزی که ستمکار دستهای خود را می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با پیامبر راهی برمی‌گرفتم و ای کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم و او بود که مرا به گمراهی کشانید"(فرقان28-27
همچنین به فرموده قرآن، در روز قیامت آن گاه که انسان در محضر الهی حاضر می‌شود و پرده‌های جهل و نادانی کنار می‌رود و حقایق، خود را آن گونه که هستند نشان می‌دهند، انسان گمراه با حسرتی جانکاه و بی‌ثمر به رفیقش که عامل گمراهی او بوده، می‌گوید: "
قال یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین؛ ای کاش فاصله میان من و تو، فاصله بین مشرق و مغرب بود"(زخرف38
آیات42 تا 45 سوره مدثر نیز، آمده است: "بهشتیان از دوزخیان می‌پرسند چه چیزی شما را به دوزخ فرستاد؟ آنها اموری را در پاسخ ذکر می‌کنند، از جمله می‌گویند: "
و کنا نخوض مع الخائضین؛ و ما پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم". این قبیل آیات، بر این دلالت دارند که از جمله عوامل گمراه گشتن انسان رفاقت با گمراهان است، از این جهت سفارش شده که مؤمن از افراد ناسالم و اجتماعات آلوده کناره‌گیری کند.
در روایات اسلامی نیز کمتر موضوعی است که مانند سرزنش از انتخاب همنشین بد، مورد توجه قرار گرفته باشد. نبی گرامی اسلام (ص) یکی از عوامل موثر در مرگ معنوی انسان را چنین بیان می‌فرماید: "چهار چیز موجب مرگ قلب حقیقت انسان است که یکی از آنها همنشینی و معاشرت با مردگان است. از آن حضرت سئوال شد: مردگان کیانند؟ حضرت فرمود: هر ثروتمند خوشگذرانی(خصال 1: 228). از این کلام نورانی معلوم می‌شود که رفت و آمد و معاشرت با سرمایه‌داران مرفه که از یاد خدا غافلند، موجب دلمردگی و گمراهی انسان است.

در روایت دیگری امیر مومنان علی ع) می‌فرماید: "همنشینی با کسانی که به دنبال هوی و هوس خود هستند، فراموشی ایمان را به دنبال دارد"(نهج‌البلاغه، خطبه85 از امام صادق (ع) نیز نقل شده است: "از مجالست با اهل دنیا بر حذر باش که موجب بر باد رفتن دین شماست و موجب راه یافتن نفاق و تردید در شماست و این بیماری خوارکننده‌ای است که درمان‌‌پذیر نیست"(مستدرک‌الوسائل2: 64  همچنین فرمودند: "برای مسلمان سزاوار نیست که با شخص فاجر و احمق و دروغگو، رفاقت کند"(کافی 2: 375  امام جواد(ع) نیز فرمودند: ایاک و مصاحبه الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره؛ از همنشینی با بدکار پرهیز کن که او همچون شمشیر برهنه، ظاهرش زیبا و اثرش زشت است"(همان: 641. حضرت عیسی (ع) به یاران خود فرمودند: "با دوری از اهل گناه به خداوند نزدیک شوید و با دشمنی با گنهکاران، با خداوند دوست گردید"(بحارالانوار 74: 195

از طرفی، معاشرت و همنشینی با اهل ایمان و افراد صالح بسیار مفید و مورد سفارش اهل‌بیت (ع است. از امام سجاد (ع) روایت شده: مجالسه الصالحین داعیه الی الصلاح؛ همنشینی با خوبان انسان را به خیر و خوبی می‌کشاند". لقمان به فرزندش پند می‌دهد که "با دانشمندان مصاحبت نما و به آنان نزدیک شو و با آنان همنشین باش و به دیدار آنان برو تا همانند آنان شوی. با علما همنشین شو و در برابرشان زانوی تواضع بر زمین قرار ده، همانا قلبها با حکمت زنده می‌شوند، چنانکه زمین مرده با قطرات باران زنده می‌گردد"(همان 71: 186

* ابوذر و آیه کنز

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‏کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‏کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده. (توبه.34)

 - ابوذر غفاری، صحابی بزرگوار پیامبر، در اعتراض به زراندوزی‌های معاویه و عثمان و عمال حکومت و حیف و میل اموال عمومی، صبح و شام این آیه را با صدای بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان می‌خواند و می‌گفت: این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل می‌شود. در تفسیر شریف‌المیزان آمده است که از برخوردهای ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار، برمی‌آید که ثروت‌اندوزی در جامعه فقیر حرام است، گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد. البته برخی آن را به اجتهاد شخصی ابوذر نسبت می‌دادند، ولی خودش می‌گفت: «ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم» آنچه گفته‌ام از پیامبر شنیده‌ام. از طرفی صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است.

از فرازهای برجسته زندگی ابوذر، همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکام، در زمینه ریخت‌وپاش‌های اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود. سرانجام عثمان، این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد، از شام هم به بدترین وضعی به مدینه و سپس به «ربذه» تبعید کردند و در آنجا مظلومانه جان سپرد و این نیز از فرازهای ناپسند و ننگین حکومت عثمان بود.

 دیگران برای تبرئه خلیفه سوم کوشیده‌اند تا به ابوذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیت خصوصی بزنند، اما علامه امینی قدس سره در الغدیر، بحث مبسوطی در ردّ این اتهام دارد.

تبعیدهای مکرر ابوذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض‌آمیزش بر ضد روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیه‌گری‌های کعب‌الأحبار، در کتب تاریخی شیعه و سنی آمده است، هر چند برخی خواسته‌اند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دوره عثمان بگذارند، یا آنکه تبعید آن بزرگ مرد را به عنوان این که «دفع شرّ مهم‌تر از کسب منفعت است» بدانند و حضورش را در مدینه و شام، شرّ تلقی کنند و تبعیدش را رعایت مصلحت به شمار آورند، ولی این رفتار ننگین با یار صدیق و پرهیزکار پیامبر که زبان صریح و اعتراض دلسوزانه‌اش تنها با انگیزه عمل به وظیفه در برابر انحرافات بود، هیچ توجیه و تأویلی نمی‌پذیرد

 

نظرات  (۴)

خوب بود....
پاسخ:
خواهش میکنم جهت اشاعه آن ثواب می کنید . با تشکر
عالی بود ممنون
عالی بود ممنون
منبع ندارد مطالب

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">