تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


توحید : موضوعات قرآنی

عدل . نبوت . امامت

نبوت ؛ امامت عدل امامت : موضوعات قرآنی

بی ایمانی و کفر

ایمان داری : ترجمه تک آیه ها

توحید . معاد . ترس از مرگ؟ اسماء الحسنی

عبادی : موضوعات قرآنی

تربیتی اخلاقی اجتماعی : موضوعات قرآنی

                                                                            فصل اوّل : توحید 
1 -  اصول سه گانه ى اعتقادى
اصول سه گانه ى اعتقادى گاهى در یک سوره مطرح است ، چنان که در سوره ى مبارکه ى (یس ) آمده است ؛
نبوّت در ابتداى سوره بیان شده است ؛ انّک لمن المرسلین ، مبداء و معاد نیز پایان آن ؛ فسبحان الّذى بیده ملکوت کل شى ء و الیه ترجعون   ، گاهى نیز این سه اصل اعتقادى در یک آیه مطرح شده است ؛ ءامن الرّسول بما اءنزل إ لیه من ربّه و المؤ منون کلّ ءامن باللّه و ملئکته و کتبه و رسله لا نفرّق بین اءحد من رسله و قالوا سمعنا و اءطعنا غفرانک ربّنا و إ لیک المصیر  ، که جمله ى کلّ ءامن باللّه ناظر به توحید و جمله ى لا نفرّق بین اءحد من رسله بیان کننده ى نبوت و جمله ى و إ لیک المصیر اشاره به معاد است .
 2 -  عدم شک در مبداء و معاد
قرآن کریم شک و ریب را از سه امر نفى کرده است : خداوند، قیامت ، قرآن کریم . آنگاه ، براى کسانى که احیانا شک و تردیدى دارند، بدین شرح استدلال مى کند:
1. در وجود ذات خداوند متعال هیچ شکى نیست ؛
أ فى اللّه شک . زیرا او پدید آورنده ى نظام هستى است ؛ فاطر السّموات و الا رض  
2. در معاد و روز قیامت نیز جاى هیچ شکى نیست ؛
ربّنا انّک جامع النّاس لیوم لاریب فیه    زیرا خداوند انسان را از خاک آفرید؛ یا اءیّها النّاس ان کنتم فى ریب من البعث فإ نّا خلقناکم من تراب  
3. در قرآن کریم هیچ شکى نیست که از ناحیه ى خداست ؛
لاریب فیه هدى للمتّقین    زیرا تحدى مى کند و مى گوید: اگر شک دارید، سوره اى همانند قرآن بیاورید؛ إ ن کنتم فى ریب مما نزّلنا على عبدنا فاءتوا بسورة من مثله  
3 -  فطرت خدا آشنا
قرآن کریم انسان را داراى فطرتى خداخواه و خداشناس معرفى مى کند؛
فطرة اللّه الّتى فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق اللّه   تا فطرت او بیدار است ، وى خداگرا و خداجوست ، و همه ى هستى و دارایى هایش را از او مى داند؛ لیکن گاهى بر اثر غفلت از حقیقت خویشتن ، به اسباب مادى دل مى بندد و در نتیجه ، از پروردگارش غافل مى گردد و در این صورت ، اگر به سختى و مصیبتى گرفتار شود، ناامید و مضطرب خواهد شد؛ و اذا اءنعمنا على الا نسان اءعرض و ناء بجانبه و إ ذا مسّه الشّرّ کان یؤ سا    بنابراین ، انسان دو حال دارد: فطرى و عادى ؛ بر اساس هوشیارى فطرى ، چه در آسایش و رفاه ، چه در سختى و بلا، دل سوى خدا دارد و بر پایه ى غفلت از فطرت ، به نعمت هاى دنیوى مثل مال و جاه و فرزندان سرگرم است ، لیکن حوادث تلخ مى تواند او را از خواب غفلت بیدار کرده و با خداى خویش آشنا سازد؛ و اذا مسّکم الضّرّ فى البحر ضلّ من تدعون الاّ ایّاه     و نیز و اذا مسّ الانسان الضرّ دعانا لجنبه  
خلاصه این که : انسان داراى فطرتى خداجوست ، لیکن گاهى هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل مى شود، ولى زمان گرفتارى و ابتلا هوشیار مى گردد و یگانه موجودى را صدا مى زند که توان برطرف کردن مشکلاتش را دارد و براى سهولت دستیابى به اهدافش ، وعده ى اطاعت و شکرگزارى مى دهد؛
لئن اءنجینا من هذه لنکوننّ من الشّاکرین  
پیدایش چنین ارتکازى در انسان ها مبتنى بر رفتار اجتماعى آنهاست که براى تاءمین نیازهاى خویش اقدام به معامله مى کنند و چیزى مى دهند و در مقابلش ‍ چیز دیگرى مى ستانند. بدین جهت ، در ارتباط با خداوند سبحان نیز چنین عمل مى کنند، در حالى که ساحت مقدسش منزه از احتیاج است . توجّه انسان به خداوند سبحان ، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگى باشد، دلیل روشنى بر وجود فطرت خداجو و خداگراى اوست ، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایى از مصایب دوباره ناسپاسى مى کند؛
ثم اءنتم تشرکون  
 4 -  شکوفایى فطرت به هنگام خطر
هو الذّى یسیّرکم فى البرّ و البحر... و ظنّوا أ نّهم اءحیط بهم دعواللّه مخلصین له الدّین
خداوند کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى دهد .... زمانى که سرنشینان کشتى در محاصره ى بلا گرفتار مى شوند، خداوند را با اخلاص ‍ مى خوانند.
شخصى خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلى بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامى که کشتى دچار موج دریا شده ، در حال سفر با آن بوده اى ؟ گفت : آرى . آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه ، قلب تو به جایى متوجه شد، ناله و دعا کردى ؟ گفت : آرى . حضرت فرمودند: خداوند همان کسى است که در آن لحظه به آن متوجه شدى .

5 -  عالم ذرّ و پیمان فطرت
و إ ذ اءخذ ربّک من بنى ءَادم من ظهورهم ذرّیّتهم و اءشهدهم على اءنفسهم اءلست بربّکم قالوا بلى  
خداوند در آیه ى فوق سخن از پیمانى مى آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده ، اما این که این پیمان چگونه بوده است ، توضیحى در باره ى جزئیّات آن در متن آیه نیامده است ، لیکن مفسران با اتّکا به روایات فراوان ، نظرات مختلفى را بیان کرده اند که از همه مهمتر دو نظر است :
1 هنگامى که آدم آفریده شد، فرزندان آینده ى او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند (و طبق بعضى از روایات این ذرات از گِل آدم بیرون آمدند)، آن ها داراى عقل و شعور کافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند. در این هنگام از طرف خداوند به آن ها خطاب شد:
اءلست بربّکم ؛ آیا پروردگار شما نیستم ؟ همگى در پاسخ گفتند: بلى شهدنا؛ آرى ! بر این حقیقت همگى گواهیم .
سپس همه ى این ذرات به صلب آدم علیه السلام (یا به گل آدم ) بازگشتند و به همین جهت این عالم را
عالم ذرّ و این پیمان را پیمان اءلست مى نامند. بنا بر این ، پیمان مزبور یک پیمان تشریعى و قرار داد خود آگاه میان انسان ها و پروردگارشان بوده است .
2 منظور از این عالم و این پیمان ، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است ؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتى بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید به آن ها داده است . هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهى به صورت یک حسّ درون ذاتى به ودیعه گذارده شده ، هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه .
بنا بر این ، همه ى افراد بشر داراى روح توحیدند و سؤ الى که خداوند از آن ها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخ آن ها نیز به همین زبان است .
گفتنى است که تفسیر اوّل داراى اشکالاتى است که بدان ها اشاره مى کنیم :
الف در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است ، نه خود آدم ؛
من بنى ءادم من ظهورهم ذریتهم ، در حالى که تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن مى گوید.
ب اگر این پیمان با خود آگاهى کافى و عقل و شعور گرفته شده ، چگونه همگان آن را فراموش کرده اند و هیچ کس آن را به خاطر نمى آورد؟
ج هدف از چنین پیمانى چه بوده است ؟ اگر هدف این بوده که پیمان گزاران با یادآورى آن در راه حق قدم بردارند و جز راه خداشناسى نپویند، باید گفت : چنین هدفى به هیچ وجه از این پیمان به دست نمى آید. زیرا همه آن را فراموش ‍ کرده اند.
بنا بر این ، تفسیر دوم مناسب تر است که منظور از این سؤ ال و جواب یک پیمان فطرى بوده است که الا ن هم هر کس در درون جان خود آثار آن را مى یابد؛
فطرت اللّه الّتى فطر النّاس علیها

6 -  خداوند یگانه نجات بخش انسان
قل من ینجّیکم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه  
مقصود از نجات دادن از ظلمات دریا و خشکى ، رهایى از شدائدى است که انسان هنگام مسافرت هاى زمینى و دریایى با آن روبرو مى شود، از قبیل سرماى شدید و گرماى طاقت فرسا و باران و برف و طوفان . روشن است که ابتلاى به این گرفتارى ها در تاریکى شب رنج آورتر است ؛ زیرا در تاریکى شب یا در ظلمتى که ابر و باد ایجاد مى کند، اضطراب ، حیرت و بیچارگى آدمى بیشتر مى شود و کمتر مى تواند راه چاره اى بیابد. بدین جهت ، در آیه ى کریمه ، نجات دادن را مقید به ظلمات کرده است ، وگرنه اصل معناى آیه این است ؛
(چه کسى شما را در شداید دستگیرى مى کند؟).
7 -  قانون علیت و تاءثیر و تاءثر در جهان
لا اله الاّ هو خالق کل شى ء
قرآن کریم در باره ى موجودات جهان ، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه ها و درختان و حیوان و انسان که داراى آثار و خواصى هستند و این که نسبت این آثار به موجودات ، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است ، همان نظریه اى را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تاءیید مى کند. تمامى اجزاى عالم ، با همه اختلافى که در هویت ها و انواع دارند، هر یک داراى فعل و اثرى است و این همان قانون علیت عمومى در اجزاى جهان است . هر موجودى که از ناحیه ى وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوى است ؛ یعنى ، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودى ، اگر وجود یافت ، قطعا به وسیله ى علتى وجود یافته و معلول علتى غیر خودش است .
قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش ، بدان استدلال مى کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ى ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود.

