تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


فصل ششم : مسائل عبادى 
عبادت و زندگى              بندگى تکوینى و تشریعى                علت لزوم پرستش خداوند
                                       رابطه ى بندگى خداوند و صراط مستقیم .....
نماز و احیاگران آن   اهمیت نماز              اصلاح اجتماعى در پرتو اقامه ى نماز
دستور دادن خانواده به نماز           اهمیت نماز شب    عظمت پاداش نماز شب .....
روزه و روزه داران                       سرّ نامگذارى به (رمضان)                              فضیلت ماه مبارک رمضان                                      فضل الهى در حکم روزه             تفاوت منزلت روزه داران
                                                                 عبادت و زندگى 
365 بندگى تکوینى و تشریعى
تفاوت است میان بنده اى که از روى آفرینش اسم بندگى بر وى گذارند و میان بنده اى که از روى اختیار و حسن انتخاب این نام را بر او نهند. درباره ى بنده اول قرآن فرمود:
إ نْ کلّ من فى السّموات و الا رض إ لاّ ءَاتى الرّحمن عبدا، در باره ى دومى فرمود: و عباد الرّحمن ، فبشّر عبادى ، انّ عبادى لیس لک علیهم سلطان ، سبحان الّذى اءسرى بعبده
366 علت لزوم پرستش خداوند
اللّه لا اله الاّ هو
خداوند سبحان یگانه کسى است که سزاوار پرستش است ؛ چون اهلیت این که دیگران براى کسى خاضع شوند، جز به دلیل کمالى که در آن شخص وجود دارد، نیست . بنا بر این ، تنها و تنها کمال است که نقص در برابر او خاضع مى شود و آن کمال یا عبارت است از جمالى که نفس به سوى آن مجذوب مى شود یا جلالى است که عقل در برابر آن خضوع مى کند، هرکدام را در نظر بگیریم حدّ اعلایش ‍ درخداست ، بلکه جمال ها و جلال ها از اوست . زیرا هیچ جمال و جلالى در هیچ موجودى نیست ، مگر آن که آیتى از جمال و جلال اوست .
بیان مرحوم علامه را به زبان ساده ى زیر مى توان تقریر کرد. علت لزوم پرستش ‍ خداوند
عبارت است از:
1 چون خداوند تنها شایسته ى پرستش است ؛
لا إ له الاّ اءنا فاعبدون
2 چون خدا خالق انسان هاست ؛
یا اءیّها النّاس اعبدوا ربّکم الّذى خلقکم
3 چون خداوند رازق انسان هاست ؛
فلیعبدوا ربّ هذا البیت # الّذى اءطعمهم من جوع
4 چون خداوند تاءمین کننده ى امنیت براى انسان هاست ؛
و ءامنهم من خوف
367 رابطه ى بندگى خداوند و صراط مستقیم
الف از نظر قرآن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در بستر صراط مستقیم است ؛
إ نّک على صراط مستقیم
ب دعوت پیامبر نیز به صراط مستقیم است ؛
إ نّک لتهدى إ لى صراط مستقیم
ج صراط مستقیم فقط در بندگى خدا شکل مى گیرد؛
و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم ، انّ اللّه ربّى و ربّکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم
پس ، این که در نماز مى خوانیم :
إ هدنا الصّراط المستقیم ، از خداوند استمرار در بندگى و عبودیت را طلب مى کنیم .
368 انگیزه هاى عبادت
انگیزه هاى گرایش به عبادت سه چیز است : ترس ، امید و محبت ؛
و فى الاخرة عذاب شدید و مغفرة من اللّه و رضوان  توده ى مردم از ترس جهنم یا به شوق بهشت ، خداوند متعال را عبادت مى کنند، لیکن انسان هایى که معرفت کامل به ذات اقدس الهى دارند، بر پایه ى محبت و عشق خدا را مى پرستند. زیرا حق متعال را جمیل على الاطلاق مى دانند و دل هایشان مجذوب او مى شود. همان گونه که امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فى جنتک بل وجدتک اءهلا للعبادة فعبدتک
369 عبادت خالص
ایّاک نعبد و ایّاک نستعین
عبادت داراى ارکان سه گانه است : معبود، عابد و عبادت . در میان این ارکان سه گانه ، فقط معبود اصل است . عابد اگر خود و عبادت و معبود را ببیند، گرفتار تثلیث است و موحد نیست و اگرخود را نبیند و عبادت خود و معبود را ببیند، گرفتار ثنویت است و هنوز موحد نیست ؛ اما اگر نه خود را ببیند و نه عبادتش را، بلکه فقط ذات اقدس خدا را ببیند، او موحد است و عبادتش خالصانه است .
370 عدم لیاقت غیر خدا براى پرستش
قل اءتعبدون من دون اللّه ما لا یملک ضرا و لا نفعا و اللّه هو السّمیع العلیم
بر طبق حکم عقل ، انسانى که عبادت مى کند، هدفى دارد، و آن دفع ضرر یا جلب منفعت است . بنا بر این ، عبادت باید در برابر موجودى واقع شود که مالک نفع و ضرر باشد و از آنجا که این دو ویژگى فقط در خداوند متعال وجود دارد، پس تنها او شایسته ى پرستش است و عبادت در برابر غیر او سفاهت است و آیه ى شریفه ى فوق همین حقیقت را بیان مى کند.
شایان گفتن است که پریشانى ، انسان را زودتر به خضوع در برابر پروردگار و به عبادت وامى دارد تا جلب منفعت . از این رو، در این آیه ى شریفه
(ضرر) را بر (نفع) مقدم داشته است .
371 عبادت هدف مخلوق نه خالق
از نظر قرآن کریم عبادت گرچه هدف آفرینش است ؛
و ما خلقت الجنژ و الانس الا لیعبدون اما این هدف متوسط است نه نهایى . زیرا هدف برتر که عبادت نسبت به آن وسیله محسوب مى شود رسیدن به مقام یقین است ؛ واعبد ربّک حتّى یاءتیک الیقین  و در هر صورت عبادت هدف مخلوق است نه هدف خالق ، ولذا چنین نیست که خداوند براى معبود شدن انسان را خلق کرده باشد تا با معصیت آنان به هدفش نرسیده باشد. چون خداوند سبحان غنىّ محض است ومحال است بى نیاز محض کارى را براى رسیدن به هدفى انجام دهد. از این رو قرآن کریم مى فرماید اگر همه انسان ها به خداوند کفر ورزند بر دامن کبریائیش ‍ گردى نخواهد نشست ؛ ان تکفروا انتم و من فى الارض جمیعا فان اللّه لغنىّ حمید
                                                                      نماز و احیاگران آن  
372 اهمیّت نماز
لا اله الاّ اءنا فاعبدنى و اءقم الصّلوة لذکرى
خداوند در این آیه از انواع مختلف عبادت ، فقط نماز را ذکر کرده ، با این که در جمله ى قبل
فاعبدنى عبادت را به طور عموم ذکر کرده بود، زیرا ذکر خاص ‍ پس از عام به دلیل آن است که هم اهمیت نماز را برساند و هم بفهماند که نماز از هر عملى که خضوع وعبودیت را مى رساند، بهتر مجسم مى سازد.(
373 برپا کننده ى نماز، مصلح واقعى
مصلح حقیقى کسى است که علاوه بر تمسک به کتاب الهى ، نماز را برپا کند؛
و الّذین یمسکّون بالکتاب و اءقاموا الصّلوة إ نّا لا نضیع اءجر المصلحین. بنابراین ، منافقین که ادعاى مصلح بودن مى کنند کذب و دروغ آن ها فاش ‍ مى شود. زیرا نه تنها نماز را به پا نمى دارند، بلکه نماز آنان با کسالت و بى نشاطى همراه است ؛ و إ ذا قاموا إ لى الصّلوة قاموا کسالى
374 اصلاح اجتماعى در پرتو اقامه ى نماز
و الّذین یمسّکون بالکتاب و اءقاموا الصلوة إ نّا لا نضیع اءجر المصلحین
خداوند اصلاح جامعه را در پرتو تمسک به کتاب الهى واقامه ى نماز مى داند. سرّاین که از همه اجزاى دین ، اقامه ى نماز را ذکر کرد، شرافتى است که نماز بر سایرین دارد. چون نماز رکن دین است وبه وسیله آن یاد خدا وخضوع در برابر او که روح همه ى شرایع آسمانى است ، حفظ مى شود.
محافظت بر نماز
حافظوا على الصّلوات و الصّلوة الوسطى و قوموا للّه قانتین # فإ ن خفتم فرجالا اءو رکبانا
375
حفظ و نگهدارى هر چیزى متناسب با آن است . مثلا حفظ مال به این است که آن را از تلف شدن و اسراف نگهدارى کرد و حفظ جان به این است که انسان خود را در معرض هلاکت و مرض قرار ندهد و حفظ دین به این است که اعتقادات خود را از زوال و شک نگه دارد، اما حفظ نماز با چند چیز است :
الف انسان کوشش کند که نماز را در وقت فضیلتش بخواند.
ب صحیح به جاى آوردن نماز که مقدمات و مقارنات و سایر امور آن درست و مطابق دستور شرع باشد و نماز را ضایع نسازد که در قرآن کریم عقوبت شدیدى براى تضییع نماز بیان شده است ؛
فخلف من بعدهم خلف اءضاعوا الصّلوة و اتّبعوا الشّهوات فسوف یلقون غیّا
376
کلمه ى حفاظت در مواردى به کار مى رود که آن چیز ارزشمند بوده و ترک حفاظت ، ضرر و خسارت باشد. نماز نیاز به حفاظت دارد، زیرا فراموشى و سهل انگارى در باره ى نماز یعنى بى توجهى به مبداء هستى و به وظیفه ها و ....

377
نماز در هیچ حالى از انسان ساقط نمى شود، حتى در سخت ترین شرایط مانند صحنه جنگ نیز نباید نماز را ترک کنید؛ با این تفاوت که اگر در معرض خطر قرار گرفتید، بسیارى از شرایط نماز چون رو به قبله بودن ، انجام رکوع و سجود به طور متعارف ساقط مى گردد و مى توانید رکوع وسجود را با اشاره به جاى آورد. امیر المؤ منین علیه السلام در بعضى از جنگ ها دستور مى داد تا هنگام جنگ با اشاره نماز بخوانند ونیز در حدیث دیگرى آمده است ؛
انّ النّبىّ صلّى یوم الا حزاب ایماء؛ پیامبر در جنگ احزاب با اشاره نماز خواند و امام کاظم علیه السلام در پاسخ این سؤ ال که اگر شخصى گرفتار حیوان درنده اى شود، وقت نماز هم تنگ شده باشد، چه وظیفه اى دارد؟ فرمود: با همان وضعى که دارد، نماز بخواند، گرچه پشت به قبله باشد.
378 نماز مایه ى آرامش قلب
خداوند متعال مى فرماید: نماز را برپا دار تا به یاد من باشى ؛
اءقم الصّلوة لذکرى  و در جاى دیگر مى فرماید: ذکر خدا مایه ى اطمینان و آرامش ‍ دلهاست ؛ أ لا بذکر اللّه تطمئنّ القلوبو باز مى فرماید: اى نفس مطمئنه به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود، در زمره ى بندگانم درآى و در بهشتم گام بگذار؛ یا اءیّتها النّفس المطمئنّة # ارجعى إ لى ربّک راضیة مرضیّة # فادخلى فى عبادى # وادخلى جنّتى
از انضمام این سه آیه به خوبى مى فهمیم که نماز انسان را به یاد خدا مى اندازد، یاد خدا نفس مطمئنه به او مى دهد، و نفس مطمئنه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاویدان مى رساند.
379 نماز و نهى از فحشا و منکر
انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء المنکر
از آیه ى فوق استفاده مى شود که نماز انسان را از گناهان زشت باز مى دارد. زیرا اگر نمازگزار به محتوا و حقیقت نماز توجه کند،روح تقوا و پرهیزکارى در قلب او پدید آید و این نیروى تقوا،مانع بزرگى از ارتکاب گناهان مى شود
جوانى از انصار پشت سر پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نماز جماعت به جا مى آورد و مرتکب فحشا و گناه هم مى شد. در باره ى او با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سخن گفتند، حضرت فرمود:
انّ صلاته تنهاه یوما ما؛ فلم یلبث أ ن تاب ؛ روزى فرا رسد که همین نمازش او را از کار زشت و گناه باز مى دارد،آنگاه چیزى نگذشت که چنین شد و توبه کرد
380 معناى خشوع در نماز
الّذین هم فى صلوتهم خاشعون
خشوع به معناى تاءثیر خاصى است که به افراد مقهور دست مى دهد. کسانى که در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته اند، به گونه اى که تمام توجه آنان معطوف او گشته و از جاى دیگر قطع مى شود و ظاهرا این عکس العمل حالتى است درونى که با نوعى عنایت به اعضا و جوارح نیز نسبت داده مى شود. مانند سخن پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ، در باره ى شخصى که در نمازش با ریش خود بازى مى کرد؛ حضرت فرمود: اگر در دلش خشوع داشت ، جوارح او نیز خاشع مى گشت . در تفسیر قمى در ذیل آیه ى شریفه از امام علیه السلام چنین نقل مى کند: خشوع در نماز این است که چشم خود به زیر بیاندازى و همه ى توجهت به نماز باشد. روشن است که این تعریف امام علیه السلام (چشم به زیر انداختنِ در حال نماز) از لوازم خشوع است .
381 تفاوت خضوع با خشوع
و انّها لکبیرة الاّ على الخاشعین
علامه طبرسى قدس سره مى فرماید: خشوع و تذلل و اخبات نظیر هم هستند و ضدّ خشوع ، تکبر و خودپسندى است و خشوع و خضوع قریب المعنى هستند، مگر آن که خضوع در تواضع بدنى و اقرار به خدمت و خشوع در تواضع صدا و چشم است و اصل ماده ى آن از نرمى و آسانى است .
راغب در مفردات خضوع و خشوع را به یک معنا دانسته و میان آن دو تفاوتى قائل نیست . ناگفته نماند که در قرآن کریم ، خشوع به هر دو معنا؛ یعنى تذلل و تواضع درونى و بیرونى استعمال شده است :
الف استعمال خشوع در تواضع درونى ؛
اءلم یاءن للّذین ءامنوا أ ن تخشع قلوبهم لذکر اللّه
ب استعمال خشوع در تواضع بیرونى ؛
و خشعت الا صوات للرّحمن و خاشعة أ بصارهم ترهقهم ذلّة
گفتنى است که خشوع در قرآن مجید، در وصف موجودات جامد نیز آمده است ؛
و من ءایاته أ نّک ترى الا رض خاشعة
382 دستور دادن خانواده به نماز
وامر اءهلک بالصّلوة و اصطبر علیها
با توجه به این حقیقت که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ماءمور است که همه ى مردم را امر به نماز کند، چرا در آیه ى فوق ، پیامبر ماءمور شده تنها خانواده اش را به نماز امر کند؟ در پاسخ مى توان گفت :
الف نزول این آیه ى شریفه در اوایل بعثت بود و هنوز اسلام در جامعه تحقق نیافته بود. از این رو، فقط آن حضرت و خانواده ى نزدیکش ماءمور به اجراى نماز بودند و روایاتى در این زمینه وارد شده که در آغاز بعثت مدّتى على علیه السلام وخدیجه وجعفرطیار با پیامبر نماز مى خواندند.
ب این ، دستور ویژه اى است که هر کس خانواده خود را امر به نماز کند وباید سرمشق دیگران باشد.
ج امام باقر علیه السلام مى فرماید: خداوند براى انجام نماز دستور ویژه به پیامبر داد که خانواده اش را بدان فرمان دهد تا بر مردم عظمت و ارزش اهل بیت روشن شود.
383 نماز همراه با تمام عبادات
# نماز همراه با روزه ؛
و استعینوا بالصّبر و الصّلوة  طبق احادیث ، مراد از صبر، روزه است .
# نماز همراه با زکات ؛
یقیمون الصّلوة و یؤ تون الزّکوة
# نماز همراه با حج ؛
و اتخّذوا من مقام إ براهیم مصلّى
# نماز همراه با جهاد؛ قرآن در سیماى مجاهدان مى فرماید:
العابدون الحامدون
# نماز همراه با امر به معروف ؛ لقمان به فرزندش مى گوید:
یا بنىّ اءقم الصّلوة وأ مر بالمعروف و انْهَ عن المنکر
# نماز همراه با عدالت اجتماعى ؛
اءمر ربّى بالقسط و اءقیموا وجوهکم عند کلّ مسجد
# نماز همراه با تلاوت قرآن ؛
یتلون الکتاب اللّه و اءقاموا الصّلوة
# نماز همراه با مشورت ؛
و اءمرهم شورى بینهم و اءقاموا الصّلوة
384 اهمیت نماز شب
ان لک فى النّهار سبحا طویلا
این آیه ى شریفه دلالت دارد بر این که براى انجام دادن هیچ کارى ، گرچه تحصیل علم باشد، نمى توان نماز شب را ترک کرد. چون به پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گفته شده تو در روز کار زیاد دارى ، پس در شب براى نماز بپا خیز و با این که پیامبر کارهاى بسیار باارزشى داشته است ، باز هم به او گفته اند در شب براى نماز شب به پا خیز و خداوند راضى نشده است که از حظّ و بهره ى نماز شب محروم بماند. پس دیگران هر چه کار مهم در روز داشته باشند، مانع نماز شب آن ها نباید بشود.
385 عظمت پاداش نماز شب
تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربّهم خوفا و طمعا و ممّا رزقناهم ینفقون # فلا تعلم نفس ما اءخفى لهم من قرّة اءعین جزاء بما کانوا یعملون
کسانى که مناجات شبانه دارند، هیچ کس نمى داند چه پاداش هاى مهمى که مایه ى روشنى چشم ها مى گردد، براى آن ها منظور شده است . تعبیر هیچ کس ‍ نمى داند؛
فلا تعلم نفس و نیز آن چه مایه ى روشنى چشم ها است ؛ قرّة اءعین بیانگر عظمت ثواب و پاداش الهى است ، مخصوصا با توجه به این که (نفس) به صورت نکره در سیاق نفى آمده که مفید عموم است و همه ى نفوس را شامل مى گردد. حتى فرشتگان مقرّب خدا و اولیاى پروردگار را.
386 علت مخفى ماندن پاداش نماز شب
سؤ ال : چرا این پاداش عظیم مخفى نگه داشته شده است ؟ در پاسخ آن مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف امور مهم یا بسیار باارزش چنان است که با الفاظ و سخن به آسانى حقیقت آن را نمى توان درک کرد و با این حال گاهى اخفا و ابهام آن نشاط انگیزتر است و از نظر فصاحت بلیغ ‌تر.
ب اصولا چیزى که مایه ى روشنى چشم هاست ، آن قدر دامنه اش گسترده است که علم و دانش آدمى به تمام خصوصیات آن نمى رسد.
ج چون نماز شب مخفى است ، پاداش آن نیز متناسب با خود عمل است . امام صادق علیه السلام مى فرماید: خداوند پاداش نماز شب را به دلیل عظمت آن بیان نکرده است ؛
فانّ اللّه عزّ اسمه لم یبیّن ثوابها لعظم خطرها
                                                                       روزه و روزه داران 
387 سرّ نامگذارى به (رمضان)
شهر رمضان الّذى اءنزل فیه القرآن
ماه رمضان ماهى است که هم بشوید، هم بسوزد. بشوید به آب توبه دل هاى مجرمان ، بسوزد به آتش گرسنگى تن هاى بندگان . اشتقاق رمضان یا از
رمضاء به معناى سنگ گرمى است که بر هر چه بنهند، بسوزد یا از رمض به معناى باران است که بر هر چه رسد، آن را بشوید.
از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله پرسیدند که رمضان چه باشد؟ فرمود:
اءرمض ‍ اللّه فیه ذنوب المؤ منین و غفر اللّه لهم . على علیه السلام مى فرماید: اگر خداوند مى خواست که امت پیامبر اکرم علیه السلام را عذاب کند، ماه رمضان را به آن ها نمى داد.
388 فضیلت ماه مبارک رمضان
ماه رمضان از دو جهت احترام دارد: یکى مربوط به خود ماه مبارک رمضان و دیگرى مربوط به قرآن کریم . همچنین در این ماه دو نوع حفظ و صیانت وجود دارد: یکى مربوط به حفظ انسان از وسوسه هاى شیطان ، دیگرى حفظ انسان از گرفتارى به عذاب الهى و نیز در این ماه نیز دو نعمت وجود دارد: گشوده شدن درهاى بهشت و آرامش جان و روح انسان .
در این ماه دو هدیه به انسان ها داده مى شود: خواب روزه دار عبادت شمرده مى شود و سکوت و خاموشى او تسبیح قلمداد مى گردد و در دو زمان فرح و شادمانى از آن روزه داران است : هنگام صرف افطار، دیگرى هنگام ملاقات با پروردگار متعال .
389 فضل الهى در حکم روزه
کتب علیکم الصّیام کما کتب على الّذین من قبلکم لعلّکم تتّقون
خداوند در حکم روزه ، نهایت فضل و رحمت خودش را روشن ساخته است . چون اولا فرمود: امم سابق نیز مشمول حکم صوم بوده اند و هنگامى که عبادت سختى مانند روزه همگانى شد، تحمل آن آسان مى شود. ثانیا: حکمت وجوب صوم را که تحصیل تقواست ، بیان کرده است . ثالثا فرمود: این حکم وجوب صوم منحصر به ایام محدودى است که اگر براى همیشه یا در اکثر ایام و اوقات آن را واجب مى کرد، مشقت بزرگى پدید مى آید.
رابعا: حکم وجوب صوم را در ماه پر فضیلت رمضان قرار داد که ماه نزول قرآن کریم است . خامسا: مشقت و زحمت لزوم روزه را از مسافر و مریض برطرف کرد که در حال مرض و سفر روزه واجب نیست .
390 شب قدر
إ نّا اءنزلناه فى لیلة القدر
در کلام خداوند متعال آیه اى که بیان کند شب قدر چه شبى است ، دیده نمى شود، به جز آیه ى :
شهر رمضان الّذى انزل فیه القرآن ، قرآن یکپارچه در ماه رمضان نازل شده و با انضمام آن به آیه ى فوق ، معلوم مى شود شب قدر یکى از شب هاى ماه رمضان است ، اما این که کدام یک از شب هاى آن است ، در قرآن کریم بیان نشده و تنها از روایات استفاده مى شود.
سرّ این که شب نزول قرآن را شب قدر نامیده ، آن است که قدر به معناى اندازه گیرى است و شب قدر شب اندازه گیرى است که خداوند در آن شب حوادث یک سال را از آن شب تا شب قدر سال آینده تقدیر مى کند. زندگى ، مرگ ، رزق و ضیق آن ، سعادت و شقاوت و چیزهاى دیگر.
آیه ى
فیها یفرق کل امر حکیم  که در وصف شب قدر است ، بر این دلالت دارد که در آن شب هر حادثه اى که باید واقع شود، و خصوصیاتش مشخص و محدود مى گردد و از این آیه استفاده مى شود که شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى نیست که قرآن در آن شب نازل شد، بلکه با تکرار سنوات ، آن شب هم تکرار مى شود. مانند عید قربان که در هر سال تکرار مى شود بخلاف عید غدیر که در یک روز بیشتر نبوده اما سال هاى بعد بزرگداشت آن روز است . پس ، در هر ماه رمضان از هر سال شب قدر هست که در آن شب امور سال آینده تا شب قدر سال بعد، اندازه گیرى و مقدر مى شود.
391 تفاوت منزلت روزه داران
بسا فرق است میان روزه داران در روز قیامت آن کسانى که به نفس روزه داشته اند، قرآن مى فرماید: ملائکه آن ها را سیراب مى کنند؛
و یسقون فیها کاءسا کان مزاجها زنجبیلا، اما کسانى که جان آن ها روزه بود، قرآن کریم مى فرماید: و سقاهم ربّهم شرابا طهورا
روزه سه مرتبه دارد:
1 روزه ى عوام ؛ نگهدارى جسم از مفطرات مانند غذا خوردن و آشامیدن و ... .
2 روزه ى خواص ؛ نگهدارى چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر جوارح از گناه . ازاین رو، امام صادق علیه السلام مى فرماید:
إ ذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک و عدَّدَ أ شیاء غیر هذا و قال : لا یکون یوم صومک کیوم فطرک .
3 روزه خاص الخاص ؛ از نگهداشتن فکر و قلب از افکار دنیوى و به تعبیر دیگر نگهداشتن نفس از تفکر و اندیشه در ما سوى اللّه .
زکات                     مصارف هشت گانه ى زکات                      منابع نه گانه ى زکات
حج و قاصدان کوى دوست     اهمیت حج     عظمت خانه ى الهى     سرّ نام گذارى عرفات .....
جهاد و پاداش مجاهدان        برخوردهاى مختلف در باره ى ترک جبهه و جهاد  سیماى جهادگران واقعى
تفاوت منزلت مجاهدان      مجهّز بودن در برابر دشمن ظاهرى و باطنى      خداوند خریدار جان مؤ منان
امر به معروف و نهى از منکر       اهمیت امر به معروف و نهى از منکر             صبر و شکیبایى در امر به      معروف و نهى از منکر     مراقبت از خویشتن .......
                                                                         زکات  
392 مصارف هشت گانه زکات
از آنجا که حکومت اسلامى نیازمند پشتوانه ى مالى است ، خداوند متعال انواع منابع درآمد را براى آن مشخص کرده است . زکات یکى از آن هاست که قرآن کریم هشت مورد را براى مصرف آن تعیین فرموده است ؛
إ نّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤ لفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمین و فى سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم نیازمندان ، محرومان ، ماءموران جمع زکات ، غیر مسلمانى که با تقدیم هدیه مى توان آن ها را به اسلام تشویق کرد، آزادى بردگان ، پرداخت بدهى بدهکاران ، امور خیریه ى عمومى ، مسافران در راه مانده ، مصارف زکات است .
شایان توجه این که در چهار مورد اول با
(لام) و در چهار مورد دوم با (فى) بیان کرده است ؛ یعنى گروه نخست شخصا زکات را دریافت مى کنند و مالک آن مى شوند، ولى دسته ى دوم چنین نیست ، بلکه زکات در جهت ارائه ى خدمت به آن ها مصرف مى شود و آن ها فقط از خدمات یاد شده بهره مى برند، مثل آزادى برده ، رهایى بدهکار، احداث مدرسه و بیمارستان و مراکز آموزشى و بهداشتى براى مردم ، روانه سازى مسافر به سوى وطن خویش .
393 منابع نه گانه ى زکات
خذ من اءموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها
زکات یکى از مالیات هاى اسلامى است که خداوند متعال ، رهبر بزرگ اسلام را مسئول گرفتن آن کرده ، و خطاب به او مى فرماید: از اموال آن ها صدقه (زکات ) بگیر تا آن ها را پاک کنى . سرّ ذکر
اموال به صورت جمع آن است که صدقه (زکات واجب ) از اقسام گوناگونى گرفته مى شود وبه تعبیر دیگر من اءموالهم اشاره به متعلّقات ومنابع نه گانه ى زکات است که بدین قرار است :
1 گندم 2 جو 3 خرما 4 کشمش ، که این ها را
غلاّت اربعه مى گویند.
5 گوسفند 6 گاو 7 شتر، که این ها را
انعام ثلثه نامند.
8 طلا 9 نقره ، که از این دو به
نقدین یاد مى شود.
                                                                  حج و قاصدان کوى دوست  
394 اهمیّت حج
على اءن تاءجرنى ثمانى حجج
حلبى گوید: از امام صادق علیه السلام سؤ ال شد که خانه ى کعبه را قبل از بعثت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله هم آیا به عنوان
(حج) زیارت مى کردند؟ حضرت فرمود: آرى ! گواه قرآنى این مطلب ، گفتار شعیب علیه السلام است . آنگاه که خواست دختر خود را به موسى علیه السلام تزویج کند، گفت : مهریه او این است که نفس خود را به مدت هشت (حج) اجاره دهى و نگفت هشت سال .
395 عظمت خانه ى الهى
خانه ى خدا داراى عظمت و ارزش است که گاهى خداوند آن را به خود اضافه مى کند و مى فرماید:
طهّر بیتى للطّائفین     گاهى ربوبیت خویش را به خانه اضافه مى کند و مى فرماید: فلیعبدوا ربّ هذا البیت
396 زیارت امام علیه السلام در حج
و أ ذّن فى النّاس بالحج یاءتوک رجالا
سؤ ال : چرا قرآن کریم نفرمود
(یاءتو البیت) و فرمود: یاءتوک با این که غرض ‍ از این اعلام ، دعوت عمومى به زیارت خانه ى خداست و مردم باید به حج بروند تا خانه را زیارت کنند؟
پاسخ : شاید اشاره به این باشد که مقصود از تشریع ، حج زیارت دل و زیارت صاحب دل است ، نه زیارت سنگ و گل . مؤ یدش روایتى است که از امام باقر علیه السلام نقل شده است ؛
إ نّما اءمروا أ ن یطوفوا ثمّ ینفروا إ لینا فیعلِمونا ولایتنا و مودّتنا و یعرضوا علینا نصرتهم  
397 طهارت ظاهرى و باطنى در حج
ثمّ لْیقضوا تَفَثَهُم  
قرآن کریم در آیه ى فوق اشاره به یکى از مناسک حج مى کند که تحصیل طهارت از آلودگى هاست . امام صادق علیه السلام جمله ى فوق را به ملاقات با امام علیه السلام تفسیر کرد و هنگامى که راوى از این مساءله توضیح خواست و اشاره به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند آن کرد، امام علیه السلام فرمود: قرآن ظاهر و باطنى دارد؛ یعنى مساءله ملاقات امام علیه السلام در اینجا مربوط به باطن آیه است