8 -  برهان علیت در اثبات واجب الوجود
اءم خلقوا من غیر شى ء اءم هم الخالقون  
این آیه ى شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام ، براى اثبات وجود خداوند آمده است ؛یعنى جهانى که در آن زندگى مى کنیم ، بدون شک حادث است . زیرا همواره در تحول است و آن چه در حال تغییر و دگرگونى است ، در معرض حوادث بوده و چنین چیزى قدیم و ازلى نخواهد بود.
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که موجود حادث ، از پنج حال بیرون نیست :
1 بدون علت به وجود آمده است .
2 خود علت خویشتن است .
3 سایر معلولات جهان علت وجود آن است .
4 این جهان معلول علتى است که آن هم به نوبه ى خود معلول علت دیگرى است و تا بى نهایت پیش مى رود.
5 این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستى اش از درون ذات پاک اوست .
باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است . زیرا اولا: پیدایش معلول بدون علت محال است ، وگرنه هر چیزى در هر شرایطى باید به وجود آید، در حالى که چنین نیست . ثانیا: علیّت چیزى نسبت به خودش نیز محال است . چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است .
همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات ، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است . زیرا مستلزم دور است ، و نیز احتمال چهارم ، یعنى امتداد سلسله ى علل و معلول ها تا بى نهایت نیز غیر قابل قبول است . چون بى نهایت معلول ، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بى نهایت صفر عدد مى شود؟ یا از درون ظلمت نور برمى خیزد؟ یا از بى نهایت فقر و نیاز، بى نیازى به وجود مى آید؟ بنا بر این ، راهى جز قبول احتمال پنجم ؛ یعنى خالقیت واجب الوجود باقى نمى ماند، و از آنجا که رکن اصلى این برهان ، نفى احتمال اول و دوم است ، قرآن مجید به همان بسنده کرده است .

9 -  برهان عام و فراگیر بر توحید
فلمّا جنّ علیه اللّیل رءا کوکبا قال هذا ربّى فلمّا اءفل قال لااءحبّ الا فلین
هدف حضرت ابراهیم علیه السلام از جمله ى
لا اءحبّ الا فلین تفهیم این نکته بود: چیزى که براى انسان باقى نمى ماند و از نظر او غایب مى شود، شایسته نیست که انسان به آن دل ببندد. معبود باید کسى باشد که انسان به شکل فطرى او را دوست داشته باشد. بنا بر این ، باید چیزى را بپرستد که دستخوش زوال نمى گردد. این برهان به گونه اى است که تمامى اقشار مردم ، خواص و عوام ، آن را مى فهمند و از سوى دیگر عام و فراگیر است . زیرا غروب یعنى زوال هر چیزى پس از وجودش ، و این معنا در باره ى همه ى موجودات صادق است . پس ، برهان حضرت ابراهیم علیه السلام پایه و اساس هر گونه شرک و دوگانه پرستى را منهدم مى سازد.
10 -  برهان تمانع و اثبات توحید
اگر پروردگارانى جز خداى متعال در آسمان ها و زمین باشند، بى تردید هستى به فساد و تباهى کشانده مى شود، و چون هیچ گونه ناسازگارى در جهان خلقت به چشم نمى خورد و کمترین نارسایى در آن ها وجود ندارد، پس خدایانى غیر از خداوند متعال وجود ندارد.
قرآن کریم این برهان را به صورت قیاس استثنایى بیان مى کند که یک قضیه ى شرطیه اش این آیه است ؛
لو کان فیهما ءالهة الاّ اللّه لفسدتا   و قضیه ى دیگر آن که بطلان تالى را دربر دارد، در آیه ى دیگرى آمده است ؛ فارجع البصر هل ترى من فطور
11 -  یگانگى خداوند در زمین و آسمان
هو الّذى فى السماء إ له و فى الا رض إ له  
ابو شاکر دیصانى که یکى از منکران توحید بود، به نظر خود براى قرآن کریم ایرادى یافته بود. روزى به هشام بن حکم گفت : در قرآن آیه اى وجود دارد که عقیده ى ما (دوگانه پرستى ) را تصدیق مى کند. هشام گفت : کدام آیه را مى گویى ؟ ابوشاکر آیه ى فوق را ذکر کرد که معنایش این است ؛
(او کسى است که در آسمان خداست و در زمین نیز خداست).هشام مى گوید من توان پاسخ دادن را نداشتم . از این رو، در آن سال به زیارت خانه ى کعبه مشرف شدم و نزد امام صادق علیه السلام رفتم و جریان را گفتم . امام فرمود: این ، سخن فرد بى دینى است ، هنگامى که بازگشتى از او بپرس نام تو در کوفه چیست ؟ مى گوید: فلان ، بگو نام تو در بصره چیست ؟ مى گوید: فلان ، پس بگو پروردگار ما نیز همین گونه است ؛ نام او در آسمان اله است و در زمین نیز نام او اله است . هشام مى گوید: هنگامى که بازگشتم ، به سراغ ابو شاکر رفتم و این پاسخ را به او ارائه کردم . وى گفت : این سخن از تو نیست ، به یقین پاسخ را از حجاز آورده اى .
12 -  شناخت پروردگار
عموم مردم از مخلوق پى به خالق و از مصنوع پى به صانع مى برند، چنانکه قرآن مى فرماید:
إ نّ فى خلق السموات والا رض ... لایات لقوم یعقلون   اما برخى از انسان ها مانند انبیاى الهى ، خداوند را به خودش مى شناسند، نه به غیر او، و از صانع پى به مصنوع مى برند. همان گونه که قرآن مى فرماید: أ لم ترإ لى ربّک کیف مدّ الظلّ   به ما بنگر تا صنع ما بینى ، نه این که به سایه بنگر تا ما را ببینى . اول خداوند مطرح است ، بعد مصنوع او که سایه باشد.
13 -  دقت و تفکر در آفرینش شتر
اءفلا ینظرون إ لى الا بل کیف خلقت  
چرا به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است ؟ این حیوان ویژگى هاى عجیبى دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز مى سازد و به حق ، آیتى است از آیات خدا. به برخى از آن ها توجه کنید:
الف بعضى از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده مى شود و بعضى دیگر غالبا از شیرشان ، و بعضى دیگر تنها براى سوارى سودمند است و بعضى براى باربرى ؛ اما شتر حیوانى است که تمام این جهات در آن جمع است .
ب شتر نیرومندترین و مقاومترین حیوانات اهلى است . زیرا بار زیادى با خود مى برد و عجب این که به هنگامى که خوابیده است ، بار سنگینى را بر او حمل مى کنند و او با یک حرکت برمى خیزد و روى پاى خود مى ایستد، در حالى که چهارپایان دیگر قدرت چنین کارى را ندارند.
ج شتر مى تواند روزهاى متوالى (حدود یک هفته الى ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگى نیز تحمل بسیارى دارد.
د شتر توان مسافرت طولانى هر روزه را داراست و مى تواند از زمین هاى صعب العبور بگذرد.
ه‍ او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هر گونه خار و خاشاکى را مى خورد.
و او در شرایط نامساعد جوّى ، در میان طوفان هاى بیابان که چشم و گوش را کور و کر مى کند، با ابزار خاصّى که خداوند در پلک ها و گوش ها و بینىِ او آفریده است ، مقاومت مى کند و به راه خود ادامه مى دهد.
ز شتر با تمام قدرتى که دارد، از رام ترین حیوانات است ؛ به گونه اى که کودک خردسال نیز مى تواند مهار یک شتر را در دست گرفته ، و آن را هدایت کند.
خلاصه این که : ویژگى هاى این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او، انسان را متوجه خالق بزرگى مى کند که آفریننده ى چنین موجودى است . ناگفته پیداست مراد از
(نظر) در جمله ى اءفلا ینظرون نگاه کردن عادى نیست ، بلکه نگریستن با تفکر و اندیشه است .
اسماى الهى  
14 -  آغاز هر کار به نام خداوند
1
بسم اللّه الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهى است ، بسم اللّه نه تنها در ابتداى قرآن ، بلکه در آغاز همه ى کتب آسمانى بوده است .
2 حرکت و توقف کشتى نوح به نام خدا بود؛
بسم اللّه مجریها و مرسیها
3 حضرت سلیمان وقتى ملکه ى سبا را به ایمان به خداوند فرا خواند، دعوت نامه ى خود را با جمله ى
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم براى او فرستاد.
4
(بسم اللّه) رمز آن است که در شروع کار نیاز به دلگرمى و امید و رحمت است و مبداء و منشاء همه ى قدرت ها و امیدها و رحمت ها خداست . از این رو، بعد از کلمه ى (اللّه) رحمن و رحیم به کار رفته است . پیامبر نیز رسالت خویش را با نام خدا شروع کرد؛ اقراء باسم ربّک  
5 پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود، بى فرجام است ؛
کلّ أ مر ذى بال لم یذکر فیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فهو أ بتر.
6 ابن عباس مى گوید که از على علیه السلام پرسیدم : چرا سوره ى برائت
(بسم اللّه) ندارد؟ فرمود: (بسم اللّه) امان و مایه ى امنیت است و در سوره ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است ؛ لا نّها أ مان و برائة ، نزلت بالسّیف لیس فیها أ مان  
7 امام صادق علیه السلام مى فرماید: هرگز
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم را ترک نکن ، گرچه بخواهى بعد از آن شعرى بخوانى ؛ لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و ان کان بعده شعر
8 امام حسن عسگرى علیه السلام مى فرماید: گفتن بسم اللّه یارى خواستن از خداوند در جمیع شئون زندگى است ؛
بسم اللّه اى أ ستعین على أ مورى کلّها باللّه  
9 امام باقر علیه السلام مى فرماید: بسم اللّه نزدیک ترین اسم به اسم اعظم خداوند است ؛
بسم اللّه الرحمن الرحیم أ قرب الى اسم اللّه الا عظم من ناظر العین الى بیاضها
15 عظمت و قداست نام الهى
نام الهى از چنان عظمت و قداستى برخوردار است که اگر به هنگام ذبح حیوان ذکر شود، آن حیوان حلال ، وگرنه گوشت آن حیوان حرام مى گردد. از این رو، قرآن کریم به صورت سلب و ایجاب آن را مطرح مى کند. گاهى مى فرماید: از آن حیوانى که نام خدا بر آن برده نشده ، نخورید؛
و لا تاءکلوا ممّا لم یذکر اسم اللّه علیه و انّه لفسق   ، گاهى مى فرماید: از آن حیوانى که نام خدا بر آن برده شده ، بخورید؛ فکلوا ممّا ذکر اسم اللّه علیه ان کنتم بایاته مؤ منین  
16 (اللّه) جامعترین نام خداوند
هر کدام از نام هاى خدا در قرآن کریم ، ناظر به برخى از صفات اوست . تنها نامى که به تمام صفات و کمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است نام مقدس
(اللّه) است وبه همین دلیل ، سایر اسماى خداوند غالبا صفت براى کلمه ى اللّه ذکر مى شود، مانند: فإ نّ اللّه غفور رحیم    و فانّ اللّه سمیع علیم  
17 معناى ا للّه
اللّه اسم است براى ذات واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمال است . این نام بزرگ خداوند که اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن کریم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذکر شده است . بعضى معتقدند که کلمه ى (اللّه) اسم وضع شده اى است و مشتق نیست ، چنان که خلیل گفته است و برخى دیگر گویند که مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف کرده اند، بعضى آن را مشتق از (اله ، یاءله) مى دانند که مصدر به معناى اسم مفعول است . (اله) یعنى (معبود) و برخى آن را مشتق از وله به معناى تحیر و سرگردانى دانسته اند؛ یعنى عقول و اندیشه هاى انسان ها در باره ى او متحیر و سرگردان است .