این حدیث ممکن است اشاره به نکته ى لطیفى باشد که زوّار خانه ى خدا بعد از انجام مناسک حج ، همان گونه که آلودگى هاى بدن را برطرف مى سازند، باید آلودگى هاى روح و جان خود را با ملاقات امام علیه السلام و پیشواى خود برطرف سازند. از این رو، در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى خوانیم : تمام الحج لقاء الامام ؛ تکمیل حج به آن است که انسان امام را ملاقات کند، در واقع هر دو تطهیر است ؛ یکى تطهیر ظاهر از چرک ها و آلودگى ها و دیگرى تطهیر باطن از ناآگاهى و مفاسد اخلاقى .
398 حجّ اکبر
و اءذان من اللّه و رسوله الى الناس یوم الحج الا کبر 
مفسران در تعیین روز
(حجّ اکبر) اختلاف نظر دارند، اما مفاد بسیارى از روایاتِ منقول از طریق اهل سنّت و اهل بیت علیهم السلام این است که منظور از آن روز دهم ذى الحجه و عید قربان و به تعبیر دیگر یوم النحر است . چرا آن روز را (اکبر) گفته اند؟ زیرا در آن سال همه ى گروه ها اعم از مسلمانان و بت پرستان (طبق سنّتى که از قدیم داشتند) در مراسم حج شرکت کرده بودند، ولى این کار در سال هاى بعدى ممنوع شد.
شاید سرّ توصیف به اکبر این باشد که مراسم حج در مقابل مراسم عمره است که
(حج اصغر) نامیده مى شود، این تفسیر نیز در بعضى از روایات آمده است و هیچ مانعى ندارد که هر دو علّت تواءما سبب این نام گذارى شده باشد.
399 امتیازات خانه کعبه
إ ن اءوّل بیت وضع للنّاس للّذى ببکّة مبارکا و هدىً للعالمین # فیه ءایات بیّنات مقام إ براهیم و من دخله کان ءامنا
در قرآن مجید، به ویژه در این دو آیه ى شریفه براى کعبه امتیازهاى گوناگونى بیان شده است :
الف نخستین پرستشگاه براى مردم است ؛
وضع للنّاس .
ب یکى از پربرکت ترین سرزمین هاى جهان است ؛
مبارکا، این سرزمین هم داراى برکات و منافع مادى است که قرآن کریم مى فرماید: یجبى إ لیه ثمرات کلّ شى ء، هم داراى برکات معنوى است . مثل این که هر کس در آنجا عبادت کند، ثواب بیشترى دارد. زیرا هر آن که در این مکان مقدس حج انجام دهد، تمام گناهان او آمرزیده مى شود.
ج کعبه مایه ى هدایت جهانیان است ؛
هدى للعالمین ، چون قبله ى همه است ، همانند قرآن کریم که وسیله ى هدایت همه ى مردم است ؛ هدى للنّاس     تا به حال افراد فراوانى در پرتو زیارت خانه ى خداوند هدایت یافته اند.
د در این خانه نشانه هاى روشنى از خداوند وجود دارد. از میان این نشانه ها، مقام ابراهیم به جهت اهمیتش جداگانه ذکر شده است ؛
فیه ءایات بیّنات مقام إ براهیم . بر پایه ى روایات ، مقام ابراهیم علیه السلام همان سنگى است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهاى آن ، زیر پاى حضرت ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت روى آن مانده است .
ه‍ این خانه مایه ى آرامش روح و امنیت اجتماع است ؛
و من دخله کان ءامنا    در امنیت این سرزمین همین بس که هر گونه جنگ و مبارزه در آنجا ممنوع است ، حتى اگر قاتل و جانى به آنجا پناهنده شود، نمى توان متعرّض ‍ او شد، چه این که حیوانات نیز از هر نظر باید در امنیّت سر ببرند (البته این امنیت حکم تشریعى است ).
و مرکز پایدارى و قیام مردم ؛
قیاما للنّاس  
ز خانه ى آزاد و رها شده از قید و بند و ملکیّت ؛
البیت العتیق  
ح خانه ى پاک و پاکیزه ؛
أ ن طهّرا بیتى للطّائفین  
ط بانى کعبه ابراهیم علیه السلام ؛
و اذ یرفع إ براهیم القواعد من البیت  
400 امنیت تشریعى خانه ى کعبه
آیه ى
و من دخله کان ءامنا    بیانگر حکم تشریعى است ، نه امنیت تکوینى ، لیکن از ظاهر آن مى توان پى برد که از تشریع پیشین خبر مى دهد و حکم امنیت آن که از دوران پیش بوده ، پابرجاست ، چنان که از دعاى ابراهیم علیه السلام نیز مى توان همین معنا را استفاده کرد؛ و اذ قال إ براهیم ربّ اجعل هذا البلد ءامنا
گفتنى است که پندار برخى مبنى بر بیان تاءمین امنیت ظاهرى خانه ى کعبه در برابر حوادث و فتنه ها بى پایه است . زیرا به شهادت تاریخ آشوب ها و درگیرى هاى فراوانى در آن رخ داده است  
401 قسمتى از اسرار سعى بین صفا و مروه
إ نّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه  
کوه صفا و مروه به ما درس هایى مى دهد:
# براى احیاى نام حق و به دست آوردن عظمت آیین او، همگان حتى کودک شیرخوار باید تا پاى جان بایستد.
# در ناامیدى ها بسى امید است . هاجر، مادر اسماعیل ، در جایى که آبى به چشم نمى خورد، تلاش کرد، خدا هم از راهى که تصور نمى کرد، او را سیراب کرد.
# روزگارى بر سر آن دو کوه بت هایى نصب بود، اما امروز بر اثر فعالیت هاى پى گیر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله شب و روز در دامنه اش بانگ
(لا اله الاّ اللّه) طنین انداز است .
# قدر این آیین و مرکز توحید را بدانید. افرادى خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز براى شما حفظ کنند.