18 ویژگى نام مقدّس ا للّه
هر اسمى ، جز کلمه ى اللّه هرگاه حرفى از آن کم شود، معنایش به هم مى خورد. زیرا اگر
(الف) حذف گردد، للّه مى شود. قرآن مى فرماید: للّه ملک السّموات و الا رض   و اگر (لام) اول حذف گردد، له مى شود. قرآن مى فرماید: له ما فى السّموات و الا رض    اگر (لام) دوم حذف گردد، هو مى شود. قرآن مى فرماید: و هو اللّه لا اله الاّ هو 
19 معناى لطیف بودن پروردگار
اللّه لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القوىّ العزیز
توصیف خداوند به
لطیف بدین جهت است که لطیف از ماده ى (لطف) به معناى هر موضوع دقیق و ظریف و هر گونه حرکت سریع و جسم لطیف است ، بنا بر این لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف آفرینش ‍ است .
گاه به معناى خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذره بینى و مافوق ذره بینى نیز آمده است . امام رضا علیه السلام مى فرماید:
(این که مى گوییم خدا لطیف است ، به دلیل آن است که مخلوقات را لطیف آفریده و از اشیاى لطیف و ظریف آگاه است . آیا آثار صنع او را در گیاهان نمى بینى ؟ همچنین در موجودات و حیوانات کوچک و حشرات ریز و چیزهایى که از آن هم کوچک تر است . هنگامى که به این موجودات مى نگریم ، در مى یابیم که خالق آن ها لطیف است) 
اوصاف الهى  
                                                         الف ،  اراده و مشیت الهى  
20 معناى اراده ى الهى
إ نّما اءمره إ ذا أ راد شیئا اءن یقول له کن فیکون  
آیه ى شریفه ى فوق ، از آیات برجسته ى قرآن کریم است که معناى ایجاد را تبیین مى کند و مى فرماید: خداوند در ایجاد هر چیزى که اراده اش به آن تعلق گیرد، به غیر از ذات مقدس خود، به هیچ سبب دیگرى محتاج نیست .
تعبیرات قرآن کریم در این زمینه مختلف است ؛ گاهى با تعبیر امر؛
إ نّما أ مره إ ذا اءراد شیئا و گاهى با تعبیر قول ؛ إ نّما قولنا لشى ء إ ذا اءردناه اءن نقول له کن فیکون    و در جاى دیگر تعبیر به قضا کرده است ؛ و إ ذا قضى أ مرا فإ نّما یقول له کن فیکون  
گفتنى است که منظور از کلمه ى امر و قول و قضا در آیات شریفه ، بیان کردن شاءن الهى در هنگام اراده خلقت است ، نه این که خداوند متعال وقتى مى خواهد چیزى را بیافریند، این کلام را مى گوید و
کن مى گوید، وگرنه تسلسل لازم مى آید. به دلیل این که خود تلفظ هم چیزى است که بعد از اراده کردن ، تلفظ دیگرى مى خواهد، باز آن تلفظ هم چیزى از چیزهاست که محتاج به اراده و تلفظ دیگرى است .
21 خواست الهى
الف اگر خداوند بخواهد اشرف مخلوقات ، (پیامبر اکرم علیه السلام ) را با
اءوهن البیوت و تار عنکبوت حفظ مى کند؛ إ لاّ تنصروه فقد نصره اللّه  
ب اگر خدا بخواهد فرعون صاحب قدرت را؛
و فرعون ذى الا وتاد    به وسیله ى آب که به آن مى نازید؛ و هذه الا نهار تجرى من تحتى     غرق مى کند؛ حتّى إ ذا اءدرکه الغرق   
ج اگر خدا بخواهد درخت خشک ، میوه دار مى شود؛
و هزّى إ لیک بجذع النّخلة تساقط علیک رطبا جنیّا
د اگر خدا بخواهد از یک علت ، دو معلول متفاوت به وجود مى آید. گاهى حضرت موسى عصا را به سنگ مى زند، چشمه ى آب مى جوشد؛
اءن اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عینا   گاهى نیز عصا را به دریا مى زند، قسمتى از آب دریا خشک مى شود؛ اءن اضرب بعصاک البحر
ه‍ اگر خدا بخواهد زن بى شوهر بچه دار مى شود؛
فحملته فانتبذت به مکانا قصیّا
و اگر خدا بخواهد کلاغ معلم انسان مى شود و دفن کردن مرده را به او مى آموزد؛
فبعث اللّه غرابا یبحث فى الا رض  
22 تنها ذات داراى حیات حقیقى
مرحوم علامه طباطبایى قدس سره بعد از بیان اقسام حیات دنیوى و ذکر یک سلسله از آیات کریمه چنین مى گوید: توضیح و تفسیر همه ى این آیات در قرآن آمده که مى فرماید:
و ما الحیوة الدّنیا إ لاّ لهو و لعب و إ نّ الدّار الاخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون    زندگى دنیا واجد حقیقت و کمال حیات نیست ، به عکس حیات آخرت که داراى حقیقت و کمال حیات است ، که مرگ در آن راه ندارد؛ ءَامنین لا یذوقون فیها الموت إ لاّ الموتة الا ولى  ، ولى همین حیات اخروى چنان که از آیات زیادى استفاده مى شود از طرف پروردگار متعال افاضه مى شود و اوست که انسان را در آخرت زنده مى کند و زمام همه ى امور به دست اوست . بنا بر این ، حیات اخروى نیز مملوک و مسخّر قدرت الهى است ، نه این که مطلق و رها باشد؛ یعنى کسى که به این حیات زنده مى شود، خاصیت آن را به واسطه ى خداوند مالک مى شود، نه خود به خود.
پس ، حیات حقیقى باید به گونه اى باشد که عروض مرگ بر آن محال باشد و این تصور نمى شود، مگر در صورتى که حیات ، عین ذات صاحب آن باشد، نه عارضى و دریافت شده از دیگرى . خداوند در قرآن مى فرماید:
و توکّل على الحىّ الّذى لا یموت    بنابراین ، حیات حقیقى همان حیات خدایى است که وجود خدا بالذات داراى علم و قدرت است  
23 از نظر قرآن کریم اصل خلقت حیات به دست خداست ؛
الّذى خلق الموت و الحیوة     و زنده کردن موجودات نیز به دست خداست ؛ إ نّه اءمات و اءحیى و زنده بودن دیگران با مرگ همراه است ؛ کلّ نفس ذائقة الموت    و خداوندزنده اى است که مرگ و فنا در او راه ندارد؛ و توکّل على الحىّ الّذى لا یموت    بنابراین روشن مى شود که حیات بالاصالة مربوط به ذات خداوند است و حیات و قوام دیگران به او بستگى دارد؛ هو الحىّ القیّوم  
24 خداشناسى و تحوّل جهان هستى
تفکّر و فرض تغییر و تحوّل در نعمت هاى خداوند یکى از راه هاى خداشناسى و نعمت شناسى است .
الف اگر درختان سبز نشوند؛
لو نشاء لجعلناه حطاما
ب اگر آب ها تلخ و شور شوند؛
لو نشاء لجعلناه اءجاجا
ج اگر آب ها به زمین فرو روند؛
قل ان اءصبح ماءکم غورا فمن یاءتیکم بماء معین  
د اگر شب یا روز همیشگى باشد چه مى شود؛
ان جعل اللّه علیکم اللّیل سرمدا    ان جعل اللّه علیکم النهار سرمدا الى یوم القیامة من اله غیر اللّه یاتیکم بلیل  
ه‍ اگر خداوند نعمت گوش و چشم را از شما بگیرد؛
قل اءراءیتم ان اءخذ اللّه سمعکم و اءبصارکم و ختم على قلوبکم من إ له غیر اللّه یاءتیکم به  
                                                                             ب ، وجه الهى  
25 مفهوم وجه الهى
یریدون وجهه  
وجه یا روى به مناسبتى که میان صورت و سطح بیرونى هر چیزى هست ، به طور مجاز بر همان سطح بیرونى آن هم اطلاق مى شود. ذات چیزى براى چیز دیگرى هیچ وقت ظهور نمى کند و تنها ظاهر و سطح بیرونى و اسما و صفات است که براى موجود دیگرى جلوه مى کند.
به ذات خداى تعالى نیز نمى توان پى برد. زیرا به طور کلى علم و معرفت ، نوعى تحدید فکرى است و ذات مقدس او بى نهایت است . از آنجا که وجه یا روى هر چیزى همان قسمتى است که دیگران با آن مواجه مى شوند، از این جهت مى توان گفت : از هر چیزى آن قسمتى که به آن اشاره مى شود، نیز وجه آن چیز است .
به این اعتبار نیز مى توان گفت : اعمال صالحه وجه خداى تعالى است ، همچنان که کارهاى زشت وجه شیطان است . چنانکه صفاتى را که خداى سبحان با آن صفت با بندگان خود روبرو مى شود، نظیر رحمت و خلق و رزق و هدایت ، از صفات فعلیه ، بلکه صفات ذاتیه را هم که به وسیله ى آن مخلوقات ، خداى خود را تا حدى مى شناسند، مانند علم و قدرت ، همه را مى توان وجه خدا دانست . زیرا خداوند متعال به وسیله همین صفات با مخلوقات خود روبرو مى شود و آفریدگان نیز به وسیله ى آن به جانب خدا رو مى کنند.