# صفا و مروه کلاس خداشناسى است که چگونه اراده ى او این همه انسان را با آن همه اختلاف ، در یک لباس و یک جهت جمع مى کند؟ کلاس پیامبر شناسى است که چگونه ابراهیم ، آن پیامبر الهى براى انجام فرمان خداوند، زن و بچّه اش ‍ را در آن بیابان تنها گذاشت ، و نیز کلاس انسان شناسى است که چگونه انسان مى تواند در لحظاتى اعمالى را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقى باشد؟

# باید یاد خدا در آنجا بپا داشته شود. پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید:
إ نّما جعل الطواف بالبیت و السعى بین الصّفا و المروة و رمى الحجار لا قامة ذکر اللّه لا لغیره  
# ذلیل شدن متکبران و جبّاران ؛ امام علیه السلام مى فرماید:
لیس للّه منسک اءحبّ إ لیه من السّعى و ذلک إ نّه یذلّ فیه الجبّارین   
402 سرّ نام گذارى عرفات
فإ ذا اءفضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام  
عرفاب بیابان وسیعى است در چهار فرسخى مکه که حاجیان ، ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجّه را در آنجا مى مانند. در نام گذارى این سرزمین به عرفات جهات گوناگونى ذکر شده است . مرحوم طبرسى شش جهت و فخر رازى ده جهت را بیان کرده است که به برخى از آن اشاره مى شود:
1 حضرت ابراهیم علیه السلام در این روز، به آنچه قبلا براى او توصیف شده بود، معرفت و شناخت پیدا کرد.
2 حضرت آدم علیه السلام و حوا در این مکان اجتماع پیدا کردند و یکدیگر را شناختند، پس از آن که از هم جدا بودند.
3 به مناسبت رفعت و علو مکان ، این محل بدین اسم نامیده شده است .
4 آنجا جبرئیل مناسک حج را به ابراهیم تعلیم داد و ابراهیم علیه السلام به او گفت :
عرفت عرفت ؛ شناختم ، شناختم  
5 عرفه مشتق از اعتراف است . زیرا حجاج هنگام وقوف در آن به عظمت و جلال الهى ، و به فقر و ذلّت خود اقرار مى کنند و گفته شده که حضرت آدم علیه السلام و حوّا در اینجا وقوف کردند و گفتند:
ربّنا ظلمنا اءنفسنا ...

                                                                        جهادوپاداش مجاهدان 
403 برخوردهاى مثبت نسبت به جنگ و جهاد
گروهى براى رفتن به جهاد هجرت مى کنند؛
و الّذین هاجروا فى سبیل اللّه ثمّ قتلوا اءو ماتوا لیرزقنّهم اللّه رزقا حسنا  و گروه دیگرى به استقبال جبهه و جهاد مى روند و از این که توفیق حضور در صحنه را پیدا نکردند، ناراحت هستند؛ و اءعینهم تفیض من الدّمع حزنا أ لاّ یجدوا ما ینفقون  
404 برخوردهاى مختلف در باره ى ترک جبهه و جهاد
رفتار مسلمانان پیرامون عدم حضور در جبهه هاى نبرد با دشمن را مى توان چنین تشریح کرد:
# گروهى هنگام شنیدن مسایل جنگ و جهاد، مجلس را ترک مى کنند؛
و إ ذا ما اءنزلت سورة نظر بعضهم إ لى بعض هل یریکم من اءحد ثمّ انصرفوا
# - گروهى رفتن به جنگ و جهاد را امر سنگینى مى دانند؛
یا اءیّها الّذین ءامنوا مالکم إ ذا قیل لکم انفروا فى سبیل اللّه اثّاقلتم إ لى الا رض اءرضیتم بالحیوة الدّنیا
# گروهى از مردم از نرفتن به جنگ و جهاد خوشحال هستند؛
فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه  
# گروهى از مسلمانان از رفتن به جنگ و جهاد مى ترسند؛
فلمّا کتب علیهم القتال إ ذا فریق منهم یخشون النّاس کخشیة اللّه  
# گروهى تبلیغ منفى و بازدارنده اى از حضور در جبهه و جنگ را دارند؛
قالوا لا تنفروا فى الحرّ قل نار جهنّم اءشدّ حرّا لو کانوا یفقهون  
# گروهى طاقت رفتن ندارند، فورا مرخصى طلب مى کنند؛
إ نّما یستاءذنک الّذین لا یؤ منون باللّه و الیوم الاخر وارتابت قلوبهم  
# گروهى از جبهه و جنگ فرار مى کنند؛
قل لن ینفعکم الفرار إ ن فررتم من الموت اءو القتل  
# گروهى در باره ى جبهه رفته ها نیش مى زنند و مى گویند: رزمندگان اگر به جبهه نرفته بودند، به شهادت نمى رسیدند؛
لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا
405 دستور جامع در باره ى جهاد
قرآن کریم شش دستور در زمینه ى جنگ و جهاد مى دهد:
1 اى اهل ایمان هنگامى که با گروهى از دشمنان مواجه شدید، ثابت قدم باشید؛
یا اءیّها الّذین ءامنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا
2 خداوند را فراوان یاد کنید تا پیروز شوید؛
و اذکروا اللّه کثیرا لعلّکم تفلحون  
3 از خدا و پیامبر اطاعت کنید؛
و اءطیعوا اللّه و رسوله  
4 نزاع و کشمکش نکنید تا مبادا سست شوید و قدرت و هیبت شما از میان برود؛
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم  
5 صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است ؛
و اصبروا إ نّ اللّه مع الصّابرین  
6 مانند کسانى نباشید که از سرزمین خود از روى غرور و هواپرستى و خودنمایى خارج شدند؛
و لا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطرا و رئاء النّاس  
مجموع این امور شش گانه ، دستور جامعى است که همه ى امور نظامى را دربرمى گیرد و اگر انسان در باره ى جنگ هاى اسلامى که در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله اتفاق افتاد، از قبیل جنگ بدر و احد و خندق و حنین و غیر آن کاملا دقت کند، این معنا برایش روشن مى گردد که سرّ غلبه و پیروزى مسلمین ، در آنجا که غالب شدند، رعایت موادّ این دستورات بوده ، و رمز شکست خوردنشان هر جا که شکست خوردند، رعایت نکردن و سهل انگارى در آن ها بوده است .

406 هدف از جهاد با دشمن
در قرآن براى جهاد با دشمنان اسلام اهداف مختلفى ذکر شده که به برخى از آن اشاره مى شود:
الف ترساندن دشمنان خداوند و دشمنان مسلمان ها؛
و أ عدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم
ب حفظ مراکز عبادى و مساجد الهى ؛
و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض ‍ لهدّمت صَوامع و بِیَع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللّه
ج از میان رفتن فساد در زمین ؛
و لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الا رض ولکن اللّه لذو فضل على العالمین  
د خوارى و رسوایى دشمنان ؛
قاتلوهم یعذّبهم اللّه باءیدیکم و یُخزهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مؤ منین  
ه‍ نابود ساختن شرک و بت پرستى و حاکمیت بخشیدن به دین الهى ؛
و قاتلوهم حتّى لا تکون فتنة و یکون الدّین کلّه للّه
407 حفاظت از دین به وسیله ى جهاد
از نظر قرآن کریم مسئله ى حفاظت از دین و مکتب ، از ناحیه ى خداوند امرى مسلّم و قطعى است ؛
إ نّا نحن نزّلنا الذّکر و إ نّا له لحافظون . از این رو در بعضى از آیات مى فرماید: اگر مسلمانان از دین الهى برگردند، این طور نیست که خداوند دست از دین خود بردارد. افرادى را مى آورد که محبّ و محبوب او باشند و دین او را به وسیله ى جهاد در راه خدا نگهدارى کنند؛ من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یاءتى اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه اءذلّة على المؤ منین اءعزّة على الکافرین یجاهدون فى سبیل اللّه  
مشابه همین معنا را در آیات دیگرى بیان مى کند و مى فرماید: اگر شما به میدان جنگ و جهاد حرکت نکنید، مشمول عذاب الهى مى شوید و خداوند گروه دیگرى غیر از شما را براى حفاظت از دین خود مى آورد؛
إ لاّ تنفروا یعذبکم عذابا اءلیما و یستبدل قوما غیرکم     بنابراین ، اگر خداوند دین خود را یارى مى کند، چه بهتر که ما وسیله ى یارى دین او باشیم تا سعادت ابدى را براى خویش تاءمین کنیم . بدین جهت در ادعیه آمده است : خداوندا! ما را یاور دین خود قرار بده و دیگران را به جاى من قرار مده ؛ واجعلنى ممّن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بى غیرى  
408 سیماى جهادگران واقعى
قرآن کریم پس از بیان معامله ى سودمند با خداوند و خریدن جان آنان در برابر بهشت ، جهادگران واقعى را با نُه صفت مى ستاید؛
إ نّ اللّه اشترى من المؤ منین اءنفسهم ... # التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود اللّه و بشّر المؤ منین  
1 توبه کنندگان . 2 عبادت پیشگان . 3 ستایشگران .
4 تلاشگران . 5 رکوع کنندگان . 6 ساجدان .
7 آمران به معروف . 8 ناهیان از منکر. 9 حافظان حدود الهى .
یکى از عابدان ناآگاه ، به امام سجاد علیه السلام گفت : ترکت الجهاد و صعوبته و اءقبلت إ لى الحج و لینته ؟؛ تحمل سختى جهاد را رها کرده ، به آسانى انجام دادن حج روى آورده اى ؟ آیا این آیه را نخوانده اى :
إ نّ اللّه اشترى من المؤ منین .... حضرت در پاسخ وى فرمود: آیا آیه ى بعدى آن را نخوانده اى : التائبون العابدون الحامدون ...؛ یعنى اگر یاران ما داراى این اوصاف نه گانه بودند، ما نیز جهاد با دشمنان اسلام را بر انجام دادن حج مقدم مى دانستیم .
409 فلسفه جنگ وجهاد
و قاتلوا فى سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إ نّ اللّه لا یحبّ المعتدین # ..... و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقاتلوکم فیه .... # و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة  
در این آیات به سه نکته اشاره شده است که منطق اسلام را در باره ى جنگ کاملا تبیین مى کند. با جمله ى
قاتلوا فى سبیل اللّه ؛ در راه خدا نبرد کنید، هدف اصلى جنگ هاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ به دلیل انتقام جویى ، جاه طلبى و ریاست و کشورگشایى از نظر اسلام محکوم است ، بلکه جنگ تنها باید در راه خدا باشد.
در مورد این که با چه کسانى باید جنگید، جمله ى
الّذین یقاتلونکم ؛ با آن ها که با شما مقاتله مى کنند، صراحت دارد که تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مقاتله نپرداخته ، مسلمانان نباید بجنگند. ابعاد جنگ نیز با جمله ى و لا تعتدوا؛ از حد تجاوز نکنید، مشخص شده است ، چه این که جنگ در اسلام براى خدا و در راه خداست و در راه خدا نباید هیچ گونه تعدى و تجاوز باشد.
در آیه دوم محدودیت مکانى و در آیه ى سوم محدودیت زمانى جنگ را نیز بیان کرده است .

410 اهداف مختلف در جنگ و جهاد
انسان ها براى هدف هاى متفاوت جنگ مى کنند. بعضى براى دنیا مى جنگند و بعضى براى آخرت مى جنگند. آیه ى شریفه ى
منکم من یرید الدّنیا و منکم من یرید الاخرة    در باره ى شکست مسلمانان در جنگ احد نازل شده است که عده اى به دلیل رویکرد به جمع غنایم ، باعث شکست لشکر جبهه ى مسلمانان شدند.
411 حرکت به سوى جهاد
یا اءیّها الّذین ءامنوا مالکم إ ذا قیل لکم انفروا فى سبیل اللّه اثّاقلتم إ لى الا رض  
خداوند در آیه ى فوق از مؤ منان سؤ ال مى کند که چرا به سوى میدان جهاد در راه خدا حرکت نمى کنید و سنگینى به خرج مى دهید؟ على علیه السلام مى فرماید: به سوى میدان جهاد براى کشتن دشمن خود حرکت کنید، خدا شما را رحمت کند وسنگینى به خرج ندهید تا در عاقبت تن به ذلّت وخوارى دهید. زیرا مبارز جنگجو همیشه بیدار است واگر کسى در جنگ بخوابد، بداند که دشمن او هرگز نمى خوابد؛
انفروا رحمکم اللّه إ لى قتال عدوّکم ولاتثاقلوا إ لى الا رض فتقرّوا بالخسف وتبوؤ ا بالذلّ ویکون نصیبکم الاخسّ انّ اءخا الحرب الا رِق ومن نام لم ینم عنه  
412 علوّ همّت در مبارزه و جهاد
فقاتلوا اءئمّة الکفر انّهم لا أ یمان لهم  
قرآن کریم وقتى سخن از مبارزه با کافران را مطرح مى کند، نمى گوید با کفار مبارزه کنید، بلکه مى گوید: با رؤ سا و پیشوایانشان به جهاد برخیزید. اشاره به این که توده ى مردم پیرو رؤ سا و زعماى خود هستند و آن ها هستند که مردم را به اعمال زشت و باطل دعوت مى کنند.
هدف گیرى شما باید همیشه آن ها باشند. باید سرچشمه هاى گمراهى و ضلالت و ظلم و فساد را ببندید و ریشه ها را بسوزانید و تا آن ها هستند، مبارزه با پیروانشان سودى ندارد. افزون بر آن ، چنین دستورى نوعى بلندنگرى و علوّ همت و تشجیع براى مسلمانان به شمار مى رود که طرف اصلى شما،آن ها هستند، خود را آماده ى مبارزه با آنان کنید.