26 وجه در لغت
به معناى صورت است و گاهى به معناى ذات به کار مى رود. بنا بر این
وجه اللّه یعنى ذات خدا.پس ذکر کلمه ى وجه در آیه ى انفاق و مانند آن متضمّن نوعى تاءکید است . زیرا هنگامى که گفته مى شود(براى ذات خدا)، تاءکید آن از (براى خدا) بیشتر است ؛ یعنى حتما براى خدا باشد، نه دیگرى .
افزون بر آن ، معمولا صورت انسان شریف ترین قسمت ظاهرى بدن اوست . زیرا اعضاى مهم بینایى ، شنوایى و گویایى در آن قرار گرفته اند. به همین دلیل هنگامى که کلمه ى
(وجه) به کار برده مى شود، شرافت و اهمیت را مى رساند. در اینجا هم (به طور کنایه ) که در مورد خداوند به کار برده شده است ، در واقع نوعى احترام و اهمیت از آن فهیمده مى شود. بدیهى است که نه خداوند جسم است و نه صورت دارد.
27 مفهوم بقاى وجه الهى و فناى جنّ و انس
کل من علیها فان و یبقى وجه ربّک ذوالجلال و الا کرام  
هر موجود داراى شعورى که بر روى زمین است ، به زودى فانى خواهد شد و عمرش پایان مى پذیرد و حقیقت این فنا، انتقال از دنیا به آخرت است . زیرا زندگى دنیا حیات مقدمى است و زندگى حقیقى در آخرت است . منظور از این فنا، فناى مطلق و هیچ و پوچ شدن نیست ، ولى پروردگار متعال با همه ى جلال و اکرامش باقى مى ماند، بدون این که فناى موجودات ، اثرى در خود او یا دگرگونى در جلال و اکرام او باقى بگذارد.
بنا بر این که مراد از وجه خدا هر چیزى باشد که دیگران به آن رو دارند، قهرا مصداقش عبارت است از تمامى چیزهایى که به خداوند منسوبند و مورد نظر هر خداجویى واقع مى گردد، مانند انبیا و اولیاى خدا و دین او و ثواب و قرب او و سایر چیزهایى که از این قبیل هستند.

                                                                        ج ، علم الهى 
28 گستردگى علم الهى
و لو أ نّما فى الا رض من شجرة اءقلام والبحر یمدّه من بعده سبعة اءبحر مانفدت کلمات اللّه  
این آیه در باره ى وسعت و گستردگى علم الهى است ، اگر تمامى درختان روى زمین ، قلم شوند و آب دریاها جوهر گردد و هفت دریا نیز به آن افزوده شود، این ها همه تمام مى شوند، اما کلمات و علم الهى تمام نخواهد شد.
گاهى از ساقه و شاخه هاى یک درخت تنومند، هزاران بلکه میلیون ها قلم به وجود مى آید و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روى زمین و جنگل هایى که بسیارى از کوه ها و دشت ها را پوشانیده است و تعداد قلم هایى که از آن پدید مى آید و همچنین اگر تمام اقیانوس هاى روى زمین که تقریبا سه چهارم کره ى زمین را با عمق زیادى پوشانیده است ، جوهر شوند، چه وضع عجیبى براى نوشتن ایجاد مى کند؛ به ویژه با توجه به افزوده شدن هفت دریاى دیگر به آن که هرکدام از آن ها معادل تمام اقیانوس هاى روى زمین باشد، آیا ترسیمى جالبتر از این براى توصیف بى نهایت به نظر مى رسد؟
جالب این که
(شجره) به صورت مفرد و کلمه (اقلام) به صورت جمع آمده تا بیانگر تعداد فراوان قلم هایى باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخه هایش ‍ به وجود مى آید و نیز تعبیر (البحر) به صورت مفرد و الف و لام جنس براى آن است که تمام اقیانوسهاى روى زمین را شامل شود، و کلمه ى (سبعة) اشاره به کثرت دریاها دارد. و به معنى تعداد نیست از این بیان روشن مى شود که دامنه علم الهى تا چه حد گسترده است تازه همه ى اینها پایان مى گیرد وباز علوم او پایان نخواهد گرفت .
29 مراد از عالَم خَلق و امر
أ لا له الخلق و الا مر
در این که منظور از
خلق و أ مر چیست ، میان مفسران گفتگوست ، اما با توجه به قرائنى که در این آیه و آیات دیگر قرآن موجود است ، استفاده مى شود که منطور از خلق آفرینش نخستین و منظور از أ مر قوانین و نظاماتى است که به فرمان پروردگار در عالم هستى حکومت مى کند و آن ها را در مسیر خود رهبرى مى کند. این تعبیر در حقیقت پاسخى است به آن ها که چنین مى پندارند که خداوند جهان را آفریده و آن را به حال خود واگذارده و کنارى نشسته است . به تعبیر دیگر عالم هستى در ایجادش نیازمند به خدا است ، اما در بقا و ادامه حیات نیازى ندارد.
این جمله مى گوید: همان گونه که جهان در حدوثش نیازمند به اوست ، در تدبیر و ادامه ى حیات و اداره اش نیز وابسته به اوست و اگر لحظه اى لطف خداوند از آن گرفته شود، نظامش به کلى از هم گسسته و نابود مى گردد.

علم غیب
إ نّ اللّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فى الا رحام و ما تدرى نفس ماذا تکسب غدا و ما تدرى نفس باءىّ اءرض تموت  
30 سؤ ال : چرا فرمود: ما فى الا رحام و نفرمود: (من فى الا رحام)؟
پاسخ : در این صورت افاده عموم نمى کرد؛ یعنى فقط نشانه ى عالم بودن خدا به پسر یا دختر بودن موجود در رحم را بیان مى کرد و در این صورت اشکالى پیش ‍ مى آمد که هر متخصص جنین شناسى مى تواند آن را بداند یا به وسیله ى اشعّه ى برق وامواج و...، ممکن است پسر و دختر بودن را تشخیص داد، ولى حالا که
(ما) فرموده ، نه تنها نر و ماده بودن جنین از آن فهمیده مى شود، بلکه همه خصوصیات او را شامل مى شود؛ زشتى و زیبایى و سعادت و شقاوت و طولانى بودن عمر و کوتاهى آن ، زیادى رزق و کم بودن آن و خصوصیات اخلاقى او، که همه این ها از همان وقتى که جنین در شکم مادر است ، تعیین مى گردد و کیست که بتواند از مشاهده ى چنین جنینى از خصوصیات آن آگاه گردد.
31 سؤ ال :
چرا خداوند علم قیامت و نزول باران و آنچه را در ارحام است ، به خود نسبت داد و علم دو چیز (روزى و مرگ ) را از بندگان نفى کرد و به خودش ‍ اسناد نداد؟
پاسخ : آن سه چیز را به جهت بزرگداشت به خود نسبت داد، اما آن دو که از صفات مخلوقات است ، از خودشان نفى کرد تا بدانند آنچه را مربوط به خودشان است ، توان آگاهى از آن را ندارند، پس آن سه چیز دیگرى که اصلا ارتباطى به آن ها ندارد، بى تردید از علم به آن عاجز و ناتوان هستند.

                                                                 د ، قدرت الهى 
32 قدرت خداوند
قل اللّهمّ مالک الملک تؤ تى الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بیدک الخیر إ نّک على کل شى ء قدیر # تولج اللّیل فى النّهار و تولج النّهار فى اللّیل و تخرج الحىّ من المیّت و تخرج المیّت من الحىّ و ترزق من تشاء بغیر حساب  
در این دو آیه 12 مرتبه از قدرت خداوند نام برده شده است تا روح توحید را در انسان شکوفا کند:
1 خداوندا مالک حکومت ها تو هستى .
2 به هر کس بخواهى (طبق مصلحت خود) حکومت مى دهى .
3 از هر کس بخواهى مى گیرى .
4 هر کس را بخواهى عزیز مى کنى .
5 هر کس را بخواهى ذلیل مى کنى .
6 خیر، تنها به دست توست .
7 تو بر هر چیزى قدرت دارى
8 شب را در روز داخل مى کنى .
9 روز را در شب داخل مى کنى .
10 موجود زنده را از مرده خارج مى سازى .
11 موجود مرده را از زنده خارج مى سازى .
12 به هر کس بخواهى بدون حساب روزى مى دهى .