413 معناى مجاهدت در راه خداوند
و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا
کلمه ى
جاهدوا از ماده ى (جهد) است و جهد به معناى وسع و طاقت است و مجاهدت به معناى به کار بردن آخرین حدّ وسع و قدرت در دفع دشمن است و جهاد بر سه قسم است : جهاد با دشمن ظاهرى ، جهاد با شیطان و جهاد با نفس ، و معناى (جاهدوا) این است که جهادشان همواره در راه ما است و کنایه از این است که جهادشان همواره در امورى است که متعلق به خداوند است ، چه جهاد در راه عقیده باشد و چه در راه عمل ، و چون جهادشان در راه خداست ، هیچ عاملى ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت او باز نمى دارد
لنهدینّهم سبلنا؛ اینجا خداوند براى خود سبیل هایى نشان مى دهد و راه ها هر چه باشد، سرانجام به درگاه او منتهى مى شود. زیرا راه را براى این راه گفته اند که به سوى صاحب راه منتهى مى شود و آن صاحب راه ، منظور اصلى از راه است . مثلا وقتى مى گویند: این راه سعادت است؛یعنى این راه به سوى سعادت منتهى مى شود،پس راه هاى خدا طریقه هایى است که آدمى را به او نزدیک کند.
414 مجهّز بودن در برابر دشمن ظاهرى و باطنى
از نظر قرآن هر انسان باایمانى در برابر دشمن ظاهرى و باطنى قرار دارد که این دو تلاش مى کنند تا انسان را از طریق سعادت باز دارند.پس،براى نجات از این دو دشمن لازم است مجهّز به سلاح مناسب باشد تا پیروزى نصیب انسان شود
قرآن کریم مى فرماید: در جنگ ظاهرى ، دشمنان همواره مى کوشند تا شما را از دین الهى برگردانند؛
و لا یزالون یقاتلونکم حتى یردّوکم عن دینکم ان استطاعوا   در اینجا وظیفه ى مؤ منان آن است که در حدّ استطاعت در برابر آن ها مجهّز و مسلّح به سلاح ظاهرى شوند؛ و أ عدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل
در جنگ باطنى نیز، نفس هر انسانى او را به زشتى و کار ناپسند دعوت مى کند؛
إ نّ النّفس لا مّارة بالسّوء    در اینجا نیز وظیفه ى مؤ منان آن است که در حدّ استطاعت به سلاح مناسب مجهّز شوند و این دشمن را از پاى درآورند؛ و اتّقوا اللّه ما استطعتم و سلاح مناسب در این نبرد، گریه و ناله به درگاه الهى است ؛ و سلاحه البکاء. چنان که تقوا و پرهیزکارى سلاح مناسب در این نبرد است . حضرت على علیه السلام مى فرماید: انّما هى نفسى أ روضها بالتقوى  
415 انواع جهاد
جهاد بر سه قسم است :
الف جهاد اصغر؛ مقاتله با دشمنان اسلام است ؛
فیقتلون و یقتلون
ب جهاد کبیر؛ جهاد فرهنگى است که به وسیله ى معارف قرآن کریم با کژى ها و انحرافات در جامعه مبارزه مى شود. قرآن کریم در این زمینه به پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید:
فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا
ج جهاد اکبر؛ جهاد با نفس است که در حدیث معروف نبوى آمده است : آفرین بر گروهى که جهاد اصغر را انجام دادند که منظور جهاد با دشمن ظاهرى است و بر عهده ى آن ها جهاد اکبر؛ یعنى
مجاهدت با نفس باقى مانده است .
416 تفاوت جهاد اصغر با جهاد اکبر
و جاهدوا فى اللّه حق جهاده  
منظور از جهاد اصغر، جنگ ظاهرى بین دو گروه است و مقصود از جهاد اکبر مبارزه و مجاهدت با نفس است و میان این دو جنگ و جهاد تفاوت هایى به شرح ذیل وجود دارد:
1 در جهاد اصغر دشمن ظاهر است ؛
قاتلوا الّذین یقاتلونکم ، در جهاد اکبر مخفى و پنهان است . امام کاظم علیه السلام مى فرماید: أ خفاهم لک شخصا مع دنّوه منه
2 در جهاد اصغر مدت کوتاه است ، در جهاد اکبر مدت طولانى ، بلکه همیشگى است .
3 در جهاد اصغر مرگ یک بار است ، آن هم احتمالا، ولى در جهاد اکبر و مبارزه با نفس ، در هر کارى انسان با مرگ معنویت خود مواجه مى شود؛
فى حدیث المعراج فى صفة اءهل الخیر و الاخرة یموت النّاس مرّة و یموت اءحدهم فى کلّ یوم سبعین مرّة من مجاهدة اءنفسهم و مخالفة اءهوائهم
4 در جهاد اصغر و جنگ ظاهرى ، زمان و مکان مشخص است ، در جهاد اکبر چون نفس انسان خارج از منطقه جغرافیایى است ، هیچ مکان و زمان و سنگر و دژ کارسازى نیست ، حتى در شب تاریک و در حال اشک و سجده ، نفس ، انسان را رها نمى کند.
5 در جنگ ظاهرى و جهاد اصغر، شکست از دشمنان زود نمودار مى شود، ولى در جهاد اکبر گاهى انسان هشتاد سال از نفس و هوس خود شکست مى خورد، ولى توجه ندارد.
6 در جهاد اصغر، هجوم دشمن ظاهرى زمان و برنامه و بودجه لازم دارد، لیکن در جهاد اکبر وسوسه نفس فورى و مجّانى صورت مى گیرد.
7 در جهاد اصغر از دشمن ظاهرى فرار ممکن است ، ولى در جهاد اکبر از دشمن باطنى (نفس ) فرار ممکن نیست .
8 در جهاد اصغر صلح و سازش با دشمن ممکن است ، ولى در جهاد اکبر صلح و سازش با دشمن درون ممکن نیست  
9 در جهاد اصغر، مریض و لنگ و کور و زن و پیرمرد معاف هستند، ولى در جهاد اکبر هیچ کدام معاف نیستند.
10 هر کس در جهاد اکبر بر دشمن نفس پیروز شود، در جهاد اصغر نیز شرکت مى کند، لیکن هرکس در جهاد اصغر شرکت کرد، معلوم نیست در جهاد اکبر پیروز شود.
11 حفظ و تداوم جهاد اصغر به وسیله ى جهاد اکبر است ، هم قبل از جهاد اصغر و هم بعد از آن ، هم در حین جهاد اصغر، جهاد اکبر لازم است ؛ اما حفظ و تداوم جهاد اکبر وابسته به جهاد اصغر نیست .
12 در جهاد اکبر، درگیرى و مبارزه با خود شیطان است ، در جهاد اصغر با پیروان شیطان .
13 در جهاد اکبر مباشرت لازم است ، ولى در جهاد اصغر با مال هم مى توان جبهه را کمک کرد.
14 پیروزى در جهاد اصغر نیاز به تجهیزات مادى دارد؛
و أ عدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل   ، پیروزى در جهاد اکبر نیاز به اشک و ناله در درگاه الهى دارد؛ و سلاحه البکاء و وأ عنّى بالبکاء على نفسى  
15 در جهاد اصغر، همه ى مردم موظف به شرکت نیستند؛
و ما کان المؤ منون لینفروا کافّة    در جهاد اکبر همه ى مردم شرکت دارند.
تفاوت منزلت مجاهدان
و المجاهدون فى سبیل اللّه باءموالهم و اءنفسهم فضّل اللّه المجاهدین باءموالهم و اءنفسهم على القاعدین درجة و کلاّ وعد اللّه الحسنى و فضّل اللّه المجاهدین على القاعدین اءجرا عظیما #درجات منه و مغفرة و رحمة و کان اللّه غفورا رحیما
417
در آیه ى فوق سه بار نام
مجاهدان به میان آمده است . در نخستین بار مجاهدان همراه با هدف و وسیله ى جهاد ذکر شده اند؛ المجاهدون فى سبیل اللّه باءموالهم ، و در مرتبه ى دوم نام مجاهدان فقط با وسیله ى جهاد ذکرشده ، اما سخنى از هدف به میان نیامده است ؛ المجاهدین باءموالهم و اءنفسهم ، و سومین بار فقط نام مجاهدان به میان آمده است و این یکى از نکات بارز بلاغت در کلام است که چون شنونده مرحله به مرحله به موضوع آشناتر مى شود، از قیود و مشخّصات آن مى کاهند و کار آشنایى به جایى مى رسد که تنها با یک اشاره همه چیز معلوم مى شود.
418
در آیه ى نخست برترى مجاهدان بر قاعدان به صورت مفرد (درجه ) ذکر شده ، در حالى که در آیه ى دوم به صورت جمع (درجات ) آمده است و میان این دو تعبیر منافاتى نیست . زیرا در مرحله ى اول منظور، بیان اصل برترى مجاهدان بر غیر آن ها است ، ولى در تعبیر دوم این برترى را شرح مى دهد. از این رو، با ذکر مغفرت و رحمت نیز تواءم شده است و به عبارت دیگر، تفاوت میان این دو، تفاوت میان اجمال و تفصیل است .
419
از تعبیر
(درجات) نیز مى توان استفاده کرد که مجاهدان همه در یک حد و پایه نیستند و به اختلاف درجه ى اخلاص و فداکارى و تحمّل ناراحتى ها، مقامات معنوى آن ها مختلف است . پس ، هر یک به تناسب کار ونیت خود پاداش ‍ مى گیرند.
420 لزوم احتیاط در جنگ
و لیاءخذوا حذرهم و اءسلحتهم  
خداوند در این جمله از آیه ى شریفه دستور به احتیاط در جنگ مى دهد که مسلمانان مبادا در جنگ از دشمن غفلت کنند. همان گونه که موظفند در میدان جنگ مسلح باشند، لازم است احتیاط را از دست ندهند، از این رو
حذر که به معناى احتیاط است ، مانند ((سلاح )) ابزار دفاعى به شمار آمده و همان کلمه ى اخذ که به اسلحه نسبت داده شده ، عینا به (حذر) نیز نسبت داده شده است .
421 خداوند خریدار جان مؤ منان
إ نّ اللّه اشترى من المؤ منین اءنفسهم و اءموالهم بأ نّ لهم الجنّة یقاتلون فى سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقّا
خداوند در این آیه ، مقام والاى مجاهدان را با یک مثال جالبى بیان کرده است . در این مثال خداوند خود را خریدار و مؤ منان را فروشنده معرفى کرده است و هر معامله اى ، در حقیقت پنج رکن اساسى دارد: خریدار، فروشنده ، متاع ، قیمت و بها، سند معامله . خداوند متعال نیز در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است : خودش خریدار، مؤ منان فروشنده ، جان ها و اموال متاع ، بهشت را ثمن و کتب آسمانى را سند این معامله قرار داده است .

422
بعضى از اهل معنا گفته اند: در معاملات متعارف ، مشترى غیر از فروشنده است و چیزى را مى خرد که مالک نباشد؛ اما در این تجارت ، مشترى و فروشنده یکى است و خداوند چیزهایى را از بندگان خود مى خرد که خودش مالک و آفریننده ى آن هاست . پس ، تعبیر به بیع ، براى تشویق به جهاد در راه اوست .

423
هر کسى معامله مى کند، تمام شادى او به این است که ثمنى را از مشترى دریافت مى کند، اما در این معامله نفرمود: به ثمنى که دریافت کردید، شادى کنید، بلکه مى فرماید: به بیع و معامله اى که با من کردید شادى کنید.زیرا چه غم دارد کسى که خدا را دارد.

424 این آیه ى شریفه مشتمل بر ده تاءکید است :
1 کلمه ى إ نّ مفید تاءکید است .
2 تعبیر از پاداش الهى به بیع و شراء.
3 کلمه ى
وعدا افاده ى تاءکید مى کند، زیرا خداوند به وعده ى خویش وفا مى کند.
4 کلمه ى
علیه دلالت بر لزوم دارد.
5 کلمه ى
حقّا ثبوت این معنا را مى رساند.
6 سند معامله را که گواهى کتب آسمانى است ، ذکر کرده است .
7 جمله ى
و من اءوفى بعهده نهایت تاءکید است .
8 بشارت به این معامله نیز تاءکید دیگرى است .
9 این معامله را فوز و رستگارى دانسته است .
10 این رستگارى را به عظمت توصیف کرده است .

425 تجارت پرسود
إ نّ اللّه اشترى من المؤ منین اءنفسهم ..
هنگامى که آیه ى فوق نازل شد، پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در مسجد بود. حضرت آیه را با صداى بلند تلاوت کرد و مردم تکبیر گفتند. مردى از انصار پیش ‍ آمد و از روى تعجب از پیامبر پرسید: راستى این آیه بود که نازل شد؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آرى . مرد انصارى گفت :
بیع ربیح لا نقیل و لا نستقیل ؛ چه معامله ى پرسودى ، این معامله را بازنمى گردانیم و اگر بازگشتى از ما بخواهند، نمى پذیریم .
426 شهادت در راه خدا
و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه اءمواتا
شخصى نزد پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد: من علاقه و تمایل به جهاد دارم . حضرت فرمود: در راه خدا جهاد کن . اگر کشته شوى و در راه خداوند به شهادت برسى ، نزد خداوند روزى مى خورى و اگر در میدان نبرد، با مرگ طبیعى از دنیا بروى ، اجر و مزد تو را خدا خواهد داد، و اگر از جهاد سالم برگشتى ، گناهان تو آمرزیده مى شود.
عن جابر عن اءبى جعفر علیه السلام قال : أ تى رجل رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فقال : انّى راغب نشیط فى الجهاد. قال : فجاهد فى سبیل اللّه فإ نّک ان تقتل کنت حیّا عنداللّه ترزق و ان متّ فقد وقع اءجرک على اللّه و ان رجعت خرجت من الذّنوب إ لى اللّه  
427 شهید در قرآن
واژه ى شهید و مشتقات آن بارها در قرآن کریم درباره ى : پیامبر، فرشته ى مراقب اعمال انسان ها، امت اسلام ، جان باخته در راه خدا، گواه و حاضر به کار رفته است ؛ اما شهید به معناى فدایى در راه خدا، یکى از مقدس ترین واژگان قاموس دینى است که در قرآن کریم به صورت
مقتول فى سبیل اللّه از آن تعبیر شده است .
اهل لغت گفته اند: کشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند که فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر مى شوند. بعضى دیگر گفته اند: زیرا خداوند متعال و فرشتگان بر رستگارى او گواهى مى دهند. گروه سومى نیز گفته اند: چون در روز قیامت از او گواهى مى طلبند.
به طور کلى شهیدان داراى این ویژگى هاى هستند:
الف زنده بودن در نزد خدا؛
ولا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه اءموات بل اءحیاء...
ب از روزى خداوند در عالم برزخ بهره مند مى شوند؛
و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه اءمواتا بل اءحیاء عند ربّهم یرزقون
ج مورد مغفرت خدا قرار مى گیرند؛
و لئن قتلتم فى سبیل اللّه اءو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون  
د پاداش بزرگ دارند؛
ومن یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل اءو یغلب فسوف نؤ تیه اءجرا عظیما
ه‍ اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛
و الّذین قتلوا فى سبیل اللّه فلن یضلّ اءعمالهم  
و شهادت کفّاره ى گناهان و ضمانت بهشت است ؛
فالّذین هاجروا و اءخرجوا من دیارهم و اءوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لا کفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لا دخلنّهم جنّات ...
428 پاداش شهید
... و من یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل اءو یغلب  
کشته شدن (شهادت ) در آیه ى شریفه مقدم بر پیروزى ذکر شده است . زیرا ثواب شهادت افزون تر و ماندنى تر است . چون هر چند مجاهد پیروز، اگر باتقوا باشد، پاداش بزرگى دارد، ولى در معرض خطر ارتکاب کارهاى ناشایستى است که آن پاداش را تحت الشّعاع خود قرار مى دهد و ممکن است پس از کردار نیک به کار زشتى اقدام کند، ولى شهید از این خطر رهیده و نتیجه ى پاداش او نقد است و به سوى بهشت برزخى روانه شده است ، ولى بقاى پاداش رزمنده ى پیروز در گرو کارهاى آینده ى اوست .

                                                    امربه معروف ونهى ازمنکر 
429 سؤ ال : آیا امر به معروف و نهى از منکر برگروه خاصى لازم است یا بر همه ى مردم ؟
و لتکن منکم أ مّة یدعون إ لى الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
و أ ولئک هم المفلحون
 
کنتم خیر اءمّة أ خرجت للنّاس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر
از ظاهر
منکم اءمّة استفاده مى شود که این دو فریضه ، وظیفه ى گروه خاصى است . زیرا کلمه ى من دلالت بر تبعیض مى کند. با این که ظاهر آیه ى دوم دلالت دارد بر این که این دو برنامه وظیفه ى عموم مردم است . به تعبیر دیگر، ظاهر آیه ى اول وجوب کفایى را مى رساند و آیه ى دوم ظهور در وجوب عینى دارد جمع بین این دو آیه چگونه است ؟
پاسخ : امر به معروف و نهى از منکر دو مرحله دارد: مرحله ى نخست که جنبه ى عمومى دارد، شعاع آن محدود است و هر کس موظف است به تنهایى ناظر اعمال دیگران باشد و از تذکر و موعظه و انتقاد تجاوز نمى کند.
ولى مرحله ى دوم که مخصوص جمعیت معینى است و از شئون حکومت اسلامى است ، دامنه ى بسیار وسیعى دارد؛ به این معنا که اگر نیاز به شدّت عمل و حتّى قصاص و اجراى حدود باشد، این جمعیت اختیار دارند که زیر نظر حاکم شرع و متصدیان حکومت انجام وظیفه کنند.

430
فخر رازى در پاسخ سؤ ال پیش گفته چنین مى گوید: گرچه تکلیف امر به معروف و نهى از منکر بر همه لازم است ، جز این که هر گاه گروهى متکفّل این وظیفه شوند، از دیگران ساقط است و نظیر آن را در مسئله ى جهادمى بینیم که رفتن به جبهه بر همه ى مردم لازم است . زیرا قرآن کریم مى فرماید:
انفروا خفافا و ثقالا   و اگر گروهى به این امر قیام کردند، از دیگران تکلیف ساقط است و اگر همه ى مردم این واجب را ترک کردند، همگان مسئول هستند. زیرا قرآن کریم مى فرماید: الاّ تنفروا یعذبکم عذابا اءلیما
431 اهمیت امر به معروف و نهى از منکر
ولتکن منکم اءمّة یدعون إ لى الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
و أ ولئک هم المفلحون

این آیه ى شریفه مشتمل بر سه تکلیف است :
دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منکر، و بهترین دعوت به خیر دعوت به سوى توحید است ؛    
اءدع إ لى سبیل ربّک بالحکمة     چه این که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من مردم را به سوى توحید دعوت مى کنم ؛        قل هذه سبیلى اءدعوا إ لى اللّه على بصیرة اءنا و من اتّبعنى
گفتنى است که دعوت به خیر شامل امر به معروف و نهى از منکر نیز مى شود و از این که قرآن کریم آن دو را جداگانه ذکر کرد، براى مبالغه در بیان اهمیت آن دو است .
از سوى دیگر، چون دعوت به خیر متوقف بر آگاهى از خیر است ، پس این تکلیف متوجه علما و دانشمندان مى شود، چنان که در آیه ى
فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فى الدّین     همین معنا را بیان کرده است .
432 امر به معروف مقدم بر نهى از منکر
یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
شیوه ى قرآن کریم آن است که امر به معروف را قبل از نهى از منکر مى آورد. آرى ! اگر درهاى معروف باز شود، درهاى منکر بسته مى شود. ازدواج آسان جلوى فحشا را مى گیرد، نماز که معروف است ، انسان را از فحشا و منکر باز مى دارد. اشتغال صحیح مى تواند مانع فسادهاى اجتماعى گردد. شخصیت دادن به افراد و تکریم از آنان ، مانع سقوط و ابتذال آن ها مى شود.
)
433 صبر و شکیبایى در امر به معروف و نهى از منکر
یا بنىّ اءقم الصّلوة و أ مر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر على ما اءصابک  
سرّ این که حضرت لقمان در موعظه به فرزندش ، بعد از سفارش به امر به معروف و نهى از منکر، مى گوید: در برابر مصایب صبر و شکیبایى داشته باشد، آن است که انسان وقتى شخصى را امر به معروف و نهى از منکر مى کند، آن شخص شاید تحمل نکند و انسان را اذیت و آزار دهد، از این رو، باید در برابر اذیت و آزار، صبر و شکیبایى کرد.

کشته شدگان در راه امر به معروف و نهى از منکر از مصادیق آیه ى شریفه ى
و من النّاس من یشرى هستند. امام على علیه السلام در این زمینه مى فرماید: ان المراد بالا یة الرّجل الّذى یقتل على الا مر بالمعروف و النهى عن المنکر.
434 رابطه ى امر به معروف و نهى از منکر با وحدت اجتماعى
از نظر قرآن کریم میان امر به معروف و نهى از منکر و وحدت اجتماعى مردم ، رابطه ى عمیقى هست . زیرا آیه ى امر به معروف و نهى از منکر در میان دو آیه ى وحدت قرار گرفته است ؛
و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرّقوا ... # ولتکن منکم اءمّة یدعون إ لى الخیر یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر ... # و لا تکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا
435 مراقبت از خویشتن
یا اءیّها الّذین ءامنوا علیکم اءنفسکم لا یضرّکم من ضلّ إ ذاهتدیتم  
بعضى چنین پنداشته اند که میان این آیه ى شریفه و دستور امر به معروف و نهى از منکر که ازدستورات مسلّم اسلامى است ، نوعى تضاد وجود دارد. زیرا این آیه مى گوید: شما مراقب حال خود باشید، انحراف دیگران اثرى در وضع شما نمى گذارد.
با کمى دقّت مى توان دریافت که تضادّى در میان این دو دستور نیست ؛ اولا آیه ى مورد بحث مى گوید: حساب هر کس جداست و گمراهى دیگران مانند نیاکان و غیر نیاکان که مشرک یا منافق هستند، لطمه اى به هدایت افراد هدایت یافته نمى زند، حتى اگر برادر هم باشند یا پدر و فرزند. بنا بر این ، شما از آن ها پیروى نکنید و خود را نجات دهید.
ثانیا: آیه ى شریفه در باره ى زمانى است که امر به معروف و نهى از منکر و موعظه تاءثیرى در افراد تبهکار ندارد و قرآن کریم به مؤ منان مى گوید که براى شما هیچ جاى نگرانى وجود ندارد؛ زیرا شما وظیفه ى خود را انجام داده اید و آن ها نپذیرفته اند و یا زمینه ى پذیرش در آن ها وجود نداشته است . بنا بر این ، زیانى از این ناحیه به شما نخواهد رسید.  این معنا در حدیثى از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است ؛
إ یتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا راءیت دُنیا مؤ ثره و شُحّا متاعا و هوى متّبعا و اعجاب کل ذى راءى براءیه فعلیک بخویصة نفسک و ذَرْ عوامهم  

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">