33 عدم تعلّق قدرت الهى به ممتنع
إ نّ اللّه على کلّ شى ء قدیر...
شخصى از امیر المؤ منین سؤ ال کرد: آیا خداوند قدرت دارد که دنیا را در تخم مرغ قرار دهد، بدون این که دنیا کوچک و تخم مرغ بزرگ شود؟ حضرت فرمودند: به خدا نسبت عجز و ناتوانى داده نمى شود، اما آن چیزى که تو سؤ ال کردى امکان ندارد؛ یعنى قدرت به امر ممتنع تعلق نمى گیرد؛
قیل لا میر المؤ منین علیه السلام هل یقدر ربّک أ ن یُدخل الدّنیا فى بیضة من غیر أ ن تصغر الدّنیا أ و تکبر البیضة ؟ قال : إ نّ اللّه تبارک وتعالى لاینسب إ لى العجز و الّذى سئلتنى لا یکون
شخصى خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد و همین سؤ ل را کرد؛ حضرت در پاسخ او فرمودند: آرى ! خداوند این کار را در کوچکتر از تخم مرغ انجام داده و آن چشم توست که تمام زمین و آسمان و مابین آن دو را مى بینى ؛جاء رجل إ لى الرضا علیه السلام فقال له : هل یقدر ربّک أ ن یجعل السّم وات و الا رض و ما بینهما فى بیضة ؟ فقال :
نعم ، و فى اءصغر من البیضة ، قد جعلها فى عینک و هو اءقلّ من البیضة ، لا نّک اذا فتحتها عاینت السّماء و الا رض و ما بینهما.
34 قلمرو اذن تکوینى خدا
ما أ صاب من مصیبة إ لاّ باذن اللّه  
کلمه ى
مصیبت به معناى صفت یا حالتى در انسان است که بر اثر برخورد با هر حادثه به او دست مى دهد و غالبا در مورد حوادث ناگوار استعمال مى شود. کلمه ى اذن به معناى اعلام رخصت و رفع مانع است و همواره ملازم با علم و آگاهىِ اذن دهنده نسبت به عملى است که اجازه آن را صادر مى کند.
بنا بر این ، اذن در آیه ى شریفه ، اذن لفظى یا تشریعى نیست ، بلکه اذن تکوینى است که همان به کار انداختن اسباب و برداشتن موانعى است که سر راه سببى از اسباب قرار مى گیرد. مثلا آتش اقتضاى حرارت و سوزاندن را دارد و اذن خداوند در سوزاندن آتش ، برطرف کردن رطوبت از میان پنبه و آتش است تا این که آتش بتواند پنبه را بسوزاند و در عرف عام معمول بوده که کلمه ى اذن را در مورد ذوى العقول به کار ببرند. مى گفتند: من به فلانى اذن دادم که چنین و چنان کند و هرگز نمى گفتند: من به آتش اذن دادم که پنبه را بسوزاند. چون فکر مى کردند که آتش شعور ندارد و نمى شود چیزى را به آن اعلام نکرد.
ولى قرآن کریم اذن را در این موارد نیز استعمال کرده است . در مورد عقلا فرمود:
و ما اءرسلنا من رسول الاّ لیطاع باذن اللّه    و در غیر عقلا فرمود: و البلد الطّیّب یخرج نباته باذن ربّه  . شاید این تعمیم بر این اساس باشد که قرآن کریم علم و ادراک را مختص به ذوى العقول نمى داند، بلکه تمامى موجودات را داراى درک و شعور مى شمارد.
35 خداوند صاحب اختیار در همه امور
از نظر قرآن کریم خداوند متعال صاحب اختیار در امور تکوینى و تشریعى است . خداى سبحان در امور تکوینى هر چه را بخواهد مى آفریند و برمى گزیند و از دیگران کارى ساخته نیست ؛
و ربّک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة    و در امور تشریعى هر که را بخواهد، براى منصب نبوت و رسالت اختیار مى کند؛ اللّه اءعلم حیث یجعل رسالته  چه این که منصب امامت نیز به اراده و انتخاب اوست و دیگران حق انتخاب ندارند؛ إ نّى جاعلک للنّاس ‍ اماما
چنانکه امور دیگرى از قبیل مرگ و حیات و رزق و شفاعت و مانند آن نیز به اختیار اوست ؛
إ نّه اءمات و اءحیى  إ نّ اللّه هو الرّزّاق ذوالقوّة المتین  
                                                                       ه‍ ، رزق الهى 
36 مفهوم رزق در قرآن
و ترزق من تشاء بغیر حساب  
رزق معناى معروفى دارد و آنچه از موارد استعمال آن به دست مى آید، معناى عطا و بخشش در آن موجود است . رزق در نظر ابتدایى به خوردنى ها اطلاق شده و غیر آن از پوشیدنى ها و امثال آن را شامل نبوده است . سپس در معناى آن توسعه داده شده و شامل تمام چیزهایى گشته که به آدمى مى رسد و انسان از آن بهره مند مى گردد چون مال جاه ، مقام ، فامیل ، علم و امثال آن .
آنچه از آیه ى شریفه ى
إ نّ اللّه هو الرّزّاق ذو القوّة المتین    که در مقام حصر وارد شده استفاده مى شود، چند چیز است  
الف گرچه رزق در ظاهر ممکن است به غیر خداوند نسبتى پیدا کند، چنان که از امثال
و اللّه خیر الرّازقین   که وجود رازق هاى دیگر را تصدیق کرده ، خداوند را بهترین آن ها معرفى کرده است و همچنین از آیه ى وارزقوهم فیها واکسوهم    استفاده مى شود، لیکن در حقیقت جز به خداوند متعال منسوب نیست ، رزق هم مانند عزت و ملک است که در حقیقت مخصوص خداست و دیگران به واسطه ى اعطا و بخشش خداوند از آن نصیبى گرفته اند.
ب آنچه مخلوقات به آن منتفع شده و از خیر آن بهره مند مى شوند، رزق آنان بوده و خداوند هم رازق آن است . این مطلب گذشته از آیاتى که در باره ى رزق وارد شده ، از آیات دیگرى هم که خلق و امر و حکم و ملک و مشیت و تدبیر و خیر را مخصوص خداوند دانسته ، فهمیده مى شود.
ج آنچه آدمى مورد استفاده قرار مى دهد، ولى از نوع حرام است ، از نظر معصیت منسوب به خداوند نیست . زیرا خداوند نسبت معصیت را از نظر تشریع از خود نفى کرده است ، چنان که آیه ى شریفه ى
قل إ نّ اللّه لا یاءمر بالفحشاء بدان دلالت دارد.
37 خداوند رازق مردم
نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیوة الدّنیا
اختیار رزق فقط به دست خداوند است ، نه به دست انسان . دلیل بر آن ، اختلاف در ثروت و فقر و عافیت و صحت و اولاد و سایر امورى است که رزق شمرده مى شود.
با این که هر فردى از افراد بشر مى خواهد از نهایت درجه ى ارزاق را که دیگر بیش از آن تصور ندارد، دارا باشد؛ اما روشن است که هیچ کس به چنین آرزویى نمى رسد و به همه ى آنچه دوست دارد، دست نمى یابد. پس مى فهمیم که ارزاق به دست انسان نیست ، وگرنه هیچ فردى فقیر و نیازمند به هیچ یک از مصادیق رزق نمى شد.

38 برترى رزق معنوى بر رزق مادى
حضرت ابراهیم علیه السلام وقتى مقام امامت را براى ذریه ى خویش طلب مى کند؛
و من ذریّتى ، خداوند در جواب مى فرماید: این مقام به افراد ستمگر نمى رسد؛ لا ینال عهدى الظّالمین ؛ اما وقتى طلب رزق براى مردم مى کند، تنها براى مؤ منان تقاضا مى کند؛ وارزق اءهله من الّثمرات من ءَامن منهم ، خداوند در پاسخ او مى گوید: رزق مادى را هم به مؤ منان مى دهیم ، هم به کافران ؛ قال و من کفر فاءمتّعه قلیلا. از اینجا روشن مى شود که رزق مادى خیلى مهم نیست ، از این رو به اهل و نااهل داده مى شود، اما مقامات معنوى و اجتماعى و رهبرى مردم به هر کسى واگذار نمى شود.
39 ضامن رزق همه ى موجودات
و ما من دابّة فى الا رض إ لاّ على اللّه رزقها
هیچ جنبنده اى در روى زمین نیست ، مگر این که روزى آن بر خداست . روزى رساندن خداوند به موجودات مختلف بسیار حیرت انگیز است ؛ از جنینى که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونى که در اعماق تاریک زمین هستند یا در لابه لاى درختان و بر فراز کوه ها و در قعر دره ها زندگى مى کنند، از دیدگاه علم خداوند هرگز مخفى و پنهان نیست .
رزق بعضى از انواع پرندگان در لابه لاى دندان هاى پاره اى از حیوانات عظیم الجثّه ى دریا نهفته شده است . این حیوانات که پس از تغذیه از حیوانات دریایى ، دندان هایشان احتیاج به خلال کردن دارد، به ساحل مى آیند، دهانشان را که بى شباهت به غار کوچکى نیست ، باز نگه مى دارند، گروهى از پرندگان بدون هیچ گونه وحشت و اضطراب وارد این غار مى شوند و به جستجوى روزى خویش در لابه لاى دندان هاى حیوان غول پیکر مى پردازند، هم شکمى از عزا در مى آورند و هم حیوان را از این مواد مزاحم راحت مى سازند و هنگامى که برنامه ى هر دو پایان پذیرفت و آن ها به خارج پرواز کردند، حیوان با احساس آرامش دهانش را مى بندد و به اعماق آب فرو مى رود

                                                             و ، آفرینش جهان هستى 
40 هدف از خلقت
در آیات مختلف قرآن ، به هدف آفرینش انسان یا مجموعه ى جهان هستى اشاراتى شده است که در بدوِ امر ممکن است مختلف به نظر برسد، ولى با دقت مى بینیم همه به یک حقیقت بازمى گردد.
الف عبادت و بندگى ؛
و ما خلقت الجنّ و الا نس إ لاّ لیعبدون  
ب علم و آگاهى از صفات خداوند؛
اللّه الّذى خلق سبع سموات و من الا رض ‍ مثلهنّ یتنزّل الا مر بینهنّ لتعلموا أ نّ اللّه على کلّ شى ء قدیر
ج آزمایش بشر؛
و هو الّذى خلق السّموات و الا رض فى ستّة اءیّام و کان عرشه على الماء لیبلوکم أ یّکم اءحسن عملا
د رحمت الهى ؛
ولِذلک خلقهم ...
کمى دقت در این آیات نشان مى دهد که بعضى مقدمه براى بعضى دیگر است . آگاهى و معرفت ، مقدمه اى براى آزمون و تربیت بشر و آن هم مقدمه اى براى بهره گیرى از رحمت خداوند است .

41 سؤ ال :
آیه شریفه
هو الّذى خلق السّموات و الا رض ... لیبلوکم اءیّکم اءحسن عملا   هدف خلقت را آزمایش انسان مى داند؛ لیبلوکم ، ولى در سایر آیات اهداف دیگرى بیان شده است . جمع میان این آیات چگونه است ؟
پاسخ : هدف ها در طول یکدیگر و به صورت مرحله اى است ، چنانکه شخم زمین براى کشت است و کشت براى دستیابى به گندم و گندم براى پخت نان و نان براى تغذیه ى انسان . آیات قرآن نیز مراحلى را براى هدف خلقت انسان بیان کرده است :
الف آفرینش براى آزمایش ؛
لیبلوکم .
ب آزمایش براى جدا کردن خوبان از بدان است ؛
لیمیز اللّه الخبیث من الطّیّب  
ج جدا کردن خوبان از بدان براى جزا و کیفر متناسب است ؛
لِتُجزى کلّ نفس بما کسبت  
د جزا و کیفر متناسب ، براى عمل به وعده است ؛
وعدا علینا
آفرینش جهان در شش روز
و هو الّذى خلق السّموات و الا رض فى ستّة اءیّام  
42 بحث از آفرینش جهان در شش روز،
در هفت مورد از آیات قرآن کریم آمده است . با توجه به سخن دانشمندان که میلیاردها سال طول کشیده تا زمین و آسمان به وضع کنونى درآمده است ، مقصود از خلقت آسمان و زمین درشش روز چیست ؟
پاسخ : منظور از شش روز در آیه ى شریفه اشاره به شش مرحله است . زیرا در ابتداى خلقت ، آسمان و زمینى وجود نداشت تا شب و روزى وجود داشته باشد. در قرآن کریم صدها بار کلمه ى یوم و ایام به کار رفته است و در بسیارى از موارد به معناى شبانه روز معمولى نیست ، مثلا تعبیر از عالم رستاخیز به
یوم القیامة نشان مى دهد که از مجموعه رستاخیز که دوران بسیار طولانى است ، با تعبیر (روز قیامت) یاد شده است .
در بعضى از آیات مى خوانیم که محاسبه ى اعمال بعضى مردم در روز قیامت پنجاه هزار سال طول مى کشد؛
فى یوم کان مقداره خمسین اءلف سنة    در روایات نیز کلمه یوم به معناى دوران آمده است . حضرت على علیه السلام مى فرماید: الدهر یومان ؛ یوم لک و یوم علیک    دنیا براى تو دو روز است ، روزى به سود تو و روزى به زیان تو. امام علیه السلام در ذیل آیه ى شریفه ى فى ستّة اءیّام مى فرماید: فى ستّة أ وقات .  
43 قرآن مجید در آیات نهم تا دوازدهم سوره ى فصّلت ، آفرینش زمین را در دو روز و کوه ها و برکات و غذاها را در چهارروز و در پایان ، آفرینش آسمان ها را نیز در دو روز ذکر مى کند که مجموعا هشت روز مى شود، در حالى که درآیات فراوانى از قرآن کریم ، آفرینش آسمان ها و زمین را مجموعا در شش روز یا به تعبیر دیگر در شش دوران بیان شده است ، در اینجا این سؤ ال مطرح است که جمع میان این آیات چگونه است ؟
مفسران در پاسخ این سؤ ال دو راه انتخاب کرده اند:
الف مشهور معتقد است که مراد از
اءربعة اءیّام تتمه ى چهار روز است . به این ترتیب که در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد و در دو روز بعد، سایر خصوصیات زمین ، و خلقت آسمان ها نیز در دو روز که مجموعا شش روز (شش ‍ دوران ) مى شود. طبق این تفسیر، آیه تقدیرى دارد به این صورت و قدّر منها اقواتها فى تتمة اءربعة اءیام و یا تعبیرى که در تفسیر کشاف آمده ؛ کلّ ذلک فى اءربعة اءیّام .
ب تعداد کمى از مفسّران بر آنند که
اءربعة اءیام مربوط به آغاز خلقت نیست ، بلکه اشاره به فصول چهارگانه ى سال است که مبداء پیدایش ارزاق و پرورش مواد غذایى انسان ها و حیوانات است . حدیثى نیز به این مضمون در تفسیر على بن ابراهیم آمده است .
                                                                    ز ، توحید و شرک  
44 توحید خالص
هنگامى که زن عزیز مصر، حضرت یوسف علیه السلام را به آلودگى فراخواند، وى با قاطعیت بى نظیر از او اعراض کرد و به خدا پناه برد؛
قال معاذ اللّه    او هیچ عامل دیگرى را بازدارنده ى خویش معرفى نکرد، مثلا نفرمود: از عزیز مصر مى ترسیدم یا به وى خیانت نمى کنم یا از عذاب خدا مى ترسم یا به ثواب الهى امیدوارم یا ... اگر حضرت یوسف علیه السلام به چیزى جز خدا دلبستگى داشت ، در آن هنگام بروز مى کرد و پاسخ کوتاه و جالب او حاکى از توحید خالصى است که همه چیز را کنار گذاشت و به عروة الوثقاى الهى چنگ زد. آرى ! او حتى خودش را نیز در این صحنه فراموش کرده بود. زیرا نگفت : (اءعوذ باللّه منک). پس روشن مى شود که میان سخن وى و جناب مریم (س ) فاصله فراوان است ؛ إ نّى اءعوذ بالرحمن منک إ ن کنت تقیّا
45 توحید ربوبى
الحمد للّه ربّ العالمین
تمام تلاش انبیا علیهم السلام براى دستیابى مردم به توحید ربوبى بوده است و در موضوع ربوبیت ، با انسان ها همواره درگیر بوده اند. در مساءله ى توحید واجب و توحید خالقیت که از مسائل عقلى و نظرى هستند، چندان با کسى اختلاف نداشتند. مشرکان از پذیرش توحید خالقى استنکاف نمى ورزیدند؛
و لئن سئلتهم من خلق السّموات و الا رض لیقولنّ اللّه  
آرى خدایى که آسمان ها و زمین را خلق کند، اما کارى با انسان ها نداشته باشد و انسان در برابر او مسئول نباشد، چنین خدایى را همه ى بت پرست ها قبول داشتند. انبیا مى گفتند: آن که آفرید، باید بپروراند، دیگران مى گفتند: اصلا بشر رب نمى خواهد یا این بت ها و ستاره ها و امثال آن ربوبیت انسان ها را عهده دارند. پس براى این که از زیر بار طاعت و مسئولیت بیرون بروند، ربوبیّت را نمى پذیرفتند.
گفتنى است که قرآن کریم توحید ربوبى خداى سبحان را از دو راه اثبات مى کند:
الف بر پایه ى تحلیل عقلى مرجع ربوبیت خالقیت است . پس اگر خالقیت خدا را قبول دارید، باید ربوبیّتش را هم بپذیرید. زیرا در ربوبیت نوعى خلقت نیز وجود دارد.
ب کسى مى تواند ربّ باشد که چیزى را آفریده باشد، اگر کسى چیزى را آفرید، مى تواند آن را بپروراند؛
ربّنا الّذى اعطى کلّ شى ء خلقه ثمّ هدى  

46 تفاوت احد با واحد
قل هو اللّه اءحد
کلمه ى
اءحد صفتى است که از ماده ى (وحدت) گرفته شده ، همچنان که کلمه ى (واحد) نیز وصفى از این ماده است ؛ لیکن کلمه ى (احد) در مورد چیزى و کسى به کار مى رود که قابل کثرت و تعدّد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن ، و اصولا داخل اعداد نمى شود، به خلاف کلمه ى (واحد) که هر واحدى ، ثانى و ثالثى دارد یا در خارج یا در وهم . به دلیل همین تفاوتى که میان این دو کلمه هست ، کلمه ى (احد) در هیچ کلام ایجابى ، به جز در باره ى خداوند متعال استعمال نمى شود.
47 صعود اعتقاد حق
الیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه  
مقصود از کلم طیب ، اعتقاد حق است و قدر متقین از آن ، اعتقاد به توحید و یگانگى خداوند است و برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است و این کلمه ى توحید همان است که در آیه ى شریفه ى
الم ترکیف ضرب اللّه مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبة    بیان کرده است که اعتقاد حق مانند درخت طیب ، ریشه هایش در زمین ثابت است .
معناى صعود کردن اعتقاد حق و کلمه طیب به خداوند تقرّب آن به خداوند است و چون اعتقاد، وابسته به شخصِ معتقِد است ، وقتى اعتقاد تقرّب پیدا مى کند، خود شخص نیز تقرب مى یابد.

48 معناى سوره ى توحید
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم # قل هو اللّه اءحد # اللّه الصّمد # لم یلد و لم یولد # و لم یکن له کفوا اءحد
در این سوره ، هر آیه ى بعدى تفسیر آیه ى قبلى خود است ؛ اگر گویند: اوکیست ؟ تو گویى :
اءحد. اگر گویند: اءحد کیست ؟ تو گویى : صمد. اگر گویند: صمد کیست ؟ توگویى : لم یلد ولم یولد اگر گویند: لم یلد ولم یولد کیست ؟ تو گویى : ولم یکن له کفوا اءحد
شهادت خداوند بر یگانگى خویش
شهد اللّه أ نّه لا إ له إ لاّ هو و الملئکة و اءولوا العلم قائما بالقسط
49
منظور از شهادت خداوند، شهادت عملى و فعلى است ، نه قولى ؛ یعنى خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش که نظام واحدى در آن حکومت مى کند و قوانین آن در همه جا یکسان و برنامه ى آن یکى است و در واقع یک واحد به هم پیوسته و یک نظام یگانه است ، عملا نشان داده که آفریدگار و معبود در جهان یکى بیش نیست و همه از یک منبع سرچشمه مى گیرند.
بنابراین ، ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهى خداست بر یگانگى ذاتش ، اما شهادت و گواهى فرشتگان و دانشمندان جنبه ى قولى دارد و این گونه تفکیک در آیات قرآن کریم وجود دارد. مثلا در آیه ى :
إ نّ اللّه و ملئکته یصلّون على النّبىّ  ، خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود مى فرستند. درود از ناحیه ى خدا چیزى است و از ناحیه ى فرشتگان چیز دیگر؛ از ناحیه ى خدا، فرستادن رحمت است و از ناحیه ى فرشتگان ، تقاضاى رحمت .
50
سؤ ال : در این آیه ى شریفه مدّعى وحدانیت خود خداوند است ، پس چگونه مدعى مى تواند خودش شاهد باشد؟ در پاسخ مى توان گفت : شاهد حقیقى جز خداوند نیست . زیرا او همه ى اشیا را آفریده و آن ها را دلیل و نشانه ى وحدانیت خویش قرار داده است و اگر این دلایل وجود نداشت ، شهادتى حاصل نمى گشت و پس از آن که این دلایل را قرار داد، علما را نیز به معرفت این دلایل موفق گردانید، وگرنه دانشمندان از معرفت الهى عاجز بودند. بنا بر این شاهد حقیقى به وحدانیت حق تعالى ، خود خداوند است . از این رو قرآن مى فرماید:
قل اءىّ شى ء اءکبر شهادة قل اللّه  
51 خداوند، مقصد همه ى موجودات
قل هو اللّه اءحد # اللّه الصّمد # لم یلد و لم یولد # و لم یکن له کفوا اءحد
این سوره خداوند متعال را به احدیّت ذات و بازگشت ما سوى اللّه در تمامى حوایج وجودى اش به سوى او، و نیز به این که احدى ، نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شریک او نیست ، مى ستاید و این توحید قرآنى ، توحیدى است که مختص به خود قرآن کریم است و تمامى معارف اصولى و فروعى و اخلاقى اسلام ، بر این اساس پى ریزى شده است .
اءحد: این کلمه در مورد چیزى و کسى به کار مى رود که قابل کثرت و تعدد نباشد؛ نه در خارج و نه در ذهن و اصولا داخل اعداد نمى شود.
صمد: اصل در معناى کلمه ى صمد، قصد کردن یا قصد کردن با اعتماد است . پس خداى تعالى سیّد و بزرگى است که تمامى موجودات عالم در تمامى حوایجشان او را قصد مى کنند. وقتى خداوند متعال پدیدآورنده ى همه ى عالم است و هر چیزى را که داراى هستى است ، خداوند به او داده است . بنا بر این ، هر چیزى که نام (چیز) بر آن صادق باشد، در ذاتش و آثارش محتاج به خداست و در رفع نیازمندى هایش قصد مى کند. همچنان که خودش فرمود: اءلا له الخلق و الا مر   و نیز به طور مطلق فرمود: و أ نّ إ لى ربّک المنتهى  
پس ، در هر حاجتى که در جهان تصوّر شود، خداى سبحان صمد و مقصد است . از اینجا روشن مى شود که تعریف
صمد با الف و لام ، به منظور افاده ى حصر است ؛ یعنى تنها خداوند متعال صمد على الاطلاق است .
52 برهان ناپذیرى شرک
قرآن کریم به بت پرستان مى گوید: اگر مدّعى هستید که بت ها شایسته ى پرستش و عبادت هستند، برهانى بر معبود بودن آن ها بیاورید. برهانى که یا به عقل محض استناد داشته باشد یا به نقل قطعى که در کتابى از کتب انبیاى پیشین نوشته شده باشد؛
ائتونى بکتاب من قبل هذا اءو اءثارة من علم إ ن کنتم صادقین    بنابراین ، اگر نه خود مى توانید برهان اقامه کنید و نه وارث براهین گذشتگانید، پس چرا این ها را مى پرستید؟
از این رو، قرآن کریم دلیل بر صحّت بت پرستى را از مشرکان مى طلبد و مى فرماید:
قل هاتوا برهانکم إ ن کنتم صادقین  ؛ شما که شرک را مى پذیرید، بر درست بودنش برهان اقامه کنید، درحالى که خداى سبحان برهانى براى شما نازل نکرده است ؛ ما اءنزل اللّه بها من سلطان    دلیل و حجت یقین آور را سلطان مى گویند. چون دلیل بر شک و وهم و خیال و مظنّه مسلّط است . کسى که دلیل ندارد، گرفتار شک و وهم است .
برهان براثر نورانى و روشن بودنش ، شک و وهم را زیر سلطه خود مى گیرد، چنانکه بر انسان مسلط مى شود و او را از شک زدگى نجات مى بخشد.

53 شرک یا تکیه گاه سُست
مثل الّذین اتّخذوا من دون اللّه اءولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتا و إ نّ أ وهن البیوت لَبیت العنکبوت لوکانوا یعلمون
کسانى که غیر از خدا را ولىّ و معبود خود برگزیدند، چون عنکبوتند که خانه اى براى خود برگزیده اند و سست ترین خانه ها، خانه ى عنکبوت است .
سرّ تشبیه شرک به خانه ى عنکبوت آن است که هیچ یک از آثار خانه به جز اسم ، بر آن صادق نیست . زیرا خانه را براى این جهت مى سازند که صاحبش را از سرما و گرما حفظ کند و چیزى که این خواص را ندارد و صاحبش را از هیچ مکروهى حفظ نمى کند، خانه نیست . اولیایى هم که مشرکان براى خود گرفته اند، تنها ولایت اسمى دارند. زیرا نه نفعى مى رسانند و نه ضررى ، نه مالک مرگى هستند و نه حیاتى .

54 شرک بزرگترین ظلم
در پانزده مورد از قرآن کریم افرادى ظالمترین مردم معرّفى شده اند که همه با جمله ى استفهامیه
ومن اءظلم یا فمن اءظلم شروع شده است . گرچه بسیارى از آیات در باره ى شرک و بت پرستى سخن مى گوید؛ یعنى ناظر به اصل توحید است ، ولى بعضى از آن ها در باره ى مسائل دیگر است . مانند: و من اءظلم ممّن منع مساجد اللّه أ ن یذکر فیهااسمه   و و من اءظلم ممّن کتم شهادة عنده من اللّه  
در اینجا این سئوال پیش مى آید: چگونه ممکن است هر یک از این طوایف ، ستمکارترین مردم باشند، در صورتى که ظالمترین تنها بر یک طایفه صدق مى کند؟
پاسخ : همه ى این امور در حقیقت از یک جا ریشه مى گیرد و آن مسئله شرک و کفر و عناد است . زیرا منع مردم از ذکر خدا در مساجد و سعى و کوشش در ویران کردن آن ها نشانه ى کفر و شرک است و همچنین کتمان شهادت که موجب سرگردانى مردم در وادى کفر مى شود، از چهره هاى گوناگون شرک است .

55 توحید (اوثق البیوت )
از نظر قرآن کریم کسى که به طاغوت کفر بورزد و به خداوند سبحان ایمان بیاورد، به دستگیره ى محکمى دست یافته است که هرگز گسستنى نیست ؛
فمن یکفر بالطّاغوت و یؤ من باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقى لاانفصام لها  ، اما اگر کسى به ذات اقدس الهى ایمان نیاورد و به غیر خدا تکیه کند، مانند عنکبوتى است که خانه اش سست بنیاد است و به تعبیر قرآن کریم أ وهن البیوت است که از هم پاشیده خواهد شد؛ مثل الّذین اتّخذوا من دون اللّه اءولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتا و إ نّ اءوهن البیوت لبیت العنکبوت  
                                                                 ح ، توصیف خداوند  
56 توصیف خداوند ویژه ى مخلصین
سبحان اللّه عمّا یصفون # إ لاّ عباد اللّه المخلصین  
سرّ این که بندگان مخلص ، حق توصیف خداوند را دارند و دیگران چنین حقى را ندارند، آن است که خداوند این ها را براى خود خالص کرده و هیچ موجودى غیر از خدا در این افراد سهمى ندارد و خداوند آن ها را بندگان مخلص معرفى کرده و خود را به آن ها شناسانده و غیر خود را از یادشان برده ، در نتیجه تنها خدا را مى شناسند و غیر خدا را فراموش مى کنند.
چنین افرادى اگر خداوند را توصیف کنند، به اوصافى وصف مى کنند که لایق ساحت کبریایى اوست و اگر هم به زبان وصف کنند، هر چند الفاظ قاصر، و معانى آن ها محدود باشد، لیکن اعتراف مى کنند که بیان بشر عاجز و قاصر است از این که او را توصیف کند؛
لا اءحصى ثناء علیک اءنت کما أ ثنیت على نفسک  
57 تمامى ستایش ها براى خداوند
الحمد للّه ربّ العالمین
الف و لام در
الحمد به معناى جنس یا استغراق است ؛ یعنى تمامى حمدها براى خداست . زیرا حمد و ستایش در برابر زیبا و زیبایى انجام مى شود و مالک آن دو خداست . توضیح این که : از سویى خداوند آفرینش همه اشیا را به خود اسناد مى دهد؛ ذلکم اللّه ربّکم خالق کلّ شى ء   و از سوى دیگر خلقت تمامى آفریده ها را به زیبایى مى ستاید؛ الّذى اءحسن کلّ شى ء خلقه   پس روشن شد که تمامى کارهاى او زیباست .
همچنین خداوند خودش را به دارنده ى بهترین نام ها مى ستاید؛
و للّه الا سماء الحسنى فادعوه بها  . پس با توجه به این که تمامى افعال و اسماى الهى زیبا و نیکوست ، تمامى ستایش ها نیز از آن اوست .
58 تنها خداوند سزاوار ستایش
همان گونه که
الحمد للّه دلالت مى کند بر این که ستوده اى جز خدا نیست ، عقل نیز بر آن دلالت دارد و بیان آن به چند وجه ممکن است :
الف اگر خداى تعالى انگیزه ى انعام را در دل منعم نمى آفرید، هرگز انعام نمى کرد. پس در حقیقت منعم اصلى خدایى است که این انگیزه را آفریده است .
ب هر نعمتى از موجودات ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودى به ایجاد حق ، هستى یافته است ؛ خواه در آغاز و خواه به واسطه . از اینجا نتیجه مى گیریم که هر نعمتى از خداى تعالى است و این معنا را به قول خود تاءکید مى کند؛
و ما بکم من نعمة فمن اللّه  
ج حمد هیچ معنایى ندارد مگر ثنا بر انعام . پس چون انعامى نباشد مگر از خداى سبحان ، پس ضرورى است که هیچ کس سزاوار حمد نیست مگر خداوند متعال .
 
59 ثناگویان حقیقى خداوند
حمد الهى نوعى توصیف حق متعال است که جز مخلصین را یاراى آن نیست ، آنان که خداوند خالصشان کرده و آن ها را به کرامت و قرب خویش مخصوص ‍ ساخته است ؛
سبحان اللّه عمّا یصفون # إ لاّ عباد اللّه المخلصین    بدین جهت قرآن کریم ، پرداختن به حمد خالص را فقط به پیامبران دستور مى دهد؛ فقل الحمد للّه الّذى نجّینا من القوم الظّالمین    و الحمد للّه الّذى وهب لى على الکبر إ سماعیل و إ سحق    و گاهى نیز آن را از زبان بهشتیان نقل مى کند؛ و قالوا الحمد للّه الّذى اءذهب عنّا الحزن    و آخر دعویهم اءن الحمد للّه ربّ العالمین
قابل توجه این که در غیر موارد مزبور، اسناد حمد به دیگران همراه تسبیح است ؛
و إ ن من شى ء الاّ یسبّح بحمده      . زیرا ستایش در برابر زیبایى انجام مى گیرد و همگان از درک همه ى زیبایى هاى گفتارى و کردارى خداوند سبحان ناتوانند؛ و لایحیطون به علما 
پس حمد و ستایش آن ها به حوزه ى درکشان محدود مى شود. از این رو، باید آن را با تسبیح الهى تواءم ذکر کنند تا خداوند را از محدودیت پیش گفته منزّه بدانند.

60 محرومیت از سیر آفاقى و انفسى
إ نّا جعلنا فى أ عناقهم اءغلالا فهى إ لى الا ذقان فهم مقمحون # و جعلنا من بین اءیدیهم سدّا و من خلفهم سدا فاءغشیناهم فهم لایبصرون  
براى شناخت خداوند معمولا دو راه مطالعه وجود دارد:
1 مطالعه در نشانه هاى خدا که در جسم و جان انسان است و آن را
آیات انفسى مى نامند.
2 مطالعه در آیاتى که در بیرون وجود انسان است ، مانند زمین و آسمان و ثوابت و سیارات و کوه و دریا و ... و آن را
آیات آفاقى مى نامند که قرآن کریم به هر دو اشاره کرده است ؛ سنریهم اءیاتنا فى الافاق و فى اءنفسهم حتّى یتبیّن لهم اءنّه الحقّ 
کسانى که ایمان نمى آورند و از شناخت خداوند محروم مى شوند، به دلیل آن است که به سوءِ اختیار خود موانعى ایجاد کردند، مانعى که نمى گذارد انسان در آیات الهى نظر کند، دو قسم است : یکى از نظر کردن در آیات انفسى جلوگیرى مى کند و دیگرى از نظر کردن در آیات آفاقى . موانع نوع اول را به غل و زنجیرى تشبیه کرده که صاحبش را مقمح کند؛ یعنى نمى گذارد که سرش را پایین آورده و خودش ‍ را نگاه کند و چشم بر بدن خود بیفکند و نوع دوم را به سدّى تشبیه کرده که اطراف انسان کشیده شده باشد و نگذارد که انسان چیزى را ببیند. کسى که به این دو مانع مبتلا گردد، به کلّى از نظر کردن محروم مى ماند.

                                                    ط ، انسان و نیاز به خداوند 
61 نیاز موجودات به پرورش الهى
الحمد للّه ربّ العالمین  سرّ این که خداوند فرمود: الحمد للّه ربّ العالمین و نفرمود: (الحمد للّه خالق العالمین)، آن است که احتیاج موجودات و اشیاى جهان به موجد، در حال حدوث ، امر مسلّمى است ، اما نیاز آن ها به مُبقى و مربّى ، در حال بقا، امر اختلافى است . خداوند تعبیر به رب کرد تا بفهماند که موجود تحت تربیت ، در حال بقا نیز نیازمند به مربّى است .
62 ضرورت توجه به خداوند
آنان که به غیر خدا رو کنند، هیچ عذرى در قیامت ندارند. زیرا خداوند متعال هم انسان ها را دعوت مى کند؛
و اللّه یدعوا إ لى دار السّلام    هم مردم را راهنمایى مى کند؛ یهدى من یشاء   هم مزد و اجر مى دهد؛ للّذین اءحسنوا الحسنى    هم اضافه مى دهد؛ و زیادة    هم دعاى انسان ها را مستجاب مى کند؛ اءدعونى اءستجب لکم  از طرفى غیر خدا توان یارى کردن انسان را ندارد؛ و الّذین تدعون من دونه لایستطیعون نصرکم    دعاى انسان را نمى شنوند؛ إ ن تدعوهم لایسمعوا دعائکم     مالک هیچ نفع و ضررى نیستند؛ قل اءتعبدون من دون اللّه ما لایملک لکم ضرّا و لانفعا    مالک رزق انسان نیستند؛ إ نّ الّذین تعبدون من دون اللّه لایملکون لکم رزقا   هیچ دلیلى بر توجه به آن ها وجود ندارد؛ و یعبدون من دون اللّه ما لم ینزل به سلطانا 
63 نیاز همه موجودات به خداوند
یساءله من فى السّموات و الا رض کلّ یوم هو فى شاءن  آیه ى شریفه ى فوق دلالت دارد بر این که تمام موجودات زمینى و آسمانى از خداوند درخواست دایمى دارند. تعبیر به یساءله به صورت فعل مضارع ، نشان مى دهد که این درخواست همیشگى است . البته این درخواست به زبان نیست ، بلکه درخواست به احتیاج است . زیرا احتیاج ، خودش زبان است و روشن است که تمام موجودات جهان از هر جهت به خداوند نیاز دارند. چنانکه قرآن کریم مى فرماید: اءنتم الفقراء إ لى اللّه و اللّه هو الغنىّ الحمید  خداوند متعال پاسخ این نیاز را داده است ، چنانکه مى فرماید: و ءاتاکم من کلّ ما ساءلتموه    ونیز مى فرماید: کلّ یوم هو فى شاءن . آرى خلقت او پیوسته و مستمر است و پاسخگویى او به نیازهاى مختلف درخواست کنندگان نیز چنین است .                                                           خدا چه شکلیه؟
خدا از کجا اومده ، الان کجاست ؟
از چى درست شده و قبل از خدا چى بوده !؟؟

 امام على (ع) در مقابل سؤال کفار راجع به خداوند به زیبایی جواب دادند و هم ضعف و عدم درک ما از وجود خداوند را شرح دادند

سؤال کفار از امام على(ع)
در چه سال و تاریخى خدایت به وجود امد ؟
امام فرمود ؛ خداوند وجود داشته قبل از وجود امدن زمان و تاریخ و هر چیزى که وجود داشته
کفار گفتند
چه طور میشود؟ !
هرچیزى که به وجود أمده یا قبلش چیزى بوده که از او به وجود أمده و یا تبدیل شده !؟
امام على (ع) فرمود :
قبل از عدد ٣ چه عددى است ؟
گفتند ٢
امام پرسید قبل از عدد ٢ چه عددیست ؟
گفتند ١
امام پرسید و قبل از عدد ١ ؟
گفتند هیچ
امام فرمود چطور میشود عدد یک که بعدش اعداد بسیاری هست قبل نداشته باشد ولی قبل از خداوند که خود احد و واحد حقیقى است نمیشود چیزى نباشد ؟؟
کفار گفتند خدایت کجاست و کدام جهت قرار گرفته !؟
امام فرمود همه جا حضور دارد
و بر همه چیز مشرف است
گفتند چطور ممکن است که همه جا باشى و همه جهت اشراف داشته باشى !
امام فرمود :
اگر شما در مکانى تاریک خوابیده باشید صبح که بیدار شوید روشنایی را از کدام طرف و کجا می بینید ؟
کفار گفتند همه جا و از همه طرف
امام فرمود پس چگونه خدایى که خود نور سماوات و ارض است نمیشود همه جا باشد؟؟

کفار گفتند : پس جنس خدا از نور است اما نور از خورشید است خدایت از چیست !؟
چطور میشود از چیزى نباشى همه جا هم باشى قدرت هم داشته باشى !؟
امام فرمود خداوند خودش خالق خورشید و نور است ایا شما قدرت طوفان و باد را ندیده أید؟ باد از چیست که نه دیده میشود نه از چیزى است در حالى که قدرت مند است خداوند خود خالق باد است.
گفتند : خدایت را برایمان توصیف کن
از چى درست شده ؟ ایا مثل آهن سخت است ؟
یا مثل آب روان ؟ و یا از گاز است و مثل دود و بخار است !؟
امام فرمود :
ایا تا به حال کنار مریضى در حال مرگ بوده أید و با او حرف زده أید ؟
گفتند : آرى
امام فرمود : آیا بعداز مردنش هم با او حرف زدید ؟
گفتند نه چطور حرف بزنیم در حالى که او مرده ؟!
امام فرمود : فرق بین مردن و زنده بودن چه بود که قادر به تکلم وحرکت نبود؟؟
گفتند :روح ، روح از بدنش خارج شد .
امام فرمود شما اًنجا بودید و میگویید که روح از بدنش خارج شد و مُرد؛ حال آن روح را که جلو چشم شما خارج شده برایم توصیف کنید از چه جنس و چگونه بود !؟
همه سکوت کردند .
امام على (ع) فرمود: شما قدرت توصیف روحى که جلو چشمتان از بدن مخلوق خدا بیرون أمده را ندارید؛ چطور قادر به فهم و درک ذات أقدس احدیت و خداى خالق روح هستید؟❗️


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">